سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



قانون براهمه یکسانه

حقوق

اسلام، دین انصاف  و احترام به دیگران است. از علماى دیگر ادیان دعوت مى‏كند تا كتاب خودشان را داور قرار دهند.

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْكِتابِ یُدْعَوْنَ إِلى‏ كِتابِ اللَّهِ لِیَحْكُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (آل عمران ـ 23)

آیا ندیدى كسانى را كه از كتاب آسمانى (تورات و انجیل) بهره‏اى داده شدند، چون به كتاب الهى دعوت مى‏شوند تا میانشان حكم كند، (و به اختلافات پایان دهد) گروهى از آنان (با علم و آگاهى) از روى اعراض روى بر مى‏گردانند؟

در تفاسیر آمده است كه زن و مردى از یهود، با داشتن همسر مرتكب زنا شدند.

آنان مى‏بایست طبق قانون تورات سنگسار مى‏شدند، ولى چون از اشراف بودند سعى بر این داشتند از اجراى دستور تورات بگریزند. آنها نزد پیامبر اسلام آمدند تا ایشان حكم كنند، آن حضرت نیز فرمان سنگسار داده و فرمودند: حكم اسلام نیز همانند حكم تورات است. آنها منكر حكم تورات شدند.

ابن صوریا كه از علماى یهود بود، از فدك به مدینه فراخوانده شد تا تورات را بخواند. ابن صوریا چون از ماجرا با خبر بود، هنگام خواندن آیات تورات، دستش را روى جملاتى مى‏گذاشت تا آیه‏ى سنگسار دیده نشود.

عبد اللّه بن سلام كه در آن روز از علماى یهود بود و در آن جلسه حضور داشت، ماجرا را فهمید و موضوع را بر ملا كرد.

این آیه هشدارى به مسلمانان است كه مبادا شما هم مثل یهود به هنگام اجراى قانون قرآن، از دستور الهى رویگردان باشید و میان مردم تبعیض قائل شوید.

 

اسلام، دین انصاف و احترام به دیگران است. از علماى دیگر ادیان دعوت مى‏كند تا كتاب خودشان را داور قرار دهند. «یُدْعَوْنَ إِلى‏ كِتابِ اللَّهِ لِیَحْكُمَ»

پیام‏های آیه:

1ـ كتاب قانون و داورى و حكم، كتاب آسمانى است. «یُدْعَوْنَ إِلى‏ كِتابِ اللَّهِ لِیَحْكُمَ»

2ـ اسلام، دین انصاف و احترام به دیگران است. از علماى دیگر ادیان دعوت مى‏كند تا كتاب خودشان را داور قرار دهند. «یُدْعَوْنَ إِلى‏ كِتابِ اللَّهِ لِیَحْكُمَ»

3ـ همه‏ى علماى اهل كتاب بد نبودند. «یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِنْهُمْ»

4ـ خطرناك‏تر از روى‏گردانى، قصد اعراض و لجاجت است. «یَتَوَلَّى»، «مُعْرِضُونَ»

5ـ قانون باید در مورد همه‏ى افراد، بالسّویه اجرا شود. (باتوجّه به شأن نزول)

 

امتیازاتی دروغین

ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ ما كانُوا یَفْتَرُونَ (آل عمران ـ 24)

این (روى گردانى از حكم خدا) براى آن بود كه اهل كتاب گفتند: هرگز آتش دوزخ  جز چند روزى به ما نمى‏رسد. و این افتراها (و خیال بافى ‏ها) آنان را در دینشان فریفته ساخت.

بنی اسرائیل

در قرآن، بارها شعارهاى پوچ و خیال ‏هاى باطل یهود نقل شده است. آنها مى‏گفتند: ما نژاد برتر و محبوب خداییم و در قیامت جز آن چهل روزى كه اجداد ما گوساله ‏پرست بودند، عذابى به ما نخواهد رسید. و همین خیال ها سبب غرور  و انحراف آنها شد. اسرائیلِ امروز نیز برترى نژادى خود را باور داشته و براى رسیدن به آن، از هیچ ظلمى خوددارى نمى‏كند.

آنها معتقد بودند ارتباط ویژه‏اى با پروردگار دارند تا آنجا كه خود را فرزندان خدا مى‏نامیدند و مى‏گفتند: نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاوُهُ: "ما فرزندان خدا و دوستان خاص او هستیم." (سوره مائده، آیه 18) و به همین دلیل براى خود مصونیتى در مقابل مجازات الهى قائل بودند، لذا قرآن در این آیه مى‏گوید این اعمال و رفتار به خاطر آن است كه گفتند: "جز چند روزى آتش دوزخ به ما نمى‏رسد" و اگر مجازاتى داشته باشیم بسیار محدود است (ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ).

"معدود" یعنى قابل شمارش، و معمولاً به اشیاء كم گفته مى‏شود، زیرا اشیاء زیاد قابل شمارش نیستند یا شمارش آنها مشكل است.

منظور از "أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ" یا همان چهل روزى است كه آنها در غیاب موسى علیه السلام گوساله ‏پرستى كردند و این گناه عظیمى بود كه حتى خودشان نمى‏توانستند آن را انكار كنند.

و یا منظور روزهاى معدودى از عمرشان بود كه به گناهان فوق العاده صریح دست زده بودند تا آنجا كه خودشان هم قادر به انكار، توجیه و پرده‏ پوشى بر آن نبودند.

سپس مى‏افزاید: آنها این امتیازات دروغین را به خدا نسبت مى‏دادند "و این افترا و دروغى را كه به خدا بسته بودند آنها را در دینشان مغرور ساخته بود" (وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ ما كانُوا یَفْتَرُونَ).

 

پیام‏های آیه:

 1ـ سرچشمه اعراض، عقائد خرافى و بى‏ اساس است. «هُمْ مُعْرِضُونَ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ ...»

