سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



مسلمانی از نظر قرآن

اہل تسنن کا فقہی نظام

جامعه امروز رنگ اسلام و مسلمانی را در خود کمرنگ می بیند و چقدر هستند و هستیم افرادی که خود را مسلمان، پیرو پیامبر می دانیم اما ذره ای از رفتارمان شباهتی با اسلام واقعی ندارد.

در این مقاله بر آنیم تا با استفاده از منبع اصلی دین اسلام یعنی قرآن، مسلمانی را تبیین نماید و مردم را به این گونه مسلمانی که قرآن نشان می دهد، دعوت نماید.

 

اسلام و مسلمانی

بر اساس تبیین قرآن، اسلام نام همه آیین های توحیدی است که مبتنی بر وحی الهی از سوی پیامبران خداوند به جامعه بشریت معرفی شده تا انسان بر اساس آن، مسیر هدایت و کمال را بپمایند و متاله و ربانی شده و در مقام خلافت و مظهریت ربوبی قرار گیرند.

از نظر آموزه های قرآنی آن چه تحت عنوان و نام ادیان توحیدی و ابراهیمی شناخته می شود، جز شرایع اسلام نیست که در حقیقت شاخه ها و منهاج و روش های همان دین اسلام است که همواره یکی و یگانه بوده است.(مائده، آیه 48)

در حقیقت اسلام نام همه شرایع الهی است از آدم(ع) تا خاتم(ص) است و آن چه در شرایع اسلامی تغییر یافته است، جزئیاتی است که به سبب مقتضیات زمان و مکان نیازمند تغییر بوده است، ولی هرگز در اصول دین اسلام در طول تاریخ پیامبری هیچ تغییری رخ نداده است.(همان آیات و آیات دیگر)

 

مسلمان امروزی در جامعه؛ مسلمان قرآنی

قرآن تصویر و ترسیمی از مسلمانی دارد که در جامعه بر خلاف آن از مسلمان دیده می شود؛ زیرا از نظر افکار و اعتقاد و هم در عمل و رفتار، به گونه ای هستند که خلاف آموزه های وحیانی می باشد.

از نظر قرآن، مسلمانی دو معنای دیگر عام و خاص دارد؛ گاه وقتی از مسلمانی سخن به میان می آید به کسی گفته می شود که به دین اسلام متدین است؛ یعنی اصل اسلام را پذیرفته و شهادتین را بر زبان جاری کرده، گرچه پای بندی عملی به احکام اسلام نداشته باشد.(حجرات، آیه 14؛ المیزان، ج 18، ص 328)

خداوند در این آیه بیان می کند که برخی از مردمان مدعی ایمان شده اند، در حالی که ایشان تنها به کلیات اسلام ایمان آورده و اسلام به سبک زندگی ایشان و اعتقاد و باور آنان نشده است. هر گاه اسلام سبک زندگی کسی شود و اعتقاد کامل به آموزه های آن داشته و بدان پای بند شود، آن گاه مومن خواهد بود که مرتبه کامل مسلمانی است.

معنای دوم مسلمانی همان پای بندی کامل به آموزه های وحیانی است که در این صورت مسلمان مترادف معنای مومن است. قرآن هرگاه درباره پیامبران، از عنوان اسلام و مسلمانی سخن می گوید، همین معنای دوم از مسلمانی مراد است.

به عقیده غالب اهل سنت و شیعه، هر مومنی مسلمان است، ولی هر مسلمانی مومن نیست. (دانشنامه قرآن، ج 1، ص 219)

مسلمان نه تنها در اندیشه رهایی از ظلم و استعضاف خود و مسلمانان دیگر است،‌ بلکه نسبت به هر موجودی احساس وظیفه دارد و تلاش می کند تا در برابر ظالم و مستکبر در همه جای جهان بیایستد و به عدالت قیام کند و دستگیر مظلوم و مستعضف باشد و در این راه نیز از جان و مال خود هم می گذرد و به جنگ ظالم و مستکبر می رود

مسلمان قرآنی

از ویژگی اسلام و مسلمانی که در آیات قران اشاره شده، استقامت مسلمانان و پایداری و پای بندی آنان به وظایف و تکالیف الهی و انجام آن است. (هود، آیه 112)

مسلمان اهل استعانت از خداوند است و به جای این که از دیگران یاری و استعانت جوید تنها از خداوند استعانت می جوید؛ زیرا خداوند را تنها مالک هستی و رب و پروردگار جهانیان می داند و از این رو تنها او را شایسته عبودیت می شناسد و علم و قدرت و حکمت و مالکیت را از آن خداوند می داند. از این رو، تنها از او یاری و استعانت می جوید. (سوره حمد؛ نساء، آیه 75)

مسلمان همان گونه که در جهاد از جان می گذرد هم چنین برای تحقق اهداف اسلام از مال خود می گذرد و می داند که خداوند با پیروزی ایشان بر دشمن، خسارت های مادی او را نیز جبران می کند و عزت اقتصادی و مادی را به او بازمی گرداند.(توبه، آیه 28)

مسلمان اهل ضعف و سستی نیست، چنان که اهل استکبار و ظلم نیست. مسلمان ممکن است در استضعاف قرار گیرد یا مظلوم واقع شود، ولی هرگز ظلم پذیر نیست. از این روست که تلاش می کند به هر شکلی خود را از استعضاف در آورد و از ظلم رهایی بخشد و بر ظالم چیره گردد و مستکبر را به خاک مذلت و خواری بکشاند.(نساء، آیه 75؛ انفال، آیات 24 و 26)

