سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



چه کسانی هیزم جهنم‌اند؟!


پله های کمال
اگر خود را نشناسیم سواد نداریم

همه علوم مطرح در حوزه یا دانشگاه مستقیم یا غیرمستقیم به انسان شناسی نیازمند است.

علومی که در دانشگاه‌ها مطرح است، یا انسانی است یا تجربی .

علوم انسانی، بدون انسان‏ شناسی به نتیجه نمی‏‌رسد، زیرا عنصر محوری علوم انسانی «هویت انسان» است.

علوم تجربی هم با انسان شناسی ارتباط مستقیم ندارد؛ ولی برای انسان لازم است.

مهندسی که خانه، شهر، خیابان و... می‏‌سازد، به دنبال زندگی بهتر برای انسان است و اخترشناس، زمین‏ شناس، گیاه‏‌شناس، جانورشناس یا معدن‏ شناس، همه برای بهره‏‌برداری بهتر انسان از این منابع تلاش می‏‌کنند.

بر این اساس، علوم مطرح در حوزه یا دانشگاه، بدون انسان‏شناسی، یا خود ناقص هستند یا کارایی و کارآمدی آنها دچار نقص است. از این‏ رو بخش وسیعی از آیات قرآن در پی معرفی هویت انسان و عوامل اصلی سازنده انسانیت اوست، پس اگر ما خود را نشناسیم، از علومی که فرامی‏‌گیریم، بهره‏‌ای نمی‏‌بریم.

 

جان آدمی در علوم انسانی است نه تجربی

در فرهنگ قرآن، انسان فقط در تالار تشریح خلاصه نمی‏‌شود. کارایی بدن و جسم، فقط در محدوده طب است؛ امّا آنچه این بدن یا جسم را تدبیر، هدایت و راهنمایی می‏‌کند، جان آدمی است و این حقیقت در علوم انسانی مشخص می‏‌شود؛ نه در علوم تجربی.

 

چه کسانی هیزم جهنم‌اند؟!

همان‏طور که اجرام، گاه از درون و گاه از بیرون دچار آفت می‏‌شوند، یا گاه از درون مشتعل می‏‌شوند گاه از بیرون، ارواح نیز چنین‏‌اند؛ به‏ هرحال شناخت، درمان و مهار آتش درونی بسیار دشوار است.

در امور معنوی نیز وضع همین گونه است؛ گاهی انسان از بیرون آسیب می‏‌بیند و گاه از درون. آتش بیرون بر جسم اثر می‏‌کند و همه ما به خوبی این آتش و راه فرار از آن را می‏‌شناسیم؛ امّا آتش درون جان و روح ما را به آتش می‏‌کشد. جان ما در درون خود، یا آفت‏ زاست یا ان‏‌شاءاللّه نور به همراه دارد.

عده‏‌ای هم از درون خود آتش تولید می‏‌کنند که قرآن از آنها به «وقود» یاد می‏‌کند. آنها رهبران و امامان کفر هستند که خدای سبحان در مورد آنها فرموده است: (وقودها الناسُ و الحجارة)این‌ها آتش‏‌زنه و آتش گیره‏‌اند و از خود آتش دارند. درباره روح و جان هم فرمود: عده‌‏ای دل‌هایشان چنین است: (نار اللّهِ المُوقدَةُ * الّتی تطّلع علی الأفئدةِ)؛ آتش خدا از دل آنها شعله می‏‌کشد

خدای سبحان نیز در قرآن مجید درباره سوختن جسم و جان سخن گفته است، چنان که درباره پر فروغ بودن جسم و جان هم سخن به میان آورده است. درباره سوختن جسم فرمود: عده‏‌ای هیزم جهنم هستند: ( وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا ).1

قاسط یعنی کسی که اهل قَسط است و قَسط، به معنی ظلم و جور است. این کلمه در مقابل کلمه قِسط، به معنای عدل و میانه‏‌روی است.

در قرآن کریم آمده است: ظالمان هیزم جهنم هستند و خودِ اینها آتش جهنم را تأمین می‏‌کنند و مواد خام آتش جهنم هستند.

عده‏‌ای هم از درون خود آتش تولید می‏‌کنند که قرآن از آنها به «وقود» یاد می‏‌کند. آنها رهبران و امامان کفر هستند که خدای سبحان در مورد آنها فرموده است: (وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ ).2

این‌ها آتش‏‌زنه و آتش گیره‏‌اند و از خود آتش دارند. درباره روح و جان هم فرمود: عده‌‏ای دل‌هایشان چنین است: (نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ)3؛ آتشِ افروخته خدا [یى‏] است.* [آتشى‏] كه به دلها مى‏رسد.

