سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



چه کسانی یک شبه پولدار شده اند

تلاش

تاکنون فکر کرده‌اید چرا دین اسلام سفارش و تأکید بسیاری بر صبر دارد. صبر چیست و آثار و برکات صبر کدام است؟ دنیایی که ما در آن زندگی می ‌کنیم، دنیایی است که محدود به زمان سلسله و مکان می‌ باشد. در سیر تکاملی انسان و اهداف او زمان حرف اول را می ‌زند. یک شبه نوزاد یک ماهه جوان رشید 18 ساله نمی‌ شود، یک شبه ره صد ساله طی نمی‌ گردد، یک شبه پولدار نمی‌ شویم و به مدارج عالی علمی و معنوی نمی ‌رسیم.

نقص موجودات باید در سیر تکاملی خویش پله‌ پله و گام به گام پیش رود. قانون زمان، قانون بسیار مهمی است که در صورت علم به این مهم و عمل به آن موفقیت حاصل خواهد شد و پیروزی کسب می ‌گردد.

آفت صبر

خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیكُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ

انسان از شتاب آفریده شده است به زودى آیاتم را به شما نشان مى ‏دهم پس[عذاب را] به شتاب از من مخواهید. (انبیاء/37)

متأسفانه یکی از نقاط ضعف انسان این است که عجول می ‌باشد و این عجله موجب می ‌شود به هدف مطلوب نرسد و در نتیجه ناامیدی و یأس به سراغش می ‌آید. انسانی که در مکتب اسلام خود را تربیت نکرده و نقاط ضعف خود را به قوت تبدیل نکرده است، نمی‌ تواند این اخلاق نکوهیده را کنترل کند؛ بنابراین بدون علم و آگاهی به امر مهم زمان می‌ خواهد یک شبه ره صدساله را بپماید.

علت اصلی بسیاری از یأس و ناامیدی ‌های ما این است که می ‌خواهیم بدون تلاش و زحمت و صبر، به همه اهداف و آرزوهایمان برسیم که این امر محال است.

شما گندم را که در زمین می‌ کارید، باید مدت زمانی بگذرد تا سر از دانه در بیاورد، رشد کند و قد علم کند تا وقت درو برسد. آیا بدون کاشت و داشت، برداشتی صورت می‌گیرد؟

قرآن به زیبایی می‌ فرماید انسان گاهی اوقات به خاطر عجله چیزی را از خدا می‌ خواهد که به ضرر او تمام می‌شود و در صورت عدم صبر، یأس و ناامیدی آتش به جان انسان می ‌زند و گاهی دنیا و آخرت او را تباه می‌کند؛ وَیَدْعُ الإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءهُ بِالْخَیْرِ وَكَانَ الإِنسَانُ عَجُولًا (اسراء/11)

و انسان [همان گونه كه] خیر را فرا مى‏خواند [پیشامد] بد را مى‏خواند و انسان همواره شتابزده است.

اکنون هر جا و موقعیتی که دارید، محصول کار و فعالیت و برنامه‌ ریزی یا بالعکس کوتاهی و کسلی و تنبلی و اشتباهات گذشته شما است

راه ‌حل معما؟

هدفمندی

آیا برای دستیابی به هدفی مهم، فقط خواستن و آرزو داشتن کافی است؟ خیلی‌ها در تمام مدت عمرشان فقط آرزو می‌ کنند، فقط خیال ‌پردازی می ‌کنند.

در احادیث، آرزو آفت عمر انسان معرفی می‌ شود و آن آرزویی است که بدون هدفمندی، برنامه‌ریزی و عمل باشد که این، پای تلاش انسان را فلج می‌کند و قدرت او را قطع می ‌سازد.

ما برای رسیدن به هدفی ارزشمند مثل عبد مطیع خدا شدن، رسیدن به مدارج عالی علمی، درک معنویات، پولدار شدن و رسیدن به زندگی ایده ‌آل.

اولین قدم در رسیدن به اهداف و آرزوها، هدفمند کردن زندگی است. قرآن در آیات زیادی، هدفمند بودن زندگی را یادآوری می ‌کند و می‌ فرماید که زمین و آسمان بیهوده خلق نشده‌اند.

اینکه هدف اصلی ما زندگی باقی و جاودان است و این دنیا محل گذر است و جای ماندن نیست، وقتی هدف، زندگی قیمتی و برتر آخرت شد، در نتیجه دنیا و رسیدن به آن و به هر قیمتی زندگی کردن ارزشی ندارد.

قرآن می فرماید به خاطر عجله به جای خیر، دنبال شر می روند؛ زیرا الان آن خیر حکم شر را برای او دارد، ولی او نمی داند.

وَیَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَقَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِمُ الْمَثُلاَتُ وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِّلنَّاسِ عَلَى ظُلْمِهِمْ وَإِنَّ رَبَّكَ لَشَدِیدُ الْعِقَابِ (رعد/6)

و پیش از رحمت‏ شتابزده از تو عذاب مى‏طلبند و حال آنكه پیش از آنان [بر كافران] عقوبتها رفته است و به راستى پروردگار تو نسبت به مردم با وجود ستمشان بخشایشگر است و به یقین پروردگار تو سخت‏ كیفر است.

