سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



قسم دروغ خطرناك است


قرآن

مرحوم طبْرِسى، از ابن عباس نقل مى‌كند كه مردى خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله ‏رسید و عرض كرد: اى رسول خدا! همسایه‌اى به نام اِمرِوُء القیس دارم كه قسمتى از ‏زمین مرا غضب كرده است و مردم گواه صدق‎ ‎منند، ولى چون براى او احترام بیشترى ‏قایلند، حاضر به حمایت من نیستند‎.

پیامبر‎ ‎صلى الله علیه و آله امروء القیس را خواست و از او در این‌باره سؤال كرد.‏

او در‎ ‎پاسخ همه چیز را انكار كرد. پیامبر به او پیشنهاد سوگند كرد‎ ‎ولى شاكى عرض كرد: ‏یا رسول الله ! او مرد بى‌بند و بارى است و برایش هیچ مانعى‏‎ ‎ندارد كه سوگند دروغ یاد ‏كند‎.

پیامبر فرمود: به هر حال چاره‌اى‎ ‎نیست، یا باید شهود بیاورى و یا باید ‏تسلیم سوگند او شوى. ‏

به هنگامى كه امروء‎ ‎القیس برخواست تا سوگند یاد كند، پیامبر صلى الله علیه و آله به او ‏مهلت داد و‎ ‎فرمود: عجله‌ای نیست! در این باره بیندیش و بعداً سوگند یاد كن‎.

بعد از رفتن آنان، خداوند پیامبر را نجوا كرد و  آیه نازل شد كه: ‏

 

وَ لاَ تَشْتَرُواْ بِعَهْدِ اللّهِ ثَمَنًا قَلِیلاً إِنَّمَا عِندَ اللّهِ هُوَ خَیْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ ‏

مَا عِندَكُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ 

پیمان خدا را به بهایی اندک مفروشید زیرا ، اگر بدانید ، آنچه در نزد خداست برایتان بهتر ‏است.‏

آنچه نزد شماست فنا می شود و آنچه نزد خداست باقی می ماند و آنان را که، ‏شکیبایی ورزیدند پاداشی بهتر از کردارشان خواهیم داد.‏

 

بعد از مدتی كه دوباره آنان برای رسیدگی به دعوایشان آمدند، هنگامى كه پیامبر صلى ‏الله علیه و‎ ‎آله این آیات را كه آنها را از سوگند دروغ و عواقب آن بر حذر می‌داشت براى ‏آنها خواند كلام خداوند بر دل امروء القیس اثر نهاد و او را به زبان آورد كه: حق است . آن ‏چه نزد من است سر انجام‎ ‎فانى مى‌شود و این مرد راست مى‌گوید. من قسمتى از ‏زمین او را غصب كرده‌ام ولى نمى‌دانم چه مقدار بوده است.‏

اكنون كه چنین است هر مقدار مى‌خواهد (و مى داند حق اوست)‏‎ ‎بر گیرد و معادل آن ‏هم، به خاطر استفاده‌اى كه در این مدت از زمین او كرده‌ام بعنوان غرامت بردارد‏‎ .

در این هنگام، سومین آیه نازل شد كه: ‏

 

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ ‏مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ

هر زن و مردی که کاری نیکو انجام دهد ، اگر ایمان آورده باشد زندگی خوش و پاکیزه ای ‏بدو خواهیم داد و پاداشی بهتر از کردارشان عطا خواهیم کرد.

 

و به امروا القیس و تمام كسانى كه عمل صالح توأم با ایمان‏‎ ‎دارند، بشارت حیات طیب ‏داد‎.

این آیات، آیه‌های 95 تا 97 سوره‌ی نحل است

با تصرف از:داستانهایى از شان نزول‎ ‎قرآن؛ على‎ ‎نورالدینى


- نظرات (0)

حضور و نفوذ شیطان در زندگی افراد

شیطان

                      تحلیل چگونگی حضور و نفوذ شیطان در زندگی افراد

 

                                                                                                                     به روایت آیة الله جوادی آملی

اشاره

اگر بپذیریم كه امروزه رسانه از جمله موثرترین ابزار برای هدایت فكری و افزایش آگاهی عمومی است؛ بدون تردید باید این را هم قبول كنیم كه چنین ابزار موثری با كوچكترین انحراف و ضعفی می تواند بنیان های فكری مخاطب خود را در خوش بینانه ترین نگاه دچار تردید كند وگرنه با رنگ و لعاب رسانه های دیداری و شنیداری و مخاطبان میلیونی می شود گفت كه مخاطب با چنین خدشه هایی به یك شهود تجربی و شخصی می رسد و متأسفانه خود را دنباله رو یك مكتب رسانه ای(!) می پندارد. مریدی كه تمام رفتارش را با شاخص رسانه مورد علاقه اش تراز می كند. در این میان رسانه ملی به عنوان عمومی ترین، موثرترین و نافذترین ابزار حضور و رسوخ در بین افكار عمومی؛ از حساسیت فوق العاده ای در تولید و پخش برنامه برخوردار است و نمی تواند و حق ندارد به راحتی از كنار چنین مساله ظریفی بگذرد كه مخاطبان كوچك و بزرگ بسیاری آنچنان كه ذكر شد متاسفانه و یا خوشبختانه مكتب رفتاری و گفتاری شان را با آن هماهنگ می كنند.

اگر یك موجودی پیدا بشود كه اولا چیزی كه مورد علاقه اوست، بدلی و جعلی نداشته باشد و ثانیا ساختن شبیه او هم مقدور شیطان نبود؛ چنین انسانی اصلاً در تیر رس وسوسه شیطان نیست.

...ماه مبارك رمضان و تأكید سیمای جمهوری اسلامی ایران برای تولید و پخش مجموعه هایی با مضامین دینی و عرفانی این دیدگاه را بیش از پیش تقویت می كند كه ارائه مبانی فكری اسلام ناب و اندیشه های تابناك انقلاب باید با تدبیری خاص و البته ساده در اینگونه فرصت های مناسبتی لجاظ شود؛ آنهم استفاده از كارشناسان خبره است. در واقع همانطور كه این سازمان برای تولید یك اثر تاریخی فاخر بهترین های تولید را گلچین می كند برای تولید اینگونه آثار نیز باید گلچینی از بهترین های حوزه تحقیق و پژوهش را در كنار بهترین های عوامل تولید گردآورد. آنچه باعث شد پس از گذشت یك ماه از پخش مجموعه های تلویزیونی سیما به ویژه سریال «اغماء» ـ كه از شبكه ملی پخش شد ـ مطلب زیر را در صفحه معارف روزنامه كیهان منعكس كنیم؛ تاثیر این مجموعه بر آحاد جامعه و همچنین وجود جریان نقد این مجموعه در میان عوام و خواص بود كه البته همچنان نیز ادامه دارد. جریانی كه بیشتر حول محور حضور و چگونگی نفوذ شیطان بر زندگی انسان مومن است؛ همان نكته ای كه در مقاله حاضر مفصل بدان اشاره شده است؛ موضوعی كه دست اندركاران این مجموعه و مهمتر از آن مدیر شبكه اول و همچنین معاون سیما تأكید دارند كه تمام خطوط داستانی و آنچه كه به نمایش عمومی درآمد «به طور كامل و دقیق» برگرفته از آیات قرآن و دروس تفسیر اساتید برجسته حوزه بوده است كه با خواندن متن سخنرانی برجسته ترین مفسر قرآن حال حاضردر ایران اسلامی و همچنین یكی از بزرگترین علمای جهان اسلام معلوم می شود زیاد هم بر این منوال نبوده است.

به هر ترتیب قصد گروه معارف روزنامه كیهان علاوه بر تنویر افكار عمومی و افزایش آگاهی مردم، تذكری است به رسانه ملی برای انجام تحقیق و پژوهش و بهره بر داری از بهترین كارشناسان حوزه دین جهت ساخت مجموعه های نمایشی مناسبتی برای بهترین ثانیه های زندگی مردم، امید كه برای سالهای بعد و مناسبت های بعدی این نكته بهتر و كارشناسانه تر رعایت شود و البته كه قضاوت با مردم خواهد بود.

