سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



ویژه نامه رجب




دانلود ویژه نامه ماه رجب


- نظرات (0)

یواشکی

«انفاق‏» از جمله عبادتهایى است كه احتمال خودنمایى و ریا در آن بسیار است. در مساله انفاق، انسان علاوه بر این‏كه باید ثواب عمل را در نظر داشته باشد، باید به گونه‏اى عمل كند تا به آبروى شخصى كه قرار است‏به او انفاق شود لطمه‏اى وارد نگردد. انسانهاى داراى عزت نفس، از این‏كه در جلو چشم دیگران به آنها انفاق شود، ناراحت مى‏شوند.

انسان اگر بتواند به گونه‏اى انفاق كند كه حتى‏الامكان انفاق‏شونده او را نشناسد خیلى بهتر است.هر قدر انسان در این كار مراقب حفظ آبروى افراد باشد، اجرش به مراتب بیشتر خواهد بود.گاهى یك عبادت بسیار كوچك، آن‏قدر ثواب پیدا مى‏كند كه انس و جن از شمردن آن عاجز مى‏مانند.این به دلیل رعایت آداب و جهات حسن عبادت و نیز اخلاصى است كه در آن به كار رفته است. یك عمل فیزیكى و یا حركت مادى به خودى خود نمى‏تواند ارزش بیافریند، بلكه غیر از حُسن فعلى، حُسن فاعلى هم باید در كار باشد، یعنى نه تنها خود كار باید خوب باشد، بلكه باید نیت ‏خوبى هم براى انجام آن وجود داشته باشد. قرآن كریم در این‏باره مى‏فرماید: «مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»(بقره: 261); مثل آنان كه مالشان را در راه خدا انفاق كنند، به مانند دانه‏اى است كه از یك دانه هفت‏خوشه بروید، در هر خوشه صد دانه باشد - كه یك دانه هفت صد شود. البته، این ارزش و ثواب به شرطى است كه فقط براى خدا و به تعبیر قرآن «یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ » (روم: 38) و «ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ» (بقره: 207) باشد.

انسان ممكن است عملى را به درستى انجام دهد، اما با انجام كار نادرستى، ارزش آن را از بین ببرد، مانند آتشى كه محصولى را بسوزاند: «إِعْصَارٌ فِیهِ نَارٌ » (بقره: 266) .از جمله كارهایى كه موجب از بین رفتن اعمال خوب انسان مى‏گردد، منت‏گذارى است. قرآن كریم در این‏باره مى‏فرماید: «لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى» (بقره: 264) ، صدقات خود را به سبب منت و آزار تباه نسازید.

انسان اگر بتواند به گونه‏اى انفاق كند كه حتى‏الامكان انفاق‏شونده او را نشناسد خیلى بهتر است.هر قدر انسان در این كار مراقب حفظ آبروى افراد باشد، اجرش به مراتب بیشتر خواهد بود.

تاكید قرآن نسبت ‏به خلوص در انفاق، به مراتب بیش‏تر از تاكید بر اخلاص در نماز است. البته، تردیدى نیست كه ریا در نماز موجب بطلان آن خواهد شد، اما كمتر آیه‏اى در قرآن وجود دارد كه به اخلاص در نماز سفارش كرده باشد.

امام صادق علیه السلام در این فراز از سفارشهاى خود به عبدالله بن جُندب مى‏فرمایند: جلوى چشم مردم انفاق مكن تا ایشان تو را ستایش كنند، اگر چنین كنى، در واقع، اجر خودت را دریافت كرده‏اى (یعنى دیگر اجرى نزد خدا نخواهى داشت)

انفاق

، چنان باش كه وقتى با دست راستت انفاق مى‏كنى دست چپت آگاه نشود، براى صدقه پنهانى (كه عدم اطلاع مردم از آن در دنیا هیچ ضررى به تو نمى‏رساند) بهترین پاداش را در روز قیامت پیش چشم همه خلایق به تو خواهند داد.البته، انسان نباید به این دلیل كه شاید عملش آمیخته با ریا باشد به طور كلى سراغ كارهاى خیر و از جمله انفاق نرود. این كار ممكن است از دسایس شیطان باشد تا ما را از انجام اعمال نیك باز دارد.به هر حال، انسان با بخشیدن چیزهاى مورد علاقه خود به دیگران مرتبه‏اى از مبارزه با نفس را، كه موجب پاك شدن از برخى آلودگى‏ها مى‏شود، پشت‏سر مى‏گذارد و شاید هیچ چیزى به اندازه بخل ورزیدن، عملى ناشایست نباشد.