 

برنامه ‌ریزی

هدف شما هر چه باشد برای رسیدن به آن عنصر زمان را نباید فراموش کنید. چگونه؟

اگر تصمیم دارید، چند سال بعد در امتحانات کنکور رتبه ی خوبی را حائز شوید، یا برای یک موقعیت خوب تجاری و مالی خودتان را آماده می‌ سازید، یا دوست دارید که نمازتان را اصلاح بفرمائید، از همین الان اقدام کنید.

کار امروز را به فردا نیاندازید. کاغذ و قلمی بردارید و ببینید که امروز باید چه کاری را شروع کنید یا چه بکارید تا چند سال دیگر درو کنید.

اکنون هر جا و موقعیتی که دارید، محصول کار و فعالیت و برنامه‌ ریزی یا بالعکس کوتاهی و کسلی و تنبلی و اشتباهات گذشته شما است.

در احادیث، آرزو آفت عمر انسان معرفی می‌ شود و آن آرزویی است که بدون هدفمندی، برنامه‌ریزی و عمل باشد که این، پای تلاش انسان را فلج می‌کند و قدرت او را قطع می ‌سازد

مثلاً با یک تصمیم 100 میلیون تومان را نمی ‌توانید تهیه کنید اما اگر درست قدم بردارید تا 3، 4، 5 سال دیگر در جایگاه خوبی قرار دارید. ولی اگر اقدامی نفرمائید، 5 سال دیگر اوضاع شما از این که هست بدتر خواهد شد. مثلاً، من برای اینکه پنج‌ سال دیگر حافظ کل قرآن شوم باید برنامه ‌ریزی کنم، امروز چه قدم هایی را بردارم تا چند سال دیگر به این مقام برسم.

 

کار و تلاش

هزاران برنامه‌ ریزی دقیق، بدون عمل و کار و تلاش بیهوده و پوچ است. خواندن دروس، مرور علمی و دقیق مطالب، امتحانات پی در پی همه و همه ما را به هدفمان نزدیک می‌ کند.

به عبارتی هدفمندی و برنامه‌ ریزی بدون کار و تلاش هیچ ثمری ندارد. قرآن نیز شرط رسیدن به سعادت و خوشبختی و موفقیت را عمل صالح  می‌ داند. حال عمل تا چه اندازه و چگونه؟

آب در حالت عادی در دمای 100 درجه به جوش می ‌آید. گاهی ما عمل انجام می ‌دهیم اما به نتیجه نمی ‌رسیم با یک محاسبه دقیق هنوز به دمای 100 درجه نرسیده‌ایم تا حاصل کارمان را مشاهده کنیم.

بسیاری از افراد کار می ‌کنند اما در کارشان پشتکار و تداوم ندارند. تلاش واقعی انجام نمی ‌دهند.

قرآن کار درست را مجاهده می ‌نامد. مجاهده و جهاد تنها جنگ و دفاع در راه خدا نیست، تلاش واقعی با پشتکار برای رسیدن به هدفی درست و خداپسندانه همان جهاد در راه خداست. برای همین می‌ فرمایند: مردی که در راه معاش زندگی و خرج عیال و فرزند کار کند و در این حین از دنیا رود، مانند شهید در راه خدا محسوب می ‌شود و یا اینکه در جای دیگر از ائمه معصومین آمده است: که جهاد زن، خوب شوهرداری کردن او است. جهاد در راه خدا مصادیق بسیار روشن و بارزی دارد که در زندگی روزمره مشهود است.

منابع:

تفسیر نمونه – آیة الله مکارم شیرازی 

تفسیر نور –آقای قرائتی


- نظرات (0)

خنده بر هر دردی درمان نیست

اسلام به عنوان دین خاتم و برتر، بر آن است تا ضمن تبیین حقایق هستی و فلسفه آن، اصولی را به عنوان جهان ‌بینی در اختیار انسان قرار دهد که سبک زندگی درست و راستین نامیده می‌شود.

سبک زندگی اسلامی، مبتنی بر این هستی‌ شناسی و جهان‌بینی، هرگز بر آن نیست تا اراده انسانی را از او سلب کند و یا بر خلاف فطرت و طبیعت انسانی او را به امری وادار سازد که می‌ تواند در روند تکاملی او خدشه و خللی ایجاد کند. از این ‌رو مبتنی بر فطرت و طبیعت آدمی، سبک زندگی اسلامی را شکل داده است. (روم، آیه 30)

مدیریت و مهار عواطف در چارچوب فلسفه زندگی

خنده و گریه

خداوند به صراحت در این آیه می‌ فرماید: وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى؛ و هم اوست که می ‌خنداند و می‌ گریاند.

