سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



شبهه: همه می توانند مثل آیات قرآن بیاورند!


سوره فلق

اگر چه نفرموده است که یک آیه بیاورید، بلکه فرموده است ده سوره و اگر نمی‌توانید یک سوره بیاورید؛ اما تردیدی نیست که بشر حتی نمی‌تواند یک آیه بیاورد، چرا که اگر بتواند یک آیه بیاورد، آیات دیگر را نیز می‌تواند بیاورد تا یک سوره یا سور تشکیل شود.

دقت شود که خداوند متعال نه تنها به بشر نفرمود که شما کَر، کور و لال هستید، بلکه فرمود به شما چشم و گوش برای دریافت و قلب برای فهم داده‌ام و افزود به شما علم بیان داده‌ام تا بتوانید علوم را تبیین کنید (عَلَّمَهُ الْبَیَانَ) و آنچه نمی‌دانستید را به شما تعلیم دادم (عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ) و فرمود عقل دادم و بسیار نکوهش نمود از آنان که تعقل و تفکر نمی‌کنند و بسیار تأکید بر تعلیم و تعلّم نمود و خلاصه فرمود اصلاً پیامبران را فرستادم تا ضمن تزکیه‌‌ی شما، نشانه‌های الهی را برای شما بخوانند و کتاب و حکمت را به شما تعلیم دهند.

پس، بی‌تردید معنای تحدی این نیست که دیگران کَر و کور و لال و بی‌سواد هستند، که اگر چنین بود، لابد هیچ یک از پیام‌های الهی را نیز دریافت و درک نمی‌نمودند و این همه سفارش به «قول احسن» و تعلیم و موعظه و پند دیگران نمی‌نمود.

الف – وقتی می‌فرماید ده یا یک سوره مثل قرآن بیاورید؛ اولین شاخصه‌ی مثل قرآن این است که «از جانب خدایتعالی = وحی» باشد و اگر خدای دیگری مفروض داشته‌اند، از جانب او باشد. یا اگر به ظاهر خدایی قائل نیستند و مثلاً می‌گویند: «همه چیز مادی است»، ماده خود گویای حقایق عالم هستی باشد و کتابی جهت علم و سعادت بشر تبیین و تدوین و نازل کند.

«وَإِن كُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ» (البقره، 23)

ترجمه: و اگر در آنچه بر بنده‏ى خویش نازل كرده‏ایم شك دارید، سوره‏اى مانند آن بیاورید و شاهدان (از دانشمندان تا دلایل عقلی و علمی و مستندات) خود را غیر از خدا فراخوانید اگر راست مى‏گویید.

باید دقت شود که فرموده‌اند تحدی با قرآن، نفرموده‌اند تحدی حروف یا جملات یا ادبیات‌ها با یک دیگر. یعنی بحث یک جنگ ادبی یا بازی با حروف و الفاظ و واژگان نیست، بلکه به کارگیری حروف، کلمات، واژگان، معانی و مفاهیم و ترکیب آنها برای پدید آمدن یک جمله و ترتیب جملات برای بیان حقایق و قوانین منطبق با آن است

ب – وقتی قرآن کریم کتابی است حاوی تعریف و بیان حقایق عالم هستی «از خدا تا خدا» - از «اول تا آخر» - از آغاز حیات بشر تا مقصد نهایی و عاقبت او در حالات مختلف و... که در یک جمله به آن جهان‌بینی گفته می‌شود. از سوی دیگر حاوی «قوانین = احکام» الهی است، یعنی چه باید کردها و چه نباید کردهای منطبق با آن جهان‌بینی ، پس سخن از غیب و شهود دارد و نقشه راهی ارائه می‌دهد که منطبق با آن حقایق غیب و شهود در عالم هستی است؛ حال کسی می‌تواند مثل آن را بیاورد. در حالی که بشر هنوز ظاهر خود و سایر مخلوقات را نشناخته است، چه رسد به حقیقت همه اجزای عالم هستی.

مِثل آن، یعنی همین حقیقت و شاکله را داشته باشد، اما خلاف آن باشد، چیز دیگری باشد، از حقیقت دیگری که مغایر و متضاد است پرده بردارد. چرا که سخن دیگران به ادبیات‌ها یا زبان‌های متفاوت، اگر منطبق با قرآن باشد، که همان کلام وحی است. حال چه آن را پیامبر اکرم یا امیرالمۆمنین یا فاطمه زهرا و معصومین علیهم السلام به کلام‌های دیگر فرموده باشند و چه دانشمندان یا مفسرین یا شعرا و هنرمندان بگویند.

اخلاص

به عنوان مثال: اگر قرآن کریم امر به اخلاص نمود «مخلصین له الدین»، حضرت علی علیه السلام نیز نه تنها اخلاص را تبیین و تشریح کرد، بلکه خود اسوه عملی آن شد و شاعر نیز گفت: «از علی آموز اخلاص عمل»، اینها همه یک حرف است که به همان کلام وحی بر می‌گردد. پس اگر می‌توانند چیز دیگری بیاورند که تاکنون نتوانستند و تا آخر نیز نمی‌توانند، چون حقایق عالم هستی همین است و به میل کسی تغییر نمی‌کند. (مثلاً بگویند که خیر ارزش حقیقی با اخلاص نیست، بلکه با شرک است و فایده هم در همان است – یا بگویند کثرت‌گرایی بهتر از وحدت‌گرایی است و ...)

 

حروف مقطعه:

البته بشر نمی‌تواند حروف مقطعه‌ای نیز مثل قرآن بیاورد. نه این که بلد نیست مانند «الم» یا «حم»، او هم بگوید: «الف جیم»، حروف زبان چینی نزدیک به سه هزار حرف است، پس ترکیبات بیشتری از حروف عربی می‌توان داد.

پس، بر این که بشر نه تنها می‌تواند «الف جیم» یا «الف ی» بگوید، بلکه اساساً در بیان و تکرار حرف مفت استاد است، تا آنجا که خدایش در مورد او می‌فرماید:

«وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ» (لقمان، 6)

ترجمه: و برخى از مردم كسانى‏اند كه سخن بیهوده را مى‏خرند (داد و ستد می‌کنند) تا [مردم را] بى‏هیچ دانشى از راه خدا گمراه كنند و آیات الهى را به ریشخند گیرند براى آنان عذابى خوار كننده خواهد بود.

