سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



عذاب ابدی در قیامت از آن کیست؟

الف: عذاب ابدی شامل کسانی می شود که در مقابل حق گردن کشی کرده و راه حق را بر روی خود دیگران بسته اند . اینها با اینکه می دانستند خدایی هست و حجّت بر آنها تمام شده بود باز ایمان نیاوردند ؛ و نه تنها ایمان نیاوردند در مقابل خدا صف آرایی کرده و راه حق را بر روی مردم بستند ؛ نظیر ابلیس که از روی علم و از سر عناد با خدا ، راه حق را بر مردم می بندد یا مثل ابن ملجم که با کشتن امیرالمو منین (علیه السلام) تمام بشریت را از هدایت آن حضرت محروم کرد ؛ یا مثل شمر و ابن زیاد که باعث دوام ظلم تا روز ظهور موعود شدند .

چنین کسانی اگر تا ابد هم عمر کنند باز هم به روش خود ادامه خواهند داد ؛ چون جوهره انسانی وجودشان را نابود کرده اند و راه بازگشت را به روی خودشان بسته اند اینها مانند کسی هستند که با اختیار خود از بالای یک آسمان خراش می پرند چنین کسی حتی اگر در وسط راه پشیمان هم شود راه بازگشت ندارد . خودش هم از اول می دانست که که اگر به این کار اقدام کند راه بازگشت نخواهد داشت :

« َقالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ النَّارِ فِی النَّارِ لِأَنَّ نِیَّاتِهِمْ كَانَتْ فِی الدُّنْیَا أَنْ لَوْ خُلِّدُوا فِیهَا أَنْ یَعْصُوا اللَّهَ أَبَداً وَ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ الْجَنَّةِ فِی الْجَنَّةِ لِأَنَّ نِیَّاتِهِمْ كَانَتْ فِی الدُّنْیَا أَنْ لَوْ بَقُوا فِیهَا أَنْ یُطِیعُوا اللَّهَ أَبَداً فَبِالنِّیَّاتِ خُلِّدَ هَۆُلَاءِ وَ هَۆُلَاءِ ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى- قُلْ كُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ قَالَ عَلَى نِیَّتِه »(1)

(امام صادق علیه السّلام فرمود: اهل دوزخ از این رو در دوزخ جاودان باشند كه نیّت داشتند اگر در دنیا جاودان باشند همیشه نافرمانى خدا كنند و اهل بهشت از این رو در بهشت جاودان باشند كه نیت داشتند اگر در دنیا باقى بمانند همیشه اطاعت خدا كنند، پس این دسته و آن دسته بسبب نیّت خویش جاودانى شدند، سپس قول خداى تعالى را تلاوت نمود: «بگو هر كس طبق شاکله ی خویش عمل می كند فرمود: یعنى طبق نیّت خویش.)

خداوند متعال در باره اهل جهنم فرمود :« حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ،لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ » (2) (آنها هم چنان به راه غلط خود ادامه مى‏دهند) تا زمانى كه مرگ یكى از آنان فرارسد، مى‏گوید: «پروردگار من! مرا بازگردانید! شاید در آنچه ترك كردم(و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم!» (ولى به او مى‏گویند:) چنین نیست! این سخنى است كه او به زبان مى‏گوید(و اگر بازگردد، كارش همچون گذشته است)! و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگیخته شوند! »

جهنّم نیز داخل در رحمت عامّ خداست اگرچه نسبت به بهشت غضب خداست. بنابر این ، عذاب اکثر مردمان بد ، موقّتی است ولی در نعمت بودن آنها ابدی است. و بهشت ابدی نسبت عذاب موقّت ـ هر قدر هم که شدید باشد ــ خیرکثیر است. بر این اساس ، خلقت افرادی که با سوء اختیارشان بد می شوند هم خیراست

پاداش و کیفر آخرت را نباید مثل مجازات یا پاداش کار دنیا تصوّر کرد . در دنیا وقتی کسی کاری می کند و در مقابل کارش پاداش یا مجازات می شود پاداش یا کیفر غیر از خود کار است ، امّا پاداش یا کیفر کار ، در آخرت عین خود عمل است ؛ یعنی شخص در آخرت حقیقت خود عمل را در وجود خویش می یابد .

به عبارتی در آخرت عمل و عامل با هم متحدند . خداوند متعال می فرماید : « و اینكه براى انسان نیست جز سعى و كوشش او ؛ و اینكه تلاش او بزودى دیده مى‏شود »(3) و فرمود : « در آن روز مردم به صورت گروه‏هاى پراكنده(از قبرها) خارج مى‏شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! پس هر كس به اندازه ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد آن را مى‏بیند! و هر كس به اندازه ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بیند! »(4)

و فرمود :« كسانى كه كتمان مى‏كنند آنچه را خدا از كتاب نازل كرده، و آن را به بهاى كمى مى‏فروشند، آنها جز آتش چیزى نمى‏خورند؛ (و هدایا و اموالى كه از این رهگذر به دست مى‏آورند، در حقیقت آتش سوزانى است.) و خداوند، روز قیامت، با آنها سخن نمى‏گوید؛ و آنان را پاكیزه نمى‏كند؛ و براى آنها عذاب دردناكى است.

