سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



معیارهای قرآنی برای یک انتخاب

به جرأت می توان گفت بیشترین مشكلاتی كه در زندگی مشترك به وجود می آید، ناشی از این است كه زن و مرد، همسر مناسب خود را انتخاب نكرده اند و پس از چند سال زندگی، متوجه می شوند این دو مناسب یكدیگر نبوده اند.

شریعت اسلام برای گزینش همسر، معیارها و ضوابطی را معین كرده است. در این نوشتار مختصر سعی شده، اصولی ترین معیارها و ملاك های انتخاب همسر شایسته، به جوانان عزیز معرفی شود تا به گونه ای همسر برگزینند كه با یكدیگر همتا و متناسب باشند، و زندگی مشتركشان بهتر، سالم تر، پرجاذبه تر، شیرین تر و باصفاتر گردد.

 

اصالت و نجابت خانوادگی

اصالت و شرافت خانوادگی زن و مرد، یكی از اساسی ترین ملاك های ازدواج، به ویژه در جوامع اسلامی است.

كلمه ی اصالت از اصل گرفته شده و اصل به معنای ریشه آمده است. یعنی زن و مرد از خانواده هایی باشند كه دارای اصل و ریشه اند.

شناخت خصوصیات و وضعیت تربیتی و فرهنگی خانواده ی همسر آینده، در ایجاد تفاهم بین زوجین در زندگی، نقش اساسی را ایفا می كند و می تواند ملاك قابل اعتمادی برای چگونگی تربیت فرزندان و ارتباطات متقابل در زندگی زناشویی تلقی شود.

توصیه های اسلام در این باره آن است كه تا حد امكان، خانواده ی همسر، پاك و عفیف باشند؛ زیرا اخلاق و رفتار خانواده، جنبه های عقلی - از لحاظ قوت و ضعف هوش - و زمینه های اعتقادی آن ها، در زندگی نسل جدید اثر می گذارد.

از دیدگاه قرآن، زنان فقط وسیله ی ارضای غریزه جنسی نیستند، بلكه آفریدگار جهان آنان را به گونه ای آفریده كه وسیله ای برای بقای نسل و حفظ حیات نوع بشر و مركز ثقل پرورش و تربیت فرزندان صالح و شایسته باشند:

نِساۆُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ اَنّی شِئْتُمْ وَ قَدّموا لاِنْفُسِكُمْ؛(بقره/223) زنان شما، محل بذرافشانی شما هستند؛ پس هر زمان كه بخواهید، می توانید نزد آنان بروید و (سعی نمایید از این فرصت بهره گرفته، با پرورش فرزندان صالح) اثر نیكی برای خود، از پیش بفرستید!

هرگاه یكى از شما بخواهد همسر اختیار كند پس باید بپرسد كه موى او چطور است. از رنگ و رشد آن جویا باشد همچنان كه از سیمایش سۆال مى‏كند زیرا موى زن خود یك بخش از دو جمال اوست

اخلاق نیكو

زندگی مشترك زناشویی، دارای فراز و نشیب هایی است كه برخورد صحیح با آنها، نیاز به روحیه ای قوی و اخلاقی پسندیده دارد.

به طور كلی منظور از اخلاق نیك، این است كه انسان آراسته به صفات، عادات، خُلق و خوهای پسندیده، فضائل، كمالات و اعمال و رفتار نیكو بوده، از صفات زشت، بیماری های اخلاقی و ... دور باشد.

مردى نزد امام صادق علیه السّلام آمد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! اخلاق نیك را به من خبر ده، حضرت فرمود: چشم پوشى و گذشت از كسى كه به تو ستم روا داشته و پیوند با كسى كه از تو بریده و عطا كردن به كسى كه تو را محروم داشته و حق گویى اگر چه بر علیه خودت باشد. (جهاد النفس وسائل الشیعة/ترجمه افراسیابى/59)

زندگی زن و مرد در محیط خانوادگی احتیاج به اخلاق دارد زیرا تنها در پرتو قانون نمی توان زندگی كرد.

قرآن كریم از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه) به عنوان صاحب خُلق عظیم یاد نموده، می فرماید: انك لعلی خلق عظیم؛(قلم/4) تو بر خلق و خوی بزرگی هستی.

اخلاق
سلامت عقل و تفكر

شریعت اسلام برای جلوگیری از ضایعات احتمالی كه در اثر وراثت پیش می آید، تأكید می كند كه برخی از ازدواج ها صورت نپذیرد.

