سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



امام بودن کتاب موسی یعنی چه؟


حضرت موسی

در پاسخ به پرسش، توجه به چند نكته لازم است:

1. مضمون آیه‌ای كه در پرسش مطرح شده است در دو جای قرآن آمده است. یكی در سوره هود، آیة 17 كه می‌فرماید: «...وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً أُولئِكَ یُؤْمِنُونَ بِهِ؛ آیا آن كسی كه دلیل آشكاری از پروردگار خویش دارد و به دنبال آن شاهدی از سوی او می‌باشد و پیش از آن كتاب موسی (تورات كه برای یهود) پیشوا و رحمت بود ( كه تمام نشانه‌های پیامبر اسلام در آن ذكر شده و به آمدن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بشارت داد) آن (حق طلبان و حقیقت‌جویان) به او (كه دارای این ویژگیهاست) ایمان می‌آورند...؟»

همچنین سوره احقاف، آیه 12، به همین مضمون می‌باشد و آیه چنین می‌فرماید: «كه از نشانه‌های صدق نبوت پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ چند چیز است از جملة آنها، كتاب حضرت موسی (تورات) است كه برای یهود پیشوا و رحمت بوده است كه تمام نشانه‌های پیامبر اسلام در آن ذكر شده و به آ‌مدن پیامبر اسلام بشارت داده است.

2. واژه «امام» از ماده «امام» به معنای پیش و جلو روی است و در اصطلاح به معنای ملت، جهانیان، مقتداء، رئیس، پیش نماز، راه، مصلح و برپا دارنده یك چیز آمده است و همچنین به معنای پیامبر، خلیفه، امیر لشگر، راهنما، و... است.

قرآن كریم در جای دیگر می‌فرماید: «و (به خاطر بیاور) هنگامی را كه خداوند از اهل كتاب پیمان گرفت كه حتماً آن را برای مردم آشكار سازید و كتمان نكنید، ولی آنها آن را پشت سر افكندند و به بهای كمی مبادله كردند، چه بد متاعی خریدند

در فرهنگ قرآن كریم، «امام» در مصداق‌های زیر استعمال شده است، نخست در مورد امامان و پیشوایان معصوم كه وصی و جانشین پیامبر هستند و از طرف خداوند متعال به امامت منصوب شده باشند، چنان كه قرآن كریم می‌فرماید: «و جلعناهم ائمة یهدون بامرنا...؛[1] و آنها را پیشوایانی قرار دادیم كه به فرمان ما (مردم را) هدایت می‌كردند...» كه منظور از واژه «ائمه» به معنای پیشوا و جانشین معصوم ـ علیهم السّلام ـ می‌باشد. گاهی واژه «امام» در مورد پیشوایان كفر و طاغوت‌ها آمده است «و َقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ...» و گاهی به معنای مروّجان و اشاعه دهندگان فرهنگ مبتذل و فاسد آمده كه آنها مردم را به سوی آتش جهنم در دنیا و آخرت سوق می‌دهند، چنانكه می‌فرماید: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ؛[2]و ما آنها را پیشوایانی كه دعوت به آتش (دوزخ) می‌كنند قرار دادیم.»[3] دعوت كنندگان به آتش جهنم در اثر انحرافات اخلاقی و اعتقادی، زمینه آلوده شدن انسان‌ها به گناه و مفاسد را آماده می‌كنند و آن خود جلودار و رهبر گناهكاران هستند.

نزول تورات در ماه رمضان

گاهی «امام» به معنای خود قرآن آمده است.[4] و نیز «امام» به معنای كتاب‌های آسمانی پیامبران گذشته، مثل حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ آمده[5] و همچنین «امام» به معنای جلودار و پیشوای فكری و عقیدتی ملت‌ها آمده است.[6]