مسلمان نه تنها در اندیشه رهایی از ظلم و استعضاف خود و مسلمانان دیگر است،‌ بلکه نسبت به هر موجودی احساس وظیفه دارد و تلاش می کند تا در برابر ظالم و مستکبر در همه جای جهان بیایستد و به عدالت قیام کند و دستگیر مظلوم و مستعضف باشد و در این راه نیز از جان و مال خود هم می گذرد و به جنگ ظالم و مستکبر می رود.(نساء، آیه 75)

ایمان

مسلمانی از نظر قرآن، سبک زندگی اعتدال است. مسلمان از نظر قرآن انسان معتدلی است که درمسیر عدالت و اعتدال به دور از هر گونه افراط و تفریطی زندگی می کند و نیازهای مادی و معنوی و روانی و جسمی خود را در حد مطلوب پاسخ می دهد.(طه، آیه 135؛ فاطر، آیه 32)

مسلمان اهل دانش و تفقه در دین است و برای شناخت دین و تبلیغ آن در میان مردمان تلاش می کند. (توبه، آیه 122) چنان که مسلمان اهل عمل به خیر و نیکی و دعوت دیگران به آن و نهی از هر گونه زشتی و نابهنجاری است. (آل عمران، آیات 101 و 104)

مسلمان به سبب ایمان به خدا و تقوای الهی، اهل بصیرت است و در فتنه ها قدرت تشخیص را دارا می باشد و می تواند در فضای خاکستری حق را از باطل تشخیص دهد و راه خویش را در میان حق و باطل بیابد و به سوی حق گرایش یافته و آن را به دست آورده و تقویت نماید.(بقره، آیه 143؛ عنکبوت، آیه 10 و 11؛ انفال، آیه 29)

هنگامی که با غیر مسلمان رو به رو می شود اهل تسامح و تساهل است تا او را به حقانیت اسلام دعوت کند. بر مشترکات می خواند و از تفرقه باز می دارد و می کوشد تا حقانیت در هر مقداری که امکان تحقق و حضور دارد، ظهور یابد.(آل عمران، آیه 64)

مسلمان اهل انفاق و احسان است واز هر آن چه خداوند روزی ایشان کرده به دیگران می دهند.

مسلمان از نظر قرآن انسان معتدلی است که در مسیر عدالت و اعتدال به دور از هر گونه افراط و تفریطی زندگی می کند و نیازهای مادی و معنوی و روانی و جسمی خود را در حد مطلوب پاسخ می دهد

مسلمانان سست ایمان

باید توجه داشت که همه مسلمانان این گونه نیستند و چنان که گفته شد اسلام در برابر ایمان یک معنای عام است و شامل هر کسی می شود که شهادت بگوید. از این روست که خداوند مسلمانانی را نیز شناسایی و معرفی می کند که اهل نفاق (آل عمران، آیه 154؛ نساء، آیه 81؛ توبه، آیه 66)، دارای افکار جاهلی (نساء،‌آیه 94)،‌اهل ربا خواری و نزول خواری (بقره، آیات 278 و 279)، اذیت و آزار به پیامبر (احزاب،ایات 53 و 57 و 69)، اهل شرک ورزی (نساء، ایه 51)، ایمان به طاغوت و جبت و پذیرش سلطه ایشان (همان)،‌ اهل فرار از جبهه و جنگ (توبه، آیه 92)، گرفتار غرور و خودپسندی (توبه، ایه 25)، اهل بدگمانی و غیبت و افترا و تهمت (نور، آیات 11 تا 16 و صف؛ آیات 2 و 3 ) اهل ترک واجبات و فرایض الهی (جمعه، آیات 9 و 11)، اهل درخواست های بی جا (بقره، ایه 108)، ترسو و بزدل (نساء، آیه 77)، سلطه پذیر و دشمن دوست (مائده،آیات 52 و 53) اهل تفاخر و خود بزرگ بینی و امتیاز خواهی (توبه، ایه 19)، دنیا طلب (جمعه، آیات 9 و 11) خیانت کار و افشا کننده رازها و اسرارها (انفال، ایه 27)، رفاه طلب (توبه، ایه 38) تنبل و سست (نساء، آیات 72 و 73) ، حسود و جاسوس و مانند آن می باشند.

از نظر قرآن اینان مسلمانان سست ایمانی هستند که هنوز ایمان واقعی در دل و جان ایشان نفوذ نکرده است و تنها از اسلام همان نام را با خود دارند و این گونه است که به اسلام و مسلمانی ضربه می زنند و آبروی اسلام و مسلمانی را می برند.

در بسیاری از آیات قرآنی اینگونه مسلمانان و مسلمانی را سرزنش و بی فایده می شمارد؛ زیرا تنها عامل حفظ خون و مال و عرض ایشان است و از حقوق شهروندی بهره می برند ولی هیچ سود و بهره ای واقعی از اثار اسلام و ایمان نمی برند و دنیا و آخرت خویش را این گونه تباه می سازند.

بنابراین، مسلمان واقعی کسی است که با ایمان واقعی و عمل به احکام آن، دنیا و آخرت خویش و دیگران را اباد کند و از فواید ایمان و اسلام و مسلمانی در دنیا و آخرت بهره برد.


- نظرات (0)

چرا مسلمانان امنیت جانی ندارند؟

ظلم

در کشوری زندگی می کنیم که آفتاب مهربان اسلام بر آن می تابد اما در این پهنه ی پهناور و کهن، در همیشه ی روزگار، مردمانی با عقاید دینی مختلف در کنار هم بوده اند.

