سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



چهره اهل جهنم چگونه است

عذاب جهنم

با توجه به آیات قرآن، افراد ساکن در جهنم، دارای ویژگی هایی هستند که اگرچه نمی توان ترسیم دقیقی از چهره آنان به عمل آورد، اما با دقت در این خصوصیات، تا حدودی می توان به دورنمایی از وضعیت آنان دست یافت. برخی از این ویژگی ها عبارت اند از:

1. این که تمام بدن جهنمیان، از جمله صورتشان، هیزمی برای شعله ور کردن آتش جهنم بوده و بر اساس آیاتی از قرآن کریم، ماده اولیه و یا هیزم آتش جهنم، ترکیبی از سنگ ها و پیکر ساکنان دوزخ است.[ بقره، 24؛ تحریم، 6؛ "وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ"؛ آل عمران، 10]

2. آنان، دارای پوششی سراسری از گدازه های آتشین هستند که تمام بدنشان را فرا گرفته و علاوه بر آن، مواد مذابی بر سر و صورت آنان فرو می ریزد.[ حج، 19؛ "فَالَّذینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُۆُسِهِمُ الْحَمیم‏".]

3. نباید تصور کرد که چهره دوزخیان، با زندگی در آتش سازگار شده و آسیبی از آن نخواهد دید؛ زیرا به تعبیر قرآن، بعد از آن که آتش، چهره هایشان را فرا گرفت، آنان "کالح" خواهند شد[ مۆمنون، 104؛ "تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فیها کالِحُون‏".] که "بسیارى از مفسران آن را چنین تفسیر کرده‏اند که بر اثر شعله‏هاى آتش، پوست صورت آنها در هم کشیده مى‏شود به طورى که لب ها از هم باز می ماند".[ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 14، ص 330]

همچنین، بر پیشانی ها و پهلوها و پشت هایشان، با اموالی که از حرام به چنگ آمده و در راه صحیح مصرف نشده، داغ گذاشته خواهد شد و اثر آن بر چهره هاشان باقی خواهد ماند.[ توبه، 35؛ "یَوْمَ یُحْمى‏ عَلَیْها فی‏ نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُم‏".]

4. با این حال، فیزیولوژی بدن دوزخیان مانند دنیا نیست که با یک بار سوختن کامل، از بین رفته و نابود شوند، بلکه حتی قرن ها اقامت در دوزخ و انواع مجازات هایی که اجزای درونی بدن آنان را تکه تکه می کند،[ محمد، 15، "سُقُوا ماءً حَمیماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُم‏".] نمی تواند چارچوب اصلی بدن آنها را از بین برده و به مرگ آنان بیانجامد![ فاطر، 36؛ "وَ الَّذینَ کَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا یُقْضى‏ عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَ لا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها".] دوزخیان از این وضعیت دشوار به تنگ آمده و گاه التماس می کنند که مرگشان فرا رسد، اما با درخواستشان موافقت نمی شود.[ زخرف، 77؛ "وَ نادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ".]

چهره دوزخیان برای دوستان و آشنایانشان قابل شناسایی و تشخیص بوده، به گونه ای که با یکدیگر به گفت و گو می نشینند

در همین راستا، پوست بدن و چهره آنان به قدرت خداوند، ویژگی ترمیم شونده داشته و همواره به حالت اول خود بازخواهد گشت، تا عذابشان ادامه یابد.[ نساء، 56؛ "إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِنا سَوْفَ نُصْلیهِمْ ناراً کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ".]

شاید در گذشته، تصور چنین موضوعی دشوار بود، اما اکنون که انسان نیز توانسته است با دانش محدود خود، موادی را تولید کند که در صورت آسیب دیدن، توانایی ترمیم خویش را دارد، آسان تر می توان وضعیت دوزخیان را دریافت و نباید قدرت نامحدود پروردگار را کمتر از توان بشر بدانیم.

5. به همین دلیل، چهره دوزخیان برای دوستان و آشنایانشان قابل شناسایی و تشخیص بوده، به گونه ای که با یکدیگر به گفت و گو می نشینند[ ص، 61- 55] و از این که برخی از سعادتمندانی که در تصور آنان، افرادی شرور بوده اند را کنار خود نمی یابند، ابراز تعجب می کنند،[ ص، 62؛ "وَ قالُوا ما لَنا لا نَرى‏ رِجالاً کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرار".] و حتی به تصریح قرآن، بهشتیان نیز می توانند نگاهی به دوزخ داشته و وضعیت دوستان سابق خود را مشاهده کرده[ صافات، 55- 51؛ "قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّی کانَ لی‏ قَرینٌ ....فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فی‏ سَواءِ الْجَحیم‏".]و با دوزخیان گفت و گویی نیز داشته باشند.[ مدثر، 47-40]

البته، روایاتی نشانگر آن است که مجرمان با وضعیتی متناسب با جرمشان به جهان آخرت گام برمی دارند؛ نظیر این که خود بزرگ بینان، به صورت تحقیر آمیز با چهره ای چون انسان و اندامی به اندازه مورچگان محشور می شوند،[ حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 15، ص 378، ح 20795] اما در همان روایات تصریح شده است که این وضعیت تنها تا پایان حسابرسی و روشن شدن تکلیف انسان ها در بهشتی یا دوزخی بودنشان ادامه دارد،[ شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ج 1، ص 280] و تا اندازه ای که ما جست و جو کردیم، روایتی که صریحاً به چهره جهنمیان اشاره کند، مشاهده نشد و در صورت برخورد با چنین روایتی، آن را به اطلاعتان خواهیم رساند.

 

عذاب های روحی جهنمیان

در قرآن کریم عذاب‌های روحی دوزخیان در آیات متعدد و به مناسبت‌های مختلف بیان شده است. در این فرصت به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می‌شود:

1. از چشم خدا افتادن و محروم شدن از ارتباط با پروردگار:

«قالَ اخْسَۆُا فیها وَ لا تُکَلِّمُون»؛[ مۆمنون، 108] (خداوند) مى‏گوید: «دور شوید در دوزخ، و با من سخن مگویید».

