سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



ایرانی بلند مرتبه در قرآن


یكی از صحابه مى گوید : روزى، در كنار جمعى از طایفه خود ( بنى عدى) ایستاده بودم كه سلمان فارسى از كنار ما مى‌گذشت. او را صدا كرده و گفتم : اى ابو عبدالله! چرا نزد ما نمى آیى، تا از دنیاى ما بهره مند شوى؟ سلمان گفت : آرى! مى خواهم از دختر تو (خواهر حفصه ) خواستگارى كنم!

از این سخن ناراحت شده و به دوستان اطراف خود گفتم : مى بینید محمدصلّى اللّه علیه و آله چقدر مقام این مرد عجمى اَلْكَنْ را بالا برده است و او را این چنین گستاخ و پررو كرده است؛ تا آنجا كه به این راحتى از دختر یك عرب، خواستگارى مى كند. سپس در حالى كه از خشم و ناراحتى، به خود مى پیچیدم، نزد پیامبرصلّى اللّه علیه و آله آمده و به آن حضرت گفتم : اى رسول خدا! این قدر مقام افراد بى ارزش ‍را بالا نبر، تا بر اشراف اصحاب تو برترى جسته و افزون طلبى كنند.

پیامبرصلّى اللّه علیه و آله فرمود: مگر چه اتفاقى رخ داده است؟

و من هم، ماجراى خواستگارى سلمان را مطرح كردم.
گفتم : این بنده گان هدایت شده و نگهبان، چه كسانى هستند؟ رسول گرامى اسلامى صلّى اللّه علیه و آله فرمود:  هُمْ وَاللّهِ سَلْمانٌ وَ رَهْطُهُ؛ قسم بخدا آنها سلمان و قوم او (ایرانیان ) هستند.

پیامبرصلّى اللّه علیه و آله فرمود: ای عمر! آیا دوست ندارى دخترت همسر سلمان بشود و او به تو نزدیك و تو مشتاق او شوى؟ آیا میدانى كه بهشت، مشتاق سلمان است؟ و خداوند درباره او و قومش، این آیه را نازل فرموده است: (اُوْلئِكَ الَّذینَ اتَیْناهُمْ الْكِتابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَاِنْ یَكْفُرْبِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَ كَّلْنابِها قَوْماً لَیْسُوا بِها بِكافِرینَ)(1): بندگان هدایت یافته خداوند، كسانى هستند كه كتاب و حكم و نبوّت به آنها دادیم؛ و اگر نسبت به آن كفر ورزند؛ (آئین حق زمین نمى ماند زیرا) كسان دیگرى را نگهبان آن مى سازیم كه نسبت به آن كافر نیستند.

گفتم : این بنده گان هدایت شده و نگهبان، چه كسانى هستند؟ رسول گرامى اسلامى صلّى اللّه علیه و آله فرمود: هُمْ وَاللّهِ سَلْمانٌ وَ رَهْطُهُ؛ قسم بخدا آنها سلمان و قوم او (ایرانیان ) هستند.

سپس پیامبر افزود:  آرى قسم بخدا، خداوند درباره او (سلمان ) و شما، این آیه را نازل كرد: (وَ اِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَكُمْ ثُمَّ لایَكُونُوا اَمْثالَكُمْ)(2) و هرگاه سرپیچى كنید و از دین خداوند روى بگردانید، خداوند گروه دیگرى را به جاى شما مى آورد كه مانند شما نخواهند بود و سخاوتمندانه از مال و جان خود، در راه خدا مى گذرند. من دیگر ساكت شدم و حُذیفه كه در آنجا حضور داشت پرسید:  این گروه كیانند؟ رسول خداصلّى اللّه علیه و آله فرمود: سوگند به خدا! آن گروه سلمان و قوم او (ایرانیان) هستند.(3)
 

پی نوشت ها:

1- انعام / 89.

2- محمد(ص ) / 38.

3- نفس الرحمان ، ص 47.
منبع:

پاک نیا، عبدالکریم، جلو هایی از نور قرآن در قصه ها، مناظره ها و نکته ها          


- نظرات (0)

تعبیر خواب با قرآن

قرآن

شخصى نزد ابن سیرین آمد و گفت: در خواب دیدم كه اذان مى گویم.

