سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



رازی برای سعادت دنیا و آخرت

پیروی

بشر اگر به راستی خواهان سعادت دنیوی و اخروی است، باید از امام پیروی کند؛ چرا که امام بهدریای علم خدا متصل است، سرشار از نور خدا و نور خدا، خاموش نمی‌شود.  

 

تنها راهی که به سلامت، به مقصد می‌رساند

در ابتدای عالم، خاک خاموش بود و تاریک و خفته ... کسی می ‌‌باید که در کوچه ‌‌ها بیداری را فریاد کند، چراغی بیافروزد؛ از جنس بشر باشد و همچون همه مردم ... بخورد و بیاشامد و خانواده‌‌ای داشته باشد، مباد که مردم بگویند: «ما را با او چه کار؟» ...؛ از میان مردم برخاسته باشد و هم ‌‌زبان با آن ‌ها، که هم باورش کنند و هم زبانش را بفهمند ... از بهترین مردم، تا در دل ‌‌هایشان بنشیند و بر یقینشان بیفزاید ... آری، کسی باید بیداری را فریاد کند؛ چراغی بیافروزد؛ با منبع نور در ارتباط باشد، که نورش به خاموشی نگراید؛ با نشانه‌‌ای روشن و قانع ‌‌کننده ... آگاه، بیدار و لبریز از نور که خدا او را برگزیده باشد و این، صدای رسول وحی بود که در کوچه‌‌ های تاریک شهر پیچید: «خداست نور آسمان‌‌ ها و زمین» (1) ... و از منبع جوشان و بی ‌‌پایان حیات، پنجره‌‌ای رو به عالم فنا گشوده شد تا موجی از هستی در آن جریان گیرد و جویبارهای زندگی به راه افتد؛ پنجره‌‌ای در کمال که دستش به اوج برسد و به یگانه منبع موّاج هستی راه یابد؛ پنجره‌‌ای از متن عالم خاک، که گودال‌‌ های عدم را هم بنوشاند و پر کند ... 

اکنون سال‌‌ ها که نه، قرن‌‌ ها گذشته است ... اما زمان همچنان بی ‌‌وقفه در حرکت و تکاپوست و من و تو نیز به همراه زمان و پا به پای آن، در رفتن و حرکت و تکاپو؛ آن‌‌گونه که نه لحظه‌‌ای می ‌‌مانیم و نه قدمی به سوی عقب باز می ‌‌گردیم ... می ‌‌رویم و می ‌‌رویم و می ‌‌رویم تا آخرین دقیقه‌‌ای که مهلتمان داده‌‌اند، اما آیا فکر کرده‌‌ایم که به کدام سو؟ ... 

جهان پیرامون من و تو پر از خطر است، پر از بیراهه‌ هایی که من و تو را به تباهی می ‌کشانند.

برای در امان ماندن از این بیراهه‌ ها و آسیب‌ ها و آزارهایش، برای پیمودن راه درست، بی ‌حزن و اندوه و آسوده ‌خاطر، باید به ریسمانی چنگ زد که خدا برایمان قرار داده است، از چراغ ‌های روشن باید مدد گرفت.

خدایی که چند راهه ‌‌ها و زمان گذرنده را بر من و تو مقدر کرده، پس به یقین راهنمایانی آشنای راه و دلسوز هم برایمان قرار داده که راه را از بیراهه بشناسیم و به واسطه آن‌‌ ها به مقصد برسیم.

این مقام، آخرین مرحله سیر تكاملی انسان و به تعبیر قرآن «عهد» خداست كه به «جعل» و یقین الهی است ـ نه به رأی و شورا و انتخاب مردم ـ حتی رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) نیز مستقیماً نمی ‌‎تواند امام را معرّفی كند؛ بلكه این امر به دست خالق جهان است

کسانی که از همه خلقت باخبرند ... اینکه در این جهان چیزی آفریده نشده که علم آن در قرآن نباشد و در قرآن ـ کتاب خدا ـ چیزی نیست که امام معصوم (علیه السلام) از آن بی ‌خبر باشد، وجودمان را لبریز آرامش می‌ کند ...

آری، باید به امام معصوم (علیه السلام) اقتدا کرد؛ او که راه ‌‌ها و بیراهه ‌‌ها را می ‌‌شناسد؛ از اسرار خبر دارد؛ آسیب ‌‌ها، خطرها و راه‌ چاره ‌‌ها را می ‌‌داند؛ باید و نبایدها را می ‌‌شناسد و از رمز حکمتشان آگاه است... «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآیاتِنَا یوقِنُونَ»(2)...

واژه امام در قرآن واژه «امام» و جمع آن «ائمّه» مجموعاً دوازده‌ بار در قرآن به كار رفته است كه هفت‌ بار به صورت مفرد و پنج بار به شكل جمع است.

لوح محفوظ: «وَ كُلَّ شَی‏ءٍ أَحْصَیناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ«؛ «و هر چیزی را در كارنامه‎ای روشن برشمردیم».(3)

جاده و راه: «وَ إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِینٍ»؛ «و آن دو (شهر، اكنون) بر سر راهی آشكار است».(4)

تورات یا كتاب و پیشوا: «وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسی إِماماً وَ رَحْمَةً»؛ «پیش از وی (نیز) كتاب موسی راهبر و مایه رحمت بوده است».(5)

پیشوایان الهی و صالح: «قالَ إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»؛ «فرمود: من تو را پیشوای مردم قراردادم».(6) «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا»؛ «و آنان را پیشوایانی قرار دادیم كه به فرمان ما هدایت می‎‌كردند».(7) 

پیشوایان كفر و ضلالت: «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ»؛ «پس با پیشوایان كفر بجنگید».(8)

