سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



کسانی که به اشتباه خود را بهشتی می دانند !

جهنم

در قرآن کریم فراوان از جهنم و آتش و عذاب سخن گفته شده. تعداد و رقم آیات در جای خود، اینکه چقدر من و شما خود را از اهالی آن و یا مبرا از هر گناه و عیب می دانیم به جای خود.

خداوند در یکی از آیاتش آب پاکی رو به روی دست من و شما ریخته و گفته زیاد هم خوش خیال نباشید شاید شما هم یار آتشی و هم اکنون در آن غرقید و خود از آن بی خبر!

داستان آدم و حوا را همه ما شنیده ایم، حضرت آدم علیه السلام به همراه همسرش به درختی که خداوند از نزدیک شدن بدان نهیشان کرده بود نزدیک شدند و از میوه آن خوردند و این بهانه ای بود برای هبوط آنها و آغاز گرفتاری ها در دنیا و تمام رنج و سختی های نسل بعد، یعنی من و شما!

اما خداوند به حکم کرم و مهربانی خودش راه را برای بازگشت باز گذاشت و گفت: ای انسان، جایگاه تو نزد من محفوظ است به خود آی و با اطاعت از اوامر و نواهی من به سوی من بازگرد.

منت بر سرمان نهاد و توبه پدر را قبول کرد و اسباب بازگشت را نیز مهیا نمود.

راه را نشان داد و الفبای حرکت در این مسیر را با کتاب هدایت و رسولانش به سویمان فرستاد و فقط یک چیز را از ما خواست و آن اطاعت بود و بس؛ امری سنگین و دشوار بر دوشمان نهاد چرا که انسان موجودی بس سرکش است.

آدم زود عادت می کند به بد بودن، به زشت شدن چرا که مزه بعضی از چیزها آن قدر به ظاهر شیرین و مسحور کننده است که آدم را بدجوری نمک گیر می کند.

مزه پول را کمتر کسی است که نچشیده باشد، وای به روزی که این سرمایه از راه نامشروع دو چندان شود و آسایشی که به دنبالش می آید مشهودتر!

زیر آفتاب گرم تابستان تحمل داشتن یک چادر و یک روسری که محکم دور سر پیچیده شده و یا گره خورده خیلی سخته، وقتی که کمی روسری را شل می کنی و نسیم خنکی که دور گردن می پیچد احساس می شود چقدر لذت بخش است!

 

وقتی مجبور نیستی روزهای دراز تابستان را روزه بگیری و دنبال بهونه های پوچ و بی اساسی تا از زیر بار تکلیف شانه خالی کنی خیلی لذت می بری. یا اینکه خواب شیرین سحر را برای بلند شدن برای نماز صبح برای خودت زهر نمی کنی هم لذت داره. به ظاهر شیرینی های زیادی تو این دنیای آدما پیدا میشه بعضی هاش واقعا دلچسب و نمک گیره، چنانچه اگر در آن بیافتی رها شدن از آن خیلی سخته نیاز به گفتنش نیست کم نیست خبرهای کوچیک و بزرگی که از فساد و اشتباهات ما آدم ها در سطح شهر پیچیده

روی سخن خدا با تمامی بندگانش است اعم از با ایمان و بی ایمان. آن کسی که به جای پیروی از اوامر الهی از خواسته های نفسانی خویش پیروی کند در آتشی گرفتار خواهد شد که او را یار و هم جوار خواهد بود.

چه نیکوست که لحظه ای در اعمال و افکارمان تجدید نظر کنیم و فکر نکنیم آتش و جهنم فقط برای همسایه است، شاید من و شما نیز در آتشی گرفتاریم که خود از آن غافلیم و با باز اندیشی اعمال و افکار و اخلاقیاتمان می توانیم این آتش را در نطفه خفه سازیم.

خداوندا ما را از آتشی که خود به دستان خود برافروخته ایم رها ساز.

می خواهیم کمی ریزتر شویم؛ کاری با آنهایی نداریم که با رفتارهایشان، نشان می دهد که علناً اهل آتش و جهنم هستند مثل آنهایی که ریختن خون مردم را حلال می دانند؛ آنهایی که مال مردم را به راحتی تصاحب می کنند و اهل ربا و رانت هستند و هزاران موارد دیگر.

صحبتم با آنهایی است که خودشان را اهل ایمان و معرفت می دانند.

بله با خودم و شما هستم که به زعم خودمان اهل ایمانیم و هر سال چندین و چند بار سفر مکه و کربلا می رویم، چقدر به ایمان خودم یقین دارم؟ چقدر ایمان دارم که حقی را ناحق نکردم، چقدر یقین دارم که درباره همکارم، دوستم حتی کارم درست قضاوت کردم و حق مطلب را به جا آورده ام، چقدر باور دارم که اهل آتش جهنم نیستم؟

گناه

حواسمان باشد که آنقدری که من و شمایی که با ادعای داشتن دین و ایمان و علی الخصوص فعالیت در این زمینه می توانیم به راحتی اهل آتش باشیم، آن بنده خدایی که نمازهایش قضا شده به این اندازه اهل آتش و جهنم نیست؛ (چرا که انشالله به راحتی توبه می کند و توبه اش هم پذیرفته می شود!)

چی بگوییم از دست آنانی که دم از تکلیف و اطاعت از اوامر الهی می زنند و به راحتی حق و حقوق خیلی ها را زیر پا می گذارند!

یادمان باشد که آتش من نوعی که با افکار و عقاید بنده های خدا سر و کار دارم خیلی تندتر از آتش خیلی های دیگر باشد که در این شرایط قرار ندارند!

گرمای این آتش خیلی بیشتر است ، آتشی که به روی بنده خدا بخندی و ادعا کنی احترامش را داری و وقتی نیاز دوست و رفیقت را ببینی روی خود را ازش برگردانی، به ظاهر به دوستت لبخند بزنی ولی در باطن شعله های حسادت و نفرت را برانگیخته تر کنی، دو رویی، سوء ظن، بدگمانی و هزاران حالت های روحی و روانی دیگری که می شود گفت هر کدام برای خود آتشی از آتش های جهنم است!

آتش جهنم فقط برای آن بنده خدایی نیست که خدا را قبول ندارد و ربط و نسبتی هم با دین برقرار نکرده، برای آن اهل ایمانی هم هست که دم از خدا می زند و بعد بنده خدا را به صلاّبه می کشد.

بله عزیز! تا وقتی که یکدست و یکرنگ با خدا نباشیم اهل آتشیم. تا وقتی که از خدا وسیله ای ساخته ایم برای رسیدن به اهدافمان، در آتشیم.

تا وقتی که زندگیمان رنگ و بوی خدایی به خود نگرفته اهل آتشیم.

آتشی که سوزاننده تر از آتش هیزم است، آتشی است که معنایش را عاقلان و عارفان دانند و بس.

آدم زود عادت می کند به بد بودن، به زشت شدن چرا که مزه ی بعضی از چیزها آنقدر به ظاهر شیرین و مسحور کننده است که آدم را بدجوری نمک گیر می کند. مزه پول را کمتر کسی است که نچشیده باشد، وای به روزی که این سرمایه از راه نامشورع دو چندان شود و آسایشی که به دنبالش می آید مشهودتر!

