سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



خدا چگونه انتقام می گیرد؟


پیامبران

وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (21/سجده) ؛ به آنان از عذاب نزدیک (عذاب این دنیا) پیش از عذاب بزرگ (آخرت) مى چشانیم، شاید باز گردند!

تفسیر:

مجازات‌های تربیتى

در آیات مورد بحث، به یکى از الطاف خفىّ الهى در مورد آنان که همان مجازات‌های خفیف دنیوى و بیدار کننده است، اشاره مى کند، تا معلوم شود خدا هرگز نمى خواهد بنده اى گرفتار عذاب جاویدان شود، به همین دلیل، از تمام وسایل بیدار کننده براى نجات آن‌ها استفاده مى کند:

پیامبران الهى مى فرستد، کتب آسمانى نازل مى کند، نعمت مى دهد، به مصیبت گرفتار مى سازد، و اگر هیچ یک از اینها سودى نداشت، چنین کسانى جز آتش دوزخ سرنوشتى نخواهند داشت.

مى فرماید: «ما آن‌ها را از عذاب نزدیک این دنیا قبل از عذاب بزرگ آخرت مى چشانیم، شاید بیدار شوند و باز گردند» (وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ).

مسلماً «عذاب ادنى» معنى گسترده اى دارد که غالب احتمالاتى را که مفسران به طور جدا گانه در تفسیر آن نوشته اند، در بر مى گیرد.

از جمله این که: منظور مصائب و درد و رنج‌ها است.

یا قحطى و خشکسالى شدید هفت ساله اى که مشرکان در «مکّه» به آن گرفتار شدند، تا آنجا که مجبور گشتند از لاشه مردارها تغذیه کنند!

یا ضربه شدیدى است که بر پیکر آن‌ها در جنگ «بدر» وارد شد.

و مانند اینها.

تعبیر به «انتقام» از نظر لغت عرب به معنى «مجازات کردن» است، هر چند مفهوم «تشفّى قلب» (فرونشاندن سوز درون) در مفهوم این کلمه در استعمالات روزمره افتاده است ولى در معنى اصلى لغوى آن وجود ندارد

اما این که: بعضى احتمال داده اند منظور: «عذاب قبر» یا «مجازات در رجعت» است، صحیح به نظر نمى رسد، زیرا با جمله « لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ » (شاید از اعمال خود باز گردند) سازگار نیست.

 

عذاب استیصال

باید به این نکته توجه داشت که: در این دنیا نیز عذاب هائى وجود دارد که به هنگام نزول آن، درهاى توبه بسته مى شود و آن «عذاب استیصال» است یعنى مجازات هائى که براى نابودى اقوام سرکش به هنگامى که هیچ وسیله بیدارى در آن‌ها مۆثر نگردد، نازل مى شود، و طبعاً این گونه عذاب نیز از موضوع بحث آیه خارج است.

و اما «عذاب اکبر» به معنى عذاب روز قیامت است که از هر مجازاتى بزرگتر و دردناکتر است.

در این که: چرا «ادنى» (نزدیکتر) در برابر «اکبر» (بزرگتر) قرار گرفته؟ در حالى که یا باید «ادنى» در مقابل «ابعد» (دورتر) و یا «اصغر» در مقابل «اکبر» قرار گیرد؟

نکته اى دارد که، بعضى از مفسران به آن اشاره کرده اند و آن این که: عذاب دنیا داراى دو وصف است «کوچک بودن» و «نزدیک بودن» و به هنگام تهدید مناسب نیست که روى کوچک بودن آن تکیه شود، بلکه باید روى نزدیک بودنش تکیه کرد.

و عذاب آخرت، نیز داراى دو وصف است: «دور بودن» و «بزرگ بودن» و در مورد آن نیز مناسب این است که روى «بزرگ بودنش» تکیه شود نه «دور بودنش» (دقت کنید).

تعبیر به «لَعَلَّ» در جمله «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» ـ چنان که قبلاً نیز گفته ایم ـ به خاطر این است که: چشیدن عذاب هاى هشدار دهنده، علت تامه براى بیدارى نیست، بلکه جزء علت است، و نیاز به زمینه آماده دارد، و بدون این شرط به نتیجه نمى رسد، و کلمه «لَعَلَّ» اشاره به این حقیقت است.

