سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



ملاك قُرب به انبیاء چیست

حضرت ابراهیم

نسبت ایمانى، فراتر و محكم‏تر از نسبت خویشاوندى است و افرادى كه همفكر و هم خط و هم هدف باشند، به همدیگر نزدیك ‏تر از كسانى هستند كه در ظاهر قوم و خویشند، ولى به لحاظ فكرى و اعتقادى از همدیگر جدایند.

ما کانَ إِبْراهیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ (آل عمران ـ 67)

ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه حق گرایی فرمانبردار بود، و از مشرکان نبود.

اینجا خداوند ابراهیم علیه السلام را به عنوان حنیف توصیف نموده، زیرا او بود كه پرده‏هاى تقلید و تعصب را درید، و در زمان و محیطى كه غرق بت پرستى بود هرگز در برابر بت سجده نكرد.

ولى از آنجا كه بت پرستان زمان جاهلیت عرب، نیز خود را بر دین حنیف ابراهیم معرفى مى ‏كردند، و این سخن به قدرى شایع شده بود كه یهود و نصارى آنها را حنفاء مى‏گفتند (به این ترتیب حنیف درست معنایى بر ضد معناى اصلیش پیدا كرده بود، و با بت پرستى مرادف شده بود) خداوند پس از توصیف ابراهیم به عنوان حنیف و مسلم، مى‏ فرماید: "او هرگز از مشركان نبود" (وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ) تا هرگونه ارتباطى میان ابراهیم و بت پرستان عرب را نفى كند.

و نیز این آیه، با آوردن كلمه‏ى «مُسْلِماً» در كنار كلمه‏ى «حَنِیفاً»، هم دامن ابراهیم را از شرك پاك كرده است و هم دامن این كلمه‏ى مقدّس را از مشركان. (حضرت على علیه السلام فرمودند: دین ابراهیم همان دین محمّد صلى اللَّه علیه و آله بود. بحارالانوار، ج 12، ص 11)

امام صادق علیه السلام در تفسیر عبارت «حَنِیفاً مُسْلِماً» فرمودند: «خالصا مخلصا لیس فیه شى‏ء من عبادة الاوثان» یعنى ابراهیم شخصى خالص و برگزیده بود كه در او ذره‏اى از پرستش بت‏ها نبود. (تفسیر نور الثقلین، كافى، ج 2، ص 15)

 

یک سوال مهم:

در اینجا ممكن است گفته شود: اگر ابراهیم را نتوانیم پیرو آئین موسى علیه السلام و مسیح علیه السلام معرفى كنیم، به طریق اولى نمى ‏توانیم او را مسلمان بدانیم، زیرا او هزاران سال قبل از ظهور اسلام و پیغمبر اكرم صلی الله و علیه وآله بوده است؟ پس چرا قرآن او را به عنوان مسلم معرفى كرده است؟

در حدیثى از على علیه السلام مى ‏خوانیم: "سزاوارترین مردم به پیامبران آنها هستند كه به دستورهاى آنها بیش از هر كس عمل مى‏ كنند- سپس آیه فوق را تلاوت فرمود- و افزود: دوست محمد كسى است كه اطاعت از فرمان خدا كند هر چند نسبش از او دور باشد و دشمن محمد كسى است كه نافرمانى او كند هر چند قرابت و خویشاوندیش با او نزدیك باشد"

پاسخ این سوال از نكته‏اى كه قبلاً نیز به آن اشاره كرده‏ایم روشن مى ‏شود كه "مسلم" در اصطلاح قرآن به معنى خصوص پیروان پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله نیست بلكه اسلام به معنى وسیع كلمه، همان تسلیم در برابر فرمان حق و توحید كامل و خالى از هرگونه شرك و بت پرستى است، كه ابراهیم علیه السلام پرچمدار آن بود.

بنابر آنچه گفته شد معلوم شد كه ابراهیم پیرو هیچ یك از این آئین ها نبوده، تنها چیزى كه در اینجا باقى مى ‏ماند این است كه چه كسانى مى ‏توانند رابطه و پیوند خود را با مكتب ابراهیم علیه السلام به عنوان یك سند افتخار- اثبات كنند، و به تعبیر دیگر چگونه مى ‏توان خود را پیرو این پیامبر بزرگ كه همه پیروان ادیان الهى براى او عظمت قائل هستند دانست.

 

بحث لغوی:

«حنف»، به معناى گرایش به حقّ است و در مقابل آن واژه‏ى «جنف»، معنى گرایش و تمایل به باطل را مى‏ دهد. بنابراین «حنیف» به كسى گفته مى‏ شود كه در مسیر باشد، ولى بت ‏پرستان آن را در مورد خود بكار مى‏ بردند و مشركان نیز «حنفاء» خوانده مى ‏شدند.

إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُوْمِنینَ (آل عمران ـ 68)

در حقیقت، نزدیکترین مردم به ابراهیم، همان کسانی هستند که او را پیروی کرده اند، و [ نیز ] این پیامبر و کسانی که [ به آیین او ] ایمان آورده اند و خدا سرور مومنان است.

 

مهمترین پیوند، پیوند مكتبى است‏

در آیه فوق این حقیقت بیان شده است كه هیچ رابطه‏اى بالاتر از رابطه مكتبى نیست، بلكه ارتباط با مردان خدا و اولیاء اللَّه تنها از همین طریق است.

بنابراین هیچ كس نمى‏ تواند ادعاى ارتباط با پیامبر اسلام صل یالله و علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام كند مگر از همین طریق.

