سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



همسر خوب می خواهی، بسم الله

استغفار

در حدیثی آمده است که «من اکثر الاستغفار»، کسی که زیاد استغفار کند، 4 چیز به دست می‌آورد: «جعل الله له من کل همٍ و غمٍ فرجا» اگر غم و غصه دارد، غم و غصه ‌اش بیرون می ‌آید.

آدم گاهی اوقات بی‌ خودی غم و غصه‌اش می‌شود، در آن لحظه تسبیح را بردارید ، استغفار کنید. قطعاً حالتان خوب می شود.


بیانات آیت ‌الله مجتهدی تهرانی:


نقش استغفار در دور شدن بلا از انسان

دوم: «من کل خوفٍ امنا» گاهی اخبار ناخوشایند را می‌دهند. اگر استغفار کنی، هیچ خبری نمی‌شود، یه نفر دشمن داری، تهدید کرده که امشب ترورت می‌کنم، استغفار کنی، او را یکی دیگر ترور می‌کند و راحت می‌شوی، اگر استغفار کرده‌ای از کسی نترس و فقط از خدا بترس.

سوم: «من کل ضیقٍ مخرجا» صاحبخانه‌ تو را جواب کرده؟ سفته ‌هایت عقب افتاده؟ گرفتاری؟ اگر استغفار کنی همه اینها درست می ‌شود.

مهمترین عامل نجات از مشكلات و سختى ها و بهترین سبب زدودن غم و اندوه  در كلمات نورانى پیامبر و اهل بیت پاكش (علیهم السلام) استغفار و عذرخواهى از خداى مهربان، معرفى شده است.

رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) در سخن زیبایى مى فرمایند:

هر كس غم و غصه اش زیاد است، باید زیاد استغفار كند. (كافى، ج 5، ص 316)

و نیز در عبارت دیگرى میدان تأثیر استغفار را گسترده تر معرفى كرده و فرموده اند:

بر تو باد به استغفار و عذر خواهى از خداوند كه استغفار نجات دهنده (انسان از مشكلات و سختى ها) است. (همان)

امام هادى (علیه السلام)، براى رهایى از مشكلات وناروایى ها، به استغفار به عنوان دعایى خاصّ كه مورد تأكید پدران گرامیشان (علیهم السلام) نیز بوده است، سفارش مى كنند. (بحار الانوار، ج 90)

زیاد استغفار كن و زبانت را به تلاوت سوره «اِنا اَنْزلناهُ » تر و تازه گردان (سوره قدر را مرتّب تلاوت كن)

رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) در كلام دلنشینى، براى نجات از غم و اندوه و تنگناهاى زندگى، به زیاد گفتن استغفار سفارش كرده اند:

هر كس زیاد استغفار كند خداوند، نسبت به هر غصّه و اندوهى گشایشى برایش قرار دهد و از هر تنگنایى راه خروجى پیش پایش گذارد ، و از جایى كه گمان ندارد او را روزى دهد. (همان)

 

*حل مشکل ازدواج با ذکر استغفار!

اگر در گرفتاری هستید، اگر مشکل ازدواج دارید، اگر منزل می‌خواهید،‌ استغفار کنید، خدا گره از کارهاتان باز می‌ کند، اما باید شرایط استغفار را هم مراعات کرد.

چهارم اینکه «و رزقه من حیث لا یحتسب» از جایی که گمان نداری استغفار کنی، می‌ آید، همسفر خوب پیدا می‌ کنی. (وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ یُمَتِّعْكُم مَّتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى وَیُوْتِ كُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنِّیَ أَخَافُ عَلَیْكُمْ عَذَابَ یَوْمٍ كَبِیرٍ) (سوره هود، آیه 3)

و اینكه از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به درگاه او توبه كنید، [تا اینكه‏] شما را با بهره‏مندى نیكویى تا زمانى معیّن بهره‏مند سازد، و به هر شایسته نعمتى از كَرَم خود عطا كند، و اگر رویگردان شوید من از عذاب روزى بزرگ بر شما بیمناكم.

(اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا * یُرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْكُم مِّدْرَارًا * وَیُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَارًا) (سوره نوح، آیه 10 ـ 12)

از پروردگارتان آمرزش بخواهید كه او همواره آمرزنده است.

[تا] بر شما از آسمان بارانِ پى در پى فرستد.

و شما را به اموال و پسران، یارى كند، و برایتان باغها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد.

امام رضا (علیه السلام) حدیث زیبایى را از پدران خویش، از رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) روایت مى كنند كه فرمودند:

كسى كه روزیش به كندى به دست مى آید، باید استغفار كند و از خدا آمرزش طلبد. (بحارالأنوار، ج 90، ص 277)

روزی

امیرالمومنین (علیه السلام) نیز، در سخن پربارى استغفار را سبب افزایش روزى شمرده، مى فرمایند:

استغفار و طلب آمرزش از خداوند روزى انسان را زیاد مى كند. (همان، ج 90، ص 277)

امیرالمومنین (علیه السلام)، براى دست یافتن به روزى بیشتر و افزایش مال و ثروت، استغفار خاصّى را با مضامین عالى، به مرد عربى ـ كه سخت گرفتار بود ـ آموختند. بعد از یك سال كه آن را هر شب قبل از خواب تلاوت كرده بود، خدمت مولا آمد و عرض كرد:

یا امیرالمومنین! خداوند نعمتش را بر من تمام كرد و آن قدر به من مال و ثروت عطا فرمود كه از زیادیش، نگهدارى آن اموال برایم سخت شده است و جایى براى محافظت گوسفندان و شتران فراوانى كه خداوند روزیم كرده است ندارم. (صحیفة العلویة الجامعة، ص 659)

 

رزق همه‌اش پول نیست

در احادیث که آمده اگر این کار را بکنی رزقت زیاد می‌شود، رزق معنوی رزق است، رفیق خوب رزق است، همسفر خوب هم رزق است، هر وقت می‌خواهید مسافرت بروید، چند بار استغفار کنید تا یک همسفر خوب داشته باشید.