خداوند در آیه 38 سوره بقره زنگ آغاز تکلیف و تشریع بندگان را به صدا درآورده و بیان فرموده: آنان موظفند اوامر الهی و دستورات او را رعایت نموده و حلال و حرام او را محترم شمارند؛ و در آیه بعد یعنی آیه 39 می فرمایند: و [لى‏] كسانى كه كفر ورزیدند و نشانه ‏هاى ما را دروغ انگاشتند، آنانند كه اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.»

خلاصه سخن آنکه روی سخن خدا با تمامی بندگانش است اعم از با ایمان و بی ایمان. آن کسی که به جای پیروی از اوامر الهی از خواست های نفسانی خویش پیروی کند، در آتشی گرفتار خواهد شد که او را یار و هم جوار خواهد بود.

چه نیکوست که لحظه ای در اعمال و افکارمان تجدید نظر کنیم و فکر نکنیم آتش و جهنم فقط برای همسایه است، شاید من و شما نیز در آتشی گرفتاریم که خود از آن غافلیم و با باز اندیشی اعمال و افکار و اخلاقیاتمان می توانیم این آتش را در نطفه خفه سازیم.

خداوندا ما را از آتشی که خود به دستان خود برافروخته ایم رها ساز.



- نظرات (0)

از مرگ نمى‏ توان فرار كرد

مرگ

سعى و كوشش انسان هیچ گاه ضایع نمى‏شود، اگر هدف كسى تنها نتیجه ‏هاى مادى و دنیوى باشد و همانند بعضى از رزمندگان احد تنها به خاطر غنیمت تلاش كند، بالأخره بهره‏اى از آن بدست مى ‏آورد اما اگر هدف عالی تر بود، و كوشش ها در مسیر حیات جاویدان و فضائل انسانى به كار افتاد، باز به هدف خود خواهد رسید، بنابراین حالا كه رسیدن به دنیا یا آخرت هر دو نیازمند به كوشش است، پس چرا انسان سرمایه ‏هاى وجودى خود را در مسیر دوم كه یك مسیر عالى و پایدار است به كار نیندازد؟

وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله كِتَابًا مُّوَجَّلًا وَمَن یُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْیَا نُوْتِهِ مِنْهَا وَمَن یُرِدْ ثَوَابَ الآخِرَةِ نُوْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِی الشَّاكِرِینَ (آل عمران ـ 145)
و هیچ نفسى جز به فرمان خدا نمیرد [خداوند مرگ را] به عنوان سرنوشتى معین [مقرر كرده است] و هر كه پاداش این دنیا را بخواهد به او از آن مى‏ دهیم و هر كه پاداش آن سراى را بخواهد از آن به او مى‏ دهیم و به زودى سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.

همان طور كه گفتیم شایعه بى اساس شهادت پیامبر در احد عده زیادى از مسلمانان را به وحشت افكند تا آنجا كه از میدان جنگ فرار كردند و حتى بعضى مى‏ خواستند از اسلام هم برگردند، در آیه فوق مجدّداً براى تنبیه و بیدارى این دسته مى ‏فرماید: مرگ بدست خدا و فرمان او است و براى هر كس اجلى مقرر شده است كه نمى ‏تواند از آن فرار كند، بنابراین اگر پیامبر در این میدان شربت شهادت مى‏ نوشید چیزى جز انجام یافتن یكسنت الهى نبود با این حال نباید مسلمانان از آن وحشت كنند و دست از ادامه مبارزه بردارند.

اگر هدف كسى تنها نتیجه‏ هاى مادى و دنیوى باشد و همانند بعضى از رزمندگان احد تنها به خاطر غنیمت تلاش كند، بالأخره بهره‏اى از آن بدست مى‏آورد اما اگر هدف عالی تر بود، و كوشش ها در مسیر حیات جاویدان و فضائل انسانى به كار افتاد، باز به هدف خود خواهد رسید، بنابراین حالا كه رسیدن به دنیا یا آخرت هر دو نیازمند به كوشش است، پس چرا انسان سرمایه ‏هاى وجودى خود را در مسیر دوم كه یك مسیر عالى و پایدار است به كار نیندازد؟

از سوى دیگر فرار از میدان جنگ نیز نمى‏ تواند از فرا رسیدن اجل جلوگیرى كند همان طور كه شركت در میدان جهاد نیز اجل انسان را جلو نمى ‏اندازد بنابراین فرار از میدان جهاد براى حفظ جان بیهوده است.
وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الدُّنْیا نُوْتِهِ مِنْها وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُوْتِهِ مِنْها: در پایان آیه مى ‏فرماید: سعى و كوشش انسان هیچگاه ضایع نمى‏ شود، اگر هدف كسى تنها نتیجه‏ هاى مادى و دنیوى باشد و همانند بعضى از رزمندگان احد تنها به خاطر غنیمت تلاش كند، بالأخره بهره‏اى از آن بدست مى‏آورد اما اگر هدف عالی تر بود، و كوشش ها در مسیر حیات جاویدان و فضائل انسانى به كار افتاد، باز به هدف خود خواهد رسید، بنابراین حالا كه رسیدن به دنیا یا آخرت هر دو نیازمند به كوشش است، پس چرا انسان سرمایه ‏هاى وجودى خود را در مسیر دوم كه یك مسیر عالى و پایدار است به كار نیندازد؟

سپس بار دیگر تاكید مى ‏كند كه" پاداش شاكران را به زودى خواهیم داد". (وَ سَنَجْزِی الشَّاكِرِینَ).
قابل توجه اینكه در آیه سابق این جمله به صورت فعل غائب ذكر شده بود و در اینجا به صورت فعل متكلم، و این نهایت تأكید وعده الهى را به دادن پاداش به آنها بیان مى ‏كند، و به تعبیر ساده خداوند مى ‏گوید: ضامن پاداش آنها منم.
در تفسیر "مجمع البیان" در ذیل آیه، از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده كه: على علیه السلام در روز احد شصت و یك زخم برداشت و پیامبر صلی الله علیه و آله "ام سلیم" و "ام عطیه" را دستور داد كه به معالجه جراحات آن حضرت بپردازند. چیزى نگذشت كه آنها با نگرانى به خدمت پیغمبر عرضه داشتند وضع بدن على علیه السلام طورى است كه ما هر زخمى را مى ‏بندیم دیگرى گشوده مى ‏شود، و زخم هاى تن او آنچنان زیاد و خطرناك است كه ما از حیات او نگرانیم، پیغمبر و جمعى از مسلمانان به عنوان عیادت به منزل على وارد شدند در حالى كه بدن او یك پارچه زخم و جراحت بود پیامبر با دست مبارك خود بدن او را مسح مى ‏كرد و مى ‏فرمود:

فرار از میدان جنگ نیز نمى‏ تواند از فرا رسیدن اجل جلوگیرى كند همان طور كه شركت در میدان جهاد نیز اجل انسان را جلو نمى ‏اندازد بنابراین فرار از میدان جهاد براى حفظ جان بیهوده است

كسى كه در راه خدا این چنین ببیند آخرین درجه مسئولیت خود را انجام داده است! و زخم هایى كه پیامبر دست بر آن مى‏ كشید به زودى التیام مى‏یافت، على علیه السلام در این هنگام گفت الحمد للَّه كه با این همه، فرار نكردم و پشت به دشمن ننمودم خداوند از كوشش هاى او قدردانى كرد و در دو آیه از قرآن به آن (و به فداكاری هاى افراد نمونه دیگر از مجاهدان احد) اشاره كرده است، در یك مورد مى‏فرماید: " وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاكِرِینَ" و در مورد دیگر مى‏فرماید:" وَ سَنَجْزِی الشَّاكِرِینَ".
 