امروز هم که دین مبین اسلام حاکمیت سیاسی دارد، ادیان آسمانی را رسمیت می شناسیم و به مردمی که آن آئین را معتقدند، به عنوان یک هم وطن ایرانی احترام می گذاریم و نه تنها برای ایرانیان غیر مسلمان که برای هر انسان، در هر کجای دنیا حق حیات آزادانه قائلیم. این مرام اسلام و تعلیمِ قرآن ماست:
" أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا"  "هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل یا فساد در روى زمین بكشد، چنان است كه گویى همه انسان ها را كشته؛ و هر كس، انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است كه گویى همه مردم را زنده كرده است."

حیات یک انسان در منش اسلام، به قدری مهم است که با حیات همه ی ابنای بشر هم وزنی می کند. فرقی ندارد آن انسان مسلمان است یا مسیحی یا غیره. اما گویا برای عده ای که داعیه ی کد خدایی جهان را دارند، فقط جان انسا هایی ارزش دارد که همسوی آن ها باشند. مخصوصاً اگر آن انسان، مسلمان باشد، احتمال بها داشتن جانش، در نظر آن ها کمتر و کمتر می شود!
تحلیل رهبر عزیز انقلاب (مدظله العالی) در بیانات اخیرشان، از اوضاع کنونی آن جوامع چنین است: 
"آنچه امروز در دنیا مشاهده می‌ شود، این است که قدرت ‌ها و دولت‌ های مدعی انصاف و عدالت، هیچ انصاف و عدالتی را جز در دایره سیاست‌ های تنگ و محدود و ظالمانه خودشان ملاحظه و مراعات نمی ‌کنند. شما امروز می ‌بینید در اروپا، در آمریکا، علیه مسلمان‌ها چه تبلیغاتی انجام می ‌گیرد. بحث این نیست که چرا مسلمان‌ ها آزادی لازم را در بسیاری از این کشورها ندارند؛ بحث بر سرِ این است که چرا امنیت جانی ندارند!"
ایشان بر طبق دستور و منش اسلام، سبک تعامل با  پیروان ادیان دیگر را بر پایه ی انصاف و عدالت می دانند: " ما از اسلام آموخته‌ ایم که باید باپیروان ادیان دیگر با انصاف و عدالت برخورد کرد؛ این حکم اسلام به ما است... اسلام معتقد است به انصاف... ما امیدواریم ان‌شاءالله بر همین روال حرکت کنیم و پیش برویم."
البته قرآن موشکافانه، منصفانه و واقع بینانه، عقاید و عملکرد اهل کتاب را نقد می کند؛ نقدِ واقعی. یعنی مثبت ها و منفی ها را در کنار هم می گذارد.

حیات یک انسان در منش اسلام، به قدری مهم است که با حیات همه ی ابنای بشر هم وزنی می کند. فرقی ندارد آن انسان مسلمان است یا مسیحی یا غیره. اما گویا برای عده ای که داعیه ی کد خدایی جهان را دارند، فقط جان انسا هایی ارزش دارد که همسوی آن ها باشند. مخصوصاً اگر آن انسان، مسلمان باشد، احتمال بها داشتن جانش، در نظر آن ها کمتر و کمتر می شود!

مثلاً در انتقاد از عقیده ی کشتن و به صلیب کشیدن حضرت مسیح (علیه السلام) می فرماید: 
"وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـكِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا"  "و گفتارشان كه: «ما، مسیح عیسى بن مریم، پیامبر خدا را كشتیم!» در حالى كه نه او را كشتند، و نه بر دار آویختند؛ لكن امر بر آنها مشتبه شد. و كسانى كه در مورد (قتل) او اختلاف كردند، از آن در شك هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروى مى‏كنند؛ و قطعاً او را نكشتند!"
اما در کنارش از قرابت و مودت مسیحیان نسبت به مسلمانان می گوید: "...وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ یَسْتَكْبِرُونَ" ‏ "و نزدیكترین دوستان به مومنان را كسانى مى‏ یابى كه مى‏ گویند: «ما نصارى هستیم»؛ این به خاطر آن است كه در میان آنها، افرادى عالم و تارك دنیا هستند؛ و آنها (در برابر حق) تكبّر نمى ‏ورزند."

سه وصف مثبت از نصارا در این آیه آمده است:

1- نزدیک ترین مودت و دوستی را نسبت به مومنان دارند.

2- در میانشان افرادی عالم و تارک دنیا هستند که احتمالاً بر جامعه ی مسیحیت تأثیر گذارند.

3- مسیحیانِ (واقعی معتقد) اهل تکبر و ایستادگی در مقابل حقیقت نیستند پس جزء افراد نرم و منطقی به حساب می آیند.

ما از اسلام آموخته‌ ایم که باید با پیروان ادیان دیگر با انصاف و عدالت برخورد کرد؛ این حکم اسلام به ما است... اسلام معتقد است به انصاف

با همه ی تفاوت هایی که میان مسلمانان و اهل کتاب وجود دارد و قرآن هم به آن ها اذعان می کند، دعوت به وحدت مسالمت، رویه ی قرآن است: " قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ " "بگو: «اى اهل كتاب! بیایید به سوى سخنى كه میان ما و شما یكسان است؛ كه جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزى را همتاى او قرار ندهیم؛ و بعضى از ما، بعضى دیگر را -غیر از خداى یگانه- به خدایى نپذیرد.» 
همین روال مهر آمیز، سبب زندگی زیبا و بی دغدغه ی مسلمانان و پیروان دیگر ادیان در ایران بوده و هست.
به فرموده ی رهبرانقلاب، "در دوران اسلامی و جمهوری اسلامی، تعرض به غیر مسلمان از سوی مسلمان ‌ها هیچ سابقه‌ای ندارد. همان جوان حزب ‌اللّهی تند و داغ هم هرگز به خودش اجازه نمی ‌دهد و در واقع نباید اجازه بدهد که به یک غیر مسلمانی تهاجم و حمله بکند و مانند اینها." 
اما "مثلاً در آلمان، جوان‌ های نئونازی ــ که حالا افتخار می‌ کنند که نازی‌اند؛ اسمشان را گذاشته‌اند «نئونازی» ــ حمله می ‌کنند به یک مشت مسلمان، به مسجد مسلمان ‌ها؛ می ‌زنند، می ‌کشند، تعقیب درست و حسابی‌ای هم نمی ‌شوند...