در سایه استغفار، انسان از غم و غصه رهایی پیدا می‌کند و بلا از او دور می‌شود. ازدواج با استغفار رابطه دارد ، هرچه استغفار بیشتر، همسر مناسب تر خواهی داشت.

 

استغفار کن، بچه دار می شوی!

در روایتی امام باقر (علیه السلام) دستور استغفار براى فرزند دار شدن را به این گونه بیان مى كنند.

سلیمان بن جعفر گوید: مردى خدمت امام باقر (علیه السلام) آمد و از كمى فرزند به محضر آن حضرت گلایه كرد و گفت از كنیزان و زن هاى آزاد، فرزند مى خواهد ولى با این كه شصت سال از عمرش مى گذرد هنوز روزیش نشده است. امام (علیه السلام) فرمودند:

مهمترین عامل نجات از مشكلات و سختى ها و بهترین سبب زدودن غم و اندوه در كلمات نورانى پیامبر و اهل بیت پاكش (علیهم السلام)استغفار و عذرخواهى از خداى مهربان، معرفى شده است

مدت سه روز بعد از نماز عشا و نماز صبح، هفتاد مرتبه بگو: « سبحان الله » و هفتاد مرتبه استغفار كن و در انتهاى ختم استغفار ، فرمایش خداوند در قرآن را بخوان كه فرموده است:

(اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا، یُرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْكُم مِّدْرَارًا، وَیُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَارًا) (سوره نوح، آیه 10 ـ 12)

سپس در شب سوم با همسرت همبستر شو. البتّه كه با اجازه خداوند، فرزندى پسر، سالم و كامل روزیت مى گردد.

سلیمان گوید: آن مرد به دستور امام (علیه السلام) عمل كرد و هنوز سال بر او نگذشته بود، فرزندى روزیش شد كه نور چشم او گشت. (بحارالأنوار، ج 101، ص 84)

 

بدهی داری؟ این ذکر و بگو

در كلمات نورانى اهل بیت (علیهم السلام) براى رهایى از این مشكل و سهولت در پرداخت بدهى راه هایى ارائه شده است.

یكى از مهمترین آن ها، زیاد استغفار نمودن و عذرخواهى كردن از خدا در ساعات شب و روز است.

اسماعیل بن سهیل گوید: براى امام باقر (علیه السلام) نامه اى نوشتم، (مشكل خود را عنوان كردم ) كه گرفتار قرض سنگینى شده ام (به گونه اى كه فكرم را مشغول كرده و آبرویم را به خطر انداخته است.)

حضرت در جواب نامه ام نوشتند:

أَكْثِرْ مِنَ الإِسْتِغْفارِ وَ رَطِّبْ لِسانكَ بِقَراءَةِ « إِنّا أَنْزَلْناهُ » (كافى، ج 5، ص 316، ح 51)

زیاد استغفار كن و زبانت را به تلاوت سوره « اِنا اَنْزلناهُ » تر و تازه گردان ( سوره قدر را مرتّب تلاوت كن)


- نظرات (0)

این عدم اطاعت، كفر است

حضرت عیسی

انبیاء، گرفتار كفّار لجوج بودند و یاران اندك داشتند. با اینکه نَفسِ عیسى، مرده را زنده مى‏كرد، كور مادر زاد را شفا مى‏بخشید، امّا انسان ‏هاى لجوج از آن بهره‏اى نمى ‏بردند.

فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنصَارِی إِلَى اللّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللّهِ آمَنَّا بِاللّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (آل عمران ـ 52)

چون عیسى از آنان احساس كفر كرد، گفت: «یاران من در راه خدا چه كسانند؟» حواریون گفتند: «ما یاران [دین‏] خداییم، به خدا ایمان آورده‏ایم و گواه باش كه ما تسلیم [او] هستیم.»

مطابق پیشگویى و بشارت موسى علیه السلام جمعیت یهود قبل از آمدن عیسى علیه السلام منتظر ظهور او بودند، اما هنگامى كه ظاهر گشت و منافع نامشروع جمعى از منحرفان بنى اسرائیل به خطر افتاد، تنها گروه محدودى گرد مسیح را گرفتند، و كسانى كه احتمال مى‏دادند پیروى از آیین او موقعیت و مقام و منافع آنها را به خطر مى‏اندازند، از پذیرفتن آن سرپیچى كردند.