بنابراین، كتاب تورات برای ملت یهود و بنی‌اسرائیل، امام و پیشوا بوده و امام و پیشوایان مسلمانان و تمام انسان در حال حاضر قرآن كریم است و آیه 12، سوره احقاف نیز بر اثبات حقانیت قرآن و نفی تهمت مشركان مبنی بر تكذیب قرآن تأكید دارد و می‌فرماید: از شانه‌های صدق این كتاب بزرگ (قرآن) این است كه قبل از آن و كتاب حضرت موسی (تورات) در حالی كه پیشوا و امام مردم بود و رحمتی برای آنها بود، نازل گردید. تورات در واقع خبر از اوصاف پیامبر بعد از خود داده است و قرآن بشارت و حقانیت تورات در مورد اسلام را تصدیق می‌كند و آیه مذكور اشاره دارد كه به قرآنی ایمان بیاورید كه تصدیق كنندة تورات است. بنابراین، دو كتاب قرآن و تورات هر دو پیشوا و امام امت اسلام و یهودیان هستند (گرچه با نزول قرآن و جهانی بودن آن، یهودیان مكلفند از قرآن پیروی كنند) و هیچ گاه تورات امام و پیشوای قرآن نیست، بلكه تصدیق كنندة آن است. قرآن كریم بر این نكته تآكید دارد كه یهودیان نه تنها تورات را پیشوا قرار ندادند، بلكه آن را پشت سر انداختند؛ خداوند متعال می‌فرماید: «نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ؛[7] «جمعی از آنان كه دارای كتاب بودند كتاب خدا را پشت سر افكندند، گویی اصلاً از آن خبر ندارند.»[8]

كتاب تورات برای ملت یهود و بنی‌اسرائیل، امام و پیشوا بوده و امام و پیشوایان مسلمانان و تمام انسان در حال حاضر قرآن كریم است و آیه 12، سوره احقاف نیز بر اثبات حقانیت قرآن و نفی تهمت مشركان مبنی بر تكذیب قرآن تأكید دارد و می‌فرماید: از شانه‌های صدق این كتاب بزرگ (قرآن) این است كه قبل از آن و كتاب حضرت موسی (تورات) در حالی كه پیشوا و امام مردم بود و رحمتی برای آنها بود، نازل گردید

قرآن كریم در جای دیگر می‌فرماید: «و (به خاطر بیاور) هنگامی را كه خداوند از اهل كتاب پیمان گرفت كه حتماً آن را برای مردم آشكار سازید و كتمان نكنید، ولی آنها آن را پشت سر افكندند و به بهای كمی مبادله كردند، چه بد متاعی خریدند.»[9]

پس در دو آیه مذكور، از سیر عملكرد یهود و اهل كتاب در پشت سرانداختن تورات سخن به میان آمده و این عمل یهودیان با امامت و پیشوا بودن تورات و قرآن كریم سازگار نیست؛ از آیات مذكور نیز برمی‌آید كه تورات تنها پیشوا و امام یهودیان بود كه آنها به آن خیانت كردند و آن را پشت سر انداختند و به آن پشت پا زدند.

پس قرآن كریم پیشوا و امام تمام مردم و جهانیان است. «و ما ارسلناك الا رحمة للعالمین»،[10] ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم». و باز قرآن كریم می‌فرماید: «آن هذا القرآن یقص علی بنی‎اسراییل اكثر الذی هم فیه یختلفون»؛[11] این قرآن اكثر چیزهایی را كه بین‎اسراییل در آن اختلاف دارند برای آن‌ها بیان می‎كند.» و در آیة دیگری می‌فرماید: «آن هو الا ذكر للعالمین»؛[12] این (قرآن) وسیله تذكر برای همه جهانیان است.

بنابراین، قرآن كریم برای تورات و تمام كتب آسمانی نازل شده، خاتم و امام است و آیات مذكور نیز به این حقیقت اشاره دارند.[13]

 

پی نوشت ها :

[1] . انبیاء/ 73.

[2] . قصص/ 41.

[3] . ر.ك: تفسیر نمونه، همان، ج16، ص85 ـ 93.

[4] . یس/ 12.

[5] . هود/ 17؛ احقاف/ 12.

[6] . اسراء/ 71.

[7] . بقره/ 101.

[8] . ر.ك: تفسیر نمونه، همان، ج1، ص365ـ368.

[9] . آل‌عمران/187.

[10] . انبیاء/ 107.

[11] . نمل/ 76.

[12] . ص/ 87.

[13] . ر. ك: نمونه، همان، ج 3، ص 204 ـ 211.

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. مرحوم طبرسی(ره)، مجمع‌البیان، (بیروت، داراحیاء التراث العربی) ج5، ص85.

2. شیخ طوسی(ره)، التبیان فی تفسیر القرآن، (قم مكتب الاعلام الاسلامی)، ج9، ص273.

3. سیدعلی اكبر قرشی، احسن الحدیث، (تهران، واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، ج10، ص136ـ139.

4. ملافتح الله كاشانی، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، (تهران، كتابفروشی اسلامیه، ج8، ص314.

