سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



حد و حدود حجاب چیست

چادر

آرایش در مقابل نامحرم نوعی «تبرّج» محسوب شده و از نظر شرع جایز نیست.

تبرّج از مصدر بروج (ظهور و بروز) و به معنای خود آرایی و خود نمایی است.

تبرّج جاهلیت به زنان اختصاص ندارد، همان‏ طور كه حمیت جاهلیّت - كه در سوره فتح مطرح شده است - به مردان اختصاص ندارد.

انسان ذاتاً و به‏ طور طبیعی تشنه خودنمایی نزد دیگران است. حال اگر سوال شود كه چرا در سوره احزاب فقط زنان از تبرّج نهی شده‏اند نه مردان؟

پاسخ آن روشن است؛ زیرا مردان به ‏ویژه در دوران جاهلیت هیچ مانعی برای ظهور و بروز به شكل‏ های مختلف در جامعه نداشته‏اند، اما زنان پیوسته از امكان ظهور و بروز در زمینه‏ های شایسته و بایسته محروم بوده‏اند و ناگزیر، این میل درونی خود را به ‏صورت منفی و در مسیر نادرست ارضا می ‏نموده‏اند.
همزمان با طلوع خورشید اسلام از افق تاریك عربستان، در جامعه عرب - كم ‏و بیش مانند دیگر جوامع بشری آن روزگار - زن ابزاری برای خوش‏ گذرانی و وسیله‏ای برای ارضای تمایلات غریزی و شهوانی مرد بود و بی‏بند و باری و هرج ‏و مرج در روابط جنسی بیداد می‏ كرد و به ‏طور كلی كانون خانواده از پایه و اساس محكمی برخوردار نبود.

این‏ ها و مسائل بسیار دیگر، باعث شده بود كه جایگاه زن در افكار عمومی جامعه به‏ خصوص مردان از حد یك انسان كامل به یك حیوان و حتی پست ‏تر از آن تنزّل یابد.

 

تبرّج حرام است

آرایش برای محارم در هر حدی قابل قبول است و اشکال آرایش در ظاهر شدن آن مقابل نامحرمان است که از آن به عنوان «تبرّج» نام برده می ‌شود.

«تبرج» یعنی اینکه مرد و یا زن خود را به شکلی بیاراید که دیگران را تحت تاثیر قرار دهد و در آنها حالت هیجانی ایجاد کند.

آرایش زنان به گونه‌ای که چیزی به صورت خود بیفزایند مانند استفاده از لوازم آرایش نوعی تبرج است و موجب جلب توجه می ‌شود و این کار از نظر شرع مجاز نیست.

در هر حال هر نوع ظاهر شدن مقابل نامحرم به گونه‌ای که احساسات او را برانگیخته و جلب توجه کند، از نظر شرع جایز نیست.

آرایش برای محارم در هر حدی قابل قبول است و اشکال آرایش در ظاهر شدن آن مقابل نامحرمان است که از آن به عنوان «تبرّج» نام برده می ‌شود

تبرّج مردان!

اینان نیز اگر از موقعیت ‏های فرهنگی و اجتماعی مناسبی برخوردار بودند، هرگز خود را به این شكل و شمایل درنمی‏آوردند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

 

ارزش و اهمیت حجاب در قرآن

یا آنان را به جواهرات اصلی، چون یاقوت و مرجان تشبیه می‏كند كه جواهر فروشان، در پوششی مخصوص قرار می‏ دهند تا همچون جواهرات بدلی به آسانی در دسترس این و آن قرار نگیرند و از قدر و ارزش و اهمیت آنها كاسته نشود: فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ

بنابراین، حجاب، كمال و وقار زن بوده و نشانگر ارزش و اصالت وی می‏ باشد و باید کوشید که این اصالت باقی بماند و با تبرّج و خودنمایی آن را خراب نکنیم.

خداوند پاداش عظیم و بی‏كرانی را برای زنان تقوا پیشه و پاكدامن مقرر داشته است.

مردان به ‏ویژه در دوران جاهلیت هیچ مانعی برای ظهور و بروز به شكل‏ های مختلف در جامعه نداشته‏اند، اما زنان پیوسته از امكان ظهور و بروز در زمینه‏ های شایسته و بایسته محروم بوده‏اند و ناگزیر، این میل درونی خود را به ‏صورت منفی و در مسیر نادرست ارضا می ‏نموده‏اند

حدّ و حدود حجاب

حتی در مورد حجاب نیز حد و حدود و عرف تعیین شده است و نباید نوع حجاب به گونه‌ای باشد که محرک هیجانات، عواطف و احساسات نامحرم باشد.

حجاب نباید به گونه‌ای باشد که قیافه فرد را متفاوت کرده و جاذبه ایجاد کند.

چنانچه مردان نیز لباس ‌های عجیب پوشیده، به گونه‌ای که جلب توجه کرده و آرامش جامعه را برهم زند و افراد با دید تحقیر به فرد بنگرند، این نوع لباس پوشیدن برای مردان نیز تبرّج بوده و حرام است. 


- نظرات (0)

2 منبع مهم برای شناخت چهره ی حقیقی اسلام

نزول

از همان زمانی که محمد(صلی الله علیه و آله) از سوی خدا بر انگیخته شد و ندای حق و حقیقت سر داد تا به امروز، گروهی در تلاش بودند تا چهره حقیقی این دین را به طرق مختلف مخدوش ساخته و یا پنهان نمایند.