2ـ خود برتربینى، چه بر اساس دین و چه بر اساس نژاد، ممنوع و محكوم است. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ»

3ـ احساس امنیّت و مصونیّت در برابر كیفر، مایه‏ى گمراهى است. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ»

4ـ یهود، قیامت و دوزخ را قبول و به گناهكارى خود اقرار داشتند. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُودَةً»

5ـ همه‏ى مردم در دادگاه الهى یكسان هستند. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ»، «غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ»

از جمله" أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْكِتابِ" بر مى‏آید كه تورات (و انجیلى) كه در دست یهود و نصارى در آن عصر بود، تمام تورات و انجیل اصلى نبود، بلكه تنها قسمتى از آن بود احتمالا و قسمت بیشتر از این دو كتاب آسمانى، از میان رفته یا تحریف شده بود

خط بطلان بر تمام این ادعاهاى واهى

فَكَیْفَ إِذا جَمَعْناهُمْ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ وَ وُفِّیَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (آل عمران ـ 25)

پس (كسانى كه گمان مى‏كنند از قهر خداوند دورند،) چگونه خواهد بود حالشان، آن گاه كه آنان را در روزى كه شكّى در آن نیست، گرد آوریم و به هر كس در برابر آنچه تحصیل كرده، پاداش یا كیفر داده شود و به آنان ستم نخواهد شد.

قرآن مجید در سومین و آخرین آیه مورد بحث، خط بطلان بر تمام این ادعاهاى واهى و خیالات باطل مى‏كشد و مى‏گوید: "پس چگونه خواهد بود هنگامى كه آنها را در روزى كه در آن شكى نیست جمع كنیم، و به هر كس آنچه را به دست آورده داده شود و به آنها ستم نخواهد شد" (فَكَیْفَ إِذا جَمَعْنا هُمْ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ وَ وُفِّیَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ).

آرى در آن روز همه در دادگاه عدل الهى حاضر خواهند شد، و هر كس نتیجه كشته خود را درو مى‏كند، و اعمال هر كس به او تسلیم مى‏شود و مجازات آنها هرچه باشد هرگز ظالمانه نیست زیرا محصول اعمال خود آنها است، و آن روز است كه مى‏فهمند هیچ امتیازى بر دیگران ندارند و عدل الهى همه را شامل مى‏شود.

ضمناً از جمله "ما كَسَبَتْ" به روشنى این معنى به دست مى‏آید كه پاداش و كیفر قیامت و نجات و بدبختى در جهان دیگر، تنها بستگى به اعمال خود انسان دارد نه به پندارهاى واهى و خیالات باطل.

 

پیام‏های آیه:

یاد قیامت  باشید و خرافات را كنار بگذارید. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ»، «فَكَیْفَ إِذا جَمَعْناهُمْ»

2ـ كیفر و پاداش بر اساس عمل است، نه آرزو و گمان. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ»، «وُفِّیَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ»

3ـ هیچ عملى محو و نابود نمى‏شود، بلكه به صاحبش برگردانده مى‏شود. «وُفِّیَتْ»، «ما كَسَبَتْ»

دادگاه الهى بر اساس عدالت تشكیل مى‏شود و هركس به جزاى خود مى‏رسد. «وُفِّیَتْ كُلُّ نَفْسٍ»، «هُمْ لا یُظْلَمُونَ»



منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

 


- نظرات (0)

استدلال های امام حسین(علیه السلام) با آیات قرآن

بنگلہ دیش میں قمہ زنی کا رواج

پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) فرمود: «من دو چیز گرانمایه در میان شما به یادگار می نهم: کتاب خدا و خاندانم. این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا آنکه در قیامت کنار حوض کوثر بر من وارد آیند.» (1)

این حدیث به حدیث ثقلین معروف شد و تمام فرقه های مسلمین آن را در کتب معتبر خویش نقل کردند; اما به فرموده خمینی کبیر «خودخواهان و طاغوتیان قرآن کریم را وسیله ای ساختند برای تداوم بخشیدن به حکومت های غاصب و ضد قرآنی خویش و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق آن را، که سراسر قرآن را از پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله) دریافت کرده بودند، با بهانه های گوناگون عقب زدند و با توطئه کثیف خود، در حقیقت قرآن را از صحنه خارج کردند.» (2)

ممکن است بپرسید: آیا فهم قرآن تنها در توان معصومان (علیهم السلام) است و دیگر مردم حق ندارند، بدون مراجعه به روایات اهل بیت، از قرآن بهره گیرند؟

در پاسخ باید گفت: ما مانند اخباری ها نیستیم که فهم قرآن را یکسره مخصوص اهل بیت (علیهم السلام) بدانیم; بخشی از آیات محکمات  و بینات نامیده می شود و هرکس، به شرطی که با زبان عربی و شأن نزول ها و یک سلسله مباحث لازم دیگر به طور صحیح آشنایی کافی داشته باشد، می تواند از آن بهره گیرد; اما می دانیم که آیات قرآن دو دسته اند: محکمات و متشابهات. (3)

برای فهم آیات متشابه جز تمسک به راسخان در علم اهل بیت (علیهم السلام) راهی نیست.

طبق تصریح شیعه و سنی، قرآن کریم در موارد متعددی به مقام و موقعیت اهل بیت (علیهم السلام) و عصمت و طهارت و ولایت آنها اشاره کرده است.

در این فرصت، آن دسته از روایات سالار شهیدان حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) درباره برخی از آیات قرآن کریم، که در خصوص اهل بیت عصمت (علیهم السلام) وارد شده، مورد توجه قرار می دهیم.

امام حسین (علیه السلام) در این دسته از روایات به تبیین بطنی از بطون قرآن  پرداخته، از تأویل، تفسیر یا شأن نزول  آیات پرده بر می دارد و گاه برای بیان حقیقتی به آیه استدلال می کند.

