سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



دوازده چیز از آداب غذا خوردن

دوازده چیز از آداب غذا خوردن بوده و بر هر مسلمانى لازم است که از آنها اطلاع داشته باشد ، چهار چیز آن واجب ، و چهار چیز دیگر سنت ، و چهار مورد باقىمانده از ادب و اخلاق است . اما چهار امر لازم : شناسایى منعم ، خشنود بودن به آنچه روزى گردیده ، نام خدا را بر زبان جارى کردن و شکرگزارى در برابر نعمتى که عطا شده است . و چهار امرى که سنت است : وضو گرفتن پیش از شروع به غذا ، نشستن بر طرف چپ ، غذا خوردن با سه انگشت و لیسیدن انگشتان مىباشد . و چهار امرى که از آداب و اخلاق است : خوردن از غذاهاى جلوى خودش ، کوچک برداشتن لقمه ، خوب جویدن غذا و کم نگاه کردن به صورت دیگران مىباشد .
( امام حسن (ع)من لا یحضره الفقیه ، ج ۳ ، ص ۲۲۷ ، ح ۳۸)




- نظرات (0)

آیا دختران عفیف از نعمت ازدواج محرومند؟

متانت و وقار به معنای عبوس بودن و بی احترامی به مردان نیست.


عفاف

گاهی در بین جوانان مخصوصا دختران جوان شنیده می شود که می گویند: اگر ما با حجاب باشیم و زینت های خود را پنهان کنیم و در برابر مردان نامحرم تواضع نداشته باشیم که هیچ وقت نمی توانیم ازدواج کنیم!

برای پاسخ دادن به این نگاه ،در ادامه مقاله با ما همراه باشید.

 

متانت و وقار به معنای عبوس بودن و بی احترامی به مردان نیست

در برخوردهای اجتماعی، عدم تواضع در برابر نامحرم نشانه برخورد عفیفانه و شخصیت زن است. این گونه نیست که همه دخترانی که در جامعه حالت عفیفانه داشته و دارند و در برخورد با نامحرم جانب احتیاط را رعایت می کنند، از نعمت ازدواج محروم شده باشند و دخترانی که جلوی هرکس و ناکس لبخند می زنند، ازدواج کرده و زندگی موفق داشته باشند!

بسیاری از مردان همسران خود را به کمک زنان و خانم های فامیل؛ مانند مادر، خواهر، خاله، عمه ، و... که در محیط های زنانه با دختران محجوب و با حجاب و متدین آشنا شده اند، انتخاب می کنند و چنین مردانی معمولاً به دنبال دختران عفیف و با حجاب و با وقاری هستند که خود را از اختلاط با مردان نامحرم دور نگه می دارند.

چند نکته را هیچ گاه فراموش نکنیم :

اولاً: متانت و وقار به معنای عبوس بودن و بی احترامی به مردان نیست، بلکه در برخوردهای اجتماعی، عدم تواضع در برابر نامحرم نشانه برخورد عفیفانه و شخصیت زن است.

یک دختر مسلمان باید در برخورد های اجتماعی همواره جانب عفاف را رعایت کند که اگر چنین کند خداوند وعده داده که برایش گشایش ایجاد می کند، قرآن کریم در آیات متعدد به این مسئله اشاره کرده است؛ مانند:

"...مَن كَانَ یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا "؛ و هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏کند.[آیه 2 / طلاق]

 

"... وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا ؛ و هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند کار را بر او آسان مى‏ سازد

"...وَیرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا "؛ و او را از جایى که گمان ندارد روزى مى‏دهد و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را مى‏کند خداوند فرمان خود را به انجام مى‏رساند و خدا براى هر چیزى اندازه‏اى قرار داده است.[آیه 3 / طلاق] 

"... وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا ؛ و هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند کار را بر او آسان مى‏سازد. [آیه 4 / سوره طلاق]

ثانیاً: این گونه نیست که همه دخترانی که در جامعه حالت عفیفانه داشته و دارند و در برخورد با نامحرم جانب احتیاط را رعایت می کنند، از نعمت ازدواج محروم شده باشند. و دخترانی که جلوی هر کس و ناکس لبخند می زنند، ازدواج کرده و زندگی موفق داشته باشند، بلکه بر عکس است؛ چرا که مردی که از راه لبخند و شوخی نسبت به انسان میل و رغبت پیدا می‌کند، با کوچک ترین مشکل و ناراحتی هایی که طبیعی هر انسان و هر زندگی است روی بر می تابد و می رود.