در هر بازه زمانی نقشه ای جدید کشیده و بر علیه اسلام توطئه ‌ها کردند اما نه تنها موفق نشدند بلکه، جذابیت اسلام را بیش از گذشته جلوه گر ساختند.

این بار نیز با کشیدن کاریکاتوری از رسول رحمت (صلی الله علیه وآله) بار دیگر شانس خویش را برای رسیدن به اهداف شومشان امتحان نمودند. اما این بار نیز نتوانستند و نخواهند توانست. شاید آنچه در این زمان، جدای از مبارزات گسترده ای که در سراسر جهان در توبیخ این عمل صورت گرفت، اهمیت به سزایی دارد آن است که چهره حقیقی دین  را شناخته و به دیگران نیز بشناسانیم. اما باید دید در این میان بهترین و کارآمدترین ابزار چیست؟!

 

ابزار شناخت دین

برای شناخت درستی هر آیینی ابزاری وجود دارد. بر اساس آیات قرآن و روایات رسیده از پیشوایان دین، بهترین ابزار برای شناخت چهره حقیقی اسلام، ثقلین است.

ثقلین به مجموعه قرآن و سنت پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) گفته می ‌شود که هم سوی با هم پیش رفته و راه را بر مسلمین نمایان می سازند.

رهبر معظم ایران اسلامی نیز در نامه خویش به جوانان اروپا و آمریکای شمالی آنان را دعوت به شناخت دین با استفاده از این منبع نمودند:

" ... خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیش داوری ‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌ واسطه از این دین به دست آورید. ... با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی ‌الله ‌علیه‌ و آله‌) آشنا شوید".

 

قرآن

برای شناخت هر دین و مکتبی، اولین و اصولی ترین کار آن است که اساس نامه ها و کتب آن دین مورد مطالعه قرار گیرد.

قرآن نیز به "تبیان کل شیء" بوده و "نور مبین" خوانده شده است. اگر کسی بدون داشتن عناد، در پی حقیقت باشد، از طریق مطالعه این کتاب می تواند به هدف خویش دست یابد. اما راه استفاده از قرآن را می ‌توان در موارد زیر خلاصه نمود:

1ـ پى جویى از ریشه لغات و درك معانى و مفاهیم عمومى عصر نزول و جدا كردن آن از معانى و اصطلاحات حادثه، مانند مفاهیم: ایمان، كفر، نفاق، قلب، محكم، متشابه، تأویل و مانند اینها.

برای فهم روایات نیز مراحلی همانند آنچه در مورد قرآن گفته شد وجود دارد. در نتیجه افراد می ‌توانند به کتب شروح و یا تک نگاری های موجود مراجعه کرده و مقصود اصلی کلام معصومین(علیهم السلام) را به دست آورده و در زندگی به کار ببندد

2ـ دقت در نكته‏ هاى مقصوده و اشارات ملحوظه و مقایسه در اسلوب، و توجه به هر ایجاز و تطویل، تقدیم و تأخیر، حذف و ابدال، تشبیهات و كنایات، امثال و عبر، و نكته ‏هاى بلاغتى. تنها دانستن فنون معمولى بلاغت براى درك بلاغت وسیع و متنوع قرآن كافى نیست بلكه با تأمل و تفكر آزاد می ‌توان به رموز بلاغت قرآن آشنا شد و این آشنایى اندك اندك به صورت ملكه در مى ‏آید، چنان كه عرب به سادگی با فطرت آزاد و ملكه درك لطائف می توانست رموز بلاغت و نفوذ كلام خدا را دریابد، و بسیارى از محققین در بلاغت و رموز آن از درك لطائف قرآن محرومند، و كلامشان در سطح كلام عامه است، و بسیارى از علماى ادب و شعر از سرائیدن شعر روان و موثر عاجزند.

3ـ دانستن خصال نفسانى و قواى درونى و تجزیه مبادى فكرى شهوات، غرائز، عواطف، تحولات اجتماعى، اسرار ترقى و انحطاط امم.

روایات

4ـ توجه عموم به محیط جاهلیت عرب و هنگام نزول قرآن، و متمثل نمودن بلاغت سرشار، فطرت زنده، فضاى باز، آسمان درخشان آنها، محیطى كه آیات قرآن دل ها را مى ‏ربود و عقل ها را مقهور می كرد و آنها را چنان تغییر داد كه گویا از نو آفریده شده‏اند.

5ـ دانشمندان اهل نظر و محققین، باید كلیات عقلى و فلسفى و معلومات خود را در طریق فهم هدایتى قرآن قرار دهند، نه آنكه قرآن را محدود به دریافته‏ هاى خود گردانند.

6ـ در تأویل متشابهات و فهم آیات الاحكام و استنباط فروع باید به احادیثى كه از جهت دلالت صریح و از جهت سند استناد آنها به منابع وحى و ائمه طاهرین علیهم السلام، بررسى شده باشد رجوع شود. [1]

با توجه به مشکل بودن این مسیر برای افراد عادی، کتب تفسیری فراوان، به زبان های مختلف نگاشته شده است که انسان حق طلب می تواند از آن ها برای آشنایی با این کتاب آسمانی و در نتیجه دین اسلام بهره گیرد.

 

سنت

سنت به مجموعه گفتار، کردار و تقریرات [2] معصومین(علیهم السلام) گفته می شود که در زمان کنونی از آن با عنوان حدیث ذکر می کنند.