بحث لغوی:

موجلا: به صیغه مفعول. به معنى معین و مدتدار است، اصل كلمه از اجل به معنى مدت است.
 

پیام‏ های آیه:
1ـ با فرار از جنگ، از مرگ نمى ‏توانید فرار كنید. «انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ»، «ما كانَ لِنَفْسٍ»
2ـ مرگ، به دست ما نیست، «كِتاباً مُوَجَّلًا» ولى اراده و هدف به دست ماست. «وَ مَنْ یُرِدْ ...»                         

3ـ حال كه دنیا و آخرت در برابر ماست، مسیر ابدیّت و رضاى خالق را ادامه دهیم. «مَنْ یُرِدْ»، «نُوْتِهِ مِنْها»
4ـ هر نوع انگیزه و عملى بازتاب و عكس العمل مخصوصى دارد. در هر مسیرى گام نهیم به مقصدى خاص خواهیم رسید. «مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الدُّنْیا»، «وَ مَنْ یُرِدْ ...».

منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر مجمع البیان ذیل آیه 145 سوره آل عمران
تفسیر احسن الحدیث ج 2


- نظرات (0)

فضیلت صمت و سکوت

سکوت

اشاره:

پیشتر در نوشتارهای دنباله دار "کلینیک اینترنتی رایگان"  با انواع بیماری های روحی آشنا شدیم، در آنجا نسخه های شفابخشی از داروخانه قرآن و اهل بیت علیهم السلام پیچیدیم تا رفتارمان را از صفات ذمیمه پیرایش کنیم امید که بیماران را شفای کامل حاصل شده باشد.

اینجا اما در پی آرایشیم، آراستگی روح و جان به خلعت فضایل اخلاقی و دیبای سلوک قرآنی.

این پنجره به مثابه یک آرایشگاه اخلاقی مجازی است که به روی مشتریان همیشگی مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام گشوده شده است.

مبنا و طراز ما در این نگاره های سلسله وار، کتاب گرانسنگ "تحلیه" تالیف استاد اخلاق، کریم محمود حقیقی از شاگردان عارف ربانی آیت الله نجابت است، که می کوشد سلوک قرآنی را با زبانی هنرمندانه و بیانی ادیبانه به تصویر کشد.

 

«ما یَلفِظُ مِن قولٍ اِلاّ لَدَیهِ رَقیبٌ عَتید» 1

« بیرون نیفکند از دهن هیچ سخنی إلاّ آن را که نزد آنست نگهبانی آماده.»

و چون است که بر این نگهبان نهراسی و بر سخنت نیندیشی؟!

اگر اندیشیده سخن گویی، گفتار خواه و ناخواه کوتاه شود که خوبان کم گویند و گزیده و از اندکشان جهان پر، تو نیز اگر خواهی با ایشان باشی.

کم گوی و گزیده گوی چون دُر  تا ز اندک تو جهان شود پُر   (نظامی)

پیامبر که درود خدا بر او باد:

«هرگاه شخصی را خاموش و موقّر دیدید، به او نزدیک شوید، حکمت به وی آموخته شده است.»

و در کافی از زبان امام رضا علیه السلام آمده است:

«از نشانه های فهم، بردباری و دانش و خاموشی است. به راستی که خاموشی دری است از درهای حکمت. خاموشی دوستی آورد و آن راهنمای هر خوبی است.»

بسا از جمله ای که در جمعی گفتی و بس روزها سرگرم مانی و از فراغت باز ایستی.

بسا از گفتنی صد شِنفتن یابی.

بسا از کلامی هزار پیامی شنوی.

بساز از گشایش بحثی، جمعی را به جنجال کشی.

لب بر هم نه و از هزار فتنه در امان مان!

سخن کز دهان ناهمایون جهد  چون ماری است کز خانه بیرون جهد

نگه دار از او خویشتن چون سِزد  که نزدیکتر را سبکتر گزد        (اسدی طوسی)

امام صادق علیه السلام فرمود که لقمان با پسرش گفت که ای فرزند! اگر پنداری سخن از نقره است، به راستی که خموشی از طلاست. تو ندانی که لذت انس و حزن و محبت و معرفت و تفکر درنخواهی یافت الاّ با سکوت.

این خبر از زبان محمد علیهم السلام بشنو:

«زبانت را نگه دار که این دستگیری است که از خود می نمایی.»

سپس فرمود: «هیچ بنده ای حقیقت ایمان را نشناسد تا زبان خود را در بند نیاورد.»

نسخه ای را وقتی برای خود تجویز نمودم که بسیار سخنم از حنجره بر لب نرسید و تعطیل ماند. دانی آن نسخه ارزشمند بچه بود؟ هر چه را فصد گفتن آمد، با خود گفتم: به تو چه؟ دیدم ای شگفتا! بسیار کلام است که اصلاً به من مربوط نیست. فضولی است، لغو است و لهو است. ای عزیز! همگی کار بس داریم. رها کن حرف دیگران را؛ کار خود را باش که مسیح علیه السلام فرمود:

«جز در ذکر خداوند، سخن بسیار نگویید؛ زیرا آنان که جز در ذکر سخن بسیار گویند، دلهاشان سخت است و خود نمی دانند.» این زبان بس فتنه گر است. او را بپای که همه اعضاء بدن تو از آن در هراسند.

فرمود رسول خدا علیه السلام:

«روزی نباشد جز آن که هر عضوی از اعضاء تن در برابر زبان کُرنش کند و گوید خدا را! مبادا فردای قیامت من برای تو عذاب کشم.»

تو معرفت و حکمت خواهی، تا اهل مراقبه و تفکر باشی. هیچ کدام این مقامات با جنجال و قیل و قال نسازد. بنگر به فرموده پیامبر که درود خدا بر او باد:

«هرگاه شخصی را خاموش و موقّر دیدید، بدون نزدیک شوید، حکمت به وی آموخته شده است.»

از ابوذر است که می فرمود:

«ای دانشجو! به راستی که این زبان کلید خیر و شرّ است. زبانت را مُهر کن چنان که بر طلا و نقره ات مُهر می نهی.»

و از امام رضا علیه السلام نقل شده است که:

سکوت، پرحرفی، وراج،

«هر مردی در بنی اسرائیل می خواست عابد شود، بیش از ده سال خاموشی می گزید.»

اگر این عادت بر تو مستولی شده که دهانت بدون اذن قلبت به سخت پردازد، گوش دار تا نسخه دیگر نویسم! این عادت از زبان بازگیر و تا ملولش نیابی، عادتی دیگر بدو آموز.

عادتش ده مادام به ذکر مشغول شود که این عضله سرخ روی با همه چالاکیش، به دو کار نتواند پرداخت. بشنو که این نسخه را از نزد معصوم ششم امام صادق علیه السلام دارم.

«زبان خود را به وسیله اشتغال به ذکر، از آنچه خداوند منع نموده بازدارید؛ همچون گفتارهای بیهوده و ناحقی که سرانجام اهلش، خلود در دوزخ است، به دعا بچسبید؛ زیرا مسلمانان برای انجام حوائج خود وسیله ای بهتر از دعا و زاری به درگاهش ندارند.»