ثالثاً: زنان با وقار و با شخصیتی که از اعتماد به نفس برخوردارند شخصیت خود را دو گونه بروز می دهند :

یک بروز در برخورد با همجنس خود یعنی زنان که در این برخورد متبسم، صمیمی، مهربان، متواضع و ... هستند.

بروز دوم در برخورد با مردان نامحرم است که با چهره ای جدی اما مۆدب و با به کار بردن الفاظی که راه را بر هر گونه طمع و لذت های نامشروع می بندد و در حد ضرورت کاری، سخن می گوید و از خندیدن و قهقهه زدن با آنان دوری می کند؛ زیرا نرمی و صمیمیت و روی خوش نشان دادن و تواضع کردن در مقابل نامحرمان ممکن است عواقب شومی برای آنان داشته باشید.

بنابراین اگر شما واقعاً خواستار زندگی مشترک همراه با رضایت و خوشبختی هستید سعی کنید در برابر نامحرمان متانت و وقار خود را حفظ کنید. مطمئن باشید که از این راه بهتر به هدف مقدس خود که ازدواج موفق و شیرین است خواهید رسید و خداوند زنانی را مأمور خواهد کرد تا شما را به مرد مطلوب و مورد علاقه تان معرفی کنند.


- نظرات (0)

تأثیرپذیرى قرآن از فرهنگ زمانه


آیا مى توان ادعا كرد كه تأثیرپذیرى قرآن از فرهنگ ها و دانش هاى زمان نزول و قبول برخى عرفیات و... از جمله نشانه هاى تجربه ى وحیانى و دینى است؟


قرآن

یكى از علت هایى كه وحى قرآن را تجربه ى وحیانى و دینى مى دانند، نفوذ فرهنگ ها و دانش هاى احزاب در قرآن است.

قبل از تحلیل این شبهه، لازم است معناى واژه ى «فرهنگ» را در لغت و اصطلاح بررسى نماییم.

«فرهنگ» (فرهنج) كلمه اى فارسى است و در عربى به معناى «الثقافه» آمده است. براى فرهنگ بیش از 250 تعریف ذكر كرده اند;[1] از جمله: مجموعه ى آداب و رسوم; علوم و معارف و هنرهاى یك قوم; كتابى كه شامل لغات یك یا چند زبان و شرح آن هاست; علم، دانش و معرفت; ادب و تربیت.[2]

فرهنگ یك جامعه بر اساس ادیان و مذاهب، نیاز اجتماعى و اقتباس از فرهنگ هاى هم جوار و ... تشكیل شده و دین نیرومندترین فرهنگ سازى را در جامعه بر عهده گرفته است.[3]

پس از این مقدمه ى كوتاه، به بررسى بهره گیرى قرآن از فرهنگ زمانه مى پردازیم.

الف) بهره گیرى قرآن از ابزار گفت و گو

قرآن به زبان عربى و با اصطلاحات رایج مردم جزیرة العرب نازل شده است و به همین دلیل برخى براى اثبات تجربه ى دینى مدعى شده اند كه قرآن از زبان، تشبیه و تمثیل آنان نیز بهره گرفته است; در حالى كه هر گوینده و نویسنده اى براى القاى مطالب خود از ابزار و وسایلى بهره مى گیرد و بهترین ابزار، زبان مخاطبان است.

زبان وسیله اى براى ابراز اندیشه هاى مكنون آدمى است و به عبارتى دیگر، نوعى ظهور معناست[4] و داراى زیرمجموعه هایى از قبیل تشبیه، تمثیل، كنایه، مجاز، استعاره، قالب هاى زبانى، قواعد دستورى و ... است كه هر گوینده و نویسنده اى براى زیباسازى اهداف خود، در قالب واژه ها، از این ابزارها استفاده مى نماید.

زبان قرآن

براى اینكه دریابیم كه استفاده پیامبر و قرآن از زبان مخاطبین نشانه تجربه ى دینى نیست لازم است مفهوم زبان قرآن واضح شود.

پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) از متن جامعه اى برخاسته كه ارتباط گفتارى آن ها به زبان عربى بوده است; لذا برابرى زبان قرآن با زبان مخاطبش ضرورى است: (وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ ...);[5] ما هیچ پیامبرى را جز با زبان قومش نفرستادیم.

آنچه قرآن را از محاورات و گفتگوى عرفى اعراب جدا كرده، اعجاز ذاتى الفاظ است كه بحث آن گذشت; قرآن در افاده ى تعالیم عالى خود، داراى شیوه ى مخصوصى است و غیر از ظاهر الفاظ ، زبان ویژه ى باطنى نیز دارد.

پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله) فرمود: ما فِى القرآنِ آیةً الاّ و لها ظهرٌ و بطنٌ;[6] آیه اى در قرآن نیست مگر براى آن ظاهر و باطنى است.

بعضى از آیات و احكام قرآن براساس طبیعت و ذات انسان ها نازل شده است; براى مثال، جنس مرد داراى ویژگى هایى است كه جنس زن واجد آن نیست (مانند: قدرت، خشونت، صلابت و ...)، یا در جنس زن ویژگى هایى وجود دارد كه مردها غالباً از آن به دور هستند (مانند: ظرافت، لطافت، عاطفه ى سرشار و ...); خداى متعال با رعایت تمام جوانب و خاستگاه طبیعى انسان، احكام و قوانینى را براى هر یك وضع نموده است

ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق، لاتفنى عجائبه و لاتنفى غرائبه;[7] ظاهر قرآن، زیبا و دل انگیز است و باطن آن ژرف و عمیق. عجایب و غرایب آن پایان ندارد.

در نتیجه، زبان عربى در قرآن وسیله اى است براى انتقال مطالب وحیانى و دخالتى در اصل محتوا ندارد. درست است ظاهر الفاظ قرآن عربى است، ولى نظم و نثر، و فصاحت و بلاغت كلام، قرآن را منحصر به فرد نموده است.

 

بهره گیرى از آرایه هاى ادبى

لازمه ى ملموس نمودن و عینى كردن مطالب و تأثیر بهتر آن در ذهن مخاطب استفاده از زبان آنان و بهره گیرى از اسباب زیباسازى و آرایه هاى كلامى، از جمله: تشبیه، تمثیل، كنایه، استعاره و ... است.

آنچه در ساختار زیباشناختى قرآن، تعجب همگان را برمى انگیزد; نظم و نثر و ترتیب این تشبیهات و تمثیلات است.

قرآن در بیان خود علاوه بر رعایت قواعد دستورى، كه پایه ى علم معانى و بدیع گشته است، در انتخاب واژه ها، مراعات ادب و انتخاب بهترین و پرمعناترین كلمه ها، مأنوس بودن و خوش آهنگى، تنوع در بیان و ... را نموده است.[8]

ب) برخورد قرآن با قوانین، فرهنگ ها و اعتقادات اعراب

هر جامعه اى براساس ایده، مكتب و بینش و نیاز عرفى خود ، فرهنگ و قوانینى را براى خود ترسیم مى كند. جامعه ى اعراب نیز از این قاعده مستثنا نبود.

شهید مطهرى(رحمه الله) مى فرماید: بسیارى از مردم این گونه اند كه چیزهاى مورد باور اجتماع، باورشان مى شود; یعنى چیزهایى را كه در اجتماع مورد پذیرش قرار مى گیرد، یا نسل هاى گذشته آن را پذیرفته اند، قبول مى كنند.[9]

قرآن در جامعه اى ظهور كرد كه فرهنگ هاى مثبت و منفى زیادى بر آن حاكم بود; از این رو برخورد یكسانى با تمام آنها نداشت .

مجموع مى توان گفت كه قرآن سه نوع برخورد با فرهنگ هاى عصر نزول خود داشته است :

1. برخورد انكارى: قرآن به عنوان كتاب هدایت و تربیت «هیچ فرهنگ باطلى را در خود جاى نداده است.»[10] بعضى از فرهنگ هاى منفى اعراب كه قرآن آن ها را نپذیرفته، از این قرار است:

هدایت

الف) فرهنگ اعتقادى عصر جاهلیت: شفاعت خواهى از بت ها،[11] بت پرستى،[12]فرشته پرستى[13] و ...