و.... تفسیر نمونه ذیل آیات ذكر شده.

 


- نظرات (0)

سعادت در گرو اعمال است


بنى اسرائیل‏

قُلْ أَ تُحَاجُّونَنا فِی اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ وَ لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ (بقره ـ 139)

(اى پیامبر! به اهل كتاب) بگو: آیا درباره‏ى خداوند با ما مجادله مى‏كنید، در حالى كه او پروردگار ما و شماست و اعمال ما براى ما و اعمال شما از آنِ شماست و ما براى او خالصانه عبادت مى‏كنیم.

از آنجا كه یهود و غیر آنها گاه با مسلمانان به محاجه و گفتگو برمى‏خاستند و مى‏گفتند: تمام پیامبران از میان جمعیت ما برخاسته، و دین ما قدیمى‏ترین ادیان و كتاب ما كهن ترین كتب آسمانى است، اگر محمد نیز پیامبر بود باید از میان ما مبعوث شده باشد!

گاه مى‏گفتند:" نژاد ما از نژاد عرب براى پذیرش ایمان و وحى آماده‏تر است، چرا كه آنها بت‏پرست بوده‏اند و ما نبودیم. و گاه خود را فرزندان خدا مى‏نامیدند و بهشت را در انحصار خودشان!

قرآن در آیه فوق خط بطلان به روى همه این پندارها كشیده‏ است.

این آیه، در واقع هشدار به اهل كتاب است كه از ادّعاهاى بى‏دلیل دست بردارند. آنها مى‏گفتند: ما به خدا نزدیكتر و یا فرزندان او و یا محبوبان او هستیم.

بنى اسرائیل‏ گمان مى‏كردند كه باید همه‏ى انبیا از نژاد آنان باشند و به خاطر قدیمى بودن دین آنان و كتاب تورات، خودشان را برتر مى‏دانستند و لطف الهى را فقط مخصوص خودشان دانسته و با این گمان با مسلمانان محاجّه و گفتگو مى‏كردند.

 

پیام‏های آیه:

1 ـ صاحب اختیار همه‏ى انسان‏ها، خداست. او به همه لطف دارد و مى‏تواند هر كس را از هر نژادى كه باشد، مورد عنایت خاصّ خود قرار دهد. «هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ»

2 ـ سعادت هر كس در گرو اعمال اوست. ادّعا و شعار كارساز نیست. «لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ»

3 ـ ملاك قرب به خداوند، عبادت خالصانه و منزّه دانستن او از شریك است. «نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ»

هیچ ستمى بالاتر از این نیست كه افرادى آگاهانه حقایق را كتمان كنند و مردم را در بیراهه‏ها سرگردان سازند

بزرگترین ظلم‏ها، ظلم فرهنگى و كتمانِ حقایق است!!

أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (بقره ـ 140)

یا مى‏گویید كه ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط، یهودى یا نصرانى بودند؟ بگو: شما بهتر مى‏دانید یا خدا؟ (چرا حقیقت را كتمان مى‏كنید؟) و چه كسى ستمكارتر است از آن كس كه گواهى و شهادت الهى را (درباره‏ى پیامبران) كه نزد اوست، كتمان كند و خدا از اعمال شما غافل نیست.

این آیه، در ادامه مباحث آیه قبل خطابى دیگر به اهل كتاب است، كه شما آن قدر به یهودى یا نصرانى بودن خود مباهات مى‏كنید كه حتّى حاضرید بزرگترین افتراها را به بهترین اولیاى خدا نسبت دهید؟!

آیا مى‏گویید: ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران دیگر از نسل یعقوب «اسباط»، با آنكه قبل از نزول تورات و انجیل بوده‏اند، یهودى و نصرانى هستند؟

آیا این ستمگرى نیست كه واقعیّتى را كه بدان واقفید بپوشانید و این حقیقت روشن تاریخى را بر عامّه مردم كتمان كنید و چنین وانمود كنید كه همه پیامبران، تابع یهودیّت یا نصرانیّت بوده‏اند؟ ولى بدانید كه خداوند از آنچه شما انجام مى‏دهید غافل نیست.

