سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



فضیلت و خواص سوره همزه

شأن نـزول:

جمعى از مفسران چنین گفته اند كه آیات این سوره درباره ولیدبن مغیره نازل شده است كه پشت سر پیغمبراكرم (صلی الله علیه و آله) غیبت مى كرد، و در پیش روطعن و استهزا مى نمود.

بعضى دیگر آن را درباره افرادى دیگرى از سران شرك و دشمنان كینه توز وسرشناس اسلام مانند " اخنس بن شریق" و "امیة بن خلف" و "عاص بن وائل" دانسته اند.

ولى چنانچه این شأن نزول ها را بپذیریم باز عمومیت مفهوم آیات شكسته نمى شود، بلكه شامل تمام كسانى است كه داراى این صفاتند.

 

فضیلت سوره:

در فضیلت این سوره از امام صادق علیه السلام آمده است: هر كس سوره همزه را در نمازهای واجبش قرائت كند فقر او زایل می گردد و روزی به سوی او جلب شده و مرگ های بد از او دور می شود.1

همچنین روایت شده است: هر كه در نمازهایش سوره همزه را قرائت كند به اندازه دنیا ثواب به او داده می شود.2

از رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم نیز نقل شده است: هر كه این سوره را قرائت نماید به تعداد كسانی كه حضرت محمد صلی الله علیه و اله وسلم و یارانش را مسخره كردند ده حسنه عطا می شود.3

در فضیلت این سوره از امام صادق علیه السلام آمده است: هر كس سوره همزه را در نمازهای واجبش قرائت كند فقر او زایل می گردد و روزی به سوی او جلب شده و مرگ های بد از او دور می شود

آثار و بركات سوره:

1) دفع چشم زخم

از امام صادق علیه السلام روایت است كه هر گاه سوره همزه را برای چشم زخم بخوانند ، اثر چشم به قدرت خداوند از او زایل می شود.4

 

2) برای چشم درد

هر گاه این سوره را بر چشم دردناك بخوانند ، خداوند او را از آن درد گشایش دهد.5

پی نوشت ها :

(1) فقه الرضا، ص344

2) الاحتجاج، ج2، ص303

(3) درمان با قران، ص163

(4) تفسیرالبرهان، ج5، ص753

(5) درمان با قرآن، ص 163


- نظرات (0)

قاطعانه‌ترین سوره قرآن

نه گفتن هنر بسیار مهمی است که از مهارتهای لازم زندگی به شمار می‌رود. بسیاری از مشکلات بزرگ و کوچکی که ما در زندگی داریم بخاطر این است که توانایی و جرأت و جسارت نه گفتن را نداریم.


سوره

به زبان امروزی ها رودربایستی باعث می‌شود گاهی اوقات از حق و حقوق خود بگذریم و دچار بسیاری از مشکلات شویم.

این مسئله زمانی بسیار حاد و لاعلاج می‌شود که پا را از خط قرمزهای دین فراتر گذاشته و نعوذبالله وارد حرام و معصیت الهی می‌شویم.

فقط بخاطر اینکه نتوانستیم نه بگوئیم، خجالت کشیدیم و یا رویمان نشد. خداوند پیامبر را به قاطعیت در دین فرا می‌خواند و او را الگویی قرار می‌دهد تا امت پیامبر قاطعیت را از او بیاموزند و در بهترین زمان سوره کافرون را بر قلب نازنین پیامبر نازل می کند تا اورا یاری نماید .

به نام خداوند رحمتگر مهربان

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

بگو اى كافران (1)

قُلْ یَا أَیُّهَا الْكَافِرُونَ (1)

آنچه مى‏پرستید نمى‏پرستم (2)

لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (2)

و آنچه مى‏پرستم شما نمى‏پرستید (3)

وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (3)

و نه آنچه پرستیدید من مى‏پرستم (4)

وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ (4)

و نه آنچه مى‏پرستم شما مى‏پرستید (5)

وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (5)

دین شما براى خودتان و دین من براى خودم (6)

لَكُمْ دِینُكُمْ وَلِیَ دِینِ (6)

لحن سوره نشان می‌دهد در زمانی نازل شده که مسلمانان در اقلیت و کفار در اکثریت و پیامبر از ناحیه آنها سخت در فشارهای اقتصادی، اجتماعی، روانی بود و اصرار داشتند با این تحریم‌ها او را به سازش بکشانند، پیامبر دست رد به سینه همه آنها می‌زند و آنها را به طور کلی مأیوس می‌کند

شأن نزول سوره کافرون

گروهی از سران مشرکان قریش مانند ولید بن نعیره و عاصم بن وائل و حارث بن قیس خدمت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) رسیدند. گفتند:

ای محمد بیا از آئین ما پیروی کن ما نیز از آئین تو پیروی می‌کنیم و تو را در تمام امتیازات خود شریک می‌سازیم. یکسال تو خدایان ما را عبادت کن و سال دیگر ما خدای تو را عبادت می‌کنیم. اگر آئین تو بهتر باشد ما از آن با تو شریک می‌شویم و بهره خود را گرفته‌ایم و اگر آئین ما بهتر باشد تو در آیین ما شریک شده و بهره‌ات را از آن گرفته‌ای.

