سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



چگونه سلام كنيم


جایگاه سلام در قرآن

در قرآن 30 بار واژه سلام (22 بار سلام و 8 بار سلامی) در مراتب و مخاطبان و اهداف مختلف به کار رفته است.

این سلام ها، نه تنها پیش از اسلام در جزیرة العرب معمول بوده و اسلام آن را امضا کرده، بلکه به تتمیم و توسعه مکارم اخلاقی قرآن پرداخته و فرموده است: وَإِذَا حُیِّیْتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ حَسِیبًا (نساء: 86)

و چون به شما درود گفته شد شما به [صورتى] بهتر از آن درود گویید یا همان را [در پاسخ] برگردانید كه خدا همواره به هر چیزى حسابرس است.

پیامبر مأموریت الهی دارد که هرکس پیش او می آید، سلام کند. این تعلیم از فرستاده خدا آغاز می شود و شامل همه افرادی می شود که در موقعیت بالایی قرار دارند و توقع دارند که دیگران به آنان سلام کنند

تلاش اسلام برای آموزش مسلمانان این بوده که به لحاظ اخلاقی بتوانند با دیگران ارتباط سالم و منطقی و عاطفی برقرار کنند و ارزش ها و چارچوب آن را رعایت کنند.

در قرآن در خطاب به پیامبر به صراحت می گوید: «وَإِذَا جَاءكَ الَّذِینَ یُوْمِنُونَ بِآیَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَیْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ». (انعام: 54) و چون كسانى كه به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند بگو درود بر شما پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر كرده.

در این آیه به پیامبر دستور داده می شود وقتی مومنان به پیش او می آیند برخلاف روش رایج که وارد شونده سلام می کند، پیامبر سلام کند. سلامی همراه با عطوفت و مهربانی.

البته قید: «یُوْمِنُونَ بِآیاتِنا»، برای سلام کردن نیست، قید برای: «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» است.

بنابراین پیامبر مأموریت الهی دارد که هرکس پیش او می آید، سلام کند. این تعلیم از فرستاده خدا آغاز می شود و شامل همه افرادی می شود که در موقعیت بالایی قرار دارند و توقع دارند که دیگران به آنان سلام کنند.

از آن طرف، به مومنان دستور می دهد: «فَإِذَا دَخَلْتُم بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنفُسِكُمْ تَحِیَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَیِّبَةً» (نور: 61)

پس چون به خانه‏هایى [كه گفته شد] درآمدید به یكدیگر سلام كنید درودى كه نزد خدا مبارك و خوش است.

همچنین در این دستور به صورت کلی تعلیم داده، که جنبه مکانی دارد. یعنی وقتی وارد خانه ای می شوید، بر صاحب خانه سلام کنید. زیرا سلام در هنگام عبور در مکان های عمومی، مانند خیابان و اداره و مسجد و مانند آن است. گاهی جنبه انسانی و موقعیتی دارد، که فرد عالی به پایین تر از خود سلام می کند، یا شاگرد به معلم سلام می دهد، بلکه بزرگان را تشویق کرده که به کوچکان سلام کنند، تواضع و فروتنی را با عمل خود به دیگران تعلیم دهند.

سلام
اقسام سلام و تحیت

در قرآن و آموزه های آن برای سلام به جهات مختلف اقسامی بیان شده است. می توان از سه نوع از سلام سخن گفت: سلام خوف و سلام طمع و سلام محبت. به سخنی دیگر همان گونه كه می توان برای پرستش و عبادت خدا، این سه قسم را تصور كرد، برای سلام نیز می توان سه قسم یاد شده را ترسیم نمود.

1- سلام خوف

از این رو گاه فردی به جهت خوف از شخصی به وی سلام می كند و می كوشد تا از دست و زبان و اعمال و رفتار آن شخص در امان باشد. این سلام به معنای اعلان صلح است.

در زندگی معمولی ما بارها اتفاق افتاده است كه به شخصی ظالم سلام كرده اید و در پاسخ اعتراض دوستان، به مسأله در امان ماندن از شرش اشاره نموده اید.

در قرآن نیز اعلام صلح نسبت به مخالفان و دشمنان امری است كه به صورت یك آموزه دستوری به مومنان تعلیم و آموزش داده شده است.

قرآن به مومنان می فرماید كه برای در امان ماندن از شر زبانی و عملی مخالفان هرگاه با ایشان روبه رو شدید، به ایشان اعلان سلام و صلح كنید و بیان نمایید كه از سوی ما هیچ خطری وجود ندارد و ما خواهان صلح و صفا هستیم.

