سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



اسیران فناوری

این است حال و روز بت پرستان مدرن

اینترنت

اسیران فناوری؛ این شاید مناسب ترین عبارت برای بیان حال برخی افراد باشد؛ کسانی که به جای حکومت بر فناوری و تکنولوژی، زیر حکومت استعمارگونه آنها، زندگی خود را تباه می‌کنند.

آدمیان، برای رفاه و پیشرفت زندگی خویش، دست به ابتکار می‌زنند و نوآوری می‌آفرینند. اما بعد از مدتی کوتاه راه را گم کرده و رفاه خود را فدای از دست ندادن فناوری می‌کنند.

در زمانه ما، گوشی‌های موبایل روز به روز از سایر مصنوعات بشری پیشی می‌گیرند، بر همه زندگی مردم سیطره می‌یابند و به روزترین فناوری‌ها را از آن خود می‌کنند.

فناوری‌ موبایل‌ها به قدری به پیش تاخته‌اند که اصلی‌ترین هدف از اختراع تلفن همراه که صحبت کردن بود را تحت الشعاع قرار داده و حواشی را بر اصل، برتری داده اند.

این پیشتازی انسان را مسحور خود نموده است تا جایی که عمده اوقات بیداری افراد را همچون جدیدترین نوآوری‌ها به تصاحب خود در آورده است. البته تکنولوژی که از خود اراده‌ای ندارد، بلکه این انسان است که مسحور ابتکار خود شده و عمده اوقات خود را تحت اختیار ساخته دست خویش گذاشته است.

تا جایی که این فناوری، ارتباط بین آدمیان، اطلاع رسانی به آنها، همراهی همیشگی با آنها، پرکردن اوقات تنهایی و حتی خنداندن و گریاندن آنها را به تنهایی به دوش می‌کشد. همین امر است که انسان را اسیر آن نموده؛ اسیر چیزی که ساخته دست خود اوست.

مدگرایی؛ پدیده‌ای که در زندگی برخی افراد بسیار نمود دارد. افرادی که زندگی خود را به شدت تحت تأثیر آن قرار داده‌اند. لباسشان، خوراکشان، موی سر، خودرو و حتی اثاث منزلشان را بر مبنای آن انتخاب می‌کنند. همّ و غمشان اطلاع از آخرین مد و تبعیت کورکورانه از آن است؛ بدون اینکه از انگیزه ایجاد آن مد و علت انتشار آن در بین مردم و دلیل پیروی از آن بپرسند، آن را مو به مو اجرا می‌کنند تا کپی، برابر اصل شود.

چه مشقت‌ها که انسان برای عقب نماندن از قافله مد، رعایت نمی‌کند، چه هزینه ‌هایی که در این راه متحمل نمی‌شود و چه آسودگی‌ها که فدای آن نمی‌کند.

روزگاری خدایان ساختگی را بت می‌نامیدند. اما بشر پیشرفت کرد و سطح خدایان را ارتقاء داد. دیگر از سنگ و چوب، برای خود خدا نمی‌سازد. چرا که خدایان دیگری نیز یافته است. اما خدایان موهوم را همچنان بندگی می‌کند

سر منشأ مد، فکر و سلیقه انسان است. انسان می‌اندیشد و مدی اختراع می‌کند و در بین مردم شایع می‌کند و در نهایت، عده‌ای، شیفته پر و پا قرص آن شده و بی چون و چرا از آن تبعیت می‌کنند. امان از انسان که خود را اسیر ساخته دست خویش می‌کند.

موقعیت اجتماعی، نیز برخی آدمیان را به خود مشغول ساخته است. برخی نه یک دل، که هزاران دل عاشق آن هستند. نه یک شب که همه زندگی خود را به پای آن می ‌ریزند.

این انسان در همه زندگی خود می‌کوشد تا اموالی به دست آورد، یا کاری با موقعیت عالی پیدا کند، یا خانواده‌ای با جایگاه آن چنانی برای ادامه زندگی برگزیند یا به طریقی خود را همنشین عالیجنابان کند.

این تلاش و کوشش گاه عمر زیادی از او می‌گیرد. اما او از اهدای عمر خویش برای کسب آن مرتبت، دریغ نمی‌کند. بعد از آن که به دسترنج خود رسید و بر آن جایگاه آن چنانی نشست و آرام گرفت، خود را در قید و بندهای آن می‌یابد، قیودی که اگر پا از آنها فراتر نهد، همه حاصل عمر خود را بر باد فنا می‌بیند. با این همه، گاهی هدف خود را نیز فدای آن می‌کند تا آن را از دست ندهد.