جهل علمی و جهالت عملی، عامل گرفتاری در آخرت

«بعد از اینكه فرمود نظام آفرینش حق است؛ یعنی هدفمند است، عاطل و یاوه نیست؛ جریان معاد كاملاً مطرح می شود. زیرا در آن روز، حق از باطل؛ صدق از كذب؛ حسن از قبیح جدا می شود و پیروان هر دو گروه هم از یكدیگر جدا می شوند؛ وامتازوا الیوم أیّها المجر مون (1). قهراً در آن روز كسی كه بخواهد خود را تبرئه كند و قصور یا تقصیر خود را به عهده دیگری واگذار كند، همین حرفها آنجا مطرح می شود. بیش از همه افراد ضعیفی كه ضعفشان موجّه نبود، در اثر جهل علمی یا جهالت عملی به دام تبهكارها افتادند، بیش از همه اینها دست و پا می زنند كه خودشان را تبرئه كنند، یا از جائی كمك بگیرند . گاهی با مستكبران درگیر می شوند درباره دو امر؛ یكی اینكه آنها را متّهم كنند شما باعث شدید. یكی اینكه از آنها كمك بگیرند و بگویند: ما به اغوای شما به دام افتادیم؛ امروز ما را كمك بكنید. گاهی هم با شیطان درگیر می شوند كه گناه خود را بر عهده شیطان تحمیل كنند و از او كمك بگیرند. در این قسم دوّم مستكبران هم سهیم اند. لكن در هر دو بخش مستضعفان فكری بیشتر دست و پا می زنند. از اینجا معلوم می شود كه چرا اسلام اینقدر سعی كرده كه جامعه عالم بشود. جامعه را از جاهلیّت نجات بدهد؛ فرمود: عالم شدن واجب است. حالا لازم نیست كسی متخصّص در رشته ای بشود ولی خطوط كلی عقائد، خطوط كلی اخلاق، فقه و حقوق را بداند .

سرزنش و درخواست كمك مستضعفان ظلم پذیر از مستكبران

شما الآن ملاحظه می فرمائید بیش از همه این طبقه مستضعف مقصّر، این طبقه ای كه گرفتار جهل علمی یا جهالت عملی هستند، دست و پا می زنند. اوّلین دست و پای آنها در همان گفتگوشان با مستكبران بود كه می گفتند: شما باعث شدید؛ انّا اطعنا سادتنا و كبرائنا (2) ربّنا آتهم ضعفین من العذاب (3)، آنها باعث شدند ما گرفتار شدیم . دفاع از حیثیّت برای هر كسی موجّه است و در هر مقطع موجّه است و خدای سبحان هم در هر مقطع عادلانه داوری می كند، حتّی در جهنّم. منتها داوری آنجا، در نظام تشریع داوری اعتباری نیست . آیاتی كه از سوره مباركه مائده و اعراف و سباء قبلاً خوانده شد، دلالت می كند بر اینكه این مستضعفان مقصّر، یعنی این دنباله روهای مقصّر كه عالماً عامداً نرفتند تحصیل بكنند و حرف رهبران الهی را گوش ندادند، به دام دیگران افتادند. اینها در جهنّم هم بر اساس كلّما دخلت امّة لعنت اختها (4) به خدای سبحان عرض می كنند كه: عذاب این مستكبرها را دو برابر بكن، خدا می فرماید عذاب شما هم دو برابر است، عذاب آنها هم دو برابر است. لكلّ ضعف و لكن لا تعلمون (5). در همین بخش از سوره مباركه ابراهیم اینها به مستكبران می گفتند به اینكه: ما بالأخره تابع شما بودیم. در این گفتگو اینها دو تا عنصر محوری داشتند؛ یكی سرزنش كردن مستكبران، یكی درخواست كمك. اینكه گفتند: انّا كنّا لكم تبعاً، یعنی شما باعث شدید، این یك ملامتی است. فهل انتم مغنون عنّا من عذاب الله من شیء(6). یك مقدار می توانید به ما كمك بكنید؟ (این درخواست) پس یك ملامت ضمنی یك استنصار صریح است .

انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّیطان تذكّروا فإذا هم مبصرون . مردان با تقوا اهل مراقبت اند. بالأخره یك چیزی در حریم دلشان پیدا بشود، می فهمند این بیگانه است. این دزدی است كه احرام بسته می خواهد طواف كند دور كعبه دل، ببیند چه زمانی در كعبه باز می شود كه برود داخل.

ملامت و درخواست كمك تبهكاران از شیطان همین دو تا كار را نسبت به شیطان هم می كنند چون از باب و حذف ما یعلم منه جاء از اینها شیطان را آن روز لعن نكردند، ملامت نكردند. امّا از اینكه شیطان در آن روز می گوید كه چرا مرا ملامت می كنید، معلوم می شود آن روز ملامت می كنند. گفتند: تو باعث شدی! از اینكه شیطان می گوید: فلا تلومونی و لوموا انفسكم ، معلوم می شود آنها شیطان را ملامت می كنند و از اینكه شیطان گفت: ما أنا بمصرخكم و ما أنتم بمصرخیّ، معلوم می شود استنصار هم كردند، از او كمك خواستند. یعنی این دو تا كار؛ یكی «ملامت»، یكی «تقاضای كمك» بالصّراحه درباره مستكبران آمده و ضمناً درباره شیطان آمده وگرنه اگر آنها هیچ كاری با شیطان نداشتند، شیطان را ملامت نمی كردند، شیطان كه نمی گفت: فلا تلومونی و لوموا انفسكم ! و اگر از شیطان كمك نمی خواستند شیطان نمی گفت : ما أنا بمصرخكم و ما انتم بمصرخی . بالأخره انسان هم در مسائل علمی باید آن خطوط كلی را بداند، هم در مسائل عملی از وسوسه ها نجات پیدا كند؛ هم بخش های فقهی را بداند، هم بخش های اخلاقی را.

وجود شیطان، رحمت است

مطلب دیگر اینكه این شیطان وسوسه می كند. خوب، چه كسی را وسوسه می كند؟ وسوسه هم یك چیز خوبی است در كل نظام. كسی بدتر از شیطان نیست و جائی هم بدتر از جهنّم نیست. هم شیطان را باید لعنت كرد، هم از جهنّم باید استغاثه كرد به خدای سبحان. لكن جهنّم در كل نظام رحمت و بركت است. شیطان در كل نظام رحمت و بركت است. خوب اگر جهنّم نباشد، این همه طاغیان و ظالمان كه قتل النبییّن بغیر حق (7) ؛ بالأخره كیفرشان چه می شود؟ و خیلی ها هستند كه از ترس جهنّم دست به كار خلاف نمی زنند. عدّه ای از مؤمنین وقتی وارد قیامت شدند، در و دیوار جهنّم را می بوسند. می گویند: تو باعث شدی كه ما بیراهه نرفتیم، از ترس تو بود. اكثری هم همین طورند. خوفاً من النّار خلاف نمی كنند. اینطور نیست كه حالا شوقاً لی الجنّه احكام الهی را انجام بدهند! خوب می بینید این همه فضیلت برای نماز شب ذكر شده است؛ خوب خیلی ها محروم اند. امّا نماز صبح را همه غالباً می خوانند. این خوفاً من النّار است نه شوقاً للجنّه. شوقاً للجنّه باشد كه نماز شبش را می خواند. بنابراین اگر آن جهنّم نبود، خیلی از ماها به راه نمی افتادیم و خیلی ها هم از ترس جهنّم است كه مشكلات شان را حل می كنند پس در كل نظام، جهنّم رحمت است و شیطان هم در حد وسوسه كار انجام می دهد.