مفهوم جامعی كه پیشوایان هدایت و ضلالت را هر دو شامل می‎شود: «یَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ»؛ «یاد كن روزی را كه هر گروهی را با پیشوایان فرا می‌‎خوانیم».(9)

امام و امامتی كه در قرآن مطرح است ـ امام به معنای پیشوای بر حق و عادل ره‎ یافته ـ مقامی بس والا و عالی است كه فقط برخی از پیامبران به این منصب الهی دست می ‎‌یابند؛ از این رو در آیه 24 سوره سجده تعبیر به «منهم» شده است؛ یعنی بعضی از آن‌ ها: «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ» چنان كه حضرت ابراهیم (علیه السلام) با وجود دارا بودن مقام نبوت، پس از امتحانات و آزمایش‎‌ هایی كه از آن ‌ها سربلند بیرون آمد، به این مقام ‎رسید: «إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً».

در حقیقت، امام كسی است كه دارای روحیه صبر بلند و یقین و كشف و شهودات است و عالم ملكوت را مشاهده می ‌‎كند، باران و رحمت و نعمت‌‎ های الهی به واسطة او نازل می‌‎ شود، حجت زمین و زمان است.

این مقام، آخرین مرحله سیر تكاملی انسان و به تعبیر قرآن «عهد» خداست كه به «جعل» و یقین الهی است ـ نه به رأی و شورا و انتخاب مردم ـ حتی رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) نیز مستقیماً نمی ‌‎تواند امام را معرّفی كند؛ بلكه این امر به دست خالق جهان است. 

الگو

نیاز جامعه به امام و رهبر جامعه انسانی برای جلوگیری از اختلال و پراکندگی در زندگی اجتماعی، به ناچار باید از قوانینی کامل و جامع که تمام نیازهای انسانی در آن رعایت شده باشد، پیروی کند تا از سقوط در دره‌ های هلاکت و نیستی در امان بماند. اما بشر با علم ناقص و محدود خود نمی‌ تواند چنین قوانینی بیافریند و در نتیجه به قوانین خدایی نیازمند است.

به بیانی دیگر بشر در زندگی اجتماعی‌اش به رهبری نیاز دارد که او را به سوی خوبی ‌ها و کمال هدایت کند؛ نیازمند الگویی کامل و جامع که از هر نقص و عیبی به دور، و بتواند راهنمای خوبی برای او در همه زمینه ‌ها باشد.

خدای تعالی به این نیاز بشر پاسخی نیکو داده و رهبر جامعه را فردی معصوم و عاری از گناه و هرگونهلغزش و خطا قرار داده است تا با فکری عمیق و پهناور و سینه‌ای گشاده به نور الهی، حق هر کسی را به او برساند و جلوی تجاوز کاری ‌های همگان را بگیرد. (10)  

پرچم امام معصوم (علیه السلام)، پرچم هدایت است و پیروی‌‌اش، راه سعادت. بشر اگر به راستی خواهان سعادت دنیوی و اخروی است، باید از امام پیروی کند

امامت، اساس تعالیم اسلام با هدف تربیت و پرورش انسان، تمامی امکانات و اسباب لازم را به کار گرفته و از این رو، اساسی ‌ترین پایه‌ای که سنگینی مکتب خود را بر دوش آن نهاده، امامت است.

در سخنی از امام رضا (علیه السلام) آمده است: «امام، ریشه و اساس اسلام و شاخه سربلند آن است».(11) هر موردی در اسلام مدنظر قرار بگیرد، الگو و معیار آن امام است. آیین و دستورات اسلام با وجود امام به مرحله ظهور می ‌رسد و تمام دستورات الهی، در سیمای زندگی امام آشکار می ‌گردد؛ زیرا حد و مرز قوانین الهی به وسیله امام مشخص می‌ شود.(12)

به همین دلیل است که اگر کسی در پناه اسلام قرار بگیرد ولی امام زمانش را نشناسد، در حقیقت از اسلام بی ‌خبر است؛ چنان‌که رسول ‌اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «هر کس بدون شناخت امام معصوم بمیرد، مردنش مثل مردگان دوران جاهلیت است».(13)

پرچم امام معصوم (علیه السلام)، پرچم هدایت است و پیروی‌‌اش، راه سعادت. بشر اگر به راستی خواهان سعادت دنیوی و اخروی است، باید از امام پیروی کند؛ چرا که امام به دریای علم خدا متصل است، سرشار از نور خدا و نور خدا، خاموش نمی ‌شود: «یُرِیدُونَ أَن یُطْفِوُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ» (14)

بنابراین امامت تنها رهبری ظاهری دینی و دنیوی نیست؛ بلكه جهان آفرینش و تكوین را زیر نظر دارد. مقام امامت در واقع تحقّق بخشیدن به برنامه‎ الهی، اعم از حكومت و اجرای احكام الهی و تربیت و پرورش نفوس انسانی، در ظاهر و باطن است.  

 

پی‌نوشت:

1. ر.ک: کهف: 110، رعد: 38، انبیاء: 3، ص: 48، نور: 35، آل عمران: 33.

2. علی نمازی شاهرودی، اثبات ولایت، ج6، ص 291؛ سجده: 24. 

3. یس: 12.

4. حجر: 79.

5. احقاف: 12؛ هود: 17.

6. بقره : 124. 

7. انبیاء: 73؛ فرقان: 74؛ قصص: 50؛ سجده: 24.

8. توبه: 12؛ قصص: 41.

9. اسراء: 71.

10. سید حمید فتاحی، نقش امامت در زندگی انسان‌ها، ص 180.

11. کافی، ج1، ص 286.