آیه ناظر به همین معنى است، مى‏گوید: " هنگامى كه عیسى احساس كفر (و مخالفت) از آنها كرد، گفت: چه كسانى یاور من به سوى خدا (براى تبلیغ آیین او) خواهند بود؟ "(فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنصَارِی إِلَى اللّهِ) (تعبیر به "احساس" با اینكه كفر یك امر باطنى است، ممكن است به خاطر این باشد كه آنها آن قدر در ابراز كفر خود پافشارى كردند كه گویى به صورت یك امر حسى در آمد (المیزان، ذیل آیه مورد بحث))

در اینجا تنها گروه اندكى به این دعوت پاسخ مثبت دادند، اینها همان افراد پاكى بودند كه قرآن از آنان به عنوان "حواریون" نام برده است "حواریون" (شاگردان ویژه مسیح) گفتند: ما یاوران (آیین) خدا هستیم، به او ایمان آوردیم و تو گواه باش كه ما اسلام آورده و تسلیم آیین حق شده‏ایم"(قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللّهِ آمَنَّا بِاللّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ)

قابل توجه اینكه حواریون در پاسخ عیسى نگفتند ما یاور توایم، بلكه براى اینكه نهایت توحید و اخلاص خود را اثبات كنند و سخن آنان هیچگونه بوى شرك ندهد گفتند: ما یاوران خدائیم و آیین او را یارى مى‏كنیم و تو را بر این حقیقت گواه مى‏گیریم، گویا آنها نیز احساس مى ‏كردند كه در آینده افراد منحرفى ادعاى الوهیت مسیح خواهند كرد و باید به آنها دستاویزى نداد.

ضمناً تعبیر به "اسلام" در آیه فوق دلیل بر این است كه اسلام آیین تمام انبیاء بوده است.

و در اینجا بود كه حضرت مسیح صف دوستان خالص خود را از دشمنان و منافقان جدا ساخت، تا برنامه ‏ریزى او دقیق و منسجم باشد، همان كارى كه پیامبر اسلام در بیعت عقبه، انجام داد.

نفَسِ عیسى، مرده را زنده مى‏كند، كور مادر زاد را شفا مى‏بخشد، امّا انسان‏هاى لجوج از آن بهره‏اى نمى‏برند. «فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسى‏ مِنْهُمُ الْكُفْرَ ...»

نکات آیه:

1- حواریون چه كسانى بودند؟

درباره علت نامگذارى شاگردان مسیح به نام حواریون، احتمالات متعددى داده شده، ولى آنچه نزدیك‏تر به ذهن مى ‏رسد و در احادیث پیشوایان بزرگ دینى آمده است، این است كه آنها علاوه بر اینكه قلبى پاك و روحى با صفا داشتند، در پاكیزه ساختن و روشن نمودن افكار دیگران و شستشوى مردم از آلودگى و گناه كوشش فراوان داشتند.

در عیون اخبار الرضا از امام على بن موسى الرضا علیه السلام نقل شده كه از آن حضرت سوال كردند: "چرا حواریون به این نام نامیده شدند؟" امام علیه السلام فرمود: "جمعى از مردم چنین تصور مى‏ كنند كه آنها شغل لباسشویى داشته‏اند ولى در نزد ما علت آن، این بوده كه آنها هم خود را از آلودگى به گناه پاك كرده بودند، و هم براى پاك كردن دیگران كوشش داشتند." (تفسیر برهان، جلد1، صفحه 285)

مفسر معروف مرحوم "طبرسى" در "مجمع البیان" (مجمع البیان، جلد 1- 2، صفحه 448) نقل مى‏كند كه "حواریون" به همراه عیسى در سفرها به راه مى‏ افتادند و هرگاه تشنه یا گرسنه مى ‏شدند، به فرمان خداوند غذا و آب براى آنها آماده مى ‏شد، آنها این جریان را افتخار بزرگى براى خود دانستند و از مسیح پرسیدند: آیا كسى بالاتر از ما پیدا مى‏ شود؟ او گفت: آرى " افضل منكم من یعمل بیده و یاكل من كسبه"" از شما بالاتر كسى است كه زحمت بكشد و از دست رنج خودش بخورد" ... و به دنبال این جریان آنها به شستشوى لباس و گرفتن اجرت در برابر آن مشغول شدند (و عملاً به همه مردم درسى دادند كه كار و كوشش ننگ و عار نیست.)

با اینكه بنى اسرائیل، زنده كردن مردگان و شفا دادن كوران را از حضرت عیسى علیه السلام دیدند، ولى باز هم لجاجت ورزیده و كفر مى‏گفتند، به گونه‏اى كه به فرموده‏ى امام صادق علیه السلام، عیسى سخنان كفر آمیز آنان را مى‏ شنید. (بحارالانوار، ج 14، ص 373)

بنی اسرائیل
تشابه آیه با آیات دیگر قرآن

قرآن در سوره صف آیه 14 نیز درباره "حواریون" سخن گفته و ایمان آنان را متذكر شده است، ولى از جمله‏ هایى كه انجیل درباره "حواریون" دارد استفاده مى ‏شود كه آنان درباره مسیح همگى لغزش هایى داشته ‏اند.

 

بحث لغوی آیه:

"حواریون" جمع "حوارى" از ماده "حور" به معنى شستن و سفید كردن است و گاهى به هر چیز سفید نیز اطلاق مى‏شود، و لذا غذاهاى سفید را عرب "حوارى" مى‏گوید، و حوریان بهشتى را نیز به این جهت حورى مى‏ گویند كه سفید پوستند یا سفیدى چشمانشان درخشنده (و سیاهى آن كاملاً سیاه است.)

