سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



سیمای زیان کاران درقران

زیانکاران در جهنم

در دنباله آیه 17 از سوره هود كه سخن از قرآن و رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلّم به میان آمده آورده، آیات مورد بحث سرنوشت منكران، و نشانه‌ها، و پایان و عاقبت كارشان را تشریح می‌كند خاسران و زیانکاران را معرفی می‌نماید.

وَ مَنْ أَظلَمُ مِمَّنِ افْترَى عَلى اللَّهِ كذِباً أُولَئك یُعْرَضونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ یَقُولُ الاَشهَادُ هَؤُلاءِ الَّذِینَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلى الظالِمِینَ * چه كسى ستمكارتر است از آنها كه بر خدا افترا می‌بندند، آنان (روز رستاخیز) بر پروردگارشان عرضه می‌شوند و شاهدان (پیامبران و فرشتگان) می‌گویند اینان همانها هستند كه به پروردگار دروغ بستند. لعنت خدا بر ظالمان باد!

الَّذِینَ یَصدُّونَ عَن سبِیلِ اللهِ وَ یَبْغُونهَا عِوَجاً وَ هُم بِالاَخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ * همانها كه (مردم را) از راه خدا باز می‌دارند و راه حق را كج و معوج نشان می‌دهند و به سراى آخرت كافرند.

أُولَئك لَمْ یَكُونُوا مُعْجِزِینَ فى الاَرْضِ وَ مَا كانَ لهَُم مِّن دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ یُضاعَف لهَُمُ الْعَذَاب مَا كانُوا یَستَطِیعُونَ السمْعَ وَ مَا كانُوا یُبْصِرُونَ * آنها هیچگاه توانائى فرار در زمین ندارند و جز خدا دوستان و پشتیبانانی نمی‌یابند. عذاب خدا براى آنها مضاعف خواهد بود (چرا كه هم گمراه بودند و هم دیگران را به گمراهی كشاندند)، آنها هرگز توانائی شنیدن (حق را) نداشتند و حقایق را) نمی‌دیدند.

أُولَئك الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسهُمْ وَ ضلَّ عَنهُم مَّا كانُوا یَفْترُونَ * آنان كسانی هستند كه سرمایه وجود خود را از دست دادند و تمام معبودهای دروغین از نظرشان گم شدند.

لا جَرَمَ أَنهُمْ فى الاَخِرَةِ هُمُ الاَخْسرُونَ * به همین دلیل آنها مسلما در سراى آخرت از همه زیانكارترند.

(آیات 18 – 22 سوره هود)

خاسرین همان كسانى هستند كه سرمایه وجود خود را از دست داده و ورشكست شدند. و این بزرگترین خسارتى است كه ممكن است دامنگیر انسانى شود كه موجودیت انسانى خویش را از دست دهد، سپس اضافه می‌كند آنها به معبودهائى دروغین دل بسته بودند اما سرانجام تمام این معبودهاى ساختگى گم شدند و از نظرشان محو گشتند.

 

و من اظلم ممن افتری علی الله كذبا ... خداوند به پیامبر اکرم می‌فرماید: تو بدان جهت كه دارای بینه‌ای از ناحیه پروردگارت هستی، نمی‌توانی و ممكن نیست ظالم باشی، حاشا بر تو كه در دعوتت به خدای تعالی افتراء بسته باشی، برای این كه كسی به ساحت مقدس خداوند دروغ می‌بندد که از ستمكارترین ستمكاران است، و چنین و چنان وبالی در برابر دروغشان دارند.

منظور از افترای كذب بر خدای سبحان، توصیف خدای تعالی است به صفتی كه در او نیست، و یا نسبت دادن چیزی به ناحق، و یا بدون علم و مدرك به اوست. و افتراء از روشن‌ترین مصادیق ظلم و گناه است. و معلوم است كه ظلم نسبت به هر كسی یك حكم ندارد، هر قدر آن طرف كه مورد ظلم ما واقع شده بزرگتر باشد، ظلم ما نیز به همان نسبت بزرگتر خواهد بود، تا آنجا كه به بزرگترین مقام یعنی به ساحت عظمت و كبریایی پروردگار منتهی شود كه افتراء و ظلم به او عظیم‌ترین ظلم خواهد بود. خداوند فرموده: این شما هستید كه با عقاید خرافی خود به خدا افتراء می‌بندید، برای او بدون هیچ علم و مدركی شریك اثبات می‌كنید، با این كه او " الله " است و هیچ معبودی جز او نیست و شما هستید كه از راه خدا جلوگیری می‌كنید. و معنای جمله این است كه، راهی كه شما پیش گرفته‌اید افتراء است، نه راه خدا، شما راه دیگری پیش گرفته و آن را سنت و روش زندگی خود كردید كه این خود دگرگون ساختن راه خداست، همان راهی كه فطرت و نبوت به سوی آن هدایت می‌كند، و شما به آخرت كفر ورزیده آن را نفی كردید، و این اثبات مبدا بدون معاد معنایش نسبت دادن لغو و عمل باطل به خدای تعالی است كه خود افترایی دیگر است. اگر كسی معتقد باشد به این كه معادی نیست، نسبت لغو به خدا داده؛ زیرا در این صورت خلقت بیهوده و بی غرض خواهد بود. اعتقاد مشركین به غیر دین و سنت خدا و گرویدن به عقاید باطل در مساله مبدا و معاد و در زندگی دنیایی و اجتماعی غیر سنت الهی را سنت خود قرار دادن است و این - با این كه سنتی كه از ناحیه خدا آمده تنها سنت حق است و نزد خدا به جز دین حق هیچ سنتی نیست  افترایی است بر خدا ، كه به زودی در روزی كه بر پروردگارشان عرضه می‌شوند گواهان علیه آنان شهادت خواهند داد .

شاهدان، در روز قیامت می‌گویند: اینها آن كسانی‌اند كه در دنیا به پروردگار خود دروغ بستند. این شهادتی است از آن گواهان علیه مشركین كه به خدای تعالی افتراء بستند كه در حقیقت از ناحیه شهادت، اشهاد علیه آنان مسجل می‌شود كه آنان مفتری بودند؛ چون آنجا مکانی است که جز حق چیزی گفته نمی‌شود و كسی را نیز از گفتن حق و اعتراف و قبول حق چاره و مفری نیست .

اولئك یعرضون علی ربهم؛ "عرض" به معنای اظهار چیزی است تا طرف آن را ببیند و به موضع آن واقف گردد. در روز قیامت حجاب‌ها (ی مادیت و منیت و عادت و ملكات زشت ناشی از آنها و از غیر آنها ) كه در دنیا بین مشركین و پروردگارشان حائل شده بود، به وسیله ظهور آیات الهی كنار می‌رود و حق به طور صریح و بدون هیچ شاغلی كه آن را از یادها ببرد و انسان‌ها را مشغول به خود سازد روشن می‌گردد، و انسان‌ها حاضر می‌شوند، و چون این حضور، حضوری اضطراری خواهد بود كه خود انسان‌ها در آن دخالتی ندارند، لذا در آیه مورد بحث از این حضور تعبیر به "عرضه شدن انسان‌ها به پروردگارشان " كرد. پس در آن روز ملائكه موكل بر مشركین، آنان را می‌آورند و در موقفی قرار می‌دهند كه بین آنان و پروردگارشان هیچ حجابی حایل نباشد تا خدای تعالی بین آنان داوری كند.

و یقول الاشهاد هؤلاء الذین كذبوا علی ربهم؛ كلمه "اشهاد" جمع شهید (گواه) است، مانند كلمه "اشراف " كه جمع شریف است . بعضی گفته‌اند: جمع شاهد است، مانند اصحاب كه جمع صاحب است . مؤید آن آیه شریفه زیر است كه می‌فرماید: فكیف اذا جئنا من كل امه بشهید (26)؛ چه خواهند كرد روزی كه از هر امتی شهیدی بیاوریم. (سوره نساء، آیه 41 ) كه این آیه نیز از روزی خبر می‌دهد كه اشهاد قیام می‌كنند، پس اشهاد همان شهیدهای امت‌ها هستند، در نتیجه این كلمه جمع شهید است .

پس اگر لاعنی در قیامت كسی را لعنت كند معنایش این است كه او را از رحمت مخصوص به مؤمنین طرد نموده و عذاب را علیه او مسجل كند.

در این كه شاهدان، فرشتگان الهى هستند؟ یا ماموران ضبط اعمال؟ و یا پیامبران؟ مفسران احتمالاتى داده‌اند، ولى با توجه به این كه در آیات دیگر قرآن، پیامبران خدا به عنوان شاهدان اعمال معرفى شده‌اند ظاهر این است كه در اینجا نیز منظور همان‌ها هستند و یا مفهوم وسیع‌ترى كه آنها و سایر شاهدان اعمال را در برگیرد.

شاهدان، در روز قیامت می‌گویند: اینها آن كسانی‌اند كه در دنیا به پروردگار خود دروغ بستند. این شهادتی است از آن گواهان علیه مشركین كه به خدای تعالی افتراء بستند كه در حقیقت از ناحیه شهادت اشهاد علیه آنان مسجل می‌شود كه آنان مفتری بودند؛ چون آنجا مکانی است که جز حق چیزی گفته نمی‌شود و كسی را نیز از گفتن حق و اعتراف و قبول حق چاره و مفری نیست .