12. نقش امامت در زندگی انسان‌ها، ص 81.

13. کافی، ج2، ص 131.

14. توبه: 32. 


- نظرات (0)

عامل بازدارنده از خیانت

قیامت

نه تنها پیامبر اسلام، بلكه همه‏ى انبیاى الهى امین هستند. نبوّت با خیانت سازگار نیست. كسى كه مى‏خواهد امین تربیت كند باید خود اهل خیانت نباشد. گرچه در بین رهبران غیر الهى، اهل خیانت كم نیست.

وَمَا كَانَ لِنَبِیٍّ أَن یَغُلَّ وَمَن یَغْلُلْ یَأْتِ بِمَا غَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ (آل عمران ـ 161) و هیچ پیامبرى را نسزد كه خیانت ورزد و هر كس خیانت ورزد روز قیامت با آنچه در آن خیانت كرده بیاید آنگاه به هر كس [پاداش] آنچه كسب كرده به تمامى داده مى ‏شود و بر آنان ستم نرود.

هرگونه خیانتى ممنوع‏

وَ ما كانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ

با توجه به این كه آیه فوق به دنبال آیات "احد" نازل شده و با توجه به روایتى كه جمعى از مفسران صدر اول، نقل كرده‏اند، این آیه به عذر تراشی هاى بى اساس بعضى از جنگجویان "احد" پاسخ می گوید.

توضیح اینكه: هنگامى كه بعضى از تیراندازان احد می خواستند سنگر حساس خود را براى جمع‏ آورى غنیمت تخلیه كنند، امیر آنان دستور داد از جاى خود حركت نكنید، رسول خدا شما را از غنیمت محروم نخواهد كرد. ولى آن دنیا پرستان براى پنهان ساختن چهره واقعى خود گفتند: ما مى‏ ترسیم پیغمبر در تقسیم غنائم ما را از نظر دور دارد و لذا باید براى خود دست و پا كنیم، این را گفتند و سنگرها را تخلیه كرده و به جمع‏ آورى غنائم پرداختند، و آن حوادث دردناك پیش آمد.

قرآن در پاسخ آنها می گوید: آیا شما چنین پنداشتید كه پیغمبر صلی الله علیه و آله به شما خیانت خواهد كرد در حالى كه هیچ پیغمبرى ممكن نیست، خیانت كند.

خداوند در این آیه ساحت مقدس پیامبران را به طور كلى از خیانت منزه داشته و می گوید اساساً چنین چیزى شایسته مقام نبوت نیست، یعنى خیانت با نبوت سازگار نمى ‏باشد، اگر پیامبرى خائن باشد دیگر نمی توان در اداى رسالت الهى و تبلیغ احكام به او اطمینان كرد.

از آنجا كه خیانت به صورت مخفیانه و تدریجى صورت مى ‏گیرد، به آن "غلول" مى ‏گویند

ناگفته پیداست كه آیه هرگونه خیانت را، اعم از خیانت در تقسیم غنائم و یاحفظ امانت مردم و یا در گرفتن وحى و رسانیدن آن به بندگان خدا، از پیامبران نفى مى ‏كند.

عجیب است از كسى كه پیامبر را امین وحى خدا مى ‏داند، چگونه احتمال مى ‏دهد كه مثلاً پیامبر، خداى نكرده در غنایم جنگى حكم ناروایى دهد و او را از حق خود محروم سازد.

البته روشن است خیانت براى هیچكس مجاز نیست خواه پیامبر باشد یا غیر پیامبر ولى از آنجا كه گفتگوى عذرتراشان جنگ "احد" درباره پیامبر صلی الله و علیه وآله بود آیه نیز نخست سخن از پیامبران مى ‏گوید و سپس اضافه مى‏ نماید: وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ: هركس خیانت كند، روز رستاخیز آنچه را در آن خیانت كرده، به عنوان مدرك جنایت بر دوش خویش حمل می كند و یا همراه خود به صحنه محشر مى‏ آورد و به این ترتیب، در برابر همگان رسوا مى ‏شود.

ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ

سپس به هر كس آنچه انجام داده و بدست آورده، داده مى ‏شود یعنى مردم اعمال خود را عیناً در آنجا خواهند یافت و به همین دلیل، ظلم و ستمى درباره هیچكس نمى‏ شود، چرا كه به هر كس آن مى ‏رسد كه خود، تحصیل كرده است، چه خوب باشد یا بد.

آیه فوق و احادیثى كه در نكوهش خیانت از پیامبر صلی الله علیه و آله صادر شده بود اثر عجیبى در تربیت مسلمانان گذاشت و آنچنان پرورش یافتند كه غالباً كمترین خیانت، مخصوصاً در غنائم جنگى و اموال عمومى از آنها سر نمى‏ زد و چنان بود كه غنائم گرانبها و در عین حال كم حجم را كه خیانت در آن، چندان مشكل نبود كاملاً دست نخورده به خدمت پیامبر صلی الله و علیه و آله و یا زمامدارانى كه بعد از آن حضرت روى كار آمدند، مى ‏آوردند به طورى كه مایه اعجاب هر بیننده‏اى بود.

اینها همان عرب وحشى و غارتگر زمان جاهلیت بودند كه در پرتو تعلیمات اسلام به این درجه از تربیت انسانى رسیده بودند. گویا صحنه قیامت را در برابر چشم خود مى‏ دیدند در حالى كه مردم خیانتگر اموالى را كه در آن خیانت كرده‏اند در برابر چشم همگان بر دوش مى ‏كشند و همین ایمان به آن ها هشدار مى ‏داد كه از فكر خیانت نیز، صرفنظر كنند.