امام (علیه السلام) فرمود: مراد از خورشید، محمد رسول خدا است; و مراد از ماه امیرالمومنین علی است که به دنبال محمد(صلی الله و علیه وآله) می آید و مراد از روز قائم آل محمد است که زمین را از قسط و عدل پر می سازد

توسل به اهل بیت

در ذیل آیه 62 سوره بقره امام (علیه السلام) فرمود: اگر آنها [یهودیان] با نیتی صادق و عقیده ای درست از عمق جان، خدای را به «محمد و آل پاکش » می خواندند تا نگاهشان دارد ... حتماً خداوند با کرمش به آنها پاسخ می داد; اما کوتاهی کردند ... (4)

 

سرزنش دشمنان اهل بیت

در ذیل آیه 97 سوره بقره امام (علیه السلام) می فرماید: همان گونه که یهود را به جهت دشمنی با جبرئیل (علیه السلام)، مورد مذمت قرار داده; دشمنان «اهل بیت» را نیز مشمول سرزنش خویش گردانیده است. زیرا به اعتقاد آنان نیز جبرئیل (علیه السلام) و فرشتگان مقرب خدا برای یاری رساندن به حضرت محمد(صلی الله و علیه وآله) و امام علی(علیه السلام) فرود می آمدند ... (5)

 

پیروی از اهل بیت

امام (علیه السلام) به اشاره پدر گرامی اش حضرت امیرمومنان (علیه السلام) در توضیح مراد از «ناس»، در آیه 199 سوره بقره می فرماید: مقصود از آن، ما اهل بیت هستیم و به همین جهت، خداوند می فرماید: از همان جایی که مردم (ناس) کوچ می کنند، کوچ کنید. [و پیروی از اهل بیت  را پیشه خویش سازید. (6)]

در آیه 75 سوره انفال می خوانیم: ... و خویشاوندان نسبت به یکدیگر در احکامی که خدا مقرر داشته [از دیگران] سزاوارترند.

توسل

امام(علیه السلام) فرمود: هنگامی که این آیه نازل شد، از رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) در باره تأویل آن پرسیدم. رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: به خدا سوگند، جز شما، کس دیگری را قصد نکرده است و شما همان خویشاوندان من هستید. پس هرگاه من از دنیا رفتم، پدرت علی(علیه السلام) نسبت به من و جانشینی من سزاوارتر است; و هرگاه پدرت از دنیا برود، برادرت حسن (علیه السلام) بدان سزاوارتر است; و آنگاه که حسن(علیه السلام) از دنیا برود، تو بدان مقام سزاوارتری.

گفتم: ای رسول خدا، بعد از من چه کسی شایسته آن مقام است؟

فرمود: پسرت علی.

به همین ترتیب نام یکایک ائمه اطهار(علیهم السلام) را برشمرد; هر کدام را بعد از دیگری شایسته تر به خلافت دانست و در پایان فرمود: غیبت در زمان نهمین فرزندت به وقوع می پیوندد. این ائمه نسل توأند، خداوند علم و فهم مرا به ایشان عطا کرده است و سرشت آنها از سرشت من است. خدایا این مردم را چه می شود که با آزار خاندانم مرا می آزارند؟! خداوند شفاعتم  را نصیب ایشان نگرداند. (7)

 

پاداش پیروی از اهل بیت

در آیه 29 سوره رعد می خوانیم: «آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، طوبی و بهترین سرانجام ها در انتظارشان است.»

امام (علیه السلام) می فرماید: این آیه در مورد امیرمومنان نازل شده است.

«طوبی» درختی است در خانه وی در بهشت و هیچ میوه ای در هیچ خانه ای از خانه های بهشت نیست; مگر آنکه شاخه ای از این درخت در آن وجود دارد. (8)

خداوند در آیه 71 سوره اسراء می فرماید: «روزی که هر گروهی را با پیشوا و امام خویش می خوانیم ...»

امام (علیه السلام) فرمود: آری، پیشوایان دو دسته اند; امامی که مردم را به هدایت دعوت می کند و مردم از وی پیروی می کنند و به سعادت می رسند و امامی که مردم را به گمراهی فرا می خواند و مردم نیز از وی پیروی می کنند. [و در تباهی غوطه ور می گردند]

امام (علیه السلام) به اشاره پدر گرامی اش حضرت امیرمومنان (علیه السلام) در توضیح مراد از «ناس»، در آیه 199 سوره بقره می فرماید: مقصود از آن، ما اهل بیت هستیم و به همین جهت، خداوند می فرماید: از همان جایی که مردم (ناس) کوچ می کنند، کوچ کنید. [و پیروی از اهل بیت را پیشه خویش سازید

پرسش از ولایت اهل بیت در قیامت

خداوند در آیه 36 سوره اسراء می فرماید: «چشم و گوش و دل، تمامی اینها مورد پرسش و بازخواست قرار می گیرند.»

امام (علیه السلام) فرمود: [رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود:] ... به عزت پروردگارم سوگند، تمامی امت من در روز قیامت باز داشته می شوند و از ولایت امیرمومنان (علیه السلام) بازخواست می گردند. (9)

 

اهل بیت سرچشمه روشنایی ها

در آیات آغازین سوره شمس می خوانیم: «سوگند به خورشید و تابش و گسترش نور آن در هنگام بالا آمدن ...; و سوگند به ماه، آن هنگام که در پی خورشید برآید و سوگند به روز آن هنگام که زمین را روشنایی می بخشد.»

امام (علیه السلام) فرمود: مراد از خورشید، محمد رسول خدا است; و مراد از ماه امیرالمومنین علی است که به دنبال محمد(صلی الله و علیه وآله) می آید و مراد از روز قائم آل محمد است که زمین را از قسط و عدل پر می سازد. (10)

 

نعمت دینداری و ولایت اهل بیت

در آیه 11 سوره ضحی می خوانیم: «... و اما نعمت پروردگارت را، پس بازگو کن.»

امام (علیه السلام) فرمود: مراد از نعمت، دین و اعتقاد به ولایت اهل بیت (علیهم السلام) است. (11)

اللهم عجل فرج قائم آل محمد (علیه السلام)

 

پی نوشت:

1- مسند ابن حنبل، ج 3، ص 14.

2- صحیفه نور، ج 21، ص 170. (با تصرف)

3- آل عمران، آیه 7.

4- التفسیر المنسوب الی الامام العسکری (علیه السلام)، ص 267.

5- همان، ص 448 به بعد.

