سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



در بهشت چه چیزهایی می‌خوریم؟

قرآن کریم با آنکه عموماً خوردنی‌ها و نوشیدنی‌های حلال را شرح می‌دهد، برخی از آن‌ها را به طور خاص ذکر می‌کند که مسلماً نشان از اهمیت و برتری آن‌ها بر دیگر خوراکی‌ها دارد.


خوراکی
میوه‌ها 

در قرآن چهارده بار کلمه "میوه" ذکر شده است . به جز این اسم عام برخی از میوه‌ها به طور خاص در  آیات مختلفی آورده شده است. میوه‌هایی که قرآن آن‌ها را ذکر کرده است به ترتیب اهمیتی که از محتوای مطالب فهمیده می‌شود، عبارت است از زیتون، انجیر، انگور، رطب تازه، انار، موز، کدو و خیار چنبر.

 

انجیر و زیتون

خداوند در بین انواع خوراکی‌ها به دو چیز و خوردنی قسم یاد می‌کند. آن دو انجیر و زیتون هستند که می‌تواند به اهمیت فوق‌العاده آن‌ها در سلامت انسان و حتی بهداشت روانی او اشاره داشته باشد.

 

«والتین و الزیتون»

روایاتی که از خواص زیتون سخن می‌گویند، چنان زیادند که مجال اشاره به آن‌ها نیست تنها بگوییم که فرموده‌اند زیتون بخورید که از درخت مبارکی است.(بحار ،ج3، 181)

از انجیر نیز سخن فراوان است اما انجیر معمولاً در بین ما به اندازه زیتون مورد توجه نیست. از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است که فرمود: اگر می‌گفتم میوه‌ای از بهشت نازل شده هر آینه می‌گفتم که آن انجیر است برای اینکه میوه بهشت بدون دانه است، پس آن را بخورید که بواسیر را قطع می‌کند و برای درد نقرس (سیاتیک) سودمند است. (بحار الانوار، ج63، 186)

روغن زیتون نیز در سوره مۆمنون و نور مورد توجه قرار گرفته است:

« وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِن طُورِ سَیْنَاء تَنبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِّلْآكِلِینَ : و درختى را (نیز ایجاد كردیم) كه (غالبا) از طور سینا بیرون مى‏آید كه (به رویاندن زیتون) روغن و نان خورشى را براى خورندگان مى‏رویاند.»(مۆمنون،20) علاوه بر خواص مادی روغن زیتون، در روایات به تأثیرگذاری این ماده‌ی غذایی در تعادل روح و روان انسان هم اشاره شده است. از امام رضا علیه‌السلام نقل شده است: «... غم و اندوه را برطرف می‌کند و اخلاق را نیکو می‌نماید.» در بسیاری از روایات نیز فرموده‌اند سرکه و روغن زیتون غذای انبیاء و غذای مورد علاقه‌ی حضرت فاطمه بوده است. (بحارالانوار،48، 117)

 

خرمای تازه

« وَهُزِّی إِلَیْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْكِ رُطَبًا جَنِیًّا : و درخت خرما را به سوى خویش حركت ده تا براى تو خرماى تازه چیده فرو ریزد.» (مریم،25)

وقتی حضرت مریم حضرت عیسی را به دنیا آورد در همان لحظات نخستین پس از زایمان به او وحی شد درخت کنارش را تکان دهد و از آن خرمای تازه بخورد. از این رو گفته‌اند که خرمای تازه بهترین غذا برای بانوانی است که تازه وضع حمل کرده‌اند.

عبارت لحم به معنای گوشت 12 بار در سوره های بقره، مائده، انعام، و نحل ذکر شده است.چرا که اساس تغذیه انسان و قوت بدن است. لذا اگر چه خوردن گوشت قرمز به صورت مداوم خوب نیست و از آن نهی شده است ترک کردن گوشت نیز بسیار بد است . در روایات گوشت را سید غذاها معرفی کرده‌اند و از تأثیر ترک گوشت در اخلاق انسان سخن گفته‌اند. «هر کس چهل روز گوشت نخورد بداخلاق می‌شود»

انگور

وَعِنَبًا وَ قَضْبًا : و درخت انگور و سبزیجاتى كه چندین نوبت چیده مى‏شود.(عبس، 28)

انگور یازده بار در قرآن آمده است؛ چه به عنوان میوه‌ی بهشتی و چه به عنوان برگزیده ای از میوه های زمینی. در سوره عبس برای یادآوری نعمت‌هایش وقتی از دانه و باران و... سخن می‌گوید رویش خرما و انگور را منتی بر بندگان و آیتی بر قدرت خود می‌داند.