عذاب

ضمناً، از این آیه یکى از فلسفه هاى مهم مصائب و بلاها و رنج‌ها که از سۆال انگیزترین مسائل در بحث توحید، خداشناسى و عدل پروردگار است روشن مى گردد.

نه تنها در اینجا که در آیات دیگر قرآن نیز، به این حقیقت اشاره شده است؛ از جمله، در آیه 94 سوره «اعراف» مى خوانیم: وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَةٍ مِّن نَّبِیٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ : «و در هیچ شهرى، پیامبرى نفرستادیم مگر آنكه مردمش را به سختى و رنج دچار كردیم تا مگر به زارى درآیند.»

 

راهی جز انتقام نمی ماند

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنتَقِمُونَ

(22/سجده)

و از آنجا که هر گاه هیچ یک از وسایل بیدار کننده، حتى مجازات الهى سود ندهد، راهى جز انتقام پروردگار از این گروه، که ظالم‌ترین افرادند وجود ندارد، در آیه بعد چنین مى فرماید:

«چه کسى ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش، به او تذکر داده شده و او از آن اعراض کرده و روى برگردانده است» (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا).

«مسلماً ما از این مجرمان بى ایمان انتقام خواهیم گرفت» (إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنتَقِمُونَ).

این‌ها در حقیقت کسانى هستند که، نه مواهب و نعمت هاى الهى در آن‌ها مۆثر افتاده، و نه عذاب و بلاى هشدار دهنده او، بنابراین ظالم تر از این‌ها کسى نیست، و اگر از آن‌ها انتقام گرفته نشود، از چه کسى انتقام گرفته شود؟!

در این دنیا نیز عذاب هائى وجود دارد که به هنگام نزول آن، درهاى توبه بسته مى شود و آن «عذاب استیصال» است یعنى مجازات هائى که براى نابودى اقوام سرکش به هنگامى که هیچ وسیله بیدارى در آن‌ها مۆثر نگردد، نازل مى شود، و طبعاً این گونه عذاب نیز از موضوع بحث آیه خارج است

روشن است: با توجه به آیات گذشته، منظور از «مجرمان» در اینجا منکران مبدأ یا معاد و گنهکاران بی‌ایمان است. 

در آیات قرآن بارها گروهى به عنوان «أظلم» (ظالم‌ترین افراد) معرفى شده اند، هر چند تعبیرهاى آن مختلف است، اما در واقع همه به ریشه کفر و شرک و بى ایمانى باز مى گردد، بنابراین مفهوم «ظالم‌ترین» که به اصطلاح صفت عالى است، خدشه دار نمى شود.

تعبیر به «ثُمَّ» در آیه فوق که معمولاً براى بیان فاصله مى باشد، ممکن است اشاره به این باشد که: به این گونه افراد، مجال کافى براى مطالعه داده مى شود، هرگز مخالفت‌های ابتدائى آن‌ها سبب انتقام الهى نمى گردد، اما بعد از پایان گرفتن فرصت لازم، مستحق انتقام خداوند خواهند شد.

ضمناً باید توجه داشت: تعبیر به «انتقام» از نظر لغت عرب به معنى «مجازات کردن» است، هر چند مفهوم «تشفّى قلب» (فرونشاندن سوز درون) در مفهوم این کلمه در استعمالات روزمره افتاده است ولى در معنى اصلى لغوى آن وجود ندارد.

لذا این تعبیر، در مورد خداوند بزرگ در قرآن مجید کراراً به کار رفته، در حالى که او برتر و بالاتر از این مفاهیم است او فقط از روى حکمت کار مى کند.




- نظرات (0)

اگر خواستار رحمت خدا هستید؛ بسم الله

رحمت

بحث ما در این یادداشت کوتاه درباره کسانی است که مشمول رحمت الهی می‌باشند؛ چه عواملی سبب شده تا این افراد محبوب خدا باشند و از رحمت ویژه او برخوردار شوند؟

آیا این عوامل اختیاری است و یا به صورت طبیعی در آنها به وجود آمده است؟

روشن است که بررسی تمام آیات این بحث، در محدوده این نوشتار نمی گنجد و لذا از چهار آیه بحث می کنیم.

