سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



الهامات الهی یا شیطانی

إِنَّما یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ( بقره ـ 169)

همانا (شیطان)، شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مى‏دهد و اینكه بر خداوند چیزهایى بگویید كه به آن آگاه نیستید.

این آیه دلیل روشنى است بر دشمنى سرسختانه شیطان كه جز بدبختى و شقاوت انسان هدفى ندارد.

مى‏گوید:" او شما را فقط به انواع بدی ها و زشتی ها دستور مى‏دهد" (إِنَّما یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ).

" و نیز شما را وادار مى‏كند كه به خدا افترا ببندید، و چیزهایى را كه نمى‏دانید به او نسبت دهید" (وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ).

بنابراین برنامه‏هاى شیطانى در این سه امر خلاصه مى‏شود:" بدی ها" و " زشتی ها" و " گفتن سخنان ناروا و بى مدرك در برابر ذات پاك پروردگار".

" فحشاء " از ماده " فحش " به معنى هر كارى است كه از حد اعتدال خارج گردد و صورت" فاحش" به خود بگیرد، بنابراین شامل تمامى منكرات و قبائح واضح و آشكار مى‏گردد، اما اینكه مى‏بینیم این لفظ امروز در مورد اعمال منافى عفت یا در مورد گناهانى كه حد شرعى دارد به كار مى‏رود در واقع از قبیل استعمال لفظ " كلى" در بعضى از مصادیق آن است.

جمله تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ممكن است اشاره به تحریم پاره‏اى از غذاهاى حلال باشد، كه اعراب در جاهلیت به خدا نسبت مى‏دادند، حتى به گفته بعضى از مفسران بزرگ رسوبات این طرز تفكر در میان جمعى از تازه مسلمانان باقى مانده بود (تفسیر المیزان جلد 1 صفحه 425) و یا معنى وسیع ترى دارد كه نسبت دادن شریك و شبیه به خدا را نیز شامل مى‏شود.

به هر حال، این جمله اشاره به آن است كه این گونه كارها حد اقل قول بدون علم است آن هم در برابر خداوند بزرگ و این كارى است كه با هیچ منطق و عقل و خردى سازگار نمى‏باشد.

وسوسه‏هاى شیطان چون هماهنگ با فطرت و ساختمان او نیست به هنگام ایجاد در قلبش، احساس تاریكى، ناراحتى و سنگینى در خود مى‏كند و اگر تمایلات او طورى تحریك گردد كه در هنگام انجام گناه، این احساس براى او پیدا نشود بعد از انجام عمل براى او دست مى‏دهد، این است فرق بین الهامات شیطانى و الهامات الهى

اصولاً اگر مردم مقید باشند كه هر سخنى را مى‏گویند متكى به یك مدرك قطعى بوده باشد، بسیارى از نابسامانی ها و بدبختی ها از جامعه بشرى بر چیده مى‏شود.

در واقع تمام خرافات در ادیان و مذاهب الهى از همین رهگذر به وسیله افراد بى منطق نفوذ كرده است، و قسمت مهمى از انحرافات عقیدتى و عملى به خاطر عدم رعایت همین اصل اساسى است و لذا این كار- در برابر بدی ها و زشتی ها- یك عنوان مستقل از خطوات شیطانى را در آیه فوق به خود اختصاص مى‏دهد.

 

چگونگى وسوسه شیطان‏

اینكه آیه مى‏گوید:" شیطان به شما امر مى‏كند كه به سوى بدی ها و فحشاء بروید" مسلّماً مراد از" امر" همان وسوسه‏هاى شیطان است، چون ما به هنگام انجام بدی ها هیچ گونه احساس امر و تحریك از بیرون وجودمان نمى‏كنیم و كوشش شیطان براى گمراه ساختن خود هرگز قابل لمس نیست.

همانطور كه از واژه " وسوسه" هم استفاده مى‏شود تأثیر شیطان در وجود انسان یك نوع تأثیر خفى و ناآگاه است كه در بعضى از آیات از آن تعبیر به " ایحاء" شده است در آیه 121 سوره انعام مى‏خوانیم:" وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِیائِهِمْ":

" شیاطین به دوستان خود و كسانى كه آماده پذیرش دستورات آنها هستند وحى مى‏كنند!

همانطورى كه مى‏دانیم" وحى" در اصل همان صداى مخفى و مرموز و احیاناً تأثیرهاى ناآگاهانه است.

منتهى انسان به خوبى مى‏تواند" الهامات الهى" را از" وسوسه‏هاى شیطانى" تشخیص دهد زیرا علامت روشنى براى تشخیص آن وجود دارد و آن اینكه: الهامات الهى چون با فطرت پاك انسان، و ساختمان جسم و روح او آشنا است، هنگامى كه در قلب پیدا مى‏شود یك حالت انبساط و نشاط به او دست مى‏دهد.

در حالى كه وسوسه‏هاى شیطان چون هماهنگ با فطرت و ساختمان او نیست به هنگام ایجاد در قلبش، احساس تاریكى، ناراحتى و سنگینى در خود مى‏كند و اگر تمایلات او طورى تحریك گردد كه در هنگام انجام گناه، این احساس براى او پیدا نشود بعد از انجام عمل براى او دست مى‏دهد، این است فرق بین الهامات شیطانى و الهامات الهى.

" فحشاء" از ماده" فحش" به معنى هر كارى است كه از حد اعتدال خارج گردد و صورت" فاحش" به خود بگیرد، بنا بر این شامل تمامى منكرات و قبائح واضح و آشكار مى‏گردد

در تفسیر روح البیان آمده است كه شیطان در وسوسه‏ى خود، مراحلى را طى مى‏كند: ابتدا به كفر دعوت مى‏نماید. اگر موفق نشد، به بدعت، اگر موفق نشد، به گناهان كبیره، اگر موفق نشد به گناهان صغیره، اگر موفق نشد، به كارهاى مباح به جاى عبادات و اگر باز هم موفق نشد، به عباداتى دعوت مى‏كند كه پایین‏تر است، تا شخص از مرحله بالاتر باز بماند.

فرمان شیطان، همان وسوسه‏هاى اوست. نه آنكه از انسان سلب اختیار كند تا انسان مجبور به گناه شود.

