سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



شیعه باید خوش پوش باشه

لباس زمان خود را بپوش

حماد بن عثمان به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شد. مردی را دید که به زبان انتقاد به حضرت عرض کرد: خداوند به خیر و صلاحت رهبری فرماید. شما می‌گفتید که علی بن ابیطالب لباس خشن می‌پوشید، پیراهن چهار درهمی و همانند آن بر می‌کرد و هم اکنون می‌بینیم که خود شما لباس تازه‌ای غیر از آنچه جدتان می‌پوشید به بر دارید. حضرت در جواب فرمود: علی علیه السلام آن لباس را زمانی می‌پوشید که در نظر مردم قبح و زنندگی نداشت و اگر امروز آن لباس را در بر می‌کرد نامأنوس و غیر عادی بود و به آن شهرت می‌یافت. بهترین لباس در هر زمان لباس اهل آن زمان است.

سفیان ثورى گوید: به حضرت صادق (علیه السلام) گفتم: شما روایت می كنید كه على (علیه السلام ) لباس خشن مى‏پوشید، و شما لباس قوهى و مروى (دو پارچه قیمتى منسوب به قهستان و مرو) مى‏پوشید؟! حضرت فرمود: واى بر تو، امام على(علیه السلام) در زمان تنگدستى مردم زندگى مى‏كرد، ولى چون روزگار فراخى رسید، نیكان زمانه به آن شایسته‏ترند. حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: یوسف (علیه السلام) لباس دیبا مى‏پوشید، و شلوار زربفت به تن میكرد، و بر تخت مى‏نشست، و این كار در صورتى كه پول آن مورد نیاز در مورد یكى از ضروریات زندگى باشد، مذموم است. محمد بن عیسى از امام نقل میكند كه: شیعیان ضعیف الایمان دوست دارند كه من بر پلاس بنشینم، و لباس خشن بپوشم، ولى زمانه اقتضا ندارد. (مكارم الأخلاق / ترجمه میرباقرى / ج‏1/  185-183 ) 

  

ویژگی لباس مناسب

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید كه: بهترین لباس ظاهرى از براى مۆمن، لباسى است كه «خفیف المئونة» باشد و به آسانى تحصیلش میسّر باشد و قیمتش سبكتر باشد، چرا كه هر چند لباس به حسب قیمت، سبکتر باشد. تضییع اوقات از براى خریداریش ، بیشتر است. تضییع اوقات، موجب غفلت است از جناب احدیّت.و دیگر آنكه چون فراخور نعمت، شكر منعم لازم است. پس هر چند لباس قیمتی‌تر باشد، شكر به ازاى او بیشتر لازم خواهد شد، به خلاف عكس. از این جهت فرمود كه: بهترین لباس لباسى است كه، بنده را از خدا غافل نكند و به ذكر و شكر نزدیک كند. و بهترین لباس، لباسى است كه به عجب و ریا نكشاند ، و مقصود از او زینت و تفاخر نباشد. چرا كه كمال انسان و زینت او، در حسن باطنى است و زینت روحانى، نه جسمانى. و نیز مى‏باید لباسى نباشد كه منجرّ به كبر و عجب شود. چه، عجب و ریا و كبر، مهلكات دین هستند و مخرّب آخرت. پس به حكم‏«خیر الامور اوسطها»به لباسى كه نه در نهایت نعومت باشد و نه در غایت خشونت، اكتفا باید نمود. و به حكم:«خیر اللباس البیض»، اگر سفید باشد بهتر.

پیغمبر (صلی الله علیه) فرمود: هر كس در دنیا لباس شهرت بپوشد خداوند در قیامت بر او لباس ذلت خواهد پوشانید. از حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام): چیزى در نزد خدا مبغوضتر از لباس شهرت نیست و حضرت دستور مى‏داد لباس نو مى‏آوردند و در آب مى‏شست و مى‏پوشید

امام صادق (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نقل مى‏كند كه فرمود: لباس سیاه مكروه‏ است مگر در سه مورد: عمامه و چكمه و عبا. (الخصال/ترجمه جعفرى/ ج‏1/ 223 )  و همچنین در سایر ما یحتاج، از مسكن و مركب و منكح نیز، اختیار وسط اولى است. چنان كه حدیث است كه: روزى حضرت علیه السّلام سوار استرى بود و فرمود كه: سوار اسب، موجب عجب است و سوارى الاغ، موجب خفّت، و استر واسطه است، و «خیر الامور اوسطها».و لباس تقوى، بهتر است از لباس ظاهرى، چرا كه لباس ظاهرى، عورت ظاهر را مى‏پوشد و بس، و لباس تقوى، ظاهر و باطن هر دو را پوشیده مى‏دارد و پاك مى‏كند. (مصباح الشریعة/ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان/ 71 )  
سفیان ثورى گوید: به حضرت صادق (علیه السلام) گفتم: شما روایت میكنید كه على (علیه السلام ) لباس خشن مى‏پوشید، و شما لباس قوهى و مروى (دو پارچه قیمتى منسوب به قهستان و مرو) مى‏پوشید؟! حضرت فرمود: واى بر تو، على (علیه السلام) در زمان تنگدستى مردم زندگى مى‏كرد، ولى چون روزگار فراخى رسید، نیكان زمانه به آن شایسته‏ترند

پوشیدن لباس شهرت ممنوع

امام ششم (علیه السلام) فرمودند: براى خوارى انسان همین بس كه لباس غیر معمول و انگشت نما بپوشد یا حیوان مشهور سوار شود. و فرمود خداوند لباس شهرت را مبغوض مى‏دارد.گفته‏اند كه عباد بصرى بر حضرت صادق (علیه السلام) در آمد، و لباس شهرت به تن داشت، امام (علیه السلام) فرمود: اى عباد! این چه لباسى است؟ عرضه داشت: آیا این لباس را براى من عیب مى‏دانید، فرمود: آرى پیغمبر (صلی الله علیه) فرمود: هر كس در دنیا لباس شهرت بپوشد خداوند در قیامت بر او لباس ذلت خواهد پوشانید. از حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام): چیزى در نزد خدا مبغوضتر از لباس شهرت نیست و حضرت دستور مى‏داد لباس نو مى‏آوردند و در آب مى‏شست و مى‏پوشید. (مكارم الأخلاق / ترجمه میرباقرى / ج‏1 /  219  ) حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند دو شهرت را مبغوض مى‏دارد، یكى شهرت به لباس و یكى شهرت به نماز. (مشكاة الأنوار / ترجمه عطاردى/302 )  

لباس هم یکی از ظواهر دنیای مادی است و می تواند به عنوان یکی از عوامل غفلت از خداوند متعال و یا توجه به یگانه معبود عالم ، به حساب آید و چه نیکوست که نه تنها پوشش بلکه تمام افعال و کردار آدمی در جهت رسیدن به یگانه مطلوب عالم باشد.

