سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



مهم در راه خدا بودن است، با مرگ یا شهادت

جهاد

ایمان به مقدّرات الهى، هراس انسان را برطرف مى ‏كند. مبادا به امید زنده ماندن، از زیر بار جهاد شانه خالى كنید. چه بسیار افرادى كه در جنگ ‏ها بوده‏اند، ولى زنده مانده‏اند و بر عكس كسانى كه به جبهه نرفته و جوان مرگ شده‏اند.

إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْاْ مِنكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُواْ وَلَقَدْ عَفَا اللّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ (آل عمران ـ 155)
روزى كه دو گروه [در احد] با هم رویاروى شدند كسانى كه از میان شما [به دشمن] پشت كردند در حقیقت جز این نبود كه به سبب پاره‏اى از آنچه [از گناه] حاصل كرده بودند شیطان آنان را بلغزانید و قطعاً خدا از ایشان درگذشت زیرا خدا آمرزگار بردبار است.

 

گناه سرچشمه گناه دیگر است


إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ ...
این آیه كه باز ناظر به حوادث جنگ احد است حقیقت دیگرى را براى مسلمانان بازگو مى ‏كند و آن اینكه: لغزش هایى كه بر اثر وسوسه‏ هاى شیطانىبه انسان دست مى‏ دهد و او را به گناهانى مى ‏كشاند نتیجه زمینه ‏هاى نامناسب روحى است كه بر اثر گناهان پیشین در انسان فراهم شده و راه را براى گناهان دیگر هموار ساخته است وگرنه وسوسه ‏هاى شیطانى در دل هاى پاك كه آثار گناهان سابق در آن نیست اثرى در آن نمى ‏گذارد و لذا مى ‏فرماید: " آنهایى كه در میدان احد فرار كردند شیطان آنان را به سبب پاره‏اى از اعمالشان به لغزش انداخت، اما خدا آنها را بخشید، خداوند آمرزنده و حلیم است" و به این ترتیب به آنها مى ‏آموزد كه براى كسب پیروزى در آینده باید بكوشند نخست خود را تربیت كنند و دل را از گناه بشویند.
ممكن است منظور از گناهى كه سابقاً مرتكب شده‏اند همان گناه دنیا پرستى و جمع ‏آورى غنائم و مخالفت فرمان پیامبر در بحبوحه جنگ بوده باشد و یا گناهان دیگرى كه قبل از حادثه احد مرتكب شده بودند و نیروى ایمان را در آنها تضعیف كرده بود.
مفسر بزرگ مرحوم طبرسى در ذیل این آیه از "ابو القاسم بلخى" نقل مى‏ كند كه در روز احد همه مهاجرین و انصار جز 13 نفر (كه با پیامبر 14 نفر مى ‏شدند) فرار كردند. از این 13 نفر 8 نفر از انصار و 5 نفر از مهاجرین بودند كه در شخص این افراد اختلاف شده به جز على علیه السلام و طلحه كه همه بالاتفاق گفته‏اند آنها فرار نكردند.

مرگ به معنى فنا و نابودى نیست كه این قدر از آن وحشت دارید بلكه دریچه‏اى است به سوى زندگانى دیگرى در سطحى بسیار وسیع تر و آمیخته با ابدیت (وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ)" اگر بمیرید و یا كشته شوید به سوى خدا باز مى‏ گردید"

بحث لغوی آیه: 
استزلهم: زلل: لغزیدن. استزلال: لغزش دادن.
حلیم: بردبار. از اسماء حسنى است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَكُونُواْ كَالَّذِینَ كَفَرُواْ وَقَالُواْ لإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُواْ فِی الأَرْضِ أَوْ كَانُواْ غُزًّى لَّوْ كَانُواْ عِندَنَا مَا مَاتُواْ وَمَا قُتِلُواْ لِیَجْعَلَ اللّهُ ذَلِكَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (آل عمران ـ 156)
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید همچون كسانى نباشید كه كفر ورزیدند و به برادرانشان هنگامى كه به سفر رفته [و در سفر مردند] و یا جهادگر شدند [و كشته شدند] گفتند اگر نزد ما [مانده] بودند نمى ‏مردند و كشته نمى ‏شدند [شما چنین سخنانى مگویید] تا خدا آن را در دل هایشان حسرتى قرار دهد و خدا [ست كه] زنده مى‏ كند و مى ‏میراند و خدا[ست كه] به آنچه مى ‏كنید بیناست.

 

پیام‏ های آیه:
1ـ دشمن پس از پایان جنگ، دست به شایعات دلسرد كننده مى ‏زند. «لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا» اگر رزمندگان نزد ما مى‏ ماندند كشته نمى ‏شدند.
2ـ دشمن در لباس دلسوزى و حسرت، سمپاشى مى ‏كند. «لَوْ كانُوا عِنْدَنا»
3ـ كسى كه زندگى مادّى هدف او است، مرگ و شهادت را خسارت مى ‏داند. «لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا»

4ـ منافق كافر است، چون گویندگان این سخنان منافقان بودند، ولى قرآن از آنها به «كَالَّذِینَ كَفَرُوا» یاد مى ‏كند.
5ـ مرگ و حیات، از مقدّرات الهى است، نه آنكه مربوط به جنگ و سفر باشد. «وَ اللَّهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ»
6ـ ایمان به مقدّرات الهى، هراس انسان را برطرف مى ‏كند. مبادا به امید زنده ماندن، از زیر بار جهاد شانه خالى كنید. چه بسیار افرادى كه در جنگ ‏ها بوده‏اند، ولى زنده مانده‏اند و بر عكس كسانى كه به جبهه نرفته و جوان مرگ شده‏اند. «وَ اللَّهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ»

وَلَئِن قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَحْمَةٌ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ (آل عمران ـ 157)
و اگر در راه خدا كشته شوید یا بمیرید قطعاً آمرزش خدا و رحمت او از [همه] آنچه [آنان] جمع مى‏ كنند بهتر است.