البته بشر نمی‌تواند حروف مقطعه‌ای نیز مثل قرآن بیاورد. نه این که بلد نیست مانند «الم» یا «حم»، او هم بگوید: «الف جیم»، حروف زبان چینی نزدیک به سه هزار حرف است، پس ترکیبات بیشتری از حروف عربی می‌توان داد

اما اگر قرار باشد که حرف و سخن علمی و حکیمانه باشد، می‌بینیم که به ویژه بشر امروز به نقش حروف مقطعه، بیش از پیش پی برده است و چه در علم پزشکی، چه در علم ارتباطات، چه در علوم کامپیوتری و ... از آن استفاده می‌کند. مثل: DNA – PC – E-mail – SMS – CNN - BBC  یا ده‌ها هزار واژه‌ی دیگر که قالب حروف مقطعه بیان می‌شود.

حروف مقطع قرآن کریم نیز سراسر علم است و اگر گفتند که رمز و راز است، یعنی علوم پیچیده شده‌ای که هر کسی به آن دسترسی نمی‌یابد، اما علم بیان و جاری می‌شود. لذا امیرالمۆمنین علی علیه السلام فرمود که من نقطه زیر باء بسم الله الرحمن الرحیم هستم – منم حوامیم (حم‌های قرآن) – منم طه و منم یس (یاسین).

حال بشر کجا می‌تواند که امیرالمۆمنینی خلق کند و یا اصلاً کجا می‌تواند او را بشناسد که بخواهد چنین علومی را در قالب حروف مقطعه بیان نماید و یا مثل آن را بیاورد و در قالب حروف مقطعه بیان تعلیمش نماید.

ج - باید دقت شود که فرموده‌اند تحدی با قرآن، نفرموده‌اند تحدی حروف یا جملات یا ادبیات‌ها با یک دیگر. یعنی بحث یک جنگ ادبی یا بازی با حروف و الفاظ و واژگان نیست، بلکه به کارگیری حروف، کلمات، واژگان، معانی و مفاهیم و ترکیب آنها برای پدید آمدن یک جمله و ترتیب جملات برای بیان حقایق و قوانین منطبق با آن است.

قرآن کریم، تجلی علم و حکمت الهی است، پس کسی می‌تواند مثل آن را بیاورد که چنان علم، حکمت و قدرتی داشته باشد. لذا فرمود اگر همه اندیشمندان و توان‌های علمی خود را نیز جمع کنید، نمی‌شود و ممکن نیست، چرا که همگان خود تجلی علم او هستند.


- نظرات (0)

حقوق بشر درنهج البلاغه

درآمد: حقوق بشر یكى از مفاهیم كلیدى حقوق بین الملل است كه سالهاست بر سر آن مجادلات فراوان سیاسى و رسانه اى میان مدعیان و ناقضان در جریان است. امیرالمؤمنین (ع) قرن ها پیش در ابعاد مختلف به این مفهوم بنیادین پرداخته و از زوایاى گوناگون بر رعایت اصول آن كه جزو مفاهیم كلیدى اسلام است تأكید ورزیده است. این مقاله به شكل گذرا و موجز به این موضوع پرداخته است.

 

مفهوم حقوق بشر و چگونگى شكل گیرى آن

حقوق بشر به معناى اصطلاحى آن، حتى در سنت اندیشه و حقوق غرب نیز سابقه تاریخى كهنى ندارد، اگر ما مثلاً در كتاب هاى بزرگترین فیلسوف عصر روشن گرایى (قرن هجدهم)، یعنى كانت، كه بیش از هر فیلسوف دیگرى انسان و كرامت او را ملاك و مبدا فلسفه علمى خود قرار مى دهد، این اصطلاح را بجوییم، اثرى از عبارت حقوق بشر نمى یابیم.

این اصطلاح در متن یك نهضت اجتماعى، سیاسى در فرانسه پدید آمد و پیوسته تا امروز، پیوند ناگسستنى خود را با اصل مضمون و محتواى سیاسى خود حفظ كرده است و بدون آن قابل تصور نیست، بنابراین، اصطلاح حقوق بشر در عمل متوجه آن گروه از قدرتمندانى است كه در قلمرو سیادت خویش، صاحبان نظر و عقیده مخالف را تحت فشار و تعقیب قرار مى دهند، براین اساس، رئوس حقوقى كه تحت پدیده «حقوق بشر» گردآورى شده، عبارتند از:

حق حیات، آزادى، برابرى، عدالت، دادخواهى عادلانه، حق حفظ در مقابل سوء استفاده از قدرت، حفاظت در مقابل شكنجه، حفاظت شرافت و خوشنامى، حق پناهندگى، حقوق اقلیت ها، حق شركت در حیات اجتماعى، حق آزادى فكر، ایمان و سخن، حق آزادى دین، حق تجمع و اعلان، حقوق اقتصادى (حق حفظ مال، حق انتخاب كار، حق فرد بر اشتراك در امور ضرورى مادى و معنوى)، حق تشكیل خانواده، حق تعلیم و تربیت، حق حفظ حیات فردى شخص و حق انتخاب آزاد محل زیست.

روشن است كه اصل مسلم و نخستین شرط ایفاى این حقوق، عدم تناقض با حق دیگر انسان ها و عدم شكستن حق بشرى افراد دیگر است.

در اسلام، آن گونه كه قرآن سخن مى گوید: «خدا» در مركز جهان بینى قرار دارد و انسان ها براساس تقوا از یكدیگر متمایز مى شوند، «ان اكرمكم عندالله اتقیكم» (حجرات: 13).

ولى در جهان بینى غرب انسان مركزیت دارد و انسان میزان سنجش تمام اشیا است (اومانیسم) و به جاى خدا محورى انسان محورى اصل است.

در این مقاله، ابتدا اصول كلى و مبانى حقوق بشر از دیدگاه امام على (ع) را بررسى مى كنیم و سپس به اصلى ترین حق، یعنى حق حیات خواهیم پرداخت، سپس دو اصل بنیادین، یعنى آزادى و مساوات را بررسى خواهیم كرد.