یا آن دختر خانم جوان عرب را که مثلاً فرض کنید که مقنعه داشته یا پوشیه داشته، به‌ خاطر حجابش می ‌زنند می‌ کشند و هیچ ‌کس اصلاً دنبال هم نمی‌ کند... اینها مدعی حقوق بشر هم هستند! اینها را مقایسه کنند با آنچه در ایران می‌گذرد."
ایران و ایرانی فقط با سبک زندگی قرآنی، آرامش و پیشرفت را تجربه می کند.



- نظرات (0)

ربا خوارى یك نوع كفر است

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد اسلامی

مسائل اخلاقى و اقتصادى، در یك نظام دفاعى موثّر است. جامعه‏اى كه افرادش اهل اخلاص و ایثار، و سبقت در كارهاى خیر، و اطاعت از رهبر باشند، در جنگ هم موفّق خواهند بود، ولى جامعه‏ى پول پرست و بخیل و نافرمان و مصرّ بر ارتكاب گناه، یقیناً شكست خواهد خورد.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (آل عمران ـ 130)
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید ربا را [با سود] چندین برابر مخورید و از خدا پروا كنید باشد كه رستگار شوید.
این آیه همراه با هشت آیه ‏ى بعد، در میان آیات جنگ احد قرار گرفته است. شاید این امر به این جهت باشد كه مسائل اخلاقى و اقتصادى، در یك نظام دفاعى موثّر است.

جامعه‏اى كه افرادش اهل اخلاص و ایثار، و سبقت در كارهاى خیر، و اطاعت از رهبر باشند، در جنگ هم موفّق خواهند بود، ولى جامعه‏ى پول پرست و بخیل و نافرمان و مصرّ بر ارتكاب گناه، یقیناً شكست خواهد خورد.


پیام‏ های آیه:
1ـ ایمان، زیر بناى عمل به دستورات است. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»
2ـ قبل از تحریم ربا، نمونه ‏هاى زشت و برجسته آن تحریم شد. «أَضْعافاً مُضاعَفَةً»
3ـ رعایت تقوى در مسائل اقتصادى به شدّت لازم است. «لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»، «اتَّقُوا اللَّهَ»
4ـ رستگارى با ربا خوارى بدست نمى‏ آید، بلكه با تقوا حاصل مى‏ شود. «لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»، «وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»

 

وَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِینَ (آل عمران ـ 131)
و از آتشى كه براى كافران آماده شده است بترسید.

 

پیام‏ های آیه:
1ـ ربا خوارى یك نوع كفر است. «لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»، «أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ»
2ـ مسلمان رباخوار، همان عذابى را مى ‏بیند كه براى كافر فراهم شده است. «أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ»
3ـ دوزخ، براى كافران فراهم شده و اگر مسلمانانى گرفتار آن شوند، به خاطر تشابه‏ عملى آنان با كفّار است. «أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ»


وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (آل عمران ـ 132)
خدا و رسول را فرمان برید باشد كه مشمول رحمت قرار گیرید.

منظور از رباى فاحش این است كه سرمایه به شكل تصاعدى در مسیر ربا سیر كند یعنى سود در مرحله نخستین با اصل سرمایه ضمیمه شود و مجموعاً مورد ربا قرار گیرند، و به همین ترتیب در هر مرحله،"سود به اضافه سرمایه"، سرمایه جدیدى را تشكیل دهد، و به این ترتیب در مدت كمى از راه تراكم سود مجموع بدهى بدهكار بچندین برابر اصل بدهى افزایش یابد و به كلى از زندگى ساقط گردد

پیام ‏های آیه:
1ـ دستورات و فرامینِ حكومتى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله، همچون فرمان خدا واجب الاطاعة است. «وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»
2ـ رباخوارى، عصیان و طغیان در برابر خدا و رسول است. «لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»، «وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»
3ـ كسى كه به خاطر اطاعت از فرمان خدا و رسول، دست از ربا خوارى بر دارد و به مردم رحم كند، مورد رحمت قرار خواهد گرفت. «أَطِیعُوا»، «تُرْحَمُونَ»
4ـ پیروى از خدا و رسول، رمز نجات از دوزخ است. «اتَّقُوا النَّارَ»، «وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»
5ـ نتیجه‏ى پیروى از خدا و رسول، به خود انسان برمى‏گزیند گردد، نه به خدا و رسول. «لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»
6ـ اطاعت از خدا، بى ‏پاداش نیست، بلكه وسیله و بستر دریافت رحمت اوست.  «أَطِیعُوا»، «لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»


نکاتی از تفسیر اجمالی:

آیات گذشته درباره غزوه "احد" و حوادث مربوط به آن، و درس هاى گوناگونى است كه مسلمانان از آن حادثه فرا گرفتند، ولى این سه آیه و شش آیه بعد از آن محتوى یك سلسله برنامه ‏هاى اقتصادى، اجتماعى و تربیتى است، و پس از پایان این نه آیه، مجدّداً حوادث مربوط به جنگ احد عنوان مى‏ گردد.


