سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



رونمایی از امورات انسان در شب قدر

دعا

«ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم . تو چه می ‌دانی که شب قدر چگونه شبی است. شبی که از هزار ماه برتر است. فرشتگان و روح الامین در آن شب ، با اذن پروردگارشان براى هر كارى فرود مى ‏آیند. آن شب تا دمیدن سپیده ، امن و سلامت است. »


نود و هفمین سوره قرآن کریم ، مفصل ‌ترین مطالبی است که خداوند در مورد شبی که از هزار ماه بالاتر است سخن گفته است ، شبی مبارک [1] به نام قدر.

نام بردن از شب قدر در قرآن کریم ، مختص این سوره است ، اما در چند آیه دیگر اشاره‌ ای به آن شده است.

 

کدام شب ، شب قدر است؟

قرآن کریم ، شب قدر را با نزول قرآن معرفی می ‌کند . همین مطلب ، کلیدی برای دنبال کردن مطالبی است که در قرآن پیرامون این شب بیان شده است.

خداوند در سوره قدر از نزول قرآن در شب قدر پرده بر می‌دارد. از سوی دیگر در سوره بقره ، نزول قرآن را ویژگی ماه رمضان عنوان می ‌کند . علاوه بر اینکه در سوره دخان، اشاره به واحد بودن این شب دارد.

از این اشارات ، بر می ‌آید که شب قدر ، تنها یک شب [2] در ماه رمضان است. هر چند قرآن کریم بیش از این ، از آن شب نورانی ابهام را رفع نمی‌ کند ، اما به وسیله روایاتی که در این زمینه بیان شده است ، کمی بیشتر محدود می ‌شود ولی در بین سه شب نامشخص می ‌ماند.

البته در پرده ابهام قرار دادن ، تنها مختص شب قدر نیست ، موارد دیگری نیز وجود دارد که خداوند متعال از تعیین آن ‌ها اجتناب نموده است ؛ مثل صلاة وسطی [3]. برخی از مفسرین ، عدم تعیین را در اهتمام بیشتر بندگان مۆثر می ‌دانند ؛ اینکه خداوند شب قدر را معین ننمود ، خود عاملی است که بندگان شب ‌های بیشتری به مناجات بپردازند و متوجه معبود خویش باشند.

***

قدر بر مبنای همان معنای لغوی ‌اش ، در اندازه و تعینات به کار برده شده است؛ چرا که خداوند به اندازه و مقدار عمر افراد ، روزی آن‌ ها و اموراتشان را در طول یک سال معین می‌کند. نه چنان که از قبل معین نباشد، بلکه از آن رو نمایی می ‌کند. مانند برنامه ‌های سالیانه دولت که بر اساس یک سند بالادستی تنظیم می ‌شود و چنین نیست که این برنامه ‌ریزی ‌ها یک شبه صورت گیرد.

آنچه از آیه سوم سوره دخان بر می‌آید دلالت بر مبارک بودن این شب حتی پیش از نزول قرآن است و با نزول این کتاب آسمانی، نورانیت این شب مضاعف شده است

و البته نامیدن این شب به قدر از باب داشتن قدر و منزلتی عظیم نیز وجه دیگری شمرده می ‌شود.

 

فضیلت شب قدر

این که در شب قدر، قرآن نازل شده است در آن شکی نیست چرا که این مطلب صریح آیه قرآن است و البته همین امر بر عظمت و جلال این شب افزوده است. چرا که قرآن خود مبارک است [4] و از برکت قرآن، این شب نیز برکت یافته است.

اما آیا این شب پیش از نزول قرآن نیز، صاحب شرافت و برکت بوده است؟ آنچه از آیه سوم سوره دخان بر می ‌آید دلالت بر مبارک بودن این شب حتی پیش از نزول قرآن است و با نزول این کتاب آسمانی، نورانیت این شب مضاعف شده است.

البته برخی روایات نیز این مطلب را تأیید می‌ کنند؛ در جلد اول کتاب کافی در باب شب قدر و تفسیر آن روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده که امام فرموده است: خداوند متعال، شب قدر را در ابتدای خلقتش آفرید.[5]

از این روایت بر می ‌آید که خداوند قبل از نزول قرآن، شب قدر را آفرید که در آن سرنوشت یک سال بشر را بر ولی خودش توسط فرشتگان عرضه می ‌کند. به همین جهت، این شب که از آن تعبیر به مبارک شده است، برای نزول قرآن انتخاب شده است.

 

قدر قرآن

در توصیف شب قدر، آنچه از آیات قرآنی بر می ‌آید چنین است؛

-        شب قدر، شبی مبارک است که خداوند متعال در آن شب قرآن را نازل فرموده است.

-        شب قدر، تنها یک شب از شب‌ های ماه رمضان است.

-        سرنوشت و مقدرات امور به اذن خداوند توسط فرشتگان نازل می ‌شود و البته به تفسیر روایات، به محضر ولی خدا در هر زمان ارائه می ‌شود.

-        شب قدر شبی سراسر برکت است. فرشتگان نیز به رسم استقبال از بهشتیان [6]، بر عبادت کنندگان سلام و درود می ‌فرستند.