مرگ

پیام‏ های آیه:
1ـ در جهان بینى الهى، مرگ و شهادت در راه خدا، از همه‏ى دنیا و جمع كردنى ‏هاى آن بهتر است. «وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ ...»
2ـ مهم در راه خدا بودن است، خواه به شهادت بیانجامد یا مرگ. «قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ ...»
3ـ اوّل باید بخشیده شد، سپس رحمت الهى را دریافت نمود. كلمه‏ى «لَمَغْفِرَةٌ» قبل از كلمه «رَحْمَةٌ» آمده است.
وَلَئِن مُّتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لإِلَى الله تُحْشَرُونَ (آل عمران ـ 158)
و اگر [در راه جهاد] بمیرید یا كشته شوید قطعاً به سوى خدا گردآورده خواهید شد.


اجمالی از تفسیر آیات 156 تا 158:

بهره ‏بردارى منافقان‏
حادثه احد از دو نظر براى مسلمانان فوق العاده اهمیت داشت: نخست اینكه آئینه تمام ‏نمایى بود كه مى‏ توانست چهره واقعى مسلمانان آن زمان را منعكس سازد و آنها را وادار به اصلاح وضع خود و بر طرف ساختن نقاط ضعف بنماید و به همین جهت قرآن فوق العاده روى آن تكیه كرده، و در آیات بسیارى كه در گذشته خواندیم و در آینده نیز خواهیم خواند از آن استفاده تربیتى مى ‏كند.
از سوى دیگر این حادثه زمینه را براى سمپاشى دشمنان و منافقان آماده ساخت و به همین دلیل آیات زیادى براى خنثى كردن این سمپاشى‏ ها نازل گردید كه آیات فوق از آنها است.
این آیات به منظور در هم كوبیدن فعالیت ‏هاى تخریبى منافقان و هشدار به مسلمانان، نخست به افراد با ایمان خطاب كرده و مى‏گوید: "شما همانند كافران نباشید كه هنگامى كه برادرانشان به مسافرتى مى ‏روند و یا در صف مجاهدان قرار مى ‏گیرند و كشته مى‏ شوند مى‏ گویند: افسوس اگر نزد ما بودند نمى ‏مردند و كشته نمى ‏شدند".
گرچه آنها این سخنان را در لباس دلسوزى ایراد مى ‏كنند اما نظرى جز مسموم ساختن روحیه شما ندارند و نباید شما تحت تأثیر این سخنان مسموم قرار گیرید و چنین جمله‏هایى بر زبان آرید.

مفسر بزرگ مرحوم طبرسى در ذیل این آیه از "ابو القاسم بلخى" نقل مى‏ كند كه در روز احد همه مهاجرین و انصار جز 13 نفر (كه با پیامبر 14 نفر مى ‏شدند) فرار كردند. از این 13 نفر 8 نفر از انصار و 5 نفر از مهاجرین بودند كه در شخص این افراد اختلاف شده به جز على علیه السلام و طلحه كه همه بالاتفاق گفته‏اند آنها فرار نكردند

لِیَجْعَلَ اللَّهُ ذلِكَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ:

اگر شما مومنان تحت تاثیر سخنان گمراه كننده آنان قرار گیرید و همان حرف ها را تكرار كنید طبعاً روحیه شما ضعیف گشته و از رفتن به میدان جهاد و سفر در راه خدا خوددارى خواهید كرد و آنها به هدف خود نائل مى‏ شوند، ولى شما این كار را نكنید و با روحیه قوى به میدان جهاد بروید تا این حسرت بر دل منافقان براى همیشه بماند.
سپس قرآن به سمپاشى آنها سه پاسخ منطقى مى‏دهد:
1- مرگ و حیات در هر حال بدست خدا است و مسافرت و یا حضور در میدان جنگ نمى ‏تواند مسیر قطعى آن را تغییر دهد و خدا از همه اعمال بندگان با خبر است. (وَ اللَّهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ).
2- تازه اگر در راه خدا بمیرید یا كشته شوید و به گمان منافقان مرگى زودرس دامن شما را بگیرد چیزى از دست نداده‏اید زیرا آمرزش و رحمت پروردگار از تمام اموالى كه شما یا منافقان با ادامه حیات براى خود جمع‏آورى مى‏كنید بالاتر است (وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ). 
امام حسین علیه السلام مى‏ فرمایند: اگر بدن ها براى مرگ آماده شده‏اند، پس شهادتِ مرد در راه خدا با شمشیر بهترین مرگ است. (بحار الانوار، ج 44، ص 374)
3- از همه گذشته مرگ به معنى فنا و نابودى نیست كه این قدر از آن وحشت دارید بلكه دریچه‏اى است به سوى زندگانى دیگرى در سطحى بسیار وسیع تر و آمیخته با ابدیت (وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ)" اگر بمیرید و یا كشته شوید به سوى خدا باز مى‏ گردید".


منابع:
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر نور، ج 2
بحار الانوار، ج 44
تفسیر احسن الحدیث، ج 2...

- نظرات (0)

مکانی با خاصیت غافل کنندگی

زندگی

گه گاهی که گذرم از کنار پارک و وسایل بازی کودکان بیفتد؛ عمیق به شادی و بازی کودکان و بچه ها خیره می شوم. عالمی دارند برای خودشان. بی خیال و فارغ از تمام هیاهوی شهر و درگیری های بزرگترها بازی می کنند. عجیب می توان شادی را در چهره معصوم آن ها نظاره کرد. خودم نیز وقتی بچه تر از الان بودم به شدت به بازی کردن علاقمند بودم؛ البته هنوز هم همینگونه هستم و این تنها نقطه ای است که من را به تحسین خودم وادار می کند .

با دیدن کودکان مشغول بازی در تفکراتم غرق می شوم که؛ ما آدمیان همیشه در زندگی مشغول بازی و سرگرمی هستیم. در کودکی به گونه ای و در بزرگسالی به نحوی دیگر.