 

انار

«فِیهِمَا فَاكِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ : در آن دو (هر نوع درخت) میوه و درخت خرما و انار است.» (الرحمن،68)

از انار سه بار در قرآن یاد شده است. وقتی در سوره الرحمن از دو باغ ویژه بهشتی سخن می‌گوید می‌فرماید: در آن دو باغ میوه‌هاست. سپس دو تا از آن میوه‌ها را از بقیه جدا کرده و عیناً نام می‌برد که انار و خرما هستند. 

 

موز

«وَ طَلْحٍ مَّنضُودٍ : و (درخت) موز كه میوه‏هایش روى هم نشسته.» (واقعه،29)

موز را هم به عنوان میوه های بهشتی نام می‌برد و با توصیف درختان موز به توصیف زیبایی‌ها و نعمات بهشتی می‌پردازد. و همین دلیلی بر برتری موز بر دیگر میوه‌ها از منظر قرآن خواهد بود. زیرا در بهشت آنچه راز جاوید ماندن و حیات طیبه است استفاده خواهد شد. هر چند کیفیت آن‌ها با کیفیت میوه های زمین متفاوت باشد.

عسل

عسل

«...یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ ... : از درون شكم آنها مواد قابل آشامیدن رنگارنگى بیرون مى‏آید كه در آن براى مردم شفاست ، ...» (النحل،69)

از عسل هم در قرآن یاد شده است و به مهم‌ترین جنبه‌ی عسل یعنی جنبه دارویی آن توجه شده است.

در قرآن دو چیز به عنوان عامل شفا یاد شده است: یکی خود قرآن و دیگری عسل است ؛ به عبارتی در قرآن کریم هم به شفای روح و قلب و هم به شفای جسم توجه شده است. در روایات هم آمده است که نوش عسل (یک قاشق مربا خوری عسل) موجب شفاست. (کافی، ج8، 194)

کدو هم در سوره صافات، آیه 146ذکر شده است. می‌فرماید :

وَأَنبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِّن یَقْطِینٍ : و بر بالاى سر او بوته‏اى از نوع كدو (یا موز یا انجیر) رویانیدیم.

وقتی یونس بیمار در ساحل افکنده شد بر او درخت کدو رویاندیم تا بر او سایه افکند.

پیاز، عدس، سیر، و سبزی هم در آیه 61 سوره بقره به عنوان درخواست بنی اسرائیل از خداوند مطرح شده است. و نان در سوره یوسف آیه 37 آمده است. البته این‌ها به عنوان نقل قول دیگران در قرآن آمده‌اند.

 

نوشیدنی‌ها در قرآن

شیر و آب خالص دو نوشیدنی هستند که قرآن از فوائد آن برای انسان سخن می‌گوید. گویا با ذکر این دو سخن، درباره ی همه مایعاتی که بدن انسان بدان نیازمند است تمام می‌کند.

از انجیر نیز سخن فراوان است اما انجیر معمولاً در بین ما به اندازه زیتون مورد توجه نیست. از پیامبر خدا نقل شده است که فرمود، اگر می‌گفتم میوه‌ای از بهشت نازل شده هر آینه می‌گفتم که آن انجیر است برای اینکه میوه بهشت بدون دانه است، پس آن را بخورید که بواسیر را قطع می‌کند و برای درد نقرس (سیاتیک) سودمند است

شیر، آب خالص، شرابی پاکیزه (و غیر مست کننده) و شربتی از عسل، از نوشیدنی هائی است که در قرآن به عنوان نوشیدنی‌های بهشتی نام برده شده است.

«...فِیهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَیْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَّبَنٍ لَّمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِینَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى ... : ... و نهرهایى از شراب كه سراپا لذت است براى نوشندگان، و نهرهایى از عسل تصفیه شده، و براى آنها در آنجا از هر گونه میوه هست ،... » (محمد،15) 

 

گوشت‌ها در قرآن

عبارت لحم به معنای گوشت 12 بار در سوره های بقره، مائده، انعام، و نحل ذکر شده است ؛ چرا که اساس تغذیه انسان و قوت بدن است. لذا اگر چه خوردن گوشت قرمز به صورت مداوم خوب نیست و از آن نهی شده است ، ترک کردن گوشت نیز بسیار بد است . در روایات گوشت را سید غذاها معرفی کرده‌اند و از تأثیر ترک گوشت در اخلاق انسان سخن شده است : «هر کس چهل روز گوشت نخورد، بداخلاق می‌شود.» (کافی ج 1،ص 301)

 