پیغمبر فرمود: پناه بر خدا که من چیزی را همتای او قرار دهم. گفتند لااقل بعضی از خدایان ما را لمس کن و از آنها تبرک جوی ما هم تصدیق تو می‌کنیم و خدای تو را می‌پرستیم.

پیامبر فرمود: من منتظر فرمان پروردگارم هستم. در این هنگام سوره کافرون نازل شده و رسول الله به مسجدالحرام آمد درحالی که جمعی از سران قریش در آنجا جمع بودند بالای سر آنها ایستاد و این سوره را تا آخر بر آنها خواند آنها وقتی پیام این سوره را شنیدند کاملاً مأیوس شدند و حضرت و یارانش را آزار دادند.

لحن سوره نشان می‌دهد در زمانی نازل شده که مسلمانان در اقلیت و کفار در اکثریت و پیامبر از ناحیه آنها سخت در فشارهای اقتصادی، اجتماعی، روانی بود و اصرار داشتند با این تحریم‌ها او را به سازش بکشانند، پیامبر دست رد به سینه همه آنها می‌زند و آنها را به طور کلی مأیوس می‌کند.

شیطان
یک قدم عقب‌نشینی محال است

جوانها در ارتباط با دوستان، نیاز دارند که نه گفتن را بیاموزند گاهی اوقات بله گفتن به ارتباط حرام، استعمال دخانیات، مواد مخدر سعادت دنیا و آخرت انسان را به نابودی می‌کشاند. پس گفتن یک کلمه بله، عقب‌نشینی است و دشمن امیدوار به فتح خاکریزهای بعدی می‌شود.

شیاطین انسی و جنی، قدم به قدم با پشتکار فراوان، آنقدر جواب‌های مثبت از انسان می‌گیرند تا هستی او را به تلی از خاکستر نیستی تبدیل کنند.

آیا حوادثی که در روزنامه‌ها و مجلات می‌نویسند خیال‌پردازی های ماهرانه نویسنده است؟ وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینم سیاست گام به گام شیطان بالواقع فتح خاکریزهای ماست :

قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِی شَكٍّ مِّن دِینِی فَلاَ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِنْ أَعْبُدُ اللّهَ الَّذِی یَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُۆْمِنِینَ

بگو اى مردم اگر در دین من تردید دارید پس [بدانید كه من] كسانى را كه به جاى خدا مى‏پرستید نمى‏پرستم بلكه خدایى را مى‏پرستم كه جان شما را مى‏ستاند و دستور یافته‏ام كه از مۆمنان باشم. (یونس /104)

هرگونه سازش، انعطاف با کافران ممنوع است و باید جبهه‌ی کفر را از خودمان مأیوس سازیم. در پاسخ به تمایلات نابجای دوستان و اطرافیان نابابی که انسان را به تبعیت از هوی و هوس دعوت می‌کنند. باید با صراحت جواب نفی داد. زیرا انسان نباید در پی ارضای هوس های مردم باشد و هواپرستی زمینه‌ی هدایت را در انسان از بین می‌برد. دعوت به محافل و مجالس مشکوک، پک زدن به سیگار، و یا ارتباط با نامحرم. هوی و هوس هایی است که لبه پرتگاه را با گفتن بله هموار کرده و سقوط آزاد را برای ما حتمی می‌کند.

قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قُل لاَّ أَتَّبِعُ أَهْوَاءكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ

بگو من نهى شده‏ام كه كسانى را كه شما غیر از خدا مى‏خوانید بپرستم بگو من از هوسهاى شما پیروى نمى‏كنم و گر نه گمراه شوم و از راه‏یافتگان نباشم (انعام /56)

 

اهداف مقدم است

پا را فراتر می‌گذاریم از دوستی‌ها که بگذریم در مسایل اجتماعی و سیاسی هم  اهداف مقدم است. همچنان‌که در اهداف فردی، سعادت انسان مهم است، در جامعه نیز سعادت و سلامت جامعه و کشور بسیار مهم است.

در انرژی هسته‌ای گفتن یک بله، مواضع مهمی را به غنیمت دشمن درمی‌آورد. برای همین عقب‌نشینی حتی یک قدم محال است. در نظرات بسیار هوشمندانه رهبر عزیزمان شاگرد بسیار ممتاز حضرت‌آیة الله خمینی. در این سی و اندی سال که از انقلاب می‌گذرد شعار قاطع ما مرگ بر آمریکاست. زیرا اگر میدان را برای او خالی کنیم، یعنی از اهدافمان چشم‌پوشی کرده‌ایم.