تذکر دو مطلب در ابتدای بحث مفید به نظر می‌رسد:

اول اینکه معنای کلمه رحمت در زبان فارسی روشن است. با این حال توجه به نکته‌ای که راغب اصفهانی در این زمینه گفته، لازم به نظر می رسد.

در مورد ما انسان ها اگر کلمه رحمت به کار رود ، همواره حالتی مورد نظر است که با نوعی رقت قلبی همراه است. اما این حالت در خدای متعال وجود ندارد و لذا مقصود از آن احسان و لطف کردن به دیگری می‌باشد که نتیجه رحمت است [1].

مطلب دوم اینکه به تصریح قرآن کریم، خداوند رحمت را بر خود لازم کرده است (كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ [2]) و هرکسی را که بخواهد وارد رحمت خود می نماید: (یُدْخِلُ مَن یَشَاء فِی رَحْمَتِهِ)[3]

لکن در برخی از آیات دیگر با تفصیل بیشتری به افرادی که مشمول این رحمت می‌گردند، اشاره شده است.

پس از این مقدمه کوتاه به بررسی برخی از آیات قرآن کریم در این زمینه می‌پردازیم:

آیه اول: (وَاكْتُبْ لَنَا فِی هَـذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَـا إِلَیْكَ قَالَ عَذَابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشَاء وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُۆْتُونَ الزَّكَـاةَ وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِنَا یُۆْمِنُونَ[4]) «و براى ما در این دنیا نیكى مقرّر فرما و در آخرت [نیز]، زیرا كه ما به سوى تو بازگشته‏ایم.» فرمود: «عذاب خود را به هر كس بخواهم مى‏رسانم، و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است و به زودى آن را براى كسانى كه پرهیزگارى مى‏كنند و زكات مى‏دهند و آنان كه به آیات ما ایمان مى‏آورند، مقرر مى‏دارم.»

هر اندازه تلاش در راه کسب فضائل و دوری از رذایل فزون باشد امید بیشتری هم به وزیدن نسیم رحمت حق می‌رود. نسیمی که وجودمان را پاک و شایستة قرب نماید

در بخش دوم این آیه خداوند از رحمتش سخن می‌گوید، رحمتی که از طرفی شامل همه چیز می‌گردد و از طرف دیگر در آینده تنها شامل متقین و کسانی که زکات خود را پرداخت می‌نمایند و به آیات الهی ایمان می‌آورند، می شود.

مفسران قرآن کریم در ذیل این آیه به بحث از رحمت عام الهی که شامل همه موجودات می‌شود و رحمت خاص او که تنها شامل پرهیزکاران است می‌پردازند. [5]

تقوا عصاره همه توصیه‌های دینی است [6] و لذا توجه به موضوع زکات و ایمان به آیات الهی به صورت ویژه، ذکر شده است.

آیه دوم: «وَالْمُۆْمِنُونَ وَالْمُۆْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُۆْتُونَ الزَّكَاةَ وَیُطِیعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَـئِكَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ»[7] و مردان و زنان با ایمان، دوستان یكدیگرند، كه به كارهاى پسندیده وا مى‏دارند، و از كارهاى ناپسند باز مى‏دارند، و نماز را بر پا مى‏كنند و زكات مى‏دهند، و از خدا و پیامبرش فرمان مى‏برند. آنانند كه خدا به زودى مشمول رحمتشان قرار خواهد داد، كه خدا توانا و حكیم است.

 

بهشت انبیا

بر اساس این آیه مبارکه، امر به معروف و نهی از منکر و انجام نماز و پرداخت زکات و اطاعت خدا و رسول از عواملی است که سبب جلب رحمت حق می‌شود.

همان گونه که برخی مفسران گفته‌اند [8] كلمه " رحمت " كه در اینجا ذكر شده، مفهومى بسیار وسیع دارد كه هر گونه خیر و بركت و سعادتى را در این جهان و جهان دیگر، در برمى‏گیرد.