اینان، همان هایى هستند كه گمراهى را با هدایت، و عذاب را با آمرزش، مبادله كرده‏اند؛ راستى چقدر در برابر عذاب خداوند، شكیبا هستند!! اینها، به خاطر آن است كه خداوند، كتاب (آسمانى) را به حق، (و توأم با نشانه‏ها و دلایل روشن،) نازل كرده؛ و آنها كه در آن اختلاف مى‏كنند، (و با كتمان و تحریف، اختلاف به وجود مى‏آورند،) در شكاف و (پراكندگى) عمیقى قرار دارند. » (5) و فرمود : «كسانى كه اموال یتیمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، (در حقیقت،) تنها آتش مى‏خورند؛ و به زودى در شعله‏هاى آتش(دوزخ) مى‏سوزند.» (6) و فرمود : « اما كسى كه در این جهان(از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراهتر است! » (7)

جهنم شیطان عذاب زنجیر فریاد

دراین آیات سخن از مشاهده خود اعمال و اتحاد با عمل است نه از اجر یا کیفری در مقابل عمل. بنابراین عذاب آخرت نتیجه قهری و حقیقت خود عمل است ؛ و عمل از عامل آن جدا شدنی نیست ؛ چون عامل ، علّت عمل است ؛ و جدایی معلول از علت محال است .

اگر ذات یک انسان عین آتش شد او در آتش ابدی خواهد شد چون ذات شخص را نمی توان از او جدا کرد . افرادی نظیر صدام و جرج بوش عین آتشند لذا دائماً مشغول سوزاندن و ویران کردند .

اینها در آخرت نیز هیزم آتش جهنم می شوند و آنان که در دنیا از آنها تبعیت کرده اند در آتش آنها می سوزند : « و اگر در باره آنچه بر بنده خود[ پیامبر] نازل كرده‏ایم شك و تردید دارید، یك سوره همانند آن بیاورید؛ و گواهان خود را- غیر خدا- براى این كار، فرا خوانید اگر راست مى‏گویید! پس اگر چنین نكنید- كه هرگز نخواهید كرد- از آتشى بترسید كه هیزم آن، بدن هاى مردم و سنگ ها[ بتها] است، و براى كافران، آماده شده است! »(8)

 

تمثیل دنیایی

عجیب نیست که در آخرت عمل موقت و اندکی موجب خلود در آتش شود . کما اینکه در دنیا نیز چنین است ؛ و کسی در دنیا آن را بی عدالتی نمی داند . در دنیا اگر کسی سوزنی را در چشم خود فرو کند برای همیشه کور می شود .

اگر بنا بود که چنین کسی در دنیا تا ابد زندگی کند تا ابد کور می ماند ؛ و کسی حق نداشت خدا را بابت این کار مذمت کند . کوری همیشگی نتیجه قهری سوزن در چشم فرو کردن است ؛ بنابراین اگر کسی این کار را کرد و کور شد تنها خودش مقصر است و بس . نه خدا مقصر است نه سوزن و نه کارخانه سوزن سازی .

خدا به مردم خبر داده است که چه کاری منجر به افتادن در آتش و چه کاری موجب خلود در آتش است . بنابراین اگر کسی این کارها را مرتکب شد ودر در آتش مخلد شد تنها خودش مقصر است .

اگر به کسی گفتند که در خانه گاز جمع شده کبریت نزن ؛ و او عناد کرد و کبریت زد وصورتش برای همیشه سوخت و زیبایی او برای همیشه از بین رفت مقصر تنها خودش است نه خدا .

 

اختیار

ب: خلقت فرد شرور منافاتی با علم ازلی الهی ندارد ، زیرا :

اولا: خداوند متعال انسان را مختار آفریده است ، پس انسان نمی تواند که مختارانه کار نکند. کاری که اختیاری است و خدا به آن کار ،مشروط به اختیار نمودن انسان وجود می دهد ، محال است بدون شرطش (اختیارانسان) تحققیابد. پس علم خدا ، صرفاً به کار بشر تعلّق نمی گیرد بلکه متعلّق علم خدا ، کاراختیاری انسان است که وصف اختیار از آن منفک نمی شود.

بنابراین درست نیست که گفته شود:«خدا می داند چه کسی بد و چه کسی خوب خواهد شد.» قضیّه درست این است که :«خدامی داند چه کسی با اختیار خود ، بد یا خوب خواهد شد.»

بنابراین خدا نه انسان بدآفریده و نه انسان خوب ؛ خدا فقط انسان مختار آفریده است.

ثانیا: علم پیشین خدا منشاء پیدایش موجودات است ؛ یعنی موجودات قبل از اینکه عینیّت بیابند در علم الهی وجود علمی داشته اند. پس اگر خدا به وجود انسان هایی که با سوء اختیارشان بد می شوند علم پیشین داشته ، و می دانسته که آنها تحقق خواهند یافت ، محال است که آنها تحقق نیابند.

به عبارت دیگر اختیار خدا ، اختیار وجوبی است نه اختیار امکانی ؛ لذا درباره خدا معنی ندارد که گفته شود:«اگر خدا بخواهد چنین می کند و اگر نخواهد چنان می کند.» راه یابی چنین صفتی به ذات قدس الهی مساوی با ممکن الوجود شدن واجب الوجود است.

در آخرت عمل و عامل با هم متحدند . خداوند متعال می فرماید : « و اینكه براى انسان نیست جز سعى و كوشش او ؛ و اینكه تلاش او بزودى دیده مى‏شود » و فرمود : « در آن روز مردم به صورت گروه‏هاى پراكنده(از قبرها) خارج مى‏شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! پس هر كس به اندازه ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد آن را مى‏بیند! و هر كس به اندازه ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بیند! »

ثالثا: انسان با فطرت الهی آفریده شده است ؛ و فطرت الهی ،محال است نابود شود ؛ بلکه تنها زیر غبار گناه و کفر و شرک دفن می شود.« فَأَقِمْوَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لاتَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِلا یَعْلَمُونَ ؛ پس روى خود را متوجّه آیین خالص پروردگار كن! این فطرتى استكه خداوند،انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونى در آفرینش الهى نیست؛ این است آییناستوار؛ ولى اكثر مردم نمى‏دانند.»(9) « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها * وَ قَدْخابَ مَنْ دَسَّاها. و قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را(آفریده و) منظّمساخته، * سپس فجور و تقوا(شرّ و خیرش) را به او الهام كرده است، * كه هر كس نفس خود را پاك و تزكیه كرده، رستگار شده؛ * و آن كس كه نفس خویش را با معصیت و گناهمخفی ساخته، نومید و محروم گشته است.»(10)

حتّی بدترین موجودات مختار نیز فطرت الهی را در ذات خود دارا هستند ؛ بر این اساس ، جهنّم وسیله ای است برای استخراج این فطرت پنهان ؛ نه صرفاً برای اذیّت نمودن و انتقام کشی.