 

پی نوشت ها :

[1]إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِینَ؛ سوره دخان، آیه 3.

[2] حرف تاء در لیلة مبارکة، نشانه‌ای بر وحت است.

[3] حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِینَ؛ بقره، آیه 238

[4] وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَك‏؛ انعام، آیه 92

[5] لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ لَیْلَةَ الْقَدْرِ أَوَّلَ مَا خَلَقَ الدُّنْیَا وَ لَقَدْ خَلَقَ فِیهَا أَوَّلَ نَبِیٍّ یَكُونُ وَ أَوَّلَ وَصِیٍّ یَكُونُ وَ لَقَدْ قَضَى أَنْ یَكُونَ فِی كُلِّ سَنَةٍ لَیْلَةٌ یَهْبِطُ فِیهَا بِتَفْسِیرِ الْأُمُورِ إِلَى مِثْلِهَا مِنَ السَّنَةِ الْمُقْبِلَة.

[6] سَلامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدینَ؛ زمر، آیه 73.



- نظرات (0)

قتل های لحظه ای، پشیمانی های ابدی!!

خشم، عصبانیت

امیدوارم تا به حال سر و کارتان به زندان اوین نیفتاده باشد ... سلول هایی با دیوارهای بلند و حصار کشیده ...

پشت میله هایش متهمانی با عناوین مختلف در حال سپری کردن عمرشان هستند و معلوم نیست که تا چه زمانی پشت این میله ها باید بمانند ... یک سال ... ده سال ... تا آخر عمر و یا تازمانی که حکم اعدامشان صادر شود ...

عده ای از این ها متهمانی هستند که یک شبه زندگیشان با جنایت  گره خورده است ... فقط به خاطر کظم غیظ نداشتن و عصبانی شدن ...

پا به دنیای قاتلان گذاشتن ، کار سخت و دور از ذهنی نیست ، فقط کافی است لحظه‌ ای کنترل انسان از دستش خارج شود ، بعد از آن قطعاً باید زندگی در زندان را همراه با کابوس مرگ تجربه کنی .
در بعضی از سلول های تاریک روزنه امیدی نیست ، شاکی رضایت نمی دهد و متهمان روزگارشان را با عذاب وجدان و مرور روزی که خشمی که می شد با صبوری و کظم غیظ از جنایتکار شدنشان جلوگیری کند ، قسمت می کنند.

همه چیز در یک چشم بر هم زدن اتفاق می افتد ... خشم که بالا می افتد کنترلش سخت است و زیرِ آتشِ پرخاشگری ، لا به لای رفتارهای بدون فکر ، پایانی تلخ وجود دارد که برای جبران آن ها تاوانی قابل پرداخت نیست.

حواسمان باشد ... امروزه در اجتماع کم دیده نمی شود انسان هایی که با کوچک ترین جرقه ای می خواهند به جان هم بیفتند و همدیگر را تیکه پاره کنند ... و البته خیلی اوقات هم زود هم پشیمان می شوند اما پشیمانی سودی ندارد ...

آستانه ی تحمل هایمان پایین آمده و نقطه ی جوشمان اوج گرفته ...

 

قوی ترین مرد ایران به قتل رسید
حتما خاطرتان هست  ... سال نود ... در یک درگیری خیابانی قوی ترین مرد ایران در یک درگیری خیابانی توسط جوانی به قتل رسید ...

عامل اصلی این قتل می گفت : «وقتی از کنار خودروی او  عبور می کردیم آیینه خودروهایمان با یکدیگر برخورد کرد ، یکی از دوستانم به او فحاشی کرد . همین موضوع باعث درگیری بین ما شد . پیاده شدیم و این آغاز درگیری مرگبار شد .

در یک لحظه کنترلم را از دست دادم و با چاقویی که داشتم سه ضربه به او زدم ، اما هرگز قصد کشتنش را نداشتم

هركس خشم خود را فرو برد در حالی كه می توانست از طرف مقابل انتقام بگیرد ، خداوند متعال در روز قیامت قلبش را از ایمان ، امنیت و سلامتی پر خواهد كرد

از این ماجراها متأسفانه کم دیده نمی شوند ... متهمانی که بعد از عملکردشان پشیمان شده اند و اذعان می کنند که من قصد کشتنش را نداشتم ... دست خودم نبود ... پشیمانم .... اما دریغ که برای پشیمان شدن خیلی دیر است ...

الان که ایام ماه مبارک رمضان را سپری می کنیم و شاید غلبه گرسنگی و تشنگی در تشدید عصبانیتمان دخیل باشند مراقب باشیم ... گاهی اوقات یک هل دادن ... یک ضربه ... یک بی احترامی ... یک بوق زدن بی جا ... می تواند کار دستمان بدهد .