اسلام افراد را از ازدواج با انسان احمق  كه از نظر هوشی عقب مانده است، برحذر می دارد. چنان كه امام صادق(علیه السلام) می فرماید: ایّاكم و تزویج الحَمقاء فَانَّ صُحبَتَها بَلاءٌ و ولدها ضیاع (فروع كافی، ج5، ص354)؛ بپرهیزید از ازدواج با احمق!

 

زیبایی و شادابی

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند: هرگاه یكى از شما بخواهد همسر اختیار كند پس باید بپرسد كه موى او چطور است. از رنگ و رشد آن جویا باشد همچنان كه از سیمایش سۆال مى‏كند زیرا موى زن خود یك بخش از دو جمال اوست. (من لا یحضره الفقیه/ ترجمه غفارى، على اكبر ومحمد جواد و بلاغى، صدر/ج‏5/17)

از این رو زیبایی و شادابی را می توان یکی از معیارهای دینی انتخاب همسر برشمرد.

اى فرزند رسول خدا! اخلاق نیك را به من خبر ده، حضرت فرمود: چشم پوشى و گذشت از كسى كه به تو ستم روا داشته و پیوند با كسى كه از تو بریده و عطا كردن به كسى كه تو را محروم داشته و حق گویى اگر چه بر علیه خودت باشد

عفاف و پاكی از آلودگی ها

در دستور العمل هایی كه از پیامبر اكرم(صلی الله علیه) و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) رسیده، به لزوم رعایت این امر بسیار تأكید شده است.

از نظر اسلام با كسی كه مرتكب شرب خمر می شود نباید ازدواج كرد. چنان كه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) می فرماید: شارب الخمر لایزوج، اذا خطب (فروع كافی، ج5، ص348)؛ شرابخوار اگر خواستگاری كند، به او دختر داده نمی شود.

همچنین امام صادق(علیه السلام) می فرماید: من زوج كریمته من شارب الخمر فقد قطع رحمها (فروع كافی، ج5، ص 347)؛ كسی كه دخترش را به شرابخوار بدهد، با این كار خود، قطع رحم كرده است.

نكته ای كه در پایان این نوشتار تذكر آن ضروری به نظر می رسد این است كه معیارهای دیگری نیز از لابه لای روایات و آموزه های دینی فهمیده می شود كه باید افزون بر آنچه ذكر شد، مراعات گردد كه فهرست وار به آنها اشاره می شود.

دوشیزگی همسر، جهت نسل پروری و زایایی او، پاكدامنی و عفت، درستكاری، - در صورت جامعیت معیارهای ذكر شده - زیبایی، هزینه كردن درست و به جا و رعایت اقتصاد، نگهبانی از عرض و مال، میل به استقبال از همسر و مشایعت او در آمد و شد، همراهی و معاونت با همسر و ... از جمله معیارهای درجه دو در انتخاب همسر هستند كه اگر مراعات شوند، زندگی بسیار شیرین می شود.

منابع:

1) من لا یحضره الفقیه/ ترجمه غفارى، على اكبر و محمد جواد و بلاغى، صدر/ج‏5

2) جهاد النفس وسائل الشیعة/ ترجمه افراسیابى

3) موسسه ام الکتاب، بزرگترین مرجع جهانی قرآن کریم



- نظرات (0)

عواملی که چراغ بصیرت باطن را درخشان می کنند!

الف) تقوای الهی

با رجوع به قرآن کریم می توان دریافت که از منظر اسلام ارتباط تنگاتنگی بین طهارت باطن و دستیابی به معرفت و درک صحیح وجود دارد به گونه ای که مادامی که ظرف دل از کثافات و آلودگی ها پاک نگردد، نمی تواند حامل مظروف علم و حقیقت گردد.

خداوند در قرآن کریم روشن شدن چراغ بصیرت در باطن را وابسته به تقوای الهی دانسته و می‌فرماید: «... إن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً...»(انفال/ 29) همانا اگر تقوای خدا را پیشه کنید، خداوند وسیله تمییز حق از باطل را برای شما قرار می دهد.

این آیه به روشنی رابطه بین تقوا و معرفت را بیان کرده و تأثیر تقوای درونی  در کسب شناخت صحیح را متذکّر شده است.

ب) ایمان

روح ایمان همان تسلیم و خضوع در برابر حقیقت و واقعیت است و به انسان این فرصت را می دهد که حقایق را آن گونه که هست بشناسد و روشن بینی پیدا کند.