محدوده و ابزار وسوسه شیطان

امّا قلمرو وسوسه او محدود است. این مثل كلب معلَّم (دست آموز) كه پارس می كند، نسبت به صاحبخانه كه اصلاً پارس نمی كند. كسانی كه صاحبخانه این نظام اند به اذن آفریدگار این نظام، یعنی ذات أقدس له؛ شیطان اصلاً نسبت به آنها پارس هم ندارد. شیطان كه می خواهد وسوسه بكند، كار او این است كه حقّی را باطل نشان می دهد و باطلی را حق، یك چیز جعلی و بدلی را می سازد، به انسان نشان می دهد تا فریب بدهد. یك چیزهائی را كه مورد علاقه این شخص است، جمع می كند؛ به او نشان می دهد و او را می فریبد. اگر یك موجودی پیدا بشود كه اولا چیزی كه مورد علاقه اوست، بدلی و جعلی نداشته باشد و ثانیا ساختن شبیه او هم مقدور شیطان نبود؛ چنین انسانی اصلاً در تیر رس وسوسه شیطان نیست. شیطان بر اساس زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطره من الذّهب و الفضّه و الحرث و الأنعام كذا و كذا (8)؛ همین چهار پنج عنصری كه در سوره مباركه آل عمران و اینهاست، فریب می دهد. حالا اگر یك كسی از همه این دام ها رهیده باشد؛ از دام شهوت رهیده باشد، حبّ نساء و بنین و قناطیر مقنطره و كشاورزی و حرث و دامداری و انعام و اینها برای او اصلاً مطرح نباشد، و به همه اینها بگوید: غرّی غیری (9) ؛ او یك چیز دیگری طلب می كند. آن چیز دیگر در دسترس شیطان نیست. نه آن بدلی و جعلی دارد نه شیطان در آن محدوده راه دارد! بنابراین اصلاً جا برای وسوسه و فریب نمی ماند.

این همان است كه گفت: الّا عبادك منهم المخلصین (10). نه اینكه شیطان آنها را وسوسه می كند ولی بر آنها مسلّط نیست! اصلاً وسوسه هم نمی تواند بكند. یعنی سقف هستی شیطان مشخّص است كه تا چه برد كاری دارد، برد علمی دارد. آن طوری كه فرشتگان مقرّب درك می كنند كه شیطان درك نمی كند. تجرّد او هم محدود است، درك او محدود است، كار او محدود است. اگر كسی فوق این مرحله بود، آنجا جا برای باطل نیست. وقتی جا برای باطل نبود؛ شك نیست، وسوسه نیست و مانند آن. در آن محدوده اصلاً شیطان راه ندارد. مثلاً در محدودن دنی فتدلّی(11) اصلاً شیطان راه ندارد تا وسوسه بكند. برای اینكه هر موجودی یك مقام خاص دارد؛ و ما منّا الا له مقام معلوم . بنابراین مخلصان و مخلصین كه در آن حدند، شیطان بر آنان راه ندارد.

تفاوت برخورد عالمان با وسوسه های شیطان

می ماند علماء و بزرگانی كه در راههای علمی تلاش و كوشش می كنند و احیاناً اشتباهی ازشان سر می زند. این انّ الشّیاطین لیوحون الی اولیائهم لجاد لوكم (12)، در آن منطقه نیست. برای اینكه ممكن است عالمان الهی اشتباه بكنند، امّا فوراً بر می گردند، اولا: می گویند: این نظر من است و دوما دیگری را تخطئه نمی كنند، امّا اگر روی همین نظر بایستد، بگوید: الا و لابد حق همین است، آن می شود شبهه و شیطنت. و چون روشمندانه تلاش و كوشش كردند و اشتباه كردند، بر اساس للمخطئ اجر واحد، ماجور هم هستند.

امّا آنهایی كه اصلاً به دنبال شبهه می گردند، امّا الّذین فی قلوب هم زیغ فیتّبعون ما تشابه منه ...(13)؛ می بینید در این همه معارفی كه در بحار هست، در جوامع روائی دیگر هست، این می گوید: ببینیم مثلاً پیامبر (معاذ الله) كجا نمازش قضا شده، خوب این یك مشكل دیگر دارد...

درباره مخلصین، اصلاً اینها راه ندارند؛ برای اینكه هم شیطان اعتراف كرده، هم ذات أقدس له فرموده كه تو به مخلصین راه نداری و هم برهان عقلی تأیید می كند. برای اینكه ابزار شیطنت شیطان مشخّص است. زیّن للنّاس حبّ الشّهوات ، همین چهار پنج عنصر است. یا از جماد است، یا از نبات است، یا از حیوان است، یا از انسان. بیش از این كه نیست! در این سوره مباركه آل عمران هم همین عناصر چهار گانه را ذكر كرده دیگر؛ فرمود: یا از انسان است؛ زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النساء والبنین . یا از جمادات است؛ من الذّهب والفضّه و القناطیر المقنطر ه. یا از كشاورزی است؛ من الحرث است. یا از دامداری است؛ من الأنعام است. دیگر غیر از این كه نیست كه انسان را بخواهند فریب بدهند. امّا اگر كسی كلّ شهوات را طرد كرد؛ فرمود: غرّی غیر ی؛ اگر كسی دنیا را طلاق داد، ریاستش را هم طلاق داد. خوب چیزی در این وسط نمی ماند تا شیطان این را بگیرد و ابزار كار قرار بدهد. حالا این اختصاصی به وجود مبارك حضرت امیر ندارد؛ منتها برای حضرت، ظهور بیشتری پیدا كرده وگرنه این 14 ذات مقدّس، همه شان همین طورند . البتّه فضیلتی برای حضرت امیر سلام الله علیه هست؛ چه اینكه برای سیّدالشهداء سلام الله علیه هست. چه اینكه برای حضرت حجّت سلام الله علیه... هر كدام یك خصیصه ای دارند ولی در خطوط كلی اینها یكسان اند. خوب درباره اینها اصلاً شیطان وسوسه ندارد. نسبت به عالمان ربّانی وسوسه دارد، امّا از سنخ انّ الشّیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوكم نیست، اینها اهل جدال نیستند؛ می گویند این چیزی كه من فهمیدم. اگر اشتباه بود، خدا من را می بخشد. اگر اشتباه نبود، دو تا اجر می دهد. من همین را عمل می كنم، مقلّدان من هم همین را عمل می كنند. ما دیگری را هم تخطئه نمی كنیم. دیگری هم حجّت الهی را دارد. این شیطنت نیست. لذا للمخطئ اجر واحد و للمصیب اجران (14).

جنگ نابرابر و مبارزه عملی

عمده آن است كه ما دو تا جنگ نا برابر داریم و این جنگ های نابرابر را برای ما حل كرده اند. ما در اثر همان مشكلات جهلی كه داریم، این جنگ های نابرابر را حاضر نیستیم حل بكنیم. یكی از جنگ های نابرابر كه مبتلا به غالب ماست، این است كه دشمن در برابر ما ایستاده، سنگر گرفته، مرتب دارد تیر اندازی می كند؛ ما داریم فحش می گوئیم. خوب آخر جواب تیر را كه با فحش نمی شود داد! شیطان با وسوسه و با گناه، تیراندازی دارد. اینكه حضرت فرمود: النظره سهم من سهام ابلیس (15)؛ اینها تمثیل است، نه تعیین. نه تنها نگاه به نامحرم تیر شیطان است، هر گناهی تیر شیطان است . حالا درباره نگاه این روایت شریف آمده. خوب اگر كسی یك گناهی را كرده است؛ حقیقتاً، یعنی حقیقتاً تیر خورده. بعد بگوید: أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم! این مثل اینكه در جبهه دفاع مقدّس، از یك طرف تیر می خورد، از یك طرفی می گوید: صدام ملعون! خوب حالا با لعن صدام كه این تیر حل نمی شود! شما هم تیر بزن، یا برو سنگر تیر نخوری! أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم كه در برابر تیر كارگر نیست. او دارد تیر اندازی می كند، ما می گوئیم: أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم !! لعنت بر شیطان! این جواب تیر را باید با تیر بدهد، نه جواب تیر را صبّ و لعن! خوب النظره سهم من سهام ابلیس. این جنگ نابرابر است و به دست خود ماست كه این را برابر كنیم، پیروز بشویم و مانند آن.