وهمی دان که خاموشی گاه برای جلوگیری از لغزش و گناه بُوَد که این در خور هر سالک و مبتدی بُوَد و زمانی خاموشی از ادب حضور بود؛ همچون خاموشی در قرائت کلام محبوب که فرمود:

«وَ اِذا قُرِیءَ القُرآن فَاستَمِعُوا لَهُ وَ اَنصِتُوا لَعَلَّکُم تُرحَمُون»2

«و چون قرآن خوانده شود، بدان گوش دارید و خاموش باشید؛ شاید که شما را رحمت کنند.»

و یا در حضور عالم و عارف که تا خاموش و ساکت نباشی، بهره نبری و همه این خاموشی ها وسیله ای بود تا تو را در حضور محبوب برد؛ آنجا که حضور و شهود بر تو ظاهر شود و خواه و ناخواه خاموش شوی که این مقام، مقام هیبت است.

«وَ خَشَعَتِ الاَصواتُ لِلرَّحمنِ فَلا تَسمَع اِلاّ هَمساً.3

«و پست همی شود آوازها برای خداوند بخشنده. پس نشنوی مگر آواز آهسته».

امید که مقام اول، بدین مقامت کشاند که اول را تا نیاوری، خدایت به این مقام نرساند. و باش که ادب سکوت را نه تنها در ظاهر که در باطن نیز رعایت کنی که بسا در بیرون اهل سکوتی و در درون یک دنیا جنجال داری. در جنجال بیرون، به خلوت درون توان آمد؛ ولی در غوغای درون، به کجا پناه بری؟

و ما را در این مقال سر این است که آن غوغای درون خاموش کنیم و جنجال آن بنشانیم تا تو را جمعیت و حضوری دست دهد. در پایان بشنو از مصباح الشریعه کلام امامت را از زبان امام صادق علیه السلام:

«خاموشی شعار پژوهندگانی است که می خواهند در حقایق آفرینش و شگفتی هایش سیر کنند و آن کلید راحتی دنیا و آخرت است و در آن رضایت خداست و سبکی حساب و مصونیت از گناهان و لغزشهاست. خاموشی را خداوند پوششی بر جاهل و زینتی برای عالم قرار داده. در خاموش، هوی کارسازی ندارد و تربیتی برای نفس و شیرینی عبادت و زوال سختی دل و داشتن عفاف است.

پس از هر سخن اضافی زبانت را بر بَند؛ به ویژه آنگه که اهل سخن نیابی. بگو برای خدا و درباره خدا. ربیع بن حیثم کاغذی در پیش روی داشت و هر چه می گفت، در آن می نوشت. بعد سخنان خوب و بد را بازشناسی می کرد و سپس با خود می گفت: آه! آه! که خاموشان نجات یافتند. یکی از اصحاب پیامبر سنگ ریزه ای زر زبان می گذاشت. هر آن وقت می خواست ذکر خدا کند، آن را از دهان بیرون می آورد و سخن می گفت. بیشتر صحابه پیامبر مانند غریق نفس می کشیدند و در سخن همچون بیماران بودند. به راستی که انگیزه هلاک خلق، کلام و رهایی ایشان در سکوت است. پس ای خوش به حال آن کس که معرفت عیب و حسن سخن و علم سکوت و فوائد آن را دارد. چه، این از اخلاق انبیاء و شعار اصفیاء است. هر آن کس دانش ارزش کلام را دانست، بیشتر اوقات در خاموشی است و هر آن کس ارزش خاموشی را باز داند، سخن گفتن و سکوتش همه عبادت بود و بر این عبادت، کسی جز خداوند بزرگ آگهی ندارد.»

1- سوره ق، آیه 18.

2- سوره اعراف، آیه 204.

3- سوره طه، آیه 108.

 



- نظرات (0)

نابرابری گناه و مجازات در قیامت؟!

بهشت

انسان ها به دو دسته كلی سعید و شقی تقسیم می‌شوند كه ایشان بر اساس اعمال و رفتار خویش در یكی از این دو دسته جای می‌گیرند. در این مقاله قصد داریم با مدد گرفتن از آیات قرآن كریم این دو دسته و راه رسیدن به سعادت را بررسی نماییم. 

خداوند در آیات قبل از آیات مورد بحث، اشاره‎اى به مسئله قیامت و اجتماع همه مردم در آن دادگاه بزرگ نموده است و در آیات مورد بحث سرنوشت مردم را در آن روز بیان مى‎كند.

«یَوْمَ یَأْتِ لا تَكلَّمُ نَفْسٌ إِلا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شقِىُّ وَ سعِیدٌ * فَأَمَّا الَّذِینَ شقُوا فَفِى النَّارِ لهَُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَ شهِیقٌ * خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السمَوَات وَ الاَرْض إِلا مَا شاءَ رَبُّك إِنَّ رَبَّك فَعَّالٌ لِّمَا یُرِیدُ * وَ أَمَّا الَّذِینَ سعِدُوا فَفِى الجَْنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السمَوات وَ الاَرْض إِلا مَا شاءَ رَبُّك عَطاءً غَیرَ مجْذُوذٍ .(هود/ 105 – 108) 

آن روز كه(قیامت) فرا رسد هیچ كس جز به اجازه او سخن نمى‎گوید گروهى از آنها شقاوتمندند و گروهى سعادتمند (گروهى بدبختند و گروهى نیكبخت). اما آنها كه شقاوتمند شدند در آتشند، و براى آنها زفیر و شهیق (ناله‎هاى طولانى دم و بازدم) است. جاودانه در آن خواهند ماند، تا آسمان‎ها و زمین بر پاست، مگر آنچه پروردگارت بخواهد كه پروردگارت هر چه را اراده كند انجام مى‎دهد. اما آنها كه سعادتمند شدند در بهشت جاودانه خواهند بود، مادام كه آسمان‎ها و زمین بر پاست مگر آنچه پروردگارت بخواهد، بخششى است قطع نشدنى .

هنگامى كه پاداش و كیفر، نتیجه و اثر خود عمل آدمى باشد مسئله مساوات و برابرى از نظر كمّیت و كیفیت مطرح نخواهد بود. اى بسا عمل به ظاهر كوچكى(از نظر کمّی) كه اثرش یك عمر محرومیت و شكنجه و ناراحتى است و اى بسا كار ظاهراً كوچكى(از نظر کمّی) كه سرچشمه خیرات و بركات براى یك عمر خواهد بود.

گاه چنین تصور مى‎شود که آیه اول دلیل بر سخن گفتن مردم در آن روز به اجازه پروردگار است؛ با آیاتى كه مطلقاً نفى تكلم مى‎كند منافات دارد، مانند آیه 65 سوره یس: " الْیَوْمَ نخْتِمُ عَلى أَفْوَهِهِمْ وَ تُكلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَ تَشهَدُ أَرْجُلُهُم بِمَا كانُوا یَكْسِبُونَ"؛ امروز بر دهان آنها مُهر مى‎نهیم و به جاى آن، دست‎هایشان سخن مى‎گویند، و پاهایشان گواهى مى‎دهند به كارهائى كه انجام داده‎اند. و در آیه 35 سوره مرسلات مى‎خوانیم: "هَذَا یَوْمُ لا یَنطِقُونَ"؛ امروز روزى است كه آنها سخن نمى‎گویند.

به همین دلیل بعضى از مفسران بزرگ معتقدند كه اصولا در آن روز سخن گفتن مفهومى ندارد، چرا كه سخن گفتن وسیله‎اى است كه ما به وسیله آن، درون اشخاص را مى‎فهمیم و اگر ما حسى داشتیم كه از افكار هر كس مى‎توانستیم به وسیله آن آگاه شویم هیچگاه نیازى به تكلم نبود، بنابراین در قیامت كه كشف اسرار مى‎شود و همه چیز ظهور مى‎یاید اصولا تكلم معنى ندارد.