او به چرایی آن همه قید و بند نمی‌اندیشد. او به اهمیت و علت اهمیت موقعیتش نمی‌ اندیشد. او فقط آن جایگاه را شدیداً دوست دارد. از این رو دیگر در برابر آن قید و بندهای دست و پا گیر، چرا، نمی‌گوید. فقط اطاعت می‌کند. این هم ماجرای دیگری از انسان و این اسارت ‌های خود ساخته.

این مشت، نمونه خروار خروار خدایانی است که ممکن است در زندگی هر انسانی کمین گرفته باشند. همیشه هم ظاهری منفی ندارند، گاهی درس خواندن و مسائل اجتماعی یا سیاسی هم برای برخی آن قدر اهمیت می‌یابند که با آمدن آنها، بی چون و چرا، مسائل دیگر به حاشیه رانده می‌شوند.

این حال و روز انسان‌هایی است که غیرخداوند متعال را برای خدایی برمی‌گزینند؛ خدایانی که قدرت ساخت چیزی از خود ندارند و خود نیز ساخته دست و فکر بشرند

آنچه از این خدایان ساختگی پیداست، تقابل آنها با واقعیت است؛ هر یک از این خدایان، واقعیت را از چشم انسان مخفی می‌کند، نیاز واقعی او را می‌پوشاند و زندگی او را از صراط مستقیم به در کرده و به سمت خطرناکی هدایت می‌کند.

وقتی چشم و گوش را پر کنند، دغدغه همیشگی انسان باشند، بدون هرگونه علامت سوال پیروی شوند و همه امور مهم به خاطر آنها کنار گذاشته شوند، یعنی آن، برای انسان بسیار مهم تر از هر چیزی است، یعنی آن، خدای انسان است، خدایی که انسان با دست خود برای خود قرار داده و خود را اسیر بند‌های آن کرده است؛ خدایی ساختگی. خدایی که به خودی خود نه ضرری را از انسان دور کرده و نه منفعتی برای او جلب می‌کنند.

روزگاری خدایان ساختگی را بت می‌نامیدند، اما بشر پیشرفت کرد و سطح خدایان را ارتقاء داد. دیگر از سنگ و چوب، برای خود خدا نمی‌سازد. چرا که خدایان دیگری نیز یافته است. اما خدایان موهوم را هم چنان بندگی می‌کند.

 

این است حال و روز بت پرستان مدرن!!

این حال و روز انسان ‌هایی است که غیر خداوند متعال را برای خدایی برمی‌گزینند؛ خدایانی که قدرت ساخت چیزی از خود ندارند و خود نیز ساخته دست و فکر بشرند. [سوره فرقان؛ آیه 3]


- نظرات (0)

شوهرم را دوست دارم، اما طلاق می خواهم

تجسس

زن جوان که از دخالت های خواهر شوهرش عاصی شده بود، با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق از شوهرش را ارائه کرد.

چند روز پیش زن جوانی با مراجعه به شعبه 268 دادگاه خانواده درخواست طلاق از شوهر خود را ارائه کرد و به قاضی در خصوص علت آن گفت: آقای قاضی خواهرشوهرم زندگی مرا تبدیل به جهنم کرده است.

سه ماه است که با شوهرم ازدواج کرده ام و در این مدت هیچ مشکلی با خود او نداشتم، ولی به خاطر دخالت ها و تجسّس های خواهر شوهرم زندگی ما تبدیل به جهنم شده است.

خواهر شوهرم از همان روز اول شروع کرد به بهانه گیری و مرتب از من و زندگیمان ایراد می‌گرفت و در زندگی ما دخالت می‌کرد. اگر خواهر شوهرم نبود من و همسرم با هم زندگی خوبی داشتیم. ولی او هر روز بین ما دعوا به راه می‌اندازد.

دیگر از دست او و کارهایش خسته شده ام. با اینکه شوهرم را دوست دارم ولی دیگر نمی‌ توانم تحمل کنم. فکر می‌کنم اگر شوهرم از همین ابتدا جدا شوم بهتر است تا آنکه چند سال دیگر با یک بچه از او جدا شوم. زندگی ما عاقبت خوبی ندارد و ما باید از هم جدا شویم.

بله این یکی از هزاران موردی است که روزانه به دادگاه های خانواده مراجعه می کنند و مشکل اساسی زندگی خود را تجسّس های بی مورد یکی از طرفین به دادگاه ارائه می کنند؛ و یا نه، گاهاً هم دیده می شود که طرف به خاطر بحث آبرو و ... به دادگاه مراجعه نمی کند ولی در زندگی اش با این مشکل دست و پا می زند و این مسائل علتی ندارند جز دخالت ها و تجسس های اطرافیان در زندگی دیگران؛ از دخالت های مادر شوهر، مادر زن، خواهر شوهر و.... گرفته تا دخالت دوست و ...