بگذر ز سر جهان كه در آخر كار                  نفع تو ز تقوى و ورع خواهد بود

 منابع:

1.داستانهای تربیتی / لطیف راشدی

2.مشكاة الأنوار / ترجمه عطاردى   

3. مكارم الأخلاق / ترجمه میرباقرى / ج‏1

4. مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان

5.الخصال / ترجمه جعفرى/  ج‏1

6.دیوان امیر المومنین علیه السلام/ میبدی، زمانی


- نظرات (0)

بی غیرت هاولعن خدا

یکی از واژه هایى که در روایات اسلامى به عنوان بیان یک فضیلت مهم اخلاقى آمده است غیرت است که در اصل به معنى دفاع شدید از عرض و ناموس یا مال و مملکت و دین و آیین است، مخصوصاً این واژه در مواردى به کار مى رود که چیزى حق اختصاصى شخص یا گروهى است، و دیگران مى خواهند حریم آن را بشکنند، و صاحب آن به دفاع شدید برمى خیزد.

به هر حال این وصف اگر به صورت معتدل در انسان باشد، فضیلتى بزرگ است.

چه فضیلتى از این بالاتر که انسان را اجازه ندهد بیگانه اى به حریم ناموس یا کشور یا دین و آیین او هجوم برد، بلکه در مقابل او بایستد، و تا سر حد جان دفاع کند.

متأسفانه در دنیاى امروز که ارزش هاى اخلاقى کمرنگ شده و انحرافات اخلاقى خانواده هایى را فرا گرفته، مخصوصاً در غرب ارتباط زنان و مردان با افراد بیگانه عیب شمرده نمى شود، این واژه تدریجاً به فراموشى سپرده مى شود و گاه در نظر بعضى، ضد ارزش و ناشى از تعصب کور قلمداد مى شود، و این یک فاجعه عظیم است در حالى که بدون غیرت، حمایت و دفاع قوى از ارزش ها و افتخارات امکان پذیر نیست.

با این اشاره به قرآن مجید بر مى گردیم و از آیات قرآن در این مسأله مهم الهام مى گیریم.

لَّئِنْ لَمْ ینْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ وَ الْمُرجِفُونَ فِى الْمَدْینَةِ لَنُغْرِینَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یجاوِرونَکَ فیها اِلاّ قَلیلا ـ مَلْعُونینَ اَینَما ثَقِفُوا اُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتیلا ـ سُنَّةَ اللّهِ فى الَّذینَ خَلَوا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدیلا. (احزاب ـ 60 تا 62)

قَالَ رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا یدْعُونَنى اِلَیهِ وَ اِلاّ تَصْرِفْ عَنّى کَیدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ.(یوسف ـ 33)

... وَ لا یضْرِبْنَ بِاَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ ما یخْفینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ. (نور ـ 31)

اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى کنند دست از کار خود برندارند، تو را بر ضد آنان مى شورانیم، سپس جز مدّت کوتاهى نمى توانند در کنار تو در این شهر بمانند! ـ و از همه جا طرد مى شوند و هر جا یافت شوند گرفتار خواهند شد و به سختى به قتل خواهند رسید! ـ این سنت خداوند در اقوام پیشین است، و براى سنت الهى هیچ گونه تغییر نخواهى یافت!

2ـ (یوسف) گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا بسوى آن مى خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانى بسوى آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود.

خداوند غیور است و هر غیورى را دوست دارد و به خاطر غیرتش تمام کارهاى زشت را اعم از آشکار و پنهان تحریم فرموده است

3ـ ... و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صداى خلخال که بر پا دارند به گوش رسد).

در نخستین آیه مورد بحث خداوند سه گروه را شدیداً مورد تهدید قرار مى دهد منافقان و بیماردلان (اراذل و اوباش هوسباز) و شایعه پراکنان که اگر دست از کارهاى خود یعنى مزاحمت نوامیس مردم و تضعیف روحیه مسلمین و نشر شایعات دروغین درباره زنان پاکدامن برندارند به شدیدترین مجازات گرفتار خواهند شد، مى فرماید:«اگر منافقان و آنها که در دلهایشان بیمارى است و آنها که اخبار دروغ و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى کنند دست از کار خود نکشند تو را بر ضد آنها مى شورانیم، سپس نمى توانند جز مدت کوتاهى در این شهر در کنار تو باشند ـ و از همه جا طرد مى شوند ـ و هر جا یافت شوند دستگیر خواهند شد و به قتل مى رسند (لَئِنْ لَمُ ینْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَالَذینَ فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فى الْمَدینَةِ لَنُغْرِینَّکَ بِهِمْ ثُمَ لا یجاوِرُوُنَکَ فیها اِلاّ قَلیلا ـ مَلْعُونینَ اَینَما ثُقِفُوا اُخِذُوا وَقُتِلُوا تَقْتیلا).

این غیرت الهیه که سبب دفاع شدید از عرض و نوامیس و کیان مسلمین شده است سرمشقى براى همه در مسأله غیرت دینى و ناموسى است و نشان مى دهد که در برابر اراذل و اوباش و منافقان کوردل و بیماردلان نباید بى تفاوت یا خونسرد باشند.

این تعبیر با آنچه از فعل پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در تاریخ نقل شده که در این گونه موارد سخت گیر بود و با متخلفان برخورد شدید مى کرد، نشان مى دهد که این مسأله به عنوان یک فضیلت اخلاقى و وظیفه اجتماعى پذیرفته شده است.