احادیث به عنوان دومین منبع برای شناخت دین به کار می ‌روند. البته مشکلی که در برخورد با روایات وجود دارد آن است که درگذر زمان روایاتی ساختگی وارد مصادر شده و یا متون آن ‌ها تغییراتی کرده اند.

به منظور شناخت هرچه بهتر صحیح و سقیم روایات علوم حدیثی متنوعی به وجود آمده و عالمان فعالیت هایی جدی انجام داده اند که ماحصل آن اکنون در اختیار ما قرار دارد.

سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌ واسطه از این دین به دست آورید. ... با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی ‌الله ‌علیه‌ و آله‌) آشنا شوید"

برای فهم روایات نیز مراحلی همانند آنچه در مورد قرآن گفته شد وجود دارد. در نتیجه افراد می ‌توانند به کتب شروح و یا تک نگاری های موجود مراجعه کرده و مقصود اصلی کلام معصومین (علیهم السلام) را به دست آورده و در زندگی به کار ببندد.

 

نتیجه

این وظیفه هر انسانی است که برای رسیدن به حقیقت تلاش کند و شناخت اسلام نیز یکی از مهم ‌ترین اقدامات در این زمینه است.

ابزار شناخت دین اسلام را می ‌توان در قرآن و سنت خلاصه نمود. هر چند مواردی چون مطالعات تاریخی نیز در این زمینه راهگشا هستند.

اگر این دو منبع بدون هیچ عنادی و تنها برای پی بردن به حقیقت مورد بررسی صحیح قرار گیرند چهره حقیقی دین آشکار خواهد شد و زیبایی هایش جلوه گر می گردد.

 

پی نوشت ها:

[1]. پرتوى از قرآن، ج‏1، ص: 18

[2]. مقصود مواردی است که به گونه ای تأیید معصوم را به همراه دارد. مثلاً عملی در برابر امامی صورت گرفته و ایشان سکوت کرده یا لبخند زده ‌اند که نشان از تأیید آن بزرگوار داشته است.


- نظرات (0)

سرعت در كار خیر، ارزش آن را بیشتر مى‏كند

کار خیر

خوبى و كمال را از هر گروه و طایفه‏اى كه باشد، بپذیریم و بدان اقرار كنیم.

در كنار انتقاد از دیگران، از خوبى‏ هاى آنان غافل نشویم.


لَیْسُواْ سَوَاء مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَآئِمَةٌ یَتْلُونَ آیَاتِ اللّهِ آنَاء اللَّیْلِ وَهُمْ یَسْجُدُونَ(آل عمران ـ 113)
اهل كتاب همه یكسان نیستند، طایفه‏اى از آنها (به طاعت خدا) ایستاده، آیات الهى را در دل شب تلاوت مى‏ كنند و سر به سجده مى‏ نهند.


نکات آیه:

این آیه و آیه بعد، صفات خوب گروهى از اهل كتاب را بیان مى ‏دارد كه عبارت است از قیام به اطاعت خدا، تلاوت كتاب آسمانى، سجده، امر به معروف و نهى از منكر و سرعت در كارهاى خیر. شاید همین اعمال، بیانگر «بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ» در آیه قبل باشد.
همان گونه كه تلاوت قرآن براى مسلمین به همراه اقامه نماز مورد ستایش الهى است، تلاوت كتب آسمانى، همراه با عبادت و سجده براى اهل كتاب نیز مورد ستایش است.

«یَتْلُونَ»، «یَسْجُدُونَ» خداوند در این آیه به ارزش علم، عمل، تداوم، نشاط و عشق و جهت داشتن اشاره كرده است.

با كلمه «یَتْلُونَ» به علم، با كلمه «یَسْجُدُونَ» به عمل، با عبارت «آناءَ اللَّیْلِ» به تداوم و با كلمه «قائِمَةٌ» به عشق و نشاط و با عبارت «آیاتِ اللَّهِ» به جهت اشاره كرده است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ خوبى و كمال را از هر گروه و طایفه‏اى كه باشد، بپذیریم و بدان اقرار كنیم. در كنار انتقاد از دیگران، از خوبى‏ هاى آنان غافل نشویم. «مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ»
2ـ یكى از راه هاى جذب و دعوت دیگران، اقرار و اعتراف به كمالاتِ آنان است. «مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ»
3ـ عبادت، نیاز به همّت، جدّیت، عشق و آمادگى دارد. «أُمَّةٌ قائِمَةٌ»
4ـ تلاوت آیات خدا و سجده‏ هاى شبانه، موجب ستایش خداوندى است. «یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آناءَ اللَّیْلِ»
5ـ تلاوت آیات الهى و سجده به درگاه او، قیام به امر الهى است. «قائِمَةٌ یَتْلُونَ»
 شب و بالاخص سحر، بهترین وقت براى مناجات است. «آناءَ اللَّیْلِ»
7ـ عالى‏ ترین حالات عبادت، سجده است. «وَ هُمْ یَسْجُدُونَ»

قرآن از اینكه نژاد یهود را به كلى محكوم كند، و یا خون آنها را كثیف بشمرد، خوددارى كرده، و تنها روى اعمال آنها انگشت مى‏ گذارد، و با تجلیل و احترام از افرادى كه به اكثریت فاسد نپیوستند و در برابر ایمان و حق تسلیم شدند به نیكى یاد مى‏ كند، و این روش اسلام است كه در هیچ مورد مبارزه او، رنگ نژادى و قبیله‏اى ندارد، و تنها بر محور عقائد و اعمال و رفتار افراد دور مى ‏زند

یُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُوْلَئِكَ مِنَ الصَّالِحِینَ (آل عمران ـ 114)

وَمَا یَفْعَلُواْ مِنْ خَیْرٍ فَلَن یُكْفَرُوْهُ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ (آل عمران ـ 115)
آنان به خدا و روز قیامت ایمان دارند و امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند و در كارهاى خیر شتاب مى ‏ورزند و آنان از افراد صالح و شایسته هستند. و آنچه از خیر انجام دهند، هرگز درباره آن ناسپاسى نبینند و خداوند به (حال) پرهیزكاران داناست.

