سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



خداوند به بندگانش چقدر تکلیف می دهد!

خداوند متعال در قرآن کریم در ارتباط با تکالیف و وظایفی که متوجه بندگان کرده، می‌فرماید: «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها، لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ...»؛[1] خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانش تکلیف نمى‌‏کند، هر کس هر کار خیرى کسب کرده به سود او است، و هر کار بدى کسب نموده به زیان او است.

آنچه در این آیه محور بحث است، واژه «وسع» می‌باشد.

راغب اصفهانی در معنای «وسع» می‌گوید: «السَّعَةُ تقال فی الأمکنة، و فی الحال، و فی الفعل کالقدرة و الجود».[2]

«وسع» از «سعة» - به فتح س و ع- به معناى فراخى و گسترش است، خواه در مکان باشد؛ مانند «أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها».[3] خواه در حال؛ مثل «لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ».[4] و خواه در فعل باشد؛ نظیر «وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ».[5]، [6]

بر اساس این تعریف، مفسران می‌گویند وسع، به معناى توانایی و تمکن،[7] کنایه از ظرفیت نفس است.[8] اضافه بر آن به نفس(وُسْعَهَا) شامل هر گونه توان نفسانى از قدرت دریافت، اراده، اختیار و اعمال می‌شود و هر چه در طریق کمال این میدان‌ها وسیع‌تر و توان اندیشه و اراده بیشتر گردد، تکلیف و مسئولیت افزایش می‌یابد؛ یعنى در هر مرتبه‌‏اى که وسعى مى‌‏یابد همتش افزون‌‏تر و ناتوانیش کمتر و تکلیف و مسئولیتش بیشتر و یا شدیدتر می‌گردد.[9]

علامه طباطبائی می‌گوید؛ کلمه «وسع» به معناى توانایى و تمکن است، اصل در آن وسعت مکانى بوده، بعدها قدرت آدمى چیزى نظیر ظرف تصور شده، که افعال اختیارى آدمى از آن صادر مى‌‌شود، در نتیجه کارهایى که از انسان سر مى‌‌زند در حدود قدرت و ظرفیت او است، حال یا کم است و یا زیاد، و آنچه از آدمى سر نمى‌‏زند ظرفیتش را نداشته، در نتیجه این استعمال، معناى وسعت به طاقت منطبق شده، و در آخر طاقت را وسع نامیده، گفتند: (وسع آدمى) یعنى طاقت و ظرفیت قدرت او.[10]

خداوند در تکالیفى که کرده، هم توان جسمى و امکانات مادى و ابزارهاى موجود را در نظر گرفته، و هم توان فکرى و میزان معرفت انسان‌ها را لحاظ کرده است؛ لذا همان‌گونه که تکلیف یک ثروت‌مند در انفاق مال با تکلیف یک فقیر فرق دارد، تکلیف انسان‌هاى آگاه و روشن با افراد عوام نیز فرق دارد. ممکن است یک عمل از شخصى عمل نیک و شایسته تلقى شود و همان عمل از شخص دیگرى عمل بد و ناپسند به حساب آید

وی معتقد است، تمام حق خدا بر بنده این است که شنوایی و طاعت داشته باشد،«وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» و معلوم است که انسان تنها در پاسخ فرمانى طاعت مى‌‏گوید که اعضا و جوارحش بتواند آن فرمان را انجام دهد؛ چرا که اطاعت به معناى مطاوعه است؛ یعنى تأثیر پذیرى قوا و اعضاى آدمى در اثر فرمان کسى که به او امر مى‏‌کند. اما چیزى که مطاوعه بردار نیست؛ مانند این‌که به کسى امر کنند که با چشم خود بشنود، و با گوش خود ببیند، و یا در آن واحد در چند مکان دور از هم حاضر شود، چنین چیزى نه قابل اطاعت است، و نه آمر حکیم، تکلیفى مولوى درباره آن صادر مى‌‏کند. پس اجابت نمودن فرمان خدا با سمع و طاعت، تحقق نمى‌‏پذیرد، مگر در چهارچوب قدرت و اختیار انسان و این افعال مقدور و اختیارى است که انسان به وسیله آن براى خود نفع و یا ضرر کسب مى‌‏کند. پس کسب، خود بهترین دلیل است بر این‌که آنچه آدمى کسب کرده و متصف به آن شده، وسع و طاقت آن ‌را داشته است.