2. دوری از رحمت خدا:

«وَ قیلَ الْیَوْمَ نَنْساکُمْ کَما نَسیتُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا وَ مَأْواکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ ناصِرین»؛[ جاثیه، 34] و به آنها گفته مى‏‌شود: امروز شما را فراموش مى‏‌کنیم همان‌‏گونه که شما دیدار امروزتان را فراموش کردید و جایگاه شما دوزخ است و هیچ یاورى ندارید.

3. مشاهده نعمت‌هایی که به دوستان و آشنایانشان در بهشت داده می‌شود:

«وَ نادى‏ أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفیضُوا عَلَیْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْکافِرین»؛[ اعراف، 50] و دوزخیان، بهشتیان را صدا مى‏‌زنند که(محبّت کنید) و مقدارى آب، یا از آنچه خدا به شما روزى داده، به ما ببخشید! آنها(در پاسخ) مى‌‏گویند خداوند اینها را بر کافران حرام کرده است.

عذاب

4. گفت‌وگوهای دلخراش و جان‌کاهی که میان بهشتیان و دوزخیان رد و بدل می‌شود، و روح دوزخیان را سخت آزار می‌دهد: «وَ نادى‏ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُۆَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ»؛[ اعراف، 44] و بهشتیان دوزخیان را صدا مى‏‌زنند که آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، همه را حق یافتیم، آیا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود حق یافتید؟! در این هنگام، ندادهنده‌‏اى در میان آنها ندا مى‌‏دهد که لعنت خدا بر ستمگران باد.

5. حسرت:

«... کَذلِکَ یُریهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجینَ مِنَ النَّارِ»؛[ بقره، 167] (آرى،) خداوند این چنین اعمال آنها را به صورت حسرت‏‌زایى به آنان نشان مى‏‌دهد و هرگز از آتش (دوزخ) خارج نخواهند شد.

«وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلا»؛[ فرقان، 27]و (به یاد آور) روزى را  که ستمکار انگشت حسرت بر دندان می‌گزد و می‌گوید ای کاش راه پیامبر را رفته بودم.

6. تحقیر و ذلت و خواری:

«ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْکَریمُ»؛[ دخان، 49] (به او گفته مى‏‌شود بچش که (به پندار خود) بسیار قدرتمند و محترم بودى.

«یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ یَخْلُدْ فیهِ مُهاناً»؛[ فرقان، 69] عذاب او در قیامت مضاعف مى‏گردد، و همیشه با خوارى در آن خواهد ماند!

7. پایان ناپذیری جهنم و عذاب:

«وَ نادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ»؛[ زخرف، 77] آنها فریاد مى‏‌کشند اى مالک دوزخ! (اى کاش) پروردگارت ما را بمیراند(تا آسوده شویم). مى‌‏گوید شما در این‌جا ماندنى هستید.

8. راه فرار نداشتن از جهنم:

«کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعیدُوا فیها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریقِ»؛[ حج، 22] هرگاه بخواهند از غم و اندوه‏‌هاى دوزخ خارج شوند، آنها را به آن بازمى‌‏گردانند و (به آنان گفته مى‌‏شود) بچشید عذاب سوزان را.

و ...

 

شدیدترین خطاب به دوزخیان

عموم آیات و روایاتی که عذاب جهنم را توصیف کرده‌اند، با بیانی شدید هستند که می‌تواند به دو دلیل باشد:

1. قطعاً جهنم جایگاه سختی خواهد بود. بنابراین، لازم است تعبیری که از آن می‌شود نیز با واقعیت هم‌خوانی داشته باشد و به صورت تند و شدید ادا شود.

2. برای تأثیر در مخاطب و این‌که اِنذار بتواند در او اثر کند؛ لازم است به صورت تند و شدید گفته شود.

در این‌جا برای نمونه به دو آیه که عذاب را برای دوزخیان بیان می‌کند، اشاره می‌شود:

«روزى که آن [گنجینه‏]ها را در آتش دوزخ بگدازند، و پیشانى و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ کنند [و گویند:] این است آنچه براى خود اندوختید، پس [کیفر] آنچه را می‌اندوختید بچشید».[ توبه، 35»]

«...و کسانى که کفر ورزیدند، جامه‌هایى از آتش برایشان بریده شده است [و] از بالاى سرشان آب جوشان ریخته می‌شود».[ حج، 19]

مجرمان با وضعیتی متناسب با جرمشان به جهان آخرت گام برمی دارند؛ نظیر این که خود بزرگ بینان، به صورت تحقیر آمیز با چهره ای چون انسان و اندامی به اندازه مورچگان محشور می شوند

اما در اینکه شدیدترین عذاب در جهنم چیست و به چه عذابی سخت‌ترین عذاب گفته می‌شود؛ نمی‌توان بیان دقیقی ارائه کرد؛ زیرا عذاب هر گروهی به اندازه گناهانشان بوده و هر کدام سخت و دردناک است و حتی شاید بتوان سخت و شدید بودن در این مراحل را امری نسبی دانست. حتی در برخی از روایات، ناامیدی که برای برخی از دوزخیان به وجود می‌آید، سخت و دردناک توصیف شده است، امام علی(علیه السلام) در این‌باره می‌فرماید: «اى کمیل! ما به خدا سوگند حقى هستیم که خداى عزّ و جلّ فرموده: "اگر حق از هوس‌هاى آنها پیروى می‌کرد، قطعاً آسمان‌ها و زمین و هر که در آنها هست تباه می‌شد".[ مۆمنون، 71] اى کمیل! بعد از آن‌که مدت‌هاى طولانى نگه داشته می‌شوند، خدای تبارک و تعالی را صدا می‌زنند که ما را در آسایش قرار بده، پس خداوند به ایشان جواب می‌دهد که؛ "خاموش باشید و سخن مگوئید".[ مۆمنون، 108] اى کمیل! در این هنگام از آزاد شدن ناامید می‌شوند و بر حسرتشان افزوده می‌شود و یقین به نابودى و درنگ کردن پیدا می‌کنند پاداش کردارشان عذاب است».[ طبری آملی، عماد الدین محمد، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ج 2، ص 30،‌ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 74، ص 276.]

