سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



شعور جهنم

جهنم

طبق برخي از آيات قرآن جهنم و آتش آخرت، داراي شعور و حيات مي باشد و جهنم اشخاص را مى شناسد و آنان را مى خواند. و با ديدن گناهكاران به غضب در مى آيد و به خداوند مى گويد: اهل مرا زياد گردان .

 ما ابتدا برخى از آيات را نقل مى كنيم و سپس آنها را بررسى مى نماييم  و سرانجام نظر مان را اظهار خواهيم كرد:

"بل كذّبوُا بِالسِاعةِ و اَعتَدنا لِمَن كذّب بالساعةِ سَعيِرا إِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيظًا وَزَفِيرًا"(1).

يعنى : "كافران قيامت را تكذيب كردند، براى آنانكه قيامت را تكذيب كنند آتش افروخته آماده كرده ايم چون آتش ، آنها را از دور ببيند، غليظ شديد و صداى صفير آن را مى شنوند".

راغب در مفردات مى گويد: "غيظ"به معناى خشم شديد و "تغيظ" اظهار غيظ است . "زفير"به معناى صداى جهنم و صفير آن است . فاعل "راءتهم "، "سعير"است به اعتبار جهنم . ظاهر اين آيه شريفه اين است كه آتش جهنم ، گناهكاران را مى بيند. و با ديدن آنها به خشم درمى آيد و فرياد مى كشد.

در مجمع البيان از امام صادق - عليه السلام - نقل شده است كه "من مكان بعيد"مسير يك سال است (مسيرة سنة ).

طبرسى در مجمع البيان اين تعبير را به گونه تشبيه دانسته و مى فرمايد: "كالتهاب الرجل المغتاظ".

و نيز مى فرمايد: آنها آتش ‍ را مى بينند. و اينكه فرموده : آتش آنها را مى بيند؛ چون اين رساتر از اولى است .

صاحب الميزان نيز نظرش نظر مجمع البيان است . و مى فرمايد: آيه شريفه ، تمثيل حالت آتش نسبت به آنهاست ؛ چون روز قيامت در مقابل آن قرار گيرند، مانند شير، وقتى كه طعمه خودش را ديد، همهمه مى كند. ولى سخن اين دو بزرگوار، خلاف ظهور آيات شريفه است :

"يوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ"(244).

يعنى : "ياد آر كه روز قيامت به جهنم مى گوييم : آيا (از كفران ) پر شدى ؟ مى گويد: آيا (دوزخيان ) بيش از اين هم هستند؟".

ظهور اين آيه نيز در شعور و گفتگوى جهنم است .

بعضى ها گفته اند: اين آيه زبان حال است نه زبان قال. به نظر بعضى اين سؤ ال از ماموران جهنم خواهد بود اگر چه سؤ ال به جهنم نسبت داده شده است .

در الميزان مى فرمايد: بهتر آن است كه آيه حمل بر ظاهر شود؛ زيرا خداوند از سخن گفتن دستها، پاها، پوستها و غير آن خبر داده است . و در سوره فصلت گذشت كه علم و شعور، در همه موجودات سارى است .

در مجمع البيان مى فرمايد: در كلام جهنم ، سه قول هست ؛ اول اينكه : آن به طور تمثيل آمده و جهنم نسبت به وسعت آن مانند سخنگويى است كه مى گويد هنوز پر نشده ام . دوم اينكه : خداوند براى جهنم آلت تكلم خلق مى كند و او جواب مى دهد و اين بعيد نيست ؛ زيرا خداوند دستها و جوارح و پوستها را نيز به سخن مى آورد. سوم اينكه : خطاب به ماموران جهنم است . و به صورت تقرير، به جهنم خطاب شده است . ولى چنانكه در آيه قبلى گفته شد: اينها خلاف ظاهر است و ظهور آيه در شعور و سخن گفتن جهنم مى باشد:

"كلّا انّها لظى نَزَّاعَةً لِلشَّوَى تَدعُوا من اَدبَر و تولّى و جمع فاَوعى "(245).

يعنى : "نه ، آتش جهنم شعله خاص است . پوستهاى سر را بشدت مى سوزاند. مى خواند كسى را كه به حق پشت كرده و از آن اعراض ‍ نموده است . و كسى را كه مال دنيا را جمع كرده و در ظرف قرار داده (و به طور غير شرعى ) انباشته است ".

"شواة "به معناى اطراف بدن مثل دست ، پا و سر است و نيز به معناى پوست سر مى باشد. جمع آن "شوى "مى آيد. لفظ "تدعو" كه به معناى خواندن است دلالت بر شعور، حيات و تكلم آتش دارد، كه اعراض كنندگان از حق را به سوى خود مى خواند و مى گويد: به طرف من بياييد.