جالب توجه این که قرآن در ادامه همین آیات (آیه 60 و 61) مى افزاید: این سنت خداوند در اقوام پیشین است (و منحصر به امت اسلام نیست) و براى سنت الهى هیچ گونه تغییرى نخواهى یافت.

بد حجاب

این تعبیر نشان مى دهد که حکم بالا یک حکم عام در تمام ادیان الهى بوده، و سنّتى است تغییرناپذیر که باید در برابر مزاحمین و منافقین و شایعه پراکنان برخورد قاطعانه کرد (البته با حفظ تمام موازین شرعى و منطقى) و مفهوم غیرت همین است.

در دومین آیه به نمونه غیرت دینى یکى از بزرگترین پیامبران الهى یعنى حضرت یوسف(علیه السلام) برخورد مى کنیم هنگامى که از سوى زنان هوسباز مصر مخصوصاً ذلیخا مورد تهاجم قرار گرفت و از او خواستند تسلیم خواسته هاى نامشروع ذلیخا یا تسلیم خواسته هاى نامشروع خودشان شود یوسف که در سن جوانى و در برابر طوفان شهوات قرار داشت به شدت مقاومت کرد تا آنجا که زندان را با همه رنجهایش بر تسلیم در برابر خواسته هاى آنها ترجیح داد و به درگاه پروردگار چنین عرضه داشت «پروردگار من! زندان نزد من محبوتر است از آنچه اینها مرا به سوى آن مى خوانند و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من برنگردانى قلب من به آنها مایل مى شود و از جاهلان خواهم بود «قالَ رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا یدْعُونَنى اِلَیهِ وَ اِلاّ تَصْرِفْ عَنّى کَیدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ» ؛ این تعبیر هم از مقام عفت و عصمت یوسف حکایت مى کند و هم از غیرت و پارسائى او و هنگامى که این روحیه پاک را مقایسه با عدم غیرت عزیز مصر مقایسه مى کنیم که وقتى ناپاکى همسرش ذلیخا بر او ثابت شد تنها به این جمله قناعت کرد! «یوسُفَ اَعْرِضْ عَنْ هذا وَاسْتَغْفِرى لِذَنْبِکِ اِنَّکَ کُنْتِ مِنَ الخاطِئینَ ؛ یوسف! از این موضوع صرف نظر کن و تو اى زن نیز استغفار کن که از خطاکاران بودى»(یوسف ـ 29) فرق میان این دو روشن مى شود واضح است منظور یوسف این نبود که از خداوند طلب زندان کند بلکه هدف این بود که اگر او را در میان زندان و عمل نامشروع مخیر کنند (همان گونه که ساختند) زندان را ترجیح مى دهد.

منافقان و بیماردلان (اراذل و اوباش هوسباز) و شایعه پراکنان که اگر دست از کارهاى خود یعنى مزاحمت نوامیس مردم و تضعیف روحیه مسلمین و نشر شایعات دروغین درباره زنان پاکدامن برندارند به شدیدترین مجازات گرفتار خواهند شد

در سومین آیه مورد بحث خداوند دستورى به زنان مؤمنه مى دهد که علاوه بر حفظ حجاب «هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانش پیدا شود و صداى خلخالى که بر پا دارند به گوش رسد!» (وَلا یضْرِبْنَ بِاَرْجِلِهِنَ لِیعْلَمَ ما یخْفینَ مِنْ زِینَتِهِنَ).

 

غیرت در روایات

در روایات اسلامى اهمیت بسیار زیادى به مسأله غیرت به عنوان یک فضیلت داده شده و حتى از خداوند به عنوان غیور (کسى که بسیار غیرت دارد) یاد شده است از جمله:

1ـ امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:«اِنَّ اللّهَ غَیورٌ یحِبُّ کُلَ غَیور وَلِغیرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها ؛ خداوند غیور است و هر غیورى را دوست دارد و به خاطر غیرتش تمام کارهاى زشت را اعم از آشکار و پنهان تحریم فرموده است».(1)

2ـ در حدیث دیگرى از همان بزرگوار مى خوانیم: «اِذا لَمْ یغُرِ الرَّجُلُ فَهُوَ مَنْکُوسُ الْقَلْبِ ؛ اگر انسانى غیرت نداشته باشد قلب و فکرش وارونه است».(2)

به گفته علاّمه مجلسى منظور از قلب وارونه در اینجا این است که همانند ظرف وارونه است که چیزى در آن جاى نمى گیرد، قلب افراد فاقد غیرت نیز تهى از صفات و اخلاق برجسته انسانى است.(3)

این تعبیر نشان مى دهد که صفت غیرت رابطه نزدیکى با سایر اوصاف برجسته انسانى دارد.

3ـ در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «کانَ اِبْراهیمُ اَبى غَیوراً وَ اَنَا اَغْیرُ مِنْهُ وَ اَرْغَمَ اللّهُ اَنْفَ مَن لایغارُ مِنَ الْمُؤمِنینَ پدرم ابراهیم مرد غیورى بود و من از او غیورترم. خداوند بینى مؤمنانى را که غیرت ندارند به خاک بمالد».(4)

4ـ در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است: «قَدْرُ الرَجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ... وَ شَجاعَتُهُ عَلى قَدْرِ اَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلى قَدْرِ غَیرَتِهِ ؛ ارزش انسان به اندازه همت او است، و شجاعت او به اندازه عزّت نفس و بى اعتنائیش (نسبت به ارزشهاى مادى) است، و عفت او به اندازه غیرت او است».(5)

5ـ در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است که ضمن نکوهش از بعضى مردم عراق که زنانشان در بیرون منزل به صورت زننده اى با مردان اختلاط داشتند فرمود: «لَعَنَ اللّهُ مَنْ لایغارُ ؛ خدا لعنت کند کسى را که غیرت ندارد».

 

پی نوشت ها:

1. فروع کافى، جلد 5، صفحه 535، باب الغیره، حدیث 1.

2. همان، صفحه 536، حدیث 2.

3. مرآت العقول، ذیل حدیث مورد بحث.

4. بحارالانوار، جلد 100، صفحه 248، حدیث 33.

5.نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث 47.

