سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



وظایف ملائک

جبرئیل فرشته‌ای است که وحی الهی را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آ له ) می‌رساند. او مـلک مـقـرب خـدا و بزرگ‌تر از جمیع فرشتگان که علم حضرت حق در او تـجـلی می‌کند و از او در طـریـقـه وحـی بـه فـرشـتـگـان پایین‌تر و کوچک‌تر - که تعدادشان بسیار است - تجلی و ظهور می‌کند و از آن‌ها بر پیامبر (صلی الله علیه و آ له ) تجلی می‌یابد. جبرئیل یکی از چهار فرشته مقرب بلکه برترین آن‌ها است ؛ زیرا رسول خدا (صلی الله علیه و آ له ) فرماید: آیا شما را به برترین فرشتگان جبرئیل خبر بدهم ؟

در بـیـن مـلائکـه الله ، چهار ملک وجود دارند که در پیشگاه قرب خاصی دارند و در لسان حکما و فلاسفه الهی از آن‌ها تعبیر به رئوس ملائکه می‌شود، آن‌ها عبارتاند از: جـبـرئیـل ، مـیـکـائیـل ، اسـرافـیـل و عـزرائیـل .   

در روایـات و اخـبـار بـا ایـن چـهار ملک مقرب معروف ، به صراحت اشاره شده است . از جمله روایـتـی از رسـول گـرامـی اسـلام (صلی الله علیه و آ له ) وارد است که فرمود ان الله تـبـارک و تـعـالی اخـتـار مـن کـل شـی ء اربـعـه ، و اخـتـار مـن المـلائکـه جـبـرئیـل و مـیـکـائیـل اسـرافـیـل و مـلک المـوت ؛ خـداونـد مـتـعـال از هـر چـیـزی چـهـار تـا را اخـتـیـار و انـتـخـاب فـرمـوده و از فـرشـتـگـان نـیـز جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و ملک الموت (عزرائیل ) را اختیار کرده است .

جـبـرئیـل فـرشـتـه عـلم و مـتـوجـه سـازنـده مـجـردات ، کـه بـه فـهـم و تـعـقـل ادراک می‌کنند. مـیـکـائیـل فـرشـتـه ارزاق اسـت . اسـرافـیـل فـرشته زنده گردانیدن است و عزرائیل فرشته میراندن و ترقی دهنده مواد از صور پایین‌تر به کامل‌تر است . سایر فرشتگان تحت ریاست این چهار فرشته‌اند.

یـکـی از رئوس چهارگانه مـلائکـه ، مـیـکـائیـل اسـت و قـرآن مـجـیـد در سـوره بـقـره آیـه 98 از مـیـکـائیـل به عنوان میکال یاد فرمود- و دشمنی با او را در ردیف دشمنی به خدا و ملائکه و انبیا قرار داده و دشمن او را متهم به کفر است :من کان عدو الله و ملائکه و رسله و جـبـرئیـل و مـیـکـال فـان الله عـدو للکـافـریـن میکائیل موکل لرزاق موجودات بوده و اعوان و یارانی نیز در جمع عالم دارد

رئیسی در میان فرشتگان

هـر چـنـد بـه طـور یـقین نمی‌توان گفت که بین چهار ملک معروف ، جامع و رئیسی هست ، اما شـایـد تـا ایـن مـقـدار بـتـوان گـفـت کـه اگـر رئیـس بـیـن ایـشـان بـاشـد، جـبـرئیـل اسـت و حـدیـثـی وارد اسـت کـه امـیـر المـومـنـیـن (علیه‌السلام ) از رسـول خـدا (صـلی الله عـلیـه و آ له ) سـوال کـرد: انـت افـضـل ام جـبـرئیـل  ؟ شـمـا بـرتـریـد یـا جبرئیل . آن گاه حضرت تفصیلاً سر برتری خویش و اولیای الهی را بیان می‌دارد.

حـضـرت امـام خـمـیـنـی (ره ) در تـوضـیـح ایـن حـدیـث شـریـف می‌فرماید: ایـن کـه سـوال شـد کـه : آیـا آن حـضـرت بـرتـر اسـت یـا جـبـرئیـل ؟ ایـن سـوال نـه تـنـهـا دربـاره جـبـرئیـل اسـت ، بـلکـه مـورد سـوال ، هـمـه سـاکـنـان عـالم جـبـروت هـسـتـنـد و امـام ایـن کـه جـبـرئیـل را بـه خـصـوص ذکـر کرده ، با به واسطه عظمت مقامی است که او را در میان فرشتگان دیگر است و یا به خاطر آن است که در چنین مورد ذهن‌ها متوجه او می‌شوند نه به دیگر فرشتگان .

 

برتری جبرئیل بر سایر فرشتگان

صـدر المـتـالهـیـن بـعـد از ایـن کـه بـه بـزرگـان و رئوس مـلائکـه اشـاره می‌کند، جـبـرئیـل را بـه لحـاظ این که خداوند در قرآن کریم به صفات کمالی او اشاره فـرمـوده اسـت و بـر سـایـر بـزرگـان فـرشـتـگـان بـه شـش دلیل ترجیح می‌دهد:

1- جبرئیل صاحب وحی است : نزل به الروح الامین علی قلبک  .

2- نام او را پیش از فرشتگان دیگر در قرآن بیان نموده است :من کان عدوا لله و ملائکه و رسـله و جـبـرئیـل و مـیـکـال  . زیـرا جـبـرئیـل صـاحـب عـلم و وحـی و مـیـکائیل صاحب روز و غذاست . و علمی که آن غذای روحانی است ، برتر و بالاتر از غذای جسمانی است ، پس باید جبرئیل برتر از میکائیل باشد.

3- خـداونـد نـام او را پـس از خـود قـرار داده اسـت :فـان الله هـو مـولاه و جبرئیل و صالح المومنین .

4- او را روح‌القدس نـامـیـده اسـت و دربـاره عـیـسـی (علیه‌السلام ) فرمود: اذ ایدتک بروح القدس  .

5- خـداوند دوستانش را یاری می‌دهد و دشمنانش را سر کوب می‌گرداند با هزار فرشته صف بسته .

6- خـداونـد او را بـه صـفـات شش‌گانه در قرآن ستوده است که عبارتند از: رسالت او، ارجـمـنـدی او، نیرومندی او، منزلت و مقام او، فرماندهی او بر فرشتگان و امین وحی بودن او: مطاع ثم امین .

 

فرشته‌ای موکل بر ارزاق

یـکـی از رئوس چهارگانه مـلائکـه ، مـیـکـائیـل اسـت و قـرآن مـجـیـد در سـوره بـقـره آیـه 98 از مـیـکـائیـل به عنوان میکال یاد فرمود- و دشمنی با او را در ردیف دشمنی به خدا و ملائکه و انبیا قرار داده و دشمن او را متهم به کفر است :من کان عدو الله و ملائکه و رسله و جـبـرئیـل و مـیـکـال فـان الله عـدو للکـافـریـن میکائیل موکل لرزاق موجودات بوده و اعوان و یارانی نیز در جمع عالم دارد و در روایتی که از رسـول خدا رسیده : اسم میکائیل عبید الله است . و امیر المونین (علیه‌السلام ) می‌فرماید: جـبرئیل مؤذن اهل آسمان‌ها و میکائیل امام آن‌ها، که در بیت المامور به او اقتدا می‌کنند. امـامـت مقام بلندی است که شایسته آن نیست مگر کسی که مقام بالاتر و دارای شرایط جامع‌تر باشد .