و چه زیبا قرآن کریم از ویژگی بارز مومنین به نیکی یاد می کند :

وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ ؛ و هنگامی كه خشمگین شوند عفو می كنند. (شوری /37)

امام باقر علیه السلام پاداش شیرین كظم غیظ را در ضمن تفسیر آیه ی ذکر شده این گونه بیان می كند:
هر كس خشم خود را فرو برد در حالی كه می توانست از طرف مقابل انتقام بگیرد ، خداوند متعال در روز قیامت قلبش را از ایمان ، امنیت و سلامتی پر خواهد كرد. (بحارالانوار، ج68 ، ص 411)

 

سخن آخر :

یادمان باشد کیف ها توی کیف فروشی ها اگر خوش فرم و خوش قواره اند به خاطر این است که پر از کاغذ باطله اند . اگر آن کاغذ باطله ها را بیرون بریزی از فرم و قیافه می افتند و کاغذها هم دیگر زباله اند و باید دور ریخته شوند.

خشم و عصبانیت چیزی شبیه همان کاغذ باطله است . اگر فرو ببری شکل و شخصیت پیدا می کنی و اگر بیرون بریزی از شکل و شخصیت و معنویت می افتی . این است که قرآن کریم دعوت به فرو بردن خشم دارد و می فرماید : وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (آل عمران ، 134)

و خشم خود را فرو مى‏ برند و از مردم در مى‏ گذرند و خداوند نیكوكاران را دوست دارد.


- نظرات (0)

وقتی که شیطان راست گفت

مهرورزی شیطان

شیطان، دشمن دیرین و قسم خورده انسان، همواره با بهره گیری از روشها و شگردهای خاصی درصدد عملی کردن سوگند خویش1 است. در این نبرد، کسی پیروز میدان است که دشمن را خوب بشناسد، راههای نفوذ او را بداند و بتواند با تاکتیکی حساب شده از دام اسارتش گریخته؛ بلکه او را به بند بکشد.

در همین زمینه آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که با بیان شگردها و راههای نفوذ شیطان و همچنین ارائه راههای تسلط بر این دشمن کهن، در صددند انسان را در این نبرد به گونه ای یاری کنند که او پیروز میدان شود.

یکی از این آیات، آیه 22 سوره مبارکه ابراهیم علیه السلام است:

وَ قَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضىِ‏َ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الحَْقّ‏ِ وَ وَعَدتُّكمُ‏ْ فَأَخْلَفْتُكُمْ  وَ مَا كاَنَ لىِ‏َ عَلَیْكُم مِّن سُلْطَنٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لىِ  فَلَا تَلُومُونىِ وَ لُومُواْ أَنفُسَكُم  مَّا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ مَا أَنتُم بِمُصْرِخِىَّ  إِنىّ‏ِ كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ  إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیم‏.

این آیه شریفه، روایت صحنه ای است که در آن، کار رسیدگی به اعمال مردم به پایان رسیده است (لَمَّا قُضىِ‏َ الْأَمْرُ) و بهشتیان از دوزخیان جدا شده اند.2 گروهی که باورهای غلط و کارهای ناشایست، آنان را در صف جهنمیان قرار داده است به عادت همه متهمان و مجرمان به دنبال کسی میگردند تا تمام تقصیرات را متوجه او کنند به امید آنکه از این رهگذر یا تبرئه شوند و یا حداقل تخفیفی در مجازات آنها داده شود.

این گروه در آن دادگاه عدل الهی، انگشت اتهام را به سوی شیطان نشانه می روند؛ او را عامل تمام مصیبتها و معصیتهای خود معرفی کرده و تلاش میکنند تا شاید قدری از شدت مجازات خود بکاهند.

شیطان3 از فراز منبری در آتش4 لب به سخن می گشاید (وَ قَالَ الشَّیْطَانُ) و در مقام دفاع از خود چنین می گوید:

هر آنچه خدا به شما وعده داده بود همه عملی شد و هر چه من وعده کرده بودم تخلف کردم (إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الحَْقّ‏ِ وَ وَعَدتُّكمُ‏ْ فَأَخْلَفْتُكُمْ). بر همگان ثابت شد که تمام وعده های او حق بود و وعده های من فریب.

شما بار گناه و معصیت خود را به دوش من می اندازید و حال آنکه من هیچگونه تسلطی بر شما نداشتم (وَ مَا كاَنَ لىِ‏َ عَلَیْكُم مِّن سُلْطَنٍ). دست کدام یک از شما را گرفتم و به سمت گناه بردم؟ چه کسی را مجبور به معصیت کردم؟

شیطان از فراز منبری در آتش لب به سخن می گشاید (وَ قَالَ الشَّیْطَانُ) و در مقام دفاع از خود چنین می گوید: هر آنچه خدا به شما وعده داده بود همه عملی شد و هر چه من وعده کرده بودم تخلف کردم (إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الحَْقّ‏ِ وَ وَعَدتُّكمُ‏ْ فَأَخْلَفْتُكُمْ). بر همگان ثابت شد که تمام وعده های او حق بود و وعده¬های من فریب. شما بار گناه و معصیت خود را به دوش من می اندازید و حال آنکه من هیچگونه تسلطی بر شما نداشتم (وَ مَا كاَنَ لىِ‏َ عَلَیْكُم مِّن سُلْطَنٍ). دست کدام یک از شما را گرفتم و به سمت گناه بردم؟ چه کسی را مجبور به معصیت کردم؟