بانک

تحریم ربا خوارى در چند مرحله‏

مى‏ دانیم روش قرآن در مبارزه با انحرافات ریشه ‏دار اجتماعى این است كه تدریجاً زمینه ‏سازى مى ‏كند، و افكار عموم را تدریجاً به مفاسد آنها آشنا مى ‏سازد و آن گاه كه آمادگى براى پذیرفتن تحریم نهایى حاصل شد قانون را به صورت صریح اعلام مى ‏كند (مخصوصاً در مواردى كه آلودگى به گناه زیاد و وسیع باشد.)
و نیز مى ‏دانیم: عرب، در زمان جاهلیت آلودگى شدیدى به ربا خوارى داشت و مخصوصاً محیط مكه محیط ربا خواران بود، و سرچشمه بسیارى از بدبختی هاى اجتماعى آنها نیز همین كار زشت و ظالمانه بود، به همین دلیل قرآن براى ریشه كن ساختن ربا خوارى حكم تحریم را در چهار مرحله بیان كرده است:
1- در آیه 39 سوره روم نخست درباره "ربا" به یك پند اخلاقى قناعت شده آنجا كه مى‏ فرماید: وَمَا آتَیْتُم مِّن رِّبًا لِّیَرْبُوَ فِی أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا یَرْبُو عِندَ اللَّهِ وَمَا آتَیْتُم مِّن زَكَاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ

و به این طریق اعلام مى‏ كند كه تنها از دیدگاه افراد كوته‏ بین است كه ثروت ربا خواران از راه سود گرفتن افزایش مى‏ یابد، اما در پیشگاه خدا چیزى بر آنها افزوده نمى ‏شود بلكه زكات و انفاق در راه خدا است كه ثروت ها را افزایش مى‏ دهد.
2- در سوره نساء آیه 161 ضمن انتقاد از عادات و رسوم غلط یهود به عادت زشت ربا خوارى آنها اشاره كرده و مى‏ فرماید: وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُواْ عَنْهُ:
"یكى دیگر از عادات بد آنها این بود كه ربا مى‏ خوردند با اینكه از آن نهى شده بودند".
                        
3- در آیه مورد بحث چنان كه ضمن تفسیر آن خواهیم گفت، حكم تحریم ربا صریحاً ذكر شده، اما تنها به یك نوع از انواع ربا كه نوع شدید و فاحش آن است اشاره شده است.
4- بالأخره در سوره بقره آیات 275 تا 279 هرگونه رباخوارى به شدت ممنوع اعلام شده و در حكم جنگ با خدا ذكر گردیده است.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً ...
گفتیم در این آیه اشاره به تحریم رباى فاحش شده و با تعبیر"اضعافا مضاعفه" بیان گردیده است.

منظور از رباى فاحش این است كه سرمایه به شكل تصاعدى در مسیر ربا سیر كند یعنى سود در مرحله نخستین با اصل سرمایه ضمیمه شود و مجموعاً مورد ربا قرار گیرند، و به همین ترتیب در هر مرحله،"سود به اضافه سرمایه"، سرمایه جدیدى را تشكیل دهد، و به این ترتیب در مدت كمى از راه تراكم سود مجموع بدهى بدهكار به چندین برابر اصل بدهى افزایش یابد و به كلى از زندگى ساقط گردد.

عرب، در زمان جاهلیت آلودگى شدیدى به ربا خوارى داشت و مخصوصاً محیط مكه محیط ربا خواران بود، و سرچشمه بسیارى از بدبختی هاى اجتماعى آنها نیز همین كار زشت و ظالمانه بود، به همین دلیل قرآن براى ریشه كن ساختن ربا خوارى حكم تحریم را در چهار مرحله بیان كرده است

به طورى كه از روایات و تواریخ استفاده مى ‏شود در زمان جاهلیت معمول بود كه اگر بدهكار در رأس مدت نمى ‏توانست بدهى خود را بپردازد از طلبكار تقاضا مى‏ كرد كه مجموع سود و اصل بدهى را به شكل سرمایه جدیدى به او قرض بدهد و سود آن را بگیرد!، در عصر ما نیز در میان رباخواران این رباخوارى بسیار ظالمانه فراوان است.
وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ در پایان آیه مى ‏فرماید: "اگر مى‏ خواهید رستگار شوید باید تقوا را پیشه كنید و از این گناه بپرهیزید".
وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ این آیه مجددا حكم تقوا را تاكید كرده و از آتشى كه در انتظار كافران است بر حذر مى‏دارد.
از تعبیر "كافران" استفاده مى‏ شود كه اصولاً رباخوارى با روح ایمان سازگار نیست و ربا خواران از آتشى كه در انتظار كافران است سهمى دارند! و نیز استفاده مى‏ شود كه آتش دوزخ اصولاً براى كافران آماده شده و گناهكاران و عاصیان به همان مقدار كه شباهت و هماهنگى با كافران دارند سهمى از آن خواهند داشت.
وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ تهدید آیه سابق با تشویقى كه در این آیه براى مطیعان و فرمانبرداران ذكر شده تكمیل مى‏ گردد و مى‏ فرماید:" فرمان خدا و پیامبر را اطاعت كنید و ربا خوارى را ترك گوئید تا مشمول رحمت الهى شوید".


بحث لغوی: 

ربوا: ربو در اصل به معنى زیادت، افزونى و بالا آمدن است.
اضعافا: ضعف (به كسر اول) به معنى دو برابر یا بیشتر است جمع آن اضعاف مى‏باشد.
اعدت: این كلمه از عتاد به معنى آماده شدن است.
تفلحون: افلاح به معنى رستگارى است «فلح یفلح» باین معنى نیامده است.

