سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



آقا زاده ای که به کاخ نشینی پشت کرد

تقلید

شما می توانید حرف کسی را بدون دلیل و مدرک و منطق قبول کنید؟ حتی حرف کسی را که خیلی دوستش دارید، سخت است بی دلیل بپذیرید. اگر مخالفتی هم نکنید، به هر حال قانع نمی شوید.

شرایط وقتی خیلی سخت می شود که حرف های تازه و عجیبی شنیده می شود.

حرف های ساختارشکنانه! حرف هایی که خطوط قرمز را یکی یکی رد می کند و می خواهد بر کرسی باورهای جا افتاده میان مردم تکیه بزند. حالا فکر کنید که حرف های جدید، به مذاق تمایلات عده ای هم خوش نیاید؛ دکان نیرنگ بازی بعضی ها را تخته کند یا کاسه و کوزه ی فریب کاری بعضی را در هم بریزد.

 

مشکل دوتا شد!

آن ها که ریگی به کفش ندارند و اهلِ شنیدن هستند، دلایل و نشانه های منطقی می خواهند تا عقل سلیمشان را قانع کنند و آن هایی که عقل سلیم را خفته و ساکت کرده اند، شمشیر انکار را از رو بسته اند و هل من مبارز می گویند!

این دو مسئله ی اساسی، پیش روی همه ی پیامبران و نمایندگان خدا بود. ندای توحید و حق پرستی سر دادن، در جامعه‌ای که قبله گاه سجده ی مردمانش بت های سنگی و حکّامِ ظالم است، یعنی فریادِ حرف های تازه و عجیب؛ یعنی ساختارشکنی.

چشم هایی منتظرند تا دلیل و نشانه ای ببینند و دست هایی منتظرند تا مچ بگیرند! منطق پیامبری چگونه پاسخ گوی این انتظارهاست؟

 

موسای خط شکن

ماجرای موسای کلیم الله(علیه السلام)، مثال خوبی است برای آنچه گفتیم. باید موقعیت حضرت موسی (علیه السلام) را چنین ترسیم کرد:

موسی علیه السلام کودکیِ خود را در کاخ کم نظیر فرعون بال و پر می گیرد. پدر خوانده ای دارد که بر زمین و زمان خدایی می کند (به گمان خودش). به اطرافیان خود می گوید اصلاً برای شما غیر از خودم خدایی سراغ ندارم. "وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرِی" هر جنبنده ای مجبور است مطیع فرمان او باشد. صدایی جز صدای او شنیده نمی شود. برای همه مسلّم است که زندگی، یعنی بندگی فرعون.

یکی از اصول مشترک همه ی پیامبران ارائه ی بینات یعنی ادله و شواهد زنده و روشن مانند معجزه، کتاب و میزان است. گاهی پیامبر، در ابتدای بعثت خود، معجزه ای ارائه نمی کرد بلکه پس از تقاضای امت خود، همان معجزه ای را که آنان طلب می کردند، می آورد. مانند ناقه ای که نبوت حضرت صالح(علیه السلام) را تأیید نمود. اما عده ای از انبیای الهی در همان آغاز بعثتشان با معجزه ای معین مبعوث شده بودند. همان گونه که خداوند به موسی(علیه السلام) فرمود: "اذهب انت و اخوک بئایاتی" "تو و برادرت همراه با معجرات من نزد فرعون بروید"

حالا در این شرایط، پسری که آقازاده ی دربار فرعون است، مأمور می شود حرف های جدیدی بزند. باید فضای تنفس همه را به کلی عوض کند. البته حرف های موسی(علیه السلام) و دعوتش به یگانه پرستی، تازه نبود؛ اما در زیر خرمن ها خاکِ شرک آلود، مدفون شده بود.

هیاهوی گوش‌خراش استکبارِ فرعونی، ندای فطرت مردمان را خفه کرده بود. چه طور ممکن است موسی و حرف هایش را باور کنند؟ چه طور ممکن است بندگان و بردگانِ بی چون و چرای فرعون، به یکباره تسلیم پروردگار یگانه ی نادیدنی شوند؟ از همه سخت تر، خود فرعون چگونه می تواند موسای خط شکن را باور کند؟

اما کسی که کارفرمای موسای کلیم است، او را دست خالی به میدان نفرستاده است. دقیقاً همان چیزهایی را که برای مخاطبان موسی(علیه السلام) لازم است تا او را باور کنند، با پیامبر خود همراه کرده است: "وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ" "همانا موسی را با معجزات خود و دلیلی روشن فرستادیم."

اصلاً قبل از آن که کسی از موسی درخواست دلیل و نشانه کند، چندین نشانه و برهان محکم در دست او بود.

منظور از آیات، امور خارق العاده ای است که به دست او جاری می شود یعنی همان معجزاتی که خداوند به موسى بن عمران داد (آیات نه گانه ) "وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى تِسْعَ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ".

اما "سلطان" یعنی حجت و برهان. سلطان به معنی تسلط است؛ آن برهان و حجتی است که بگو مگوها را قطع کرده و بر عقول و افهام مردم تسلط پیدا می کند. سلطه ای که مخالف را در بن بست قرار دهد به گونه ای که هیچ راهی برای فرار نیابد.