میکائیل و به تعبیر قرآن میکال فرشته رزق است. در حدیث آمده است:میکائیل بر ملائکه‌ای که بر ارزاق موکل اند همچون ابر و ملائکه رعد و برق و ملائکه باد و باران و غیره سروری دارد.[بحارالانوار، ج 59، ص 221]

قـبـض کـننده اصلی ذات پاک خداست ، آن گاه در عالم اسباب فرشته مرگ ، یعنی عـزرائیـل مـجری این فرمان است و او نیز به وسیله گروهی از فرشتگان و رسولان الهی این مأموریت را نجام می‌دهد

قبض روح به دست کیست؟

قبض ارواح گاهی به خدا نسبت داده شده ، گاهی به ملک الموت (عزرائیل ) و گاهی نیز به فرشتگان مرگ .

1-الله یـتـوفـی الانـفـس حـیـن مـوتـهـا ؛ خـداوند جان‌ها را به وقت مرگ کاملاً دریافت می‌دارد.

2-قل یتوفاکم ملک الموت الذی و کل بکم ؛  بگو: جان شما را فرشته مرگ که بر شما گمارده شده دریافت می‌دارد.

3-حتی اذا جاء احدکم الموت توفت رسلنا و هم لا یفرطون ؛ تا این چون مرگ یکی از آنان فرا رسد، رسولان ما جان او را می‌گیرند، و ایشان کوتاهی نمی‌کنند.

کـمـی دقـت در آیـات فـوق ، نـشان می‌دهد که هیچ گونه تضادی در میان آن‌ها نیست ؛ زیرا قـبـض کـننده اصلی ذات پاک خداست ، آن گاه در عالم اسباب فرشته مرگ ، یعنی عـزرائیـل مـجری این فرمان است و او نیز به وسیله گروهی از فرشتگان و رسولان الهی این مأموریت را نجام می‌دهد.

 

اسرافیل

اسرافیل، فرشته نفخ صور است. امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید:"خداوند به اسرافیل امر می‌کند تا به دنیا فرود آید و صور با او است... و در آن می‌رسد".[بحارالانوار، ج 6، ص 324.]

امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید:"نفخة مرگ از سوی اسرافیل است و بعد از آن خود اسرافیل هم می‌میرد و نفخة حیات از سوی خود پروردگار عالم انجام می‌گیرد".[پیام قرآن، ج 6، ص 72.]


- نظرات (0)

زن فرمانروا به روایت قرآن

ملکه سبا می‏گوید: سلیمان نامه بزرگوارانه‏اى به این مضمون براى من فرستاده است:

«بِسْمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ

قَالَتْ یَا أَیُّهَا المَلَأُ أَفْتُونِی فِی أَمْرِی مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُونِ » (نمل/ 32)

«به نام خداوند بخشنده مهربان،

(سپس) گفت: اى اشراف و سران، مرا در كارم نظر دهید، زیرا من هیچ گاه پیش از آنكه شما در نزد من حضور یابید فیصله دهنده كارى نبوده‏ام».

چنانکه می‏بینیم این زن، فرمانرواست، اما هرگز استبداد رأى ندارد. هنگامى که نامه سلیمان رسید، بزرگان مملکت خود را گِرد آورد و نامه را که تهدیدى براى آنان شمرده می‏شد، براى همه خواند. و به آنها گفت: پیشنهادات خود را ابراز کنید، من مستبد نیستم، و نمی‏خواهم ایده خود را به شما بقبولانم، هر چند من فرمانرواى شما هستم، اما در چنین مواردى که سرنوشت مردم را رقم می‏زند، باید با اندیشمندان مشورت شود تا رأیى مناسب ابراز گردد.

مردان در پاسخ او چه گفتند؟

«قَالُوا نَحْنُ أُوْلُوا قُوَّةٍ وَأُولُوا بَأْسٍ شَدِیدٍ وَالْأَمْرُ إِلَیْكِ فَانظُرِی مَاذَا تَأْمُرِینَ » (نمل/ 33)

«گفتند: ما داراى نیرویى (بزرگ و ارتش و امكانات) و صاحبان شجاعت و توان بالاى رزمى هستیم، و فرمان با توست، پس بنگر چه فرمان مى‏دهى.»

آنان نیروى بدنى خود را به او عرضه کردند، اما او نیازمند قدرت بدنى آنها نبود، بلکه در پى بهره‏مندى از نیروى فکر و اندیشه آنان بود.

با این وجود، هنگامى که سران قوم او را تنها گذاردند و او در اضطراب و پریشانى نظر دادن فرو رفت، غرق در اندیشه شد و پس از مدتى گفت:

«قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ یَفْعَلُونَ

وَإِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَیْهِم بِهَدِیَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ». (نمل/ 34 و 35)

«گفت: بى‏تردید پادشاهان چون به شهر (یا كشورى) درآیند آنجا را به تباهى كشانند و سران و قدرتمندان آن را خوار سازند، و (آنها معمولا) چنین مى‏كنند.

و البته من به سوى آنها هدیه‏اى مى‏فرستم، پس منتظر مى‏مانم كه فرستادگانم به چه (حال و پاسخى) بازمى‏گردند

چنان که می‏بینیم، ملکه سبا به خوبى با شرایط آشناست. او اینک در پى آن است که دریابد آیا سلیمان (علیه السلام) پیامبر است و یا یکى از پادشاهان می‏باشد؟

در بررسى مدیریت زن نیز ما بر این عقیده‏ایم که زن نیز همانند مرد، داراى نقش مشخصى در جامعه سیاسى اسلامی است. اما برخى از جزئیات آن، با نقش مرد تفاوت دارد، که عکس این امر نیز صادق است

با توجه به شرایط موجود و دگرگونى زمان، مسأله رهبرى زن، شکل جدیدى به خود گرفته است.

اگر پادشاه باشد، شیوه برخورد مناسب با خود را می‏طلبد و اگر پیامبر باشد، باید از زاویه دیگرى به شرایط نگریست.

ملکه سبا با چنین بینشى براى حضرت سلیمان (علیه السلام) هدیه فرستاد. سلیمان نیز در پى فرجام این ماجرا بود. هنگامى که هدیه به سلیمان (علیه السلام) رسید و پس از مدتى ملکه سبا به ویژگی هاى سلیمان پى برد و در فضاى حکومت سلیمان مدتی ماند، بی‏آنکه چون زنى متعصب که با چنگ و دندان از میراث پادشاهى خود دفاع می‏کند، به جنگ با سلیمان برخیزد، حقیقت را دریافت و با تمام وجود گفت:

«... وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ » (نمل/ 44)

«... و اینك در برابر پروردگار جهانیان همراه سلیمان اسلام آوردم. (دیدن عظمت قصر و سابقه امر هدهد و آوردن تخت سبب اسلام او شد.»