تأثیر فرمان شیطان، نشان ضعف ماست. هرگاه انسان ضعیف شد، وسوسه‏هاى شیطان را همچون فرمان مولا مى‏پذیرد «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ» (نحل، 100) و گرنه اولیاى خدا، در مرحله‏اى هستند كه شیطان به آنان نفوذ ندارد. «إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ» (حجر، 42)

 

پیام‏های آیه:

1ـ نشانه‏ى دشمنى شیطان، وسوسه براى انجام فحشا و افترا به خداوند است. «عَدُوٌّ مُبِینٌ إِنَّما یَأْمُرُكُمْ»

2ـ شیطان، هم دستور به گناه مى‏دهد، هم راه توجیه آن را نشان مى‏دهد. فرمان به سوء و فحشا، همان دستور به گناه و فرمان افترا بستن به خدا، دستور به توجیه گناه است. «یَأْمُرُكُمْ» ، «وَ أَنْ تَقُولُوا»

3ـ اظهار نظر درباره احكام دین و فتوى دادن بدون علم، حرام است. «أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»

4ـ حتّى در مقام تردید و شك، نباید چیزى را به خداوند نسبت داد، تا چه رسد به مواردى كه بدانیم آن حرف و سخن از خدا نیست. بنابراین باید در تفسیر قرآن و بیان احكام دقّت كرد. «وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»


- نظرات (0)

وسواس خناس کیه


حضرت آدم

جزء سی ام قرآن کریم که از ابتدای سوره مبارکه نبأ آغاز و تا پایان قرآن کریم ادامه دارد در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آنها را نقل می کند.

کسانی که در قیامت اجازه سخن گفتن دارند

آیه 38 سوره نبأ صحنه ای از قیامت را بیان می کند که در آن روح و مَلَک به صف ایستاده اند و کسی حق حرف زدن ندارد؛ جز عده ای که خدا به آنها اذن سخن گفتن داده است (یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَّا یَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ).

سوال اینجاست در آن صحنه هول برانگیز که صدا از کسی در نمی آید و کسی حق حرف زدن ندارد اینها کیانند که خدا به ایشان اجازه سخن گفتن داده است؟

در کتاب کافی، معتبرترین مجموعه روایی شیعه به نقل از محمد بن فضیل آمده است: از امام کاظم علیه السلام درباره این آیه سوال کردم.

امام علیه السلام فرمود: نَحْنُ وَ اللَّهِ الْمَأْذُونُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ؛ به خدا سوگند ما آن کسانی هستیم که اذن سخن گفتن دارند.

راوی می گوید عرض کردم: چه خواهید گفت؟ فرمود: نُمَجِّدُ رَبَّنَا ؛ پروردگارمان را به بزرگی یاد می کنیم وَ نُصَلِّی عَلَى نَبِیِّنَا ؛ بر پیامبرمان درود می فرستیم وَ نَشْفَعُ لِشِیعَتِنَا ؛ و برای شیعیانمان طلب فضل و بخشش می کنیم و خداوند در خواست ما را رد نخواهد کرد ؛ فَلَا یَرُدُّنَا رَبُّنَا.[1]

 

کریم بودن خدا که غرور نمی آورد

آیه 6 سوره انفطار براى بیدار كردن انسان از خواب غفلت و توجه او به مسئولیت‌هایش در برابر خداوند، او را مخاطب ساخته و با یك استفهام توبیخى شدید مى فرماید: اى انسان چه چیزى تو را از پروردگار كریمت غافل ساخته؟ و در برابر او جسور و مغرور نموده است (ییَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیمِ) ؟!

نُمَجِّدُ رَبَّنَا ؛ پروردگارمان را به بزرگی یاد می کنیم وَ نُصَلِّی عَلَى نَبِیِّنَا ؛ بر پیامبرمان درود می فرستیم وَ نَشْفَعُ لِشِیعَتِنَا ؛ و برای شیعیانمان طلب فضل و بخشش می کنیم و خداوند در خواست ما را رد نخواهد کرد ؛ فَلَا یَرُدُّنَا رَبُّنَا.

آلوسی در تفسیر خود (روح المعانی) سخنی را در تفسیر این آیه نقل می کند که امروز هم از برخی شنیده می شود؛ او می نویسد: آوردن كلمه «كریم» در آیه از باب تلقین حجت است[2]، یعنی قاضی چیزی در سخنانش می گوید که متهم از آن استفاده کرده ، راه چاره ای برای خویش پیدا کند و حرف محکمه پسندی بزند.

بنابر این گمان، خداوند در اینجا «کریم» بودن خود را در سوال آورده تا انسان متهم بفهمد که در جواب باید از این وصف الهی استفاده کند تا نجات یابد.

به عبارت دیگر وقتی خدا می پرسد: چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور کرد؟ او در جواب بگوید: کَرَم تو یا کریم.

علامه طباطبایی(ره) به این تفسیر و این استفاده اعتراض کرده و آن را با این استدلال رد می کند که اولاً سیاق این آیات، سیاق تهدید است که با این پرسش همراه با توبیخ آغاز می شود و در ادامه سخن از جهنم و افتادن در آن است (إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ * یَصْلَوْنَهَا یَوْمَ الدِّینِ ).

ثانیاً این آیه توبیخی است كه انسان را در برابر كفرانى مذمت می کند که عذر و بهانه ای برای آن ندارد؛ چرا که پروردگارش قبلاً از طریق فرستادگانش به او پیام داده بود اگر کفران کنی عذاب من شدید است[3] و نیز فرموده بود: هر کس طغیان کند و زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دهد جهنم جایگاه اوست.[4]

بنابراین انسان در برابر این سۆال جوابى ندارد و نمى‏تواند بگوید: پروردگارا! كرم تو مرا مغرور كرد.[5]

شیعه
بهترین و بدترین خلق

در آیات 6 و 7 سوره بینه، سخن از بدترین خلق (شَرُّ الْبَرِیَّةِ) و بهترین آنهاست (خَیْرُ الْبَرِیَّةِ). اینکه اینها کیانند؟ با بیان اوصاف در همین آیات و در همین سوره پاسخش آمده است:

بدترین خلق كسانى از اهل كتاب و مشركان هستند که به این آئین جدید (یعنی اسلام) كافر شدند و در آتش دوزخ، جاودانه خواهند ماند (

إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا). بهترین خلق هم کسانی هستند که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ).