معجزه، آیه بینه ای است که برای همگان مفید است و قابل انکار نیست. ممکن است کسی برهان عقلی را بر اثر جهل خود انکار کند، اما معجزه را جز به تجاهل نمی شود انکار کرد. از آن جا که معجزه، امری محسوس است، نیازی به تحلیل عقلی ندارد تا بر اثر دور بودن از حس، قابل تردید باشد. خداوند رسالت پیامبران را با معجزه روشن می کند تا با منکران رسالت، اتمام حجت شود

ره توشه ی پیامبری

یکی از اصول مشترک همه ی پیامبران ارائه ی بینات یعنی ادله و شواهد زنده و روشن مانند معجزه، کتاب و میزان است.

گاهی پیامبر، در ابتدای بعثت خود، معجزه ای ارائه نمی کرد بلکه پس از تقاضای امت خود، همان معجزه ای را که آنان طلب می کردند، می آورد. مانند ناقه ای که نبوت حضرت صالح(علیه السلام) را تأیید نمود. اما عده ای از انبیای الهی در همان آغاز بعثتشان با معجزه ای معین مبعوث شده بودند. همان گونه که خداوند به موسی (علیه السلام) فرمود: "اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِآیاتی" "تو و برادرت همراه با معجرات من نزد فرعون بروید" و درباره حضرت عیسی(علیه السلام) می فرماید: "وَ رَسُولاً إِلی‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ" در حالی که فرستاده ای است از جانب خدای تعالی به سوی بنی اسرائیل به اینکه من با آیات و معجزه ای از ناحیه ی پروردگارتان به سوی شما آمده ام".

درباره معجزه ی رسول گرامی اسلام صلی الله علی و آله چنین می فرماید: "هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى" "خدای تعالی کسی است که رسول خود را همراه با هدایت فرستاده".

معجزه، آیه بینه ای است که برای همگان مفید است و قابل انکار نیست. ممکن است کسی برهان عقلی را بر اثر جهل خود انکار کند، اما معجزه را جز به تجاهل نمی شود انکار کرد.

از آن جا که معجزه، امری محسوس است، نیازی به تحلیل عقلی ندارد تا بر اثر دور بودن از حس، قابل تردید باشد. خداوند رسالت پیامبران را با معجزه روشن می کند تا با منکران رسالت، اتمام حجت شود.

پس برای خدا هم مهم است که انسان، یعنی همان موجودی که اشرف مخلوقات است و شاید موهبت عقل، مهم ترین وجه این شرافت باشد، چیزی را بی دلیل و کورکورانه قبول نکند. به همین خاطر شرایط را برای فهم عقلانی او به خوبی فراهم می کند و هرگونه استدلال و نشانه ای که لازم باشد، ارائه می نماید.

او مهربان تر از آن است که در فهم ما بگنجد...



- نظرات (0)

جلوه آیات بصیرت در كربلا

بصیرت

قرآن بارها مى فرماید: به منطق و حقّ فكر كنید، نه به تعداد نفرات و تعبیراتى از قبیل: اكثرهم لا یعملون، اكثرهم فاسقون، اكثرهم كاذبون را به كار برده است.

قرآن مى فرماید: هر گامى و كلامى باید بر اساس بصیرت باشد: ادعُوا إلَی اللهِ عَلی بَصیرَهٍ أنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی(یوسف / 108)


بصیرت واژه ای عربی است که در لغت به معنای علم، عبرت و حجت و در(جوهری، صحاح اللغه)(فراهیدی، العین، 118/7) (ابن منظور، لسان العرب، 4 / 65، ماده بصر) فرهنگ قرآنی به معنای رویت قلبی و ادراک باطنی است. جمع بین این معانی (یوسف: 108 و قیامت: 14 واژه بصیرت؛ آل عمران: 13 و نور: 44 و ص: 45 و حشر: 2 واژه صاحبان بصیرت) (قرشی، قاموس قرآن، ماده (بصر)؛ راغب اصفهانی، المفردات، 49؛ علامه طباطبایی رحمهم الله، المیزان،20 / 107) هم ممکن است.

بصیرت، نوعی عبرت و عبور کردن از ظاهر به باطن است. (قاموس قرآن، 1 / 195)

 

تعریف بصیرت دینی

بصیرت دینی (یعنی بصیرتی که دین معرِّف آن است و در پرتو دین برای اشخاص حاصل می شود) با علم متفاوت است اما علم زمینه ساز چنین بصیرتی است؛ گرچه هر انسانی می تواند از راه های عقل، تجربه دینی و شهود عرفانی نیز بصیرت پیدا کند ولی هیچ گاه عقلانیت اعتدالی، در کسب بصیرت از انبیاء و اولیاء الهی بی نیاز نیست. (خسروپناه، کلام جدید))

امام علی علیه السلام در توصیف علمای ربانی می فرماید: هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَی حَقِیقَةِ الْبَصِیرَةِ اینها(نهج البلاغه، خطبه 147؛ در نقل دیگری از خصال صدوق به جای عَلَی حَقِیقَةِ الْبَصِیرَةِ عبارت عَلَی حَقَائِقِ الْأُمُورِ آمده (شیخ صدوق، الخصال، 1/ 187) که جمع بین این دو روایت، در تبیین مفهوم بصیرت کمک می کند) افرادی اند که علم به آنها هجوم کرده و به سوی آنها آمده است؛ در نتیجه حقیقت بصیرت را پیدا کرده اند.