الا لعنة الله علی الظالمین. الذین یصدون عن سبیل الله ... . این جمله تتمه كلام گواهان است؛ و این كلام گواهان كه خدای تعالی آن را حكایت كرده تثبیت دوری از رحمت خدا از ناحیه گواهان است برای ستمكاران و مسجل كردن عذاب است برای آنان، نه این كه نظیر لعنت و رحمت دنیایی، صرف نفرین و دعا و مانند لعنتی باشد كه در آیه آمده، زیرا دنیا دار عمل است و قیامت روز جزاء. پس هر لعنت و رحمتی كه در قیامت باشد بروز آن است نه لفظ و آرزوی ما. لعنت در قیامت، رساندن عذابی است به ایشان كه برایشان ذخیره شده، و رحمت در آن روز رساندن پاداش ذخیره شده است . پس اگر لاعنی در قیامت كسی را لعنت كند معنایش این است كه او را از رحمت مخصوص به مؤمنین طرد نموده عذاب را علیه او مسجل كند .

خدای تعالی سپس ظالمینی را كه مورد لعن گواهان بودند تفسیر كرده به: الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا و هم بالاخره هم كافرون. 

آیه فوق صفات این ظالمان را در ضمن سه جمله بیان می‌كند:

نخست می‌گوید: آنها كسانی هستند كه مردم را با انواع وسائل از راه خدا باز می‌دارند. این كار یا از طریق القاء شبهه، و زمانى از طریق تهدید، و گاهى تطمیع، و مانند آن، صورت می‌گیرد كه هدف همه آنها یكى است و آن بازداشتن از راه خدا است.

دیگر این كه آنها مخصوصا سعى دارند راه مستقیم الهى را كج و معوج نشان دهند. یعنى با انواع تحریف‌ها كم و زیاد كردن، تفسیر به راى و مخفى ساختن حقایق چنان می‌كنند كه این صراط مستقیم به صورت اصلیش در نظرها جلوه‌گر نشود، تا مردم نتوانند از این راه بروند، و افراد حق طلب جاده اصلى را پیدا نكنند .

و سومین خصوصیت این كه آنها به قیامت و روز رستاخیز ایمان ندارند . و عدم ایمانشان به معاد سرچشمه سایر انحرافات و تبهكاری‌هاى آنان می‌شود چرا كه ایمان به آن دادگاه بزرگ و عالم وسیع بعد از مرگ، روح و جان را تربیت می‌كند.

جالب این كه تمام این مسائل در مفهوم ظلم جمع است زیرا مفهوم وسیع این كلمه هر گونه انحراف و تغییر موضع واقعى اشیاء و اعمال و صفات و عقائد را شامل می‌شود. پس این ستمكاران چه این كه معتقد به صانعی باشند ولی دین فطرت را كه همان اسلام است رها كرده به سنت تحریف شده و منحرف كننده‌ای گرویده باشند، و چه این كه اصلا به صانعی معتقد نباشند و از آنهایی باشند كه می‌گویند: " جز این زندگی دنیا زندگانی دیگری نیست و ما را جز روزگار كسی نمی‌میراند" در هر حال ستمكار و مفتری بر خدا هستند و به خدا دروغ بسته‌اند .

منظور از افترای كذب بر خدای سبحان، توصیف خدای تعالی است به صفتی كه در او نیست، و یا نسبت دادن چیزی به ناحق، و یا بدون علم و مدرك به اوست. و افتراء از روشن‌ترین مصادیق ظلم و گناه است.

اولئك لم یكونوا معجزین فی الارض و ما كان لهم من دون الله من اولیاء ... كلمه "اولئك، آنان" اشاره است به آن كسانی كه بر خدای تعالی افتراء بسته بودند؛ كه در دو آیه قبل اوصافشان ذكر شد. مقامی كه آیه شریفه دارد دلالت می‌كند بر این كه منظور خدای تعالی كه فرمود: " آنان در زمین خدای را عاجز نمی‌كنند"، این است كه در زندگی مادی و زمینی خود نمی‌توانند به صرف خارج شدن از زی بندگی او را به ستوه بیاورند، پس اگر با دست زدن به افتراء، دروغ به خدای تعالی می‌بندند، و اگر راه خدا را به روی مردم سد می‌كنند، و اگر آن راه را كج و معوج می‌خواهند همه اینها بدان جهت نیست كه قدرت عاریتی آنان بر قدرت خدای سبحان فایق آمده، كه توانستند چنین كارهایی بكنند، و نیز برای آن نیست كه مشیت آنان بر مشیت خدای سبحان پیشی گرفته، و باز برای آن نیست كه آنان از تحت ولایت خدای تعالی بیرون آمده در ولایت كس دیگر داخل شده‌اند، و غیر خدا را ولی خود گرفته‌اند كه یا بتها باشند و یا اسباب ظاهری كه دل بدان بسته‌اند، زیرا خود خدای تعالی فرموده: و ما كان لهم من دون الله من اولیاء . پس نه قدرتشان بر قدرت خدای عزیز غالب آمده و نه شركایی كه برای خود گرفته و آنها را اولیای خود نامیده‌اند و در حقیقت ولایتی دارند و مدبر امور آنهایند، و نه آن اولیاء خیالی، آنها را به این كارهای ناروا یعنی بغی و ظلم واداشته‌اند، بلكه مدبر امورشان خدای تعالی است و اوست كه امر آنان را تدبیر می‌كند و در برابر سوء نیات و اعمال زشتشان كه سرانجامش سوء عذاب است كیفر می‌دهد و آنان را از راهی كه خودشان متوجه نشوند استدراج می‌كند. روایات فراوانى داریم كه هر كس سنت بدى بگذارد، وزر و گناه تمام كسانى كه به آن سنت بد عمل می‌كنند، براى او نوشته می‌شود همچنین هر كس سنت نیكی‌ بگذارد معادل پاداش كسانى كه به آن عمل می‌كنند براى او ثبت می‌گردد.

یضاعف لهم العذاب؛ خدای تعالی عذاب را برای آنان مضاعف می‌كند و این مضاعف كردن عذاب برای این است كه آنها فاسق شدند، و سپس بر این فسق و تباهی خود لجاجت و اصرار كردند. و یا برای این است كه هم خودشان نافرمانی خدا را كردند و هم دیگران را به معصیت خدا واداشتند؛ به این جهت، هم عذاب معصیت خود را دارند و هم عذاب معصیتی كه دیگران به تحریك آنان مرتكب شدند. آیات بسیاری دلالت می‌كنند بر این كه خدای تعالی عقل و چشم و گوش را از آنان سلب كرده که البته به اعتراف خودشان؛ نشنیدن و تعقل نكردن را گناه خود می‌شمارند، و در اینجا این سؤال پیش می‌آید كه چگونه گناه خود شمردند با این كه خدا عقل و گوش را از آنان سلب كرده؟ جوابش این است كه همین خود دلیل بر این است كه خودشان در این سرنوشت خود دخالت داشته‌اند و خود با ارتكاب گناهان باعث سلب این نعمت‌ها از خویش شده‌اند.

اگر كسی معتقد باشد به این كه معادی نیست، نسبت لغو به خدا داده؛ زیرا در این صورت خلقت بیهوده و بی غرض خواهد بود.

 اولئك الذین خسروا انفسهم و ضل عنهم ما كانوا یفترون.

آیه فوق محصول تمام تلاش‌ها و كوشش‌هاى نادرست آنها را در یك جمله بیان می‌كند و می‌گوید: اینها همان كسانى هستند كه سرمایه وجود خود را از دست داده و ورشكست شدند. و این بزرگترین خسارتى است كه ممكن است دامنگیر انسانى شود كه موجودیت انسانى خویش را از دست دهد، سپس اضافه می‌كند آنها به معبودهائى دروغین دل بسته بودند اما سرانجام تمام این معبودهاى ساختگى گم شدند و از نظرشان محو گشتند.

این آیه شریفه مشتمل بر دو نكته است: یكی این كه می‌فرماید كفار نفس خود را خاسر كردند. دوم این كه می‌فرماید افترایی كه یك عمر مرتكب آن شدند در آخرت اثری از آن نمی‌یابند. اما خسران آنان دلیلش این است كه آدمی مالك نیست مگر نفس خود را كه البته مالكیتش نسبت به نفس خودش استقلالی نیست، بلكه به تملیك خدای تعالی است و وقتی آدمی چیزی را برای نفس خود بخرد كه مایه هلاكتش باشد و سرمایه عمر و مال و هر چیز دیگر را بدهد و در مقابل كفر و معصیت را بخرد در این معامله ضرر كرده و این ضرر را خودش برای خود فراهم آورده است . پس خسران نفس كنایه است از هلاك كردن نفس؛ و اما ضلالت در افترایی كه بستند علتش این است كه عقاید خرافی كه داشتند که دروغ بود، یعنی وهمی بود كه در خارج واقعیت نداشت، خرافاتی بود كه هوا و هوس‌های دنیوی آن را در نظرشان جلوه داده بود، و با برچیده شدن زندگی دنیا و هیچ و پوچ شدن هوا و هوس‌ها، آن اوهام و خرافات نیز جلوه و رنگ خود را می‌بازد، و معلوم می‌شود چیزی جز دروغ و افتراء نبوده، در آن روز هر كسی می‌فهمد كه حق مبین تنها خدای تعالی بوده و آنچه را حق می‌پنداشتند چیزی جز خیال نبوده است.

لا جرم انهم فی الاخره هم الاخسرون. از "فراء" نقل شده كه گفته است: كلمه "لا جرم" در اصل به معنای كلمات "لابد" و "لامحاله: بناچار " بوده و بعدا در معنای سوگند، استعمالی شایع یافته و به تدریج معنای كلمه "حقا" را به خود گرفته است، و به همین جهت در جواب آن، لام قسم آورده می‌شود؛ یعنی گفته می‌شود: " لا جرم لا فعلن كذا؛ حقا این كار را به یقین انجام می‌دهم."