خداوند در قرآن مى‏فرماید: «وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (حشر: 9) ، و هر كس خود را از خوى بخل و حرص دنیا نگاه دارد، آنان به حقیقت رستگاران عالمند. سخاوتمندان، هرچند كه ثروت خود را در راه خدا مصرف نكرده باشند، نسبت‏ به بخیلان به بهشت نزدیكترند.

نكته دیگر این‏كه، گاهى انجام كار خیر به شكل علنى، البته در صورتى كه انسان بتواند بر نفس خود مسلط باشد، بركات و ثواب فراوانى دارد. وقتى انسان كار خیرى را به صورت علنى انجام مى‏دهد، دیگران هم انگیزه و رغبت پیدا مى‏كنند كه مشابه آن را انجام دهند. اگر بنا باشد كه هیچ كار خیرى در جلو چشم دیگران انجام نشود، مردم جامعه، به خصوص كودكان و نوجوانها، به اهمیت كار خیر پى نمى‏برند. قرآن كریم مى‏فرماید: «لَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ » (بقره: 274) ، كسانى كه مال خود را انفاق كنند در شب و روز، نهان و آشكار، آنان را پاداش نیكو نزد پروردگارشان خواهد بود، هرگز از حادثه آینده، بیمناك و از امور گذشته اندوهگین نخواهند گشت. اثر دیگرى كه انجام علنى اعمال نیك خواهد داشت این است كه جلو بسیارى از سوء ظنها را مى‏گیرد، مثلا اگر كسى مخفیانه خمس و زكات بپردازد، ممكن است موجب بدگمانى مردم شود و آن‏ها فكر كنند آن شخص واجبات دینى‏اش را انجام نمى‏دهد.   ادامه دارد...

 

حضرت آیت الله محمدتقى مصباح یزدی




- نظرات (0)

انفاق های نابودکننده


انفاق

خداوند متعال در آیه 117 سوره آل عمران مى فرماید: «مَثَلُ ما یُنْفِقُونَ فى هذِهِ الْحَیاةِ الدُّنْیا كَمَثَلِ ریح فیها صِرٌّاَصابَتْ حَرْثَ قَوْم ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ فَاَهْلَكَتْهُ وَ ما ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَ لكِنْ اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» ؛  آنچه آنها در این زندگى پست دنیوى انفاق مى كنند، همانند باد سوزانى است كه به زراعت قومى كه بر خود ستم كرده و ]در غیر محل و وقت مناسب، كشت نموده اند( بوزد و آن را نابود سازد. خدا به آنها ستم نكرده است، بلكه آنها خودشان به خویشتن ستم مى كنند.)

 

دورنماى بحث

در این آیه مثل، خداوند انفاق كافران را به زراعتى تشبیه كرده است كه زمین آن، آباد، سرسبز و قابل زراعت است و در آن بذرى افشانده مى شود و مى روید ولى ناگهان، باد سرد و خشک كننده اى مى وزد و تمام این زراعت را خشک و سیاه مى كند.

 

پیام هاى آیه

1ـ منظور از انفاق در آیه مَثَل

در این كه آیه شریفه چه نوع انفاقى را به باد سوزان تشبیه كرده است، سه احتمال وجود دارد كه به آن اشاره مى شود:

الف - نخست این كه منظور از آن انفاق هایى است كه در غیر راه خداوند مصرف شود مانند انفاق هایى كه ابوسفیان كافر و منافق ـ كه تا آخر عمر هم قلباً مسلمان نشد ـ در راه عظمت بت ها و نابودى اسلام انجام داد.

