سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



گناهان را چگونه محو کنیم؟

گناه

همان گونه كه اعمال صالح و نیكوی انسان به واسطه برخی گناهان حبط و تباه می شود، بعضی از اعمال نیك نیز سبب تكفیر و از بین رفتن گناهان می گردد.

در قرآن و روایات راه ها و مصادیق فراوانی كه موجب از بین رفتن گناه و آثار و عوارض آن، بلكه تبدیل سیئات به حسنات شده است، بیان شده است.

از مجموع آنها این مطلب به دست می آید كه ایمان و عمل صالح و توبه و ترك گناهان كبیره، مطمئن ترین راه از بین بردن گناهان گذشته و جلب محبّت الهی است.


خواندن نمازهای مستحبی و نافله مخصوصاً نماز شب

خداوند در قرآن می فرماید: "وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّـیِّئَاتِ"‏؛ [هود، 114] در آغاز و انجام روز و پاسى از شب نماز را بپا دار، که نیکی ها، بدی ها را از میان مى‏برد‏.

امام صادق(علیه السلام) در ذیل تفسیر آیه 114 هود می فرماید: صلوة المومن باللیل تذهب بما عمل من ذنب النهار؛ نماز شب مومن، گناهان روز او را محو و نابود می سازد.


ایمان و عمل صالح

قرآن كریم می فرماید: إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ؛ اگر از گناهان بزرگى كه از آن [ها] نهى شده‏اید دورى گزینید، بدی هاى شما را از شما مى زداییم. [نساء، 31]
پس باید كوشید از طریق ازدیاد معرفت و شناخت خدا و آگاهی از نعمت های مادی و معنوی او و انجام عمل صالح، ایمان را تقویت نمود.
 

توبه

توبه و انابه و بازگشت از گناهان سبب محو و از بین رفتن همه گناهان كبیره و صغیره می گردد.
آیات 68 و 69 سوره فرقان به مرتكبین برخی گناهان كبیره وعده عذاب مضاعف و خلود در جهنم داده، سپس فرموده است: مگر كسی كه توبه كند و ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد كه در این صورت خداوند (نه تنها) گناهان او را می بخشد (بلكه) سیئات و بدی های اعمال آنها را به حسنات تبدیل می كند.

امام صادق(علیه السلام) در ذیل تفسیر آیه 114 هود می فرماید: صلوة المومن باللیل تذهب بما عمل من ذنب النهار؛ نماز شب مومن، گناهان روز او را محو و نابود می سازد

استغفار

یکی از اموری که سبب می شود گناهان محو شود، استغفار از گناه است که در روایات متعدّد به آن اشاره شده است.

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: انسان وقتی مرتکب گناهی می شود از صبح گاهان تا هنگام شب به او مهلت می دهند، پس اگر استغفار کرد، عمل او نادیده گرفته می شود. [کلینی ،محمد بن یعقوب، کافی، ج 2، ص 437، ح 1]
در روایت دیگری می فرمایند: هفت ساعت به او مهلت می دهند، اگر از گناه توبه کرد چیزی برای او نمی نویسند و اگر هفت ساعت گذشت و از گناه پشیمان نشد برایش می نویسند، و در ادامه می فرمایند: شخص مومن گاهی بعد از بیست سال گناهش به یادش می آید، ولی کافر همان لحظه بعد از انجام گناه فراموش می کند [همان، ح 3] و در روایت دیگری از معصوم(علیهم السلام) نقل شده که حضرت فرمود: برای هر دردی دارویی و داروی گناهان استغفار است. [همان، ص 439، ح 8]

توبه

ترك گناهان بزرگ

ترك گناهان بزرگ، سبب از بین رفتن آثار گناهان كوچك شود: إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلاً كَرِیمًا؛ اگر از گناهان بزرگى كه از آن [ها] نهى شده‏اید دورى گزینید، بدی هاى شما را از شما مى زداییم، و شما را در جایگاهى ارجمند در مى ‏آوریم. [31، نساء]
 

هر كار خوب و شایسته

هر كار خوب و شایسته و هر فعلی كه مصداق حسنه باشد، عاملی برای از بین رفتن سیئات و بدی ها می باشد: انّ الحسنات یذهبن السیئات ذلك ذكری للذاكریم؛ حسنات، سیئات و گناهان (و آثار آن) را برطرف می سازند. این مطلب تذكر و یادآوری است برای آن هایی كه تذكر پذیرند.
حسنات، مطلق است و شامل همه عبادات و هر كار ارزشمندی كه شرع آن را تأیید و تعیین كرده و به قصد تقرّب به خدا نجام گیرد، می شود.
امیرالمومنین(علیه السلام) می فرماید: انّ اللَّه یكفّر بكل حسنةٍ سیئةً؛ با انجام دادن هر حسنه، خداوند، یك گناه و سیئه را می پوشاند و محو می سازد. [شیخ عبد على بن جمعه، نورالثقلین، ج 2، ص 402]

 

طهارت و حضور قلب

پیوسته با طهارت (وضو و غسل و...) بودن و اقامه نمازهای پنجگانه با حضور قلب. سلمان فارسی می گوید: روزی با پیامبر اكرم(صلی الله و علیه و آله) زیر درختی نشسته بودیم. حضرت شاخه های خشك آن درخت را تكان داد، تمام برگ های آن فرو ریخت. سپس رو به من كرد و فرمود: سوال نكردی چرا این كار را كردم. گفتم: شما بفرمایید، منظورتان چه بوده است.