پس معنای آیه اینطور می‌شود: حقا این خرافه پرستان در آخرت زیانكارترین افراد خواهند بود. و وجه زیانكارتر بودنشان در آخرت - اگر فرض كنیم منظور ، زیانكارتر از سایر معصیت كاران باشند - این است كه سایر گنهكاران امید نجات دارند، اما اینها به خاطر كفر و عنادشان نفس خود را خاسر و ضایع و هلاك كردند، در نتیجه دیگر امیدی در نجاتشان از آتش آخرت نیست همانطور كه در دنیا با حفظ آن عنادی كه داشتند امیدی به رستگاری و برگشتن از كفر به سوی ایمان در آنان نبود. اگر فرض كنیم كه منظور از خاسرتر بودنشان این است كه خسران آخرتشان بیش از خسران دنیایی آنان است در این صورت وجه آن این است كه این كفار به خاطر كفرشان و به خاطر این كه مردم را از راه خدا جلوگیری می‌كردند و در سعادتی كه دین حق برای آنان فراهم نموده بود محروم می‌ساختند، قهرا هم در دنیا زیانكار شدند و هم در آخرت، لیكن خسران آخرتشان شدیدتر است، زیرا دایمی و جاودانی است، (برای این كه باعث كفر و محرومیت دیگران نیز شدند.) پس خسران دنیاییشان در مقایسه با خسران آخرتیشان بسیار اندك است. علاوه بر این، در آخرت اعمال از نظر نتایج، شدیدتر و مضاعف می‌گردد.

 


- نظرات (0)

خداچرامردم را ازمایش میکند

صبر در مصیبت، مرگ

صابر کیست؟

خداوند سبحان در آیه 155 سوره بقره در مورد آزمایش انسان سخن به میان آورده و سپس صفات صابران را برمی‌شمرد که:

"وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفِ وَالْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ *

البته شما را به اندکی ترس و گرسنگی و بینوایی و بیماری و نقصان در محصول می‌آزماییم و شکیبایان را بشارت ده .

الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ * کسانی که چون مصیبتی به آنها رسید گفتند: ما از آن خدا هستیم و به او باز می‌گردیم .

أُولَـئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ * صلوات و رحمت پروردگارشان بر آنان باد، که هدایت یافتگانند. (بقره 155- 156- 157)

صبر از بزرگترین ملكات و احوالی است كه قرآن آن را ستوده و مكرر امر بدان نموده است، تا به جایی كه قریب به هفتاد مورد شده، حتی درباره‌اش فرموده: "ان ذلك من عزم الامور"؛ این صبر از كارهای بس مهم است. (لقمان/ آیه 17) و نیز فرموده: "و ما یلقیها الا الذین صبروا و ما یلقیها الا ذو حظ عظیم"؛ این اندرز را نمی‌پذیرد مگر كسانی كه صبر كنند و نمی‌پذیرد، مگر صاحب بهره‌ای عظیم. (فصلت/ آیه 35) و نیز فرموده: "انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب"؛ تنها صابرانند كه بدون حساب اجرشان کامل داده می‌شود.( زمر/ آیه 10)

 

امیرمؤمنان على علیه السلام در تفسیر این جمله مى‌فرماید: این كه ما مى‌گوئیم "انا لله" اعتراف به این حقیقت است كه ما مملوك اوئیم و این كه مى‌گوئیم و "انا الیه راجعون" اقرار به این است كه ما از این جهان خواهیم رفت و جایگاه ما جاى دگر است .

جهان صحنه آزمایش الهى است

بعد از ذكر مسأله شهادت در راه خدا، و زندگى جاوید شهیدان، و همچنین مسأله صبر و شكر كه هر كدام یكى از چهره‌هاى آزمایش‌هاى الهى است، خداوند در این آیه به مسأله آزمایش به طور كلى و چهره‌هاى گوناگون آن اشاره مى‌كند و به عنوان یك امر قطعى و تخلف ناپذیر مى‌فرماید: به طور مسلم ما همه شما را با امورى همچون ترس و گرسنگى و زیان مالى و جانى و كمبود میوه‌ها آزمایش مى‌كنیم (و لنبلونكم بشىء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات.)

و از آنجا كه پیروزى در این امتحانات جز در سایه مقاومت و پایدارى ممكن نیست در پایان آیه مى‌فرماید: و بشارت ده صابران و پایداران را. (و بشر الصابرین)

آنها هستند كه از عهده این آزمایش‌هاى سخت به خوبى بر مى‌آیند و بشارت پیروزى متعلق به آنها است، اما سست عهدان بى استقامت از بوته این آزمایش‌ها سیه روى در مى‌آیند.

آیه بعد صابران را معرفى كرده مى‌گوید: آنها كسانى هستند كه هر گاه مصیبتى به آنها رسد مى‌گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‌گردیم. (الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون)

توجه به این واقعیت كه همه از او هستیم این درس را به ما مى‌دهد كه از زوال نعمت‌ها هرگز ناراحت نشویم، چرا كه همه این مواهب بلكه خود ما تعلق به او داریم، یك روز مى‌بخشد و روز دیگر مصلحت مى‌بیند و از ما باز مى‌گیرد و هر دو صلاح ما است .

صفات درونى انسان به تنهائى نمى‌تواند معیارى براى ثواب و عقاب گردد مگر آن زمانى كه در لابلاى اعمال انسان خودنمائى كند، خداوند بندگان را مى‌آزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشكار كنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و كیفر او گردند.

و توجه به این واقعیت كه ما همه به سوى او باز مى‌گردیم به ما اعلام مى‌كند كه اینجا سراى جاویدان نیست، و زوال نعمت‌ها و كمبود مواهب و یا كثرت وفور آنها همه زودگذر است، و همه اینها وسیله‌اى است براى پیمودن مراحل تكامل توجه به این دو اصل اساسى اثر عمیقى در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.

بدیهى است منظور از گفتن جمله انا لله و انا الیه راجعون تنها ذكر زبانى آن نیست، بلكه توجه به حقیقت و روح آن است كه یك دنیا توحید و ایمان در عمق آن نهفته است .

و در آخرین آیه مورد بحث الطاف بزرگ الهى را براى صابران و سخت كوشان كه از عهده این امتحانات بزرگ بر آمده‌اند بازگو مى‌كند و مى‌گوید: اینها كسانى هستند كه لطف و رحمت خدا و درود الهى بر آنها است . (اولئك علیهم صلوات من ربهم و رحمة)

این الطاف و رحمت‌ها آنها را نیرو مى‌بخشد كه در این راه پر خوف و خطر گرفتار اشتباه و انحراف نشوند، لذا در پایان آیه مى‌فرماید: و آنها هستند هدایت یافتگان. (و اولئك هم المهتدون)

و به این ترتیب فشرده‌اى از مساله بزرگ امتحان و هدف نهائى و چهره‌هاى مختلف، و عوامل پیروزى و همچنین نتائج آن را در این چند جمله كوتاه روشن مى‌سازد.

 

در واقع امتحان خدا به كار باغبانى پر تجربه شبیه است كه دانه‌هاى مستعد را در سرزمین‌هاى آماده مى‌پاشد، این دانه‌ها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى‌كنند، تدریجا با مشكلات مى‌جنگند و با حوادث پیكار مى‌نمایند در برابر طوفان‌هاى سخت و سرماى كشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى‌دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید كه بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.

چرا خدا مردم را آزمایش مى‌كند؟

در زمینه مسأله آزمایش الهى بحث فراوان است، نخستین سؤالى كه به ذهن مى‌رسد این است كه مگر آزمایش براى این نیست كه اشخاص یا چیزهاى مبهم و ناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نادانى خود بكاهیم؟ اگر چنین است خداوندى كه علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه كس و همه چیز آگاه است، غیب آسمان و زمین را با علم بى پایانش مى‌داند، چرا امتحان مى‌كند؟ مگر چیزى بر او مخفى است كه با امتحان آشكار شود؟!

پاسخ این سؤال مهم را در اینجا باید جستجو كرد كه مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند با آزمایش‌هاى ما بسیار متفاوت است .

آزمایش‌هاى ما همان است كه در بالا گفته شد یعنى براى شناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل است، اما آزمایش الهى در واقع همان پرورش و تربیت است .

توضیح این كه در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است، این یك قانون كلى و سنت دائمى پروردگار است كه براى شكوفا كردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان، آنان را مى‌آزماید، یعنى همانگونه كه فولاد را براى استحكام بیشتر در كوره مى‌گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمى را نیز در كوره حوادث سخت پرورش مى‌دهد تا مقاوم گردد.

این یك قانون كلى و سنت دائمى پروردگار است كه براى شكوفا كردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان، آنان را مى‌آزماید، یعنى همانگونه كه فولاد را براى استحكام بیشتر در كوره مى‌گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمى را نیز در كوره حوادث سخت پرورش مى‌دهد تا مقاوم گردد.

در واقع امتحان خدا به كار باغبانى پر تجربه شبیه است كه دانه‌هاى مستعد را در سرزمین‌هاى آماده مى‌پاشد، این دانه‌ها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى‌كنند، تدریجا با مشكلات مى‌جنگند و با حوادث پیكار مى‌نمایند در برابر طوفان‌هاى سخت و سرماى كشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى‌دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید كه بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.

سربازان را براى این كه از نظر جنگى نیرومند و قوى شوند به مانورها و جنگ‌هاى مصنوعى مى‌برند و در برابر انواع مشكلات تشنگى، گرسنگى، گرما و سرما، حوادث دشوار، موانع سخت، قرار مى‌دهند تا ورزیده و آبدیده شوند.