 

مقصود قرآن از ترسیم چنین تصویرى چیست؟

این داستان، حکایت از حکم شرعى ندارد، اما در دل خود، مفهومى پسندیده را می‏پرورد و آن اینکه زن نیز می‏تواند به موازات مرد، پیش رود و به‏گونه‏اى طبیعى رهبری امّتى را به دست گیرد.

اگر به راستى اسلام نقش زن را محدود می‏کند و او را براى رهبرى مناسب نمی‏داند، پس چگونه است که خداوند در قرآن، به معرفى زنى می‏پردازد که فرمانروایى سرزمینى را به عهده دارد و طایر اندیشه‏اش در مدیریت و برخورد با مسائل، از مردان، بلند پروازتر است؟

البته در این مجال، ما نمی‏توانیم حکم قطعى این مسأله را بیان کنیم، بلکه این مسأله نیازمند تحقیق گسترده‏ترى است و مهارت زیادى می‏طلبد. در طول تاریخ اسلام، اگر چه نمی‏توان چنین نمونه‏هایى یافت، اما در حقیقت چهره اصلى زن این‏گونه است.

اگر پادشاه باشد، شیوه برخورد مناسب با خود را می‏طلبد و اگر پیامبر باشد، باید از زاویه دیگرى به شرایط نگریست. ملکه سبا با چنین بینشى براى حضرت سلیمان (علیه السلام) هدیه فرستاد. سلیمان نیز در پى فرجام این ماجرا بود. هنگامى که هدیه به سلیمان (علیه السلام) رسید و پس از مدتى ملکه سبا به ویژگیهاى سلیمان پى برد و در فضاى حکومت سلیمان مدتی ماند، بی‏آنکه چون زنى متعصب که با چنگ و دندان از میراث پادشاهى خود دفاع می‏کند، به جنگ با سلیمان برخیزد، حقیقت را دریافت و با تمام وجود گفت:«... اسلمت مع سلیمان للّه‏ رب العالمین» «... و [اینک] با سلیمان در برابر خدا ـ پروردگار جهانیان ـ تسلیم شدم»

آنچه گفته شد، در مسأله رهبرى زن بود. اما در سایر مناصب، زن می‏تواند در رأس بسیارى از مسۆولیت ها قرار گیرد ، به ویژه هنگامى که دریافتیم شرایط زمان حاضر و در نتیجه حکم، با گذشته بسیار متفاوت شده است.

در گذشته نیز همانند برخى نمونه‏ها در عصر حاضر، مسۆولان در امور با کسى مشورت نمی‏کردند. اما امروزه مسۆولان، تنها با شور و مشورت دیگران تصمیم می‏گیرند و دستورات خود را عملى می‏کنند، اما در قبول و یا رد نظرات دیگران آزادند.

بنابراین اگر بخواهیم به بررسى مسائل حکومت در عصر حاضر بپردازیم، نباید شیوه حکومت فرمانروایان گذشته را در ذهن خود، ترسیم کنیم، چرا که در گذشته تنها یک فرد، تصمیم می‏گرفت، اما امروز تصمیمات یک مدیر در برابر تصمیمات گروه، رنگ می‏بازد.

در بررسى مدیریت زن نیز ما بر این عقیده‏ایم که زن نیز همانند مرد، داراى نقش مشخصى در جامعه سیاسى اسلامی است. اما برخى از جزئیات آن، با نقش مرد تفاوت دارد، که عکس این امر نیز صادق است.

باید این مسأله را مورد توجه قرار داد که فرمان زن ضمیمه آراء و جمع می‏شود، نه اینکه زن در مسائل اختیار کامل و استبداد رأى داشته باشد. حال با توجه به این فرض آیا دین مبین اسلام با مدیریت زن در شرایط موجود، مخالف است ؟! 

از این‏رو ما بر این عقیده‏ایم که زن نیز همانند مرد، داراى نقش مشخصى در جامعه سیاسى اسلامى است. اما برخى از جزئیات آن، با نقش مرد تفاوت دارد، که عکس این امر نیز صادق است.


- نظرات (0)

تفاوت اختیار ملائکه با اختیار ما!!

خداوند می‌فرماید:

«الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُۆْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا ؛ كسانى كه عرش [خدا] را حمل مى‏كنند، و آنها كه پیرامون آنند، به سپاس پروردگارشان تسبیح مى‏گویند و به او ایمان دارند و براى كسانى كه گرویده‏اند طلب آمرزش مى‏كنند».[سوره غافر، آیه 7]

دلالت این آیه به این که ملائکه ، موجودات مستقل و دارای شعور و اراده می باشند، روشن است؛ زیرا اوصافی که برای آنان ذکر شده (مانند ایمان به خدا و طلب مغفرت برای دیگران) جز با وجود مستقل و صاحب شعور و اراده سازگار نیست.

همچنین خداوند درباره ملائکه مقربین می‌فرماید:

«مسیح هرگز از بندگی خدا خودداری و سرپیچی نمی‌کند. ملائکه مقربین و هر که از بندگی او سرپیچی و گردن‌کشی کند، همه ایشان را به سوی خود جمع آوری خواهد کرد....اما کسانی که سرپیچی و گردن‌کشی کردند، آنان را با عذابی دردناک عذاب خواهد کرد .جز خدا برای خود سرپرست و یاوری نخواهند یافت».[سوره نساء، آیه 173]

مسیح و ملائکه مقربین اگر چه معصیت نمی‌کنند، ولی درصورت معصیت و سرپیچی از بندگی، با عذاب روز قیامت در این آیه تهدید شده‌اند.

تهدید با عذاب روز قیامت که فرع بر ترک تکلیف است ،جز با استقلال وجود و شعور و اراده درست نمی‌باشد ؛ در نتیجه می‌توان اصل اختیار ایشان را ثابت دانست.

مفسرین در ذیل آیه 6 سوره تحریم به این بحث مهم پرداخته‌اند:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُۆْمَرُونَ ؛

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ كنید: بر آن [آتش‏] فرشتگانى خشن [و] سختگیر [گمارده شده‏] اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى‏كنند و آنچه را كه مأمورند انجام مى‏دهند.» [سوره تحریم، آیه 6]

در مورد تکلیف ملائکه و اختیار و اراده ایشان بحث‌های مفصلی مطرح شده است. فخر رازى در تفسیر كبیر خود در ذیل آیه شریفه مورد بحث گفته:

در این آیه اشاره‏‌اى است به اینكه ملائكه در آخرت مكلف به تكالیف مى‏‌شوند (همان‌طور كه ما انسان‌ها در دنیا مكلف هستیم) ، آن‌ها در آخرت مورد تكالیف و اوامر و نواهى مى‏‌گردند، و عصیان ملائكه به همین است كه با امر و نهى خدا مخالفت كنند.[1]

«مسیح هرگز از بندگی خدا خودداری و سرپیچی نمی‌کند. ملائکه مقربین و هر که از بندگی او سرپیچی و گردن‌کشی کند، همه ایشان را به سوی خود جمع آوری خواهد کرد....اما کسانی که سرپیچی و گردن‌کشی کردند، آنان را با عذابی دردناک عذاب خواهد کرد .جز خدا برای خود سرپرست و یاوری نخواهند یافت»

علامه در المیزان فرموده‌اند:

این حرف درست نیست، چون در آیه چنین اشاره‏‌اى وجود ندارد. آیه شریفه تنها مى‏‌خواهد بفرماید: ملائكه محض اطاعتند، و در آن‌ها معصیت نیست، و به اطلاقش شامل دنیا و آخرت هر دو مى‏‌شود، پس ملائكه نه در دنیا عصیان دارند و نه در آخرت، پس هیچ وجهى ندارد كه تكلیف ملائكه را مختص به آخرت بداند.