یكی از علل سلام از سوی گوینده آن رهایی از خوفی است كه در او وجود دارد و نسبت به شنونده آن، احساس ترس و خوف دارد و یا احساس می كند مخاطب از وی می هراسد. بنابراین برای رهایی از این خوف و حالتی كه میان دو طرف وجود دارد، اعلان سلام و صلح و صفا می شود

مومن هنگامی كه با مخالفان جاهل مواجه می شود و ترس آن وجود دارد كه مخالف جاهل گمان كند از سوی مومن آسیبی ممكن است به وی برسد، با اعلان صلح و سلامت می كوشد تا چنین تصوری را از ذهن مخاطب دور سازد: وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (فرقان، آیه 63)

این شیوه را فرشتگان نیز به كار برده اند. آنان كه به شكل مردانی غریب و نا آشنا برحضرت ابراهیم وارد شده بودند، برای آن كه آن حضرت از ایشان نهراسد و گمان دشمنی نبرد بر آن حضرت سلام می كنند تا بدین وسیله خوف را از مخاطب بزدایند و به وی اعلان صلح و دوستی دهند: إِذْ دَخَلُواْ عَلَیْهِ فَقَالُواْ سَلامًا قَالَ إِنَّا مِنكُمْ وَجِلُونَ: هنگامى كه بر او وارد شدند و سلام گفتند [ابراهیم] گفت ما از شما بیمناكیم (حجر، آیه52)

در آیه 25 سوره ذاریات بیان می كند كه علت این ترس، ناشناس بودن مهمان بود. این ترس هرچند با سلام كاهش یافت ولی هنگامی كه آنان دست به غذا نبردند، آن حضرت را خوف در بر گرفت و مسایلی پیش آمد كه این جا محل نظر ما نیست.

به هر حال یكی از علل سلام از سوی گوینده آن رهایی از خوفی است كه در او وجود دارد و نسبت به شنونده آن، احساس ترس و خوف دارد و یا احساس می كند مخاطب از وی می هراسد. بنابراین برای رهایی از این خوف و حالتی كه میان دو طرف وجود دارد، اعلان سلام و صلح و صفا می شود.

نمونه این گونه ترس حتی در میان تازه مسلمانان وجود داشته است. به این معنا كه زمانی كه اسلام قدرت برتر جزیره عربی شد و همگان گروه گروه به سوی اسلام روی آوردند، برخی از مومنان دارای سابقه به كسانی كه تازه مسلمان شده بودند شك می كردند كه آنان برای رهایی از مرگ و قدرت اسلام ایمان آورده اند و با سلام و تحیت گویی می كوشند خود را مسلمان وانمود كنند. بنابراین وقتی سلام می كردند، برخی با آنان مخالفت می ورزیدند و می گفتند كه شما مسلمان نیستید و تنها از ترس جان سلام می كنید.

قرآن به این مسأله و بحران اجتماعی كه در آغازین روزهای قدرت گیری اسلام پیش آمده توجه می دهد و با بیان گزارشی از موضوع، دستور چگونگی برون رفت از این معضل را بیان می دارد.

خداوند در قرآن می فرماید: وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَیْكُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُوْمِنًا؛ و به كسى كه نزد شما [اظهار] اسلام مى‏كند مگویید تو مومن نیستى. (نساء، آیه 94)

در این آیه به خوبی نشان داده شده است كه برخی برای رهایی از ترس سلام می كردند و سلام ایشان از روی ترس از مسلمانان بود. بنابراین به مسلمانان می فرماید كه در برابر این گونه سلام ها، شما اصل را بر پذیرش اسلام از سوی آنها قرار دهید و نگویید كه شما مسلمان نیستید.

خداوند گزارش می كند كه مومنان در بهشت هرگاه بر یكدیگر وارد می شوند سلام می كنند. بلكه از آنان جز سخنان نیكو و سلام و صلح شنیده نمی شود و از سخنان لغو و بیهوده اعراض می كنند

2- سلام طمع

قسم دیگر از اقسام سلام، سلام طمع است. به این معنا كه فردی برای كسب منفعت به مخاطب سلام می كند تا از سوی وی نعمتی به او برسد:

وَلَقَدْ جَاءتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَى قَالُواْ سَلاَمًا قَالَ سَلاَمٌ ؛ و به راستى فرستادگان ما براى ابراهیم مژده آوردند سلام گفتند پاسخ داد سلام. (هود، آیه 69)

 

3- سلامت محبت

نوع سوم سلام، سلام محبت است. این سلام ویژه مومنان است. خداوند گزارش می كند كه مومنان در بهشت هرگاه بر یكدیگر وارد می شوند سلام می كنند. بلكه از آنان جز سخنان نیكو و سلام و صلح شنیده نمی شود و از سخنان لغو و بیهوده اعراض می كنند. (مریم، آیه 62)


پایگاه حجت الاسلام والمسلمین سید محمد علی ایازی


- نظرات (0)

نیکی به پدر و مادر به شرط....!!

والدین

برخی از ارزش هایی که در قرآن کریم و نظام اخلاقی آن بیان شده، ارزش های دین اسلام هستند، به این معنی که در ادیان قبل و نیز در میان بشریت پیشینه و سابقه ندارد.

از طرف دیگر برخی از ارزش های مذکور در قرآن کریم مربوط به کسانی است که به دین اسلام و ارزش های آن ملتزم باشند. صورت پایبندی افراد به دین و ارزش های دینی مشمول احترام و ارزشگذاری قرآن قرار می‌ گیرند همانند مطالبی که در مورد «مۆمنان» یا «مجاهدان» یا «پرهیزکاران» در آیات متعدد قرآن بیان شده است.

اما بحث «والدین» آیا به همین صورت است. یعنی اولاً آیا احترام به آنها یکی از مطالب تأسیسی قرآن کریم است که قرآن برای اولین بار آن را برای بشریت آورده است یا اینکه دارای سابقه و پیشینة دینی و به اصطلاح امضائی است.