 

آتش

خداوند هیچ کس را هیزم خلق نکرده است

خدای سبحان هیچ کس را به صورت هیزم یا نظیر سنگ چخماق که از درون آتش داشته باشد نیافریده است. او همه را پاک و شفاف خلق کرده است. عدم مواظبت و مراقبت خوردن هر غذا، نگاه کردن به هر چیز، رفتن به هر جا، گفتن هر حرف یا شنیدن آن کم کم به مشوش شدن درون انسان می‏‌انجامد. جان انسان دریای زلالی است که اگر با اعمال و افکار ناشایست آلوده نشود، بسیاری اسرار عالم هستی در آن منعکس و متجلی می‏‌شود.

خدای سبحان به ما فرمود: من به شما سرمایه‏‌ای داده‏‌ام که مانند آب پاک، شفاف و زلال است. اگر تدبّر کنید، مسئله برای شما روشن می‏‌شود. تعبیراتی چون (یعقلون)، (یتفکّرون)، (یتذکّرونَ) و (یَتدبّرونَ) نیز به همین دلیل آمده است؛ امّا اگر آن را آلوده یا مُشوّش کردید، چیزی نمی‏‌بینید: (صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ) .4

اگر کسی بتواند این کوثر را حفظ کند؛ نه بد کسی را بخواهد و نه به فکر تباه کردن خود باشد، زلال باقی می‏‌ماند و از بسیاری اسرار آگاه می‏‌شود. غذای حرام، فکر باطل، چاه کندن برای دیگران، زشت گفتن به دیگران و هتک حیثیت دیگران، هم آتش درون است و هم آلوده کننده کوثر جان.

به هر حال، اگر ما از چنین سرمایه‏‌ای محافظت کنیم، در همه علوم (انسانی و تجربی) کامیاب می‏‌شویم. از پیامبر اکرم‏ صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است: در شبانه روز، انسان باید زمان کوتاهی با خود خلوت کند و به حساب خود رسیدگی کند.5

در فرهنگ قرآن، انسان فقط در تالار تشریح خلاصه نمی‏‌شود. کارایی بدن و جسم، فقط در محدوده طب است؛ امّا آنچه این بدن یا جسم را تدبیر، هدایت و راهنمایی می‏‌کند، جان آدمی است و این حقیقت در علوم انسانی مشخص می‏‌شود؛ نه در علوم تجربی

برای مثال کشاورزی را در نظر بگیرید که پس از 40 سال تلاش و کوشش، روز درِ انبار را باز کند، چیزی در آن نبیند. آن روز فهمید موشی در انبار بود و همه محصول را برد. وقتی در انبار قفل است و کسی نمی‏‌تواند از بیرون بدان دستبرد بزند، معلوم می‏‌شود که در درون مشکلی وجود دارد.

سخن جناب مولوی این است:

                                گرنه موشی دزد در انبارِ ماست                        گندم اعمال چل ساله کجاست 6

انسان باید به گونه‏‌ای زحمت بکشد که وقتی از او می‏‌پرسند «چه داری؟»، بتواند پاسخ بدهد: خدایا! من این کارها را برای تو انجام داده‏‌ام؟! اما متأسفانه بعضی از ما فلان کار را برای اینکه نامی پیدا کنیم، انجام دادیم و وقتی چند نفر از ما تعریف کردند، خوشحال شدیم یا وقتی به ما اعتراض کردند، از صحنه خارج شدیم. همه اینها برای خودمان بود. حال آیا عمل نقدی در دست داریم تا بگوییم: خدایا! این کار را برای رضای تو انجام داده‏‌ایم؟

ما موظفیم هر روز حسابرسی داشته باشیم، زیرا در زوایای درون ما موش‌ها بسیاراند؛ رشوه، عشوه، غیبت، تهمت، کبر یا دیگر بیماری‌ها.

البته همه این‌ها اصلاح شدنی است، به خصوص در دوران جوانی؛ برای مثال، اگر یکی از دوستان ما در المپیاد موفق شد و گفتیم خدایا تو را شکر؛ خدایا! بر توفیقات او بیفزای و به ما هم توفیق بده که بهتر از او یا مثل او باشیم و سجده شکر به جای بیاوریم، باید بدانیم که در انبار وجود ما موش راه نیافته است؛ امّا اگر بدگویی کردیم یا تهمت زدیم، باید بدانیم که موش به انبار درون ما راه یافته است.

این موش اعمال را از درون می‏‌پوساند و از بین می‏‌برد. اگر دیگری ترقی کرد و ما خوشحال شدیم و «لَکَ الحَمد» گفتیم، معلوم می‏‌شود که قلب ما شفاف است و این استخر زلال را نه آلوده کرده‏‌ایم و نه شورانده‏‌ایم.

 

پی نوشت ها:

1- سوره جنّ، آیه 15.