در دنباله همین آیه، مواردی از این رحمت واسعه الهى را كه شامل حال افراد با ایمان مى‏شود شرح می‌دهد که ترجمه آن را نقل می کنیم‌: «خداوند به مردان و زنان با ایمان باغ هایى وعده داده است كه از زیر [درختان‏] آن نهرها جارى است. در آن جاودانه خواهند بود، و [نیز] سراهایى پاكیزه در بهشتهاى جاودان [به آنان وعده داده است‏] و خشنودى خدا بزرگتر است. این است همان كامیابى بزرگ.»

آیه سوم مربوط به استغفار و توبه است: «قَالَ یَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْلَا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ[9]» [صالح‏] گفت: «اى قوم من، چرا پیش از [جُستنِ‏] نیكى، شتابزده خواهان بدى هستید؟ چرا از خدا آمرزش نمى‏خواهید؟ باشد كه مورد رحمت قرار گیرید.»

و نیز در مورد محبت خدا به کسانی که اهل توبه هستند می‌فرماید «... إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ[10]»...خدا توبه‏كاران را دوست دارد و پاكیزگان را دوست دارد.

در روایات اسلامی هم نسبت به مسئله توبه و استغفار توجه خاصی شده است ؛ از جمله امیرالمۆمنین علیه السلام می‌فرماید: «رحم الله امرء استقبل توبته و استقال خطیئته»[11]

البته باید توجه داشت که استغفار با توبه تفاوت دارد ؛ استغفار ذکری برای توبه کردن است که بر زبان جاری می‌شود و اما توبه یک امر قلبی و درونی است که ممکن است اصلا به زبان هم آورده نشود.

امر به معروف و نهی از منکر و انجام نماز وپرداخت زکات و اطاعت خدا و رسول از عواملی است که سبب جلب رحمت حق می‌شود

بر اساس آیات و روایات ، ذکر استغفار دارای آثار متعددی از جمله جلب رحمت الهی است.

نکته دیگری که در این بحث به نظرم تذکر آن لازم است این است که اساس استغفار به توجه و نیت قلبی است و ناگفته پیداست که قلبی که تمام توجه و همت خود را صرف تحصیل دنیا و لذات آن کرده، حال توبه و توجه معنوی پیدا نمی‌کند.

مشکل بسیاری از ما این است که فراغت لازم را برای قلبمان فراهم نمی‌کنیم تا بتواند نگاهی به کارهای گذشته و حال خود داشته باشد و اگر خطا و گناهی دید ، از آن توبه و استغفار نماید.

در فلسفه به خوبی تبیین شده است که باید میان علت و معلول و به تعبیر دیگر فاعل و مفعول تناسب و سنخیت متشابه باشد. اینطور نیست که همینطوری کسی شایسته رحمت خدا شود و فرد دیگر با همان قابلیت، محروم بماند.

آیاتی که برشمردیم برخی از ویژگی‌ها را که برای پدید آمدن استعداد دریافت رحمت حق در روح انسانها، لازم است بیان می‌نماید .

به عبارتی تا ظرف وجودیمان را با توبه از کدورت ها و آلودگی ها پاک نکنیم (آیه سوم) و در زمره متقین قرار نگیریم، نمی‌توانیم انتظار رحمت خاص الهی را داشته باشیم.

علامه مطهری به درستی می‌گوید: «رحمت‏ پروردگار، هیچ موجود مستعدّى را محروم نمى‏سازد، ولى استعداد و ظرفیّت موجودات هم یكسان نیست؛ استعدادها مختلف است، هر ظرفى به قدرى كه گنجایش دارد از رحمت خدا لبریز مى‏گردد.[12]»

هر اندازه تلاش در راه کسب فضائل و دوری از رذایل فزون باشد ، امید بیشتری هم به وزیدن نسیم رحمت حق می‌رود ، نسیمی که وجودمان را پاک و شایسته قرب نماید.