6- الکافی، شیخ کلینی،ج 8، ص 244.

7- کفایة الاثر، خزاز قمی، ص 175.

8- مائة منقبة، ابن شاذان، ص 137.

9- عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، شیخ صدوق، ج 1، ص 280.

10- تفسیر فرات کوفی، ص 212.

11- المحاسن، شیخ برقی، ج 1، ص 344.

منبع: امام حسین (علیه السلام) در سایه قرآن ، سیدعلیرضا جعفری ، صفحه 26

 



- نظرات (0)

در جهان هستی شری وجود ندارد

تواضع

آنچه در آیه 26 سوره آل عمران در مورد اعطاى عزّت و ذلّت از جانب خداوند آمده، طبق قوانین و سنّت اوست و بدون جهت و دلیل خداوند كسى را عزّت نمى‏بخشد و یا ذلیل نمى‏سازد.



قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُوْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ (آل عمران ـ 26)

بگو: خداوندا! تو صاحب فرمان و سلطنتى. به هر كس (طبق مصلحت و حكمت خود) بخواهى حكومت مى‏ دهى و از هر كس بخواهى حكومت را مى‏گیرى و هر كه را بخواهى عزّت مى‏بخشى و هر كه را بخواهى ذلیل مى‏نمایى، همه خیرها تنها به دست توست. همانا تو بر هر چیز توانایى.

در تفاسیر مى‏خوانیم كه پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله پس از آنكه مكّه را فتح نمود، وعده‏ى فتح ایران و روم را به مسلمانان داد.

در آن موقع منافقان  با تعجّب به یكدیگر نگاه مى‏كردند كه این آیه نازل شد.

گروهى از مفسّران، نزول آیه را در موقع حفر خندق دانسته‏اند. آن زمان كه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله كلنگ را بر سنگ زد و از آن جرقه‏اى برخاست، فرمود: من در این جرقه‏ها فتح كاخ‏هاى مدائن و یمن را از جبرئیل دریافت كردم.

منافقان با شنیدن این سخن، لبخند تمسخر مى‏زدند كه این آیه نازل شد.

 

همه چیز به دست اوست!

در آیات قبل سخن از امتیازاتى بود كه اهل كتاب (یهود و نصارى) براى خود قائل بودند و خود را از خاصان خداوند مى‏پنداشتند (علاوه بر این مدعى بودند حاكمیت و مالكیت نیز از آن آنها است) خداوند در این جا ادعاى باطل آنان را با این بیان جالب رد مى‏كند، مى‏فرماید: "بگو: بارالها! مالك ملك ها تویى، تو هستى كه به هر كس بخواهى و شایسته بدانى حكومت مى‏بخشى و از هر كس بخواهى حكومت را جدا مى‏سازى" (قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُوْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ).

"هر كس را بخواهى بر تخت عزت مى‏نشانى، و هر كس را اراده كنى بر خاك مذلت قرار مى‏دهى" (وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ).

و در یك جمله "كلید تمام خوبی ها به دست تواناى تو است، زیرا تو بر هر چیز توانایى" (بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).

ناگفته پیدا است كه منظور از اراده  و مشیت الهى در این آیه این نیست كه بدون حساب و بى دلیل چیزى را به كسى مى‏بخشد و یا از او مى‏گیرد، بلكه مشیت او از روى حكمت و مراعات نظام و مصلحت و حكمت جهان آفرینش و عالم انسانیت است و گاه این حكومت ها به خاطر شایستگى‏ها است، و گاه حكومت ظالمان هماهنگ ناشایستگى امت ها است.

به عبارت دیگر آنچه در این آیه در مورد اعطاى عزّت و ذلّت از جانب خداوند آمده، طبق قوانین و سنّت اوست و بدون جهت و دلیل خداوند كسى را عزّت نمى ‏بخشد و یا ذلیل نمى‏سازد.

مثلًا در روایات مى‏خوانیم: هر كس براى خداوند تواضع و فروتنى كند، خداوند او را عزیز مى‏كند و هر كس تكبّر نماید، خدا او را ذلیل مى‏گرداند. (بحارالانوار، ج 16، ص 265) بنابراین عزّت و ذلّت از خداست، ولى ایجاد زمینه‏هاى آن به دست خود ماست.

"هر كس را بخواهى بر تخت عزت مى‏نشانى، و هر كس را اراده كنى بر خاك مذلت قرار مى‏دهى" (وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ)

این نكته نیز قابل توجه است كه لفظ "خیر" افعل التفضیل است و معادل فارسى آن "بهتر" مى‏باشد، و براى برترى چیزى بر چیز دیگر ذكر مى‏شود ولى در بسیارى از موارد، به معنى خوب (بدون مفهوم صفت تفضیلى) نیز به كار مى‏رود و ظاهر این است كه در آیه مورد بحث به معنى دوم است. یعنى سرچشمه تمام خوبی ها از او و به دست او است.

جمله "بِیَدِكَ الْخَیْرُ" با توجه به الف و لام استغراق در "الخیر" و مقدم شدن خبر بر مبتدا (زیرا بیدك الخیر فرموده نه الخیر بیدك) نشان مى‏دهد كه تمام خیرها و بركات و نیك ها و خوبی ها، در دست خدا است، و ضمناً از این جمله استفاده مى‏شود كه هم عزت، خیر است و هم ذلت، و هم بخشیدن حكومت و هم گرفتن آن، هر كدام در جاى خود خیر است و بر طبق قانون عدالت، و شرى وجود ندارد، جانیان و بدكاران، خیرشان در آن است كه در زندان باشند و نیكوكاران با ایمان، خیرشان در آزادى است.

به تعبیر دیگر در جهان هستى شرى وجود ندارد، این ما هستیم كه خیرات را مبدل به شر مى‏كنیم و اگر مى‏گوید: خیر تنها به دست تو است و از شر سخنى نمى‏گوید، به خاطر آن است كه شرى از ذات پاك او صادر نمى‏شود.