اما گذشته از اوصاف، این بدترین ها و بهترین ها به شکل مشخص چه کسانی اند؟

پاسخ این سوال را رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده اند:

آن حضرت در بیمارى ای كه از دنیا رفتند به امیرالمۆمنین علیه السلام فرمودند: على جان نزدیك بیا! آن حضرت نزدیك آمد. بعد فرمود: گوش خود را نزدیك دهانم بیاور این كار را كرد و فرمود: برادرم نشنیده اى این کلام خدا را که فرمود: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ؟ عرض كرد: بله شنیده ام. فرمود آنها تو و شیعیانت هستید. مى‏آیید با چهره هایى درخشان و سیراب.  

سپس فرمود: این آیه را نشنیده ‏اى که فرمود : إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَاأُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ. عرض کرد: بله یا رسول اللَّه. فرمود آنها دشمنان تو و دشمنان شیعیانت هستند.

روز قیامت با چهره اى‏ سیاه، گرسنه و تشنه بدبخت و معذب مى آیند. آن آیه اختصاص به تو و شیعیانت دارد و این آیه براى دشمن تو و شیعیانت هست.[6]

برادرم نشنیده اى این کلام خدا را که فرمود: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ؟ عرض كرد: بله شنیده ام. فرمود آنها تو و شیعیانت هستید. مى‏آیید با چهره هایى درخشان و سیراب.

آیا تمام کارهای دنیا در قیامت دیده می شود؟

پاسخ به این سوال با توجه به آیات 7 و 8 سوره زلزله مثبت است؛ زیرا می فرماید: كسى كه به اندازه سنگینى ذره اى كار خیر انجام داده آن را مى بیند (فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ) و هر كس به اندازه سنگینى ذره اى كار بد هم كرده باشد ، آن را خواهد دید (وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ) و این یعنی هر کاری که از انسان سرزند؛ چه خوب ؛ چه بد در قیامت آن را مشاهده خواهد کرد (یَرَهُ).  

اما این معنای دریافتی با آیات توبه و حبط عمل سازگار نیست؛ یعنی معنا ندارد کسی توبه کند و خدا گناهش را بخشیده و از بین ببرد و بعد در قیامت شاهد آن باشد و همچنین معنا ندارد خدا اعمال صالح کسی را به دلایلی مانند کفر، حبط کرده و نابود کند؛ آنگاه این شخص آنها را در قیامت ببیند و از ثوابشان بهره مند شود.

این به ظاهر معما را آیاتی مانند آیه 160/ انعام حل می کنند که می فرمایند: هر كس كار نیك بیاورد، پاداشش ده برابر آن است (مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا )، و آنان كه كار بد بیاورند، جز به مانند آن مجازات نمی شوند (مَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا).

همانگونه که ملاحظه می شود عملی در قیامت به حساب می آید و بالطبع دیده می شود که صاحبش بتواند آن را به صحنه قیامت برساند؛ اما اگر به دلیل توبه (در کارهای ناپسند) و یا حبط (در کارهای پسندیده) نابود شد و از بین رفت دیگر به قیامت نمی رسد تا دیده شود و محاسبه گردد.[7]

 

وسواس خنّاس چیست؟

در آخرین سوره قرآن کریم سخن از وسواس خنّاس است که انسان از آن به خدا پناه می برد (قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ِ النَّاسِ ... مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الخَْنَّاسِ). اما این وسواس خناس یعنی چه؟

آیات بعد توضیح می دهد که خناس کیست و یا چیست؛ می فرماید: خناس همان كسى است كه در سینه هاى انسانها وسوسه مى‏كند (الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ)؛ وسوسه گرانى از جن و انسان (مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ).

اما برای توضیح بیشتر باید گفت: واژه «وسواس» در اصل صداى آهسته اى است كه از به هم خوردن زینت آلات برمى خیزد. بر این اساس به هر صداى آهسته نیز وسواس گفته می شود و بعد به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل انسان پیدا مى‏شود و شبیه صداى آهسته اى است كه در گوش مى خوانند نیز اطلاق گردیده است. «وسواس» در آیه مورد بحث به معنى اسم فاعل (وسوسه‏گر) آمده است.

خناس همان كسى است كه در سینه هاى انسانها وسوسه مى‏كند (الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ)؛ وسوسه گرانى از جن و انسان (مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ).

«خَنّاس» هم از ریشه «خُنُوس» به معنى جمع شدن و عقب رفتن است و این برای آن است كه شیاطین هنگامى كه نام خدا برده مى‏شود عقب نشینى مى ‏كنند و از آنجا كه این امر غالباً با پنهان شدن توأم است ، این واژه به معنى «اختفاء» نیز آمده است.

بنابراین مفهوم آیات چنین می شود: بگو من از شر وسوسه گر شیطان صفتى كه از نام خدا مى گریزد و پنهان مى گردد به خدا پناه مى برم.

و این هشدارى است به همه رهروان راه حق كه منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافه اصلى ببینند؛ یا برنامه هایشان را در شكل انحرافى مشاهده كنند؛ هرگز چنین نیست.

آنها وسواس خنّاسند و كارشان حقه و دروغ و نیرنگ و ریا كارى و ظاهرسازى و مخفى كردن حق.

اگر آنها در چهره اصلى، ظاهر شوند؛ اگر آنها باطل را با حق نیامیزند و اگر آنها صریح و صاف سخن بگویند؛ به گفته على علیه السلام «لم یخف على المرتادین؛ مطلب بر پویندگان راه خدا مخفى نخواهد ماند»؛ اما آنها همیشه قسمتى از این مى گیرند و قسمتى از آن و به هم آمیزند تا بر مردم مسلط شوند چنان كه امیر مۆمنان علیه السلام در ادامه همین سخن مى فرماید: «فهنالك یستولى الشیطان على اولیائه؛ و این چنین شیطان بر دوستان و پیروانش تسلط می یابد.[8] [9]

خداوندا ما را به نور معارف قرآن هدایت کن و توفیق پیروی تمام و کمال از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به ما عنایت فرما و ما را از شر وسواس خناس محفوظ بدار. آمین! یا رب العالمین

 

پی نوشت ها :

1.   کافی 1/435. این روایت طولانی است و ما تنها بخش مرتبط با بحث را در اینجا ذکر کردیم.