قرآن مجید مى فرماید چنین انفاق هایى مانند آن زراعتى است و انگیزه انفاق كنندگان نیز ـ كه شرک و بت پرستى بوده است ـ بسان آن باد سوزان است.

ب ـ منظور از آن، انفاق مسلمانان ریاكار است كه ظاهراً مسجد، حسینیّه، بیمارستان، درمانگاه، پل، جادّه، و مانند اینها را مى سازند ولى در واقع انگیزه آنها براى غیر خداست. مثل این كه هدفشان خودنمایى یا جلب رضایت مردم، براى استفاده بیشتر در آینده باشد. انفاق چنین مسلمانانى نیز مانند آن زمین حاصلخیز; و نیّت غیر خالص آنها همانند آن با سوزان است.

ج ـ منظور از آن، انفاق هایى است كه توأم با منّت، ایذا و آزار باشد كه در ظاهر انفاق است ولى در واقع آبروى نیازمندى را ریختن و حیثیّت او را بر باد دادن است. كه در این صورت، انفاق مانند آن زمین زراعتى است و ایذا و اذیّت و منّت نیز آن باد سرد خشک سوزان است كه نه تنها انفاق را باطل مى كند، بلكه ضرر دنیوى نیز مى رساند  زیرا هم مال او از كف رفته است و هم گناهى مرتكب شده كه مجازات دارد.(اگر چه هر سه احتمال با مضمون آیه شریفه سازگار است ولى با توجّه به آیه قبل به نظر مى رسد كه احتمال اوّل صحیح تر باشد چون آیه قبل (آیه 116 سوره آل عمران) كه درباره كفّار صراحت دارد.)

 2ـ از آیه شریفه و بعضى دیگر از آیات قرآن مجید استفاده مى شود كه خداوند منتقم در بسیارى از موارد كه مردم نسبت به نعمت هاى او ناسپاسند و سر از طغیان و نافرمانى درمى آورند، همان نعمت ها را وسیله عذاب آنها قرار مى دهد و نعمت را به نقمت تبدیل مى كند (مرگ در دل زندگى).

خداوند انفاق كافران را به زراعتى تشبیه كرده است كه زمین آن، آباد، سرسبز و قابل زراعت است و در آن بذرى افشانده مى شود و مى روید ولى ناگهان، باد سرد و خشک كننده اى مى وزد و تمام این زراعت را خشک و سیاه مى كند

به عنوان نمونه خداوند قوم نوح را به وسیله باران و طوفان نابوده ساخت، در حالى كه این باران همان دانه هاى حیات بخش و زندگى آفرین و بزرگترین نعمت براى این قوم بود! بارانى كه اگر نباشد و نبارد همه چیز از بین مى رود، وسیله و ابزار عذاب قوم نوح شد آرى نعمت، مصیبت شد!

قرآن مجید در این آیه و آیات دیگر، در صدد بیان فلسفه این حوادث برآمده است كه به چند نمونه از آن اشاره مى گردد:

1ـ بعضى از آیات قرآن مجید، هدف از این حوادث و بلاها را تنبّه و بیدارى انسانهاى غافل مى شناساند. از این رو، خداوند در آیه 41 سوره روم مى فرماید: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ اَیْدِى النّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِى عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» فساد، در خشكى و دریا به سبب كارهایى كه مردم انجام داده اند، آشكار شده است; خدا مى خواهد نتیجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (به سوى حق)بازگردند.

بر اساس این آیه، حوادث دردناک براى انسان غافل، لطف الهى محسوب مى شود چه این كه شاید این گونه حوادث انسان گنهكار و غافل را بیدار كرده، به سوى حضرت حق بازگرداند. مثلا از این جهت كه دنیاى امروز مبتلا به فحشا و فساد است، خداوند هم آنها را به مرض خطرناک «ایدز» مبتلا مى كند تا شاید این بشر ناسپاس و فراموش كار با عذاب و حوادث تلخ از خواب غفلت بیدار گردد. و یا از این رو كه دنیاى امروز مبتلا به گناه بزرگ رباخوارى شده است; رباخوارایى كه بعضى كشورهاى جهان سوّم را در آستانه سقوط قرار داده است، خداوند هم آنها را به فاصله طبقاتى، جنگ ها و انقلاب هایى مبتلا مى كند كه باعث از بین رفتن تمدّن هاى بشریّت مى شود، تا شاید این انسان بیدار شود. پس این بلاها كه موجب بیدارى انسان مى شود، در واقع از مواهب الهى است.