 

اصول كلى و مبانى حقوق بشر

الف، اصل كرامت انسانى

مهم ترین اصل و پایه حقوق بشر، «كرامت انسانى» است، قرآن كریم با عبارت وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ ؛ (اسرا‎/آیه 70) «همانا فرزندان آدم را كرامت بخشیدیم»، به این حقیقت اشاره مى كند.

امام على (ع) در خطبه اى با شرح آفرینش آدم (ع) مى فرماید: «پس خداوند از فرشتگان خواست تا آنچه در عهده دارند، ادا كنند و به عهدى كه پذیرفته اند وفا كنند، او را از بن دندان بپذیرند، خود را خوار و او را بزرگ گیرند، و فرمود: «آدم را سجده كنید اى فرشتگان! فرشتگان به سجده افتادند جز شیطان» كه دیده معرفتش از رشك تیره شده و بدبختى بر او چیره، خلقت آتش را ارجمند شمرد و بزرگ مقدار و آفریده از خاك را پست و خوار» (نهج البلاغه‎/ ترجمه سید جعفر شهیدى‎/ خطبه ،1 ص 5)

امام على (ع) در همین خطبه مى فرماید: و ان ناس كلهم احرار «مردم همه آزادند.»

امام در حكمرانى نیز به اصل كرامت توجه داشته و كارگزاران خود را به رعایت آن تذكر داده است؛ به طور مثال در فرمان حكومتى خویش به مالك اشتر مى فرماید:

مهربانى بر رعیت و دوستى ورزیدن با آنان و مهربانى با همگان را براى دل خود پوششى گردان و مباش همچون جانورى شكارى كه خوردنشان را غنیمت شمارى! چه رعیت دو دسته اند؛ دسته اى برادر دینى تو هستند و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند‎/ گناهى از ایشان سر مى زند یا علت هایى بر آنان عارض مى شود، یا خواسته و ناخواسته خطایى بر دستشان مى رود‎/ به خطاشان منگر و از گناهشان در گذر(نهج البلاغه، نامه 53).

امام در خطبه 217 نهج البلاغه مى فرماید: شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نمى خواهم مرا بزرگ انگارید، پس از گفتن حق و یا مشورت دادن در عدالت كوتاهى نكنید

ب) اصل خداجو بودن انسان

انسان اصالتاً خدا را مى طلبد، در مكتب على (ع) انسان به دنبال خدایى است كه با او آشنایى دارد و شیفته اوست، از طرف دیگر، خداوند هم به بنده اش توجه دارد و او را مورد رحمت خویش قرار مى دهد.

ذعلب یمانى از حضرتش پرسید، آیا پروردگار خود را مى بینى؟

پاسخ داد، آیا چیزى را نبینم مى پرستم.

گفت: چگونه او را مى بینى؟

فرمود: دیده ها او را آشكارا نتوان دید، اما دل ها با ایمان درست بدو خواهند رسید، به هر چیزى نزدیك است ولى نه بدان پیوسته، و از آن دور است نه جدا و گسسته (خطبه 179).

 

ج) اصل جاودانه بودن انسان

امام على (ع) این دنیا را محل گذر مى داند و اعلام مى كند كه انسان براى جهان آخرت آفریده شده است (نامه 31 نهج البلاغه در وصیت خطاب به فرزند ارشدش امام حسن (ع).

 

مهم ترین موارد حقوق بشر در نهج البلاغه

الف: حق حیات
عدالت

امام على (ع) حق حیات را براى انسان ها بسیار محترم شمرده و نسبت به آن سفارش هاى فراوانى كرده است.

امام در اهمیت این مطلب مى فرماید: از رسول الله (ص) دو كتاب به ارث برده ام، كتاب خدا و كتابى در غلاف شمشیرم. پرسیدند: اى امیر مومنان! چیست آن كتابى كه در غلاف شمشیر دارى؟

فرمود: هر كس غیر قاتل را بكشد و یا غیر ضاربش را بزند، لعنت خدا بر او باد.

حضرت با این بیان كاربرد شمشیر و سلاح را در جایى مجاز مى داند كه منجر به قتل بى گناهى نشود.

امام به مالك اشتر نخعى مى فرماید: 

... و بپرهیز از خون ها، و ریختن آن به ناروا، كه چیزى چون ریختن خون به ناحق آدمى را به كیفر نرساند و گناه را بزرگ نگرداند، حكومت خود را با ریختن خونى به حرام نیرومند مكن (نامه 53 نهج البلاغه).

امام على (ع) در بستر شهادت براى قاتل خود سفارش كرد: «پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرورفته اید و گویید امیر مومنان را كشته اند، بدانید جز قاتل نباید كسى براى خون من كشته شود (نامه 47 نهج البلاغه).

 

ب) حق آزادى

درباره تعریف و ماهیت آزادى، اختلاف بسیار است، اما با توجه به آموزه هاى دینى در بیانى اجمالى مى توان گفت: آزادى در تعبیر حقوقى آن نوعى استقلال و خود سامانى در زمینه هاى گوناگون زندگى است كه از لحاظ رشد شخصیت انسان ضرورت داشته است و در چارچوب مقررات و ممنوعیت هاى الهى و عقلایى قرار دارد.

امام على (ع) با گفتار و كردار خویش به فرهنگ سازى و ایجاد زیرساخت هاى اجتماعى جهت استفاده از آزادى اقدام كرد، حضرت براى نهادینه نمودن آزادى در اجتماع بر موارد زیر تأكید داشت.

 

سعه صدر حاكمان

امام على (ع) در بیانى پرمعنا ابزار ریاست را سعه صدر معرفى مى كند (حكمت ،176 نهج البلاغه).

سعه صدر هنگامى خود را به خوبى نشان مى دهد كه فرد با داشتن قدرت و توان بر مجازات به عفو اقدام كند (نهج البلاغه، حكمت 52).

اگر خداوند اجازه كبر ورزیدن را به یكى از بندگانش مى داد، به یقین منتى را بر پیامبران گزیده و دوستانش مى نهاد، لیكن خداى سبحان، تكبر را بر آنان نپسندید و فروتنى شان را پسندید.»

 

ترغیب مردم به مشاركت هاى اجتماعى و نقد حاكمان

امام در خطبه 217 نهج البلاغه مى فرماید: شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نمى خواهم مرا بزرگ انگارید، پس از گفتن حق و یا مشورت دادن در عدالت كوتاهى نكنید.