گوشت پرندگان

«وَلَحْمِ طَیْرٍ مِّمَّا یَشْتَهُونَ : و گوشت پرنده از هر چه میل نمایند .»‌ (واقعه،21)

 

گوشت‌های دریایی

«... وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُواْ مِنْهُ لَحْمًا طَرِیًّا ... ؛ و اوست كسى كه دریا را مسخر گردانید تا از آن گوشت تازه بخورید .... .» (فاطر،12)


- نظرات (0)

اندازه کره زمین

dunya(1)افراد وقتی بلند می شوند و شروع به راه رفتن می کنند، هیچ گونه فشاری احساس نمی کنند که آنها را به طرف بالا یا پایین بکشاند. نشستن، راه رفتن و دویدن، فعالیت هایی کاملاً زمینی هستند. با این حال، هر بار که افراد به این فعالیت ها می پردازند، اصلاً خبر ندارند که دارند        در برابر نیروی بسیار قدرتمند جاذبه زمین مقاومت می کنند.                                                

مهم ترین دلیل این امر، اندازه کره زمین است. چنانچه کره زمین اندکی کوچک تر می بود، جاذبه نیز خیلی ضعیف تر می بود، جوّ سیاره متلاشی می شد و از بین می رفت، و ما هم             توان ثابت و بی حرکت ماندن را نمی داشتیم. [برعکس،] چنانچه کره زمین بزرگ تر می بود، جاذبه به طور چشمگیری افزایش می یافت و گازهای سمّی گوناگونی جوُ  زمین را مرگبار       می ساختند؛ حتی اگر سعی می کردیم از خود در برابر این گازها محافظت نماییم، دیگر       نمی توانستیم حرکت کنیم.                                                                                         

منتها، هرگز چنین مشکلاتی پیش نمی آید، زیرا، اندازه زمین به گونه تعیین گردیده است که بتواند حیات آدمی را میسّر سازد. شرایطی که در این امر دخیل اند، به قدری ظریف و دقیق اند که به هیچ وجه حتی برای یکی از آنها هم میسر نیست که از طریق صُدفه و تصادف صورت پذیرد. دانشمندان احتمال چنین اتفاقی را 1 در 10123 محاسبه می کنند. پس، بدیهی است که شکل گیری تصادفی ِ محیطی درخور حیات، غیرممکن است.                                                       

اگر خداوند متعال می خواست، می توانست هر کدام از ستاره ها یا سیاره های دیگر را درخور حیات انسان ها سازد و شرایط را طوری ترتیب دهد که آنان دیگر نیازی به آب و غذا، استنشاق مقدار بخصوصی گازها[ی تنفسی]، نیروی جاذبه یا خورشید نداشته باشند. اما، پروردگار یکتا،  که آفریننده تمامی موجودات است، اراده فرموده تا تمامی این شرایط شگفت انگیز و ظریفِ موردنیاز حیات را کنار هم بچیند تا به انسان ها یادآوری نماید که او آفریننده و مدبّر همه چیزهاست؛ و همچنین، به ما فرصت دهد تا ستایشگر قدرت بی منتهایش باشیم و به درگاهش روی آوریم:                                                                                                  

الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا

[خداوند] كسی [است] كه فرمانروايى آسمان ها و زمين از آنِ اوست؛ و فرزندى          [برای خود] اختيار نكرده است و برایش شريكى در فرمانروايى نیست؛ و همه چيز را آفريده و آن را دقیقاً اندازه‏گيرى كرده است.  (فرقان/2)


- نظرات (0)

در قـرآن، خبری از تکـامل نیست

مَّا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا. وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا

شما را چه شده است كه براي خدا عظمت و شكوهي قائل نيستيد؟ و حال آنكه [اوست که] شما را مرحله به مرحله آفریده است؟ (نوح/14-13)



هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا

آيا [جز این است که] زمانى طولانى بر انسان [در شکم مادر، به صورت نطفه و جنین] گذشت، و او چيزی قابل ذكر [و شایسته توجه] نبود؟ (انسان/1)                                                                            

  

إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا

ما انسان را از نطفه ای مختلط [ یعنی آمیزه ای از اسپرم مرد و اوول زن] آفريده ايم؛ و [سپس] او را [با وظایف و تکالیفش] مى‏آزماييم، از این رو، او را شنوا و بينا گردانیده ایم. (انسان/2)                    

                 

قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا

رفيقش در حالى كه با او گفتگو مى‏كرد بدو گفت: « آيا به كسى كافر شده اى كه [جسم مملو از شگفتی] تو را از خاك [ناچیز]، سپس از نطفه [بی ارزش] آفريد، و بعد تو را [به صورت] مردى [کامل] درآورد؟» (کهف/37)                                                                                                                           