پیروزی دائمی و جهانی زمانی حاصل می‌شود که قاطعیت و مصمم بودن جزء لاینفک اعمال و رفتار ما شود. بیداری جهان اسلام درواقع ادامه انقلاب شکوهمند ایران است، نه یک بهار عربی بدون پشتوانه.

هرگونه سازش، انعطاف با کافران ممنوع است و باید جبهه‌ی کفر را از خودمان مأیوس سازیم. در پاسخ به تمایلات نابجای دوستان و اطرافیان نابابی که انسان را به تبعیت از هوی و هوس دعوت می‌کنند. باید با صراحت جواب نفی داد. زیرا انسان نباید در پی ارضای هوسهای مردم باشد و هواپرستی زمینه‌ی هدایت را در انسان از بین می‌برد. دعوت به محافل و مجالس مشکوک، پک زدن به سیگار، و یا ارتباط با نامحرم. هوی و هوسهایی است که لبه پرتگاه را با گفتن بله هموار کرده و سقوط آزاد را برای ما حتمی می‌کند

قاطعیت شرط زندگی اسلامی

قاطعیت نیروی مقاومت شدید و انکار کامل تمام پیشنهادها و مدارا و نرمی است که از سوی دشمن، غرب، شیطان، ارائه می‌شود. همچنانکه سیستم دفاعی بدن در مقابل تمامی میکروب ها، ویروس ها، باکتری‌های منفی، نه می‌گوید و با همین عمل بدن را سالم و سلامت نگه می‌دارد. سلامتی روحی و روانی و زندگی اجتماعی سالم و حفظ سلامت دین ما در گرو نه گفتن به تمایلات و هواهای نفسانی است که از طریق نفس و یا شیاطین بیرونی کارت دعوتهای رنگین و پی در پی برای ما فرستاده می‌شود.

هیچ گاه در دین معامله نکنید، با دشمن سازش و مداهنه نکنید و در برابر تکرار پیشنهادهای نابجا شما نیز موضع خود را قاطعانه تکرار کنید و هیچ گاه بخاطر دوستی و جذب دیگران دست به هر کاری نزنید.

 

ویژگی‌های رفتار قاطعانه

فقط افرادی که قوی و توانمند هستند می‌تواند رفتار قاطعی داشته باشند. برعکس آنانکه دارای اراده‌ای ضعیف هستند و اعتماد به نفس پائینی دارند هیچ گاه نه نمی‌گویند و همیشه به خاطر اینکه رضایت خاطر دیگران را فراهم کنند و در جمع‌های مختلف مورد پذیرش همگان قرار گیرند به همه جواب بله می‌گویند و گاهی این جواب مثبت دادنها آنان را تا مرز تباهی و انحطاط سوق می‌دهد.

·   مهارت نه گفتن را از بچگی به فرزندانمان آموزش دهیم.

·    یاد بگیریم در مقابل دشمن، شیطان، هوی و هوس قاطعانه نه بگوییم.

·    معیار گفتن نه، خط قرمزهای قرآنی و حرام و نافرمانی‌های الهی است.

·    تسلیم نشویم، میدان را خالی نکنیم.


منابع :

تفسیر نور – استاد قرآئتی

تفسیر المیزان –علامه محمد حسین طباطبایی


- نظرات (0)

تلاوت این سوره هنگام خواب را فراموش نکنیم

گرچه همه می دانند که شأن نزول سوره، مقید معنای سوره نیست. اینطور نیست كه فقط سوره را به خاطر آن حادثه‌ای كه در كنار آن حادثه نازل شده است، تفسیر كرد. ولی بالاخره آن حادثه ممكن است در فهم آن سوره كمی به ما كمك كند.

در تاریخ هست كه حضرت وقتی دعوتشان جدی شد، قریش ابتدا استهزاء‌ می‌كردند. بعد با حضرت پای معامله آمدند، اول به حضرت پیغام دادند، كه شما دست از كارت بردار بگذار ادامه‌ی امور جامعه دست ما باشد، با همین روال پیش برود، هرچه بخواهی به تو از امور دنیا می‌دهیم. مال بخواهی، ثروت بخواهی، همسر بخواهی، زیباترین همسران، بیشترین امكانات، حتی ریاست بخواهی، به یك نسبتی می‌دهیم.

حضرت به عمویشان ابوطالب كه واسطه بود فرمودند: اگر خورشید را كف دست راستم، ماه را كف دست چپم بگذارید من از این دعوت دست برنمی‌دارم. مسأله‌ی انگیزه‌های دنیایی نیست كه سر این انگیزه‌ها با هم معامله كنیم.