در مجمع مى فرمايد:

گويند: آتش كسى از كفار را ترك نمى كند. گويى آنها را مى خواند. و به قولى خداوند براى آتش ، سخن گفتن را مى آفريند و به قولى : ماموران جهنم آنها را مى خوانند. همان اقوالى كه در آيه قبلى گذشت . ولى چنانكه گفته شد: ظهور آيه در شعور، حيات و تكلم آتش مى باشد:

"وَلِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ. إِذَا أُلْقُوا فِيهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِيقًا وَهِي تَفُورُ ؛ تَكَادُ تَمَيزُ مِنَ الْغَيظِ كُلَّمَا أُلْقِي فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يأْتِكُمْ نَذِيرٌ"(246).

يعنى : "و بر آنانكه به خداى خود كافر شدند، عذاب جهنم كه بسيار بد منزلگاهى است ، مهياست كه چون به آتش جهنم درافتند فرياد منكرى چون شهيق خران از آن آتش چون ديگ سوزان مى شنوند. و دوزخ از خشم كافران نزديك است شكافته و قطعه قطعه شود و هر فوجى را كه به آتش درافكنند خازنان جهنم به آنها گويند آيا پيغمبرى براى راهنمائى شما نيامد؟. "تميز"به معناى جدا شدن است ؛ يعنى نزديك است از شدت غضب منفجر و تكه تكه شود. لفظ غيظ - مانند آيات ديگر - دلالت بر شعور و فهم آتش دارد.

سوره فرقان ، آيه 11 - 12.

244-  سوره ق ، آيه 30.

245-  سوره معارج ، آيه 15 - 18.

246-  سوره ملك ، آيه 6 - 8.

 

منبع:

نگاهى به قرآن، حجة الاسلام و المسلمين حاج سيد على اكبر قرشى


- نظرات (0)

بهشت شما کجاست؟

بهشت

راستی بهشت آدمها کجاست؟

این سوال را اگر از ما بپرسید خواهیم گفت: بهشت در چند قدمی شماست.

مگر نه اینکه در بهشت دروغ روا نیست؛ مگر نه اینکه در بهشت تعدّی و جور نیست؛ مگرنه اینکه در بهشت حرف اول و آخر را عشق به خدا می زند و بس؛ و مگر نه اینکه...

در همین دنیا عده ای هستند که حتی برای یک بار هم حاضر نیستند ولو به شوخی و گزاف، لب به دروغ  باز کنند، یا اینکه سر سوزنی به کسی ستم ورزند؛ عده ای که جز برای رضایت خدا قدم بر نمی دارند و جز برای خدا سخن نمی گویند.

می نشینند برای رضایت خدا؛ برمی خیزند برای رضایت خدا؛ دوست می دارند برای رضایت خدا؛ دشمن می دارند برای رضایت خدا ...

مگر بهشت معهود چیزی جز رضایت محبوب و لذتی جز انس و تقرب با معشوق است.

پس چرا ما آدمها نقد را رها کردیم و دل در گرو نسیه دادیم.

آری در اینجا هم می توان بهشتی ساخت دنیایی و دنیایی ساخت بهشتی.

می توان در دار دنیا به دیدار دلدار امید داشت و دنیا را روزنه ای به سوی بهشت انگاشت.

پس در دنیا باشید ولی با دنیا نباشید؛ در دنیا زندگی کنید و لی از دنیا بگذرید تا به بهشت درآیید.

 

(لطفا ادامه ماجرای آدمها و بهشتشان را از اینجا بشنوید)


- نظرات (0)

لطفا حرف اضافی ممنوع!

ممنوع


یه سوال مهم؟

چه جوری مطمئن بشم که جزو دسته بنده های خوب خدا هستم؟ جزو انسانهای با ایمانی که خدا خیلی دوستشون داره؟ نشونه های بنده های خوب خدا چیه؟

جواب:

یکی از راههای رسیدن به پاسخ اینجور سوالها مراجعه به قرآن هست. ببینیم خود خدا برای انسان مومن چه نشانه هایی بیان کرده و ببینم آیا این نشانه ها در وجود من هست یا نه.

وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ

و آنان كه از بیهوده رویگردانند. (مومنون/3)

# نکته:

لغو هر گفتار و عملى است كه فایده قابل ملاحظه اى نداشته باشد البته لغو تنها شامل سخنان و افعال بیهوده نمى شود بلكه افكار بیهوده و بى پایه اى كه انسان را از یاد خدا غافل و از تفكر در آنچه مفید و سازنده است به خود مشغول مى دارد همه در مفهوم لغو جمع است. در واقع مؤمنان آنچنان ساخته شده اند كه نه تنها به اندیشه هاى باطل و سخنان بى اساس و كارهاى بیهوده دست نمى زنند، بلكه به تعبیر قرآن از آن «معرض» و رویگردانند.

البته دورى‏ از لغو فقط مخصوص مسلمانها نیست و قرآن کریم درباره خوبان اهل كتاب نیز مى‏فرماید:

«و اذا سَمعوا اللغو اعرضوا عنه؛ اهل كتاب با ایمان، از لغو گریزانند» (قصص/55)

انسان با ایمان، در تمام حركتهای زندگى هدفى را دنبال مى كند، هدفى مفید و سازنده چرا كه لغو به معنى كارهاى بى هدف و بدون نتیجه مفید است.