در واقع علم همانند نوری در قلب آنها شروع به تابیدن کرده و دل هایشان را به سوی مفاهیم عالیه هدایت می کند. (اشاره به سخن امام صادق علیه السلام که فرمود: علم نوری است که خدا در قلب کسی می اندازد که قصد هدایت او را دارد. (ر.ک. به: بحارالانوار، 227 - 1/224؛ طبرسی، مشکاة الانوار، 328 - 325))

دامنه بصیرت، چنان قابلیتی در قمر بنی هاشم ایجاد کرد که در کربلا پرچم چنین جنگی بر دوش او نهاده شد

«ماه هاشمی» در رکاب شمس بصیرت

در روایاتی که در جوامع روایی از ائمه علیهم السلام راجع به حضرت ابوالفضل علیه السلام(برای نمونه ر.ک. به: التهذیب، 6 / 66 - 65؛ کامل الزیارات، 257 – 256) رسیده، بر خصلت بصیرت ایشان تأکید شده است.

امام صادق علیه السلام فرمود: کانَ عَمُّنَا العَبَاسُ بنُ عَلِی نَافِذَ البَصِیرَةِ صُلبَ الاِیمَانِ جَاهَدَ مَعَ أَبِی عَبدِاللهِ وَ أَبلَی بلاءً حَسَناً وَ مَضَی شَهِیداً.(ابن عنبه، عمدةالطالب، 356)

عموی ما عباس دارای بصیرتی نافذ و ایمانی محکم بود.

او در رکاب برادر بزرگوارش اباعبداللّه با دشمنان پیکار کرد و خویش را به بلای نیکویی افکند و به خوبی از عهده امتحان الهی برآمد تا شربت شهادت را نوشید.

همه یاران امام حسین  علیه السلام، صاحب بصیرت بودند؛ اما بصیرت حضرت ابوالفضل علیه السلام بُرد بیشتری داشت.

دیدگان نافذ او پرده ها را می شکافت و به اعماق حقایق راه می یافت. او توانست با خلاصی خود از حجاب طبیعت مادی به عالی ترین مقام بصیرت در دین راه یابد.

دامنه بصیرت، چنان قابلیتی در قمر بنی هاشم ایجاد(ر.ک. به: مقرم، قمر بنی هاشم، 44 - 40) کرد که در کربلا پرچم چنین جنگی بر دوش او نهاده شد.(بحارالانوار، 45 / 41؛ ابی الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، 85)

در فضیلت حضرت ابوالفضل علیه السلام همین بس که سیدالشهداء علیه السلام او را چنین خطاب می فرماید: بِنَفْسِی أَنْتَ یا أَخِی! برادر، جانم به فدایت!(شیخ مفید، الارشاد، 2 / 90؛ طبری، تاریخ طبری، 4 / 315)

کربلا

او اولین کسی است که در شب عاشورا بیعت خویش با مولایش حسین علیه السلام را تجدید کرد و عرضه داشت: هرگز تو را ترک نخواهیم کرد. آیا بعد از تو زنده بمانیم؟ خداوند هرگز چنین روزی را نیاورد! مسلّم است آنچه که انگیزه چنین گفتاری (تاریخ طبری، 4 / 318؛ الارشاد، 2 / 91؛ اللهوف، 91) شد، صرف برادری نیست؛ چنان که امام صادق علیه السلام در زیارت آن بزرگوار می فرماید: أَشْهَدُ لَک بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِیحَةِ لِخَلَفِ النَّبِی صلی الله وعلیه وآله الْمُرْسَلِ.(بحارالانوار، 98 / 277؛ کامل الزیارات، 256) شهادت می دهم که نسبت به جانشین رسول اکرم صلی الله و علیه و آله در مقام تسلیم بودی، حضرتش را تصدیق نمودی و در شأن وی وفا و خیرخواهی کردی.

این فراز از زیارت و تعبیر «برای جانشین پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله چنان کردی» نشان می دهد که آن حضرت علیه السلام به علت آنکه برادرش امام واجب الطاعه بود، در راهش جان بازی نموده است و این صفتی است که جز صاحبان بصیرت به آن آراسته نیستند.

نمونه دیگری از بصیرت نافذ حضرت عباس علیه السلام رد امان نامه شمر بود.

هنگامی که شمر برای جدا ساختن ابوالفضل علیه السلام و برادرانش از حضرت سیدالشهداء علیه السلام فریاد زد: خواهر زادگان من عبداللّه، جعفر، عباس کجایید؟ (قمر بنی هاشم علیه السلام و شمر از قبیله ام البنین بود لذا با هم نسبت داشتند. (ر.ک. به: شهید مطهری رحمهم الله، 17 / 98) )

برادرانش ساکت و با کمال ادب چشم به اشاره یار داشتند تا چه حکم فرماید؛ تا آنکه اباعبداللّه علیه السلام فرمود: جوابش را بدهید اگرچه فاسق است.