قریش دیدند ظاهراً این شدنی نیست. مسیر دیگری را طی كردند كه دیگر معامله‌ی بر سر مادی نبود. به حضرت پیشنهاد دادند، كه شما بیایید و برای مدتی مثلاً، ماهی یا سالی، ما خدای شما را می‌پرستیم، سالی هم خود شما بیا با ما بت پرستی كن. اگر شما درست بگویی، ما رسیدیم به آن خیری كه شما می‌گویی. اگر ما هم درست بگوییم، شما در خیر ما شریك هستی. حضرت فرمودند: این شدنی نیست. به هیچ وجه!

باز هم كوتاه آمدند. گفتند: این هم لازم نیست. شما بیایید بت‌های ما را یكبار لمس كنید، ما هم می‌آییم خشوع می‌كنیم. آداب و مراسمی داریم، نمی‌خواهد شما بپرستید. همین قدر بیایید با ما یك همراهی بكنید. حضرت باز هم نپذیرفتند.

این سوره‌ی مباركه نازل شد كه كاملاً صف بندی را روشن می‌كند.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏، قُلْ یَأَایهُّا الْكَفِرُونَ» (كافرون/1) پیداست لحن، بسیار لحن قاطعی است. پیغمبر ما به كافرین بگو

«ایها الكافرون» با همین خطاب: ای کافران!

«لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ، وَ لَا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ» (كافرون/ 2و3) نه من عبادت می‌كنم آنچه را كه شما می‌پرستید، و نه شما پرستنده‌ی آن هستید كه من می‌پرستم. به هیچ وجه اهلیت خدا پرستی ندارید. من هم به هیچ وجه بت پرستی نمی‌كنم. بعد لحن كمی تغییر می‌كند.

این سوره می‌تواند انسان را به مغفرت، نه خودش، گذشته و آینده‌‌اش را، نسلش را، پدر و مادرش را، به مغفرت الهی برساند. این سوره در مقامی است كه با تمسك به این سوره در نماز، می‌شود از دیوان اشقیا محو شد. می‌شود در دنیا سعید زیست. شهید از دنیا رفت و شهید مبعوث شد. این از بركات این سوره است. در ثواب الاعمال این از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است

«وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتمُ‏» (كافرون/4) من كسی نیستم كه بت‌های شما را بپرستم. باز هم «وَ لَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ» (كافرون/5) شما هم خدای مرا نخواهید پرستید. بنابراین «لَكمُ‏ دِینُكُمْ وَ لىِ‏ دِینِ» (كافرون/6) هم شما دین دارید، هم من. اینطور نیست كه ما دین داریم و شما منكر دین هستید. دین ما دین خاص ما است، دین شما هم دین شماست.

این«لَكمُ‏ دِینُكُمْ وَ لىِ‏ دِینِ» به معنای پذیرش دین آنها نیست. كه بعضی بخواهند بگویند: قرآن ما گفته: هركسی دین خودش را داشته باشد، این نیست. لحن قرآن صف بندی است و اینكه حضرت به هیچ وجه حاضر نیستند، سر توحید معامله كنند. توحید معامله كردنی نیست. حتی برای بسط و گسترش توحید هم نمی‌شود معامله كرد، كه بگوییم: برای اینكه دین خدا گسترش پیدا كند یك خرده كوتاه بیاییم از معارف دین، تا دین گسترش پیدا كند. توحید را قید بزنیم، شرك را بپذیریم تا دین گسترش پیدا كند. این هم شدنی نیست.

 

فضیلت سوره کافرون

روایاتی در فضیلت این سوره هست، كه با محتوای سوره هم مربوط است. یكی دو مورد از روایات را خدمت شما تقدیم می‌كنیم.

یك روایت این است كه حضرت فرمودند كه: اگر كسی این سوره را بخواند و سوره‌ی «قل هو الله احد» را، وقتی كه در بستر قرار می‌گیرد، می‌خواهد بیارمد، این دو سوره را بخواند، با این عهد‌ها، شبش به خواب برود، «كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ الشِّرْكِ» (كافی/ج2/ص626) خدای متعال برای او می‌نویسد، بر او تثبیت می‌شود كه او برائت از شرك جسته و دیگر شرك دامن او را نمی‌گیرد.

هم سوره‌ی توحید، هم سوره‌ی كافرون به یك معنا برائت از شرك است. اگر این دو خوانده شود، انسان به مقام برائت از شرك می‌رسد. خدای متعال این را برایش تثبیت می‌كند، دیگر شرك نمی‌تواند در او نفوذ كند.

خواب
یک چهارم قرآن است!

روایت دیگر هم كه باز در فضیلت این سوره است. حضرت فرمودند: این سوره یك چهارم قرآن است. ربع القرآن است. كما اینكه سوره‌ی توحید، ثلث القرآن است. اگر كسی سه مرتبه بخواند، به منزله‌ی یك ختم قرآن است. یعنی یك ربع قرآن از آن تعبیر شده است.