با خود می گویم بی خود نیست که اسلام این قدر در مورد تجسس کردن نکته ارائه کرده و در آیات قرآن کریم هم پیرامون این موضوع حرف های زیادی زده شده است.

در ادامه به بیان نکاتی پیرامون این موضوع که امروزه باعث از هم پاشیدگی بسیاری از خانواده ها قرار گرفته است می پردازیم.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می فرماید: لغزش های مومنین را جستجو نکنید: زیرا کسی ‌که به دنبال لغزش های برادر مومنش باشد خدای تعالی گناهان او را پیگیری می کند و هر کس که خدای تعالی گناهانش را پیگیری کند او را مفتضح و رسوا می ‌سازد هرچند در داخل خانه ‌اش باشد

تعریف تجسس

تجسس، جستجو كردن از چیزهاى پنهانى است و بیشتر در كشف امور شرّی كه مخفی هستند استعمال مى‏شود و جاسوس به كسى گفته مى‏شود كه بدی هاى پنهان مردم را پیگیرى مى‏كند.[ مجمع البحرین/ طریحی ج1 ماده (جَسّ)]

مرحوم شهید ثانى نیز در تعریف اصطلاحی آن مى‏فرماید: معنى تجسّس این است كه بندگان خدا را زیر پرده ستّاریّت پروردگار رها نكنى و پرده از روى كار آنان بردارى و آنچه را كه خداوند پوشیده داشته است، آشكار كنى كه این كار وسیله كسب اطلاع از امور مخفى آنها و پرده برداشتن از روى اسرارشان مى‏شود و در نتیجه آنچه بر تو پوشیده بود، آشكار مى‏گردد كه اگر مخفى بود دل و دینت سالم‏تر مى‏ماند. [تاج العروس، زبیدی، ج 15 ماده (جس)].

 

تجسس از منظر قرآن و سنت

خداوند حکیم در قرآن کریم از این عمل زشت در ضمن منع از گناهان دیگر می فرماید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا ...»؛

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمان ها بپرهیزید كه پاره‏اى از گمان ها گناه است، و جاسوسى مكنید،...(حجرات، آیه 12)

به عبارت دیگر از جمله شروط ایمان، عدم دخالت و تحقیق بیجا در امور مسلمانان است و با صیغه نهی كه آمده دلالت بر حرمت تجسّس می كند و حتی بر اساس آیه می ‌توان بهگناه كبیره بودن آن حكم كرد:

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ ...؛

كسانی كه دوست دارند زشتی ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناكی برای آنها در دنیا و آخرت است...». [سوره نور، آیه 19]

استیصال

زیرا یكی از راه های تشخیص كبیره بودن گناهی آن است كه در قرآن یا روایت، وعده عذاب الیم و سخت در مورد آن داده شود.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می فرماید:

لغزش های مومنین را جستجو نکنید: زیرا کسی که به دنبال لغزش های برادر مومنش باشد خدای تعالی گناهان او را پیگیری می کند و هر کس که خدای تعالی گناهانش را پیگیری کند او را مفتضح و رسوا می سازد هر چند در داخل خانه اش باشد. [ تفسیر المیزان/ علامه، ج 18، ص 327]

خدا وکیلی چقدر شده که چشممان به جستجوی گناهان و خطاهای دیگران می چرخد که چیزی، مشکلی و خطایی از آنان بگیریم و در ذهن و دلمان به ثبت برسانیم تا سر بزنگاه آن را در سر و صورت طرف بکوبیم که حواست باشد من همه چیز را در مورد تو می دانم؟!!!

و این در حالی است که امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) فرمودند:

نزدیک ترین وضعی که بنده به کفر دارد این است که با مردی برادر دینی باشد و لغزش ها و خطاهای او را شماره گیرد تا یک روزی او را بدان ها سرزنش کند.) [اصول کافی/ کلینی، ج 2، ص 354]

و نیز در جایی پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله می فرمایند:

بدترین مردم سوء ظن برندگانند و بدترین سوءظن برندگان تفتیش کنندگانند و بدترین تفتیش کنندگان پُرحرفانند و بدترین پرحرفان هتاکان هستند. [مستدرک الوسائل/ نوری، ج 9، ص 147]

از امیرالمومنین(علیه السلام) نقل شده  که می فرماید:

کسی که از اسرار دیگران تفتیش کند خدا اسرار او را برملا می سازد

آثار وضعی تجسّس:

نوع گناهان آثار وضعی دارند، تجسّس نیز از جمله آنهاست.