ای کاش؛ هماره در همان دوران کودکی باقی می ماندیم و مشغول همان سرگرمی های خاص بودیم که آن سرگرمی ها بسی بهتر و شرین تر از مشغولیت ها و سرگرمی های بزرگسالی است.

کاش ما بزرگترها اسم های بدون مسمی نبودیم. کاش واقعاً بزرگ بودیم و کاش واقعاً بزرگ شویم. ولی هزاران افسوس و فغان که نیستیم؛ چنان در دنیا و سرگرمی هایش غرق شده ایم که یادمان رفته برای چه آمده ایم و وظیفه اصلی ما چیست.

از عده ای ولو اندک شنیده ام مگر اسلام و دین برای انسان جای شادی هم گذاشته است؟! هر کاری می خواهیم انجام دهیم می گویند نه، گناهاست، مشکل شرعی دارد و...

در واقع دین مبین اسلام با سرگرمی و تفریح مخالفی ندارد. این را می توان از آیات سوره یوسف متوجه شد؛ آنجایی که برادران حضرت یوسف خواستند برای بردن حضرت یوسف از پدر خود اجازه بگیرند؛ حضرت یعقوب در جواب آن ها نگفتند که تفریح و بازی امری شایسته نیست: (أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ) (یوسف/12)

در احادیث متعدد هم می توان این نکته مهم را دید که اسلام با تفریحات مخالفتی ندارد و حتی معتقد است باید قسمتی از زندگی را به تفریحات سالم تخصیص داد تا فرد بتواند به کار و عبادت به خوبی بپردازد.

باید بپذیریم که هر انسانی در زندگی به تفریحات و تنوعات نیازمند است تا تجدید روحیه کند و به قول دوستان غربی fresh شود. ولی باید بدانیم دین معتقد به تفریحات و سرگرمی های سالم و سودمند است. تفریحاتی که انسان را از غایت نهایی و البته مهم تر از آن یاد خداوند غافل نکند. در واقعتفریحات و سرگرمی ها زمانی سودمند است که آدمی را از امور مهم و جدی باز ندارد و تمام ابعاد زندگی را تحت الشعاع قرار ندهد.

متاسفانه گاهی ما آدمیان آنقدر درگیر و غرق دنیا و سرگرمی هایش می شویم که از اصل باز می مانیم. دنیا محل بازی و سرگرمی است و خاصیتش غافل کردن انسان هاست: (وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ) (انعام/ 32)،  (اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ) (حدید/ 20).

صاحبان خرد می دانند که نباید در مستی زندگی و در بازی های آن غرق شوند و باید با یک چشم به دنیا و با صد چشم به آخرت نگاه کنند و در مسیر درست و صحیح گام بردارند تا روز موعود و یوم تبلی السرائر خدا نکند از جمله مخاطبان این آیه باشیم: (فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ)

باید با هزاران فغان و افسوس فریاد بزنیم که: لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِی سَكْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ) (حجر/72) و در واقع ما در مستی  دنیا غرق شده ایم؛ حتی مانند یک انسان در حال غرق هم دست و پا نمی زنیم تا نجات یابیم.

گاهی اصلا حواسمان نیست که غرق شده ایم و غوطه وریم. این دقایق و ساعات را به ما مهلت داده اند به امید اینکه چشمانمان را باز کنیم و بیدار شویم و اندکی از این دنیازدگی دست برداریم.

این غرق در دنیا بودن را می توان به وضوح در جامعه نظاره کرد. با اندکی قدم زدن در خیابان ها، بازارها، هایپرمال ها و ... می توان جیغ بنفشدنیازدگی را مشاهده کرد.

نمی خواهم بگویم زندگی کردن و رفاه داشتن خوب نیست؛ بلکه خوب هم هست ولی نوع ارتباطمان با آن رفاه اهمیت دارد. اینکه ما را غافل می کند یا نمی کند.

باید بدانیم این غافل شدن؛ قلب ها را به مرور تیره و در آخر منجر به فساد قلب می شود. اینکه مدام و پی در پی دنبال دنیا باشیم و تمام زندگی بشود زندگی دنیوی؛ و اندکی حتی اندکی به فکر اطراف و جامعه مان نباشیم و از آخرت غافل باشیم.

کاش حواسمان باشد و هی به خودمان تلنگر بزنیم که این غرق شدن ها دردی را که دوا نمی کند هیچ؛ بلکه دردهای بی شماری قطعاً و بی شک اضافه خواهد کرد. در واقع دردهایی را به زندگی تحمیل خواهد کرد که آدمیان ناخود آگاه اجازه ورودش را می دهند. 

رفتارهایی مانند طمع، حسرت، خواهش های بسیار دل و جواب مثبت به آنها دادن، مشکلات رفتاری در فرزندان و روابط تلخ زناشویی و... از نمونه های این دردهای نان استاپ وار باشد.

یادمان رفته که ما قبل و غیر از تربیت فرزندانمان باید خودمان را تربیت کنیم؛ تربیت نفسمان هم جزوی از همین تربیت است. در تربیت نفس باید یادمان باشد که قرار نیست هرچه خواست در اختیارش قرار دهیم. حتی در تربیت کودک هم این اصل را داریم که هر چه کودک خواست برایش مهیا نکنیم و در اختیارش قرار ندهیم. اگر نفس و دلمان هرچه خواست را فراهم کردیم در واقع جزو آن دسته از افرادی می شویم که دنباله رو نفس خود هستند وتبعیت از هوای نفسانی می کنند.

در واقع ما در مستی دنیا غرق شده ایم؛ حتی مانند یک انسان در حال غرق هم دست و پا نمی زنیم تا نجات یابیم

روزی با بانویی گفتگو می کردم که ایشان از لحاظ رفاه و اوضاع مالی در سطحی بسیار خوب زندگی می کرد. از ایشان پرسیدم تا چه اندازه از زندگی خود لذت می برید و راضی هستید؟ در واقع می خواستم نسبت شادی زندگی را بسنجم.