شخص جهنّمی در واقع از اعتقاد و اخلاق و عمل باطل خود در رنج است لذا آنقدر باید از دست خود ونقص خود عذاب بکشد تا از خود متنفّر شود ؛ همان خودی که حجاب فطرت شده است ؛ در این هنگام است که حجاب خودی برداشته شده فطرت الهی رخ نشان می دهد و شخص خود را خلاص ازجهنّم می یابد. لذا در روایات اهل بیت(علیه السلام) ذکر شده که بسیاری از انسانها بالاخره ازجهنّم خلاص خواهند شد.

بنابراین ، جهنّم نیز داخل در رحمت عامّ خداست اگرچه نسبت به بهشت غضب خداست. بنابر این ، عذاب اکثر مردمان بد ، موقّتی است ولی در نعمت بودن آنها ابدی است. و بهشت ابدی نسبت عذاب موقّت ـ هر قدر هم که شدید باشد ــ خیرکثیر است. بر این اساس ، خلقت افرادی که با سوء اختیارشان بد می شوند هم خیراست.

 

پی نوشت ها :

1. (‏ الكافی ج‏2 85 باب النیة ..... ص : 84)

2. (مۆمنون / آیه 99 و 100 )

3. (نجم 39 و40 )

4. (زلزال /6و 7 و8 )

5. (بقره / 174 و 175 و 176 )

6. (النساء : 10)

7. (الإسراء : 72)

8. (بقره / 23 و 24 )

9. الروم : 30

10. الشمس آیه 10-7



- نظرات (0)

رعایت انصاف، حتی درباره ی دشمنان


انصاف

الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (بقره ـ 146)

(یهود، نصاری و) کسانی که به آنان کتاب (آسمانی) داده‌ایم او (پیامبر اسلام) را همچون پسران خود می‌شناسند، و همانا گروهی از آنان با آنکه حقّ را می‌دانند، کتمان می‌کنند.

در قرآن چندین مرتبه این واقعیّت بازگو شده است که اهل کتاب، به خاطر بشارت تورات و انجیل به ظهور و بعثت پیامبر اسلام، در انتظار او بودند و ویژگی‌های پیامبر چنان به آنها توضیح داده شده بود که همچون فرزندان خویش به او شناخت پیدا کرده بودند. ولی با این همه، گروهی از آنان حقیقت را کتمان می‌کردند.

قرآن در جای دیگر می‌فرماید: آنها نه تنها از پیامبر، بلکه از جامعه‌ای که او تشکیل می‌دهد و یارانش نیز خبر داشتند: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ» (فتح، 29)

محمّد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند، در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند. پیوسته آنان را در حال رکوع و سجود می‌بینی، آنها همواره فضل خدا و رضای او را می‌طلبند. نشانه ی آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است، این توصیف آنها در تورات و انجیل است.

قرآن برای شناخت دقیق اهل کتاب از پیامبر، آن را به شناخت پدر از پسر تشبیه می‌کند که روشن‌ترین شناخت‌هاست. زیرا:

از ابتدای تولّد و حتّی قبل از آن شکل می‌گیرد.

شناختِ چیزی است که انتظار بهمراه دارد.

شناختی است که در آن شکّ راه ندارد.

کتمان علم، بزرگترین گناه است. قرآن دربارهء کتمان کنندگان می‌فرماید:

«یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ» (بقره، 159) خداوند و تمام فرشتگان و انس و جنّ و هر با شعوری، برای همیشه آنان را لعنت و نفرین می‌کنند.

آری، کتمان حقّ، همچون کتمان فرزند خویش است و چه ناجوانمردانه است که پدری به خاطر لذّت‌های دنیوی، کودک خود را منکر شود!

رهبر باید از قاطعیّت و یقین برخوردار باشد، به خصوص وقتی که قانونی را تغییر داده و سنّتی را می‌شکند. «فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ»

آیه مورد بحث می‌گوید:" علمای اهل کتاب پیامبر اسلام را به خوبی همچون فرزندان خود می‌شناسند و نام و نشان و مشخصات او را در کتب مذهبی خود خوانده‌اند.

" ولی گروهی از آنان سعی دارند آگاهانه حق را کتمان کنند" هر چند گروهی از آنها با مشاهده این نشانه‌های روشن اسلام را پذیرا گشتند، چنان که از عبد اللَّه بن سلام که از علمای یهود بود و سپس اسلام را پذیرفت نقل شده که می‌گفت:" من پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را بهتر از فرزندم می‌شناسم"! (انا اعلم به منی یا بنی) (" المنار" جلد 2 و تفسیر کبیر فخر رازی ذیل آیه مورد بحث)

یک نکته قابل توجه: این آیه پرده از حقیقت جالبی بر می‌دارد و آن اینکه بیان صفات جسمی و روحی و ویژگی های پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در کتب پیشین به قدری زنده و روشن بوده است که ترسیم کاملی از او در اذهان کسانی که با آن کتب، سر و کار داشته‌اند می‌نمود.