در روایات اسلامى نیز روى این موضوع، با صراحت تكیه شده است از جمله در حدیثى از على علیه السلام مى ‏خوانیم: "سزاوارترین مردم به پیامبران آنها هستند كه به دستورهاى آنها بیش از هر كس عمل مى‏ كنند- سپس آیه فوق را تلاوت فرمود- و افزود: دوست محمد كسى است كه اطاعت از فرمان خدا كند هر چند نسبش از او دور باشد و دشمن محمد كسى است كه نافرمانى او كند هر چند قرابت و خویشاوندیش با او نزدیك باشد" (مجمع البیان، ج 1 و 2 ص 458 - نور الثقلین، ج 1 ص 353)

خداوند ابراهیم علیه السلام را به عنوان حنیف توصیف نموده، زیرا او بود كه پرده‏هاى تقلید و تعصب را درید، و در زمان و محیطى كه غرق بت پرستى بود هرگز در برابر بت سجده نكرد

بنابر این از این آیه معلوم مى‏ شود كه نسبت ایمانى، فراتر و محكم‏تر از نسبت خویشاوندى است و افرادى كه همفكر و هم خط و هم هدف باشند، به همدیگر نزدیك‏تر از كسانى هستند كه در ظاهر قوم و خویشند، ولى به لحاظ فكرى و اعتقادى از همدیگر جدایند.

امام صادق علیه السلام به یكى از یاران با وفایش فرمود: «انتم و الله من آل محمد» به خدا سوگند كه شما از آل محمّد صلى اللَّه علیه و آله هستید. و سپس آیه فوق را تلاوت فرمود. (تفسیر مجمع البیان)

رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله نیز در مورد سلمان فارسى فرمودند: «سلمان منا اهل البیت» (بحارالانوار، ج 10، ص 123)

با اینكه آیه فرمود: نزدیك ‏ترین مردم به ابراهیم، پیروان او هستند، لكن نام پیامبر اسلام و مسلمانان را جداگانه برد، تا بهترین نمونه ‏ى پیروى را در وجود حضرت محمّد صلى اللَّه علیه و آله و مسلمانان، به دنیا نشان دهد.

امام صادق علیه السلام فرمود: مراد از «الَّذِینَ آمَنُوا» در آیه، امامان و پیروان آنها هستند. (كافى، ج 1، ص 416)

 

پیام ‏های آیه:

1ـ پیوند مردم با رهبر، پیوند مكتبى است، نه پیوند قبیله‏اى، زبانى، منطقه‏اى و نژادى. «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ»

2ـ ملاك قُرب به انبیاء، اطاعت از آنان است. «أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ»

3ـ پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله و مسلمانان، در خط ابراهیم و هم مرام و هم هدف با او هستند. «أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ»، «وَ هذَا النَّبِیُّ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

كافى، ج 1 و ج 2

بحار الانوار، ج 10 و ج 12

مجمع البیان، ج 1 و 2

نور الثقلین، ج 1

 





- نظرات (0)

وقتمان را صرف تلاوت قرآن کنیم یا تدبر آن

تدبر

از آن جا كه قرآن كریم، كلام آفریننده انسان هاست با دیگر سخن ها تفاوت اساسى داشته و داراى آثار ویژه اى است كه در هیچ كلام دیگرى یافت نمى شود.

خواندن قرآن و شنیدن آن حتى براى كسانى كه با زبان عربى آشنایى نداشته و معناى آیات الهى را نمى فهمند به عنوان عملى نیک در پرونده اعمالشان ثبت شده، آمرزش گناهان، نورانیت دل و ثواب اخروى را در پى دارد.

افزون بر این، مطابق روایت امام صادق (علیه السلام) حتى نگاه كردن در قرآن نیز عبادت بوده و وجود داشتن یك جلد از قرآن در خانه، موجب طرد شیاطین از آن خانه مى شود. [1]

در حدیث مشهورى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) فرموده اند: خانه هاى خود را با تلاوت قرآن نورانى كنید؛ زیرا هر خانه اى كه در آن قرآن، بسیار تلاوت شود خیر آن خانه زیاد شده و اهل آن گشایش مى یابند و آن خانه براى اهل آسمان نور افشانى مى كند چنان كه ستارگان آسمان براى اهل دنیا نور افشانى مى كنند. [2]

با توجه به آثار مثبت یاد شده است كه در آیات متعددى، سخن از تلاوت قرآن به میان آمده است مانند: «إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ»[3] اما باید دانست كه گرچه قرآن كریم به دلیل آن كه مبارك [4] است، براى هر یک از اقشار جامعه بهره مناسبى داشته و حتى تلاوت آن نیز روح افزا و دلكش است ولى حدیث تدبر در قرآن حدیث دیگرى بوده و قلّه رفیع آثار دنیوى و اخروى آن بسى مرتفع تر از آثار تلاوت بدون تدبر است.

سرّ مطلب آن است كه غرض اصلى از نزول قرآن، هدایت انسان ها به سوى كمال و سعادت واقعى آنان است و این غرض تنها با عمل كردن به دستورات قرآن محقق مى گردد و عمل به قرآن میسر نیست مگر پس از فهمیدن آن چه قرآن در صدد بیان آن است و تنها راه رسیدن به این درجه از فهم، تدبر و تفكر در آیات الهى است.

