سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



کسب رضایت مردم ازخروج ازدین

ریا

قال رسولُ اللهِ(صلى الله علیه وآله): «مَن أرْضى سُلْطاناً بما یُسْخِطُ اللهَ خَرَجَ مِنْ دِینِ اللهِ» .(1) ؛ پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «کسى که پادشاهى را در چیزى خوشحال کند در حالى که آن چیز سبب خشم خداوند باشد از دین خدا خارج شده است».

کسى که براى خشنود کردن بنده اى خدا را ناخشنود کند به این معناست که آن بنده را در سرنوشت خود مؤثّرتر مى داند و اهمّیتى که به این مخلوق مى دهد بیش از اهمیّتى است که به خالق خود مى دهد.

و در جاى دیگر آن حضرت مى فرماید:«مَنْ طَلبَ رِضَى مَخْلوق بِسَخَطِ الخَالِقِ سَلَّط اللهُ عزَّوجَلّ علیهِ ذلِکَ المَخْلوق هر که خشنودى مخلوق را بر خشم خالق محترم تر شمرد خداوند عزّوجلّ آن مخلوق را بر وى مسلّط گرداند».(2)

این یک نوع شرک است. قرآن مى فرماید:

«(وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاَّ وَهُمْ مُّشْرِکُونَ )؛ بیشتر آنها که مدّعى ایمان به خدا هستند مشرکند»(3) چرا که براى مخلوق عبادت مى کنند و جلب توجّه مخلوق را بر خدا مقدّم مى دارند در ذیل این آیه حدیثى از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)آمده است که مى فرماید: «إنّ أخْوَفَ ما أخافُ عَلَیکُمُ الشِّرْکُ الاْصْغَرُ، قالوا: وَمَا الشِّرْکُ الاْصْغَرُ یا رَسُولَ اللهِ؟ قال: الرِّیاءُ یقول اللهُ تَعالى یَوْمَ الْقِیامَةِ إذا جاءَ النّاسُ بأعمالِهِم: اذهَبُوا إلَى الَّذِینَ کُنْتُمْ تُراؤونَ فى الدُّنْیا، فَانْظُروا هَلْ تَجِدُونَ عِنْدَهُم مِنْ جَزاء؟ خطرناک ترین چیزى که از آن براى شما مى ترسم، شرک اصغر است. اصحاب گفتند: شرک اصغر چیست؟ فرمود: ریاکارى، روز قیامت هنگامى که مردم با اعمال خود در پیشگاه خدا حاضر مى شوند، پروردگار به آنها که در دنیا ریا کردند مى فرماید: به سراغ کسانى که به خاطر آنها ریا کردید بروید، ببینید پاداشى نزد آنها مى یابید؟».(4)

شخصى که رزق خود را از طریق نامشروع مى طلبد، شرک خفى دارد یعنى خدا را عادل نمى داند که از طریق حلال به او روزى بدهد.

مهم این است که قلب از این شرک ها پاک بشود تا نور توحید در آن بتابد براى انجام هر کارى باید ببینیم که خدا در این مسأله چه مى پسندد، نه اینکه دیگران چه مى پسندند، چرا که اگر خشنودى خدا را در نظر بگیریم، خشنودى خلق خدا در سایه آن بدست مى آید.

در بعضى از روایات که در تفسیر آیه 106 سوره یوسف آمده است، مى خوانیم: «منظور شرک در نعمت است به این معنا که موهبتى از خداوند به انسان برسد و بگوید این موهبت از ناحیه فلان کس به من رسیده و اگر او نبود من میمردم و یا زندگانیم بر باد مى رفت و بیچاره مى شدم».(5)

زمانى بر مردم فرا مى رسد که به خاطر طمع در دنیا باطنهاى آنها زشت و آلوده و ظاهرشان زیبا مى شود، این در حالى است که علاقه اى به پاداشهاى پروردگارشان ندارند، دین آنها ریا مى شود، و ترس خدا، در دل آنها از بین مى رود، خداوند همه آنها را به عذاب سختى گرفتار مى کند، و هرقدر خدا را مانند شخص غریق بخوانند، هرگز دعایشان مستجاب نمى شود

چنین شخصى غیر خدا را شریک در بخشیدن روزى و مواهب شمرده است.

ارزش هر عملى بستگى به نیت وانگیزه آن دارد،و به تعبیر دیگر از دیدگاه اسلام، اساس هر عملى را «نیّت» تشکیل مى دهد، آن هم نیّت خالص. در حدیث معروفى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) آمده است که: «إنَّما الأعْمالُ بِالنِّیّاتِ، وَلِکُلِّ امْرِىء مانَوى هر عملى بستگى به نیّت فرد دارد،وبهره هر کس براساس نیّتى است که در عمل دارد».(6)

در توضیح این حدیث آمده است آن کس که براى خدا جهاد کند اجرش بر خداوند بزرگ است، و کسى که براى متاع دنیا حتّى نیّت به دست آوردن «عقال» (طناب کوچکى که پاى شتر را با آن مى بندند) پیکار کند، بهره اش فقط همان است.

اینها همه به خاطر آن است که «نیّت» همیشه به عمل شکل مى دهد، آن کس که براى خدا کارى انجام مى دهد، تمام تلاشش این است که مردم از آن بهره بیشترى گیرند، ولى کسى که براى تظاهر و ریاکارى عملى انجام مى دهد، به بهره گیرى نیازمندان اهمّیت نمى دهد.

جامعه اى که به ریاکارى عادت کند، نه فقط از خدا و اخلاق حسنه و ملکات فاضله دور مى شود، بلکه تمام برنامه هاى اجتماعى او از محتوا تهى مى گردد.