2ـ فلسفه دوّمى كه از آیات استفاده مى شود این است كه بعضى از بلاها و حوادث نتیجه عمل خود انسان است و به تعبیر آیه مثل، انسان خود به خویشتن ستم مى كند وگرنه خداوند ستمى را بر انسان روا نمى دارد.

خداوند قوم نوح را به وسیله باران و طوفان نابوده ساخت، در حالى كه این باران همان دانه هاى حیات بخش و زندگى آفرین و بزرگترین نعمت براى این قوم بود! بارانى كه اگر نباشد و نبارد همه چیز از بین مى رود، وسیله و ابزار عذاب قوم نوح شد آرى نعمت، مصیبت شد!

عبرت بگیرید

چندى پیش، مرد محترمى براى حساب سال و پرداخت وجوهات شرعیّه اش نزد من آمد به كارش رسیدگى شد، برگشت.

پس از چندى دوباره همراه دوستش با كوله بارى از غم و اندوه بازگشت!

به شدّت گریه مى كرد، گویا تمام جهان در نظرش تیره و تار شده بود، علّت ناراحتى را جویا شدم، گفت: آقا! بچّه هایم پس از عمرى زحمت و خدمت به آنها، ثروتم را تصاحب كردند و همه داراییم را به یغما برده، مرا از خانه ام بیرون كردند! اكنون هر روز در خانه یكى از بستگان به سر مى برم. سپس به دوستش اشاره كرد و گفت: او راه درست را انتخاب كرد چون از اوّل فرزندانش را خوب تربیت كرد در تعلیم احكام اسلامى به آنها كوشید آنها را به مسجد و حسینیّه برد. اكنون هم داراى فرزندانى مؤمن و دیندار هست كه فرزندان عصاى دست پدرند و در احترام به پدر و مادر، بسیار كوشا هستند ولى من بر اثر اصرار همسرم قبل از این كه دین و ایمان آنها را محكم كنم، آنها را به خارج فرستادم تا علم و دانش آنها بیشتر و معرفت آنها كامل تر گردد ولى اكنون برگشته اند و عاطفه و رحم را به دست فراموشى سپرده اند و تنها به پول و منافع مادّى مى اندیشند. (وَ ما ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَ لَكِنْ اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ) ؛

لطف و رحمت خداوند نسبت به بندگانش، بسان باران است كه بر همه زمین ها جارى مى شود، ولى در یك زمین گل و گیاه مى روید و در زمین دیگر، خار و خاشاك. اشكالى بر باران نیست، بلكه اشكال از خود زمین است. انوار هدایت الهى نیز هیچ كاستى و نقصى ندارد، بلكه اشكال و نقص از قلوب ما انسانهاست.

 یكى دیگر از فلسفه هاى بلاها، عكس العمل افعال و كارهاى خود انسان است. البتّه فلسفه هاى دیگر نیز وجود دارد كه به همین دو مورد بسنده مى گردد.(بیانات آیت الله مکارم شیرازی)



منبع : مثال های زیبای قرآن ،آیت الله مکارم شیرازی

 


- نظرات (0)

خدامی خواست به همه میداد


حکمت

مشرکین هم از این توجیه استفاده می‌کردند. در قرآن کریم آمده‌است: وَ قَالَ الَّذِینَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ [سوره نحل/آیه 35]؛ اگر خدا می‌خواست که ما مشرک نباشیم، مشرک نمی‌شدیم.

مشرکان از این استدلال این طور نتیجه می‌گیرند که پس شرک ما مورد خواست و رضایت خداست!

و در جای دیگر قرآن کریم در مذمت این توجیه نامعقول در قبال گرسنگی گرسنگان از زبان مشرکین می‌فرماید: أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ یَشَاءُ اللَّـهُ أَطْعَمَهُ [سوره یس/آیه 47]؛ چرا به فقرا غذا بدهیم؟! اگر خدا می‌خواست آنها را سیر می‌کرد.