سپس حضرت علامه، نظر تحقیقی خود را که برگرفته از حکمت متعالیه ملاصدرا است بیان فرموده‌اند:

و نیز تكلیف ملائكه از سنخ تكلیف معهود در مجتمع بشرى ما نیست، چون در بین ما انسان‌هاى اجتماعى تكلیف ، عبارت از این است كه تكلیف كننده اراده خود را متعلق به فعل مكلف كند، و این تعلق امرى است اعتبارى، كه دنبالش پاى ثواب و عقاب به میان مى‏‌آید، یعنى اگر مكلف موجودى داراى اختیار باشد، و به اختیار خود اراده تكلیف كننده را انجام بدهد، مستحق پاداش مى‏‌شود، و اگر ندهد سزاوار عقاب مى‏‌گردد، و در چنین ظرفى یعنى ظرف اجتماع، و نسبت به چنین تعلقى یعنى تعلق اعتبارى البته، هم فرض اطاعت هست و هم فرض معصیت، هم ممكن است مكلف فعل مورد اراده تكلیف كننده را بیاورد و هم ممكن است نیاورد.

ملائكه محض اطاعتند، و در آن‌ها معصیت نیست، و به اطلاقش شامل دنیا و آخرت هر دو مى‏‌شود، پس ملائكه نه در دنیا عصیان دارند و نه در آخرت، پس هیچ وجهى ندارد كه رازى تكلیف ملائكه را مختص به آخرت بداند

اما در غیر ظرف اجتماع مثلاً در بین ملائكه كه زندگیشان اجتماعى نیست، و اعتبار در آن راه ندارد، تا فرض اطاعت و معصیت هر دو در آن راه داشته باشد، تكلیف هم معناى دیگرى دارد.

آرى ملائكه خلقى از مخلوقات خدایند، داراى ذواتى طاهره و نوریه، كه اراده‏ نمى‏‌كنند مگر آنچه خدا اراده كرده باشد، و انجام نمى‏‌دهند مگر آنچه او مأمورشان كرده باشد، هم‌چنان كه فرمود:" بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ * لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ " (انبیاء/26 و 27) و به همین جهت در عالم فرشتگان جزا و پاداشى نیست، نه ثوابى و نه عقابى، و در حقیقت ملائكه مكلف به تكالیف تكوینى‏‌اند، نه امر و نهى‏‌هاى تشریعى، و تكالیف تكوینیشان هم به خاطر اختلافى كه در درجات آنان هست مختلف است، هم‌چنان كه در جاى دیگر قرآن آمده:" وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ "، و نیز از خود ملائكه نقل كرده كه مى‏‌گویند:" وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ مَا بَیْنَ أَیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا". [2]

در توضیح کلام علامه باید اضافه کنم:

فرشتگان بر اساس متون اسلامى و آیات قرآن، نمى‏‌توانند برخلاف وظیفه‏‌اى كه دارند اقدام كنند. بنابراین اختیار به معنای مصطلح در بین ما انسان‏‌ها، در مورد آن‌ها مطرح نیست؛ چون انسان مخیر است؛ یعنى، مى‏‌تواند انجام دهد و مى‏‌تواند انجام ندهد.

از طرفى جبر نیز به معناى سلب اختیار از موجودى است كه شأن اختیار را داشته باشد؛ مثلاً اگر انسانى را وادار كنند كه كارى را برخلاف میل خودش انجام دهد، او را مجبور ساخته‏‌اند. بنابراین در فرشتگان جبر هم مطرح نیست.

البته براى اختیار معناى دیگرى نیز هست كه فرشتگان را هم شامل مى‏‌شود و آن این كه كارى را كه انجام مى‏‌دهند، از روى میل و رغبت است؛ بدون آن‌كه از سوى عامل دیگرى تحت فشار قرار بگیرند. بنابراین تسبیح و تقدیس فرشتگان اختیارى است و آن‌چه را مى‏‌كنند، در كمال میل و رغبت انجام مى‏‌دهند.

 

پی نوشت ها :

[1]. تفسیر فخر رازى، ج 30، ص 46

[2]. ترجمه المیزان، ج‏19، ص: 562


- نظرات (0)

معرفی برخی از شخصیت ها در قرآن

1. آدم: که در قرآن کریم به عنوان اولین انسان از نسل انسان‌های فعلی معرفی شده و به عنوان آدم ابوالبشر شناخته شد. در سوره‌های بقره، اعراف، انبیا، حجر، طه، ص، بنی اسراییل، کهف در محورهای زیر سخن به میان آمد: الف. آفرینش آدم؛ ب. سجده فرشتگان و اعراض ابلیس؛ ج. فریب آدم توسط ابلیس و رانده شدن از بهشت؛ د. توبه آدم.

2. آذر: در آیه 72 سوره انعام نام او آمده است. در مورد این که آذر چه کسی بود؟ اختلاف نظر وجود دارد. برخی می‌گویند نام پدر ابراهیم ـ علیه السّلام ـ آذر بوده. برخی دیگر بر این باورند که آذر نام عموی ابراهیم بوده که بعد از مرگ پدرش سرپرستی ابراهیم را بر عهده داشته. حکایت مجادله ابراهیم با پدرش در شش سوره نقل شده: سوره مریم، آیات 41 تا 50؛ سوره انبیا، آیات 51 و 52؛ و سوره‌های شعرا، صافات، زخرف، و ممتحنه.

3. ابراهیم: در بین پیامبران اولوالعزم داستان ابراهیم در 21 سوره از قرآن در حول محورهای زیر بررسی شده: مجادله ابراهیم با آذر، دشمنی او با بتها و شکستن بتها، داستان به آتش افکندن ابراهیم توسط نمرود و... .

4. ابلیس (شیطان): در بسیاری از آیات قرآن داستان ابلیس مورد اشاره قرار گرفت که اهم آن در مورد اعلام مخالفت با دستور خداوند و دشمنی با انسان می‌باشد.

5. ابولهب: کنیه یکی از عموهای پیامبر که نامش عبدالعزّی بوده که یکبار در سوره مَسَد نام او آمده است و همسر او ام جمیل خواهر ابوسفیان بود.[1]

جبرئیل: ملک مقرب الهی و واسطه وحی. نام جبرییل سه بار در قرآن کریم آمده: بقره، 90 ـ 91؛ تحریم آیه ، 4. صفات جبرئیل در قرآن: 1. روح القدس در سوره نحل؛ 2. روح الامین در آیه 193 شعراء؛ 3. شدید الغوی در سوره نجم؛ 4. روح الامین در سوره مبارکه شعراء

6. احمد: اسمی از اسامی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ که یکبار در قرآن مجید در سوره مبارکه صف آیه 16 آمده است.