هر امر طبیعی و فطری می ‌بایست در چارچوب اهداف و فلسفه اصلی و غایی آفرینش از جمله آفرینش انسان به کار گرفته شود؛ چراکه غایت و فلسفه آفرینش انسان، به عهده گرفتن مسئولیت خلافت الهی پس از تحقق صفات خداوندی است.

دستیابی به این مقام تنها با شناخت حقایق و اجرای برنامه ‌هایی از سوی انسان امکان ‌پذیر است که از آن به سبک زندگی اسلامی و صراط مستقیم یاد می ‌شود.

اینکه در عرف از خنده و گریه، امر و نهی می‌شود و مثلاً می‌گویند: مخند! یا گریه کن! خود بیانگر این معناست که مهار خنده و مدیریت آن در دست انسان است.

پس با آنکه خنده و گریه به شکل امر غیر اختیاری و متأثر از عوامل درونی و بیرونی ایجاد هیجانات است، اما این‌گونه نیست که به ‌طور کامل خنده و گریه و دیگر هیجانات عاطفی و احساسی قابلیت مدیریت و مهار نباشد، وگرنه امر و نهی به آن تعلق نمی ‌گرفت.

خداوند نیز در آیه 82 سوره توبه به منافقان فرمان می‌ دهد:

فَلْیَضْحَكُواْ قَلِیلاً وَلْیَبْكُواْ كَثِیرًا؛ کم بخندید و بسیار بگریید. این امر و نهی نیز خود بهترین گواه بر امکان مدیریت و مهار هیجانات عاطفی و احساسی است.

عامل طبیعی خنده مانند تعجب کم اتفاق می ‌افتد و این‌ گونه نیست که انسان خردمند هر دم با امری شگفت‌ آور مواجه شود که انتظار آن را نداشته است. البته انسان سفیه و بی‌ خرد، این‌ گونه است و موجبات تعجب در او بسیار است، پس می‌ توان گفت که خنده زیاد نشانه سفاهت شخص است و از طرفی موجب غفلت او از خداوند و آخرت می‌ شود و لذا به شدت مذموم است

خنده، سرّ الهی

در تفسیر فی ظلال القرآن آمده که خنده اسراری از اسرار تکوینی خداوند است که ما چگونگی آنها را نمی ‌دانیم.

همچنین عواملی که ایجاد خنده و گریه در انسان می ‌کند در شعور او ثبت نمی ‌شود، زیرا عواملی که امروز باعث خنده ما می‌ شود، شاید فردا باعث گریه ما شود. و این دو حالت در ذات انسان می ‌باشند و کاملاً غیر قابل شناخت هستند. (سید قطب، فی‌ظلال القرآن)

 

تعجب، عامل خنده‌ های طبیعی

پیامبر(صلی الله و علیه وآه) می ‌فرماید: از خندیدن بی ‌تعجب و بی‌ جا یا راه رفتن و سخن گفتن بی‌ ادبانه بپرهیزید. (بحارالأنوار؛ ج75، ص8، ح63)

از این حدیث به دست می ‌آید که تعجب، از مهم‌ترین عوامل طبیعی خنده در انسان است؛ به این معنا که انسان وقتی در برابر امری قرار می ‌گیرد که انتظار آن را نداشته باشد، حالت تعجب در او شکل می‌گیرد و همین عاملی است که انسان را به خنده وا می ‌دارد.

از این‌ رو پیامبر(صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید که تنها در شرایط تعجب، خنده، امری طبیعی است و بیرون از این حالت، خنده، رفتاری نادرست است. ازنظر پیامبر(صلی الله و علیه وآله) خنده جدا از حالت تعجب همانند سخن گفتن، دور از ادب است.

امام حسن عسکری(علیه السلام) نیز براساس همین طبیعت و عامل اصلی خنده می ‌فرماید: خنده‌ای که از روی تعجب نباشد نشانه نادانی است. (تحف‌العقول، ح487- منتخب میزان الحکمه، ص120)

تعجب

خنده عاقلانه و خنده سفیهانه

از سخنان معصومان(علیهم السلام) این معنا به دست آمده که خنده باتوجه به عوامل ایجادی آن می ‌تواند دو گونه باشد:

1- خنده با تعجب که خردمندانه و طبیعی و فطری است؛ 2- خنده بی‌ تعجب که سفیهانه است.

در قرآن بارها از خنده‌هایی که مبتنی بر تعجب بوده گزارش‌هایی آمده است. از جمله این خنده‌ها می‌توان به خنده حضرت سلیمان (علیه السلام) پس از شنیدن سخن شگفت‌ آور ملکه مورچگان و نیز خنده ساره (سلام الله علیها) پس از شنیدن خبر بچه‌ دار شدن اشاره کرد.

 

خنده مودبانه

اما نوعی از خنده است که می‌ توان آن را خنده با ادبانه تعبیر کرد. این خنده همان لبخند و به تعبیر قرآنی تبسم است.

در روایات آمده که پیامبر (صلی الله و علیه وآله) همواره لبخند و تبسم بر لب داشت و هرگز با صدا نمی‌ خندید که همان ضحک باشد.