 

نکات آیه:

همان گونه كه در سوره‏ى بقره آیه 3، در كنار ایمان، نماز مطرح شده است، «الَّذِینَ یُوْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ» در این آیه نیز در كنار ایمان، امر به معروف و نهى از منكر آمده است.

«یُوْمِنُونَ»، «یَأْمُرُونَ» شیوه‏ى قرآن آن است كه امر به معروف را قبل از نهى از منكر مى ‏آورد. آرى، اگر درهاى معروف باز شود، راه منكر بسته مى‏ شود.

ازدواج آسان، جلو فحشا را مى ‏گیرد. نماز، انسان را از فحشا و منكر باز مى‏ دارد. اشتغالِ صحیح مى ‏تواند مانع فسادهاى اجتماعى گردد. شخصیّت دادن به افراد، آنان را از سقوط به ابتذال باز مى‏ دارد.
صالحان كسانى هستند كه همگان آرزوى ملحق شدن به آنان را دارند: «وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ» (شعراء، 83) و هر مسلمانى در هر روز، پنج مرتبه به آنان سلام مى‏كند. «السلام علینا و على عباد الله الصالحین»

در بینش الهى، هیچ عمل صالحى ضایع نمى ‏شود. «فَلَنْ یُكْفَرُوهُ» البتّه چنان كه در قرآن مى ‏خوانیم: «إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»(مائده، 27) شرط قبولى، ایمان و تقواست، لذا در اینجا مى ‏فرماید: ما خود مى‏ شناسیم كه متّقین چه كسانیند كه باید عملشان مورد قبول واقع شود.

ایمان

نظر صاحب تفسیر هدایت دربارۀ این آیه:

این آیه، آن نظر قشرى منتسب به اسلام را نفى مى‏ كند كه بنابر آن هر كس شهادت كلامى به مسلمان بودن بدهد، مسلمان و بهشتى است و هر كس چنین نكند از اهل دوزخ است هرگز ...

خدا پیش از گفته ‏ها به كردارها و اعمال نگاه مى‏ كند.

پیام ‏های آیه:

1ـ امر به معروف و نهى از منكر، در ادیان دیگر نیز مطرح بوده است. «أَهْلِ الْكِتابِ»، «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ»
2ـ سجده ‏هاى سحر باید همراه با امر و نهى در روز باشد. «یَسْجُدُونَ»، «یَأْمُرُونَ»
3ـ سرعت در كار خیر، ارزش آن را بیشتر مى‏ كند. «یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ»
4ـ سبقت و سرعت صالحان در نیكى ‏ها، موسمى نیست دائمى است. «یُسارِعُونَ»
5ـ افراد صالح، كسانى هستند كه با نشاط و شتاب، به سراغ هر كار خیرى مى ‏روند، نه فقط بعضى از كارها. «الْخَیْراتِ»
6ـ ایمان، عبادت، تلاوت، امر به معروف و نهى از منكر و سرعت در كار خیر انسان را در زمره صالحان مى ‏برد. «أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحِینَ»


تفسیر اجمالی دو آیه: روح حق‏ جویى اسلام‏

لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آناءَ اللَّیْلِ ...
به دنبال مذمت هاى شدیدى كه در آیات گذشته از قوم یهود به عمل آمد، قرآن در این آیه براى رعایت عدالت و احترام به حقوق افراد شایسته، و اعلام این حقیقت كه همه آنها را نمى ‏توان با یك چشم نگاه كرد مى ‏گوید:
"اهل كتاب همه یكسان نیستند، و در برابر افراد تبه‏كار، كسانى در میان آنها یافت مى ‏شوند كه در اطاعت خداوند و قیام بر ایمان ثابت قدمند و پیوسته در دل شب آیات خدا را تلاوت مى‏ كنند، و در برابر عظمت پروردگار به سجده مى ‏افتند، به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند، و به وظیفه امر به معروف و نهى از منكر قیام مى ‏كنند، و در كارهاى نیك بر یكدیگر سبقت مى ‏گیرند، و بالآخره آنها از افراد صالح و با ایمان هستند".