علاوه بر این، بسیاری از این گفته‌ها براساس فهم و دانسته‌های ما انسان‌ها می‌باشد و شاید ماهیت اینها در آخرت با آنچه در این دنیا می‌گذرد متفاوت باشد.


- نظرات (0)

مجرمان را چگونه وارد دوزخ مى كنند


دوزخ

در محشر، هر انسانی كه (در دنیا) به ندای هر كس لبیک گفت و دعوت او را اجابت و از او پیروی كرد با همان كس وارد محشر می‏شود. (آیة الله جوادی آملی، تفسیر موضوعی، ج4، ص349)

انس بن مالک نقل می کند: مردى، از رسول خدا صلى الله علیه وآله درباره قیامت پرسید. حضرت فرمود: براى آن روز، چه فراهم كرده اى؟ گفت: دوستى خدا و رسولش را. حضرت فرمود: تو با كسى خواهى بود كه دوستش دارى.» (بحارالأنوار ،ج 27 ، ص 85-86)

در این مقاله بر آن هستیم که به طور اختصاصی به موضوع مجرمان و چگونگی ورود این دسته از مردم در قیامت را با هم مروری داشته باشیم.


مجرمین چه کسانی هستند؟

مجرمین واقعی کسانی هستند که به دلیل دور بودن از ولایت اهل ‌بیت (علیهم السلام)،  به ویژه امام امیر المومنین علی(علیه السلام) از نماز و روزه و خیرات مقبول درگاه الهی به دور بوده‌اند.
چنانچه پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) ذیل آیۀ شریفه "فِی جَنّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِینَ * مَا سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ.."، در مورد «مجرمین» به مولا امیر المومنین (علیه السلام) فرمودند: «یا علی! ... والمجرمون هم المنكرون لولایتك ...» یا علی! مجرمین همان منکرین ولایتت می ‌باشند. (تأویل الآیات:2/738)

و چه جرمی بالاتر از مخالفت و انکار ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) و ائمه طاهرین (علیهم السلام) است که باعثخلود همیشگی در آتشخواهد بود؟!
خداوند در چندین آیه از آیات سخن از مجرمین به میان آورده و برای آنها عذابی دردناک مقرر فرموده است:
"وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا " (مریم/86) و مجرمین را پیاده به سوی آتش دوزخ برانیم. پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) به مولا امیرالمومنین (علیه السلام) در تفسیر این آیۀ شریفه فرمودند: «یا علی! ... "وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا " و هم اعدائك یساقون إلى النار بلا حساب» یا علی! [مراد از آیه که می ‌فرماید:] «مجرمین را پیاده به سوی آتش دوزخ می‌ کشانیم» آنان دشمنان تو می ‌باشند که بدون حساب آنها را به سوی آتش می‌ کشانند. (تأویل الأیات/1/307)

 

تشریفاتی مختص مجرمین!

"کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ " (مرسلات/18) ما با مجرمین این ‌گونه رفتار می‌ کنیم.

در آیات قبل از این آیه، خداوند از عذاب ‌های شدید برزخی نسبت به تکذیب کنندگان پیامبران در مورد اوصیائشان و همچنین هلاکت پیشینیان سخن می ‌گوید، سپس می ‌فرماید: "کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ " «ما با مجرمین این‌ گونه رفتار می ‌کنیم» که امام ابا الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) در ذیل این آیه در مورد «مجرمین» فرمودند: «من أجرم إلى آل محمّد(صلی الله علیه و آله) وركب من وصیه ما ركب» یعنی کسانی که جرم و بدی به آل محمد(صلی الله علیه و آله) نمودند و در حق وصی رسول الله(صلی الله علیه و آله) آن ظلم را انجام دادند و حق او را غصب کردند [آنان مجرمین هستند]. (الکافی/1/435)

خداى تعالى با این جمله رسول گرامیش را خبر مى دهد که مجرمین به ذکر ایمان نمى آورند، و این روش در امت هاى گذشته نیز سابقه داشته است، چون سنت آنها نیز این بود که حق را استهزاء کنند و پیروى ننمایند

در سوره «حاقه» مى خوانیم: «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ، ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ» (سوره حاقه، آیات 30 و 31) «[گویند] بگیرید او را و در غل كشید، آنگاه میان آتشش اندازید.» 
و در سوره «دخان» چنین آمده: «خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَى سَوَاءِ الْجَحِیمِ» (سوره دخان، آیه 47) «او را بگیرید و به میان دوزخش بكشانید»! 
در آیات متعددى تعبیر به «سوق» و راندن شده است، مانند: آیه 86 سوره مریم: «وَ نَسُوقُ الْمجْرِمِینَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً»؛ «مجرمان را (همچون شتران تشنه كامى كه به سوى آبگاه مى روند) به سوى جهنم مى رانیم.»

 

سیمای مجرمین در قیامت

«یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُوْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالأقْدَامِ؛ تبهكاران از سیمایشان شناخته مى ‏شوند و از پیشانى و پایشان بگیرند.» (آیه 41 الرحمن)

گروهی را از نواصی می گیرند. ناصیه در زبان عربی موی جلوی سر را می گویند. این که در وضو می گویند مسح سر بر ناصیه باشد یعنی بر قسمت جلوی سر باشد. اینجا که دارد: «فیوخذ بالنواصی و الاقدام» گروهی را از ناصیه شان و گروهی را از پایشان می گیرند، اشاره به این است که افراد که اخذ می شوند یک جور اخذ نمی شوند. چرا یک جور اخذ نمی شوند؟ (چون) هر کدام گناهشان در یک جاست. قلابشان همان مرکز گناهشان است.

«هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ؛ این است همان جهنمى كه تبهكاران آن را دروغ مى ‏خواندند. (الرحمن/ 43)

در سوره روم آیات 55 تا 57 می فرماید: وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ کَذَلِکَ کَانُوا یُوْفَکُونَ

وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالإیمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتَابِ اللَّهِ إِلَى یَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا یَوْمُ الْبَعْثِ وَلَکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

فَیَوْمَئِذٍ لا یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ

قیامت

و روزى كه رستاخیز بر پا شود مجرمان سوگند یاد مى‏كنند كه جز ساعتى [بیش] درنگ نكرده‏اند [در دنیا هم] این گونه به دروغ كشانیده مى‏ شدند.  