كسی كه توبه كند و ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد كه در این صورت خداوند (نه تنها) گناهان او را می بخشد (بلكه) سیئات و بدی های اعمال آنها را به حسنات تبدیل می كند

فرمود: هنگامی كه مسلمان وضو بگیرد (و مواظب باشد) خوب وضو بگیرد، سپس نمازهای پنجگانه را به جا آورد، گناهان او فرو می ریزد، همان گونه كه برگ های این شاخه فرو ریخت. سپس آیه انّ الحسنات یذهبن السیئات را تلاوت كرد.
اساساً آیه مذكور به عنوان تعلیل و بیان سرّ و حكمت وجوب اقامه نماز در سوره هود بعد از امر به اقامه نماز بیان شده است، یعنی نماز به عنوان یكی از مصادیق بارز حسنات، آثار معصیت و تیرگی هایی را كه در دل وجود دارد، از بین می برد.
 


تحمل بیماری

تحمل بیماری، گناهان را نابود می كند. پیامبر اكرم(صلی الله و علیه و آله) فرمود: السقم یمحو الذنوب. [محمدی ری شهری- میزان الحکمة- ج4]
 

مصایب

ناراحتی ها، مصایب، مشكلات و همّ و غم ها: پیامبر اكرم(صلی الله و علیه و آله) فرمود: ساعات المهموم، ساعات الكفّارات. [همان]


- نظرات (0)

قداست این مکان را جدی بگیرید!

حیاط خانه

کارکرد و جایگاه خانه در قرآن

واژه‌ی «بیت» به معنای خانه، 71 بار با مشتقات آن در صیغه‌های «بیت» و جمع آن «بیوت» در قرآن کریم آمده است.

این کلمات در 12 مورد به مصداق بیت ‌الله، یعنی کعبه (خانه خدا)، 2 مورد برای بیت عتیق، 2 مورد بیت معمور و باقی به معنای «خانه»، همان محیط مخصوص زندگی خانواده آمده است. 
با نظر به آیات الهی و پرداختن آیات متعددی در قرآن به کلمه بیت، چنین به دست می‌ آید که این مکان مسقفِ محدود که محل اجتماع و زیست جمعی بشر و اولین محیط رشد و پرورش وی است، مورد عنایت حق بوده و برحسب کارایی و جایگاهش در حیات انسانی، از اهمیت به سزایی برخوردار است که در اینجا به بعضی از این موارد اشاره می‌شود:


محل تسکین

اولین کارکرد خانه، تأمین‌ آرامش جسم و تسکین جان اعضای آن است که البته مرهون امنیت همه جانبه‌ی این محیط برای اعضاست. فضای محدود و امن خانه، حریمی (محل محرم) برای ابراز احساسات، بیان اسرار، ارضای غرایز و تأمین نیازهای جسمی و روحی انسان است.

این سکونت و امنیت را خداوند به خود نسبت می ‌دهد و می ‌فرماید: «وَاللّهُ جَعَلَ لَكُم مِّن بُیُوتِكُمْ سَكَنًا» (نحل،80)، «خداوند از خانه ‌های شما محل سکونت و آرامش برایتان قرارداد.» 
واژه «سکن» به معنای هر چیزی است که انسان به وسیله‌ی آن تسکین یابد. انسان علاوه بر نیاز به سکونت در خانه، به محلی برای تسکین آلام روحی، رها شدن از برخی قیودات اجتماعی، استراحت به نحو دلخواه، خلوت کردن و راز و نیاز با خدا و محرمان نیاز دارد. اگر خانه تأمین کننده این نیازها نباشد، مسکن نخواهد بود.

اگر خانه از هر پلیدی و لوثی منزه بماند و به ذکر خدا و عبادت او مزیّن شود، رفعت می ‌یابد و از یک چهار دیواری سرد و بی ‌روح خارج می ‌شود و هرچه صبغه‌ی الهی و معنویش بیشتر شود، مقامی رفیع ‌تر می ‌یابد که مصداق کامل آن کعبه، خانه‌ی خدا است

2ـ محل ذکر و تلاوت آیات الهی

«وَاذْكُرْنَ مَا یُتْلَى فِی بُیُوتِكُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ» (احزاب، 34)، «به یاد آورید آنچه در خانه ‌هایتان از آیات و حکمت تلاوت شده است.» 
آیه خطاب به همسران پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) است و نکاتی از آن برداشت می‌شود: 
ـ فضایلی که از خانه و خانواده نصیب انسان می‌شود، ارزشمند است و باید برای به کارگیری در زندگی حفظ شود. 
- خانواده‌ی پیامبر (صلی الله و علیه وآله) الگویی برای همه خانواده‌ها است؛ لذا باید بیش از دیگران مراقب امتثال اوامر الهی باشند. 
- هر فرد باید حافظ شئون، موقعیت و آبروی خانواده خود باشد. 
محیط آرام و مأنوس خانه، مناسب ‌ترین محل برای اندیشه، ذکر، یادآوری کلام خدا و ذکر حکمت‌های الهی است. 
- خانه مکتبی برای تربیت انسان‌هایی عبد و مطیع حق است.
کارکرد وسیع و گرانقدر خانه، آن را مکانی مورد احترام و عنایت قرار داده است؛ اما چنانچه این محل معبدی برای بندگی و ذکر حق واقع شود، خداوند آن را رفیع و عظیم می‌ گرداند. چنانکه خطاب به رسول گرامیش می ‌فرماید: 
«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ» (نور،36)

