سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



شیطان به او لقمه داد

لقمه حرام

خیالم از کودکی تا نوجوانی‌ام راحت است اما من چه کرده‌ام؟ من از وقتی روی پای خودم ایستاده‌ام، از وقتی کار کرده‌ام و حقوق گرفته‌ام، آیا هیچ وقت کم نگذاشته‌ام؟ تمام ساعت‌هایی که سر کار بوده‌ام را واقعاً کار کرده‌ام؟

آیا نشده که نمازم را با مستحبات بی‌سابقه به جا آورده باشم فقط برای این که وقت ساعت اداری بگذرد؟ ناهارم را با طمأنینه بی‌نظیری نخورده‌ام که زمان باقیمانده تا پایان ساعت اداری زودتر تمام شود؟



وَ لَا تَأْکلُواْ أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ وَ تُدْلُواْ بِهَا إِلیَ الحْکَّامِ لِتَأْکُلُواْ فَرِیقًا مِّنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْاثْمِ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُون

و اموال یکدیگر را به باطل (و ناحق) در میان خود نخورید! و برای خوردن بخشی از اموال مردم به گناه، (قسمتی از) آن را (به عنوان رشوه) به قضات ندهید، در حالی که می‌دانید (این کار، گناه است) (سوره مبارکه بقره آیه 188)

کتاب‌ها می‌نویسند:

اموال یکدیگر را به باطل نخورید، در حالی که آن اموال «بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ» اموالی است که خداوند بین شما به طور مساوی قرار داده که هیچ مقداری از آن‌ها ذاتاً به شخص شما اختصاص ندارد، بلکه این اختصاص تنها اعتباری است و هر راهی که شارع آن را برای اختصاص اعتبار کرده، حق است و هر راهی که شارع آن را اعتبار نکرده، باطل و ضایع است، زیرا به اعتبار اعتبار کننده، حقی مستند نیست.

بنابراین، گرفتن اموال و خوردن آن به گونه‌ای که شارع آن را معتبر ندانسته، نهی شده. یا مقصود این است که اموالی را که با راه های حق بین شما مشترک است، به انگیزه باطل و سبب غیر حق نخورید. به این نحو که بخواهید در آن تصرّف کنید به طوری که شارع به آن اجازه نداده است.

 

بزرگان شناسنامه دار اسلام چه شدند؟

می‌گوید سپاه مقابل، برای امام علیه‌السلام ناشناس نبودند. عده زیادی از آن‌ها از بزرگان شناسنامه‌دار اسلام بوده‌اند. از پینه پیشانی عمر سعد بر اثر سجده‌های طولانی و شمشیر زنی‌های شمر بن ذی‌الجوشن در جنگ صفین و در رکاب امیرالمومنین علیه‌السلام.

این ها را که می شنوم، مو به تنم راست می‌شود. می‌گویند دست و شمشیر عده‌ای از همین لشکر، گره‌ها از اسلام گشوده است.

با عجله جلوی آینه می‌روم، دست می‌کشم به پیشانی‌ام، ردی از عبادت فراوان و سجده های طولانی بر پیشانی ندارم.

شمشیر هم نداشته‌ام هرگز. گره شاید انداخته باشم به کار اسلام اما گره‌ای نگشوده‌ام. صدای تلویزیون بلند است: اما یک گناه، یک کبیره، این لشکر را از صراط مستقیم جدا کرد و مقابل سیدالشهدا علیه‌السلام قرار داد و آن یک گناه خطرناک، حرام خواری بود.

«مُجَادَلَةُ السُّیوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ"؛ یعنی انسان در خط مقدم جبهه باشد، آسان‌تر از این ا‌ست که بتواند مال حلال به دست بیاورد، اما تلاش برای کسب حلال، ضروری است. حتی اگر لازم باشد کسی برای پرهیز از مال حرام، گرسنگی بخورد، معلوم است که باید آن گرسنگی را تحمّل کند و به حرام نیفتد

مال حرام آن قدری خطرناک هست که مجاهد فی سبیل الله را مقابل حجت خدا قرار بدهد و دستش را به خون ولی خدا آلوده کند.

این مال حرام چه بلاهایی که بر سر زندگی من و شما نیاورده و نمی آورد!! روز به روز هم ظاهرش مدرن تر و فریبنده تر می شود!! گران فروشی، رشوه، ربا، کاسبی همراه با دروغ، خوردن مال یتیم به نوع های مختلف و....

 

سود حاصل از گران‌فروشی

یاد کاسبی های قدیم به خیر! آن موقعی که به سودهای معقول راضی بودند و بیش از سود معاملات، به برکت آن معامله و تجارت توجه داشتند!

امروز متأسفانه از همان دوره ها و زمان هایی است که امام صادق علیه السلام آن را نهی فرمودند. بله گران فروشی و طمع به سودهای کلان!!

روزی

امام صادق(علیه السلام) روزی غلام خود را خواستند و فرمودند: من برای خرج و مخارج زندگی به درآمد نیاز دارم. سپس یک کیسه پول، شامل هزار سکه به او دادند و فرمودند: با این پول تجارت کن. آن غلام نقل می‌کند که با آن پول، جنسی خریدم و همراه با تجّار، به سوی مصر رفتیم.