آیا کسی می‌تواند احتمال دهد که در آن کتب هیچ نامی از پیامبر اسلام و نشانی از وی نبوده ولی پیغمبر اسلام با این صراحت در مقابل چشم آنها بگوید تمام صفات من در کتب شما موجود است؟ آیا اگر چنین بود همه دانشمندان اهل کتاب به مبارزه شدید و صریح بر ضد او بر نمی‌خاستند؟ و به او نمی‌گفتند این تو و این کتاب های ما، در کجای آن نام و صفات تو ثبت است؟ و آیا ممکن بود حتی یک نفر از علمای آنان در برابر پیامبر اسلام تسلیم شود؟! پس این گونه آیات خود دلیل بر صدق و حقانیت خودش می‌باشد.

 

پیام‌های آیه:

1 ـ اگر روحیّه ی حقیقت طلبی نباشد، علم به تنهایی کافی نیست. یهود با آن شناخت عمیق از رسول خدا، باز هم او را نپذیرفتند. «یَعْرِفُونَ» «لَیَكْتُمُونَ»

2 ـ حتّی درباره ی دشمنان، انصاف را مراعات کنیم. قرآن، کتمان را به همه ی اهل کتاب نسبت نمی‌دهد. «فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَكْتُمُونَ»

کتمان علم، بزرگترین گناه است. قرآن دربارهء کتمان کنندگان می‌فرماید: «یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ» خداوند و تمام فرشتگان و انس و جنّ و هر با شعوری، برای همیشه آنان را لعنت و نفرین می‌کنند

و در آیه بعد:

الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ (بقره ـ 147)

حقّ، (آن چیزی است که) از سوی پروردگار توست، پس هرگز از تردید کنندگان مباش.

این آیه به عنوان تاکید بحثهای گذشته پیرامون تغییر قبله، یا احکام اسلام بطور کلی می‌فرماید:" این فرمان حقی است که از سوی پروردگار تو است و هرگز از تردید کنندگان نباش" و با این جمله پیامبر را دلداری می‌دهد و تاکید می‌کند در برابر سمپاشی‌های دشمنان ذره‌ای تردید، چه در مسأله تغییر قبله و چه در غیر آن به خود راه ندهد هر چند دشمنان تمام نیروهای خود را در این راه بسیج کنند.

مخاطب در این سخن گرچه شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله) است ولی در واقع هدف همه مردم می‌باشند و گرنه مسلم است پیامبری که از طریق شهود با وحی سر و کار دارد هیچگاه شک و تردیدی به خود راه نمی‌دهد، چرا که وحی برای او جنبه حس و عین الیقین دارد.

 

پیام‌های این آیه:

1 ـ حقّ همان است که از منبع علم بی‌نهایت او صادر شده باشد. «الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ»

2 ـ دستورها و فرامین الهی که از طریق وحی و یا روایات ثابت شود، جای مجادله و مناقشه ندارد. «فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ»

3 ـ رهبر باید از قاطعیّت و یقین برخوردار باشد، به خصوص وقتی که قانونی را تغییر داده و سنّتی را می‌شکند. «فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ»

منایع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

المنار جلد 2

تفسیر کبیر فخر رازی



- نظرات (0)

70 گناه زبان

خداوند در قرآن کریم به نعمت زبان اشاره فرموده و می فرماید: «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خلق الانسان عَلَّمَهُ الْبَیانَ»1

زبان عمده ترین وسیله ای است که مردم به کمک آن با یکدیگر ارتباط فکری برقرار می کنند و ایجاد تفاهم و انتقال مفاهیم از طریق زبان صورت می گیرد. در یک جمله زبان ملاک ارزش و معرف شخصیت انسان و ترازوی عقل اوست.

حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «المرءُ مخبوء تحت لسانه؛2 شخصیت هر کس در پی زبان اوست» زبان با تمام فوائدی که برایش ذکر می شود مفاسد و آفاتی نیز دارد که باید آنها را شناخت تا با کنترل زبان، از ابتلاء به آن آفات پیشگیری و اجتناب ورزید.

در قرآن کریم آمده است: ای کسانی که ایمان آورده اید نباید قومی قوم دیگر را مسخره کند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نباید زنانی زنان دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند.از یکدیگر عیب مگیرید، و به همدیگر لقبهای زشت مدهید، چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان. و هر که توبه نکرد آنان خود ستمکارند.»3

خداوند در آیه دیگر می فرماید: وای بر هر بدگوی عیبجویی.« وَیْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ.» 4

 

راه نجات در چیست ؟

در روایتی داریم که حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «هر که متعهد شود محافظت آنچه میان دو فک اوست که زبان باشد، و آنچه میان دو پای اوست، من از برای او بهشت را متعهد می شوم.»5

شخصی به آن حضرت عرض کرد که: راه نجات چیست؟ فرمود: زبان خود را نگاه دار.6 و دیگری عرض کرد که: از چه چیز بیشتر بر من ترسیده شود؟ زبان او را گرفت و فرمود: این و فرمود بیشتر چیزی که مردمان را داخل جهنم می کند زبان است و شهوت.7

حضرت علی ـ علیه‎ السلام ـ می فرماید:«به خدا سوگند، باور نمی کنم بنده ای زبانش را حفظ نکند تقوائی سودمند به دست آورد.»8

پیامبر اکرم می فرماید: «بیشترین مردم به خاطر گناه و آفت زبان به جهنم می روند.» که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم.9

در روایتی داریم که حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «هر که متعهد شود محافظت آنچه میان دو فک اوست که زبان باشد، و آنچه میان دو پای اوست، من از برای او بهشت را متعهد می شوم»

گناهان زبان :

1. غیبت. 2. نمیمه. 3. دروغ. 4. دو زبانی. 5. بهتان و افتراء. 6. قذف. 7. افشاء اسرار مؤمن. 8. دشنام 9. لعن و نفرین. 10. طعن و شماتت. 11. سُخریه و استهزاء. 12. مدح. 13. اظهار غضب. 14. غنا. 15. کثرت مزاح و خنده. 16. مراء و جدال. 17. خصومت.18. سؤال عوام از امور مشکله. 19. تکلم بدون علم. 20. تکلم بی فایده. 21. منکر خدا شدن. 22. غیر خدا را پرستش کردن. 23. دروغ بستن به خدا. 24. تکذیب آیات خدا. 25. کفران نعمت. 26. از خدا شکوه کردن. 27.