 

پی نوشت ها:

[1] - «و الرَّحْمَةُ رقّة تقتضی الإحسان إلى الْمَرْحُومِ، و قد تستعمل تارة فی الرّقّة المجرّدة، و تارة فی الإحسان المجرّد عن الرّقّة، نحو: رَحِمَ اللّه فلانا. و إذا وصف به الباری فلیس یراد به إلّا الإحسان المجرّد دون الرّقّة، و على هذا روی أنّ الرَّحْمَةَ من اللّه إنعام و إفضال، و من الآدمیّین رقّة و تعطّف»: مفردات راغب ذیل ماده رحم.

[2] - انعام 12،54

[3] - شوری 8 و انسان 31 و با اندکی تفاوت در الفاظ: فتح 25

[4] - اعراف 156؛ ترجمه تمام آیات از مرحوم فولادوند است.

[5] - برای مثال: ترجمه المیزان 8/357

[6] - وَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ إِیَّاكُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ

[7] - توبه 71

[8] - تفسیر نمونه 8/38

[9] – نمل 46

[10] – بقره 222

[11] -نهج البلاغه، خطبه 143. رحمت خدا بر کسی که به استقبال توبه رود و از گناهان خود پوزش خواهد.

[12] - مجموعه آثار 1/173

 


- نظرات (0)

کسانی که از رحمت الهی به دور هستند

لعن در لغت به معنى" طرد و دور ساختن" است و هنگامى كه به خدا نسبت داده شود به معنى محروم ساختن از رحمتش مى‏باشد. در قرآن افراد و گروه های زیادی مورد لعن قرار گرفته اند. از جمله:

کتمان کنندگان آیات الهی (بقره 159)، مۆمنین به جبت و طاغوت (نساء 51 و 52)، قاتل مۆمن (نساء 93)، آزار دهندگان خدا و رسول (احزاب 57)، ابلیس (ص 78)، دروغگویان (آل عمران 61) و...

یکی از گروه هایی که در قرآن مورد لعن قرار گرفته اند، بنی اسرائیلیان پیمان شکن هستند:"فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ"(اما بخاطر پیمان شكنى، آنها را از رحمت خویش دور ساختیم و دلهاى آنها را سخت و سنگین نمودیم (تا آنجا كه) سخنان (خدا) را از مورد خود تحریف مى‏كنند و بخشى از آنچه را به آنها گوشزد شده بود فراموش كردند و هر زمان به خیانتى (تازه) از آنها آگاه مى‏شوى، مگر عده كمى از آنها، ولى از آنها در گذر و صرف نظر كن كه خداوند نیكوكاران را دوست مى‏دارد.)(مائده 13)

خداوند سزاى كفر و قدر ناشناسى نسبت به میثاق گرفته شده از ایشان را لعنت و تقسیه قلوب بیان می کند که این دو را به خودش نسبت داده، چون این دو نقمت در واقع كار خود او است و بعضى دیگر را به خود بنى اسرائیل نسبت داده، همه اینها كیفر همه كفران هاى آنان است، كه در رأس آنها كفر به میثاق است، و یا كیفر تنها كفر به میثاق است، براى اینكه سایر كفرهاشان درون این یك كفر خوابیده ، هم چنان كه سایر كیفرهاشان درون كیفر آن نهفته است.

لعن به معنای دور كردن كسى از رحمت خدا است و كلمه " قاسیة" اسم فاعل از" ماده قسى" است و این ماده به معناى سفتى و سختى است، و قساوت قلب از قسوت سنگ كه صلابت و سختى آن است گرفته شده، و قلب قسى (با قساوت) آن قلبى است كه در برابر حق خشوع ندارد، و تاثیرى بنام رحمت و رقت به آن دست نمى‏دهد.

در قرآن افراد و گروه های زیادی مورد لعن قرار گرفته اند. از جمله: کتمان کنندگان آیات الهی (بقره 159)، مۆمنین به جبت و طاغوت (نساء 51 و 52)، قاتل مۆمن (نساء 93)، آزار دهندگان خدا و رسول (احزاب 57)، ابلیس (ص 78)، دروغگویان (آل عمران 61) و...