ب) فرهنگ اخلاق عصر جاهلیت: دختركشى،[14] تكبر و تفاخر،[15] پسرخواندگى[16] و ...

ج) فرهنگ خانواده و حقوق در عصر جاهلیت: تعدد بى نهایت زوجات، ازدواج دسته جمعى و ...[17]

اگر زبان قرآن مشتمل بر فرهنگ اعراب است، چرا این فرهنگ ها را طرد كرده است؟ افزون بر این، جنگ هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) با مخالفان، بر سر قبول یا عدم قبول فرهنگ ها بوده است.

2. برخورد اثباتى و امضایى: قرآن بعضى از فرهنگ هاى اعراب را كه ریشه در ادیان گذشته داشته اند را تأیید كرده است; مانند: اعتقاد به خالق یكتا،[18] ماه هاى حرام،[19] ختنه كردن و ...

3. برخورد اصلاحى: قرآن بعضى از فرهنگ ها را كه نیمه مثبت بودند، بعد از اصلاح پذیرفته است; مانند: نمازگزاردن،[20] حج،[21] نگه داشتن عده براى زنان،[22] ظهار[23] و...

برخى، تأیید یا اصلاح بعضى از آداب و رسوم اعراب از طرف قرآن را نشانه ى متأثر شدن از فرهنگ جاهلى و نوعى تجربه ى وحیانى مى دانند.

در پاسخ به شبهه ى فوق، لازم است به چند نكته توجه شود:

1. در منطقه ى جزیرة العرب ادیان زیادى، مانند دین حنیف (ابراهیمى)، یهود، نصارى، زرتشت، صابئى، مزدك، مانى و... وجود داشتند[24] كه بعضى از آن ها الهى و داراى كتاب و شریعت بودند و بعدها گرفتار تحریف شدند; مثلاً دین حنیف ابراهیمى كه در بین اعراب جایگاهى داشت، داراى احكام مثبت زیادى از قبیل: حج، طهارت، ختنه كردن، اعتقاد به وحدانیت و ... بود. با وجود این، قرآن كه ریشه در وحى الهى دارد و مكمل ادیان و شرایع گذشتگان است، در اصول، احكام و قوانین با كتاب هاى اصیل الهى مشترك است; لذا برخورد اصلاحى یا امضایى قرآن به خاطر ریشه داشتن آن فرهنگ در وحى الهى و ادیان گذشته بوده است. این متأثر شدن نیست، بلكه تأثیر گذاشتن تأكیدى به آداب و فرهنگ دینى آنهاست.

لازمه ى ملموس نمودن و عینى كردن مطالب و تأثیر بهتر آن در ذهن مخاطب استفاده از زبان آنان و بهره گیرى از اسباب زیباسازى و آرایه هاى كلامى، از جمله: تشبیه، تمثیل، كنایه، استعاره و ... است

2. مسئله ى دیگرى كه در فرهنگ اعراب مورد توجه است، فرهنگ فطرى آنهاست.

انسان فطرتاً گرایش هاى درونى مثبت و ارزنده اى دارد كه مى تواند فرهنگ ساز باشد و اعراب نیز از این فرهنگ ها خالى نبودند. (مانند: عبادت، خضوع و سجده براى خدا و...)

استاد شهید مطهرى(رحمه الله) در این مورد مى فرماید: هر تعلیم و هر فرهنگی كه با فطرت انسانى انسان سازگار و پرورش دهنده ى آن باشد، آن فرهنگ اصیل است.[25]

3. بعضى از آیات و احكام قرآن براساس طبیعت و ذات انسان ها نازل شده است; براى مثال، جنس مرد داراى ویژگى هایى است كه جنس زن واجد آن نیست (مانند: قدرت، خشونت، صلابت و ...)، یا در جنس زن ویژگى هایى وجود دارد كه مردها غالباً از آن به دور هستند (مانند: ظرافت، لطافت، عاطفه ى سرشار و ...); خداى متعال با رعایت تمام جوانب و خاستگاه طبیعى انسان، احكام و قوانینى را براى هر یك وضع نموده است.