در حقیقت تلاوت قرآن نیز مقدمه اى براى تدبر در آیات آن است. بى سبب نیست كه قرآن كریم، خود نه تنها در بیش از سیصد آیه به تفكر و تذكر و تعقل دعوت كرده، [5] بلكه هدف از فرو فرستادن قرآن را تفكر،[6] تعقل [7] و تدبر در آیات الهى دانسته است. «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ». [8] 

ثواب تلاوت قرآن همراه با تدبر، مسلما برابر با تلاوت بدون تدبر نیست، اكتفا كردن به تلاوت تنها، ما را از معارف عمیق و غذاهای روحانی این مائده آسمانی محروم می كند. چنان كه امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «لا خیر فی عادة لیس فیها تفكّر»

دقت به  چند نکته:

1. بدون شک بر اساس روایات و سیره عملی پیامبر و امامان ـ علیهم السلام ـ تلاوت قرآن به خودی خود امری پسندیده و دارای آثار تربیتی، معنوی و مادی در جسم، جان، و زندگی یک مومن است.

در روایات آمده است كه هر چیزی زنگار می گیرد و نیازمند صیقل است، دل آدمی هم در هنگام زنگ زدگی با تلاوت قرآن جلا می یابد.

از طرف دیگر تلاوت قرآن، مقدمه انس با قرآن و انس با قرآن، مقدمه آشنایی و فهم معارف آن و فهم معارف و ارزش های قرآن، مقدمه عمل به آن و رسیدن به یك زندگی قرآنی است. از این رو نمی توان به بهانه تلاوت قرآن، از تدبر و تعمق در معارف آن چشم پوشید و یا به بهانه آشنایی با معارف آن از تلاوت آیات، غفلت كرد.

در حدیثی آمده است كه امام سجاد ـ علیه السلام ـ فرمود: قرآن عهدنامه خداوند با انسان مومن است: از این رو سزاوار است كه هر مسلمان دست كم در روز 50 آیه از این عهدنامه را بخواند و با گوش جان بیندیشد و به امر و نهی و مواعظ آن دل سپرده و عمل كند.

2. ثواب تلاوت قرآن همراه با تدبر، مسلّماً برابر با تلاوت بدون تدبر نیست، اكتفا كردن به تلاوت تنها، ما را از معارف عمیق و غذاهای روحانی این مائده آسمانی محروم می كند. چنان كه امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «لا خیر فی عادة لیس فیها تفكّر».

3. یك انسان مومن بدن شک هنگامی كه برای زندگیش برنامه درستی را تعریف كند و در چنین برنامه ای سهم قابل توجهی به عبادت و انس با خدا قرار دهد، خواهد توانست هم از لذت تلاوت و نورانیتش با نام خدا بهره ببرد و هم با تأمل در ترجمه و مفاهیم آیات كریمه، عقل تشنه و روح گرسنه خود را از مائده آسمانی معارف قرآن سیر و سیراب كند.

4. پیشنهاد ما برای شروع، تلاوت 50 آیه در روز و تأمل در ترجمه و مفاهیم یك صفحه از قرآن و التزام به عمل به اوامر و نواهی آن است. 

 

پی نوشت ها: 

1 . اصول كافى، عربى، به تحقیق على اكبر غفارى، چاپ سوم، تهران، دارالكتب الاسلامیة، آخوندى، ج 2، ص 613 و 614.

2 . همان، ج 2، ص 610.

3 . فاطر/ 29

4 . انعام/ 92 و 155; انبیاء/ 50; سوره ص / 29.

5 . المیزان، عربى، موسسه اعلمى، بیروت، ج 5، ص 255.

6 . نحل / 44.

7 . یوسف / 2.

8 . سوره ص / 29.


- نظرات (0)

نشانه تسلط شیطان بر ما چیست؟

شکر واژه‌ای عربی است که در فارسی به سپاس ترجمه می‌ شود. لغت ‌شناسان عربی واژه شکر را به معنای شناخت احسان و نشر آن (لسان‌ العرب، ابن منظور، ج 7، ص 170، «شکر») و یا به تعبیر دیگر، تصور نعمت و اظهار آن معنا کرده‌اند. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص 461، «شکر»)

شکر خداوند به این معناست که بدانیم هر نعمتی که به ما می ‌رسد از سوی خداست و هر چیز دیگری که واسطه رسیدن نعمت‌ها به ماست نیز به اراده خداوند واسطه رسیدن نعمت شده است. حالت روحی خاصی که در اثر این معرفت حاصل می ‌شود شکر نامیده می ‌شود.

البته هر انسانی به سبب فطرت و عقل به طور طبیعی نسبت به کسی که احسانی می‌ کند حالت شکرگزاری را دارد و می‌کوشد تا به هر طریقی شده تشکر نماید.

هم عقل این مفهوم را درک می‌کند و هم فطرت آدمی این حالت را پذیراست و خود را به نوعی نسبت به احسان ‌کننده و نعمت دهنده، متواضع می ‌یابد و می ‌کوشد به هر شکلی شده تشکر کند.

 

مقصود از توصیف خداوند به شکر

اما باید توجه داشت که آنچه بیان شده درباره شکر انسان از انسان یا خداست؛ اما اگر وقتی این واژه بر خدا اطلاق می‌ شود و مثلاً گفته می ‌شود که خداوند شاکر یا شکور است، مراد و مقصود از این وصف شکر درباره خداوند، چیز دیگری غیر از آنچه درباره انسان گفته‌ایم خواهد بود؛ زیرا مقصود از توصیف خداوند به شکر، انعام و احسان خداوند بر بندگان و دادن جزای عبادات آنها (مفردات، ص461-462، «شکر»؛ فرهنگ فارسی، ج2، ص2057) و یا رشد اعمال نیک آنان و اعطای پاداش مضاعف به آنها است. (لسان العرب، ج7، ص170، «شکر»)

 

بسترها و عوامل شکرگزاری

شاید بتوان گفت که مهم ترین زمینه‌ ساز و عامل شکرگزاری مربوط به شناخت است؛ زیرا تا زمانی که انسان شناختی نسبت به نعمت و نعمت بودن نداشته باشد، قدردانی و تشکری نمی ‌کند.