7. ادریس: نام یکی از پیامبران است که نام مبارکش دو بار در قرآن کریم آمده: آیه 75 سوره مریم، آیه 85 سوره انبیاء.

8. اسحاق: در قرآن کریم راجع به بشارت تولد اسحاق به ابراهیم، آیاتی وجود دارد و نام او در ردیف انبیاء ذکر شده است.

9. اسراییل: لقب یعقوب ابن اسحاق، که نام او با این عنوان یک بار در آیه 77 آل عمران یاد شده است، بنی اسراییل از نوادگان یعقوب هستند که همه اسباط دوازده گانه را شامل می‌شود زیرا او دوازده فرزند داشت که بنی اسراییل نوادگان اویند.[2]

10: اسماعیل: در قرآن مجید نام اسماعیل 11 بار تکرار شده که می‌توان به قضیه بشارت تولد اسماعیل به ابراهیم و دستور قربانی او و قضیه بنای کعبه و کمک به ابراهیم در سوره‌های بقره، ابراهیم، انعام، مریم و صاد اشاره کرد.

11. الیاس: دو بار نام این پیامبر در قرآن کریم ذکر شده: الف. انعام، آیه 85؛ ب. صافات، آیه 13.

12. الیسع: نام او هم دوبار در قرآن کریم ذکر شده: انعام، 86؛ ص، 48.

13. ایوب: در لغت عبری به معنای بازگشت کننده می‌باشد، در قرآن مجید گویا به این معنا لحاظ شده. از ایوب 4 بار در قرآن کریم سخن به میان آمده که قرآن کریم او را به خاطر صبر و شکیبایی در برابر آزمایشات الهی می‌ستاید و او را دارای عزم و اراده عالی می‌داند.

14. تبّع: در دو مورد در قرآن مجید به این واژه بر می‌خوریم: دخان، 36؛ قاف، 13. در این که مراد از تبّع چیست؟ اختلاف نظر وجود دارد. علامه طباطبایی (ره) می‌فرماید: تبع از پادشاهان بود که در یمن می‌زیسته و نام او اسعد ابوکرب بوده.[3] امّا تفسیر نمونه اذعان می‌دارد که تبع یک لقب عمومی برای پادشاهان یمن بوده، ‌مانند کسری برای سلاطین ایران، ولی ظاهر این است که قرآن در خصوص یکی از پادشاهان یمن سخن گفته است.[4]

15. جالوت: در آیات 247 الی 252 بقره. قضیه کشته شدن جالوت به دست داود مورد بررسی قرار گرفته است.

16. جبرئیل: ملک مقرب الهی و واسطه وحی. نام جبرییل سه بار در قرآن کریم آمده: بقره، 90 ـ 91؛ تحریم آیه ، 4. صفات جبرئیل در قرآن: 1. روح القدس در سوره نحل؛ 2. روح الامین در آیه 193 شعراء؛ 3. شدید الغوی در سوره نجم؛ 4. روح الامین در سوره مبارکه شعراء.

حضرت داوود

17. حضرت داود: نام این پیامبر 16 بار در قرآن مجید ذکر شده که محورهای بحث قرآن در مورد داود عبارتند از: 1. پیروزی داود برجالوت و کشته شدن جالوت توسط داود (بقره / 252).

2. مقام داود: به حضرت داود کتاب آسمانی داده شده و از انبیاست آیات 161 نساء و 57 انبیاء گویای آن است.

3. طبق آیه 75 از سوره انبیاء پرندگان و کوه‌ها در تسخیر داود بودند واز صدای خوشی برخوردار بود.

4. بنابر آیه 80 از سوره انبیاء و آیه 12 از سوره سبá خداوند آهن را برای داود نرم ساخت و به او صفت زره سازی آموخت.

5. آزمایش شدن داود، سوره ص، آیه 16 ـ 25.

18. ذو القرنین: نام ذوالقرنین سه بار در قرآن کریم ذکر شده است. در این که ذوالقرنین نام چه کسی بوده است؟ در بین علما اختلاف وجود دارد. که مشهورترین نظریه آن است که ذوالقرنین همان (کورش کبیر) پادشاه هخامنشی می‌باشند. سرگذشت ایشان در سره کهف، آیه 82 ـ 96 مطرح شد.

19. ذو الکفل: دو بار در قرآن مجید آمده: انبیا، 85؛ ص، 48. در قرآن مجید راجع به سرگذشت ذو الکفل چیزی بیان نشده جز آن که بعضی از مفسرین آیات 244 ـ 245 از بقره را مربوط به او دانسته‌اند، لکن باتوجه به این که در سوره انبیاء و ص نام او در ردیف انبیاء قرار گرفته می‌توان گفت که او از انبیا است.

20. زکریا: سرگذشت حضرت زکریا در چهار سوره 1. آل عمران، 37 ـ 38؛ 2. انعام، 85؛ 3. مریم، 2 ـ 7؛ 4. انبیاء، 89 ذکر شده است.

21.زید ابن حارثه: پسر خوانده پیامبر در آیه 37 از سوره مبارکه احزاب به قضیه طلاق همسرش و ازدواج پیامبر با همسرش اشاره شده است.

22. لفظ سامری: این لفظ سه بار در سوره طه در قرآن مجید ذکر شده و داستان وی بر حسب قرآن مجید از این قرار است که: موسی برای گرفتن تورات به مدت چهل روز به کوه طور رفت، سامری از این غیبت استفاده کرده و قوم موسی را فریفت و برای آنها مجسمه‌ای به صورت گوساله ساخت و در درون آن لوله‌هایی تعبیه کرد که وقتی باد از آن لوله‌ها می‌گذشت بانگی شبیه بانگ گاو تولید می‌شد.[5]

زید ابن حارثه: پسر خوانده پیامبر در آیه 37 از سوره مبارکه احزاب به قضیه طلاق همسرش و ازدواج پیامبر با همسرش اشاره شده است

23. سلیمان بن داود: نام سلیمان هفده بار در قرآن کریم ذکر شده که در سوره‌های بقره، نساء، انعام، انبیا، نمل، سبأ و ص می‌باشد. طبق فرموده قرآن کریم همه چیز حتی جن و شیاطین در تسخیر او بودند.

24. شعیب: نام او ده بار در خلال سوره‌های اعراف، هود، شعراء، عنکبوت ذکر شده، در سوره حفص آیات 22 ـ 28 قضیه ازدواج موسی ـ علیه السّلام ـ با دختر شعیب و پناه بردن موسی به او ذکر شده است.

25. صالح: نام حضرت صالح 8 بار در قرآن مجید آمده: اعراف، 71 ـ 75؛ هود، 3؛ شعراء، 146؛ نمل، 46؛ معجزه صالح ـ علیه السّلام ـ ناقه او بوده و داستان ناقه صالح در آخر سوره شمس بدون ذکر نام آن حضرت آمده است.

26. فرعون: فرعون علم جنس و لقب پادشاهان مصر قدیم می‌باشد. پس از فتح مصر تو کمبوجیه پادشاه ایران 26 سلسله از پادشاه بر مصر حکومت کردند که هر یک از افراد آن سلسله‌ها را فرعون و مجموعه آنها را فراعنه می‌نامیدند. لکن در تاریخ سه تن از فراعنه معروفند:

1. فرعون زمان حضرت یوسف که در تاریخ و تفاسیر اسلامی به (ریان بن ولید) نامیده شده.