اما این پیمانی که به سبب شکستن آن دچار این کیفرها شدند چه بوده است؟

در آیه قبل آمده است" وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّكاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ"(خدا از بنى اسرائیل پیمان گرفت، و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگیختیم و خداوند (به آنها) گفت من با شما هستم، اگر نماز را برپا دارید و زكات را بپردازید و به رسولان من ایمان بیاورید و آنها را یارى كنید و بخدا قرض الحسن بدهید (در راه او به نیازمندان كمك كنید) گناهان شما را مى‏پوشانم (مى‏بخشم) و شما را در باغهاى بهشت كه نهرها از زیر درختان آن جارى است وارد مى‏كنم، اما هر كس بعد از این كافر شود از راه راست منحرف گردیده است.)(مائده 12)

یکی دیگر از آیاتی که در آن لعن مطرح شده در سوره آل عمران است:

" كَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ. أُولئِكَ جَزاۆُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ. خالِدِینَ فِیها لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ.إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ "(چگونه خداوند جمعیتى را هدایت مى‏كند كه بعد از ایمان و گواهى به حقانیت رسول و آمدن نشانه‏هاى روشن براى آنها، كافر شدند؟! و خدا، جمعیت ستمكاران را هدایت نخواهد كرد!. كیفر آنها، این است كه لعن (و طرد) خداوند و فرشتگان و مردم همگى بر آنهاست. همواره در این لعن (و طرد و نفرین) مى‏مانند، مجازاتشان تخفیف نمى‏یابد، و به آنها مهلت داده نمى‏شود.. مگر كسانى كه پس از آن، توبه كنند و اصلاح نمایند، (و در مقام جبران گناهان گذشته برآیند، كه توبه آنها پذیرفته خواهد شد)، زیرا خداوند، آمرزنده و بخشنده است.)(آل عمران 86 الی 89)

درباره شأن نزول آن گفته شده یكى از انصار به نام" حارث بن سوید" دستش به خون بى گناهى به نام" محذر بن زیاد " آلوده گشت و از ترس مجازات از اسلام برگشت و به مكه فرار كرد . سپس از كار خود سخت پشیمان گشت و در اندیشه فرو رفت كه در برابر این جریان چه كند.

بالاخره فكرش به اینجا رسید كه یك نفر را به سوى خویشان خود به مدینه بفرستد تا از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) سۆال كنند آیا براى او راه بازگشتى وجود دارد یا نه؟

آیات فوق نازل شد و قبولى توبه او را با شرایط خاصى اعلام داشت.

" حارث بن سوید" خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید و مجددا اسلام آورد.

خداوند سزاى كفر و قدر ناشناسى نسبت به میثاق گرفته شده از ایشان را لعنت و تقسیه قلوب بیان می کند که این دو را به خودش نسبت داده، چون این دو نقمت در واقع كار خود او است و بعضى دیگر را به خود بنى اسرائیل نسبت داده، همه اینها كیفر همه كفرانهاى آنان است، كه در رأس آنها كفر به میثاق است، و یا كیفر تنها كفر به میثاق است، براى اینكه سایر كفرهاشان درون این یك كفر خوابیده هم چنان كه سایر كیفرهاشان درون كیفر آن نهفته است

" مرتد" یعنى كسى كه اسلام را پذیرفته و سپس از آن بازگشته، بر دو قسم است :" مرتد فطرى " و " مرتد ملى "

مرتد فطرى به كسى گفته مى‏شود كه از پدر و یا مادر مسلمان تولد یافته و یا به قول بعضى در حالى كه نطفه او منعقد شده پدر و یا مادرش مسلمان بوده‏اند و سپس او اسلام را پذیرفته و بعداً از آن برگشته است . ولى مرتد ملى به كسى گفته مى‏شود كه از پدر و مادر مسلمان تولد نیافته ، بلكه خود بعد از بلوغ اسلام را پذیرفته و سپس از آن باز گشته است.