عجیب است، وقتى انسان روى دنده لجاجت و تعصب مى‏افتد حتى مسلمات تاریخ را انكار مى‏كند، مثلا آنها پیامبرانى همچون ابراهیم و اسحاق و یعقوب را كه قبل از موسى و عیسى به دنیا آمدند و از جهان رفتند، از پیروان موسى یا مسیح مى‏شمارند و یك واقعیت به این روشنى را كتمان مى‏كنند، واقعیتى كه با سرنوشت مردم و دین و ایمان آنها سر و كار دارد، به همین دلیل قرآن آنها را ستمكارترین افراد معرفى كرده است، زیرا هیچ ستمى بالاتر از این نیست كه افرادى آگاهانه حقایق را كتمان كنند و مردم را در بیراهه‏ها سرگردان سازند.

 

پیام‏های آیه:

1 ـ گاهى تعصّب به جایى مى‏رسد كه شخص حاضر مى‏شود واقعیّت‏هاى روشن تاریخى را تحریف و یا انكار كند. «أَمْ تَقُولُونَ»

2 ـ بزرگترین ظلم‏ها، ظلم فرهنگى و كتمانِ حقایق است. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ»

3 ـ علم خداوند به كتمان و ظلم‏ها، باید براى ما هشدار باشد. «وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1



- نظرات (0)

سخت ترین امتحان الهی برای یک زن!


حضرت مریم
شأن حضرت مریم (سلام الله علیها)

نام مریم ـ علیها السلام ـ در قرآن 34 بار آمده، و یک سوره قرآن (سوره نوزدهم) به نام مریم است، که از آیه 16 تا آیه 36 به ماجرای ولادت حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ و سخن گفتن او در گهواره، و بخشی از زندگی او و چگونگی دعوتش می‎پردازد.

قبل از آن که عیسی ـ علیه السلام ـ متولّد شود، فرشتگان از جانب خداوند مریم ـ علیها السلام ـ را به تولّد او مژده دادند و شخصیت عیسی ـ علیه السلام ـ را معرّفی کردند، چنان که در آیه 45 سوره آل عمران می‎خوانیم:

«إِذْ قَالَتِ الْمَلآئِكَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ ؛ به یاد آورید هنگامی را که فرشتگان (از جانب خدا) به مریم گفتند خداوند تو را به کلمه‎ای (وجود با عظمتی) از طرف خودش مژده می‎دهد که نامش مسیح، عیسی بن مریم است، در حالی که در دو جهان، انسان برجسته و از مقرّبان درگاه خدا خواهد بود.»

خدای متعال در سوره مریم، درباره جریان زایمان حضرت مریم(سلام الله علیها) می‌فرماید: «درد زایمان او را به سمت تنه درخت خرما کشاند و او از ناراحتی گفت: کاش قبل از این مرده بودم و کاملاً فراموش می‌شدم. در این حال، کسی از پایین پایش او را ندا زد که غمگین نباش پروردگارت زیر پای تو چشمه آب گوارایی قرار داده. و این تنه نخل را به سمت خود تکان بده تا رطب تازه‌ برایت فرو بریزد».[1]

این آیات بیان می‌کند که وقتی حضرت مریم در شُرُف زایمان قرار گرفت، دچار غم و اندوه زیادی شد؛ به اندازه‌ای که آرزو کرد، کاش قبل از آن مرده بود؛ زیرا برای دختر دوشیزه‌ای که اهل زُهد و عبادت بود، بسیار سخت است که در معرض اتهام فحشا قرار بگیرد؛ خصوصاً این‌که او جزو خانواده‌ای باشد که مشهور به عفّت و پاکدامنی‌اند. لذا خدا از طریق فرزندش و با متوجه کردن او به سمت عنایاتی که خدا نسبت به او داشته، او را تسلی خاطر می‌دهد.[2]

خداوند از طریق معجزه، نهر آبی را برای او از زیر پایش جاری ساخت و نیز تنه خشکیده نخلی را که به آن پناه برده بود، زنده ساخت به طوری که در همان لحظه سرسبز شده و برگ‌هایش بیرون آمد و میوه تازه داد که با تکان دادن تنه درخت توسط او، آن میوه‌ها از درخت افتاد و در دسترس او قرار گرفت.[3]

خدای متعال در سوره مریم، درباره جریان زایمان حضرت مریم(سلام الله علیها) می‌فرماید: «درد زایمان او را به سمت تنه درخت خرما کشاند و او از ناراحتی گفت: کاش قبل از این مرده بودم و کاملاً فراموش می‌شدم. در این حال، کسی از پایین پایش او را ندا زد که غمگین نباش پروردگارت زیر پای تو چشمه آب گوارایی قرار داده. و این تنه نخل را به سمت خود تکان بده تا رطب تازه‌ برایت فرو بریزد»