امانت

طبرى در تاریخ خود، نقل مى‏ كند هنگامى كه مسلمانان وارد مدائن شدند، و به جمع ‏آورى غنائم پرداختند یكى از مسلمانان، غنیمت بسیار گران ‏قیمتى نزد مسئول جمع غنائم آورد.

آنها از مشاهده آن تعجب كردند و گفتند: ما هرگز چیزى این چنین گرانبها ندیدیم، سپس از وى پرسیدند: آیا چیزى از آن برگرفته‏اى؟ گفت: به خدا قسم اگر به خاطر "اللَّه" نبود هرگز آن را نزد شما نمى ‏آوردم، آنها فهمیدند كه این مرد، شخصیت معنوى خاصى دارد و از او خواستند كه خود را معرفى كند.

او در پاسخ گفت: نه به خدا سوگند هرگز خود را معرفى نمی كنم كه مرا ستایش كنید و براى دیگرى نمى ‏گویم كه مرا تمجید كند ولى خدا را شكر مى‏ كنم و به پاداش او راضیم. (تاریخ طبرى جزء 4 ص 16)

 

بحث روایی آیه: 

امام باقر علیه السلام فرمودند: جنسِ به سرقت رفته در دوزخ در برابر چشم خائن‏ مجسّم، و به او گفته مى ‏شود به آتش داخل شو و آن را خارج كن. (تفسیر نور الثقلین)

غشّ، تقلّب، غصب و خیانت از موارد «غَلَّ» است. شخصى كه مسئول جمع ‏آورى زكات بود، خدمت رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله رسید و گفت: این مقدار از اموالى كه جمع كرده‏ام زكات است و مربوط به شماست و این مقدار نیز هدایاى مردم به خود من است.

حضرت بالاى منبر رفت و فرمود: آیا اگر این شخص در خانه‏اش مى ‏نشست كسى به او هدیه مى ‏داد؟! به خدا سوگند او با همین اموال حرام در قیامت محشور خواهد شد. (تفسیر فرقان) آنجا كه به انبیاء بدبین مى ‏شوند، شما چه انتظارى نسبت به خودتان دارید؟!

از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمود: رضایت مردم به دست نمى‏ آید و زبانشان قابل كنترل نیست. (تفسیر نور الثقلین)

بحث لغوی:  یَغُلَّ : این واژه از" غلل" به معنى خیانت گرفته شده و "غلل" در اصل به معنى نفوذ تدریجى و مخفیانه آب در ریشه درختان است، و از آنجا كه خیانت به صورت مخفیانه و تدریجى صورت مى ‏گیرد، به آن "غلول" مى ‏گویند، و اگر به حرارت درونى ناشى از تشنگى، "غلیل" مى‏ گویند، نیز به همین جهت است.

توفى: توفّى از باب تفعّل به معنى اخذ به طور تمام و فعل مجهول آن به معنى تمام داده شدن است. 

خیانت با نبوت سازگار نمى ‏باشد، اگر پیامبرى خائن باشد دیگر نمی توان در اداى رسالت الهى و تبلیغ احكام به او اطمینان كرد

پیام‏ های آیه:

1ـ نه تنها پیامبر اسلام، بلكه همه‏ى انبیاى الهى امین هستند. «وَ ما كانَ لِنَبِیٍّ ...» نبوّت با خیانت سازگار نیست. كسى كه مى‏ خواهد امین تربیت كند باید خود اهل خیانت نباشد. گرچه در بین رهبران غیر الهى، اهل خیانت كم نیست.

2ـ هیچ كس حتّى انبیاء، از سوء ظنّ مردم به دور نیست. «ما كانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ» (ضعف ایمان از یك سو و حبّ دنیا از سوى دیگر، انسان را وادار مى ‏كند به انبیا سوء ظنّ ببرد.)

3ـ از حریم انسان ‏هاى پاك و اولیاى خدا دفاع كنید. «وَ ما كانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ ...»

4ـ آوردن مال حرام در قیامت، نوعى مجازات است. و چه سخت است كه در قیامت، در برابر انبیاء، شهدا و همه‏ى مردم، انسان را همراه با مالى كه خیانت كرده بیاورند. «یَأْتِ بِما غَلَّ»

5ـ یاد قیامت، بازدارنده از خیانت است. «یَأْتِ بِما غَلَّ»

6ـ خیانت، خیانت است و مقدار آن مهم نیست. كلمه «ما» در جمله‏ى «یَأْتِ بِما غَلَّ» شامل كم و زیاد هر دو مى ‏شود.

7ـ قیامت صحنه‏اى است كه نیكان، حسنات خود را مى ‏آورند، «جاءَ بِالْحَسَنَةِ» (انعام، 160) و خائنین خیانت ‏هاى خود را به همراه دارند. «یَأْتِ بِما غَلَّ»

8ـ خداوند عادل است. هم جزا را كامل مى ‏دهد و هم ذرّه‏اى افراط نمى ‏كند. «وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ»

منابع:

تفسیر نمونه، ج 3

تفسیر، نور ج 2

تفسیر فرقان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر أحسن الحدیث، ج‏2

تاریخ طبرى جزء 4 


- نظرات (0)

خسران اعمال یعنی چه

خسران

خسران خسران یا زیانکاری از موضوعاتی است که بارها در قرآن کریم مورد توجه قرار گرفته است، به گونه‌ای که ریش? «خسر» 65 بار با مشتقات مختلف در این کتاب مقدس آمده است.     