خوبى و كمال را از هر گروه و طایفه‏اى كه باشد، بپذیریم و بدان اقرار كنیم. در كنار انتقاد از دیگران، از خوبى‏ هاى آنان غافل نشویم. «مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ»

و به این ترتیب قرآن از اینكه نژاد یهود را به كلى محكوم كند، و یا خون آنها را كثیف بشمرد، خوددارى كرده، و تنها روى اعمال آنها انگشت مى‏ گذارد، و با تجلیل و احترام از افرادى كه به اكثریت فاسد نپیوستند و در برابر ایمان و حق تسلیم شدند به نیكى یاد مى‏ كند، و این روش اسلام است كه در هیچ مورد مبارزه او، رنگ نژادى و قبیله‏اى ندارد، و تنها بر محور عقائد و اعمال و رفتار افراد دور مى ‏زند.
وَ ما یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُكْفَرُوهُ

این آیه در حقیقت مكمل آیات قبل است، و مى‏ فرماید: "این دسته از اهل كتاب در برابر اعمال نیكى كه انجام مى‏ دهند پاداش شایسته خواهند داشت"، یعنى هر چند در گذشته مرتكب خلاف هایى شده باشند اكنون كه در روش خود تجدید نظر به عمل آورده‏اند و در صف متقین و پرهیزگاران قرار گرفته‏اند، نتیجه اعمال نیك خود را خواهند دید و هرگز از خدا، ناسپاسى نمى ‏بینند!.
وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ با اینكه خداوند به همه چیز آگاهى دارد. در این جمله فرموده است: "خداوند از پرهیزكاران آگاه است" گویا این تعبیر اشاره به آن است كه افراد پرهیزگار با اینكه غالباً در اقلیت هستند، و مخصوصاً در میان یهودیان معاصر پیامبر اقلیت ضعیفى را تشكیل مى ‏دادند و طبعاً باید چنین افراد قلیلى به چشم نیایند، اما از دیده تیزبین علم و دانش بى پایان پروردگار هرگز مخفى نمى ‏مانند و خداوند از آنها آگاه است و اعمال نیك آنها، كم باشد یا زیاد، هرگز ضایع نمى ‏شود.


بحث لغوی:

"آناء" در اصل جمع "انا" (بر وزن وفا) و "انا" (بر وزن غنا) به معنى اوقات است.
به كار بردن كلمه "كفر" در آیه در برابر "شكر" است، زیرا شكر در اصل به معنى اعتراف به نعمت است و كفر و كفران به معنى انكار آن است یعنى خداوند هیچ گاه اعمال نیك آنها را نادیده نخواهد گرفت.
یسارعون: مسارعه در آیات قرآن ظاهراً براى كثرت و مبالغه است و به معنى بسیار شتاب كردن مى‏باشد.


منابع: 
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر نور، ج 2
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
تفسیر هدایت، ج 1


- نظرات (0)

اگر به دنبال آرامش هستی بخوان!

توکل

چندی پیش از یك دانشمند مسیحی اروپایی مقاله‌ای خواندم كه زندگی خود را شرح داده بود كه:
تحصیلات عالیه‌ی آن چنانی داشتم و در مشاغل مهمّی مشغول به كار بودم، تا آنكه حادثه‌ای پیش آمد و بیچاره‌ام كرد، طوری كه از كارم بركنار شدم و غصّه و غم مرا فرا گرفت، آن گونه كه شب ها خوابم نمی‌ برد و كارم داشت به جنون می‌ كشید تا روزی با یك مرد پخته‌ی با تجربه و دنیا دیده‌ای صحبت كردم، او به من گفت: تنها راه علاج بیماری تو این است كه باید بروی مدّتی در میان اعراب مسلمان صحرانشین زندگی كنی. 
این پیشنهاد در نظرم مطلب نامعقولی آمد كه یعنی چه؟! من، یك فرد تحصیل كرده‌ی شهری، بروم میان مردمی بیابانی و عاری از سواد بمانم؟! امّا او روی این حرف خود پافشاری كرد و من دیدم چاره‌ای جز پذیرفتن ندارم و به یك منطقه‌ی آفریقایی رفتم و با گروهی از اعراب چادرنشین مسلمان آشنا شدم و بنای زندگی با آنها را تا یك مدّت طولانی گذاشتم و طبیعی است كه زندگی با آنها، در ابتدا برای من بسیار دشوار بود، اصلاً فرهنگشان با فرهنگ من سازگار نبود، ولی چون چاره‌ای نداشتم، میان همان چادرهای سیاهشان ماندم، روی زمین می ‌خوابیدم و با كمال تعجّب می ‌دیدم اینها در زندگی بسیار ساده‌شان اصلاً غصّه و غمی ندارند و با آسایش و آرامش روحی عجیبی زندگی می‌ كنند، حوادث ناگواری پیش می ‌آمد، ولی همه‌اش می ‌گفتند: ما شاءَ اللهُ كانَ؛ این جمله ورد زبانشان بود كه: آنچه خدا خواسته، خواهد شد. اَلْمُقَدَّرُ كائِنٌ؛ آنچه مقدّر شده، باید بشود. 
پی بردم كه تنها همین اعتقاد به خدا و تقدیر خدا رمز آسایش و آرامش روحی اینهاست.

هفت سال بین آنها زندگی كردم و به راستی آدم شدم و مسلمان گشتم. اعتقاد به مقدّرات حكیمانه‌ی خدا پیدا كرده و آرام شدم و كتابی هم درباره‌ی پیامبر اسلام(صلی الله علیه  و اله و سلم) نوشتم. اكنون كه 17سال از آن جریان می‌ گذرد من یك زندگی آرام، خالی از غصّه و غم دارم. 
لذا قرآن می ‌فرماید:
((وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُوْمِنُونَ)) ؛«انسان های با ایمان، باید متوكّل بر خدا باشند [تا هم سعادت آخرتشان تأمین گردد و هم دنیایشان به آسایش و آرامش بگذرد.]»
آیه‌ی بعد می‌فرماید:
(( قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدینا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ((؛«[به كافران و منافقان] بگو: آیا شما درباره‌ی ما جز یكی از دو نیكی انتظار دارید [یا بر شما پیروز می ‌شویم و یا شربت شهادت می‌ نوشیم] ولی ما، درباره‌ی شما انتظار داریم یا عذابی از طرف خداوند [در آن جهان] و یا به دست ما [در این جهان] به شما برسد. حال كه چنین است شما انتظار بكشید، ما هم با شما منتظریم.»