ثانیاً آیا اگر والدین به ارزش های دینی پایبند نباشند یا حتی اگر اساساً مسلمان نباشند، باز هم از دید قرآن کریم محترم هستند یا خیر، یعنی احترامی که قرآن برای والدین در نظر گرفته است آیا مقید به تدیّن و یا حداقل مسلمان بودن آنان است یا خیر.

درباره مطالب اول به نظر می ‌رسد همانطور که خدای متعال در سوره بقره اشاره فرموده، موضوع احسان به والدین از جمله موضوعاتی است که دارای سابقه دینی بوده است و از جمله احکامی است که در دین یهود –یعنی در حدود هزار و هشتصد سال قبل از اسلام- [1] وجود داشته است.

خداوند متعال می ‌فرماید: «وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً وَذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِّنكُمْ وَأَنتُم مِّعْرِضُونَ.» [2]

و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محكم گرفتیم كه: «جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر، و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان كنید، و با مردم [به زبانِ‏] خوش سخن بگویید، و نماز را به پا دارید، و زكات را بدهید» آن گاه، جز اندكى از شما، [همگى‏] به حالت اعراض روى برتافتید.

در تورات، کتاب دینی یهودیان هم این مطلب وجود دارد: در «ده فرمان» که مهمترین احکام دین یهود است به صراحت آمده «پدر و مادر خود را احترام نما تا روزهای تو در زمینی که یهوه خدایت به تو می ‌بخشد، دراز شود.» [3]

نیز در جای دیگر آمده: «هر کدام از شما، مادر و پدر خود را احترام نماید.»[4] این مسأله در کلمات دانشمندان این دین هم مورد تأکید فراوان قرار گرفته است.[5]

بنابراین آموزه «احترام به والدین» یک آموزه بین الادیانی است و اختصاصی به دین مبین اسلام ندارد.

تمام آیات مربوط به والدین در قرآن کریم مطلق هستند به این معنی که قیدی همچون اسلام، ایمان یا تقوی و امثال آنها به والدین اضافه نشده است

برای بررسی مطلب دوم و اینکه آیا احسان و احترام به والدین مربوط به ایمان و تقوی و امثال آن می‌ شود یا خیر، ابتدا دیگر آیاتی را که به موضوع والدین پرداخته‌اند ذکر می‌ نماییم:

آیه اول) «وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَبِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا مَلَكَتْ أَیْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا.» [6]

و خدا را بپرستید، و چیزى را با او شریك مگردانید و به پدر و مادر احسان كنید و در باره خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایه خویش و همسایه بیگانه و همنشین و در راه‏مانده و بردگانِ خود [نیكى كنید]، كه خدا کسی را که متکبّر و فخرفروش است دوست نمی‌دارد.

آیه دوم) «قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَیْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِیَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ.» [7]

بگو: «بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم: چیزى را با او شریك قرار مدهید و به پدر و مادر احسان كنید و فرزندان خود را از بیم تنگدستى مكشید ما شما و آنان را روزى مى‏ رسانیم و به كارهاى زشت- چه علنى آن و چه پوشیده [اش‏]- نزدیك مشوید و نَفْسى را كه خدا حرام گردانیده، جز بحق مكشید. اینهاست كه [خدا] شما را به [انجام دادن‏] آن سفارش كرده است، باشد كه بیندیشد.

آیه سوم) «وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِیمًا

وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا

كنار آمدن با والدین پیر و تندخو

و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان كنید. اگر یكى از آن دو یا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها [حتى‏] «اوف» مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شایسته بگوى.

و از سر مهربانى، بال فروتنى بر آنان بگستر و بگو: «پروردگارا، آن دو را رحمت كن چنان كه مرا در خُردى پروردند.»

آیه چهارم) «وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا وَإِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِی مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ.» [9]

و به انسان سفارش كردیم كه به پدر و مادر خود نیكى كند، و [لى‏] اگر آنها با تو دركوشند تا چیزى را كه بدان علم ندارى با من شریك گردانى، از ایشان اطاعت مكن. سرانجامتان به سوى من است، و شما را از [حقیقت‏] آنچه انجام مى ‏دادید با خبر خواهم كرد.

آیه پنجم و ششم) «وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوَالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ

وَإِن جَاهَدَاكَ عَلى أَن تُشْرِكَ بِی مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ.» [10]

و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كردیم مادرش به او باردار شد، سستى بر روى سستى. و از شیر باز گرفتنش در دو سال است. [آرى، به او سفارش كردیم‏] كه شكرگزارِ من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه‏] به سوى من است.

و اگر تو را وادارند تا درباره چیزى كه تو را بدان دانشى نیست به من شرك ورزى، از آنان فرمان مبر، و [لى‏] در دنیا به خوبى با آنان معاشرت كن، و راه كسى را پیروى كن كه توبه ‏كنان به سوى من باز مى‏ گردد و [سرانجام‏] بازگشت شما به سوى من است، و از [حقیقت‏] آنچه انجام مى ‏دادید شما را با خبر خواهم كرد.