به بیانى دیگر، سراى آخرت سراى پاداش است، نه دار عمل، و به همین دلیل در آنجا خبرى از اختیار انسانى و سخن گفتن به میل و اراده خویش نیست، بلكه در آنجا تنها انسان است و اعمالش و آنچه به آن مربوط است. بنابراین اگر سخن هم بگوید همچون سخنان دنیا كه از اختیار و اراده، براى كشف اسرار درون سرچشمه مى‎گیرد نیست، و هر چه بگوید یك نوع انعكاس و بازتاب از اعمال اوست اعمالى كه در آنجا ظاهر و آشكار است .

بنابراین سخن گفتن در آن روز همانند تكلم در دنیا نیست كه انسان بتواند به میل خود راست بگوید یا دروغ .

بهر حال آن روز، روز كشف حقائق اشیاء و بازگشت غیب به شهود است و شباهتى با این جهان ندارد.

ولى این برداشت از آیه فوق با ظاهر آیات دیگر قرآن چندان سازگار نیست چرا كه قرآن گفتگوهاى زیادى از مؤمنان و مجرمان، پیشوایان و جبّاران و پیروان آنها، همچنین شیطان و فریب‎خوردگانش، و دوزخیان و بهشتیان نقل مى‎كند كه نشان دهنده وجود سخنانى همانند سخنان این جهان است .

در اینجا یك علامت سوال بزرگ در فكر هر شنونده‎اى ترسیم مى‎شود كه این نابرابرى میان گناه و مجازات چگونه در كار خدا ممكن است؟ چگونه مى‎توان پذیرفت كه انسان تمام عمر خود را كه حداكثر 80 یا 100 سال بوده كار خوب یا بد كرده است ولى میلیون‎ها میلیون سال و بیشتر، پاداش و كیفر ببیند؟!

حتى از بعضى از آیات قرآن استفاده مى‎شود كه پاره‎اى از گناهكاران در برابر بعضى از سئوالات، دروغ هم مى‎گویند. مثلا در سوره انعام آیه 22 - 24 مى‎خوانیم: "وَ یَوْمَ نحْشرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشرَكُوا أَیْنَ شرَكاؤُكُمُ الَّذِینَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ * ثُمَّ لَمْ تَكُن فِتْنَتهُمْ إِلا أَن قَالُوا وَ اللهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشرِكِینَ * انظرْ كَیْف كَذَبُوا عَلى أَنفُسِهِمْ وَ ضلَّ عَنهُم مَّا كانُوا یَفْترُونَ"؛ آن روز كه همه آنها را محشور مى‎كنیم به مشركان مى‎گوئیم معبودهائى را كه شریك خدا مى‎دانستید كجا هستند؟ پاسخ و عذر آنها جز این نیست كه مى‎گویند به خدائى كه پروردگار ماست سوگند كه ما مشرك نبودیم، ببین چگونه به خودشان نیز دروغ مى‎گویند و آنچه را به دروغ شریك خدا مى‎پنداشتند از دست مى‎دهند.

بهشت

لذا باید گفت مردم در آن روز مراحل مختلفى را مى‎پیمایند كه هر مرحله ویژگی‎هائى دارد، در پاره‎اى از مراحل هیچگونه پرسش و سئوالى از آنها نمى‎شود و حتى مُهر بر دهانشان مى‎نهند، فقط اعضاى پیكرشان كه آثار اعمال را در خود حفظ كرده‎اند با زبان بى زبانى سخن مى‎گویند، اما در مراحل دیگر قفل از زبانشان برداشته مى‎شود و به اذن خداوند به سخن مى‎آیند و به گناهان خود اعتراف مى‎كنند و خطاكاران یكدیگر را ملامت مى‎نمایند بلكه سعى دارند گناه خویش را بر گردن دیگرى نهند!

 

اسباب سعادت و شقاوت

در پایان آیه مورد بحث، اشاره به تقسیم همه مردم به دو گروه شده و مى‎فرماید: گروهى در آنجا شقى و گروهى سعیدند، گروهى خوشبخت و گروه دیگرى بدبختند (فمنهم شقى و سعید).

سعید از ماده سعادت به معنى فراهم بودن اسباب نعمت، و شقى از ماده شقاوت به معنى فراهم بودن اسباب گرفتارى و مجازات و بلاست. بنابراین سعیدها در آن جهان همان نیكوكارانى هستند كه در لابلاى انواع نعمت‎ها جاى گرفته‎اند و شقاوتمندان همان بدكارانى هستند كه در دل دوزخ در انواع مجازات‎ها گرفتارند. بهرحال این شقاوت و آن سعادت چیزى جز نتیجه اعمال و كردار و گفتار و نیات انسان در دنیا نیست.

سعادت گمشده همه انسان‎هاست و هر كس آن را در چیزى مى‎جوید و در جائى مى‎طلبد. سعادت عبارتست از فراهم بودن اسباب تكامل براى یك فرد یا یك جامعه، و نقطه مقابل آن شقاوت و بدبختى است كه همه از آن متنفرند و آن عبارت از نامساعد بودن شرایط پیروزى و پیشرفت و تكامل است .

روایتی از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده است که:

از نشانه‎هاى شقاوت آنست كه هرگز قطره اشكى از چشم انسان نریزد، و نیز از علامات آن سنگ‎دلى، و حرص شدید در تحصیل روزى، و اصرار بر گناه است .

بنابراین هر كس از نظر شرائط روحى، جسمى، خانوادگى، محیط و فرهنگ، اسباب بیشترى براى رسیدن به هدف‎هاى والا در اختیار داشته باشد به سعادت نزدیك‎تر یا به تعبیر دیگر سعادتمندتر است. و هر كس گرفتار كمبودها، نارسائی‎ها، از جهات بالا بوده باشد شقاوتمند و بى بهره از سعادت خواهد بود.

ولى باید توجه داشت كه پایه اصلى سعادت و شقاوت، اراده و خواست خود انسان است. اوست كه مى‎تواند وسائل لازم را براى ساختن خویش و حتى جامعه‎اش فراهم سازد، و اوست كه مى‎تواند با عوامل بدبختى و شقاوت به مبارزه برخیزد و یا تسلیم آن شود.

در منطق انبیاء سعادت و شقاوت چیزى نیست كه در درون ذات انسان باشد، و حتى نارسائی‎هاى محیط، خانواده و وراثت در برابر تصمیم و اراده خود انسان، قابل تغییر و دگرگونى است، مگر این كه ما اصل اراده و آزادى انسان را انكار كنیم و او را محكوم شرایط جبرى بدانیم و سعادت و شقاوتش را ذاتى و یا مولود جبرى محیط و مانند آن بدانیم كه این نظر به طور قطع در مكتب انبیاء و همچنین مكتب عقل محكوم است .

در روایاتى از پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام؛ مسائل مختلفى به عنوان اسباب سعادت یا اسباب شقاوت مطرح شده كه انسان را با نوع تفكر اسلامى در این مساله مهم، آشنا مى‎سازد و به جاى این كه براى رسیدن به سعادت و فرار از شقاوت به دنبال مسائل خرافى و پندارها و سنت‎هاى غلطى كه در بسیارى از اجتماعات وجود دارد، برود و مسائل بى اساسى را اسباب سعادت و شقاوت بپندارند، به دنبال واقعیات عینى و اسباب حقیقى سعادت خواهد رفت .