4. بعضى از آداب و رسوم اجتماعى كه مردم در زندگى روزمره ى خود با آن سر و كار دارند، عرفى اند و بر اساس نیاز اجتماعى و ضرورت زندگى، پایه ریزى شده اند و اسلام با قبول آنها، رنگ و لعاب شرعى به آنها داده است; مانند: مضاربه، مطرود داشتن ربا و ...

به طور كلى مى توان گفت: فرهنگ و رسوم و قراردادهایى كه با اصول دین اسلام مطابقت داشته باشد و موجبات دورى از خدا را فراهم نسازد و علیه ارزش ها و هنجارهاى والاى انسانى نباشد، مورد تأیید اسلام است.

 

پی نوشت ها:

[1]. منصور وثوقى و على اكبر نیك خلق، مبانى جامعه شناسى، (تهران: انتشارات خردمند، چاپ دوازدهم، 1377ش)، ص117.

[2]. محمد معین، فرهنگ فارسى، (تهران: نشر امیركبیر، چ اول، 1375ش).

[3]. مرتضى مطهرى، مقدمه اى بر جهان بینى اسلامى، (قم: انتشارات صدرا)، ص 349.

[4]. مهدى هادوى تهرانى، مبانى كلامى اجتهاد، (قم: خانه ى خرد، چ اول، 1377ش)، ص137.

[5]. سوره ى ابراهیم، آیه ى 4.

[6]. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 92، ص 94.

[7]. همان، ج2، ص284.

[8]. حسن عرفان، اعجاز در قرآن كریم، (تهران: انتشارات معارف اسلامى، چ اول، 1379ش)، ص48.

[9]. مرتضى مطهرى، آشنایى با قرآن، (قم: انتشارات صدرا)، ص 56.

[10]. سوره ى فصلت، آیه ى 42.

[11]. سوره ى یونس، آیه ى 18.

[12]. سوره ى بقره، آیه ى 165.

[13]. سوره ى آل عمران، آیه ى 80.

[14]. سوره ى نحل، آیه ى 58.

[15]. سوره ى تكاثر، آیه ى 1.

[16]. سوره ى احزاب، آیه ى 4.

[17]. رك: یحیى نورى، اسلام و جاهلیت، (تهران: مجمع معارف اسلامى، چ هشتم، 1375ش)، ص608.

[18]. سوره ى عنكبوت، آیه ى 61.

[19]. سوره ى توبه، آیه ى 36.

[20]. سوره ى انفال، آیه ى 35.

[21]. سوره ى بقره، آیه ى 158.

[22]. سوره ى بقره، آیه ى 234.

[23]. سوره ى مجادله، آیات2 و 3.

[24]. مبلغى، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج2، ص880.

[25]. مرتضى مطهرى، مقدمه اى بر جهان بینى اسلامى، ص 348

 


- نظرات (0)

معیار گزینش دوست


با توجه به اهمیت ویژه‏اى كه احتراز از دوست بد بر اساس دیدگاه حضرات معصومین علیهم‏السلام دارد، این مفهوم در روایات متعددى بیان شده كه به نقل و بررسى بعضى از آنها مى‏پردازیم:

حضرت امام صادق علیه‏السلام در باره مفهوم دوست خوب و بد چنین مى‏فرماید:

«اُنْظُرْ إِلَى كُلِّ مَنْ لَا یُفِیدُكَ مَنْفَعَةً فِی دِینِكَ فَلَا تَعْتَدَّنَّ بِهِ وَ لَا تَرْغَبَنَّ فِی صُحْبَتِهِ فَإِنَّ كُلَّ مَا سِوَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مُضْمَحِلٌّ وَخِیمٌ عَاقِبَتُهُ؛ هر كس كه منفعت دینى به تو نرساند، بشناس! به او توجهى مكن و رغبتى به همراهى با او نداشته باش؛ زیرا آنچه غیر از خداوند تبارک و تعالى است، نابود شدنى و عاقبت آن ناگوار است

امام صادق علیه‏السلام در اهمیت دوست خوب به این آیات استناد جسته، مى‏فرماید: «جایگاه دوست خوب، بسیار بالاست؛ به گونه‏اى كه جهنمیان به او پناه برده، او را قبل از خویشاوند مهربان [خویش] مى‏خوانند. خداوند متعال به نقل از آنان چنین مى‏فرماید: ما هیچ شفاعت كننده و دوست مهربانى نداریم»


- نظرات (0)

حل مسأله شفاعت

قرآن درباره شفاعت در چندین بخش آهسته آهسته مسأله را حل كرد، ثابت كرد كه شفاعت در قیامت حقّ لاریب فیه است، نه تنها نیست بلكه امری است .