2.   روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم 15/ 268

3.   7/ ابراهیم علیه السلام

4.   37-39/ نازعات

5.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 20/ 224

6.   بحار الأنوار 24/263/ حدیث 22

7.   برگرفته از درس‌های تفسیر آیت الله جوادی آملی (حفظه الله)

8.   نهج البلاغه، خطبه 50

9.   برگرفته از تفسیرنمونه 27/ 472-473


- نظرات (0)

این کاراجهمی می کند


جزء بیستم و نهم قرآن کریم که از ابتدای سوره مبارکه ملک آغاز و به پایان سوره مبارکه مرسلات ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.

 

زینت آسمان، زینت زمین، زینت جان

در آیه 5 سوره مُلک، سخن از زینت آسمان است؛ تزیینی که با چراغ‌هایی به نام ستارگان انجام می شود (وَلَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ).

این معنا به شکلی روشن تر در آیه 6/صافات آمده است که می فرماید: همانا ما آسمان دنیا را به زیور ستارگان آراستیم (إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْكَوَاكِبِ).

درباره زینت زمین هم در آیه 7/کهف فرمود: ما آنچه را روی زمین است، زینت زمین قرار دادیم (إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا)

بنابراین هر آنچه که در این کره خاکی به چشم می آید و زیباییش دل را می نوازد ، زینتی است برای زیبا کردن زمین.

اما هیچ‌کدام از این‌ها زینت و زیبایی انسان نشد؛ یکی مایه زینت آسمان شد و دیگری برای زیبایی زمین.

پس زینت انسان و مایه زیبایی او کدام است؟

سوالی است که در آیه 7/ حجرات به آن پاسخ داده شده است: خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل‌هایتان زینت بخشید (وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ). و این یعنی آنچه مایه زینت و زیبایی جان بشر است ایمان به خدا و رسول او و قیامت است؛ نه پوشاک و آرایش ظاهر و مانند آن؛ زیرا بر اساس همین آیات آنچه بیرون جان را زیبایی بخشد ، زینت انسان نیست بلکه زینت دنیاست.    

 

یک اعتراف قابل توجه

آیات 8 و 9 سوره مُلک، گزارشی هستند از یک گفتگو در جهنم بین دوزخیان و مأمور آنجا (خَزَنَتُهَا).

مأمور جهنم از آنها می پرسد مگر برای شما هشدار دهنده ای نیامد [که شما را از این روز و این اوضاع با خبر کند تا رعایت کنید و گرفتار اینجا نشوید.] (أَلَمْ یَأْتِكُمْ نَذِیرٌ)؟

پاسخ می دهند: چرا، بیم دهنده آمد؛ ولی او را انکار کردیم و گفتیم: خدا هیچ چیز نازل نکرده است؛ شما بیم دهندگان کاملاً در گمراهی بزرگی به سر می برید.

بعد از این پاسخ، اعترافی می کنند که بسیار قابل توجه است. آنها می گویند: اگر ما گوش شنوایی داشتیم و سخن آن منادیان حق را می شنیدیم و باور می کردیم و یا عقل خود را برای شناخت حق از باطل و پیروی از آن به کار می گرفتیم؛ هرگز از دوزخیان نبودیم (وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ).

یعنی اگر انسان، اهلِ گوش کردن به سخن حق و پذیرفتن آن باشد و یا عقلی رها از بند شهوت و غضب داشته باشد که او را به حق شناسی و پیروی از آن دعوت کند ، گرفتار دوزخ و عذاب‌های دردآور آن نخواهد شد.

آنچه مایه زینت و زیبایی جان بشر است ایمان به خدا و رسول او و قیامت است؛ نه پوشاک و آرایش ظاهر و مانند آن؛ زیرا بر اساس همین آیات آنچه بیرون جان را زیبایی بخشد ، زینت انسان نیست بلکه زینت دنیاست

کوتاه بیا تا کوتاه بیاییم

آیه 9 سوره قلم به تلاش و کوشش تکذیب گران دین برای به سازش کشاندن پیامبر صلی الله علیه وآله اشاره کرده می فرماید: این تکذیب‌گران دوست دارند تو با نزدیک شدن به دین آنان، به ایشان روی خوش نشان دهی؛ ایشان هم با نزدیک شدن به دین تو، به تو روی خوش نشان دهند.

خلاصه اینکه دوست دارند کمی تو از دینت مایه بگذاری؛ کمی هم آنان از دینشان و هر یک درباره دین دیگری مسامحه کند (وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ).

«یُدهِنُون» از ریشه «دُهن» به معنای روغن و اِدهان و مُداهَنه به معنای روغن مالی و به اصطلاح فارسی ، ماست مالی است که کنایه از نرمی و روی خوش نشان دادن است. [1]

از لحن آیات و از آنچه در تواریخ آمده است به خوبی استفاده می شود که وقتی مشرکان کوردل، سرعت پیشرفت اسلام را مشاهده کردند به فکر افتادند که از طریق دادن امتیازاتی به پیامبر صلی الله علیه وآله امتیازاتی از او بگیرند و به نوعی او را به سازش بکشانند .

برای همین ، گاه ثروت فراوان و گاه زنان زیبا و گاه پست و مقام برجسته به آن حضرت پیشنهاد می کردند [2] تا به اصطلاح با داده امتیازاتی ، حضرت را وادار به سازش همراه با دست کشیدن از برخی مواضع اصولی کنند.

ولی قرآن کریم، بارها به پیامبر صلی الله علیه و آله هشدار داده که هرگز کم‌ترین انعطافی در برابر این پیشنهادهای انحرافی از خود نشان ندهد و سرسوزنی از مواضع حق خود کوتاه نیاید. [3]

جهنمی شدن

این چیزها آدم را جهنمی می کند

آیات 30 تا 32 سوره حاقه درباره چگونگی عذاب عده ای در قیامت است که به مأموران دوزخ امر می شود: او را بگیرید و در غل و زنجیرش کشید (خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ) آن گاه به دوزخش دراندازید (ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ) سپس او را در زنجیری که طولش هفتاد زرع است به بند کشید (ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ).