على (ع) بارها نه تنها مورد انتقاد و خرده گیرى بلكه مورد دشنام و ناسزا قرار گرفت ولى هیچ كس را به خاطر شخص خود مجازات نكرد (خطبه ،174 برخورد با خوارج).

و در خطبه 172 آمده است كه شخصى به ایشان گفت: «اى پسر ابوطالب! تو بر امر حكومت حریص هستى» و امام نه نتها خشمگین نشده بلكه با استدلال به او پاسخ داد.

 

ج) مساوات

لزوم اجراى مساوات و عدالت به كرات در بیان و افعال حضرت دیده مى شد، در مكتب على (ع) مساوات مصداقى از عدالت است، و در سه مورد زیر قابل ملاحظه است:

1- مساوات در بهره مندى از بیت المال

2- مساوات در برابر قانون

3- مساوات در رجوع به محكمه صالح و رسیدگى عادلانه

امام على (ع) در بستر شهادت براى قاتل خود سفارش كرد: «پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرورفته اید و گویید امیر مومنان را كشته اند، بدانید جز قاتل نباید كسى براى خون من كشته شود

1) مساوات در بهره مندى از بیت المال

امام در روز پس از بیعت با مسلمین در بخشى از یك سخنرانى كه در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج‎ 2 صفحه 171آمده است، فرمودند:

شما بندگان خدا هستید و مال از آن خداست كه آن را بین شما به صورت مساوى تقسیم مى كنم و هیچ كسى را در برابر كسى دیگر برترى نیست و افراد پرهیزكار در قیامت پاداش از خداوند مى گیرند. نزد من مالى است كه میان تان تقسیم خواهم كرد و درباره هیچ یك از شما تخلف نخواهد شد چه عرب باشد، چه عجم، اهل بخشش باشد یا نه...

درباره مساوات در بهره مندى از بیت المال در نهج البلاغه مطالب بسیار فراوانى وجود دارد كه به دلیل ضیق وقت تنها دو مورد را مطرح مى كنم:

1- برخورد امام على (ع) با خزانه دار بیت المال به دلیل عاریه دادن یك گردنبند به دختر امام

2- برخورد تند با برادر خویش عقیل كه نابینا بود و تقاضاى سهم بیشترى از بیت المال مى كرد.

 

2) مساوات در برابر قانون

عدالت

امام در مقابل قانون همه را داراى حق مساوى مى دانست، از تبعیض، اغماض و یا زیاده روى به شدت پرهیز مى كرد. در خطبه 127 نهج البلاغه به سیره پیامبر اكرم در عین تنبیه خطاكاران به رعایت حقوق آنان و خانواده شان اشاره مى كند.

در كتاب وسایل الشیعه ج 18 ص 156 آمده است كه حاكم كوفه را به دلیل فساد و شكایات مردمى از حكومت خلع كرد و دستور داد تا او را شلاق بزنند و براى این كه كسى حاضر نشد او را حد بزند امام على (ع) خود شلاق را گرفت و به سوى او رفت. حاكم مخلوع امام را قسم داد تا او را به خاطر حفظ آبرو شلاق نزند ولى امام فرمودند: ساكت شو، بنى اسراییل به علت عدم اجراى حدود نابود شدند و سپس او را شلاق زد.

 

3) مساوات در رجوع به دادگاه صالح و رسیدگى عادلانه

رعایت مساوات از سوى حاكمان براى مردم، از جمله اصول مسلم در زمامدارى امام على (ع) است. او در بخشنامه اى به والیان دستور داد كه حتى در نگاه كردن به فراخواندن مسلمانان با همه یكسان عمل كنند (نهج البلاغه، نامه 47).

امام این گونه برخورد را به محمد بن ابوبكر و شریح قاضى توصیه مى كند و مى فرماید این نوع برخورد طمع ورزان را به تو نزدیك نمى كند و دشمنانت را مأیوس مى نماید.

امام چند قاضى از جمله ابولاسود دئلى را به دلیل برخورد با مراجعین از سمت قضاوت خلع كرد (نهج البلاغه 53).

امام در جلسه دادگاهى كه به دلیل شكایت از او تشكیل شده بود، وقتى قاضى از ایشان با احترام نام برد و كنیه اباالحسن ایشان را خطاب كرد به قاضى خرده گرفت كه در دادگاه با طرفین دعوى با مساوات رفتار كند ولو در یك طرف امیر مومنان باشد.

 

تطبیق بیانیه جهانى حقوق بشر با نهج البلاغه

ماده 25 بیانیه جهانى حقوق بشر مى گوید:

هر كس حق دارد از سطح یك زندگى برخوردار باشد كه سلامت و رفاه او و خانواده اش از جمله خوراك، لباس، مسكن و بهداشت را تأمین كند، همچنین حق دارد از خدمات ضرورى اجتماعى در هنگام بیكارى، بیمارى، درماندگى، بیوگى و پیرى یا در سایر موارد كه بنا به اوضاع و احوال بیرون از اراده او، وسایل معاش وى را مختل گرداند استفاده كند.

امام على (ع) در این باره مى فرماید:

در طبقه اى از مردم كه مشكل معیشتى دارند، آنان كه چاره ندانند و از درویشان و نیازمندان و از بیمارى بر جاى ماندگانند، مستحق عطایند و سپس دستور داد بخشى از بیت المال را به این افراد اختصاص دهند (نامه 53 نهج البلاغه).

حضرت بر پیرمردى گدا گذشت و وقتى حال زار او را دید به اطرافیانش گفت: از او كار كشیدید تا پیر شد، حال كه عاجز شده است چرا از او دریغ مى دارید؟ از بیت المال به او بازنشستگى بپردازید (وسایل الشیعه، ج ،11 ص 49). در موردى حضرت با پیرزنى روبه رو شد كه مشك آبى بر دوش داشت، پس از دقت دریافت كه او همسر یكى از شهداست، با طعام به منزل او رفت و با فرزندانش بازى كرد، آن گاه صورت خود را نزدیك آتش گرفت و به خود گفت: «بچش اى على! این جزاى كسى است كه حقوق بیوه زنان و یتیمان را ضایع كند» (بحارالانوار، ج ،41 ص 52).