من فقط دعوت کردم (إِلَّا أَن دَعَوْتُكُمْ) این شما بودید که دعوت مرا پذیرفتید (فَاسْتَجَبْتُمْ لىِ) و خواست مرا اجابت کردید. لذا حق ندارید مرا سرزنش کنید و اگر قرار به سرزنش کردن باشد خودتان به این امر سزاوارترید (فَلَا تَلُومُونىِ وَ لُومُواْ أَنفُسَكُم)، پس خودتان را ملامت کنید که چرا وعده های الهی را باور نکردید و هشدارهای او را جدی نگرفتید؛ به فرستادگانش و آنچه از کلام او گفتند و تبیین کردند بی اعتنا بودید. در عوض مرا که با آمال و آرزوها شما را فریفتم و جز به فکر گمراهی شما نبودم، باور کردید؛ به دعوتهای من لبیک گفتید، خود را به تباهی کشاندید و در نهایت سر از دوزخ درآوردید.

شیطان

او در ادامه آب پاکی را روی دست پیروانش می ریزد و خطاب به آنها می گوید: امروز دیگر نه من به درد شما میخورم و نه شما به درد من (مَّا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ مَا أَنتُم بِمُصْرِخِىَّ)، امروز هر کس میهمان سفره عمل خویش است. من اكنون اعلام مى‏كنم: از اینكه شما اطاعت 5 مرا در ردیف اطاعت خدا قرار دادید بیزارم6 (إِنىّ‏ِ كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ). این جمله كنایه از این است که میان من و شما رابطه‏اى نیست7، اگر هم در دنیا ارتباطی داشتیم در حد خیال و پندار شما بود که گمان می کردید کاری از من ساخته است. ما هیچگاه برای یکدیگر مفید نبودیم. امروز هم مانند گذشته نه من به درد شما می خورم و نه شما می¬توانید دردی از من دوا کنید.

از این آیه به خوبى استفاده مى‏شود كه وسوسه‏هاى شیطان هرگز اختیار را از انسان نمى‏گیرد؛ بلكه کار او تنها دعوت است و این انسانها هستند كه با اراده خودشان دعوت او را مى‏پذیرند. هرچند ممكن است زمینه‏هاى قبلى و مداومت بر كار خلاف وضع انسان را به جایى برساند كه یك نوع حالت سلب اختیار در برابر وسوسه‏ها همانگونه كه در بعضى از معتادان نسبت به مواد مخدر مشاهده مى‏كنیم در وجود او پیدا شود، اما چون منشا این حالت، ارتکاب اختیاری و مکرر به گناه بوده است نمی توانیم این حال را از موارد جبری و خارج از اختیار انسان دانسته و آن را مجوز انجام معصیت به شمار آوریم.8

به این ترتیب شیطان به همه كسانى كه گناهان خویش را به گردن او مى‏اندازند و او را عامل انحرافات خود اعلام می کنند و به او لعنت مى‏فرستند پاسخ دندان‏شكنى مى‏دهد. و این منطق عوامانه كه گروهى براى تبرئه خویش به آن تمسک می جویند را با صراحت تمام در هم می کوبد. از این رو در آیه 100 سوره نحل مى‏خوانیم: إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ: تسلط شیطان تنها بر كسانى است كه ولایت و سرپرستى او را پذیرفته‏اند و در مساله اطاعت، او را شریك خداوند قرار داده‏اند. پس در حقیقت این اراده و عمل انسان است که بر او سلطه دارد و نه هیچ چیز دیگر.9


1- قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعین‏ 82/ص

2- تفسیر نمونه، ج‏10، ص 325

3- كلمه" شیطان" هر چند به معناى شریر است؛ لیكن در خصوص این آیه، مقصود، شخص ابلیس است. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏12، ص 45‏

4- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏6، ص 478

5- المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏12، ص 48: مراد از" شریك گرفتن" در اینجا، شریك در پرستش نبوده بلكه مراد شرك در اطاعت است‏.

6- تفسیر جوامع الجامع، ج‏2، ص 246: معناى كفر شیطان به این كه او را در عبادت خدا شریك قرار دادند، بیزارى جستن او از این امر و اظهار بى اطّلاعى كردن از آن است. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص 848: و الكفر فی هذه الآیة البراءة

7- المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏12، ص 49

8- ر.ک به تفسیر نمونه، ج‏10، ص 327

9- همان


- نظرات (0)

از سرزنش دیگران محزون نشو!