آیه هفتم) «وَ وَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَى وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْكَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ» [11]

از امام باقر(علیه السلام) روایت داریم: «سه چیز است که خداوند به هیچ کس در مورد ترک آنها رخصت نداده است:... و نیکی به پدر و مادر نیکوکار باشند یا فاجر»

«و انسان را [نسبت‏] به پدر و مادرش به احسان سفارش كردیم. مادرش با تحمّل رنج به او باردار شد و با تحمّل رنج او را به دنیا آورد. و بار برداشتن و از شیر گرفتنِ او سى ماه است، تا آن گاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد، مى‏ گوید: «پروردگارا، بر دلم بیفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاس گویم و كار شایسته‏اى انجام دهم كه آن را خوش دارى، و فرزندانم را برایم شایسته گردان در حقیقت، من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان‏ پذیرانم.»

همانگونه که ملاحظه می ‌شود تمام آیات مربوط به والدین در قرآن کریم مطلق هستند به این معنی که قیدی همچون اسلام، ایمان یا تقوی و امثال آنها به والدین اضافه نشده است.

بنابراین همانگونه که علمای علم اصول فقه می‌ گویند حکمی که گوینده آن را بدون قید به کار ببرد، اطلاق را می‌رساند. نتیجه اینکه والدین چه با تقوی باشند چه نباشند، چه مۆمن باشند چه نباشند، چه حتی مسلمان باشند یا نباشند به حکم قرآن محترم هستند و مستحق احسان.

 

روایات بحث:

این برداشت قرآنی ما در روایات اسلامی نیز کاملاً مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است: از امام باقر (علیه السلام) روایت داریم:«سه چیز است که خداوند به هیچکس در مورد ترک آنها رخصت نداده است:... و نیکی به پدر و مادر نیکوکار باشند یا فاجر.»[12]

از امام رضا (علیه السلام) روایت داریم که: «نیکی به والدین واجب است حتی اگر مشرک باشند و البته نباید از آنها در کاری که معصیت خداست، پیروی نمود.»[13]

روایات دیگری هم در این زمینه وجود دارد که برای رعایت اختصار از ذکر آنها صرف نظر کردیم.

امیدواریم که خدای متعال به همه ما توفیق خدمت به والدین را عنایت فرماید.

 

پی نوشت ها:

[1] -همانطور که استاد توفیقی نوشته‌اند: بر اساس محاسبات تاریخی و جمع بندی حوادث حوادث کودکی حضرت موسی (علیه السلام) در حدود 1250-1300- قبل از میلاد مسیح رخ داده است (آشنایی با ادیان بزرگ/80)با توجه به اینکه میلاد پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) را سال570 میلادی می‌ دانند و بعثت ایشان در سن چهل سالگی یعنی 610 میلادی بوده است، تقریباً فاصله میان وحی قرآن با وحی تورات چیزی در حدودی که ذکر کردیم می‌ شود.

[2] - بقره/83. ترجمة آیات از مرحوم دکتر فولادوند است.

[3] - سفر خروج 20/12

[4] - سفر لاویان 19/3

[5] - گنجینه‌ای از تلمود/198

[6] - نساء/36

[7] - انعام/151

[8] - اسرا-23-24

[9] - عنکبوت/8

[10] - لقمان14-15

[11] - احقاف/15

[12] - بحار الانوار74/56

[13] - بحارالانوار74/56:«بر الوالدین واجب و ان کانا مشرکین و لا طاعة لهما فی معصیة الخالق.»


- نظرات (0)

دلیل روى ‏گردانى انسان از كلام حق

حضرت مسیح

رویدادهایى كه از زبان وحى به ما رسیده‏اند، بر اساس حقّ هستند.

در داستان ‏هاى قرآنى، وهم، خیال، دروغ و نادرستى راه ندارد. و به راستی اگر قرآن نبود، چهره‏ى واقعى حضرت مسیح، آلوده با خرافات و مشوّه باقى مى‏ماند.

إِنَّ هَـذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَمَا مِنْ إِلَـهٍ إِلاَّ اللّهُ وَإِنَّ اللّهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ (آل عمران- 62) فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ (آل عمران- 63)

آرى، داستان درست [مسیح‏] همین است و معبودى جز خدا نیست، و خداست كه در واقع، همان شكست ‏ناپذیر حكیم است.

پس اگر رویگردان شدند، همانا خداوند به [حال‏] مفسدان داناست.

 

نکات:

1ـ داستان ‏هایى كه بر سر زبان ‏هاست، بر سه نوعند:

1-1. رمان‏ها، افسانه‏ها و اساطیرى كه بر پایه خیال بوده و غیر واقعى هستند.

2-1. داستان ‏هاى تاریخى كه گاهى راست و مستند و گاهى آمیخته با دروغ و امور نادرست هستند.

3-1. رویدادهایى كه از زبان وحى به ما رسیده‏اند، بر اساس حقّ هستند. داستان‏ هاى قرآنى، همه از این نوع هستند و در آن ها وهم، خیال، دروغ و نادرستى راه ندارد.

2ـ آیه 62 آل عمران در بیان سه مطلب است:

اول: سرگذشت واقعى عیسى و مریم همین است و بس.

دوّم: معبودى جز خدا نیست، عیسى و غیر عیسى نمی توانند فائز مقام الوهیّت باشند.