آنگاه بعد از اجازه امام علیه السلام از خیمه بیرون آمدند و هنگامی که شمر آنها را به گرفتن امان نامه بشارت داد، عباس علیه السلام بر شمر نهیب زد و فرمود:

خدا تو و امانت را لعنت کند! آیا ما را امان می دهی و فرزند رسول خدا را امانی نباشد؟ (الارشاد، 2 / 89؛ تاریخ طبری، 4 / 315؛ بلاذری، انساب الاشراف، 3 / 391)

آیا به ما فرمان می دهی که برادرمان و سرورمان حسین پسر فاطمه را رها کنیم و در اطاعت ملعونین و ملعون زاده ها قرار بگیریم؟ (اللهوف، 89 - 88)

عملکرد زینب علیها السلام در واقعه عاشورا و حوادث بعد از آن، نشانه تسلیم و رضای وی در برابر اراده الهی و برخاسته از بصیرت اوست. حضرت زینب علیهاالسلام آخرین سفارش برادرش سیدالشهداء علیه السلام را به جان می گیرد که فرمود:

اِستَعِدُّوا لِلبَلاَءِ وَ اعلَمُوا أَنَّ اللهَ. .. یعَوِّضُکم عَن هَذِهِ البَلِیةِ أَنوَاعَ النِّعَمِ وَ الکرَامَةِ فَلاَتَشکوا. (موسوعة کلمات الامام الحسین،491؛ مقتل الحسین، 276)

علم همانند نوری در قلب آنها شروع به تابیدن کرده و دل هایشان را به سوی مفاهیم عالیه هدایت می کند. (اشاره به سخن امام صادق علیه السلام که فرمود: علم نوری است که خدا در قلب کسی می اندازد که قصد هدایت او را دارد)

خود را برای بلا آماده کنید و بدانید که خدا... در عوض به شما انواع نعمت ها و کرامت ها را ارزانی می کند پس شکوه نکنید.

زینب علیها السلام هنگامی که کنار بدن مطهر برادر خویش - سیدالشهداء علیه السلام - قرار گرفت، دست های خود را زیر بدن بی سر برادر انداخت و به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: إِلَهِی! تَقَبَّلْ مِنَّا هَذَا الْقُرْبَانَ. (مقتل الحسین، 307)

 

نتیجه گیری:

بصیرت از نظر دین، چشمی است در درون جان آدمی که انسان به کمک آن، امور الهی را درک می کند و تا حدی اوج می گیرد که امور عادی زندگی را الهی می بیند.

بشر، همیشه دستخوش فتنه و شیطنت شیطان هایی است که برای تأمین هدف ها و مطامع خود با تبلیغات همه گیر و متراکم، توده های مردم را در تاریکی قتلگاه جهالت قربانی می کنند. در این هنگام تنها راه نجات از فتنه نفاق، بصیرت و روشنگری است.

در واقعه عاشورا، امام حسین علیه السلام جان خود را قربانی کرد تا بندگان خدا را از ضلالت و جهالت نجات دهد. (طوسی، التهذیب، 6 / 113؛ بحارالانوار، 98 / 331؛ زیارت اربعین)


- نظرات (0)

خانه جدید ثروتمند ترین مرد کویت

ثروتمند
چند وقت پیش تیتر بزرگی با عنوان "خانه جدید ثروتمندترین مرد کویت!" در یکی از سایت های اینترنتی نظرم را به خودش جلب کرد، کلیک کردم و صفحه باز شد:

ناصر الخرافی، شخصی که داراییش در بانک های کویت بیش از 12میلیارد دلار بود و 33 نفتکش در سراسر جهان داشت.



کمی در مورد ناصر الخرافی تحقیق کردم که ببینم او که بوده؛ با چند تا کلیک و سرچ رسیدم به اینکه وی، شخصی که داراییش در بانک های کویت بیش از 12میلیارد دلار بود و 33 نفتکش در سراسر جهان داشت، یکی از بزرگترین مالکین هتل در جهان، دارای سهام نیمی از شرکت مخابرات، صاحب 20 برج آسمان خراش در کویت و مالزی و فرانسه و ایتالیا و لندن و دبی!

و امروز آخرین تصویری از دارایی او و هست و نیست او در شبکه ها گذاشته شده بود؛ بله یک تکه سنگ و خروارها خاک که بر روی بدن بی جان او ریخته شده است.

وَ مَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ؛  

این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست، و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است اى كاش مى‏دانستند.(عنکبوت، آیه 64)

یک لحظه در ذهن، با خودم گفتم: چقدر از آخرت فاصله گرفته ایم و زرق و برق های این دنیای لعنتی ما را به خودش مشغول کرده است.

هر کاری می کنیم تا هر روز بیشتر از دیروز در رفاه و آسایش مادی بیشتر باشیم و هر روز صفرهای حسابمان بالاتر برود آن هم متأسفانه همیشه از راه حلال نیست، اگر از راه حلال بود باز جای شکر داشت اما واقعاً چقدر شده که یک روز، حلال وار زندگی کنیم و بتوایم در آخر برای خود این همه برج و سهام و ... به دست بیاوریم؟!!

آیا غیر از این است که با پارتی بازی و این آقا را دیدن، دم آن آقا را داشتن، هدیه های نامشروع رشوه و هزاران راه دیگر که هم من می دانم و هم دیگران، خودمان را با طناب تباهی به هر قیمتی بالا می کشیم و در آخر هم یکی از این مال ها را با خود نمی بریم که هیچ، با کوله باری از گناه پشت خود را سنگین می کنیم.

