سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



چرادرجامعه مابهترین هابه قتل میرسند

مهم‌ترین، دقیق‌ترین، به ‌روزترین، جامع‌ترین، تخصصی‌ترین و در عین حال ساده‌ترین منبع مطالعاتی برای پی‌بردن به رازهای خوشبختی چیست؟

اگر پاسخ "قرآن" است، که هست، این گنجینه‌ی اسرار سعادت، به ما می‌گوید برای این ‌که بهترین باشید، باید همیشه و پیوسته امر به‌ معروف و نهی ‌از منکر کنید؛ به عنوان بخشی جدانشدنی از زندگی؛ مثلِ یک عادت خوب. "كنتم خیر أمّة أخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تۆمنون بالله"[1] "شما بهترین امتی بودید که به سود انسان‌ها آفریده شده‌اند؛ (چه اینکه) امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر می‌کنید و به خدا ایمان دارید".

دو نکته‌ی ظریف و حکیمانه در شیوه‌ی بیان این آیه‌ی نورانی وجود دارد که دقت در آن‌ها تأمل برانگیز است:

اول- آیه شریفه با فعل ماضی می‌فرماید "شما بهترین امت بودید"؛ این یکی از اسلوب‌های ادبیات قرآن است که برای بیان موضوعات مسلم و قطعی از فعل ماضی استفاده می‌کند تا واقعیتی انجام یافته را حکایت کرده و بر آن تأکید نماید.

بنابراین اگر سه شرط امر به ‌معروف و نهی‌ از منکر و ایمان به خدا محقق شود، بی‌تردید امت اسلام در میان دیگر امت‌ها ممتاز و برجسته و بهترین خواهد بود.

دوم- در این آیه، امر و نهی و ایمان با فعل مضارع – که مفهوم استمرار و پیوستگی را می‌رساند- بیان شده است.

این نشان می‌دهد دعوت و امر به نیکی‌ها و مبارزه و نهی از بدی‌ها، در زندگی مردمانِ پیرو قرآن همیشه ساری و جاری است و حالت مقطعی و گذرا ندارد.

در ضمن شمولِ آیه حکایت از آن دارد که این امر و نهی، بر دوش هیچ فرد و سازمان به خصوصی نیست بلکه وظیفه‌ی همیشگی تک تکِ افراد و مجموعه‌هاست.

مردی خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و پرسید: من خیر الناس؟ از همه‌ی مردم بهتر کیست؟ پیامبر فرموند: "آمرهم بالمعروف و أنهاهم عن المنکرو أتقاهم لله و أرضاهم" "آن‌ کس که از همه بیشتر امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر کند و آن ‌کس که از همه پرهیزکارتر باشد و در راه خشنودی خدا از همه بیشتر گام بردارد."[2]

 

امر به‌ معروف و نهی ‌از منکر وظیفه‌ی کیست؟

آیه‌ای که به صراحت واجب بودن امر به ‌معروف و نهی‌ از منکر را اعلام می‌کند، آیه 104 سوره آل عمران است: "وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ "[3] "باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آن‌ها همان رستگارانند."

"امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر دو فریضه‌ی بزرگ است که بقیه‌ی فرائض با آن‌ها برپا می‌شوند و به وسیله‌ی این دو، راه‌ها امن می‌گردد؛ و کسب و کار مردم حلال می‌شود؛ حقوق افراد تأمین می‌گردد و در سایه‌ی آن، زمین‌ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود؛ و در پرتو آن همه‌ی کارها روبراه می‌گردد"

ممکن است از ظاهر عبارت "منكم أُمّة" این ‌چنین استنباط شود که امر الهی برای این فریضه، فقط شامل گروه خاصی از جامعه‌ی اسلامی می‌شود نه همه‌ی آن‌ها.

به این ترتیب، وظیفه‌ی امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر جنبه‌ی عمومی نخواهد داشت و واجب کفایی است نه عینی. اما جمله "أُولئِك هُمُ المُفلِحون" در پایان آیه نشان می‏دهد كه همه باید این تكلیف مهمّ الهی را امتثال كنند.[4]

به علاوه دقت در مجموع آیات مربوط، روشن می‌کند که امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر دو مرحله دارد:

یکی مرحله‌ی فردی که هرکس موظف است به تنهایی ناظر اعمال دیگران باشد، و دیگری مرحله‌ی دسته جمعی که امتی موظف‌اند برای پایان دادن به نابسامانی‌های اجتماع دست به دست هم دهند و با یکدیگر تشریک مساعی کنند.

قسمت اول وظیفه‌ی عموم مردم است و چون جنبه‌ی فردی دارد، طبعاً شعاع آن محدود به توانایی فرد است اما قسمت دوم شکل واجب کفایی به خود می‌گیرد و چون جنبه‌ی دسته جمعی دارد و شعاع قدرت آن وسیع، طبعاً از شئون حکومت اسلامی محسوب می‌شود.

این دو شکل از مبارزه با فساد و دعوت به سوی حق، از شاهکارهای قوانین اسلامی است و مسئله‌ی تقسیم کار را در سازمان‌ حکومت اسلامی و لزوم تشکیل یک گروه نظارت را بر وضع اجتماعی مشخص می‌سازد.[5]

شهید علی خلیلی
امربه معروف، صفت خدا و رسول و صالحان

حضرت امیرمۆمنان(علیه‌السلام) می‏فرماید: "امر به معروف و نهی از منكر دو صفت از صفات خدای سبحان‏اند" "إنّ الأمر بالمعروف و النّهی عن المنكر لخُلُقان من خُلُق الله سبحانه"[6]

نمونه‌هایی از این صفات الهی در قرآن کریم جلوه نموده است: "إنَّ اللهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ والإحسانِ وإیتا‏ءِ ذِی القُربی ویَنهی عَنِ الفَحشاءِ والمُنكَرِ والبَغی یَعِظُكُم لَعَلَّكُم تَذَكَّرون"[7]

" اِنَّ اللهَ یَأمُرُكُم اَن تُۆَدُّوا الاَمنتِ اِلی‏ اَهلِها واِذَا حَكَمتُم بَینَ النّاسِ اَن تَحكُموا بِالعَدلِ"[8]

خداوند امر به معروف و نهی از منكر را از ویژگی‏های بارز رسول اكرم‏(صلی الله علیه و آله و سلم) برشمرده است: "ألَّذینَ یَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبِی الاُمِّیّ الَّذی یَجِدونَهُ مَكتوباً عِندَهُم فِی التَّوراة والإنجیلِ یَأمُرُهُم بِالمَعروفِ ویَنهاهُم عَنِ المُنكَر"[9]

هم‌چنین قرآن کریم امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر را در زمره‌ی اولین صفات صالحان می‌داند ، صفتی که بلافاصله پس از ایمان به خدا و معاد قرار گرفته است :

"یُۆْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُوْلَـئِكَ مِنَ الصَّالِحِینَ "[10]

پس برای خدایی شدن، به رنگ پیامبر رحمت درآمدن و در ردیف صالحان بودن، نمی‌توان به راحتی از کنار امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر گذشت.