و[لى] كسانى كه دانش و ایمان یافته‏اند مى‏ گویند قطعاً شما [به موجب آنچه] در كتاب خدا[ست] تا روز رستاخیز مانده‏اید و این روز رستاخیز است ولى شما خودتان نمى‏ دانستید. 

و در چنین روزى [دیگر] پوزش آنان كه ستم كرده‏اند سود نمى ‏بخشد و بازگشت به سوى حق از آنان خواسته نمى ‏شود.

 

خود را از مجرم شدن دور ندانیم!

خداوند متعال در آیه 30 سوره فرقان‌، شكایت آن حضرت را مطرح كرده و می ‌فرماید:

"وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا؛ و پیامبر [خدا] گفت پروردگارا قوم من این قرآن را رها كردند."

این شكایت گرچه بر اساس ظاهر آیه شامل حال مسلمانانی كه دعوت قرآن و پیامبر اكرم ‌را پاسخ ندادند، می‌ شود؛ ولی كافران و مشركانی نیز دعوت قرآن را نپذیرفتند، در روز قیامت مورد بازخواست قرار می‌ گیرند.

در آیه 31، سوره فرقان‌، خداوند متعال برای دلداری و دلجویی پیامبر اكرم‌ صلی الله و علیه وآله می‌ فرماید: "وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَکَفَى بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا؛ و این گونه براى هر پیامبرى دشمنى از گناهكاران قرار دادیم و همین بس كه پروردگارت راهبر و یاور توست."

امام ابا الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) در ذیل این آیه در مورد «مجرمین» فرمودند: «من أجرم إلى آل محمّد(صلی الله علیه و آله) وركب من وصیه ما ركب» یعنی کسانی که جرم و بدی به آل محمد(صلی الله علیه و آله) نمودند و در حق وصی رسول الله(صلی الله علیه وآله) آن ظلم را انجام دادند و حق او را غصب کردند [آنان مجرمین هستند]

یعنی همان طور كه مجرمان را دشمن تو كردیم‌، برای هر پیامبری دشمنی از قومش وجود داشت و معنای قرار دادن دشمن از مجرمان ـ كه همان رد كنندگان دعوت قرآن كریم هستند ـ این است كه خداوند متعال بر دل ‌های گناهكاران به جرم گناهشان‌، مُهر می ‌زند، در نتیجه‌، دشمن حق شده و دعوت كننده به سوی حق را نیز دشمن می‌ دارند و او را رد می ‌كنند.

بنابراین‌، مجرمان مسلمانان و امت پیامبر اكرم ‌هستند كه دعوت قرآن كریم را رد می ‌كنند و پیامبر اكرم‌ صلی الله و علیه وآله نیز از آن ‌ها به پیشگاه خداوند متعال شكایت می ‌برد. (المیزان‌، علامه طباطبایی‌؛ ج 15، ص 205 و 206، تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مكارم شیرازی و دیگران‌، ج 15، ص 76ـ79)

در سوره حجر آیه 12 می فرماید: «کَذلِکَ نَسْلُکُهُ فی‏ قُلُوبِ الْمُجْرِمینَ»؛ همان گونه که ما پیام هاى خود را براى امّت هاى گذشته فرو فرستادیم و مورد تکذیب قرار گرفت، این قرآن را نیز به گونه اى در دل هاى این مجرمان راه مى دهیم که سرانجام مورد انکار آنان قرار گیرد.

کلمه سلوک به معناى نفوذ کردن، و نفوذ دادن است.

معناى آیه این است که: وضع رسالت تو و دعوتت به ذکرى که بر تو نازل شده شبیه به وضع رسالت هاى قبل از تو است، همانطور که در آن رسالت ها عکس العمل مردم این بود که رسالت ما را رد نموده، استهزاء کنند، و ما این چنین ذکر (قرآن) را در دل هاى این مجرمین نفوذ داده و داخل مى کنیم.

خداى تعالى با این جمله رسول گرامیش را خبر مى دهد که مجرمین به ذکر ایمان نمى آورند، و این روش در امت هاى گذشته نیز سابقه داشته است، چون سنت آنها نیز این بود که حق را استهزاء کنند و پیروى ننمایند.

مراقب باشیم با دور شدن از حق و خدایی ناکرده مسخره کردن مسائل حق و درست در دسته مجرمین قرار نگیریم.


منابع:

کتاب: برزخ «پس از مرگ چه می‏گذرد؟»؛ نوشته مهدی فربودی

مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 6


- نظرات (0)

رمز ستایش و نکوهش های انسان در قرآن!


صراط

پس از آشنایی با وجود ستایش ها و ملامت های بسیاری که در قرآن برای انسان ذکر شده، معمولاً این پرسش مطرح می شود که علت این ستایش ها و نکوهش ها چیست؟ آیا انسان از نظر قرآن یک موجود زشت و زیباست؟ آیا انسان یک موجود دو سرشتی است؟ نیمی از وجودش نور است و نیمی تاریکی؟ چگونه است که قرآن، هم او را فراوان، ستایش و هم در مواردی، نکوهش می کند؟

استاد شهید مطهری در پاسخ به این پرسش می فرماید: «حقیقت این است كه این مدح و ذمّ، از آن نیست كه انسان یك موجود دو سرشتی است؛ نیمی از سرشتش ستودنی است و نیمی دیگر نكوهیدنی؛ نظر قرآن به این است كه انسان همه‌ی كمالات را بالقوّه دارد و باید آنها را به فعلیّت برساند و این خود اوست كه باید سازنده و معمار خویشتن باشد.

