سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



عوامل ماندگاری در جهل

تکبر

عوامل و زمینه‌های جهل

در این جا نگاهی به برخی از عواملی می‌شود كه زمینه‌های جهل در انسان را فراهم می‌آورد و موجب می‌شود تا انسان نتواند از قوه عقلی و قلبی خویش برای تحلیل داده‌های شناختی استفاده نماید. بیان این عوامل جهل (و شاید به تعبیر درست موانع علم) كه از قرآن استفاده می‌شود به معنای این نیست كه تنها موارد بیان شده زمینه و بستر جهل را فراهم می‌آورد بلكه به این معناست كه امور یاد شده مهم‌ترین و اصلی‌ترین موانع پیدایی دانش و عامل گرفتاری و بقای انسان در جهل می‌باشد.

 

1- محیط زیست

انسان در محیط زیست خود كه شامل محیط اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و امكانات و ظرفیت‌ها می‌شود رشد می‌كند و به بالندگی می‌رسد. صفا و صمیمیت روستایی و قوانین ساده و جرم و جنایت و نیرنگ آن به همان سادگی روستاست و قوه عاقله بشر نیازی نمی‌بیند تا نیرو و توان بسیاری را صرف كند تا به درك محیط و حل مسایل و مشكلات برسد. همین سادگی موجب می‌شود كه رشد قوای عقلی نیز محدود و بسته به محیط زیستی شخص باشد.

قرآن بادیه‌نشینی و دوری از فرهنگ پیشرفته مدنی و شهرنشینی را زمینه ناآگاهی به قوانین و احكام الهی برمی‌شمارد. (توبه آیه 97) این بدان معنا خواهد بود كه انسان تحت تأثیر محیط زیست خویش از دسترسی به عوامل دانش‌افزایی بی‌بهره می‌شود و عقل و هوش وی تحلیل می‌رود.

شیطان و پیروی از گام‌ها و سنت و سیره وی موجب می‌شود كه انسان، در علم را بر خود ببندد و در جهل و نادانی باقی بماند.

برخی از اندیشمندان بر این باورند كه اعراب بادیه‌نشین ناتوان بر دریافت امور كلی می‌باشند؛ زیرا امور محسوس و جزیی آنان را چنان محدود می‌سازد كه از درك امور عقلانی ناتوان می‌باشند. از آن جایی كه حدود و قوانین به شكل اموركلی می‌باشد بادیه‌نشینان گرفتار جهل و نادانی به این امور می‌شوند و از درك قوانین عاجز می‌مانند. با آن كه قرآن كوشیده است در بیان قوانین از ساختار ساده‌تری بهره برد و با بهره‌گیری از تمثیل و بیان مصادیق امور كلی و صرف عقلی را به گونه‌ای ساده بیان كند. با این همه اعراب بادیه‌نشین و روستاییان دور از تمدن شهری از درك همین امور ساده شده نیز ناتوان و عاجز می‌باشند.

بنابراین می‌توان گفت كه بادیه‌نشینی و دوری از فرهنگ و تمدن شهری می‌تواند خود عاملی مهم در بقا و پایداری جهل و نادانی وی به شمار آید.

 

2- بیماری عقلی و دل مردگی

افسردگی

عقل و دل (قلب) به عنوان مهم‌ترین و اصلی‌ترین ابزار دانشی بشر از جایگاه ویژه و خاصی برخوردار می‌باشد. انسان اگر از ابزارهای كامل شناختی چون حواس بهره‌مند باشد، زمانی می‌تواند به دانش و دانایی دست یابد كه بتواند به درستی از قوه عاقله و قلب خویش بهره گیرد. عدم بهره‌گیری از قلب و قوه عاقله به معنا و مفهوم بقا و پایداری در حالت جهالت و نادانی خواهد بود.

قرآن بیماری عقلی و دل مردگی را عاملی مهم در جهل و بقای نادانی انسان برمی‌شمارد و هشدار می‌دهد كه بیماری عقلی و دل مردگی خویش را درمان كند تا از جهل و نادانی رهایی یابد. قرآن از بیماری قوه عاقله بشر گاه به «اكنه» و پرده یاد می‌كند. (انعام آیه 25) و توضیح می دهد كه دل و قوه دانش و آگاهی بشر در پرده‌ای قرار می‌گیرد كه امكان آن نیست تا شخص بتواند از ابزارهای شناختی خود به طور درست بهره‌مند شود.

در آیه 86 و نیز 93 و 127 سوره توبه از دل‌ها و قوای عاقله‌ای سخن می‌گوید كه مهر خورده و از وضعیت طبیعی خود خارج شده و صرف گردیده‌اند. این دل‌ها نیز نمی‌تواند درك و فهمی داشته باشند و ایجاد دانشی بكنند.