 

ثبت در دیوان اهل سعادت

باز یك روایت از مرحوم كلینی در كتاب كافی است، مرحوم صدوق هم در ثواب الاعمال این روایت را نقل كردند كه امام صادق(علیه السلام) فرمودند: اگر كسی سوره‌ی «قل یا ایها الكافرون» و «قل هو الله احد» را در یكی از نماز واجبش بخواند، خدای متعال خودش را و پدر و مادرش را و نسلش را می‌آمرزد. و بقیه‌ی ثواب‌ها! «وَ إِنْ كَانَ شَقِیّاً مُحِیَ مِنْ دِیوَانِ الْأَشْقِیَاء» (وسایل‌الشیعه/ج6/ص82) اگر در باطن شقی باشد، خدای متعال او را از دیوان اشقیا محو می‌كند و در دیوان اهل سعادت نامش ثبت می‌شود كه این خیلی نكته‌ی مهمی است. چون ممكن است انسان واقعاً یكطوری در عوالم گذشته راه رفته باشد که موجب گرفتاری او شود .

اگر می‌خواهد از گرفتاری‌هایی كه در عالم گذشته برای خودش درست كرده، راهی برای نجات پیدا كند، توسل به این سوره است. «وَ أُثْبِتَ فِی دِیوَانِ السُّعَدَاءِ وَ أَحْیَاهُ اللَّهُ سَعِیداً وَ أَمَاتَهُ شَهِیداً وَ بَعَثَهُ شَهِیداً» (وسایل الشیعه/ج6/ص82)

هم سوره‌ی توحید، هم سوره‌ی كافرون به یك معنا برائت از شرك است. اگر این دو خوانده شود، انسان به مقام برائت از شرك می‌رسد. خدای متعال این را برایش تثبیت می‌كند، دیگر شرك نمی‌تواند در او نفوذ كند

آیا این فضیلت‌هایی كه برای تلاوت سوره‌ها ذكر می‌شود، به حقیقت آن سوره برمی‌گردد؟

بله، به مقام سوره برمی‌گردد. همان طور که می دانیم و بسیار هم بزرگان دین گفته اند ، قرآن صرفاً الفاظ نیست. یك حقیقتی است، ذكری است، نور است، از عالم بالا نازل شده، هدایت است، شفیع است. اگر كسی به این سوره متوسل شود، تا این مقام می‌تواند برود. می‌تواند حتی دست در عالم قبل خودش ببرد. از دیوان اشقیا محو می‌شود. این كار سوره است. مقام سوره است. ظرفیت سوره است.

البته یك موقع انسان وقتی سوره می‌خواند، نازله‌ی قرآن در او می‌آید. فرمود: وقتی جوان قرآن می‌خواند، قرآن با گوشت و پوستش مخلوط می‌شود. نورانی به نور قرآن می‌شود. یك موقع می‌بینید در یك مقامی قرار می‌گیرد كه مراتب بالاتر قرآن در او تجلی می‌كند. متصل به مقامات باطنی‌تر قرآن می‌شود. مقام بالاتری پیدا می‌كند، فتوحات بیشتری، آثار بیشتری، بركات بیشتری برایش حاصل می‌شود.

این شأن سوره است. این سوره می‌تواند انسان را به مغفرت، نه خودش، گذشته و آینده‌‌اش را، نسلش را، پدر و مادرش را، به مغفرت الهی برساند.

این سوره در مقامی است كه با تمسك به این سوره در نماز، می‌شود از دیوان اشقیا محو شد. می‌شود در دنیا سعید زیست. شهید از دنیا رفت و شهید مبعوث شد. این از بركات این سوره است. در ثواب الاعمال این از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است.


- نظرات (0)

دار هدنه کجاست؟

سماعة بن مهران از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که: «إِنَ‏ الْعَزِیزَ الْجَبَّارَ أَنْزَلَ‏ عَلَیْكُمْ كِتَابَه‏ وَ هُوَ الصَّادِقُ الْبَار»( الكافی ، ج‏2، ص: 599)، خداوند کتاب خودش را بر شما نازل کرده و خداوند صادق و بار است و در این کتابی که نازل کرده سراسر خیر و نیکی به شما بندگان است.

«فِیهِ خَبَرُكُمْ وَ خَبَرُ مَنْ قَبْلَكُم وَ خَبَرُ مَنْ بَعْدَكُم‏»،‏ اخبار مربوط به شما و پیشینیان در این کتاب وجود دارد، و نیز خبر کسانی که پیش از شما بوده اند (یعنی موقف هایشان، درگیری هایشان، وظایفشان و ...).