منبع : کتاب اخلاق در قرآن ج 3، آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

دورترین مردم ازفهم قران

ستمكارترین مردم چه کسانی هستند؟

1- بر خدا دروغ می‌بندد

"و ستمكارتر از آن كه دربارۀ خدا دروغی ساخت و یا آیه های او را دروغ شمرده و تكذیب كرده كیست ؟ به راستی كه ستمگران رستگار نمی‌شوند ". (انعام/ 21)

بر طبق این آیه افترا و دروغ بستن به خدا و تكذیب آیات الهی ظالمانه ترین كار نام گرفته است ،كه باعث محرومیت كامل از فهم قرآن می‌شود.

 

2-کسی که ادعای برگزیدگی می‌كند و انتظار نزول وحی را دارد

از ظالمانه ترین كارها آن است كه فردی ادعای دروغین كند و وعده های دروغین بدهد به خیال اینكه با این فریبكاری ها جایی در میان مردم و نزد خدا پیدا می‌كند به ویژه اگر این ادعاها در رابطه با درك و فهم وحی الهی باشد ، بدین معنا که  فرد در عین حال که می داند وحی مسأله ای الهی است ولی با استكبار و نخوتی كه دارد از آن روی بر می‌گرداند و به ناحق بر خدا گفتارهای ظالمانه می‌گوید و افترا می‌زند : "و ستمكارتر از آنكه دروغی بر خدا ساخته یا بگوید كه به من وحی شده ولی چیزی به او وحی نشده، یا بگوید كه به زودی من نیز مانند آنچه خدا (بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) نازل كرده است ، نازل می شود. 1

* این همان فریبكاری و وعده های دروغینی است كه در منش ظالمان به عنوان یك فرهنگ جا افتاده قرار گرفته است :

" آری ، ستمگران به همدیگر جز فریب وعده نمی‌دهند ". (فاطر/ 40)

 

3- از روی بی دانشی مردم را گمراه ساخته و بر خدا افتراء می‌بندند

"پس ستمكارتر از آنكه دروغی بر خدا بندد كه از روی بی دانشی، مردم را گمراه كند كیست؟ خداوند گروه ستمگران را هدایت نمی‌كند." (انعام/ 144)

اینان هم خود نادانند و هم از نادانی مردم سوء استفاده می‌كنند، چنین كسانی در روی آوری به قرآن نیز هرگز چیزی نخواهند فهمید؛ زیرا این گروه هرگز نمی‌پذیرند كه نادانند تا برای رفع جهالت خود به قرآن و حقایق قرآنی روی آورند و از شفاء رحمت و هدایت قرآنی بهره مند شوند.

 

4- آنكه در عین آگاهی و اعتراف به حقانیت آیات خدا، به تكذیب آیات الهی می‌پردازند و از آنها روی گردانی می‌كند.

"پس ستمگرتر از آنكه آیه های خدا را تكذیب كند و از آن روی بگرداند كیست؟ به زودی كسانی را كه از آیه های ما روی بگردانند به عذاب سخت، مجازات كنیم زیرا از آیات و نشانه های ما روی می‌گردانند." (انعام/ 157)

وجه مشترك بین همه ویژگی های ستمكارترین مردم از دیدگاه قرآن آنست كه این گروه از ظالمان، به طور مستقیم در برابر آیات الهی قرار می‌گیرند و چون ماهیت درونی خودشان را در تعارض با آیات الهی می‌یابند به تكذیب آیات خدا و حقایق آنها می‌پردازند و با انواع بهانه جویی ها می‌خواهند از فرمان حق سرباز زنند ، مسلّماً چنین كسانی نسبت به دیگران از فهم قرآن دورتر خواهند بود.

آنان كه معجزات روشنگر و هدایت را كه نازل كرده ایم و با وجود آنكه در كتاب آسمانی برای مردم توضیح داده ایم ، نهان می‌دارند . خدا آنان را نفرین می‌كند (از رحمت خود دور می‌كند) و لعنت كنندگان نیز لعنتشان می‌كنند

5- مجرمان ،  ستمكارترین مردم هستند

قرآن سوزی

به عبارت دیگر آنان كه بر خدا به دروغ افترا می‌بندند هم ستمكارترین مردم هستند و هم مجرم : " پس ستمگرتر از آنكه دروغی بر خدا ساخته و یا آیه های او را تكذیب كرده و دروغ شمرده كیست؟ به راستی كه مجرمان (بزه كاران) رستگار نمی‌شوند ". (یونس/ 17)

تأكید خداوند بر كسانی است كه دروغ بر خدا بسته و آیات او را تكذیب كنند ، این گونه افراد از رحمت الهی محروم گشته و همان مجرمان هستند .

ظالمترین افراد را كه محروم ترین مردم از درك حقایق قرآنی هستند ، باید در میان مجرمان جستجو کرد . چنین تصور نشود كه مجرمین گروه خاصی هستند ، نه این طور نیست بلكه به هر اندازه از صفاتی همچون اسراف ،2 تكبر ،3 اكراه (و ناخوشایندی درونی) نسبت به حق4 پیش پا افتاده دانستن ایمان و رسولان و ...5 در وجود كسی باشد به همان اندازه در صف مجرمان است و از فهم به حق قرآن محروم خواهند بود .

اگر فرد روی آورنده به قرآن بخواهد فهم صحیح و شایسته ای از قرآن داشته باشد ، باید در زایل ساختن ویژگی های مجرمان از خود برآید و بداند كه هر اندازه نسبت به متذكر شدن آیات خداوند بی تفاوت بوده و حتی از آن روی برگرداند با مجرمان در یك ردیف قرار خواهد گرفت : " و ستمگرتر از آنكه به آیات پروردگارش پند و تذكر داده شد (به وی یادآور شد) ولی از آن روی گردانیده كیست؟ البته ما از مجرمان و تبهكاران انتقام می‌گیریم ."(سجده/ 22)

 

6- در برابر دعوت به اسلام پاسخ رد می‌دهد

"و ستمگر از کسی که او را  به راه اسلام و سعادتش می‌خوانند و او بر خدا افترایی به دروغ می بندد . و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمی‌كند". (صف/ 7)