نكته جالب در این آیات آن است كه گاه سخن از دانش ساده و علم می‌شود و گاه از دانش عمیق سخن به میان می‌آید. به این معنا كه اشخاصی كه دچار بیماردلی و دگرگونی در ساختار قالب و قوه عاقله و یا بسته شدن آن شده‌اند، گاه از درك عادی و دانش معمولی عاجز می‌شوند و گاه دیگر نمی‌توانند به فهم و دانش عمیق و ژرفی برسند. از این روست كه گاه سخن از علم و گاه دیگر از فقه می‌شود.

 

3- دوری از ذكر

قرآن عدم بهره‌گیری از ذكر و یاد خدا و اعتراض و دوری از آیات الهی را عاملی مهم در مهر شدن دل‌ها و یا بسته شدن راه دانش و قفل شدن و بیماری آن برمی‌شمارد و بر این باور است كه اشخاص با دوری از آیات الهی و انكار آن و از یاد بردن خداوند گرفتار دل مردگی می‌شوند و راه دانش واقعی بر آنان بسته می‌شود. این گونه است كه شخص در جهل و نادانی خویش باقی می‌ماند و راهی برای دانش و علم ساده و یا فهم و علم ژرف برای وی باز و گشوده نمی‌ماند. (اسراء آیه 46 و نیز كهف آیه 57)

حضرت آیت الله بهجت می‌فرماید كه راه دانش و علم آن است كه به علم و دانش خویش عمل كنید. هر دانشی را كه یافته‌اید اگر بدان عمل كنید دانشی دیگر بر دانش شما افزوده می‌شود.

4- شیطان و اعمال شیطانی

قرآن شیطان را دشمن آشكار بشر می‌شناساند و از وی می‌خواهد كه خود را از شر و زیان وی به خدا بسپارد و به او پناه برد. در تحلیل قرآنی میان جهل و بقای آن در انسان و شیطان ارتباط استواری را برقرار كرده است و می‌فرماید كه شیطان و پیروی از گام‌ها و سنت و سیره وی موجب می‌شود كه انسان، در علم را بر خود ببندد و در جهل و نادانی باقی بماند.

شیطان برای دستیابی به هدف خویش و بستن راه دانش و علم بر انسان از راه‌ها و ساز و كارهای بسیاری بهره می‌گیرد. یكی از این راه‌ها ترغیب و تشویق انسان به رفتارهای ناشایست و گفتارهای زشت و كردارهای ناپسند است. این گونه است كه انسان راه‌های درك و علم و دانش را بر خود می‌بندد و دچار جهل و نادانی می‌شود و بر پایه همان جهل خویش نسبت ناروایی را به خدا نسبت می‌دهد. (بقره آیه 168 و 169)

در تحلیل قرآنی رفتار و كردار آدمی در بقای انسان در جهل و یا دانش افزایی وی موثر است. انسان هرچه بیشتر به دانش خویش عمل كند دانش ژرف‌تر بر وی گشوده می‌شود و راه عرفان و شناخت و دانش شهودی و عرفانی بر وی باز می‌شود. چنان كه عمل به زشتی‌ها نه تنها راه عرفان و شهود را بر وی می‌بندد بلكه راه دانش‌های عادی را نیز بر وی سلب می‌كند.

حضرت آیت الله بهجت می‌فرماید كه راه دانش و علم آن است كه به علم و دانش خویش عمل كنید. هر دانشی را كه یافته‌اید اگر بدان عمل كنید دانشی دیگر بر دانش شما افزوده می‌شود. بنابراین عمل به معلومی معلومی دیگر را تولید و ایجاد می‌كند و ترك عمل به معلومی جهل را در شما می‌افزاید.

 


- نظرات (0)

چگونه از نادانی فرار كنیم؟

فرار از نادانی

فرمایشهای اهل بیت علیهم السلام گوهرهایی است كه چراغی برای طی طریق سعادت است از آن جمله می‌توان به كلمات حضرت امیر مومنان، علی علیه السلام اشاره كرد. در زیر سه مورد از احادیث آن حضرت كه با "كفی" شروع می‌شود تقدیم حضور می‌شود. در این سه روایت رمز نادانی و بی‌خبری و گمراهی به روشنی و در یك جمله بیان شده است. امید است كه با توجه این رهنمودها از جهالت و غفلت و غوایت نجات یابیم. ان شاء الله

 

«كفى بالمرء جهلا ان ینكر على النّاس ما یأتی مثله»

براى نادانى انسان همین بس، كار بدى را كه بجاى مى‏آورد مانند آن را بر مردم زشت شمارد.

 

چو كارى ز كس ناپسند آیدت     و ز آن احتمال گزند آیدت

اگر خود كنى پیشه آن كار بد   نباشد ترا بهره‏اى از خرد

 

«كفى بالمرء غفلة ان یصرف همّه فیما لا یعنیه»

براى بی‌خبرى انسان همین بس كه همّ خود را صرف چیزى كند كه به كارش نیاید.