در آیات قرآنی به نقش اساسی و مهم شناخت در تحقق حالت تشکر در انسان توجه داده شده است.

خداوند در آیات 68 تا 70 سوره واقعه به نقش شناخت نعمت در شکرگزاری انسان اشاره می‌ کند تا نشان دهد که تا چه اندازه این عنصر در تحقق حالت شکرگزاری نقش بنیادین و اساسی دارد.

ابلیس همه راهکارها را برای جلوگیری از حرکت انسان در مسیر صراط مستقیم عبودیت و شکرگزاری در پیش می ‌گیرد؛ زیرا می ‌داند که معنا و مفهوم عبودیت واقعی چیزی جز شکرگزاری نیست که باطن آن کمال‌ یابی و خلافت ‌یابی انسان است

انسان اگر نداند که این چیزی که در اختیار اوست نعمت است، اصلاً حالت شکرگزاری به او دست نخواهد داد؛ بلکه زمانی این حالت در او تحقق می ‌یابد که می ‌فهمد که این چیز نعمتی است که باید شکرگزار آن باشد.

خداوند در قرآن به این نکته توجه می ‌دهد که انسان ‌ها همه ابزارهای لازم برای شناخت نعمت و نعمت ‌دهنده را در اختیار دارند و می‌ توانند نعمت و نعمت ‌دهنده را بشناسند و از نعمت و نعمت ‌دهنده تشکر نمایند. (نحل، آیه 78؛ مومنون، آیه 78؛ سجده، آیه 9؛ ملک، آیه 38؛ انسان، آیات 2 و3)

خداوند در آیه 15 سوره احقاف رشد عقلانی را عامل توجه بیشتر انسان به شکرگزاری دانسته است.

 

موانع شکرگزاری

موانع شکرگزاری در دو بخش اصلی یعنی شناختی و حرکتی خودنمایی می ‌کند. اگر شناخت، عامل مهمی در شکرگزاری انسان نسبت به نعمت و نعمت‌ دهنده است، همچنین فقدان شناخت، عامل بازدارنده در این عمل خواهد بود.

در حوزه حرکت و عمل نیز اگر فطرت به ‌طور طبیعی گرایش دارد که انسان شاکر نعمت و نعمت‌ دهنده باشد و در مقام شکرگزار در آید، هرگونه تغییر و تبدیل در فطرت موجب می ‌شود تا رفتاری متضاد و متناقض در پیش گیرد و به جای شکرانه نعمت و شکرگزاری نسبت به نعمت ‌دهنده، کفران نعمت و ناسپاسی و کفر نسبت نعمت را در پیش گیرد.

گناه

پس در موانع شکرگزاری باید به موانع شناخت و نیز عوامل تغییر در فطرت اشاره کرد؛ زیرا اینها به ‌طور طبیعی در تغییر شکر به کفر نقش اساسی دارد .

به عنوان نمونه یکی از مهم ‌ترین موانع شناخت این است که انسان ابزارهای شناختی خود را ناکارآمد سازد و یا سست و ضعیف نماید و دچار بیماری کند.

براساس آموزه‌ های قرآنی، گناه موجب می شود تا انسان ابزارهای شناختی حسی و غیرحسی خود را از دست دهد به گونه‌ای که بر آن زنگار بنشیند و نتواند بازتاب ‌دهنده حقایق هستی باشد، یا آنکه حتی مهر کند و درهای آن را ببندد. این‌ گونه است که حقایق را تیره می ‌بیند یا واژگونه می یابد و براساس این تغییر ماهیت و دگرگونی، حق را باطل و زشت را زیبا و هنجار و ارزش را نابهنجار و ضد ارزش می ‌یابد.

قلب که مهم ترین عامل شناختی است وقتی از سلامت خارج شود و بیمار گردد، انگیزه‌ای متضاد خواهد داشت و به سمت و سوی زشتی و گناه می ‌رود.

پس به ‌طور غیر طبیعی به جای آنکه شاکر نعمت و نعمت ‌دهنده باشد، کفران نعمت و ناسپاسی را در پیش می‌ گیرد.

در این میان نباید نقش هواهای نفسانی را به عنوان دشمن درونی، و وسوسه‌ های شیطانی را به عنوان دشمن برون نادیده گرفت؛ زیرا اینها از مهمترین عواملی هستند که انسان را به گناه می‌کشانند و عقل و فطرت سالم را تباه می‌ سازند.

هواهای نفسانی انسان را به سمت گناه می‌ کشاند و گناه نیز عقل و قلب را فاسد می‌کند و قدرت درک و شناخت را از انسان می‌ گیرد.