از این بیان به خوبى روشن می‌شود که جمله «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ ...» کلامى است مطابق با سنتى که خداوند در بین بندگانش جارى ساخته، و آن سنت این است که از مراحل ایمان آن مقدار را بر هر یک از بندگان خود تکلیف کرده که در خور فهم او باشد، و از اطاعت آن مقدارى را تکلیف کرده که در خور نیرو و توانایى بنده باشد، و نزد عقلا و صاحبان شعور نیز همین سنت و روش معمول و متداول است.[11]

اکنون که تمام انسان‌ها تحت تکلیف هستند، روشن است که هر کار خوبى انجام دهند براى آنها و هر کار بدى که از آنها سربزند، باز براى آنها است و اگر به تکلیف عمل کرد سودى مى‌‏برد و اگر عمل نکرد زیان مى‌‌بیند

بنابر این، خداوند در تکالیفى که کرده، هم توان جسمى و هم امکانات مادى و ابزارهاى موجود را در نظر گرفته، و هم توان فکرى و میزان معرفت انسان‌ها را لحاظ کرده است؛ لذا همان‌گونه که تکلیف یک ثروتمند در انفاق مال با تکلیف یک فقیر فرق دارد، تکلیف انسان‌هاى آگاه و روشن با افراد عوام نیز فرق دارد. ممکن است یک عمل از شخصى عمل نیک و شایسته تلقى شود و همان عمل از شخص دیگرى عمل بد و ناپسند به حساب آید.

آنچه از جمله دوم آیه «لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ» استفاده می‌شود؛ این است که تکلیفى که از جانب خداوند متوجه انسان شده، براى تنظیم زندگى و به نفع او است و براى خدا هیچ‌گونه سودى ندارد. تنها کسى که از آن سود مى‌‏برد خود انسان است. بعضى از تکلیف‌ها محدودیت مى‌‏آورد ولى همین محدودیت باعث ایجاد نظم و انضباط در جامعه و در نتیجه رفاه و آسایش انسان مى‌‏گردد.

اکنون که تمام انسان‌ها تحت تکلیف هستند، روشن است که هرکار خوبى انجام دهند براى آنها و هر کار بدى که از آنها سربزند، باز براى آنها است و اگر به تکلیف عمل کرد سودى مى‌‏برد و اگر عمل نکرد زیان مى‌‌بیند.[12] 

 

پی نوشت ها

[1]. بقره، 286.

[2]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 870، دمشق، بیروت، دارالقلم‏، الدار الشامیة، چاپ اول، 1412ق.

[3]. نساء، 97. «مگر سرزمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید»؟!

[4]. طلاق، 7. «آنان‌که امکانات وسیعى دارند، باید از امکانات وسیع خود انفاق کنند».

[5]. اعراف، 156. «و رحمتم همه چیز را فراگرفته است».

[6]. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج ‏7، ص 217، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ ششم، 1371ش.

[7]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 443، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق.

[8]. طالقانى، سید محمود، پرتوى از قرآن، ج ‏2، ص 278، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362ش.

[9]. همان.

[10]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 443؛ موسوی همدانی، سید محمد باقر، ترجمه المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 684، قم، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1374ش.

[11]. همان، ص 443- 444.

[12]. جعفری، یعقوب، کوثر، ج‏ 2، ص 55، بی جا، بی تا.


- نظرات (0)

به سلامتی همه پدران


به سلامتی پدری که نمی توانم را

در چشمانش زیاد دیدیم

ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!

 

سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش

تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .





- نظرات (0)

فقط حیدر امیرالمونین است

کسی که گفت ذکر یا علی را

امین قل هو الله احد شد

که مولا عشق رب العالمین است

فقط حیدر امیر المومنین است

اگر از عشق او بیگانه باشم

ضرر کردم پی میخانه باشم

اگر عشاق را دیوانه خوانند

همان بهتر که من دیوانه باشم

مساوی نام مولا با یمین است

فقط حیدر امیر المومنین است

علی در مکتبش صد یاس دارد

طلا ، یاقوت ، دُر ، الماس دارد

مگو سقای لب تشنه محال است

ابالفضل از علی میراث دارد

علی ذکر یل ام البنین است

فقط حیدر امیرالمومنین است

کتاب مرتضی صدها ورق داشت

فلق از عشق او رنگ شفق داشت

همین روح القدس که هست مشهور

به ذکر یا علی روح و رمق داشت

نگارم زینت عرش برین است

فقط حیدر امیرالمومنین است





- نظرات (0)

بانوان مذهبی فریب نخورند

بانوان مذهبی

اخیراً برخی از (به اصطلاح) بانوان مُبلغ در جلسات مذهبی می‌گویند که از ذکر «لا اله الا الله» پرهیز کنید، چرا که به امتحانات سخت و مشکلات دچار می‌شوید.