سرزنش کردن

سرزنش، به معنی شماتت و عیب جویی و عیب یابی است ، بدین منظور که عیب دیگری را به رخ او بکشیم و او را بر این عیب یا نقص ، رسوا و بی‌ مقدار نماییم. در حالی که ممکن است این صفت در خودمان هم باشد ولی از آن غافل هستیم.
رسولُ اللّه خدا (صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله) فرمود: هر كس برادر خود را براى گناهى كه از آن توبه كرده است سرزنش كند، نمیرد تا خود آن گناه را مرتكب شود. [محمدی ری ‌شهری، محمد، منتخب میزان الحكمه، 420]

اگر خدایی نکرده، چنین کاری کرده‌ایم و باعث دل‌ خوری و رنجش فردی دیگر شده‌ایم ، باید او را راضی نموده و از دلش بیرون کنیم. همچنین سعی کنیم که بیشتر به عیوب خودمان بپردازیم تا عیوب دیگران.
در روایت «أَنْفَعُ الْأَشْیَاءِ لِلْمَرْءِ سَبْقُهُ النَّاسَ إِلَى عَیْبِ نَفْسِهِ» [حرانی، محمد بن حسن بن شعبه، تحف العقول، ص 366] آمده است که سودمندترین چیزها براى آدمى توجّه به عیوب خود پیش از پرداختن به عیوب مردم است‏.

 

چاقویی دو لبه

سرزنش را می ‌‌توان به چاقوی دو لبه‌‌ای تشبیه کرد که هم دارای جنبه‌ های مثبت است و هم دارای اثرات منفی ؛ از این ‌‌رو ضروری است در مرحله نخست ، سرزنش ‌‌های سازنده و به ‌جا از سرزنش ‎های ویران ‌‌گر و نا به‌ جا شناخته شده و متمایز شود تا راه‌ استفاده‌ صحیح از این ابزار مشخص گردد.

در سیره و روش معصومین (علیهم السلام) بیش از آنکه اشخاص مورد سرزنش قرار گیرند ، صفت‌‌ ها و شیوه ‌‌های نادرستی که در شخص یا جامعه مرسوم و شایع می‌‌شد ، مورد ملامت و سرزنش قرار می‌ گرفت.

برای همین در سخنان و کلمات معصومین (علیهم السلام) بسیار مشاهده می ‌‌شود که روش ‌‌ها و رفتارهای ناپسند بدون در نظر گرفتن این که چه کسی آن را انجام می ‌‌دهد، مورد نکوهش واقع شده‌‌اند.

 

از سرزنش دیگران نسبت به خود ناراحت نشویم

در روایتی از امام باقر علیه ‌السلام است که به جابر فرمودند : «من تو را به پنج چیز سفارش می کنم؛ (تحف العقول، ص 284)

که در این جا به این قسمت روایت کار داریم : اگر کسی درباره تو بد گویی کرد بی ‌تابی نکن! بنشین فکر کن که آیا این حرف‌ ها واقعیت دارد یا دروغ است. اگر دیدی واقعیت دارد نباید ناراحت شوی . اگر ناراحت شوی در واقع از مطلب حقی ناراحت شده‌ای و این ناراحتی ، تو را از نظر خدا می اندازد. انسانی که از حق ناراحت می شود پیش خدا ارزشی ندارد. اما اگر آن ‌چه درباره تو گفتند واقعیت ندارد بدان که در مقابل آن مذمت ، ثوابی رایگان در نامه عمل تو می نویسند. پس باز هم جای ناراحتی ندارد.

خودت را با قرآن بسنج! ببین آیا تو آن ‌گونه که قرآن می خواهد هستی یا نه؟ به توهین یا تمجید مردم توجه نکن! اگر آن‌ گونه که قرآن می خواهد هستی ، خدا را شکر کن! و اگر آن ‌گونه که قرآن می خواهد نیستی، دراین صورت در صدد اصلاح خودت بر آی و عیب ‌هایت را برطرف کن! اگر می خواهی اهل ولایت ما باشی باید این‌ گونه باشی

نصیحت ویژه

به نظر می رسد که درباره ستایش ، انسان انتظار ندارد که همه از او تعریف کنند و این را حقی برای خودش نمی داند که دیگران از او تعریف کنند. اما درباره مذمت، انسان توقع ندارد کسی از او بد بگوید .

اصل مدح کردن عیبی ندارد ، به خصوص اگر برای معرفی حق و اعانت بر راه صحیح باشد. مدح و تعریف از کسی هنگامی مذموم است که جنبهچاپلوسی داشته و تعریف‌ هایی دروغین باشد.

اما درباره مذمت ، انسان برای خود حق قائل است که دیگران از او بدگویی نکنند و به محض شنیدن مذمت به طور طبیعی ناراحت می شود . لذا توهین ، استهزا ، عیب‌ جویی ، غیبت و تهمت حرام است.

این ناراحتی به خاطر این است که انسان می بیند حقی از خودش تضییع شده است ؛ همان ‌طور که درباره سایر حقوق ، وقتی از انسان حقی را غصب کنند به طور طبیعی انسان ناراحت می شود، وقتی از او بدگویی کنند هم ناراحت می شود، به خصوص اگر در حضور دیگران باشد.

لذا در این فراز از روایت حضرت می فرمایند : حواست را جمع کن ، مبادا غضب کنی و بر آشفته شوی! لذا حضرت راه کنترل غضب در چنین موقعیتی را برای ‌جابر توضیح داده‌اند.