در اهمیت برپایی امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر که حکم صریح الهی و در زمره‌ی فروع دین است، شکی نیست اما این فریضه چه امتیازی بر واجبات دیگر دارد که شایسته‌ است برای اقامه‌ی آن جان فدا شود؟ آن هم جانی به عزیزیِ سید جوانان بهشت حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) که حضرت در بخشی از بیان هدف قیام خود فرمود: "می‌خواهم امر به‌ معروف و نهی ‌از منکر کنم".

مردی خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و پرسید: من خیر الناس؟ از همه‌ی مردم بهتر کیست؟ پیامبر فرموند: "آمرهم بالمعروف و أنهاهم عن المنکرو أتقاهم لله و أرضاهم" "آن‌کس که از همه بیشتر امر به‌ معروف و نهی‌ از منکر کند و آن‌کس که از همه پرهیزکارتر باشد و در راه خشنودی خدا از همه بیشتر گام بردارد"

راز این مسئله را می‌توان در فرمایش امام باقر(علیه السلام) جستجو کرد که می‌فرمایند: "امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر دو فریضه‌ی بزرگ است که بقیه‌ی فرائض با آن‌ها برپا می‌شوند و به وسیله‌ی این دو، راه‌ها امن می‌گردد؛ و کسب و کار مردم حلال می‌شود؛ حقوق افراد تأمین می‌گردد و در سایه‌ی آن، زمین‌ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و در پرتو آن همه‌ی کارها رو به راه می‌گردد."[11]

بر اساس این فرمایش امام باقر(علیه السلام)، مسئله‌ی امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر در همه‌ی شئون فردی و اجتماعیِ جامعه نقشی تعیین کننده دارد؛ در برپایی احکام و واجبات الهی، در تأمین امنیت، در امور اقتصادی و کسب و کار، در مسائل حقوقی و قضایی، در عمران و آبادانی و در رویایی با دشمن داخلی و خارجی.

هیچ حوزه‌ای از زندگی دنیوی و اخروی نیست که با این فریضه‌ی بزرگ بیگانه و بی‌ربط باشد. نکته‌ی اساسی اینجاست که بی‌تفاوتی نسبت به خوبی‌ها و بدی‌های پیرامون، عامل مهمی در آشفتگی مادی و معنوی جامعه است.

امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر دارویی نیست که به بدن جامعه‌ی بیمار تزریق شود ، بلکه بخشی از سیستم ایمنی و محافظتی پیکر امت است.

اگر تذکر ساده‌ی لسانی با زبانی نرم اما قاطع، شیوه و منش همیشگی همه‌ی ما باشد، و البته تذکر شنیدن و انتقاد پذیرفتن برایمان سخت و گران نیاید، دیگر امر به معروف کردن مساوی نمی‌شود با دست از جان و جوانی شستن و به استقبال مرگ شتافتن!

یک شهید برای بیدار شدن جامعه‌ای از غفلتِ کوتاهی و کم‌کاری بس است؛ برای یادآوری واجب فراموش شده کافی است! چرا عکس شهید امر به معروف دیگری را قاب ‌کنیم؟

 

پی نوشت ها:

[1] - سوره آل عمران- آیه 110

[2] - تفسیرنمونه، ج3، ص 52

[3] - سوره آل عمران، آیه 104

[4] - آیت الله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج 15، ص 265

[5] - تفسیرنمونه، ج3، ص48- 49

[6] - نهج البلاغه، خطبه 156

[7] - سوره نحل، آیه 90

[8] - سوره نساء، آیه 58

[9] - سوره اعراف، آیه 157

[10] - سوره آل عمران، آیه 114

[11] - وسائل الشیعه، ج 11، ص 395،  کتاب امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، باب 1، حدیث6.


- نظرات (0)

یک سوم از آیات قران

قرآن سه بعدی
یک نظر اجمالى به آیات قرآن مجید نشان مى دهد که در میان مسائل عقیدتى هیچ مسأله اى در اسلام بعد از توحید به اهمیّت مسأله معاد، و اعتقاد به حیات بعد از مرگ، و حسابرسى اعمال بندگان و پاداش و کیفر و اجراى عدالت نمى رسد.

وجود حدود 1200 آیه درباره معاد در مجموع قرآن مجید که قریب به یک سوّم آیات قرآن را تشکیل مى دهد، و این که تقریباً در تمام صفحات قرآن بدون استثناء ذکرى از معاد به میان آمده; و این که بسیارى از سوره هاى اواخر قرآن به طور کامل، یا به طور عمده، درباره معاد و مقدّمات و علائم و نتایج آن سخن مى گوید; شاهد گویایى بر این مدّعى است.




در این مقاله در مورد مسئله معاد در قرآن ابتدا به طرح یک شبهه می پردازیم و به آن پاسخ می دهیم و در ادامه حوادث مهم قیامت را به طور خلاصه بررسی می کنیم:

طرح یک شبهه:

قرآن کریم در آیه 38 سوره نحل در مورد معاد می فرماید: ولی بیشتر مردم نمی دانند. چرا بیشتر مردم نمی دانند؟ خیلی ها می دانند که قیامت و معادی وجود دارد، ولی گاهی اوقات یادشان می رود.

آیه شریفه 38 سوره نحل که می فرماید: «به خدا قسم خوردند، قسم هاى مۆکد که هر که بمیرد خدایش زنده نمى‏کند، چنین نیست بلکه خدا وعده‏اى کرده که بر عهده او است، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند». (نحل، 38) وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلى‏ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون ).‏

مفسّران در شأن نزول آیه، چنین نقل کرده‏اند که مردى از مسلمانان، از یکى از مشرکان طلبى داشت، هنگامى که از او مطالبه کرد او در پرداخت دین خود تعلّل ورزید، مرد مسلمان ناراحت شد و ضمن سخنانش چنین سوگند یاد کرد: قسم به چیزى که بعد از مرگ در انتظار او هستم ... (و هدفش قیامت و حساب خدا بود) مرد مشرک گفت: گمان مى‏برى ما بعد از مرگ زنده می شویم؟! سوگند به خدا که او هیچ مرده‏اى را زنده نخواهد کرد (این سخن را به این جهت گفت که آنها بازگشت مردگان را به حیات و زندگى مجدد، محال، یا بیهوده مى‏پنداشتند) آیه فوق نازل شد و به او و مانند او پاسخ گفت، و مسئله معاد را با دلیل روشنى بیان کرد، در حقیقت گفت و گوى این دو نفر سببى بود براى طرح مجدد مسئله معاد. (تفسیر نمونه، ج11، ص 229-230)