امیر مؤمنان على علیه السلام تعریف بسیار پر معنى در زمینه فلسفه امتحانات الهى دارد مى‌فرماید: گرچه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاه‌تر است ولى آنها را امتحان مى‌كند تا كارهاى خوب و بد كه معیار پاداش و كیفر است از آنها ظاهر گردد.

یعنى صفات درونى انسان به تنهائى نمى‌تواند معیارى براى ثواب و عقاب گردد مگر آن زمانى كه در لابلاى اعمال انسان خودنمائى كند، خداوند بندگان را مى‌آزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشكار كنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و كیفر او گردند.

اگر آزمایش الهى نبود این استعدادها شكوفا نمى‌شد و درخت وجود انسان، میوه‌هاى اعمال بر شاخسارش نمایان نمى‌گشت و این است فلسفه آزمایش الهى در منطق اسلام .

توجه به این واقعیت كه ما همه به سوى او باز مى‌گردیم به ما اعلام مى‌كند كه اینجا سراى جاویدان نیست، و زوال نعمت‌ها و كمبود مواهب و یا كثرت وفور آنها همه زودگذر است، و همه اینها وسیله‌اى است براى پیمودن مراحل تكامل توجه به این دو اصل اساسى اثر عمیقى در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.

آزمایش خدا همگانى است

از آنجا كه نظام حیات در جهان هستى نظام تكامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسیر تكامل را مى‌پیمایند، حتى درختان، استعدادهاى نهفته خود را با میوه بروز مى‌دهند همه مردم از انبیاء گرفته تا دیگران طبق این قانون عمومى مى‌بایست آزمایش شوند و استعدادهای خود را شكوفا سازند.

گرچه امتحانات الهى متفاوت است، بعضى مشكل، بعضى آسان و قهراً نتایج آنها نیز با هم فرق دارد، اما به هر حال آزمایش براى همه هست، قرآن مجید به امتحان عمومى انسان‌ها اشاره كرده مى‌فرماید: " أحسب الناس ان یتركوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون"؛ آیا مردم گمان مى‌كنند بدون امتحان رها مى‌شوند، نه هرگز بلكه همگى باید امتحان دهند. (عنكبوت/ آیه1) قرآن نمونه‌هائى از امتحان‌های پیامبران را نیز بازگو كرده است آنجا كه مى‌فرماید: "و اذ ابتلى ابراهیم ربه"؛ خداوند ابراهیم را امتحان كرد. (بقره/ 124)

در جاى دیگر آمده است: هنگامى كه یكى از پیروان سلیمان تخت بلقیس را در كمتر از یك چشم به هم زدن از راه دور براى او حاضر كرد، سلیمان گفت این لطف خدا است براى این كه مرا امتحان كند آیا شكرگزارى مى‌كنم یا كفران؟ (نمل/ 40 )

 

طرق آزمایش

در آیه مورد بحث نمونه‌هائى از امورى كه انسان با آنها امتحان مى‌شود بیان شده، از قبیل: ترس، گرسنگى، زیان‌هاى مالى، و مرگ ... ولى وسائل آزمایش خداوند منحصر به اینها نیست بلكه امور دیگرى نیز در قرآن به عنوان وسیله امتحان آمده است، مانند: فرزندان، پیامبران، و دستورات خداوند، حتى بعضى از خواب‌ها ممكن است از وسائل آزمایش باشد شرها و خیرها نیز از آزمایش‌هاى الهى محسوب مى‌شوند. "و نبلوكم بالشر و الخیر." (انبیاء/ 35)

بنابراین مواردى كه در آیه شمرده شده جنبه انحصارى ندارد، هر چند از نمونه‌هاى روشن و زنده آزمایش‌هاى الهى است . و مى‌دانیم كه مردم در برابر آزمایش‌هاى خداوند به دو گروه تقسیم مى‌شوند: گروهى از عهده امتحانات بر آمده و گروهى که مردود مى‌شوند.

 

رمز پیروزى در امتحان

در اینجا سؤال دیگرى پیش مى‌آید و آن این كه: حال كه همه انسان‌ها در یك امتحان گسترده الهى شركت دارند، راه موفقیت در این آزمایش‌ها چیست؟ پاسخ این سؤال را قسمت آخر آیه مورد بحث و آیات دیگر قرآن مى‌دهد:

* نخستین و مهمترین گام براى پیروزى همان است كه در جمله كوتاه و پر معنى "و بشر الصابرین" در آیه فوق آمده است، این جمله با صراحت مى‌گوید: رمز پیروزى در این راه، صبر و پایدارى است و به همین دلیل بشارت پیروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت مى‌دهد.

* توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختی‌ها و مشكلاتش و این كه این جهان گذرگاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب می‌شود كه در جمله "انا لله و انا الیه راجعون" ؛ ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا باز مى‌گردیم" آمده است .

اصولا این جمله كه از آن به عنوان كلمه استرجاع یاد مى‌شود، عصاره‌اى است از عالی‌ترین درس‌هاى توحید و انقطاع الى الله و تكیه بر ذات پاك او در همه چیز و در هر زمان، و اگر مى‌بینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تكرار مى‌كردند براى این بوده است كه شدت مصیبت آنها را تكان ندهد و در پرتو ایمان به مالكیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوى او، این حوادث را در خود هضم كنند.

امیرمؤمنان على علیه السلام در تفسیر این جمله مى‌فرماید: این كه ما مى‌گوئیم "انا لله" اعتراف به این حقیقت است كه ما مملوك اوئیم و این كه مى‌گوئیم و "انا الیه راجعون" اقرار به این است كه ما از این جهان خواهیم رفت و جایگاه ما جاى دگر است .

توجه به این واقعیت كه همه از خدا هستیم این درس را به ما مى‌دهد كه از زوال نعمت‌ها هرگز ناراحت نشویم، چرا كه همه این مواهب بلكه خود ما تعلق به او داریم، یك روز مى‌بخشد و روز دیگر مصلحت مى‌بیند و از ما باز مى‌گیرد و هر دو صلاح ما است .

* استمداد از نیروى ایمان و الطاف الهى عامل مهم دیگرى است، كسانى هستند كه هر وقت دستخوش حوادث مى‌گردند، اعتدال خود را از دست داده گرفتار اضطراب مى‌شوند، اما دوستان خدا چون برنامه و هدف روشنى دارند بدون حیرت و سرگردانى، مطمئن و آرام به راه خود ادامه مى‌دهند، خدا نیز روشن‌بینى بیشترى به آنها مى‌دهد كه در انتخاب راه صحیح دچار اشتباه نشوند، چنانكه قرآن مى‌گوید: "و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا"؛ كسانى كه در راه ما به جهاد برخیزند ما آنها را به راه‌هاى خود هدایت مى‌كنیم. (عنكبوت/ 69)

 

آزمایش به وسیله نعمت و بلا

امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، بلكه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و كامیابی‌ها آزمایش مى‌كند، چنانكه قرآن مى‌گوید "و نبلوكم بالشر و الخیر فتنة"؛ ما شما را به وسیله بدی‌ها و خوبی‌ها امتحان مى‌كنیم. (انبیاء/ 35)

و در جاى دیگر از قول سلیمان علیه السلام  مى‌خوانیم: "هذا من فضل ربى لیبلونى اء اشكر ام اكفر"؛ این از فضل پروردگار من است او مى‌خواهد مرا آزمایش كند كه من در برابر این نعمت شكرگزارى یا كفران مى‌كنم؟ (سوره نمل/ آیه 40)

توجه به چند نكته دیگر نیز در اینجا ضرورى است یكى این كه لازم نیست همه مردم با همه وسائل آزمایش شوند، بلكه ممكن است امتحان هر گروهى به چیزى باشد، چرا كه تناسب با روحیه‌ها و وضع فردى و اجتماعى مردم در اینجا شرط است .

دیگر این كه ممكن است یك انسان از عهده پاره‌اى از امتحانات به خوبى بر آید در حالى كه در برابر امتحانات دیگر سخت مردود شود.

و نیز ممكن است امتحان فردى، وسیله امتحان دیگرى باشد، مثلا خداوند كسى را با مصیبت فرزند دلبندش مورد آزمایش قرار مى‌دهد، این آزمایش پاى دیگران را هم به میدان امتحان مى‌كشد كه آیا آنها در مقام همدردى بر مى‌آیند و در تخفیف آلام شخص مصیبت زده مى‌كوشند یا نه؟

 

خداوند مى‌فرماید: به طور مسلم ما همه شما را با امورى همچون ترس و گرسنگى و زیان مالى و جانى و كمبود میوه‌ها آزمایش مى‌كنیم.

داستانی از صبر یک زن

در میان پیروان مكتب انبیاء نمونه‌هاى درخشانى از صبر و پایدارى در صحنه امتحان دیده مى‌شود كه هر كدام الگو و اسوهاى مى‌تواند باشد.

زن مسلمان بادیه نشینى بود به نام ام عقیل كه دو میهمان بر او وارد شد، فرزندش همراه شتران در بادیه بود، در همان لحظه به او خبر دادند كه شتر خشمگین فرزندش را در چاه انداخته و بدرود حیات گفته، زن با ایمان به كسى كه خبر مرگ فرزند را براى او آورده بود گفت از مركب پیاده شو، و به پذیرائى از مهمان‌ها كمك كن، گوسفندى که حاضر داشت به او داد تا آن را ذبح كند و سرانجام غذا آماده شد و به نزد میهمانان گذاشت آنها مى‌خوردند و از صبر و استقامت این زن در شگفت بودند، یكى از حاضران مى‌گوید: هنگامى كه از غذا خوردن فارغ شدیم، زن با ایمان نزد ما آمد و گفت: آیا در میان شما كسى هست كه از قرآن به خوبى آگاه باشد، یكى از حاضران گفت: بله من آگاهم، گفت آیاتى از قرآن بخوان تا در برابر مرگ فرزند مایه تسلى خاطر من گردد، او مى‌گوید: من این آیات را براى او خواندم "و بشر الصابرین. الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون. اولئك علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئك هم المهتدون ."