مضمون این آیه از یك طرف شامل كسانی است كه به اسلام پاسخ رد داده و كافر شده اند، چنین كسانی ظالمند و از درك حقایق قرآن محرومند .6 از طرف دیگر شامل آن افرادی هم می‌شود كه در ظاهر مسلمان اند و هدایت ها، بینات و معجزات خداوندی را دیده و به آن آگاهی پیدا كرده در باطن تسلیم امر خدا نیستند و سعی بر سر پوش گذاشتن و كتمان كردن آنها دارند .7 كار اینان بسی ظالمانه تر است:

"و ستمكارتر از آنكه شهادت خدا را نزد خویش پنهان می‌دارد ، كیست؟ و خداوند از اعمالی كه می‌كنید غافل نیست ". (بقره/ 140)

"و ستمگر از کسی که او را  به راه اسلام و سعادتش می‌خوانند و او بر خدا افترایی به دروغ می بندد . و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمی‌كند"

قرآن

اینان كور دلانی هستند كه با دلی بیمار و قلبی پر گناه و گستاخ و بی پروا از خشم خدا بر هدایت های الهی سرپوش می‌گذارند: "شهادت را مپوشانید و كتمان نكنید پس هر كس شهادت را كتمان می‌كند، دلش پر گناه است و خداوند به آنچه انجام می‌دهید داناست."(بقره/ 283)

این گروه از ظالمان محروم ترین مردم از فهم بایستۀ قرآن هستند، با آنكه به ظاهر مسلمان هستند و چه بسا افرادی باشند كه روز و شب به تلاوت قرآن سرگرمند ولی از قرآن جز نفرین خدا و لعنت گران چیز دیگری نصیبشان نمی‌شود :

"آنان كه معجزات روشنگر و هدایت را كه نازل كرده ایم و با وجود آنكه در كتاب آسمانی برای مردم توضیح داده ایم، نهان می‌دارند. خدا آنان را نفرین می‌كند (از رحمت خود دور می‌كند) و لعنت كنندگان نیز لعنتشان می‌كنند." (بقره/ 159)

آری، نفرین بر آن كسانی كه از راه خدا منحرف گشته و نه فقط نمی‌خواهند خود راه هدایت را درك كنند، بلكه به دنبال انحراف دیگران نیز بر می‌آیند تا دیگران را نیز گمراه سازند. قرآن درباره این گروه می‌فرماید: "هان. نفرین خدا بر ستمگران، همان كسانی كه از راه خدا منحرف گشته و گمراهی و كژی را می‌خواهند." (هود/ 18)

 

نتیجه گیری:

بنابر این از خدا می خواهیم كه ما را از ستم دور كرده و از گروه ستمكاران نجاتمان دهد تا مورد شماتت دشمنان خدا قرار نگیریم و سخن او را به شایستگی بفهمیم و از زیبائی های آن بهره مند گردیم:

"پروردگارا مرا مورد شماتت دشمنان قرار مده. و مرا با گروه ستمگران قرین مگردان." (اعراف/ 150)

 

پی نوشت ها :

1. داستان نزول این آیه كه برای درك آن نیز موثر است درباره نضر بن حارث بوده ، وی از كسانی است كه در مكه به شیطان مكیان شهرت یافته بود ؛ زیرا مدتی در مناطق ایران حیره بسر برده و در آنجا داستان های خدای نامه و حماسه های پهلوان ایرانی را فراگرفته بود، و هنگامی كه پیامبر (ص) در مجلسی در مسجد الحرام می نشست و مردمان را با تذكر سرنوشت امتهای پیشین اندرز می داد و داستانهای قوم فرعون و صالح و ثمود و دیگران را برای آنان می خواند و پس از آنكه مجلس پیامبر (ص) تمام می شد نضربن حارث به جای او می نشست و می گفت : ای گروه قریش من نیز داستان هایی به مانند داستانهای محمد(ص) یا بهتر از آن برای شما می خوانم بیایید و داستانهای مرا بشنوید و شروع می كرد به افسانه های موهوم و خیالی را برای مردم خواندن (: من آنم كه رستم بود پهلوان). وی در جنگ بدر به خفت بارترین حالت بدست مسلمانان كشته شد. برای اطلاع بیشتر رجوع كنید به تاریخ تحلیلی اسلام ـ سیدجعفر شهیدی، ص 50.

2 تا 5. ر.ك قرآن كریم، سوره یونس آیات 11 تا 18 و 75 و 82 و همچنین مطفّفین 29، حجر 11 و 12 انعام 123 ، 124 و هود116 .

6 . ر.ك : قرآن كریم ، بقره 254 و الكافرون هم الظالمون .

7 . روی آورنده به قرآن باید به این باور رسیده باشد كه قرآن یك نوشتار ساده نیست ، بلكه كتاب آسمانی و معجزه جاودانه خداوند برای همه انسانها است. قرآن كتابی سراسر حقیقت و نور الهی است و به عبارتی سخن خداوند علیم و حكیم است . به هر میزان در این باور راسخ باشد بهره مندیش افزایش می یابد و به هر اندازه این باور در او ضعیف باشد بهره اش ناچیزی حتی زیان آور خواهد بود . آیات قرآن برای چنین شخصی غیرقابل پذیرش و ناشناخته و ناآشناست. آری آنچه كه باورهای آدمی را در نیت و عمل متزلزل می كند ، حتماً ریشه در ظلم دارد ؛ ظلم به خدا یا مردم یا خویشتن .


- نظرات (0)

قیم بودن مردبرزن

در آیه شریفه:«الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعضَهُم عَلی‏ بَعضٍ وَ بِما أَنفَقُوا مِن أموالِهِم فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلغَیبِ بِما حَفِظَ اللّهُ...» (نساء، 34)

بسیاری از مفسران قرآن معتقدند که این آیه فقط بیانگر برتری مردان بر زنان است و چون این برتری در زمان های دور از جهت موقعیت اجتماعی و اقتصادی امری آشکار و از هنجارهای ثابت جامعه بود، چندان شگفت انگیز نبود. بعضی معتقدند که منظور آیه این است که مردان حامی زنان هستند. بعضی می گویند: برتری مردان بر زنان را در تمام شئون نشان می دهد، بنابراین از آن به وجوه تبعیض در لابه لای نصوص دینی در حق زنان حکم کرده اند و در واقع آنرا به روابط اجتماعی تعمیم داده اند.