قرآن کریم درباره کسانی سخن می گوید که در اثر کفر مرده بودند و آن ها را به واسطه ایمان زنده کرد و سپس روشنایی برایشان قرار داد تا راه خود را با آن پیدا کنند و به معرفت حقایق دست یابند: «أَوَ مَن كَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ...» (انعام/122) این نور همان معرفت و شناخت ویژه ای است که می توان آن را شناخت عرفانی و شهودی نامید.

پس ایمان  به پروردگار زمینه ای برای شناخت و درک حقیقی در قلب آدمی را فراهم می سازد.

اگر انسان چهل شبانه روز با اخلاص عمل کند دیده بصیرت او بینا شده و خداوند چشمه های معرفت و حکمت را از قلب او بر زبانش جاری می سازد. پس می توان نتیجه گرفت که انسان بدون اخلاص در عمل به حقیقت عبودیت که همان معرفت ذات حق است، دست پیدا نمی‌کند

ج) عمل صالح

در کنار ایمان، عمل صالح  نیز یکی دیگر از لوازم و شرایط معرفت حقیقی و باعث روشنایی چراغ بصیرت و آگاهی به شمار می آید.

همان گونه که حرکت در راه تکامل، متکی بر شناخت حقیقت است، شناخت حقیقت نیز متکی بر حرکت در راه تکامل است لذا قرآن کریم می فرماید: «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا...» (عنکبوت/69) یعنی آنان که همه توان خود را در راه پیمودن مسیر ما به کار گیرند، ما راه های خود را به آنان آشکار می کنیم و شناخت های مورد نیاز آنان را به آن ها عنایت می کنیم.

در روایتی امام باقر(علیه السلام) می فرمایند: «لایقبل العمل الا بمعرفة ولامعرفة الا بعمَل فمن عَرف دلّته المعرفةُ علی العمل و من لم یَعمل فلا معرفةَ له» (میزان الحكمة، ج3، باب المعرفة) هیچ عملی بدون معرفت پذیرفته نمی شود و معرفت جز با عمل تحقق پیدا نمی کند. پس کسی که معرفت خدا پیدا کند این معرفت او را به عمل راهنمایی می کند و کسی که عمل نمی کند، معرفت ندارد.

امام صادق (علیه السلام) نیز در حدیث معروفی خطاب به عنوان بصری پس از معرّفی علم حقیقی و ارتباط آن با بندگی خداوند، می فرماید: «اگر طالب علم هستی، اول در وجود خود به دنبال حقیقت عبودیّت باش، و با به کار بستن علم آن را بجوی، و از خدا طلب فهم کن تا تو را بفهماند.» (بحارالأنوار، ج 1، ص 224)

در کنار ایمان، عمل صالح نیز یکی دیگر از لوازم و شرائط معرفت حقیقی و باعث روشنایی چراغ بصیرت و آگاهی به شمار می آید

د) اخلاص در عمل

عمل صالح عملی است که علاوه بر حسن شکلی، از نیّت درستی نیز برخوردار باشد لذا اخلاص  در عمل نیز به عنوان یکی از شاخصه های مهم عمل اخلاقی در مکتب اسلام در شکل دهی معرفت صحیح نقش دارد. هر گاه عمل انسان همراه با اخلاص و در راه خدا و برای کسب رضای الهی باشد، نه با انگیزه های نفسانی باعث روشن شدن چراغ بصیرت در درون آدمی شده و راه های وصول به حقیقت هستی را بر دل شخص وارد می کند.

در حدیثی معروف از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) آمده است که «من اخلص لله اربعین صباحا فجر الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه» (بحارالانوار، ج 67، ص 249) یعنی اگر انسان چهل شبانه روز با اخلاص عمل کند، دیده بصیرت او بینا شده و خداوند چشمه های معرفت و حکمت  را از قلب او بر زبانش جاری می سازد. پس می توان نتیجه گرفت که انسان بدون اخلاص در عمل به حقیقت عبودیت که همان معرفت ذات حق است، دست پیدا نمی‌کند.