- نظرات (0)

اسلام وابسته به زلف هیچ کس نیست!

وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلىَ أَعْقَابِكُمْ وَ مَن یَنقَلِبْ عَلىَ‏ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضرُّ اللَّهَ شَیئًا وَ سَیَجْزِى اللَّهُ الشَّاكِرِینَ

محمد (صلی الله و علیه وآله) فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگان دیگرى نیز بودند. آیا اگر او بمیرد و یا كشته شود، شما به عقب برمى‏گردید؟ (و اسلام را رها كرده به دوران جاهلیّت و كفر بازگشت خواهید نمود؟) و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند و خداوند به زودى شاكران (و استقامت‏كنندگان) را پاداش خواهد داد.

زمانی که آیه نازل شد این آیه در گرماگرم نبرد اُحد نازل شد ؛ زمانی كه آتش جنگ میان مسلمانان و بت پرستان به شدت شعله‏ور بود؛ ناگهان صدایى بلند شد و كسى گفت: محمد را كشتم ... محمد را كشتم ...

این درست زمانی بود كه مردى به نام «عمرو بن قمیئه حارثى» سنگ به سوى پیامبر صلی الله و علیه وآله پرتاب كرد، پیشانى و دندان آن حضرت شكست و لب پایین ایشان شكافت و خون صورت وى را پوشانید.

در این لحظه، دشمن ‏خواست که پیامبر صلی الله و علیه وآله را کشته و کار را یکسره کند كه «مصعب بن عمیر» یكى از پرچمداران ارتش اسلام ، جلو حملات آنها را گرفت و خودش در این میان كشته شد.

او چون شباهت زیادى به پیامبر صلی الله و علیه وآله داشت؛ دشمن چنین پنداشت كه پیغمبر صلی الله و علیه وآله در خاك و خون غلطیده است برای همین خبر کشته شدن حضرت را با صداى بلند به همه‌ی لشگرگاه رسانید.

انتشار این خبر به همان اندازه كه در روحیه بت پرستان اثر مثبت داشت ، در میان مسلمانان تزلزل عجیبى ایجاد كرد. جمعى كه اكثریت را تشكیل مى‏دادند به دست و پا افتاده و از میدان جنگ به سرعت خارج مى‏شدند، حتى بعضى در این فكر بودند كه با كشته شدن پیامبر صلی الله و علیه وآله از آیین اسلام برگردند و از سران بت‌پرستان امان بخواهند.

در مقابل این عده، اقلیتى فداكار و پایدار همچون على علیه السلام و ابودجانه و طلحة و بعضى دیگر بودند كه بقیه را به استقامت دعوت مى‏كردند.

برای مثال «انس بن نضر» به میان آنها آمد و گفت: اى مردم اگر محمد صلی الله و علیه وآله كشته شد، خداى او که زنده است؛ بروید و پیكار كنید و در راه همان هدفى كه پیامبر صلی الله و علیه وآله كشته شد، شربت شهادت بنوشید! این را گفت و به دشمن حمله کرد تا كشته شد؛ اما خیلی زود روشن شد كه پیامبر صلی الله و علیه وآله زنده است و این خبر یا اشتباه بوده است یا دروغ؛ در چنین فضایی آیه مورد بحث نازل شد و دسته اول را سخت نكوهش كرد.[1]

رمز بقاى یك مکتب به همین است و برنامه‏ها و تشكیلاتى كه متکی به شخص هستند دوامی نداشته به و با رفتن آن فرد به سرعت از هم می‌پاشد

آیه چه کسانی را نکوهش می‌کند آیه می‌فرماید:

«انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ»

اَعقاب جمع عَقَبَین است و عَقَبین یعنی دو پاشنه‌ی پا. انقلاب هم یعنی چرخش و برگشت. این دو با هم یعنی فلانى متمایل به برگشتن شد و برگشت.[2] و چون در آیه مورد بحث این کار را در پی مرگ و یا كشته شدن رسول خدا صلی الله و علیه و آله را مى‏فهماند كه منظور از برگشت، برگشتن از دین است، نه برگشتن از جهاد و نبرد؛ چون هیچ ارتباطى میان فرار از جنگ با مرگ و یا قتل رسول خدا صلی الله و علیه وآله وجود ندارد و تنها رابطه‌ی منطقی که بین این دو می‌توان تصور کرد بین مرگ آن حضرت و برگشتن از ایمان به كفر است. دلیل این ارتباط هم ده آیه بعد است که در همین رابطه می‌فرماید:

«وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ»

و گروهى كه فكر حفظ جانشان آنان را [در آن میدان پر حادثه‏] پریشان خاطر و غمگین كرده بود، و درباره خدا گمان ناحق و ناروا هم چون گمان‏هاىِ [زمانِ‏] جاهلیت مى‏بردند.

اسلام

این آیه بیانگر حال همین اشخاص است كه دین داریشان برای دنیاداری است و تا زمانی پای پرچم دین سینه می‌زنند که منافع دنیاییشان تأمین شود؛ اما همین که آن به خطر افتد به سرعت دست از دین و دین داری شسته به کفر سابق برمی‌گردند. برای همین، آنها كه در جنگ اُحد با شنیدن قتل رسول خدا صلی الله و علیه وآله برگشتند ،از دین برگشتند نه از پیکار.

دلیل دیگر بر این معنا (که مراد برگشت از دین است و نه ترک نبرد) نبود چنین تعبیری در جنگ های دیگر؛ مانند حنین و خیبر است با اینکه چنین افرادی در آن جنگ ها نیز فرار کردند؛ اما دیگر چنین تعبیری نازل نشد؛ بلكه تنها فرمود:

وَ یَوْمَ حُنَینٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَیئاً وَ ضَاقَتْ عَلَیْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُم مُّدْبِرِین[3]

و در روز حنین وقتى از كثرت جمعیت خود مغرور شدید، همین باعث شد كه كارى از پیش نبرید، و زمین با همه‌ی وسعتش بر شما تنگ شود و در آخر فرار كنید.