روایات در نکوهش ریا بسیار زیاد است. پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «سَیَأْتی عَلى النّاسِ زمانٌ تَخْبثُ فیهِ سَرائِرُهُمْ، وَتَحْسُنُ فِیهِ عَلانِیَتَهُم، طَمَعاً فی الدُّنْیا، لایُریدونَ بِهِ ما عِنْدَ رَبِّهِمْ، یَکُونُ دِینُهُمْ رِیاءاً، لایُخالِطُهُمْ خَوْفٌ، یَعُمُّهُمُ اللهُ بِعِقاب، فَیَدْعُونَهُ دُعاءَ الغَریقِ فَلایَستَجیبُ لَهُمْ زمانى بر مردم فرا مى رسد که به خاطر طمع در دنیا باطنهاى آنها زشت و آلوده و ظاهرشان زیبا مى شود، این در حالى است که علاقه اى به پاداشهاى پروردگارشان ندارند، دین آنها ریا مى شود، و ترس خدا، در دل آنها از بین مى رود، خداوند همه آنها را به عذاب سختى گرفتار مى کند، و هرقدر خدا را مانند شخص غریق بخوانند، هرگز دعایشان مستجاب نمى شود».(7)

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود:«إنَّ المُرائى یُدْعى یَوْمَ القِیَامَةِ بِأربعةِ أسْماء: یا کافِرُ! یا فاجِرُ! یا غادِرُ یا خاسِرُ! حَبِطُ عَمَلُکَ، وَبَطَلَ أجْرُکَ، فَلا خَلاصَ لَکَ الْیَوم، فَالْتَمِسْ أجْرَک مِمَّن کُنْتَ تَعْمَلُ لَهُ شخص ریا کار در روز قیامت با چهار نام صدا زده مى شود: اى کافر! اى فاجر!اى حیله گر! واى زیانکار! عملت نابود شده و اجرت باطل گشت، امروز هیچ راه نجاتى ندارى، پاداش خود را از کسى بخواه که براى او عمل کردى».(8)

 

پی نوشت ها:

1. تحف العقول، حکمت 172.

2. همان مدرک، حکمت 132 .

3. یوسف، آیه 106.

4. تفسیر نمونه، ج 10، ص 91 .

5. تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 475 اصول کافى، ج 2، ص 292.

6. میزان الحکمه، ج 10، ص 277 وسائل الشیعه، ج 1، ص 35، ابواب مقدّمات العبادات باب 5، ح 10.

7. اصول کافى، ج 2، باب الریاء، ح 14.

8. وسائل الشیعه، ج 1، ص 51، ح 16.

منبع :کتاب گفتار معصومین علیهم السلام ج 1،آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

معرفی قرآن اززبان خود


قرآن

قرآن کتابی است که محتوای بلند و جامع آن حتی غیر مسلمانان را نیز شگفت زده نموده است به گونه که ماکس منین، شرق شناس معاصر می گوید: «قرآن تنها یک کتاب دینی نیست، بلکه کتاب اخلاق و اصول سیاست و اجتماع و راهنمای روزمره انسان می باشد.»( مجله زمزم معارف، (نشریه داخلی مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی) شماره 11، ص 28)

شناخت و معرفت به چگونگی قرآن حاصل نمی شود مگر با غور در قرآن با تدبر و تأمل در آیات نورانیش ، با زندگی کردن با قرآن و مأنوس بودن با آن ، اگر بخواهیم بدانیم که قرآن چگونه کتابی است بهترین معرف آن خودش می باشد .

کتابی از سوی خداوند علیم و حکیم:

« وَإِنَّک لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَکیمٍ عَلِیمٍ » (النّمل، 6)

ترجمه: و حقا تو قرآن را از سوى حکیمى دانا [به صورت القای وحی] دریافت مى‏دارى.

کتابی که چون از جانب بشر نیست، اختلافی هم در آن وجود ندارد:

«أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا کثِیرًا» (النساء، 82)

ترجمه:آیا در [معانى] قرآن نمى‏اندیشند اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‏یافتند.

کتابی است که مۆمنین مژده و به کفار انذار می‌دهد:

«إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُۆْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کبِیرًا * وأَنَّ الَّذِینَ لاَ یُۆْمِنُونَ بِالآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا» (الإسراء، 9 و 10)

ترجمه: قطعا این قرآن به [آیینى] که خود پایدارتر است راه مى‏نماید و به آن مۆمنانى که کارهاى شایسته مى‏کنند مژده مى‏دهد که پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود * و اینکه براى کسانى که به آخرت ایمان نمى‏آورند عذابى پر درد آماده کرده‏ایم.

کتابی که برای اهل ایمان موجب شفا و رحمت و برای ظالمین موجب ازدیاد خسران است:

«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُۆْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا» (الأسراء، 82)

ترجمه: و ما آنچه را براى مۆمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏کنیم و[لى] ستمگران را جز زیان نمى‏افزاید.

اینكه در قرآن كریم هیچ گونه شك و تردیدی راه ندارد « این یك ادعا نیست بلكه منظور این است كه محتواى قرآن آن چنان است كه خود شهادت بر حقانیت خویش مى‏دهد، و "همچون طبله عطار است خاموش و هنرنماى" و به تعبیر دیگر: آن چنان آثار صدق و عظمت و انسجام و استحكام و عمق معانى و شیرینى و فصاحت لغات و تعبیرات در آن نمایان است كه هر گونه وسوسه و شك را از خود دور مى‏كند

کتابی که اهل تقوا به وسیله آن هدایت می‌شوند:

«ذَلِک الْکتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ» (البقره، 2)

ترجمه: این است کتابى که در [حقانیت] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است.

اینكه در قرآن كریم هیچ گونه شك و تردیدی راه ندارد ؛ این یك ادعا نیست بلكه منظور این است كه محتواى قرآن آن چنان است كه خود شهادت بر حقانیت خویش مى‏دهد، و "همچون طبله عطار است خاموش و هنرنماى" و به تعبیر دیگر: آنچنان آثار صدق و عظمت و انسجام و استحكام و عمق معانى و شیرینى  و فصاحت لغات و تعبیرات در آن نمایان است كه هر گونه وسوسه و شك را از خود دور مى‏كند، و مصداق "آنجا كه عیان است چه حاجت به بیان است" مى‏باشد.

جالب اینكه گذشت زمان نه تنها طراوت آن را نمى‏كاهد، بلكه با پیشرفت علوم و برداشته شدن پرده از روى اسرار كائنات حقائق قرآن روشنتر مى‏گردد، و هر قدر علم به سوى تكامل پیش مى‏رود درخشش این آیات بیشتر مى‏شود.(تفسیر نمونه، ج‏1، ص 66 – 65)

کتابی که مصدق کتب آسمانی پیشین است:

«نَزَّلَ عَلَیْک الْکتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ» (آل‌عمران، 3)

ترجمه: این کتاب را در حالى که مۆید آنچه [از کتابهاى آسمانى] پیش از خود مى‏باشد به حق [و به تدریج] بر تو نازل کرد و تورات و انجیل را.