رفعت و علو حقیقی خاص خداوند متعال است؛ خانه‌ای که مسجد خداوند و محل تسبیح او باشد، نیز عظیم و مرفوع است.
آنچه از آیه فوق و تفسیر مرحوم علامه طباطبایی (المیزان) استفاده می‌ شود، این است که اگر خانه از هر پلیدی و لوثی منزه بماند و به ذکر خدا و عبادت او مزیّن شود، رفعت می ‌یابد و از یک چهار دیواری سرد و بی ‌روح خارج می ‌شود و هرچه صبغه‌ی الهی و معنویش بیشتر شود، مقامی رفیع ‌تر می ‌یابد که مصداق کامل آن کعبه، خانه‌ی خدا است(طباطبایی، 1363: ج15، صص179-178)
در واقع این ساکنان خانه ها هستند که با معرفت و کردار خویش، یعنى با «ذکر» حقیقى خود، زمینه رفعت این خانه ها را فراهم مى سازند و بالایى و والایى خانه ها (ظرف) به ارزش و علوّ ساکنان خانه ها (مظروف) است.
این خداوند است که رفعت و منزلت مى دهد، اما شرط آن ایمان و علم و معرفت است: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ) خداوند آنانى از شما که ایمان آوردند و کسانى که به دانش رسیدند، به درجاتى بالا مى رساند.» (8)
از این رو، اذن خداوند به رفعت یافتن «بیوت» در واقع اذن به ذکر و تسبیح الهى است، پس خداوند خواسته است که آنان ذکر و تسبیح او را گویند تا رفعت یابند و به این سبب، خانه هایشان منزلت و رفعت یابد. با این توضیح مى توان مفاد آیه را این گونه بازگو کرد: خانه هایى که خداوند اذن داد نام او در آنها برده شود تا بلند مرتبه شوند و رفعت گیرند.

 

3ـ محل رابطه‌ای قدسی

«فَإِذَا دَخَلْتُم بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنفُسِكُمْ تَحِیَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَیِّبَةً» (نور،61)
«مقصود از سلام کردن بر خود، سلام بر اهل خانه است و اگر در این ‌جا نفرمود: بر اهل آن سلام کنید، خواست یگانگی مسلمانان با یکدیگر را برساند؛ چون همه انسانند و خدا همه را از یک مرد و زن خلق کرده است.» (طباطبایی، 1363: ج15، ص229)

رفعت و علو حقیقی خاص خداوند متعال است؛ خانه‌ای که مسجد خداوند و محل تسبیح او باشد، نیز عظیم و مرفوع است

4ـ لزوم حفظ حریم خانه

از نظر قرآن، خانه به قدری در مقام و جایگاه بالایی قرار دارد که حفظ حریم آن بر همگان توصیه شده است. خداوند متعال می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا» (نور، 27)
حصر در آیه مذکور به این معناست که خداوند ورود به خانه‌ی غیر را بدون اذن و سلام ممنوع می‌کند. حرمت این حریم را مقدس می‌ دارد و ضرورت حاکمیت یک فرهنگ صحیح و صمیمی را در برخورد با اهل خانه بیان می‌ کند و می‌ آموزد که اهل بیت باید در روابط با یکدیگر، علاوه بر رعایت همه‌ی شئون انسانی در برخوردشان، از راه تکلم که نزدیک ‌ترین و شایع ‌ترین ارتباط است، نیز این یگانگی را بیان کنند و سلام واژه‌ای است که این پیام را دارد؛ علاوه بر آن‌که آرزوی سلامت و امنیت از جانب سلام کننده را ابلاغ می‌ کند. 
«تستأنسوا» یعنی «تستأذنوا»؛ گفته شده است که استیناس طلب انس است و به این ‌معنی است که در هیچ خانه‌ای که ملک شما نیست، وارد نشوید تا مطمئن شوید فردی در آن است و آن‌ گاه اجازه بخواهید.

ابن عباس گفت: در آیه تقدیم و تأخر است؛ یعنی «حتی تسلموا و تستأذنوا»، یعنی «حتی تقولوا السلام علیکم، أدخل»؛ سلام مستحب است و استیذان واجب. (رک. میبدی، 1357: ج6، ص509)

در آیه 28 از سوره‌ی مبارکه‌ی نور نیز، ورود به هرخانه‌ای مشروط به اجازه یافتن از سوی صاحب خانه شده است. «فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِیهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى یُوْذَنَ لَكُمْ» (نور، 28)، «اگر در خانه کسی را نیافتید، تا اجازه دریافت نکرده‌اید، وارد نشوید.»


- نظرات (0)

رزق و روزی ام بسته شده

روزی

امروز از خیلی ها می شنویم که می گویند: وضع اقتصادیم خراب شده، انگار اصلاً رزق و روزی ام بسته شده است.
در این مقاله بر آن شدیم که این موضوع رزق و روزی را بررسی داشته و ابوابی که بر بسته شدن و باز شده این عنصر مهم زندگی مردم را از زبان ایات و روایات بررسی داشته باشیم.
در یکی از آموزه های دینی از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) است که می فرمایند: «و لَو اَنّ جمیع الخلائق اجتمعوا علی اَن یَصرِفُوا عَنکَ شیئاً، قَد قُدِّرَلک لَم یستطیعوا...» (بحارالأنوار، ج74، ص137) اگر تمام مخلوقات عالم جمع شوند و بخواهند روزی مقدر کسی را از او بگیرند، نخواهند توانست.