شرط اصلی وصول انسان به كمالاتی كه بالقوّه دارد «ایمان» است. انسانِ منهای ایمان، کاستی گرفته و ناقص است. چنین انسانی حریص است، خون ریز است، بخیل و مُمسک است، کافر است، از حیوان پست تر است، از ایمان، تقوا و عمل صالح و كوشش در راه خدا بر می ‌خیزد. به وسیله‌ی ایمان است كه علم از صورت یك ابزار ناروا در دست نفس اماره خارج می ‌شود و به صورت یك ابزار مفید در می ‌آید.(یادداشت های استاد مطهری، ج1)

 

آیات ستایشگر انسان

اول باید روشن شود كه فلسفه كرامت انسان در قرآن  چیست و چه نكاتی در آیه كرامت بیان شده است: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏كَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلا.» (الاسراء/70) و به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم. و او را در خشكی و دریا به حركت در آوردیم و به آنها از روزی ‌های پاكیزه بخشیدیم و بر بسیاری از آفریده های خود برتری دادیم.

یكی دیگر از ویژگی های انسان از نظر قرآن، داشتن علم ویژه ای است كه خداوند به انسان داده و او به ملائكه عرضه كرده و زمینه پذیرش و خضوع ملائكه شده است: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هوُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ. و آنان پس از آگاه شدن از حقیقت این اسما، چنین پاسخ دادند: قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا

مسجود فرشتگان

یكی از مبانی كرامت و از نشانه ‌های ارزش وجودی انسان در قرآن، سجده فرشتگان بر انسان است. خداوند در سوره اعراف می ‌فرماید: وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ لَمْ یَكُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ.(اعراف/11) خداوند در آغاز انسان ‌ها را آفریده، سپس به او صورت انسانی داده و در همین صورتگری بوده است كه خواسته او را خلیفه در روی زمین قرار دهد.(بقره/30)

از تعبیر جعل به جای خلق استفاده برده و آنگاه به ملائك دستور داده تا انسان را سجده كنند، از این آیه نه تنها استفاده می ‌شود كه انسان و نه آدم دارای مقام والا و متعالی است، بلكه برتری انسان بر ملائكه نیز استفاده می ‌شود، زیرا اگر موجودی كامل ‌تر از ملائكه و افضل بر آنها نبود، درست نبود كه وجود كامل بر وجود ناقص خضوع و كرنش كند.

نكته دیگر، آنكه هر چند ملائكه در آغاز نسبت به خلیفه شدن انسان اعتراض داشتند، اما پس از آنكه معلوم شد انسان با همه اوصاف و خصوصیات بشری همچون فسادگری و خونریزی، باز ویژگی دارد كه ناچار به اعتراف قصور فهم خود است، آنگاه كه خداوند دستور به سجده می دهد، بلافاصله آنها هم (فَسَجَدُوا) سجده می ‌كنند و این برتری را می‌ پذیرند.

نكته سوم: آنكه در سجده ملائك به آدم خصوصیتی نیست تا كرامت برای آدم تنها ثابت شود، چون جعل خلیفه ناظر به انسان است و كرامت از بنی آدم است، دلیلی ندارد كه كرنش و خضوع مخصوص آدم باشد، به ویژه آنكه آیه ی فوق (اعراف/11) سجده به آدم پس از آن مطرح می شود كه خداوند در خطاب به همه انسان ها و از باب ذكر نعمت و امتنان می‌ گوید: وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ لَمْ یَكُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ، یعنی سجده ملائكه به عنوان پدیدهای تاریخی بوده و در پدیده های تاریخی عینیت لازم است. در آن زمان به جز آدم كس دیگر نبوده است.

نكته دیگر و شاهد بر عمومیت سجده تعبیراتی است كه در سوره حجر بیان شده است. در آنجا مسئله به صورت كلی آمده است: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (حجر/26) وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ* فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ. (حجر/28ـ29) یعنی سجده ملائكه جنبه شخصی نداشته و ناظر به كلیت انسان با ویژگی او بوده است.

هر چند سخن درباره اشرف مخلوقات بودن انسان نگاهی دیگر به انسان و ارزش اوست، اما از آن جا كه قرآن با تعابیر مختلف درباره جایگاه انسان سخن گفته، این تعبیر هم در نشان دادن كرامت انسان می تواند قابل توجه باشد

انسان اشرف مخلوقات

یكی دیگر از شواهد كرامت ذاتی، آیاتی است كه قرآن انسان را اشرف مخلوقات می ‌داند و خلق انسان را در نیكوترین صورت معرفی می ‌كند و خداوند با آفرینش وی به كاری كه انجام گرفته آفرین باد می‌گوید.

هر چند سخن درباره اشرف مخلوقات بودن انسان نگاهی دیگر به انسان و ارزش اوست، اما از آن جا كه قرآن با تعابیر مختلف درباره جایگاه انسان سخن گفته، این تعبیر هم در نشان دادن كرامت انسان می تواند قابل توجه باشد.

قرآن كریم پس از شرح چگونگی آفرینش انسان و سیر مراحل آن می گوید: اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَتَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ.(مومنون/14) آنگاه آفرینشی دیگر پدید آوردیم، آفرین باد بر خدا كه بهترین آفرینندگان است.

در جایی دیگر آمده است: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ. (تین/4) به راستی انسان را در نیكوترین اعتدال آفریدیم.

این توصیف ‌ها هر چند ناظر به بهترین آفرینش و نیكوترین صورت انسان است، اما سخنان دیگری در قرآن آمده است كه برتری انسان به گونه‌ای روشن ‌تر را بیان می ‌كند: وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى ‏كَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً. (اسراء/70) تنها به انسان كرامت بخشیده، بلكه او را بر بسیاری از آفریده‌ ها برتری داده است. به همین دلیل می ‌توان به موقعیت انسان از نگاه قرآن به عنوان اشرف مخلوقات و در بهترین حالت، سخن گفت.

 

دارای علم ویژه خداوند

یكی دیگر از ویژگی های انسان از نظر قرآن، داشتن علم ویژه ای است كه خداوند به انسان داده و او به ملائكه عرضه كرده و زمینه پذیرش و خضوع ملائكه شده است: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هوُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ. (بقره/31) و آنان پس از آگاه شدن از حقیقت این اسما، چنین پاسخ دادند: قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا.