کتابی که سراسر حکمت است:

«الر تِلْک آیَاتُ الْکتَابِ الْحَکیمِ» (یونس، 1)

ترجمه: الف لام راء، این است آیات کتاب حکمت‏آموز.

قرآن کتابی است که محتوای بلند و جامع آن حتی غیر مسلمانان را نیز شگفت زده نموده است به گونه که ماکس منین، شرق شناس معاصر می گوید:« قرآن تنها یک کتاب دینی نیست، بلکه کتاب اخلاق و اصول سیاست و اجتماع و راهنمای روزمره انسان می باشد»

کتابی که به شرح انسان پرداخته است:

«لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْکمْ کتَابًا فِیهِ ذِکرُکمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (الأنبیاء، 10)

ترجمه: در حقیقت ما کتابى به سوى شما نازل کردیم که یاد شما در آن است آیا نمى‏اندیشید؟

کتابی که راه حل اختلافات در آن است و هادی و رحمت است:

« وَمَا أَنزَلْنَا عَلَیْک الْکتَابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ یُۆْمِنُونَ» (النحل، 64)

ترجمه: و ما [این] کتاب را بر تو نازل نکردیم مگر براى اینکه آنچه را در آن اختلاف کرده‏اند براى آنان توضیح دهى و [آن] براى مردمى که ایمان مى‏آورند رهنمود و رحمتى است.

هر چه برای هدایت بشر لازم است، در آن بیان شده است:

«وَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا عَلَیْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِک شَهِیدًا عَلَى هَۆُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَیْک الْکتَابَ تِبْیَانًا لِّکلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ» (النّحل، 89)

ترجمه: و [به یاد آور] روزى را که در هر امتى گواهى از خودشان برایشان برانگیزیم و تو را [هم] بر این [امت] گواه آوریم و این کتاب را که روشنگر هر چیزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است بر تو نازل کردیم.

( جهت مطالعه بیشتر  مراجعه کنید به کتاب قرآن در قرآن ، اثر آیت الله جوادی آملی )


- نظرات (0)

وجدان کاری داری


وجدان کاری

موفقیت سازمان‌ها در گرو داشتن نیروی انسانی كارآمد و خوب است. اگر نیروی انسانی در سازمان به‌طور شایسته كار كند، سازمان‌ها نه ‌تنها خدمات موردنظر خود را به ‌صورت مناسب به جامعه عرضه می‌كنند، بلكه طرح‌ها و راهبردهایی برای خود و جامعه نیز ترسیم خواهند كرد و از این رهگذر، هم به اهداف خود دست خواهند یافت و هم در ارتباط خود با محیط و مشتریان و مراجعانشان موفق می‌شوند. یكی از راهبردهای اساسی دستیابی سازمان‌ها به اهداف خود، نهادینه‌شدن وجدان كاری در آنهاست.

در فرهنگ اسلامی هر گونه عمل هدفمند که پروردگار آن را بپسندد، عبادت است. بنابراین شایسته است که مسلمان در تمامی فعالیت‌های فردی و اجتماعی خویش، دقت و تلاش فراوانی به کار گیرد و با احساس مسئولیت، وظایف خود را به بهترین شکل انجام دهد. همه انسان‌ها، اعم از پدران و مادران در تربیت فرزندان خویش، مربیان و معلمان در ادای وظیفه آموزش و پرورش آینده سازان و ... در انجام هر چه بهتر مسئولیت خویش نیازمند وجدان کاری هستند و اهمیت وجدان کاری بر کسی پوشیده نیست.

در این مجال رویکرد قرآن نسبت به این مسئله بیان خواهد شد.

 

مفهوم‌شناسی وجدان کاری

"وجدان" در لغت به معناى یافتن حق، شعور باطن، قوّه‌اى در باطن كه انسان را از نیك و بد اعمال آگاهى مى‌دهد آمده است.

تعاریف زیادی برای وجدان گفته‌اند:

ـ وجدان بایستگى‌ها را از نبایستگى‌ها جدا مى‌كند.

ـ وجدان، قاضى امین است.

آیاتى از قرآن مجید بر نیرویى در درون انسان تصریح مى‌كند كه دست تواناى آفریننده، آن را تعبیه كرده و مى‌توان از آن به "وجدان" تعبیر كرد؛ خداوند مى‌فرماید: "وَهدَیَناهُ النَّجْدَیْنِ"؛ "و هر دو راه را به انسان نشان دادیم".

بر این اساس، انسان توانایى تشخیص نیكى و بدى را در درون خویش دارد. چنانكه قرآن در جاى دیگر فرمود: "فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها"؛ "خداوند به نفس آدمى تباهكارى و تقوایش را الهام نمود".

خداوند در آیات 26-27 سوره اسراء، از اسراف و تبذیر نهی فرموده است. در این آیات خداوند مبذرین را برادران شیطان معرفی كرده است؛ یعنی همان‌گونه‌كه شیطان از نعمت‌های خداوند در راه درست و تعیین‌شده‌اش استفاده نكرد و از آن در راه گمراه نمودن انسان‌ها استفاده كرده و می‌كند

این آیات از یك نیروى تشخیص درونى انسان خبر مى‌دهند كه وجود آن قابل انكار نیست و لازم است از امر و نهى آن پیروى گردد. ما نام آن را وجدان مى‌نهیم.

"وجدان کاری" عبارت است از حس اخلاقی که کار خوب و تمام را از کار ناپسند و ناقص تمییز داده، به انجام آن گرایش داشته و از انجام این پرهیز می‌کند.

به بیان دیگر وجدان کاری آن مربی درونی است که نقش خود را از لحظه شروع کار تا پایان آن با انجام نه وظیفه به صورت زیر ایفا می‌کند:

1ـ آگاهانه کار خوب را تشخیص داده، آن را معرفی می‌کند.

2ـ قصد از انجام آن را پاکیزه می‌سازد.

3ـ فرد را به انجام آن برمی‌انگیزد.

4ـ برای انجام درست آن با خود پیمان می‌بندد.

5ـ بر کار نظارت داشته، با مراقبت، آن را کنترل می‌نماید.

6ـ با بازرسی کار انجام شده، نقش حسابرس خبره را ایفا می کند.