- نظرات (0)

یه روز یه ترکه

تمسخر

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره و عوض اینکه کاهوهای خوب رو سوا کنه همه ی کاهوهای نا مرغوب و سوا میکنه. ازش میپرسن چرا این کار رو میکنی میگه: صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست که مردم همه ی کاهوهای خوب رو می برند و این کاهوها روی دست او می مونند و من به خاطر این که کمکی به او بکنم این کارو می کنم. اما می خوام هم آبرویش محفوظ بماند و هم به گرفتن مال بلا عوض عادت نكند! اینها رو هم میشه خورد... این ترکه کسی نبود جز:عارف بزرگ آیت الله سید علی قاضی طباطبایی تبریزی

 

به راستی این ماجرایی که خواندید چند بار در زندگی روزمره من و شما اتفاق افتاده است؟ اصلا موقع خرید کردن و یا هر اتفاق دیگری به فکر این موضوع هستیم؟!

چقدر در زندگی هایمان صلاح و سود دیگران برایمان مفید است؟! چقدر به دیگران فکر می کنیم؟!

اصلا دیگران در زندگی ما جایی دارند یا فقط به فکر خودمان، بچه های خودمان، خوشی و رفاه خودمان هستیم؟!

اینکه خودمان چی بپوشیم، چی بخوریم کجا و چگونه تفریح کنیم؟!

به نظر شما ما به دنیا آمده ایم که فقط در رفاه زندگی کنیم و خوشی را برای خودمان چند قبضه کنیم و از آن لذت ببریم؟!

چقدر برای دیگران، برای لهجه ها و تیپ های متفاوت آدم ها جوک ساخته ایم؟! چرا کمی هم به مرام های خوب آنها، مردانگی ها و فضایل اخلاقی بزرگان توجه نمی کنیم؟!

چرا فقط عادت کرده ایم که با ساختن جوک و سخنان بیهوده دیگران را مسخره کنیم و از این راه دیگران را بخندانیم؟!!!

جمله هایی مثل لره میره .....

ترکه میگه....

شیرازیه....

تهرانیه....

اصفهانیه ....

یه روز یه آخوند ....

و......

حواسمان باشد كسى كه به مردم اهانت كند و آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهد گناه بزرگى را مرتكب شده و باید در انتظار عواقب سوء و آثار بد آن باشد، زیرا هیچ عملى بدون بازتاب نخواهد بود: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه خَیْرا یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه شَرّا یَرَهُ. پس در آن روز هر كس به قدر ذرّه‏اى كار نیك كرده آن را خواهد دید و هر كس به قدر ذره‏اى كار زشت مرتكب شده آن را خواهد دید

مگر این آیه قرآن کریم را نخوانده ایم که می فرماید: یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ انْ یَكُونُوا خَیْرا مِنْهُم وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ انْ یَكُنَّ خَیْرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا انْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالالْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الایمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَاولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ: در این آیه خداوند می فرماید: هر كس مۆمنان را مسخره كند یا با القاب زشت از آنها یاد كند در زمره ستمكاران محسوب مى‏شود.

در جاى دیگری مى‏فرماید:

الَّذینَ یَلْمِزُونَ المُطَّوِّعینَ مِنَ الْمُۆمِنینَ فِى الصَّدَقاتِ وَ الَّذینَ لا یَجِدُونَ الا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ

و نیز رسول خدا -صلّى اللّه علیه و آله- فرمود:

و من اذلّ مۆمنا اذلّه اللّه.... كسى كه مۆمنى را خوار شمارد، خدا او را ذلیل خواهد كرد.

مسخره کردن دیگران و بردن آبروی دیگران برای خنداندن اهل جلسه، حرام و از گناهان کبیره می باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

انَّ الرَّجُلَ یَتَكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ یُضْحِكُ بِهَا النَّاسَ(او جلساۆه ) یَهْوِی بِهَا أَبْعَدَ مِنَ الثُّرَیَّا(محجه البیضا، ج5، ص207)؛

آدمی که سخنی می گوید که هم نشینانش بخندند، با آن خنده ارزش او ساقط می شود همانند سقوط کسی یا چیزی که از دورترین ستاره ثریا سقوط کند.

خنداندن مردم اشکال ندارد به شرطی که در آن غیبت، تهمت، تمسخر و اذیت و ناراحت کردن وجود نداشته باشد.

تمسخر
فراموش نکنیم!

حواسمان باشد كسى كه به مردم اهانت كند و آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهد، گناه بزرگى را مرتكب شده و باید در انتظار عواقب سوء و آثار بد آن باشد، زیرا هیچ عملى بدون بازتاب نخواهد بود:

فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه خَیْرا یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه شَرّا یَرَهُ: پس در آن روز هر كس به قدر ذرّه‏اى كار نیك كرده آن را خواهد دید و هر كس به قدر ذره‏اى كار زشت مرتكب شده آن را خواهد دید.