معنای لغوی خسران    

به طور کلی خسران در لغت به معنی زیان کردن، ‌کم شدن و نیز نقصان، گمراهی و هلاکی است. [علی اکبر، دهخدا، لغت نامه ی دهخدا،ج 7،‌ص 9776-9777]    

«خَسْر» بر وزن های مختلف آمده است، ‌اما در قرآن فقط بر وزن «فُعْلْ» و در باب «فَعِلَ یَفْعَلُ» ‌و به دو حالت لازم و متعدی ذکر گردیده است. [همان]    

در قرآن کریم، «غرم»،‌ «غبن» و «تبّ» تقریباً مترادف با «خسر» به کار رفته اند.  

        

معنای اصطلاحی    

خسران در مفردات راغب درباره ی معنای خسران مطلبی گفته که حاصل آن چنین است: «خُسران» در اصطلاح، یعنی کم شدن سرمایه ی زندگی که به انسان نسبت داده می شود و می گویند: «خَسِرَ فُلانٌ» یعنی او زیان مند شد و خسارت دید. گاهی نیز خسران به کار و عمل تعلق می گیرد و می گویند: «خَسِرَتْ تِجارَتُه».    

گاهی واژه ی خسران درباره ی دستاوردهای زندگی مثل مال و مقام دنیایی است و گاهی درباره ی زیان مندی در دستاوردها و نتایجی که از حالات نفسانی حاصل می شود مثل از دست دادن صحت و سلامت و عقل و ایمان و ثواب که این قسم همان چیزی است که خداوند در قرآن آن را «خُسران مُبین» نامیده است. [ابوالقاسم حسین بن محمد بن فضل، راغب اصفهانی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی، به تحقیق سید غلامرضا،‌خسروی حسینی، تهران، مرتضوی، 1362، ج1، صص652-653] و مقصود ما از خسران معنوی آدمی نیز همین است.      

 

خسران مادی و معنوی   

همان‌گونه که زیانکاری در امور مادی نسبی است؛ هم افرادی که به طور کامل ورشکسته شده‌اند و هم افرادی که سود کمتری در کسب و کار خود به دست آورده‌اند، هر دو خود را زیانکار می ‌پندارند، در امور معنوی نیز زیانکاری نسبی است. اولیای الهی خود را ملامت و سرزنش می ‌کنند که چرا با فراهم بودن شرایط نتوانسته‌اند به سود و منفعت کامل دست یابند و از این لحاظ خویشتن را زیانکار می ‌بینند، اما افراد دیگری هستند که زیان آنان به مراتب بیشتر است و نه تنها سودی به دست نیاورده‌اند، بلکه ضررهای سنگینی نیز دامنگیرشان شده است. 

در حدیثى از اصبغ بن نباته مى‏ خوانیم که شخصى از امیر مومنان على(علیه السلام) از تفسیر این آیه سوال کرد، امام فرمود: منظور یهود و نصارى هستند، اینها در آغاز بر حق بودند سپس بدعت ‌هایى در دین خود گذاردند و در حالى که این بدعت ‌ها آنها را به راه انحراف کشانید، گمان مى ‏کردند کار نیکى انجام مى‏ دهند....

در هر حال، قرآن کریم و روایات، مصادیق مختلفی را برای افراد زیا‌نکار معرفی کرده است: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا. الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا...» [1]   

این آیات در قرآن کریم، زیانکارترین افراد را اشخاصی معرفی می‌کند که عمل زشتی را انجام داده‌اند، اما گمان می ‌کنند که رفتار نیکی انجام می‌ دهند.    

شیطان با سوء استفاده از فطرت خیرخواهانه ی انسان‌ها، با وسوسه ‌های خود، این پندار نادرست را در ذهن آنان شکل می ‌دهد که رفتار نادرست خویش را زیبا ببینند. [2]  اما در مورد این‌ که چرا آنان زیانکارترین افرادند، مفسران نکات زیبایی را مطرح کرده‌اند که ما بخشی از مطالب ارائه شده در یکی از تفاسیر [3] را در اختیارتان قرار می‌ دهیم:   

حبط

«در زندگى خود و دیگران بسیار دیده‏ایم که گاه انسان کار خلافى انجام مى‏ دهد، در حالى که فکر مى‏ کند که کار خوب و مهمى انجام داده است، این‌گونه جهل مرکب ممکن است یک لحظه و یا یک سال، و یا حتى یک عمر، ادامه یابد، و راستى بدبختى از این بزرگتر تصور نمى ‏شود و اگر مى ‏بینیم قرآن چنین کسان را زیانکارترین مردم نام نهاده دلیلش روشن است براى اینکه کسانى که مرتکب گناهى مى‏ شوند اما مى‏ دانند خلافکارند غالباً حد و مرزى براى خلافکارى خود قرار مى ‏دهند، و لا اقل چهار اسبه نمى ‏تازند، و بسیار مى شود که به خود مى ‏آیند و براى جبران آن به سراغ توبه و اعمال صالح مى‏ روند، اما آنها که گنهکارند و در عین حال گناهشان را عبادت، و اعمال سوئشان را صالحات و کژى‏ ها را درستى ‏ها مى ‏پندارند، نه تنها در صدد جبران نخواهند بود بلکه با شدت هر چه تمام تر به کار خود ادامه مى‏ دهند، حتى تمام سرمایه ‏هاى وجود خود را در این مسیر به کار مى ‏گیرند....». 

در روایات اسلامى تفسیرهاى گوناگونى براى «اخسرین اعمالا» آمده است که هر یک از آنها اشاره به مصداق روشنى از این مفهوم وسیع است، بى آن‌ که آن را محدود کند. 