حفاظت از زبان

اظهار ناامیدی کردن از خداوند. 28. به خداوند دشنام دادن. 29. نسبت فرزند به خدا دادن. 30. نسبت بی عدالتی به خدا. 31. ادعای خدائی کردن. 32. از خدا درخواست بیجا کردن. 33. دعای خیر برای ستمگران. 34. نفرین کردن. 35. چون و چرا کردن در کار خدا. 36. خدا را متهم کردن که به قتل امام حسین راضی بوده. 37. با دشمنان خدا اظهار دوستی کردن. 38. منکر رسالت پیامبر شدن. 39. پیامبر را مجنون خواندن. 40. اسرار امامان معصوم را فاش کردن. 41. از سخن امام عیب گرفتن. 42. برای ظهور امام زمان وقت تعیین کردن. 43. ادعای امامت کردن. 44. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال دانستن. 45. احکام را با قیاس سنجیدن. 46. به ناحق شهادت دادن. 47. تفسیر به رأی کردن قرآن. 48. مؤمن را خوار کردن. 49. فاسق را عزیز شمردن. 50. مؤمن را ترساندن. 51. اظهار فقر و تنگدستی کردن. 52. راز خود را به دیگران گفتن. 53. به پدر و مادر اُف گفتن. 54. عیبجوئی کردن. 55. نسبت زنا به کسی دادن. 56. خلافکار را تشویق کردن. 57. مؤمنان را با القاب زشت خواندن. 59. به مال و منال دیگران غبطه خوردن. 60. وعدة دروغ دادن. 61. صفات نیک زنان را به نامحرمان گفتن. 62. با زن نامحرم شوخی کردن. 63. فال بد زدن. 64. عذرتراشی برای ظلم ظالمان. 65. سخن برادر مسلمان خود را قطع کردن. 66. پیشگویی و کهانت. 67. منّت کشیدن. 68. با خواندن قرآن کسب روزی کردن. 69. امر سلاطین را امر خدا دانستن. 70. در کیفیت خدا سخن گفتن.10

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. معراج السعاده، احمد نراقی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ص 527.

2. گناهان زبان، محمدعلی صفری، تهران، چاپ فرهنگ، 1361.

 

پی نوشت ها :

[1]. الرحمن/ 4-1.

[2]. نوری، مستدرک الوسائل، قم، موسسه آل البیت ـ علیه السلام ـ ، 1408 ق، ج9، ص 22.

[3] . حجرات/ 11.

[4]. همزه/1.

[5] . کنزل العمال، ج 15، ص 806، ح 43205.

[6] . جامع السعادات، ج 2، ص 341.

[7] . الغزالی، محمد، احیاء العلوم، بیروت، انتشارات دارالقلم، ج 3، ص 94.

[8] . نهج البلاغه، ص 183، خطبه 176.

[9] . نراقی، احمد، معراج السعاده، ص 527.


- نظرات (0)

فضیلت آیة‌الکرسی

در دائرة المعارف تشییع 1 درباره«آیة‌الکرسی» آمده است: در قرآن مجید، دو آیه هست که احادیث بسیاری در بیان عظمت آن‌ها از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار وارد شده است، این دو آیه عبارتند از: آیةنور و آیة‌الکرسی.


دانشمند انگلیسی و آیه الکرسی
ابوالفتوح رازی می‌نویسد:

ابی بن کعب گفت: رسول خدا(صلی الله علیه وآله) پرسید: کدام آیت در کتاب خدا عظیم‌تر است یا ابا المنذر؟ من گفتم: خدا و رسول او اعلم‌اند، دوباره پرسید تا سه بار، من گفتم: خدا و پیغمبرش اعلم‌اند، در آخرین مرتبه گفتم: آیة‌الکرسی؟ رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) دست بر سینه من نهاد و گفت: «هنیئاً لک یا ابا المنذر».

نیز می‌نویسد: امام علی(علیه السلام) از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) نقل کرده است: قرآن والاترین کلام‌هاست و سوره بقره، سرور قرآن و آیة‌الکرسی سرور سوره بقره. در آیة‌الکرسی پنجاه کلمه است و در هر کلمه پنجاه برکت.

ملاصدرا در مقدمه تفسیری که درباره آیة‌الکرسی نوشته خبری به این مضمون نقل می‌کند که اسم اعظم الهی در آیة‌الکرسی و اوّل سوره آل عمران است، ملاّ فتح اللّه کاشانی بیست حدیث در فضیلت آیة‌الکرسی نقل می‌کند از جمله می‌نویسد: امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده که رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) را دیدم که بر بالای منبر فرمود: هر که آیة‌الکرسی را در عقب هر نماز واجب بخواند هیچ چیز او را از بهشت منع نکند و بر این مواظبت نکند مگر صدّیقی یا عابدی.

«کرسی» به تعبیر قرآن مجید، کما بیش مانند عرش است به این معنا که هر دو، دو معنی دارند: یکی تخت و سریر و دیگری علم و عظمت و قدرت الهی و کرسی در آیة‌الکرسی به همین معنای اخیر است.