جمله "إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ" در واقع دلیلى است بر تمام آنچه در این آیه آمده زیرا وقتى او بر هر چیز قادر است، حكومت و عزت و خیرات به دست او است.

سرچشمه‏ى بدى‏ها عجز و ناتوانى است. از كسى كه بر هر كارى قدرت دارد چیزى جز خیر سر نمى‏زند. «بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»

پیام‏های آیه:

مالك واقعى تمامى حكومت‏ها خداست. مُلك براى غیر خدا، موقّتى و محدود است. «مالِكَ الْمُلْكِ»

2ـ اكنون كه مالك اوست، پس دیگران امانتدارى بیش نیستند و باید طبق رضاى مالك اصلى عمل كنند. «مالِكَ الْمُلْكِ»

3ـ اگر انسان مالك مُلك نیست چرا از داشتن آن مغرور و با از دست دادنش مأیوس شود! «مالِكَ الْمُلْكِ»

4ـ خداوند به هر كس كه شایسته و لایق باشد، حكومت مى‏دهد. همانگونه كه به سلیمان، یوسف، طالوت و ذو القرنین عطا نمود. «تُوْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ»

5ـ حكومت و حاكمیّت، دلبستگى‏آور است. «نزع» به معناى كندن است و نشانه یك نوع دلبستگى است.

6ـ عزّت و ذلّت به دست خداست، از دیگران توقّع عزّت نداشته باشیم. (قرآن از كسانى كه از غیر خدا عزّت مى‏خواهند به شدّت انتقاد كرده و مى‏فرماید: «أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً» نساء، 139) «تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ»

7ـ توحید در دعا و عبادت یك ضرورت است. (در مناجات شعبانیه مى‏خوانیم: «الهى بیدك لا بید غیرك زیادتى و نقصى») «بِیَدِكَ الْخَیْرُ»

8ـ آنچه از اوست، چه دادن‏ها و گرفتن‏ها، همه خیر است، گرچه در قضاوت‏هاى عجولانه‏ى ما فلسفه‏ى آن را ندانیم. «بِیَدِكَ الْخَیْرُ»

سرچشمه‏ى بدى‏ها  عجز و ناتوانى است. از كسى كه بر هر كارى قدرت دارد چیزى جز خیر سر نمى‏زند. «بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

بحارالانوار، ج 16

 



- نظرات (0)

به علم و دانشت مغرور نشو

غرور

روز قیامت، هم روز جمع است كه مردم یك جا براى حسابرسى جمع مى‏شوند و هم روز فصل است كه بعد از محاكمه، هر یك جداگانه به جایگاه خود مى‏روند.

رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (آل عمران ـ 8)

(راسخان در علم مى‏گویند:) پروردگارا! پس از آن كه ما را هدایت كردى، دل هاى ما را به باطل مایل مگردان و از سوى خود، ما را رحمتى ببخش. به راستى كه تو خود بسیار بخشنده‏اى.

رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ (آل عمران ـ 9)

(راسخان علم در ادامه دعا گویند:) پروردگارا! همانا تو مردم را براى روزى كه در آن شكى نیست گرد آورى. همانا خداوند وعده‏ى خود را تخلّف نمى‏كند.

در آیه قبل سخن از راسخان در علم بود و این دو آیه دعاهای آنها را در محضر پروردگار بررسی می کند. با اینکه لفظ راسخون در علم در آیه 7 آمده بود و مربوط به مقاله قبل بود ولی با توجه به مضامین این آیات که درخواست آنها از پروردگار است ترجیح دادیم در این مقاله به توضیح مختصری در این مورد بپردازیم:

 

"راسخون در علم" چه كسانى هستند؟

در قرآن مجید در دو مورد، این تعبیر به كار رفته است یكى در آیه 7 سوره آل عمران و دیگرى در سوره نساء آیه 162 آنجا كه مى‏فرماید: "لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُوْمِنُونَ یُوْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ"، "دانشمندان و راسخان در علم از اهل كتاب، به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گردیده است ایمان مى‏آورند".

همان طور كه از معنى لغوى این كلمه استفاده مى‏شود منظور از آن، كسانى هستند كه در علم و دانش، ثابت قدم و صاحب‏ نظرند.

البته مفهوم این كلمه یك مفهوم وسیع است كه همه دانشمندان و متفكران را در بر مى‏گیرد، ولى در میان آنها افراد ممتازى هستند كه درخشندگى خاصى دارند و طبعاً در درجه اول، در میان مصادیق این كلمه قرار گرفته‏اند و هنگامى كه این تعبیر ذكر مى‏شود قبل از همه نظرها متوجه آنان مى‏شود.

"پیامبر خدا بزرگ‏ترین راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل كرده بود از تاویل و تنزیل قرآن مى‏دانست، خداوند هرگز چیزى بر او نازل نكرد كه تاویل آن را به او تعلیم نكند و او و اوصیاى وى همه اینها را مى‏دانستند"

و اگر مشاهده مى‏كنیم در روایات متعددى "راسخون فى العلم" به پیامبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه هدى علیهم السلام تفسیر شده، روى همین نظر است، زیرا بارها گفته‏ایم كه آیات و كلمات قرآن مفاهیم وسیعى دارد كه در میان مصادیق آن افراد نمونه و فوق العاده‏اى دیده مى‏شود كه گاهى در تفسیر آنها تنها از آنان نام مى‏برند.

در اصول كافى از امام باقر یا امام صادق علیهما السلام نقل شده است كه فرمودند:

"پیامبر خدا بزرگ ‏ترین راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل كرده بود از تأویل و تنزیل قرآن مى‏دانست، خداوند هرگز چیزى بر او نازل نكرد كه تأویل آن را به او تعلیم نكند و او و اوصیاى وى همه اینها را مى‏دانستند".