در عیوب دیگران تجسس نکنید چرا که خداوند تجسس کننده را رسوا خواهد نمود. [اصول کافی/ کلینی ج 2، ص 354]

و از امیرالمومنین(علیه السلام) نقل شده می فرماید:

کسی که از اسرار دیگران تفتیش کند خدا اسرار او را برملا می سازد. [شرح غرر، ج 5، ص 371]

 

امان از تجسس هایی از جنس همسایه

امروزه کم و بیش هممون درگیر این مسأله تجسس همسایه ها در کار همدیگر هستیم. چه خوب است که این روایت را در این رابطه ملکه ذهن خود کنیم؛ امیرالمومنین علیه السلام در روایتی می فرماید:

کسی که از اسرار همسایه خود تفتیش کند پرده اسرار او پاره می شود.[غررالحاکم، ح 8798]

با توجه به نکاتی که از زبان قرآن و اهل بیت علیهم السلام خدمتتان عرض شد، امید است که این رذیله اخلاقی را با در نظر گرفتن آیات و روایات از شخصیت خود خارج کنیم تا انشالله آرامش را اول برای خود و بعد برای دیگران به ارمغان بیافرینیم.


- نظرات (0)

رزق پاک بسم الله

حضرت مریم

كسى كه در راه خدا گام بر دارد، دنیاى او نیز تأمین مى‏شود. مادر مریم فرزندش را براى خدا نذر كرد، خداوند در این آیه مى‏فرماید: هم جسم او را رشد دادیم و هم سرپرستى مانند زكریّا براى او قرار دادیم و هم مائده آسمانى بر او نازل كردیم.



تَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِیَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَكَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقاً قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّى لَكِ هَـذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاء بِغَیْرِ حِسَابٍ (آل عمران ـ 37)

پس پروردگارش وى [مریم‏] را با حُسنِ قبول پذیرا شد و او را نیكو بار آورد، و زكریا را سرپرست وى قرار داد. زكریا هر بار كه در محراب بر او وارد مى‏شد، نزد او [نوعى‏] خوراكى مى‏یافت. [مى‏] گفت: «اى مریم، این از كجا براى تو آمده است؟ او در پاسخ مى‏گفت: «این از جانب خداست، كه خدا به هر كس بخواهد، بى‏شمار روزى مى‏دهد.»

 

پرورش مریم در سایه عنایت الهى‏

این آیه ادامه بحث آیه گذشته درباره سرگذشت مریم است، مادر مریم باور نمى‏كرد او به عنوان خدمتگزار خانه خدا (بیت المقدس) پذیرفته شود به همین دلیل آرزو داشت فرزندش پسر باشد، زیرا سابقه نداشت دخترى براى این كار، انتخاب گردد، ولى طبق آیه فوق خداوند این دختر پاك را براى نخستین بار جهت این خدمت روحانى و معنوى پذیرفت.

بعضى از مفسران گفته‏اند: نشانه پذیرش او این بود كه مریم بعد از بلوغ در دوران خدمتگزارى بیت المقدس هرگز عادت ماهانه ندید تا مجبور نگردد از این مركز روحانى دور شود یا اینكه حضور غذاهاى بهشتى در برابر محراب او دلیلى بر این پذیرش بود.

این احتمال نیز وجود دارد كه قبولى این نذر و پذیرش مریم، به صورت الهام به مادرش اعلام شده باشد.

در تاریخ آمده است، پدر مریم (عمران) قبل از تولد او چشم از جهان فرو بست و مادر او را بعد از تولد به بیت المقدس نزد دانشمندان و علماى یهود آورد و گفت: این كودك هدیه به بیت المقدس است، سرپرستى او را یك نفر از شما به عهده بگیرد، و چون آثار عظمت در چهره او نمایان بود و در خاندان شایسته‏اى متولد شده بود، گفتگو در میان دانشمندان بنى اسرائیل در گرفت و هر یك مى‏خواست افتخار سرپرستى مریم، نصیب او شود، سرانجام طى مراسم خاصى كه شرح آن در تفسیر آیه 44 همین سوره خواهد آمد، زكریا كفالت او را بر عهده گرفت.

مریم تحت سرپرستى زكریا بزرگ شد و آن چنان غرق عبادت و بندگى خدا بود كه به گفته ابن عباس هنگامى كه نه ساله شد، روزها را روزه مى‏گرفت و شب ها را به عبادت مى ‏پرداخت و آن چنان در پرهیزگارى و معرفت و شناسایى پروردگار پیش رفت كه از احبار و دانشمندان پارساى آن زمان نیز پیشى گرفت

هرچه بر سن مریم افزوده مى‏شد، آثار عظمت و جلال در وى نمایان‏تر مى‏گشت و به جایى رسید كه قرآن در ادامه این آیه درباره او مى‏گوید: "هر زمان زكریا وارد محراب او مى‏شد غذاى جالب خاصى نزد او مى‏یافت" (كُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَكَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقاً)