از این‌ رو خداوند به انسان ‌ها هشدار می ‌دهد که تقوا پیشه گیرند تا نه ‌تنها ابزارهای شناختی حفظ شود و انسان همچنان به فطرت سالم در مسیر کمال باقی بماند، بلکه با تقوا پیشگی می ‌توانند بصیرت یابند و گرایش به کمال و کمالیات در آنان تقویت شود و از بن‌بست ‌ها بیرون آیند. (بقره، آیه282؛ انفال، آیه29؛ طلاق، آیات2و3)

نباید نقش هواهای نفسانی را به عنوان دشمن درونی، و وسوسه‌ های شیطانی را به عنوان دشمن برون نادیده گرفت؛ زیرا اینها از مهمترین عواملی هستند که انسان را به گناه می‌کشانند و عقل و فطرت سالم را تباه می‌ سازند. هواهای نفسانی انسان را به سمت گناه می‌ کشاند و گناه نیز عقل و قلب را فاسد می‌کند و قدرت درک و شناخت را از انسان می‌ گیرد

ابلیس، مانع بزرگ شکرگزاری

خداوند در آیات 11 و 17 سوره اعراف به انسان هشدار می ‌دهد که ابلیس، مهم ترین بازدارنده انسان از شکر به درگاه خداوند است. او اجازه نمی ‌دهد تا انسان با شکرگزاری به اشکال گوناگون، خود را در مسیر صراط مستقیم عبودیت قرار دهد و به کمال برساند.

ابلیس سعی می ‌کند تا انسان، نعمت ‌شناس و نعمت ‌دهنده شناس نباشد تا از نعمت‌های الهی به درستی بهره گیرد و به درستی حق نعمت و نعمت ‌دهنده را به ‌جا آورد و شکرگزار نعمت ‌دهنده باشد و سر تعظیم و سجده در برابر خداوند منان فرود آورد.

ابلیس همه راهکارها را برای جلوگیری از حرکت انسان در مسیر صراط مستقیم عبودیت و شکرگزاری در پیش می ‌گیرد؛ زیرا می ‌داند که معنا و مفهوم عبودیت واقعی چیزی جز شکرگزاری نیست که باطن آن کمال‌ یابی و خلافت ‌یابی انسان است. (انسان، آیه3)

از این ‌رو می‌ کوشد تا انسان، گرفتار کفر و کفران شود تا ظن و گمان خویش را در حق انسان راست کند.

شیطان می ‌گوید کاری می ‌کند تا انسان شکرگزار نباشد، چون می‌ داند که شکرگزاری انسان در اشکال مختلف به معنای حرکت در مسیر خلافت الهی است که از آن محروم شده است. پس اگر بتواند جلوی شکرگزاری انسان را بگیرد، در حقیقت جلوی خلافت انسان را گرفته و به موفقیتی که می ‌خواسته دست یافته است. به همین دلیل از همه ابزارها و از همه جهات چپ و راست و پشت و جلو حمله می‌آورد تا انسان را به کفر و کفران نعمت بکشاند. (اعراف، آیات11 و17)

به عبارت دیگر براساس تصریح ابلیس که گفته: وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرِینَ‏، می ‌توان نتیجه گرفت که عدم شکرگزاری از نعمت ها، نشانه بارزی از تسلط شیطان بر انسان و انحراف از صراط مستقیم الهی بشمار می‌رود.


- نظرات (0)

چگونه سلام كنيم


جایگاه سلام در قرآن

در قرآن 30 بار واژه سلام (22 بار سلام و 8 بار سلامی) در مراتب و مخاطبان و اهداف مختلف به کار رفته است.

این سلام ها، نه تنها پیش از اسلام در جزیرة العرب معمول بوده و اسلام آن را امضا کرده، بلکه به تتمیم و توسعه مکارم اخلاقی قرآن پرداخته و فرموده است: وَإِذَا حُیِّیْتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ حَسِیبًا (نساء: 86)

و چون به شما درود گفته شد شما به [صورتى] بهتر از آن درود گویید یا همان را [در پاسخ] برگردانید كه خدا همواره به هر چیزى حسابرس است.

پیامبر مأموریت الهی دارد که هرکس پیش او می آید، سلام کند. این تعلیم از فرستاده خدا آغاز می شود و شامل همه افرادی می شود که در موقعیت بالایی قرار دارند و توقع دارند که دیگران به آنان سلام کنند

تلاش اسلام برای آموزش مسلمانان این بوده که به لحاظ اخلاقی بتوانند با دیگران ارتباط سالم و منطقی و عاطفی برقرار کنند و ارزش ها و چارچوب آن را رعایت کنند.

در قرآن در خطاب به پیامبر به صراحت می گوید: «وَإِذَا جَاءكَ الَّذِینَ یُوْمِنُونَ بِآیَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَیْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ». (انعام: 54) و چون كسانى كه به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند بگو درود بر شما پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر كرده.

در این آیه به پیامبر دستور داده می شود وقتی مومنان به پیش او می آیند برخلاف روش رایج که وارد شونده سلام می کند، پیامبر سلام کند. سلامی همراه با عطوفت و مهربانی.

البته قید: «یُوْمِنُونَ بِآیاتِنا»، برای سلام کردن نیست، قید برای: «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» است.

بنابراین پیامبر مأموریت الهی دارد که هرکس پیش او می آید، سلام کند. این تعلیم از فرستاده خدا آغاز می شود و شامل همه افرادی می شود که در موقعیت بالایی قرار دارند و توقع دارند که دیگران به آنان سلام کنند.

از آن طرف، به مومنان دستور می دهد: «فَإِذَا دَخَلْتُم بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنفُسِكُمْ تَحِیَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَیِّبَةً» (نور: 61)

پس چون به خانه‏هایى [كه گفته شد] درآمدید به یكدیگر سلام كنید درودى كه نزد خدا مبارك و خوش است.