2. فرعون که در زمان تولد حضرت موسی می زیسته، که در تاریخ اسلامی به (قابوس بن مصعب) معروف می‌باشد.

3. فرعون زمان خروج حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ که در تاریخ با نام ولید بن مصعب ذکر شده. وی در سال 1419 قبل از میلاد می‌زیسته و بعد از پدر خود رامسس دوّم به پادشاهی رسید.[6]

27. طالوت: نام طالوت در آیات 248 ـ 252 از سوره بقره و سرگذشت او در این آیات ذکر شده است. طالوت را مفسرین لقب شاؤول نخستین پادشاه بنی اسراییل دانسته‌اند. و گفته طالوت به علت طول قد به طالوت ملقب شده است.

28. عزیز: نام عزیز فقط یک بار در قرآن مجید در سوره توبه آیه 31 آمده است. برخی از مفسرین قضیه‌ای را که در آیه 261 بقره یادآوری شد به عزیز نسبت داده‌اند. برخی نیز حکایت آیه 244 بقره را به او منسوب می‌دانند.[7]

29. عمران: در قرآن مجید پدر مریم معرفی شده است و در سوره تحریم خداوند تصریح می‌نماید که مریم فرزند عمران است. نام عمران در سوره آل عمران آیه 21 ـ 30 و تحریم آیه 12 آمده است.

حضرت عیسی

30. عیسی: یکی از پیامبران اولوالعزم است و نام او در قرآن به دو عنوان ذکر شده است: 1. به عنوان عیسی 25 بار؛ 2. به عنوان مسیح ده بار. که در سراسر این قضایا که مربوط به او می‌باشند به تولد او و معجزات و پیشگویی او اشاره شده امّا در آیه 48 آل عمران و 156 نساء تصریح دارد که عیسی نمرده و زنده است و بر عقیده به صلیب کشیده شدن او خط بطلان کشید.

31. قارون: نام او چهار بار در قرآن آمده که سه بار صرفاً نامی از او برده شده امّا در سوره قصص آیه 76 ـ 82 سرگذشت او نیز ذکر شده و نیز متذکر می‌شود که قارون از قوم موسی بود.

32. لقمان: نام او در سوره‌ای به همین نام او و در آیات 11 و 12 آمده است. روایات تصریح دارد که او انسان شایسته‌ای بود ولی پیامبر نبود.

33. لوط: نام او بیست و سه بار در خلال سوره‌های اعراف، حجر، انبیاء و... ذکر شده. بنابر آیات قرآن لوط به ابراهیم ایمان آورد و خود هم رتبه رسالت داشته. عذاب بر قوم اونازل شده و همسر او هم جزء معذبین بوده.

34. محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ: آخرین پیامبر الهی، نام مبارکش در چهار سوره: آل عمران، 136؛ احزاب، 4؛ محمد، 2؛ فتح، 29؛ بنابر آیه 79 از سوره اسراء صفت محمود را نیز می‌توان برای آن حضرت ذکر کرد. آن حضرت در سال عام الفیل متولد شد. در چهل سالگی به پیامبری رسید. سیزده سال از رسالت را در مکه و ده سال را در مدینه گذراند و در سال دهم هجری وفات یافت.

35. مریم: در قرآن مجید کراراً عیسی را فرزند مریم می‌داند و او را بدون پدر معرفی می‌کند، در قرآن مجید 31 بار نام مری ذکر شده،‌لازم به ذکر است که مریم دختر عمران خواهری دارد ‌به نام ایشاع که فرزند او حضرت یحیی نیز پیامبر هست. علی هذا حضرت عیسی و یحیی پسرخاله هستند و حضرت ذکریا شوهر خاله عیسی بوده است.[8]

36. موسی: صاحب شریعت و فاتح و منجی یهود است که بین قرن 13 ـ 15 قبل از میلاد ظهور کرده، نام موسی 13 بار در قرآن مجید آمده و وقایع زندگی او بیش از سایر پیامبران در قرآن آمده است.

37. مکیال: فرشته مقرب الهی که یهود و نصاری آن را میشل می‌نامند، ‌نامش در آیه 98 بقره ذکر شده است.

38. نوح: اولین پیامبر اولو العزم که در قرآن کریم برای او عمری طولانی ذکر شده است، نبوت 950 سال طول کشید. قوم او به خاطر عدم ایمان عذاب شدند، همسر و فرزند او هم جزء ‌عذاب شدگان بودند.

39. هاروت و ماروت: در آیه 102 سوره بقره به سرگذشت این دو فرشته اشاره شده که در سرزمین بابل سحر و جادوگری به اوج خود رسیده بود و باعث ناراحتی و ایذاء مردم شده بود، خداوند این دو فرشته را مأمور ساخت که عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیاموزند.[9]

نام طالوت در آیات 248 ـ 252 از سوره بقره و سرگذشت او در این آیات ذکر شده است. طالوت را مفسرین لقب شاؤول نخستین پادشاه بنی اسراییل دانسته‌اند. و گفته طالوت به علت طول قد به طالوت ملقب شده است

40. هارون: برادر بزرگتر حضرت موسی است که نام او 20 بار در خلال سرگذشت موسی ـ علیه السّلام ـ ذکر شده با توجه به مفاد آیاتی از قرآن مجید هارون بواسطه فصاحتی که داشت به درخواست حضرت موسی به یاری و همکاری او مأمور شد. در قصة دعوت فرعون و سامری به این قضیه اشاره شده است.

41. هامان: نام هامان شش بار در قرآن مجید مذکور است. چهار بار نام او پس از نام فرعون قرار گرفته و به تبه کاری او در زمین و هلاکت و غرق شدن او اشاره شده به موجب آیاتی از سوره قصص فرعون به هامان دستور می‌دهد تا برای او قصر بلندی بسازد تا از فراز آن بر خدای موسی دست یابد.

42. هود: پیامبری معرفی شده که بر قبیله عاد مبعوث گردید. در سوره الحاقه به سرگذشت او اشاره شده است.

43. یحیی: نام حضرت یحیی 5 بار در قرآن مجید ذکر شده، در آیه 13 از سوره مریم و آیه 34 از سوره آل عمران به نبوت او تصریح شده است. در نزد مسیحیان یحیی پسر خاله عیسی ـ علیه السّلام ـ بود، و به داستان تولد او و دعای زکریا در قرآن اشاره شده است.

44. یوسف: نام حضرت یوسف 26 بار در قرآن ذکر شده که سوره‌ای نیز با این نام از طرف خداوند نازل شده. در آیه 84 انعام وی در ردیف انبیاء عظام قرار گرفته و در سورة مؤمن برسالت او تصریح شده است.

45. یونس: در قرآن مجید نام یونس چهار بار ذکر شده است که در سوره صافات و سوره قلم به سرگذشت او اشاره شده است. در سوره انبیاء به عنوان ذوالنون از او یاد شده است. نام او به عنوان نام یکی از سوره ها هم درج شده است.

 

پی نوشت ها :

[1] . خزائلی، محمد، اعلام قرآن، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1371، ص 120.