امام علی (علیه السلام) نیز تبسم و لبخند را بهترین نوع خنده دانسته و می ‌فرماید: بهترین خنده، تبسم است. (غررالحکم و درر الکلم، ح4964)

پیامبر(صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید که تنها در شرایط تعجب، خنده، امری طبیعی است و بیرون از این حالت، خنده، رفتاری نادرست است. ازنظر پیامبر(صلی الله و علیه وآله) خنده جدا از حالت تعجب همانند سخن گفتن، دور از ادب است

دل مردگی ناشی از خنده

باید گفت که از نظر اسلام، خنده‌ای که برخاسته از تعجب نباشد، عامل دلمردگی است. پس اینکه برخی می‌گویند که خنده بر هر دردی درمان است، سخنی ناروا و بی‌ پایه است؛ زیرا اگر خنده دارای عامل طبیعی چون تعجب نباشد و شخص بیهوده و بی‌ عامل تعجب بخندد، نه ‌تنها این خنده‌ها درمانگر نخواهد بود، بلکه موجب دل مردگی و افسردگی شخص خواهد شد.

امام صادق (علیه السلام) زیادی خنده را موجب دل مردگی دانسته و می‌فرماید: خنده بسیار، دل را می‌میراند. (کافی، ج2، ص664) چرا که عامل طبیعی خنده مانند تعجب کم اتفاق می ‌افتد و این‌ گونه نیست که انسان خردمند هر دم با امری شگفت‌ آور مواجه شود که انتظار آن را نداشته است. البته انسان سفیه و بی‌ خرد، این‌ گونه است و موجبات تعجب در او بسیار است، پس می‌ توان گفت که خنده زیاد نشانه سفاهت شخص است و از طرفی موجب غفلت او از خداوند و آخرت می‌ شود و لذا به شدت مذموم است.

پیامبر (صلی الله و علیه وآله) ضمن دسته‌ بندی خنده ‌ها به خنده خدا پسندانه و غیر خدا پسندانه می ‌فرماید: خنده دو قسم است؛ خنده‌ای که خدا آن را دوست دارد؛ و خنده‌ای که خدا آن را دشمن دارد؛ اما خنده‌ای که خدا آن را دوست دارد، آن است که مرد به روی برادر خویش از شوق دیدار وی لبخند زند؛ اما خنده‌ای که خدای والا آن را دشمن دارد آن است که مرد، سخن خشن و ناروا گوید که بخندد یا بخنداند پس به سبب آن در جهنم سرنگون شود. (نهج‌الفصاحه، ح1892)

 

نکته آخر:

خنده‌های استهزایی و بیهوده و مانند آن ریشه در غفلت آدمی دارد. از این‌ رو در آیات قرآنی از این‌گونه رفتار به دور از عقلانیت پرهیز داده شده و آن را رفتاری سفیهانه می ‌داند. (نجم، آیات 59 تا 61)




- نظرات (0)

در برابر قهر خدا، هیچ قدرتى نمى‏تواند مانع باشد

عذاب جهنم

لازمه عمل صالح و سخت ‏كوشى، مبارزه كردن با عناد و لجاجت نفس هاى خودمان است تا مسیرى همچون یهودیان معاصر عیسى نداشته باشیم و بلكه به درجه حواریان عیسى و صدیقان ارتقاء پیدا كنیم.

فَأَمَّا الَّذِینَ كَفَرُواْ فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ (آل عمران ـ 56)

اما كسانى كه كفر ورزیدند، در دنیا و آخرت به سختى عذابشان كنم و یاورانى نخواهند داشت.

وَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ (آل عمران ـ 57)

و امّا كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده‏اند، پاداش ‏هاى آنها را (خدا) بطور كامل خواهد داد و خداوند ستمگران را دوست نمى ‏دارد.

ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَلَیْكَ مِنَ الآیَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِیمِ (آل عمران ـ 58)

اینهاست كه ما آن را از آیات و قرآن حكمت ‏آمیز بر تو مى ‏خوانیم.

 

سرنوشت پیروان و مخالفان مسیح علیه السلام

آیه اول و دوم دنباله خطاب به حضرت مسیح علیه السلام است كه در آیه قبل درباره پیروان و مخالفان او آمده بود، و سومین آیه خطاب به شخص رسول اللَّه صلی الله علیه و اله است.

در آیه نخست مى‏ فرماید: بعد از آنكه مردم به سوى خدا بازگشتند و او در میان آنان داورى كرد، صفوف از هم جدا مى ‏شود" اما كسانى كه كافر شدند (و حق را شناختند و انكار كردند) آنها را مجازات شدیدى در دنیا و آخرت خواهم كرد و یاورانى ندارند" (فَأَمَّا الَّذِینَ كَفَرُواْ فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ)

در این آیه علاوه بر عذاب آخرت كه نتیجه داورى پروردگار در قیامت است، به مجازات شدید دنیا نیز اشاره شده است كه دامنگیر افراد كافر، و مخالفان حق و عدالت خواهد شد، در حالى كه هیچ كس توانایى حمایت از آنها را نخواهد داشت.