اما این به گیر و به بندها برای کیست و برای چیست؟

آیات بعد پاسخ به این سوالات است. می فرماید: زیرا او اصرار داشت که به خدای بزرگ ایمان نیاورد (إِنَّهُ كَانَ لَا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ ) و نیز مردم را به اطعام مستمندان تشویق نمی کرد (وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِینِ).

از این تعبیر به خوبی استفاده می شود که عمده اطلاعات و عبادات و دستورات شرع را می‌توان در «ارتباط با خالق» و «خدمت به خلق» خلاصه کرد.

بعضی گفته اند: بدترین عقائد «كفر» است و بدترین رذائل اخلاقی «بخل». [4]

آیات 30 تا 32 سوره حاقه درباره چگونگی عذاب عده ای در قیامت است که به مأموران دوزخ امر می شود: او را بگیرید و در غل و زنجیرش کشید (خُذُوهُ فَغُلُّوه) آن گاه به دوزخش دراندازید (ثُمَّ الجَْحِیمَ صَلُّوهُ) سپس او را در زنجیری که طولش هفتاد زرع است به بند کشید (ثُمَّ فیِ سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُکُوه)

فرصتی که باید غنیمت شمرد

به تعبیر علامه طباطبایی (ره) آیه 6 سوره مزمل برای بیانِ چرایی اختصاص شب برای عبادت (نماز و مناجات‌های شبانه) است و آیه 7 برای بیانِ چرایی اختصاص نیافتن روز به آن کارهاست. [5]

در آیه 6 می فرماید: این دستور عبادت و تلاوت شبانه (آیات 2 تا 4) برای آن است که برنامه (عبادت و تعلیم) شب پابرجاتر و با استقامت تر است (إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْءًا وَأَقْوَمُ قِیلًا).

این آیه از آیاتی است که با تعبیرات پرمحتوایش ، رساترین سخن را درباره عبادت شبانه و نیایش سحرگاهان و راز و نیاز با محبوب، در ساعاتی که اسباب فراغت خاطر از هر زمان فراهم تر است و همچنین تأثیر آن در تهذیب نفس و پرورش روح و جان انسانی، بیان کرده است و نشان می دهد که روح آدمی در آن ساعات آمادگی خاصی برای نیایش و مناجات و ذکر و فکر دارد.

در آیه 7، می فرماید: این برای آن است که در روز تلاش و کوشش مستمر و فراوانی خواهی داشت (إِنَّ لَكَ فِی اَلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِیلًا)؛ دائماً مشغول هدایت خلق و ابلاغ رسالت پروردگار و حل مشکلات زندگی جمعی و فردی هستی و مجال کافی برای عبادت و نیایش حاصل نمی شود؛ بنابراین عبادت شبانه را جانشین آن کن.

احتمال دیگری که در تفسیر آیه وجود دارد و از جهاتی جالب‌تر و با آیات قبل و بعد هماهنگ تر است این است که می فرماید: چون در طول روز وظائف سنگین و تلاش و کوشش فراوان بر دوش داری، باید با عبادت شبانه، خود را تقویت کنی و آمادگی لازم برای این فعالیت‌های بزرگ و گسترده را از آن قیامِ شب به دست آوری. [6]

یکی از ویژگی های ابرار، خداترسی آنان است که این خدا ترسی به صورت ترس آن‌ها از روزی که خشم خداوند بر بدان آشکار شده و عملی می گردد (یعنی قیامت) بیان شده است

نتیجه خداترسی در قیامت

در آیه 10 سوره انسان یکی از اوصاف مهم ابرار بیان شده است که به زبان حال یا زبان قال می گویند: ما از پروردگارمان ترسانیم از آن روز که عبوس و شدید است (إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا).

منظور از عبوس بودن قیامت، نهایتِ شدت آن برای مجرمین است و واژه «قمطریر» به معنای دشوار و سخت است. [7] بنابراین یکی از ویژگی های ابرار، خداترسی آنان است که این خدا ترسی به صورت ترس آن‌ها از روزی که خشم خداوند بر بدان آشکار شده و عملی می گردد (یعنی قیامت) بیان شده است.

آیه بعد نتیجه این خدا ترسی یا ترس از قیامتی که غضب الهی در آن ظاهر می شود را بیان می کند: خداوند متعال ایشان را از شر آن روز حفظ (فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْیَوْمِ) و با بهجت و سرور با ایشان برخورد خواهد کرد (وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا)؛ برای همین است که ایشان در آن روز خوشحال و مسرور خواهند بود (وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ)[8] و یا اینکه تنها آن‌ها هستند که از وحشت آن روز در امان خواهند بود (وَهُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ)[9].

 

پی نوشت ها:

1.   المیزان فی تفسیر القرآن 19/371

2.   تفسیر نمونه 24/384

3.   49/ مائده

4.   به نقل از تفسیر نمونه 24/471

5.   المیزان فی تفسیر القرآن 20/63

6.   برگرفته از تفسیر نمونه 25/ 175-177

7.   المیزان فی تفسیر القرآن 20/128

8.   22/ قیامت

9.   89/ نمل  


- نظرات (0)

درگوشی های مجاز


غیبت

جزء بیستم و هشتم قرآن کریم که از ابتدای سوره مبارکه مجادله آغاز و به پایان سوره مبارکه تحریم ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.

 

درگوشی های مجاز و غیر مجاز

از آیات 9 و 10 سوره مجادله استفاده می شود که اصل نجوا اگر در میان مۆمنان باشد؛ سوء ظنی بر نیانگیزد و تولید نگرانی نکند و محتوای آن توصیه به نیکی‌ها و خوبی‌ها باشد مجاز است؛ ولی هر گاه از کسانی همچون یهود و منافقان سر زند که هدفشان آزار مۆمنان است؛ نفس این عمل زشت و حرام است تا چه رسد به اینکه محتوای آن نیز شیطانی باشد. [1]

آیه نهم خطاب را متوجه مۆمنین واقعی کرده می فرماید: شما می‌توانید نجوا کنید به شرطی که نجوایتان توأم با اثم و عدوان و نافرمانی از رسول صلی الله علیه وآله نباشد (فَلَا تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِیَتِ الرَّسُولِ )؛ بلکه بر مبنای تقوا باشد (وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى).

منظور از «برّ» که در مقابل «عدوان» قرار گرفته تمامی کارهای خیر است و منظور از «تقوى» هر عملی است که «اثم» یعنی گناه نباشد.