 

توجه به چند نکته

1. با طلوع و ظهور مکتب اسلام در سرزمین جزیرة العرب، به مدد تعالیم اسلام و سنت نبوی و اهل بیت (علیهم السلام) زن دارای جایگاه و منزلت در خور شأن خویش گشت و جایگاه حقیقی خود را باز یافت.

امام خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی در این باره می گوید: اسلام می خواهد که زن و مرد رشد داشته باشند. اسلام زن ها را نجات داده است، از آن چیزهایی که در جاهلیت بود، آن قدری که اسلام به زن خدمت کرده است، خدا می داند به مرد خدمت نکرده است.[1] اسلام زن ها را در مقابل مردها قرار داده، نسبت به آنها تساوی دارند، البته یک احکام خاص به مرد است که متناسب با مرد است، یک احکام خاص به زن است، مناسب با زن است، این نه این است که اسلام نسبت به زن و مرد فرقی گذاشته است.[2]

قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: ”‌الرجال قوامون علی النساء”‌‌ مردان قوام بر زنان هستند.”‌الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها”‌‌. قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت

قرآن کریم زنان و مردان را دو گروه از انسان ها می شناسد که از گوهر و جان یگانه آفریده شده اند. در آموزه های قرآنی، انسانیت یک نوع است که مرد و زن هر دو به یک اندازه و به گونه ای برابر از آن برخوردارند. قرآن در این باره می فرماید: ”خلقکم من نفس واحدة ثم جعل منها زوجها…”‌[3] شما را از یک نفس آفرید و همسرش را از همان نفس خلق کرد.

”هوالذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها…”‌.[4] اوست خدایی که شما را از یک نفس آفرید و از همان نفس همسر او را خلق کرد.

2. در قرآن اقتدار، سلطه و امتیازی که به نفع زن اعتبار شده، همسنگ آن چیزی است که به نفع مرد لحاظ شده است، هرچند ممکن است در پاره ای از مصادیق تفاوت هایی دیده شود، مانند حق نفقه که مرد ملزم به رعایت آن است و حق تبعیت زن در سکونت و…؛ زیرا قرآن می فرماید: ”و لهن مثل الذی علیهن…”‌.[5] برای زنان حقوقی است، مانند آنچه برایشان است. مفسران از این آیه تساوی حقوق زن و مرد را استنباط کرده اند.[6]

واقعیت این است که در قرآن موردی وجود ندارد که در آن به صورت واضح از برتری حقوقی یا فضیلت موهبتی، خارج از دایره ی اراده و اختیار انسان به ”درجه”‌ تعبیر شده باشد، بلکه واژه ی ”درجه”‌ یا ”درجات”‌ به مقام و جایگاه دنیوی یا اخروی ای اشاره دارد که اراده و عمل انسان زاینده آن باشد.[7] ”لکل درجات مما عملوا”‌.[8] برای همه، منزلت هایی است که ناشی از کارهای آنان است.

3. قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: ”الرجال قوامون علی النساء”‌،[9] مردان قوام بر زنان هستند.[10] ”الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها”‌. قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت.[11]

زن

مفسران قرآن کریم نیز اکثراً به نقل این دیدگاه مشترک لغت شناسان پرداخته اند و ”قوام”‌ در آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را به معنای سرپرست، نگهبان و کارپرداز گرفته اند. از باب نمونه به دو مورد اشاره می شود. ”قوام اسم است برای کسی که با جدیت به کاری می پردازد. وقتی گفته می شود، این قیم زن است، مراد کسی است که به کار او می پردازد و به نگه داری او اهتمام می ورزد”‌.[12]

”کلمه ی قیم به معنای آن کسی است که مسئول قیام به امر شخص دیگر است و کلمه ی قوام و قیام مبالغه در همین معناست”‌.[13]

4. بنابراین، با توجه به جایگاه و منزلت زن در دین اسلام و با توجه به معنایی که برای قوام بیان شد، از آیه ی ”الرجال قوامون علی النساء”‌ می توان چنین برداشت کرد که آیه در بیان رهبری و سرپرستی واحد و منظم – در خانواده – با توجه به مشورت ها و مسئولیت های لازم است، نه در صدد تشریع و تجویز استبداد، سلطه و اجحاف نسبت به زنان.[14]

از آن جا که خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است، طبیعی است که – مانند یک اجتماع بزرگ – رهبری و سرپرستی واحدی را می طلبد. بنابراین، این مسئولیت به جهاتی و به لحاظ خصوصیاتی که در مردان وجود دارد، نظیر غلبه ی قدرت تفکر مرد بر نیروی عاطفه و احساسات وی، داشتن بنیه و نیروی جسمی بیشتر در جهت دفاع از حریم خانواده و تعهد مالی در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداخت هزینه های زندگی، به عهده ی مرد گذاشته شده است.

البته ممکن است زنانی در زمینه های ذکر شده بر مردان امتیاز داشته باشند، ولی قوانین به موارد جزئی نظر ندارد، بلکه نوع و کلیت را در نظر می گیرد و بدون شک از نظر کلی مردان نسبت به زنان برای سرپرستی خانواده آمادگی بیشتری دارند.

از پیامبر گرامی اسلام (ص) درباره ی برتری مردان بر زنان سؤال شد، آن حضرت فرمود:”کفضل الماء علی الارض، فبالماء تحیی الارض و بالرجال تحیی النساء”‌، ثم تلاهذه الآیة ”الرجال قوامون علی النساء”‌.[15] فضیلت مرد بر زن مثل فضیلت آب نسبت به زمین است، با آب زمین زنده می شود و با مردان زندگی زنان به نشاط و شادابی و زایندگی می رسد. آن گاه پیامبر آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را تلاوت فرمود. امام صادق (ع) در این باره می فرماید: ”من سعادة الرجل ان یکون القیم علی عیاله”‌[16] و قوامیت بر خانواده نشانه سعادت مرد است.

این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد

طبق این دو روایت اگر مسئولیت قوامیت به دوستی در محیط خانواده انجام پذیرد، موجب نشاط، طراوت و سلامت زندگی است.