این همان است كه گفت: الّا عبادك منهم المخلصین (10). نه اینكه شیطان آنها را وسوسه می كند ولی بر آنها مسلّط نیست! اصلاً وسوسه هم نمی تواند بكند. یعنی سقف هستی شیطان مشخّص است

راه پیروزی در جنگ نابرابر شیطان و انسان

جنگ نابرابر دیگر این است كه خوب، اینها جنّ اند. ما را می بینند ولی ما اینها را نمی بینیم؛ و از راهی هم وارد می شوند كه ما حس نمی كنیم؛ یعنی راه غفلت. خوب اگر دشمن خیلی قوی باشد، با باند مجهّز بیاید، از راهی هم بیاید كه ما را می بیند و ما او را نمی بینیم خوب چنین جنگی نا برابر است فرمود: انّه یراكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم .(16)

این را در سوره مباركه اعراف فرمود؛ خوب این جنگ می شود نا برابر، اگر یك دشمن قدری كه شش هزار سال عبادت كرده و آنقدر عصبانی است كه محصول شش هزار ساله خود را یكجا به آتش كشیده و از او عصبانی تر و درنده تر، خدا موجودی نیافرید؛ یك همچنین دشمن قسم خورده ای به جان ما افتاده و ما را هم می بیند، ما او را نمی بینیم آیا راه دارد كه ما این جنگ نابرابر را برابر كنیم یا به سود خودمان نا برابر كنیم؟ فرمود: بله، هر دو راه هست. آن راه دوّم كه به نظر شما سخت تر است، آن را بهتر برایتان انجام می دهیم. شما اگر بروید در قلعه؛ آن قلعه بان، آن دژبان این دشمن شما را می بیند و دشمن شما او را نمی بیند و تیر اندازی شروع می شود. در سوره مباركه اعراف فرمود : نّه یراكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم كه راه غفلت است. فرمود: این غفلت را بگذارید كنار، كلمه لا اله لا الله حصنی (17)؛ این دژ من است. من هم دژبان این دژم. موحد باشید، بگوئید: یا الله؛ امّا ینزغنّك من الشّیطان نزغ فاستعذ بالله (18)؛ نه اینكه بگویید: أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم ! باید بروید در پناهگاه. آن روزها كه دفاع مقدّس بود، به ما نمی گفتند اگر آژیر خطر شنیدید، بروید در پناهگاه؟ معنایش این نیست كه اگر آژیر خطر شنیدید، در خیابان بایستید و بگوئید: من می خواهم بروم پناهگاه! این لفظ كه آدم را نجات نمی دهد! فرمود: اگر آژیر شنیدید، بروید در پناهگاه . این وسوسه ای كه می گوید: فلان كار را بكن، فلان حرف را بزن، فلان مال را بگیر، فلان غیبت را بكن، فلان تهمت را بزن، فلان جا را امضاء بكن...اینها آژیر خطر است.جدّاً بروید در كلمه توحید لا له لا الله . گفتن لا له لا الله هم خوب است، أعوذ بالله من الشّیطان هم خوب است، امّا اینها ذكر لفظی است و اثرش هم همان ثواب لفظی است و محدود است. امّا جدّاً آدم برود در پناهگاه؛ عرض كند خدایا! آمدم به سوی تو. این خدایا آمدم به سوی تو كه از دل شكسته برخیزد، آن دژبان آدم را راه می دهد. آنوقت این جنگ به سود ما می شود نابرابر. یعنی دوست ما، یعنی خدای سبحان آن ملائكه الهی كه تیر اندازان الهی اند، جعلناها رجوماً للشّیاطین (19). آنوقت تیر اندازی از آن طرف شروع می شود. او دیگر خدا را نمی بیند، ملائكه را نمی بیند ـ یك آدم مستكبر خود بین دیگر خدا بین نیست، ملائكه بین نیست ـ فرمود: ما تیرهای فراوانی داریم. تیراندازهای فراوان هم داریم شما بیائید در این قلعه، حفظ شما به عهده ما. خوب پس می شود ما هم آن جنگ نا برابر اوّل را كه او دارد تیر می زند، ما داریم فحش می گوئیم؛ این را برابر كنیم یا حتی به سود خودمان برتر كنیم. هم آن جنگ نابرابر دوّمی كه در سوره مباركه اعراف آمده كه:انّه یراكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم، او را هم ما نا برابر بكنیم.

هنگام وسوسه های شیطان چه باید كرد؟

اما مؤمنان عادی هم بالأخره آگاهند. چون اهل محاسبه و مراقبه اند، می دانند كه وسوسه را با چی پاسخ بدهند. آیه 200 و 201 سوره مباركه اعراف این است: و امّا ینزغنّك من الشّیطان نزغ فاستعذ بالله ؛ « نزغ » سیخی است كه به این مركوب ها می زنند كه تند برود. این چوب یا میخی كه به دست این چارودارها هست كه به این اسب شان یا به آن حمارشان می زنند كه تندتر برود؛ این زدن را، فشار آوردن را می گویند « نزع». فرمود: اگر یك فشاری از طرف این شیطان دیدید، چون او دیگر می خواهد سواری بگیرد؛ فوراً فاستعذ بالله انّه سمیع علیم . انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّیطان تذكّروا فذا هم مبصرون . مردان با تقوا اهل مراقبت اند. بالأخره یك چیزی در حریم دلشان پیدا بشود، می فهمند این بیگانه است. این دزدی است كه احرام بسته می خواهد طواف كند دور كعبه دل، ببیند چه زمانی در كعبه باز می شود كه برود داخل. اذا مسّهم طائف من الشّیطان؛ این الآن دارد دور كعبه دل طواف می كند كه ببیند یك وقتی در این دل باز می شود، كه برود داخل لانه كند یا نه! اینها فوراً متوجّه می شوند، از همان بیرون طردش می كنند. تذكّروا فذا هم مبصرون. خوب؛ در این محدوده معلوم می شود كه در این گفتگو اگر كسی بخواهد از حیثیّت خود دفاع بكند، دفاع منصفانه و عادلانه؛ ولو مستكبر باشد، خدا گوش می دهد. ولو شیطان هم باشد، خدا گوش می دهد. حق، حتّی درباره شیطان هم قابل اجراست. خوب ذات أقدس له در اینجا دیگر به شیطان نفرمود: اخس ! گوش داد و حرف او را هم نقل كرد. بعد هم گفت: حق با شیطان است. او كاری با شما نداشت. او شما را وسوسه كرد، همین. خوب می خواستید نیایید! »*

محسن حدادی


پی نوشت ها:

¤گزیده ای از سخنرانی علامه آیت الله جوادی آملی در جلسه درس تفسیر سوره مباركه ابراهیم. قم .پائیز 1384

1- یاسین . 59 .

2 -احزاب . 67 .

3- احزاب . 68

4- اعراف . 38 .

 5- اعراف . 38 .

6- ابراهیم . 21 .

7- بقره . 61 ـ با تلخیص .

8-آل عمران . 14 .

9-- نهج البلاغه . كلمات قصار . 77 .

 10- سوره ص . 83 .

11- نجم . 8 .

 12-انعام . 121 .

 13-آل عمران . 7 .

 14- الصراط المستقیم . ج 3 . ص 237 ـ با تلخیص.

15- من لا یحضره الفقیه . ج 4 . ص 18 .

16- اعراف . 27 .

17- كشف الغمّه . جلد 2 . ص 308 .

 18- اعراف . 200 و فصّلت . 36 .

19- ملك . 5 . 

 


- نظرات (0)

سیمای قرآنی ملکه ای که رستگار شد

قرآن

از حساس ترین فرازهای زندگی حضرت سلیمان علیه السلام، داستان او و ملکه سبا است.