 

رزق و روزی انواع دارد


دو گونه رزق و روزی داریم: رزقی كه به سراغش می ‏رویم و رزقی كه به سراغمان می ‏آید.
امام علی (علیه السلام) فرمود: "اِن الرزق رزقان رزق تطلبه و رزق یطلبك فان انت لم تأته اتاك".( نهج ‏البلاغه، نامه 31)
رزق طالب (كه به سراغ ما می ‏آید) همواره ما را تعقیب می ‏كند. حتی اگر از آن فرار كنیم، ما را رها نمی‏ سازد، همان طور كه رهایی از چنگال مرگ ممكن نیست. (مكارم ‏الاخلاق 2/377)
این گونه رزق ریشه در قضای الهی دارد و هیچ گونه تغییر و تحولی در آن صورت نمی‏ گیرد.
در این زمینه مرحوم علامه طباطبایی می‏ فرماید: روزی و روزی‏ خوار متلازم هم اند و معنی ندارد كه روزی ‏خوار در مسیر زندگی طالب بقا باشد اما رزقی برایش نباشد؛ همین طور ممكن نیست رزقی باشد و روزی ‏خواری نباشد، یا رزق از روزی ‏خوار افزون باشد و لذا رزق جزء قضای الهی است. (المیزان، ج 18، جزء 27، ص 377، عربی)
اما قسم دیگر روزی (رزق مطلوب) رزقی است كه برای طالب آن مقدّر شده است. اگر آن را طلب كنیم و شرایط و علل لازم وصول به آن را مراعات نمائیم چنین رزقی را به دست می‏ آوریم.

تلاش ما در جهت رسیدن به این‏ گونه روزی، جزء علت است و اگر در كنار كوشش، دیگر علل فراهم شود دستیابی به آن حتمی است.
از این دو قسم روزی كه توسط خدا برای بندگان معین گشته، قسمی از آن بدون قید و شرط و به عبارتی رزق طالب اما قسمی مشروط است و مطلوب.

روزی بی ‏قید و شرط در هر حال انسان را طلب می‏ نماید و تا پیمانه قابلیت انسان از این‏گونه رزق پر نگردد، مرگ انسان فرا نمی ‏رسد. حضرت رسول اكرم (صلی الله و علیه وآله) فرمود: اما روزی مطلوب و مشروط ، و ضرورتش مشروط به انجام اموری است كه بدون ترتیب و انجام شرایط محقق نمی‏گردد. (الكافی، 2/74/2)
روزی طالب و محتوم مانند روزی وجود و هستی، عمر، امكانات، محیط، خانواده، استعداد و... است.

از روزی طالب "توان لازم و دقت و هوشیاری برای تلاش و انجام كار پدید می ‏آید و در سایه این امور دَرِ روزی مطلوب و مشروط گشوده می ‏گردد.

روزی و روزی‏ خوار متلازم هم اند و معنی ندارد كه روزی ‏خوار در مسیر زندگی طالب بقا باشد اما رزقی برایش نباشد؛ همین طور ممكن نیست رزقی باشد و روزی ‏خواری نباشد، یا رزق از روزی ‏خوار افزون باشد و لذا رزق جزء قضای الهی است

در مورد روزی مطلوب هر كس به شكلی باید دست نیاز و در عین حال جدیت و تلاش را به سوی خدا بلند كند، حتی طفل شیر خوار كه تلاشش ناله و فریاد اوست، در پس این‏ گونه افعال به روزی مطلوبش (شیر مادر) دست پیدا می ‏كند. اما چون در بستر رشد بالید و به مقطعی بالاتر رسید تلاش و جدّیت او شكلی دیگر پیدا می ‏كند و به صورت اندیشه و حركت اعضا و جوارح نمود می ‏یابد و كمیّت و كیفیت روزی نیز تغییر می ‏كند.

 

تاثیر گناه در فقیر شدن را جدی بگیرید

مهمترین چیزی كه انسان را زمین گیر فقر می كند آلوده شدن به گناه و معصیت است. قرآن وعده داد كه اگر مردم اهل تقوا و دوری از گناه باشند خداوند خیر و بركت آسمان و زمین را به سوی آنها سرازیر می كند؛ وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ (96، اعراف)

تأثیر گناه در فقیر كردن انسان چنان جدی است كه امیر المومنین علی علیه السلام به ما آموخت تا در دعا اینگونه بخوانیم: 
اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ یدْعُو إِلَى الْكُفْرِ وَ یطِیلُ الْفِكْرَ وَ یورِثُ الْفَقْرَ وَ یجْلِبُ الْعُسْرَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِی یا خَیرَ الْغَافِرِین 
خداوندا از تو طلب آمرزش می كنم نسبت به هر گناهی كه مرا به كفر می كشاند و توان فكر كردن را از من می گیرد و باعث فقر من شده و زندگی مرا به سختی می اندازد. (بحارالانوار، ج 84، ص 334)


عادت بر دروغگویی

امیر المومنین علی علیه السلام فرمود: اعْتِیادُ الْكَذِبِ یورِثُ الْفَقْر: عادت بر دروغگویی فقرآور است(وسائل‏ الشیعة، ج 15، ص 347)


حسن نیت داشته باش

حسن نیت و طهارت، از اموری است كه روزی مطلوب را افزایش می‏ دهد. (البحار، 103/21/18) 
امام علی (علیه السلام) فرمود: "من حَسُنَت نیّته زیدَ فی رزقه".