قرآن علم بیشتر مردم را علم نمى‏شمارد، تا اکثریت مقیاسى در نظر گرفته نشود، بلکه مقیاس حقى است که در آخرت آشکار مى‏شود، و آیه با بیان حقیقت علم و مقیاس هاى آن پایان مى‏پذیرد، و خدا دانا است

پس، با توجه به شأن نزول آیه، خداوند متعال به سبب نزول این آیه، نوعى از کج روی ها و کج‏اندیشى‏هاى مشرکان را مطرح کرده که آنها با سرسختى و مبالغه و پافشارى سوگند یاد کردند که:

خداوند در روز قیامت کسى را زنده نمى‏کند و اصولاً هیچ کس پس از مرگ زنده نمى‏شود؛ اما خداوند به تکذیب گفتار آنان پرداخته و آنها را محشور مى‏کند.

این وعده حتمى است که خداوند به آنها داده و از باب حکمت، وعده خود را عملى می سازد؛ زیرا وعده او حق است و خلاف پذیر نیست. ولى بیشتر مردم، به واسطه کفر و انکار انبیاء به صحت این مطلب پى نمى‏برند. (مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مترجمان، ج 13، 259 – 260)

سیاق دو آیه در این سوره، درباره علم با ما سخن مى‏گوید و علاوه بر آن، از ایمان به برانگیخته شدن و رستاخیز، و از هجرت کردن در راه خدا، و از رسالت، بلکه علم عنوان خط ارتباطى میان موضوع هاى مختلف این دو آیه و آیات بعدی در این سوره، مى‏شود، بدان جهت که علم مسئولیتى عظیم دارد که مقرون با عمل باشد، و به آن بانگ بردارد که مردمان به ایمان روى آورند و اگر علمى مقرون به عمل نباشد، قرآن آن را علم نمى‏خواند، بدان سبب که علم- در اسلام- روى هم انباشته شدن معلومات در حافظه نیست بدان گونه که، مثلاً، حسابگر (کامپیوتر) آنها را انبار مى‏کند، بلکه کشف کردن دانستنی ها با وضوح به نور عقل است و در آن هنگام که حقایق کشف مى‏شود، عمل کردن به آنها نتیجه فطرى علم است.

البته برخی از آیات قرآن کریم، ناظر به دانستن و شناخت و معرفت اجمالی نسبت به خدای متعال بوده، اما ناظر به عمل نمی باشد؛ مانند: «آن خداوندى که زمین را چون فراشى بگسترد، و آسمان را چون بنایى بیافراشت، و از آسمان آبى فرستاد، و بدان آب براى روزى شما از زمین هرگونه ثمره‏اى برویانید، و خود مى‏دانید که نباید براى خدا همتایانى قرار دهید.»(بقره، 22) همان طور که در جای دیگر ناظر به عمل هم بوده؛ مانند: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، به خدا و پیامبرش و این کتاب که بر پیامبرش نازل کرده و آن کتاب که پیش از آن نازل کرده، به حقیقت ایمان بیاورید...». (نساء، 136)

مراد از ایمان اول، ایمان به طور اجمال و سر بسته و در بسته است و مراد از ایمان دوم، ایمان به تفاصیلى است که در آیه بیان نموده و حاصل مضمون آیه این است که مۆمنین باید ایمان سربسته و اجمالى خود را بر تک تک این جزئیات بگسترند، براى این‌که این جزئیات معارفى هستند که به یکدیگر مرتبط و وابسته‏اند و هر یک مستلزم بقیه است. (تفسیر المیزان ج 5، ص 182)

ولى آیا عمل کردن به علم آسان است؟ هرگز ... مگر در حدیث شریف نیامده است که:

«سخن ما دشوار است (و دشوار به نظر مى‏رسد) و کسی به آن ایمان نمی آورد، مگر فرشته مقرّب یا پیامبر فرستاده شده یا بنده ای که خدا قلب او را برای ایمان امتحان می کند.»(الکافی، ج1، ص 401)

پس در برابر عمل ، سدها و گردنه‏های نفسانى و واقعى ای وجود دارد که مى‏باید از آنها بگذریم و بر آنها پیروز شویم. و بعضى از مردمان براى آن که از مسئولیت علم بگریزند، خود را به نادانى مى‏زنند و سوگندهاى غلیظ یاد مى‏کنند که جاهل اند.

از سوى دیگر، فهم و شناخت دنیا و آنچه در آن از مسئولیت ها و ارزش ها و حقایق وجود دارد، جز از طریق معترف بودن به آخرت به دست نمى‏آید و اگر جز این باشد همه چیز در دنیا ، صورت معمّا و رازى بزرگ پیدا مى‏کند. به همین سبب منکر شدن آخرت همچون جهلى کلى به زندگى دنیا است که در یک لحظه پایان مى‏پذیرد.

از جهت دیگر، علم به آخرت ما را به آن مۆمن مى‏سازد که حقى ثابت در این جهان وجود دارد، و ما به زودى آن را خواهیم شناخت و بر اساس آن در روزى به حسابمان رسیدگى خواهد شد، پس ناگزیر باید که به جست و جوى آن برخیزیم و آن را محور اندیشیدن و به اندیشیده عمل کردن خویش قرار دهیم.

اگر محور، حق نباشد، بدان مى‏ماند که اساس و شالوده ساختمان فروریخته باشد، که بر اثر آن همه چیز منهدم مى‏شود، پس اگر حق و باطلى واقعى وجود نداشته باشد، و حسن و قبح عقلى- بنا به تعبیر فیلسوفان- در کار نیاید، پس چه نیازى به آن داریم که به جست و جوى علم بپردازیم؟ و مقیاس در مبارزه‏ها و گفت و گوها چه خواهد بود؟ و به خاطر همین دو آیه (38 و 39) سوره نحل، به توضیح این حقیقت مى‏پردازد.

 

خلاصه سخن اینکه:

به نظر می رسد قرآن علم بیشتر مردم را علم نمى‏شمارد تا اکثریت مقیاسى در نظر گرفته نشود، بلکه مقیاس حقى است که در آخرت آشکار مى‏شود، و آیه با بیان حقیقت علم و مقیاس هاى آن پایان مى‏پذیرد، و خدا دانا است. (تفسیر هدایت، ج6، ص 56-58)

خداوند در روز قیامت کسى را زنده نمى‏کند و اصولاً هیچ کس پس از مرگ زنده نمى‏شود؛ اما خداوند به تکذیب گفتار آنان پرداخته، و آنها را محشور مى‏کند. این وعده حتمى است که خداوند به آنها داده و از باب حکمت، وعده خود را عملى می سازد؛ زیرا وعده او حق است و خلاف پذیر نیست. ولى بیشتر مردم، به واسطه کفر و انکار انبیا به صحت این مطلب پى نمى‏برند

حوادث مهم قبل از واقع شدن قیامت

حوادث مهمى قبل از واقع شدن رستاخیز اتفاق مى‏افتد و قرآن كریم به تعدادى از آنها اشاره كرده است. حتى در سوره محمد (صلی الله علیه و آله) (محمد، 18) سخن از اشراط الساعه (نشانه‏هاى رستاخیز) آمده است.