مریم تحت سرپرستى زكریا بزرگ شد و آن چنان غرق عبادت و بندگى خدا بود كه به گفته ابن عباس هنگامى كه نه ساله شد، روزها را روزه مى‏گرفت و شب ها را به عبادت مى ‏پرداخت و آن چنان در پرهیزگارى و معرفت و شناسایى پروردگار پیش رفت كه از احبار و دانشمندان پارساى آن زمان نیز پیشى گرفت. (مجمع البیان، جلد 2 صفحه 436)

و هنگامى كه زكریا در كنار محراب او قرار مى‏گرفت و براى دیدار او مى آورد غذاهاى مخصوصى كنار محراب او مشاهده مى‏كرد كه از آن به تعجب مى‏افتاد روزى "به او گفت: این غذا را از كجا آوردى"؟ (قالَ یا مَرْیَمُ أَنَّى لَكِ هذا).

مریم در جواب "گفت: این از طرف خدا است و اوست كه هر كس را بخواهد بى حساب روزى مى‏دهد" (قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ).

اما این غذا چه نوع غذایى بوده و از كجا براى مریم آمده در آیه شرح داده نشده است ولى از روایات متعددى كه در تفسیر عیاشى و غیر آن از كتب "شیعه" و" اهل تسنن" آمده استفاده مى‏شود كه آن یك نوع میوه بهشتى بوده كه در غیر فصل، در كنار محراب مریم به فرمان پروردگار حاضر مى‏شده است و این موضوع جاى تعجب نیست كه خدا از بنده پرهیزگارش این چنین پذیرایى كند.

رزق
روایات ذیل آیه در تفاسیر روایی:

روایاتى در ذیل آیه وارد شده از جمله در تفسیر عیاشى روایتى از امام باقر علیه السلام نقل شده كه خلاصه‏اش چنین است:

"روزى پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها آمد در حالى كه چند روز در خانه او غذایى دیده نمى‏شد، ناگاه غذاى فراوان مخصوصى نزد او مشاهده كرد و از او پرسید: این غذا از كجا است؟ فاطمه سلام الله علیها عرض كرد: از نزد خدا است، زیرا هر كس را بخواهد بدون حساب روزى مى‏بخشد.

پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: این جریان همانند جریان زكریا است كه در كنار محراب مریم آمد و غذاى مخصوصى در آنجا دید و از او پرسید: اى مریم! این غذا از كجا است، او گفت: از ناحیه خدا است." (نور الثقلین، جلد 1، صفحه 333 از تفسیر عیاشى، جلد 1 صفحه 171)

 

نکات آیه:

كسى كه در راه خدا گام بر دارد، دنیاى او نیز تأمین مى‏شود. مادر مریم فرزندش را براى خدا نذر كرد، خداوند در این آیه مى‏فرماید: هم جسم او را رشد دادیم و هم سرپرستى مانند زكریّا براى او قرار دادیم و هم مائده آسمانى بر او نازل كردیم.

رزق بى‏حساب، به معناى نداشتن حساب نیست، بلكه به معناى خارج بودن از محاسبات عمومى است. «یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»

3ـ مادرى همانند مریم، محل تربیتى مثل مسجد و سرپرستى همچون زكریّاى پیامبر و با تغذیه‏اى بهشتى، محصولش فرزندى چون عیسى مى‏شود.

4ـ عوامل موثّر در تربیت عبارتند از: روح پاك مادر. «فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ» جسم سالم. «نَباتاً حَسَناً» تعلیم و تربیت الهى. «كَفَّلَها زَكَرِیَّا» تغذیه پاك. «وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً»

در تاریخ آمده است: زمانى قحطى مدینه را فرا گرفت، روزى حضرت فاطمه علیها السلام مقدارى نان و گوشت خدمت پیامبر آورد. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله پرسید: در زمان قحطى این غذا كجا بوده است؟ حضرت فرمود: «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» پیامبر فرمود: خدا را شكر كه تو را مانند مریم قرار داد. آن گاه پیامبر، حضرت على و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را جمع كرد و از آن غذا همگى خوردند و به همسایگان نیز دادند. (تفسیر روح البیان، ج 2، ص 29)

رزق بى‏حساب، به معناى نداشتن حساب نیست، بلكه به معناى خارج بودن از محاسبات عمومى است. «یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»

پیام‏های آیه:

1- پذیرش دعا، جلوه‏اى از ربوبیّت الهى است. «فَتَقَبَّلَها رَبُّها»

قبولى خداوند درجاتى دارد. خداوند نذر مادر مریم را به بهترین وجه پذیرفت. «بِقَبُولٍ حَسَنٍ»

3ـ كسى كه با اخلاص است، خداوند كارش را به نیكى مى‏پذیرد. «بِقَبُولٍ حَسَنٍ»