منابع:
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3

- نظرات (0)

2سطح مختلف ناامیدی در قرآن

ماده«یأس» مقابل طمع است و در لغت به معنای انقطاع انتظار وتوقع انسان از رسیدن چیزی، به خود است.

در اصطلاح اخلاقی، یأس عبارت است از حالتی که در مقام عجز و ناتوانی در نفس انسان پدید می‌ آید و به طور کلی قطع امید از کاری را یأس می ‌گویند.

در قرآن کریم این مفهوم با دو عبارت آمده است که در اینجا به بررسی آنها می پردازیم:

"یأس و قنوط" واژگان مترادف می‌باشند که هر دو به "نا امیدی"، معنی شده‌اند. اما تفاوت‌های بسیاری دارند که اگر بخواهند در ترجمه رعایت کنند، برای هر کدام باید یک یا چند خط بنویسند.

همین تفاوت‌ها سبب شده که در برخی آیات از واژه‌ی «قنوط» استفاده شده و در برخی دیگر از «یأس» و در مناجات شعبانیه می ‌خوانیم که هر دو را در کنار هم آورده است (إِلَهِی لَمْ أُسَلِّطْ عَلَى حُسْنِ ظَنِّی قُنُوطَ الْإِیَاسِ)، پس معلوم است معنای‌شان متفاوت است، اگر چه هر دو حمل بر «نا امیدی» می‌شود.

الف – امید یا ناامیدی، حتماً باید نسبت به «چیزی» باشد، اما یک موقع انسان به بودن چیزی ناامید می‌شود و یک موقع نسبت به رسیدن به چیزی (به هر شکلی) ناامید می‌شود. [در واقع فرق در متعلَق آنهاست]، منتهی در فارسی هر دو به یک معنا ترجمه می‌شود، چون در هر حال «ناامیدی» است.

ب – به عنوان مثال: فرض کنید کسی در بیابانی تشنه به دنبال آب می‌گردد؛ یک موقع ناامید است از این که کسی به او آبی بدهد – یک موقع ناامید است از این که در این بیابان آبی باشد و او به این آب برسد.

در فارسی هر دو به «ناامیدی از دسترسی به آب، به هر شکلی» ترجمه می‌ شود، اما در عربی متفاوت است.

*- پس در عربی، "یأس" به «انتفای طمع»، یعنی منتفی دانستن و بریدن از طمع تعریف شده است، در لسان العرب می‌گوید: «یأس من الشیء». مثل این که از بودن آب ناامید باشد.

اما، "قنوط" یا "اقناط"، به "ناامیدی از رساندن چیزی" تعریف شده است. مثل ناامیدی از این که کسی به او آبی برساند.

(إِلَهِی لَمْ أُسَلِّطْ عَلَى حُسْنِ ظَنِّی قُنُوطَ الْإِیَاسِ) – در مناجات شعبانیه می ‌خواهد که خداوند کریم هیچ کدام از این دو نوع ناامیدی بر او مسلط نگرداند. نه ناامید شود از این که خداوند او را مشمول رحمتش گرداند و نه ناامید شود از این که رحمتی شامل حال او گردد.

 اندیشیدن در حالات کسانی که با توکل بر خدا در برابر سختی‌ها ایستادگی کرده و مأیوس نگشته‌اند، برای رهایی از یأس در هنگام بروز مشکلات، بسیار موثر است.برای نمونه می‌توان به داستان حضرت ایوب اشاره کرد که زندگی ایشان سراسر صبر و امید به خداوند است

یأس در قرآن

«یَا بَنِیَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ» (یوسف، 87)

اى پسران من بروید و از یوسف و برادرش جستجو كنید و از رحمت ‏خدا نومید مباشید زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت ‏خدا نومید نمى‏ شود.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَمَا یَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ» (الممتحنة، 13)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید مردمى را كه خدا بر آنان خشم رانده به دوستى مگیرید آنها واقعاً از آخرت سلب امید كرده‏اند همان گونه كه كافران اهل گور قطع امید نموده‏اند.

*- واژه‌ی "یأس" در هر دو آیه، به معنای «بریدن طمع» - «انتفای طمع»، یا همان ناامیدی نسبت به رسیدن به چیزی مثل (یوسف، آخرت، حیات برزخی اهل قبور) می‌ باشد.

امید

قنوط در قرآن

«قَالُواْ بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُن مِّنَ الْقَانِطِینَ»

 (ملائک به حضرت ابراهیم علیه‌السلام مژده فرزند دادند) گفتند: تو را بشارتى درست (و به امرى حق و ثابت) دادیم، پس هرگز از نومیدان مباش.

«وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهَا وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ إِذَا هُمْ یَقْنَطُونَ» (الرّوم، 36)

و چون مردم را رحمتى بچشانیم بدان شاد مى‏ گردند و چون به [سزاى] آنچه دستاورد گذشته آنان است صدمه‏اى به ایشان برسد بناگاه نومید مى‏ شوند.

*- در هر دو آیه، «قنوط» به معنای ناامیدی از این که کسی چیزی را بدهد می‌باشد. مژده را خدا می‌ دهد، فرزند را خدا می‌ دهد، رحمت را خدا می‌ دهد و ... .

علامه آیت‌ الله طباطبایی رحمة الله علیه:

... آرى، هیچ مغفرت و رحمتى نیست مگر اینكه ممكن است فرض شود كه مانعى نگذارد آن مغفرت و رحمت به ما برسد، و یا اندازه‏ گیرى بتواند آن را اندازه بگیرد، و یا حدى برایش معین نماید. ولى خداى تعالى چنین نیست كه كسى بتواند جلو مغفرت او را بگیرد (لا معقب لحكمه) و یا بدون مشیت او، امرى آن را تحدید نماید .