او در دوران پیامبری و فرمانروائی خود، بعد از اتمام بنای بیت المقدس، با عده ای به زیارت خانه خدا رفت. در راه بازگشت از کعبه به سوریه، در نزدیکی یمن، به جستجوی آب برای سپاه خود بود و از این رو ، سراغی از هدهد گرفت، اما دید که اوغایب است. گفت: اگر عذر غیبتش موجه نباشد، اورا شدیدا تنبیه می کنم.

هدهد بعد از تاخیری طولانی حاضر شد و گفت که غیبتش موجه است، زیرا به سرزمینی به نام سبا رفتم و از آنجا خبر مهمی برای شما آورده ام. آنجا زنی بنام بلقیس بر مردم حکومت می کند، او قدرت و عظمت زیاد و تخت با شکوهی دارد. اما شیطان بر آنها مسلط شده و از راه راست آنها را باز داشته است. آنها آفتاب را به جای خدا می پرستند و در مقابل خورشید سجده می کنند.

در همین موقع ملکه سبا بسیار تعجب کرد و به نیروی الهی ونشانه های قدرت خداپی برد، پس به سلیمان وخدای او قلبا ایمان آورد و گفت: خدایا، من تاکنون به خود ستم کردم و خود را از رحمت تو محروم ساختم. اینک با سلیمان در برابر تو، ای خدای جهانیان ایمان آوردم و تسلیم می شوم. تو مهربانترین مهربانان هستی

سلیمان از این داستان تعجب کرد و گفت: در این باره تحقیق می کنم. بعد نامه ای نوشت و به هدهد داد و گفت: این نامه را به نزد او ببر و پاسخ آن را بیاور.

هدهد نامه را گرفت و به سرزمین سبا برد و نزد بلقیس انداخت و خود در گوشه ای منتظر ماند تا از ماجرا آگاه شود. بلقیس که ملکه ای با حشمت و متین بود، نامه را باز کرد و چنین خواند:

"این نامه از سلیمان و بنام خدای بخشاینده و مهربان است. با من از سر ستیز بر نخیزید و مطیع و تسلیم نزد من آئید".

ملکه سبا ، موضوع را با بزرگان مملکتی در میان گذاشت که باید چه کنیم؟ آنها گفتند که ما به درایت و لیاقت تو اعتماد داریم، هرچه خود صلاح میدانی همان کن. ملکه مدتی به فکر فرو رفت و بعد گفت: این نامه از طرف فرمانروائی مقتدر است. تا کسی به قدرت خود ایمان نداشته باشد، اینطور حرف نمیزند. من مصلحت می بینم که ما هدایائی برای او بفرستیم، و ببینیم که آیا هدایای ما را می پذیرد یا خیر؟

مفسرین گفته اند که بلقیس با این کار میخواست بفهمد که سلیمان، پادشاه است یا پیغمبر و فرستاده الهی، زیرا عادت پادشاهان معمولا اینست که هدایا را می پذیرند و آنرا دوست دارند، ولی پیامبران الهی آنرا نپذیرفته و آنرا بر میگردانند.

همینکه هدهد از مسائل آگاه شد، خود را به سلیمان رساند و همه ماجرا را تعریف کرد. سلیمان ، پیش از اینکه حاملان هدایا از طرف بلقیس برسند، دستور داد تا قصر او را بسیار بسیار باشکوه و زیبا و مجلل و لشگریانش هنگام ورود آنها، صف آرائی کنند تا حشمت و شوکتش، نمایان شود.

وقتی که فرستادگان بلقیس، به قصر سلیمان رسیدند از آنهمه شکوه و جلال، تعجب کردند و وارد قصر شدند و هدایای خودشان را تقدیم حضرت کردند. این پیامبر خدا مقدم آنهارا گرامی داشت، ولی هدایای آنها را نپذیرفت و به آنها گفت: آنچه که خداوند به من از نعمت هایش داده، بهتر از اینهاست. او به من پادشاهی و نبوت عطا کرده است. خواهشمندم هدایارا برگردانید. من هرگز به مال شما چشم طمع ندارم و از دعوت به خدا و پرستش او دست بر نمی دارم. با احترام میگویم که بلقیس و همه مردمش باید به خدا ایمان بیاورند و او را بپرستند. در غیراین صورت، با لشگری فراوان، به آن سرزمین می آیم و او را با خواری از آن شهر بیرون می کنم.

فرستادگان ملکه سبا، پیام سلیمان را به او رسانده و هدایا را برگرداندند و ماجرا را تعریف کردند.

بلقیس دانست که در مقابل سلیمان و حشمت و جاه و جلال او تاب مقاومت و نبرد ندارد. لذا تصمیم گرفت که با سران و بزرگان مملکتی، راهی دربار سلیمان و بیت المقدس شود. چون سلیمان شنید که بلقیس و همراهان او میایند به یاران خود گفت:

چه کسی میتواند تخت اورا ، پیش از اینکه او بیاید، نزد من حاضر کند؟ عفریتی از جن گفت: من تخت او را پیش از اینکه تو از جایت بلند شوی می آورم.

ولی یکی از یاران نزدیک او که حکمت و علمی ازکتاب داشت گفت: من آنرا در کمتر از یک چشم بر هم زدن میاورم. (از روایات بدست میایدکه،این شخص آصف بن برخیا خواهرزاده و وصی سلیمان بود.)

ناگهان سلیمان آنرادر برابرخود دید. فورا شکر خدا به جای آورد و گفت: این کرامتی است از جانب خدا. سپس دستور داد تا آن تخت را در کنار تخت خودش بگذارند تا ببیند که آیا ملکه سبا، تخت خود را میشناسد یاخیر؟

ملکه سبا ، موضوع را با بزرگان مملکتی در میان گذاشت که باید چه کنیم؟ آنها گفتند که ما به درایت و لیاقت تو اعتماد داریم، هرچه خود صلاح میدانی همان کن. ملکه مدتی به فکر فرو رفت و بعد گفت: این نامه از طرف فرمانروائی مقتدر است. تا کسی به قدرت خود ایمان نداشته باشد، اینطور حرف نمیزند.

بلقیس با همراهان وارد قصر سلیمان شدند. او تخت خود را با تمام تزئینات و ریزه کاریهای آن درکنار تخت سلیمان دید و گفت: ما قبلا به درستی دعوت سلیمان آگاه و مطیع او شده ایم. سپس خواست تا فضای قصر را بپیماید.

در هنگام عبور تصور کرد که زمین آنجا آب است و او باید از آب نمائی کوچک بگذرد. از این رو پوشش پاهای خود را کنارزد. اما سلیمان به او گفت که این قصری است از بلور صاف و آب نیست.

در همین موقع ملکه سبا بسیار تعجب کرد و به نیروی الهی ونشانه های قدرت خداپی برد، پس به سلیمان وخدای او قلبا ایمان آورد و گفت: خدایا، من تاکنون به خود ستم کردم و خود را از رحمت تو محروم ساختم. اینک با سلیمان در برابر تو، ای خدای جهانیان ایمان آوردم و تسلیم می شوم. تو مهربانترین مهربانان هستی.

منبع:

 سبحانی، جعفر،  منشور جاوید ج12.

 


- نظرات (0)

اعمال عيد فطر



اعمال عيد فطر

از جمله ليالى شريفه شب عيد فطر مي باشد و درفضيلت و ثواب عبادت و احياى آن احاديث ‏بسيار وارد شده و روايت‏ شده است كه آن شب كمتراز شب قدر نيست . براي درک اين شب عزيز انجام اعمالي از ائمه عليهم السلام به ما سفارش شده است :

1- در هنگام غروب آفتاب غسل انجام شود.

2- آن شب به نماز، دعا، استغفار، درخواست ازحق تعالى و بيتوته در مسجد احيا گردد.

3- بعد از نماز مغرب و عشا ، نماز صبح و نمازعيد فطرذکر؛" الله اكبر الله اكبر، لا اله الا الله و الله اكبر الله اكبر و لله الحمد الحمد لله على ما هدانا و له الشكر على ما اولانا " گفته شود.