می فرمایند: «وقتی کسی تو را مذمت کرد فکر کن ! ببین آیا آنچه می گوید واقعیت دارد و تو آن ‌گونه هستی؟

خاموشی کلامی مردان

از حقیقت مرنج!

حضرت در ادامه می فرمایند: اگر به این نتیجه رسیدی که واقعاً چنین عیبی داری ، ولی آن را پنهان می کردی و دوست نداشتی گفته شود ، پس در واقع کاری که او کرده صرف‌ نظر از این ‌که مرتکب گناهی شده و مجازات آن را هم خواهد دید، این است که برای تو حقیقتی را بیان کرده است. آیا از این ‌که تو به واقعیتی توجه پیدا کنی باید ناراحت شوی و غضب کنی؟! اگر چنین کردی ، این کار تو از آن کار بدتر است.

اگر انسان بفهمد عیبی دارد و نخواهد قبول کند ، این انکار عمدی است و این انکار بیشتر باعث می شود که از چشم خدا بیافتد ، و خداوند نظر لطف و مرحمت به او نخواهد کرد.

چرا از مذمت شدن می ترسی؟ آیا می ترسی مردم نسبت به تو بدبین شوند و از چشم مردم بیافتی و آبرویت بریزد؟

آیا از چشم مردم بیافتی بدتر است یا از چشم خدا؟ مردم در مقابل خدا چه هستند که انسان روی آن‌ ها حسابی باز کند؟ آن ‌چه مهم است این است که انسان از چشم خدا نیافتد. اگر این‌ جا غضب کردی از چشم خدا می افتی و به بدتر از چیزی که می ترسیدی مبتلا می شوی.

اگر انسان بفهمد عیبی دارد و نخواهد قبول کند ، این انکار عمدی است و این انکار بیشتر باعث می شود که از چشم خدا بیافتد ، و خداوند نظر لطف و مرحمت به او نخواهد کرد

ثوابی رایگان

اما اگر دیدی این بدگویی ‌ها واقعیت ندارد، خواه کسی که بد گویی کرده اشتباه فهمیده یا عمداً دروغ گفته است، هر کدام که باشد ثوابی در نامه عمل تو نوشته می شود. این هم ناراحتی ندارد. وقتی می بینی درباره تو مذمتی می کنند که در تو نیست باید خوشحال هم باشی که ثوابی به دست آورده‌ای بدون این‌که کاری انجام بدهی؛ بلکه جای شکر هم دارد.

حضرت در ادامه می فرمایند: خودت را با قرآن بسنج! ببین آیا تو آن ‌گونه که قرآن می خواهد هستی یا نه؟ به توهین یا تمجید مردم توجه نکن! اگر آن‌ گونه که قرآن می خواهد هستی ، خدا را شکر کن! و اگر آن ‌گونه که قرآن می خواهد نیستی، دراین صورت در صدد اصلاح خودت بر آی و عیب ‌هایت را برطرف کن! اگر می خواهی اهل ولایت ما باشی باید این‌ گونه باشی.

با توجه به این روایت ، به آیاتی که پیرامون ملامت انسان سخن گفته شده است توجه کنید :

«وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَة»؛ [قیامة، 2] قسم به نفس لوامه و وجدان بیدار ملامت گر. این آیه شریفه به وجدان انسان و عاملی که موجب می ‌شود بعد از انجام خطا، خود را ملامت و سرزنش کند، اشاره می ‌کند.
در قرآن درباره شیوه صدقه دادن چنین آمده: نه آن ‌قدر خسیس باش که چیزی انفاق نکنی و نه آن قدر بخشش کن که برای خودت چیزی باقی نماند و خود را ملامت کنی و دست ‌خالی بمانی. [اسراء، 29]

درباره حضرت یونس می خوانیم: «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلیمٌ» ؛ [صافات، 142] ماهی بزرگ او را بلعید در حالی که او شایسته سرزنش بود.
درباره فرعون چنین آمده: «فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ وَ هُوَ مُلیم» ؛ [ذاریات، 40] فرعون و سربازانش را در دریا افکندیم در حالی که سزاوار سرزنش بود.
درباره کسانی که به باغی که داشتند دل‌ خوش بودند و نمی‌ خواستند حق فقیران را پرداخت کنند و به همین دلیل خدا باغ آنان را نابود ساخت، می ‌فرماید: «فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ یَتَلاوَمُون» ؛ [قلم، 30] همدیگر را ملامت می ‌کردند.


- نظرات (0)

مواقف پنجاه گانه قیامت

قیامت

درباره چگونگی حسابرسی در قیامت باید دانست، خداوند «سریع الحساب» (بقره، آیه 202) است و هیچ گونه محدودیتی از جهت حسابرسی اعمال همه بندگان به طور هم زمان وجود ندارد. حتی با احاطه علمی خود نیازی به زمان حسابرسی ندارد.