7ـ در این صحنه، قدرتمندانه به قضاوت و داوری نشسته، قاطعانه حکم نهایی را صادر می‌کند.

8ـ در صورت مشاهده اشتباه خود را ملامت و در صورت تخلف شدید خود را تنبیه کرده و در صورت درستی کار به خودش پاداش می‌دهد.

9ـ در تمامی مراحل، خود را از گزند دشمن داخلی (خود نفسانی) در امان نگه می‌دارد.

اگر بخواهیم این مفهوم را در حیطه وظایف سازمانی معنا کنیم، می گوییم: "وجدان کاری" در سازمان عبارت است از حس اخلاقی درست و تمام انجام دادن وظیفه سازمانی.

 

وجدان كارى در محل كار

نظر به اینكه بررسى همه جانبه وجدان كارى، مجال بیشترى مى‌طلبد، ناگزیر برخى از نمودهاى آن را كه با وظیفه یك كارمند در یك شركت خصوصى و یا اداره و سازمان دولتى بیشتر ارتباط دارد، بیان مى‌كنیم:

ـ مراعات كامل ساعت كارى در محل كار و مأموریت و پرهیز از كم كارى.

ـ دقّت و سرعت عمل در انجام وظایف محوّله و پرهیز از مسامحه و وقت گذرانى.

ـ رعایت دقیق سلسله مراتب ادارى.

ـ دلسوزى در حفظ و نگهدارى اموال شركت یا اداره.

ـ پایبندى به همه قوانین و مقررات جمهورى اسلامى به طور عموم و قوانین اداره و سازمانِ مربوط به طور خصوص.

ـ ابتكار و نوآورى در همه زمینه ها در راستاى رشد و تعالى سازمان و اداره.

ـ خوددارى از افشاى هرگونه سند طبقه بندى شده و حفظ اسرار و حیثیّت اداره یا سازمان.

ـ همكارى هشیارانه و صادقانه با بخش‌هایى كه حفاظت و حراست را بر عهده دارند.

و بسیارى از كارهاى نیك دیگرى كه خواست وجدان است.

مردان شاغل
راهكارهای نهادینه‌ سازی وجدان كاری

نهادینه ساختن وجدان کاری امری بسیار مهم است و راهکارهای خاص خود را می‌طلبد.

در ذیل به برخی از مهم‌ترین این راهکارها اشاره می‌گردد:

1ـ توجه دادن به امانت الهی بودن همه امكانات و فرصت‌ها

در آیات 72 و 73 سوره احزاب، این مطلب یادآوری شده است كه همه امكانات و فرصت‌های موجود، امانت الهی‌اند و انسان به ‌عنوان خلیفه و امین خداوند باید به آن همچون امانت الهی بنگرد و از آن در موارد تعیین ‌شده و مشروع بهره‌برداری كند.

امكانات، نعمت‌ها و فرصت‌های موجود، همگی بسان امانت در دست تك‌تك افراد انسان قرار دارند و همگی بر اساس این آیه پذیرفته‌اند كه جز در موارد مرضی خداوند از آن‌ها استفاده نكنند.

2ـ توجه دادن به قیامت

"وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ*الَّذِینَ إِذَا اكْتالُوا عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ*وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ*أَ لا یَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ*لِیَوْمٍ عَظِیمٍ*یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ*"؛ "واى بر كم‏فروشان،*كه چون از مردم پیمانه ستانند، تمام ستانند*و چون براى آنان پیمانه یا وزن كنند، به ایشان كم دهند.*مگر آنان گمان نمى‏دارند كه برانگیخته خواهند شد؟*[در] روزى بزرگ:*روزى كه مردم در برابر پروردگار جهانیان به پاى ایستند". (مطففین/1 تا 6)

كم‌‌فروشی هر صنفی، متناسب خودش می‌باشد؛ معلم، كارگر، نویسنده، فروشنده، مهندس، دكتر و...، هر كدام در انجام وظایف خود كوتاهی كنند، كم‌فروش‌اند. خداوند كم گذاشتن و كم‌كاری را به‌ شدت نكوهش کرده و عذاب سنگین "ویل" برای آن مقرر نموده است.

برای اینكه این ویژگی منفی در اجتماع انسانی از بین برود، ادامه آیات از یادآوری روز قیامت به ‌عنوان یك راه‌ حل نام می‌برد.

3ـ آگاهی دادن به كاركنان درباره هدف سازمان

وجدان كاری در صورتی محقق می‌شود كه با دقت انجام شود؛ یعنی وجدان كاری، صرف انجام كار نیست؛ بلكه انجام كار از روی آگاهی و دقت است. این دو خاصیت وقتی محقق می‌شوند كه مدیر كاركنان را نسبت‌ به هدف، و نیز چگونگی انجام كار آگاه كند و اگر كاركنان از رسالت سازمان و نیز كیفیت انجام كار آگاهی نداشته باشند، ممكن است كارها را با بی‌میلی و نیز با اتلاف منابع زیاد، انجام دهند؛ ازاین‌رو، هم خود و هم سازمان را دچار سردرگمی نمایند.

4ـ ایجاد باور به عبادت بودن كار

اساساً كار و اشتغال در بینش توحیدی اسلام، یك ارزش شمرده می‏شود و تلاش بیشتر در كارهای دنیوی و اخروی، زمینه سعادت و رستگاری افراد را در دنیا و آخرت فراهم می‏كند و آنان را تا درجه جهادگران در راه خداوند بالا می‏برد.

البته جهاد بودن كار و تلاش، منوط به رعایت الزامات خاص است؛ از جمله اینكه كار باید به‌صورت دقیق و جامع و كامل انجام شود؛ چنانكه در این زمینه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده است: هرگاه كاری را انجام می‌دهید، آن‌ را به‌ صورت نیك و كامل و جامع به انجام رسانید؛ چرا كه كارها به تمام شدن آن‌ها، و اعمال به پایان‌های درست و كامل آن‌ها تعریف می‌شوند". (بحار الانوار، ج 77، ص 156)

5ـ توجه دادن به حرمت رشوه

یكی از مصداق‌های درآمد نامشروع، بهره‌ای است كه از رشوه نصیب افراد می‌شود. رشوه، یكى از گناهان كبیره ای است كه سبب پیدایش مفاسد اجتماعى متعددى چون حذف عدالت، یأس و ناامیدى ضعیفان، جرئت و جسارت توانمندان، فساد و تباهى حاكمان و قضات، و از بین رفتن اعتماد عمومى می‌شود. این كار در آیه 188 بقره، امری نامشروع و زشت معرفی شده است. در این آیه، خداوند از هرگونه اكل مال به باطل نهی فرموده است.