خداوند در كتابش آنگاه كه وخامت حال دوزخیان و كیفیت بازپرسى از آنان را ترسیم و تشریح مى‏كند و به جزع و فزع آنان براى بیرون آمدن و نجات از عذاب دردناك و سوزان دوزخ اشاره مى‏فرماید، با جمله «... اخْسَئُوا فیها وَ لا تُكَلِّمُون (اى سگ ها دور شوید و با من سخن مگویید) به آنها پاسخ مى‏دهد.

و سپس مى‏فرماید:

إنَّهُ كانَ فَریقٌ مِنْ عِبادى یَقُولُونَ رَبَّنا امَنّا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ انْتَ خَیْرُ الرّاحِمینَ، فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیّا حَتّى‏ انْسَوْكُمْ ذِكْرى وَ كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ، انّى جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِما صَبَروُا انَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ: این شما بودید كه وقتى گروهى از بندگان من مى‏گفتند: «پروردگارا ما ایمان آورده‏ایم، ما را بیامرز و بر ما ترحّم فرما كه تو بهترین رحم كنندگانى» آنها را به باد مسخره گرفتید تا آنجا كه مرا به كلى فراموش كرده بودید و تنها كارتان این بود كه بر آن خداپرستان خنده مى‏كردید. اما امروز من به آنان به خاطر صبر و استقامتشان پاداش (نیك‏) مى‏دهم، كه تنها آنان پیروز و رستگارند.

این آیه قابل توجه آن عزیزانی که مقدّسات و افرادی که ظاهر مذهبی دارند را مسخره می کنند).

آدمی که سخنی می گوید که هم نشینانش بخندند، با آن خنده ارزش او ساقط می شود همانند سقوط کسی یا چیزی که از دورترین ستاره ثریا سقوط کند

خلاصه اینكه سخریه و استهزاء نوعى عیب جویى است و سزاوار نیست انسان براى اینكه عده‏اى را بخنداند مرتكب این گناه شود و دیگران را تحقیر كند.

كسانى كه مردم را مسخره مى‏كنند به خود مغرورند و همین غرور و خودبینى آنان سبب مى‏شود كه افراد مۆمن و متدیّن را به چشم حقارت بنگرند و در نتیجه براى خود عذابى سخت و دردناك آماده كنند.

کلام را با سخنی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله به پایان می بریم:

إنّ المستهزئین بالنّاس یفتح لأحدهم باب من الجنّه فیقال هلمّ هلمّ فیجى‏ء بكربه و غمّه فاذا أتاه اغلق دونه ثمّ یفتح له باب اخر فیقال هلمّ هلمّ فیجى‏ء بكربه و غمّه فاذا أتاه اغلق دونه فما یزال كذلك حتّى إنّ الرّجل لیفتح له الباب فیقال له هلمّ هلمّ فلا یأتیه.

در روز قیامت كسانى را كه در دنیا مردم را مسخره مى‏كردند مى‏آورند و درى از بهشت به روى آنان مى‏گشایند و به آنها مى‏گویند بیایید بیایید. آنها با آن همه سختى و ناراحتى به پیش مى‏آیند و همین كه نزدیك در مى‏رسند در به روى آنها بسته مى‏شود.

سپس در دیگرى به روى آنها باز مى‏شود و گفته مى‏شود شتاب كنید شتاب كنید. این بار نیز آنها با ناراحتى حركت مى‏كنند و همین كه نزدیك این در مى‏روند آن نیز بسته مى‏شود و همین طور این كار تكرار مى‏شود تا جایى كه ناامید مى‏شوند و سرانجام دیگر به سوى هیچ درى نمى‏روند.

در اینجا مۆمنان كه ساكنان بهشتند به آنها نظاره مى‏كنند و به آنان مى‏خندند.

خلاصه آنکه به جای اینکه همه ی چیزهای خوب را برای خودمان بخواهیم و لذت و خنده را در مسخره کردن دیگران جستجو کنیم، چه خوب است که نسبت به عملکردهایمان کمی تجدید نظر کنیم.



- نظرات (0)

قلباسنگی شدن


سنگدل

یکی از مسائل  بسیار مهمی که در فرهنگ قرآن و اخلاق به آن توجه خاص شده، موضوع سلامتی و پاکی قلب است.

وقتی در فرهنگ قرآن و تربیت اخلاقی سخن از اصلاح قلب و پاکی آن از رذایل اخلاقی می‌شود در واقع مقصود دور نگه داشتن روح و جان افراد از رذایل اخلاقی است.