اما درباره این‌که قبلاً بدون این‌که خدا از او کاری طلب کند، به او روزی می‌رساند[4] باید گفت: نباید انتظار داشت امدادهای غیبی الهی همیشه و همه جا تحقق پیدا کند، بلکه چون دنیا محل آزمایش و کسب کمالات است و این امر جز با تحمل سختی و مشکلات حاصل نمی‌شود، روال طبیعی عالم دنیا بدین صورت قرار داده شده که هر چیزی با کار و تلاش به دست بیاید.[5] به علاوه؛ همین که خدای مهربان در آن شرایط سخت، از درخت خرمای خشکیده‌ای، خرمای تازه‌ای به حضرت مریم(سلام الله علیها) عطا کرد، خود مائده آسمانی و لطفی و رحمتی از سوی خدای تعالی است.    

 

نكته ای آموزنده:

در ماجرای تولّد حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ از مریم ـ علیها السلام ـ دو نكته وجود دارد كه پیام آور درس های بزرگ عقیدتی و عملی است :

1.با این كه حضرت مریم ـ علیها السلام ـ از هر نظر پاك بود، و همواره در محراب عبادت به سر می‎برد و خدمتگذار مسجد بیت المقدس در جهت ظاهر و باطن بود، هنگام زایمان، از جانب خداوند به او خطاب شد از مسجد بیرون برو، و به تعبیر قرآن به مكان دور دستی رفت.[ مریم، 23] چرا كه حرمت مسجد را باید نگه داشت.

2. در مورد ولادت حضرت امیرمۆمنان علی ـ علیه السلام ـ هنگامی كه مادرش فاطمه بنت اسد ـ علیها السلام ـ مشغول طواف كعبه بود و درد زایمان او را فرا گرفت، دیوار كعبه شكافته شد، و ندایی به او رسید كه وارد خانه كعبه شو، فاطمه ـ علیها السلام ـ داخل خانه كعبه شد، و آن دیوار ترمیم یافت و حضرت علی ـ علیه السلام ـ در درون كعبه یعنی در مقدس‎ترین مكان، متولّد شد.[ الغدیر، ج 6، ص 23. به نقل از شانزده كتاب اهل تسنّن]

 

پی نوشت ها:

[1]. مریم، 23 - 25.

[2]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏14، ص 43، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1374ش.

[3]. همان؛ عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق: رسولی محلاتی، سید هاشم، ج 3، ص 33، انتشارات اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415ق.

[4]. آل عمران، 37: «زکریا از او پرسید: این روزی از کجا برایت آمده؟ او گفت: از نزد خدا».

[5]. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص 625، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1386ش.

                                 


- نظرات (0)

تأثیر گناه پدر و مادر در زندگی فرزندان


گناه
گناهان والدین بر روی فرزندان:

اصل کلّی و قاعده ی شک ناپذیر و محکم در دین اسلام همان است که خداوند متعال بیان فرموده که:

« أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى

وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى

وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى

ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاء الْأَوْفَى (نجم/38-41) هیچ كس بار گناه دیگرى را بر دوش نمى‏ گیرد. و اینكه براى انسان بهره ‏اى جز سعى و كوشش او نیست. و اینكه تلاش او به زودى دیده مى‏ شود. سپس به او جزاى كافى داده خواهد شد.»

طبق براهین عقلی و صریح آیات قرآن کریم شکّی در این نیست که خداوند متعال عادل است؛ پس محال است کسی را به خاطر کاری که نکرده است مجازات کند؛ لذا عذاب، فقط در مقابل گناه اختیاری است و بس.

حوادث و اتفاقات در این عالم بر اساس علت و معلول صورت می گیرد؛ بنابراین هر حادثه ای و از جمله تولد فرزندان و تکوین آن ها، نیز روحیات و آثارشان، بر اساس علت های خاص خود است و خداوند نیز بر اساس همان چیزی که علت ها اقتضا دارد، به موجودات فیض می بخشد. پس اگر فرزندی در خلقت جسمانی یا روحی دارای نقص است، مربوط به علت های آن است.

بنابراین تأثیر کارهای پدر و مادر بر فرزندان، یکی از آثار وضعی و تکوینی اعمال آن‌ها است و اگر به خداوند نسبت داده می‌شود، به خاطر آن است که تمام آثار تکوینی و خواص علت و معلول به او منسوب است و به هیچ وجه ظلم و ستمی از ناحیه خداوند بر کسی نخواهد شد.