خداوند همواره بر این نکته تاکید می کند که انسان می بایست با پذیرش مالکیت و حاکمیت مطلق خداوند در هستی و تقدیر امور، گام هایی را به عنوان تدبیر امور زندگی خود بردارد؛ چرا که در ارتباط انسان با تقدیر و جهان،‌ این انسان است که با کارها و رفتار ارادی و اختیاری خود، روابط و سطح آن را تعیین می کند. پس اگر بخواهد خود را در تقدیری مثبت و سازنده قرار دهد می بایست بکوشد و تلاش مثبتی از خود داشته باشد

تدبیر در کنار تقدیر و توکل

اعتقاد به مقدّرات هرگز به معنای دست بر دست گذاشتن و به امید تقدیر نشستن نیست؛ زیرا همین آموزه های قرآنی که این گونه بر توحید افعالی و تقدیر امور سخن به میان آورده بر اصل تدبیر و حرکت انسانی تاکید می کند و انسان را به اقداماتی در جهت تحقق بخشیدن به تقدیر الهی و یا تغییر در برخی از مقدرات که آن نیز تحت اذن و سنت الهی خواهد بود و اگر بخواهد تاثیرگذار باشد می بایست به مشیت الهی انجام گیرد، دعوت می کند.

به سخن دیگر، هر گونه فعل و تاثیر فعلی بیرون از حاکمیت و حکومت و مشیت و ربوبیت و حکمت الهی نیست. پس اگر خداوند از انسان می خواهد که مثلا برای تغییر سرنوشت و تقدیر خود گامی بردارد،‌ این تغییر با فعل انسانی زمانی تحقق می یابد که مشیت الهی به آن تعلق گرفته باشد و به تعبیر قرآنی ماذون باشد.

جالب این که خداوند همواره بر این نکته تاکید می کند که انسان می بایست با پذیرش مالکیت و حاکمیت مطلق خداوند در هستی و تقدیر امور، گام هایی را به عنوان تدبیر امور زندگی خود بردارد؛ چرا که در ارتباط انسان با تقدیر و جهان،‌ این انسان است که با کارها و رفتار ارادی و اختیاری خود، روابط و سطح آن را تعیین می کند. (انفال، ایه ۵۳) پس اگر بخواهد خود را در تقدیری مثبت و سازنده قرار دهد می بایست بکوشد و تلاش مثبتی از خود داشته باشد. (همان ؛ رعد، آیه ۱۱)

دگرگونی در سرنوشت فردی و اجتماعی و تغییر موقعیت بد به موقعیت مناسب و خوب نیازمند جزم و عزم عالی انسان است که به صراحت در این آیات بیان شده است.

خداوند در آیه ۵ سوره یونس از تقدیر حرکت ماه و قدر و اندازه داشتن منازل آن به عنوان زمینه ساز امکان برنامه ریزى براى زندگى و تدبیر شئون انسان سخن به میان می آورد. از این آیه دانسته می شود که اصولا برنامه ریزی و تدبیر در زندگی یک اصل مثبت و خواسته و اراده الهی است. پس همان خدایی که بر توحید افعالی و تقدیر در همه امور هستی از جمله امور زندگی انسانی سخن به میان آورده ، از انسان ها خواسته است تا تدبیر را با تقدیر همراه کنند.

حتی در معجزه بر اساس توکل و تقدیر باید حرکت و تدبیری از سوی انسان انجام گیرد و این گونه نیست که تدبیر امور به معنای نفی تقدیر یا قول به شرک و نفی توحید افعالی باشد ، بلکه تدبیر در سایه تقدیر و توکل و تفویض انجام می گیرد و این نوع رویکرد و حرکت عین توحید است

بی برنامه نباشیم

انسان باید هماره بر اساس توکل و تقدیر الهی برنامه ریزی و تدبیر داشته باشد و این گونه نباشد که به توجیه تقدیر و توکل از تدبیر و حرکت و عزم در مقام عمل فرار کند. خداوند به پیامبرش(صلی الله و علیه وآله) فرمان می دهد که در هر کاری که تدبیر کرده و عزم نموده توکل را نیز داشته باشد؛ زیرا توکل به این معناست که اگر بخواهد این عزم فعلی تاثیر مثبت خود را بگذارد می بایست خداوند بخواهد تا فعل انجام گیرد و تاثیر خودش را داشته باشد.(آل عمران، آیه ۱۵۹)

از نظر قرآن حتی برای تحقق معجزات می بایست انسان نیز حرکتی داشته باشد و این گونه نباشد که بخواهد دست روی دست بگذارد و هیچ کاری نکند. پیامبری که می خواهد معجزه داشته باشد باید عصای را به حرکت در آورد، دستی را به جیب خود فرود برد و در آورد، گلی را به شکل پرنده ای در آورد،‌ اشاره ای داشته باشد و حرکتی بکند. در آیاتی از قرآن به مجاهدان می فرماید شما در میادین نبرد آماده شوید تا در آن جا فرشتگان به کمک و امداد شما بیایند. (آل عمران، آیه ۱۲۵ و آیات دیگر)