 

به كارى نباشد چو بهر تو سود      ببار گناهت چو خواهد فزود

چو اندر پى آن روى جاهلى‏       كفایت كند مر ترا غافلى‏

 

«كفى بالمرء غوایة ان یأمر النّاس بما لا یأتمر به و ینهاهم عمّا لا ینتهى عنه»

براى گمراهى انسان همین بس كه مردم را به كارى امر كند كه خود امر بدان را نپذیرد و آنها را باز دارد از چیزى كه خود از آن باز نمى‏ایستد.

ز كارى چو باشد تو را اجتناب     چو بر دیگرى خوانى آن را صواب

كنى منع چیزى كه كارت بود      ندانى ضلالت شعارت بود

 

احادیث و اشعار از كتاب: هزارگوهر، سید عطاء اللَّه مجدی‏


- نظرات (0)

نادانی ریشه بدبختی

نادانی

انسان از لحظه تولد، مستعد فهمیدن، درک کردن و آموزش است. بر این اساس می تواند از جهل و نادانی رهایی یافته و بر اسرار خلقت آگاهی یابد و رمز و راز هستی را دریابد و به کمال برسد.

 

  

مذمت جهل و نادانی

جهل و نادانی به عنوان صفتی ناپسند در اسلام و قرآن دانسته شده و از مؤمنان خواسته شده تا با بهره گیری از ابزارهای شناختی به علم و دانش، از آثار زیانبار آن در زندگی فردی و اجتماعی رهایی یابند. به ویژه آن که نادانی نه تنها در زندگی دنیوی برای انسان زیانبار است بلکه خطر آن همواره دامنگیر وی خواهدبود و او را در راه رسیدن به سعادت و خوشبختی گرفتار شقاوت و بدبختی خواهد نمود.

مراد از ابزارهای شناختی، ابزارهای حسی چون گوش و چشم و بینی و زبان و مانند آن است که توانایی شنوایی و بینایی و بویایی و چشایی و مانند آن را به انسان می دهد و می تواند اطلاعاتی را از بیرون و محیط پیرامونی به دست آورد. چنان که مراد از ابزارهای دانشی، قوه عاقله ای است که در تعبیر قرآنی از آن به قلب یاد می شود. قلب و عقل ابزاری است که داده های دریافتی از ابزارهای شناختی را که جزیی و ساده است به شکل دانش و کلیات درآورده و با تحلیل و تجزیه های آن ها مجهولی را شناخته و آن را براساس داده ها و تحلیل به معلوم تبدیل می سازد.

 آموزه های قرآنی تبیین می کند که جهل در برابر دانش و علم قرار دارد و از این رو به حوزه قوه عاقله و قلب مرتبط می باشد. انسان جاهل و نادان کسی است که از دانش و علم برخوردار نباشد. هرچند که در تبیین قرآنی تفاوتی میان دانش های ساده و یا پیچیده و یا دانش های فیزیکی و یا متافیزیکی و یا شهودی نیست و هر نوع علمی را دربرمی گیرد ولی این نکته در مورد تفسیر علم در آیات قرآن می بایست روشن شود که علمی که قرآن در بسیاری از موارد از آن سخن می گوید و از عالمان تجلیل به عمل می آورد و برای آنان مقامی بلند و شامخ ترسیم می کند، علم و دانشی است که انسان را با هدف از زندگی و آفرینش آشنا ساخته و درک درستی به مفهوم زندگی و آفریده ها و آفرینش دهد و رفتار و کردار را برپایه آن تنظیم و سامان دهد و آدمی را در جاده سعادت و خوشبختی توحیدی قرارمی دهد. از این رو، جهل در کاربردهای قرآنی مترادف با گمراهی است و هنگامی که شخصی را از قرارگرفتن در جرگه نادانان باز می دارد به معنا و مفهوم پرهیز از گمراهی و ضلالتی است که زندگی دنیوی و اخروی وی را تهدید می کند و از مدار ایمان و توحید بیرون می راند.

    با نگاهی به آیات قرآنی می توان دریافت که جهل در تبیین قرآنی آثار متعدد و گوناگونی در زندگی بشر خواهد گذاشت به طور کلی می توان از آن به زیان و خسران بزرگ یادکرد. در این نوشتار به برخی از آثار زیانبار نادانی وجهل اشاره می شود تا انگیزه ای شود که انسان از آن نفرت وبیزاری یافته و به سوی علم و دانش گرایش یابد.

هنگامی که شخص درک درستی از موقعیت خود در جهان و جامعه نداشته باشد و یاخود را از جنس و نژاد برتر بیابد این توهم برای وی پدید می آید که وی از جایگاه و مقام برتری برخوردار بوده و دیگران نسبت به وی پست تر و فروتر هستند.