در راه قافله‌ای را دیدیم که از مصر برمی‌گشت، از اوضاع جنسی که داشتیم سراغ گرفتیم، گفتند: جنس شما در مصر مورد احتیاج همه است. تجّار قافله نیز برای سود بیشتر، هم قسم شدند که اجناس خود را به دو برابر قیمتِ خرید، بفروشند.

می گوید: از سفر برگشتم و با خوشحالی دو کیسه پول در مقابل امام صادق (علیه السلام) گذاشتم و گزارش تجارت خود را دادم. آن حضرت از گران‌فروشی من خیلی ناراحت شدند و فرمودند: سبحان اللَّه! هم قسم می‌شوید که در مقابل هر دینار یک دینار سود از مسلمانان بگیرید؟ مبلغ اولیه خودشان را برداشتند و سود معامله را پس دادند و فرمودند: من احتیاج به چنین سودی ندارم. سپس روایتی خواندند که باید سرمشق زندگی ما باشد:

«مُجَادَلَةُ السُّیوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ"[کافی، ج 5، ص 161]؛ یعنی انسان در خط مقدم جبهه باشد، آسان‌تر از این ا‌ست که بتواند مال حلال به دست بیاورد.

از آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام چنین نتیجه گیری می شود که تلاش برای کسب حلال، ضروری است. حتی اگر لازم باشد کسی برای پرهیز از مال حرام، گرسنگی بخورد، معلوم است که باید آن گرسنگی را تحمّل کند و به حرام نیفتد.

 

یاد خمس هایی که می دادیم بخیر!!

یادمان نمی‌رود سخت گیری‌های پدری که همه جا به ما آسان می‌گرفت اما پای حساب و کتاب و حرام و حلال که وسط می‌آمد، مو را از ماست می‌کشید!

گریه‌ام می‌گیرد؛ من بد، اما پدری داشته‌ام که جز حلال سر سفره ما نگذاشت. پدری که در فرودهای زندگی، حواسش به حساب و کتاب قیامت بود.

پدری که خمس دادن را از کودکی یادمان داد، تا آنجا که هر کدام از ما بچه‌ها به اصرار، خمس پول تو جیبی‌هایمان را حساب می‌کردیم و به بابا می‌دادیم تا به دفتر مرجع بدهد.

این مال حرام چه بلاهایی که بر سر زندگی من و شما نیاورده و نمی آورد!! روز به روز هم ظاهرش مدرن تر و فریبنده تر می شود!! گران فروشی، رشوه، ربا، کاسبی همراه با دروغ، خوردن مال یتیم به نوع های مختلف و....

یاد سخت گیری های پدر به خیر!!

یادم نمی‌رود سخت گیری‌های پدری که همه جا به ما آسان می‌گرفت اما پای حساب و کتاب و حرام و حلال که وسط می‌آمد، مو را از ماست می‌کشید.

یادم نمی‌رود یکباری را که برادر کوچکم که آن روزها دو سه ساله بود، از روی کودکی یک دانه، فقط یک دانه از خوشه انگورهایی را که مال ما نبود، خورد؛ پدرم رفتند و به جای آن یک دانه انگور یک کیلو انگور دیگر خریدند و روی انگورها گذاشتند.

خیالم از کودکی تا نوجوانی‌ام راحت است اما من چه کرده‌ام؟! من از وقتی روی پای خودم ایستاده‌ام، از وقتی کار کرده‌ام و حقوق گرفته‌ام، آیا هیچ وقت کم نگذاشته‌ام؟

تمام ساعت‌هایی که سر کار بوده‌ام را واقعاً کار کرده‌ام؟ آیا نشده است که گاه نمازم را با مستحبات بی‌سابقه به جا بیاورم فقط برای این که وقت ساعت اداری بگذرد؟ ناهارم را با طمأنینه بی‌نظیری نخورده‌ام که زمان باقیمانده تا پایان ساعت اداری زودتر تمام شود؟

سرکار وقتی پشت کامپیوترم نشسته بودم، وقتی همه مشغول کار بودند، وقتم را واقعاً سر کارهای اداری گذاشته‌ام یا اوقاتی را هم به پیدا کردن دوستان قدیمی‌ام در صفحه‌های اجتماعی گذرانده‌ام؟



- نظرات (0)

حساب شفاعت از پارتى ‏بازى جداست

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره ـ 255)

در دو مقاله قبل قسمت «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ» را بررسی کردیم. در این نوشتار به ادامه بحث می پردازیم:

در ادامه ششمین توصیف را مطرح کرده و مى‏فرماید:" كیست كه در نزد او جز به فرمانش شفاعت كند" (مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ). این در واقع پاسخى است به ادعاى واهى بت پرستان كه مى‏گفتند ما اینها (بتها) را به خاطر آن مى‏پرستیم كه در پیشگاه خدا براى ما شفاعت كنند، همان گونه كه در آیه 3 سوره زمر آمده است: ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏.

مشركان، خداوند را قبول داشتند «لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ» (لقمان، 25) ولى بت‏ها را شفیع مى‏دانستند: «وَ یَقُولُونَ هۆُلاءِ شُفَعاۆُنا» (یونس، 18)

آیة الكرسی، این پناهگاه موهوم را در هم مى‏كوبد و مى‏گوید: كیست كه بدون اجازه‏ى او بتواند شفاعت كند؟ نه تنها هستى براى اوست، كارآیى هستى نیز با اذن اوست. با خیال و توهم شما، مخلوقى شفیع دیگرى نمى‏شود.