همچنین در این دستور به صورت کلی تعلیم داده، که جنبه مکانی دارد. یعنی وقتی وارد خانه ای می شوید، بر صاحب خانه سلام کنید. زیرا سلام در هنگام عبور در مکان های عمومی، مانند خیابان و اداره و مسجد و مانند آن است. گاهی جنبه انسانی و موقعیتی دارد، که فرد عالی به پایین تر از خود سلام می کند، یا شاگرد به معلم سلام می دهد، بلکه بزرگان را تشویق کرده که به کوچکان سلام کنند، تواضع و فروتنی را با عمل خود به دیگران تعلیم دهند.

سلام
اقسام سلام و تحیت

در قرآن و آموزه های آن برای سلام به جهات مختلف اقسامی بیان شده است. می توان از سه نوع از سلام سخن گفت: سلام خوف و سلام طمع و سلام محبت. به سخنی دیگر همان گونه كه می توان برای پرستش و عبادت خدا، این سه قسم را تصور كرد، برای سلام نیز می توان سه قسم یاد شده را ترسیم نمود.

1- سلام خوف

از این رو گاه فردی به جهت خوف از شخصی به وی سلام می كند و می كوشد تا از دست و زبان و اعمال و رفتار آن شخص در امان باشد. این سلام به معنای اعلان صلح است.

در زندگی معمولی ما بارها اتفاق افتاده است كه به شخصی ظالم سلام كرده اید و در پاسخ اعتراض دوستان، به مسأله در امان ماندن از شرش اشاره نموده اید.

در قرآن نیز اعلام صلح نسبت به مخالفان و دشمنان امری است كه به صورت یك آموزه دستوری به مومنان تعلیم و آموزش داده شده است.

قرآن به مومنان می فرماید كه برای در امان ماندن از شر زبانی و عملی مخالفان هرگاه با ایشان روبه رو شدید، به ایشان اعلان سلام و صلح كنید و بیان نمایید كه از سوی ما هیچ خطری وجود ندارد و ما خواهان صلح و صفا هستیم.

یكی از علل سلام از سوی گوینده آن رهایی از خوفی است كه در او وجود دارد و نسبت به شنونده آن، احساس ترس و خوف دارد و یا احساس می كند مخاطب از وی می هراسد. بنابراین برای رهایی از این خوف و حالتی كه میان دو طرف وجود دارد، اعلان سلام و صلح و صفا می شود

مومن هنگامی كه با مخالفان جاهل مواجه می شود و ترس آن وجود دارد كه مخالف جاهل گمان كند از سوی مومن آسیبی ممكن است به وی برسد، با اعلان صلح و سلامت می كوشد تا چنین تصوری را از ذهن مخاطب دور سازد: وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (فرقان، آیه 63)

این شیوه را فرشتگان نیز به كار برده اند. آنان كه به شكل مردانی غریب و نا آشنا برحضرت ابراهیم وارد شده بودند، برای آن كه آن حضرت از ایشان نهراسد و گمان دشمنی نبرد بر آن حضرت سلام می كنند تا بدین وسیله خوف را از مخاطب بزدایند و به وی اعلان صلح و دوستی دهند: إِذْ دَخَلُواْ عَلَیْهِ فَقَالُواْ سَلامًا قَالَ إِنَّا مِنكُمْ وَجِلُونَ: هنگامى كه بر او وارد شدند و سلام گفتند [ابراهیم] گفت ما از شما بیمناكیم (حجر، آیه52)

در آیه 25 سوره ذاریات بیان می كند كه علت این ترس، ناشناس بودن مهمان بود. این ترس هرچند با سلام كاهش یافت ولی هنگامی كه آنان دست به غذا نبردند، آن حضرت را خوف در بر گرفت و مسایلی پیش آمد كه این جا محل نظر ما نیست.

به هر حال یكی از علل سلام از سوی گوینده آن رهایی از خوفی است كه در او وجود دارد و نسبت به شنونده آن، احساس ترس و خوف دارد و یا احساس می كند مخاطب از وی می هراسد. بنابراین برای رهایی از این خوف و حالتی كه میان دو طرف وجود دارد، اعلان سلام و صلح و صفا می شود.

نمونه این گونه ترس حتی در میان تازه مسلمانان وجود داشته است. به این معنا كه زمانی كه اسلام قدرت برتر جزیره عربی شد و همگان گروه گروه به سوی اسلام روی آوردند، برخی از مومنان دارای سابقه به كسانی كه تازه مسلمان شده بودند شك می كردند كه آنان برای رهایی از مرگ و قدرت اسلام ایمان آورده اند و با سلام و تحیت گویی می كوشند خود را مسلمان وانمود كنند. بنابراین وقتی سلام می كردند، برخی با آنان مخالفت می ورزیدند و می گفتند كه شما مسلمان نیستید و تنها از ترس جان سلام می كنید.

قرآن به این مسأله و بحران اجتماعی كه در آغازین روزهای قدرت گیری اسلام پیش آمده توجه می دهد و با بیان گزارشی از موضوع، دستور چگونگی برون رفت از این معضل را بیان می دارد.

خداوند در قرآن می فرماید: وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَیْكُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُوْمِنًا؛ و به كسى كه نزد شما [اظهار] اسلام مى‏كند مگویید تو مومن نیستى. (نساء، آیه 94)

در این آیه به خوبی نشان داده شده است كه برخی برای رهایی از ترس سلام می كردند و سلام ایشان از روی ترس از مسلمانان بود. بنابراین به مسلمانان می فرماید كه در برابر این گونه سلام ها، شما اصل را بر پذیرش اسلام از سوی آنها قرار دهید و نگویید كه شما مسلمان نیستید.