طراحی آرام

کار و تلاش

یكی از عوامل كمی و زیادی روزی، تلاش انسان می باشد. اگر تلاش و كوشش انسانی صورت نپذیرد، به روزی دست نمی‌یابد. اگر تلاش و كوشش بیشتری كند، به سرمایه بیشتری دسترسی پیدا خواهد كرد.
اما این قانون كلیت ندارد .

گاهی حتی اگر تلاش و كوشش بسیار باشد، اما سرمایه بیشتر فراهم نمی شود؛ زیرا همان گونه كه بیان شد، تلاش یكی از عوامل است و علت های دیگر نیز باید فراهم شود. چه بسا سرمایه زیاد به مصلحت انسان نباشد و باعث نابودی ایمان او گردد.

خداوند به خاطر محبتی كه به بنده و سعادت او دارد، برای او سرمایة بسیار قرار نمی دهد. علت های بسیار دیگری باید فراهم باشد كه از همه آنها آگاهی نداریم.


استغفار را فراموش نکن

عن النبی صلّی الله علیه و آله: أَكْثِرُوا الِاسْتِغْفَارَ فَإِنَّهُ یَجْلِبُ الرِّزْق
زیاد استغفار کنید که استغفار سبب جلب روزی است. (تحف العقول، ص۱۰۶)
در توصیه ای که از آیت الله بهجت داریم ایشان می فرمودند:
اگر می خواهید در کارتان گره نیفتد و موفق شوید تا می توانید استغفار کنید "اگر اثر نکرد جوابگویش من هستم".

 

دعایی معتبر برای بهبود رزق و روزی

اگر بنا باشد تا آیه ای از قرآن کریم را به عنوان مجرب ترین آیه جهت وسعت رزق و روزی و گشایش کسب و کار و خیر و برکت بدانیم، بدون شک آن آیه؛ آیات 2و3 سوره طلاق است که به و من یتق الله مشهور می باشد.

در توصیه ای که از آیت الله بهجت داریم ایشان می فرمودند: اگر می خواهید در کارتان گره نیفتد و موفق شوید تا می توانید استغفار کنید "اگر اثر نکرد جوابگویش من هستم"

در خصوص خواص این آیات، بزرگان فرموده اند که تأثیر آن در گشایش روزی و برکت در رزق مجرب و تضمینی است اما باید با اخلاص و مداومت خوانده شود. 
پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) فرمود: من آیه اى را در قرآن مى شناسم که اگر تمام انسانها دست به دامن آن شوند براى حل مشکلات آنها کافى است و آن آیات سوّم و چهارم سوره طلاق است : «وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا **  وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا»


خاصیت آیه «من یتق الله...» {در برکت در مال و وسعت رزق و روزی}

هر کس تقوای الهی پیشه کند و از گناه دوری کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می دهد و هر کس بر خدا توکل نماید، خدا او را کفایت می کند و خداوند فرمان خود را به انجام می رساند و خدا برای هر چیزی اندازه ای داده است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: وقتی آیه فوق نازل شد، عده ای درها را به روی خود بسته و رو به عبادت آوردند و گفتند : خداوند روزی ما را عهده دار شد.
این خبر به گوش پیغمبر رسید. کسی را نزد آنها فرستاد که چرا چنین کرده اید؟ هر کس چنین کاری کند دعای او مستجاب نمی شود. بر شما باد بر کار و تلاش همراه با تقوا.
در حدیثى مى‏ خوانیم كه یكى از یاران امام صادق علیه السلام عمر بن مسلم مدتى خدمتش نیامد، حضرت جویاى حال او شد، عرض كردند: او تجارت را ترك گفته، و رو به عبادت آورده، فرمود: واى بر او!
اما علم ان تارك الطلب لا یستجاب له‏: آیا نمى ‏داند كسى كه تلاش و طلب روزى را ترك گوید دعایش مستجاب نمى‏شود.


- نظرات (0)

حیا و آبروی انسان فقیر در خطر است!

فقر

از مهمترین معضلاتی که هر جامعه ای را تهدید می کند، مسئله اساسی فقر می باشد.

فقر چگونه بوجود می آید و چه عواملی موجب پیدایش این معضل می شود؟ این مسئله چه اثراتی در زندگی فردی و اجتماعی افراد جامعه می گذارد؟

فقر چیست؟

فقر در حقیقت دلالت دارد بر فراخی و گشودگی در چیزی مانند: عضو بدن و از این ریشه است.

کلمه «فقار» به معنی مُهره های پشت بدن چون بین آنها شکاف و فاصله است، و فقیر به کسی گفته می شود که ستون فقرات پشتش به وسیله ذلت و بیچارگی شکسته است.

فقیر در نزد عرب به معنی محتاج است.

مفهوم عام آن به حالتی گفته می شود که نیازهای فطری و طبیعی انسان تامین نگردد.

با توجه به نیازهای مزبور، فقر می تواند ابعاد مختلفی داشته باشد، نظیر فقر معنوی، فقر عاطفی و روحی، فقر فرهنگی، فقر سیاسی، فقر رفاهی و خدماتی، فقر اقتصادی و . . . اما آنچه که به عنوان فقر و فقیر بخش عمده ای از ادبیات این مساله را به خود اختصاص داده است ناظر بر پدیده فقر اقتصادی و خدماتی است، که عمدتا توسط صاحب نظران توسعه، به ویژه اقتصاد دانان، جغرافی دانان و جامعه شناسان به آن پرداخته شده است.