والسّابقون السّابقون داریم ولی نه در امور مادی و دنیایی بلکه گفته اند در امور معنوی و اخرتی گوی سبقت را از یکدیگر بربایید و از یکدیگر جلو بزنید

چه بسیار افرادی بوده اند با هزاران پست و مقام و شهرت، با ثروت های آن چنانی که نمی دانستند با آنها چه کنند، با خانه ها و باغ ها و ویلاهای گران قیمت، خانه هایی که وقتی در آن وارد می شوی جز بوی تجملات و اشرافی گری چیز دیگری از آن به مشام آدمی نمی رسید، ماشین هایی که با عبور از خیابان چه نفس هایی که با دیدن آن آه سردشان بلند می شد که ای خدا من چه طور زندگی می کنم تا بتوانم صورت خودم و خانواده ام را با سیلی سرخ نگه دارم، چگونه تلاش می کنم تا روزی نرسد که شرمنده زن و بچه ام شوم که نتوانم حداقل های زندگی را برای آنان فراهم کنم و اینها کجا که درآمد ماهانه من که حداقل زندگی ام را هم کفاف نمی دهد، چندین برابر آن خرج روزانه عده ای دیگر، بلکه بهتر بگویم برج های آنان است.

بسیاری از همین آدم ها که مال دنیا چشمشان را بر روی آخرت بسته و دنیا را دو دستی چسبیده بودند، با آمدن جناب عزراییل حتی قطره ای از آن ها به دردشان نخورد و همه را گذاشتند برای ورّاث محترم، و خدا می داند که این ورّاث با این مال ها، برای عزیزان از دست رفته شان باقیات و صالحاتی می سازند و چراغی می شوند برای روزهای سخت برزخی آنها یا آتشی که هر لحظه عذاب آنان را بیشتر می کند!

قصد ندارم فقط با ضمایر غایب و مخاطب خودم را از دیگران متمایز کنم، هر چه گفته ام و می گویم اولین نفری که مخاطب آن است خود بنده است. چه بلایی بر سر خودمان آورده ایم و می آوریم چرا سرعت در سبقت را در امور مادی و دنیایی از هم می رباییم؟!!

بله والسّابقون السّابقون داریم ولی نه در امور مادی و دنیایی بلکه گفته اند در امور معنوی و آخرتی گوی سبقت را از یکدیگر بربایید و از یکدیگر جلو بزنید.


- نظرات (0)

تكالیف الهى، بیش از توان انسان نیست!

توان

در آیه 286 سوره بقره انسان تمام مراحل لطف را از خداوند مى‏خواهد:

مرحله اوّل عفو  است كه محو آثار گناه و عقاب است.

مرحله دوّم مغفرت و محو آثار گناه از روح است.

مرحله سوّم بهره‏گیرى از رحمت پروردگار و پیروزى بر كافران مى‏باشد.



لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُواخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِینَ (بقره ـ 286)

 

چند تقاضاى مهم‏

همان گونه كه در تفسیر آیه قبل گذشت، دو آیه آخر سوره مبارکه بقره ناظر به كسانى است كه از شنیدن این جمله كه اگر چیزى را در دل پنهان دارید و آشكار سازید خداوند آن را محاسبه كرده و مطابق آن جزا مى‏دهد، نگران شدند و گفتند: هیچ یك از ما از وسوسه‏ها و خطورات قلبى خالى نیست.

این آیه مى‏گوید: "خداوند هیچ كس را جز به اندازه توانایى‏اش تكلیف نمى‏كند"

"وسع" از نظر لغت به معنى گشایش و قدرت است، بنابراین آیه، این حقیقت عقلى را تأیید مى‏كند كه وظایف و تكالیف الهى هیچ گاه بالاتر از میزان قدرت و توانایى افراد نیست و لذا باید گفت تمام احكام با همین آیه تفسیر و تقیید مى‏گردد، و به مواردى كه تحت قدرت انسان است اختصاص مى‏یابد.

بدیهى است یك قانون‏گذار حكیم و دادگر نمى‏تواند غیر از این قانون وضع كند، ضمناً جمله فوق، بار دیگر این حقیقت را تأیید مى‏كند كه هیچ گاه احكام شرعى از احكام عقلى و فرمان عقل و خرد جدا نمى‏گردد، و این دو در همه مراحل دوش به دوش یكدیگر پیش مى‏روند.

از این آیه به خوبى استفاده مى‏شود كه"تكلیف ما لا یطاق" وجود ندارد، نه در اسلام و نه در ادیان دیگر و اصل آزادى اراده است، زیرا مى‏گوید: هر كس در گرو اعمال نیك و بد خویش است هر كار نیكى انجام دهد براى خود انجام داده و هر كار بدى انجام دهد به زیان خود كرده است، تقاضاى عفو و بخشش و مغفرت نیز شاهد این مدعا است

سپس مى‏افزاید: "هر كار (نیكى) انجام دهد براى خود انجام داده و هر كار (بدى) كند به زیان خود كرده است" (لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اكْتَسَبَتْ).

آرى هر كسى محصول عمل نیك و بد خود را مى‏چیند و در این جهان و جهان دیگر با نتایج و عواقب آن روبرو خواهد شد.