به قول شاعر همواره «گندم از گندم بروید جو ز جو » بر این اساس از زمین خوب و حاصل خیز گیاه خوب می روید و در زمین نامرغوب گیاه نامرغوب رشد می کند. « وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْكُرُونَ» (اعراف/58)

جهان آفرینش، جهان تأثیر و تأثر است و به ویژه پدیده ها از علل حقیقی و اعدادی خود تأثیر می پذیرند. پدر و مادر نیز از علل اعدادی و شرایط پیدایش فرزندان هستند كه بدین دلیل رفتار آنها در پیش از تولد كودك و انعقاد نطفه و در حین آن و در دوران بارداری و تولد و پس از آن بر كودك تأثیر دارد. اما آیا این مطلب به این معنی است كه از كودك سلب اختیار می شود؟

مسلما چنین نیست. همه این تأثیرها به طور اقتضایی و زمینه ساز است, نه به صورت علت تامه و حتمی كه نافی اختیار باشد.

هرگاه صدمه و مصیبتی بر یک فرد یا یک گروه وارد شد، حتماً مکافات اعمال آن‌ها است، زیرا مصائب این جهان فلسفه‌های دیگری هم دارد. آن چه معتقد هستیم، این است که در این جهان حوادث با هم ارتباط دارند و اعمال یک انسان به گونه های مختلف ظاهر می شود و آثار خود را بر فرزندان وگاهی بر محیط وموجودات دیگر نیز برجای می گذارد

در مورد انسان نیز چنین است؛ پدر و مادر نسبت به بچّه مثل زمین هستند نسبت به درخت؛ لذا اگر والدین کسی شرابخوار و حرامخوار و اهل معصیت و ... باشند یا برعکس، اهل عبادت و علم و زهد و تقوا باشند یقینا در وجود بچّه ای که از آنان متولد می شود نیز مۆثر خواهد بود. امّا تفاوتی هست بین انسان و درخت؛ انسان یک موجود مختار است؛ لذا می تواند با اختیار خود روند امور را تغییر دهد؛ به همین علّت تأثیر کارهای خوب یا بد پدر و مادر و دیگران در وجود او تامّ نیست؛ یعنی تأثیر کار دیگران اختیار او را سلب نمی کند؛ ولی به هر حال راه رشد و ترقّی او را تا حدودی هموارتر یا ناهموارتر می کند؛ و تا حدودی مانع از این می شود که این شخص به همه ی کمالاتی که لایقش بود نائل گردد یا بر عکس باعث می شود که این شخص راحت تر به کمالات خود دست یابد.

 

آیا تأثیر عمل پدر بر فرزند با عدل الهی سازگار است؟

همان گونه که بیان شد این ها نتیجه طبیعی اعمال و بر اساس قانون علیت است. اگر این شخص تمام تلاش اختیاری خود را انجام دهد ولی به خاطر اعمال دیگران (چه والدین و چه افراد دیگر) نتواند به کمال لایق خود برسد؛ شخص او مقصّر نیست؛ ولی در مقابل، آن کسانی که با اعمالشان مانع از رشد این شخص شده اند مقصّرند؛ لذا عدل الهی ایجاب می کند که حق این شخص را از آن افراد بستاند؛ و طبق روایات اهل بیت(علیهم السلام) در چنین مواردی یا گناهان چنین کسی را بر دوش آن افراد می گذارند یا ثواب آنها را به این شخص منتقل می کنند؛ یا اگر با این دو روش حق این شخص ادا نشد ، خداوند متعال او را از فضل خود برخوردار می کند.

بنابراین، عدل خدا اجازه نمی دهد که کسی حتی ذرّه ای هم از حق خود محروم بماند. همچنین اگر کار والدین و دیگران باعث شده که این شخص راحت تر در مسیر عبودیت قرار گیرد، والدین او یا هرکسی که در رشد او نقش داشته است؛ از ثواب این شخص بهره می برند؛ بدون آن که از ثواب این شخص چیزی کاسته شود.