شفاعت در قیامت وجود دارد، ولى با حساب و كتاب و با اذن خداوند. اگر از كسى عملى سر مى‏زند، با اذن و اراده خداوند بوده و قیّوم بودن او خدشه بردار نیست تا بتوان در گوشه‏اى دور از خواست او كارى صورت داد.

در واقع با یك استفهام انكارى مى‏گوید هیچ كس بدون فرمان خدا نمى‏تواند در پیشگاه او شفاعت كند و این جمله نیز تأكیدى است بر قیومیت خداوند و مالكیت مطلقه او نسبت به تمامى موجودات عالم، یعنى اگر مى‏بینید كسانى در پیشگاه خدا شفاعت مى‏كنند (مانند انبیاء و اولیاء) دلیل بر آن نیست كه آنها مالك چیزى هستند و استقلال در اثر دارند، بلكه این مقام شفاعت را نیز خدا به آنها بخشیده، بنابراین شفاعت آنان، چون به فرمان خدا است دلیل دیگرى بر قیومیت و مالكیت او محسوب مى‏شود.

شفاعت كننده، قدرت مستقلى در برابر قدرت خداوند نیست، بلكه پرتوى از اوست و مقام شفاعت مخصوص كسانى است كه او بخواهد. لذا نباید بت پرستان با شعار «هۆُلاءِ شُفَعاۆُنا» خیال كنند كه بهره‏مند از شفاعت خواهند شد

شفاعت چیست؟

شفاعت آن است كه یك موجود قوى به موجود ضعیف یارى برساند. البته معمولاً این كلمه (شفاعت) در مورد شفاعت از گناهكاران به كار مى‏رود، اما مفهوم شفاعت به معنى وسیع‏تر تمام عوامل و انگیزه‏ها و اسباب عالم هستى را شامل مى‏شود.

مثلًا در نظام آفرینش، نور، آب، هوا و زمین، دانه‏ى گیاه را یارى مى‏كنند تا به مرحله درخت برسد. در نظام كیفر و پاداش نیز، اولیاى خدا گنهكارى را یارى مى‏رسانند تا نجات یابد. (امام صادق علیه السلام فرمودند: «نحن الشافعون» ما هستیم آنهایى كه اذن شفاعت دارند. تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 258) ولى هرگز این امدادها نشانه‏ى ضعف خداوند و یا تأثیرپذیرى او نیست. زیرا خود اوست كه مقام شفاعت و اجازه آن را به اولیاى خود مى‏دهد و اوست كه نظام آفرینش را به نوعى آفریده كه وقتى دانه در مسیر رستن قرار گرفت، با نور و هوا و خاك رشد مى‏كند.

به هر حال عوامل مادّى و كمك‏هایى كه انسان از مخلوقات مى‏گیرد، در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانینى است كه او حاكم كرده است. به همین دلیل افرادى از شفاعت شدن محرومند «فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ» (مدّثر، 48) چنان كه نور، حرارت، آب و خاك، دانه‏اى را رشد مى‏دهند كه قابلیّت رشد داشته باشد.

حساب شفاعت از حساب پارتى‏بازى و توصیه‏هاى بى‏دلیل دنیوى در جوامع فاسد، جدا است.

شفاعت، براى جلوگیرى از یأس و ناامیدى و ایجاد پیوند مردم با اولیاى خداست. شفاعت، پاداشى است كه خداوند به اولیاى خود مى‏دهد و بهره‏گیرى از آن در روز قیامت، تجسّمى از بهره‏گیرى انسان، از نورِ علم و هدایت انبیاء و اولیاء در دنیاست.

عوامل مادّى و كمك‏هایى كه انسان از مخلوقات مى‏گیرد، در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانینى است كه او حاكم كرده است

شفاعت كننده، قدرت مستقلى در برابر قدرت خداوند نیست، بلكه پرتوى از اوست و مقام شفاعت مخصوص كسانى است كه او بخواهد. لذا نباید بت پرستان با شعار «هۆُلاءِ شُفَعاۆُنا» (یونس، 18) خیال كنند كه بهره‏مند از شفاعت خواهند شد.

یادآورى این نكته لازم است كه "شفاعت" نیازمند به یك نوع ارتباط معنوى میان شفاعت كننده و شفاعت شونده است و به این ترتیب كسى كه امید شفاعت را دارد، موظف است در این جهان ارتباط معنوى با شخصى كه انتظار دارد از او شفاعت كند برقرار سازد و این ارتباط در حقیقت یك نوع وسیله تربیت براى شفاعت شونده خواهد بود كه او را به افكار و اعمال و مكتب شخص" شفاعت كننده" نزدیك مى‏كند و در نتیجه شایسته شفاعت مى‏شود.

به این ترتیب شفاعت یك عامل تربیت است نه یك وسیله پارتى‏بازى و فرار از زیر بار مسئولیت و از اینجا روشن مى‏شود كه شفاعت تغییرى در اراده پروردگار نسبت به گناهكار نمى‏دهد، بلكه این گناهكار است كه با ارتباط معنوى با شفاعت كننده، نوعى تكامل و پرورش مى‏یابد و به سرحدى مى‏رسد كه شایسته عفو خدا مى‏گردد.