«وَ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْض»‏، آنچه که از خبر عوالم بالا و پایین مورد نیاز شما است در این کتاب آمده است.

«وَ لَوْ أَتَاكُمْ مَنْ یُخْبِرُكُمْ عَنْ ذَلِكَ لَتَعَجَّبْتُم‏»، اگر کسی بر شما وارد بشود که از اسرار قرآن به شما خبر بدهد تعجب می کنید.

تعجب وقتی است که انسان می فهمد که عجب این مطالب در این کتاب بود ولی ما نمی دانستیم. پس همه اسرار و وقایعی که مربوط به انسان هاست و پوشیده است ، در این کتاب وجود دارد و اینها نیاز به معلمی دارد که آن اسرار را باز کند و آن هنگام انسان شگفت زده می شود که واقعاً همه این مطالب و اسرار در این کتاب بوده است؟!

 

در این دنیا مسافریم!

از امام صادق(علیه السلام) داریم که : «عَنْ آبَائِهِ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّكُمْ فِی دَارِ هُدْنَةٍ، وَ أَنْتُمْ‏ عَلى‏ ظَهْرِ سَفَر»( الكافی (ط - دار الحدیث)، ج‏4، ص: 595)، پیامبر در خطابه ای فرمود: ای مردم شما در دار هدنه هستید و بر مرکب سفری سوار هستید که شما را سیر می دهد.

«وَ السَّیْرُ بِكُمْ سَرِیع‏»، سیر شما در این سفر آرام نیست و شما به سرعت منتقل می شوید.

یکی از مهم ترین دسته بندی های قرآن این است که حق، حق است و باطل، باطل و اصل این دو هم به دستگاه ولایت حق و باطل بر می گردد، در واقع مدیریت حق و باطل، انبیاء و فرعون ها را نشان می دهد

«وَ قَدْ رَأَیْتُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَر یُبْلِیَانِ كُلَّ جَدِیدٍ، وَ یُقَرِّبَانِ كُلَّ بَعِیدٍ، وَ یَأْتِیَانِ بِكُلِّ مَوْعُودٍ؛ فَأَعِدُّوا الْجَهَازَ لِبُعْدِ الْمَجَازِ»، شب و روز و ماه و خورشید را دیده ای که هر جدیدی را کهنه می کند و هر دوری را بر شما نزدیک می کند (یعنی چیز دوری در این دنیا نیست و دور ها به زودی نزدیک می شوند)، هر چه به شما وعده داده شده نزدیک می شود؛ پس مهیا بشوید و بارتان را بردارید زیرا معبری طولانی است که باید از آن عبور کنید.

 

دار هدنه یعنی چه؟

یکی از معانی که محققین برای دار هدنه کرده اند این است: داری که ظاهرش آرام است ولی باطنش دائم درحال دگرگونی و تحول است؛ لذا به حالت آتش بس در جنگ می گویند حالت مهادنه با کفار، یعنی ظاهر جنگ آرام است ولی باطنش شعله ور است.

«قَالَ فَقَامَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا دَارُ الْهُدْنَة؟»، مقداد پرسید دار الهدنة یعنی چه؟ پیامبر فرمود: «دَارُ بَلَاغٍ وَ انْقِطَاع‏»، (این معنا با همان معنایی که قبلا برایش عرض شد تناسب دارد)، می رسید و جدا می شوید و در رسیدن ها قراری نیست؛ مثل جوانی، دارایی ها و لذت ها که به سرعت جدا می شوند و مستقر نیستند.

«فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْكُمُ الْفِتن كَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْكُمْ بِالْقُرْآن‏»، حضرت این مقدمات را برای این نکته فرمودند که وقتی فتنه ها بر شما پوشیده شد و قطعه های شب تاریک شما را فرا گرفت به گونه ای که هیچ مفر و جای فراری نبود، به قرآن رجوع کنید.

«فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّع‏»، قرآن شفیعی است که شفاعت آن پذیرفته می شود. اگر شما دست در دست قرآن دادید، او می تواند شما را دستگیری کند و از معابر سخت عبور دهد؛ چون به قرآن اجازه دستگیری داده شده است.

گناه

در روایات متعدد آمده است که قرآن مقام شفاعت دارد و حقیقتاً یک موجود حیّ و آگاه است که دستگیری می کند و اجازه شفاعت هم به او داده شده است؛ چون به کسی اجازه شفاعت داده نمی شود مگر کسانی که عهدی با خدا داشته باشند. «وَ مَاحِلٌ مُصَدَّق‏»، یعنی قرآن شفاعت می کند و گلایه هم می کند و گلایه اش هم در دادگاه پذیرفته می شود، همانطور که شفاعتش پذیرفته می شود.

«وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَى الْجَنَّة وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَى النَّار»، اگر کسی قرآن را پیش روی خودش قرار بدهد، قرآن او را به سمت بهشت رهبری می کند؛ ولی اگر قرآن را پشت سر بگذارد، قرآن او را به طرف آتش سوق می دهد.

 

تفاوت میان قائد و سائق

فرق قائد و سائق این است که کسی که از پیش رو می برد، می شود قائد و کسی که از پشت سر می برد می شود سائق. در واقع اگر قرآن را پیش رویتان قرار دهید، او شما را بهشتی می کند؛ ولی اگر بخواهید او را پشت سرتان قرار دهید، رهایتان نمی کند بلکه شما را به طرف جهنم سوق می دهد، و این یکی از نکات عجیب قرآن است.

 

مبهمات با قرآن روشن می شوند!

«وَ هُوَ الدَّلِیلُ یَدُلُّ عَلَى خَیْرِ سَبِیل»‏، قرآن راهنما است و مبهمات را برای شما حل می کند و شما را به بهترین راه دلالت می کند؛ یعنی این گونه نیست که شما را به راه ظلمات و یا میانه راهنمایی کند، بلکه شما را به بهترین راه راهنمایی می کند.

قرآن شفاعت می کند و گلایه هم می کند و گلایه اش هم در دادگاه پذیرفته می شود، همانطور که شفاعتش پذیرفته می شود

«وَ هُوَ كِتَابٌ فِیهِ تَفْصِیلٌ وَ بَیَانٌ وَ تَحْصِیل»،‏ قرآن کتابی است که در آن هم تفضیل است و هم بیان است و هم تحصیل؛ معانی متعددی برای این ویژگی های قرآن شده است و آن چیزی که با ظاهر هم تناسب دارد این است ؛ «تَفْصِیلٌ»، قرآن جدا کننده است. انسانی که حق و باطلی نمی شناسد، همین که در قرآن سر می برد و با او مأنوس می شود می بیند که این طور نیست و قرآن تفصیل می دهد؛ یعنی قرآن خوب و بد را تعریف می کند و صف بندی ها را به انحاء مختلفی که است توضیح می دهد (نور و ظلمت، شرک و ایمان، تقوی و عصیان، ضالین و مهتدین و ... ).

هرچه انسان جلوتر می رود این صف بندی ها هم دقیق تر می شود. «بَیَانٌ»، شاخص ها و معیار هایی را به انسان می دهد که با این ها معلوم می شود حق و باطل کجاست. قرآن راه شناخت حق و باطل را نشان می دهد و این خیلی نکته مهمی است؛ یکی از مهم ترین دسته بندی های قرآن این است که حق، حق است و باطل، باطل و اصل این دو هم به دستگاه ولایت حق و باطل بر می گردد، در واقع مدیریت حق و باطل، انبیاء و فرعون ها را نشان می دهد.

«تَحْصِیل»، قرآن راه تحقق بخشیدن و راه بدست آوردن این حق را هم به انسان نشان می دهد؛ از فروع گرفته که دستور به نماز و روزه و واجبات و ترک محرمات است تا اصول.

پس کانّه این سخنان حضرت ناظر بر این مطلب است که بعد از من وادی ظلماتی پیش خواهد آمد که اگر به قرآن رجوع کنید، این کتاب راه شما را باز می کند ولی و مسیر حق و باطل را برای شما کاملاً آشکار می کند. مهم ترین لغزش انسان هم همین است که از مدار نبی اکرم و مدار حق جدا بشود، و اگر جدا شد دیگر بقیه اعمال او فایده ای ندارد. قرآن کاملاً اصول و فروع حق و باطل را روشن می کند و به وضوح راه حق و باطل را برای انسان بیان می کند. آن چیزی هم که ما از قرآن می خواهیم باید همین سه مورد باشد؛ یعنی تفضیل و بیان و تحصیل.



- نظرات (0)

لطف دایمی و قطعی

توبه، موفقیت زندگی

بازگشت لطف خداوند به توبه‏كنندگان، دائمى، قطعى و همراه با محبّت است. او، امكان توبه و بازگشت را براى خطاكاران، در هر شرایطى فراهم نموده است. امّا توبه‏ى واقعى، با پشیمانى قلبى و اصلاح عمل صورت مى‏گیرد و توبه‏ى هر گناه، متناسب با آن است.


إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (بقره ـ 160)

مگر آنها كه توبه كردند و (اعمال بد خود را با اعمال نیك) اصلاح نمودند و (آنچه را كتمان كرده بودند) آشكار ساختند، كه من (لطف خود را) بر آنان بازمى‏گردانم، زیرا من توبه پذیر مهربانم.

از آنجا كه قرآن به عنوان یك كتاب هدایت هیچ گاه روزنه امید و راه بازگشت را به روى مردم نمى‏بندد و آنها را هر قدر آلوده به گناه باشند از رحمت خدا مأیوس نمى‏كند، در این آیه خداوند متعال در واقع راه نجات و جبران در برابر گناه بزرگ کتمان حق را بیان مى‏كند.