بنابراین، حتی در معجزه بر اساس توکل و تقدیر باید حرکت و تدبیری از سوی انسان انجام گیرد و این گونه نیست که تدبیر امور به معنای نفی تقدیر یا قول به شرک و نفی توحید افعالی باشد ، بلکه تدبیر در سایه تقدیر و توکل و تفویض انجام می گیرد و این نوع رویکرد و حرکت عین توحید است؛ ‌زیرا برای هیچ کس و هیچ چیزی تاثیر استقلالی قایل نمی شود هر چند که به ظاهر علت قریب و تام باشد؛‌زیرا این علت قریب و تام زمانی تاثیرگذار خواهد بود که تقدیر و اذن الهی به آن تعلق گرفته باشد و خداوند جلوی تاثیر علت را نگرفته باشد چنان که در باره آتش نمرودیان جلوی تاثیر آتش و علت قریب و تام را گرفت و با آن که آتش فروزان و سوزانی بود نمی سوزاند.

بر ماست که در زندگی فردی و اجتماعی تدبیر و برنامه ریزی داشته باشیم و هرگز به توجیه تقدیر و سرنوشت و قضا و قدر و توکل و مانند آن دست از کار نکشیم و برای آینده خود برنامه ای نداشته باشیم؛ بلکه باید برنامه ریزی و تدبیر در اصول زندگی ما حضور و حاکمیت داشته باشد و بدانیم که العبد یدبر و الله یقدر؛‌ انسان تدبیر می کند ولی آن چه تحقق خواهد یافت همان تقدیر الهی است که به حکمت است.


- نظرات (0)

تفاوت توکل ما با توکل اولیاء الهی

"توکل‌" در اصل از ماده "وکالت‌" به معنای انتخاب وکیل کردن است یعنی اعتماد و تکیه بر غیر کردن و او را نایب خود قرار دادن است‌. (مفردات الفاظ القرآن‌، الراغب اصفهانی‌، ص 882)

توکل

منظور از توکل بر خدا، این است که انسان تلاشگر، کار خود را به او وا گذارد و حل‌ّ مشکلات خویش را از او بخواهد، خدائی که از تمام نیازهای او آگاه است و قدرت به حل هر مشکلی را دارد.

 

مراحل توکل

توکل دارای مراحلی است که به آن می پردازیم:

مرتبه اوّل توكّل عوامانه 

به این معنا که انسان مقداری از كار را خودش انجام می ‌دهد و به همان اندازه خود را در به ثمر رسیدن کار موثّر می‌ داند و باقیمانده و نتیجۀ آن امر را به خداوند واگذار می ‌نماید.

عموم مردم به چنین توکّلی معتقدند.

نقل می ‌کنند شخصی آیۀ شریفۀ: «وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» را خواند و با خود گفت: با توجّه به این آیه و قولی که خداوند داده است، دیگر نیازی به کار کردن نیست و خدا برای من كافی است. به مسجد رفت و مشغول نماز خواندن شد و تا ظهر منتظر ماند که خداوند غذائی برای او بفرستد و چون خبری از غذا نشد، دوباره تا عصر نماز خواندن را ادامه داد و غذا نرسید. كمی در مسجد خوابید و به علّت گرسنگی خوابش نبرد. در همین حین دو نفر برای غذا خوردن به مسجد آمدند، یكی از آنها به دیگری گفت: نمی ‌دانیم این آقایی كه خوابیده، غذا خورده است یا نه؟ دیگری گفت حالا كه خواب است، بگذار بخوابد. آن شخص دریافت که اکنون غذا را از دست می ‌دهد و برای اینکه به آن دو نفر بفهماند بیدار است، سرفه کرد.

آن دو نفر از بیداری او مطلع شدند و کمی غذا به وی دادند. وقتی كه مرد غذایش را خورد و از مسجد خارج شد، دید یکی از همسایگان مسجد فرزندش را چنین نصیحت می‌ کند که: «تو به خدا توکّل کن، خدا برای تو کافی است.»

وقتی این مطلب را شنید جلو رفت و گفت: «خدا برای انسان کافی است، امّا خود انسان هم باید یک سرفه بکند.» به این می‌ گویند: توکّل عوامانه،یعنی می‌ داند غذا را خداوند برای او فرستاده است. ولی سرفۀ خودش را هم در فیضی که به او رسیده است، موثّر می ‌داند و چون چنین عقیده‌ای دارد، خداوند هم بدون سرفه به او غذا نمی ‌رساند.

بگو: خداوندا، اى مالک حقیقى هر مملوک، و اى حاكم مطلق بر همه حكومت‏ها، به هر كه خواهى حكومت مى‏بخشى، و از هر كه خواهى حكومت را باز مى‏گیرى، و هر كه را خواهى عزّت مى‏دهى، و هر كه را خواهى خوار مى‏گردانى، (حقیقت) خیر در دست توست، حقّا كه تو بر هر چیزى توانایى...

 مرتبۀ دوّم؛ توکّل خواص

مرتبۀ دوّم توكّل؛ مربوط به خواص است. کسانی که سبب دیگری غیر از خدای تعالی نمی‌ بینند و هرچه فیض و رحمت در جهان هستی است، از ناحیۀ فیّاض مطلق می‌ دانند.