 

نمونه‎ای از روایات

- امام صادق از جدش امیرمؤمنان على (علیهماالسلام) چنین نقل مى‎كند: حقیقت سعادت این است كه آخرین مرحله زندگى انسان با عمل سعادتمندانه‎اى پایان پذیرد و حقیقت شقاوت این است كه آخرین مرحله عمر با عمل شقاوتمندانه‎اى خاتمه یابد.

- در حدیث دیگرى از حضرت على علیه السلام مى‎خوانیم: سعادتمند كسى است كه از سرنوشت دیگران پند گیرد و شقاوتمند كسى است كه فریب هواى نفس و غرورش را بخورد.

در منطق انبیاء سعادت و شقاوت چیزى نیست كه در درون ذات انسان باشد، و حتى نارسائی‎هاى محیط، خانواده و وراثت در برابر تصمیم و اراده خود انسان، قابل تغییر و دگرگونى است، مگر این كه ما اصل اراده و آزادى انسان را انكار كنیم و او را محكوم شرایط جبرى بدانیم و سعادت و شقاوتش را ذاتى و یا مولود جبرى محیط و مانند آن بدانیم كه این نظر به طور قطع در مكتب انبیاء و همچنین مكتب عقل محكوم است .

این فرمایش حضرت على علیه السلام نیز تاكید مجددى است بر اختیارى بودن سعادت و شقاوت و بعضى از اسباب مهم این دو را بیان مى‎كند.

بهشت

- پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مى‎فرماید: چهار چیز از اسباب سعادت و چهار چیز از اسباب شقاوت است:

اما آن چهار چیز كه از اسباب سعادت است: همسر صالح، خانه وسیع، همسایه شایسته و مركب خوب است .

و چهار چیز كه از اسباب شقاوت است: همسایه بد، همسر بد، خانه تنگ و مركب بد است .

با توجه به این كه این چهار موضوع در زندگى مادى و معنوى هر كس نقش مؤثرى دارد و از عوامل پیروزى یا شكست مى‎تواند باشد، وسعت مفهوم سعادت و شقاوت در منطق اسلام روشن مى‎شود.

یك همسر خوب، انسان را به انواع نیكی‎ها تشویق مى‎كند، یك خانه وسیع روح و فكر انسان را آرامش ‍ مى‎بخشد، و آماده فعالیت بیشتر مى‎نماید، و استفاده‎های موثری می‎توان از آن داشت، همسایه بد بلا آفرین و همسایه خوب كمك مؤثرى به آسایش و حتى پیشرفت هدف‎هاى انسان مى‎كند، یك مركب مناسب براى رسیدن به كارها و وظائف اجتماعى عامل مؤثرى است، در حالى كه مركب فرسوده یك عامل عقب ماندگى است، چرا كه كمتر مى‎تواند صاحبش را به مقصد برساند.

- روایت دیگری از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده است:

از نشانه‎هاى شقاوت آنست كه هرگز قطره اشكى از چشم انسان نریزد، و نیز از علامات آن سنگ‎دلى، و حرص شدید در تحصیل روزى، و اصرار بر گناه است .

این امور چهارگانه كه در حدیث فوق آمده امورى است اختیارى كه از اعمال و اخلاق اكتسابى خود انسان سرچشمه مى‎گیرد و به این ترتیب دور كردن این اسباب شقاوت در اختیار خود انسان‎هاست .

اگر اسبابى را كه براى سعادت و شقاوت در احادیث بالا ذكر شده با توجه بر عینیت همه آنها و نقش مؤثرشان در زندگى بشر با اسباب و نشانه‎هاى خرافى كه حتى در عصر ما، عصر اتم و فضا گروه زیادى به آن پایبندند مقایسه كنیم به این واقعیت مى‎رسیم كه تعلیمات اسلام تا چه حد منطقى و حساب شده است .

هنوز هستند كسانى كه نعل اسب را سبب خوشبختى، و روز سیزده را سبب بدبختى. پریدن از روى آتش را در بعضى از شب‎هاى سال سبب خوشبختى، و آواز خواندن مرغ را سبب بدبختى، پاشیدن آب را پشت سر مسافر سبب خوشبختى و رد شدن زیر نردبان را سبب بدبختى می‎دانند و امثال این خرافات كه در شرق و غرب، و در میان اقوام و ملل مختلف فراوان است .

و چه بسیار انسان‎هائى كه بر اثر گرفتار شدن به این خرافات از فعالیت در زندگى باز مانده‎اند و گرفتار مصیبت‎هاى فراوانى شده‎اند.

اسلام بر تمام این پندارهاى خرافى قلم بطلان كشیده و سعادت و شقاوت انسان را در فعالیت‎هاى مثبت و منفى و نقاط قوت و ضعف اخلاقى و برنامه‎هاى عملى و طرز تفكر و عقیده هر كس مى‎داند كه نمونه‎هائى از آن در چهار حدیث فوق به روشنى بیان شده است .

 

مساله خلود در قرآن

"خلود" در اصل لغت به معنى بقاى طولانى و هم به معنى ابدیت آمده است، بنابراین كلمه خلود به تنهائى دلیل بر ابدیت نیست، زیرا هر نوع بقاء طولانى را شامل مى‎شود.

سراى آخرت سراى پاداش است، نه دار عمل، و به همین دلیل در آنجا خبرى از اختیار انسانى و سخن گفتن به میل و اراده خویش نیست، بلكه در آنجا تنها انسان است و اعمالش و آنچه به آن مربوط است.

ولى در بسیارى از آیات قرآن با قیودى ذكر شده است كه از آن به وضوح مفهوم ابدیت فهمیده مى‎شود. مثلا در آیات (100، توبه)، (11، طلاق) و (9، تغابن) در مورد بهشتیان تعبیر به "خالدین فیها ابدا" مى‎كند، كه این تعبیر مفهومش ابدیت بهشت براى این گروهها است. و در آیات دیگرى مانند (169، نساء) و (23، جن) درباره گروهى از دوزخیان همین تعبیر "خالدین فیها ابدا" دیده مى‎شود كه دلیل بر جاودانگى عذاب آنها است.

بعضى كه نتوانسته‎اند اشكالات خلود و جاودانگى مجازات را به نظر خود حل كنند ناچار دست به دامن معنى لغوى آن زده و آن را به معنى مدت طولانى گرفته‎اند، در حالى كه تعبیراتى نظیر آیات فوق تاب چنین تفسیرى را ندارد.

 

نابرابری گناه و مجازات؟!

در اینجا یك علامت سوال بزرگ در فكر هر شنونده‎اى ترسیم مى‎شود كه این نابرابرى میان گناه و مجازات چگونه در كار خدا ممكن است؟ چگونه مى‎توان پذیرفت كه انسان تمام عمر خود را كه حداكثر 80 یا 100 سال بوده كار خوب یا بد كرده است ولى میلیون‎ها میلیون سال و بیشتر، پاداش و كیفر ببیند؟!

البته این مطلب در مورد پاداش چندان مهم نیست، زیرا بخشش و پاداش هر چه بیشتر باشد نشانه فضل و كرم پاداش دهنده است، بنابراین جاى ایراد و خرده‎گیرى نیست .