در آیات 72 و 73 سوره احزاب، این مطلب یادآوری شده است كه همه امكانات و فرصت‌های موجود، امانت الهی‌اند و انسان به‌عنوان خلیفه و امین خداوند باید به آن همچون امانت الهی بنگرد و از آن در موارد تعیین‌شده و مشروع بهره‌برداری كند

6ـ توجه دادن به حرمت اسراف و تبذیر

خداوند در آیات 26-27 سوره اسراء، از اسراف و تبذیر نهی فرموده است. در این آیات خداوند مبذرین را برادران شیطان معرفی كرده است؛ یعنی همان‌گونه‌ كه شیطان از نعمت‌های خداوند در راه درست و تعیین ‌شده‌اش استفاده نكرد و از آن در راه گمراه نمودن انسان‌ها استفاده كرده و می‌كند.

موارد دیگری چون: ایجاد حس مسئولیت‌پذیری در برابر وظایف خود، ایجاد حس قانون‌گرایی، ایجاد پایبندی به تعهدات سازمانی، استفاده از تشویق و تنبیه مناسب، تأمین مناسب نیازهای مادی كاركنان، مشاركت دادن كاركنان، رعایت عدالت و برابری، استفاده از ارتباطات مفید و مۆثر گروهی می‌توانند در زمینه نهادینه ساختن وجدان کاری مفید باشند.

 

نتیجه گیری:

موفقیت سازمان‌ها در گرو داشتن نیروی انسانی كارآمد و خوب است. شایسته است که مسلمان در تمامی فعالیت‌های فردی و اجتماعی خویش، دقت و تلاش فراوانی به کار گیرد و با احساس مسئولیت، وظایف خود را به بهترین شکل انجام دهد.

نهادینه ساختن وجدان کاری امری بسیار مهم است و راهکارهای خاص خود را می‌طلبد.

توجه دادن به امانت الهی بودن همه امكانات و فرصت‌ها، توجه دادن به قیامت، آگاهی دادن به كاركنان درباره هدف سازمان، ایجاد باور به عبادت بودن كار، توجه دادن به حرمت رشوه، توجه دادن به حرمت اسراف و تبذیر، ایجاد حس مسئولیت‌پذیری در برابر وظایف خود، ایجاد حس قانون‌گرایی، ایجاد پایبندی به تعهدات سازمانی، استفاده از تشویق و تنبیه مناسب، تأمین مناسب نیازهای مادی كاركنان، مشاركت دادن كاركنان، رعایت عدالت و برابری، استفاده از ارتباطات مفید و مۆثر گروهی می‌توانند در زمینه نهادینه ساختن وجدان کاری مفید باشند.


منابع:

اصول اخلاق اجتماعی، پژوهشکده تحقیقات اسلامی.

مقاله "خودشناسی درون مایه وجدان کاری"، علی اکبر بخشی.

موانع و آسیب های وجدان کاری در فرهنگ اسلامی، فرحناز فردوسیان.


- نظرات (0)

داشتن 2 گوش ویک زبان


سوال از خدا

از جمله عباراتی که شاید لحظه‌ای درنگ را با خود به ارمغان بیاورد ، کلامی است که می‌گوید: "داشتن دو گوش و یک زبان تصادفی نیست!" تعبیری زیبا که در خود پیامی بس ژرف دارد که اگر مورد عمل قرار گیرد ، شاید بسیاری مشکلات حل شده و یا اصلاً به وجود نیایند. نمی‌دانم گوینده این کلام توجهی به این آیه شریفه داشته است یا نه؟! اما بی‌شک ریشه‌ای دینی دارد. آنجا که خداوند متعال خطاب به اهل کتاب می‌فرماید:

"ها أَنْتُمْ هۆُلاءِ حاجَجْتُمْ فیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فیما لَیْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ"؛ هان، شما [اهل كتاب‏] همانان هستید كه درباره آنچه نسبت به آن دانشى داشتید محاجه كردید پس چرا در مورد چیزى كه بدان دانشى ندارید محاجه مى‏كنید؟ با آنكه خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید. (آل عمران/66)

درست است که مخاطبان اصلی این آیه اهل کتابی هستند که بی‌دلیل به محاجه می‌پرداختند اما وسعت معنایی آن چنان است که می‌تواند برای هر انسانی در هر عصر و زمانی راهگشا باشد.

 

شناخت معنای آیه

این آیه تذكّر و هشدارى است به اهل كتاب، كه شما در مورد آنچه بدان علم و آگاهى دارید، اشكال‏تراشى و سۆالات بى‏جا مى‏كنید. با آنكه شما زندگى طبیعى حضرت عیسى (علیه السلام) و نیاز او به غذا و مسكن و لباس را دیده‏اید، ولى باز هم در مورد او به گفتگو نشسته‏اید. گروهى او را دروغگو و گروهى فرزند خدا مى‏پندارید. و یا در شناخت محمّد (صلى اللَّه علیه و آله) كه نشانه‏هایش در تورات و انجیل آمده و براى شما شناخته شده است، به بحث و گفتگو مى‏پردازید.

شما كه درباره معلومات، اهل جدال و بحث هستید و به نقطه‏ى توافقى نمى‏رسید، دیگر چه كار به مسأله‏اى دارید كه در مورد آن علم ندارید؟ مثل اینكه مذهب حضرت ابراهیم (علیه السلام) چه بوده است؟

بر اساس تعالیم وحیانی اگر سرچشمه‏ى مباحثات، تحقیق باشد ارزش دارد، ولى اگر براى طفره رفتن باشد، مورد انتقاد است: «حاجَجْتُمْ فِیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ». هر انسانی باید بداند که ندانستن عیب نیست بلکه سخن گفتن در حال ندانستن عیب است

پیام‏ آیه

اسلام از همان آغازین روزهای شکوفایی توجهی خاص به زندگی اجتماعی مردم داشت و تلاش می‌کرد با بیان تعالیمی ارزشمند، جامعه مسلمین را انسجام بخشد. چرا که پیشرفت هر اجتماعی بسته به میزان وحدت و انسجام آنان دارد.