سلسلۀ اسباب و علل در نظر آنان جلوه‌ای ندارد و به مرحلۀ کاملی از توحید افعالی رسیده‌اند. 

«قرآن شریف در آیاتی این حقیقت را بیان می ‌فرماید. امّا درک واقعی آن برای همه مشکل است. می ‌فرماید: 
«قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُوْتِی الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» [1]
بگو: خداوندا، اى مالک حقیقى هر مملوک، و اى حاكم مطلق بر همه حكومت‏ها، به هر كه خواهى حكومت مى ‏بخشى، و از هر كه خواهى حكومت را باز مى‏گیرى، و هر كه را خواهى عزّت مى ‏دهى، و هر كه را خواهى خوار مى‏ گردانى، (حقیقت) خیر در دست توست، حقّا كه تو بر هر چیزى توانایى.
و نیز در آیۀ دیگری می‌فرماید:
«وَوَإِن یَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن یُرِدْكَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» [2]
و اگر خداوند تو را زیانى برساند آن را جز او برطرف كننده‏اى نیست، و اگر براى تو نیكى بخواهد هرگز فضل او را رد كننده‏اى نباشد، او خیر خود را به هر كس از بندگانش بخواهد مى‏ رساند و اوست كه بسیار آمرزنده و مهربان است.
و خوشا به حال آنانكه درک واقعی از این آیات دارند و به کمال توحید افعالی دست یافته‌اند. البته رسیدن به این مرتبه و دست‌یابی کامل به توحید افعالی، گاهی برای عموم مردم نیز رخ می ‌دهد و آن هنگامی است که در بن‌بست یا تنگنائی گرفتار آیند و هیچ فریادرسی نداشته باشند.

توکل عوامانه :انسان مقداری از كار را خودش انجام می ‌دهد و به همان اندازه خود را در به ثمر رسیدن کار موثر می‌ داند و باقیمانده و نتیجۀ آن امر را به خداوند واگذار می ‌نماید

«فَإِذَا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِكُونَ» [3]
و چون به كشتى سوار شوند خدا را مى ‏خوانند در حالى كه ایمان و اعتقاد را براى او خالص سازند و همین كه آنها را به سوى خشكى رساند و نجات داد پس به ناگاه شرك مى‏ ورزند.
شخص موثّقی نقل می‌کرد رفیق پزشكی داشتم که منكر خدا بود. هر چه با او صحبت می‌كردم و برای او برهان اقامه می‌ کردم، اصل وجود خدا را قبول نداشت و دلایل علمی من در او اثرگذار نبود.

آن پزشک فرزند پسری داشت که دچار حادثه شد و تحت عمل‌‌‌ جراحی قرار گرفت. وقتی فرزند او را به اتاق عمل بردند و ما پشت درب اتاق عمل منتظر اعلام نتیجه بودیم، ناگهان دیدم آن پدر شروع كرد به صدا كردن خداوند، رفتم جلو و گفتم: كدام خدا؟ تو که منکر توحید بودی! گفت: دست از سرم بردار، بگذار بچّه‌ام را از خدا بگیرم. و تا وقتی فرزند او را بیرون آوردند، با خدا راز و نیاز می‌کرد و سلامتی فرزندش را از او می ‌طلبید.
 

مرتبۀ سوّم؛ توكّل أخصّ الخواص

مرتبۀ سوّم توكّل؛ توكّل أخصّ الخواص است. در این مرتبه، آدمی به مقام تسلیم و رضا در مقابل مقدّرات، اوامر و نواهی الهی می‌ رسد. به عبارت دیگر هم در امور تکوینی و هم در امور تشریعی و قوانین، تسلیم محض ارادۀ الهی می‌ شود. رسیدن به این مقام دشوار است و نیاز به تمرین و ممارست علمی و عملی دارد
امام صادق (علیه السلام) از قول پدر بزرگوار خود و آن حضرت از قول امیرالمومنین(علیه السلام) نقل ‌فرموده‌اند:
«الْإِیمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ التَّوَكُّلُ عَلَی اللَّهِ وَ تَفْوِیضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» [4]
بنابر فرمایش مولای متقیّان حضرت علی (علیه السلام) ایمان دارای چهار ستون و یا چهار رکن است و بدون حتّی یکی از آن ارکان، ناقص می ‌شود.
رکن اوّل آن است که پناه انسان در زندگی خدای سبحان باشد و به هیچ موجود دیگری به غیر از او تکیه نکند.  
رکن دوّم اینکه آدمی امورات خود را به خداوند متعال واگذار نماید.
رکن سوّم، راضی ‌بودن انسان به مقدّرات الهی و پذیرش قضای خداوند است.
رکن چهارم آن است که بنده، تسلیم اوامر خدای تعالی باشد.  

و اینجاست که می توانیم تفاوت توکل خودمان با توکل اولیاء خدا را دریابیم، باشد که بکوشیم با حذف خود به مرتبه عالی توکل دست یابیم. 

پی نوشت ها:
1. آل‌عمران / 26.
2. یونس / 107.
3. العنکبوت / 65.
4. الكافی، ج 2، ص 47.    


منابع:

تلخیصی از درس اخلاق آیت الله مظاهری

سایت نهاد مقام معظم رهبری


- نظرات (0)