آثار نادانی
آثار جهل

جهل عاملی مهم در ایجاد ائتلاف و تفرقه و دوری از اتحاد و وحدت است. کسانی که در موضوعی علم و دانش نداشته به طور طبیعی داوری های نادرستی از مسئله خواهند داشت که جلوی تحقق وحدت در عقیده و روش و رفتار را خواهد گرفت. قرآن اختلافات چندی را به این جهل و نادانی نسبت می دهد و خاستگاه آن را در آن می یابد. از جمله درباره اختلافات در میان بنی اسراییل درباره حضرت عیسی(ع) که موجبات تشتت اجتماعی و اختلافات دینی و مذهبی شد. خداوند ریشه این اختلاف را در جهل بنی اسراییل می داند1 اختلافاتی که موجبات تشدید درگیری ها و کشتارها و شکنجه برخی از بنی اسرائیل از پیروان حضرت عیسی(ع) شد و هنوز نیز درگیری ها درمیان ایشان ادامه دارد.

نمونه عینی دیگری که قرآن از آن یاد می کند اختلاف درمیان مردم درباره شمار واقعی اصحاب کهف که خاستگاه آن را خداوند جهل و نادانی ایشان برمی شمارد.  هرچند که به نظر می رسد اختلاف در شمارگان اصحاب نمی بایست این گونه باشد که آثاری در زندگی مردمان به جا بگذارد ولی قرآن تبیین می کند که همین اختلاف جزیی خود موجبات تفرقه و تشدید اختلافات خواهدشد به گونه ای که در اصل زندگی و وحدت ایشان نیز تاثیر گذار خواهد بود. از این روست که به این گونه مسایل جزیی و به ظاهر کم اهمیت اشاره می کند و تبیین می کند که چگونه همین مسایل به ظاهر جزیی و کم اهمیت خاستگاه و ریشه بسیاری از اختلافات و درگیری ها و از میان رفتن وحدت اجتماعی و مذهبی مردمی خواهد شد.

 

استکبار

از دیگر آثاری که قرآن برای جهل بر می شمارد مسئله استکبار است. افراد جاهل به جهت عدم شناخت درست از موقعیت خود و دیگران در هستی رفتاری را درپیش می گیرند که بر خاسته از خود بزرگ بینی آنان است. هنگامی که شخص درک درستی از موقعیت خود در جهان و جامعه نداشته باشد و یاخود را از جنس و نژاد برتر بیابد این توهم برای وی پدید می آید که وی از جایگاه و مقام برتری برخوردار بوده و دیگران نسبت به وی پست تر و فروتر هستند. این گونه است که در رفتار عملی خویش خوی استکباری را درپیش می گیرد. نمونه ای که قرآن اشاره می کند جهل ابلیس است که خود را برتر از آدم یافته و ازنظر نژادی و عنصر ایجادی در موقعیت عالی تر خود را می یابد. این گونه است که خوی استکباری وی در عمل نشان داده می شود و حاضر به پذیرش برتری آدم و سجده و اطاعت از وی نمی شود.

جهل عاملی مهم در ایجاد ائتلاف و تفرقه و دوری از  وحدت است. کسانی که در موضوعی علم و دانش نداشته به طور طبیعی داوری های نادرستی از مسئله خواهند داشت که جلوی تحقق وحدت در عقیده و روش و رفتار را خواهد گرفت.

قرآن با اشاره به تأثیر منفی جهل در حوزه رفتار و توقعات بشری به نمونه مشرکان اشاره می کند. از آن جایی که مشرکان

آثار جهل

خود را مردمانی ثروتمند و یا برتر می یافتند و به موقعیت خود در هستی و نزد خداوند نادان و جاهل بودند، انتظار داشتند که خداوند با ایشان همانند پیامبران سخن بگوید و یا آیات و معجزات خود را به ایشان نشان دهد.2 این افزایش سطح توقع و انتظار به سبب جهل، گاه موجب می شود که در رفتار خویش نیز خوی و رفتاری را درپیش گیرند که جز واژه خود بزرگ بینی و استکبار نمی تواند آن را بیان کند. قرآن به اشراف اقوامی اشاره می کند که در برابر پیامبران و پیروانشان می ایستادند و حاضر به پذیرش ایمان نمی شدند؛ زیرا براین باور بودند که آنان ازنظر اجتماعی و ارزشی در جایگاهی بس بلند می باشند ونمی توان پیروانی را که از اقشار پست جامعه است با ایشان مقایسه کرد. بنابراین اگر پیامبران امید آن دارند که اشراف به ایشان ایمان آورند می بایست پیروان خود که از اقشار پست جامعه هستند از خود دور ساخته و برانند. این تفکر ریشه در جهل و نادانی ایشان نسبت به موقعیت خود و مسئله ایمان به خدا دارد. اینان بر این باورند که موقعیت اجتماعی و ثروت و قدرت به گونه ای تأثیرگذار است که نمی توان باور کرد که همزمان دو گروه این چنینی به خدای واحدی ایمان آورند. از این رو بر پایه جهل خویش رویه استکباری درپیش گرفته اند و خواهان رانده شدن مؤمنان واقعی از اقشار دیگر جامعه شدند. 3