در پاسخ نکته ای را فرمود که بسیار متاثر و متاسف شدم؛ اما سکوت کردم. فرمود: لذتی نمی برم چون مدام در تلاش و تکاپو هستم برای بدست آوردن آنچه می خواهم و دوست دارم و مدام دغدغه نداشته ها و خواهش های رنگ به رنگ و نوع به نوع دل را دارم.

در تنهایی به این جواب فکر می کردم و می اندیشیدم که بسیاری افراد در اطراف ما هستند؛ می پندارند که اگر در فلان سطح مالی باشند و در رفاهی خوب روزگار بگذرانند قطعاً شاد خواهند بود و از زندگی لذت و حظ وافری خواهند برند، اما غافل از آنجا که رضایت از زندگی در گرو رفاه نیست.

اگر ما انسان ها یاد بگیریم که با هر آنچه داشتیم و هر مقدار بود؛ رابطه ای پست برقرار نکنیم و مدام مشغولش نباشم آنگاه قطعا لذت خواهیم برد. ولی اگر قلب هایمان فاسد شد و عقل ها غافل، دیگر امیدی به ادامه راه زندگی نخواهد ماند.

در سخن پایانی باید بگویم که صاحبان خرد می دانند که نباید در مستی زندگی و در بازی های آن غرق شوند و باید با یک چشم به دنیا و با صد چشم به آخرت نگاه کنند و در مسیر درست و صحیح گام بردارند تا روز موعود و یوم تبلی السرائر خدا نکند از جمله مخاطبان این آیه باشیم: (فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ) (زخرف/ 83)



- نظرات (0)

نگاه قرآن به اقتصاد

اقتصاد مقاومتی

اقتصاد از نظر آموزه‌های قرآنی قوام جامعه است؛ به این معنا که جامعه بشری با اقتصاد، برپا می ‌ایستد؛ زیرا آنچه که مردمان را حتی در نهاد کوچکی چون خانواده دور هم ‌گرد می ‌آورد پاسخگویی به نیازهای آرامشی و آسایشی یعنی روحی و جسمی بشر است؛ چرا که انسان سعادت را در این دو اصل جست ‌و جو و معنا می‌ کند.
خداوند درباره نقش اقتصاد در جامعه بشری می‌فرماید: وَلاَ تُوْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَكُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِیَامًا؛ اموال خود را – که خداوند آن را وسیله قوام زندگی شما قرار داده – به سفیهان و بی ‌خردان مدهید. (نساء، آیه ۵)
در این آیه خداوند اموال یعنی امر اقتصادی را به عنوان عامل قیام جامعه دانست است.

از این آیه و آیات دیگر قرآنی می ‌توان اهمیت اقتصاد را در زندگی بشر و نیز برپایی جامعه به دست آورد. البته خداوند در آیاتی چون ۸۵ سوره اعراف و ۸۴ تا ۸۶ سوره هود تامین سعادت واقعی انسان را در سایه یکتا پرستی، سلامت امور اقتصادی و پرهیز از فساد انگیزی دانسته و در آیات ۳ و ۴۱ و ۴۳ و ۸۳ و ۱۷۷ و ۲۷۷ سوره بقره و ۳۹ سوره نساء و ۲ و ۳ سوره انفال و آیات دیگر، امور اقتصادی و معیشتی مردم را دارای جایگاهی مهم در حد مسائل اعتقادی و عبادی قرار داده است.
از نظر قرآن اقتصاد تنها در حوزه امور مادی انسان و جامعه نقش ندارد، بلکه نقشی فراتر از آن می ‌توان برای اقتصاد تعریف کرد. از همین رو خداوند بر نقش بهره ‌مندی‌ های اقتصادی در امور معنوی و معنویت تاکید می‌ کند.(توبه، آیه ۷۵؛ صف، آیات ۱۰ تا ۱۲)


ماهیت و ضرورت اقتصاد مقاومتی

در حقیقت اقتصاد مقاومتی به اقتصادی گفته می ‌شود که برای شرایط سخت جنگی و هجوم دشمنان به جامعه اسلامی سامان می‌یابد؛ اما گر به دقت در مسئله اقتصادی و نقش کلیدی آن در جامعه توجه شود، روشن می ‌شود که هر جامعه ای باید شرایط اقتصاد مقاومتی را در برنامه داشته باشد؛ زیرا همان طوری که قوام جامعه به اقتصاد است، اقتصادی نیز می ‌تواند پایدار و شکوفا و پویا باشد که از عنصر اقتصاد مقاومتی برخوردار باشد و تحت‌ تأثیر شرایط سخت طبیعی و یا غیرطبیعی چون جنگ و تحریم و مانند آنها بتواند همچنان برقرار باشد و نقش قوام ‌بخشی خود را ایفا کند.

خداوند در آیات قرآنی بیان می ‌کند که هر آنچه که نیاز بشر برای فعالیت اقتصادی است در اختیار بشر قرار داده شده است. این انسان است که باید با کار و فعالیت اقتصادی آن منابع را برای بهره‌ گیری بهتر و آسان‌ تر تغییر دهد

قرآن بر ضرورت اقتصاد مقاومتی به اشکال گوناگون تاکید کرده است. از جمله مهم‌ترین آیاتی که می ‌تواند این وجوب و ضرورت را بیان کند، آیه ۲۸ سوره توبه است.

خداوند در این آیه نه تنها نیازمندی اقتصادی جامعه اسلامی را عامل وابستگی جامعه و ذلت و خواری آن می ‌داند بلکه قطع وابستگی اقتصادی به بیگانگان را مورد تشویق قرار داده و نسبت به کسانی که نگران اختلال نظام اقتصادی خود پس از قطع رابطه با مشرکان و دشمنان هستند، یادآور می ‌شود که چنین امری نه ‌تنها اختلالی به وجود نمی‌ آورد بلکه باعث رونق اقتصادی و شکوفایی آن شده و رشد و پیشرفت اقتصاد ملی را سبب خواهد شد.