پیام قسمت بحث شده از آیة الکرسی در این مقاله:

1ـ نه تنها هستى از اوست، كارایى هستى نیز از اوست. «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ»

2ـ با خیال و توهّم شما، چیزى شفیع و واسطه نمى‏شود. «مَنْ ذَا الَّذِی»

3ـ احدى از او مهربان‏تر نیست. علاقه و مهربانى هر شفیعى از اوست. «إِلَّا بِإِذْنِهِ»


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر نور الثقلین، ج 1

 


- نظرات (0)

دربرابرگناهت ازخداحیاکن

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره ـ 255)

در سه مقاله قبل که بحث در مورد آیة الکرسی را آغاز کردیم ، قسمت های اول آیه را بررسی کردیم.

در این نوشتار به ادامه بحث می پردازیم:

در هفتمین توصیف مى‏فرماید:" آنچه را پیش روى آنها (بندگان) و پشت سر آنها است مى‏داند و از گذشته و آینده آنان آگاه است" (یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ).

در مقالات قبل در مورد شفاعت مباحثی را مطرح کردیم. در ادامه می خواهیم بگوییم که طبق فرازهای این آیه ، خداوند همه‏ى واقعیّات را مى‏داند و شفاعت نزد پروردگار، تلاش براى اثبات بى‏گناهى شخصى نیست بلكه شفاعت، تلاش براى نجات و عفو است. آگاهى خدا باید موجب شود كه اندكى انسان حیا كند، او از درون سینه‏ها خبر دارد و از رازهاى پنهانى و آشكار با خبر است، از درون رحم مادران خبر دارد كه نوزاد پسر است یا دختر. علم روز قیامت و اندازه هر چیزى را مى‏داند. («یَعْلَمُ ما یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ ما یَخْرُجُ مِنْها وَ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ» (سباء،2) «إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ» (آل عمران، 29) «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ» انعام، 59. «یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى‏» (طه، 7) «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» (هود، 5) «یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ» (غافر، 19) در حالى كه علم ما انسان‏ها محدود است. ما صدا را تا حدّى مى‏شنویم، دیدنى‏ها را تا حدودى مى‏بینیم، اسرار را نمى‏دانیم، مگر آن قسمتى را كه خداوند اراده كند و اجازه دهد.

در واقع، این جمله دلیلى است بر آنچه در جمله قبل پیرامون شفاعت آمده بود، یعنى خداوند از گذشته و آینده شفیعان آگاه است و آنچه بر خود آنها نیز پنهان است مى‏داند .

بنابراین آنها نمى‏توانند موضوع تازه‏اى درباره كسانى كه مى‏خواهند از آنها شفاعت كنند به پیشگاه خدا عرضه بدارند تا توجه او را به شفاعت ‏شدگان جلب كنند.

در اینكه منظور از" ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ" چیست؟ مفسران احتمالات متعددى داده‏اند، بعضى گفته‏اند منظور از ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ، امور دنیا است كه در پیش روى انسان قرار دارد، وَ ما خَلْفَهُمْ به معنى امور آخرت است كه پشت سر انسان مى‏باشد و بعضى به عكس معنى كرده‏اند

توضیح اینكه:

در شفاعت هاى معمولى، شفاعت كننده از یكى از دو طریق وارد مى‏شود : یا اطلاعاتى درباره شایستگى و لیاقت شفاعت شونده در اختیار آن شخص بزرگ مى‏گذارد و از وى مى‏خواهد كه در حكمش تجدید نظر كند، یا رابطه شفاعت شونده را با شفاعت كننده بیان مى‏دارد تا به خاطر علاقه‏اى كه این شخص بزرگ به شفاعت كننده دارد، حكمش را تغییر دهد.

روشن است كه هر یك از این دو موضوع، فرع بر این است كه شفاعت كننده اطلاعاتى داشته باشد كه نزد شخصى كه در پیشگاه او شفاعت مى‏كند وجود نداشته باشد اما اگر او احاطه كامل علمى به همه چیز و همه كس داشته باشد، هیچ كس نمى‏تواند نزد او براى كسى شفاعت كند، زیرا هم لیاقت هاى افراد را مى‏داند و هم ارتباط آنها را با یكدیگر، بنابراین تنها با اذن او شفاعت صحیح است.                       

اینها همه در صورتى است كه ضمیر در" ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ" به شفیعان یا شفاعت‏ شدگان برگردد، ولى این احتمال نیز داده شده است كه بازگشت ضمیر به تمام موجودات عاقل كه در آسمان ها و زمین قرار دارند ، باشد كه در ضمن به جمله" لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ" آمده بود و تأكیدى است به قدرت كامله پروردگار بر همه چیز و عدم توانایى دیگران، زیرا آن كسى كه از گذشته و آینده خود بى خبر است و از غیب آسمان ها و زمین آگاهى ندارد، قدرتش بسیار محدود است، به عكس كسى كه از همه چیز در هر عصر و زمان در گذشته و آینده آگاه است قدرتش بى پایان مى‏باشد و به همین دلیل هركارى حتى شفاعت باید به فرمان او صورت گیرد و به این ترتیب میان هر دو معنى مى‏توان جمع كرد.