البته به گفته نویسنده تفسیر نور «الْحَوارِیُّونَ» جمع «حوارى» به معناى تغییر دهنده مسیر است. حواریّون، كسانى بودند كه مسیر انحرافى مردم را رها و به راه حقّ پیوستند. (التحقیق فى كلمات القرآن) تعداد آنان دوازده نفر بود و اسامى آنان در انجیل مَتى‏ و لوقا آمده است.

در كافى از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمود: حواریّون عیسى در مرحله عمل او را رها كردند، ولى حواریّون ما انواع بلاها را به جان مى‏خرند. (كافى، ج 8، ص 268)

مفسر معروف مرحوم" طبرسى" در" مجمع البیان"نقل مى‏كند كه"حواریون" به همراه عیسى در سفرها به راه مى‏افتادند و هر گاه تشنه یا گرسنه مى‏شدند به فرمان خداوند غذا و آب براى آنها آماده مى‏شد، آنها این جریان را افتخار بزرگى براى خود دانستند و از مسیح پرسیدند آیا كسى بالاتر از ما پیدا مى‏شود؟ او گفت: آرى از شما بالاتر كسى است كه زحمت بكشد و از دست رنج خودش بخورد" ... و به دنبال این جریان آنها به شستشوى لباس و گرفتن اجرت در برابر آن مشغول شدند (و عملا به همه مردم درسى دادند كه كار و كوشش ننگ و عار نیست)

پیام‏های آیه:

1ـ هوشیارى در شناخت افكار و عقاید مردم، شرط رهبرى است. «فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسى‏ مِنْهُمُ الْكُفْرَ»

2ـ نَفسِ عیسى، مرده را زنده مى‏ كند، كور مادر زاد را شفا مى‏ بخشد، امّا انسان ‏هاى لجوج از آن بهره‏اى نمى‏ برند. «فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسى‏ مِنْهُمُ الْكُفْرَ ...»

3ـ انبیاء، گرفتار كفّار لجوج بودند و یاران اندك داشتند. «أَحَسَّ عِیسى‏ مِنْهُمُ الْكُفْرَ»

4ـ بى تقوایى و عدم اطاعت از رهبرى، نوعى كفر است. «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ»، «فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسى‏ مِنْهُمُ الْكُفْرَ»

5ـ شناخت نیروهاى وفادار و سازماندهى و تمركز آنان و جدا سازى جبهه‏ى حقّ از باطل، براى رهبرى و ادامه حركت او ضرورى است. «مَنْ أَنْصارِی إِلَى اللَّهِ»

6ـ تجدید بیعت با رهبرى، ارزش سیاسى، اجتماعى و دینى دارا. «نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ»

7ـ انبیاء، مردم را براى خدا مى‏ خواهند، نه خود. «مَنْ أَنْصارِی إِلَى اللَّهِ»، «نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ»

8ـ یارى كردن منادیان الهى، یارى خداوند است. «نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ»

9ـ سبقت در حمایت از رهبران دینى، داراى ارزش است. با اینكه حضرت عیسى طرفدارانى داشت، ولى خداوند از ایمان حواریّون ستایش نموده، و این به خاطر سبقت و صراحت آنان است. «مَنْ أَنْصارِی»، «نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ»

10ـ مقام تسلیم در برابر خداوند، پس از مرحله ایمان است. «آمَنَّا بِاللَّهِ»، «مُسْلِمُونَ»

11ـ انبیاء، شاهدان و گواهان در قیامت هستند. «وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

كافى، ج 8

بحارالانوار، ج 14

تفسیر برهان، ج 1

تفسیر مجمع البیان، ج 1- 2




- نظرات (0)

عذاب الهی در لیلة المبیت

لیله المبیت

چقدر نزد من خوشایند و دوست ‌داشتنی هستی. اگر مردمانت مرا اخراج نمی ‌کردند، غیر تو را برای سکونت بر‌نمی‌ گزیدم. [1]

این سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطاب به شهر مکه است که ابن عباس آن ‌ها را نقل می‌کند. این نهایت علاقه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به سرزمین مقدس مکه است.

پیامبر، سرزمین جدش ابراهیم و سرزمین وحی را دوست داشت و حاضر نبود به راحتی از آن جدا شود. از همین رو بود که 13 سال سختی ‌ها را به جان خرید و با وجود مهاجرت مسلمین به حبشه و مدینه، خود از آن سرزمین فاصله نگرفته بود. عبدالله بن عدی می‌ گوید که پیامبر را سوار بر ناقه‌اش در کنار صفا و مروه دیدم. حضرت خطاب به مکه می‌فرمود:

تو بهترین زمین خدایی. تو دوست‌ داشتنی‌ترین قطعه زمین برای خدایی. اگر مرا از اینجا اخراج نمی ‌کردند، هرگز اینجا را ترک نمی ‌کردم. [2]

اما اقدامات مشرکین سرنوشت دیگری را برای پیامبر می ‌طلبید؛ هنگامی که وعده ‌ها و وعید های آنان در پیامبر کارساز نشد و جای بزرگترین حامیان پیامبر، عبدالمطلب و أبوطالب و حضرت خدیجه سلام الله علیهم را خالی دیدند، تصمیم بر اجرای نقشه شومی گرفتند؛ قتل پیامبر، آن هم به گونه‌ای که خاندان ایشان توانایی خونخواهی حضرت را نیز نداشته باشند.

