سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



جوابی كه آیت اللّه حكیم به مفتی عربستان داد

مرحوم آیه اللّه العظمی سید محسن حكیم علیه الرحمه كه مرجع شیعیان و زعیم حوزه علمیه نجف بودند،‌

در سفری كه به عربستان داشتند،‌ در جلسه‎ای با «بن باز» مفتی عربستان «كه نابینا بود» مواجه شدند.

«بن باز»‌ ظاهراً به دیدن آقای حكیم رفته بود ولی در واقع قصد داشت با ایشان جدال كند

و افكار وهابی‎گری خود را مطرح نماید. در این جلسه بن باز از آیه اللّه حكیم پرسید:‌

شما شیعیان چرا به ظواهر قرآن عمل نمی‎كنید؟

آیه اللّه حكیم در جواب فرمودند: این دیدار جای چنین صحبت‎هایی نیست بگذارید به احوالپرسی برگزار شود.

بن باز،‌ سماجت و لجاجت كرد و خواستار دریافت جواب شد.

آیه اللّه حكیم، ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تكیه كنم

و همان را معیار فهم قرآن و عمل به آن قرار دهیم، باید معتقد شویم كه شما به جهنم خواهید رفت.

بن باز با تعجب پرسید: چرا؟ آیه اللّه حكیم فرمودند: چون قرآن می‎فرماید:

«وَ مَنْ كانَ فِی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الْآخِرَهِ أَعْمی وَ أَضَلُّ سَبِیلاً»[1].

كسی كه در این جهان «از دیدن چهره حق» نابینا باشد،‌ در جهان آخرت هم نابینا و گمراه‎تر خواهد بود

و شما كه از دو چشم نابینا هستید طبق ظاهر این آیه باید در آخرت هم نابینا باشید

و در زمره گمراهان كه اهل جهنّمند قرار بگیرید، بنابراین ظاهر بسیاری از آیات قرآن مقصود نیست[2].

[1] - سوره اسراء: آیه 72.

[2] - روزنامه جمهوری اسلامی: 30/12/76 - جنگ جوان: ص 37


- نظرات (0)

ابولعیناء و قرآن

ابوالعیناء در ایام جوانی به اصفهان وارد شد، اتفاقاً مقارن ساعت ورودش، بچّه‎ها سنگ بازی می‎كردند و بدون نظر، بر سر او سنگی فرود آمد و سرش شكست، صورت و لباسش به خون آلوده گردید، ‌این یك ناراحتی برای ابوالعیناء بود، ناراحتی دیگرش آن بود كه در اصفهان دوستی داشت كه می‎خواست بر او وارد شود، ‌چون جای او را نمی‎دانست گردش زیادی كرد تا مقداری از شب گذشت، عاقبت خانه دوستش را پیدا كرده و به آنجا رفت، در خانه‌میزبان چیزی برای خوردن نبود و دكانی هم باز نبود،‌ ابوالعیناء‌ به ناچار آن شب را گرسته بسر برد تا روز شد و از خانه دوست بیرون گردید و به حضور مهذب وزیر شرفیاب گردید،‌ وزیر از او سؤال كرد چه ساعتی به این شهر وارد شده‎ای، ابوالعیناء گفت: «فی ساعَه العُسره»[1] یعنی در ساعت دشوار، وزیر باز پرسید، در چه روزی آمدی؟ ابوالعیناء‌ گفت: «فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ»[2]، در روز نكبت‎بار دنباله‎دار، وزیر باز پرسید: به كجا وارد شده‎ای؟ ابوالعیناء گفت: «بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ»[3]، در یك محلی كه هیچ حاصلی نداشت، وزیر از آن جوابها خندید و انعامی نیكو به او بخشید.[4][1] . سوره توبه، آیه‌ 117.
[2] . سوره قمر، آیه 19.
[3] . سوره ابراهیم، آیه‌ 37.
[4] . كشكول طیبی، سید علینقی طبسی حائری.


- نظرات (0)

عمر واقعى آن است كه در تحصيل دانش بگذرد

وقتى اسكندر جهت فتح ممالك قطع مسالك مى كرد در اقصاى مغرب به شهرى رسيد

كه در آب و هوا و نعمت و صفا نظير آن را نديده بود فرمان داد تا در آن حوالى سراپرده بر پا نمايند.

ناگاه به قبرستانى رسيدند ديد بر قبر يكى نوشته شده او يكسال عمر كرده

و بر ديگرى نوشته سه سال و بر ديگرى پنج سال و خلاصه هيچيك را عمر از پانزده سال و بيست سال بيش نبود

در حيرت شد كه چگونه در چنين آب و هواى خوب عمر اندك باشد.

فرستاد جمعى از اعيان شهر را حاضر كردند و همه را معمّر و كهنسال يافت ،

از معماى عمر كم قبرها پرسيد گفتند: اموات ما نيز مانند ما عمر زياد كرده اند

ولى روش ما اين است كه از ايام زندگى خود آنچه براى تحصيل علم و دانش و تكميل نفس گذرانديم

از عمر خود شماريم و بقيه را باطل و بيهوده دانيم پس هر كه از ما درگذرد

آن مقدار زمان را حساب كنند و بر روى قبر او نويسند كه با علم و دانش بوده است .

اسكندر را اين سخن و عادت بسيار پسنديده آمد وآنها را تحسين كرد.


- نظرات (0)

گول نخوری

توزندگی این قدرهام مهم نیست گل بخوری

اما همیشه سعی کن گول نخوری

امین فرزانه

ماه عسل 92



- نظرات (0)

یااباصالح شرمنده ایم مولا

شرمنده ایم از اینکه هر شب می خوابیم و شمابه جای ما استغفار می کنید

شرمنده ایم از اینکه با گناهان مان ظهور شما را به تاخیر می اندازیم

شرمنده ایم از اینکه گریه های هر شب تان به خاطر خطاهای ماست

شرمنده ایم از اینکه دل تان سنگین است نه از دست دشمنان تان بلکه دست شیعیانتان

شرمنده ایم از اینکه مسلمانان مظلوم غزه و میانمار را از یاد برده ایم

شرمنده ایم از اینکه هنوز سیصد و سیزده نفر مرد پیدا نشده

شرمنده ایم از العجل های دروغین مان

شرمنده ایم از نماز های آخر وقتمان

شرمنده ایم ازقلبی که به گناه سیاه و آلوده شده

شرمنده ایم از این همه بی اعتنایی و بی توجهی

و شرمنده تر از اینکه با کار هایمان دشمنان علی و آل علی را شاد کردیم...


- نظرات (0)