4- بعد ازنماز مغرب و نافله آن ، دستها را بسوى آسمان بلند کرده و بگويد:" يا ذاالمن و الطول يا ذاالجود يا مصطفي محمد و ناصره صل على محمد وآل محمد و اغفرلي كل ذنب احصيته وهو عندك في كتاب مبين." پس به سجده برود و صد مرتبه در سجده بگويد: " اتوب الى الله " پس هرحاجت كه دارد از حق تعالى بخواهد كه ان شاء الله تعالى بر آورده خواهد شد. در روايتي از ‏شيخ آمده كه: بعد از نماز مغرب به سجده رود و بگويد" يا ذاالحول يا ذاالطول يا مصطفيا محمدا و ناصره صل على محمد وآل محمد واغفرلي كل ذنب اذنبته و نسيته انا و هو عندك في كتاب مبين." سپس صد مرتبه " اتوب الى الله " بگو.

5- زيارت امام حسين عليه السلام كه فضيلت ‏بسيار دارد.

6-  ده مرتبه ذكر" يا دائم الفضل علي البرية يا باسط اليدين بالعطية يا صاحب المواهب السنية صل علي محمد وآله خيرالوري  سجية واغفرلنا يا ذاالعلي  في هذه العشية." كه ازاعمال شب جمعه است، گفته شود.

7- ده ركعت نماز كه در شب آخرماه رمضان اقامه مي شود که به صورت پنج نمازدو رکعتي ، درهر رکعت بعد از حمد، سوره توحيد ده بارخوانده شود. و در رکوع وسجود ده مرتبه ذکر" سبحان الله والحمدلله ولا اله الاالله والله اکبر" گفته شود. پس از نمازهزارمرتبه استغفار کند وبعد ازآن سربه سجده گذارد وبگويد:" يا حي يا قيوم يا ذاالجلال و الاکرام  يا رحمان الدنيا والاخرة و رحيمهما يا ارحم الراحمين  يا اله الاولين والآخرين اغفرلنا ذنوبنا و تقبل منا صلواتنا و صيامنا و قيامنا."

8- بعد از نماز مغرب و نافله آن دو ركعت نماز بجا آورد، در ركعت اول بعد از حمد هزار مرتبه توحيد و دررکعت دوم بعد از حمد، يك مرتبه توحيد بخواند. بعد از سلام سر به سجده بگذارد و صد مرتبه ذکر" اتوب الى الله " گفته شود. پس ازآن بگويد: " يا ذاالمن والجود يا ذاالمن والطول يا مصطفي محمد صلى الله عليه وآله  صل على محمد وآله و افعل بي كذا و كذا و به جاى کذا حاجات خود را بطلبد و روايت است كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام اين دو ركعت را به اين كيفيت ‏بجا مى‏آورد پس سراز سجده برمى‏داشت و مى‏فرمود به حق آن خداوندى كه جانم به دست قدرت او است هركه اين نماز رابخواند، هر حاجتي از خدا بطلبد البته عطا كند و اگر به عدد ريگهاى بيابان گناه داشته باشد خدا بيامرزد. و در روايت ديگر به جاى هزارمرتبه توحيد صد مرتبه وارد شده است. شيخ و سيد بعد از نماز اين دعا را نقل كرده‏اند: " ياالله  ياالله  ياالله  يا رحمان ياالله  يا رحيم ياالله  يا ملك ياالله  يا قدوس ياالله  يا سلام ياالله  يا مؤمن ياالله  يا مهيمن ياالله  ياعزيز ياالله  يا جبار ياالله  يا متكبر ياالله  يا خالق ياالله  يا بارئ ياالله  يا مصور ياالله  ياعالم ياالله  يا عظيم ياالله  يا عليم ياالله  يا كريم ياالله  يا حليم ياالله  يا حكيم ياالله  يا سميع ياالله  يا بصير ياالله  يا قريب ياالله  يا مجيب ياالله  يا جواد ياالله  يا ماجد ياالله  يا ملي ياالله  يا وفي ياالله  يا مولى ياالله  يا قاضي ياالله  يا سريع ياالله  يا شديد ياالله  يا رئوف ياالله  يا رقيب ياالله  يا مجيد ياالله  يا حفيظ ياالله  يا محيط ياالله  يا سيدالسادات ياالله  يا اول ياالله  يا آخر ياالله  يا ظاهر ياالله  يا باطن ياالله  يا فاخر ياالله يا قاهر يا الله  يا رباه ياالله  يا رباه ياالله  يا رباه ياالله  يا ودود ياالله  يا نور ياالله  يا رافع ياالله  يا مانع ياالله  يا دافع ياالله  يا فاتح ياالله  يا نفاح [نفاع] ياالله  يا جليل ياالله  يا جميل ياالله  يا شهيد ياالله  يا شاهد ياالله  يا مغيث ‏ياالله  يا حبيب ياالله  يا فاطر ياالله  يا مطهر ياالله  يا ملك ياالله  يا مقتدر ياالله  يا قابض ياالله  يا باسط ياالله  يا محيي ياالله  يا مميت ‏ياالله  يا باعث‏ ياالله  يا وارث ياالله  يا معطي ياالله  يا مفضل ياالله  يا منعم ياالله  يا حق ياالله  يا مبين ياالله  يا طيب ياالله  يا محسن ياالله  يا مجمل ياالله  يا مبدئ ياالله  يا معيد ياالله  يا بارئ ياالله  يا بديع ياالله  يا هادي ياالله  يا كافي ياالله  يا شافي ياالله  يا علي ياالله  ياعظيم ياالله  يا حنان ياالله  يا منان ياالله  يا ذاالطول ياالله  يا متعالي ياالله  يا عدل ياالله  يا ذاالمعارج  ياالله  يا صادق ياالله  يا صدوق ياالله  يا ديان ياالله  يا باقي ياالله  يا واقي ياالله  يا ذاالجلال ياالله  يا ذاالاكرام  ياالله  يا محمود ياالله  يا معبود ياالله  يا صانع ياالله  يا معين ياالله  يا مكون ياالله  يا فعال ياالله  يا لطيف ياالله  يا غفور ياالله  يا شكور ياالله  يا نور ياالله  يا قدير ياالله  يا رباه ياالله  يا رباه ياالله  يا رباه ياالله  يا رباه ياالله  يا رباه ياالله  يا رباه ياالله  يا رباه ياالله  يا رباه ياالله  يا رباه ياالله  يا رباه ياالله  اسالك ان تصلي على محمد و آل محمد و تمن علي برضاك و تعفوعني بحلمك و توسع علي من رزقك الحلال الطيب من حيث احتسب و من حيث لا احتسب فاني عبدك ليس لي احد سواك ولا احد اساله غيرك يا ارحم الراحمين ما شاء الله لا قوة الا بالله العلي العظيم. پس به سجده مى‏روى و مى‏گويى: ياالله  ياالله  ياالله  يا رب يا رب يا رب يا منزل البركات بك تنزل كل حاجة اسالك بكل اسم في مخزون الغيب عندك والاسماء المشهورات عندك المكتوبة على سرادق عرشك ان تصلي على محمد وآل محمد وان تقبل مني شهررمضان و تكتبني من الوافدين الى بيتك الحرام و تصفح لي عن الذنوب العظام و تستخرج لي يا رب كنوزك يا رحمان.

9- چهارده ركعت نمازاقامه كند.بعدازهردو رکعت سلام دهد ودرهر ركعت بعد ازحمد، يکبارآيةالكرسي و سه مرتبه توحيد خوانده شود. براى هرركعت، ثواب عبادت چهل سال وعبادت هركه درآن ماه روزه گرفته و نماز خوانده اعطاء مي شود.

10- شيخ درمصباح فرموده كه درآخرشب غسل كن وبر سجاده خود تا طلوع فجربنشين وعبادت کن.

اعمال روزعيد

1- بعد ازنمازصبح ونمازعيد آن تكبيراتى را كه درشب عيد ذکر شد، گفته شود.

2-پرداخت زکات فطره پيش ازنمازعيد.