سوّم: خداى توانا از روى حكمت و مصلحت، عیسى را بدون دخالت پدر آفریده است.

3ـ از مسائل قابل توجه آیه 63 آل عمران این است که: هر كه از حق پیروى نكند، از باطل پیروى خواهد كرد، و به نتیجه‏اى جز فساد و تباهى نخواهد رسید. و خدا از او دور نیست، بلكه از حال او آگاه است و از او مراقبت مى‏كند و ناگهان او را مى‏گیرد.

4ـ منظور از فَإِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ این است که خداوند فاسدان و فتنه جویان از خلق را مى‏ شناسد و آنها را به فسادشان پاداش خواهد داد. و البته این قسمت آیه براى ترساندن از عذاب است، وگرنه خدا صالح و فاسد همه را می شناسد و گفته‏اند مقصود این است كه خداوند عالم است به این مجادله- كنندگان و داناست كه آنها به مباهله اقدام نخواهند كرد چون به نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله علم و معرفت دارند. (ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن ج 4)

از مسائل قابل توجه آیه 63 آل عمران این است که: هر كه از حق پیروى نكند، از باطل پیروى خواهد كرد، و به نتیجه‏اى جز فساد و تباهى نخواهد رسید. و خدا از او دور نیست، بلكه از حال او آگاه است و از او مراقبت مى‏كند و ناگهان او را مى‏گیرد

از داستان های راستین‏:

در آیات فوق پس از شرح زندگى مسیح به عنوان تاكید هرچه بیشتر مى ‏فرماید: "اینها سرگذشت واقعى مسیح است" نه ادعاهایى همچون الوهیت مسیح یا فرزند خدا بودنش (إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ).

نه مدعیان خدایى او سخن حقى مى‏ گفتند و نه آنهایى كه- العیاذ باللَّه- فرزند نامشروعش مى ‏خوانند. حق آن است كه تو آوردى و تو گفتى او بنده خدا و پیامبر بود كه با یك معجزه الهى از مادرى پاك، بدون پدر تولد یافت.

باز براى تاكید بیشتر مى‏ افزاید:" و هیچ معبودى جز خداوند یگانه نیست" (وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ).

" و خداوند یگانه قدرتمند و توانا و حكیم است" و تولد فرزندى بدون پدر در برابر قدرتش مساله مهمى نیست (وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ). آرى چنین كسى سزاوار پرستش است نه غیر او.

در آیه بعد كسانى را كه از پذیرش این حقایق سر باز مى‏ زنند مورد تهدید قرار داده، مى ‏فرماید: "اگر (با این همه دلایل و شواهد روشن باز هم) روى برگردانند (بدان كه در جستجوى حق نیستند و فاسد و مفسدند) زیرا خداوند از مفسدان آگاه است" (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ).

مسلم است جمعیتى كه پس از آن همه استدلالات منطقى قرآن درباره مسیح و همچنین عقب‏ نشینى از دعوت به مباهله تسلیم حق نشوند و باز هم به گفتگوهاى لجوجانه خود ادامه دهند (حق جو) نیستند بلكه (مفسده‏ جویانى) هستند كه هدف آنها تخدیر عقاید صحیح مردم است و مسلّماً خداوند آنها را مى ‏شناسد و از نیّاتشان باخبر است و به موقع آنان را كیفر خواهد داد.

منظور از فَإِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ این است که خداوند فاسدان و فتنه جویان از خلق را مى‏ شناسد و آنها را به فسادشان پاداش خواهد داد. و البته این قسمت آیه براى ترساندن از عذاب است، وگرنه خدا صالح و فاسد همه را می شناسد و گفته‏اند مقصود این است كه خداوند عالم است به این مجادله- كنندگان و داناست كه آنها به مباهله اقدام نخواهند كرد چون به نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله علم و معرفت دارند

بحث لغوی و تشابه با آیات دیگر قرآن:

1ـ واژه "قصص" مفرد است و به معنى قصه مى‏ باشد و در اصل از ماده "قص" (بر وزن صف) به معنى جستجوى چیزى كردن گرفته شده، مثلاً در داستان موسى بن عمران مى‏ خوانیم: وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ، "مادر موسى به خواهرش گفت: به جستجوى موسى بپرداز" (سوره قصص، آیه 11). و اینكه تلافى خون را "قصاص" مى‏ گویند به خاطر آن است كه جستجوى حق صاحب خون در آن مى‏ شود، سرگذشت ها و تاریخ پیشینیان را كه حالات و ماجراهاى زندگى آنها را جستجو مى‏ كند نیز قصه مى‏ گویند.

2ـ عزیز: عزّت، توانایى مقابل ذلّت. عزیز: توانا (قاموس قرآن).

3ـ حكیم: محكم كار، حكمت كردار. كسى كه كار را از روى تشخیص و مصلحت انجام دهد (قاموس قرآن).