در حدیثى از اصبغ بن نباته مى‏ خوانیم که شخصى از امیر مومنان على (علیه السلام) از تفسیر این آیه سوال کرد، امام فرمود: منظور یهود و نصارى هستند، اینها در آغاز بر حق بودند سپس بدعت ‌هایى در دین خود گذاردند و در حالى که این بدعت ‌ها آنها را به راه انحراف کشانید، گمان مى ‏کردند کار نیکى انجام مى‏ دهند....  

در ادامه همان حدیث مى ‏خوانیم که ایشان پس از ذکر گفتار فوق فرمود: خوارج نهروان نیز چندان از آنها فاصله نداشتند! [4] در حدیث دیگر مخصوصاً اشاره به رهبان ‌ها (مردان و زنان تارک دنیا) و گروه‏ هاى بدعت ‏گذار از مسلمانان شده است. [5] 

  

سرچشمه این حالت انحرافى خطرناک چیست؟

مسلّماً تعصب ‌هاى شدید، غرورها، تکبر، خودمحورى، و حب ذات از مهم‌ترین عوامل پیدایش این گونه پندارهای غلط است.  گاه تملق و چاپلوسىدیگران، و زمانى در گوشه انزوا نشستن و تنها به قاضى رفتن، سبب پیدایش این حالت مى‏ گردد، آنچنان که به جاى احساس شرمندگى و ننگ از این زشتی ‌ها، احساس غرور و افتخار و مباهات مى ‏کند.   

گاهی واژه ی خسران درباره ی دستاوردهای زندگی مثل مال و مقام دنیایی است و گاهی درباره ی زیان مندی در دستاوردها و نتایجی که از حالات نفسانی حاصل می شود مثل از دست دادن صحت و سلامت و عقل و ایمان و ثواب که این قسم همان چیزی است که خداوند در قرآن آن را «خُسران مُبین» نامیده است

این عوامل ما را به خسران نزدیک می کند 

ظلم  

ظلم از جمله ی عوامل عملی است که سبب خسران انسان می شود. یکی از معنای ظلم به زیان انداختن خود و خانواده یا از دست دادن بهشت و نعمت های بهشتی است و این ظلم به خود ظلم به آیات الهی است و ظلم به آیات الهی یعنی تکذیب این آیات که منجر به ضلالت و گمراهی و نهایتاً خسران زدگی می شود.  

این معنا در آیات 45 شوری، 9 اعراف و 177-178 همین سوره دیده می شود.  

 

فسق، غفلت و پیروی از شیطان

گناه  فسق و عصیان از فرمان های الهی نقش محوری در خسران وجودی انسان دارد.  

چنان چه قرآن کریم می فرماید: «الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» [بقره، آیه ی 27]

آن چه سبب فسق و به عهده ی آدمی می شود غفلت او از یاد خداست که در 108-109 به آن اشاره شده است و به همین ترتیب غفلت از یاد خدانتیجه ی مادی گری و دنیا طلبی و احاطه ی شیطان بر انسان است. [«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ »، منافقون، 9 و «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُوْلَئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ» مجادله، 19]   

 

پی نوشت ها: 

[1] . کهف، 106-103.

[2] . انعام، 43 ؛ انفال، 48؛ نمل، 24؛ عنکبوت، 38 و ....

[3] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 12، ص 566-564.

[4] . مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 10، ص 122. 

[5] . همان، ج 2، ص 298. 



- نظرات (0)

مهمترین کانون برای رهایی از فشار روانی

خانواده

یکى از راه هاى موثّر و مورد نظر قرآن کریم در کاهش فشار روانى نظام خانواده است؛ زیرا خانواده یکى از ارکان آرامش در جامعه و مهم‏ترین منبع حمایت عاطفى در لحظات و مواقع فشار روانى است.

تعبیر قرآن کریم در باب آرامش دهی خانواده بسیار جالب توجه و آموزنده است: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً» (روم/21) این آیه آشکارا مى‏ رساند کانون خانواده براى سکونت و آرامش است، و مسلمانان به ویژه دو همسر باید این توصیه را از آفریدگار حکیم به جان بپذیرند و براى مسائل و اختلاف سلیقه ‏هاى جزئى «سکون» را به «تلاطم» و «تضاد» تبدیل نکنند.

مهم‏تر اینکه بدانند و باور کنند که زوج مسلمان باید مودّت و محبت بینشان حاکم باشد، تا نه تنها تحت تأثیر فشارهاى روانى قرار نگیرند، بلکه چنان‏که در آیه آمده، رحمت الهى شامل حال آنان و فرزندانشان شود.

به عبارتی قرآن کریم رابطه زن و شوهری و تشکیل خانواده را مایه سکون و آرامش زن و مرد می داند و این آرامش بهشی را از آیات و نشانه های عظمت و قدرت خداوند می داند بدین معنا که زن و مردی که هیچ گونه تعلق عاطفی و روحی به یکدیگر ندارند با پیمان ازدواج و تشکیل خانواده، با یکدیگر پیوند یافته و در پرتو ایجاد تعلق روحی، آرامش بخش یکدیگر می شوند.

پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در طول دوران حیات پربار خویش چه پیش از رسالت و چه پس از آن، همسری چون خدیجه را در کنار خویش داشت که او را آرامش می بخشید و با تمام وجود از پیامبر (صلی الله و علیه وآله) خدا حمایت می کرد.

در شرایط سخت دشمنی های مشرکان مکه، و در دوران سخت محاصره مسلمان در شعب ابوطالب، محبت و عاطفه خدیجه آرامش بخش پیامبر (صلی الله و علیه وآله) بود.

دنیای مدرن امروز از عدم آرامش به شدت رنج می برد. ناآرامی و اضطراب، مشکلات روانی و عقده های روحی از بزرگترین گرفتاری های بشر امروز است که بخش عظیمی از آن ناشی از آسیب دیدن خانواده و تک زیستی انسان مدرن در بخش وسیعی از دوران زندگی است.