خداوند گزارش می كند كه مومنان در بهشت هرگاه بر یكدیگر وارد می شوند سلام می كنند. بلكه از آنان جز سخنان نیكو و سلام و صلح شنیده نمی شود و از سخنان لغو و بیهوده اعراض می كنند

2- سلام طمع

قسم دیگر از اقسام سلام، سلام طمع است. به این معنا كه فردی برای كسب منفعت به مخاطب سلام می كند تا از سوی وی نعمتی به او برسد:

وَلَقَدْ جَاءتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَى قَالُواْ سَلاَمًا قَالَ سَلاَمٌ ؛ و به راستى فرستادگان ما براى ابراهیم مژده آوردند سلام گفتند پاسخ داد سلام. (هود، آیه 69)

 

3- سلامت محبت

نوع سوم سلام، سلام محبت است. این سلام ویژه مومنان است. خداوند گزارش می كند كه مومنان در بهشت هرگاه بر یكدیگر وارد می شوند سلام می كنند. بلكه از آنان جز سخنان نیكو و سلام و صلح شنیده نمی شود و از سخنان لغو و بیهوده اعراض می كنند. (مریم، آیه 62)


پایگاه حجت الاسلام والمسلمین سید محمد علی ایازی


- نظرات (0)

نیکی به پدر و مادر به شرط....!!

والدین

برخی از ارزش هایی که در قرآن کریم و نظام اخلاقی آن بیان شده، ارزش های دین اسلام هستند، به این معنی که در ادیان قبل و نیز در میان بشریت پیشینه و سابقه ندارد.

از طرف دیگر برخی از ارزش های مذکور در قرآن کریم مربوط به کسانی است که به دین اسلام و ارزش های آن ملتزم باشند. صورت پایبندی افراد به دین و ارزش های دینی مشمول احترام و ارزشگذاری قرآن قرار می‌ گیرند همانند مطالبی که در مورد «مۆمنان» یا «مجاهدان» یا «پرهیزکاران» در آیات متعدد قرآن بیان شده است.

اما بحث «والدین» آیا به همین صورت است. یعنی اولاً آیا احترام به آنها یکی از مطالب تأسیسی قرآن کریم است که قرآن برای اولین بار آن را برای بشریت آورده است یا اینکه دارای سابقه و پیشینة دینی و به اصطلاح امضائی است.

ثانیاً آیا اگر والدین به ارزش های دینی پایبند نباشند یا حتی اگر اساساً مسلمان نباشند، باز هم از دید قرآن کریم محترم هستند یا خیر، یعنی احترامی که قرآن برای والدین در نظر گرفته است آیا مقید به تدیّن و یا حداقل مسلمان بودن آنان است یا خیر.

درباره مطالب اول به نظر می ‌رسد همانطور که خدای متعال در سوره بقره اشاره فرموده، موضوع احسان به والدین از جمله موضوعاتی است که دارای سابقه دینی بوده است و از جمله احکامی است که در دین یهود –یعنی در حدود هزار و هشتصد سال قبل از اسلام- [1] وجود داشته است.

خداوند متعال می ‌فرماید: «وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً وَذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِّنكُمْ وَأَنتُم مِّعْرِضُونَ.» [2]

و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محكم گرفتیم كه: «جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر، و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان كنید، و با مردم [به زبانِ‏] خوش سخن بگویید، و نماز را به پا دارید، و زكات را بدهید» آن گاه، جز اندكى از شما، [همگى‏] به حالت اعراض روى برتافتید.

در تورات، کتاب دینی یهودیان هم این مطلب وجود دارد: در «ده فرمان» که مهمترین احکام دین یهود است به صراحت آمده «پدر و مادر خود را احترام نما تا روزهای تو در زمینی که یهوه خدایت به تو می ‌بخشد، دراز شود.» [3]

نیز در جای دیگر آمده: «هر کدام از شما، مادر و پدر خود را احترام نماید.»[4] این مسأله در کلمات دانشمندان این دین هم مورد تأکید فراوان قرار گرفته است.[5]

بنابراین آموزه «احترام به والدین» یک آموزه بین الادیانی است و اختصاصی به دین مبین اسلام ندارد.

تمام آیات مربوط به والدین در قرآن کریم مطلق هستند به این معنی که قیدی همچون اسلام، ایمان یا تقوی و امثال آنها به والدین اضافه نشده است

برای بررسی مطلب دوم و اینکه آیا احسان و احترام به والدین مربوط به ایمان و تقوی و امثال آن می‌ شود یا خیر، ابتدا دیگر آیاتی را که به موضوع والدین پرداخته‌اند ذکر می‌ نماییم:

آیه اول) «وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَبِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا مَلَكَتْ أَیْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا.» [6]

و خدا را بپرستید، و چیزى را با او شریك مگردانید و به پدر و مادر احسان كنید و در باره خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایه خویش و همسایه بیگانه و همنشین و در راه‏مانده و بردگانِ خود [نیكى كنید]، كه خدا کسی را که متکبّر و فخرفروش است دوست نمی‌دارد.

آیه دوم) «قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَیْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِیَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ.» [7]

بگو: «بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم: چیزى را با او شریك قرار مدهید و به پدر و مادر احسان كنید و فرزندان خود را از بیم تنگدستى مكشید ما شما و آنان را روزى مى‏ رسانیم و به كارهاى زشت- چه علنى آن و چه پوشیده [اش‏]- نزدیك مشوید و نَفْسى را كه خدا حرام گردانیده، جز بحق مكشید. اینهاست كه [خدا] شما را به [انجام دادن‏] آن سفارش كرده است، باشد كه بیندیشد.