 

نتیجه

1. در قرآن و نصوص دینی، اصل و مبنای آفرینش انسان ها و اعطای حقوق بدان ها بر مبنای حقیقت آدمی و شئون انسانی انسان ها است و جنسیت نقشی در اعطای حقوق فطری و طبیعی ندارد.

2.این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد.

3. معنای تساوی حقوق مرد و زن در محیط خانواده این است که هر یک از آنها از جمیع حقوق طبیعی خود بهره مند باشند که بخشی از این حقوق مشترک و بخشی دیگر مختص به جنس خاص است.

4. حقوق انسانی و فطری که زیربنای مفاد حقوقی آیات قرآن کریم است، دلالت بر همسویی شریعت با طبیعت دارد و این بدان معنا نیست که به طور ضروری باید در سایر حقوق اجتماعی نیز زن و مرد یکسان باشند؛ چرا که رعایت حقوق طبیعی زن و مرد در خانواده و جامعه مستلزم اعطای حقوقی متناسب با شأن، جایگاه، فطرت و موقعیت هر یک از آن دو (زن و مرد) است.

5. پذیرش مفاد کنوانسیون رفع تبعیض علاوه بر تحمیل بعضی موارد و دستورات منافی با دستورات دین مبین اسلام، پیامدهایی چون تن در دادن به قاعده آمره دارد و متولیان آن می توانند در هر زمان و مکانی، دولت ها را در برابر اجرای مفاد کنوانسیون متعهد و مسئول کنند و این چیزی است که با مفاد حقوق بین الملل مخالف است.

 

پی نوشت ها :

[1] صحیفه ی نور، ج 3، ص 82

[2] همان، ج 4، ص 60

[3] زمر، 6

[4] اعراف، 189

[5] بقره، 228

[6] علامه در تفسیر المیزان می فرماید: آنچه عدالت اجتماعى اقتضا دارد و معناى تساوى را تفسیر مى‏کند این است که در اجتماع ، هر صاحب حقى به حق خود برسد ، و هر کس به قدر وسعش پیش برود، نه بیش از آن، پس تساوى بین افراد و بین طبقات تنها براى همین است که هر صاحب حقى، به حق خاص خود برسد، بدون این که حقى مزاحم حق دیگرى شود، و یا به انگیزه ی دشمنى و یا تحکم و زورگوئى یا هر انگیزه دیگر به کلى مهمل و نا معلوم گذاشته شود، و یا صریحا باطل شود، و این همان است که جمله ی: و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة … ، به آن بیانى که گذشت، به آن اشاره مى‏کند، چون جمله ی نامبرده در عین این که اختلاف طبیعى بین زنان و مردان را مى‏پذیرد، به تساوى حقوق آن دو نیز تصریح مى‏کند.(ترجمه ی المیزان، ج 2، ص 415 )؛ برای اطلاع از دیدگاه های مفسران اهل سنت نگاه کنید به: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 506؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج 2، ص 268 – 297

[7] پژوهش های قرآنی، ش 25-26، سال 1380، ص 153

[8] انعام، 132

[9] نساء، 34

[10] ابن منظور، لسان العرب، ج 11، واژه ی قوم.

[11]سعید الخواری، اقرب الموارد، واژه ی قوم.

[12] فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 10، ص 88

[13] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، (ترجمه فارسی)، ج 4، ص 542

[14] تفسیر نمونه، ج 3، ص 411- 416

[15] کاشانی، فیض، تفسیر صافی، ج 1، ص 448

[16] وسائل الشیعة، ج 15، ص 251

منابع : انجمن حقوق دانان ایران

سایت اسلام پدیا 

 


- نظرات (0)

چرا قرآن حضانت فرزند را به پدر می دهد؟

همان‌گونه که می‌دانید قرآن تنها نسخه نجات بخش بشریت است که از طرف خداوند به صورت وحی به پیامبر خویش نازل شده است.

قرآن در بیان احکام و مسائل شرعی نوعاً به جزئیات نپرداخته و تفسیر و توضیح آن را بر عهده پیامبر و ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ نهاده است.

مسئله حضانت و تربیت و نگه‌داری کودک و نیز حق شیردادن مادر از جمله اموری است که قرآن کریم به صورت کلی به آن پرداخته و در تشریح احکام آن نیازمند مراجعه به معصومین ـ علیهم السّلام ـ و در زمان غیبت کبرای حضرت حجة ـ عجل الله تعالی و فرجه الشریف ـ به نوّاب عام و مراجع عظام تقلید می باشد.

قبل از هر چیز لازم به ذکر است که ظاهراً در قرآن مطلبی که در سۆال ادعا شده است وجود ندارد؛ هر چند از آیه 233 بقره، در مورد حضانت مطالبی استفاده می‌شود که به اختصار بیان می شود.

1. مادر و پدر هر دو به یک اندازه در به وجود آمدن فرزند شریکند، و او فرزند هر دوی آنهاست، این مطلب از جمله «أوْلادُهُنَّ» که فرزندان را اولاد زنان به شمار آورده و از جمله «مولود له بولده» که فرزند را منسوب به پدر کرده و گفته فرزند پدر، به خوبی استفاده می‌شود. این حکم و نسبت دادن از نظر تکوینی و حقیقی و برای همیشه است و طلاق و ... در آن تأثیری ندارد.

2. به علت این که تمام مخارج زندگی و لوازم تربیت و از آن جمله خوراک و پوشاک و نفقه مادری که او را شیر می‌دهد به عهده پدر است، فلذا از نظر اسلام (از نظر تشریعی) فرزند ملحق به پدر می‌شود. این مطلب نیز از اطلاق «مولود له» بر پدر، استفاده می‌شود؛ چرا که معنی جمله این است که فرزند برای پدر متولد شده است.