مفسران در مورد علامت هاى رستاخیز نكاتى را بیان كرده‏اند، مانند:

1. بعثت پیامبر: (تفسیر رهنما، ج 4، ص 116)

طبق برخى روایات یكى از نشانه‏هاى رستاخیز بعثت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) است و این نشان مى‏دهد رستاخیز نزدیك شده است، چون پیامبر اسلام پیامبر خاتم و آخر الزمان مى‏باشد.

2. نزول قرآن

3. شق القمر؛

«اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ» (قمر، 1)

در این مورد دو احتمال هست؛ اینكه مقصود شق القمر زمان پیامبر یا شكافته شدن ماه در آستانه رستاخیز باشد.

4. قیام حضرت مهدى (عج):

و همچنین برخى از كارهاى دیگر كه طبق روایات پیش از ظهور روى خواهد داد، مانند شیوع شرب خمر و ....

5. دود آشكار:

«یَوْمَ تَأْتِى السَّماءُ بِدُخَانٍ مُبِینٍ؛ (دخان، 10)

(و منتظر) روزى باش، كه آسمان دودى آشكار آورد.» منظور از آن دود ، بارى است كه بر سر مجرمان مى‏ریزد یا قحطى یا چیز دیگرى مورد نظر است.


منبع:کتاب شبنم مهر ـ محمد علی رضایی اصفهانی


- نظرات (0)

برای طلب فرزند این دعا را بخوانید!

پروردگار متعال در بیان چگونگی فرزنددار شدن زکریا در کهنسالی و طلب فرزند از سوی وی می‌فرماید: «وَ زَکَرِیَّا إِذْ نادى‏ رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنی‏ فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثینَ»؛[89 سوره مبارکه انبیاء] و زکریا را [به یاد آور] در آن هنگام که پروردگارش را خواند [و عرض کرد]: «پروردگار من! مرا تنها مگذار [و فرزند برومندى به من عطا کن] و تو بهترین وارثانى».


در روایات وارد شده است، اگر کسی خواهان فرزند باشد، بعد از نماز جمعه دو رکعت نماز با رکوع و سجود طولانی بخواند،[یعنی در رکوع و سجود ذکر رکوع و سجود را تکرار نماید تا رکوع و سجودش طولانی شود] آن‌گاه پس از تمام شدن نماز بگوید: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَا سَأَلَکَ بِهِ زَکَرِیَّا إِذْ قَالَ‏ رَبِ‏ لا تَذَرْنِی‏ فَرْداً وَ أَنْتَ‏ خَیْرُ الْوارِثِینَ‏ اللَّهُمَّ هَبْ لِی‏ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ اللَّهُمَّ بِاسْمِکَ اسْتَحْلَلْتُهَا وَ فِی أَمَانَتِکَ أَخَذْتُهَا فَإِنْ قَضَیْتَ فِی رَحِمِهَا وَلَداً فَاجْعَلْهُ غُلَاماً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ نَصِیباً وَ لَا شِرْکاً». خداوند به او فرزند عطا می‌کند. [ کلینى، محمد، کافی، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 3، ص 482]

قطعاً غیر از عوامل طبیعی و مادی، عوامل دیگری در هستی وجود دارند که می تواند اثر آفرینی کند که دعا یکی از مهم ترین آنهاست. اما در دعا باید آداب و شرایطی را نیز رعایت کرد تا به استجابت نزدیک شود.

به عنوان نمونه کسی که در درگاه الهی آبرویی ندارد و تنها در مواقع مشکلات به سمت خدا روی می آورد، احتمال دارد که هرگز دعایش پذیرفته نشود.

همچنین رسیدن به اضطرار و خالصانه خواندن خدا، نقش به سزایی در مستجاب شدن دعا دارد.

به هر حال انسان باید با امید به استجابت دعا، به آن اقدام نماید و همیشه به آنچه خدای تعالی مقدر کرده است، راضی باشد.

با این مقدمه، مطالبی در احادیث برای طلب فرزند توصیه شده است که سه نمونه آن تقدیم می شود:

1- برای طلب فرزند این دعا را هفتاد مرتبه بخوانید:

«رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْكَ وَلِیّاً یَبَرُّ بِی فِی حَیَاتِی وَ یَسْتَغْفِرُ لِی بَعْدَ وَفَاتِی وَ اجْعَلْهُ خَلْقاً سَوِیّاً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ شِرْكاً وَ لَا نَصِیباً اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَیْكَ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ؛[ من لا یحضره الفقیه، ج‏3، ص 474]

پروردگارا، مرا تنها مگذار و تو بهترین ارث برنده هستى، از نزد خودت یاورى براى من قرار ده كه در زندگیم از من سود برد و پس از مرگم بر من استغفار كند، و او را فرزندى سالم بر من قرار ده، و شیطان را در او سهم و نقشى نباشد. خداوندا، من بسوى تو توبه نموده و بخشش تو را مى‏طلبم، تو بخشنده و مهربانى».

اگر خدای نکرده بچه دار نشدید داستان موسی و خضر رو که در قرآن آمده با دقت بخوانید. در این داستان که بخشی از اون هم مربوط به فرزند یه بنده خدایی هست که توسط حضرت حضر کشته می شه به خوبی آدم متوجه می شه که هرچند ممکنه بعضی چیزها در ظاهر به ضرر انسان پیش بره ولی در واقع به نفع انسان هست

2- کسی به حضرت امام على النقى(علیه السلام) عرض كرد كه داراى فرزند نمی شود، حضرت تبسم نمود و فرمود: انگشترى بگیر (خریدارى نما) كه نگین آن فیروزه باشد و بر آن نقش كن: «رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ‏»[انبیاء/89] راوى گفت پس چنین كردم و یك سال بر من نگذشت تا اینكه به من فرزند پسرى عنایت گردید.[ مسند الإمام الرضا علیه السلام، ج‏2، ص366]

3- روایت شده است که بعد از نماز جمعه دو رکعت نماز بگذارد و رکوع و سجود را طولانی کند. سپس بگوید:

«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِمَا سَأَلَكَ بِهِ زَكَرِیَّا إِذْ قَالَ رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ‏  اللَّهُمَّ هَبْ لِی ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّكَ سَمِیعُ الدُّعاءِ اللَّهُمَّ بِاسْمِكَ اسْتَحْلَلْتُهَا وَ فِی أَمَانَتِكَ أَخَذْتُهَا فَإِنْ قَضَیْتَ فِی رَحِمِهَا وَلَداً فَاجْعَلْهُ غُلَاماً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ نَصِیباً وَ لَا شِرْكا ولا نصیباً»[ الكافی، ج‏3، ص 482]

4- زن و شوهر هر صبح و شب «70 بار سبحان اللَّه، سپس ده مرتبه استغفرالله ربی و اتوب الیه بعد از آن نُه مرتبه سبحان اللَّه و در آخر یک مرتبه استغفرالله ربی و اتوب الیه» بگویند. (این هم بنا به دستور امام باقر علیه السلام برای بچه دار شدن می باشد که در مکارم الأخلاق- ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 430 نوشته شده)

5- در سجده این دعای قرآنی را بخوانید: رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِین (شفارش امام صادق علیه السلام در این زمینه است آدرس اون  کتاب مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 430 )

6- در وقتى که اراده آمیزش دارید این آیه را سه بار بخوان: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى‏ فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ» (انبیاء- 87) (پیشنهاد دیگری از امام صادق علیه السلام  براى طلب فرزند می باشد مراجعه کنید به کتاب مکارم الأخلاق- ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 431 )

سبحان الله

7- یکی از چیزهایی که می شنوم و خودش از علت هایی است که باعث می شود بعضی ها بچه دار نشوند، این است که این افراد در واقع بچه دار می شوند یعنی خانم حامله می شود اما به دلیل عدم رعایت دستورات پزشک بچه را و سقط می کند.

این مساله را با بررسی هایی که انجام شده، به دست آمده که به خصوص درباره خانم های شاغل است که عده ای از آنها که به خاطر شغلشون حاضرند جان بچه شان را فدا کنند و یا بعضی ها روی موتور سوار می شوند و بعضی هم هوس می کنند به مسافرت بروند و ...

به همین خاطر پیشنهاد می کنیم اگه واقعا دوست دارید بچه دار بشوید به دستورات پزشک خودتان بخصوص در این گونه مسائل توجه ویژه داشته باشید مخصوصا در حاملگی اول که خیلی مهم است.

8-  جالب است که بدانیم از احادیث استفاده می شود که یکی از عوامل مهم مستجاب شدن افراد جهت فرزند دار شدن بی تفاوتی نسبت به گناه و نداشتن زبان فحاش و نیت ناپاک است.

از امام صادق علیه السلام آمده: مردى از بنى اسرائیل براى این که خدا به او پسرى دهد سه سال دعا مى‏کرد وقتى دید خداى تعالى او را اجابت نمى‏کند عرضه داشت: خدایا آیا من از تو دورم که سخن مرا نمى‏شنوى یا این که من به تو نزدیکم و تو مى‏شنوى ولى اجابت نمى‏کنى؟

کسى در خوابش آمد و به او گفت: تو از سه سال تاکنون خداى را با زبانى فحّاش و دلى گناهکار و قلبى سرکش و نیّتى آلوده مى‏خوانى. از فحشت دست بردار و دل خویش را پاک نما و نیت خویش را درست کن (آنگاه دعا کن) مرد یک سال چنان کرد خداى تعالى به او پسرى داد. (بحار الأنوار، ج‏58، ص: 172)

بنابر این طبق این حدیث برای استجابت دعا جهت فرزند دار شدن پیشنهاد می کنیم چهار شرط قرار داده شده در این حدیث را رعایت کنید:

اول: دورى از فحش.

دوم: نبودن دل سختى.

سوم: حسن نیت و منظور از حسن نیت در اینجا گمان نیکو به پروردگار است.

چهارم: توبه از معصیت که فرمود: از فحش دورى کن و براى خدا دلت را پاک نما.

از احادیث استفاده می شود که یکی از عوامل مهم مستجاب شدن افراد جهت فرزند دار شدن بی تفاوتی نسبت به گناه و نداشتن زبان فحاش و نیت ناپاک است

9- یک پیشنهاد جالب از سوی امام رضا (علیه السلام)

هشام بن ابراهیم به امام رضا (علیه السلام) عرضه داشت: سرورم از دو مشکل سخت رنج می‏برم: یکی بیماری و دومی نداشتن فرزند.

امام رضا (علیه السلام) به او دستور داد که در منزل خود در اوقات نماز با صدای بلند اذان بگوید. 

هشام بعد از عمل به این دستور از هر دو مشکل خود راحت شد هم بیماریش برطرف گردید و هم اینکه دارای فرزندان متعدد گردید.

مرحوم کلینی می‏فرماید: محمد بن راشد وقتی این سخن را از هشام بن ابراهیم شنید او نیز عمل کرده و به آرزویش رسید. (من لا یحضره الفقیه، ج‏، ص 292 حدیث 903)  

 

پیشنهاد و حرف آخر :

در آخر هم اگر خدای نکرده بچه دار نشدید داستان موسی و خضر را که در قرآن آمده با دقت بخوانید.

در این داستان که بخشی از آن هم مربوط به فرزند یک بنده ی خدایی است که توسط حضرت حضر کشته می شود، به خوبی آدم متوجه می شود که هر چند ممکن است بعضی چیزها در ظاهر به ضرر انسان پیش برود ولی در واقع به نفع انسان است.


- نظرات (0)

برای چی میخندی

حزن مطلوب

 در مقابل، حزنى كه انسان را متوجه خدا، آخرت و مسؤولیت‌هاى شرعى و اجتماعى اش كند، حزنى مطلوب است؛ حزن از این كه چرا در انجام تكالیف كوتاهى كرده ایم. انسان عاقلى كه مرتكب گناهى شده، اگر متوجه شود این عمل موجب شده كه سعادت آخرت را از دست بدهد، در حالى كه مى‌توانست با انجام دادن كار دیگرى سعادت دنیا و آخرت را كسب كند، محزون مى‌شود. این گونه حزن‌ها اگر به حد افراط نرسد، مطلوب است، اما اگر به حدى برسد كه انسان را از كار و زندگى باز دارد و باعث شود كه فرد تكالیف شرعى خود را نتواند انجام دهد، هیچ فایده‌اى ندارد. غم و غصه‌اى كه موجب شود انسان در زندگى نتواند درس بخواند، عبادت كند، جهاد برود، به اجتماع خدمت كند و سایر فعالیت‌هاى مطلوب دینى را انجام دهد، چه فایده‌اى دارد؟ بنابراین مرتبه‌اى از حزن هم مى‌تواند مطلوب باشد؛ و آن زمانى است كه انسان را وادار به جبران گذشته نماید و تكالیف و كارهاى خیرى كه باعث سعادت آخرت او مى‌شوند انجام دهد.