بنابراین معنای برگشت به عقب؛ برگشتن به كفر سابق است، نه فرار از جنگ.[4]

در نتیجه معناى آیه این مى‏شود:

كه محمد (صلی الله و علیه وآله) سمتى جز رسالت از ناحیه خدا ندارد (مانند سایر رسولان كه وظیفه‏شان تنها رساندن رسالت پروردگارشان است) نه مالك امر خودش است، و نه امور عالم، امر عالم تنها و تنها به دست خدا است، دین هم دین خدا است و با بقاى خدا باقى است، پس این چه معنا دارد كه شما مسلمانان ایمان خود را وابسته به زنده بودن آن حضرت كنید، به طورى كه اگر آن حضرت به مرگ و یا به شهادت از دنیا برود ، دست از دین خدا برداشته و به کفر سابق برگردید؟!

مسلمانان باید از قرآن بیاموزند كه رسیدن به هدف، هرگز نباید متکی به شخص یا اشخاص باشد؛ بلكه باید بر محور یك سلسله اصول دور بزند كه با تغییر افراد یا رحلت آنان حتى کسی مانند پیامبر خدا ص، آن كار تعطیل نگردد

در تأیید این معنا ابن هشام می‌نویسد:

انس بن نضر (عموى انس بن مالك) به عمر بن خطاب و طلحة بن عبید اللَّه و جمعى از مهاجرین و انصار روبرو شد كه دست از جنگ كشیده بودند. پرسید: چرا ایستاده‏اید؟ گفتند: رسول خدا صلی الله و علیه وآله كشته شد. پرسید: پس بعد از حیات رسول خدا صلی الله و علیه وآله زندگى را مى‏خواهید چه كنید؟ جا دارد شما هم در همان راهى كه رسول خدا صلی الله و علیه وآله در آن راه كشته شد بمیرید! آن گاه رو كرد به دشمن، و آن قدر شمشیر زد تا كشته شد.[5]

خلاصه اینکه عده‌ای بودند که ایمانشان بند به وجود شخص رسول خدا صلی الله و علیه وآله بود و با حضور آن حضرت، ایمانشان باقی و با رحلت و شهادتش از بین مى‏رفت و این نقیصه‌ی بزرگی بود که خداوند متعال در این آیه آن را به شدت نکوهش کرده است.

 

درسی که این آیه به ما می‌دهد :

این آیه با فرد پرستی مبارزه می‌کند و درسی که در این باره مى‏دهد درسى است براى همه‌ی مسلمانان در همه‌ی قرون و اعصار. مسلمانان باید از قرآن بیاموزند كه رسیدن به هدف، هرگز نباید متکی به شخص یا اشخاص باشد؛ بلكه باید بر محور یك سلسله اصول دور بزند كه با تغییر افراد یا رحلت آنان حتى کسی مانند پیامبر خدا صلی الله و علیه وآله ، آن كار تعطیل نگردد.

اساساً رمز بقاى یك مکتب به همین است و برنامه‏ها و تشكیلاتى كه متکی به شخص هستند دوامی نداشته و با رفتن آن فرد به سرعت از هم می‌پاشد.

 

پی نوشت ها:

1. ر.ک به تفاسیر التبیان، مجمع البیان و نمونه در بیان شأن نزول آیه

2. ر.ک به مفردات راغب

3. توبه / 25

4.  ترجمه المیزان، ج‏4، ص: 55-57

5.  سیره ابن هشام ج 3 ص 30


- نظرات (0)

بانعمت خدامعصیت نکن


شهوت

راستى چه جنایت بزرگ و سنگینى است كه انسان نعمت الهى را كه عبارت از تمام اعضا و جوارح انسانى و زمین و هوا و خوراك و پوشاك و تمام مواد مادى است صرف گناه و مخالفت با حضرت دوست كه از باب كرم و لطف و عنایت این همه نعمت در اختیار آدمى گذارده بنماید!!

گناه‏كار براى گناه ابزارى جز نعمت‏هاى الهى در اختیار ندارد، كسى كه مى‏خواهد به نامحرم نظر كند و راه خیانت به ناموس یك مملكت را به روى خود باز كند جز این نیست كه باید از نعمت چشم و قدم و مال و شهوت براى رسیدن به امیال شیطانى و جهنمى‏اش مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد از صداى حرام و آواز محرم و لهو و لعب و موسیقى‏هاى ایمان برانداز، لذّت ببرد جز این نیست كه باید از گوش و مال كه هر دو نعمت حق‏اند مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد دروغ بگوید، تهمت بزند، استهزا كند، افترا ببندد و دو به‏ هم زنى نماید، نفاق افكنى پیشه سازد، فحش بدهد، باطل بگوید، حق را ناحق كند، زورگویى كند، شهادت ناحق بدهد، جز این نیست كه باید از نعمت زبان استفاده كند.

كسى كه مى‏خواهد كار خلاف خدا انجام دهد، مگر نباید تمام هستى خود را براى افتادن در حرام به كار بگیرد؟!

مواظب باشیم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام این نعمت‏ها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشید و راه خرج كردن نعمت را از انبیا و ائمه و قرآن بیاموزید

معناى واقعى شكر چیست؟

شکر

داوود پیامبر از خدا پرسید: اى مولاى من! اگر بخواهم شكر تو را در آن حدّى كه خشنودى تو در آن است انجام دهم چه كنم؟

جواب آمد: آنچه نعمت به تو عنایت كردم در همان راهى خرج كن كه به آن دستور داده‏ام كه خرج نعمت در جایى كه براى آن معیّن شده عین شكر من است.

پس هر گناهى برابر این روایت، عین ناسپاسى و كفران نعمت اوست و حق این است كه خداى بزرگ، نعمت‏هاى خود را از ناسپاسان سلب كند.

بیایید در مرحله اوّل، خالق نعمت‏ها را بشناسیم، سپس به شناخت نعمت‏ها و این كه تمام نعم عنایت و مرحمت اوست اقدام كنیم، آن‏گاه به شكر نعمت كه خرج كردن آن در راه اوست دست زده و از این راه، هم به تثبیت نعمت برخیزیم، هم درِ خیر دنیا و آخرت را به روى خود باز كنیم.

نعمت خدا را خرج هوا و هوس و خواسته‏هاى غلط شیاطین درون و برون نكنیم، از نعمت‏ها براى آبادى دنیا و آخرت استفاده كنیم، وگرنه به عذابى دچار خواهیم شد كه هیچ قدرتى ما را از آن عذاب نتواند نجات دهد.