در اینكه منظور از" ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ" چیست؟

مفسران احتمالات متعددى داده‏اند : 

بعضى گفته‏اند منظور از ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ، امور دنیا است كه در پیش روى انسان قرار دارد، وَ ما خَلْفَهُمْ به معنى امور آخرت است كه پشت سر انسان مى‏باشد و بعضى به عكس معنى كرده‏اند.

شفاعت

بعضى نیز آن را اشاره به اجل انسان، یا اعمال خیر و شر او دانسته‏اند و یا امورى را كه مى‏دانند و نمى‏دانند.

اما با مراجعه به آیات قرآن استفاده مى‏شود كه این دو تعبیر در بعضى از موارد در مورد مكان به كار رفته مانند آیه 17 سوره اعراف كه از قول شیطان نقل مى‏كند لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ:" من از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و چپ به سراغ آنها مى‏روم"

واضح است كه در اینجا این دو تعبیر ناظر به مكان است، و لذا چپ و راست را نیز اضافه كرده است.

و گاه به معنى قبل و بعد زمانى است، مانند آنچه در آیه 170 سوره آل عمران آمده، مى‏فرماید: "وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ: شهیدان راه خدا به كسانى كه هنوز پشت سر آنها قرار دارند و به آنان ملحق نشده‏اند بشارت مى‏دهند" روشن است كه در اینجا ناظر به زمان است.

ولى در آیه مورد بحث ممكن است اشاره به معنى جامعى بوده باشد كه هر دو را در برگیرد، یعنى خداوند آنچه در گذشته و آینده بوده و هست و همچنین آنچه در پیش روى مردم قرار دارد و از آن آگاه است و آنچه در پشت سر آنها است و از آنان پوشیده و پنهان است، همه را مى‏داند و از همه آگاه است و به این ترتیب پهنه زمان و مكان، همه در پیشگاه علم او روشن است، پس هر كار- حتى شفاعت- باید به اذن او باشد.

 

علم و دانش محدود دیگران، پرتوى از علم بى پایان او

در هشتمین توصیف، مى‏فرماید:" آنها جز به مقدارى كه او بخواهد احاطه به علم او ندارند" و تنها بخش كوچكى از علوم را كه مصلحت دانسته در اختیار دیگران گذارده است (وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ). (بسیارى از مفسران،"علم" را در اینجا به معنى معلوم تفسیر كرده‏اند و تناسب معنى آیه و همچنین من تبعیضیه نیز همین را اقتضا مى‏كند- مجمع البیان، تفسیر كبیر، روح البیان، و قرطبى ذیل آیه مورد بحث)

او بر همه چیز احاطه دارد، ولى دیگران بدون اراده او حتّى به گوشه‏اى از علم او احاطه ندارند. «أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى‏» «لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ»

و به این ترتیب علم و دانش محدود دیگران، پرتوى از علم بى پایان او است.

این جمله نیز در حقیقت تأكیدى است بر جمله سابق، در جهت محدود بودن علم شفیعان در برابر علم پروردگار، زیرا آنها احاطه به معلومات خداوند ندارند و تنها به آن مقدار كه او اراده كند با خبر مى‏شوند.

از این جمله دو نكته دیگر نیز استفاده مى‏شود:

نخست اینكه هیچ كس از خود علمى ندارد و تمام علوم و دانش هاى بشرى از ناحیه خدا است.

اوست كه تدریجاً پرده از اسرار حیرت‏انگیز جهان آفرینش بر مى‏دارد و حقایق جدیدى را در اختیار انسان ها مى‏گذارد و معلومات آنان را گسترش مى‏بخشد.

دیگر اینكه: خداوند ممكن است بعضى از علوم پنهان و اسرار غیب را در اختیار كسانى كه مى‏خواهد قرار دهد، و پاسخى است به آنها كه تصور مى‏كنند علم غیب براى بشر غیر ممكن است، و نیز تفسیرى است براى آیاتى كه نفى علم غیب از بشر مى‏كند، یعنى انسان ذاتاً چیزى از اسرار غیب نمى‏داند مگر به مقدارى كه خدا بخواهد و به او تعلیم دهد.

تعبیر به " لا یُحِیطُونَ" نیز اشاره لطیفى است به حقیقت علم كه آن یك نوع احاطه است.

پیام قسمت بحث شده از آیة الکرسی در این مقاله:

1ـ خداوند بر همه چیز و در همه حال آگاه است، پس از گناه در برابر او حیا كنیم.  «یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ»

2ـ او بر همه چیز احاطه دارد، ولى دیگران بدون اراده او حتّى به گوشه‏اى از علم او احاطه ندارند. («أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى‏» علق، 14) «لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ»



منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2

مجمع البیان (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)

تفسیر كبیر (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)

تفسیر روح البیان (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)

تفسیر قرطبى (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)


- نظرات (0)

بزرگترین سرمایه زندگی

سرمایه چیست؟

سرمایه از مهم ترین عوامل تجارت بوده و بزرگ ترین وسیله جلب منفعت است.

هر شرکتی باید دارای سرمایه باشد تا بتواند نتیجه ای از عملیات خود که تجارت است برده و منتفع شود. اهمیت شرکت های تجارتی را از سرمایه آنها می توان درک کرد. حق یا ادعای مالک یا مالکین نسبت به دارائی ھای یک واحد اقتصادی را، سرمایه گویند.