اما مراد از نجوایی که در آیه بعد مورد نکوهش قرار گرفته و از شیطان خوانده شده (إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّیْطَانِ) نجوایی است که بین منافقین و بیماردلان جریان داشته و دارد.

از ناحیه شیطان بودنش هم به این معناست که شیطان این عمل را در نظرشان زیبا جلوه داده و تشویقشان می کند که با یکدیگر نجوا کنند تا مسلمانان را اندوهگین و پریشان خاطر کنند (لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا) به اینکه گمان کنند قرار است بلایی بر سرشان بیاید. [2]

 

خدا کاری کرد که فکرش را هم نمی کردید

آیه دوم سوره حشر به یکی از امدادهای الهی اشاره می کند که در اوج ناباوری، شامل حال مسلمانان شد و درسی برای همیشه تاریخ که این خدا همان خدائیست که آن کرد و اگر مصلحت و لیاقت باشد آن لطف عجیب تکرار شدنی است.

منظور از «برّ» که در مقابل «عدوان» قرار گرفته تمامی کارهای خیر است و منظور از «تقوى» هر عملی است که «اثم» یعنی گناه نباشد

در این آیه خداوند متعال به داستان رانده شدن یهود بنی نضیر از مدینه پرداخته می فرماید: خداوند متعال همان کسی است که یهودیان بنی النضیر را برای اولین بار از خانه و زندگیشان در جزیرة العرب بیرون کرد. (هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِیَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ).

«حشر» به معنای بیرون کردن است؛ اما نه بیرون کردن یک نفر؛ بلکه یک جمعیت و آن هم به اجبار. «لِأَوَّلِ الحَْشْرِ» هم یعنی در اولین اخراج. [3]

سپس می افزایید: شما هرگز گمان نمی کردید که آن‌ها از این دیار خارج شوند (مَا ظَنَنتُمْ أَن یَخْرُجُوا)؛ آن‌ها نیز گمان داشتند که دژهای محکمشان از شکست آن‌ها و عذاب الهی جلوگیری خواهد کرد (وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ).

این تعبیر آیه نشان می دهد که یهودیان بنی نضیر در مدینه آنچنان از امکانات وسیع و تجهیزات فراوان بهره مند بودند که نه خودشان باور می کردند به این آسانی مغلوب شوند و نه مسلمانان؛ ولی از آنجا که خدا می خواست به همه روشن سازد که چیزی در برابر اراده او ، قدرتِ مقاومت ندارد حتی بدون آنکه جنگی رخ دهد ، آن‌ها را از آن سرزمین بیرون راند.

برای همین در ادامه می فرماید: اما خداوند از آنجا که گمان نمی کردند به سراغشان آمد (فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا) و در قلبشان وحشت و ترس افکند (وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ)؛ به گونه ای که با دست خویش و با دست مۆمنان خانه هایشان را ویران کردند (یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُم بِأَیْدِیهِمْ وَأَیْدِی الْمُۆْمِنِینَ).

به این شکل که مسلمانان از بیرون، دژهای آن‌ها را ویران می کردند که به داخل آن راه یابند؛ یهود هم از درون ویران می کردند تا به صورت سالم به دست مسلمانان نیفتد که نتیجه این همکاری ویران شدن ، همان استحکاماتی بود که دو طرف گمان تخریب و تسلط مسلمانان بر آن را نمی دادند. [4]

یهود

ما نیز از آغاز این حرکت بزرگ اسلامی در کشورمان فراوان شاهد اینگونه امدادها بوده ایم که نه ما فکرش را می کردیم و نه دشمن؛ که آن حکومت کهن شاهنشاهی سرنگون شود؛ دست استعمار پیر و جوان از این مملکت کوتاه شود؛ صدامیان با خفت و خواری دستشان از این مملکت کوتاه شود؛ فتنه ها دامنگیر این مردم و این نظام بشود و عاقبت آن‌ها روسیاه شوند و بر عزت این مردم و نظام افزوده شود.

 

آن‌ها که مردگان را بی اثر می دانند بخوانند

در آیه 13 ممتحنه سخن از قومی است که مورد غضب خدایند (غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ) و امیدی به ثواب آخرت ندارند (قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ).

علامه طباطبایی (ره) مراد از این قوم را به قرینه غضب الهی بر آن‌ها، یهود می داند.

در ادامه این حالت نا امیدی آن‌ها را به نا امیدی کفار از اهل قبور تشبیه می کند (كَمَا یَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ)؛ یعنی همانگونه که کفار از اهل قبور مأیوسند.

منظور از این کفار، کسانی هستند که منکر خدا و قیامتند و معنای این بخش از آیه این است که: یهود از ثواب آخرت ناامیدند آنگونه که منکرین قیامت از دفن شدگانِ در قبور ناامیدند. [5]

از این تعبیرات استفاده می شود کسانی اهل قبور را نیست و نابود می دانند و هیچ اثری برای آن‌ها قائل نیستند ، خدا را قبول ندارند و منکر قیامت و حیات پس از مرگند.

کسانی که باورشان این است: غیر از این زندگی دنیا چیزی در کار نیست. پیوسته گروهی از ما می میرند و نسل دیگری جای آن‌ها را می گیرد و بعد از مرگ دیگر هیچ خبری نیست و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد (إِنْ هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ)[6]. برای همین است که اهل قبور را مرده ای بی اثر می دانند و هیچ امیدی به آن ندارند.

و جالب است که این باور، امروز باور رسمی وهابیت تکفیری است که دفن شدگان در بقیع را مردگان بی اثری می دانند که هیچ امیدی به آن‌ها نیست.

آیه دوم سوره حشر به یکی از امدادهای الهی اشاره می کند که در اوج ناباوری، شامل حال مسلمانان شد و درسی برای همیشه تاریخ که این خدا همان خدائیست که آن کرد و اگر مصلحت و لیاقت باشد آن لطف عجیب تکرار شدنی است

از ناحیه شیطان بودنش هم به این معناست که شیطان این عمل را در نظرشان زیبا جلوه داده و تشویقشان می کند که با یکدیگر نجوا کنند تا مسلمانان را اندوهگین و پریشان خاطر کنند (لِیَحْزُنَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ) به اینکه گمان کنند قرار است بلایی بر سرشان بیاید.