 

سایر آثار جهل

قرآن بسیاری از رفتارهای نابهنجار اجتماعی را در جهل و نادانی عاملان آن می یابد و تبیین می کند که چگونه جهل می تواند هنجارهای اجتماعی را دگرگون سازد و رفتارهای اجتماعی مردمان را تحت تأثیر خود قرار دهد. به عنوان نمونه استهزا و تمسخر دیگران که رفتاری نابهنجار است، ریشه در جهل و نادانی افراد دارد.4

انحصارطلبی و نفی ارزش دیگران5 انحرافات جنسی و بی بند و باری 6 اقدامات ناسنجیده نسبت به دیگران 7 بی ادبی و ناسزاگویی8 ناشکیبایی و اعتراض به رخدادها و پیشامدهای زندگی و افزایش فشارهای روانی و فروپاشی شخصیتی9، تحقیر دیگران و اهانت به ایشان و....

 در حوزه عقیده و ایمان، قرآن شماری از امور را به جهل نسبت می دهد که از مهم ترین آن ها می توان به گمراهی 10اعراض از حق و اعراض از دین  و بی تقوایی و بی ایمانی  و پذیرش ولایت غیرخدا و حس گرایی در همه حوزه های شناختی11 و مانند آن اشاره کرد.

درحقیقت ریشه همه گمراهی های فکری و اعتقادی و نیز رفتارهای نابهنجار اجتماعی را می بایست در جهل و نادانی دانست و از این رو قرآن از مردمان می خواهد که خود را به علم و دانش مجهز نمایند تا از آثار آن برخوردار شده و از آثار زیانبار جهل و نادانی درامان مانند .


1- سوره نساء آیه 157.

2- سوره بقره آیه 118.

3- سوره هود آیات 27 و 29.

4- سوره بقره آیه 67.

5- سوره بقره آیه 13.

6- سوره یوسف آیه 33.

7- سوره حجرات آیه 6.

8- سوره فرقان آیه 63.

9- سوره کهف آیات68-81.

10سوره نساء آیه 44.

11- سوره جاثیه آیه 24.

 


- نظرات (0)

ارزشمندترین کمال انسان

انسان

بشر بر اثر نیروى فطرى حقیقت طلبى خود، تلاش هاى بسیارى در راه به دست آوردن آن در طول تاریخ حیات خود انجام داده است. ارزش بسیار والاى علم سبب گشته است که کاملترین موجود در دایره هستى که همه کمالات را به صورت بى نهایت واجد است، خود را متصف به این صفت والا و نیز اولین معلم بشریت بداند: « لاَ جَرَمَ أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِینَ »1؛ محققا خدا بر باطن و ظاهر آنها آگاه است و به کیفر اعمالشان مى رساند و او هرگز متکبران را دوست نمى دارد.

« وَهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ »2؛ و او به هر چیز دانا است. « عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ »3؛ یعنى و به انسان آنچه را نمى دانست تعلیم داد.

همچنین صفت تعلیم و معلم بودن را به اولیا و برگزیدگان خود در میان بشریت؛ یعنى انبیاى الهى نیز نسبت مى دهد:

« لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ »4 ؛ خداوند بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولى از خودشان در میان آنان برانگیخت که بر آن ها آیات خدا را تلاوت کند و نفوسشان را از هر نقص و آلایش پاک گرداند و به آنها احکام شریعت و حقایق حکمت بیاموزد، هر چند از پیش گمراهى آنان آشکار بود.

بنابراین، خداوند به انسان که در لحظه تولدش واجد هیچ گونه علم حصولى نبوده است، ابزار گوناگونى عطا نموده تا انسان با به کارگیرى صحیح آنها، به این متاع ارزشمند؛ یعنى معرفت و علم دست یابد:

« وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ »5؛ و خدا شما را از بطن مادران بیرون آورد در حالى که هیچ نمى دانستید و به شما چشم و گوش و قلب داد تا مگر دانا شوید و شکر این نعمت ها را به جاى آورید. و با اعطاى ابزار معرفت، از انسان خواسته است که نسبت به امرى که به آن علم ندارد پیروى نکند:

« وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً »6؛ و (اى انسان) هرگز بر آنچه علم و اطمینان ندارى دنبال مکن (و بى تحقیق در پى سخنى مرو و کسى را نیک و بد مخوان و از احدى نکوهش و ستایش روا مدار و به کسى ظن بد مبر) که (در پیشگاه خداوند) چشم و گوش و دل ها همه مسؤولند.