ابن سیرین در تعبیر این خواب به وی گفت: که به حج خواهى رفت و اتفاقاً در همان روز مرد دیگرى آمده و گفت: من به خواب دیدم كه اذان مى گویم. ابن سیرین، این بار با حالتى متغیّر و ناراحت گفت: اى مرد! تو دزدى مى كنى، برو و به درگاه خداوند از كار خلاف و زشت خود توبه كن.

حاضران متعجب شدند و گفتند: اى استاد! هر دو یك خواب دیده اند، این اختلاف در تعبیر، از كجا پیدا شد؟

ابن سیرین گفت :

آن شخصِ اول كه آمد، صورت و سیرت نیكو داشت و چون خوابش را بیان كرد این آیه به خاطرم رسید: (وَ اَذِّنْ فىِ النّاسِ بِالْحَجِّ)(1) [اى ابراهیم مردم را به حج خانه خدا فرا خوان.]

امّا شخص دوم را كه دیدم، سیرت و صورت او، به انسانهاى خلافكار و بدطینت شباهت داشت؛ چون خواب خود را بیان داشت، این آیه به ذهنم آمد: (ثُمَّ اَذَّنَ مُؤذِّنٌ اَیَّتُهَا الْعیرُ اِنَّكُمْ لَسارِقُون )(2) [ندا كننده اى ندا كرد كه اى كاروانیان به درستى كه شما دزد هستید.] (3)


منبع:

پاک نیا، عبدالکریم، جلوه هایی از نور قرآن در قصه ها، مناظره ها و نکته ها


1-حج / 27.

2-یوسف / 7.

3- لطائف الطوائف، ص 218



- نظرات (0)

آژیر خطر ابلیس

شیطان

از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند:

وقتی که این آیه بر پیامبر نازل شد:" والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم ومن یغفر الذنوب الا الله ولم یصروا علی ما فعلوا وهم یعلمون"(135/آل عمران) (1)

ابلیس(پدر شیطانها) سخت ناراحت گردید. بالای کوهی در مکه به نام "ثور" رفت و آژیر خطرش بلند شد و همه یارانش را به تشکیل انجمن خود دعوت نمود. همه ی بچه شیطانها جمع شدند. ابلیس، نزول آیات فوق را به اطلاع آنان رساند و اظهار نگرانی کرد واز آنها کمک خواست.

یکی از یاران او گفت:

من با دعوت نمودن انسانها از این گناه به آن گناه، اثر این آیه را خنثی می کنم.

ابلیس سخن او را نپذیرفت. دیگری پیشنهادی شبیه به اولی کرد ولی باز مورد پذیرش ابلیس قرار نگرفت.

تا اینکه از میان شیطانها، شیطان کهنه کاری به نام "وسواس خناس" گفت:

پیشنهاد من این است که فرزندان آدم را با وعده ها و آرزوهای طولانی آلوده به گناه می کنم (و می گویم که الان برای توبه کردن زود است و فرصت توبه بسیار است) وقتی که مرتکب گناه شدند خدا را فراموش کرده و بازگشت به سوی خدا (=توبه) از خاطر آنان محو می گردد.

ابلیس گفت:

مرحبا! راه همین است. سپس این ماموریت را تا پایان دنیا به او سپرد.(2)

-------------------------------------

پی نوشت ها:

1- آل عمران/135،(و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند یا به خود ستم کنند به یاد خدا می افتندو برای گناهان خود طلب امرزش می کنند- و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟- وبر گناه اسرار نمی ورزند با اینکه می دانند.

2- ر.ک: داستانهای صاحبلان، 1/151-150ف به نقل از امالی صدوق، وسائل الشیعه11/353، باب 85، ج7.

منبع:

محمدی، محمد حسین، هزار و یک حکایت قرآنی، صص741-740.


- نظرات (0)

کلمه شفا بخش قرآن

قرآن

آیت الله حسن زاده آملی در کتاب هزار و یک نکته می گوید:

یکی از مشایخ روایت می کرد که در سوره مبارکه"یس" اسمی هست که برطرف می شود به برکت آن کوری مادر زادی و پیسی.