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاء إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاء اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ           

اى مردم! اگر درباره برانگيخته شدن [پس از مرگ] در شك و تردیدید، پس [ این را بدانيد] كه ما شما را از خاك آفريده‏ايم، سپس از نطفه، سپس از علقه [= خون بسته زالو مانند]، آنگاه از مُضغه [یعنی قطعه گوشتی جویده، که برخی] داراى آفرینشی كامل و [برخی دارای] آفرینشی ناقص [اند] تا [قدرت آفرینش خود را] برای شما روشن سازیم؛ و آنچه [= جنین هایی] را که بخواهیم تا مدتى معين در رحِم ها نگه می داریم، آنگاه شما را [از شکم های مادرانتان به صورت] كودك بیرون مى‏آوريم، سپس [حیات تان را تحت نظر داریم] تا به حد رشدتان برسيد؛ و برخى از شما [زودرس] مى‏ميرد و برخى از شما به غايت پيرى مى‏رسد به گونه‏اى كه پس از دانستن [بسیاری از چيزها، دیگر] چيزى نمى‏داند؛ و [از دیگر نشانه های قدرت ما، به ویژه در مورد رستاخیز، این است که در زمستان] زمين را خشكيده مى‏بينى و[لى] چون [در بهاران] بر آن آب ببارانیم، به جنبش درمى‏افتد و رشد و نموّ مى‏كند و از هر نوع [رستني هاى] نيكویی مى‏روياند. (حج/5)

 

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى مِن قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُّسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

او همان كسى است كه شما را از خاك آفريد، سپس از نطفه‏اى، آنگاه از علقه‏اى، و بعد شما را [از شکم های مادرانتان به صورت] كودك بیرون مى‏آورد [و شما را زنده نگه می دارد] تا به كمال قوت خود برسيد و تا سالمند شويد؛ و از ميان شما كسى است كه مرگِ زود‏رس مى‏يابد و [بعضی از شما را همچنان زنده نگه می دارد] تا [بالاخره] به وقت معین [= اجلّ تام] برسيد؛ و باشد كه تعقل کنید. (غافر/67)

مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى

[اوست که انسان را] از نطفه‏اى [ناچیز می آفریند] آنگاه که [به رحِم] ريخته شود. (نجم/46)

 

إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِينٍ

آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان گفت: « من انساني را از گِل می‌آفرينم.»‏ (ص/71)

 

 

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ

و  [یاد آر] آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: « من در زمين جانشينى خواهم گماشت.» [فرشتگان] گفتند: « آيا در آن كسى را مى‏گمارى كه در آن فساد انگيزد و خون ها بريزد و حال آنكه ما [پیوسته] به حمد و ستایش تو مشغولیم؟» [خداوند] فرمود: « من چيزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد.» (بقره/30)

 

خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنْ الْأَنْعَامِ ...

[خداوند] شما را از یک تن [بنام آدم] بیافريد، سپس، جفتش [حوّا ] را از [جنس خودِ ] آن قرار داد؛ و براى شما دام ها پديد آورد ... . (زمر/6)

 

قُلْ هُوَ الَّذِي أَنشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ

بگو: اوست آن كه شما را [از نیستی] پديد آورد و برایتان گوش و چشم و دل آفريد. [لیکن، شما] چه اندک سپاسگزاريد! (مُلک/23)                                                                                                             

وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا

و ماه را در ميان آنها تابان گردانيد و خورشيد را [چون] چراغى قرار داد؟ (نوح/16)

 

وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا

و خداوند زمين را براى شما [همچون فرشى] گسترده ساخت. (نوح/19)

 

قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ

[موسى-علیه السّلام- به فرعون و اطرافیانش] گفت: « [پروردگار جهانیان،] پروردگار شما و پروردگار نیاکان پيشين شما[ست]. (شعرا/ 26)                                                                                

                                                                                

لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ

خدايى جز او نيست؛ اوست که زندگى مى‏بخشد و مى‏ميراند؛ و او پروردگار شما و پروردگار نیاکان پيشين شماست. (دخان/8)

 

أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَهَكَ وَإِلَهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

[ای یهودیان و مسیحیانِ منکر آیین محمد!] آيا وقتى كه مرگ يعقوب فرا رسيد، شما حاضر بوديد [تا بدانید بر چه آیینی بود]؟ آنگاه كه به پسران خود گفت: « پس از من چه چیزی را خواهيد پرستيد؟» گفتند: « خدای تو و خدای پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق [که] معبودى يگانه [است] را مى‏پرستيم و ما تسلیم [فرمان] اوییم. (بقره/133)

ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا وَيُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا

و خدا[ست كه] شما را [مانند] گياهى از زمين رويانيد به نوعی [خاص] از رویاندن. سپس، شما را به آن بازمى‏گرداند و [بعد،] شما را به طور شگفت انگیزی [از زمین] بيرون مى‏آورد. (نوح 18-17)

 ‏

وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ

و پروردگارت هر چه را بخواهد مى‏آفريند و هر کس را بخواهد برمى‏گزيند؛ و آنان [در برابر اراده الهی] اختيارى ندارند. ‏خداوند از آنچه [با او] شريك مى‏گردانند، بسی منزّه تر و برتر است.  (قصص/68)

 

الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

ستایش خداى را [سزاست] كه پديدآورنده آسمان ها و زمين است، [و] فرشتگان را، كه داراى بال هاى دوگانه و سه‏گانه و چهارگانه‏اند، [به عنوان] پيام‏آوران [احکام خود] قرار داده است. او هر چه بخواهد در آفرينش [مخلوقاتش] مى‏افزايد؛ چرا که خدا بر هر چيزى تواناست. (فاطر/1)

 

وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَواْ مِنكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ فَجَعَلْنَاهَا نَكَالًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ

و [ای یهودیان!] بی گمان، شما به خوبی كسانى از خودتان را كه در روز شنبه [از فرمان خدا] تجاوز كردند [یعنی یهودیان شهر «ایله»]، شناختيد. پس، بديشان گفتيم: « به بوزينگانى رانده شده تبدیل شوید!» پس، ما آن [عقوبت] را عبرتى براى معاصران و آیندگان گردانیدیم، و  [همچنین آن را] براى پرهيزگاران پندى نمودیم. (بقره/66-65)

 قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِكَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِيلِ

بگو: [ای یهود!] آيا شما را به [پاداشی] بدتر از [پاداش ِ ] اين كيفر [= فسق و نافرمانی تان] در پيشگاه خدا خبر دهم؟ همانان كه خدا لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزينگان و خوكان پديد آورده است، و آنان كه طاغوت را پرستش كرده‏اند. اينانند كه از نظر منزلت بدتر و از راه راست گمراه‏ترند. (مائده/60)

 

- نظرات (0)

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُتَوَکِّلِینَ عَلَیْکَ        

         ای خدا مرا در این روز از آنان که بر تو توکل کنند

وَ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْفَائِزِینَ لَدَیْکَ                 

           و نزد تو فوز و سعادت یابند قرار ده

وَ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ إِلَیْکَ                  

         و مرا از آنان که مقربان درگاه تو باشند قرار ده

بِإِحْسَانِکَ یَا غَایَةَ الطَّالِبِین                     

                 به حق احسانت ای منت‌های آرزوی طالبان.


توکل




- نظرات (0)

تنبیه، مکر، رفاه و بعد عذاب


نفاق

وقتی مردمی به دین الهی و پیروی از رهبران دینی بی اعتنایی می کنند ، خداوند آنها را به ناملایماتی گرفتار می کند تا به راه برگشته و به درگاهش تضرع كنند (أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ )؛ اما اگر بیدار نشدند و بر کج روی اصرار ورزیدند ، نوبت به اجرای قانون مکر است که آن مهر نهادن بر دل هاى آنان به وسیله قساوت و اعراض از حق و علاقمند شدن به شهوات مادى و شیفتگى در برابر زیبائی هاى دنیوى است (فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ ).[1]

بعد از این مرحله نوبت به اجرای قانون سوم یعنى استدراج می رسد. در این مرحله، خداوند متعال انواع گرفتاری و ناراحتى هاى آنان را بر طرف ساخته، ایشان را غرق در رفاه می کند (ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَواْ) و بدین وسیله آنها را روز به روز؛ بلكه ساعت به ساعت به عذاب خود نزدیكتر مى کند تا در نهایت در حالى كه در مهد امن و سلامت آرمیده و به وسایل دفاعى كه در اختیارشان بود ، مغرور گشته و از اینكه پیشامدى كار آنها را به هلاكت و زوال بكشاند غافل و خاطر جمع بودند تمام آنها را به طور ناگهانى و بدون اینكه احتمالش را هم بدهند به هلاکت می رساند(فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَ هُمْ لَا یَشْعُرُون).[2]

 پی نوشت :

1.   43/ انعام

2.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 8/195



- نظرات (0)