توبه مرتد ملى پذیرفته مى‏شود و در حقیقت مجازات او خفیف است زیرا او مسلمان زاده نیست ولى در مورد " مرتد فطرى" حكم از این شدیدتر و سخت‏تر است؛ گرچه توبه او در واقع و در پیشگاه خداوند پذیرفته مى‏شود ولى اگر وضع او در دادگاه اسلام ثابت شود محكوم به اعدام خواهد شد و اموال او به عنوان ارث به ورثه مسلمان او مى‏رسد و همسر او از او جدا خواهد شد و حتى توبه كردن او نمى‏تواند جلو این احكام شدید را بگیرد! ولى همانطور كه گفتیم این سختگیرى تنها در مورد مرتد فطرى آن هم در صورتى است كه مرد باشد.

در حقیقت سختگیری این حكم یك فلسفه اساسى دارد و آن حفظ جبهه داخلى كشور اسلامى و جلوگیرى از متلاشى شدن آن و نفوذ بیگانگان و منافقان است ؛ زیرا ارتداد در واقع یك نوع قیام بر ضد رژیم كشور اسلامى است كه در بسیارى از قوانین دنیاى امروز نیز مجازات آن اعدام است اگر به افراد اجازه داده شود هر روز مایل بودند خود را مسلمان معرفى كنند و هر روز مایل نبودند استعفا دهند ، به زودى جبهه داخلى اسلام از هم متلاشى خواهد شد و راه نفوذ دشمنان و عوامل و ایادى آنها باز خواهد شد و هرج و مرج شدیدى در سراسر جامعه اسلامى پدید خواهد آمد.

بنابر این حكم مزبور در واقع یك حكم سیاسى است كه براى حفظ حكومت و جامعه اسلامى و مبارزه با ایادى و عوامل بیگانه ضرورى است.


- نظرات (0)

معارفی از 30 جز قران

 5ویژگی نجات‌بخش در متقین(جزء 1) 
 دو شرط مهم در اجابت دعا (جزء 2) 
 دو آفتی که اجر صدقه را نابود می‌کنند(جزء 3) 
 حقیقت حرام خواری (جزء 4) 
 از کبیره‌ها بگذر تا خدا از صغیره هایت گذر کند(جزء 5) 
 تنها راه نجات اهل کتاب(جزء 6) 
 جبران گذشته، شرط اساسی در توبه (جزء 7) 
 هدف شیطان بی آبرو کردن بشر است(جزء 8) 
 کسی که در قرآن تشبیه به سگ شد(جزء 9) 
 آیه ای که خمس را واجب کرد!(جزء 10) 
 یک یا دو امتحان اصلی در سال(جزء 11)
 آیا ادیسون به بهشت می رود؟! (جزء 12) 
 اکثر مومنین؛ مشرکند! (جزء 13) 
 تنها گروهی که از رحمت خدا ناامیدند! (جزء 14) 
 معرفی براداران شیطان! (جزء 15) 
 مأموریت عجیب دو پیامبر(جزء 16) 
ذکری برای نجات مومنین(جزء17)
چند دستور العمل قرآنی برای بانوان(جزء18)
راه تبدیل سیئات به حسنات(جزء 19)
سه شرط کلیدی برای اجابت دعا(جزء 20)

مرز اطاعت از پدر و مادر(جزء 21)

با ناز و عشوه حرف نزنید!(جزء 22)

روزی که دست  و پا حرف می زنند! (جزء 23)

دو شرط بهشت و تنها شرط جهنم(جزء 24) 

قانون اولیه خدا در پخش روزی (جزء 25)

در دینداری کم نیاورید!(جزء 26) 

چه کردی که آمدی بهشت؟(جزء 27) 

تجارتی که نجات دهنده است (جزء 28)

چه کسانی هیزم جهنم اند؟ (جزء 29)

راهکارهای دریافت اقامت در بهشت(جزء 30)

منبع :+


- نظرات (0)

توبه موانع قبولی اعمال

توبه

چه چیزهایی باعث می‌شود که عمل قبول نمی‌شود؟ چه چیزی باعث می‌شود که آدم کارهایش قبول نشود؟ در روایات چند تا چیزی است :

یك: گناه

یکی از چیزهایی که باعث می شود عمل انسان قبول نشود گناه است : «لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْماً فاسِقینَ» توبه/53 خدا کارتان را قبول نمی‌کند. بعد می‌گوید: «إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْماً فاسِقینَ» چون شما فاسق هستید و از مرزهای الهی بیرون می‌روید و گناه می‌کنید چون شما گناهکارید عملتان قبول نمی‌شود .