اما در مورد كار بد و گناه و ظلم و كفر این سؤال هست كه چگونه عذاب جاودانه در برابر گناه محدود با اصل عدالت خدا سازگار است؟

كسى كه دوران طغیان و سركشى و تجاوزش حداكثر از یكصد سال تجاوز نمى‎كند چرا همیشه باید در آتش ‍ و مجازات شكنجه ببیند؟!

آیا عدالت ایجاب نمى‎كند كه یك نوع تعادل در اینجا برقرار گردد و مثلا صد سال (به اندازه اعمال خلافش) كیفر ببیند؟!

پیچیدگى پاسخ این اشكال سبب شده كه بعضى به فكر توجیه آیات خلود بیفتند و آنها را طورى تفسیر كنند كه مجازات جاودان كه به عقیده آنها بر خلاف اصل عدالت است از آن استفاده نشود.

براى توضیح این بحث باید به سه اصل توجه كرد:

1- مجازات ابدى و جاویدان. این نوع مجازات منحصر به كسانى است كه تمام روزنه‎هاى نجات را به روى خود بسته‎اند و عالماً، عامداً غرق در فساد و تباهى و كفر و نفاق گشته‎اند، سایه شوم گناه تمام قلب و جان آنها را پوشانیده، و در حقیقت به رنگ گناه و كفر در آمده‎اند همانگونه كه در سوره بقره آیه 81 مى‎خوانیم: " بَلى مَن كَسب سیِّئَةً وَ أَحَطت بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولَئك أَصحَب النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ آرى كسى كه مرتكب گناهى گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه كند، چنان كسى اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند.

2- این اشتباه است كه بعضى خیال مى‎كنند كه مدت و زمان كیفر باید به اندازه مدت و زمان گناه باشد، زیرا رابطه میان گناه و كیفر رابطه زمانى نیست بلكه رابطه كیفى است یعنى مقدار زمان مجازات تناسب با كیفیت گناه دارد نه مقدار زمان آن. مثلا كسى ممكن است در یك لحظه دست به قتل نفس بزند و طبق پاره‎اى از قوانین محكوم به زندان ابد گردد، در اینجا مى‎بینیم زمان گناه تنها یك لحظه بوده در حالى كه مجازات آن گاهى 80 سال زندان خواهد بود. بنابراین آنچه مطرح است كیفیت است نه كمّیت گناه از نظر زمان .

جهنم

3- گفتیم مجازات‎ها و كیفرهاى رستاخیز بیشتر جنبه اثر طبیعى عمل و خاصیت گناه دارد و به عبارت روشن‎تر، رنج‎ها و دردها و ناراحتی‎هائى كه گناهكاران در جهان دیگر مى‎كشند اثر و نتیجه اعمال خود آنها است كه دامانشان را فرا مى‎گیرد در سوره یس، 54 مى‎خوانیم: "فَالْیَوْمَ لا تُظلَمُ نَفْسٌ شیْئاً وَ لا تجْزَوْنَ إِلا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ امروز (روز رستاخیز) به هیچ كس ستم نمى‎شود و جز اعمال خود شما جزائى براى شما نیست!

و در سوره جاثیه،33 می‎فرماید: "وَ بَدَا لهَُمْ سیِّئَات مَا عَمِلُوا وَ حَاقَ بهِم مَّا كانُوا بِهِ یَستهْزِءُونَ"؛ اعمال بد آنها در برابر آنان آشكار مى‎گردد و آنچه را به باد مسخره مى‎گرفتند بر آنها وارد مى‎گردد.

و در بخشی از آیه 84 سوره قصص می‎فرماید:"... فَلا یجْزَى الَّذِینَ عَمِلُوا السیِّئَاتِ إِلا مَا كانُوا یَعْمَلُونَ"؛ به آنها كه كار بد انجام دادند جزائى جز اعمال آنها داده نمى‎شود.

سخن گفتن در آن روز همانند تكلم در دنیا نیست كه انسان بتواند به میل خود راست بگوید یا دروغ .

پس از ذکر این مقدمات سه‎گانه حال باید جواب را دریابیم.

فرض كنید كسى بر اثر مصرف كردن پى در پى مشروبات الكلى در مدت یك هفته گرفتار زخم معده شدید شود. چندان كه مجبور باشد تا آخر عمر با این درد بسازد و رنج برد، آیا این برابرى میان عمل بد و نتیجه آن بر خلاف عدالت است؟ حال اگر عمر این انسان به جاى 80 سال، یكهزار سال و یا یك میلیون سال باشد؛ باید به خاطر یك هفته هوسرانى یك میلیون سال رنج ببرد آیا این بر خلاف اصل عدالت است در حالى كه قبلا وجود این خطر در میگسارى به او اعلام شده، و عاقبت آن نیز براى او توضیح داده شده است .

و نیز فرض كنید كسى دستورات و مقررات رانندگى را كه به كار بستن آنها مسلماً به نفع عموم و موجب كاهش  تصادف و ناراحتی‎هاى ناشى از آن است، به دست فراموشى بسپارد و به اخطارهاى مكرر دوستان عاقل گوش فرا ندهد و حادثه در یك لحظه كوتاه به سراغ او بیاید و چشم یا دست و پاى خود را در حادثه از دست بدهد، و به دنبال آن ناچار شود سالیان دراز رنج نابینائى و بی‎دست و پائى را تحمل كند آیا این پدیده، هیچگونه منافاتى با اصل عدالت پروردگار دارد؟!

آیا این امور كه همه از آثار اعمال است هیچگونه منافاتى با اصل عدالت دارد، در حالى كه مساوات و برابرى در میان كمّیت این عمل و نتیجه آن موجود نیست؟

 

پس نتیجه مى‎گیریم:

هنگامى كه پاداش و كیفر، نتیجه و اثر خود عمل آدمى باشد مسئله مساوات و برابرى از نظر كمّیت و كیفیت مطرح نخواهد بود. اى بسا عمل به ظاهر كوچكى(از نظر کمّی) كه اثرش یك عمر محرومیت و شكنجه و ناراحتى است و اى بسا كار ظاهراً كوچكى(از نظر کمّی) كه سرچشمه خیرات و بركات براى یك عمر خواهد بود. بنابراین هنگامى كه گناه و كفر و طغیان و سركشى سراسر وجود انسانى را احاطه كرد و تمام بال و پرهاى روح و جان او در آتش بیدادگرى و نفاق سوخت چه جاى تعجب كه در سراى دیگر براى همیشه از نعمت پرواز در آسمان بهشت محروم گردد و همواره گرفتار درد و رنج این محرومیت بزرگ باشد.

آیا به او اعلام نكردند، و او را از این خطر بزرگ آگاه نساختند؟!

آرى ... پیامبران الهى از یك سو، و فرمان خِرد از سوى دیگر، به او آگاهى لازم را دادند. آیا بدون توجه و اختیار دست به چنان كارى زد و چنان سرنوشتى پیدا كرد؟ نه، از روى علم و عمد و اختیار بود.

آیا جز خودش و نتیجه مستقیم اعمالش این سرنوشت را براى او فراهم ساخت؟ نه، هر چه بود از آثار كار خود او بود.

بنابراین نه جاى شكایتى باقى است و نه ایراد و اشكال به كسى، و نه منافاتى با قانون عدالت پروردگار دارد.

 

منبع:

برگرفته از تفسیر المیزان و نمونه .

 


- نظرات (0)

عملی که شیطان را همراه خود می کند!!