متأسفانه جلسات مذهبی بانوان که در قالب هیئت‌های خانگی برگزار می‌گردد، از کنترل کمتری برخوردار است و به همین دلیل سنگر مانور دشمنان اسلام از یک سو و دنیاطلبان سوداگر که از طریق انحراف و فریب اذهان عمومی ارتزاق می‌کنند از سوی دیگر قرار گرفته است و باید اذعان داشت که ساده‌لوحی، بی‌بصیرتی و زودباوری برخی از عوام نیز زمینه‌ را برای جولان، تک‌تازی و چپاول آنان فراهم‌تر نموده است. تا جایی که بسیار مشاهده شده برخی از این بانوان ساده‌لوح، به شکل مرید به گرد مبلغین و مبلغات دروغ‌گو جمع شده و با اهدای تراول، جواهرات، پول نقد و حتی گاهی خانه و ویلا، او را مساعدت، اطاعت و تبعیت می کنند!

اخیراً باب شده که برخی از این مبلغات منافق و دروغ‌گو، در محافل «ذکر» می‌دهند و برخی از آنان نیز مردم را از زیارت عاشورا و اذکار دیگر، به بهانه‌ها و اراجیف «من درآوردی» پرهیز می‌دهند! که پرهیز دادن از ذکر «لا إله الا الله»، به بهانه‌ی این که ذکر بزرگی است و شما را درگیر امتحانات سخت و مشکلات عدیده می‌نماید نیز یکی از همین ترفندهای شیطانی آنان است. چرا که فرمان پرهیز از این ذکر، فرمان شیطان است و نه اسلام.

کسانی که به نام تبلیغ دین مردم را از ذکر «لا إله الاّ الله» پرهیز می‌دهند، رمال‌های بی‌دین و بلندگوهای شیطان هستند و کسانی که مسلمان و مؤمن هستند، باید از صمیم قلب و باور عقلی و نیز از روی اخلاص با صدای بلند در گفتار و عمل صالح و مخلصانه و به صورت مستمر بگویند: «لا إله الاّ الله».

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از همان آغاز بعثت به مردمان هر عصر و نسلی فرمودند: «یا ایها الناس قولوا لا اله الا الله تفلحوا» - بگویید: لا اله الا الله [تا] رستگار شوید. حال عده‌ای (آن هم به نام اسلام و ذکر) مدعی شوند که نگویید «لا اله الا الله» تا به امتحانات سخت دچار نشوید؟!

اساساً همه‌ی دعوت انبیای الهی و امتحان‌های الهی برای این است که مردمان به «لا اله الا الله» پی ببرند و در گفتار و عمل به صورت مکرر و پیوسته متذکر این معنا باشند تا رستگار شوند. لذا این ذکر حلال مشکلات و معضلات در دنیا و آخرت است و نه سبب بروز آنها.

در روایت امام باقر و امام صادق(سلام الله علیهما) آمده است:

- «لا إله الاّ الله» و «الله اکبر» بسیار بگویید، زیرا چیزی نزد خدای عزوجل محبوب‌تر از گفتن «لا إله الاّ الله» و «الله اکبر» نیست. (اصول کافی، ج4، ص 268).

امام صادق (سلام الله علیه) می‌فرمایند:

- هر کس در روز صدبار بگوید: «لا إله الاّ الله» در آن روز از نظر عمل بهترین مردم است، مگر (از) کسی که زیادتر گفته باشد. (اصول کافی، ج4، ص 267).

امام صادق (سلام الله علیه) به ابان بن تغلب می‌فرمایند:

- ای ابان! چون به کوفه رفتی این حدیث را [برای مردم] بازگو کن: «من شهد أن لا اله الا الله مخلصاً وجبت له الجنه ...»؛ هر کس از روی اخلاص شهادت دهد به «لا إله الاّ الله» بهشت بر او واجب می‌شود.

ابان گوید: عرض کردم: از هر دسته گروهی نزد من [به دیدنم] می‌آیند، آیا برای همه‌ی آنان این حدیث را روایت کنم؟ فرمود:

آری ای ابان؛ چون روز قیامت شود و خداوند همه‌ی اولین و آخرین را گرد آورد، «لا إله الاّ الله» را از آنها بگیرد، جز آن کس که بر این امر (استوار) باشد. (یعنی کسی که به صورت پیوسته و مستمر، در قول و عمل به صورت خالصانه به ذکر «لا إله الاّ الله» مشغول است).

پس، کسانی که به نام تبلیغ دین مردم را از ذکر «لا إله الاّ الله» پرهیز می‌دهند، رمال‌های بی‌دین و بلندگوهای شیطان هستند و کسانی که مسلمان و مؤمن هستند، باید از صمیم قلب و باور عقلی و نیز از روی اخلاص با صدای بلند در گفتار و عمل صالح و مخلصانه و به صورت مستمر بگویند: «لا إله الاّ الله».