هر داستانى درباره پیامبران، كه با توحید منافات داشته باشد، ساختگى و باطل است. «لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ»

پیام ‏های آیات:

1ـ اگر قرآن نبود، چهره‏ى واقعى حضرت مسیح، آلوده با خرافات و مشوّه باقى مى‏ ماند. «إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ»

2ـ تكرار شعار توحید و پایدارى در برابر خرافات، لازم است. «ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ»

3ـ هر داستانى درباره پیامبران، كه با توحید منافات داشته باشد، ساختگى و باطل است. «لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ»

4ـ روى‏ گردانى انسان از كلام حق، نشانه‏ى اختیار اوست. «فَإِنْ تَوَلَّوْا»

اعراض از حق، نمونه‏اى از فساد است، و اعراض كننده مفسد مى‏ باشد. «تَوَلَّوْا»، «بِالْمُفْسِدِینَ»

6ـ علم خداوند به كارهاى مفسدان، بزرگ ‏ترین هشدار است. «عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر هدایت، ج 1

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 4

 



- نظرات (0)

وقتمان را صرف تلاوت قرآن کنیم یا تدبر آن

تدبر

از آن جا كه قرآن كریم، كلام آفریننده انسان هاست با دیگر سخن ها تفاوت اساسى داشته و داراى آثار ویژه اى است كه در هیچ كلام دیگرى یافت نمى شود.

خواندن قرآن و شنیدن آن حتى براى كسانى كه با زبان عربى آشنایى نداشته و معناى آیات الهى را نمى فهمند به عنوان عملى نیک در پرونده اعمالشان ثبت شده، آمرزش گناهان، نورانیت دل و ثواب اخروى را در پى دارد.

افزون بر این، مطابق روایت امام صادق (علیه السلام) حتى نگاه كردن در قرآن نیز عبادت بوده و وجود داشتن یك جلد از قرآن در خانه، موجب طرد شیاطین از آن خانه مى شود. [1]

در حدیث مشهورى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) فرموده اند: خانه هاى خود را با تلاوت قرآن نورانى كنید؛ زیرا هر خانه اى كه در آن قرآن، بسیار تلاوت شود خیر آن خانه زیاد شده و اهل آن گشایش مى یابند و آن خانه براى اهل آسمان نور افشانى مى كند چنان كه ستارگان آسمان براى اهل دنیا نور افشانى مى كنند. [2]

با توجه به آثار مثبت یاد شده است كه در آیات متعددى، سخن از تلاوت قرآن به میان آمده است مانند: «إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ»[3] اما باید دانست كه گرچه قرآن كریم به دلیل آن كه مبارك [4] است، براى هر یک از اقشار جامعه بهره مناسبى داشته و حتى تلاوت آن نیز روح افزا و دلكش است ولى حدیث تدبر در قرآن حدیث دیگرى بوده و قلّه رفیع آثار دنیوى و اخروى آن بسى مرتفع تر از آثار تلاوت بدون تدبر است.

سرّ مطلب آن است كه غرض اصلى از نزول قرآن، هدایت انسان ها به سوى كمال و سعادت واقعى آنان است و این غرض تنها با عمل كردن به دستورات قرآن محقق مى گردد و عمل به قرآن میسر نیست مگر پس از فهمیدن آن چه قرآن در صدد بیان آن است و تنها راه رسیدن به این درجه از فهم، تدبر و تفكر در آیات الهى است.

در حقیقت تلاوت قرآن نیز مقدمه اى براى تدبر در آیات آن است. بى سبب نیست كه قرآن كریم، خود نه تنها در بیش از سیصد آیه به تفكر و تذكر و تعقل دعوت كرده، [5] بلكه هدف از فرو فرستادن قرآن را تفكر،[6] تعقل [7] و تدبر در آیات الهى دانسته است. «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ». [8] 

ثواب تلاوت قرآن همراه با تدبر، مسلما برابر با تلاوت بدون تدبر نیست، اكتفا كردن به تلاوت تنها، ما را از معارف عمیق و غذاهای روحانی این مائده آسمانی محروم می كند. چنان كه امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «لا خیر فی عادة لیس فیها تفكّر»

دقت به  چند نکته:

1. بدون شک بر اساس روایات و سیره عملی پیامبر و امامان ـ علیهم السلام ـ تلاوت قرآن به خودی خود امری پسندیده و دارای آثار تربیتی، معنوی و مادی در جسم، جان، و زندگی یک مومن است.

در روایات آمده است كه هر چیزی زنگار می گیرد و نیازمند صیقل است، دل آدمی هم در هنگام زنگ زدگی با تلاوت قرآن جلا می یابد.

از طرف دیگر تلاوت قرآن، مقدمه انس با قرآن و انس با قرآن، مقدمه آشنایی و فهم معارف آن و فهم معارف و ارزش های قرآن، مقدمه عمل به آن و رسیدن به یك زندگی قرآنی است. از این رو نمی توان به بهانه تلاوت قرآن، از تدبر و تعمق در معارف آن چشم پوشید و یا به بهانه آشنایی با معارف آن از تلاوت آیات، غفلت كرد.

در حدیثی آمده است كه امام سجاد ـ علیه السلام ـ فرمود: قرآن عهدنامه خداوند با انسان مومن است: از این رو سزاوار است كه هر مسلمان دست كم در روز 50 آیه از این عهدنامه را بخواند و با گوش جان بیندیشد و به امر و نهی و مواعظ آن دل سپرده و عمل كند.

2. ثواب تلاوت قرآن همراه با تدبر، مسلّماً برابر با تلاوت بدون تدبر نیست، اكتفا كردن به تلاوت تنها، ما را از معارف عمیق و غذاهای روحانی این مائده آسمانی محروم می كند. چنان كه امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «لا خیر فی عادة لیس فیها تفكّر».