مرحوم علّامه طباطبایی هم در جواب این توجیه غیر منطقی این افراد می‌فرمایند: این افراد در مسأله اراده تکوینی و تشریعی خدا اشتباه کرده‌اند و اراده خداوند را تنها منحصر در اراده تکوینی دانسته‌اند، در حالی که خداوند هم اراده تکوینی دارد و تشریعی.[1]

در تبین این مطلب باید گفت:

اراده تکوینی: مربوط به عالم طبیعت است، یعنی هر اتفاقی که در جهان آفرینش رخ می‌دهد، مثل تولد و مرگ و یا هر اتفاق دیگر، همه و همه اراده «تکوینی» خداست.  تمام دگرگونی‌ها در جهان، طبق قوانین خدادادی است.

علامه طباطبایی اراده تکوینی را این طور توضیح می‌دهد: «اراده تکوینی یعنی رخ دادن بعضی از اتفاقات، هرچه می‌خواهد باشد، بدون اینکه رضایت یا عدم رضایت خدا در هیچ طرف دخالت داشته باشد.»[2]

پس هر اتفاقی که می‌افتد، چون طبق قوانین طبیعی است که خدا بر جهان وضع کرده‌ است، می‌‌شود گفت این اتفاق طبق اراده تکوینی خداست، ولی نمی‌‌توانیم بگوئیم خدا به این اتفاق نیز راضی است، چون طبق فرمایش علّامه، در اراده تکوینی خدا، حکمت الهی مقدم بر رضایت و پسند او است.

اراده تشریعی اینکه: خداوند اموری را از باب پسندیده بودنشان از ما انسان‌ها می‌خواهد، مثل کمک به هم‌نوع یا همسایه و یا ما را از اموری نهی می‌کند بدلیل ناپسندیده بودنشان مثل: ظلم کردن به انسان‌‌‌ها و این یعنی همان بایدها و نبایدهای شریعت.[3]

بنابراین زمانی می‌توانیم بگوئیم که یک کار، مورد رضایت خداست که خداوند آن را به اراده تشریعی از ما بخواهد ، کما اینکه منابع دینی اموری را از ما خواسته است ؛ مثل نماز ، روزه ، کمک به دیگران و...

هدایت الهی قراردادن راه سعادت و خوشبختی و کمال در مسیر کسانی است که به دنبال هدایت‏اند . ضلالت، آماده کردن راه گمراهی و باز بودن آن از طرف خداوند، برای کسانی است که به دنبال ضلالت‏اند . چون هر چه در ملک الهی جریان دارد، به اراده خداوند است، پس ضلالت و هدایت کسانی که راه هدایت و ضلالت را انتخاب نموده‏اند، به اراده خداوند تحقق می‏یابد

همان‌طوری که مرحوم علّامه می‌فرماید: «اذن و اراده تکوینی خدا، دلیل بر جایز بودن هر کاری نیست؛ مثل ظلم کردن فردی به فرد دیگری، که این ظلم به اراده تکوینی خداست ولی مطابق اراده تشریعی خدا نیست، به همین دلیل در مقابل ظلم نباید صبر کرد»[4] 

 

اراده خداوند در هدایت انسان

خدا راه راست و مسیر صحیح را به انسان نشان می‏دهد و به اصطلاح "ارائه طریق" می‏کند. اضلال ابتدایی (گمراه کردن بندگان) نمی‏تواند در حق خداوند صحیح باشد ، چرا که او فقط هدایت می کند. بدین معنا که خدا با وضع قوانین بد و باطل و عدم بیان حقیقت و رها کردن آدمی به حال خود، زمینه گمراهی انسان در طول حیاتش را فراهم سازد.

اضلال ابتدایی از خدا نفی می‏گردد . خدا انسان را در مسیر سعادت راهنمایی کرده، راه خوشبختی و کمال را به او نشان داده است (هدایت ابتدایی).