انسان نیز به مدد این نیروى خدادادى، تلاش هاى بسیار فراوانى انجام داده است و علوم فراوانى را کسب نموده است، اما اسباب و عوامل گوناگونى موجب گشته است که بشر، همت خود را مصروف به دست آوردن علوم و معارف خاصى از طریق برخى از ابزارهاى معرفتى خویش نماید.

حقیقت علم نور است و راهگشا. اگر فرا گرفتن چیزی ، در انسان نور ایجاد کرد و راه را به او نشان داد، علم است و الا ظلمت خواهد بود. انسانی که علم داشت مانند کسی است که در شب تاریک، چراغی در دست دارد. این فرد، راه را واضح و روشن می بیند و به مقصد نزدیک می گردد

انسانى که مى توانست با دقت در قابلیت و نیز محدودیت ابزارهاى معرفتى خود؛ یعنى حواس و عقل و قلب خویشتن را بى نیاز از هر یک و بویژه بى نیازى از وحى؛ یعنى ابزار معرفتى دیگر نداند، اما دنیاخواهى و تبعیت از هوى و هوس او را واداشته است تا با رد و طرد هرگونه معارف دیگر، صرفا به معرفت هایى که از راه حواس و تجربه و عقل تجربت اندیش و سود انگار دنیوى خود به دست آورده است، اعتماد نماید و در صدد برآمده است که تمام معارف دیگر را فقط در صورت سازگارى با معارف تجربى به دست آمده از تلاش محدود خود قبول و در غیر این صورت آن ها را نفى نماید.

علم تجربى گرایى آفتى شده است تا انسان مغرور به دستاوردهاى علمى خود، محدودیت هاى آن را نادیده گرفته و جهان هستى را فقط در دایره معرفت هاى تجربه خود، تفسیر نماید.

واژه علم داراى معانى بسیار مختلف لغوى و اصطلاحى است که عدم توجه به معناى مختلف آن ممکن است انسان را دچار  سر گردانی کند.

 

علم چیست؟
دوره آموزشی فلسفه علم

علم فقط فرا گرفتن مشتی اصطلاحات نیست. در روایات آمده که « العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» ؛ علم نوری است که خداوند در قلب هر کسی که بخواهد می اندازد.

حقیقت علم نور است و راهگشا. اگر فرا گرفتن چیزی ، در انسان نور ایجاد کرد و راه را به او نشان داد، علم است و الا ظلمت خواهد بود. انسانی که علم داشت مانند کسی است که در شب تاریک، چراغی در دست دارد. این فرد، راه را واضح و روشن می بیند و به مقصد نزدیک می گردد.

امام علی علیه السلام می فرماید: علم امام عقل است و عقل تابع اوست.(میزان الحکمة). همه انسان ها دارای عقل هستند اما اگر علم سودمند نباشد عقل،‌ تشخیص دهنده مصلحت خود نیست بلکه باید علم،‌ روشنگری نماید تا عقل از او تبعیت کرده و حرکت کند و به قرب خداوند برسد. منظور این است که اگر علمی،‌ شناخت و معرفت ما را نسبت به خالق هستی و شئونات و صفات او بالا برد، علم است.و گرنه خیری در آن نیست. یک اعرابی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: یا رسول الله رأس علم چیست؟ پیامبر فرمود:شناخت خداوند.آن هم شناخت حقیقی. بعد پرسید:« شناخت خداوند.آن هم شناخت حقیقی.» چیست؟ پیامبر فرمود:این که بدانی او بدون مثل و بدون شبیه و بدون شریک است و این که او واحد ، احد،‌ ظاهر،‌ باطن، اول،‌ آخر، بدون همتا و بدون نظیر است. این حق معرفت اوست. (میزان الحکمة، باب علم)

با این تفاسیری که از علم شد معلوم گشت که اصل علم که همان معرفت خدای سبحان است خود بخود مایه کمال و تقرب است.

منبع: کتاب علم گرایى، نویسنده: سید محمود نبویان

1) سوره نحل آیه 23 .

2) سوره بقره آیه  29.

3) سوره علق آیه  5  .

4) سوره آل عمران آیه  164.

5) سوره نحل آیه  78 .

6) سوره  اسراء آیه 36 .

 


- نظرات (0)

چگونه اقرار به یگانگی خدا باعث خوشبختی می شود؟!


ذکر

جمله‌ی فوق آیه قرآن کریم نیست، بلکه دعوت پیامبر عظیم‌الشأن اسلام، مبتنی بر آیات قرآن کریم است. ایشان از همان آغاز بعثت تا آخر عمر به مردمان عصر خود و همه‌ی اعصار می‌فرمودند: «یا ایها الناس قولوا لا اله الا الله تفلحوا» - بگویید: لا اله الا الله [تا] رستگار شوید».