آیه فوق با این بیان مردم را به مسئولیت خود و عواقب كار خویش متوجه مى‏سازد و بر افسانه جبر و اقبال و طالع و موهومات دیگرى از این قبیل كه افرادى براى تبرئه خویش دست و پا كرده‏اند خط بطلان مى‏كشد.

و به دنبال این دو اصل اساسى (تكلیف به مقدار قدرت است- و هر كسى مسئول اعمال خویش است) از زبان مومنان هفت درخواست از درگاه پروردگار بیان مى‏كند كه در واقع آموزشى است براى همگان كه چه بگویند و چه بخواهند.

نخست مى‏گوید: "پروردگارا! اگر ما فراموش كردیم یا خطا نمودیم ما را مواخذه مكن" (رَبَّنا لا تُواخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا).

آنها چون مى‏دانند مسئول اعمال خویش‏اند، لذا با تضرعى مخصوص، خدا را به عنوان رب و كسى كه لطف ویژه‏اى در پرورششان داشته و دارد، مى‏خوانند و مى‏گویند زندگى به هر حال خالى از فراموشى و خطا و اشتباه نیست، ما مى‏كوشیم به سراغ گناه عمدى نرویم، اما خطاها و لغزش ها را تو بر ما ببخش.

بحثى كه در اینجا مطرح مى‏گردد این است كه: مگر امكان دارد كه پروردگار كسى را در برابر لغزشى كه از فراموشى یا عدم توجه سرچشمه گرفته مجازات نماید تا زمینه‏اى براى این درخواست بماند؟

در پاسخ این سوال باید گفت: گاهى فراموشى نتیجه سهل‏انگارى خود انسان است مسلم است كه این گونه فراموشی ها از انسان سلب مسئولیت نمى‏كند مانند این كه: در قرآن آمده است "فَذُوقُوا بِما نَسِیتُمْ لِقاءَ یَوْمِكُمْ هذا"، (بچشید عذاب خدا را در برابر آن كه این روز را فراموش كردید). (سوره سجده، آیه 14)

بنابراین فراموشكاری هایى كه زاییده سهل‏انگارى است قابل مجازات است.

موضوع دیگرى كه باید به آن توجه داشت این است كه "نسیان" و "خطا" با یكدیگر فرق روشنى دارد.

"خطا" معمولا به كارهایى گفته مى‏شود كه از روى غفلت  و عدم توجه از انسان سر مى‏زند.

ولى "نسیان" در جایى گفته مى‏شود كه انسان با توجه دنبال كار مى‏رود ولى مشخصات حادثه را فراموش كرده، مثل اینكه كس بى گناهى را مجازات كند به گمان اینكه گناهكار است زیرا مشخصات گناهكار واقعى را فراموش نموده است.

سپس به بیان دومین درخواست آنان پرداخته، مى‏گوید: "پروردگارا! بار سنگینى بر دوش ما قرار مده آن چنان كه بر كسانى كه پیش از ما بودند (به كیفر گناهان و طغیانشان) قرار دادى" (رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا).

در این جمله مومنان از خداوند تقاضا دارند، از تكالیف سنگین، كه گاهى موجب تخلف افراد از اطاعت پروردگار مى‏گردد، آنها را معاف دارد. و این همان چیزى است كه درباره دستورات اسلام از زبان پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل شده."

بزرگترین گناه طلبه (درس اخلاق امام 9)

بعثت بالحنیفیة السمحة السهلة "(بحار الانوار، جلد 65 صفحه 319 (طبع بیروت)

شبیه این معنى در فروع كافى، جلد 5 صفحه 494 باب كراهة الرهبانیة آمده است):" به آیینى مبعوث شده‏ام كه عمل به آن براى همه‏ سهل و آسان است".

و در چهارمین و پنجمین و ششمین تقاضا مى‏گویند: "ما را ببخش و گناهان ما را بپوشان و مشمول رحمت خود قرار ده" (وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا).

"عفو" در لغت به معنى محو كردن آثار چیزى است، و غالباً به معنى محو آثار گناه  مى‏آید كه هم شامل آثار طبیعى آن مى‏شود، و هم شامل مجازات آن.

در حالى كه مغفرت تنها به معنى پوشاندن گناه است.

آداب دعا آن است كه ابتدا به ضعف خود اقرار كنیم «لا طاقَةَ لَنا» سپس به عظمت خداوند گواهى دهیم «أَنْتَ مَوْلانا» آن گاه خواست خود را مطرح كنیم. «وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا»

پیام‏های این آیه:

1ـ تكالیف الهى، بیش از توان انسان نیست. «لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها» اسلام، دینِ آسانى است، نه سخت‏گیرى.