3. یك انسان مومن بدن شک هنگامی كه برای زندگیش برنامه درستی را تعریف كند و در چنین برنامه ای سهم قابل توجهی به عبادت و انس با خدا قرار دهد، خواهد توانست هم از لذت تلاوت و نورانیتش با نام خدا بهره ببرد و هم با تأمل در ترجمه و مفاهیم آیات كریمه، عقل تشنه و روح گرسنه خود را از مائده آسمانی معارف قرآن سیر و سیراب كند.

4. پیشنهاد ما برای شروع، تلاوت 50 آیه در روز و تأمل در ترجمه و مفاهیم یك صفحه از قرآن و التزام به عمل به اوامر و نواهی آن است. 

 

پی نوشت ها: 

1 . اصول كافى، عربى، به تحقیق على اكبر غفارى، چاپ سوم، تهران، دارالكتب الاسلامیة، آخوندى، ج 2، ص 613 و 614.

2 . همان، ج 2، ص 610.

3 . فاطر/ 29

4 . انعام/ 92 و 155; انبیاء/ 50; سوره ص / 29.

5 . المیزان، عربى، موسسه اعلمى، بیروت، ج 5، ص 255.

6 . نحل / 44.

7 . یوسف / 2.

8 . سوره ص / 29.


- نظرات (0)

مطمئن باشید، خدا رسوایشان می کند

یهود

میل به انحراف دیگران، خود یك انحراف بزرگ اخلاقى است و كسانى كه در صدد انحراف دیگران هستند، ابتدا خود مرتكب حیله، نفاق، كینه، تهمت و توطئه مى‏شوند.

وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ ما یُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ (آل عمران ـ 69)

گروهی از اهل کتاب آرزو می کنند کاش شما را گمراه می کردند، در صورتی که جز خودشان [کسی] را گمراه نمی کنند و نمی فهمند.

 

شأن نزول:

بعضى از مفسران نقل كرده‏اند كه جمعى از یهود كوشش داشتند افراد سرشناس و مبارزى از مسلمانان پاكدل چون "معاذ" و "عمار" و بعضى دیگر را به سوى آئین خود دعوت كنند و با وسوسه ‏هاى شیطانى از اسلام باز گردانند آیه فوق نازل شد و به همه مسلمانان در این زمینه اخطار كرد. (این شأن نزول با اختلاف مختصرى در تفسیر ابو الفتوح، روح المعانى و تفسیر كبیر و غیر آن آمده است)

 

وسوسه‏هاى یهود

همانگونه كه در شأن نزول گفته شد، دشمنان اسلام مخصوصاً یهود براى دور ساختن تازه مسلمانان از اسلام، از هیچ گونه كوشش فروگذار نبودند، و حتى در یاران مخصوص پیامبر صلی الله علیه و اله چنین طمعى داشتند كه بتوانند آنها را از اسلام بازگردانند، و بى ‏شك اگر مى ‏توانستند در یك یا چند نفر از یاران نزدیك آن حضرت نفوذ كنند ضربه بزرگى بر اسلام وارد مى‏ شد و زمینه براى تزلزل دیگران نیز فراهم مى‏گشت.

آیه فوق ضمن افشاى این نقشه دشمنان، به آنها یادآور مى‏ شود كه دست از كوشش بیهوده خود بر دارند، مى‏ فرماید: "جمعى از اهل كتاب دوست داشتند شما را گمراه كنند" (وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ یُضِلُّونَكُمْ) غافل از اینكه تربیت مسلمانان در مكتب پیامبر صلی الله علیه و اله به اندازه‏اى حساب شده و آگاهانه بود كه احتمال بازگشت وجود نداشت، آنها اسلام را با تمام هستى خود دریافته بودند و به آن عشق مى‏ ورزیدند، بنابراین دشمنان نمى ‏توانستند آنها را گمراه سازند.

بلكه به گفته قرآن در ادامه این آیه "آنها تنها خودشان را گمراه مى‏ كنند و نمى ‏فهمند" (وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ).

آیه هشدار است به مسلمین كه كفّار در كمین آنها هستند و می خواهند گمراهشان كنند، ولى آنها ندانسته خودشان را گمراه می كنند، زیرا آنكه به فكر گمراه‏ كردن دیگران است از هدایت یافتن خود دست كشیده و راه ضلالت مى ‏رود، پس در وحله اول او فقط خودش را گمراه مى‏ كند، ولى اضلال او در دیگران موثر واقع شود یا نه مطلب دیگرى است، البته ممكن است موثر واقع شود. لذا آیه به مسلمانان هشدار مى‏دهد، این مطلب مخصوص به زمان نزول قرآن نیست بلكه كفار همیشه در این صدد هستند

زیرا آنها با القاء شبهات و نسبت دادن خلاف ها به اسلام و پیامبر صلی الله علیه و اله، روح بدبینى را در روح خود پرورش مى‏دادند زیرا كسى كه در صدد عیب‏ جویى و خرده ‏گیرى است، نقطه‏ هاى قوت را نمى ‏بیند و گاه بر اثر تعصب و لجاجت، نقاط نورانى و قوت در نظرش تاریك و منفى جلوه مى ‏كند و به همین دلیل روز به روز بیشتر از حق فاصله مى‏ گیرد.