[2] . همان، ص 121.

[3] . المیزان، ج 18، ص 148.

[4] . تفسیر نمونه، ج 21، ص 195.

[5] . اعلام قرآن، ‌ص 385 ـ 389.

[6] . اعلام قرآن، ص 482.

[7] . همان، ص 457.

[8] . اعلام قرآن، ص 589.

[9] . نمونه، ج 1، ص 374.


- نظرات (0)

با این افراد معاشرت نکنید!


اختلاف همسران
نق نقو ها

دوستان نق نقو که دائم مظلوم نمایی می کنند

داستان بهانه جویی های بنی اسراییل را به یاد دارید یکی از آن همه عبرت ها داستان معروف قربانی کردن گاو در پیشگاه خداوند است که در سوره بقره به آن اشاره شده است .فراموش نشود تعداد نخاله ها و نق نقوهای بنی اسراییل نسبت به جامعه خودشان بیش از حد استاندارد بوده و هست.

یک سری افراد در جامعه هستند که اصطلاحاً به آنها نق نقومی گویند.

داستان بهانه جویی های بنی اسراییل را به یاد دارید یکی از آن همه عبرت ها داستان معروف قربانی کردن گاو در پیشگاه خداوند است که در سوره بقره به آن اشاره شده است .فراموش نشود تعداد نخاله های بنی اسراییل نسبت به جامعه خودشان بیش از حد استاندارد بوده و هست.

و اما جلوتر می آییم در صدر اسلام نق نقوهای جامعه هم کم نبودند.به یاد بیاورید در روز معروف به یوم الدار، امام علی(علیه السلام) تنها فردی بودند که پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) را یاری فرمودند و رسول گرامی اسلام ایشان را وصی و رهبر ولی و جانشین بعد از خود معرفی کردند.

خویشاوندان بعد از اتمام جلسه به ابوطالب پدر بزرگوار امام علی (علیه السلام) به طعنه می گفتند از این به بعد باید از پسرت اطاعت کنی؟!!

و یا زمانی که پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) در روزهای پایانی عمر مبارکشان در بستر بیماری بود، اسامه که فردی جوان بود را به عنوان  فرمانده لشکر برای مقابله با روم انتخاب کردند و باز نق نقوهای جامعه در آن زمان به ایرادهای بنی اسراییلی روی آوردند و گفتند: اسامه جوان است و حرف هایی از این دست .گاهی این نخاله ها از دستورات خدا پیشی می گرفتند و گاه و بی گاه حلال خدا را حرام و حرام خدا حلال می دانستند در واقع به بهانه های واهی از دستورات خدا و رسول او پیشی می گرفتند که آنان در قرآن نیز مورد لعن قرار گرفته اند.

تا بخواهید تاریخ مملو از این نق نقوها است.به طور کلی هر نظامی که بر پایه عقل و منطق و دین الهی استوار گردد مورد حمله هجمه های داخلی نیزقرار می گیرد.

قرآن مجید پس از یازده سوگند به صراحت مى فرماید: سعادت و رستگارى براى کسى است که جان خود را از پلیدى تطهیر کند و بدبخت کسى است که به ناپاکى بگراید

بدبین ها

آدم هایی که همه چیز را از چشم بدبینی می نگرند :

این بدبینی بسیار بد است. بدگمانی و سوء ظن نسبت به مسلمان از گناهانی است که در آیات و روایات متعددی از عواقب و عوارض جانبی آن سخن به میان آمده است.

در سورة حجرات آمده است: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم ؛ (حجرات (49) آیه 12) ای کسانی که ایمان آورده اید! از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید. چرا که بعضی از گمان‌ها گناه است

شروع فرمان اجتناب از بسیاری گمان‌های بد با «یا أیّها الّذین آمنوا» این پیام را دارد که ایمان مشروط است به رعایت اموری که یکی از آن ها، دوری کردن از سوء ظن به افراد است. به بیان دیگر ایمان راستین کسی دارد که از گمان بد به مسلمانان بپرهیزد.

رمز رفتار بد بین ها

گمان بدی که در آیات و روایات نهی شده، سوء ظنی است که انسان بدون داشتن دلیل شرعی قطعی، به آن ترتیب اثر بدهد و به دل گیرد و باورش شود این گونه گمان‌های بد است که ظلمت و سیاهی را درون انسان پدید می‌آورد و باعث می‌شود که خداوند لطف و عنایت خویش را از بنده بر دارد.

یکی از بهترین راه های درمان این بیماری این حمل به صحت است و شما باید این حمل بر صحت را عملا خودتان به او نشان دهید و هر چیزی که احتمال دارد نظر ایشان را نسبت به کسی برگرداند را، توجیه کند:

در روایات دستور داده شده امام علی (علیه السلام) فرمودند: «ضَعْ أَمْرَ أَخِیكَ عَلَى أَحْسَنِهِ حَتَّى یَأْتِیَكَ مَا یَغْلِبُكَ مِنْهُ وَ لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِیكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِی الْخَیْرِ مَحْمِلًا؛ (ثقة الاسلام كلینى، الكافی، 8 جلد، دار الكتب الإسلامیة تهران، 1365 ه.ش ، ج 2، ص 362)

اعمال برادر (یا خواهر) مسلمانت را بر نیکوترین وجه ممکن حمل کن، تا دلیلی بر خلاف آن قائم شود و هرگز نسبت به سخنی که راجع به برادر (یا خواهر) مسلمانت می‌شنوی گمان بد مبر.

بنابر این آن چه را که با چشم خویش دیده یا مطلبی را با گوش خویش شنیده‌ای یا به فرض از راه دلیل قطعی ثابت شده است، چون از درون و قصد افراد مسلمان بی اطلاع هستیم، اگر کارش یا حرفش قابل تأویل و توجیه است، باید توجیه نیک و پسندیده‌ای برای آن ارائه دهیم. در بسیاری از موارد انسان می‌تواند راه‌های حمل بر صحت را مورد بررسی قرار دهد و احتمالات صحیحی را که در مورد آن عمل یا سخن وجود دارد،‌ در ذهن خود مجسم سازد و به تدریج بر حالات بد گمانی خویش غلبه نماید.

تذکر:

قطع رابطه با فامیل و ارحام جایز نیست ،پس اگر بد بینی او باعث قطع رحم و قطع ارتباط با فامیل هایش بشود مرتکب دو خلاف شده است و علاوه بر سوء ظن گناه قطع رحم هم برایش نوشته می شود.

ایمان
کسانی که خوشبخت نیستند

اسلام بشر را از جنبه جسم و جان و از جهت معنوى و مادى مورد توجه قرار داده است و سعادت انسان را در برخوردارى از کمالات روحى و استفاده ءصحیح از تمایلات مادى مى داند؛ از این رو عواملى مادى و معنوى را در تحصیل سعادت مۆثر مى داند، که عبارتنداز:

1- ایمان به خدا؛ قرآن مجید در سورهء عصر، افرادى را از خسران مستثنى کرده است و آن افراد مۆمن ونیکوکارند. آن ها به فلاح و رستگار نائل مى شوند.