قلب یکی از حساس‌ترین اعضاء بدن انسان است؛ که قابلیت ‌های اعجاب ‌انگیزی در آن نهفته شده است. از جمله‌ی آن قابلیت‌ها اینست که قلب، در برابر عواطف انسانی تغییر پذیر بوده و بنا به شرایط و موقعیتی که برای انسان پیش می آید، می تواند نرم یا سخت گردد؛ و حتی این نرمی و سختی هم، دارای درجات متفاوتی بوده؛ تا جایی که دل انسان از شدت قساوت می میرد. قرآن کریم، این درجات را با تمثیلی زیبا بیان کرده است.

«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ ... فَهِیَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً...»

«سپس دلهاى شما سخت شد... همچون سنگ، یا سخت‏تر!...»

أ‌. «وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ»

«چرا كه پاره‏اى از سنگها مى‏شكافد، و از آن نهرها جارى مى‏شود»

ب‌. «وَ إنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ»

«و پاره‏اى از آنها شكاف برمى‏دارد، و آب از آن تراوش مى‏كند»

ج. «وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ ...‏»[بقره/74] «و پاره‏اى از خوف خدا به زیر مى‏افتد ...»

خداوند در این آیه با تمثیل زیبایی، به بیان شدّت و درجهآ‌ی قساوت مردم یهود، اشاره کرده و بیان میآ‌کند که قلب در شدت قساوت به درجهآ‌ای میآ‌رسد که حتی از سختآ‌ترین سنگها هم، سخت تر میشود. نه اینکه چشمه‌ی عواطف و علم از آن نمی‌جوشد، و قطرات محبت از آن تراوش نمى‏كند؛ بلکه هرگز از خوف خدا، دلِ انسان سنگدل به طپش نمی افتد.[پرتوى از قرآن،ج‏1، ص 306 ]

قلب یکی از حساس‌ترین اعضاء بدن انسان است؛ که قابلیت ‌های اعجاب ‌انگیزی در آن نهفته شده است. از جمله‌ی آن قابلیت‌ها اینست که قلب، در برابر عواطف انسانی تغییر پذیر بوده و بنا به شرایط و موقعیتی که برای انسان پیش می آید،

قلب های سخت و ترسناک

از جمله بدترین قلب‌ها، قلب های افرادی است که به قساوت و سنگدلی شهرت پیدا کرده‌اند.

قلب هایی که به نیندیشیدن در حقایق موجود و تعصبات کور کورانه جاهلی شهرت دارند.

اگر بخواهیم برای صاحبان این چنین قلب هایی مصادیقی معرفی نماییم، مسلمان نمایان تکفیری و حامیان شیطان صفت آنها بهترین مصادیق صاحبان این چنین قلب هایی به حساب می‌آیند. «فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُم؛ [زمر/22] واى بر آنان كه قلب هایى سخت دارند».

«وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ [اعراف/179] و در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‌‏ایم. [چرا كه‏] دل هایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى‏‌كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏‌بینند، و گوش هایى دارند كه با آنها نمى‏‌شنوند. آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه‌‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ ماندگانند.»

 

قلب های زنگار بسته از گناه

از جمله بدترین قلب ها به افرادی تعلق دارد که در اثر خوی گرفتن به گناه و رذایل اخلاقی، زنگار سیاهی و تباهی، آنها را از درک و فهم حقایق دور ساخته و از هدایت الهی خود را محروم می‌کنند. گناه به مثابه‌ی لایه های سیاه و چرکینی است که دیده حق بین افراد را از بین برده و سایه‌ی جهالت و تباهی را بر روح آدمی می‌گستراند.

در معرفی این چنین قلب هایی خداوند متعال می‌فرماید:

«كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یَكْسِبُونَ؛ [مطففین/14] چنین نیست كه آنها مى‏‌پندارند، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دل هایشان نشسته است.»

عاقبت این چنین افرادی که به گناه و رذایل اخلاقی دلخوش کرده اند این می‌‌شود که بزرگترین واقعیت‌های عالم هستی را منکر می‌شوند: «ثمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاوُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِوُون؛ [الروم/10] آنگاه فرجام كسانى كه بدى كردند [بسى‏] بدتر بود، [چرا] كه آیات خدا را تكذیب كردند و آنها را به ریشخند مى‏‌گرفتند.»