زن خداحافظى كرد سپس رو به قبله ایستاد و چند ركعت نماز گزارد، سپس عرض كرد: اللهم انى فعلت ما امرتنى، فانجز لى ما وعدتنى؛ خداوندا! من آنچه را تو دستور داده بودى انجام دادم، و رشته شكیبائى را رها نساختم، تو هم آنچه را از رحمت و صلوات به من وعده داده‌اى بر من ارزانى دار.

سپس اضافه كرد: اگر بنا بود در این جهان كسى براى كسى بماند ... یكى از حاضران مى‌گوید من فكر كردم مى‌خواهد بگوید فرزندم براى من باقى مى‌ماند، اما دیدم چنین ادامه داد: پیامبر اسلام محمد صلى الله علیه و آله و سلم براى امتش باقى مى‌ماند!


- نظرات (0)

معرفی اهالی بهشت

در آیه 23 از سوره مبارکه هود خداوند اصحاب بهشت را معرفی نموده و می‎فرماید:

"إِنَّ الَّذِینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصالِحَاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبهِمْ أُولَئك أَصحَاب الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ آنها كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم بودند، آنها یاران بهشت‎اند، و جاودانه در آن خواهند ماند.

راغب در مفردات گفته است: كلمه «خبت» به معناى زمین مطمئن و محكم است، و وقتى گفته مى‎شود: «اخبت الرجل» معنایش این است كه تصمیم گرفت به زمینى محكم برود، و یا در آن زمین پیاده شد، نظیر كلمه «اسهل و انجد» كه به معناى «به سرزمین هموار رفت، به بلندى رفت» مى‎باشد، و به تدریج در معناى نرمى و تواضع استعمال شده كه در آیه "و اخبتوا الى ربهم" به همین معنا آمده، و نیز در جمله «و بَشِّر المُخبتین» به معناى تواضع آمده، مى‎فرماید افراد متواضع را كه استكبارى از عبادت خدا ندارند بشارت بده، و نیز در جمله «فَتُخبِت لهُ قُلوبهم» یعنى دل‎هایشان براى او نرم و خاشع مى‎گردد.

كسانی كه از عبادت پروردگارشان تكبر و استنكاف نمی‎ورزند و قلب‎هایشان خاشع است و هرگز ایمانشان متزلزل نمی‎شود و اعمال صالحه انجام می‎دهند، اینها مؤمنان خاص و اهل بصیرت بوده و از اهالی بهشت هستند.

و بنابراین، منظور از «اخبات مؤمنین به سوى خدا»، اطمینان و آرامش یافتنشان به یاد او و تمایل دل‎هایشان به سوى اوست، به طورى كه ایمان درون دلشان متزلزل نگشته، به این سو و آن سو منحرف نشوند و دچار تردید نگردند، همانطور كه زمین محكم این چنین است، و اشیائى را كه بر گرده(دوش) خود دارد نمى‎لغزاند.

كسانی كه از عبادت پروردگارشان تكبر و استنكاف نمی‎ورزند و قلب‎هایشان خاشع است و هرگز ایمانشان متزلزل نمی‎شود و اعمال صالحه انجام می‎دهند، اینها مؤمنان خاص و اهل بصیرت بوده و از اهالی بهشت هستند و در مقابل عقاید حق و اعمال صالح و تواضعشان در برابر حضرت حق، در بهشت خداوند جاودانه خواهند بود. و خدای متعال در این آیات وضعیت این مؤمنان صاحب بصیرت الهی را با افراد كافری كه دیده بصیرت خود را از كف داده‎اند مقایسه می‎نماید.(1)

خداوند در ادامه آیات گذشته كه حال گروهى از منكران وحى الهى را تشریح مى‎كرد، در این آیه، نقطه مقابل آنها، حال مؤمنان راستین را بیان مى‎كند.

در این آیه می‎فرماید: كسانى كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم و به وعده‎هاى او مطمئن بودند اصحاب و یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند. در این آیه به دو نكته باید توجه داشت:

1- بیان این سه وصف یعنى ایمان و عمل صالح و تسلیم و خضوع در برابر دعوت حق در حقیقت بیان سه واقعیت مرتبط با یكدیگر است، چرا كه عمل صالح میوه درخت ایمان است، ایمانى كه چنین ثمرى نداشته باشد، ایمان سست و بى ارزشى است كه نمى‎توان آن را به حساب آورد، همچنین مساله تسلیم و خضوع و اطمینان به وعده‎هاى پروردگار از آثار ایمان و عمل صالح مى‎باشد، چرا كه اعتقاد صحیح و عمل پاك سرچشمه پیدایش این صفات و ملكات عالى در درون جان انسان است .

در این آیه خداى تعالى ایمان و عمل صالح را مقید كرده به اخبات، و این دلالت دارد بر این كه منظور از این مؤمنین عموم دارندگان ایمان نیست، بلكه طایفه خاصى از مؤمنین است، و آن افراد خاصى از مؤمنین هستند كه اطمینان به خدا دارند و داراى بصیرتى از ناحیه پروردگار خویش‎اند.

2- "اخبتوا" از ماده اخبات از ریشه خبت (بر وزن ثبت) گرفته شده كه به معنى زمین صاف و وسیع است كه انسان به راحتى و با اطمینان مى‎تواند در آن گام بردارد، به همین جهت این ماده در معنى "اطمینان" به كار رفته است، و به معنى خضوع و تسلیم نیز آمده، چرا كه چنین زمینى هم براى گام برداشتن اطمینان‎بخش است، و هم در برابر رهروان خاضع و تسلیم .

بنابراین جمله "اخبتوا الى ربهم"، ممكن است به یكى از سه معنى زیر باشد كه در عین حال جمع هر سه نیز با هم منافاتى ندارد:

1- مؤمنان راستین در برابر خداوند خاضعند.

2- آنها در برابر فرمان پروردگارشان تسلیمند.

3- آنها به وعده‎هاى خداوند اطمینان دارند.

و در هر صورت اشاره به یكى از عالی‎ترین صفات انسانى مؤمنان است كه اثرش در تمام زندگى آنان منعكس است .

در حدیثى از امام صادق علیه السلام آمده است كه یكى از یارانش عرض كرد در میان ما مردى است كه نام او "كلیب" است، هیچ حدیثى از ناحیه شما صادر نمى‎شود مگر این كه او فوراً مى‎گوید من در برابر آن تسلیمم، و لذا ما اسم او را "كلیب تسلیم" گذارده‎ایم .

امام فرمود: رحمت خدا بر او باد، سپس اضافه كرد: آیا می‎دانى تسلیم چیست؟ ما ساكت شدیم، فرمود: به خدا سوگند این همان اخبات است كه در كلام خداوند عزوجل "الذین آمنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربهم" آمده است . (2)

بیان این سه وصف یعنى ایمان و عمل صالح و تسلیم و خضوع در برابر دعوت حق در حقیقت بیان سه واقعیت مرتبط با یكدیگر است، چرا كه عمل صالح میوه درخت ایمان است، ایمانى كه چنین ثمرى نداشته باشد، ایمان سست و بى ارزشى است كه نمى‎توان آن را به حساب آورد، همچنین مساله تسلیم و خضوع و اطمینان به وعده‎هاى پروردگار از آثار ایمان و عمل صالح مى‎باشد، چرا كه اعتقاد صحیح و عمل پاك سرچشمه پیدایش این صفات و ملكات عالى در درون جان انسان است .

عده‎ای هم گفته‎اند که وصف "واجتنبوا ربهم" به طایفه خاصى از مؤمنین اشاره دارد. در این آیه خداى تعالى ایمان و عمل صالح را مقید كرده به اخبات، و این دلالت دارد بر این كه منظور از این مؤمنین عموم دارندگان ایمان نیست، بلكه طایفه خاصى از مؤمنین است، و آن افراد خاصى از مؤمنین هستند كه اطمینان به خدا دارند و داراى بصیرتى از ناحیه پروردگار خویش‎اند، و این خصوصیت همان است كه ما در صدر آیات در تفسیر جمله "اَ فَمن كانَ عَلى بَینة مِن رَبهِ ... " آورده و گفتیم: این آیات دو طایفه خاص از مردم را مقایسه مى‎كند، یكى آنهایى كه اهل بصیرت الهى‎اند، و دیگری آنهایى كه چشم بصیرت خود را از دست داده‎اند.(3)

در تفسیر نور دو معنا برای لفظ "اخبتوا" ذکر شده است که: واژه‏ «اَخبتوا» از «خَبْت» گرفته شده، كه هم به معناى تسلیم و خضوع آمده و هم به معناى آرامش و اطمینان به كار رفته است.

در كنار هشدار و تهدید، تشویق آمده است. به دنبال آیات قبل كه سرنوشت اهل افترا را بیان مى‏كرد، این آیه، سیماى اهل حقّ را بیان مى‏كند.

در این آیه دو مورد باید مورد توجه قرار گیرد:

1- به ایمان و عمل صالح خود مغرور نشویم كه تسلیم مطلق بودن، شرط عبودیّت است. «امنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربّهم.»