 

لیلة المبیت

وقتی پیامبر از نقشه شوم مشرکین اطلاع یافت و به اجبار تصمیم به ترک مکه گرفت، پسر عم خویش، علی بن أبیطالب علیه السلام را فرا خواند و توصیه‌های لازم را به او گفت؛ اینکه در مکه بماند و امانات را به صاحبانش برگرداند و در فرصت مناسب خانواده پیامبر را به همراه خود به مدینه بیاورد.

اما توصیه دیگر پیامبر این بود که شبانگاه به جای پیامبر صلی الله علیه و آله در بستر بیارامد تا پیامبر به راحتی منزل را ترک گوید و بدون مزاحمت کفار به مدینه هجرت کند.

حضرت علی علیه السلام پذیرفت. همان رو انداز سبز رنگ پیامبر را بر خود کشید و بر جای پیغمبر خفت. کفار به بستر پیامبر یورش بردند تا او را برای همیشه از بین ببرند. اما با پسر عم او رو برو شدند و او را بر جای پیامبر یافتند. پیامبر را از او جستند. حضرت فرمود که مگر او را به من سپرده بودید که الآن او را از من می‌خواهید. با شنیدن این پاسخ، کافران علی علیه السلام را با خود برده و مورد ضرب و شتم قرار دادند.

دور کردن عذاب از اهالی مکه را نیز می‌ توان از افتخارات انحصاری امام علی علیه السلام در این شب دانست. شاید از این راه بهتر معنی آیه مباهله را درک کنیم؛ وقتی خداوند از حضرت علی تعبیر به نفس پیامبر می‌کند .چرا که در جای دیگر خطاب به پیامبر می‌فرماید: ما تا وقتی تو در میان این قوم باشی آن‌ ها را عذاب نخواهیم کرد

خداوند این اقدام حضرت را ستود و جان‌ فشانی امام را در قرآن کریم، جاودانه کرد؛

برخى از خلق در رضاى خدا جان خود را دهد[3]

 

لیلة المبیت از نگاهی دیگر [4]

به تصریح آیات قرآن کریم، پیامبر صلی الله علیه و آله از مکه اخراج شد. این صراحت را در آیات 40 سوره توبه و 13 سوره محمد و 76 سوره اسراء می‌توان جست.

قرآن کریم می ‌گوید که حضرت رسول وقتی مورد تهدید مکیان قرار گرفت از آن دیار اخراج شد. امری که در مورد برخی پیامبران دیگر نیز اتفاق افتاد.

سنت خداوند بر این است که در صورت اخراج یک پیامبر از شهرش، عذاب الهی مردمان آن شهر را فرا خواهد گرفت. در ماجرای حضرت لوط، به محض خروج پیامبر خدا عذاب الهی، اهالی شهر را فرا گرفت.

همچنین در ماجرای موسی کلیم الله؛ همین که پیامبر الهی و همراهانش از رود نیل عبور کردند آب، فرعونیان را در خود بلعید و هلاک کرد. این یک وعده الهی است و تخلف‌ ناپذیر.[5]

در جریان اخراج حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز خداوند بر این سنت تأکید نموده است؛ نزدیک بود که تو را از این سرزمین بیرون برانند که در این صورت جز مدت کمی باقی نمی‌ ماندند. [6]

چه بسیار مناطقی که از این منطقه‌ای که پیامبر را اخراج کردند قوی‌تر بودند، آن ‌ها نیز در برابر عذاب الهی نه توان مقاومتی داشتند و نه یاری. [7] از این رو با اخراج پیامبر، عذاب الهی حتمی بود؛ آن هم عذابی فوری نه با تأخیر.

پیامبر اسلام صلی الله علیه واله حتماً از این سنت الهی مطلع بود و از آن رو که مهربانی و عطوفت ایشان زبانزد است، راه‌ حلی برای ممانعت از وقوع عذاب الهی اندیشید.

در جریان عذاب قوم لوط، خداوند عذابش را از یک گروه غیر از پیامبر خدا استثناء کرده است و آن گروه کسی نیست جز خاندان پیامبر؛ وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام از عذاب قوم آگاه شد گفت که لوط در میان آنان است. خداوند فرمود که ما بهتر می ‌دانیم چه کسی در میان آنان است، ما لوط و خاندانش را نجات می‌دهیم. [8] از همین رو بود که خداوند از لوط خواست تا خاندانش را هم با خود ببرد. [9]

سنت خداوند بر این است که در صورت اخراج یک پیامبر از شهرش، عذاب الهی مردمان آن شهر را فرا خواهد گرفت. در ماجرای حضرت لوط، به محض خروج پیامبر خدا عذاب الهی، اهالی شهر را فرا گرفت

در داستان حضرت نوح نیز، شاید علت سوال حضرت نوح از خداوند در مورد عدم نجات فرزندش با عنایت به همین سنت تخلف‌ ناپذیر است. از این روست خداوند در پاسخ، فرزند نوح  را خارج از خاندان پیامبر می‌داند. [10]

حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز با عنایت به این مطلب، خاندان خود را از شهر خارج نکرد تا عذاب الهی را از مردمان این سرزمین دور بدارد. هرچند خداوند متعال وقتی شهر مکه را شهری امن قرار می‌دهد، خود در این امر پیش ‌قدم است [11] اما امنیت این شهر نه از ذات آن، که از حضور ولی خداست. [12]