 

قلب های مریض و نفاق پیشه

قلب های افراد منافق _ که در ظاهر ادعای راستی و درستی می‌کنند و در باطن چیزی جز پلیدی و نفاق را به همراه ندارند _ در فرهنگ قرآن از جمله بدترین قلب ها به حساب می‌آید: «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ بِما كانُوا یَكْذِبُونَ؛ [بقره/10] در دل هاى آنان یك نوع بیمارى است خداوند بر بیمارى آنان افزوده و به خاطر دروغ هایى كه می گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست.»

بدترین قلب ها به افرادی تعلق دارد که در اثر خوی گرفتن به گناه و رذایل اخلاقی، زنگار سیاهی و تباهی آنها را از درک و فهم حقایق دور ساخته و از هدایت الهی خود را محروم می‌کنند. گناه به مثابه‌ی لایه های سیاه و چرکینی است که دیده حق بین افراد را از بین برده و سایه‌ی جهالت و تباهی را بر روح آدمی می‌گستراند

قلب های منحرف و گمراه از حق

در معرفی صاحبان این چنین قلب هایی خداوند متعال می فرماید:

« وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ هَلْ یَراكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ؛ [توبه/127] و هنگامى كه سوره‏اى نازل مى‏شود، بعضى از آنها [منافقان‏] به یكدیگر نگاه مى‏كنند و مى‏گویند: «آیا كسى شما را مى‏بیند؟ (اگر از حضور پیامبر بیرون رویم، كسى متوجّه ما نمى‏شود!)» سپس منصرف مى‏شوند (و بیرون مى‏روند) خداوند دل هایشان را (از حق) منصرف ساخته چرا كه آنها، گروهى هستند كه نمى‏فهمند (و بى‏دانشند)!»

 

قلب های متعصب و دور مانده از حقیقت

رفتار و اعتقادات بعضی از افراد نه تنها ریشه در باور‌های صحیح و حیاتی ندارد، بلکه از عقلانیت و معیارهای اخلاقی و فطری نیز بی‌بهره است.

برای نمونه تن ندادن به آیین مقدس اسلام به بهانه‌ی اینکه آیین باستانی کشوری چیزی غیر از اسلام بوده، نباید موجب شود که پرده نادانی و جهالت بر روی قلب افراد سایه خود را بگستراند. «إِذْ جَعَلَ الَّذینَ كَفَرُوا فی‏ قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجاهِلِیَّةِ؛ [فتح/26] (به خاطر بیاورید) هنگامى را كه كافران در دل هاى خود خشم و نخوت جاهلیّت داشتند».


- نظرات (0)

پولی که یه شبه اومده

یک سری از افراد، کسانی هستند که بر، برد تیمی یا باخت تیم دیگر شرطی قرار داده و امیدوارند که بختشان یار باشد، برنده شوند و پولی بی زحمت و با تحمل ریسک و استرس بالا بدست آورند.

شرط بندی یا قمار دارای ابعاد مختلفی است که در این چند سطر به بعضی از آنها اشاره می گردد.

شرط بندی عبارت است از قرارداد بین دو یا چند نفر بر برد یا باخت یا ذکر شرایطی خاص برای هر طرف با وجود احتمالات برابر طبق خواست ایشان. شرط بندی در تمام اعصار وجود داشته است و مردم با آن دست و پنجه نرم می کردند و از سود و منافع مقطعی آن استقبال می کردند.

عرب جاهلی یک شتر را به بیست و هشت قسمت تقسیم کرده، ده چوب مشخص می نمود و بر هر چوبی سهمی قرار داده و انتخاب می کردند، بعضی از چوب ها چندین سهم از شتر را برداشته و تعدادی از آنها سهمی از قسمت های شتر نداشت.

شرط بندی در نظر بعضی از ایشان راهی آسان و وسیله ای سریع برای نیل به مال و ثروت بود.

زمانی که دو نفر با هم شرطی می بندد اتفاقات مختلفی رخ می دهد که یک طرف قطعاً مضرور می گردد و طرف مقابل برنده سودی می گردد که اصطلاحاً باد آورده است.

در حقیقت برای این پول زحمتی کشیده نشده است فقط استرسی به دو طرف وارد می شود که به هر حال قابل جبران نیست، چه برای طرف برنده چه برای طرف بازنده. اما بر سر بازنده و برنده چه می آید؟

شخصی که در این قرار باخته است احساس سرخوردگی شدیدی می کند و می خواهد به هر صورت که شده شکست خویش را جبران نماید، به واسطه همین دوباره در دام قمار و بازی و شرط جدیدی می افتد.