بحران خانواده در غرب و جایگزینی تک زیستی و تجرد و هم جنس گرایی، متفکران آن دیار را به شدت نگران ساخته است و در این مسیر تنها راه نجات، بازگشت به کانون مهر یعنی خانواده است.

ویلیام گاردنر نویسنده غرب در کتاب «جنگ علیه خانواده» چنین می گوید:«سوگند وفاداری زوجین پرمعناترین لحظه ازداوج است. با چنین سوگندی، هریک از دو زوج تعهد می کنند که عشق را از بی اعتقادی برهانند و آن را وقف اهداف بزرگ تر خانوادگی، اجتماعی و معنوی کنند. تهاجم هایی که حیات خانواده را نشانه گرفته، در درجه نخست، همین تقدس عشق زناشویی را نابود می کند. (ویلیام گاردنر، جنگ علیه خانواده، ص88)

زن و مردی که هیچ گونه تعلق عاطفی و روحی به یکدیگر ندارند با پیمان ازدواج و تشکیل خانواده، با یکدیگر پیوند یافته و در پرتو ایجاد تعلق روحی، آرامش بخش یکدیگر می شوند

روان شناسان با استناد به آیات مُبین قرآنى معتقدند که نظام حمایتى خانواده به شیوه‏ هاى ذیل مى‏ تواند در فشار و اضطراب روانى بسیار موثّر باشد:

1ـ شناخت و کنترل اعضاى خانواده: بهترین نمونه آن در قرآن شناخت حضرت یعقوب علیه ‏السلام از حسد فرزندان خویش است، از این رو به حضرت یوسف علیه‏السلام سفارش مى‏ کند: «لاَ تَقْصُصْ رُوْیَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَیَكِیدُواْ لَكَ كَیْدًا» (یوسف/5) زنهار، خواب خود را بر برادرانت حکایت مکن که براى تو نیرنگى مى‏اندیشند.

2ـ حمایت از پدر و مادر و احترام به آنها: در چند آیه از قرآن کریم، پدر و مادر به عنوان استوانه ‏هاى زندگى و خانواده معرّفى شده‏اند؛ از جمله: «وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» (اسراء/23) خداى تو حکم فرموده جز او هیچ کس را نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید.

3ـ حمایت از اعضاى خانواده: نمونه آن در قرآن، عفو حضرت یوسف علیه‏السلام است که پس از جفا و تهمت و ستم برادرانش گفت: «امروز خجل و متأثّر نباشید که من شما را عفو کردم» (یوسف/92).

 

نتیجه گیری:

امروزه شعار پیشرفت و توسعه زیاد داده می ‌شود و اسلام با این پیشرفت منهای آرامش خانواده موافق نیست در حالی که پیشرفت همراه با آرامش برای جامعه مفید است و این آرامش نقطه ی شروعش را می توان خانواده نامید.

نباید از میکروب امواج رسانه‌ای که به جنگ بنیان خانواده‌ها افتاده‌اند غافل شویم چرا که دشمن هرچند احمق و بی‌ عقل هم باشد بر ملتی که غافل و خواب باشد مسلط می‌ شود.




- نظرات (0)

عقبگرد به سوی غضب خدا

مأموریت سختی که هیچ داوطلبی نداشت!, جبهه, جنگ, دفاع مقدس

در آیاتى از قرآن این تعبیر آمده است كه براى مومنان درجاتى است: «لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ» (انفال، 4) ، «لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى‏» (طه، 75) امّا در این آیه مى ‏فرماید: خود مومنان‏ درجات مى‏ شوند. همان‏ گونه كه انسان ‏هاى پاك همچون علىّ بن ابیطالب علیهما السلام ابتدا طبق میزان حركت مى‏كنند و سپس خود آنان میزان مى ‏شوند، ابتدا دور محور مى ‏گردند، سپس خود آنان محور حقّ مى ‏شوند.

أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللّهِ كَمَن بَاء بِسَخْطٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ (آل عمران ـ 162) هُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ اللّهِ واللّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ (آل عمران ـ 163) آیا كسى كه خشنودى خدا را پیروى مى‏كند چون كسى است كه به خشمى از خدا دچار گردیده و جایگاهش جهنم است و چه بد بازگشتگاهى است.

[هر یك از] ایشان را نزد خداوند درجاتى است و خدا به آنچه مى‏كنند بیناست.

 

آنها كه در جهاد شركت نكردند

أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ

در آیات گذشته در جوانب مختلف جنگ "احد" و نتایج آن بحث شد، اكنون نوبت منافقان و مومنان سست ایمانى است كه به پیروى از آنها در میدان جنگ، حضور نیافتند زیرا در روایات مى ‏خوانیم، هنگامى كه پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمان حركت به سوى "احد" را صادر كرد، جمعى از منافقان به بهانه اینكه یقین به وقوع جنگ ندارند از حضور در میدان، خوددارى كردند و بعضى از مسلمانان ضعیف- الایمان نیز به آنها ملحق شدند.

آیه فوق، سرنوشت آنها را تشریح مى ‏كند و مى ‏گوید: "آیا كسانى كه فرمان خدا را اطاعت كردند و از خشنودى او پیروى نمودند، همانند كسانى هستند كه به سوى خشم خدا بازگشتند و جایگاه آنها جهنم و بازگشت و پایان كار آنها، زشت و ناراحت كننده است."