مواظب باشیم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام این نعمت‏ها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشید و راه خرج كردن نعمت را از انبیا و ائمه و قرآن بیاموزید.

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: قدم بنده‏اى در برابر حضرت حق حركت نمى‏كند مگر این كه از چهار چیز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بیت از او سؤال مى‏شود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چیست؟ حضرت فرمود: عشق به این مرد، آن‏گاه دست بر سر على بن ابى‏طالب گذاشت

در برابر نعمت‏هاى معنوى بیش‏تر احساس مسؤولیت كنید، با اتصال به‏ نعمت‏هاى معنوى و به كارگیرى صحیح آنها، خود را به رشد و كمال و خیر دنیا و آخرت برسانید.

بى‏تفاوتى در برابر قرآن، نبوّت انبیا، امامت امامان علیهم السلام، فقه فقیهان، عرفان عارفان، عین ناسپاسى و كفران است.

روز قیامت روزى است كه از همه انسان‏ها نسبت به نعمت‏هایى كه در اختیار داشتند سؤال خواهد شد. روایت زیر یكى از روایات مهمّى است كه در این زمینه وارد شده:

قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله:

لا یَزُولُ قَدَمُ عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنْ بَیْنَ یَدَىِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ حَتّى‏ یَسْأَلَهُ عَنْ أَرْبَعَ خِصالٍ:

عُمْرُكَ فِیما أَفْنَیْتَهُ وَجَسَدُكَ فیما أَبْلَیْتَهُ وَمَالُكَ مِنْ أَیْنَ اكْتَسَبْتَهُ وَأَیْنَ وَضَعْتَهُ وَعَنْ حُبِّنا أَهْلَ الْبَیْتِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ وَما عَلامَةُ حُبِّكُمْ یا رَسُولَ اللّهِ فَقالَ مَحَبَّةُ هذا وَوَضَعَ یَدَهُ عَلى‏ رَأْسِ عَلِى بْنِ أَبى‏طالِبٍ‏« بحار الأنوار: 27/ 103، باب 4، حدیث 70.».

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: قدم بنده‏اى در برابر حضرت حق حركت نمى‏كند مگر این كه از چهار چیز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بیت از او سؤال مى‏شود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چیست؟ حضرت فرمود: عشق به این مرد، آن‏گاه دست بر سر على بن ابى‏طالب گذاشت.

حضرت محمد

شكر نعمت عمر، به این است كه این گوهر گرانبها خرج طاعت حق گردد و شكر بدن، عبادت حق و خدمت به خلق و شكر مال، از حلال به‏دست آوردن و در حلال و خیر خرج كردن و شكر نعمت امامت، فرمان بردن از امر و نهى امام علیه السلام و عشق به اوست.

امیرالمؤمنین علیه السلام در سفارشى به فرزند عزیزش حضرت مجتبى علیه السلام مى‏فرماید:

أُوصیكَ بِتَقْوَى اللّهِ وَإقامَ الصَّلاةِ لِوَقْتِها وَایتاءَ الزَّكاةِ عِنْدَ مَحَلِّها وَأُوصیكَ بِمَغْفِرَةِ الذَّنْبِ وكَظْمِ الْغَیْظِ وَصِلَةِ الرَّحِمِ وَالْحِلْمِ عِنْد الجاهِلِ وَالتَّفَقُّهِ فِى الدّینِ وَالتَّثَبُّتِ فِى الأَمْرِ وَالتَّعَهُّدِ لِلْقُرآنِ وَحُسْنِ الْجَوارِ وَالأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاجْتِنابِ الْفَواحِشِ كُلِّها فى كُلِّ ما عُصِىَ اللّهُ فیهِ‏ « تحف العقول: 222؛ بحار الأنوار: 75/ 62، باب 16، حدیث 142.»؛

فرزندم تو را به خویشتن دارى از گناه و نماز به وقت و پرداخت زكات در محل خودش سفارش مى‏كنم از تو مى‏خواهم از گناه دیگران چشم بپوشى و خشم را فرو ببرى و صله رحم به جا آورى و در برابر جاهل بردبار باشى و در دین راه فهم پیش بگیرى و در امر خود پا برجا باشى و نسبت به قرآن متعهّد بوده و با همسایه نیك رفتارى پیشه كنى، امر به معروف و نهى از منكر كن، از تمام فواحش، در آنچه خدا در آن معصیت مى‏شود بپرهیز.

حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید: وَأَنْ لا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَىْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ‏ شكر به این است كه با نعمتش معصیت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخیزى

اگر عمر بر طبق این روایات صرف شود، به حقیقت، شكر عمر به جا آورده شده و وقت و نعمت در گناه حق مصرف نشده.

 

اقسام انسانها در برابر نعمت‏ها

در این‏جا لازم است تذكر داده شود كه انسان‏ها در برابر نعمت‏هاى حق به‏خصوص نعمت‏هاى معنوى بر چهار دسته‏اند:

اوّل: گروهى كه از ابتدا از قبول نعمت حق روى گردانده و از ریشه، نعمت مادّى یا معنوى را قبول نكرده‏اند، تن به كار نداده و تنبلى پیشه كرده و سربار مردم و دچار فساد شده‏اند یا دین خدا را نپذیرفته و راه ضلالت و گمراهى و جنایت و خیانت پیشه كردند.

دوّم: گروهى كه نعمت مادّى یا معنوى را پذیرفته ولى از خرج آن بخل ورزیده و نعمت خدا را معطّل گذاردند در مال قرار گرفتند و انفاق نكردند، عالم شدند و به خاطر عافیت‏طلبى به گوشه‏اى خزیده و از خرج نعمت دانش دریغ ورزیدند!

سوّم: گروهى كه نعمت را قبول كردند، ولى در راه غیر دوست مصرف كردند، مانند ثروتمندان طاغى و عالمان دربارى.

چهارم: گروهى كه نعمت مادى و معنوى را پذیرفتند و خویش را نسبت به مال و علم یا نعمت دیگر، امین خدا دانستند و برابر با خواسته حضرت حق به مصرف كردن نعمت اقدام كردند، اینان همان دسته‏اى هستند كه قرآن مجید از آنها تحت عنوان بندگان شاكر یاد كرده است، در هر صورت حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید:

وَأَنْ لا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَىْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ‏

شكر به این است كه با نعمتش معصیت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخیزى.