فقر به عنوان عامل منفی

در قرآن کریم فقر به عنوان عامل منفی در زندگی انسان معرفی شده است لذا می بینیم، خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:

وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى (سوره ضحی، آیه 8)

خداوند تو را فقیر یافت، سپس توانگر نمود.

یعنی خداوند بر پیامبر منّت نهاده و او را از حالت فقر درآورده و غنی می نماید. اگر فقیر بودن و فقر ارزش بود، غنی کردن پیامبر نمی توانست به عنوان یک ارزش باشد که خداوند بر او منت گذارد و جالب اینکه در آیه ای دیگر در همین سوره می فرماید:

وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى (سوره ضحی، آیه 7)

خداوند تو را گمراه یافت و سپس هدایت کرد.

حضرت علی علیه السلام خطاب به امام حسن علیه السلام می فرماید: (ای فرزندم) انسانی را که به دنبال بدست آوردن غذای خویش است سرزنش مکن زیرا کسی که قوت و غذایش فراهم نباشد، خطا و لغزشش زیاد است

با توجه به این آیه معلوم می گردد که قرآن علاوه بر فقر مادی، فقر فکری را هم سبب گمراهی و ضلالت می داند. همچنین ضد ارزش بودن فقر را از آیه ای دیگر که شیطان همراه با وعده به فقر امر به فحشا می نماید، می توان دریافت:

الشَّیْطَانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء (سوره بقره، آیه 268)

شیطان کسی است که به شما وعده فقر می دهد و امر می کند شما را به فحشاء می کند.

در آیه قبل از این آیه آمده: «ای اهل ایمان انفاق کنید از بهترین آنچه بدست می آوردید و از آنچه برای شما از زمین می رویانیم و بدها را برای انفاقمعین نکنید و بدانید که خدا بی نیاز و به ذات خود ستوده صفات است.»
بعضی از مردم در مورد انفاق ممکن است وسوسه شوند که اگر اموالشان را در راه خدا بدهند، شاید خود تهیدست شوند. «این شیطان است که شما را وسوسه می نماید که اگر مال خوب خود را انفاق نمایید، فقیر و محتاج می گردید.» لذا شما را دستور می دهد به انجام کارهای زشت، نظیر بخل و ندادن زکات و یا دادن جنس نامرغوب ولی خدا شما را وعده می دهد که اگر انفاق کنید، مغفرت و آمرزش از گناهان شامل شما خواهد شد.

پس شیطان وعده فقر می دهد و خدا وعده به مغفرت و فزونی، اما شیطان مفلس است و وعده افلاس می دهد. ولی خدای تعالی توانگر است و وعده شیطان را نادیده گرفت و در آیه دیگر می فرماید:

وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً... (سوره قصص ، آیه 5)

در اینجا واژه مستضعف از ماده ضعف است اما چون به باب استفعال برده شده به معنای کسی است که او را به ضعف کشانده اند. البته مستضعف انواع و اقسامی دارد از جمله کسی که فقر فکری، فرهنگی، اخلاقی، سیاسی دارد. از آن تعبیر به مستضعف شده است.

گناه

بدون شک جباران مستکبر قبل از هر چیز سعی می کنند قربانیان خود را به استضعاف فکری و فرهنگی و سپس به استضعاف اقتصادی بکشانند تا قدرت و توانی برای آنها باقی نمانده و فکر قیام و گرفتن زمام حکومت را در دست و مغز خود نپرورانند.

در طول تاریخ همه جباران چنین بوده اند. آنجا که نمی توانسته اند مردان را بکشند، مردانگی را می کشته اند و با پخش وسائل فساد، مواد مخدر، توسعه فحشا و بی بند و باری جنسی و انواع سرگرمی های ناسالم، روح شهامت و سلحشوری و ایمان را خفه نموده تا بتوانند با خیالی آسوده به حکومت خودکامه خویش ادامه دهند. اما پیامبران الهی مخصوصاً پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم سعی داشتند نیروهای خفته جوانان را بیدار و آزاد نموده و حتی به زنان درس مردانگی بیاموزند و آنان را در صف مردان در برابر مستکبران قرار دهند.

 

ره آورد شوم فقر

حضرت علی علیه السلام خطاب به فرزندشان محمد حنفیه سفارش نمودند: ای فرزند! من از تهیدستی بر تو هراسناکم، از فقر به خدا پناه ببر که همانا فقر دین انسان را ناقص و عقل را سرگردان و عامل دشمنی است. (همان، حکمت 319)

 

ضرورت فقر زدائی

آن حضرت همچنین می فرمایند: خدایا آبرویم را با بی نیازی نگهدار و با تنگدستی شخصیت مرا لکه دار مفرما که از روزی خواران تو روزی خواهم و از بدکاران عفو و بخشش طلبم! مرا در ستودن آن کس که به من عطائی فرمود موفق فرما و در نکوهش آن کس که از من دریغ داشت، در صورتی که در پشت پرده اختیار هر بخشش و دریغی در دست توست و تو بر همه چیز توانائی. (همان، خطبه 225)