4- مادر مریم نذر كرد كودكش خادم خانه خدا شود، خداوند در پاسخ، پیامبرش را خادم و متكفّل این كودك قرار داد. «كَفَّلَها زَكَرِیَّا»

5- هركه تحت تكفّل انبیاء درآید، از شیطان دور مى‏شود. «أُعِیذُها»، «مِنَ الشَّیْطانِ‏ الرَّجِیمِ»، «وَ كَفَّلَها زَكَرِیَّا»

6ـ عبادت، نباید موسمى و مقطعى باشد. «كُلَّما دَخَلَ»

7ـ شرط تكفّل، نظارت و تفحّص است. «كَفَّلَها»، «دَخَلَ عَلَیْها»، «أَنَّى لَكِ هذا»

عبادت، جنگ با شیطان و محلّ عبادت، مِحراب یعنى محلّ نبرد است. «دَخَلَ عَلَیْها زَكَرِیَّا الْمِحْرابَ»

9- رزق پاك در سایه‏ى عبادت است. «الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً»

10ـ زن مى‏تواند بدان مقام رسد كه پیامبر خدا را به شگفتى وادارد. «أَنَّى لَكِ هذا»

11- صادر شدن كرامت از اولیاى الهى، كار مشكلى نیست. «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»

12ـ نعمت‏ها را از او بدانید، نه از تلاش خود. «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»

13ـ خداوند مى‏تواند خارج از اسباب مادّى روزى بدهد. «هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»

14- در شرایط و محیطى سالم، زن و مرد مى‏توانند با هم سخن بگویند. «أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»



منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر نور الثقلین، ج1

تفسیر عیاشى، ج 1

تفسیر روح البیان، ج 2

تفسیر مجمع البیان، ج 2

 


- نظرات (0)

بالاترزین موفقیت رامیتوان کسب کرد؟


زندگی بهتر

این که هدف یک انسان چیست و چقدر برای رسیدن به آن تلاش می کند بهای زندگی آن شخص را تعیین می کند.

انسان همیشه کمال  طلب است و به دنبال نهایت یک چیز است، اما نهایت موفقیت چیست و کجاست؟ بزرگترین موفقیت یک انسان چه می تواند باشد؟

رسیدن به رضا و قرب الهی بالا‌ترین موفقیت زندگی انسان است و آیات 27 تا 30 سوره فجر اوج تجلی و تبلور این موفقیت انسان است.

كسب رضایت خداوند باید مهم‌ترین هدف هر فرد در زندگی قرار گیرد و اینكه انسانی بتواند به مرتبه رضای الهی برسد امر مهمی است كه تنها ائمه اطهار‌(علیه السلام) به این مقام نائل شده می‌شوند.

اصولاً خداوند متعال فسق را مورد نفرت انسان‌های مومن قرار داده و در مقابل انسان‌ها بر اساس ذات و فطرت خود نسبت به امور نیكو مثل عدالت اشتیاق داشته و مطابق با این امور، دنبال فسق رفتن و خود را به زحمت انداختن، خلاف حركت فطرت است.

آیه 7 سوره حجرات «....وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَیْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُوْلَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ؛ ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده، و آن‌را در دل‌هایتان زینت بخشیده، و (به عكس) كفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است كسانی‌كه واجد این صفات هستند هدایت یافته‌گانند.» گفت: ایمان آبروی انسان را مزین می‌كند و مطابق فطرت الهی، دل انسان نسبت به فسق و فجور دارای تنفر می‌باشد.

خداوند در بخشی از آیه 11 سوره حجرات «بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» به انسان‌ها یادآور می‌شود كه بعد از ورود در وادی مقدس ایمان، «فسق» نام بدی است كه بر روی انسان ‌های مومن گذاشته شود.

ممكن است فردی غیر ‌عمد و به ‌طور سهوی، كار فسقی را انجام دهد در این صورت هنوز امید بازگشت در او وجود دارد اما اگر كسی اهل فسق شده و در آن غوطه ‌ور شده و آلوده به فسق شود، دیگر امیدی به بازگشت او به راه الهی نیست و خداوند هم این گونه افراد را هدایت نمی‌كند.

اگر كسی اهل فسق شود، همیشه سعی می‌كند تا در انجام اعمال و افعال فاسد بر دیگران پیشی گرفته و از انجام اعمال صالح خودداری نماید و دلیل این كار آن‌ها هم این است كه ذات آن‌ها تبدیل به ذاتی شده كه آلودگی را به راحتی می‌پذیرند.