سپس به گروه دوم اشاره كرده، مى‏ فرماید:" اما كسانى كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند خداوند پاداش آنها را به طور كامل خواهد داد" (وَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ)

و باز تأكید مى كند: "خداوند هرگز ستمگران  را دوست ندارد" لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ‏ فاش مى‏ كند كه فقط اهل ایمان و عمل از عیسى بهره خواهند برد نه منكرین او.

مقدم داشتن سرنوشت كافران بر مومنان، به خاطر آن است كه كسانى كه نسبت به مسیح كافر شدند، اكثریت را داشتند.

ضمناً از اینكه در آیه نخست اشاره به عذاب دنیا نیز شده به خوبى استفاده مى ‏شود كه كافران (منظور در اینجا یهود است) گرفتار مجازات هاى دردناكى در همین جهان نیز خواهند شد و تاریخ ملت یهود شاهد این مدعاست.

جمله "وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ" گویا ناظر به این نكته است كه تمام شعب كفر و اعمال سوء، در ظلم به معنى وسیع آن خلاصه مى ‏شود، و مسلم است خدایى كه ظالمان را دوست ندارد هرگز در حق بندگان ستم نخواهد كرد و اجر آنها را به طور كامل خواهد داد

در تفسیر أطیب البیان، نمونه ‏اى از عذاب ‏هاى دنیوى بنى اسرائیل، این گونه آمده است: 37 سال پس از حضرت مسیح، شخصى به نام طیطوس كه از قیصرهاى روم بود، بر یهود مسلّط شد و میلیون ‏ها نفر از آنان را كشته و هزاران نفر را به اسارت گرفت. او دستور داد اموال آنان را به آتش كشیده و یا غارت كنند و اسیران آنها را طعمه‏ى درندگان كند.

نکته جالب اینكه در آیه اول تنها تكیه بر كفر شده ولى در آیه دوم ایمان و عمل صالح هر دو با هم آمده است، اشاره به اینكه كفر به تنهایى مى‏ تواند منشأ عذاب الهى گردد ولى ایمان به تنهایى براى نجات كافى نیست، بلكه عمل صالح نیز مى‏ طلبد.

در ضمن جمله "وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ" گویا ناظر به این نكته است كه تمام شعب كفر و اعمال سوء، در ظلم به معنى وسیع آن خلاصه مى ‏شود، و مسلم است خدایى كه ظالمان را دوست ندارد هرگز در حق بندگان ستم نخواهد كرد و اجر آنها را به طور كامل خواهد داد.

حضرت عیسی

در آخرین آیه پس از شرح داستان مسیح و گوشه‏اى از تاریخ  پر ماجراى او، در آیات پیشین روى سخن را به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله كرده، مى‏ گوید: "اینها را كه بر تو مى ‏خوانیم از نشانه‏ هاى حقانیت تو و یادآورى حكیمانه است" كه به صورت آیات قرآن بر تو نازل گردیده و خالى از هرگونه باطل و خرافه است (ذلِكَ نَتْلُوهُ عَلَیْكَ مِنَ الْآیاتِ وَ الذِّكْرِ الْحَكِیمِ)

این در حالى است كه دیگران سرگذشت این پیامبر بزرگ را به هزار گونه افسانه دروغین و خرافات و بدعت ها آلوده‏اند.

 

پس اى خردمندان عبرت گیرید (نکته آیه 58)

آیه می گوید: این بود قصه‏هاى عیسى و معاصران وى. آیا اینها قصه محض است؟ هرگز! اینها، در درجه اول، دلالت بر حقایقى دارد كه برجسته ‏ترین آنها این است كه انبیاى خدا بشر بوده‏اند، و خدا چون آنان را شایسته براى برگزیده شدن به عنوان فرستادگان و ابلاغ رسالت خود و تواناى بر عمل صالح مى‏ دانسته، به رسالت برگزیده است، نه این كه چون از عنصر و نژاد برترى بوده‏اند به این مقام رسیده‏اند و این حقیقتى یگانه است كه آن را از قصه ‏هاى عیسى به دست مى‏ آوریم، علاوه بر این عبرت ها و پندهایى از این قصه‏ ها مى ‏گیریم، و آشكارترین آنها بصیرت  در بینش علمى در زندگى و دست یافتن به دانشى سودمند است.

لازمه عمل صالح و سخت‏ كوشى، مبارزه كردن با عناد و لجاجت نفس هاى خودمان است تا مسیرى همچون یهودیان معاصر عیسى نداشته باشیم و بلكه به درجه حواریان عیسى و صدیقان ارتقاء پیدا كنیم.

كفر به تنهایى مى‏ تواند منشأ عذاب الهى گردد ولى ایمان به تنهایى براى نجات كافى نیست، بلكه عمل صالح نیز مى‏ طلبد

بحث لغوی:

1ـ در آیه 56 منظور از (الَّذِینَ كَفَرُوا) گروهى از یهود بنى اسرائیل بودند كه به حضرت عیسى كافر شدند.