تورات

تردیدی نیست در اینکه از دیدگاه اسلام علم و دانش یکی از ارزش های والای دینی محسوب می‌ گردد و عالمان از نگاه قرآن کریم منزلتی بس رفیع و والا دارند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قِیلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِیلَ انشُزُوا فَانشُزُوا یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ» [1]

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید چون به شما گفته شود در مجالس جاى باز كنید پس جاى باز كنید تا خدا براى شما گشایش حاصل كند و چون گفته شود برخیزید پس برخیزید خدا [رتبه] كسانى از شما را كه گرویده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند و خدا به آنچه مى‏كنید آگاه است.

با این حال باید توجه کرد که دانش اگر همراه با عمل نباشد، صرفا حفظ کردن اصطلاحات است و علاوه بر آنکه سبب قرب به خدا و ارزش معنوی نیست، و بال گردن دانشمند نیز می‌گردد.

دانش در صورتی که به ارزش نیانجامد همانند دورخیزی است که به پریدن پایان نیابد.

از دیدگاه اسلام اگر علم مقرون به عمل نباشد نه تنها زحمتی است مضاعف و بی حاصل بلکه در بسیاری موارد وزر و وبالی بر گردن عالم خواهد شد.

چه بسا دانشمندان بزرگی که به جای خدمت خیانت کردند و اخلاق را زیرپا گذاشتند.

ما در اینجا به برخی از آیاتی که دیدگاه قرآن کریم را در این زمینه تبیین می‌سازد اشاره می‌نماییم:

مورد اول داستان عالمی از بنی اسرائیل است:

«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِینَ

وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ» [2]

و خبر آن كس را كه آیات خود را به او داده بودیم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت آنگاه شیطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد.

و اگر مى‏ خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى‏ بردیم اما او به زمین [=دنیا] گرایید و از هواى نفس خود پیروى كرد از این رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله‏ ور شوى زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى [باز هم] زبان از كام برآورد این مثل آن گروهى است كه آیات ما را تكذیب كردند پس این داستان را [براى آنان] حكایت كن شاید كه آنان بیندیشند.

اگرچه قرآن کریم نامی از این فرد نیاورده است اما از بسیارى از روایات و سخنان مفسران استفاده مى‏شود كه منظور از این شخص مردى به نام "بلعم باعورا" بوده است كه در عصر حضرت موسى علیه السلام زندگى مى‏كرد و از دانشمندان و علماى مشهور بنى اسرائیل محسوب مى ‏شد.

منظور از علما كسانى هستند كه اعمال آنها هماهنگ با سخنان آنها باشد كسى كه گفتار و كردارش هماهنگ نباشد عالم نیست"

تعبیر "انسلخ" كه از ماده "انسلاخ" و در اصل به معنى از پوست بیرون آمدن است، نشان مى ‏دهد كه آیات و علوم الهى در آغاز چنان به او احاطه داشت كه همچون پوست تن او شده بود، اما ناگهان از این پوست بیرون آمد و با یك چرخش تند، مسیر خود را به كلى تغییر داد. [3]

حتی از تعبیر فاتبعه الشیطان ممکن است استفاده شود که عالم بدکار به جایی می ‌رسد که شیطان به دنبال او می افتد. چرا که او با علم فراوانش نیازی به تبعیت از شیطان که ندارد هیچ، بلکه ممکن است مراد و معلم او هم بشود!

تعبیر سگ برای این افراد تعبیر بسیار تندی است که شاید اشاره به این مطلب باشد که عالمی که به عمل نیک التزامی ندارد، ضرر و اسیبش دامنگیر افرادی هم که به او کاری ندارند اما به نحوی اطراف او هستند می ‌رسد.

مورد دوم آیاتی است که مربوط به علما و دانشمندان بزرگ یهود نازل شده است و آنها را با داشتن علم به کتاب آسمانی به علت عمل نکردن به شدت مذمت کرده است.

«مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ» [4]

علم

مثل كسانى كه [عمل به] تورات بر آنان بار شد [و بدان مكلف گردیدند] آنگاه آن را به كار نبستند همچون مثل خرى است كه كتاب هایى را بر پشت مى ‏كشد[وه] چه زشت است وصف آن قومى كه آیات خدا را به دروغ گرفتند و خدا مردم ستمگر را راه نمى ‏نماید.

علامه درباره این آیه می‌ فرماید:

«منظور از اینكه فرمود: "مثل آنهایى كه تورات بر آنان تحمیل شد" به شهادت سیاق این است كه تورات به آنان تعلیم داده شد. و مراد از اینكه فرمود: "ولى آن را حمل نكردند" این است كه به آن عمل نكردند.» [5]

چقدر نیکو فرموده است حکیم شیرین سخن پارسی جناب سعدی[6]: دو رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند: یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگری آن که اموخت و نکرد.

علم چندان که بیشتر خوانی چو عمل در تو نیست نادانی

نه محقق بود نه دانشمند چارپایی بر او کتابی چند

آن تهی مغز را چه علم و خبر که بر او هیزم است یا دفتر

و در ادامه می ‌فرماید:

علم از بهر دین بروردن است نه از بهر دنیا خوردن.

هر که پرهیز علم و زهد فروخت خرمنی گرد کرد و باک بسوخت

تعبیر چارپایی بر او کتابی چند، از همین آیه مبارکه گرفته شده است.

دانش اگر همراه با عمل نباشد، صرفا حفظ کردن اصطلاحات است و علاوه بر آنکه سبب قرب به خدا و ارزش معنوی نیست، و بال گردن دانشمند نیز می‌گردد

در آیه قبلی تعبیر به سگ گزنده و در این آیه تعبیر به الاغ، تندترین تعابیری هستند که در متن مقدس قرآن برای عالم غیر عامل بکار رفته است.

یادمان نرود که از دیدگاه قرآن کریم، خشیت الهی از اوصاف عالمان راستین است: «وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ كَذَلِكَ إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ.» [7]

و از مردمان و جانوران و دام ها كه رنگ هایشان همان گونه مختلف است [پدید آوردیم] از بندگان خدا تنها دانایانند كه از او مى‏ترسند آرى خدا ارجمند آمرزنده است.

و در حدیث بسیار مهمی از امام صادق(علیه السلام) در تفسیر همین آیه مى ‏خوانیم: یعنى بالعلماء من صدق قوله فعله و من لم یصدق قوله فعله فلیس بعالم[8]: منظور از علما كسانى هستند كه اعمال آنها هماهنگ با سخنان آنها باشد كسى كه گفتار و كردارش هماهنگ نباشد عالم نیست".

خود همین مساله خشیت، یک نشانه مهمی می‌ تواند باشد برای شناخت عالمان عامل و حقیقی از عالمان غیر عامل.

اگر عالم به دانشش ملتزم بود آثار خدا باوری و خدا پروایی در رفتار و گفتار او متبلور می ‌شود. اگر خدای ناکرده عالمی اهل غیبت بود اهل بدگویی وتهمت بود هرگز نمی ‌توان به بهانه علمش او را در نزد خدا مقرب دانست.

 

پی نوشت ها:

[1] - مجادله11 ترجمه آیات از مرحوم دکتر فولادوند است. و نیز نگاه کنید به زمر9.

[2] - الاعراف 175-176

[3] - تفسیر نمونه 7/12

[4] - جمعه5. 

[5] - المیزان 19/449.

[6] - گلستان باب هشتم/272

[7] - فاطر 28

[8] - مجمع البیان ذیل آیه.



- نظرات (0)