حال مطلب را با یک سوال آغاز می کنم، اندکی با خود بیندیشید که بزرگترین سرمایه شما چیست؟

جواب هایی که ممکن است از ذهن هر یک از من و شما بگذرد بدین قرار است:

مقدار مبلغی که در حسابتان موجود است، ملک یا زمینی که به نامتان می باشد، طلا و مسکوکاتتان، مغازه و یا کارگاهی که در حال فعالیت و یا به دست مستأجر است، ماشین آلات سنگین و موارد بسیار دیگر. اما آیا اینها سرمایه واقعی شماست؟

از جهاتی باید گفت بله. نمی توان منکر سرمایه نامیدن این موارد شد چرا که بنا به تعریفی که از سرمایه ارائه دادیم، این موارد از عوامل جلب منفعت به شمار می آیند. اما آیا منفعت حقیقی انسان را نیز جلب می نمایند؟

 

سوره العصر نشانی بزرگترین سرمایه انسان

سوره مبارکه والعصر در عین حال که کوتاه است یک متنی است جامع همه اصول علمی و عملی، در واقع عظمت مسئله اخلاق را بازگو می کند که اگر کسی تهذیب روح نکرد و متخلق به اخلاق نشد، واقعاً در خسارت است.

اگر کسی متخلق به اخلاق الهی نبود خسارت دیده است. خاسر شد، یعنی سرمایه را باخت. لذا در قیامت کسانی که خاسرند و سرمایه را باخته اند، از شدت افسوس هر دو دست خود را گاز می گیرد.

كسانى كه به بعضى از رسولان خدا ایمان دارند، و به بعضى ندارند، مۆمن به خدا نیستند

از امام صادق علیه ‏السلام روایت شده است:

اِنْ اُجِّلْتَ فى عُمُرِكَ یَومَیْنِ فَاجْعَلْ اَحَدَهُما لاِدَبِكَ لِتَسْتَعینَ بِهِ عَلى یَومِ مَوتِكَ. فَقیلَ لَهُ : وَ ما تِلْكَ الاِسْتِعانَةُ؟ قالَ: تُحْسِنُ تَدبیرَ ما تُخَلِّفُ وَ تُحْكِمُهُ؛

اگر در عُمرت دو روز مهلت داده شدى، یك روز آن را براى ادب خود قرار ده تا از آن براى روز مُردنت كمك بگیرى.

به امام گفته شد: این كمك گرفتن چگونه است؟ فرمودند: به این‏ كه آنچه را از خود برجا مى‏گذارى، خوب برنامه‏ریزى كنى و محكم كارى نمایى.(وسایل الشیعه ج19، ص266)

یک انسان در این دنیا که ضرر کرده و پشیمان شده باشد، انگشت سبابه را می گزد ولی در قیامت انسان خسارت دیده از شدت پشیمانی هر دو دست را گاز می گیرد زیرا به همه چیز باخته و خسارت زده ی کامل شده است. می بیند که راهی برای تحصیل سرمایه و کسب و کار نیست.

انسانی که در دنیا ورشکست شده و سرمایه اش را باخته، بالاخره نیروی بدنی دارد می تواند از کارگری ساده خود را تأمین کند ولی اگر انسان نیروی بدنی را هم از دست داده باشد چاره ای جز فقر و مذلت نیست و کسی هم نیست که به نیاز این فقیر در آن روز پاسخ دهد.

فخر رازى در تفسیر آیه " إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ" (العصر/2) سخنى نقل مى‏كند كه حاصلش چنین است:

" یكى از بزرگان پیشین مى‏گوید: معنى این سوره را من از مرد یخ‏فروشى آموختم، فریاد مى‏زد و مى‏گفت: ارحموا من یذوب رأس ماله ارحموا من یذوب رأس ماله!:" رحم كنید به كسى كه سرمایه‏اش ذوب مى‏شود، رحم كنید به كسى كه سرمایه‏اش ذوب مى‏شود"!

پیش خود گفتم این است معنى إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ: عصر و زمان بر او مى‏گذرد و عمرش پایان مى‏گیرد و ثوابى كسب نمى‏كند و در این حال زیان كار است.

اگر در عُمرت دو روز مهلت داده شدى، یك روز آن را براى ادب خود قرار ده تا از آن براى روز مُردنت كمك بگیرى. به امام گفته شد: این كمك گرفتن چگونه است؟ فرمودند: به این‏كه آنچه را از خود برجا مى‏گذارى، خوب برنامه‏ریزى كنى و محكم‏كارى نمایى

سرمایه آدمی زندگی اوست

در حقیقت سرمایه آدمى زندگى او است، با زندگى است كه مى‏تواند وسیله عیش خود در زندگى آخرت را كسب كند، اگر در عقیده و عمل حق را پیروى كند تجارتش سودبخش بوده، و در كسبش بركت داشته و در آینده‏اش از شر ایمن است، و اگر باطل را پیروى كند و از ایمان به خدا و عمل صالح اعراض نماید، تجارتش ضرر كرده (نه تنها از سرمایه عمر چیزى زاید بر خود سرمایه به دست نیاورده، بلكه از خود سرمایه خورده، و سرمایه را وسیله بدبختى خود كرده است) و در آخرتش از خیر محروم شده، لذا در سوره مورد بحث مى‏فرماید: " إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ" و مراد از ایمان، ایمان به خدا، و مراد از ایمان به خدا ایمان به همه رسولان او، و مراد از ایمان به رسولان او اطاعت و پیروى ایشان است، و نیز ایمان به روز جزا است هم چنان كه قرآن در جاى دیگر تصریح كرده به اینكه كسانى كه به بعضى از رسولان خدا ایمان دارند، و به بعضى ندارند، مۆمن به خدا نیستند.