2ـ (در مورد آیه 57): همانطور كه در آیه قبل گفته شد منظور از (الَّذِینَ كَفَرُوا) گروهى از یهود است كه به عیسى كافر شدند.

در این آیه هم منظور از (الَّذِینَ آمَنُوا) افرادى است كه به حضرت عیسى ایمان آوردند و بعد از آن بزرگوار تابع شمعون شدند.

3ـ در آیه 58 «ذلك» اشاره است به جریان عیسى، و شاید به قضیه یحیى و زكریا و مریم نیز اشاره باشد. «ذكر حكیم» همان آیات و قرآن است‏.

 

پیام‏ های آیات 56 و 57:

1ـ سر و كار كفّار با خودِ خداست. «فَأُعَذِّبُهُمْ»

2ـ هر چه اتمام حجّت بیشتر باشد، قهر خدا بر انكار كنندگان بیشتر خواهد بود.

كسانى كه زنده كردن مرده را از عیسى مى ‏بینند، ولى ایمان نمى ‏آورند، مستحق هر نوع عذابى هستند. «فَأُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِیداً»

گاهى خداوند در این دنیا نیز مجازات مى‏ دهد. «فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ»

4ـ در برابر قهر خدا، هیچ قدرتى نمى‏ تواند مانع باشد. «وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ»

 

پیام آیه 58:

براى رهبرى صحیح و قاطع، نشانه‏ هاى الهى و بیان محكم و مستدل لازم است. «الْآیاتِ وَ الذِّكْرِ الْحَكِیمِ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر الحسن الحدیث، ج 2

تفسیر هدایت، ج 1

تفسیر آسان، ج 2

 



- نظرات (0)

عشوه گری هایی که خریدار دارد!

ناز

شما زنان (به گونه ای هوس انگیز) و با ناز و کرشمه صحبت نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید.(سوره احزاب، آیه 32)

چند وقت پیش برای خرید روسری وارد مغازه شدم. روسری ها را نگاه کردم و از فروشنده که در حال گپ زدن با خانم ها با وضع های آن چنانی بود خواستم که یکی از آن روسری را بیاورد تا از نزدیک ببینم.

یه بار

دوبار

سه بار

چندین بار این درخواست را محترمانه و در عین حال محکم و بدون هیچ لطافتی بیان کردم اما فروشنده هیچ جوابی نداد.

در همین حین بود که یک خانم آن چنانی با ظاهری که حتی توصیف کردن آن هم برای آدمی سخت است وارد مغازه شد و با صدایی نازک و عشوه گرانه گفت:

آقا این روسری قیمتش چنده؟؟؟

صدای خانم چنان توجه فروشنده را به خود جلب کرد که گویی برق سه فاز او را گرفته و هنوز حرف خانم تمام نشده سریع گفت:

خانم بفرمایید تو. بفرمایید داخل از نزدیک بیارم ببینید. این روسری برازنده شما است. قابلی ندارد بفرمایید!!

و خانم هم که داشت از ذوق به حضرت عزراییل بله می گفت داخل شد و رفت که روسری را امتحان کند!

آنجا بود که به یاد این آیه قرآن کریم افتادم که می فرماید:

شما زنان (به گونه ای هوس انگیز) و با ناز و کرشمه صحبت نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید. (سوره احزاب آیه 32)

چرا بعضی از ما خانم ها این آیه قرآن را فراموش کرده ایم و آن موقع که اتفاق بدی برایمان می افتد آنجا زبانمان باز می شود که ای بابا! تو این مملکت امنیت نیست! بیا ببین چقدر زن ها و دختران در دام های فساد افتاده اند!!

چه زن ها و دخترانی که صبح از خانه خارج شده اند و اثر و نشانی از آنان پیدا نشده! و ...

خوب دوست من! خانم محترم! این دام های آلوده را چه کسانی برای این مردان بیمار دل ایجاد کرده؟! غیر از این است که من و شمای نوعی با آن سر و وضع های آن چنانی آتش شهوت این مردان را روشن کرده ایم و روز به روز رنگ و دلبری های آن را بیشتر می کنیم؟!!

«خضوع در قول» حالت خاصی از گویش، همراه با نرمی در گفتار و نازكی صدا در ادای كلمات است؛ نظیر سخن گفتن زن با همسر خود در موارد خاص یا حرف زدن مادر با كودك خردسال خود در مواقعی كه می‌خواهد توجه او را به خود جلب كند

مگر قرآن به ما کد نداده است که حواسمان باشد اگر می خواهیم در دام طمع مردان بیماردل قرار نگیریم چگونه باید رفتار کنیم!!!

بله مردان خریدار عشوه و ناز و کرشمه ی زن ها هستند، راحت تر بگویم تشنه ی این عشوه ها هستند. چرا آنان را در کانون خانواده سیرابشان نکنیم؟!!