2- حالات قلبى و معنوى، در پاداش انسان مؤثّر است. «اخبتوا الى ربهم»

(4)

امید که خدواند توفیق دهد که در شمار این افراد، محاسبه گردیم.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- برگرفته از تفسیر اطیب البیان .

2- برگرفته از تفسیر نمونه جلد 9 صفحه 65

3- برگرفته از ترجمه تفسیر المیزان جلد 10 صفحه 287

4- برگرفته از تفسیر نور .

 

                                                                                                                           سایت تبیان

                                                                                                                         مهری هدهدی

 

پیوند به:

سیمای زیانکاران در قرآن کریم

چرا خداوند مردم را آزمایش می‌کند؟

سیمای مومنان در قرآن کریم

مختال فخور کیست؟

ویژگی‌های عباد در قرآن مجید

سیمای پرهیزکاران در قرآن مجید

 

 


- نظرات (0)

نابرابری گناه و مجازات درقیامت

انسان ها به دو دسته كلی سعید و شقی تقسیم می‌شوند كه ایشان بر اساس اعمال و رفتار خویش در یكی از این دو دسته جای می‌گیرند. در این مقاله قصد داریم با مدد گرفتن از آیات قرآن كریم این دو دسته و راه رسیدن به سعادت را بررسی نماییم. 

خداوند در آیات قبل از آیات مورد بحث، اشاره‎اى به مسئله قیامت و اجتماع همه مردم در آن دادگاه بزرگ نموده است و در آیات مورد بحث سرنوشت مردم را در آن روز بیان مى‎كند.

«یَوْمَ یَأْتِ لا تَكلَّمُ نَفْسٌ إِلا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شقِىُّ وَ سعِیدٌ * فَأَمَّا الَّذِینَ شقُوا فَفِى النَّارِ لهَُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَ شهِیقٌ * خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السمَوَات وَ الاَرْض إِلا مَا شاءَ رَبُّك إِنَّ رَبَّك فَعَّالٌ لِّمَا یُرِیدُ * وَ أَمَّا الَّذِینَ سعِدُوا فَفِى الجَْنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السمَوات وَ الاَرْض إِلا مَا شاءَ رَبُّك عَطاءً غَیرَ مجْذُوذٍ .(هود/ 105 – 108) 

آن روز كه(قیامت) فرا رسد هیچ كس جز به اجازه او سخن نمى‎گوید گروهى از آنها شقاوتمندند و گروهى سعادتمند (گروهى بدبختند و گروهى نیكبخت). اما آنها كه شقاوتمند شدند در آتشند، و براى آنها زفیر و شهیق (ناله‎هاى طولانى دم و بازدم) است. جاودانه در آن خواهند ماند، تا آسمان‎ها و زمین بر پاست، مگر آنچه پروردگارت بخواهد كه پروردگارت هر چه را اراده كند انجام مى‎دهد. اما آنها كه سعادتمند شدند در بهشت جاودانه خواهند بود، مادام كه آسمان‎ها و زمین بر پاست مگر آنچه پروردگارت بخواهد، بخششى است قطع نشدنى .

هنگامى كه پاداش و كیفر، نتیجه و اثر خود عمل آدمى باشد مسئله مساوات و برابرى از نظر كمّیت و كیفیت مطرح نخواهد بود. اى بسا عمل به ظاهر كوچكى(از نظر کمّی) كه اثرش یك عمر محرومیت و شكنجه و ناراحتى است و اى بسا كار ظاهراً كوچكى(از نظر کمّی) كه سرچشمه خیرات و بركات براى یك عمر خواهد بود.

گاه چنین تصور مى‎شود که آیه اول دلیل بر سخن گفتن مردم در آن روز به اجازه پروردگار است؛ با آیاتى كه مطلقاً نفى تكلم مى‎كند منافات دارد، مانند آیه 65 سوره یس: " الْیَوْمَ نخْتِمُ عَلى أَفْوَهِهِمْ وَ تُكلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَ تَشهَدُ أَرْجُلُهُم بِمَا كانُوا یَكْسِبُونَ"؛ امروز بر دهان آنها مُهر مى‎نهیم و به جاى آن، دست‎هایشان سخن مى‎گویند، و پاهایشان گواهى مى‎دهند به كارهائى كه انجام داده‎اند. و در آیه 35 سوره مرسلات مى‎خوانیم: "هَذَا یَوْمُ لا یَنطِقُونَ"؛ امروز روزى است كه آنها سخن نمى‎گویند.

به همین دلیل بعضى از مفسران بزرگ معتقدند كه اصولا در آن روز سخن گفتن مفهومى ندارد، چرا كه سخن گفتن وسیله‎اى است كه ما به وسیله آن، درون اشخاص را مى‎فهمیم و اگر ما حسى داشتیم كه از افكار هر كس مى‎توانستیم به وسیله آن آگاه شویم هیچگاه نیازى به تكلم نبود، بنابراین در قیامت كه كشف اسرار مى‎شود و همه چیز ظهور مى‎یاید اصولا تكلم معنى ندارد.

به بیانى دیگر، سراى آخرت سراى پاداش است، نه دار عمل، و به همین دلیل در آنجا خبرى از اختیار انسانى و سخن گفتن به میل و اراده خویش نیست، بلكه در آنجا تنها انسان است و اعمالش و آنچه به آن مربوط است. بنابراین اگر سخن هم بگوید همچون سخنان دنیا كه از اختیار و اراده، براى كشف اسرار درون سرچشمه مى‎گیرد نیست، و هر چه بگوید یك نوع انعكاس و بازتاب از اعمال اوست اعمالى كه در آنجا ظاهر و آشكار است .

بنابراین سخن گفتن در آن روز همانند تكلم در دنیا نیست كه انسان بتواند به میل خود راست بگوید یا دروغ .

بهر حال آن روز، روز كشف حقائق اشیاء و بازگشت غیب به شهود است و شباهتى با این جهان ندارد.

ولى این برداشت از آیه فوق با ظاهر آیات دیگر قرآن چندان سازگار نیست چرا كه قرآن گفتگوهاى زیادى از مؤمنان و مجرمان، پیشوایان و جبّاران و پیروان آنها، همچنین شیطان و فریب‎خوردگانش، و دوزخیان و بهشتیان نقل مى‎كند كه نشان دهنده وجود سخنانى همانند سخنان این جهان است .

در اینجا یك علامت سوال بزرگ در فكر هر شنونده‎اى ترسیم مى‎شود كه این نابرابرى میان گناه و مجازات چگونه در كار خدا ممكن است؟ چگونه مى‎توان پذیرفت كه انسان تمام عمر خود را كه حداكثر 80 یا 100 سال بوده كار خوب یا بد كرده است ولى میلیون‎ها میلیون سال و بیشتر، پاداش و كیفر ببیند؟!

حتى از بعضى از آیات قرآن استفاده مى‎شود كه پاره‎اى از گناهكاران در برابر بعضى از سئوالات، دروغ هم مى‎گویند. مثلا در سوره انعام آیه 22 - 24 مى‎خوانیم: "وَ یَوْمَ نحْشرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشرَكُوا أَیْنَ شرَكاؤُكُمُ الَّذِینَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ * ثُمَّ لَمْ تَكُن فِتْنَتهُمْ إِلا أَن قَالُوا وَ اللهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشرِكِینَ * انظرْ كَیْف كَذَبُوا عَلى أَنفُسِهِمْ وَ ضلَّ عَنهُم مَّا كانُوا یَفْترُونَ"؛ آن روز كه همه آنها را محشور مى‎كنیم به مشركان مى‎گوئیم معبودهائى را كه شریك خدا مى‎دانستید كجا هستند؟ پاسخ و عذر آنها جز این نیست كه مى‎گویند به خدائى كه پروردگار ماست سوگند كه ما مشرك نبودیم، ببین چگونه به خودشان نیز دروغ مى‎گویند و آنچه را به دروغ شریك خدا مى‎پنداشتند از دست مى‎دهند.

بهشت

لذا باید گفت مردم در آن روز مراحل مختلفى را مى‎پیمایند كه هر مرحله ویژگی‎هائى دارد، در پاره‎اى از مراحل هیچگونه پرسش و سئوالى از آنها نمى‎شود و حتى مُهر بر دهانشان مى‎نهند، فقط اعضاى پیكرشان كه آثار اعمال را در خود حفظ كرده‎اند با زبان بى زبانى سخن مى‎گویند، اما در مراحل دیگر قفل از زبانشان برداشته مى‎شود و به اذن خداوند به سخن مى‎آیند و به گناهان خود اعتراف مى‎كنند و خطاكاران یكدیگر را ملامت مى‎نمایند بلكه سعى دارند گناه خویش را بر گردن دیگرى نهند!

 

اسباب سعادت و شقاوت

در پایان آیه مورد بحث، اشاره به تقسیم همه مردم به دو گروه شده و مى‎فرماید: گروهى در آنجا شقى و گروهى سعیدند، گروهى خوشبخت و گروه دیگرى بدبختند (فمنهم شقى و سعید).

سعید از ماده سعادت به معنى فراهم بودن اسباب نعمت، و شقى از ماده شقاوت به معنى فراهم بودن اسباب گرفتارى و مجازات و بلاست. بنابراین سعیدها در آن جهان همان نیكوكارانى هستند كه در لابلاى انواع نعمت‎ها جاى گرفته‎اند و شقاوتمندان همان بدكارانى هستند كه در دل دوزخ در انواع مجازات‎ها گرفتارند. بهرحال این شقاوت و آن سعادت چیزى جز نتیجه اعمال و كردار و گفتار و نیات انسان در دنیا نیست.