خداوند می‌فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ یَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ حَكِیمٌ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، حقیقت این است که مشرکان ناپاکند، پس نباید از سال آینده به مسجد‌الحرام نزدیک شوند، و اگر در این قطع رابطه از فقر بیمناکید، به زودی خدا – اگر بخواهد- شما را با فضل خویش بی‌نیاز می ‌گرداند، که خدا، دانای حکیم است.
وقتی به این آیه نگاه می شود نگرانی برخی از دولتمردان امروز معنای جالبی می یابد. در حقیقت برخی از دولتمردان امروز نگران آن هستند که عدم آمد و شد غربی ‌ها که دشمنان قسم ‌خورده کشور هستند، می ‌تواند موجب فقر اقتصادی جامعه اسلامی شده و مردم از نظر اقتصادی با مشکل مواجه شوند، در حالی که آیه می ‌فرماید پیش از آنکه دشمنان شما تهدید به تحریم کنند یا شما را تحریم نمایند شما پیشگام شوید و آنان را تحریم کنید تا با خود اتکایی و توکل به خداوند از فضل الهی بهره‌مند شوید.


اصول اثباتی اقتصاد مقاومتی

مهم‌ترین اصولی که باید به آنها اشاره کرد اصول زیر است:
۱- توزیع عادلانه ثروت: یکی از مهم‌ترین اصول اقتصاد مقاومتی، توزیع عادلانه ثروت جامعه است.

خداوند در آیات قرآن یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌ های رهبران جامعه را توزیع عادلانه ثروت های خدادادی معرفی کرده است. (انفال، آیه ۱؛ حشر، آیه ۷) البته انفال می ‌تواند شامل بخشی دیگر از ثروت ‌ها مانند ثروت و اموال تولید انسانی نیز باشد که به هر طریقی در اختیار جامعه قرار گرفته است. در این گونه اموال همگان برابرند و هیچ کس حق اولویتی ندارد. 
۲- کار اقتصادی و ارزش افزوده: البته ثروت به تنهایی نمی‌ تواند تولید ثروت کند مگر آنکه عمل اقتصادی در کنار آن باشد. از همین رو در آموزه‌ های قرآنی بر عنصر کار تأکید شده است.

در حقیقت برخی از دولتمردان امروز نگران آن هستند که عدم آمد و شد غربی ‌ها که دشمنان قسم ‌خورده کشور هستند، می ‌تواند موجب فقر اقتصادی جامعه اسلامی شده و مردم از نظر اقتصادی با مشکل مواجه شوند، در حالی که آیه می ‌فرماید پیش از آنکه دشمنان شما تهدید به تحریم کنند یا شما را تحریم نمایند شما پیشگام شوید و آنان را تحریم کنید تا با خود اتکایی و توکل به خداوند از فضل الهی بهره‌مند شوید

از نظر قرآن اصولاً انسان یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌ ها و تکالیفی که به عنوان انسان برعهده دارد، کار کردن است. آیات بسیاری بر نقش کلیدی کار در تولید ثروت و کسب نعمت و افزایش قدرت اقتصادی بشر تاکید دارد.

خداوند در آیات قرآنی بیان می ‌کند که هر آنچه که نیاز بشر برای فعالیت اقتصادی است در اختیار بشر قرار داده شده است. این انسان است که باید با کار و فعالیت اقتصادی آن منابع را برای بهره‌ گیری بهتر و آسان‌ تر تغییر دهد. (هود، آیه ۶۱؛ نحل، آیه ۱۴: اسراء، آیات ۱۲ و ۶۶؛ قصص، آیه ۷۳؛ روم آیه ۴۶؛ جاثیه، آیه ۱۲؛ جمعه، آیه ۱۰؛ ملک، آیه ۱۵)

3- گردش آزاد ثروت: از دیگر اصول اقتصاد قوام بخش و مقاوم، گردش آزاد ثروت است. در حقیقت ثروتی که در اختیار جامعه است باید به گونه‌ای باشد که در اختیار همه جامعه قرار گیرد و همواره در جریان و گردش باشد؛ گردش ثروت از نوع انفالی و یا ارزش افزوده‌ای که پس از کار اقتصادی به دست می‌ آید، می ‌تواند شادابی اقتصادی را به دنبال داشته باشد؛ زیرا همگان احساس نقش کرده و خود را مسئول در برابر اقتصاد دانسته و برای افزایش آن تلاش و کار می ‌کنند. (توبه، آیه ۳۴؛ حشر، آیه ۷)
4- مصرف بهینه: مصرف بهینه از دیگر اصول اقتصاد مقاومتی است. اینکه چنان مصرف کند که نیازها را به درستی برآورده کرده و ثروت و کالا را حفظ کند. در آیات قرآنی به این اصول اخیر در چارچوب پرهیز از تبذیر و اسراف اشاره شده است. (انعام، آیه۱۴۱؛ اعراف، آیه۳۱؛ اسراء؛ آیه۲۶؛ فرقان، آیه۶۷)


- نظرات (0)

آرامشی در اوج حوادث تلخ و ناگوار

معنویت

مومن بشر است و در معرض عوامل شكست قرار دارد، ولى به فضل ایمان داشتن به خدایى كه او را یارى مى ‏دهد، و قلب را آكنده از اطمینان مى ‏سازد، و در نتیجه جسم او را نیز پر از آسایش مى‏ كند، بر آن ها پیروز مى ‏شود. و این به جهت آن است كه آرامش و اطمینان قلب بر سلامت جسم و قدرت رو به رو شدن آن با سختی ها منعكس مى‏ شود. (تفسیر هدایت ج 1)