شادى در گرو تأمین خواست افراد

نكته ای كه باید در نظر داشت این است كه سرور و شادى براى هر كسى وقتى حاصل مى‌شود كه خواسته اش تأمین شود. اما خواسته‌هاى افراد یكسان نیست و شادى افراد با یكدیگر تفاوت دارد؛ براى مثال، وقتى شما مى‌خواهید كودك خردسالتان را شاد كنید ممكن است زمانى این كار را با دادن خوراكى و یا اسباب بازى انجام دهید، و وقتى كودك مقدارى بزرگ تر شد، برایش قصه و داستان تعریف كنید. اینها انواع شادى كودكانه است كه با خوردن، بازى كردن، شنیدن داستان‌هاى خنده دار و نظایر آنها حاصل مى‌شود. اما در سنین جوانى، كسانى كه رشد طبیعى و معقولى دارند و ابعاد روانى آنان رشد پیدا كرده است، دیگر به این چیزها چندان شاد نمى‌شوند. انسان در جوانى خواسته‌هاى دیگرى دارد؛ به جز خواسته‌هایى كه مربوط به جهات بدنى مى‌شود، از نظر روانى هم خواسته‌هایى دارد. جـوان دلش مى‌خواهد شخصیت و احترام داشته باشد. از دوره نوجوانى این خواست در فرد شكوفا مى‌شود و البته گاهى هم حالت بسیار افراطى پیدا مى‌كند؛ مثلا گاهى پرخاش گرى جوان براى این است كه مى‌خواهد شخصیت خودش را نشان دهد. انسان در هر سنى به طور طبیعى خواسته‌هایى دارد كه اگر تأمین گردد شاد مى‌شود. البته برخى خواسته‌هایى هم وجود دارد كه در طول زندگى ادامه دارد؛ مانند نیازهایى كه انسان به خوراك، مسكن و... دارد.

شادى مطلوب در نظر اسلام

اكنون با توجه به نكته‌هایى كه بیان گردید، باید ببینیم كه آیا شادى از نظر اسلام امرى مطلوب است یا نامطلوب؟ در پاسخ باید بگوییم هر نوع شادى كه در جهت كمال معنوى باشد مطلوب است. اگر شما بخواهید كسى را كه آن قدر روحش تعالى پیدا كرده كه جز با مناجات خدا و سرساییدن به آستان الهى شاد نمى‌شود شاد كنید، مسلّماً باید زمینه‌اى را فراهم كنید كه او بتواند به عبادتش بپردازد. امام سجاد(علیه السلام) در یكى از مناجات هایش عرض مى‌كند:

«وَ اسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّة بِغَیْرِ اُنْسِكَ؛(1) از هر لذتى كه از غیر اُنس با تو بردم استغفار مى‌كنم، هر سرورى كه جز از لقاى تو حاصل شود، براى من گناه است، از چنین شادمانى به تو پناه مى‌برم.»

كسانى آن چنان اوج پیدا مى‌كنند كه جز در اثر اُنس با خدا و مناجات با او و نهایتاً لقاى الهى به چیزى شاد نمى‌شوند، اگر انسان بخواهد چنین كسانى را شاد نماید، باید كارى كند كه مزاحمت‌ها و موانع راهشان برداشته شود و آنها در این مسیر پیشرفت كنند. چنین شادیى است كه ارزش مطلق دارد؛ زیرا شاد كردن چنین مؤمنى براى رسیدن به مقصد خود، هیچ قید و شرطى ندارد. چون اینها جز از راه مشروع شاد نمى‌شوند، شادیشان هم به عبادت خدا و انس با خدا است و همیشه این شادى مطلوب است. اما شادى‌هاى دیگر، ممكن است شادى دنیوى باشد، اما كمك كند به این كه انسان در جهت تكامل معنوى پیشرفت كند یا لااقل مبتلا به گناه نشود، مثل شادى دنیوى كه دو همسر در محیط خانواده با یكدیگر دارند. این نوع شادى مستقیماً ارتباط با خدا و قیامت ندارد، التذاذى است كه دو همسر در محیط خانواده از یكدیگر مى‌برند، اما اگر با قصد قربت انجام شود، مى‌تواند عبادت باشد. اگر هم قصد قربت در كار نباشد، دست كم مانع از ابتلاى به معصیت است. البته این هم مرتبه‌اى از عبادت است؛ زیرا براى جلوگیرى از ابتلاى به معصیت صورت گرفته است.

شادى‌هاى دنیوى كه مؤمنان در زندگى خودشان دارند به این منظور است كه براى انجام عبادات و وظایفشان نشاطى داشته باشند. مزاح مخصوصاً در سفر در حدى كه افراط نشود و موجب لغو و اتلاف وقت نگردد و هم چنین تمسخر، توهین و اذیت دیگران را به دنبال نداشته باشد مطلوب است، تا جایى كه از مستحبات بوده و در اسلام بر آن تأكید شده است. این یك شادى دنیوى است كه موجب جلوگیرى از ملال، افسردگى و خستگى است و به علاوه، از چیزهایى است كه مانع از انجام وظایف بعدى نمى‌شود. فراهم كردن وسایل چنین شادى براى دیگران و نیز شاد شدن خود انسان هم در این حد عیبى ندارد و مطلوب است.

به هر حال، ملاكْ شاد كردن مؤمن است و مؤمن از آن جهتى كه مؤمن است هیچ گاه به گناه شاد نمى‌شود؛ شادى او یامستقیماً در ارتباط با خدا است و یا براى تكامل معنوى و انجام وظایف و یا دست كم براى جلوگیرى از گناه مى‌باشد. البتهبا توجه به نكته آخر، كه گفتیم مراتب ایمان افراد با یكدیگر فرق مى‌كند، طبیعتاً شاد كردن افراد هم فرق مى‌كند و این مسأله منحصر به افراد بالغ نمى‌باشد بلكه شامل بچه‌ها هم مى‌شود. شاد كردن مؤمنى هم كه هنوز در سن طفولیت است و تازه به تكلیف رسیده ثواب دارد. شادكردن او در همان حدى است كه او مى‌فهمد. اگر شما بخواهید وسایل شادى را در حد كسانى كه در اوج معرفت هستند براى یك كودك فراهم كنید، او اصلا درك نمى‌كند و هیچ وقت با آنها شاد نمى‌شود. در هر حال، بیرون آوردن این مؤمن از افسردگى مطلوب است؛ زیرا افسردگى برایش ضرر دارد. البته از بین بردن حزنى كه براى خدا است و باعث این مى‌شود كه فرد در جهت انجام وظایفش موفق تر باشد، مطلوب نیست؛ مثلا ما نباید كسى را كه در مجلس عزاى سیدالشهدا(علیه السلام) مشغول گریه است، براى این كه شاد بشود به خنده بیندازیم؛ زیرا این مجلس اصلا براى گریه كردن و براى غمگین بودن است. این جا جاى شاد كردن نیست، این جا جایى است كه گریه كردن و غمگین بودن مطلوب است. یا اگر كسى را كه در نیمه شب با خدا راز و نیاز مى‌كند و اشكش جارى شده و در حالت حزن قرار دارد، بخندانیم، آیا كار خوبى انجام داده ایم؟! قطعاً این شادى‌ها مطلوب نیست و متقابلا آن حزن‌هایى هم كه انسان را از حركت طبیعى به سوى سعادت دنیوى و اخروى باز دارد نامطلوب است.