می گوید: براى گناه كتمان، همچون سایر گناهان، راه توبه و بازگشت باز است امّا توبه‏ى واقعى، با پشیمانى قلبى و اصلاح عمل و بیان موارد كتمان صورت مى‏گیرد.

توبه‏ى كسى كه نماز نخوانده آن است كه نمازهاى خود را قضا كند. توبه كسى كه مال مردم را تلف كرده آن است كه باید همان مقدار را به صاحبش برگرداند و نیز كسى كه با كتمان حقایق، به دنیاى علم، اندیشه و نسل‏ها، خیانت كرده، فقط با تبیین حقایق و بازگویى آنهاست كه مى‏تواند گذشته را جبران نماید.

تعبیر" انا" كه ضمیر متكلم وحده است در مواردى به كار مى‏رود كه گوینده در مقام بیان رابطه مستقیم خود با شنونده مى‏باشد، مخصوصا اگر شخص بزرگى بگوید: من خودم این كار را براى شما مى‏كنم بسیار فرق دارد تا بگوید ما چنین خواهیم كرد، لطف و محبتى كه در تعبیر اول نهفته است بر هیچكس پوشیده نیست

یک نکته مهم:

جمله" أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ" مخصوصاً با توجه به این كه بعد از جمله" فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ" قرار گرفته ، دلالت بر نهایت محبت و كمال مهربانى پروردگار نسبت به توبه‏كاران مى‏كند، مى‏گوید: اگر آنها بازگردند من هم باز مى‏گردم، آنها بازگشت به اطاعت و بندگى كنند و حق را افشا نمایند، من نیز بازگشت به رحمت مى‏كنم و مواهبى را كه قطع كرده بودم ، مجدّداً به آنها مى‏بخشم.

جالب اینكه نمى‏گوید شما توبه كنید تا توبه شما را پذیرا شوم ، مى‏گوید : "شما بازگردید من نیز باز مى‏گردم" و فرق میان این دو تعبیر روشن است.

بعلاوه هر یك از كلمات جمله" وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ" آنچنان مهرافشانى مى‏كند كه حسابى براى آن نیست.

توضیح اینكه تعبیر"انا" كه ضمیر متكلم وحده است در مواردى به كار مى‏رود كه گوینده در مقام بیان رابطه مستقیم خود با شنونده مى‏باشد، مخصوصاً اگر شخص بزرگى بگوید: من خودم این كار را براى شما مى‏كنم بسیار فرق دارد تا بگوید ما چنین خواهیم كرد، لطف و محبتى كه در تعبیر اول نهفته است بر هیچ كس پوشیده نیست.

كتمان حقایق دینى، فساد است، زیرا به توبه كننده، فرمان اصلاح و جبران داده شده است. «تابُوا وَ أَصْلَحُوا» 3ـ توبه‏ى هر گناه، متناسب با آن است. توبه‏ى كتمان، بیان حقایق است. «تابُوا» «وَ بَیَّنُوا»

كلمه" تواب" نیز صیغه مبالغه است و به معنى كسى است كه بسیار بازگشت كننده مى‏باشد، این تعبیر آنچنان روح امید در انسان مى‏دمد كه پرده‏هاى یأس و نومیدى را از آسمان جان او به كلى كنار مى‏زند، به خصوص اینكه با كلمه "رحیم" كه اشاره به رحمت ویژه پروردگار است ، همراه شده است.

 

پیام‏های آیه:

1ـ خداوند، امكان توبه و بازگشت را براى خطاكاران، در هر شرایطى فراهم نموده است. «یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ» ، «إِلَّا الَّذِینَ تابُوا»

2ـ كتمان حقایق دینى، فساد است، زیرا به توبه كننده، فرمان اصلاح و جبران داده شده است. «تابُوا وَ أَصْلَحُوا»

3ـ توبه‏ى هر گناه، متناسب با آن است. توبه‏ى كتمان، بیان حقایق است. «تابُوا» ، «وَ بَیَّنُوا»

4ـ چون در مقام تهدید و توبیخ، لعنت خداوند شامل حال كتمان كنندگان شد، در مقام مهربانى نیز كلمات «أَنَا» و «التَّوَّابُ» و «الرَّحِیمُ» بكار رفته تا بگوید: من خودم با مهربانى مخصوصم، به شما باز مى‏گردم. «یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ» ، «أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»

تهدید گنهكار و بشارت نیكوكار، دو ركن اساسى براى تربیت فرد و جامعه است. «یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ» ، «أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»

6ـ بازگشت لطف خداوند به توبه‏كنندگان، دائمى، قطعى و همراه با محبّت است. «أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»


- نظرات (0)