هم قسم بر عصر یعنى بر زمان             و امتداد آن بقاى بیكران‏

آنكه میباشد زیانكار آدمى             از فزونى میرود سوى كمى‏

جز كسانى كاهل ایمانند و دین             كرده‏اند اعمال نیكو از یقین‏

سعیشان در كسب طاعاتست بی        كرده‏اند افزون حیات و خیر خویش‏

هستشان با هم وصیتها كه آن             بر حق است و راست در ایمان و جان‏

همچو توحید خداى بیشریك             هم اطاعت بر رسل و اعمال نیك‏

هم وصیت كرده‏اند ایشان بصبر             زانكه مى‏بكشند ز اعدا ظلم و جبر


منابع:

1)     ترجمه المیزان، ج‏20

2)     تفسیر نمونه، ج‏27

3)       تفسیر صفی،ج1

4)     وسایل الشیعه، ج19

5)     اخلاق گفتارهای منتشر نشده حضرت آیت الله جوادی آملی


 


- نظرات (0)

چرا سرمایه اصلی زندگیمان را از دست داده ایم؟!

به طور کلی امید، سرمایه اصلی حیات آدمی است. آن کس که آرامش و امید به آینده دارد، احساس می‌کند همه چیز دارد و آن که از آرامش روان و امید به آینده بهره‌ای ندارد با ناامنی روانی، دغدغه خاطر و وسوسه‌های فزون ‌خواهانه در اوج قدرت مادی نیز، هیچ ندارد!

در هزاره تکنولوژی و هیاهوی صنعت، یکی از مشخصه‌های بارز در رفتار عموم مردم مخصوصاً جوانان، ضعف امید و امیدواری به حیات و فردای روشن است.

از دیگر سو محصول آفرینش بشر، رهبری او به سوی کمال است.

از نظر جهان‌بینی توحیدی، امید تحفه‌ای الهی و قدرتی تکامل‌بخش است و سیمای پسندیده آن در قرآن، در ارتباط با الله است.

از آنجا که تکامل انسان در قرآن، به سوی خلیفة الله و مظهر تجلی اسماء الهی است، از این رو امید نیز، در راستای تجلی صفات الهی نهادینه شده در وجود بشر می‌باشد و می‌تواند به عنوان موتور و نیروی محرکه حرکت تکاملی ، نقش بسزایی را ایفا کند.

در این مجال به بررسی نگرش قرآن به این موضوع پرداخته می‌شود.

 

امید در قرآن

مسأله امید و امیدواری در قرآن کریم، به دفعات متعدد و به شیوه‌های مختلف بیان گردیده و قرآن بارها انسان را به امید و امیدواری ترغیب و تشویق نموده است به گونه‌ای که با توجه به آیات امیدآفرین قرآن، این کتاب مقدس را، با توجه به نام‌های مبارکی که بر آن نهاده‌اند، کتاب امید نیز می‌توان نام برد.

تفکر در قصص قرآن ما را به این حقیقت رهنمون می‌سازد که یکی از اهداف بیان این داستان‌ها، ایجاد روحیه امید در دل اهل ایمان بوده و خداوند سبحان، از طریق بیان زندگی انسان‌های کامل، به پرورش روحیه امید و تقویت آن در سایر افراد بشر می‌پردازد.

قرآن کریم برای آنکه تیرگی یأس و ناامیدی را از دل مۆمنان بزداید در آیه 87 سوره یوسف از زبان پیامبر بزرگی چون یعقوب (علیه السلام) می‌فرماید: « ... لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُون‏؛ از رحمت خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نومید نمى‏شود»

به عنوان نمونه حضرت یوسف (علیه السلام) پس از سال‌ها رنج و صبر در راه خداوند، سرانجام به آغوش پدر باز می‌گردد و یا آتشی که نمرودیان بر ابراهیم(علیه السلام) برافروخته بودند، با صبر و شکیبایی ابراهیم(علیه السلام) و با توکل و توجه به خداوند، به گلستانی از لطف و رحمت حق تبدیل می‌شود.

بشارت به بهشت امیدی است که قرآن کریم برای زندگی جاودان آخرت مطرح می‌سازد و با بیان جزئیات آن، شوق مۆمنان را برای رسیدن به آن بیشتر می‌کند.

اگر از دوزخ نیز سخن به میان آمده، برای آن است که انسان‌ها برای رسیدن به بهشت تلاش کنند و زاد و توشه لازم را برای سفر آخرت فراهم آورند.

قرآن کریم برای آنکه تیرگی یأس و ناامیدی را از دل مۆمنان بزداید در آیه 87 سوره یوسف از زبان پیامبر بزرگی چون یعقوب (علیه السلام) می‌فرماید: « ... لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُون‏؛ از رحمت خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نومید نمى‏شود.»