3. حضانت و پرورش کودک و شیر دادن به او تا دو سال حتی در صورت طلاق حقّ زن است و می‌تواند از این حق بگذرد. این مطلب نیز از جمله «لِمَنْ أَرَادَ أَن یُتِمَّ الرَّضَاعَةَ» استفاده می‌شود. جمله قبل از این به این صورت است: «وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ كَامِلَیْنِ» یعنی مادران بچه‌های خود را می‌توانند (حق دارند) دو سال کامل شیر بدهند، بعد جمله «لمن اراد ....» آمده یعنی این شیر دادن تا دو سال حق زن است و هر زنی که بخواهد تا دو سال بچه پیش او می‌ماند.[1]

فرزند بین پدر و مادر مساوی بوده و او فرزند هر دوی آنهاست. بعد از طلاق نیز هر دو در حقوق والدین نسبت به فرزند یکی هستند. و همان‌گونه که قبل از طلاق زن، مادر او بوده بعد از طلاق هم همین گونه بوده و وظایف و حقوق مادری باز بر گردن فرزند می‌باشد و در صورت عدم توجه فرزند به مادر، مادر حقّ عاق کردن او را دارد، و همین طور است پدر. و تنها فرق این است که بعد از طلاق فرزند پیش پدر می‌ماند تا زن در مضیقة تأمین مخارج او قرار نگیرد و صرف اینکه فرزند پیش پدر است حقی اضافی بر پدر ثابت نمی‌شود

مطالب ذکر شده از قرآن استفاده می‌شود، اما در فقه مطالب زیادی در این مورد بیان شده که در این نوشتار به بعضی از آنها اشاره می‌شود:

1. حضانت کودک ولو بعد از طلاق تا دو سالگی (در پسرها) و تا هفت سالگی (در دخترها) حق زن بوده و بنابراین می‌تواند از این حق بگذرد و یا اینکه، حتی برای این حضانت همانند شیر دادن از مرد تقاضای پول بکند.[2] البته اگر بعد از طلاق ازدواج مجدد صورت بگیرد این حق او ساقط نمی‌شود.[3]

2. بعد از اتمام مدت حق حضانت زن، حضانت «وظیفه مرد» است نه «حق انحصاری» او.

3. کودکان (دختر یا پسر) بعد از بلوغ و رشد، مدت حضانتشان پایان یافته و کسی بر او حق حضانت ندارد، بلکه اختیارش به دست خود اوست.[4]

گذشته از مطالب یاد شده، ازدواج مجدد برای زنی که فرزند همراه اوست مشکل بوده و کمتر مردی قبول می‌کند با چنین زنی ازدواج بکند. هم‌چنین تأمین مخارج خودش برای او سخت است چه برسد به تأمین زندگی کودک.

البته با وجود تمام مطالب یاد شده باید دانست، علل همه احکام بر ما به طور کامل روشن نیست؛ و ما بعد از آنکه اسلام عزیز را به عنوان دین انتخاب کردیم، می‌بایست احکام و دستورات او را از آنجا که از طرف خدایی حکیم و علیم و عادل می‌باشد اجرا بکنیم.

مسئلة حضانت و تربیت و نگه‌داری کودک و نیز حق شیردادن مادر از جمله اموری است که قرآن کریم به صورت کلی به آن پرداخته و در تشریح، احکام آن نیازمند مراجعه به معصومین ـ علیهم السّلام ـ و در زمان غیبت کبرای حضرت حجة ـ عجل الله تعالی و فرجه الشریف ـ به نوّاب عام و مراجع عظام تقلید می باشد

از آنچه ذکر شد مشخص می شود که، فرزند بین پدر و مادر مساوی بوده و او فرزند هر دوی آنهاست. بعد از طلاق نیز هر دو در حقوق والدین نسبت به فرزند یکی هستند و همان‌گونه که قبل از طلاق زن، مادر او بوده بعد از طلاق هم همین گونه بوده و وظایف و حقوق مادری باز بر گردن فرزند می‌باشد و در صورت عدم توجه فرزند به مادر، مادر حقّ عاق کردن او را دارد، و همین طور است پدر.

تنها فرق این است که بعد از طلاق فرزند پیش پدر می‌ماند تا زن در مضیقه تأمین مخارج او قرار نگیرد و صرف اینکه فرزند پیش پدر است حقی اضافی بر پدر ثابت نمی‌شود.

این مطلب همانند این است که زن و مرد از هم با طلاق جدا نشده باشند، ولی فرزند بخواهد به مسافرتی چندین ساله (مثلاً برای تحصیل) برود، در اینجا هم، زن مادر و مرد پدر فرزند است، منتهی مخارج فرزند بر عهده پدر خواهد بود.

نتایج بدست آمده به قرار زیر خواهد بود:

1. زن و مرد در حق نسبت به فرزند مشترکند.

2. ماندن فرزند نزد پدر «وظیفه آور» برای مرد و حق انحصاری برای مرد نیست.

3. زن می‌تواند برای حضانت اجرت بگیرد.

4. حقوق مادری تا آخر عمر بر گردن فرزند بوده و فرق از این جهت، بین قبل و بعد طلاق نیست.

5. الحاق کودک از نظر شرعی به پدر و به خاطر به زحمت نیفتادن زن در تأمین مخارج و ازدواج مجدد است.

6. به خاطر تعبد، دستورات خدا را می‌پذیریم چون می‌دانیم از طرف خالقی مهربان، عالم، حکیم و ... است.

 

 

پی نوشت ها :

[1] . ر.ک: طباطبائی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، مترجم سید محمد باقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج2، ص359 - 362.

[2] . ر.ک. احکام مادر و کودکان، گردآور: خانه کودک، قم، انتشارات الهادی، 1376ش، ص75.

[3] . موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، قم، انتشارات دار العلم، چاپ دوم، ج 2، ص 312 ـ 313، مسألة 16.

[4] . ر.ک. احکام مادر و کودکان، همان، ص78.

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. نگاهی دیگر به حقوق فرزندان از دیدگاه اسلام، بهرام محمدیان، انجمن اولیاء و مربیان، 1377 هـ .ش.

2. احکام کودکان از تولد تا بلوغ، محمد حسین فلاح زاده، ناشر دلیل، 1379ش.

3. رواق اندیشه، ش8، س2، سردبیر: سید حسین هاشمی، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، 1381 ش.

4. پیام زن، دورة 4، صاحب اثر: احمد حیدر، 9/ 1374، (بررسی مطالب از دیدگاه المیزان).

5. فلسفة حقوق، تهیه و تدوین و نشر توسط مۆسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی ـ رحمة الله علیه ـ ، قم، چ اول، 1377، ص 232 ـ 234.


- نظرات (0)