2- سوره بقره، آیه 24.

3- سوره همزه، آیات 6 و 7.

4- سوره بقره، آیه 18.

5- وسائل الشیعه، ج 16، ص 97 96، باب وجوب محاسبة النفس کل یوم.

6- مثنوی معنوی، دفتر یکم، بیت 382.

 


- نظرات (0)

امام رئوف


- نظرات (0)

برصیصای عابد کیست ؟

می گویند خداوند در قرآن در آیه زیر به این داستان اشاره ای می کند: «کمثل الشیطان اذ قال للانسان اکفر فلما کفر قال انی بری منک انی اخاف الله رب العالمین.»
یعنی: کار آنها همچون شیطان است که به انسان گفت: کافر شو! (تا مشکلات تو را حل کنم)، اما هنگامی که کافر شد گفت: من از تو بیزارم و از خداوندی که پروردگار عالمیان است بیم دارم.(1)






عاقبت «برصیصا» عابد بنی اسرائیل
در بنی اسرائیل عابدی بود بنام «برصیصا» که مدت درازی از عمر خود را به عبادت و بندگی گذرانیده بود و کار او بجایی رسید که مریضها و دیوانگان به دعای وی بهبودی و شفا پیدا می کردند.
اتفاقاً دختری از خانواده ای بزرگ، دیوانه شد و برادرانش او را به نزد همان عابد نامبرده آوردند و خواهر را درمحل عبادت عابد گذاشتند و خود برگشتند تا شاید بر اثر دعای او خوب شود.
شیطان از این فرصت استفاده کرده و پیوسته برصیصا را وسوسه نموده و جمال زن را در مقابل وی جلوه می داد.
بالاخره عابد نتوانست خود را حفظ کند و با آن زن زنا کرد و زن از آن عابد آبستن شد.
برصیصا بر اثر وسوسه های شیطان از ترس آنکه مبادا رسوا شود او را کشت و دفن کرد.
شیطان بعد از این پیش آمد به نزد یکی از برادران او رفت و داستان عابد را مفصلاً شرح داد و محل دفن خواهر آنها را نیز نشان داد.
وقتی برادرها از این پیش آمد ناگوار اطلاع یافتند نتیجه این شد که مردم شهر نیز تمامی باخبر باشند و شدند و این خبر به سلطان شهر رسید.
سلطان با عده ای نزد عابد رفت و از جریان جویا شد و برصیصا که چاره ای جز اعتراف نداشت به تمام کردار خود اقرار کرد.
پس سلطان دستور اعدام وی را صادر کرد. همین که او را بالای چوبه دار بردند شیطان بصورت مردی بنزدش آمده و گفت: «آن کسی که تو را به این ورطه انداخت من بودم اینک اگر نجات می خواهی باید اطاعت مرا بنمائی.»
عابد پرسید: «چکار باید بکنم؟»
شیطان گفت: «یک مرتبه مرا سجده کن.»
عابد سؤال کرد: «در این حال که من بر بالای دار هستم چگونه تو را سجده کنم.»
شیطان گفت: «من به یک اشاره قناعت می کنم.»
عابد فقط با سر اشاره به سجده کرد و در آخرین لحظات زندگی نسبت به پروردگار جهان کافر شد و پس از چند دقیقه به زندگیش خاتمه دادند.

پی نوشت ها :
1- تفسیر منهج الصادقین


- نظرات (0)

نشانه های مومن در قرآن





وَالَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَٰهَدُوا۟ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ ءَاوَوا۟ وَّنَصَرُوٓا۟ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ(انفال : 74)



قرآن مجید در آیات متعددی به معرفی مؤمنان پرداخته و از زوایای گوناگونی ویژگیهای آنان را بیان فرموده است. گاه صفات درونی، گاه خصوصیات بیرونی و در برخی موارد به ذکر ویژگیهای اجتماعی اهل ایمان می پردازد. از جملۀ این موارد آیۀ مورد بحث است.

علائم مؤمنان حقیقی

در این آیه، ویژگیهای مؤمنان حقیقی، یاد شده است که عبارتند از:
اهل ایمان هستند؛
اهل هجرت در راه خدایند؛
مردِ جهاد در راه خدا و تلاش اند؛
به مؤمنان مسکن و مأوا می دهند؛
اهلِ یاری رساندن به امت اسلامی هستند.

لقب اهدائی خدا

خداوند، مؤمنان دارای این ویژگیها را این گونه یاد می کند: «
أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا »؛ «اینان به حقیقت، مؤمنند».
تعبیر «حقاً» بیانگر مبالغه در اوصاف آنها است که این ها حقیقتا در راه دین، از هیچ کوششی دریغ نمی ورزند و در هیچ شرایطی در حمایت از مسلمانان کوتاهی نمی کنند.
چنین مؤمنانی سزاوار رحمت و مغفرت ویژۀ الهی و روزی کریمانه اند «
لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ».