4- انجام غسل روزعيداست.که زمان آن بعدازطلوع فجر تا زمان به جا آوردن نمازعيد است. در هنگام غسل بگو: " اللهم ايمانا بك وتصديقا بكتابك واتباع سنة نبيك محمد صلى الله عليه وآله." و پس ازغسل بگو:" اللهم اجعله كفارة لذنوبي وطهر ديني اللهم اذهب عني الدنس."

5- براي اقامه نمازعيد لباس نيکو پوشيده وازعطراستفاده نماييد.

6- پيش از نماز عيد، دراول روزافطار كنى. و بهتر آن است كه به خرما يا به شيرينى باشد. و شيخ مفيد فرموده مستحب است خوردن مقداركمى ازتربت‏ سيدالشهداء عليه السلام كه براى هر دردى شفا است.

7- قبل ازخروج ازمنزل براي نمازعيد، دعايي را که ازامام باقرعليه السلام روايت شده را بخواني: " اللهم من تهيا في هذااليوم اوتعبا اواعد واستعد لوفادة الى مخلوق رجاء رفده ونوافله وفواضله وعطاياه فان اليك يا سيدي تهيئتي و تعبئتي واعدادي واستعدادي رجاء رفدك وجوائزك ونوافلك و فواضلك و فضائلك وعطاياك و قد غدوت الى عيد من اعياد امة نبيك محمد صلوات الله عليه وعلى آله ولم افد اليك اليوم بعمل صالح اثق به قدمته ولا توجهت ‏بمخلوق املته ولكن اتيتك خاضعا مقرا بذنوبي واسائتي الى نفسي فيا عظيم يا عظيم يا عظيم اغفرلي العظيم من ذنوبي فانه لا يغفرالذنوب العظام الا انت ‏يا لا اله الا انت ‏يا ارحم الراحمين."

8- اقامه نمازعيد.

9- زيارت امام حسين عليه السلام.

10- دعاى ندبه خوانده شود. سيد بن طاوس فرموده كه چون ازدعا فارغ شود به سجده رود و بگويد:" اعوذ بك من نار حرها لا يطفى و جديدها لا يبلى وعطشانها لا يروى" پس گونه راست را برخاک بگذارد و بگويد:" الهي لا تقلب وجهي في النار بعد سجودي وتعفيري لك بغيرمن مني عليك بل لك المن علي" سپس گونه چپ را برخاک بگذارد و بگويد: " ارحم من اساء واقترف واستكان واعترف" پس به حال سجده شود وبگويد:" ان كنت‏ بئس العبد فانت نعم الرب عظم الذنب من عبدك فليحسن العفو من عندك يا كريم " پس از آن صد بار بگويد: العفو العفو.


- نظرات (0)

عيد فطر در فرهنگ قرآن


عيد

مفهوم عيد

عيد در لغت از ماده عود به معني بازگشت است، و لذا به روزهايي که مشکلات از قوم و جمعيتي بر طرف مي‌شود و بازگشت به پيروزي‌ها و راحتي‌هاي نخستين مي‌کند عيد گفته مي‌شود، و در اعياد اسلامي به مناسبت اين که در پرتو اطاعت يک ماه مبارک رمضان و يا انجام فريضه حج، صفا و پاکي فطري نخستين به روح و جان باز مي‌گردد و آلودگي‌ها که بر خلاف فطرت است، از ميان مي‌رود، عيد گفته شده است. (1)

بسياري از آيات قرآن بر اجتماعي بودن شئون اسلامي دلالت مي‌کند و صفت اجتماعي بودن در تمامي احکام و قوانين اسلامي حاکم است. شارع مقدس اسلام در مسئله جهاد، اجتماعي بودن را به طور مستقيم تشريع کرده و دستور داده حضور در جهاد و دفاع، به آن مقداري که دشمن دفع شود واجب است.

روزه و حج بر هر کسي که مستطيع و قادر به انجام آن دو باشد و عذري نداشته باشد واجب است، اجتماعيت، در اين دو واجب به طور مستقيم نيست. بلکه لازمه آن دو است، چون وقتي روزه‌دار روزه گرفت قهراً در طول رمضان در مساجد رفت و آمد خواهد کرد و در آخر در روز عيد فطر، اين اجتماع به حد کامل مي‌رسد، و نيز وقتي مکلف به زيارت خانه خدا گرديد قهراً با ساير مسلمانان يک جا جمع مي‌شود، و در روز عيد قربان اين اجتماع به حد کامل مي‌رسد. و نيز نمازهاي پنج‌گانه يوميه را بر هر مکلفي واجب کرده، و جماعت را در آن واجب نساخته، ولي اين رخصت را در روز جمعه تدارک و تلافي کرده و اجتماع براي نماز جمعه را بر همه واجب ساخته است.

شخصي از امام صادق عليه السلام پرسيد معناي آيه قد افلح من تزکي چيست؟ فرمود: اين است که هر کس زکات فطره بدهد، رستگار ميشود. پرسيد معناي آيه و ذکر اسم ربه فصلي چيست؟ فرمود اين است که (براي نماز عيد) به سوي جبانه برود و نماز بخواند و منظور از جبانه، صحرا است.

عيد فطر در قرآن با مراجعه به قرآن شريف آياتي را مي‌توان يافت که به طور مستقيم و با کمي دقت بر عيد فطر و آداب آن توجه دارند و نشان مي‌دهند که اين مسئله از ديد قرآن پنهان نمانده است. آن آيات عبارتنداز:

1- آيه 185 سوره مبارکه بقره:

در اين آيه خداوند متعال ضمن معرفي ماه مبارک رمضان و نزول قرآن در آن به برخي از احکام مربوط به اين ماه شريف اشاره کرده و مي‌فرمايد: هر يک از شما که هلال ماه رمضان را مشاهده کرد بايد روزه بگيرد و کسي که در حال سفر و يا مريض بود و ماه رمضان را درک کرد در روزهاي ديگر بايد، روزه فوت شده را جبران کند. در ادامه مي‌فرمايد: خداوند اين احکام را به خاطر راحتي شما و نه به خاطر به سختي افتادنتان تشريع نموده است و اين که عدد را تکميل کنيد و خدا را به خاطر هدايت بزرگ بداريد.

«يريدالله بکم اليسر ولايريد بکم العسر و لتکملواالعدة و لتکبروالله علي ماهدئکم و لعلکم تشکرون».

ولتکموا... عطف به يريد و مبين علت غائي است. خداوند در تشريع احکام براي شما آساني خواسته نه سخت‌گيري، تا روزه ايام معدود را به هر صورتي که بتوانيد چه در ماه رمضان يا غير آن به کمال رسانيد ممکن است ولتکملوا، عطف به فعل مقدر يا فليصمه باشد: تا از اين امر «فليصمه» (و هر امري) آنچه آسانست و بتوانيد، انجام دهيد و آن را تکميل نماييد، چون امر ولتکموا بعد از امر به روزه ماه رمضان است کمال ظاهري آن معناي اتمام مي‌باشد. و کمال معنوي آن انجام با شرايط و آداب آن است تا با گذشت ايام اراده ايماني، حاکم بر انگيزه‌ها و شهوات گردد و انسان را برتر آرد و اراده خدا ذهن را فراگير و ياد عظمت او زنده و فعال گردد يادي که بر طريق هدايت استوار شود:

و لتکبروالله علي ماهداک و در پرتو آن، نعمت‌ها مشخص و شکرگزاري شود.

در روايات منظور از تکبير در جمله: و لتکبرواالله علي ما هديکم تعظيم، و منظور از هدايت، ولايت است.

اين که هدايت به معناي ولايت باشد از باب تطبيق کلي بر مصداق است و ممکن است از قبيل همان قسم بياناتي باشد که نامش را تاويل گذاشته‌اند، چنانکه در بعضي از روايات آمده و در معناي دو کلمه يسر و عسر فرموده‌اند: يسر ولايت و عسر مخالفت با خدا و دوستي با دشمنان خداست.