هدایت و فسق اموری هستند كه مثل نور و تاریكی در یك مكان با هم دیگر جمع نمی‌شوند و این یك قانون الهی است كه افراد فاسق هدایت نشده و مورد غفران الهی قرار نگیرند

بالا‌ترین وظیفه انسان

كسب رضایت الهی بالا‌ترین وظیفه انسان در زندگی می باشد چنانچه آیات 27 تا 30 سوره فجر «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی؛ اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد، و در میان بندگان من درآى، و در بهشت من داخل شو.» این موضوع را تصدیق می کند.

كسب رضایت خداوند باید مهم‌ترین هدف هر فرد در زندگی قرار گیرد و اینكه انسانی بتواند به مرتبه رضای الهی برسد امر مهمی است كه تنها ائمه اطهار‌(علیهم السلام) به این مقام نائل شده می‌شوند.

از جمله اثرات فسق در زندگی انسان هلاكت و نابودی است و آدم‌ های فاسق و منافق اگر چه چند صباحی به اعمال خود غرّه می‌شوند اما عاقبت كار آنان به هلاكت و نابودی می‌كشد كه این مسئله باید مورد عبرت همگان قرار گیرد.

فاسقان در زندگی، خود حقیقی را گم كرده و به فراموشی می‌سپارند و در این هنگام است كه خود شیطانی، جایگزین شده و دست به كارهایی می‌زند كه در هر گام وجود او را از راه الهی منحرف كرده و گمراه می‌كند.

وقتی كه انسان دچار خود فراموشی و از خود بیگانگی شود، تبدیل به موجودی می‌شود كه تمام القائات شیطانی و دشمنان را پذیرفته و آن‌ها را به مرحله اجرا در‌می‌آورد.

اگر كسی اهل فسق شود همیشه سعی می‌كند تا در انجام اعمال و افعال فاسد بر دیگران پیشی گرفته و از انجام اعمال صالح خودداری نماید و دلیل این كار آن‌ها هم این است كه ذات آن‌ها تبدیل به ذاتی شده كه آلودگی را به راحتی می‌پذیرند

خود‌ فراموشی و از‌ خود بیگانگی حالتی مخصوص فاسقان نیست بلكه بیماری خطرناكی است كه هر فردی ممكن است به آن گرفتار شود.

مطابق آیه 20 سوره احقاف «وَیَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِكُمْ فِی حَیَاتِكُمُ الدُّنْیَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنتُمْ تَفْسُقُونَ؛ و آن روز آنهایى را كه كفر ورزیده‏اند، بر آتش عرضه مى‏دارند [به آنان مى گویند:] «نعمت هاى پاكیزه خود را در زندگى دنیایتان [خودخواهانه‏] صَرف كردید و از آنها برخوردار شدید پس امروز به [سزاى‏] آنكه در زمین به ناحق سركشى مى‏نمودید و به سبب آنكه نافرمانى مى‏كردید، به عذاب خفّت [آور] كیفر مى‏یابید.»

فاسقان هیزم و آتش جهنم بوده و جهنم از فرو بلعیدن آن‌ها سیر نمی‌شود و این عذابی است كه خداوند نسبت به فاسقان وعده داده و این وعده هم تخلف‌‌ ناپذیر است.

هدایت و فسق اموری هستند كه مثل نور و تاریكی در یك مكان با هم دیگر جمع نمی‌شوند و این یك قانون الهی است كه افراد فاسق هدایت نشده و مورد غفران الهی قرار نگیرند.

نفاق و فسق در پیوند و تعامل جدی با یكدیگر بوده و در همه جا با هم حضور دارند و منافق، فاسقانه و فاسق هم منافقانه رفتار می‌كند و در صورتی‌ كه به ‌معنای حقیقی فسق و نفاق پی ببریم همیشه به‌دنبال كناره گیری جدی از آن خواهیم بود




 


- نظرات (0)

یک قانون موثّر در جهان




علیت

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است.

هر موجودی که از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است.

قرآن کریم این قانون را تصدیق کرده و در اثبات وجود صانع و سایر صفاتش، بدان استدلال می‌کند، و اگر این قانون صحیح نبود و عقل و تجربه ی ما در تشخیص آن به خطا رفته بود، استدلال به آن صحیح نبود. (المیزان/ ج 7/ ص 309)

بدون شک، جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، مجموعه‌ای از علّت و معلول‌ها است و اصل علیّت یکی از روشن‌ ترین قوانین این جهان است.

هم چنین بدون شک، ما و کره‌ای که روی آن زندگی می‌کنیم همیشه وجود نداشته، بلکه خود معلول علّت دیگری است.