از این رو دور کردن عذاب از اهالی مکه را نیز می‌ توان از افتخارات انحصاری امام علی علیه السلام در این شب دانست. شاید از این راه بهتر معنی آیه مباهله  را درک کنیم؛ وقتی خداوند از حضرت علی تعبیر به نفس پیامبر می‌کند [13] چرا که در جای دیگر خطاب به پیامبر می‌فرماید: ما تا وقتی تو در میان این قوم باشی آن‌ ها را عذاب نخواهیم کرد. [14]

 

پی نوشت:

[1]. تفسیر درالمنثور، ج1، ص 123

[2]. همان

[3]. بقره، آیه 207؛ ترجمه تشکری

[4]. این نگاه، از مقاله دکتر امیرمحمود کاشفی برداشت شده است؛ «تحقیقی در قصه اخراج نبی اعظم صلی الله علیه و آله و بیتوته وصی علیه السلام و بررسی این واقعه از دیدگاه قرآن کریم»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، 1386، شماره 181

[5]. اسراء، آیه 77

[6]. همان، آیه 76

[7]. محمد، آیه 13

[8]. عنکبوت، آیه 32

[9]. هود، آیه 81

[10]. همان، آیه 46

[11]. بقره، آیه 125

[12]. فتح، آیه 27

[13]. آل عمران، آیه 61

[14]. انفال، آیه 33



- نظرات (0)

این فرهنگ قرآنی را فراموش نکنیم


وقف
وقف در فرهنگ دینی و جامعه اسلامی چه جایگاهی دارد؟ 

واژه وقف در قرآن کریم، نیامده و شاید در شهر مکه و مدینه در آن عصر به شکل گسترده، این واژه رایج نبوده و پس از قدرت یافتن و توسعه مالی مسلمانان گرایش به وقف رونق گرفته است. در سیره امیرمومنان اهتمام به وقف زیاد نقل شده است. [1]

 

مفهوم شناسی وقف

وقف ایستادن و پایندگی و حبس کردن اموال و یا حق خاص، مانند حق تألیف، حق کشف و اکتشاف آمده است.

در کتاب های فقهی این گونه تعریف شده است: نگهداری مال و رها کردن منفعت است.

دلیل این که وقف نامیده شده، چون باز داشتن و حبسی از اموال است که دیگر حق تصرّف، فروش، هبه و مانند آن دیگر منتفی می شود. به همین دلیل وقف تنها در اموالی جایز است که ماندگاری داشته باشد و بهره گیری از آن به تمام شدنش نیانجامد. گاهی از وقف به وصیت و صدقه جاریه  هم یاد شده است.

 

شبکه معنایی وقف در قرآن

وقتی سخن از کل واژگان و کلمات مهم و مربوط به وقف می شود، یعنی عناوین و کلمات و واژه هایی است که در یک ساختار معنایی به تصورات و ایده های ما درباره این سنت حسنه ارتباط و معنایی ویژه می بخشد و ما را در معنا و جهت دهی و سرانجام یک کل سازماندار و یک شبکه گسترده جهان بینی و معنا شناسی قرآن کمک می کند.

در قرآن کریم موضوعاتی مطرح شده است که از موارد وقف به حساب می آیند:

وقف از بهترین نیکی ها و احسان ها و کارهای معروف و پرکردن خلأها (انفاق) و تنها صدقه جاریه ای است که پایدار می ماند و با مصرف یکبار آن از بین نمی رود و پس از فوت واقف، خوبی های آن تمام نمی شود.

به همین دلیل در فرهنگ اسلامی از وقف به عنوان صدقات جاریه و عناوین دیگر یاد کرده اند. در باره وقف گفته اند: در اصل صدقه است، اما صدقه ای که مستمر و باقی است. [2]

اکنون با تفصیل به این شبکه معنایی و کلماتی اشاره می گردد که بیانگر ارزش اخلاقی وقف هستند، یا یکی از مصادیق مهم آن وقف محسوب می شوند.

در جهان بینی قرآن، یکی از راه های تزکیه و پاک کردن دل و تزکیه نفس دادن، صدقه و جدا کردن بخشی از اموال معرفی شده است: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِم بِهَا(توبه/103) در روایات رسیده هم موضوع انقطاع عمل انسان پس از مرگ آمده و از آن: «صدقةٌ اجراها لله فی حیاته فهی تَجرِی له بَعد وفاته »، تعبیر شده است

1- انفاق:

گفتیم از واژه های مربوط به وقف، انفاق است . آیاتی که ابعاد گوناگون این عمل را با عنوان انفاق پوشش می دهد، بسیار است، بیش از 75 بار این کلمه با تعبیرهای مختلف در جهت تشویق، آداب، شرایط و موضوعات آن بکار رفته است، اما تردیدی نیست که این واژه در حوزه معنایی وقف هم قرار می گیرد. زیرا معنای انفاق که پر کردن است، در این جا به پر کردن خلأهای جامعه برای آینده های دور هم تفسیر می شود. زیرا ماده ثلاثی انفاق، نَفَقَ به معنای حفره است که وقتی به باب افعال می رود، به معنای ضد آن، یعنی پر کردن نیازهای جامعه می شود، در آن صورت یکی از مصادیق پر کردن خلأها می شود. [3]