این فرقه بی خبر؛ بلکه معاند با معارف قرآن کریم حتی کسانی را هم که در راه خدا کشته شده اند؛ مانند حمزه سیدالشهداء و دیگر شهدای احد را مردگانی می پندارند که هیچ اثری بر آن‌ها مترتب نیست و حال آنکه این خلاف آیات قرآن است که می فرماید: هرگز به آن‌ها که در راه خدا کشته می شوند و شربت شهادت می نوشند مرده نگویید (وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ).

سپس برای تاکید بیش‌تر اضافه می کند: بلکه آن‌ها زنده اند؛ اما شما درک نمی کنید (بَلْ أَحْیَاء وَلَكِن لاَّ تَشْعُرُونَ).

الحق و الانصاف هم، مشکل ریشه ای وهابیت تکفیری امروز، همین نداشتنِ شعور است.

 

پیامدهای شیرین خداترسی

در آیات 2 تا 5 سوره طلاق، پنج پیامد تقوا یا همان خداترسی بیان شده است که در این بخش بازگو می شود:

1. در آیه دوم آمده است: هر کس خداترس باشد و ترک گناه کند ، خداوند برای او راه نجاتی قرار می دهد و مشکلات زندگی او را حل می‌کند (وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا).

2. در آیه سوم ادامه می دهد: و او را از جایی که فکرش را هم نمی کند ، روزی می دهد (وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ).

3. در آیه چهارم می فرماید: هر کس تقوای الهی پیشه کند خداوند کار را بر او آسان می‌سازد (وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا).

4. در آیه پنجم می فرماید: هر کس تقوای الهی پیشه کند و از مخالفت فرمان او بپرهیزد ، خداوند گناهان او را می بخشد (وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یُكَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ).

5. بعد ادامه می دهد: و پاداش او را بزرگ می‌سازد (وَیُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا).

 

پی نوشت ها :

1.   تفسیر نمونه 23/434

2.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 19/187-188

3.   المیزان فی تفسیر القرآن 19/201

4.   برگرفته از تفسیر نمونه 23/488-493

5.   المیزان فی تفسیر القرآن 19/243

6.   37/ مۆمنون

   


- نظرات (0)

2بهشت درقرآن


بهشت

جزء بیستم و هفتم قرآن کریم که از آیه 31 سوره مبارکه ذاریات آغاز و به پایان سوره مبارکه حدید ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.

 

عذاب کی نازل می شود؟

آیه 44 سوره ذاریات درباره سرانجام قوم ثمود است که به رهنمودهای پیامبرشان صالح علیه السلام توجه نکردند؛ بر کفرشان پافشاری کردند و عاقبت شتری را که معجزه الهی بود را کشتند. در نهایت این قوم سرکش به عذاب الهی گرفتار شد و کارش به اتمام رسید.

نکته مورد نظر در این آیه قانون موجود در آن است که بیان می کند عذاب وقتی نازل می شود که مردم از فرمان الهی سرپیچی کنند (فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ ).

البته این به شرطی است که با توبه و استغفار به مسیر حق برنگردند که اگر برگشتند عذاب برطرف خواهد شد.

امیرمۆمنان علیه السلام تنها مانع نزول عذاب الهی را استغفار معرفی می کند که اگر نباشد نافرمانی اثر خود را گذاشته و عذاب الهی نازل می شود. [1]

 

فرار به سوی خدا

در آیه 50 سوره ذاریات دستور منحصر به فردی دیده می شود که جز در این آیه در هیچ کجای قرآن دیده نمی شود و آن دستور به فرار است؛ فرار به سوی خدا (فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ)

منظور از این فرار در یک جمله، گریختن از تمام بدی‌ها به سوی تمام خوبی‌هاست؛ از تمام پستی‌ها به تمام کمالات است.

معمولاً «فرار» در جایی استفاده می شود که انسان از یک سو با موجود یا حادثه وحشتناکی روبرو شده و از سوی دیگر پناهگاهی در نقطه ای سراغ دارد ، برای همین با سرعت تمام از محل حادثه دور شده؛ به آن نقطه امن رو می آورد. [2]

آیه می فرماید: شما نیز از شرک و بت پرستی که عقیده وحشتناکی است گریخته و به توحید خالص که منطقه امن واقعی است رو آورید؛ از عذاب خدا بگریزید و به سوی رحمتش بروید؛ از نافرمانی‌ها و عصیانش فرار کنید و به توبه و انابه متوسل شوید.

مراد از این دو بهشت چیست؛ علامه طباطبایی (ره) بعد از بیان تفاسیر گوناگون در پایان، این نظر را مطرح کرده و آن را بهتر از دیگر اقوال می داند که: یک بهشت را به خاطر استحقاقی که دارد به او (انسان رهیافته به بهشت) می دهند و یک بهشت دیگر را فقط به عنوان تفضل ارزانیش می دارند

خلاصه، از زشتی‌ها، بدی‌ها، بی ایمانی، تاریکی جهل و عذاب جاویدان به گریزید و در آغوش رحمت حق و سعادت جاویدان قرار گیرید.

 

از این افراد دوری کن (دنیا خواه از خدا بی خبر)

در آیه 29 سوره نجم دستوری وجود دارد مبنی بر دوری کردن از افرادی با این دو ویژگی: روگردانی از یاد خدا (مَّن تَوَلَّى عَن ذِكْرِنَا) و دنیاخواهی صِرف (لَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا).