الف – این که اساساً انسان چرا باید پرستش داشته باشد و بحث در خصوص این که انسان ذاتاً «حیّ مألوه» است، یعنی پرستنده است [نه این که باید پرستش داشته باشد]، یک مقوله‌ مستقل است که قبلاً مباحث بسیاری در این خصوص درج گردیده است .

انسان هستی قائم بالذات نیست، بلکه مخلوق، فقیر، نیازمند و محتاج در اصل هستی خود (وجود) و نیز ربوبیّت می‌باشد، پس حتماً، همیشه، مستمر، خواسته یا ناخواسته، عبدِ إله است و معبود خود را می‌ستاید. چه این معبود، إله و رب، حقیقی باشد و چه آن که او به خطا چیزی یا کسی را معبود و إله خود فرض نموده باشد. لذا فرمود: بگویید الهی جز الله وجود ندارد، تا رستگار گردید.

ب – اما این که «حالا این بندگی الله جل جلاله چه تأثیری در زندگی دنیوی و اخروی ما دارد و چگونه این اعقتاد ما را به فلاح می‌رساند؟»، مبحث بسیار مفصلی است که از جوانب متفاوت و لحاظ‌های گوناگون می‌تواند مورد بحث قرار گیرد.

این سۆال مثل آن است که بپرسیم: چه فرقی میان آدم عاقل، عالم و جاهل است؟ و یا بپرسیم: چه فرقی بین انسان رونده‌ای که هدف و راه رسیدن را می‌شناسد، با رونده‌ای که نه هدف و نه راه را می‌شناسد وجود دارد؟ بدیهی است که اولی در راه درست و راست (صراط مستقیم) حرکت کرده و به هدف می‌رسد، اما دومی راه را گم کرده و به گمراهی (ضلالت) می‌افتد و در نهایت هلاک می‌شود.

بدیهی است که عقل و جهل، علم به حقایق هستی و یا نادانی، نور و ظلمت، شناخت حق تعالی و یا قرار دادن اجسام و اشیاء و سایر مخلوقات به جای خدا و پرستش آنها و ...، یک سان نبوده و تأثیر مشابهی در ساختار شخصیتی فرد و اجتماع و رشد و یا انحطاط ندارند:

پرستش یعنی هدف غایی قرار دادن، وابستگی و به سوی هدف رفتن. پرستش یعنی انسان خدا را صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امور خود و عالمیان بداند (رب العالمین) – پس چگونه ممکن است که انسان بتواند چندین هدف غایی داشته باشد – بازگشت خود را به چندین مرجع بداند – در تمامی راه‌های متفاوت برای رسیدن به اهداف مختلف حرکت کند و به همه نیز برسد؟!

«قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِیَاء لاَ یَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الأَعْمَى وَالْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (الرّعد، 16)

ترجمه: بگو پروردگار آسمان‌ها و زمین كیست؟ بگو خدا؛ بگو پس آیا جز او سرپرستانى گرفته‏اید كه اختیار سود و زیان خود را ندارند؟! بگو آیا نابینا و بینا یكسانند یا تاریكی‌ها و روشنایى برابرند؟! یا براى خدا شریكانى پنداشته‏اند كه مانند آفرینش او آفریده‏اند؟! و در نتیجه [این دو] آفرینش بر آنان مشتبه شده است بگو خدا آفریننده هر چیزى است و اوست ‏یگانه‌ی قهار.

ج – اما در خصوص شرک و پرستش چند خدا نیز توجه داشته باشیم که وقتی کسی باور داشت و اقرار کرد به «لا اله الا الله»، او نفی خدایان کاذب را نموده است، پس اگر در عین حال قائل به دو یا چند خدا باشد، همان شعار «لا إله الاّ الله» را نیز نفی نموده است. لذا ایمان و شرک، یک جا جمع نمی‌شود. حتی 99% ایمان به وحدانیت به اضافه 1% قبول و باور خدایان دیگر، یعنی رد و تکذیب همه آن 99% - چرا که دیگر وارد شرک شده است.

د – پرستش یعنی هدف غایی قرار دادن، وابستگی و به سوی هدف رفتن. پرستش یعنی انسان خدا را صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امور خود و عالمیان بداند (رب العالمین) – پس چگونه ممکن است که انسان بتواند چندین هدف غایی داشته باشد – بازگشت خود را به چندین مرجع بداند – در تمامی راه‌های متفاوت برای رسیدن به اهداف مختلف حرکت کند و به همه نیز برسد؟! لذا حضرت یوسف علیه‌السلام به هم سلولی‌های خود فرمود:

«یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (یوسف، 49)

ترجمه: اى دو یار زندانى من، آیا خدایان متعدد و پراكنده بهترند (مانند بت‏ها، ستارگان و غیره) یا خداى یكتاى غالب و چیره؟!