انسان مومن بخاطر ایمانش جز به اموری كه خداوند آن را عظیم و مهم بداند، مشغول نمی شود. اگر به زندگی بزرگان علم و انسانهای موفق نگاه کنیم معنی این حرف خیلی بهتر مشخص می شود. شاید یکی از نتیجه های پرهیز از لغو؛ استفاده صحیح از زمان و وقت باشد که ارزش همین یک نتیجه برای موفقیت انسان بسیار مهم است.


- نظرات (0)

شاه کلیدقفل ها

قفل

آنگاه که درون خویش را از خود تهی یافتی و بیرون خویش را خالی از خدا،.. قرآن بخوان!

آنگاه که در دریای خروشان زندگی ،در چنگال طوفان جهل و ترس اسیر شدی ،و ساحل صلاح و صلح و کشتی نجات و رهایی را آرزو کردی، قرآن بخوان!

آنگاه که عقلت ،احساساتت را به بند کشید و فکرت «عشقت »را ،و قوۀ پیوستن به یزدان به نیروی عرفان را ،از دست دادی،،. قرآن بخوان!

آنگاه که در کوچه باغهای یأس ،حیران و سرگردان ،نا امید و پریشان، در جستجوی قطره ای آب، کشتزار خشک و قحطی زدۀ اندیشه ات را تسلی می دهی ،از دریای بی کران امید لختی بر گیر و...قرآن بخوان!

آنگاه که مرگ را «ختم» و «معاد»را «وهم»،و پندار خود را ،«حتم »یافتی ،...قرآن بخوان!

آنگاه که غرور ،وجودت را گرفت و تفاخر شعورت را ،و ذلت خویش را عزت ،و نخوت خویش را ،همت یافتی، قرآن بخوان!                                                                                      

آنگاه که از درستی گسستی ،و بر مرکب سستی نشستی،و به پستی پیوستی و در منجلاب تباهی، رهایی را خواستی،قرآن بخوان!

آنگاه که نسیان گریبانت را گرفت و عصیان دامانت را، قرآن بخوان!

آنگاه که نهایت سعادت را، بودن و شهادت را، نهایت حیات پنداشتی، قرآن بخوان!

آنگاه که گذشته را حسرت و حال را عسرت وآینده را حیرت احساس کردی ،«شب قدر »را به یاد آور و آنگاه، قرآن بخوان

آنگاه که در دل سیاه شب و در اعماق تاریک ظلمات ،در جستجوی نور و روشنی ، ره می پویی و در آرزوی صبح و سپیدی ،افق را به امید نظاره فلق مینگری تا شاید طلوع فجر را در نیمه شب تماشا کنی ،«قرآن»را باز کن ،تا در فلق برگهایش و در افق اندیشه ات شفق را دریابی ،آنگاه ... قرآن بخوان!


- نظرات (0)

وقتی پیامبر خدا در جواب می ماند!

حضرت موسی

تقل شده است، مقدّس اردبیلى، رضوان اللَّه علیه، شبى پیامبر، صلّى اللَّه علیه و آله و سلم را در خواب دید، در حالى كه حضرت موسى علیه السّلام در خدمت آن بزرگوار نشسته بود. حضرت موسى از حضرت رسول اكرم سؤال كرد : این مرد {مقدّس اردبیلى} كیست؟ پیامبر فرمود : از خودش سؤال كن. لذا حضرت موسى پرسید : تو كیستى؟

مقدّس اردبیلی گفت : من احمد پسر محمّد از اهل اردبیل و در فلان كوچه و فلان جا مسكن دارم.

حضرت موسى گفت : من تنها اسمت را پرسیدم، این همه تفضیل براى چه بود؟

مقدّس گفت : خداوند تنها از شما سؤال كرد : این چیست در دست تو؟(1) و شما در جواب خدا فرمودید : این عصاى من است به آن تكیه مى‏كنم و نیز با آن گوسفندانم را مى‏رانم و استفاده هاى دیگرى هم از آن مى‏كنم. پس شما چرا این قدر در جواب تفضیل دادید؟

حضرت موسى به پیامبر اكرم عرض كرد : راست گفتى كه علماى امّت من، مانند پیامبران بنى‏اسرائیل مى‏باشند.(3)

 


1-سوره طه ،آیه 17(وَمَا تِلْكَ بِیمِینِكَ یا مُوسَى)

و آن چیست در دست راست تو، ای موسی؟!

2- سوره طه، آیه 18(قَالَ هِی عَصَای أَتَوَكَّأُ عَلَیهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِی وَلِی فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَى)

گفت: «این عصای من است؛ بر آن تکیه می‌کنم، برگ درختان را با آن برای گوسفندانم فرومی‌ریزم؛ و مرا با آن کارها و نیازهای دیگری است.

3- سرگذشتهاى تلخ و شیرین، جلد 4، صفحه 102.


- نظرات (0)