حضرت علی علیه السلام خطاب به فرزندشان محمد حنفیه سفارش نمودند: ای فرزند! من از تهیدستی بر تو هراسناکم، ازفقر به خدا پناه ببر که همانا فقر دین انسان را ناقص و عقل را سرگردان و عامل دشمنی است

خطرات فقر برای عقل و دین و حکمت

آن حضرت می فرمایند: فقر، مرگی بزرگ است. (همان، حکمت 163)

و در کلام دیگری می فرماید: هر کس به فقر مبتلا گردد به چهار خصلت گرفتار شود: ضعف تعیین، نقصان عقل، سستی دین و کم حیایی. پس باید از فقر به خدا پناه برد. (اندیشه حوزه، سال هفتم، شماره 2)

 

فقر حالتی اضطراری

از نظر قرآن اگر فقر برای فردی یا جمعی پیش آید باید حالتی اضطراری تلقی نمود، که لازم است به زودی رفع گردد. و نباید کسانی در جامعه اسلامی برای همیشه فقیر باشند، بلکه باید خود فرد فقیر و افراد جامعه تلاش نموده تا فقر را به زودی برطرف و از عواقب بد آن مصون بمانند.

خداوند در آیه 28 سوره توبه می فرماید: «اگر از فقر می ترسید، خداوند آن را به زودی برطرف نموده و شما را غنی می سازد.» از اینجا معلوم می گردد باید برای برطرف نمودن فقر تلاش و آن را دور نماییم و گرنه قرآن می فرمود: شما نباید بترسید و باید با فقر بسازید.

در احادیث فراوانی از فقر به خداوند پناه برده شده و این نشان دهنده آن است که شر فقر زیاد است.

حضرت علی علیه السلام خطاب به امام حسن علیه السلام می فرماید: (ای فرزندم) انسانی را که به دنبال بدست آوردن غذای خویش است سرزنش مکن زیرا کسی که قوت و غذایش فراهم نباشد، خطا و لغزشش زیاد است. (محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج72، حدیث 58)
و در جای دیگر آمده: کسی که به فقر مبتلا گشت به کمی حیا و آبرو نیز مبتلا می گردد. (همان، ج73، حدیث 58)

می بینیم فقر در همه زمان ها مطرود و مورد تنفر بوده و اینکه باید فقر ریشه کن شود امریست ثابت.

به امید آنکه ریشه ی این معضل خطرناک از جامعه خشکانده شود.


- نظرات (0)

شوخی با نامحرم برای فهم بهتر درس

کارگاه آموزشی اصول و فنون برگزاری گردهمایی‌ها

امروزه یکی از مسائلی که در جامعه کم مشاهده نمی شود، شوخی کردن نامحرم است. گاهی دیده می شود که در دانشگاه ها، آموزشگاه ها و... در حین درس جهت خسته نشدن دانش آموزان و دانشجویان و یادگیری بهتر دروس، استاد چه مرد، چه زن با جنس مخالفش که از شاگردانش هستند و همه از نظر جنسیت مخالف اویند شوخی ای کند که آنها باصدای بلند بخندند.

متاسفانه در محیط کار یا محیط کوچه و بازار و...، نیز شاهد شوخی ها و بگو و بخند های افراد نامَحرم با یکدیگر هستیم که چه بسا چنین اعمالی باعث فروپاشی کانون گرم خانواده شده است. 
در این مقاله بر آن شدیم نگاه اسلام را در این زمینه بیشتر بدانیم:

قرآن کریم به زن ها دستور داده در برخورد با نامحرم نرمی و ملاطفت نشان ندهند:

«فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ".:[احزاب 32]«پس به ناز سخن مگویید تا آنكه در دلش بیمارى است».

در خصوص روابط دو جنس مخالف، دیدگاه های افراطی و تفریطی وجود دارد. برخی آن را تا حد روابط خواهر و برادر بالا برده و بر اساس آن، بیشترین آزادی را در این گونه ارتباطات روا می دانند. برخی دیگر به طور مطلق هر گونه ارتباط با غیر همجنس را ناصحیح قلمداد می کنند. 
در این میان، اسلام دین تعادل است و افراد جامعه اسلامی را به رعایت حد اعتدال در امور فراخوانده است: «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ [ سوره یوسف، آیه 33] همان گونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز، امت میانه ای قرار دادیم (در حد اعتدال، میان افراط و تفریط) تا بر مردم گواه باشید.»

از سوی دیگر، خداوند متعال با حکمت خویش، مناسبات و روابط انسانی و از جمله روابط با جنس مخالف را به صحیح ترین وجه ممکن ترسیم کرده است. 
در این فرصت به قسمتی از رابطه با نامحرم در بخش کلامی آن بحث خواهیم کرد؛


گفتگو

سخن گفتن با نامحرم نیز از جمله مواردی است که می تواند زمینه برخی انحرافات جنسی را در بین افراد فراهم کند. از سوی دیگر، گاه صحبت کردن با جنس مخالف اجتناب ناپذیر می شود. از این رو، لازم است با رعایت مواردی که در پی می آید، آثار منفی این گونه گفتگوها به حداقل برسد.