آیه سوم) «وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِیمًا

وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا

كنار آمدن با والدین پیر و تندخو

و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان كنید. اگر یكى از آن دو یا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها [حتى‏] «اوف» مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شایسته بگوى.

و از سر مهربانى، بال فروتنى بر آنان بگستر و بگو: «پروردگارا، آن دو را رحمت كن چنان كه مرا در خُردى پروردند.»

آیه چهارم) «وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا وَإِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِی مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ.» [9]

و به انسان سفارش كردیم كه به پدر و مادر خود نیكى كند، و [لى‏] اگر آنها با تو دركوشند تا چیزى را كه بدان علم ندارى با من شریك گردانى، از ایشان اطاعت مكن. سرانجامتان به سوى من است، و شما را از [حقیقت‏] آنچه انجام مى ‏دادید با خبر خواهم كرد.

آیه پنجم و ششم) «وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوَالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ

وَإِن جَاهَدَاكَ عَلى أَن تُشْرِكَ بِی مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ.» [10]

و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كردیم مادرش به او باردار شد، سستى بر روى سستى. و از شیر باز گرفتنش در دو سال است. [آرى، به او سفارش كردیم‏] كه شكرگزارِ من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه‏] به سوى من است.

و اگر تو را وادارند تا درباره چیزى كه تو را بدان دانشى نیست به من شرك ورزى، از آنان فرمان مبر، و [لى‏] در دنیا به خوبى با آنان معاشرت كن، و راه كسى را پیروى كن كه توبه ‏كنان به سوى من باز مى‏ گردد و [سرانجام‏] بازگشت شما به سوى من است، و از [حقیقت‏] آنچه انجام مى ‏دادید شما را با خبر خواهم كرد.

آیه هفتم) «وَ وَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَى وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْكَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ» [11]

از امام باقر(علیه السلام) روایت داریم: «سه چیز است که خداوند به هیچ کس در مورد ترک آنها رخصت نداده است:... و نیکی به پدر و مادر نیکوکار باشند یا فاجر»

«و انسان را [نسبت‏] به پدر و مادرش به احسان سفارش كردیم. مادرش با تحمّل رنج به او باردار شد و با تحمّل رنج او را به دنیا آورد. و بار برداشتن و از شیر گرفتنِ او سى ماه است، تا آن گاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد، مى‏ گوید: «پروردگارا، بر دلم بیفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاس گویم و كار شایسته‏اى انجام دهم كه آن را خوش دارى، و فرزندانم را برایم شایسته گردان در حقیقت، من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان‏ پذیرانم.»

همانگونه که ملاحظه می ‌شود تمام آیات مربوط به والدین در قرآن کریم مطلق هستند به این معنی که قیدی همچون اسلام، ایمان یا تقوی و امثال آنها به والدین اضافه نشده است.

بنابراین همانگونه که علمای علم اصول فقه می‌ گویند حکمی که گوینده آن را بدون قید به کار ببرد، اطلاق را می‌رساند. نتیجه اینکه والدین چه با تقوی باشند چه نباشند، چه مۆمن باشند چه نباشند، چه حتی مسلمان باشند یا نباشند به حکم قرآن محترم هستند و مستحق احسان.

 

روایات بحث:

این برداشت قرآنی ما در روایات اسلامی نیز کاملاً مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است: از امام باقر (علیه السلام) روایت داریم:«سه چیز است که خداوند به هیچکس در مورد ترک آنها رخصت نداده است:... و نیکی به پدر و مادر نیکوکار باشند یا فاجر.»[12]

از امام رضا (علیه السلام) روایت داریم که: «نیکی به والدین واجب است حتی اگر مشرک باشند و البته نباید از آنها در کاری که معصیت خداست، پیروی نمود.»[13]

روایات دیگری هم در این زمینه وجود دارد که برای رعایت اختصار از ذکر آنها صرف نظر کردیم.

امیدواریم که خدای متعال به همه ما توفیق خدمت به والدین را عنایت فرماید.

 

پی نوشت ها:

[1] -همانطور که استاد توفیقی نوشته‌اند: بر اساس محاسبات تاریخی و جمع بندی حوادث حوادث کودکی حضرت موسی (علیه السلام) در حدود 1250-1300- قبل از میلاد مسیح رخ داده است (آشنایی با ادیان بزرگ/80)با توجه به اینکه میلاد پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) را سال570 میلادی می‌ دانند و بعثت ایشان در سن چهل سالگی یعنی 610 میلادی بوده است، تقریباً فاصله میان وحی قرآن با وحی تورات چیزی در حدودی که ذکر کردیم می‌ شود.

[2] - بقره/83. ترجمة آیات از مرحوم دکتر فولادوند است.

[3] - سفر خروج 20/12

[4] - سفر لاویان 19/3

[5] - گنجینه‌ای از تلمود/198

[6] - نساء/36

[7] - انعام/151

[8] - اسرا-23-24

[9] - عنکبوت/8

[10] - لقمان14-15

[11] - احقاف/15

[12] - بحار الانوار74/56

[13] - بحارالانوار74/56:«بر الوالدین واجب و ان کانا مشرکین و لا طاعة لهما فی معصیة الخالق.»


- نظرات (0)