آیا این سلسله علّت و معلول تا بی ‌نهایت پیش می‌رود و سر از تسلسل در می‌آورد؟ یعنی هر علّتی به نوبه خود معلول علّت دیگر خواهد بود و به جایی ختم نمی‌شود؟

این مطلبی است که هیچ وجدانی آن را پذیرا نیست. چگونه ممکن است بی‌نهایت صفر را در کنار هم بچینیم و تبدیل به یک عدد شود؟ ـ منظور از صفر موجودی است که در ذات خود هستی ندارد و از ناحیه علّت هستی پیدا می‌کند ـ و چگونه ممکن است، بی‌ نهایت فقیر و محتاج در کنار هم قرار گیرند و از آن وجودی غنی و بی‌نیاز به بار آید؟!

بنابراین باید قبول کنیم که این سلسله علّت و معلول، سرانجام به وجودی می ‌رسد که علّت است و معلول نیست، یعنی هستی آن از خودش می‌جوشد و یا به تعبیر دقیق‌تر عین هستی و وجود بی‌پایان و واجب‌الوجود است.

این دلیل روشنی است بر اثبات وجود خداوند ازلی و ابدی.

جالب این‌ که استدلال ‌های دیگر اثبات وجود خدا، نیز سرانجام به برهان علّت و معلول منتهی می‌شود و بدون استفاده از آن، ناقص و ناتمام است.

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است. هر موجودی که از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است

قانون علیت و تأثیر و تأثر در جهان

«لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ » (انعام/ 102)

قرآن کریم درباره ی موجودات جهان، از آسمان و زمین و ستارگان و کوه‌ها و درختان و حیوان و انسان که دارای آثار و خواصی هستند و این که نسبت این آثار به موجودات، نسبت فعل به فاعل و معلول به علت است، همان نظریه‌ای را ابراز داشته که عقل و تجربه نیز آن را تأیید می‌کند.

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است.

هر موجودی از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است.

قرآن کریم این قانون را تصدیق کرده و در اثبات وجود صانع و سایر صفاتش، بدان استدلال می‌کند، و اگر این قانون صحیح نبود و عقل و تجربه ی ما در تشخیص آن به خطا رفته بود، استدلال به آن صحیح نبود. (المیزان/ ج 7/ ص 309)

 

برهان علیت در اثبات واجب الوجود

«أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ» (طور/ 35)

این آیه ی شریفه اشاره به برهان معروف علیّت است که در فلسفه و کلام، برای اثبات وجود خداوند آمده است؛ یعنی جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، بدون شک حادث است.

زیرا همواره در تحول است و آنچه در حال تغییر و دگرگونی است، در معرض و چنین چیزی قدیم و ازلی نخواهد بود.

سلسله علّت و معلول، سرانجام به وجودی می‌رسد که علّت است و معلول نیست، یعنی هستی آن از خودش می‌جوشد و یا به تعبیر دقیق‌تر عین هستی و وجود بی‌پایان، و واجب‌الوجود است

این دلیل روشنی است بر اثبات وجود خداوند ازلی و ابدی.

اکنون این سۆال پیش می ‌آید که موجود حادث، از پنج حال بیرون نیست:

1- بدون علت به وجود آمده است.

2- خود علت خویشتن است.

3- سایر معلولات جهان علت وجود آن است.

4- این جهان معلول علتی است که آن هم به نوبه ی خود معلول علت دیگری است و تا بی‌نهایت پیش می‌رود.

5- این جهان مخلوق خداوند واجب الوجود است که هستی‌اش از درون ذات پاک اوست.

باطل بودن چهار احتمال نخست روشن است: زیرا اولًا: پیدایش معلول بدون علت محال است، وگرنه هر چیزی در هر شرایطی باید به وجود آید، در حالی که چنین نیست.

ثانیاً: علیّت چیزی نسبت به خودش نیز محال است. چون مفهومش این است که قبل از وجودش موجود باشد و این اجتماع نقیضین است.

همچنین احتمال سوم که سایر مخلوقات، خالق انسان باشد، نیز واضح البطلان است. زیرا مستلزم دور است.

نیز احتمال چهارم، یعنی امتداد سلسله ی علل و معلول‌ها تا بی‌نهایت نیز غیر قابل قبول است. چون بی‌نهایت معلول، مخلوق است و نیاز به خالق دارد، آیا بی‌نهایت صفر عدد می‌شود؟ یا از درون ظلمت نور برمی‌خیزد؟ یا از بی‌نهایت فقر و نیاز، بی‌نیازی به وجود می‌آید؟

بنابراین، راهی جز قبول احتمال پنجم؛ یعنی خالقیت واجب الوجود باقی نمی‌ماند، و از آنجا که رکن اصلی این برهان، نفی احتمال اول و دوم است، قرآن مجید به همان بسنده کرده است. (نمونه/ ج 22/ ص 453)

منابع:

کتاب هزار و یک نکته از قرآن کریم، اکبر دهقان، ج 1

تفسیر المیزان، ج 7

تفسیر نمونه، ج 22

 


- نظرات (0)