سعادت گمشده همه انسان‎هاست و هر كس آن را در چیزى مى‎جوید و در جائى مى‎طلبد. سعادت عبارتست از فراهم بودن اسباب تكامل براى یك فرد یا یك جامعه، و نقطه مقابل آن شقاوت و بدبختى است كه همه از آن متنفرند و آن عبارت از نامساعد بودن شرایط پیروزى و پیشرفت و تكامل است .

روایتی از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده است که:

از نشانه‎هاى شقاوت آنست كه هرگز قطره اشكى از چشم انسان نریزد، و نیز از علامات آن سنگ‎دلى، و حرص شدید در تحصیل روزى، و اصرار بر گناه است .

بنابراین هر كس از نظر شرائط روحى، جسمى، خانوادگى، محیط و فرهنگ، اسباب بیشترى براى رسیدن به هدف‎هاى والا در اختیار داشته باشد به سعادت نزدیك‎تر یا به تعبیر دیگر سعادتمندتر است. و هر كس گرفتار كمبودها، نارسائی‎ها، از جهات بالا بوده باشد شقاوتمند و بى بهره از سعادت خواهد بود.

ولى باید توجه داشت كه پایه اصلى سعادت و شقاوت، اراده و خواست خود انسان است. اوست كه مى‎تواند وسائل لازم را براى ساختن خویش و حتى جامعه‎اش فراهم سازد، و اوست كه مى‎تواند با عوامل بدبختى و شقاوت به مبارزه برخیزد و یا تسلیم آن شود.

در منطق انبیاء سعادت و شقاوت چیزى نیست كه در درون ذات انسان باشد، و حتى نارسائی‎هاى محیط، خانواده و وراثت در برابر تصمیم و اراده خود انسان، قابل تغییر و دگرگونى است، مگر این كه ما اصل اراده و آزادى انسان را انكار كنیم و او را محكوم شرایط جبرى بدانیم و سعادت و شقاوتش را ذاتى و یا مولود جبرى محیط و مانند آن بدانیم كه این نظر به طور قطع در مكتب انبیاء و همچنین مكتب عقل محكوم است .

در روایاتى از پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام؛ مسائل مختلفى به عنوان اسباب سعادت یا اسباب شقاوت مطرح شده كه انسان را با نوع تفكر اسلامى در این مساله مهم، آشنا مى‎سازد و به جاى این كه براى رسیدن به سعادت و فرار از شقاوت به دنبال مسائل خرافى و پندارها و سنت‎هاى غلطى كه در بسیارى از اجتماعات وجود دارد، برود و مسائل بى اساسى را اسباب سعادت و شقاوت بپندارند، به دنبال واقعیات عینى و اسباب حقیقى سعادت خواهد رفت .

 

نمونه‎ای از روایات

- امام صادق از جدش امیرمؤمنان على (علیهماالسلام) چنین نقل مى‎كند: حقیقت سعادت این است كه آخرین مرحله زندگى انسان با عمل سعادتمندانه‎اى پایان پذیرد و حقیقت شقاوت این است كه آخرین مرحله عمر با عمل شقاوتمندانه‎اى خاتمه یابد.

- در حدیث دیگرى از حضرت على علیه السلام مى‎خوانیم: سعادتمند كسى است كه از سرنوشت دیگران پند گیرد و شقاوتمند كسى است كه فریب هواى نفس و غرورش را بخورد.

در منطق انبیاء سعادت و شقاوت چیزى نیست كه در درون ذات انسان باشد، و حتى نارسائی‎هاى محیط، خانواده و وراثت در برابر تصمیم و اراده خود انسان، قابل تغییر و دگرگونى است، مگر این كه ما اصل اراده و آزادى انسان را انكار كنیم و او را محكوم شرایط جبرى بدانیم و سعادت و شقاوتش را ذاتى و یا مولود جبرى محیط و مانند آن بدانیم كه این نظر به طور قطع در مكتب انبیاء و همچنین مكتب عقل محكوم است .

این فرمایش حضرت على علیه السلام نیز تاكید مجددى است بر اختیارى بودن سعادت و شقاوت و بعضى از اسباب مهم این دو را بیان مى‎كند.

بهشت

- پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مى‎فرماید: چهار چیز از اسباب سعادت و چهار چیز از اسباب شقاوت است:

اما آن چهار چیز كه از اسباب سعادت است: همسر صالح، خانه وسیع، همسایه شایسته و مركب خوب است .

و چهار چیز كه از اسباب شقاوت است: همسایه بد، همسر بد، خانه تنگ و مركب بد است .

با توجه به این كه این چهار موضوع در زندگى مادى و معنوى هر كس نقش مؤثرى دارد و از عوامل پیروزى یا شكست مى‎تواند باشد، وسعت مفهوم سعادت و شقاوت در منطق اسلام روشن مى‎شود.

یك همسر خوب، انسان را به انواع نیكی‎ها تشویق مى‎كند، یك خانه وسیع روح و فكر انسان را آرامش ‍ مى‎بخشد، و آماده فعالیت بیشتر مى‎نماید، و استفاده‎های موثری می‎توان از آن داشت، همسایه بد بلا آفرین و همسایه خوب كمك مؤثرى به آسایش و حتى پیشرفت هدف‎هاى انسان مى‎كند، یك مركب مناسب براى رسیدن به كارها و وظائف اجتماعى عامل مؤثرى است، در حالى كه مركب فرسوده یك عامل عقب ماندگى است، چرا كه كمتر مى‎تواند صاحبش را به مقصد برساند.

- روایت دیگری از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده است:

از نشانه‎هاى شقاوت آنست كه هرگز قطره اشكى از چشم انسان نریزد، و نیز از علامات آن سنگ‎دلى، و حرص شدید در تحصیل روزى، و اصرار بر گناه است .

این امور چهارگانه كه در حدیث فوق آمده امورى است اختیارى كه از اعمال و اخلاق اكتسابى خود انسان سرچشمه مى‎گیرد و به این ترتیب دور كردن این اسباب شقاوت در اختیار خود انسان‎هاست .

اگر اسبابى را كه براى سعادت و شقاوت در احادیث بالا ذكر شده با توجه بر عینیت همه آنها و نقش مؤثرشان در زندگى بشر با اسباب و نشانه‎هاى خرافى كه حتى در عصر ما، عصر اتم و فضا گروه زیادى به آن پایبندند مقایسه كنیم به این واقعیت مى‎رسیم كه تعلیمات اسلام تا چه حد منطقى و حساب شده است .

هنوز هستند كسانى كه نعل اسب را سبب خوشبختى، و روز سیزده را سبب بدبختى. پریدن از روى آتش را در بعضى از شب‎هاى سال سبب خوشبختى، و آواز خواندن مرغ را سبب بدبختى، پاشیدن آب را پشت سر مسافر سبب خوشبختى و رد شدن زیر نردبان را سبب بدبختى می‎دانند و امثال این خرافات كه در شرق و غرب، و در میان اقوام و ملل مختلف فراوان است .

و چه بسیار انسان‎هائى كه بر اثر گرفتار شدن به این خرافات از فعالیت در زندگى باز مانده‎اند و گرفتار مصیبت‎هاى فراوانى شده‎اند.

اسلام بر تمام این پندارهاى خرافى قلم بطلان كشیده و سعادت و شقاوت انسان را در فعالیت‎هاى مثبت و منفى و نقاط قوت و ضعف اخلاقى و برنامه‎هاى عملى و طرز تفكر و عقیده هر كس مى‎داند كه نمونه‎هائى از آن در چهار حدیث فوق به روشنى بیان شده است .

 

مساله خلود در قرآن

"خلود" در اصل لغت به معنى بقاى طولانى و هم به معنى ابدیت آمده است، بنابراین كلمه خلود به تنهائى دلیل بر ابدیت نیست، زیرا هر نوع بقاء طولانى را شامل مى‎شود.

سراى آخرت سراى پاداش است، نه دار عمل، و به همین دلیل در آنجا خبرى از اختیار انسانى و سخن گفتن به میل و اراده خویش نیست، بلكه در آنجا تنها انسان است و اعمالش و آنچه به آن مربوط است.

ولى در بسیارى از آیات قرآن با قیودى ذكر شده است كه از آن به وضوح مفهوم ابدیت فهمیده مى‎شود. مثلا در آیات (100، توبه)، (11، طلاق) و (9، تغابن) در مورد بهشتیان تعبیر به "خالدین فیها ابدا" مى‎كند، كه این تعبیر مفهومش ابدیت بهشت براى این گروهها است. و در آیات دیگرى مانند (169، نساء) و (23، جن) درباره گروهى از دوزخیان همین تعبیر "خالدین فیها ابدا" دیده مى‎شود كه دلیل بر جاودانگى عذاب آنها است.

بعضى كه نتوانسته‎اند اشكالات خلود و جاودانگى مجازات را به نظر خود حل كنند ناچار دست به دامن معنى لغوى آن زده و آن را به معنى مدت طولانى گرفته‎اند، در حالى كه تعبیراتى نظیر آیات فوق تاب چنین تفسیرى را ندارد.

 

نابرابری گناه و مجازات؟!

در اینجا یك علامت سوال بزرگ در فكر هر شنونده‎اى ترسیم مى‎شود كه این نابرابرى میان گناه و مجازات چگونه در كار خدا ممكن است؟ چگونه مى‎توان پذیرفت كه انسان تمام عمر خود را كه حداكثر 80 یا 100 سال بوده كار خوب یا بد كرده است ولى میلیون‎ها میلیون سال و بیشتر، پاداش و كیفر ببیند؟!