ثُمَّ أَنزَلَ عَلَیْكُم مِّن بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُّعَاسًا یَغْشَى طَآئِفَةً مِّنكُمْ وَطَآئِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ الأَمْرِ مِن شَیْءٍ قُلْ إِنَّ الأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ یُخْفُونَ فِی أَنفُسِهِم مَّا لاَ یُبْدُونَ لَكَ یَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الأَمْرِ شَیْءٌ مَّا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُل لَّوْ كُنتُمْ فِی بُیُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِیَبْتَلِیَ اللّهُ مَا فِی صُدُورِكُمْ وَلِیُمَحَّصَ مَا فِی قُلُوبِكُمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (آل عمران ـ 154)
سپس [خداوند] بعد از آن اندوه آرامشى [به صورت] خواب سبكى بر شما فرو فرستاد كه گروهى از شما را فرا گرفت و گروهى [تنها] در فكر جان خود بودند و درباره خدا گمان هاى ناروا همچون گمان هاى [دوران] جاهلیت مى ‏بردند مى ‏گفتند آیا ما را در این كار اختیارى هست بگو سررشته كارها [شكست‏یا پیروزى] یكسر به دست‏ خداست آنان چیزى را در دل هایشان پوشیده مى ‏داشتند كه براى تو آشكار نمى ‏كردند مى‏ گفتند اگر ما را در این كار اختیارى بود [و وعده پیامبر واقعیت داشت] در اینجا كشته نمى ‏شدیم بگو اگر شما در خانه ‏هاى خود هم بودید كسانى كه كشته شدن بر آنان نوشته شده قطعاً [با پاى خود] به سوى قتلگاه هاى خویش مى ‏رفتند و [اینها ] براى این است كه خداوند آنچه را در دل هاى شماست [در عمل] بیازماید و آنچه را در قلب هاى شماست پاك گرداند و خدا به راز سینه‏ها آگاه است.

 

وسوسه ‏هاى جاهلیت‏

ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً 

شب بعد از جنگ احد شب دردناك و پر اضطرابى بود مسلمانان پیش‏ بینى مى‏كردند كه سربازان فاتح قریش بار دیگر به مدینه بازگردند و آخرین مقاومت مسلمانان را در هم بشكنند و شاید جسته گریخته خبر تصمیم بت‏ پرستان به بازگشت، نیز به آنها رسیده بود و مسلّماً اگر باز مى‏گشتند خطرناك ترین مرحله جنگ رخ مى ‏داد.

خداوند اسرار درون سینه‏ها را مى ‏داند و به همین دلیل تنها به اعمال مردم نگاه نمى ‏كند بلكه مى ‏خواهد قلوب آنها را نیز بیازماید و از هرگونه آلودگى به شرك و نفاق و شك و تردید پاك سازد

در این میان مجاهدان راستین و توبه كنندگانى كه از فرار احد پشیمان شده بودند و به لطف پروردگار اعتماد داشتند و به وعده‏ هاى پیغمبر نسبت به آینده دلگرم و مطمئن بودند، در میان این اضطراب و وحشت عمومى خواب آسوده و آرام بخشى داشتند در حالى كه لباس جنگ در تن آنها بود و سلاح در كنار آنها، اما منافقان و افراد ضعیف الایمان و ترسو در میان انبوهى از افكار ناراحت كننده تمام شب را بیدار ماندند و بدون اینكه بخوابند، براى مومنان حقیقى پاسدارى كردند، آیه فوق ماجراى آن شب را تشریح مى ‏كند و مى ‏گوید:
"سپس بعد از آن همه غم و اندوه روز احد، آرامش را بر شما نازل كرد. این آرامش همان خواب سبكى بود كه جمعى از شما را فرا گرفت، اما جمع دیگرى بودند كه تنها به فكر جان خود بودند و به چیزى جز نجات خویش نمى ‏اندیشیدند و به همین جهت آرامش را به كلى از دست داده بودند".
این یكى از آثار مهم ایمان است كه مومن حتى در زندگى این جهان آرامش‏ لذت بخشى دارد كه افراد بى ‏ایمان یا منافق و یا ضعیف الایمان هیچ گاه طعم آن را نمى‏چشند.

سپس قرآن مجید به تشریح گفتگوها و افكار منافقان و افراد سست ایمان كه در آن شب بیدار ماندند پرداخته مى ‏گوید: " یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ": آنها در باره خدا گمان هاى نادرست همانند گمانهاى دوران جاهلیت و قبل از اسلام داشتند و در افكار خود احتمال دروغ بودن وعده‏هاى پیامبر را مى ‏دادند و به یكدیگر و یا به خویشتن مى‏ گفتند: "هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْ‏ءٍ": آیا ممكن است با این وضع دلخراشى كه مى‏ بینیم پیروزى نصیب ما بشود؟ یعنى بسیار بعید و یا غیر ممكن است.

قرآن در جواب آنها مى ‏گوید: "قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ": بگو آرى پیروزى بدست خدا است و اگر او بخواهد و شما را شایسته ببیند نصیب شما خواهد كرد.
آنها حاضر نبودند همه آنچه را در دل داشتند اظهار كنند زیرا مى‏ ترسیدند در صف كافران قرار گیرند (یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ ما لا یُبْدُونَ لَكَ).
گویا آنها چنین مى ‏پنداشتند كه شكست احد نشانه نادرست بودن آئین اسلام است و لذا مى ‏گفتند:" لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‏ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا": اگر ما بر حق بودیم و سهمى از پیروزى داشتیم در اینجا این همه كشته نمى ‏دادیم.
خداوند در پاسخ آنها به دو مطلب اشاره مى‏كند:

نخست اینكه: تصور نكنید كسى با فرار از میدان جنگ و از حوادث سختى كه باید به استقبال آن بشتابد مى‏ تواند از مرگ فرار كند، آنها كه اجلشان رسیده حتى اگر در خانه‏هاى خود بمانند به بستر آنها مى ‏تازند و آنها را در بستر خواهند كشت (قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِی بُیُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلى‏ مَضاجِعِهِمْ).
اصولاً ملتى كه بر اثر سستى اكثریتش محكوم به شكست است بالأخره طعم مرگ را خواهد چشید چه بهتر كه آن را در میدان جهاد و در زیر ضربات شمشیر دشمن در حال مبارزه افتخار آمیز ببیند نه اینكه در خانه‏اش بر سر او بریزند و او را با ذلت در میان بستر از بین ببرند.                        
دیگر اینكه باید این حوادث پیش بیاید و هر كس آنچه در دل دارد آشكار كند و صفوف مشخص گردد، و به علاوه افراد تدریجاً پرورش یابند و نیات آنها خالص و ایمان آنها محكم و قلوب آنها پاك شود (وَ لِیَبْتَلِیَ اللَّهُ ما فِی صُدُورِكُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِكُمْ).
در پایان آیه مى‏گوید:" وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ": خداوند اسرار درون سینه‏ها را مى ‏داند و به همین دلیل تنها به اعمال مردم نگاه نمى ‏كند بلكه مى ‏خواهد قلوب آنها را نیز بیازماید و از هرگونه آلودگى به شرك و نفاق و شك و تردید پاك سازد.


بحث لغوی:

اهمتهم: هم در اینجا به معنى حزن و اضطراب است.
امنة: امن، امان و امنه به معنى ایمنى و آرامش قلب است.
نعاس: خواب خفیف.
برز: بروز به معنى ظهور و آشكار شدن، بر از به معنى فضاى خالى است.
مضاجع: ضجع: دراز كشیدن. مضجع: محل دراز كشیدن، جمع آن، مضاجع است (خوابگاه ها).
یمحص: تمحیص: خالص كردن. محص: خالص شدن.

تصور نكنید كسى با فرار از میدان جنگ و از حوادث سختى كه باید به استقبال آن بشتابد مى‏ تواند از مرگ فرار كند، آنها كه اجلشان رسیده حتى اگر در خانه‏هاى خود بمانند به بستر آنها مى ‏تازند و آنها را در بستر خواهند كشت

پیام ‏های آیه:

1ـ خداوند به خاطر تخلّفات و اختلافات در جنگ احد، شما را تنبیه كرد، ولى رها نكرد. «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْكُمْ»، «أَمَنَةً».

2ـ خداوند در اوج حوادث تلخ، به ‏دلهاى مومنان آرامش مى ‏بخشد. «بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً» .
3ـ خواب، مایه‏ى آرامش و هدیه‏اى الهى است. «أَنْزَلَ عَلَیْكُمْ»، «نُعاساً».
4ـ روحیات، اعتقادات، باورها و تحلیل ‏هاى همه‏ى رزمندگان یكسان نیست. «طائِفَةً»، «وَ طائِفَةٌ ...».
5ـ در بند خود بودن، مایه‏ى بد گمانى به وعده‏هاى الهى است. «أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ».
6ـ حتّى در شرایط بحرانى و شكست‏ها نیز به خدا و وعده‏هاى او سوء ظن نبرید. «وَ طائِفَةٌ»، «یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ».
7ـ سوء ظنّ به وعده‏هاى خدا، از عقاید جاهلیّت است و حقیقت ندارد. «یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ».
8ـ خود محورى و رفاه‏ طلبى، انسان را از مدار رضاى خداوند خارج مى ‏كند. «قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ».
9ـ پندار اینكه مسلمانان حتّى در صورتِ سستى و اختلاف و نافرمانى نباید شكست بخورند، پندارى جاهلانه است. «ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ».
10ـ افراد ضعیف الایمان، شكست خود را به عدم نصرت الهى نسبت مى‏ دهند. «یَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‏ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا».


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2
تفسیر هدایت ج 1

 


- نظرات (0)

شكست‏ها، وسیله‏ى آزمایش الهى

امتحان

خدا كسى را كه به یارى او برخیزد یارى مى ‏كند، اما اگر مومنان سستى نشان دهند و اختلافات در میانشان زیاد شود شایستگى پیروز شدن ندارند و گرفتار شكست مى ‏شوند، البته شكست گونه‏اى از امتحان است و قهرمانان در هنگام شكست شناخته مى‏شوند.

وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الأَمْرِ وَعَصَیْتُم مِّن بَعْدِ مَا أَرَاكُم مَّا تُحِبُّونَ مِنكُم مَّن یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنكُم مَّن یُرِیدُ الآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنكُمْ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُوْمِنِینَ (آل عمران ـ 152)
و [در نبرد احد] قطعاً خدا وعده خود را با شما راست گردانید آنگاه كه به فرمان او آنان را مى‏ كشتید تا آنكه سست ‏شدید و در كار [جنگ و بر سر تقسیم غنایم] با یكدیگر به نزاع پرداختید و پس از آنكه آنچه را دوست داشتید [یعنى غنایم را] به شما نشان داد نافرمانى نمودید برخى از شما دنیا را و برخى از شما آخرت را مى‏ خواهد سپس براى آنكه شما را بیازماید از [تعقیب] آنان منصرفتان كرد و از شما درگذشت و خدا نسبت به مومنان با تفضل است.


شكست پس از پیروزى‏

در ماجراى جنگ احد گفتیم مسلمانان در آغاز جنگ با اتحاد و شجاعت خاصى جنگیدند، و به زودى پیروز شدند و لشكر دشمن از هم پراكنده شد و موجى از شادى سراسر لشكر اسلام را فرا گرفت، ولى نافرمانى جمعى از تیراندازان كه در شكاف كوه "عینین" به سركردگى "عبد اللَّه بن جبیر" مى ‏جنگیدند و رها كردن آن سنگر حساس و مشغول شدن آنها و دیگران به جمع ‏آورى غنائم، سبب شد كه ورق برگردد و شكست سختى به لشكر اسلام وارد گردد.
هنگامى كه مسلمانان با دادن تلفات و خسارات سنگین به مدینه بازگشتند با یكدیگر مى‏ گفتند: مگر خداوند به ما وعده فتح و پیروزى نداده بود؟ پس چرا در این جنگ شكست خوردیم؟ آیه فوق به آنها پاسخ مى‏ گوید و علل شكست را توضیح مى ‏دهد. 
وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ 
در این جمله، قرآن می گوید: وعده خدا درباره پیروزى شما كاملاً درست بود و به همین دلیل در آغاز جنگ پیروز شدید و به فرمان خدا دشمن را پراكنده ساختید و این وعده پیروزى تا زمانى كه دست از استقامت و پیروزى فرمان پیغمبر برنداشته بودید ادامه داشت، شكست از آن زمان شروع شد كه سستى و نافرمانى شما را فرا گرفت.