البته باید توجه داشته باشیم كه برخى ممكن است به اتكاى اطلاق این گونه روایات، خواسته‌هاى نفسانى خود را ارضا كنند. انسان‌هایى كه مى‌خواهند خوش گذرانى و بذله گویى كنند، بخندند و بخندانند و...، استدلال مى‌كنند به این كه ادخال سرور به مؤمن ثواب دارد! حال آن كه هر ادخال سرورى ثواب ندارد. اگر ادخال سرور در جهت تكامل باشد و لااقل موجب شود كه موانع عبادت و تكامل شخص برطرف گردد و در راه انجام وظایفش نشاطى پیدا كند، مى‌تواند مطلوب باشد، چه خود انسان وسایل آن را فراهم كند، چه دیگران به این شادى كمك كنند.

به هر حال، واقع نگرى و واقع بینى انسان را متوجه این امر مى‌كند كه در این دنیا گرفتارى‌هاى زیادى براى همه انسان‌ها پیش مى‌آید و فقط نوع، شكل و زمان آن با یكدیگر فرق مى‌كند؛ گاهى بیمارى، فقر و گرفتارى است، گاهى از دست دادن عزیزى است، گاهى هم بلاهاى اجتماعى مانند زلزله، سیل و طوفان است. مسلّماً كمك كردن به چنین كسانى كه مبتلا به چنین غم و اندوه‌هایى شده‌اند و از انجام وظایف خود بازمانده‌اند و در نهایت، شاد كردن آنها از بهترین عبادات است. البته باید توجه داشته باشیم كه شرط هر عبادتى قصد قربت است.

________________________________________

1. مفاتیح الجنان، مناجات خمس عشرة، مناجات الذاكرین.

منبع:

مصباح یزدی، محمد تقی، کتاب پندهاى امام صادق(علیه السلام) به ره جویان صادق


- نظرات (0)

اسلام با شادی مخالف نیست!

نوع تفریحات ما به عنوان یک رفتار فرهنگی برگرفته از فرهنگ ماست.لذا با توجه به اینکه فرهنگ دینی ما بر تفریحات سالم به لحاظ روحی و جسمی تاکید فراوان دارد باید مجموعه ای از تفریحات سالم را طراحی و به جامعه معرفی نماییم.

اسلام دین نشاط و شادابی است و همه انسانها را به بهره مندی از لذایذ حلال دنیایی توصیه می کند.

اسلام با شادی انسانها هیچ مشکلی ندارد اما برای حفظ سلامت و کرامت انسانها و جامعه قیودی را برای آن در نظر گرفته است که هرگز به معنای مخالفت با شادی نیست.

لزوم داشتن تفریحات سالم در روایات بسیاری آمده است از جمله حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: مۆمن را سه وقت است؛ وقتی که در آن با پروردگار خود راز و نیاز می‌کند، وقتی که به حساب نفس خود می‌سد و وقتی که به لذت حلال و خوش می‌گذراند.

و نیز درباره‌ی اهمیت شور و نشاط و سرور و جایگاه آن در تعالیم دینی همین بس كه یكی از فصول كتاب‌های روایی به باب «ادخال‌السرور»[ اصول كافی، ج 1، ص 204] اختصاص داده شده است و از كسانی كه موجبات دل‌خوشی و شادكامی بندگان خدا را فراهم می‌آورند، ستایش شده است. از جمله حدیث زیبایی كه از رسول اكرم(صلی الله و علیه وآله) نقل است كه فرمود: «ان فی‌الجنه‌ داراً بقال له‌ دارالفرح، لایدخلها الا من فرح‌الصبیان» در بهشت جایی است كه به آن خانه‌ی شادی گفته می‌شود، هیچ‌كس به آن خانه وارد نمی‌شود مگر آن‌كه موجب شادی كودكان شده باشد.

در جایی دیگر باز از رسول اكرم(صلی الله و علیه وآله) نقل شده است كه: «ان فی‌الجنه داراً یقال له دارالفرح، لایدخلها الا من فرح یتامی‌المۆمنین» آن‌چه از این احادیث برداشت می‌شود این است كه بین شاد كردن مۆمن و پاداش بهشت رابطه‌ی معنی‌داری وجود دارد و خداوند برای كسانی كه موجبات فرح و شادی بندگانش را فراهم می‌آورند امتیاز ویژه‌ای قائل است.[ تربیت طرب‌ناك، ص 54]

امام‌علی(علیه السلام) نیز در این مورد می‌فرماید« خوشحالی و شادمانی یک مۆمن موجب می شود مودت‌ها و دوستی‌هایش برقرار شود و استمرار پیدا کند»

اسلام دین نشاط و تفریح متعادل است

اسلام مخالف تفریح نیست، مگر این که مبانی اخلاق در آن زیر سۆال رود.تعادل در شادی و تفریح و دوری از هرگونه افراط در این زمینه، برای سلامت معنوی فرد و اجتماع ضروری است.

در فرهنگ غنی اسلام تفریحات سالم برای بازپروری و نشاط در کار، رغبت و رشد در تمام جهات زندگی یک ضرورت عنوان شده و مورد تأکید و تأیید ائمه معصومین (علیه السلام) قرار گرفته است.

تفریح سالم، نشاطی است که انسان پس از تلاش و فعالیت‌های سنگین جسمی و روحی بر می‌گزیند تا رنج، اندوه و همّ و غم را از خود دور کند و از این جهت مورد تأکید اسلام قرار گرفته است.

متأسفانه، برخی از مردم در برداشت از شادی، مثل بسیاری از پدیده های دیگر، دچار افراط و تفریط شده اند؛ عده ای برای تفریح و شادی، هیچ محدودیت قانونی و شرعی را برنمی تابند و عده ای دیگر هر گونه شادی و تفریح سالم را بر خود ممنوع کرده، و خود را از استفاده صحیح از مواهب الهی محروم می کنند که هردو بر خلاف موازین اسلام عمل می کنند.