روایات فراوان دیگرى در كتاب اصول كافى (اصول كافى، جلد 1 صفحه 213) و سایر كتب حدیث در این زمینه آمده است كه نویسندگان تفسیر "نور الثقلین" و تفسیر "برهان" در ذیل این آیه آنها را جمع ‏آورى نموده‏اند و همان طور كه اشاره شد تفسیر "راسخون فى العلم" به پیامبر صلی الله علیه و اله و ائمه هدى علیهم السلام منافاتى با وسعت مفهوم این تعبیر ندارد، لذا از ابن عباس نقل شده كه مى‏گفت: من هم از راسخان در علم هستم، منتها هر كس به اندازه وسعت دانشش از اسرار و تأویل آیات قرآن، آگاه مى‏گردد و آنان كه علمشان از علم بى‏ پایان پروردگار سرچشمه مى‏گیرد طبعاً به همه اسرار و تأویل قرآن آشنا هستند در حالى كه دیگران تنها قسمتى از این اسرار را مى‏ دانند.

بعد از توضیحات مختصری که درباره راسخون در علم از آیه قبل باقی مانده بود و بهتر دیدیم که در ذیل این آیات تقدیم شما کنیم به تفسیر دو آیه 8 و 9 می پردازیم:

علم
رهایى از لغزش‏ها

از آنجا كه آیات متشابه  و اسرار نهانى آن ممكن است لغزشگاهى براى افراد گردد، و از كوره این امتحان، سیه ‏روى در آیند، راسخون در علم و اندیشمندان با ایمان، علاوه بر به كار گرفتن سرمایه‏هاى علمى خود در فهم معنى این آیات به پروردگار خویش پناه مى‏برند، و این دو آیه كه از زبان راسخون در علم، مى‏باشد روشنگر این حقیقت است.

بسیارند دانشمندانى كه غرور علمى، آنان را از پاى در مى‏آورد و یا وسوسه‏هاى شیاطین  و هواى نفس آنها را به بیراهه‏ها مى‏كشاند، اینجا است كه باید خود را به خدا سپرد و از او هدایت خواست.

حتى در بعضى از روایات آمده است كه شخص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز خود را به خدا مى‏سپارد، و بسیار این دعا را تكرار مى‏كرد: یا مقلب القلوب ثبت قلبى على دینك‏ : "اى كسى كه دل ها را مى‏گردانى قلب من را بر دین خودت ثابت بدار". (تفسیر مراغى، جلد 3 صفحه 102)

و از آنجا كه عقیده به معاد و توجه به روز رستاخیز از هر چیز براى كنترل امیال و هوس‏ها  موثرتر است، راسخون در علم به یاد آن روز مى‏افتند، و مى‏گویند: "پروردگارا! تو مردم را در آن روزى كه تردیدى در آن نیست جمع خواهى كرد زیرا خداوند از وعده خود تخلف نمى‏كند".

و به این ترتیب از هوى و هوس ها و احساسات افراطى كه موجب لغزش مى‏گردد خود را بر كنار مى‏دارند.

آرى این گونه افراد هستند كه مى‏توانند آیات خدا را آنچنان كه هست بفهمند و از انحراف در امان بمانند (در حقیقت آیه اول اشاره به ایمان كامل آنها به مبدأ است، و آیه دوم اشاره به ایمان راسخ آنها به معاد).

اگر مشاهده مى‏كنیم در روایات متعددى "راسخون فى العلم" به پیامبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه هدى علیهم السلام تفسیر شده

پیام‏های آیه 8:

1ـ به علم و دانش خود مغرور نشویم، از خداوند هدایت بخواهیم. «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا ...»

2ـ نشانه‏ى علم واقعى و رسوخ در علم، توجّه به خدا و استمداد از اوست. «إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»، «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا»

محور هدایت و گمراهى، قلب و افكار انسانى است. «لا تُزِغْ قُلُوبَنا»

4ـ در خط قرار گرفتن خیلى مهم نیست، از خط خارج نشدن بسیار اهمیّت دارد. «بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا ...»

5ـ هدیه و هبه‏ى دائمى و بى‏ منّت، مخصوص اوست. «إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ»

 

پیام‏های آیه 9:

1ـ راسخان در علم، به آینده و قیامت چشم دوخته‏اند. «إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ ...»

توجّه به حالات روحى در دنیا «لا تُزِغْ قُلُوبَنا» و پاسخ گویى به اعمال در آخرت، نشانه‏ى دانشمندان واقعى است. «لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ»

3ـ روز قیامت، هم روز جمع است كه مردم یك جا براى حسابرسى جمع مى‏شوند «جامِعُ النَّاسِ» و هم روز فصل است كه بعد از محاكمه، هریك جداگانه به جایگاه خود مى‏روند. «إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِیقاتاً» (نبأ، 17)

4ـ راسخان در علم به قیامت یقین دارند، «لا رَیْبَ فِیهِ» چون به وفاى خداوند یقین دارند. «لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر مراغى، جلد 3

اصول كافى، جلد 1


- نظرات (0)

عده ای بدون حساب وارد بهشت می شوند

بهشت

روایاتی که درباره بدون حساب وارد بهشت شدن و همین طور حرام شدن عذاب جهنم هست. آیا صحیح هست؟ چه اعمالی باعث می‌شود انسان بدون حساب وارد بهشت و جهنم بر او حرام شود؟ چون گاهی روایات و یا داستان‌هایی از سرگذشت گذشتگان می‌خوانیم که با این‌که مرتکب کارهای بدی بودند، ولی به خاطر یک کار خوب بخشیده شدند و به بهشت رفتند، اساساً چنین چیزی امکان دارد؟ آیا می‌شود خدا اشتباهات عمدی و یا گمراهی‌های جزیی را ببخشد؟

پاسخ:

یک. کسانی که بدون حساب‌رسی وارد بهشت می‌شوند:

همان‌گونه که می‌دانیم، فضل و رحمت خدای متعال وسیع و گسترده است، به گونه‌ای که شامل تمام انسان‌ها و تمام موجودات می‌شود: «وَ رَحْمَتی‏ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ء»؛[1] رحمتم همه چیز را فراگرفته است. اقتضای این وسعت و گستردگی، امید داشتن به بخشش تمام گناهان -صرف نظر از حساب‌رسی دقیق و موشکافانه - است.