البته این مطلب در مورد پاداش چندان مهم نیست، زیرا بخشش و پاداش هر چه بیشتر باشد نشانه فضل و كرم پاداش دهنده است، بنابراین جاى ایراد و خرده‎گیرى نیست .

اما در مورد كار بد و گناه و ظلم و كفر این سؤال هست كه چگونه عذاب جاودانه در برابر گناه محدود با اصل عدالت خدا سازگار است؟

كسى كه دوران طغیان و سركشى و تجاوزش حداكثر از یكصد سال تجاوز نمى‎كند چرا همیشه باید در آتش ‍ و مجازات شكنجه ببیند؟!

آیا عدالت ایجاب نمى‎كند كه یك نوع تعادل در اینجا برقرار گردد و مثلا صد سال (به اندازه اعمال خلافش) كیفر ببیند؟!

پیچیدگى پاسخ این اشكال سبب شده كه بعضى به فكر توجیه آیات خلود بیفتند و آنها را طورى تفسیر كنند كه مجازات جاودان كه به عقیده آنها بر خلاف اصل عدالت است از آن استفاده نشود.

براى توضیح این بحث باید به سه اصل توجه كرد:

1- مجازات ابدى و جاویدان. این نوع مجازات منحصر به كسانى است كه تمام روزنه‎هاى نجات را به روى خود بسته‎اند و عالماً، عامداً غرق در فساد و تباهى و كفر و نفاق گشته‎اند، سایه شوم گناه تمام قلب و جان آنها را پوشانیده، و در حقیقت به رنگ گناه و كفر در آمده‎اند همانگونه كه در سوره بقره آیه 81 مى‎خوانیم: " بَلى مَن كَسب سیِّئَةً وَ أَحَطت بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولَئك أَصحَب النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ آرى كسى كه مرتكب گناهى گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه كند، چنان كسى اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند.

2- این اشتباه است كه بعضى خیال مى‎كنند كه مدت و زمان كیفر باید به اندازه مدت و زمان گناه باشد، زیرا رابطه میان گناه و كیفر رابطه زمانى نیست بلكه رابطه كیفى است یعنى مقدار زمان مجازات تناسب با كیفیت گناه دارد نه مقدار زمان آن. مثلا كسى ممكن است در یك لحظه دست به قتل نفس بزند و طبق پاره‎اى از قوانین محكوم به زندان ابد گردد، در اینجا مى‎بینیم زمان گناه تنها یك لحظه بوده در حالى كه مجازات آن گاهى 80 سال زندان خواهد بود. بنابراین آنچه مطرح است كیفیت است نه كمّیت گناه از نظر زمان .

جهنم

3- گفتیم مجازات‎ها و كیفرهاى رستاخیز بیشتر جنبه اثر طبیعى عمل و خاصیت گناه دارد و به عبارت روشن‎تر، رنج‎ها و دردها و ناراحتی‎هائى كه گناهكاران در جهان دیگر مى‎كشند اثر و نتیجه اعمال خود آنها است كه دامانشان را فرا مى‎گیرد در سوره یس، 54 مى‎خوانیم: "فَالْیَوْمَ لا تُظلَمُ نَفْسٌ شیْئاً وَ لا تجْزَوْنَ إِلا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ امروز (روز رستاخیز) به هیچ كس ستم نمى‎شود و جز اعمال خود شما جزائى براى شما نیست!

و در سوره جاثیه،33 می‎فرماید: "وَ بَدَا لهَُمْ سیِّئَات مَا عَمِلُوا وَ حَاقَ بهِم مَّا كانُوا بِهِ یَستهْزِءُونَ"؛ اعمال بد آنها در برابر آنان آشكار مى‎گردد و آنچه را به باد مسخره مى‎گرفتند بر آنها وارد مى‎گردد.

و در بخشی از آیه 84 سوره قصص می‎فرماید:"... فَلا یجْزَى الَّذِینَ عَمِلُوا السیِّئَاتِ إِلا مَا كانُوا یَعْمَلُونَ"؛ به آنها كه كار بد انجام دادند جزائى جز اعمال آنها داده نمى‎شود.

سخن گفتن در آن روز همانند تكلم در دنیا نیست كه انسان بتواند به میل خود راست بگوید یا دروغ .

پس از ذکر این مقدمات سه‎گانه حال باید جواب را دریابیم.

فرض كنید كسى بر اثر مصرف كردن پى در پى مشروبات الكلى در مدت یك هفته گرفتار زخم معده شدید شود. چندان كه مجبور باشد تا آخر عمر با این درد بسازد و رنج برد، آیا این برابرى میان عمل بد و نتیجه آن بر خلاف عدالت است؟ حال اگر عمر این انسان به جاى 80 سال، یكهزار سال و یا یك میلیون سال باشد؛ باید به خاطر یك هفته هوسرانى یك میلیون سال رنج ببرد آیا این بر خلاف اصل عدالت است در حالى كه قبلا وجود این خطر در میگسارى به او اعلام شده، و عاقبت آن نیز براى او توضیح داده شده است .

و نیز فرض كنید كسى دستورات و مقررات رانندگى را كه به كار بستن آنها مسلماً به نفع عموم و موجب كاهش  تصادف و ناراحتی‎هاى ناشى از آن است، به دست فراموشى بسپارد و به اخطارهاى مكرر دوستان عاقل گوش فرا ندهد و حادثه در یك لحظه كوتاه به سراغ او بیاید و چشم یا دست و پاى خود را در حادثه از دست بدهد، و به دنبال آن ناچار شود سالیان دراز رنج نابینائى و بی‎دست و پائى را تحمل كند آیا این پدیده، هیچگونه منافاتى با اصل عدالت پروردگار دارد؟!

آیا این امور كه همه از آثار اعمال است هیچگونه منافاتى با اصل عدالت دارد، در حالى كه مساوات و برابرى در میان كمّیت این عمل و نتیجه آن موجود نیست؟

 

پس نتیجه مى‎گیریم:

هنگامى كه پاداش و كیفر، نتیجه و اثر خود عمل آدمى باشد مسئله مساوات و برابرى از نظر كمّیت و كیفیت مطرح نخواهد بود. اى بسا عمل به ظاهر كوچكى(از نظر کمّی) كه اثرش یك عمر محرومیت و شكنجه و ناراحتى است و اى بسا كار ظاهراً كوچكى(از نظر کمّی) كه سرچشمه خیرات و بركات براى یك عمر خواهد بود. بنابراین هنگامى كه گناه و كفر و طغیان و سركشى سراسر وجود انسانى را احاطه كرد و تمام بال و پرهاى روح و جان او در آتش بیدادگرى و نفاق سوخت چه جاى تعجب كه در سراى دیگر براى همیشه از نعمت پرواز در آسمان بهشت محروم گردد و همواره گرفتار درد و رنج این محرومیت بزرگ باشد.

آیا به او اعلام نكردند، و او را از این خطر بزرگ آگاه نساختند؟!

آرى ... پیامبران الهى از یك سو، و فرمان خِرد از سوى دیگر، به او آگاهى لازم را دادند. آیا بدون توجه و اختیار دست به چنان كارى زد و چنان سرنوشتى پیدا كرد؟ نه، از روى علم و عمد و اختیار بود.

آیا جز خودش و نتیجه مستقیم اعمالش این سرنوشت را براى او فراهم ساخت؟ نه، هر چه بود از آثار كار خود او بود.

بنابراین نه جاى شكایتى باقى است و نه ایراد و اشكال به كسى، و نه منافاتى با قانون عدالت پروردگار دارد.

 

منبع:

برگرفته از تفسیر المیزان و نمونه .


- نظرات (0)

آموزش روخوانی قرآن مجید


قران
باسمه تعالی
 

قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله: ما مِنْ مُؤمـِنٍ ذَكَرًا او اُنـْثى، حُرًّا اَو مـَمـْلُوكـاً

اِلاّ وَ لِلّهِ عـَلَیـْهِ حَقُّ واجـِبٌ اَنْ یَتَعَلَّمَ مِنَ الْقُرْانِ


هـیـچ زن و مرد مؤمنى از آزاده و برده نیست،

مگر اینكه از طرف خداوند بر او حق واجبى است و آن این است كه باید (به اندازه توانش ) قرآن بیاموزد.


 

توجه: لطفا قبل از شروع درس، بلندگوی رایانه‌ی خود را روشن کنید

 

درس اول: آشنایی با حروف و صداها - صدای فتحه

درس دوم: آشنایی با حروف و صداها - صدای کسره

درس سوم: آشنایی با حروف و صداها - صدای ضمه

درس چهارم: سکون

درس پنجم: تمرین

درس ششم: صدای آ کشیده - قسمت اول

درس هفتم: صدای آ کشیده - قسمت دوم

درس هشتم: صدای یاء کشیده

درس نهم: صدای واو کشیده

درس دهم: تشدید

درس یازدهم: ارزشیابی دوم

درس دوازدهم: حروف ناخوانا قسمت اول

درس سیزدهم: حروف ناخوانا قسمت دوم

درس چهاردهم: علامت مد

درس پانزدهم: تنوین

جلسه شانزدهم: ارزشیابی سوم این دوره

جلسه هفدهم: حروف اشباع

جلسه هجدهم : حروف مقطعه

جلسه نوزدهم: مواردی که «او» «اُ» خوانده می‌شود

جلسه بیستم: نگارش حرف "آ" در قرآن

جلسه بیست و یکم: وقف

جلسه بیست و دوم : تنوین به همراه حرف ساکن

جلسه بیست و سوم: نشانه‌های وقف

جلسه بیست و چهارم و آخرین جلسه: شیوه نگارش قرآن در رسم الخط عربی



- نظرات (0)