یک موقع ناامید است از این که در این بیابان آبی باشد و او به این آب برسد. در فارسی هر دو به «ناامیدی از دسترسی به آب، به هر شکلی» ترجمه می‌شود، اما در عربی متفاوت است

راه های درمان یأس و نا امیدی

1-وعده ‌های رحمت الهی: برای جلوگیری از روح یأس و نا‌امیدی باید به وعده‌ های رحمت الهی در قرآن و سخنان معصومین توجه نمود تا روح امید و انتظار به رحمت الهی در انسان تقویت گردد و موجب توفیق اعمال خیر و توبه به خدا شود. [حسینی بهارانچی، سید محمد؛ محرمات اسلام، ص217. ]

2-تفکر: اگر انسان در رحمت ‌ها و نعمت ‌های بسیار حق و لطف ‌های پنهان و آشکار آن ذات مقدس تفکر کند، به خوبی درمی ‌یابد که یأس از درگاه خدای منان شایسته نیست. [شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص139]

3-گشوده بودن در توبه: توبه روح امید را در دل گنهکاران زنده می‌کند و هرگز دچار نومیدی و رکود نمی‌ گردند.[ترجمه المیزان، ج4، ص393]

توبه و بازگشت به سوی رحمت خدا، هر گناهی را شامل می‌شود؛ یعنی اگر انسان مرتکب هر گناهی بشود، نباید امیدش را از دست بدهد، بنابراین برای انسان گنهکار، توهم این مطلب سزاوار نیست که بگوید:«گناه من دیگر قابل بخشش نیست.»

4-یادآوری زندگی انبیاء و اولیای الهی: اندیشیدن در حالات کسانی که با توکل بر خدا در برابر سختی‌ها ایستادگی کرده و مأیوس نگشته‌اند، برای رهایی از یأس در هنگام بروز مشکلات، بسیار موثر است.

برای نمونه می‌توان به داستان حضرت ایوب اشاره کرد که زندگی ایشان سراسر صبر و امید به خداوند است.[مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، ج13، ص480. ] 


- نظرات (0)

دعای عجیب پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای دوستان و دشمنان!

ابوذر می گوید: پرسیدم: ای رسول خدا! آیا خائفان خاضع و متواضع و یادکنندگان خدا، اینان زودتر از دیگران به بهشت می روند؟ فرمود: نه! ولی تهیدستان مسلمان، بر دیگران برای ورود به بهشت، پیشی می گیرند. نگهبانان بهشت به آنان می گویند: صبر کنید تا به حساب شما رسیدگی شود...

حضرت محمد

هر فردی برای زندگی از الگویی تبعیت می کند. در این میان، شخصیت ها بیشترین تأثیر را بر الگوبرداری فرد دارند از این رو فرد گاهی از نزدیکان خویش تأسی جسته و آنان را الگوی خویش قرار می دهد و گاه هنرمند و یا ورزشکار مشهوری یکه تاز میدان الگوپذیری اش قرار می گیرد. در این میان عده ای نیز از اعتقادات مذهبیشان کمک گرفته و پیشوایان دینشان را الگوی زندگی خویش قرار می دهند.

انتخاب الگوی مناسب در رفتارهای کوچک و بزرگ اخلاقی، از نحوه لباس پوشیدن تا کارهای بزرگ فرهنگی، تبلیغی، مبارزاتی، در میدان وسیع زندگی، کارایی دارد. پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)عالی ترین سرمشق اخلاقی برای دنیای بشریت است چرا که الگو بودن ایشان از سوی خداوند مورد تأیید قرار گرفته است. قرآن مجید رسول گرامی(صلی الله علیه وآله) را اسوه اخلاق و رفتار مسلمانان معرفی نموده است: (لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)(احزاب: 21) قطعاً برای شما در (اقتدا به) رسول خدا سرمشقی نیکوست.

با این وجود سیره رفتاری پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) که به عنوان بهترین الگو معرفی شده اند، چقدر مورد توجه من و شما و یا جماعتی قرار گرفته که ادعای دین و دینداری دارند؟ میان زندگی ما با ایشان چقدر فاصله است؟ توجه به یک نمونه اختلاف در این زمینه حکایت از شکافی عمیق میان زندگی ما با نحوه زندگی رسول خوبی ها دارد.

 

ساده زیستی و قناعت و پرهیز از تجمل

بالا بردن سطح انتظارات و درخواستهای مردم از جهات مختلف مادی و ایجاد این باور که انسان باید در دنیا دارای زندگی مرفّه، بی دغدغه و مملو از آسایش و آرامش ناشی از دستیابی روزافزون به امکانات تجملاتی مادی است که موجب شکل گیری یک قالب شخصیتی تجمل گرا در میان انسان ها شده است.( نگرشی بر سیره اخلاقی پیامبر اکرم(صلی الله علیه، و آله  عسگر آرمون، حجت الاسلام عبدالله اسدی)

«ای ابوذر من از خدای متعال خواسته ام که رزق و روزی دوستدارانم را در حدّ «کفاف» قرار دهد، و ثروت و اولاد دشمنانم را زیاد کند. آری... دنیای کفاف، که رفع نیاز انسان را بکند، بال پرواز است؛ ولی ثروت زیاد و اولاد، و بال زندگی، چرا که انسان را به خود مشغول می سازد و دلبستگی ها را می افزاید و انسان را از پرداختن به آخرت، باز می دارد. برای کسی که «هدف» را آخرت بداند، کمی ثروت و اولاد، مطلوب است، چرا که از موانع کاهش می یابد و ابزار «تعلّق»، کمتر می شود

در این میان نه تنها به قدر ضرورت های زندگی اکتفا نکرده ایم بلکه گرایش شدیدی به ارتقاء و وسیع تر کردن دلبستگی هایمان به دنیا پیدا کرده ایم.