اما باید دانست قیامت نیز همانند دنیا دارای نظام است البته با ویژگی های خاص خودش لذا بنا بر آن چه در روایات آمده است مواقف پنجاه گانه وجود دارد و هر ایستگاهی به نوعی از اعمال رسیدگی می شود و در حقیقت عالم قیامت پرده نمایش و ظهور اعمال و عقاید ما در دنیاست همچنان که در دنیا ما در عرصه های مختلف زندگی شخصی، خانوادگی، اجتماعی و عبادت و... رفتارهای گوناگونی داشتیم در آنجا نیز ایستگاه حق الله، حق الناس، حق نماز، حق قرآن و... از انسان بازخواست می کنند و در حقیقت جلوه ای از اجرای عدالت خداست که به نمایش در می آید به هر میزان که در این دنیا به این حقوق بیش تر و آسان تر پرداخته شده باشد. در صحنه قیامت سریع تر آن ایستگاه ها طی می شود بنا بر آن چه گفته شد این گونه نیست که انسان در صف های طولانی بایستد تا نوبت او برسد بلکه باید در صف های متعدد پاسخ گو باشد. که زمان پاسخ گویی هر کس چه بسا طولانی باشد.

برای توضیح بیشتر در این باره توجه شما به متن زیر جلب می کنیم (کتاب آشنایی با مفاهیم قرآن، (3) ص 233 - 238).

 

مراحل سه گانه قیامت

با استفاده از آیات قرآن مجید، روز قیامت را در سه مرحله کلی می توان ترسیم کرد:

- مرحله اول: برانگیخته شدن همگانی: «در صور دمیده می شود و ما همه آنها را گرد می آوریم» (کهف، آیه 99).

مراحل سه گانه دارای ایستگاه های بسیار و گردنه های سختی می باشند که پیمودن هر کدام تا هزار سال طول می کشد. چنان که در قرآن مجید می خوانیم: « ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ؛ سپس در روزی که مقدار آن هزار سال از سال هایی است که شما می شمرید؛ به سوی او بالا می رود»

- مرحله دوم: حرکت به سوی ایستگاه های حسابرسی و سؤال: « وَجَاءتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَائِقٌ وَشَهِیدٌ؛ هر انسانی وارد محشر می گردد در حالی که همراه او حرکت دهنده و گواهی دهنده ای است» (ق، آیه 21).

- مرحله سوم: حرکت به سوی جایگاه کیفر و پاداش: « وَسِیقَ الَّذِینَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَرًا؛ و کسانی که کافر شدند؛ گروه گروه به سوی جهنم رانده می شوند» (زمر، آیه 71).

و درباره پرهیزکاران و مؤمنان وارسته می خوانیم: « وَسِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا؛ و کسانی که تقوای الهی پیشه کردند، گروه گروه به سوی بهشت برده می شوند» (زمر، آیه 73).

این مراحل سه گانه دارای ایستگاه های بسیار و گردنه های سختی می باشند که پیمودن هر کدام تا هزار سال طول می کشد. چنان که در قرآن مجید می خوانیم: « ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ؛ سپس در روزی که مقدار آن هزار سال از سال هایی است که شما می شمرید؛ به سوی او بالا می رود» (سجده، آیه 5).

حالت انتظار و بازخواست گناهکاران در قیامت آن چنان سخت است و گرفتاری تبهکاران در آن روز به گونه ای شدید می باشد که طی تمامی ایستگاه ها و مشاهد تا پنجاه هزار سال طول می کشد. چنان که در آیه شریفه دیگر می خوانیم: « تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ؛ فرشتگان و روح (که بزرگ فرشتگان است) به سوی او بالا می روند در آن روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است (معارج، آیه 4).

روایت امام صادق(علیه السلام) مؤید این معناست که فرموده اند: «الا فحاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا فان فی القیامه خمسین موقفا کل موقف مثل ألف سنه مما تعدون، ثم تلا هذهه الایه (فی یوم کان مقداره خمسین الف سنه)؛ آگاه باشید! پس به حساب خود رسیدگی کنید قبل از آن که به حساب شما رسیدگی شود؛ به درستی که در قیامت پنجاه توقفگاه هست که هر کدام مانند هزار سال است از آنچه شما می شمرید، سپس [آن حضرت] این آیه را تلاوت فرمودند: «در روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال است» (کافی، ج 8).

قیامت

البته سختی روز قیامت برای مؤمنان راستین آسان می شود «و طول مدت آن» برای پرهیزکاران کوتاه می شود؛ چنانکه در قرآن مجید می خوانیم: «پس کسی که نامه اعمال او به دست راستش داده شود، به زودی از او حسابرسی آسانی می شود» (انشقاق، آیات 8 - 7).

و به هر اندازه ایمان و عمل انسان با اخلاص بیشتری باشد؛ از آسایش و آرامش بیشتری در آن روز بهره مند خواهد بود، تا آنجا که برای اولیای الهی و اهل بیت پاک پیامبر(صلی الله علیه و آله) هیچ گونه گرفتاری و سختی نخواهد رسید « فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْیَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا ؛ خداوند آنان را از شر آن روز نگه می دارد و آنها را شادابی و شادمانی عنایت فرماید» (دهر، آیه 11).