اعمال  ما آثارى دارد كه بازتابش به خود ما برمى‏گردد. «لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا»

3ـ انسان، آزاد و صاحب اختیار است. «لَها ما كَسَبَتْ»

4ـ انجام یا ترك دستورات الهى، سود و ضررش براى خود ماست. «لَها»، «عَلَیْها»

كسانى كه مى‏گویند: «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» و سراپا عادل و متّقى هستند، باز هم از خطا و نسیان‏هاى خود نگرانند و دعا مى‏كنند. «إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا»

6ـ به تاریخ گذشتگان و حوادث تلخ آنان بنگریم تا درس عبرت گرفته و به خدا پناه ببریم. «كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا»

آداب دعا  آن است كه ابتدا به ضعف خود اقرار كنیم «لا طاقَةَ لَنا» سپس به عظمت خداوند گواهى دهیم «أَنْتَ مَوْلانا» آنگاه خواست خود را مطرح كنیم. «وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا»

8ـ پیروزى اسلام بر كفر، خواسته دائمى مومنان است. «فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِینَ»


منابع:

بحار الانوار، ج 65

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

 


- نظرات (0)

آیات محکم و متشابه، مساله چیست؟

قرآن کریم

یك انسان واقع بین و حقیقت‏جو براى فهم كلمات پروردگار، راهى جز این ندارد كه همه آیات را در كنار هم بچیند و از آنها حقیقت را دریابد، و اگر در ظواهر پاره‏اى از آیات، در ابتداى نظر، ابهام و پیچیدگى بیابد، با توجه به آیات دیگر، آن ابهام و پیچیدگى را برطرف سازد و به كنه آن برسد.


هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (آل عمران ـ 7)

او كسى است كه این كتاب را بر تو نازل كرد. بخشى از آن، آیات محكم (روشن و صریح) است كه اصل و اساس این كتاب را تشكیل مى‏دهد. (و هر گونه ابهامى در آیات دیگر، با مراجعه به این محكمات روشن مى‏شود) و بخشى از آن، آیات متشابه است (كه احتمالات مختلفى در معناى آیه مى‏رود، ولى با توجه به آیات محكم، تفسیر آنها روشن مى‏شود.) امّا كسانى كه در دلهایشان انحراف است، به جهت ایجاد فتنه (و گمراه كردن مردم) و نیز به جهت تفسیر آیه به دلخواه خود، به سراغ آیات متشابه مى‏روند، در حالى كه تفسیر این آیات را جز خداوند و راسخان در علم نمى‏دانند. آنان كه مى‏گویند: ما به آن ایمان آورده‏ایم همه‏ى آیات از طرف پروردگار ماست (خواه محكم باشد یا متشابه) و جز خردمندان پند نگیرند.

 

منظور از آیات محكم و متشابه چیست؟

واژه" محكم" در اصل از" احكام" به معنى ممنوع ساختن، گرفته شده است و به همین دلیل به موجودات پایدار و استوار، محكم مى‏گویند، زیرا عوامل انحرافى را مى‏زدایند و نیز سخنان روشن و قاطع كه هر گونه احتمال خلاف را از خود دور مى‏سازد محكم مى‏گویند.

بنا بر این مراد از" آیاتٌ مُحْكَماتٌ" آیاتى است كه مفهوم آن به قدرى روشن است كه جاى گفتگو و بحث در آن نیست، این آیات (محكمات) در قرآن" ام الكتاب" نامیده شده، یعنى اصل و مرجع و مفسر و توضیح دهنده آیات دیگر است.

واژه" متشابه" در اصل به معنى چیزى است كه قسمت‏هاى مختلف آن، شبیه یكدیگر باشد، به همین جهت به جمله‏ها و كلماتى كه معنى آنها پیچیده است و گاهى احتمالات مختلف در باره آن داده مى‏شود،" متشابه" مى‏گویند، و منظور از متشابهات قرآن همین است، یعنى آیاتى كه معانى آن در بدو نظر پیچیده است، و در آغاز، احتمالات متعددى در آن مى‏رود، اگر چه با توجه به آیات محكم، تفسیر آنها روشن است.

حضرت على علیه السلام در نهج البلاغه از راسخان در علم ستایش مى‏كند. آنان كه به عجز علمى خود اعتراف دارند و از تعمق در چیزى كه ضرورتى ندارد دست باز مى‏دارند

از آنچه در باره محكم و متشابه گفتیم معلوم شد كه یك انسان واقع بین و حقیقت‏جو براى فهم كلمات پروردگار، راهى جز این ندارد كه همه آیات را در كنار هم بچیند و از آنها حقیقت را دریابد، و اگر در ظواهر پاره‏اى از آیات، در ابتداى نظر، ابهام و پیچیدگى بیابد، با توجه به آیات دیگر، آن ابهام و پیچیدگى را برطرف سازد و به كنه آن برسد.

 

در این آیه، چند سوال مطرح است:

سوال: قرآن در یك جا همه‏ى آیات خود را محكم دانسته و فرموده: «كِتابٌ أُحْكِمَتْ آیاتُهُ» (هود، 1) و در جاى دیگر همه را متشابه دانسته و فرموده: «كِتاباً مُتَشابِهاً» (زمر، 23) ولى در این آیه بعضى را محكم و بعضى را متشابه معرّفى نموده است، مسأله چیست؟

پاسخ: آنجا كه فرمود: تمام آیاتِ قرآن محكم است، یعنى سخن سست و بى‏اساس در هیچ آیه‏اى نیست و آنجا كه فرمود: همه‏ى آیات متشابه هستند، یعنى سیستم و آهنگ آیات قرآن، هماهنگ، یك نواخت و شبیه بهم است.

اما با این حال، از نظر فهم مردم همه‏ى آیات یكسان نیستند، بعضى صریح و روشن و همه كس فهم، ولى بعضى داراى معانى بلند و پیچیده‏اند كه همین امر موجب شبهه و اشتباه آنان مى‏گردد.