- نظرات (0)

رمزی در موفقیت تلاوت قرآن

تلاوت

شناخت اصل تحزین

یکی از اصولی که قاریان قران باید به آن توجه ویژه کننداصل تحزین است.

این اصل در قرائت دسته ای از قاریان به خوبی مشهود است و در قرائت دسته ای دیگر کمتر دیده می شود.

 

سخنی پیرامون حزن در تلاوت

در حدیثی شریف از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده است که فرمودند: «نَزَلَ القرآن بالحزن فاقرووه بالحزن»؛ قرآن با حزن نازل شده است پس آن را با حزن قرائت کنید.
از طرفی حدیثی شریف از امام صادق علیه السلام در منقبت عزاداری برای حضرت سیدالشهدا علیه السلام آمده است که فرمودند: «مَن بَکی او اّبکی او تّباکی وَجَبَ لَه الجَنة»؛ کسی که بگرید و یا دیگری را بگریاند و یا خود را به گریه بزند بهشت بر او واجب است.

حال ببینیم حزن از نظر معنایی یعنی چه؟ آیا در قرائت قرآن می توان از حالات فوق استفاده کرد؟
دسته ای گفته اند حزن به معنی همان حالت دیگری را به گریه انداختن در تلاوت است. در واقع این دسته، حزن را به معنی ابکی در حدیث ذکر شده می دانند.

دسته ای گفته اند حزن به معنی این است که حالت قرائت گریه آور باشد. این حالت نیز بسیار نزدیک به معنی تباکی است.

دسته ای گفته اند حزن به معنی با حالت گریه خواندن است. این دسته، همان غمگین خواندن را صحیح می دانند.

دسته ای گفته اند حزن به معنی با تفکر و تأمل خواندن است. تفکری که محصول ناراحتی و غم باشد.

دسته ای گفته اند حزن به معنی وجود حالت موسیقایی محزون است.

 

اصل تحزین چیست؟

این اصل و معنی دقیق لغوی حزن را با مثالی توضیح می دهیم.
فرض کنیم انسانی را که مدتی عمر کرده است و بیشتر عمر خود را در اموری تلف کرده و به کمالات انسانی نرسیده است. بر اثر شنیدن جمله ای و پیش آمد واقعه ای به فکر فرو رفته و در مورد گذشته خود فکر می کند.

در فکر خود، به گذشته پر اشتباه خود می پردازد و ممکن است از این همه غفلت به حال خود گریه کند. این حالت باعث می شود تا وی به فکر اصلاح امور خود بپردازد و تصمیم می گیرد تا خود را به معنی واقعی اصلاح کند. این روند که باعث می شود انسان به حال خود تفکر کند و این تفکر به اصلاح امور خود بی انجامد را حزن می گویند.

لذا ترجمه حدیث با این تعریف، خواندن قرآن با حالت تأمل و تفکر و برای اصلاح امور نازل شده است.

همه ی انسان ها در یک سری مسائل با هم مشترک هستند و آن هم غفلت از خدا و عمر است. لذا با هم، همدرد هستند. از این جهت می توان حزن را به دیگران منتقل کرد. لذا در حدیثی شریف از حضرت امیر علیه السلام آمده است که مومن همیشه محزون است. یعنی مومنان در یک چیز با هم، همدرد هستند که ذکر شد

در خصوص اصل تحزین دو تعریف مطرح شده است:

۱ – شیوه قرائت با حالت غم ولی با هدف ریا و نفاق

در این شیوه، قاری قرآنی که هدفی الهی ندارد و برای مقاصدی خاص قرائت می کند، قرآن به صورت کاملاً غمگین خوانده می شود ولی به قصد ریا.

در احوال خلفای حکومت های اسلامی از این مورد بسیار استفاده شده است. استفاده از این مورد در جهت فریب مردم و همسو کردن آنان با خود و جلب نظر ایشان، مورد توجه بوده است.


۲ – شیوه قرائت با حالت غم ولی با هدف تذکر و اصلاح

در استفاده از این شیوه قرائت که شیوه و سنت نبوی است، بسیار تأکید وجود دارد. قرائت قرآن توسط ابن مسعود و گریه پیامبر اکرم به جهت شنیدن آیات نشان از استفاده از شیوه مذکور بوده است. البته روش قرائت در عصر نبوی با عصر حاضر کاملاً متفاوت است که ما در اینجا فقط به مسئله تحزین اشاره کردیم.


اصل تحزین = اصلاح امور خود + تفکر در امور خود

نکته ای باید مورد توجه قرار گیرد و آن اینکه حزن مسئله ای درونی است و غیر قابل انتقال به دیگری. به این جهت غیر قابل انتقال است که هر انسان محزونی به علل خاصی محزون می شود که ممکن است آن علل برای دیگران مصداق نداشته باشد. اما همه ی انسان ها در یک سری مسائل با هم مشترک هستند و آن هم غفلت از خدا و عمر است. لذا با هم، همدرد هستند. از این جهت می توان حزن را به دیگران منتقل کرد.

غفلت

لذا در حدیثی شریف از حضرت امیر علیه السلام آمده است که مومن همیشه محزون است. یعنی مومنان در یک چیز با هم، همدرد هستند که ذکر شد.

در اینجا حزن به معنی همیشه در حال گریه کردن نیست. آیا مومن همیشه در حال گریه کردن است؟ قطعاً این مورد وجود خارجی ندارد زیرا خود معصومین(علیهم السلام) نیز در زندگی خود در سرور و شادی ها شرکت می کردند. از طرفی نیز امام صادق علیه السلام فرمود شیعیان ما در غم ما غمگین و در شادی ما شاد هستند.


 

این حالت باعث می شود تا وی به فکر اصلاح امور خود بپردازد و تصمیم می گیرد تا خود را به معنی واقعی اصلاح کند. این روند که باعث می شود انسان به حال خود تفکر کند و این تفکر به اصلاح امور خود بی انجامد را حزن می گویند

حزن انواع دارد

حزن، به سه دسته تقسیم می شود که هر سه مورد بسیار مهم است و قاریان قرآن باید آن را مد نظر خود قرار دهند.
۱ – حزن عاطفی و حسی
در این مرحله فرد محزون تحت تأثیر مسئله ای منقلب شده و اشک می ریزد. این مرحله بسیار پسندیده است. در احادیث زیادی در باب اشک ریختن مطالبی وجود دارد که باید آن توجه کرد.