تأثیر کارهای پدر و مادر بر فرزندان، یکی از آثار وضعی و تکوینی اعمال آن‌ها است و اگر به خداوند نسبت داده می‌شود، به خاطر آن است که تمام آثار تکوینی و خواص علت و معلول به او منسوب است و به هیچ وجه ظلم و ستمی از ناحیه خداوند بر کسی نخواهد شد

گناه اثر وضعی دارد که خواه ناخواه تأثیر خود را می‌گذارد. کیفر قانونی نیست تا کسی بگوید پدر ظلم کرده، چرا فرزند باید کیفر ببیند؟! به عبارت دیگر: رابطه عمل و عکس‌العمل چنین امری را اقتضا می‌کند. البته در مقام تکلیف بر انسان‌ها، آن چیزها هم لحاظ می‌شود، یعنی هر انسانی بر اساس توانایی‌ها و استعداد‌های ویژه ای که دارد (که بعضاً از پدران به ارث رسیده) تکلیف می‌شود و خداوند بر اساس عدل با آنها رفتار خواهد نمود و چه بسا اگر از نقص های جسمی باشد ، به نوعی جبران شود. در هر حال باید بدانیم که زندگی در این جهان خلاصه نمی شود و ادامه این زندگی که زندگی برتر است ، جهان آخرت می باشد.

از طرف دیگر نباید چنین بیندیشیم که هرگاه صدمه و مصیبتی بر یک فرد یا یک گروه وارد شد، حتماً مکافات اعمال آن‌ها است، زیرا مصائب این جهان فلسفه‌های دیگری هم دارد. آن چه معتقد هستیم، این است که در این جهان حوادث با هم ارتباط دارند و اعمال یک انسان به گونه های مختلف ظاهر می شود و آثار خود را بر فرزندان و گاهی بر محیط و موجودات دیگر نیز بر جای می گذارد.

 


- نظرات (0)

اینجا سبقت آزاد است !!

واژه «خیر» در لغت به کارهایی اطلاق می‌شود که دل‌‌پسند و مرغوب است.[1]

راغب در مفردات می‌‌گوید: خیر آن است که همه بدان رغبت کنند؛ مثل عقل، عدل، فضل و ...، که در مقابل آن شرّ است.[2]

قرآن با دو واژه از مردم خواسته شده است تا در كارهای نیك و پسندیده مشاركت فعال و سازنده داشته باشند.

این واژگان هر چند كه از نظری همانند هم هستند و معنا و مفهوم نزدیك به یك دیگر را می رسانند ولی از ابعادی با هم مختلف هستند؛ به ویژه كه بر این باوریم كه مترادف در قرآن و نیز در واژگان عربی معنا و مفهومی ندارد و هر آن چه كه به نظر دارای یك معنا و مفهوم هستند ، به جهت نكته ظریف و لطیفی از هم جدا و باز شناخته می شوند.

از جمله این واژگان می توان به واژه انسان و بشر اشاره كرد كه در كاربرد نخست تاكید بر بعد روان شناختی و الفت و انس این موجود و مسایل اجتماعی و عاطفی او شده و در كاربرد واژه بشر به ابعاد جسمی و حساسیت های جانوری و مادی او توجه داده شده است. از این رو حتی در كاربردهای عربی نوین نیز سخن از حقوق بشر نمی شود بلكه از حقوق انسان سخن به میان می آید.

در تشویق و ترغیب مردم به عمل به خیر و نیكوكاری نیز از دو واژه سرعت و سبقت بهره گرفته شده است. از این رو گاه سخن از یسار عون فی الخیرات (آل عمران آیه 114) و گاه از سابق بالخیرات (فاطر آیه 32) و فاستبقوا الخیرات (بقره آیه 148) است.

این آیه پیرامون گفت‌وگوی مردم در مورد تغییر قبله نازل شده است که خداوند حکیم، آنان را از این گفت‌‌وگو نهی می‌‌کند و دستور به سبقت در نیکی‌‌ها و اعمال خیر می‌‌دهد.

مراد از «الخیرات» در این آیه، طاعات و اعمال نیک است و معنایش این است که به جای گفت‌وگو در مورد تغییر قبله به انجام طاعات و کارهای نیک بشتابید که گردن نهادن به دستور پروردگار در تغییر قبله نیز یکی از مصداق‌‌های طاعات است».[3]

هر چیزى که با ولایت ارتباط پیدا کند، خیر است و نیک، هر چه که مى‌‏خواهد باشد و هر چیزى که با ولایت ارتباط پیدا نکند، خیر نیست هر چه که باشد

در تحلیل قرآنی اصولا مومنان در كارهای خیر از یکدیگر سبقت می جویند. به این معنا كه پس از تشویق و ترغیب مومنان به این كه می بایست بی توجه به دیگری و یا وجود دیگری در كارهای خیر شتاب ورزند و با درنگ، زمان را از دست ندهند از ایشان می خواهد كه در كارهای خیر از یك دیگر سبقت گیرند و مسابقه برقرار كنند. برگزاری مسابقات برای انجام كارهای خیر دو نتیجه مهم و سازنده در پی خواهد داشت:

نخست آن كه كارها با شتاب بیش تری انجام می شود و هر كسی می كوشد تا به گونه ای با پیشی گرفتن از دیگری نخستین كسی باشد كه كار خیر و نیك را انجام داده .