اسلام مخالف تفریح نیست مگر اینکه امر خلاف شرع و اخلاق در آن رخ دهد و باید تعادل در شادی و تفریح رعایت شود و از هرگونه افراط که برای خود فرد و دیگران مضر باشد، پرهیز شود.

 

تفریحات سالم

تفریحی مناسب است که با اصول تربیت و تعالیم اسلامی مغایر نباشد، به دیگران و خود فرد زیان مالی، آبرویی و جانی نرساند و باعث آزار و اذیت دیگران نشده و انسان را از دایره بندگی خدا خارج نکند.

دائره تفریح و شادمانی اسلامی وسیع می باشد؛ ورزش های از قبیل فوتبال، کشتی، شمشیربازی، دو، اسب سواری، کوهنوردی، شنا، گردش در دشت و صحرا، پیاده روی، و همچنین شنیدن موسیقی‌های غیر حرام، دیدن فیلم‌های سینمایی مفید، خواندن مطالب طنز، شعر، حل جدول، مشاعره، لطیفه‌گویی، مسابقه علمی، مهمانی رفتن، پذیرفتن مهمان، لباس نو خریدن، عطر زدن و... از تفریحات سالم به شمار می رود البته تا آنجایی که از افراط و تفریط پرهیز شده و خلاف رشد وکمال و مسائل شرعی نباشد.

در دین مقدس اسلام شادی ها و تفریحات سالم برای تقویت روح آدمی، از ضروریات زندگی است چراکه بدون استراحت و نشاط، انسان به اضطراب و عصبانیت، بداخلاقی، کاهش شوق نسبت به زندگی و همچنین افسردگی دچار می شود.

در جامعه غم زده، انرژی افراد صرف برطرف کردن اندوه و ناراحتی شده و دیگر فرصتی برای تولید و توسعه باقی نمی ماند،در جامعه خوشحال و شاداب، تولید بهتر، اشتغال بیشتر و اقتصاد، سالم تر خواهد بود و بدون شک در چنین محیطی امنیت اجتماعی و فردی راحت تر به دست می آید.

ورزش، سلامت

رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: به سرگرمی و بازی بپردازید، زیرا دوست ندارم سختگیری و خشونت در دینتان مشاهده شود.( الجامع الصغیر، ج1، ص 239)

امیر مۆمنان سلام الله علیه در تفسیر آیه «لا تَنسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا» (سوره قصص، آیه 7) می فرمایند:

سلامتی، توانایی، فراغت، جوانی، نشاط، بی نیازی و ثروت خود را فراموش نکن و با بهره گیری [سالم] از آنها در پی آخرت باش.( الدعوات، ص 122)

امام صادق سلام الله علیه می فرمایند: در حکمت داود آمده که برای مسلمان خردمند سزاوار است که جز میان سه کار نگردد: ترمیم زندگی، توشه یابی برای آخرت و لذتی در غیر حرام.( الکافی، ج5، ص 87)

امام کاظم سلام الله علیه می فرمایند: بکوشید شبانه روز خود را در چهار بخش تنظیم کنید: بخشی برای مناجات با خدا، بخشی برای تأمین هزینه زندگی، بخشی برای همنشینی با برادران و دوستان مورد اعتمادی که با صفای باطن در عیب زداییِ شما سهم دارند و بخشی نیز برای لذت جویی از حلال.( تحف العقول، ص 409)

همان حضرت می فرمایند: برای خویش از لذایذ حلال دنیا بهره ای در نظر بگیرید، تا حدی که به بی مبالاتی [دوری از مروّت] و اسراف نرسد و بدین وسیله به کارهای دینی بپردازید، زیرا روایت شده است: کسی که دنیایش را برای دینش رها کند از ما نیست.( تحف العقول، ص 410)

 

نزدیک‌ترین اوقات انسان به خدا

نزدیک‌ترین اوقات انسان به خدا وقتی است که مۆمنی را شاد کند البته فرق است بین ادخال سرور و دلقک گری.

 

ادخال سرور به این معنا است که به‌طور مثال کسی بدهکاری یا مشکلی دارد و شما مشکلش را حل می کنید و او خوشحال می شود و اگر تا حالا اخم‌هایش در هم بوده حالا اخم‌هایش باز می‌شود تبسمی بر لب می‌گیرد، یا این که شما یک مطلب شیرین می‌گویی و او می‌خندد، خوب این‌ها خوب است؛ اسلام نمی‌گوید انسان باید همه‌اش عبوس باشد.

صله رحم  نیز را به خاطر این توصیه می کنند که در آن نشاط، سرور ، رفاقت، و خوشی است، صله رحم یعنی این که بروید با هم بگویید، خوشی کنید، بخندید و خوشحال باشید، ولی این نباید با دلقک گری همراه باشد .

عده ای برای تفریح و شادی، هیچ محدودیت قانونی و شرعی را برنمی تابند و عده ای دیگر هر گونه شادی و تفریح سالم را بر خود ممنوع کرده، و خود را از استفاده صحیح از مواهب الهی محروم می کنند که هردو بر خلاف موازین اسلام عمل می کنند

دلقک ها ضرر می کنند

برخی از فیلم‌هایی که در تلویزیون و سینما‌ها پخش می‌شود و در آن دلقک‌گری در می‌آورند مذموم و ناپسند است همان‌گونه که امام سجاد(علیه السلام) به دلقکی پیغام داد و فرمود« ان لله یوم یخسر فیه المبطلون، دلقک جماعت روز قیامت ضرر خواهد دید».

در جایی نیز داریم که  قرآن در سوره توبه می فرماید : بشر نباید سرمست باشد می‌فرماید«فلیضحکو قلیلا و لیبکو کثیرا، زیاد بگرید و کم بخندید» این ربطی به مسائل مصیبت ندارد این مربوط به سرنوشت خود انسان است‌که انسان باید به حال خودش توجه داشته باشد و در خزان زندگی انسان و پایان عمر، پاسخ‌گوی تمام دوران زندگیش باشد.

مۆمنان شاد هستند و شادی را برای دیگران به ارمغان می‌آورند

 

شادی مۆمن

انسان مۆمن در صورت، سراسر نشاط و شادی است و حزن و اندوهش در قلب و درون خود است. انسان نباید در برخورد اجتماعی و ارتباطی با دیگران غمگین باشد بلکه تبسم در چهره انسان موجب می‌شود تا خداوند حسنه و پاداش خود را برای او جاری کند.

امام‌علی(علیه السلام) نیز در این مورد می‌فرماید« خوشحالی و شادمانی یک مۆمن موجب می شود مودت‌ها و دوستی‌هایش برقرار شود و استمرار پیدا کند».


- نظرات (0)