 

سوال: چرا در قرآن آیات متشابه به كار رفته است؟

پاسخ: اوّلًا: وجود آیات متشابه زمینه‏ى فكر و تدبّر در آیات است.

ثانیاً: موجب رجوع مردم به رهبران آسمانى مى‏شود. آرى، اگر همه‏ى درس آسان باشد، شاگرد احساس نیاز به استاد نمى‏كند.

ثالثاً: متشابهات وسیله آزمایش مردم است. گروهى كژاندیش، از لابلاى آنها به سراغ‏ اهداف شوم خود مى‏روند و گروهى اندیشمند، به فرموده امام رضا علیه السلام با مراجعه به محكمات، معناى صحیح آیات را كشف مى‏نمایند. («من ردّ متشابه القرآن الى محكمه هدى الى صراط مستقم». بحار، ج 2، ص 185)

 

سوال: نمونه آیات متشابه كدام است؟

پاسخ: در قرآن مى‏خوانیم: «إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ» (قیامت، 23) در قیامت، چشم‏ها به پروردگارشان مى‏نگرند. چون عقل سلیم، جسم بودن را براى خداوند محال مى‏داند و در آیات دیگر قرآن نیز مى‏خوانیم: «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ» (انعام، 103) چشمها او را درك نمى‏كنند، لذا مى‏فهمیم كه مراد از نگاه به پروردگار، نگاه به لطف و پاداش او در قیامت است.

همچنین مراد از «دست خدا» در آیه‏ى «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» قدرت اوست، چنان كه در فارسى نیز مى‏گوییم: فلانى در فلان شهر یا اداره دست دارد، یعنى قدرت دارد.

و گر نه خداوند كه جسم نیست تا دست و پا داشته باشد. قرآن نیز مى‏فرماید:

«لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ» (شورا، 11) او همانندى ندارد.

این گونه آیات، سبب انحراف ساده اندیشانى شده كه به آیات دیگر توجّه ندارند و از مفسّران واقعى یعنى اهل بیت پیامبر علیهم السلام جدا افتاده‏اند و شاید به جهت همین خطرات باشد كه قرآن، خود به ما سفارش نموده است هنگام قرائت قرآن از شرّ شیطان به خداوند پناه ببرید. «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ» (نحل، 98)

 

سوال: تأویل قرآن به چه معناست؟

پاسخ: مراد از تأویل، اهداف و معارف و اسرار پشت پرده‏اى است كه بعد روشن مى‏شود. نظیر تعبیر خوابى كه حضرت یوسف دید و بعد روشن شد و یا اسرارى كه در شكستن كشتى توسط خضر و موسى بود كه بعد روشن شد.

در روایات مى‏خوانیم: آیات ناسخ، از محكمات و آیات منسوخ از متشابهات قرآن است و ائمه معصومین علیهم السلام مصداق بارز راسخون در علم هستند. (تفسیر نور الثقلین)

هم چنان كه خروج كنندگان بر حاكم اسلامى، كج اندیشانى هستند كه به دنبال آیات متشابه مى‏روند. (تفسیر درّ المنثور، ج 2، ص 148) حضرت على علیه السلام در نهج البلاغه (نهج البلاغه، خطبه 91) از راسخان در علم ستایش مى‏كند. آنان كه به عجز علمى خود اعتراف دارند و از تعمق در چیزى كه ضرورتى ندارد دست باز مى‏دارند.

از آنچه در باره محكم و متشابه گفتیم معلوم شد كه یك انسان واقع بین و حقیقت‏جو براى فهم كلمات پروردگار، راهى جز این ندارد كه همه آیات را در كنار هم بچیند و از آنها حقیقت را دریابد، و اگر در ظواهر پاره‏اى از آیات، در ابتداى نظر، ابهام و پیچیدگى بیابد، با توجه به آیات دیگر، آن ابهام و پیچیدگى را برطرف سازد و به كنه آن برسد

پیام‏های آیه:

1ـ هر كس همه‏ى آیات را نمى‏فهمد. «وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ»

2ـ قلب‏هاى منحرف، منشأ فساد و فتنه است. «فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ»

3ـ فتنه، تنها آشوب نظامى و فیزیكى نیست، تفسیر به رأى و تحریفِ فرهنگ و معانى آیات، نیز فتنه است. «ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ»

4ـ گاهى حقّ دستاویز باطل مى‏شود. «ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ»

5ـ هدف نهایى و مقصد اعلاى آیات الهى را تنها خدا و راسخان در علم مى‏دانند. «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»

6ـ نام راسخان در علم در كنار نام مقدّس خداوند آمده و مقامشان بعد از مقام الهى است. «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»

7ـ علم، درجاتى دارد كه بالاترین آن آشنا شدن به تأویل و رسیدن به هدف نهایى است. «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»

8ـ عالمان واقعى بى‏تكبّرند. «وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ»

9ـ گرایش به باطل، مانع از رسوخ علم است. «الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» در برابر «فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ» قرار داده شده است.

10ـ هر چه را نمى‏فهمیم انكار نكنیم. «كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا»

11ـ نزول آیات محكم و متشابه، در مسیر تربیت است. «كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا»


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر نور الثقلین

تفسیر درّ المنثور، ج 2

نهج البلاغه، خطبه 91

 


- نظرات (0)