پرسیدند:

آیا اگر کسی تمام سوره را بخواند نفعی از این مقوله که می گویی به او خواهد رسید؟

جواب داد:

هر گاه حکیم یک دوا را برای مریضی مقرر کرده باشد و آن دوا در دکان عطاری باشد و مریض برود تمام ادویه دکان را بخورد آیا نفعی به او خواهد رسید؟


- نظرات (0)

چند پرسش از امیر بیان


امام علی

علامه خبیر سید حبیب الله خویی در شرح نهج البلاغه خویش با عنوان "منهاج البراعه" از شارح بحرانی و محدث جزایری و غیر این دو از ابوالحسن الکندی حدیث کندکه:

حضرت امام امیرالمومنین –علیه صلوات رب العالمین- هنگامی که خطبه شقشقیه(1) را قرائت می فرمود مردی برخاست و نامه ای به دست آن حضرت داد. در آن نامه ده مسأله مطرح شده بود که حضرت همه را جواب فرمود. ما در اینجا پنج مسأله از آن مسائل را –که حضرت با استناد به آیات قرآن پاسخ داده اند- ذکر می نماییم:

مسأله اول:

کدام حیوان است که از شکم حیوانی دیگر بیرون می آید و حال آنکه بینشان هیچ گونه نسبت (وخویشاوندی) نبود؟

حضرت در پاسخ فرمودند: یونس علیه السلام است که از شکم ماهی خارج شد.(2)

مسأله دوم:

آن چیست که قلیل آن مباح ولی کثیرآن حرام است؟

حضرت فرمودند: نهر طالوت است که خداوند متعال می فرماید "الا من اغترف غرفة بیده"(3)که هرکس بیشتر از آن را بیاشامدحرام است.

مسأله سوم:

کدام عبادت است که اگر بجا آورده شود حرام واگر ترک شود نیز حرام است؟

حضرت فرمود: نماز"سکاری" (=اشخاص مست) است. شخصی که مست شراب باشد اگر نماز بخواند معصیت کرده زیرا خداوند می فرماید: "لاتقربوا الصلوة و انتم سکاری"(4) واگر نماز را ترک نماید معصیت کرده است.

مسأله چهارم:

کدام پرنده است که نه برایش اصلی وجود دارد و نه فرعی یعنی نه پدر دارد و نه مادر و نه اولاد؟

حضرت فرمودند:

پرنده ای بود که عیسی علیه السلام از گل درست کرد که خدای تعالی می فرماید:

" واذ تخلق من الطین کهیئة الطیر باذنی فتنفخ فیها فتکون طیرا باذنی"(5)

مسأله پنجم:

دو نفر نصرانی شهادت داده اند که فلانی نصرانی یا مجوسی یا یهودی شده  است آیا شهادت این دو نصرانی قبول است؟

حضرت فرمودند: بلی! شهادتشان مورد قبول است زیرا خدای تعالی می فرماید:" و لتجدن اقربهم مودة للذین امنوا الذین قالوا انا نصاری ذلک بان منهم قسیسین و رهبانا و انهم لا یستکبرون" (6)

پس کسی که نسبت به عبادت پروردگار استکبار ندارد، شهادت دروغ نمی دهد.(6)




پی نوشت ها:

1-خطبه سوم نهج البلاغه

2- اشاره به آیه شریفه: (فنبذناه بالعراء و هوسقیم ) صافات ، 145، ترجمه: او(یونس) را رد یک سرزمین خشک خاکی از گیاه افکندیم در حالی که بیمار بود.

3-بقره، 125، ترجمه: (طالوت به سپاهیان گفت خداوند شما را به وسیله یک نهر آب آزمایش می کند آنها که از آن بنوشند از من نیستند) و آنهاا که جز یک پیمانه با دست خود بیشتر از آن نخورند از من هستند.

4- نساء، 43، ترجمه: در حال مستی به نماز نزدیک نشوید.

5- مائده، 110، ترجمه: (وبه خاطر بیاور) هنگامی که به فرمان من از گل چیزی به صورت پرنده می ساختی و در آن می دمیدی و به فرمان من پرنده ای می شد. در باره اینن آیه رجوع کنید به : آل عمران، 49.

6-مائده، 82، ترجمه: (به طور مسلم دشمن ترین مردم نسبت به مومنان را یهود و مشرکان خواهی یافت) و نزدیکترین دوستان به مومنان را کسانی می یابی که می گویند: " ما نصاری هستیم" این به خاطر آن است که در میان آنها افرادی عالم وتارک دنیا هستند وآنها (در برابر حق) تکبر می ورزند.

7- ر.ک: قضاوتهای حضرت امیر المومنین علیه السلام، صص350-348، به نقل از منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج1


- نظرات (0)