منظور از «ذكر» در این آیه یا قرآن کریم است که پیروان حق را به سوی حق روشن، هدایت نموده و با ادله قاطع و براهین واضح که جای هیچ تردیدی در آن‌ها نیست به سوی سعادت اخروی که ورای این دنیاست ارشاد می کند و یا مراد از آن، یاد خداست که در مقابل غفلت از او به کار می رود. [3] ولی ظاهر این است که این تعبیر مفهوم گسترده ای دارد که هر گونه توجه به خدا را چه از طریق قرآن و دلیل عقل و چه از طریق سنت و یاد قیامت شامل می گردد. [4]

ضمناً این نکته نیز از آیه استفاده می شود که رابطه و تأثیر متقابلی میان غفلت از یاد خدا و اقبال به زرق و برق دنیا وجود دارد. به گونه ای که غفلت از یاد خدا، انسان را به سوی دنیاپرستی سوق می دهد؛ همانگونه که دنیاپرستی انسان را از یاد خدا غافل می سازد. [5]

اینکه منظور از خوف از مقام رب چیست؛ امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که می داند خدا او را می بیند و آنچه می گوید می شنود و آنچه را از خیر و شر انجام می دهد می داند و این توجه او را از اعمال قبیح باز می دارد ، این کسی است که از مقام پروردگارش خائف است

درخت سجده می کند

در آیه 6 سوره الرحمن آمده است: وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ . آمدن نام شمس و قمر قبل از این آیه (الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ) چه بسا آدمی را به این توهم می اندازد که نکند مراد از النَّجم در این آیه، ستاره باشد؛ اما این درست نیست و منظور از آن هر روییدنی است که از زمین سر بر می آورد و ساقه ندارد و کلمه «شجر» به معنای روییدنی‌هایی است که ساقه دارند. [6]

اما منظور از سجده این دو، خضوع و فرمانبرداریشان در برابر امر خداست که به امر او از زمین سر بر می آورند و به امر او نشو و نما می کنند. [7]

 

مجرمان چگونه شناخته می شوند؟

در آیه 41 الرحمن خبر از رویدادی در قیامت است. خبر این است: در آن روز مجرمان با قیافه هایشان شناخته می شوند (یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ ). سوال این است که این شناخت چگونه انجام می شود؟

هر چند پاسخ این پرسش در این آیات نیامده است؛ اما می‌توان آن را در آیات دیگر و نیز برخی روایات تفسیری مشاهده کرد.

یکی از آن آیات این آیه است که می فرماید: روی مجرمان در قیامت سیاه می شود (اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ)[8] و یا می فرماید: در آن روز چهره‌هایی است که بر آنان غبار نشسته و سیاهی و تاریکی آنان را فرا گرفته است (وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ * تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ) [9].

و یکی از آن روایات هم روایتی است که درباره آیه 18 سوره نبأ وارد شده است. در آن روایت به گروه هایی از مردم اشاره شده که به دلیل آلودگی به گناه و خروج از مسیر انسانیت، در قیامت به شکل‌های غیر انسانی محشور می شوند [10] که این هم می تواند پاسخی باشد برای این سوال که چگونه مجرمان در قیامت از سیمایشان شناخته می شوند؟

خوف
دو بهشت

در آیه 46 سوره الرحمن آمده است: برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت هست (وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ).

اینکه منظور از خوف از مقام رب چیست؛ امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که می داند خدا او را می بیند و آنچه می گوید می شنود و آنچه را از خیر و شر انجام می دهد می داند و این توجه او را از اعمال قبیح باز می دارد ، این کسی است که از مقام پروردگارش خائف است. [11]

و اما اینکه مراد از این دو بهشت چیست؛ علامه طباطبایی (ره) بعد از بیان تفاسیر گوناگون در پایان، این نظر را مطرح کرده و آن را بهتر از دیگر اقوال می داند که: یک بهشت را به خاطر استحقاقی که دارد به او (انسان رهیافته به بهشت) می دهند و یک بهشت دیگر را فقط به عنوان تفضل ارزانیش می دارند. [12]

در آیه 54 همین سوره نیز به این دو بهشت اشاره شده است که می فرماید: وَجَنَى الْجَنَّتَیْنِ دَانٍ ؛ میوه‌های رسیده این دو بهشت در دسترس بهشتیان قرار دارد.  

رابطه و تأثیر متقابلی میان غفلت از یاد خدا و اقبال به زرق و برق دنیا وجود دارد. به گونه ای که غفلت از یاد خدا، انسان را به سوی دنیاپرستی سوق می دهد؛ همانگونه که دنیاپرستی انسان را از یاد خدا غافل می سازد

ازواج سه گانه

در آیه 7 سوره واقعه سخن از ازواج سه گانه است. اینکه این ازواج سه گانه کیستند و یا چیستند با یک توضیح کوتاه و دقت در آیات بعد روشن می شود.

واژه «زوج» در عربی به معنای صنف است. بنابراین ازواج سه گانه یعنی اصناف سه گانه و خطاب در این جمله که می فرماید: در آن روز شما اصنافی سه گانه خواهید بود (وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً) به عموم انسان‌ها است. [13]

و اما اینکه منظور از اصناف سه گانه چه کسانی هستند آیات بعد بیان می کند:

دسته اول اصحاب میمنه هستند (فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ).

«میمنه» از ریشه «یُمن» به معنی سعادت و خوشبختی گرفته شده و به این ترتیب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند که نامه اعمالشان را به دست راستشان می دهند (بنابر اینکه میمنه از یمین به معنای دست راست به اشد)

دسته دوم اصحاب مشئمه هستند (وَ أَصحَْابُ المَشئَمَةِ مَا أَصحَْابُ المَشئَمَةِ).

«مَشئَمَة» از ریشه «شوم» به معنای بدبختی و سیه روزی گرفته شده و به این ترتیب گروه دوم گروهی بدبخت، سیه روز، بیچاره و بینوا که نامه های اعمالشان را به دست چپشان می دهند که این خود نشانه ای است برای تیره بختی و جرم آن‌ها.

و دسته سوم که پیشگامانند (وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ). این‌ها کسانی هستند که نه تنها در ایمان پیشگامند ، که در اعمال خیر و صفات و اخلاق انسانی نیز پیشقدمند. برای همین ایشان ، «اسوه» مردم و امام و پیشوای خلق اند و به همین دلیل مقربان درگاه خداوند متعال‌اند (أُولئِکَ الْمُقَرَّبُون). [14]

 

پی نوشت ها:

1.   نهج البلاغه، حکمت 88

2.   تفسیر نمونه 22/377

3.   المیزان فی تفسیر القرآن 19/41

4.   تفسیر نمونه 22/532

5.   همان

6.   تفسیر جوامع الجامع 4/217

7.   المیزان فی تفسیر القرآن 19/96

8.   106/ آل عمران

9.   40-41/ عبس

10.  جامع الأخبار، ص 176

11.  کافی 2/70

12.  المیزان فی تفسیر القرآن 19/109

13.  المیزان فی تفسیر القرآن 19/116

14.  برگرفته از تفسیر نمونه 23/202-204


- نظرات (0)