۲ – حزن عقلی و فکری

در این مرحله فرد محزون، تحت تأثیر مسئله ای فکری منقلب شده و در صدد اصلاح اعتقادات و تفکرات خود بر می آید. این درجه از حزن بسیار مورد سفارش قرار گرفته است و سیره معصومین نشان از این دارد که قرائت آن بزرگواران به این صورت بوده است که باعث شده است در مردم انقلاب فکری صورت گیرد.

برای مثال زمانی که فردی برای شنیدن نکته از پیامبر اکرم به ایشان مراجعه کرده و آیه فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره را می شنود و جان می دهد نشان از تأثیر این مسئله بر قلوب دارد.

 

۳ – حزن عملی و کاربردی

کسی که به حزن عقلی رسیده باشد بدون شک به مرحله ی عملی می رسد. این مرحله در جهت اصلاح امور مادی و غیر مادی انسان می باشد. هدف قرائت قرآن ایجاد حزن عملی است.

در اینجا به حدیث ذکر شده دوباره اشاره می شود که فرمود مومن همیشه محزون است. مومن از تمامی افعال خود ناراحت است که چرا بهتر نتوانسته انجام دهد.
هدف اصل تحزین که آمد همین ایجاد حزن عملی است. قاری قرآن باید ویژگی های فوق را کسب کند تا بتواند به مرحله ی حزن عملی برسد.


منبع: پایگاه قرآنی شفا؛ نوشته محمّد کاکاوند

- نظرات (0)

كلمات فارسى در قرآن مجید

كلمات فارسی در قرآن

از جمله مباحثی كه از دیرباز تا كنون اندیشه قرآن پژوهان و زبان شناسان عالم را به خود واداشته است مساله وجود یا عدم وجود واژگان قرآنی برگرفته از زبان فارسی است. پاره ای انگیزه ها و زمینه های اعتقادی موجب گردیده كه عده ای از محققان و صاحبنظران در عرصه علوم قرآنی، خصوصا قدما، پا را از گلیم تعصب دراز كرده و در این وادی، موضعی جزمانه اخذ نموده و گفته اند در قرآن حتی یك كلمه غیر عربی نمی توان یافت و بدینسان مساله ای را كه امروزه كاملا علمی می نماید به چوب غیر قابل تحقیق بودن می رانند. البته این سخن بدین معنا نیست كه بتوان نتیجه هر تحقیق آزاداندیشانه ای را به سادگی بر قرآن تحمیل نمود كه این خود خالی از رخنه نیست بلكه منظور، فراهم ساختن فضای مناسبی برای تحقیق و پژوهش در حوزه مسائل گره خورده با این كتاب مقدس آسمانی باعنایت به حریم ملكوتی وحی و پاسداشت ساحت قدسی قرآن است. دیگر اینكه شرط گام نهادن در این جاده باریك و سخت لغزنده، فرونگذاشتن جانب احتیاط علمی و پرهیز از اظهار نظرهای شتابزده و زود هنگام است.

تنور: [ 2 بار در قرآن به كار رفته است، از جمله: هود، 40 ].

جوالیقى آن را فارسى معرب مى داند ( المعرب، ص 84 ) سیوطى هم مى نویسد كه جوالیقى و ثعالبى [ در فقه اللغة، ص 316 ] برآنند كه فارسى معرب است ( اتقان، 2/131؛ المهذب، ص 50 ). ادى شیر چنین مدخلى در كتابش ندارد. آرتـور جـفـرى از قول مزهر سیوطى و معرب جوالیقى برمى آورد كه اصمعى و ابن درید هم آن را فارسى معرب مى دانسته اند.

 با تقدیم این مقدمه، اینك موضوع سخن و اصل مدعا این است كه عـده اى از مـحـقـقـان اعـم از قرآن شناسان و لغویانی چون طبرى، امام شافعى، ابوعبیده معمر بن مـثـنـى، قـاضـى ابـوبكر باقلانى و ابن فارس، در مقام انكار وجود واژگان غیر عربی در قرآن برآمده اند(1).استناد ایشان به آیاتی است كه در آنها، بحث از نزول قرآن به زبان عربی مبین است. ( یوسف، 2؛ نحل، 103، شعراء، 195، فصلت، 44 ). "امـا مجوزان و قائلان به وجود لغات غیر عربى در قرآن برآنند كه بودن چند فقره لغت غیر عربى، قرآن را از صفت عربى نمى اندازد. چنانكه قصیده و غزل فارسى هم با آنكه لغات عربى بسیارى دارد، ولى این واژگان عربى اش، آن را غیر فارسى یا عربى نمى گرداند. و امروزه زبانشناسان همه پیرو این نظریه اند و برآنند كه هیچ زبانى از زبانهاى زنده و حتى مهجور جهان نیست كه در آن كم یا بیش لغات دخیل از زبان دیگر وجود نداشته باشد. سیوطى در المهذب 140 واژه قرآنى را معرب - یعنى غیر عربى الاصل كه سپس عربى شده است - شمرده است."(2)

بررسی ادله موافقان و مخالفان این نظریه را باید به وقتی دیگر و مجالی فراختر واگذارد. ما در اینجا تنها به ذكرنمونه هایی از این طرح مقدماتی و پیشنهادی كه توسط قرآن پژوه فرهیخته بهاء الدین خرمشاهی فراهم آمده است بسنده می كنیم باشد كه مقبول نظر علاقمندان افتد. ( جهت سهولت، كلمات به ترتیب الفبایى آورده شده است.)

1 ) اباریق 

[ واقـعـه / 18 ] سـیوطى در المتوكلى ( ص 7 )، و المهذب ( ص 33 )، و اتقان ( 2/129 )، و آرتور جـفـرى ( واژه هـاى دخیل در قرآن مجید، ترجمه فارسى، صص 101 ـ 102 ) و ادى شیر در الالفاظ الـفـارسیة المعربة ( ص 6 ) آن را فارسى مى دانند و دو منبع اخیر تصریح دارند كه معرب آبریز است. ویدن گرن آن را معرب آبریغ مى داند. ( واژه هاى دخیل ص 34 ).