نتیجه دیگر مسابقه، آن است كه جامعه به انجام كارهای خیر تشویق می شود و هر كسی می كوشد تا كار خیر را نخست انجام دهد و نگذارد تا دیگری همان كار خیر را به سرانجام رساند و در حقیقت جامعه با حالت عاطفی خاصی رو به رو می شود كه هر كسی در جست و جوی نخستین عامل خیر می باشد.

فایده دیگر مسابقه این نیز خواهد بود كه كارهای خیر علنی و آشكار انجام و در چشم دیگران مطرح شود؛ زیرا در مسابقه، دست كم دو نفر مشاركت خواهند داشت كه می كوشند زودتر از دیگری كار خیر را انجام دهند و این گونه است كه به صورت آشكار كارهای خیر مطرح و در جامعه منتشر و رقابت برای پیش تازی میان مردمان پدید می آید.

قرآن برای جوامع برتر و شاهد و نمونه، معیارهایی را مطرح می سازد كه یكی از آن ها مساله پیشی گرفتن مردمان در كارهای خیر و نیك است.

اگر جامعه ای در كارهای خیر و نیك از یك دیگر پیشی گیرد آن جامعه از جوامع برتر و نمونه ای است كه دیگر جوامع می بایست از آن درس گرفته و خود را همانند آن سازند. (بقره آیه 145 و 148)

پس می‌‌توان نتیجه گرفت؛ هر چیزى که با ولایت ارتباط پیدا کند، خیر است و نیک، هر چه که مى‌‏خواهد باشد و هر چیزى که با ولایت ارتباط پیدا نکند، خیر نیست هر چه که باشد.[4] 

اگر جامعه ای در كارهای خیر و نیك از یك دیگر پیشی گیرد آن جامعه از جوامع برتر و نمونه ای است كه دیگر جوامع می بایست از آن درس گرفته و خود را همانند آن سازند

عوامل سبقت در خیر

از نظر قرآن علل و عوامل پیشتازی برخی از انسان ها در كارهای خیر و نیك را می بایست در بینش و نگرش ایشان جست. از جمله این علل، توجه فرد به قدرت گسترده خداوند (بقره آیه 148)، ایمان به خدا (مومنون آیه 58و 61) توجه به معاد و آگاهی از اعمال در قیامت و پاداش و جزای آن (مائده آیه 48و بقره آیه 148)، پرهیز و دوری از شرك و هر گونه تاثیرگذاری غیر خدا بر هستی (مومنون آیه 59 و 61)، خشوع در برابر خدا (انبیاء آیه 90)، خوف از خدا و قیامت (مومنون آیه 57 و 61) و نیز خوف از معاد وآثارآن (مومنون آیه 60 و 61) می باشد.

در حقیقت نگرش انسان به هستی و اینكه خداوند مالک زمین و زمان و هستی است و هر چیزی كه به انسان می رسد از آن اوست و اوست كه می گیرد و می دهد و باز می ستاند و این كه هیچ چیز در جهان بی اراده و مشیت وی صورت نمی گیرد و تنها راه نجات، عمل به آموزه های و حیانی و تنها راه رسیدن به بهشت رضوان، جلب محبت و رضایت خدا با انجام كارهای خیر و شتاب و سبقت در آن است، موجب می شود شخص این گونه عمل كند و در كارهای خیر شتاب و در انجام آنها از دیگران سبقت بگیرد. (فاستبقوا الخیرات)

 

پی نوشت ها:

[1]. قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، ج 2، ص 317، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ ششم، 1371ش.

[2]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 300، دارالعلم الدار الشامیة، بیروت، چاپ اول، 1412ق.

[3]. آل عمران، 114؛ مائده، 48؛ انبیا 90؛ مۆمنون، 56؛ مۆمنون، 61.

[4]. گنابادی، سلطان محمد، تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج 1، ص 152، مۆسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم، 1408ق.



- نظرات (0)