برای توضیح بیشتر پیرامون چگونگی حضور در ایستگاه های قیامت، به سه مورد از تفاوت های مؤمنان و تبهکاران در هنگام برپایی قیامت اشاره می شود:

1. ترس و وحشت و ایمنی:

بی تابی و آرامش انسان، در هنگام ورود به صحنه قیامت، بستگی کامل با چگونگی اعتقاد و اعمال او دارد. در حالی که میزان گرفتاری انسان در توقفگاه های قیامت، به مقدار سرپیچی او، از تکالیف پروردگار می باشد. چنان که در قرآن مجید می خوانیم: «و تو نمی دانی آن گردنه چیست! آزاد کردن برده ای، یا غذا دادن در روز گرسنگی به یتیمی از خویشاوندان، یا به مستمندی از خاک نشین» (بلد، آیات 12 - 16).

انسان های مؤمن، به تناسب انجام نیکی ها و عمل به واجبات و ترک محرمات از آشفتگی و پریشانی روز قیامت در امان هستند: « کسانی که نیکی با خود بیاورند پاداشی بهتر از آن خواهند داشت و آنان از وحشت آن روز در امان می باشند» (نمل، آیه 89).

و در آیه شریفه دیگر می خوانیم: « لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ ؛ وحشت بزرگ [صحنه قیامت] آنان را اندوهگین نمی کند» (انبیاء، آیه 103).

اما کافرانو تبهکاران همراه با اضطراب و هراس شدید وارد صحرای محشر می شوند. چنانکه در قرآن مجید می خوانیم: « قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ ؛ دل هایی در آن روز، سخت مضطرب است و چشم های آنان از شدت ترس فرو افتاده است» (نازعات، آیات 9 - 8).

و در هنگام حسابرسی و سؤال، آنان را با شدت و سختی توقیف می کنند «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ؛ آنها را نگهدارید که باید بازپرسی شوند» (صافات، آیه 24).

حالت انتظار و بازخواست گناهکاران در قیامت آن چنان سخت است وگرفتاری تبهکاران در آن روزبه گونه ای شدید می باشد که طی تمامی ایستگاه ها و مشاهد تا پنجاه هزار سال طول می کشد. چنان که درآیه شریفه دیگر می خوانیم: تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ؛ فرشتگان و روح (که بزرگ فرشتگان است) به سوی اوبالا می روند درآن روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است

2. سکوت و صحبت کردن:

از جلوه های حاکمیت مطلق خداوند در روز قیامت، آن است که هیچ کس، حق سخن گفتن ندارد؛ مگر به اجازه و فرمان پروردگار. «یَوْمَ یَأْتِ لاَ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ؛ روزی فرا می رسد که هیچ کس جز به اجازه «او» سخن نمی گوید» (هود، آیه 105).

و حکمت آن، این است که پس از حضور مردم در صحنه قیامت، ذلت و حقارت تبهکاران و عزت و کرامت فرزانگان بیشتر نمایان شود. از این رو در برخی از ایستگاه های قیامت، اجازه سخن گفتن به گناهکاران داده نمی شود تا با حقارت بیشتر به اعمال آنان رسیدگی شود. «امروز بر دهانشان مهر می نهیم و دستهایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به آنچه که انجام می دادند شهادت می دهند» (یس، آیه 65).

مهر سکوت نیز خود عذابی خوار کننده می باشد. چنانکه خداوند به جهنمیان می فرماید: « در جهنم گم شوید و با من سخن مگویید» (مؤمنون، آیه 108).

و اگر تبهکاران در برخی دیگر از ایستگاه های قیامت، اجازه سخن می یابند، یا برای اثبات جرم آنان می باشد « روزی که زبانها بر علیه آنان گواهی می دهند» (نور، آیه 24).

و یا در جهت آشکارتر شدن دشمنی و تخاصم میان آنان می باشد « ثُمَّ إِنَّكُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عِندَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ ؛ سپس شما روز قیامت نزد پروردگارتان به مبارزه و دشمنی بر می خیزید» (زمر، آیه 31).

و یا سخن آنان نمایانگر شدت نیاز و بدبختی آنان می باشد « یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِكُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءكُمْ ؛ روزی که زنان و مردان منافق به مؤمنان به مؤمنان می گویند: نظری به ما بیفکنید تا از نور شما پرتوی برگیریم» (حدید، آیه 13).

اما سخن گفتن مؤمنان و شایستگان، نشانه مقام والای آنان نزد پروردگار است. چنانکه درباره مسلمانان و پیامبر(صلی الله علیه و آله) می خوانیم: « وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَیَكُونَ الرَّسُولُ عَلَیْكُمْ شَهِیدًا ؛ بدین ترتیب شما را امت میانه ای قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه باشد» (بقره، آیه 143).

بنابراین، تنها کسانی توانایی سخن گفتن دارند که از سوی خداوند اجازه داشته باشند و سخن حق بگویند «ایتکلمون الا من اذن له الرحمن و قال صوابا؛ هیچ کس جز به اجازه خداوند رحمان سخن نمی گوید [و آنگاه که می گوید] درست و حق می گوید» (نبأ آیه 38).


- نظرات (0)