در این زمینه یکی از مهم‌ترین موضوعات نحوه سخن گفتن مردمان با یکدیگر است. چرا که بسیاری از اختلاف‌ها و افتراق‌ها ناشی از بد گفتن‌ها و بد فهمیدن‌هاست. شاید بتوان گفت اولین و اساسی‌ترین شرط در سخن گفتن، آگاهی و علم است. چرا که سخن گفتن بدون علم و از روی حدس و گمان عواقبی بد با خود به همراه خواهد داشت.

بسیار شده است شایعه‌ای بی‌اساس تنها به دلیل گمان اشتباه عده‌ای، جامعه را برای مدتی با وحشت مواجه ساخته باشد. در حالی که اگر نقل‌کنندگان ماجرا ، اندکی تأمل کرده و تلاش می‌نمودند حقیقت را دریابند آبروی انسانی را نمی‌رفت یا وحشتی ایجاد نمی‌شد. نمود بارزی از آن را در ماجرای افک در قرآن مشاهده می‌کنیم:

"إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَیْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیمٌ"؛ "آن گاه كه آن [بهتان‏] را از زبان یكدیگر مى‏گرفتید و با زبانهاى خود چیزى را كه بدان علم نداشتید، مى‏گفتید و مى‏پنداشتید كه كارى سهل و ساده است با اینكه آن [امر] نزد خدا بس بزرگ بود". (نور/15)

شایعه‌ای که تخریب شخصیت یک فرد را با خود به همراه داشت و ناشی از جهالت افراد از حقیقت ماجرا بود و قرآن با لحنی شدید در برابر آن موضع گرفت.

گوش و دهان

بسیار شده است در اجتماعات مختلف باب سخن در موضوعی خاص ـ سیاسی، فرهنگی، علمی و یا حتی دینی ـ باز می‌شود و با کمال تعجب متوجه می‌شویم که گویا همه در آن زمینه تخصص دارند و برای خود شأنی در اظهار نظر قائلند. مقامی که شاید متخصصان آن فن نیز به راحتی در آن سخن نگویند و چنین خواهد شد که نتیجه‌ای بی‌پایه گرفته شده و یا حکمی اشتباه به نام دین و یا علم زده می‌شود. اشتباهی که شاید با گفتن "من نمی‌دانم" یا "من در این زمینه تخصص ندارم"  به وجود نمی‌آمد.

تاکنون با خود اندیشیده‌اید که چه لزومی دارد یک معلم، یک استاد، یک دکتر، یک دانشمند و ... از همه چیز اطلاع داشته باشد؟؟ چرا واژه "ندانستن" را برای خود و دیگران عیب تلقی می‌کنیم؟؟

چه اشکالی دارد دکتر با مشاهده بیماری‌ای که تاکنون ندیده است مریض خود را به پزشکی آگاه‌تر ارجاع داده و با نسخه‌ای اشتباه جان او را به خطر نیندازد؟!

چه ایرادی دارد پدران و مادران در مواجهه با سۆالات فرزندان از واژه "نمی‌دانم اما از کسی که می‌داند سۆال می‌کنم" استفاده کنند؟! مشکل اینکه استاد سر کلاس با موضوعی جدید از سوی دانشجو مواجه شود چیست که اغلب سعی در پاسخ دادن به تمام سۆالات دانشجو دارند حتی اگر همراه با مغلطه بوده و دور کردن از حقیقت را به همراه داشته باشد در حالی که می‌تواند پاسخ دقیق را جلسات آینده پس از انجام مطالعات بیشتر برای دانشجوی خود بیاورد؟! و نمونه‌های فراوانی از آن که در زندگی روزمره خود به خوبی مشاهده می‌کنیم.

اولین و اساسی‌ترین شرط در سخن گفتن، آگاهی و علم است. چرا که سخن گفتن بدون علم و از روی حدس و گمان عواقبی بد با خود به همراه خواهد داشت

اینجاست که به حکمت کلام شیرین امام علی (علیه السلام) پی می‌بریم که فرمودند: "لاتقل ما لاتعلم بل لاتقل کل ما تعلم؛ آنچه را نمی دانی مگو بلکه همه آنچه را که می دانی نیز مگو". (حکمت 382 نهج البلاغه)

 

نتیجه:

یکی از مهم‌ترین مواردی که در هنگام سخن گفتن باید مورد توجه قرار داده شود ، آگاهی و علم در موضوعات است. بر اساس تعالیم وحیانی اگر سرچشمه‏ى مباحثات، تحقیق باشد ارزش دارد، ولى اگر براى طفره رفتن باشد، مورد انتقاد است: «حاجَجْتُمْ فِیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ». هر انسانی باید بداند که ندانستن عیب نیست بلکه سخن گفتن در حال ندانستن عیب است.


- نظرات (0)

مگرممکن هست خداخلف وعده کند

خدا

خداوند در قرآن می فرماید: « وَ قَالَ رَبُّكمُ ادْعُونى أَستَجِب لَكمْ إِنَّ الَّذِینَ یَستَكْبرُونَ عَنْ عِبَادَتى سیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ ، اللَّهُ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الَّیْلَ لِتَسكُنُوا فِیهِ وَ النَّهَارَ مُبْصِراً إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضل عَلى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكثرَ النَّاسِ لا یَشكُرُونَ ؛ پروردگار شما گفته است مرا بخوانید تا ( دعاى ) شما را اجابت كنم ، كسانى كه از عبادت من تكبر می ورزند به زودى با ذلت وارد دوزخ مى شوند . خداوند كسى است كه شب را براى شما آفرید تا در آن بیاسائید ، و روز را روشنى بخش قرار داد ، خداوند نسبت به مردم صاحب فضل و كرم است هر چند اكثر مردم شكرگزارى نمى كنند .» 1

دعا كردن محبوب الهى و خواست خود او است . بعد از دعا وعده اجابت داده شده است ، ولى این وعده ، وعده اى است مشروط ، و نه مطلق .

 دعائى به هدف اجابت مى رسد كه شرائط لازم در دعا و دعا كننده و مطلبى كه مورد تقاضا است ،باهم جمع باشد . درذیل آیه ، تهدید شدیدى نسبت به كسانى كه از دعا كردن ابا دارند كرده ، مى گوید  كسانى كه از عبادت من استكبار مى ورزند به زودى با ذلت و خوارى وارد دوزخ مى شوند .