2- تقوا و خودسازى ؛ قرآن مجید پس از یازده سوگند به صراحت مى فرماید: «سعادت و رستگارى براى کسى است که جان خود را از پلیدى تطهیر کند و بدبخت کسى است که به ناپاکى بگراید.»(7)

3- یاد خدا؛ قرآن مجید مهم ترین عامل و وسیله براى خوشى و آرامش روح را یاد خدا مى داند و مى فرماید: دل آرام گیرد به یاد خدا،( رعد(13 آیهء 28) و روى گرداندن از یاد خدا را عامل سیه روزى مى داند و مى فرماید: <هر کس از یاد من روى گرداند، زندگى اش تنگ مى شود.( طه (20 آیهء 124)

4 -عمل صالح ؛ قرآن کریم امورى همانند جهاد در راه خدا، امر به معروف ، نهى از منکر، شکر نعمت هاى الهى و توبه را مایهء حیات و سعادت انسان مى شناسد.

از منظر حدیث،‌خوش بخت، دنیا را (که فقط برای امتحان در مسیر راه انسان قرار گرفته) رها می کند یا از تعلقاتش به آن می کاهد و در مسیر اخرت گام بر می دارد

5 - هم نشینى با بزرگان ؛ پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) مى فرماید: اسعد الناس من خالط کرام الناس ؛ سعادت مندترین مردم کسى است که با افراد بزرگوار و کریم هم نشین باشد».( بحارالانوار، ج 74 ص 185)

6 - همسر، فرزند و منزل شایسته ؛ در روایتى رسول خدا(صلی الله علیه وآله)مى فرماید: «من سعادةالمرء المسلم الزوجةالصالحة و المسکن الواسع و المرکب الهنىء و الولد الصالح ؛از سعادت مرد مسلمان است که همسر شایسته ، خانه وسیع ، مرکب راهوار و فرزند شایسته داشته باشد».( بحارالانوار، ج 104 ص 98)

7- پند پذیرى ؛ امام على (علیه السلام)مى فرماید: السعید من وعظ بغیره ؛ سعادتمند کسى است که از سرنوشت دیگران پند گیرد.( نهج البلاغهء فیض الاسلام ، خطبه 85)

8 -عاقبت به خیرى ؛ امام صادق (علیه السلام)از امام على (علیه السلام)نقل مى کند: حقیقت سعادت این است که آخرین مرحلهء زندگى انسان با عمل سعادت مندانه اى پایان پذیرد و حقیقت شقاوت این است که آخرین مرحلهء عمر با عمل شقاوت مندانه اى خاتمه یابد».( تفسیر نمونه ، ج 9 ص 250)

9- آخرت گرایی: از منظر حدیث،‌خوش بخت، دنیا را (که فقط برای امتحان در مسیر راه انسان قرار گرفته) رها می کند یا از تعلقاتش به آن می کاهد و در مسیر اخرت گام بر می دارد.

غــــلام همت آنم که زیر چرخ کبود

زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

 

آخرت

انسان عاقل،‌ خوشبختی را در امور فانی و متغیر نمی جوید. سعادت واژة ‌مقدسی است که عقل و روان پاک آن را تفسیر می کند و متاع قلیل ،‌ لذت زودگذر و متغیر و در یک کلمه "دنیا" نمی تواند تفسیر کنندة آن باشد.

مولای متقیان نیک بختی را چنین تفسیر می کند: "نیک بخت ترین فرد کسی است که لذّت فانی(دنیا) را برای لذّت باقی(آخرت) رها کند".( غرر الحکم ج2 ص441)

چون دنیا دار فانی است و بی اعتباری خویش را ثابت کرده و مرگ، عبرت بزرگ آن است، گشتن در پی خوش بختی و یافتن این گنج بزرگ در جایی و برای جایی که از بین رفتنی است، بیهوده است.

 

افراد بیکار ؛ آدم هایی که اهل عمل نیستند

کار و عمل از نظر اسلام بسیار محترم و مورد تکریم است زیرا احترام و قابل تکریم بودن یک چیزی تابع نتیجه آن چیز است. وقتی که به نتیجه کار و زحمت توجه می‏کنیم می‏بینیم که نتیجه کار تنها خلاصی از فقر و گرسنگی نیست، بلکه چندین چیز دیگر هم به دنبال دارد، از آن جمله اینکه کار بر عزت و شخصیت انسان می‏افزاید و او را در نظرش‏ محترم می‏نماید، یعنی حس احترام به ذات و اعتماد به شخصیت در او ایجاد می‏کند و بدیهی است که هر چیزی که باعث و سبب محترم شدن شخصیت انسان‏ در نظر خودش و در نظر دیگران باشد، او خودش محترم و شایسته تکریم و تعظیم است و به همین دلیل است که در اسلام کار مورد احترام و شایسته‏ تکریم است.

شروع فرمان اجتناب از بسیاری گمان‌های بد با «یا أیّها الّذین آمنوا» این پیام را دارد که ایمان مشروط است به رعایت اموری که یکی از آن ها، دوری کردن از سوء ظن به افراد است. به بیان دیگر ایمان راستین کسی دارد که از گمان بد به مسلمانان بپرهیزد

در مقابل کار، بیکاری است که کوچکترین اثرش این است که‏ احترام و شخصیت انسان را پیش دیگران و پیش خودش از بین می‏برد و همین در هم شکستن شخصیت انسان سبب می‏شود که تن به هر پستی و بیچارگی‏ بدهد و انواع ابتلائات ناشی از گناه برایش پیدا شود. گذشته از همه اینها کار و فعالیت موجب سرگرمی فکری است، یعنی فکر انسان متوجه اصلاح کار خویش است و این به نوبه خود دو نتیجه دارد: یکی‏ اینکه دیگر مجالی برای فعالیت قوه خیال و هوسهای شیطانی باقی نمی‏ماند، دیگر اینکه فکر انسان عادت می‏کند که همواره منظم کار کند، از بی‏ انتظامی و پریدن از یک شاخه هوس به شاخه دیگر خلاص گردد.

 

افراد غیبت کن

غیبت بستر ساز بدگمانی است. زیرا غیبت کننده که وارد حریم خصوصی دیگران می‌شود. سستی‌ها و کاستی‌های اخلاقی و اعتقادی آنان را آشکار می‌سازد، بی تردید این حرکت بدخواهانه ، شک و بدبینی انسان‌ها نسبت به یکدیگر را فراهم می‌سازد. از این روست که خداوند، ایمان آورندگان را به اجتناب از گمان‌های بی جا و تجسس در احوال شخصی و نیز غیبت یکدیگر فرا می‌خواند.

«یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسوا و لا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لم اخیه میتا فکرهتموه و اتقوا الله ان الله تواب رحیم ؛ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید که پاره‌ای از گمان‌ها ، گناه است و جاسوسی مکنید، و بعضی از شما غیبت بعضی نکنند: آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‌اش را بخورد؟ از آن کراهت دارید (پس) از خدا بترسید که خدا توبه پذیر مهربان است

همنشینی با چنین افرادی جز خسران و زیان دنیوی و اخروی چیزی در بر نخواهد داشت.

سایت اندیشه قم

سایت حوزه

بیانات حجت الاسلام قرائتی

بیانات آیت الله مظاهری



- نظرات (0)