سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



من ايمان نياورده است

دیـشب گـرسنه بود

دختـری که مُرد!

چه آسان به خاک پس دادیمش؛

... و

همسایه اش، زیارتش قبول...

دیشب از سفر رسید، مکه رفته بـود!

                              

رسول اکرم (ص) می فرمایند :


ما آمَنَ بى مَن باتَ شَبعانَ وَجارُهُ طاوِيا، ما آمَنَ بى مَن باتَ كاسيا وَجارُهُ عاريا؛


به من ايمان نياورده است آن كس كه شب سير بخوابد و همسايه اش گرسنه باشد.

به من ایمان نیاورده است آن كس كه شب پوشيده بخوابد و همسايه اش برهنه باشد.

(مستدرك الوسائل، ج8، ص429، ح9897 )


- نظرات (0)

عمل به حق

{ الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى }


خدا را


در « عمل » بپرستیم !!



همین!


- نظرات (0)

آفا به تو پناه آوردم....

شبی به حرم سیدالشهداء علیه السلام مشرف شدم . وقت سحر شد ؛ دیدم دو نفر به صورتهای مهیب و عجیبی آمدند ، در حالی که زنجیری از آتش به دست آنها بود . سپس سر قبری رفتند که صاحبش را در همان روز دفن کرده بودند . نعشی را از آن قبر بیرون آوردند و آن زنجیر آتشین را به گردنش انداختند و گفتند : ای بدبخت ! تو لیاقت این زمین را نداری . خواستند او را بیرون ببرند که رو کرد به قبر سیدالشهداء علیه السلام و عرض کرد : " آقا من مهمان تو هستم ، به تو پناه آورده ام " ناگهان دیدم در ضریح باز شد و آقا سیدالشهداء علیه السلام بیرون آمدند و به آن دو نفر فرمودند : " او را رها کنید ؛ زیرا به من پناه آورده است " . پس غل و زنجیر آهنین را از گردنش برداشتند و رفتند .

منبع : کتاب "طوبای کربلا" - فرمایشات عارف واصل حاج میرزا اسماعیل دولابی (ره)


- نظرات (0)

پاک باش بوخوب

 « آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ »


 هم دلت پاک باشه


 هم " عملت "

 

 دل پاک و عمل دو بال پرواز !


 با یک بال نمیشه پرید!

 

 

بگوخوب


- نظرات (0)

امام زمان (عج) و پیرمرد قفل ساز ....

یکی دیگر از نگرانی های امام زمان (ع) بی توجهی مردم به حلال و حرام است. یکی از دانشمندان مدت ها در آرزوی زیارت حضرت مهدی (عج) بود، برای رسیدن به این هدف زحمت های فراوان کشید از جمله علم جفر آموخته و چلّه نشینی کرده و چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله رفته بود. اما هر چه می کوشید راه به جایی نمی برد تا به او گفتند: دیدار امام زمان (ع) برای تو ممکن نیست مگر در فلان شهر. او حدود 37 روز در آن شهر می ماند تا در بازار آهنگرها کنار دکان پیرمردی قفل ساز هنگامی به محضر امام زمان (ع) شرفیاب می شود که آن حضرت در کنار پیرمرد قفل ساز نشسته و با او گرم گرفته بودند و سخن می گفتند. در همین حال می بیند پیرزنی ناتوان و قد خمیده ،عصا زنان آمده و با دست لرزان قفلی را نشان داد و گفت: «برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی از من بخرید. من سه شاهی پول نیاز دارم.» پیرمرد با کمال سادگی گفت: «این قفل دو عباسی و هشت شاهی ارزش دارد، من آن را به هفت شاهی می خرم زیرا در معامله دو عباسی بیش از یک شاهی منفعت بردن بی انصافی است.» پیرزن با ناباوری گفت: «من التماس کرده ام اما هیچ کس راضی نشد این قفل را به سه شاهی از من خریداری کند.» سرانجام پیرمرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خرید هنگامی که پیرزن رفت امام عصر (ع) به من فرمود: «آقای عزیز! دیدی؟ اینطور باشید تا ما به سراغ شما بیاییم. چلّه نشینی لازم نیست، علم جفر سودی ندارد، علم سالم داشته باشید و مسلمان باشید. در تمام این شهر من این پیرمرد را انتخاب کرده ام چون دین دارد و خدا را می شناسد، هفته ای بر او نمی گذرد مگر اینکه من به سراغ او می آیم و از او دلجویی و احوال پرسی می کنم.»
  ملاقات با امام عصر (عج) ، ص 268.


- نظرات (0)