ادامه مطلب - نظرات (0)

حکومت مستضعفان از نگاه قرآن

آيات ابتدائى سوره «قصص»، بيان گر يك قانون كلى است، براى همه اعصار و قرون، و همه اقوام و جمعيت ها. در آيات فوق مى خوانيم: «ما اراده داريم كه بر مستضعفان منت بگذاريم، و آنها را پيشوايان و وارثان حكومت روى زمين قرار دهيم».
اين، بشارتى است در زمينه پيروزى حق بر باطل و ايمان بر كفر.
اين، بشارتى است براى همه انسان هاى آزاده و خواهان حكومت عدل و داد، و برچيده شدن بساط ظلم و جور.
نمونه اى از تحقق اين مشيت الهى، حكومت بنى اسرائيل و زوال حكومت فرعونيان بود.
و نمونه كاملترش حكومت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و يارانش بعد از ظهور اسلام بود، حكومت پا برهنه ها و تهى دستان با ايمان و مظلومان پاك دل، كه پيوسته از سوى فراعنه زمان خود، مورد تحقير و استهزاء بودند، و تحت فشار و ظلم و ستم قرار داشتند.
سرانجام، خدا به دست همين گروه، دروازه قصرهاى كسراها و قيصرها را گشود، و آنها را از تخت قدرت به زير آورد، و بينى مستكبران را به خاك ماليد.
و نمونه «گسترده تر» آن، ظهور حكومت حق و عدالت، در تمام كره زمين به وسيله حضرت «مهدى»(عليه السلام) است.
اين آيات، از جمله آياتى است كه به روشنى بشارت ظهور چنين حكومتى را مى دهد، لذا در روايات اسلامى مى خوانيم كه، ائمه اهل بيت(عليهم السلام) در تفسير اين آيه، اشاره به اين ظهور بزرگ كرده اند.
در «نهج البلاغه» از على(عليه السلام) چنين آمده است: لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْيَا عَلَيْنَا بَعْدَ شِمَاسِهَا عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلَى وَلَدِهَا وَ تَلَا عَقِيبَ ذَلِكَ وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ: «دنيا پس از چموشى و سركشى ـ همچون شترى كه از دادن شير به دوشنده اش خوددارى مى كند، و براى بچه اش نگه مى دارد ـ به ما روى مى آورد... سپس آيه «وَ نُرِيْدُ اَنْ نَمُنَّ» را تلاوت فرمود».
و در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار(عليه السلام) مى خوانيم كه در تفسير آيه فوق فرمود:هُمْ آلُ مُحمّد(صلى الله عليه وآله) يَبْعَثُ اللّه مَهْدِيَّهُمْ بَعْدَ جَهْدِهِمْ، فَيُعِزُّهُمْ وَ يُذِلُّ عَدُوَّهُمْ: «اين گروه، آل محمّد(صلى الله عليه وآله) هستند، خداوند مهدى آنها را بعد از زحمت و فشارى كه بر آنان وارد مى شود برمى انگيزد و به آنها عزت مى دهد و دشمنانشان را ذليل و خوار مى كند».
و در حديثى از امام زين العابدين على بن الحسين7 مى خوانيم: وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ بَشِيْراً وَ نَذِيْراً، اِنَّ الاَبْرارَ مِنّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ شِيْعَتَهُمْ بِمَنْزِلَةِ مُوسى وَ شِيْعَتِهِ، وَ اِنَّ عَدُوَّنا وَ اَشْياعَهُمْ بِمَنْزِلَةِ فِرْعَوْنَ وَ اَشْياعِهِ: «سوگند به كسى كه محمّد(صلى الله عليه وآله) را به حق بشارت دهنده و بيم دهنده قرار داد، كه نيكان از ما اهل بيت و پيروان آنها، به منزله موسى و پيروان او هستند، و دشمنان ما و پيروان آنها به منزله فرعون و پيروان او مى باشند» (سرانجام ما پيروز مى شويم و آنها نابود مى شوند و حكومتِ حق و عدالت از آن ما خواهد بود).
البته حكومت جهانى مهدى(عليه السلام) در آخر كار، هرگز مانع از حكومت هاى اسلامى در مقياس هاى محدودتر پيش از آن، از طرف مستضعفان بر ضد مستكبران، نخواهد بود، و هر زمان شرائط آن را فراهم سازند، وعده حتمى و مشيت الهى درباره آنها تحقق خواهد يافت، و اين پيروزى نصيبشان مى شود.(1)

--------------------
پی نوشت ها:
1- تفسیر نمونه، جلد 16، صفحه 29.


- نظرات (0)