اما قسم دوم از هدایت و ضلالت، هدایت جزایی (پاداشی و کیفری) است. هدایت پاداشی آن است که بنده بعد از هدایت ابتدایی که از خداوند دریافت کرد، با حسن اختیار، حق را پذیرفته و به آن عمل کرده و ضمن ایمان به خدا، در مسیر بندگی قدم بر دارد. در مورد این شخص خدا هدایتی ویژه با نام "هدایت پاداشی" دارد که به معنای رساندن به هدف و مقصد نهایی می‏باشد.

هدایت

پس در حقیقت بنده با ایمان خود زمینه این نوع هدایت را با اعمال صالح فراهم می‏سازد. با این توضیح منافاتی بین این نحوه از هدایت الهی و اختیار انسان یافت نمی‏شود. خدا می‏فرماید: "کسی که اهل تقوا و پرهیزگاری باشد و جزای نیک (الهی) را تصدیق کند، او را در مسیر آسانی قرار می‏دهیم".(لیل  5 و 7 )

خدا خواسته همه انسان ها به اختیار خود ایمان بیاورند . همه را به راه ایمان هدایت کرده است. آنان که راه گمراهی پیش بگیرند، عنایات خود را از آنان دریغ می دارد. آنان به کفر و گمراه کردن بیش تر فرو می روند.

در حقیقت دریغ داشتن هدایت و گمراه کردن، کیفر و نتیجه سرپیچی از فرمان خداست اما آنان که به دعوت خدا لبیک بگویند، به عنایات خدا نایل شده و بر ایمان شان افزوده گردیده و هدایت پاداشی دریافت خواهند داشت.

همان‌طوری که مرحوم علّامه می‌فرماید: «اذن و اراده تکوینی خدا، دلیل بر جایز بودن هر کاری نیست؛ مثل ظلم کردن فردی به فرد دیگری، که این ظلم به اراده تکوینی خداست ولی مطابق اراده تشریعی خدا نیست، به همین دلیل در مقابل ظلم نباید صبر کرد»

بعضی از مفسران در توضیح این موضوع گفته‏اند:

همیشه اعمال و کردار انسان، نتایج و ثمرات و بازتات خاصی دارد، از جمله اینکه اگر عمل نیک باشد، نتیجه آن، روشن بینی و توفیق و هدایت بیش تر به سوی خدا و انجام اعمال بهتر است.

اگر دنبال زشتی‏ها برود، تاریکی و تیرگی قلبش افزون می‏گردد و به سوی گناه بیشتر سوق داده می‏شود و گاه به سرحد انکار خدا می‏رسد:

"وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقِینَ ؛ خداوند گمراه نمی‏کند جز افراد فاسق و بد کردار را". بنابراین انتخاب راه خوب یا بد، از اول در اختیار ما است.

هدایت الهی قراردادن راه سعادت و خوشبختی و کمال در مسیر کسانی است که به دنبال هدایت‏ند . ضلالت، آماده کردن راه گمراهی و باز بودن آن از طرف خداوند، برای کسانی است که به دنبال ضلالت‏اند . چرا که هر چه در ملک الهی جریان دارد، به اراده خداوند است، پس ضلالت و هدایت کسانی که راه هدایت و ضلالت را انتخاب نموده‏اند، به اراده خداوند تحقق می‏یابد.

 

پی نوشت ها:

1. ترجمه تفسیر المیزان،ج18،ص136

2. همان

3. با تلخیص از فرهنگ معارف اسلامى، ج‏1، ص134

4. ترجمه تفسیر المیزان،ج19،ص511



- نظرات (0)

انصاف است بخاطرعبادت نکردن عذاب بشم


عبادت

قبل از بیان پاسخ، باید به یک نکته‌ی بسیار مهم در مورد «عدل خدا» توجه نمود:

گاه افرادی نسبت به خداوند متعال جاهل‌اند و تکذیب و انکار می‌کنند و یا به تعبیر دیگری «کافر» هستند، خُب این یک مقوله‌ی جداگانه‌ای است، اما یک موقع مدعی می‌شوند که خدا را قبول دارند، اما «عدل» او را زیر سۆال می‌برند؛ این جای تأمل دارد(؟!) چرا که عدل یعنی: قرار دادن هر چیزی در جای خود و مقابل ظلم قرار دارد.