سپس مى ‏فرماید هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ هر یك از آنها براى خود درجه و موقعیتى در پیشگاه خدا دارند، اشاره به اینكه نه تنها منافقان تن ‏پرور و مجاهدان با هم فرق دارند، بلكه هر یك از كسانى كه در این دو صف قرار دارند به تفاوت درجه فداكارى و جانبازى و یا نفاق و دشمنى با حق در پیشگاه خدا درجه خاصى خواهند داشت كه از صفر شروع مى‏ شود و تا ما فوق آنچه تصور شود ادامه مى ‏یابد.

در قرآن مجید بسیارى از حقایق مربوط به معارف دینى و اخلاقى و اجتماعى در قالب سوال، طرح می گردد و طرفین مسئله در اختیار شنونده گذارده مى ‏شود تا او با فكر خود یكى را انتخاب كند، و این روش كه باید آن را روش غیر مستقیم نامید، اثر فوق العاده‏اى در تاثیر برنامه‏هاى تربیتى دارد

جالب توجه اینكه: در روایتى از امام على بن موسى الرضا علیهما السلام نقل شده كه فرمود: هر درجه‏اى به اندازه فاصله میان آسمان و زمین است (نور الثقلین جلد اول صفحه 406) و در حدیث دیگرى وارد شده كه بهشتیان، كسانى را كه در درجات علیین (بالا) قرار دارند آن چنان مى ‏بینند كه ستاره‏اى در آسمان دیده مى‏ شود (تفسیر مجمع البیان ذیل آیه فوق) منتها باید توجه داشت كه درجه معمولاً به پله ‏هایى گفته مى ‏شود كه انسان به وسیله آنها به نقطه مرتفعى صعود مى‏ كند و اما پله ‏هایى كه از آن براى پائین رفتن به نقطه گودى استفاده مى ‏شود "درك" (بر وزن مرگ) مى‏ گویند و لذا درباره پیامبران در سوره بقره آیه 253 مى‏خوانیم وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ و درباره منافقان در سوره نساء آیه‏ 145 مى‏خوانیم: إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ

در آیه مورد بحث، چون سخن از هر دو طایفه در میان بوده، جانب طایفه مومنان، گرفته شده و تعبیر به درجه شده است (این طرز بیان را در اصطلاح ادبى تغلیب مى‏گویند) و در پایان آیه مى‏ فرماید: وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما یَعْمَلُونَ: خداوند نسبت به اعمال همه آنها بینا است و به خوبى مى‏ داند هر كسى طبق نیت و ایمان و عمل خود شایسته كدامین درجه است.

 

یك روش موثر تربیتى‏

در قرآن مجید بسیارى از حقایق مربوط به معارف دینى و اخلاقى و اجتماعى در قالب سوال، طرح می گردد و طرفین مسئله در اختیار شنونده گذارده مى ‏شود تا او با فكر خود یكى را انتخاب كند، و این روش كه باید آن را روش غیر مستقیم نامید، اثر فوق العاده‏اى در تاثیر برنامه‏هاى تربیتى دارد زیرا انسان، معمولا به- افكار و برداشتهاى خود از مسائل مختلف بیش از هر چیز اهمیت میدهد، هنگامى كه مسئله به صورت یك مطلب قطعى و جزمى طرح شود، گاهى در مقابل آن، مقاومت به خرج می دهد و همچون یك فكر بیگانه به آن می نگرد، ولى هنگامى كه به صورت سوال طرح شود و پاسخ را از درون و جدان و قلب خود بشنود آن را فكر و تشخیص خود می داند و به عنوان "یك فكر و طرح آشنا" به آن می نگرد و لذا در مقابل آن مقاومت به خرج نمی دهد، این طرز تعلیم مخصوصاً در برابر افراد لجوج و همچنین در برابر كودكان موثر است.

در قرآن از این روش استفاده فراوان شده كه به چند نمونه از آن در اینجا اشاره مى‏كنیم:

1- قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ: آیا دانایان با نادانان مساویند؟ (زمر آیه 9)

2- قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ: بگو آیا نابینا با شخص بینا مساوى است آیا فكر نمى‏كنید؟ (انعام آیه 50) 

3- قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ: بگو آیا شخص بینا با شخص نابینا مساوى است آیا تاریكى با روشنایى یكسان است. (رعد آیه 16)

بهشتیان، كسانى را كه در درجات علیین (بالا) قرار دارند آن چنان مى ‏بینند كه ستاره‏اى در آسمان دیده مى‏ شود

بحث لغوی: 

رضوان: رضا، رضوان و مرضاة به معنى خوشنودى است.

سخط: (بر وزن فرس و قفل): غضب شدید كه موجب عقوبت است.

مأوى: جایگاه. آن از «اوى» به معنى نازل شدن و انضمام است. مصیر: صیر: رجوع، انتقال و تحوّل. مصیر در اینجا اسم مكان است یعنى محلّ انتقال و تحوّل (سرانجام).

انسان پس از دیدن تحوّلات بالاخره به جهنّم منتقل مى ‏شود نعوذ باللّه منها.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ هدف مجاهدان واقعى، بدست آوردن رضاى خداست، نه پیروزى و غنائم و خودنمایى. «أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ ...»

2ـ در جامعه اسلامى، نباید مجاهدان و مرفّهان یكسان دیده شوند. (با توجّه به شأن نزول) «أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ»، «كَمَنْ باءَ ...»

3ـ روى گردانى از جبهه و جنگ، بازگشت به غضب خداست. «كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ»

4ـ خشنودى یا خشم الهى باید تنها ملاك عمل یك مسلمان باشد. «رِضْوانَ اللَّهِ»، «بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ»

منابع: 

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 3

نور الثقلین جلد 1 

تفسیر مجمع البیان ذیل آیه فوق

تفسیر احسن الحدیث ج 2



- نظرات (0)