به عنوان نمونه خداوند می فرماید: الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (بقره/274) کسانی که در شب و روز، آشکار و پنهان، اموال خود را انفاق می کنند، یعنی در هر حالت برای امروز و فردا؛  یا درجایی دیگر مسئله طلب خوشنودی خدا و استواری روح را در انفاق مطرح می سازد و می فرماید: وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِن لَّمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (بقره/265)

نیکی

2- محسنین:

عنوان احسان و مُحسِن و نیکوکار در قرآن به کارهای پسندیده و مفید و نیکوکار در جامعه بکار می رود، کارهایی که به مقتضای حال و شرایط تاریخی و فرهنگی و اقتصادی صدق نیکی می کند. در این باره قرآن می فرماید: وَابْتَغِ فِیمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْكَ (قصص/77)

بنابراین، وقف، احسان، خیرخواهی و قصد سود رسانی به دیگران است. احسانی فراتر از عدالت که مستمر است و بر اساس نیاز جامعه انجام می گیرد، هرچند که در مواردی وقف به چیزی مانند نگه داری یک پُل در روستایی دور افتاده، به ظاهر کوچک می آید.

 

3- حَسَنَه

کلمه حَسَنَه در قرآن، 28 بار استعمال شده که عمدتاً به نیکی های اجتماعی در شبکه و ساختار الهی در بُعد ایجابی تفسیر می شود.

نیکی کردن در راه خدا در حوزه مال، نیز یکی از مفاهیم اجتماعی وحی مربوط به وقف است. راغب اصفهانی حسنات را متناسب با بافت، گاه به معنای سخن، مال و گاه همسر و گاه رفتار های معنوی و بلکه برای مطلق خوبی کردن معنا کرده است. [4]

در فرهنگ اسلامی از وقف به عنوان صدقات جاریه و عناوین دیگر یاد کرده اند. در باره وقف گفته اند: در اصل صدقه است، اما صدقه ای که مستمر و باقی است

در پیامی کلی در جهت تشویق به انجام حسنه فرموده است:  مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ (انعام/160)

در برابر، یادآور شده که هر کار نیکی که در این دنیا بیاورید، خداوند نادیده نمی گیرد و پاداش آن را خواهد داد: إِنَّ اللّهَ لاَ یَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِن تَكُ حَسَنَةً یُضَاعِفْهَا وَیُوْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْرًا عَظِیمًا (نساء/40) بلکه افزون خواهد ساخت: وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ (شوری/23)

 

4- صدقه

کلمه صدقه به معنای اعطای مال، در قرآن پنج بار بکار رفته که در این شبکه معنایی نیز منطبق بر وقف و ناظر به دستورات اخلاقی در سطح و شیوه پرداخت مال است، مثلاً فرموده که این پرداخت نباید همراه با منت و اذیت و برای تظاهر و ریا باشد: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى كَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ یُوْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ (بقره/264)

حتی می فرماید که سخن خوب بهتر از صدقه ای است که به دنبالش اذیت و آزار باشد: قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِّن صَدَقَةٍ یَتْبَعُهَآ أَذًى وَاللّهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ (بقره/263)

در جهان بینی قرآن، یکی از راه های تزکیه و پاک کردن دل و تزکیه نفس دادن، صدقه و جدا کردن بخشی از اموال معرفی شده است: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِم بِهَا(توبه/103) در روایات رسیده هم موضوع انقطاع عمل انسان پس از مرگ آمده و از آن: «صدقةٌ اجراها لله فی حیاته فهی تَجرِی له بَعد وفاته »، تعبیر شده است.[5]

 

پی نوشت ها:

[1]. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 19، ص 186؛ طوسی، التهذیب، ج9، ص 130؛ الاستبصار، ج 4، ص200 و377.

[2]. مروارید، علی اصغر، سلسله الینابیع الفقیه، ج 12، المقنعه /17.

[3] . المفردات فی الفاظ القرآن، ص 819.

[4] . مفردات الفاظ القرآن ، تحقیق صفوان عدنان داودی، ص 235، ماده حَسَنَ.

[5]. حرعاملی، وسائل الشیعه، ج19، ص172.


- نظرات (0)

سوره ای برای پاک شدن از نفاق!

قرآن

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که هر کس در هر ماه، سوره های انفال و توبه را قرائت کند، هرگز گرفتار نفاق نخواهد شد و از شیعیان حضرت علی (علیه السلام) خواهد بود.


سوره متوسط

سوره مبارکه «انفال» هشتمین سوره قرآن کریم است که پس از سوره اعراف و قبل از سوره توبه در قرآن کریم قرار دارد.

این سوره 75 آیه داشته و در اجزاء نهم و دهم قرآن کریم قرار داشته و حدود نیم جزء قرآن را شامل می شود.

سوره انفال از نظر حجم در شمار «سوره های مثانی» یعنی سوره های متوسط قرآن قرار دارد. مثانی به سوره هایی گفته می شود که کمتر از صد آیه دارد.

هممچنین «مثانی» به سوره هایی گفته می شود که در آن ها قصه ها تکرار و بازگو شده اند. این سوره مبارکه از نظر ترتیب نزول هشتاد و هشتمین سوره قرآن کریم است که پس از سوره مبارکه بقره و قبل از سوره مبارکه آل عمران در مدینه نازل شده است و به همین دلیل نیز جزو سوره های مدنی قرآن کریم به شمار می آید.