حال آیا گمان دارند که خدا هست، اما [العیاذ بالله] ظالم است؟! و حال آن که خدا، هستی و کمال محض است و نقص و نیستی و کاستی به او راه ندارد و ظلم نیز از جهل و نیاز است.

پس دقت کنیم، هر سۆال یا شبهه‌ای که داریم، به راحتی مطرح کنیم، اما خودمان متوجه باشیم که زود «عدل» خدا زیر سۆال نبریم و نپرسیم: «آیا خدا عادل است و یا این فعل او با عدل منافات ندارد؟!».

البته برخی نیز سعی دارند بگویند: خدا عادل است، این فعل نیز با عدل او منافات دارد، پس این اخبار دروغ است! می‌خواهند ناخودآگاه القاء کنند که «عدل الهی»، یعنی هیچ نتیجه و پاداش و عقابی نباید وجود داشته باشد و هر کس هر راهی رفت و هر کاری کرد، به سعادت برسد! آیا این عدل است؟!

الف – فلسفه، یا در واقع حکمت عبادت، بسیار گسترده است، تا آنجا که فرمود: جن و انس را خلق نکردم، مگر برای عبادت «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»، در حالی که می‌دانیم خداوند متعال غنی و حمید است و به هیچ چیز و از جمله به عبادت بندگانش نیازی ندارد. لذا روشن می‌شود که پس فایده‌ی عبادت، به عبد بر می‌گردد.

خداوند کریم، انسان را خلق کرد تا او را مشمول لطف، کرم و پاداشش قرار دهد، اما برخورداری از هر کمالی، مستلزم برخورداری از ظرفیت اخذ و پذیرش آن است که با «عبادت» محقق می‌گردد.

ب – عبادت، یعنی بندگی و بندگی نیز یعنی وابستگی محض.

شخص یا چیزی را که انسان هدف والا و نهایی خود فرض کند، همه اهداف خود را زیر مجموعه، تابع و در راستای آن قرار دهد، بالبتع بدان سو رهسپار گردد، إله و معبود انسان می‌گردد. معشوقی می‌شود که انسان به او وابستگی محض پیدا می‌کند و تلاش می‌کند تا به دیدار و وصال او نایل گردد. به این تلاش در شئون مختلف زندگی فردی و اجتماعی می‌گویند: «عبادت معبود». لذا فرمود: انسان را خلق نکردم که دیگران و مخلوقاتی چون خود را معبود گیرد و یا بندگی ابلیس یا هوای نفس خود را بکند، بلکه خلق کردم تا من را معبود خود بگیرد، تا رشد کند و ارزش افزوده (پاداش) پیدا کند. پس حکمت عبادت، همان تکامل و ارزش افزوده است.

اگر کسی به رغم این همه نعمت و موهبت و امکانات، تصمیم گرفت به سوی آتش رود، نباید عدل خدا را زیر سۆال ببرد. مثل این است که کسی عمداً زهر یا اسید بنوشد، یا شراب بنوشد، یا مواد مخدر مصرف کند یا ...، و سپس نظام خلقت و عدل آن را زیر سۆال که چرا درون مرا پوساند و سوزاند و مرا به هلاکت کشاند؟ او خودش از مسیر قسط و عدل خارج شده و به خودش ظلم کرده است

ج – نظام خلقت، بر اساس نظمی عالمانه و حکیمانه استوار می‌باشد. نظم، رابطه معقول و منطقی بین اجزای یک مجموعه برای رسیدن به هدفی واحد، مشخص و معین است و این نظم پیچیده، همان گونه که بر عالم ماده حاکم است، بر سایر عوالم نیز حاکم می‌باشد.

عبادت قرار گرفتن در این نظم و منظم شدن است، نظمی منطبق با نظم عالم هستی که رو به سوی او دارد.

پس، اگر بر اساس این نظم علیمانه و حکیمانه، از ویژگی‌های آتش سوزانندگی باشد و از ویژگی‌های پوست و گوشت، سوختن باشد؛ کسی که دستش را بر آتش می‌برد و می‌سوزد، حق ندارد که نظم عالم و سپس عدل خدا را زیر سۆال ببرد.