منبع :

کتاب عرفان اسلامی جلد سه  ؛ آیت الله استاد حسین انصاریان


- نظرات (0)

چراجهنم نعمت است


عذاب
پرسش

در سوره الرحمن آیاتی را ذکر می کند و سپس می گوید: "فَبأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ". اما در این بین آیاتی را می بینیم که با این سبک سازگار نیستند.

از جمله آیات 35، 41، 44 همین سوره، حال آیا این سیاق منتفی است، یا این که اینها در زمره نعمت های الهی قرار می گیرند؟ در صورت دوم لطفا توضیح دهید.

سوره الرحمن به طور کلى بیانگر نعمت هاى مختلف "معنوى" و "مادى" خداوند است که بر بندگان خود ارزانى داشته و آنها را غرق در آن ساخته است، به گونه اى که مى‏توان نام این سوره را "سوره رحمت" یا "سوره نعمت" گذارد؛ و به همین دلیل با نام مبارک "الرحمن" که رحمت واسعه الاهى را بازگو مى‏کند آغاز شده است.[1]

اما هر خلقتی برای این که بتواند در زمره نعمت قرار گیرد، لازم نیست در تمام موارد موجب راحتی و خوشی باشد، بلکه برای نعمت بودن همین بس که خیر بیشتری داشته باشد و وقتی که آن را به صورت کلی در نظر می گیریم، می بینیم سود آن بیشتر از ضررش است، هرچند گاهی در موارد خاص موجب عذاب نیز شده باشد.

در آیات مورد بحث نیز باید همین امر را لحاظ کرد و کلیت موارد یاد شده را دید تا بتوان به قضاوت نشست که آیا می توان آنها را در زمره نعمت های الهی برشمرد یا خیر؟

در آیه 26 سوره الرحمن "کلُ‏ُّ مَنْ عَلَیهْا فَان" مشاهده می کنیم که در بحث از نعمت های الهی، فنای انسان ها را ذکر می کند.

در تفسیر نمونه چند احتمال ذکر شده است که بنابر تمام آنها می توان مرگ و فنا را در زمره نعمت های الهی قرار داد:

"اما چگونه مسئله فنا مى‏تواند در زمره نعمت هاى الهى قرار گیرد؟ ممکن است از این نظر باشد که این فنا به معناى فناى مطلق نیست، بلکه دریچه‏اى است به عالم بقا و دالان و گذرگاهى است که شرط وصول به سراى جاویدان عبور از آن است.

دنیا با تمام نعمت هایش زندانى است براى مۆمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است.

"بر شما شعله‏اى بى‏دود فرستاده شود، یا دودى بى‏شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد". "کافران را به نشان صورتشان مى‏شناسند و از موى جلو سر و پاهایشان مى‏گیرند"

و یا از این نظر که ذکر نعمت هاى فراوان گذشته ممکن است مایه غفلت و غرق شدن گروهى در زندگى دنیا و انواع خوردنی‌ها و نوشیدنی ها و لۆلۆ و مرجان و مرکب هاى راهوارش گردد، لذا یادآورى مى‏کند که این دنیا جاى بقا نیست، مبادا دلبستگى به اینها پیدا کنید، و از آنها در مسیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتى است بزرگ".[2]

بنابراین هر یک از این احتمالات مذکور، مرگ جزو نعمت های الهی قرار می گیرد و مشخص می شود که مرگ در یک نگاه کلی و با لحاظ کردن تمام موارد، چیزی جز نعمت نیست و دیگر نمی توان آن را از سیاق این سوره خارج دانست.

دسته دوم از آیات سوره الرحمن که نعمت بودن آنها با کمی تأمل همراه است؛ آیاتی است که جهنم و عذاب الهی در آن مطرح شده است. از جمله آنها: "بر شما شعله‏اى بى‏دود فرستاده شود، یا دودى بى‏شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد".[3] "کافران را به نشان صورتشان مى‏شناسند و از موى جلو سر و پاهایشان مى‏گیرند".[4]

عذاب ها را نیز از همین جهت می توان از نعمت های الهی برشمرد و همان گونه که قرار دادن مجازات در قوانین و اجرای آن توسط نیرو های انتظامی در راستای نظم بخشیدن به جامعه بوده و نمی توان آن را خلاف حق دانست، خلقت جهنم و عذاب آن را نیز باید در راستای هدایت بشر فرض کرد

و "آنان در میان آتش و آب جوشان رفت و آمد مى‏کنند".[5]  این آیات نیز مورد شبهه بوده و ممکن است شخصی در نگاه اول این آیات را به دور از رحمت الهی دانسته و شمارش آنها در زمره نعمت های الهی برای او عجیب باشد، اما باید به این موارد نیز نگاه عمیق تری داشت. ذکر این موارد مانند این است که یک مادر برای جلوگیری از غذا خوردن زیاد فرزندش، او را به یاد بیماری های ناشی از آن بیاندازد تا او را از این اشتباه دور کند. خداوند نیز با ذکر جهنم و عذاب های آن در پی تلنگر زدن به انسان ها بوده و ذکر این عذاب ها هشداری است برای نگه داشتن انسان ها در راه درست و همچنین عاملی است برای اصلاح و تربیت که در این صورت ذکر اینها لطف و نعمتی به حساب می آید و اگر این عذاب ها و جهنمی در کار نبود بسیاری به گمراهی دچار می شدند و تنها جهنم بوده که آنها را از گناه و اشتباه دور کرده است.

بر این اساس، عذاب ها را نیز از همین جهت می توان از نعمت های الهی برشمرد و همان گونه که قرار دادن مجازات در قوانین و اجرای آن توسط نیرو های انتظامی در راستای نظم بخشیدن به جامعه بوده و نمی توان آن را خلاف حق دانست، خلقت جهنم و عذاب آن را نیز باید در راستای هدایت بشر فرض کرد. 

 

پی نوشت ها:

[1] . مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 91، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، تهران، 1374.

[2]  . همان، ج 23، ص 125.

[3] . الرحمن، 35.

[4] . همان، 41.

[5]  الرحمن، 44.


- نظرات (0)