از طرف دیگر فردی که برنده شده است می خواهد دوباره بر دامنه پیروزی هایش بیفزاید و کامش را از پول باد آورده شیرین تر سازد. این گونه می شود که هر دو طرف به نحوی ضرر می کنند؛ همین باعث می شود طرفین از انجام کار تولیدی و اقتصادی سر باز زنند و در مقیاس کلی، باعث ضرر رسانی به کل اجتماع شوند.

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش

بنماند هیچش الا، هوس قمار دیگر

انسان گاهی اوقات دچار آرزوهای بزرگ و دست نیافتنی می شود که برای بدست آوردن آنها، راه هایی مثل شرط بندی به ذهنش می رسد که نه تنها او را به آرزوهایش نمی رساند، بلکه مشکلات جدیدی برایش به وجود می آورد که آرزوی آرامش روزهای نخستین را به دنبال خواهد داشت

شخصی که شرط بندی می کند نمی تواند آن را کنار بگذارد مانند شخصی که معتاد است، این اعتیاد در جسم و روح وی تأثیر گذاشته تا مرز جنون پیش می رود.

او در یک ساعت، زحمات چندین ساله خویش را هدر می دهد. این هوس عبث به قدری او را وسوسه می کند که شاید در مرحله ای از این ارتباطات مسموم، خانه ی آرامش خویش را نیز بر سر سفره اغیار آورده، آن را به باد فنا دهد و همسر و فرزندان خود را آواره سازد.

از طرف دیگر کسی که یک شبه پول زیادی به دستش رسیده است سرمست از این برد، روی به ناهنجاری ها و لذت هایی خواهد آورد که عقده های خویش را خالی نماید و هر آنچه از دنیا نداشته، بدست آورد و همین باعث فوران بسیاری از گناهان فردی و جمعی می شود.

هیجانات، مستقیم با روح و روان انسانی ارتباط دارد. این هیجانات دو نوع است: هیجانات مثبت و سازنده که در زندگی هر انسانی برای رشد و پیشرفت، لازم و ضروری است مثل انواع بازی ها.

دسته دیگر از هیجانات، هیجانات منفی و مخرب است که نه تنها به نفع انسان نیست، بلکه باعث ایجاد بسیاری از مشکلات می گردد.

شرط بندی یکی از این هیجانات روانی مخرب و منفی است که عامل بسیاری از بیماری های جسمی مثل زخم معده و تپش قلب و در پی آن سکته مغزی و قلبی است.

از طرف دیگر باعث ایجاد بیماری های روحی مثل بیماری های عصبی و پرخاش می گردد.

اولین قدم برای سلامت زیستن پرهیز از بلند پروازی های کورکورانه و قناعت است و تأمین مایحتاج پاک و سالم از بزرگترین مجاهدت ها می باشد

روح و جسم انسانی به هم وابسته است، هر تخریبی تخریب دیگر را به دنبال خواهد داشت و روزی برایش خواهد رسید که چیزی برای از دست دادن نخواهد داشت.

انسان گاهی اوقات دچار آرزوهای بزرگ و دست نیافتنی می شود که برای به دست آوردن آنها، راه هایی مثل شرط بندی به ذهنش می رسد که نه تنها او را به آرزوهایش نمی رساند، بلکه مشکلات جدیدی برایش به وجود می آورد که آرزوی آرامش روزهای نخستین را به دنبال خواهد داشت.

انسان عمری بسیار محدود دارد با در نظر گرفتن بسیاری از خطرات روا نیست که این چند دهه را به تجربه راه هایی که اشتباه بودن آن مشخص و مبرهن است بپردازد.

اولین قدم برای سلامت زیستن پرهیز از بلند پروازی های کورکورانه و قناعت است و تأمین مایحتاج پاک و سالم از بزرگترین مجاهدت ها می باشد.

فراموش نکنیم که خداوند بیناست، بنده های خویش را نظاره می کند و صلاح هرکس را بهتر از خودش می داند. توکل، صبر و تلاش آدمی را به همه جا می رساند بدون اینکه استرس و ترس واهی داشته باشد. 

آرامش و رضایت آفریدگار بزرگترین دارایی آدمی است.


منابع:

قرآن (سوره بقره آیه دویست و نوزده - سوره مائده آیات نود و نود و یک)

تفسیر نمونه مجلدات: دوم، پنجم، هفدهم

تفسیر المیزان: مجلدات دوم و ششم



- نظرات (0)