د – موقعیت انسان در این عالم، در مَثَل مانند کسی است که در نقطه‌ی صفر مرزی قرار گرفته است، البته با سرمایه‌ها و امکانات گسترده‌ای که از جمله آنها: روح، روان، بدن، عقل، شعور، منطق، اختیار، اراده، الهام، وحی (کتاب) و امام و پیشوا (راهنما) می‌باشد.

او می‌تواند از تمامی این امکانات به خوبی استفاده کند و در مسیر رشد ، صعود کند و  تا اعلا علیین بالا رود و می‌تواند برعکس ، مسیر سقوط را تا اسفل السافلین بپیماید.

نقطه‌ی اوج صعود او «نور» است و نقطه‌ی اوج هبوط او نیز «نار» است و این عین نظم و عدل حکیمانه است.

اگر هدف والایش، إله‌اش، معبودش و ربّش، «الله جل جلاله» شد و بندگی (عبادت) او را نمود، توسط او به سوی نور هدایت می‌شود و اگر طواغیت (از مسیر خارج شدگان و طغیان کنندگان) را إله، رب، معبود و ولیّ خود گرفت و عبد آنان شد، خود نیز از مسیر حق، صراط مستقیم و طریق کمال، خارج می‌شود و توسط آنان به سوی تاریکی‌های آتش کشانده می‌شود:

«اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» (البقره، 257)

ترجمه: خداوند سرور (ولی و سرپرست) كسانى است كه ایمان آورده‏اند؛ آنان را از تاریكی‌ها به سوى روشنایى به در مى‏برد و[لى] كسانى كه كفر ورزیده‏اند سرورانشان [همان عصیانگران=] طاغوتند كه آنان را از روشنایى به سوى تاریكی‌ها به در مى‏برند؛ آنان اهل آتشند كه خود در آن جاودانند.

ه – عبادت، نماز و روزه و حجاب و جهاد نیست، بلکه وابستگی و بندگی است و این امور، ملزومات عبادت و بندگی می‌باشند.

نظام خلقت، بر اساس نظمی عالمانه و حکیمانه استوار می‌باشد. نظم، رابطه معقول و منطقی بین اجزای یک مجموعه برای رسیدن به هدفی واحد، مشخص و معین است و این نظم پیچیده، همان گونه که بر عالم ماده حاکم است، بر سایر عوالم نیز حاکم می‌باشد

عبادت، باور، اعتقاد، ایمان و عمل هدفدار و با اخلاص است که در معرفت و اطاعت مخلصانه متجلی و محقق می‌گردد و بدیهی است که انسان به همان هدف و نتیجه‌ای می‌رسد که در آن جهت تلاش و حرکت کرده است، خواه نور باشد یا نار.

خداوند متعال به بشر «اختیار و اراده و انتخاب» را موهبت نمود و بدین سبب او را افضل و اکمل مخلوقات خواند، و البته ضمن عقل، شعور، علم و الهام، او را با وحی، معلم و مربی و امام، هدایت نمود تا از آتش دور شود و به کمال و فلاح نزدیک گردد، و فرمود:

«إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» (الإنسان، 3)

ترجمه: ما راه را به او نشان دادیم خواه شاكر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس.

پس اگر کسی به رغم این همه نعمت و موهبت و امکانات، تصمیم گرفت به سوی آتش رود، نباید عدل خدا را زیر سۆال ببرد. مثل این است که کسی عمداً زهر یا اسید بنوشد، یا شراب بنوشد، یا مواد مخدر مصرف کند یا ...، و سپس نظام خلقت و عدل آن را زیر سۆال ببرد که چرا درون مرا پوساند و سوزاند و مرا به هلاکت کشاند؟ او خودش از مسیر قسط و عدل خارج شده و به خودش ظلم کرده است:

«إِنَّ اللّهَ لاَ یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» (یونس، 44)

ترجمه: خدا به هیچ وجه به مردم ستم نمى‏كند لیكن مردم خود بر خویشتن ستم مى‏كنند.



- نظرات (0)