«آیة‌الکرسی» آیه 255 سوره بقره است که اوّل آن «اللّه لا اله الاّ هو…» و آخر آن«و هو العلی العظیم» می‌باشد، ولی در قرون اخیر دو آیه بعدی را که از «لا اکراه فی الدین …» شروع و به «هم فیها خالدون» ختم می‌شود را جزو آن گرفته‌اند؛ امّا چون در احادیث اشاره به «پنجاه کلمه» و «یک‌صد و هفتاد حرف» شده، نیز با توجّه به اینکه «کرسی» در همان آیه 255 سوره بقره آمده و معنای این دو آیه موقوف بر هم نیست؛ لذا صحیح آن است که همان آیه را به تنهایی آیة‌الکرسی به حساب آوریم. در بحارالانوار هم در حدیثی که از آمالی شیخ طوسی نقل می‌کند، تصریح دارد که حضرت علی(علیه السلام) آیة‌الکرسی را از «الله لا اله …» آغاز و به «هو العلی العظیم» ختم کرد.

علامه طباطبایی در جلد دوم تفسیر المیزان درباره آیة‌الکرسی می‌فرماید: آیة‌الکرسی، از صدر اسلام مشهور بوده، در زمان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و حتی از زبان آن جناب به این نام بیان می‌شد، همچنان که این نام‌گذاری در روایات وارده از آن جناب و از اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و از صحابه به چشم می‌خورد و این احترام، بدون جهت نبوده، بلکه به خاطر معارف دقیق و لطیفی است که در این آیه آمده و آن عبارت است از: توحید خالصی که جمله «اللّه لا اله الا هو…» بر آن دلالت دارد و همچنین «قیمومیت مطلقه‌ای» که در آن آمده و ….

«کرسی» به تعبیر قرآن مجید، کما بیش مانند عرش است به این معنا که هر دو، دو معنی دارند: یکی تخت و سریر و دیگری علم و عظمت و قدرت الهی و کرسی در آیة‌الکرسی به همین معنای اخیر است

«المیزان» واژه «کرسی» را این گونه معنا می‌کند: کرسی از ماده(ک ـ ر ـ س) گرفته شده که به معنای وصل کردن اجزای ساختمان است و اگر تخت را کرسی خوانده‌اند به این جهت بوده که اجزای آن بدست نجّار ـ اگر چوبی باشد ـ و بسیاری از مواقع این کلمه را کنایه از مُلک و سلطنت می‌گیرند و می‌گویند: فلانی از کرسی نشینان است، یعنی او قدرت وسیع دارد و منطقه تحت نفوذ او گسترده است.2

در کتاب قاموس قرآن ـ که فرهنگ واژه‌های قرآنی است ـ درباره آیة‌الکرسی آمده است: آیه 255 سوره بقره مشهور به آیة‌الکرسی است و از صدر اسلام، حتی در زمان رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) چنان که از روایات شیعه و سنی برمی آید به این نام معروف شده است، این آیه، توحید خالص و قدرت و قیومیت خداوند را در جهان به بهترین وجهی روشن و بیان می‌کند، توجّه به الفاظ و معانی آن از توضیح بیشتر بی نیاز می‌کند و چون دارای این مقام و عظمت است؛ لذا درباره حفظ و خواندن و توجّه به معانی آن بیشتر توجّه شده و فضائلی درباره آن نقل گردیده است.3

 

فضیلت و عظمت

رسول اکرم صلی الله علیه و آله به علی علیه‌السلام فرمودند: "قرآن کلامی برتر و بزرگ است و سوره بقره، سید قرآن و آیة‌الکرسی سید بقره است. ". سپس فرمودند: "آیة‌الکرسی از گنجینه‌ای در زیر عرش به من عطا شده است و قبل از من به هیچ پیغمبری چنین عطائی نشده است. "

 

بهشت
شأن نزول آیه الکرسی

در قرآن کریم آیاتی که بر پیامبر اسلام نازل می‌شد دارای علت و سببی بود که به اذن خداوند توسط فرشتگان برای رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) فرستاده می‌شد که در مجموع به آن‌ها شأن نزول می‌گویند . و سبب نزول آیه الکرسی در سوره بقره احتمالاً این بوده که قوم یهود معتقد بودند که خداوند تبارک و تعالی پس از خلقت آفرینش آسمان‌ها و زمین و... خسته شده و برای رفع خستگی روی کرسی نشست که آیه مبارک آیه الکرسی بر رد عقاید منحرف کننده قوم یهود نازل شد.

 رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) در هنگام خواندن آیه الکرسی تبسم می‌کردند و می‌فرمودند : آیه الکرسی گنج بزرگ و رحمانی است که زیر عرش (همان کرسی) به من نازل شد و نیز در روایت آمده است که هنگام نزول آیه الکرسی هزار فرشته تا رسیدن به حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) این آیه مبارک وعظیم را همراهی می‌کرد.

آیه الکرسی منشأ خیر و برکتی است که خداوند تبارک و تعالی توسط رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) در سوره مبارک بقره به انسان عطا فرموده است و خداوند می‌فرماید: این آیه عظیم‌الشأن و با برکت را به بندگانم هدیه می‌کنم و به همین دلیل است که پیغمبر عزیز ما به پیروانش توصیه می‌کند که آیه الکرسی را مورد توجه خاص قرار دهند و تلاوت کنند تا از منشأ خیر و برکت آن بهره گیرند.

 

عکس‌العمل شیطان هنگام نزول آیه الکرسی

امام محمد باقر از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت فرموده: هنگامی که آیت الکرسی نازل شد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود آیه الکرسی آیه ای است که از گنج عرش نازل شده و زمانی که این آیه نازل گشت هر بتی که در جهان بود با صورت به زمین خورد.

در این زمان ابلیس ترسید و به قومش گفت :"امشب حادثه ای بزرگ اتفاق افتاده است باشید تا من عالم را بگردم و خبر بیاورم.

ابلیس عالم را گشت تا به شهر مدینه رسید مردی را دید و از او سؤال کرد: " دیشب چه حادثه ای اتفاق افتاد"

مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آیه ای از گنج‌های عرش نازل شد که بت‌های جهان به خاطر آن آیه همگی با صورت به زمین خوردند. ابلیس بعد از شنیدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن‌ها خبر داد.