2 ) ابد

[ 28 بار در قرآن به كار رفته است، به صورت ابدا، از جمله: بقره، 95؛ نساء ،57 ].

شرط گام نهادن در این جاده باریك و سخت لغزنده، فرونگذاشتن جانب احتیاط علمی و پرهیز از اظهار نظرهای شتابزده و زود هنگام است

منابع اساس كار ما درباره این كلمه خاموشند. فـقـط ادى شیر به اشتباه آباد را كه جمع این كلمه است، از آباد فارسى به معناى معمور و آبادان مى گیرد. ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 6 ). راغب نیز در مفردات آن را كلمه اى مولد ( غیر عربى اصیل، به نوعى معرب ) مى داند. احتمال دارد كه ابد،‌ متخذ از پت [ پد ] فارسى میانه مانوى باشد به معناى زوال، پایان، تمام شدن و نظایر آن ( ـ فرهنگ پهلوى مكنزى )، كه بر سر آن حرف نفى ا درآمده است. در هر حال این مساله شایان تحقیق و بررسى بیشترى است.

3 ) الاریكة

[ كه فقط جمع آن به صورت الارائك، 5 بار در قرآن به كار رفته است: از جمله در كهف، 31 ].

ادى شیر ( در الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 9 ) آن را معرب اورنگ فارسى مى داند. كه خود تلفظى از آورند است. جفرى مى نویسد كه به نظر نمى آید كه این سخن درست باشد. اما قائل به اصلیت ایرانى آن است.

4 ) استبرق

[ چهار بار در قرآن به كار رفته است، از جمله در كهف , 31 ].

جوالیقى ( در المعرب، ص 15 )، سیوطى در المتوكلى ( ص 7 )، و اتقان ( 2/130 )، و المهذب ( ص 39 ). هـمچنین ادى شیر ( در الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 10 ) همه آن را فارسى معرب و به معناى الدیباح الغلیظ دانسته اند. ادى شیر آن را معرب استبر [ ستبر ] مى داند. آرتـور جفرى در واژه هاى دخیل ( ص 116 ـ 118 ) این نظر را تایید و آن را صورت استبرك پهلوى مى داند. ( نیز ـ تعلیقه ویدن گرن درباره این كلمه در آغاز كتاب واژه هاى دخیل، ص 35 ).

5 ) اسوة

[ 3 بار در قرآن به كار رفته است؛ از جمله در احزاب، 21 ].

از میان همه منابع، فقط ادى شیر آن را ماخوذ از آساى فارسى مى داند. در اعتبار این قول، جاى تردید هست.

6 ) برزخ 

[ 3 بار در قرآن به كار رفته است، از جمله در المؤمنون , 100 ] ادى شیر آن را معرب پرزك فارسى مى داند , و آرتور جفرى نظر او را رد مى كند. و خـود معتقد است كه برزخ ( یعنى مانع و حائل یا فاصله میان دو چیز ) صورتى از فرسخ است كه همان پرسنگ یا فرسنگ فارسى است ( واژه هاى دخیل، ص 139 ). اما ویدن گرن در تعلیقه اى كه بر این كلمه نوشته است راى و نظر جفرى را به دلایل زبانشناختى رد كـرده است و این واژه را مركب از برز + اخو كه جزء اولش به معناى بلند و رفیع و جزء دومش از ریشه آهو به معناى هستى است. لذا برزخ مجموعا به معناى هستى برتر است در مقابل دوزخ كه به معناى هستى بد مى باشد، و بهشت به معناى هستى برین ( واژه هاى دخیل، ص 36 ).

7 ) برهان 

[ 8 بار در قرآن به كار رفده است، از جمله در نساء، 174 ].

ادى شیر برهان را كه به معناى حجت و دلیل است، معرب كلمه پروهان فارسى ( روشن و آشكار و معروف ) مى داند. ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 21 ). اما آرتور جفرى مى نویسد این امر تا حدى بعید مى نماید. ( واژه هاى دخیل، ص 140 ) و به پیروى از نولد كه آن را متخذ از اصل حبشى برهان مى داند ( به معناى روشن و روشنایى ). دكـتر فریدون بدره اى در تعلیقه اى كه بر این كلمه نوشته شده است، مى نویسد كه معلوم نیست قول نولدكه بر قول ادى شیر ترجیح داشته باشد. ( واژه هاى دخیل، ص 37 ).

پاره ای انگیزه ها و زمینه های اعتقادی موجب گردیده كه عده ای از محققان و صاحبنظران در عرصه علوم قرآنی، خصوصا قدما، پا را از گلیم تعصب دراز كرده و در این وادی، موضعی جزمانه اخذ نموده و گفته اند در قرآن حتی یك كلمه غیر عربی نمی توان یافت و بدینسان مساله ای را كه امروزه كاملا علمی می نماید به چوب غیر قابل تحقیق بودن می رانند

.

) تنور

[ 2 بار در قرآن به كار رفته است، از جمله: هود، 40 ].

جوالیقى آن را فارسى معرب مى داند ( المعرب، ص 84 ) سیوطى هم مى نویسد كه جوالیقى و ثعالبى [ در فقه اللغة، ص 316 ] برآنند كه فارسى معرب است ( اتقان، 2/131؛ المهذب، ص 50 ). ادى شیر چنین مدخلى در كتابش ندارد. آرتـور جـفـرى از قول مزهر سیوطى و معرب جوالیقى برمى آورد كه اصمعى و ابن درید هم آن را فارسى معرب مى دانسته اند. و بـر آن اسـت كـه این كلمه هم در زبانهاى سامى ( آرامى و اكدى و غیره ) سابقه دارد، و هم در زبانهاى ایرانى ( از جمله اوستایى ). (3)


پی نوشت ها:

1- سیوطی، جلال الدین، المهذب

2-3- خرمشاهی، بهاءالدین، قرآن پژوهی



- نظرات (0)