چرا کاری می کنیم که با همین عشوه ها و ناز و کرشمه ها کانون خانواده ها را از بین ببریم؟!!

مگر نه این است که قرآن کریم به خانم ها دستور می دهد: «در محاورات روزمره حالت عادی داشته و با ناز و كرشمه و طنازی صحبت نكنید و در كوچه و خیابان با بدن های نیمه عریان و لباس های بدن نما، ظاهر نشوید.» چند آیه بعد می فرماید: «با چادر و مقنعه اندام خود را بپوشانید (برداشت از آیه 32 و 33 سوره احزاب)

 

یکباره بگو باید ما زن ها لال شویم و حرف نزنیم!!

قرآن به ما نمی گوید سخن نگویید و سکوت اختیار کنید! نه این کلام حق نیست، کلام این است که حواسمان به نوع و لحن کلام هایمان و اینکه چه چیزی با چه کسی می گوییم باشد!!

ما باید به کیفیت سخن گفتنمان با نامحرم دقت کنیم! این را باید بفهمیم که زن مجاز نیست در مدرسه و دانشگاه، در كلاس و اداره با جنس مخالف با عشوه و ناز سخن بگوید! موقع خرید با فروشنده سر قیمت کمی بالا و پایین بگو بخند کند تا شاید فروشنده تخفیف بدهد!

بدحجابی

ما حق نداریم با رقیق و نازک کردن صدایمان از مردان دلربایی کنیم، همان طور که دوست نداریم دیگران از همسران و پسران و پدران ما دلربایی کنند!!

اگر کمی قرآن را با توجه بخوانیم خواهیم دید که قرآن در بیانی زیبا، در عین احترام به استفاده زن از حق طبیعی خود در سخن گفتن و گفت‌ و گو با دیگران، آنان را از «خضوع در قول» نهی كرده و فرموده است: «فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا» (احزاب: 32)؛ پس به ناز سخن مگویید تا آنكه در دلش بیمارى است طمع ورزد و گفتارى شایسته گویید.

«خضوع در قول» حالت خاصی از گویش، همراه با نرمی در گفتار و نازكی صدا در ادای كلمات.(«فلا تخضعن بالقول» فضل ‌بن حسن طبرسى، پیشین، ج 8، ص 155») است؛ نظیر سخن گفتن زن با همسر خود در موارد خاص یا حرف زدن مادر با كودك خردسال خود در مواقعی كه می‌خواهد توجه او را به خود جلب كند.

ویژگی این نوع گویش آن است كه احساس ویژه‌ای در مخاطب ایجاد كرده، دل او را به گوینده جلب می‌كند.

آیه از زنان خواسته است كه در ارتباط گفتاری خود با مردان، این‌گونه سخن نگویند؛ زیرا این امر سبب طمع مردان ضعیف‌ الایمان در آنان می‌شود. بنابراین، معنای آیه این است: هنگام سخن گفتن با مردان اجنبی، صدای خود را نازك نكنید و كلمات و جملات را نرم و دلربا ادا نكنید؛ زیرا این‌گونه سخن گفتن آنان را (نسبت به مسائل جنسی) به طمع می‌اندازد.(فضل‌ بن حسن طبرسى، پیشین، ج 8، ص 155)

این دام های آلوده را چه کسانی برای این مردان بیمار دل ایجاد کرده؟! غیر از این است که من و شمای نوعی با آن سر و وضع های آن چنانی آتش شهوت این مردان را روشن کرده ایم و روز به روز رنگ و دلبری های آن را بیشتر می کنیم؟!!

قول معروف چیست؟

جمله «وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا» در این آیه، در مقابل «فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» قرار گرفته است.

«قول معروف» گفتاری است كه در طرز ادای آن ناز و كرشمه، ادا و اطوار و نازكی صدا و هر چیزی كه مخاطب را به طمع بیندازد و دل او را به زن جلب كند وجود نداشته نباشد.(محمّدحسن طوسى، التبیان فى تفسیر القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملى، ج 8، ص 338)

پس زن در عین حال كه مجاز است با مردان ارتباط گفتاری داشته باشد، موظّف است به گونه‌ای سخن بگوید كه حالت تسلیم و انقیاد در مقابل مخاطب از آن استفاده نشود و این امر در صورتی میسّر خواهد بود كه زن در موقع سخن گفتن و ارتباط با نامحرم، حالت تواضع نداشته باشد و سخنان خود را با آهنگ نرم و حالت خضوع بیان نكند.

اگر حضرت علی(علیه السّلام) بر اساس برخی از نقل‌ها، تكبّر، ترس و بخل را از صفات خوب زنان دانستند، (نهج‌البلاغه، ح 234) رازش این است كه هر یك از این صفات، آنان را از خطر سقوط در فساد و فتنه محافظت می‌كند.

صفت تكبّر در زن سبب می‌شود هنگام رویارویی با نامحرم و ارتباط گفتاری با وی، با تكبّر و سختی سخن بگوید، نه با نرمی و متواضعانه.