 

احادیثی درباره فضیلت‌آیة الکرسی

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

برای هر چیزی اوجی می‌باشد و اوج قرآن، آیة‌الکرسی است، هر که یک بار آن را بخواند خداوند هزار ناگواری، از ناگواری‌های دنیا و هزار ناگواری از ناگواری‌های آخرت را از او بگرداند که آسان‌ترین ناگواری دنیا، فقر، و سهل‌ترین ناگواری آخرت، عذاب قبر است و من به امید رسیدن به آن مقام آن را می‌خوانم.4

آیه الکرسی منشأ خیر و برکتی است که خداوند تبارک و تعالی توسط رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)در سوره مبارک بقره به انسان عطا فرموده است و خداوند می‌فرماید: این آیه عظیم‌الشأن و با برکت را به بندگانم هدیه می‌کنم و به همین دلیل است که پیغمبر عزیز ما به پیروانش توصیه می‌کند که آیه الکرسی را مورد توجه خاص قرار دهند و تلاوت کنند تا از منشأ خیر و برکت آن بهره گیرند

همچنین آمده است که شیخ طوسی در کتاب آمالی خود آورده که گفته است: راوی می‌گوید از حضرت علی (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود: باور نمی‌کنم که کسی اسلام را فهمیده و یا در اسلام متولد شده باشد و سیاهی شب را به صبح پیوند زند و این آیه را نخواند، عرض کردم منظور از سیاهی شب چیست؟ فرمود: یعنی نیمه شب، آن گاه فرمود: اگر بدانید این آیه چیست و یا در این آیه چیست، در هیچ حالی آن را ترک نخواهید کرد.

 

برترین آیه

اباذر در جلسه‌ای از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) پرسید: برترین و فاضل‌ترین آیه‌ای که بر شما نازل شده است کدام است؟

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: آیة‌الکرسی! زیرا در آن آیه کریمه، کلمه شریفه:«حی، قیوم» ذکر شده است.5

اگر چه سوره «فاتحة الکتاب» افضل سوره‌ها و «عصاره قرآن» است؛ولی این منافات ندارد که «آیة‌الکرسی» افضل آیه‌ها باشد، زیرا یکی مربوط به سوره است و دیگری مربوط به آیه.

 

فضیلت آیة‌الکرسی بعد از هر نماز

به سند معتبر از حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام روات شده:هر که بعد از نماز واجب ایة الکرسی را بخواند،گزنده‌ای به او ضرر نرساند. و در حدیث معتبر دیگر فرمود: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمودند: یا علی بر تو باد به تلاوت نمودن آیة الکرسی پس از هر نماز واجب، به درستی که بر خواندن آن محافظت نکند،مگر پیغمبر،یا صدّیق،یا شهید.و از حضرت رسالت پناه روایت شده:هر که ایة الکرسی را پس از هر نماز بخواند او را از وارد شدن به بهشت جز مرگ مانعی نباشد. و طبق روایت دیگر: هر کس آیة الکرسی را بعد از هر نماز واجب بخواند، نمازش پذیرفته شود، و در امان خدا باشد، و خدا او را از بلاها و گناهان حفظ کند.

 

پی نوشت ها:

1.دائرة المعارف تشیع، ج 1،ص 250 و 251.

2. ترجمه المیزان،ج1،ص 513.

3.قاموس قرآن، ج 6، ص 101 ـ 103.

4.همان.

5. تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج 9، ص 370.

مجله بشارت ، شماره 47

منبع :+


- نظرات (0)

توصیه امام زمان(عج) به یادگیری زبان‌های خارجی


دنیا

خداوند متعال یكی از آیات و نشانه های خود در عالم هستی را همین اختلاف زبان های انسان ها با یكدیگر بیان می كند و می فرماید:

(وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِلْعالِمینَ : و از نشانه‏هاى [قدرت‏] او آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف زبانهاى شما و رنگهاى شماست. قطعاً در این [امر نیز] براى دانشوران نشانه‏هایى است.)( الروم :  22)

اهمیت زبان به قدری است كه خداوند متعال آن را نشان ای مهم در راستای خلقت آسمان ها و زمین بیان می كند و در نهایت اختلاف زبان  در میان انسان ها را نشانه ای محسوب می كند كه دانشوران می توانند از آن آگاه شوند و به عظمت آن پی ببرند.

مسئله اختلاف زبان ها در جامعه بشری امری است كه خداوند متعال برای تبلیغ ادیان الهی به آن توجه ویژه داشته و همواره پیام آوران خود را با زبان آن جامعه خاص مبعوث به رسالت می كرده است، چرا كه آشنایی و تسلط به لغت و زبان یك جامعه در كنار سائر عوامل  می تواند نقش بسیار مهمی در تاثیر پذیری آنان ایفا كند و به همین جهت این مسئله به عنوان یك سنت الهی در قرآن مجید به تصویر كشیده شده است كه همواره پیامبران به زبان جامعه خود به بهترین شكل تسط داشتند :

(وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَكیمُ :و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا [حقایق را] براى آنان بیان كند. پس خدا هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدایت مى‏كند، و اوست ارجمند حكیم.)( إبراهیم :  4)

مسئله اختلاف زبان ها در جامعه بشری امری است كه خداوند متعال برای تبلیغ ادیان الهی به آن توجه ویژه داشته و همواره پیام آوران خود را با زبان آن جامعه خاص مبعوث به رسالت می كرده است، چرا كه آشنایی و تسلط به لغت و زبان یك جامعه در كنار سائر عوامل می تواند نقش بسیار مهمی در تاثیر پذیری آنان ایفا كند و به همین جهت این مسئله به عنوان یك سنت الهی در قرآن مجید به تصویر كشیده شده است كه همواره پیامبران به زبان جامعه خود به بهترین شكل تسط داشتند