جمله "وَ ما یَشْعُرُونَ" (آنها متوجه نیستند و نمى ‏فهمند) گویا اشاره به همین نكته روانى است كه انسان ناخود آگاه تحت تاثیر سخنان خویش است و به هنگامى كه سعى دارد دیگران را با سفسطه و دروغ و تهمت گمراه كند، خودش از آثار آن بر كنار نخواهد بود و این خلاف ‏گویى‏ها كم كم در روح و جان او چنان اثر مى ‏گذارد كه به صورت یك عقیده راسخ در مى‏ آید، و آنها را باور مى ‏كند و براى همیشه گمراه مى ‏شود.

 

نظر صاحب تفسیر احسن الحدیث:

صاحب تفسیر احسن الحدیث ذیل این آیه می آورد: این آیه هشدار است به مسلمین كه كفّار در كمین آنها هستند و می خواهند گمراهشان كنند، ولى آنها ندانسته خودشان را گمراه می كنند، زیرا آنكه به فكر گمراه‏ كردن دیگران است از هدایت یافتن خود دست كشیده و راه ضلالت مى ‏رود، پس در وحله اول او فقط خودش را گمراه مى‏ كند، ولى اضلال او در دیگران موثر واقع شود یا نه مطلب دیگرى است، البته ممكن است موثر واقع شود. لذا آیه به مسلمانان هشدار مى‏دهد، این مطلب مخصوص به زمان نزول قرآن نیست بلكه كفار همیشه در این صدد هستند، ناگفته نماند «لو» در آیه به معنى «اى كاش» است كه در عرب «تمنى» گویند.

 

بحث لغوی:

1ـ "لو" در جمله "لَوْ یُضِلُّونَكُمْ" به معنى "ان" مصدریه است، و از آنجا كه "لو" معنى تمنى را در این گونه موارد مى‏ رساند، به جاى آن نشسته تا رساتر باشد.

2ـ "طائفة" از ماده "طواف" به معنى حركت دور چیزى است، و از آنجا كه در گذشته براى مسائل ایمنى و امنیتى، به صورت دسته جمعى، مسافرت مى ‏كردند، واژه طائفه بر آنها اطلاق شد و سپس به هر گروه و جمعیتى طائفه گفتند.

3ـ ودّت: آرزو كرد.

4ـ كلمه "طائفه" به معناى جماعتى از انسان ها است و گویا به این مناسبت جماعتى از انسان ها را طائفه نامیده‏اند، كه عرب ها قبل از آنكه به زندگى شهرنشینى برسند، شعبه شعبه و قبیله قبیله بودند و هر قبیله‏اى در گوشه‏اى از بیابان زندگى مى‏ كردند، و لذا به هر جمعیتى طائفه گفتند و هر جا این كلمه بیاید، از آن معناى جماعت فهمیده مى ‏شود.

كارى كنید كه دشمن آرزوى انحراف شما را به گور ببرد. كلمه «لَوْ» در موارد ناشدنى بكار مى‏رود. «لَوْ یُضِلُّونَكُمْ»

نکته مهم:

سیماى تهاجم فرهنگى و توطئه‏هاى دشمن براى بى ‏دین كردن مسلمانان را در این آیه و سه آیه بعد مى‏ بینیم.

این آیه خبر از كینه ‏هاى مكتبى، آیه بعد خبر از لجاجت و كفر، آیه هفتاد و یكم خبر از شیوه حق ‏پوشى و كتمان آگاهانه، و آیه هفتاد و دوّم خبر از تاكتیك فریبنده‏ى دشمن مى ‏دهد كه مجموعاً یك تهاجم فرهنگى برخاسته از باطن تاریك، به كارگیرى شیوه‏ هاى كتمان، زیر سوال بردن و تضعیف و تزلزل عقاید توده‏ى مردم است.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ خداوند، نقشه ‏هاى دشمنان دین را افشا و آنان را رسوا مى‏كند. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

شناخت دشمن و برنامه‏هاى او، لازمه‏ى در امان ماندن از آسیب‏هاى احتمالى است. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

3ـ خطر تهاجم فكرى و فرهنگى، جدّى است. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

4ـ به اظهاراتِ منافقانه‏ى مخالفان اعتماد نكنید، آنها قلباً خواستار انحراف شما هستند. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

5ـ در قضاوت‏ها، انصاف را فراموش نكنید. گروهى از اهل كتاب، چنین آرزویى دارند، نه همه‏ى آنها. «وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ»

6ـ باید كارى كنید كه دشمن آرزوى انحراف شما را به گور ببرد. كلمه «لَوْ» در موارد ناشدنى بكار مى‏رود. «لَوْ یُضِلُّونَكُمْ»

7ـ كسانى كه در صدد انحراف دیگران هستند، ابتدا خود مرتكب حیله، نفاق، كینه، تهمت و توطئه مى ‏شوند. «وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ»

میل به انحراف دیگران، خود یك انحراف بزرگ اخلاقى است. «وَدَّتْ»، «وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ»

منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر احسن الحدیث ج 2

تفسیر هدایت ج 1

ترجمه تفسیر المیزان ج 3

 



- نظرات (0)