نهى در این آیه، به خضوع در قول تعلّق گرفته، نه به اصل «قول». پس آیه به زنان نگفته «لا تقلن»؛ دم فرو بندید و با هیچ مردى سخن نگویید و با كسى ارتباط كلامى نداشته باشید، بلكه گفته است «لَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ» با ناز و كرشمه، كه شیوه خاصى از اداى كلام است،
- نظرات (0)

تسلط شیطان بر دروغگو !

دروغ

بخشی از مفهوم آیات 36 و 37 سوره «زخرف» در رابطه با مقدمه تسلط شیطان بر انسان سخن می ‌گوید : «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ 36 وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ 37»

"و هر کس از یاد خدا رویگردان شود شیطان را به سراغ او می‌ فرستیم پس همواره قرین اوست (36) و آنها (= شیاطین) این گروه را از راه خدا بازمی ‌دارند، در حالی که گمان می‌ کنند هدایت یافتگان حقیقی آنها هستند (37)."

یکی از مسیرهای روی گردانی از خداوند افتادن در مسیر دروغ و دروغ گویی می باشد.

 

معنی دروغ

دروغ در حوزه رذایل اخلاقی و نابهنجاری اجتماعی به معنای سخن نارواست، خلاف حقیقت و یا واقعیت و گفتاری ناحق است.

راغب اصفهانی در كتاب مفردات الفاظ القرآن بر این باور است كه اصل كذب و دروغ در گفتار است. تفاوتی در دروغ از این لحاظ نیست كه در گذشته اتفاق افتاده باشد یا در آینده؛ چنان كه تفاوتی از این جهت وجود ندارد كه دروغ نسبت به وعده ای باشد كه انجام نمی شود و یا امر دیگری باشد. (مفردات ص 478 ذیل واژه صدق)

 

منشأ دروغ شیطان است

قرآن منشأ دروغ را شیطان و ابلیس می داند و به انسان هشدار می دهد كه شیطان به عنوان بنیانگذار دروغ و كسی كه از این طریق كوشید تا به اهداف پست خود دست یابد، موجودی است كه انسان را تشویق به دروغ می كند.

قرآن در داستان آفرینش و خلافت انسان گزارشی كامل از واقعه به دست می دهد و در آن جا به اموری توجه می دهد كه بسیار حیاتی و حساس است.

قرآن گزارش می كند كه ابلیس برای دست یابی به اهداف خویش و خوار و گمراه كردن انسان به دروغ متوسل می شود و نخستین موجودی است كه از آن برای دست یابی به اهداف شوم خود سود می برد.

قرآن ملاك و معیار تشخیص دروغ از راست را این دانسته است كه شخص هرگاه مخالف اعتقاد و باور خویش سخنی را به میان آورد، در حقیقت دروغ گفته است، حتی اگر در سخن وی سخن حقی باشد ولی چون با باورهای وی نامتناسب است و تطابقی میان سخن و باورش نیست آن سخن دروغ دانسته می شود

قرآن به انسان هشدار می دهد كه شیاطین و یاران ابلیس الهام كنندگان دروغ بر دروغگویان هستند (شعراء آیه 221 و 222) و آنان هستند كه به این نابهنجاری دامن می زنند.

البته قرآن توضیح می دهد كه شخصیت دروغگویان به آنان اجازه می دهد تا تصرف شوند. از این رو می فرماید شیاطین بر هر تهمت زننده و گناهكار الهام به دروغ می كنند.

چیرگی شیطان و ابلیس بر انسان موجب می شود تا به دروغ بلكه سوگندی های دروغ گرایش پیدا كند و برای دست یابی به منافع، با سوء استفاده از باورهای مردم به اموری چون خدا و پیامبر و امامان (علیهم السلام) سوگند بخورد. (مجادله آیات 14 و 19)

 

ملاك شناخت دروغ

قرآن ملاك و معیار تشخیص دروغ از راست را این دانسته است كه شخص هرگاه مخالف اعتقاد و باور خویش سخنی را به میان آورد، در حقیقت دروغ گفته است، حتی اگر در سخن وی سخن حقی باشد ولی چون با باورهای وی نامتناسب است و تطابقی میان سخن و باورش نیست آن سخن دروغ دانسته می شود. (منافقون آیه1)

بنابراین ممكن است شخصی سخنی را بگوید كه نادرست و ناحق باشد ولی چون باور وی آن است كه آن چه می گوید راست است نمی توان وی را متهم به دروغ گویی كرد. برعكس اگر شخصی باوری داشته باشد و برخلاف باور خویش سخن حقی را بگوید، او دروغگو است؛ زیرا وی برخلاف باور خویش و به قصد دروغ سخن حقی را به زبان آورده است. بنابراین ملاك و معیار سخن راست از سخن دروغ باورهای شخص و سخنان وی است. از این رو تطابق سخن با حق و یا واقع، ملاك سنجش نیست بلكه مطابقت باورهای شخص با سخنی است كه به زبان می راند.


- نظرات (0)