تسلط به زبان جامعه هدف و فصاحت و توانایی در گفتگو توسط آن زبان چنان از اهمیت خاصی برخودار است كه حضرت موسی علیه السلام عدم فصاحت خود را به عنوان یكی از مشكلات خود در راستای ارتباط با فرعونیان بیان می كند و از خداوند متعال درخواست می كند كه برادرش هارون كه با فصاحت تمام قادر به گفتگو است را به او همراه كند :

(وَ أَخی‏ هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعی‏ رِدْءاً یُصَدِّقُنی‏ إِنِّی أَخافُ أَنْ یُكَذِّبُونِ : و برادرم هارون از من زبان‏آورتر است، پس او را با من به دستیارى گسیل دار تا مرا تصدیق كند، زیرا مى‏ترسم مرا تكذیب كنند.( القصص :  34)

پیشرفت تكنولوژی و صنعت در قرن بیست و یكم دنیا را تبدیل به یك دهكده بسیار حقیر و كوچك كرده است كه انسان ها به راحتی و در هر ساعتی از شبانه روز می توانند با یكدیگر در ارتباط باشند و افكار و عقاید و علوم خود را با یكدیگر به اشتراك بگذراند و مسلما این فضا بستر مناسبی برای استفاده بهینه در تبلیغ معارف شیعی و قرآنی است ،چرا كه می توان با یادگیری یك زبان خاص انسان های متعددی را با حقائق و معارف ناب قرآن و اهل بیت آشنا  و آنها را از  زلال چشمه وحی سیراب كرد .

اهمیت یادگیری یك زبان خارجی در راستای اهداف الهی و پسندیده را می توان از این حكایت شنیدنی كه حضرت آیت الله خرازی در كتاب روزنه هایی از عالم غیب نقل می كند به خوبی دریافت :

(ایشان از قول یكی از علمای معاصر به نام حجة الاسلام حاج شیخ محمد حسین فاضلی ابرقویی نقل می كند كه فرمودند:(در منا بودم، دیدم شوق دارم از خیمه بیرون بروم، بیرون رفتم گویا به طرف مسجد خیف رفتم، به چادری رسیدم دیدم حضرت در آنجا تشرف دارند و ملل مختلف خدمتشان مشرف می شوند و با هر کدام به زبان خودشان صحبت می فرمایند و با من به زبان فارسی صحبت فرمودند، و فرمودند: این ها تشنه معارف دین هستند، چرا زبان های مختلف را فرا نمی گیرید تا معارف دینی را به آنان برسانید.)( کتاب روزنه هایی از عالم غیب، حضرت آیت الله سید محسن خرازی، ص 39)

این حكایت زیبا كه داستان تشرف یكی از علما را به محضر امام زمان عج اله تعالی فرجه الشریف به تصویر كشیده است، مسئولیت فعالان در عرصه فرهنگی را دو چندان  و اهتمام آنان را به فعالیت های برون مرزی می طلبد ، چرا كه دشمنان قسم خورده دین و به خصوص دشمنان شیعه ،امروزه با به كارگیری این ابزار و تسط به زبان های مختلف و مطرح دنیا  شبانه روز در حال فعالیت بر علیه اسلام و قرآن و مذهب تشیع هستند .

تسلط به زبان جامعه هدف و فصاحت و توانایی در گفتگو توسط آن زبان چنان از اهمیت خاصی برخودار است كه حضرت موسی علیه السلام عدم فصاحت خود را به عنوان یكی از مشكلات خود در راستای ارتباط با فرعونیان بیان می كند و از خداوند متعال درخواست می كند كه برادرش هارون كه با فصاحت تمام قادر به گفتگو است را به او همراه كند

جالب است بدانید كه در راستای این فعالیت های تخریبی و اهمیت مسئله زبان،سازمان اطلاعات نظامی رژیم صهیونیستی برای بر طرف كردن مشكلاتی كه با كشور های فارسی زبان و به خصوص ایران دارد تصمیم گرفته است تا آموزش زبان فارسی از همان پایه اول در كلیه مدارس این رژیم تدریس كند و از فارغ التحصیلان در این رشته برای رسیدن به اهداف خود استفاده كنند .(مشرق نیوز)

سخن در اهمیت فراگیری زبان های زنده دنیا خصوصا برای فعالان در عرصه فرهنگ ،فراوان است و هرچقدر در پیرامون آن صحبت شود، به نظر می رسد باز هم كم باشد و به همیج جهت این مقاله را با سخنان امام راحل در مورد یادگیری زبان های رایج دنیا ، توسط دانشجویان و طلاب خاتمه می دهیم :

(پیشتر احتیاج به زبان، زبانهاى خارجى نبود، امروز احتیاج است به این، یعنى جزو برنامه تبلیغات مدارس باید زبان باشد، زبانهاى زنده دنیا، آنهایى که در همه دنیا شایع‏تر است. این باید یکى از چیزهایى باشد که در مدارس دینى ما که مى‏خواهند تبلیغ بکنند، این امروز محل احتیاج است، مثل دیروز نیست که ما صدامان از ایران بیرون نمى‏رفت. امروز ما مى‏توانیم در ایران باشیم و به زبان دیگرى همه جاى دنیا را تبلیغ کنیم، در همه جا مبلغ باشیم، و علاوه بر آن امروز رفتن به همه جاى دنیا یک امر آسان و عادى است که مبلغین ان شاء اللَّه باید تربیت بشوند، و فیضیه و دانشگاه ما باید یک دانشگاه و یک فیضیه باشد براى همه دنیا، تبلیغ براى همه دنیا، براى همه کشورهاى عالم. )(صحیفه نور ،ج 18 ،ص 99)


- نظرات (0)