- نظرات (0)

سخت ترین امتحانات دنیا

امتحان

اگر ما بدانیم که کجا هستیم و حضورمان در آن برای چیست، ارزش ها و ضد ارزش ها در میدان دید ما قرار می گیرد و ما آگاهانه هدف خود را در زندگی تعیین می کنیم. حال بیاییم به خصوصیات دنیا از نگاه قرآن نظری بیفکنیم :

1- فانی و گذرا : از نظر قرآن مجید، کل سیستم مادی به سمت نابودی می رود : كلُ‏ُّ مَنْ عَلَیهْا فَانٍ وَ یَبْقَى‏وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الجَلالِ وَ الْاكْرَامِ1 (هر چه بر [زمین‏] است فانى‏شونده است. و ذاتِ باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند.)

و همه طعم مرگ را می چشند: أَیْنَمَا تَكُونُواْ یُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنتُمْ فىِ بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ 2(هر كجا باشید، مرگ شما را درمى‏یابد هر چند در دژهاى مستحكم (یا ستارگان) باشید.)

و فرار از مرگ بیهوده است : قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِى تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِیكُمْ3(بگو: آن مرگى كه از آن مى‏گریزید، قطعاً به سر وقت شما مى‏آید.)

2- سیستم متغیر : دنیا دارای فراز و نشیب است همانند نوسان ضعف و قوت بدنی در سه دوره کودکی ، جوانی و پیری.اللَّهُ الَّذِى خَلَقَكُم مِّن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَ شَیْبَةً، یخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ 4(خداست آن كس كه شما را ابتدا ناتوان آفرید، آن گاه پس از ناتوانى قوّت بخشید، سپس بعد از قوّت، ناتوانى و پیرى داد. هر چه بخواهد مى‏آفریند و هموست داناى توانا.)

3- سیستم هدفمند : زندگی در این دنیا عبث و باطل نیست. وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا بَاطِلًا 5(و آسمان و زمین و آنچه را كه میان این دو است به باطل نیافریدیم.) با درک هدفمند بودن زندگی، سعی می کنیم که در راه رسیدن به هدف آفرینش قرار بگیریم.

4- فریبنده : رنگ و لعاب دنیا بسیار فریبنده است. بر ماست تا فریب این مار خوش خط و خال را نخوریم. یَأَیهّا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الحَیوةُ الدُّنْیَا وَ لَا یَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ 6(اى مردم، همانا وعده خدا حقّ است. زنهار تا این زندگى دنیا شما را فریب ندهد، و زنهار تا [شیطانِ‏] فریبنده شما را در باره خدا نفریبد.)

سختی اختصاصی که از نوع اول سخت تر است. با ورود آدمی به دایره ایمان معنا می یابد. سۆال هرکس معادل وسعش است. لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها و هر چه ایمان فرد بیشتر باشد، امتحان سخت تر است

راه های وسوسه و نفوذ شیطان

در این آیه شریفه به روشنی بیان شده است که: اعْلَمُواْ أَنَّمَا الحَیوةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفَاخُرُ  بَیْنَكُمْ وَ تَكاَثُرٌ فىِ الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ 7(بدانید كه زندگى دنیا در حقیقت، بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشىِ شما به یكدیگر و فزون‏جویى در اموال و فرزندان است.) این آیه شریفه معادل ادوار زندگی انسان است. به این صورت که :

لعب : به مجموعه قانونمند بدون هدف گویند. همانند دوران کودکی

لهو : سرگرمی بدون قانون خاص اما هدف دار را گویند. همانند دوران نوجوانی

زینه : آراستن آن چه که زیبا نیست و یا می خواهد زیباتر از آن چه که هست نشان داده شود.همانند دوران جوانی

تفاخر : فخر فروختن، که انسان در دوران میانسالی بدان مبتلا گردد.

تکاثر : که همان حرص و افزون طلبی است و در دوران پیری گریبان گیر آدمی می گردد.

5- سیستم قانونمند : روابطی ثابت و پایدار در سیستم دنیا برقرار است که از آن به سنت تعبیر می شود.همانند جوش آمدن آب که در دمای 100 درجه سانتیگراد صورت می پذیرد. در این سنن الهی هیچ تغییر و تبدیلی نیست. فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْویلاً 8

امتحان

6- دار ابتلا و محل آزمایش و امتحان : از مهمترین قوانین حاکم در دنیا امتحان الهی است. تمامی فراز و فرود ها، خیر و شرها، عطا ها و گرفتن ها همه امتحان الهی است.