 این در حالی است که مطابق اسناد معتبر تاریخی اصل سادگی یکی از اصول حاکم بر زندگی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بوده است. بررسی مراحل زندگانی و دیدگاه متعالی آن حضرت، عمق این اصل را به خوبی تبیین می کند. از نظر مفهومی، ساده زیستی و زهد عبارت است از: «دل برداشتن از دنیا و آستین فشاندن بر آن و اکتفاء کردن به قدر ضرورت از برای حفظ بدن» که تجلی عملیِ آن در زندگی، ساده زیستی و قناعت خواهد بود.

زندگانی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)، به شکلی بود که در سطح پایین تر از طبقه متوسط جامعه آن روز قرار داشت، به گونه ای که بر اساس برخی از روایات، آن حضرت برای همسانی با طبقه کم درآمد و فقیر امّت اسلامی، حتی از خوردن نان گندم نیز پرهیز می کرد.

ساده زیستی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در همه شئون زندگی وی متجلی بود، از جمله در کیفیّت و نوع لباس و فرش و زیر انداز.... گاهی آن حضرت، روی حصیر می خوابید، بی آنکه جز آن چیزی زیرش باشد. هر چه فراهم بود می پوشید، هر چه که از حلال می یافت می پوشید: «ما وَجَدَ مِنَ المُباحِ لَبِسَ»مهم مباح بودن جامه بود که برای رسول خدا اهمیت داشت نه قیمت و جنس و دوخت و جذّاب بودن! آن حضرت به صحابی پارسا ابوذر غفاری فرمود:ای ابوذر! من لباس خشن و سخت می پوشم، روی زمین می نشینم، بر چهار پای بی زین سوار می شوم و کسی را در ردیف خود سوار می کنم. این ها از سنت های من است، هر کس از سنن من روی گردان شود از من نیست.(اخلاق نبوی؛جواد محدثی) آیا امروزه ما نیز این گونه قایل به ساده زیستی هستیم؟ آیا حاضریم به حداقل ها اکتفا کنیم؟

از رسول اکرم ( صلّی الله علیه وآله ) نقل است: بپوشید و بخورید و بیاشامید ، ولی با میانه روی. میانه روی، از ویژگی های نبوت است.(ملکوت اخلاق،حسین اسحاقی)

 ابوذر می گوید: پرسیدم: ای رسول خدا! آیا خائفان خاضع و متواضع و یادکنندگان خدا، اینان زودتر از دیگران به بهشت می روند؟ فرمود: نه! ولی تهیدستان مسلمان، بر دیگران برای ورود به بهشت، پیشی می گیرند. نگهبانان بهشت به آنان می گویند: صبر کنید تا به حساب شما رسیدگی شود. می گویند: حسابِ چه؟ به خدا سوگند، ما نه مالک چیزی بودیم که ستم یا داد کنیم، و نه چیزی به ما واگذار شده بود که سخت بگیریم یا گشایش دهیم و دست دل باز باشیم. امّا، ما پروردگار خویش را عبادت کردیم، تا آنکه ما را فرا خواند، و ما اجابت نمودیم...

«ای ابوذر!...دنیا، دل ها و بدن ها را مشغول می سازد. خداوند نیز، از آنچه نعمت های حلال در اختیار ما نهاده، سوال خواهد کرد، تا چه رسد به حرام ها!...».

زندگانی رسول اکرم(صلی الله علیه)، به شکلی بود که در سطح پایین تر از طبقه متوسط جامعه آن روز قرار داشت، به گونه ای که بر اساس برخی از روایات، آن حضرت برای همسانی با طبقه کم درآمد و فقیر امّت اسلامی، حتی از خوردن نان گندم نیز پرهیز می کرد

«ای ابوذر من از خدای متعال خواسته ام که رزق و روزی دوستدارانم را در حدّ «کفاف» قرار دهد، و ثروت و اولاد دشمنانم را زیاد کند. آری... دنیای کفاف، که رفع نیاز انسان را بکند، بال پرواز است؛ ولی ثروت زیاد و اولاد، و بال زندگی، چرا که انسان را به خود مشغول می سازد و دلبستگی ها را می افزاید و انسان را از پرداختن به آخرت، باز می دارد. برای کسی که «هدف» را آخرت بداند، کمی ثروت و اولاد، مطلوب است، چرا که از موانع کاهش می یابد و ابزار «تعلّق»، کمتر می شود.

زندگی گسترده و مال انبوه، هم در دنیا مشکلات دارد، هم در آخرت، حسابرسی دقیقتر و طولانی تری خواهد داشت. رسول خدا «صلی الله علیه» چگونه می زیست و از متاع زندگی و دنیا چه داشت؟ وقتی دیده از جهان فروبست، به عنوان «میراث» چه باقی گذاشت؟ ساده زیستی آن حضرت، سرمشق پیروان اوست.( نای حكمت مواعظ حضرت رسول به ابوذر غفاری،جواد محدثی)

آری... ساده زیستی، نوعی سبکباری است و علایق بیشتر و گردآوری مال و وسایل بیش از ضرورت، پاسخگویی فردای ما را در دادگاه عدل، دشوارتر می سازد.پس، خوشا آنان که سبکبار و سبکبالند. پروازشان آسانتر و کوچشان بی دردسرتر است.

غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود         زهر چه رنگ تعلق پذیرد، آزاد است

 


- نظرات (0)