معناى تحقق وعده‏ هاى خدا، نادیده گرفتن سنّت‏هاى الهى نیست. نصرت خداوند تا زمانى است كه شما به وظیفه عمل كنید. «لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ»، «إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ»

به عبارتی اگر تصور كردید كه وعده پیروزى بدون قید و شرط بوده سخت در اشتباه بوده‏اید، تمام وعده‏هاى پیروزى مشروط به پیروى از فرمان خدااست.
درباره اینكه خداوند در كجا به مسلمانان وعده پیروزى در این جنگ داده بود دو احتمال است:

نخست اینكه منظور وعده ‏هاى عمومى است كه به طور مكرر از خدا به مومنان درباره پیروزى بر دشمنان داده شده بود، دیگر اینكه پیامبر خدا كه وعده او وعده الهى است صریحاً قبل از شروع جنگ احد به مسلمانان وعده‏ پیروزى در این میدان داده بود.
وَ تَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ از این جمله كه اشاره به وضع تیراندازان كوه عینین است به خوبى استفاده مى‏ شود كه تیراندازانى كه در شكاف كوه بودند درباره رها كردن سنگر خود اختلاف كردند و جمع زیادى دست به عصیان و مخالفت زدند (تعبیر به "عصیتم" یعنى نافرمانى كردید نشان مى‏ دهد كه اكثریت دست به مخالفت زده بودند) و لذا قرآن مى‏ گوید: پس از مشاهده آن پیروزى چشمگیر كه مورد علاقه شما بود، راه عصیان پیش گرفتید و در حقیقت براى بدست آوردن پیروزى كوشش لازم را به خرج دادید، اما براى نگاهداشتن آن استقامت نكردید و همیشه نگاهدارى پیروزی ها از بدست آوردن آن مشكل تر است.
مِنْكُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیا وَ مِنْكُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ

در این موقع جمعى از شما خواستار دنیا و جمع غنائم بودید در حالى كه جمعى دیگر همچون خود "عبد اللَّه بن جبیر" و چند نفر از تیراندازان ثابت قدم خواستار آخرت و پاداش هاى الهى بودند.
ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَكُمْ

در اینجا ورق برگشت و خداوند پیروزى شما را به شكست تبدیل كرد تا شما را بیازماید و تنبیه كند و پرورش دهد.
وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُوْمِنِینَ

سپس خداوند همه این نافرمانی ها و گناهان شما را بخشید در حالى كه سزاوار مجازات بودید زیرا خداوند نسبت به مومنان از هرگونه نعمتى فروگذار نمى‏ كند.

                   
بحث لغوی:

1-"تحسونهم" از ماده "حس" گرفته شده و به معنى از بین بردن حواس كسى و كشتن او است یعنى آنها را می كشتید.
2-"اذا" در اینجا شرطیه نیست بلكه به معنى "حین" و وقت است.
3ـ "اخریكم" به معنى "ورائكم": پشت سر شما مى ‏باشد.
4ـ فشلتم: فشل (بر وزن جبل) ضعف و ترس است منظور در اینجا ضعف تصمیم و برگشتن از آنست.
5ـ صرفكم: صرف: برگرداندن. حال به حال كردن را نیز صرف گویند.

اگر تصور كردید كه وعده پیروزى بدون قید و شرط بوده سخت در اشتباه بوده‏اید، تمام وعده‏هاى پیروزى مشروط به پیروى از فرمان خدا است

پیام‏ های آیه:

1ـ معناى تحقق وعده‏ هاى خدا، نادیده گرفتن سنّت‏هاى الهى نیست. نصرت خداوند تا زمانى است كه شما به وظیفه عمل كنید. «لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ»، «إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ»
2ـ از جمله عوامل شكست، سستى، نزاع و عدم اطاعت از فرماندهى است. «فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ»، «وَ عَصَیْتُمْ»

3ـ افراد براى هدف‏ هاى متفاوت جنگ مى ‏كنند. بعضى براى دنیا مى ‏جنگند و بعضى براى آخرت. «مِنْكُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیا وَ مِنْكُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ»
4ـ پایدارى در نبرد، حفظ وحدت و اطاعت، نشانه‏ى آخرت خواهى رزمندگان است. «مِنْكُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ»                       

5ـ جزاى كسى كه به جاى شكر نعمت پیروزى، به اختلاف و نافرمانى و سستى دامن زند، شكست است. «صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ»
6ـ عامل شكست ‏هاى بیرونى، درونى است. شما در درون سست و نافرمان شدید، لذا در بیرون شكست خوردید. «فَشِلْتُمْ»، «صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ»
7ـ شكست‏ها، وسیله‏ى آزمایش الهى هستند. «لِیَبْتَلِیَكُمْ»
8ـ هنگام تخلّف و شكست نیز از لطف خدا مأیوس نشوید. «عَفا عَنْكُمْ»
9ـ ایمان، بستر و زمینه‏ى دریافت فضل خاص خداوند است. «عَفا عَنْكُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُوْمِنِینَ»
10ـ مومن را به خاطر یك خلاف نباید از صفوف اهل ایمان خارج دانست، بلكه باید از یك سو هشدار داد و از سوى دیگر با تشویق دلگرمش كرد. «عَفا عَنْكُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُوْمِنِینَ»


منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
تفسیر هدایت، ج 1


- نظرات (0)