دو: بی نمازی

قرآن در سوره توبه می‌فرماید: «وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلاَّ وَ هُمْ كُسالى‏ وَ لا یُنْفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ كارِهُونَ» توبه/54 می‌دانی چرا پول خرج کردنشان فایده ندارد؟ برای اینکه اینها با عشق نماز نمی‌خوانند. خیلی کار خوب می‌کند صبح سر وقت می‌رود اداره اما حال ندارد نماز بخواند، نشاط نداشتن در نماز باعث رد عمل است. این متن وحی است.

سه: فرار از جبهه

قرآن می‌فرماید که افرادی هستند «قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقینَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلینَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنا وَ لا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلیلاً» احزاب/18 آنهایی که حاضر به جبهه نمی‌شوند. هر چه هم کار خوب بکنند، اینها را خدا می‌فرماید: «فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ» احزاب/19 کسی که همه کارهای خیر را می‌کند اما «الْمُعَوِّقینَ مِنْكُمْ» وقتی می‌گوئیم بروید جبهه نمی‌روند اینها را خدا می‌گوید: «فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ» احزاب/19

کسانی که دیدشان دید مادی باشد هیچ حسابی نمی‌کنند به اینکه پاک است و یا ناپاک، حق یا باطل، فقط دنیا. از زاویه‌ی دنیا نگاه می‌کنند و فقط روی دنیا خیز می‌گیرد بعد می‌فرماید : «زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ» یک چیزهایی به آنها می‌دهیم منتها «أُولئِكَ الَّذینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فیها وَ باطِلٌ ما كانُوا یَعْمَلُونَ» هود/16کارهای خیرشان محو می‌شود. «وَ باطِلٌ ما كانُوا یَعْمَلُونَ»(آیه 16 هود)

چهارم: اعتراض به قوانین الهی

اگر کسی نسبت به بعضی از احکام خدا نق می‌زند این هم آیه داریم که قبول نمی‎شود. آخر کم کم شامل ما هم می‌شود چون بالاخره کسی نیست که نق نزند. می‌گوید «كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» محمد/9 کراهت دارند به بعضی از قوانین خدا. می‌گویند نمی‌شد این نماز صبح را بیندازند دم ظهر.

«كَرِهُوا» ناراحت هستند از حجاب، ناراحت هستند از نماز صبح، ناراحت هستند از جبهه، «كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ» از قانون خدا ناراحت هستند، «فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» تو که از قانون خدا ناراحت هستی، باقی اعمال خیرت را هم قبول نمی‌کنیم.

پنجم: دنیاطلبی

کم کم شامل ما هم می‌شود افراد دنیا طلب را قرآن می‌فرماید: «مَنْ كانَ یُریدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فیها وَ هُمْ فیها لا یُبْخَسُونَ» هود/15 کسی که فقط دیدش دید مادی باشد. شغل، پول، کجاست؟ استخدام، پول کجاست؟

کسانی که دیدشان دید مادی باشد هیچ حسابی نمی‌کنند به اینکه پاک است و یا ناپاک، حق یا باطل، فقط دنیا. از زاویه‌ی دنیا نگاه می‌کنند و فقط روی دنیا خیز می‌گیرد بعد می‌فرماید : «زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ» یک چیزهایی به آنها می‌دهیم منتها «أُولئِكَ الَّذینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فیها وَ باطِلٌ ما كانُوا یَعْمَلُونَ» هود/16کارهای خیرشان محو می‌شود. «وَ باطِلٌ ما كانُوا یَعْمَلُونَ»(آیه 16 هود)

می‌فرماید: کسی که معیارهایش فقط دنیا باشد آن هم کارهایش درست نیست، حبط می‌شود. دنیا هست، آخرت هم هست. دنیا و آخرت را باید با هم حساب کرد. اگر پنجاه و پنج تا کلمه دنیا در قرآن است پنجاه و پنج تا کلمه آخرت هم در قرآن هست. دنیا و آخرت باید باهم باشد نه فقط دنیا!



- نظرات (0)