در آیات دیگر فرمود: (فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ) ؛ (پس آنها را شفاعت شفیعان سودى نخواهد بخشید.)(48 ، مدّثر) از این آیه قرآن فهمیده می شود که در قیامت خیلی از افراد از دیگران شفاعت می کنند ؛ ملائكه شفاعت می‌كنند، اولیاء الٰهی شفاعت می‌كنند، أنبیاء شفاعت می‌كنند و امثال این ها . خیلی‌ها شافعین‌اند، ولی به حال بعضی نافع نیست.

توبه
هیچ شفیعی بالاتر از توبه نیست

از طرفی به ما فرمودند: «لاشفیع أنجح من التوبة» (نهج البلاغه، ج3، ص 242)

هیچ شفیعی بالاتر از توبه نیست كه انسان با شفاعت توبه بمیرد. از آن طرف هم فرمودند: یأس به خود راه ندهید چرا که «و آخر من یشفع أرحم الرّاحمین»

 

چه کسانی شفاعت می شوند؟

شرایط شفاعت شوندگان

تربیت دینى اقتضا می کند اشخاصى که درباره آنها شفاعت می شود معین نباشند، بلکه به صورت مبهم بیان شوند، [المیزان، ج 1، ص 159] چنان که قرآن کریم نیز اشخاص شفاعت شونده را تعیین نکرده، بلکه اوصاف و ویژگی های آنها را بیان نموده است و مى‏فرماید: "كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ ، إِلَّا أَصْحَابَ الْیَمِینِ ، فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءلُونَ ، عَنِ الْمُجْرِمِینَ ، مَا سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ ، قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ، وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ ، وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ ، وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ ، حَتَّى أَتَانَا الْیَقِینُ ،فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ:

هر كس در گرو كسب خویش است (هر نفسى در برابر واجباتى كه باید كسب كند، و محرماتى كه كسب نموده در گرو است و چون اول را داد و دوم را زدود رها مى‏شود) ،مگر اصحاب یمین (دست راستیان صالح كه از گرو خارج شده‏اند)،كه در بهشت‏ها و باغ‏ها به سر برده، از یكدیگر مى‏پرسند، از حال گنهكاران، (سپس به آنها متوجه شده مى‏گویند) چه چیز شما را به دوزخ درآورد ،گویند: ما از نمازگزاران نبودیم ،و به فقیر و تهیدست طعام نمى‏دادیم ،و با اهل باطل (در كارها و گفتارهاى بیهوده) غور مى‏كردیم ،و روز جزا را تكذیب و انكار مى‏كردیم ، تا آنكه مرگ ما فرا رسید ،پس آنها را شفاعت شفیعان سودى نخواهد بخشید ". [مدثر، 48- 38]

شفاعت مخصوص افراد گناهکار است به شرط آن که در عقیده و دین خود مورد رضایت باشند و معاندان و ناصبان و منکران از آن محروم اند

این آیه مى‏فرماید: اهل دوزخ به خاطر داشتن این چهار صفت؛ یعنى ترک نماز، ترک انفاق در راه خدا، فرو رفتگى در دنیا و تکذیب روز حساب، دوزخى شده‏اند. این چهار صفت (رذیله) امورى هستند که ارکان دین را منهدم می سازند.

بر عکس اقامه نماز، انفاق، ترک دنیا و اعتقاد به قیامت، دین خدا را به پا می دارند؛ چون دینداری عبارت است از اقتدا به هادیانى که خود معصوم و طاهر باشند، و این نمی شود، مگر به این که از دل بستن به زمین و زیورهاى فریبنده آن دورى کنند، و به سوى دیدار خدا روى آورند که اگر این دو صفت محقق شود، هم از (خوض با خائضین) اجتناب شده، و هم از (تُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ)

لازمه این دو صفت توجه به سوى خدا و سعى در رفع حوائج جامعه است که به عبارتى دیگر می توان از اوّلى به نماز و از دومى به انفاق در راه خدا تعبیر کرد.


- نظرات (0)