از آیات قرآن و روایات استفاده می‌شود که ایمان به خدای تعالی، شهادت در راه خدا، مودت و دوستی اهل بیت، عفو و گذشت نسبت به انسان‌ها و... باعث می‌شود تا انسان بدون حساب‌ وارد بهشت شود؛ لذا گروهی از انسان‌ها که دارای این ویژگی‌ها باشند، بدون حساب‌رسی وارد بهشت شده و از نعمت‌های بی‌کرانش بهره‌مند خواهند شد. در این فرصت برخی از آنها را با استناد به روایات وارده از معصومان(علیهم السلام) برمی‌شماریم.

1. مۆمنان: «فَأَمَّا الْمُۆْمِنُونَ فَیَنْجُونَ وَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَیْرِ حِساب»‏؛[2] امّا مۆمنان نجات مى‌‌‏یابند و بدون حساب وارد بهشت مى‌‏شوند.

2. اولیای خدا: «...لِأَنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ الْعَارِفِینَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ الْحُجَّةِ فِی أَرْضِهِ وَ شُهَدَاءَهُ عَلَى خَلْقِهِ الْمُقِرِّینَ لَهُمُ الْمُطِیعِینَ لَهُمْ‏ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَیْرِ حِسابٍ»؛[3] اولیای الهی که به خدا و رسولش و حجّت‌‏‌هاى خدا در زمین و شاهدین او بر خلقش معرفت دارند و به حق آنان اقرار دارند و مطیع آنان هستند، بدون حساب وارد بهشت مى‏‌‌شوند.

3. شیعیان: «... قُلْتُ لِوَجْهِ رَبِّی الْحَمْدُ أَسْأَلُکَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ ...... وَهَبْنَاهُ لَهُمْ حَتَّى یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَیْرِ حِساب‏»؛[4] قبیصه جعفى می‌گوید از امام صادق(علیه السلام) در ارتباط با آیه «إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ* ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ»[5] پرسیدم، فرمود در باره ما نازل شده است. وی می‌‌گوید به امام گفتم من از تفسیر آن می‌‌پرسم، فرمود بسیار خوب قبیصه! روز قیامت که مى‌‏‌شود خداوند حساب شیعیان را به ما مى‌‌‏سپارد؛ آنچه بین آنها و خدا است پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) از خدا تقاضاى بخشش می‌کند و آنچه بین آنها و بین مردم است از مظالم پیامبر اکرم از طرف آنها پرداخت مى‌‏کنند و آنچه بین ما و آنها است به آنها مى‏‌بخشیم تا بدون حساب وارد بهشت شوند.

آنچه که در این روایات بیان شده، به طور مطلق نیست؛ یعنی این‌گونه نیست که فردی به مجرد گرفتن چند روز روزه و یا محبت اهل بیت(علیه السلام) بدون حساب و کتاب وارد بهشت شود. بلکه انسان باید در جهتی حرکت کند که استحقاق دریافت این رحمت را داشته باشد

4. شهیدان کربلا: «عَنْ هَرْثَمَةَ بْنِ سُلَیْمٍ قَالَ: غَزَوْنَا مَعَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ غَزْوَةَ صِفِّینَ فَلَمَّا نَزَلْنَا بِکَرْبَلَاءَ صَلَّى بِنَا .... ... بِغَیْرِ حِسابٍ‏‏»؛[6] هرثمة بن ابى مسلم می‌گوید با على بن ابى‌طالب(علیه السلام) به نبرد صفین رفتیم؛ هنگام برگشت در کربلا توقف کرد، نماز بامداد را در آن خواند و از خاکش بر گرفت و بوسید، سپس فرمود خوشا به حال تو اى خاک پاک، باید از تو قومى محشور شوند که بی‌حساب به بهشت روند.

5. علاقه‌مندان به دوستان خدا: «فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَقَدْ حَقَّتْ کَرَامَتِی أَوْ قَالَ مَوَدَّتِی لِمَنْ یُرَاقِبُنِی وَ یَتَحَابُّ بِجَلَالِی ..... ... بِغَیْرِ حِساب‏»؛[7]

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)می‌فرماید؛ خداوند فرمود: کسانی سزاوار محبّت من هستند که مرا [همواره] در نظر داشته باشند و به خاطر جلال و عظمت من، دوستى ورزند. چهره‌‏‌هاى ایشان، در روز قیامت از نور است و بر تخت‌‏‌هایى از نور قرار دارند و جامه‌‌‏‌هایى سبز، بر تن مى‌‌‏‌کنند. کسى پرسید، ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ایشان چه کسانی هستند. فرمود آنان نه گروه پیامبرانند و نه شهیدان، بلکه آنان با دوستان خداى تعالى دوستى کرده‌‌‏اند و بی‌‌حساب داخل بهشت می‌شوند.

«أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَهُم الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَیْرِ حِساب‏»؛[8] دوستان و علاقه‌مندان آنها(دوستان خدا) کسانی هستند که خدای متعال در مورد آنها فرمود به غیر حساب وارد بهشت می‌شوند.

روزه

6. انسان‌های با گذشت: «عن النبی صلّى اللَّه علیه و آله قال إذا کان یوم القیامة نادى مناد ..... یدخلون‏ الجنّة بغیر حساب»‏.[9] از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) روایت شده است: روز قیامت که می‌شود منادى ندا می‌کند هر کس پاداشش با خدا است وارد بهشت شود. می‌گویند چه کسى اجرش با خدا است؟ می‌گویند آنان که مردم را عفو می‌کردند، این دسته بدون حساب وارد بهشت می‌شوند.

7. روزه‌داران ماه رجب: «وَ مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ خَمْسَةَ أَیَّامٍ کَانَ حَقّاً ......َ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِساب‏»،[10] هر کس پنج روز از ماه رجب را روزه بگیرد، بر عهده خدا است که روز قیامت او را خشنود سازد، و روز رستاخیز در حالى مبعوث مى‌‏شود که چهره‌‏اش مانند ماه شب چهارده مى‌‏درخشد، و به شمار دانه‌های شن براى او حسنه نوشته مى‌‏شود، و بى‏‌حساب او را به بهشت می‌برند.