عدم استجابت بعضى از دعاها علل و عواملی از قبیل ؛ عدم فعالیّت و امید بستن تنها به دعا ، اشتباه انسان درتشخیص مصالح و مفاسد خود و ... دارد .

 گاه انسان با تمام وجودش مطلبى را از خدا مى خواهد كه به هیچ وجه صلاح او نیست .

 درست مانند آن است كه گاهى بیمار یا كودك غذاهاى رنگینى از پرستاران خود مى طلبد كه اگر به خواسته او عمل كنند بیماریش افزون مى شود ، و یا حتى جان او را به خطر مى افكند ، در این گونه موارد خداوند رحیم و مهربان دعا را مستجاب نمى كند و براى آخرت او ذخیره مى سازد .

در بعضى از روایات گناهان متعددى به عنوان موانع استجابت دعا ذكر شده از جمله ؛ سوء نیت ، نفاق ، تأخیر نماز از وقت ، بدزبانى ، غذاى حرام ، و ترک صدقه و انفاق در راه خدا .

در روایات اسلامى مى خوانیم که خوردن غذاى حرام جلوی  استجابت دعاى انسان را مى گیرد ، حدیث معروفى كه از پیامبر اسلام (ص) نقل شده که شاهد این مدعى است : مردى خدمتش عرض كرد دوست دارم دعایم مستجاب شود ، فرمود : « طهر ماكلتك و لا تدخل بطنك الحرام ؛ غذاى خود را پاك كن ، و از هر گونه غذاى حرام بپرهیز !». 2

اعمال و سخنانى به مقام قرب او راه مى یابند كه طیب و پاك باشند ،« الیه یصعد الكلم الطیب و العمل الصالح یرفعه ؛ كلمات طیب به مقام قرب او صعود مى كند و عمل صالح را بالا مى برد .»3

 

مهم‌ترین شرط استجابت دعا ، ادای حق‌الناس است 

در قرآن و روایات شرایطی برای استجابت حتمی دعا وجود دارد كه یكی از مهم‌ترین آن‌ها پرداخت حق‌الناس است ؛ زیرا خیلی از مشكلاتی كه برای ما پیش می‌آید و برای رفع مشكل آن دعا می‌كنیم به خاطر این است در كار دیگران گره ایجاد كرده‌ایم ، چرا كه خدا می‌گوید انسان تو كه پشت دیوار را نمی‌بینی بنده دیگرم دست بلند كرده و می‌گوید خدایا این را گرفتار كن؛ لذا اولین شرط استجابت دعا رفع حق الناس است .

دعا عبارت است از درخواست کردن از خدا . به این مطلب باید بسیاردقت كرد كه دعا جایگزین تلاش یا عامل كم كردن تلاش نیست . وقتی یك فرد معتقد فعالیت و تلاش می‌كند ، در بسیاری از موارد به نتیجه می‌رسد ، ولی مواردی هست كه روشن است كه از حوزه قدرت و توانمندی انسان به دور است ، در اینجا دست به دعا برمی‌دارد .

یك سری از خواسته‌های انسان ، خواسته‌های دنیوی است كه استجابت این قسم از ادعیه را به همان نحو كه خواسته ، كسی نمی‌تواند تضمین كند كه صد در صد مستجاب می‌شود .

وقتی که از خدا درخواست می‌كنیم ، در واقع اورا امین مصلحت خود قرار می‌دهیم و لذا خدا مصلحت دعا كننده را حتماً رعایت می‌كند و كاری نمی‌كند كه به ضرر دعا كننده تمام شود .

ما گاه مواردی را از خدا می‌خواهیم كه نمی‌دانیم پشت پرده چه خبر است ، پس استجابت دعا را در امور دنیا نباید قطعی تلقی كرد . از امام صادق(ع) پرسیدند " كه مولای من ، مگر خدا در قرآن وعده نداده است كه دعا را مستجاب می‌كند ، پس چرا بعضی از دعاها مستجاب نمی‌شود ؟ امام صادق(ع) با قاطعیت پاسخ دادند كه مگر می‌شود دعا مستجاب نشود ؟! شما برای حل یك مشكل بسیار كوچك دعا می‌كنید ولی این مشكل شما حل نمی‌شود ، و درمقابل بلا و مشكل بزرگتری كه درراه است و شما ازآن خبرندارید به خاطر این دعای شما حل می‌شود كه اگر رفع بلا نمی‌شد ، مشكل بزرگتری برای شما ایجاد می‌كرد . پس دعای شما در رفع مشكل ، مستجاب شده ، ولی نه به صورت مستقیم ، بلکه به شکل غیر مستقیم مستجاب شده است ."

درصدی از دعاها که بنا به تقدیری در دنیا مستجاب نمی‌شود ، در روز قیامت كه انسان در اعمال ، كم می‌آورد ، مواهبی را به انسان می‌دهند و می‌گویند : این همان دعاهای تو بود كه در دنیا داشتی ، آنجا صلاح نبود بدهیم ، و درعوض اینجا می‌دهیم .

پروردگار شما گفته است مرا بخوانید تا ( دعاى ) شما را اجابت كنم ، كسانى كه از عبادت من تكبر می ورزند به زودى با ذلت وارد دوزخ مى شوند . خداوند كسى است كه شب را براى شما آفرید تا در آن بیاسائید ، و روز را روشنى بخش قرار داد ، خداوند نسبت به مردم صاحب فضل و كرم است هر چند اكثر مردم شكرگزارى نمى كنند

دومین شرط استجابت دعا توبه است

توبه

دومین شرط ، توبه است . گناهانی كه گرفتارش هستیم ، مانع استجابت می‌شود . دعا در حكم بده بستان است ، عاقلانه نیست انسان چیزی بدهد ولی چیزی نخواهد . حتی وقتی امیر مؤمنان(ع) عرضه می‌دارد كه تو را به طمع بهشت و جهنم عبادت نمی‌كنم ، بلكه تو را اهل عبادت یافته‌ام كه عبادتت می‌كنم در اینجا هم امیرالمؤمنین(ع) خواسته‌ای دارد ، اما مانند ما نیست كه چیز ارزانی بخواهد و می‌فرماید : خدایا خودت را می‌خواهم .