ایمان
آثار امید قرآنی در محور اعتقادات آدمی

از منظر قرآن کریم، معرفت حق، اعتقاد به نبوت و اصل معاد و نیز معرفت امام و اعتقاد به اصل امامت، خود می‌تواند به ایجاد امید و تحکیم آن در آدمی کمک نماید و خانه امیدی را پایه‌ریزی کند که تحت هیچ شرایطی، طوفان‌ها و بادهای حوادث ناگوار زندگی، نتواند آن را از پای در آورند.

اعتقاد به توحید و یگانه بودن خداوند به عنوان کامل‌ترین موجود در دایره هستی که کمالات را به صورت بی‌نهایت، واجد است، موجب می‌شود به جای آنکه انسان پیوسته به عوامل متعدد مۆثر در زندگی بیاندیشد و از آن‌ها بیم به دل راه دهد و یا به آن‌ها امید ببندد، به مرجعی واحد چشم دوزد.

کم‌ترین تأثیر چنین نگرشی، انسجام و تعادل بین شناخت‌ها، عواطف و اعمال در بسیاری از بخش‌های زندگی است.

از سویی دیگر اعتقاد به توحید افعالی ـ اصل قضا و قدر و تصادفی نبودن رویدادها ـ نیز یکی از عوامل مۆثر جهت افزایش امید در نهاد آدمی در پرتو اعتقاد به وجود خالق یکتاست، چرا که از منظر قرآن امور جهان تصادفی نیست، بلکه تحت نظارت خداوند انجام می‌گیرد: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فی‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی‏ كِتابٍ مُبینٍ؛

و كلیدهاى غیب، تنها نزد اوست. جز او [كسى‏] آن را نمى‏داند، و آنچه در خشكى و دریاست مى‏داند، و هیچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اینكه‏] آن را مى‏داند، و هیچ دانه‏اى در تاریكی هاى زمین، و هیچ تر و خشكى نیست مگر اینكه در كتابى روشن [ثبت‏] است»

و خداوند بر اساس حکمت و مصلحت، کارها را سامان داده و خیر و خوبی انسان‌ها را می‌خواهد و مشکلات نیز جهت امتحان و رشد آدمی است: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ؛ و البتّه شما را مى‏آزماییم تا مجاهدان و شكیبایانِ شما را باز شناسانیم، و گزارش هاى [مربوط به‏] شما را رسیدگى كنیم‏».

انبیاء و ادیان الهی نیز می‌توانند نویدبخش امید به آینده در سایه ایمان، پرهیزکاری، تزکیه روح و جسم و عمل صالح باشند و تنها ایشان‌اند که می‌توانند به مۆمنان نوید آینده‌ای روشن در پرتو ایمان به خداوند بدهند.

اعتقاد به توحید افعالی ـ اصل قضا و قدر و تصادفی نبودن رویدادها ـ نیز یکی از عوامل مۆثر جهت افزایش امید در نهاد آدمی در پرتو اعتقاد به وجود خالق یکتاست، چرا که از منظر قرآن امور جهان تصادفی نیست، بلکه تحت نظارت خداوند انجام می‌گیرد

یکی از اموری که جهت تکامل آدمی و ایجاد امید در زندگانی فردی و اجتماعی، بر اساس آموزه‌های دینی و علمی، می‌بایست مورد توجه قرار گیرد، الگوگیری و توجه به زندگی و راه و روش رفتاری بزرگان دین، انبیاء و اولیای الهی، ائمه معصومین (علیهم السلام) و شخصیت‌های کاملی است که منبع امید، انرژی و حیات بوده‌اند؛ زیرا انبیاء و اولیای الهی به دلیل آگاهی و ارتباط با منبع عظیم معنویت، نقش بهترین الگو (احزاب/21) را برای انسان ایفا می‌کنند، به همین دلیل می‌توانند از طریق گفتار و نیز اعمال و رفتارهای خویش، اعتماد مردم را فراهم و امید را در زندگی آنان، الگوسازی نمایند.

بنابراین اعتقاد به نبوت و امامت، سهمی اساسی در ایجاد امید در روح آدمی دارد، ضمن اینکه انتظار فرج، خود تجلی اعلای امید در نهاد آدمی است.

اعتقاد به معاد نیز ریشه یأس‌ها و ناامیدی‌ها را که آفت جان انسان‌هاست می‌سوزاند و انسان را امیدوار می‌سازد که هیچ یک از اعمال نیک او از صفحه هستی پاک نمی‌شود و مصائب و ناکامی‌هایش در این دنیا، هیچ کدام بی‌پاسخ نخواهند ماند.

خداوند در قرآن، یاد مرگ را یکی از ویژگی‌های مۆمنان معرفی می‌کند چرا که اینان، از مرگ نه تنها نمی‌ترسند، بلکه به واسطه وجود روح امید در درونشان، آن را بهترین وسیله برای حصول آرزوهای خود می‌دانند و پیوسته آن را از خداوند، تقاضا می‌کنند. (بقره/94 تا 96)


منبع:

مقاله امید و نقش تکاملی آن در نگاه قرآنی، زهرا محققان، بینات، بهار 1391، شماره 73.


- نظرات (0)