در صورت پذیرش این حدیث نیز، عذاب اعلام شده در مورد هر نوع شوخی و مزاح نخواهد بود، بلکه اشاره به مواردی دارد که چنین مزاحی به نوعی تحریک کننده شهوت جنسی باشد

پرهیز از شوخی با نامحرم

شوخی کردن با نامحرم، حریم میان آنها را کم رنگ نموده و احتمال وقوع گناه را در بین آنان تقویت می کند، اولیای دین افراد را از مزاح با نامحرم برحذر داشته اند. 
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز نقل شده است که فرمود: «مَنْ فَاکهَ امْرَأَهً لَا یمْلِکهَا- حُبِسَ بِکلِّ کلِمَهٍ کلَّمَهَا فِی الدُّنْیا أَلْفَ عَامٍ فِی النَّار؛[ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 73، ص 363] کسی که با زن نامحرمی مزاح کند، به ازای هر کلمه ای که با او سخن گفته، هزار سال در دوزخ حبس می شود.
ابابصیر، از شاگردان امام صادق علیه السلام می گوید در کوفه به زنی قرآن می آموختم و روزی اتفاق افتاد که با او مزاح کردم. هنگامی که در مدینه به محضر امام باقر علیه السلام وارد شدم، مرا سرزنش کرد و فرمود: «مَنِ ارْتَکبَ الذَّنْبَ فِی الْخَلَاءِ لَمْ یعْبَأِ اللَّهُ بِهِ -أَی شَی ءٍ قُلْتَ لِلْمَرْأَهِ- فَغَطَّیتُ وَجْهِی حَیاءً وَ تُبْتُ- فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع لَا تَعُد؛[ همان، ج 46، ص 247] کسی که در خلوت مرتکب گناه شود، خدا به او اعتنا نمی کند. چه چیزی به آن زن گفتی؟- از خجالت چهره خود را پوشاندم و توبه کردم- حضرت فرمود: دیگر تکرار مکن.»
بنابراین اگر شوخی با نامحرم، به قصد لذت باشد یا خوف فتنه و کشیده شدن به گناه وجود داشته باشد، به شدت مذموم و از حکم حرمت برخوردار است اگر چه آن نامحرم هم کلاسی و یا شاگرد انسان باشد.

ارتباط

آیا روایت "هر مردی که با زنی نامحرم شوخی کند در قیامت به ازای هر کلمه‌ هزار سال حبس خواهد شد" صحیح است؟

این روایت مفصل و طولانی را که بیشتر مفاد آن در مورد مسائل اجتماعی و روابط بین افراد است، مرحوم شیخ صدوق در کتاب «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» آورده، که پیامبر اسلام(صلی الله و علیه وآله) فرموده است: «...و هرکس، با زنى نامحرم شوخى و مزاح کند، به هر کلمه‌اى که با او گفت‌وگو کرده؛ هزار سال در آتش دوزخ او را زندانى کنند، و آن زن اگر خود را با رضایت در اختیار وى قرار دهد، یا این‌ که شوخى کند تا آن‌که مرد از او کام گیرد بر آن زن همان گناه و کیفر باشد که بر مرد است، و چنانچه زن راضى نباشد و مرد به زور از او به نحوى کام گیرد، گناه هر دو بر مرد است و دو عقوبت خواهد دید».


بررسی سند حدیث

 روایت را از نظر سند نمی‌توان دارای رتبه قابل قبولی دانست.

 

بررسی محتوای حدیث

حدیث مذکور، مفصل و دارای ابعاد گسترده‌ای است که بیان همه آنها از عهده این مختصر خارج است. 
درباره قسمتی که پرسیده شده، بررسی‌ هایی خواهیم داشت.
معمولاً درباره احادیثی که درباره یکی از اصول اخلاقی مورد تأیید اسلام سخن گفته، دقت‌های سندی انجام نمی‌ شود، شاید علت آن؛ مورد قبول بودن اصلی است که حدیث مورد نظر در صدد تبیین، توضیح یا تعمیم و بیان جزئیات آن است.

در حدیث مورد نظر؛ صحبت از عقوبت اخروی برای عملی است که اصل آن در اسلام مورد قبول واقع شده است و آن هم، برخورداری زنان و مردان جامعه از یک ارتباط سالم و بدون شهوترانی در سطح اجتماع است. 
قرآن کریم در تذکری به همسران پیامبر(صلی الله و علیه و آله) چنین می‌ فرماید: «ای همسران پیامبر! شما مانند دیگر زنان نیستید؛ اگر تقوا پیشه کنید، پس در کلام خود با [مردان نامحرم] به گونه‌اى هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید!» [ احزاب، 32]
پس اصل ارتباط کلامی سالم؛ بین زن و مرد نامحرم؛ مورد تأکید اسلام و قرآن است؛ و اسلام خواسته تا بین زن و مرد نامحرم آنچه موجب شهوترانیو سقوط در گناهان بزرگ ‌تر است؛ از بین برود. اما برخی روایات به کمیّت و کیفیّت عذاب می ‌پردازد.
در این روایت؛ عقوبت شوخی با نامحرم را بسیار بزرگ خوانده و عقوبت آن ‌را هزار سال زندانی شدن در آتش دوزخ دانسته است! که دلالت بر بزرگی این گناه دارد.
نقل این روایت؛ توسط افرادی مانند شیخ صدوق به نوعی ناظر به قبول محتوای آن از طرف این بزرگان است، اما باید به این نکته هم توجه داشت که در صورت پذیرش این حدیث نیز، عذاب اعلام شده در مورد هر نوع شوخی و مزاح نخواهد بود، بلکه اشاره به مواردی دارد که چنین مزاحی به نوعی تحریک کننده شهوت جنسی باشد.



- نظرات (0)