انتظار زندگی کردن بدون سختی و مشکلات، انتظاری نا بجا و بدور از واقعیت است. زیرا امتحان سنت الهی است. پس چراها ( مانند چرا من؟ چرا همه خوشند و من نا خوش؟ و . . . ) بی معنا و وقت هدر ده است.

 

ویژگی های امتحان الهی عبارتند از :

آموزش قبل از آن : فطرت انسان با توحید آفریده شده است. این توحید دلپذیر مردم است. فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها 9 فطرت انسان سرمایه اوست و انبیاء آمده اند تا به انسان ها بگویند که غیر از خدایی که مقبولتان است را نپرستید.

امتحان مطابق با اهداف آموزشی است و در صورت قبولی در آن سبب رشد و تعالی انسان می گردد.

ردّی یا قبولی : نتیجه این امتحان یا قبولی است و یا ردّی.

محدودیت زمان و مکان : این امتحان به مدت عمر انسان روی زمین محدود شده است. نداستن زمان دقیق عمر انسان، به او آرامش می دهد و ارفاقی است برای این که با یک توبه واقعی، قبل از فرارسیدن مرگش، از تمامی گناهان پاک گردد.

امتحان جریانی مستمر است : امتحان بعدی ما به چگونگی پاسخ به سوال قبلی بستگی دارد. تمام رفتار و گفتار ما در حین امتحان بررسی می شود.

دنیا دارای فراز و نشیب است همانند نوسان ضعف و قوت بدنی در سه دوره کودکی ، جوانی و پیری.اللَّهُ الَّذِى خَلَقَكُم مِّن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَ شَیْبَةً ، یخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ خداست آن كس كه شما را ابتدا ناتوان آفرید، آن گاه پس از ناتوانى قوّت بخشید، سپس بعد از قوّت، ناتوانى و پیرى داد. هر چه بخواهد مى‏آفریند و هموست داناى توانا

تعیین سطح سۆال : طبیعت دنیا آمیخته با سختی است. لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ كَبَدٍ 10 و امتحانات آن هم سخت است. دنیا مکان آسایش نیست. (آسایش با آرامش متفاوت است. عنصر تشکیل دهنده آرامش معنویت است و عنصر تشکیل دهنده آسایش مادّیت. آرامش در دنیا دست یافتنی است و قرآن کریم راه رسیدن به آن را به انسان می آموزاند.) سختی امتحان دو گونه است :

1- سختی عمومی که متعلق به اموال و اولاد آدمی است. لَتُبْلَوُنَّ فىِ أَمْوَالِكُمْ وَ أَنفُسِكُمْ 11 قطعاً در مالها و جانهایتان آزموده خواهید شد.

2- سختی اختصاصی که از نوع اول سخت تر است. با ورود آدمی به دایره ایمان معنا می یابد. سۆال هرکس معادل وسعش است. لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها 12 و هر چه ایمان فرد بیشتر باشد، امتحان سخت تر است.

 

هر که در این بزم مقربتر است                 جام بلا بیشترش می دهند

 

تا استقامت و صبر در ناملایمات نباشد: انسان به كرامات الهى و مقامات معنوى روحانى نخواهد رسید.

نیم نگاهی به زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها) و پدر بزرگوار (‌صلی الله علیه و آله) و همسر عزیز و فرزندان دلبندش (علیهم السلام) که گل سر سبد خلقت بودند، تحمل مشکلات را بر ما هموار می سازد.

گاهی اوقات در تنهایی، با خود خلوت کرده و به رفتار و عملکرد خود بیشتر بیندیشیم. حال که دانستیم که به کجا آمده ایم؛ بیندیشیم که الان کجای راهیم؟ در هر نقطه که هستیم بیاییم تغییری در رفتارمان در جهت هدف خلقتمان ایجاد کنیم. بیاییم یک قدم جلوتر برویم. تنها یک قدم، بیایم تا به خدا نزدیک تر شویم.

 

پی نوشت ها :

1-  سوره الرحمن، آیات 26 و 27.

2-  سوره قصص، آیه 88.

3-  سوره انبیاء، آیه 35.

4-  سوره نساء، آیه 78.

5-  سوره جمعه، آیه 8.

6-  سوره روم، آیه 54.

7-  سوره ص، آیه 27.

8-  سوره فاطر، آیه 43.

9-  سوره فاطر، آیه 5.

10- سوره حدید، آیه 20.

11-  سوره روم، آیه 30.

12-  سوره بلد، آیه 4.



- نظرات (0)