 

اختیار انفال در دستان پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم)

از مطالب مطرح شده در سوره انفال چنین بر می آید که در سال دوم هجری و پس از جنگ بدر نازل شده است.

در شأن نزول این سوره از ابن عباس نقل شده است که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در روز جنگ بدر، برای تشویق رزم آوران اسلام هدایایی را برای آنها تعیین کردند.

این تشویق علاوه بر تقویت روح ایمان و جهاد در میان افراد سبب شد تا سربازان سپاه اسلام در مسابقه ای افتخار آمیز، بی درنگ و با سرعت به سوی هدف بشتابند، در حالی که پیرمردان و سالخوردگان سپاه در زیر پرچم توقف کردند.

چون جنگ بدر به پایان رسید، جوانان برای گرفتن پاداش های افتخار آمیز خود به حضور پیامبر رسیدند.

از سویی سالخوردگان سپاه نیز انتظار دریافت سهمی از غنایم داشتند؛ زیرا خود را تکیه گاه و مایه دلگرمی سربازان دیگر می دانستند.

در این بین آیات ابتدای سوره انفال نازل شد و با صراحت اعلام کرد که غنایم متعلق به پیامبر است و او هرگونه که بخواهد با آن رفتار خواهد کرد و بدین سان مسلمین به اطاعت و فرمانبرداری از پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) مکلف شدند. رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) نیز اموال و غنایم را به شیوه ای عادلانه در میان تمامی سپاهیان تقسیم کرد و دستور داد تا میان برادران دینی، صلح و دوستی برقرار شود.

«بدر» نام دیگر سوره انفال است؛ زیرا واقعه جنگ بدر در این سوره به صورت مشروح بیان شده و حتی بر اساس نظر برخی از مفسران، این سوره در میدان جنگ بدر نازل شده است

سوره ای در میدان جنگ

«انفال» نخستین و معروف ترین نام این سوره است. انفال از «نفل» به معنای «زیادی» است. علت اینکه به غنایم جنگی انفال می گویند این است که غنایم جنگی اموالی است بدون صاحب که به دست مجاهدان می افتد و چون مجاهدان اسلام هرگز برای غنیمت با دشمن مبارزه نمی کنند و هدف آنان شکست دشمن است و غنائم جنگی افزون بر این هدف به دست آن ها می رسد، به آن انفال گفته می شود.

کلمه انفال تنها دو بار در قرآن کریم آمده است و هر دو بار نیز در همین سوره است. به همین دلیل این سوره انفال نامیده شده است.

«بدر» نام دیگر سوره انفال است؛ زیرا واقعه جنگ بدر در این سوره به صورت مشروح بیان شده و حتی بر اساس نظر برخی از مفسران، این سوره در میدان جنگ بدر نازل شده است.

برخی از مفسران سوره مبارکه انفال را به همراه سوره توبه، یک سوره دانسته اند و حتی تلاوت یکی از دو سوره انفال و توبه در نماز را جایز ندانسته اند.

این عده معتقدند که سوره انفال و توبه هر دو با هم جزو سوره های «سبع طوال» به شمار می آیند. این دو سوره به دلیل مقارن بودن و نزدیکی بسیارشان از نظر موضوع، به نام سوره های «قرینتین» یعنی سوره های مقارن و نزدیک هم نامیده شده اند.

 

همیشه آماده باشید

به طور کلی مباحث و موضوعات اصلی مطرح شده در سوره مبارکه انفال عبارتند از:

- بیان احکام انفال و ثروت های عمومی

- احکام مربوط به خمس و موارد مصرف آن

- جنگ بدر و نکات آموزنده و عبرت آموزی که در بر دارد

- موارد صلح و آشتی در میان مسلمانان و جلوگیری از بروز اختلاف و تفرقه

- امر به اطاعت از رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) و حل اختلافات با نظر ایشان و محور قرار دادن رهنمودها و نظرات او

این عده معتقدند که سوره انفال و توبه هر دو با هم جزو سوره های «سبع طوال» به شمار می آیند. این دو سوره به دلیل مقارن بودن و نزدیکی بسیارشان از نظر موضوع، به نام سوره های «قرینتین» یعنی سوره های مقارن و نزدیک هم نامیده شده اند

- ضرورت آمادگی های رزمی با تمام توان و قدرت از نظر نیروی انسانی و بسیج عمومی و تشکیل و سازماندهی آموزش های نظامی و سلاح های مختلف جنگی

- اشاره به اهمیت صبر، ثبات و استقامت در برابر دشمن و پایداری در مقابل سختی ها

- ذکر تأییدات، نصرت های الهی و امدادهای غیبی برای مسلمانان در جنگ ها و در تمام سختی ها و مشکلات

- اشاره به این حقیقت که مال و اولاد عوامل آزمایش الهی اند

- بیان علائم و نشانه های مومن، صفات و خصوصیات روحی، اخلاقی و علمی او

- پیام های مهم و آموزنده برای مومنین که در 6 آیه با عبارت «یا ایها الذین امنوا» نکات مهمی را به مومنان ابلاغ می کند.

- بیان برخی از احکام مربوط به جهاد و وظایف مسلمانان در برابر حملات دشمن و اشاره به داستان شب تاریخی هجرت پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) یعنی «لیلة المبیت» و فداکاری حضرت علی (علیه السلام) در آن شب
- نظرات (0)