ایمان

ه  – کمال انسان در این است که به سوی کمال برود، یعنی اسما و صفات کمال در او تجلی یابد و البته که کمالی جز الله جل جلاله وجود ندارد. بدیهی است که «هستی و کمال محض» نمی‌تواند کثرت داشته باشد، چرا که آن وقت «محدود و ناقص» بودن همه انواع آن لازم می‌آید. پس اگر کسی کافر یا مشرک شد، اساساً کمالی در او تجلی نمی‌یابد و به جای رشد به انحطاط می‌رود.

و – انسان اگر موحد نگردید، کثرت‌گرا می‌شود و کثرت نیز عین تجزیه و پراکندگی است. لذا همه‌ی قوا و استعدادهای انسان مشرک، به جای قدرت یافتن در «وحدت – توحید»، پراکنده، ناتوان و فانی می‌شوند. مضافاً بر این که این «کثرت‌گرایی» او در پرستش [که در افکار، اعتقادات و اعمال او متجلی‌ می‌گردد]، خلاف حقیقت هستی و حقایق عالم هستی است، از این رو وقتی به پایان زندگی دنیا رسید و وارد قبر شد، متوجه می‌شود که به خلاف رفته است و در آنجا با علم یقینی می‌بیند که اصلاً کثرتی وجود ندارد و او به جای رشد، جاده‌ی انحطاط را پیموده است. در این بیانات نورانی دقت کنیم:

«أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ * كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ  * لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ  * ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ * ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»

ترجمه: شما را تکثر طلبی (کثرت گرایی – فزونی طلبی) به خود مشغول داشت (از یاد خدای واحد غافل نمود) * تا آنكه گورستان‏ها (قبرها) را زیارت كردید * چنین نیست (كه مى‏پندارید باید براى دنیا كوشید)، به زودى (وقت ورود به عالم برزخ) خواهید دانست * آرى چنین نیست، به زودى (در روز جزا) خواهید دانست * چنین نیست اگر (حقیقت امر را) به علم الیقین (علم غیر قابل تشكیك) مى‏دانستید * به یقین جهنم را (به دیده دل) مى‏دیدید (لكن ندانستید و ندیدید) * سپس بى‏تردید آن را (در روز جزا) به عین الیقین خواهید دید (یقینى حاصل از داخل شدن و سوختن در آن) * سپس شما در آن روز بى‏شك از بخشش و نعمت (خدا در دنیا) بازخواست خواهید شد.

کمال انسان در این است که به سوی کمال برود، یعنی اسما و صفات کمال در او تجلی یابد و البته که کمالی جز الله جل جلاله وجود ندارد. بدیهی است که «هستی و کمال محض» نمی‌تواند کثرت داشته باشد، چرا که آن وقت «محدود و ناقص» بودن همه انواع آن لازم می‌آید. پس اگر کسی کافر یا مشرک شد، اساساً کمالی در او تجلی نمی‌یابد و به جای رشد به انحطاط می‌رود

ز –انسان مشرک، به جای واقع‌گرا بودن، وَهم‌گرا یا به فرموده پیامبر عظیم الشأن، صلوات الله علیه و آله «عبدالاوهام = بنده اوهام» می‌شود؛ چرا که در حقیقت خدا (إله) دیگری وجود ندارد که او بخواهد آن را نیز بپرستد و هر خدایی که او آن را خدای دیگر پنداشته، چیزی جز ظنّ و گمانی که هیچ مبنای علمی ندارد، نمی‌باشد.

آیا وضعیت نظریه‌پرستان را ندیدید؟ هر از چند گاه به نظریه‌ای درباره جهان و حقایق عالم هستی رو می‌کنند، بدون آن که دلیل عقلی و علمی داشته باشند، آن را یک حقیقت می‌پندارند و پس از افول آن، به سراغ نظریه‌ی دیگری می‌روند و اینها همه تبعیت از «ظنّ و گمان» است؛ ظنّ‌هایی خطا که به دروغ به جای حقیقت القاء می‌شوند:

«وَمَا یَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ» (یس، 36)

ترجمه: و بیشتر آنها (در اعتقاداتشان) جز از ظنّ و گمان پیروى نمى‏كنند، با آنكه بى‏تردید (ظنّ و) گمان از هیچ حقّى بى‏نیاز نمى‏سازد، همانا خداوند به آنچه مى‏كنند داناست.

«أَلا إِنَّ لِلّهِ مَن فِی السَّمَاوَات وَمَن فِی الأَرْضِ وَمَا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ شُرَكَاء إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ» (یونس، 66)

ترجمه:آگاه باشید كه هر كه (و هر چه) در آسمان‏ها و هر كه (و هر چه) در زمین است ملك حقیقى خداوند است، و كسانى كه غیر از خداوند شریكانى (بت‏ هایى) را مى‏خوانند از چه پیروى مى‏كنند؟ آنها جز از ظنّ و گمان پیروى نمى‏كنند و آنها فقط حدس و دروغ مى‏زنند.


- نظرات (0)