 

دو. کسانی که آتش جهنم بر آنان حرام است:

 اگر چه تمامی کسانی که بدون حساب و کتاب وارد بهشت می‌‌شوند عذاب جهنم بر آنان حرام است. اما در عین حال گروهی از انسان‌‌ها به عنوان خاص در روایات از آنها نامبرده شده است که در این‌جا به چند نمونه اشاره می‌کنیم.

1. چشمی که از ترس خدا بگرید: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: مَا مِنْ عَیْنٍ إِلَّا وَ هِیَ بَاکِیَةٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَّا عَیْناً بَکَتْ مِنْ خَوْفِ اللَّهِ ....»؛[11] امام صادق(علیه السلام) فرمود: هیچ چشمى نیست جز این‌که روز قیامت گریان است، مگر چشمى که از ترس خدا گریسته باشد، و هیچ چشمى نیست که از ترس خداى عز و جل به اشک خود پر شود، جز این‌که خداوند همه آن بدن را به آتش دوزخ حرام گرداند.

2. کسانی که خشم و شهوت خویش را کنترل کنند: «عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) قَالَ: مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ إِذَا رَغِبَ .....»؛[12] هر کس هنگام خشم و رغبت و ترس و شهوت، خویش را نگه‌دارد، خداوند جسمش را بر آتش حرام کند.

3. کسانی که هنگام یاد اهل بیت گریان شوند: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: مَنْ ذُکِرْنَا عِنْدَهُ فَفَاضَتْ عَیْنَاهُ حَرَّمَ اللَّهُ وَجْهَهُ عَلَى النَّارِ»؛[13] کسى که ما را نزد او یاد کنند، پس از چشمانش اشک بیاید خداوند متعال صورتش را بر آتش حرام مى‌‏‌نماید.

از آیات قرآن و روایات استفاده می‌شود که ایمان به خدای تعالی، شهادت در راه خدا، مودت و دوستی اهل بیت، عفو و گذشت نسبت به انسان‌ها و... باعث می‌شود تا انسان بدون حساب‌ وارد بهشت شود؛ لذا گروهی از انسان‌ها که دارای این ویژگی‌ها باشند، بدون حساب‌رسی وارد بهشت شده و از نعمت‌های بی‌کرانش بهره‌مند خواهند شد

4. رکوع و سجده کنندگان: «...وَ قَالَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ .....»؛[14] پیامبر فرمود: ... «نماز را بپا دار از زوال آفتاب تا سرخى اول شب». و آن ساعتى است که در آن روز، قیامت دوزخ را می‌آورند، مۆمنى نیست که در این ساعت توفیق سجده یا رکوع یا نماز را داشته باشد، مگر آن‌که خدا تنش را بر آتش حرام کند.

5. کسی که هفت روز از ماه رجب را روزه بگیرد: «... وَ مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ سَبْعَةَ أَیَّامٍ فَإِنَّ لِجَهَنَّمَ ....»؛[15] و هر کس هفت روز از رجب را روزه بگیرد، خداوند در برابر روزه هر روز، درى از درهاى هفت‌‏‌گانه دوزخ را به روى او مى‌‏‌بندد و بدنش را بر آتش دوزخ حرام مى‏‌‌گرداند.

6. عمار یاسر: «دَمُ عَمَّار وَلَحمُهُ حَرامٌ علَى النَّارِ أن تَأکُلَهُ أو تَمَسَّهُ»؛[16] گوشت و خون عمار بر آتش حرام است که او را بسوزاند.

گفتنی است؛ آنچه که در این روایات بیان شده، به طور مطلق نیست؛ یعنی این‌گونه نیست که فردی به مجرد گرفتن چند روز روزه و یا محبت اهل بیت(علیه السلام) بدون حساب و کتاب وارد بهشت شود. بلکه انسان باید در جهتی حرکت کند که استحقاق دریافت این رحمت را داشته باشد و فردی که فریب شیطان را خورده و اقدام به اصلاح خودش نمی‌کند؛ به حقوق مردم تجاوز می‌کند، به بسیاری از احکام و دستورات الهی پایبند نیست؛ نمی‌تواند مصداق این روایات باشد.

 

پی نوشت:

[1]. اعراف، 156.

[2]. هلالى، سلیم بن قیس‏، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، محقق، مصحح، انصارى زنجانى خوئینى، محمد، ج ‏2، ص 608، الهادى، قم، چاپ اول، 1405 ق.‏

[3]. همان، ص 611- 612.

[4]. کوفى، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، محقق، مصحح کاظم، محمد، ص 552، مۆسسة الطبع و النشر فی وزارة الإرشاد الإسلامی، تهران،چاپ اول، 1410ق‏.

[5]. غاشیه، 25- 26.

[6]. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، النص، محقق، مصحح، هارون، عبد السلام محمد، ص 140- 141، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، چاپ دوم، 1404 ق.‏

[7]. ابن بابویه، محمد بن على‏، التوحید، محقق / مصحح: حسینى، هاشم‏ ، ص 268 ، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1398 ق.‏

[8]. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏1، ص 63، نشر مرتضى، مشهد، چاپ اول، 1403 ق.‏

[9]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏9، ص 51، ناصر خسرو، تهران، 1372 ش.

[10]. ابن بابویه، محمد بن على، ‏ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص 55، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، 1406 ق.‏

[11]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج ‏2، ص 482، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق‏..‏

[12]. ابن بابویه، محمد بن على‏ الأمالی، النص، ص 329، کتابچى، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.‏

[13]. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، النص، ص 104، دار المرتضویة، نجف اشرف، چاپ اول، 1356 ش.‏

[14]. الأمالی، النص، ص: 189

[15]. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: 55

[16]. احمدى میانجى، على‏، مکاتیب الأئمة علیهم السلام، محقق، مصحح، فرجى، مجتبى‏، ج ‏1، ص 80، دار الحدیث‏، قم، چاپ اول، 1426 ق.‏


- نظرات (0)