علی (ع) می داند که از خدای عظیم و کریم چه بخواهد ، اگر در دعاهایمان توجه کرده وخود خدا را بخواهیم و خدا خودش را نصیب آدم كند ، هم بهشت نصیب انسان شده و هم دوری از جهنم . 5

 

شرط دیگر استجابت ، بندگی خداست

از شرایط اصلی دیگر استجابت دعا ، بندگی خداوند است . نمی‌توان انتظار داشت که با بندگی شیطان و هوای نفس ، دعاهایمان مستجاب شوند .

نباید فراموش کرد که دعا ، به عنوان ارتباط بنده با خدای خود ، دارای ارزش است ؛ اگر چه اجابتی به دنبالش نباشد . بنابراین نباید در صورت عدم استجابت دعا ، از دعا کردن خسته و نا امید شد. به گفته حافظ ؛

 

حافظ وظیفه تو دعا کردن است و بس

 

در بند آن مباش که نشنید یا شنید

                                         

توجّه قلبی

از شرایط دیگر دعا ، توجه قلبی است که داعی باید با توجه کامل و از ته دل خدا را بخواند . علی (ع) فرمود:

" لا یَقْبَلُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ دُعا‌ءَ قَلْبٍ لاهٍ ؛ خداوند بزرگ ، دعای دلی را که غافل و مشغول باشد ، نمی پذیرد ."6

 

پاکی زبان

استجابت دعا نیازمند کار اصلاحی است.

ممکن است خداوند دعای ما را مورد اجابت قرار ندهد . زیرا زبانی که این دعا از آن بر می خیزد ، شایستگی رفتن به سوی خداوند را ندارد . مانند غذای لذیذی که در ظرفی کثیف و ناخوشایند به فردی پیشکش شود ، طبیعی است که پذیرفته نمی شود . دعا نیز همین حالت را دارد . زبان همان بشقابی است که دعا از آن بالا می رود . اگر زبان پر از حشرات باشد ، حرفهای زشت و ناروا و دشنام و نظایر آن  ،همان حشرات هستند . چگونه این حرفها را در بشقاب زبانی آلوده قرار داده و به خداوند سبحانه و تعالی تقدیم می کنیم ؟!

 

پاکی قلب

دعا پیش از آنکه از زبان برآید ، از قلب بر می آید. اگر در قلب تو تقوا جای نداشته باشد ، دعا از قلبی فاسق و گناه آلود و قلبی پر از کینه و دشمنی بر می خیزد .

وقتی چیزی را به سوی فضا می فرستیم ، آیا به نیرویی برای پرتاب آن نیاز نیست ؟ اگر نیروی قلبی وجود نداشته باشد که دعا را پرتاب نماید ، اگر نیروی زبانی وجود نداشته باشد که آن را پرتاب نماید ، دعا چگونه بالا برود ؟

 

آداب دعا

دعا همچون عبادات دیگر آداب و مقررات ویژه ای دارد که در صورت انجام آن ، نتیجه بهتر و مطلوبتری به دست می آید ؛

امام باقر(ع) فرمود :" إِنَّ اللهَ تَعالی یُنادی کُلَّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اَوَّلِ اللَّیْلِ إِلی آخِرِهِ: اَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ یَدْعُونی لِدینِهِ وَ‌دُنْیاهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَاُجیبُهُ؛

خدای بزرگ در هر شب جمعه از اول تا آخر شب از بلندای عرش ندا دهد که آیا بنده مؤمنی نیست که امشب مرا برای دین و دنیای خویش بخواند تا او را اجابت کنم

حال دعا داشتن

دعا کننده باید با تمام وجود متوجّه ذات مقدّس خدا باشد و از غیر او به کلی دل بکند و هیچ امیدی به دیگران نداشته باشد .

دیگر اینکه در کارهای نیک پیشقدم باشد و با بیم و امید به دعا بنشیند . قرآن مجید می فرماید : خاندان زکریّای پیغمبر با چنین حالتی خدا را می خواندند ؛

" إِنَّهُم کانُوا یُسارِعُونَ فی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُو نَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کانُوا لَنا خاشِعینَ ؛ بدرستی که آنها در کارهای خیر پیشگام بودند و با حالت امید و ترس ، ما را می خواندند و برای ما خاشع بودند ."7

بجا و نیکوست که انسان هنگام دعا و مناجات دستهای خویش را به سوی آسمان بالا برد . امام صادق (ع) در مورد حکمت این کار فرمود : « هرگاه بنده دستهایش را به سوی خدا بالا برد ، او حیا می کند که آنها را خالی برگرداند .»8

 

رعایت زمان دعا

گرچه درهای رحمت الهی ، همواره به سوی بندگانی که صادقانه و مخلصانه او را می خوانند ، باز است و خداوند ، به آنها وعده پاسخ داده است ، امّا امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ به بعضی از زمانها و اوقات ، عنایت بیشتری داشته و احتمال استجابت در آن مواقع خاص را بیشتر دانسته اند .

امام باقر(ع) فرمود :" إِنَّ اللهَ تَعالی یُنادی کُلَّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اَوَّلِ اللَّیْلِ إِلی آخِرِهِ: اَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ یَدْعُونی لِدینِهِ وَ‌دُنْیاهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَاُجیبُهُ ؛

خدای بزرگ در هر شب جمعه از اول تا آخر شب از بلندای عرش ندا دهد که آیا بنده مؤمنی نیست که امشب مرا برای دین و دنیای خویش بخواند تا او را اجابت کنم ."9

امام صادق (ع) فرمود : «إِذا زالَتِ الشَّمْسُ فُتِحَتْ اَبْوابُ السَّماءِ و اَبْوابُ الْجَنانِ وَ قُضِیَتِ الْحَوائِجُ الْعِظامُبه ؛ هنگام نیم روز، درهای آسمان و بهشت گشوده می شود و حاجتهای مهم برآورده می گردد .»10

 

1- غافر / 60 - 61

2- تفسیر نمونه / ج 22 / ص 212

3- فاطر / 10

4- بحار الانوار / ج 20 / ص 212

5- تلخیصی از مصاحبه ی ابوالفضل بهرام پور / خبر گزاری قرآنی

6- نهج البلاغه / ح 56

7- انبیاء / 90

8- کافی / ج 12 / ص 315

9- مراقبات / ص 78

10- همان / ص 88

 


- نظرات (0)