پس معناي آيه اين است که تا خداوند را بزرگ بداري و اجلالش کني به خاطر آن هدايت و راهنمايي که براي شما در دينتان بيان کرد و به خاطر آن که به شما توفيق داد تا ماه رمضان را روزه بداريد اين ماه اختصاصي شما امت مسلمان مي‌باشد و امم ديگر از آن بي‌بهره‌اند.

بيشتر دانشمندان گفته‌اند که مقصود از ولتکبراالله، تکبيرهايي است که در شب عيد فطر وارد شده است که اين تکبيرها بعد از چهار نماز مغرب و عشاء و صبح روز عيد و نماز عيد فطر گفته مي‌شود. در عيد فطر اين گونه مي‌گويند: «الله‌اکبر الله‌اکبر لااله الاالله و الله‌اکبر الله‌اکبر و لله‌الحمد الحمد علي ما هدانا و له الشکر علي ما اولانا.» (2)

توضيح- برخي براي روز عيد اين تکبيرها را بعد از نماز ظهر و عصر روز عيد نيز ذکر کرده‌اند. حضرت امام خميني و آية‌الله اراکي جزء اين دسته از فقها مي‌باشند مستند اين حکم، روايتي است از قول امام صادق عليه‌السلام که فرمود: در عيد فطر هم تکبير هست، عرضه داشتم تکبير که غير از روز قربان نيست، فرمود: چرا در عيد فطر هم هست، ليکن مستحب است که در مغرب و عشاء و فجر و ظهر و عصر و دو رکعت نماز عيد گفته شود. (3)

همچنين سعيد نقاش از امام صادق عليه‌السلام روايت کرده است که فرمود: براي من در شب عيد فطر تکبير هست، اما واجب نيست بلکه مستحب است، مي‌گويد، پرسيدم اين تکبير در چه وقت مستحب است؟ فرمود در شب عيد در مغرب و عشا و در نماز صبح و نماز عيد آنگاه قطع مي‌شود، عرضه داشتم: چگونه تکبير بگويم؟ فرمود: مي‌گويي الله‌اکبر، الله‌اکبر، لااله الاالله، و الله‌اکبر، الله‌اکبر و لله الحمد، الله‌اکبر علي ما هدانا و منظور از کلام خدا که مي‌فرمايد: و لتکموا العدة همين است، چون معنايش اين است که نماز کامل کنيد. و خدا را در برابر اين که هدايتتان کرده تکبير کنيد ‌(4) و تکبير همين است که بگوييد: الله‌اکبر، لااله الاالله، و الله‌اکبر، و لله الحمد راوي مي‌گويد در روايت ديگري آمده که تکبير آخر را چهار بار بايد گفت.

مرحوم علامه طباطبائي ضمن بيان دو روايت ياد شده در حل تعارض بين آن ‌دو مي‌نويسد: اختلاف اين دو روايت که يکي تکبير را در ظهر و عصر نيز مستحب مي‌‌‌داند و ديگري نمي‌داند ممکن است حمل شود بر مراتب استحباب، يعني دومي مستحب باشد، و اولي مستحب‌تر، و اين که فرمود: منظور از (و لتکملوا العدة) اکمال نماز است شايد منظور اين باشد با خواندن نماز عيد، عدد روزه را تکميل کنيد و باز خود تکبيرات را بگوييد. که خدا شما را هدايت کرد، و اين با معنائي که ما از ظاهر جمله، ولتکبرواالله علي ما هديکم ... فهميديم منافات ندارد، براي اين که کلام امام استفاده حکم استحبابي از مورد وجوب است. (5)

شافعي معتقد است که بايد الله‌اکبر را سه بار گفت و از زماني‌که ماه ديده مي‌شود و تا زماني‌که امام به نماز مي‌ايستد اين تکبيرها تکرار شود. وقتي امام بيرون آمد همراه تکبير او بايد تکبير گفت در حالي که در عيد قربان بايد همين تکبيرها را پشت سر ده نماز خواند که اولين آنها نماز ظهر روز عيد قربان تا ده نماز بعد از آن مي‌باشد. کساني که در شهرها هستند پشت سر ده نماز اين تکبيرها را مي‌گويند و کساني که در منا مي‌باشند پشت سر 15نماز که اول آنها نماز ظهر عيد قربان است اين تکبيرها را تکرار مي‌کنند. (6)

2- آيات 14 و 15 سوره مبارکه که اعلي:

در آيات مورد بحث به نجات اهل ايمان و عوامل اين نجات اشاره مي‌کند، نخست مي‌فرمايد: مسلماً رستگار مي‌شود کسي که خود را تزکيه کند (قد افلح من تزکي) و نام پروردگارش را به ياد آورد و به دنبال آن نماز بخواند (و ذکر اسم ربه فصلي)

به اين ترتيب عامل فلاح و رستگاري و پيروزي و نجات را سه چيز مي‌شمرد: تزکيه و ذکر نام خداوند و سپس بجا آوردن نماز، در اين که منظور از تزکيه چيست تفسيرهاي گوناگوني ذکر کرده‌اند: نخست اين که منظور پاک‌سازي روح از شرک است، به قرينه آيات قبل، و نيز به قرينه منظور پاک‌سازي دل از رذائل اخلاقي و انجام اعمال صالح است، به قرينه آيات فلاح در قرآن مجيد از جمله آيات آغاز سوره مومنون که فلاح را در گرو اعمال صالح مي‌شمرد، و به قرينه آيه 9 سوره شمس که بعد از ذکر مسئله تقوا و فجور مي‌فرمايد: قد افلح من زکي‌ها: رستگار شد کسي که نفس خود را از فجور و اعمال زشت پاک کرد و به زينت تقوا بياراست.

ديگر اين که منظور زکات فطره در روز عيد فطر است که نخست بايد زکات را پرداخت و بعد نماز عيد را بجا آورد.

قابل توجه اين که: در آيات فوق نخست سخن از تزکيه و بعد ذکر پروردگار و سپس نماز است.

به گفته بعضي از مفسران مراحلي عملي مکلف سه مرحله است: نخست ازاله عقائد فاسده از قلب سپس حضور معرفةالله و صفات و اسماء او در دل و سوم اشتغال به خدمت. آيات فوق در سه جمله کوتاه اشاره به اين سه مرحله کرده است.

اين نکته نيز قابل توجه است که نماز را فرع بر ذکر پروردگار مي‌شمرد، اين به خاطر آن است که تا به ياد او نيفتد و نور ايمان در دل او پرتو افکن نشود به نماز نمي‌ايستد به علاوه نمازي ارزشمند است که توأم با ذکر او و ناشي از ياد او باشد، و اين که بعضي ذکر پروردگار را تنها به معني الله‌اکبر يا بسم‌‌الله الرحمن الرحيم که در آغاز نماز گفته مي‌شود تفسير کرده‌اند در حقيقت بيان مصداق‌هاي از آن است.

همان طور که مي‌دانيم وظيفه پيغمبر تزکيه است. دل‌هاي مستمد و حق طلب و حقيقت خواه آيات را مي‌شنوند، متأثر مي‌شوند، مي‌پذيرند و مي‌گروند، و دل‌هاشان از نجاست شرک، با آب توحيد پاک و پاکيزه مي‌شود.

و ذکر اسم ربه فصلي- اسامي پروردگار همگي اوصاف ذات مقدسش هستند. ذکر ممکن است به زبان باشد، مثل معني رحمن و رحيم و آثار رحمت واسعه خداوند در همه کائنات و در وجود خودمان بينديشيم. توجه به معاني رحمت و علو و عظمت يا خالق و رازق بودن قادر متعال قهراً و قطعا خضوع و خشوع مي‌آورد. برجسته‌ترين نمونه اظهار خشوع نماز است. ببينيد چگونه در سه کلمه، جميع مراحل را جمع فرموده است.

1- پاک شدن از شرک و اخلاق رذيله به توحيد و ايمان و باور داشتن اصول عقايد (تزکي).

2- در آثار قدرت و حکمت پروردگار و نعمت‌هاي مادي و معنوي و جسمي و روحي انديشيدن که هر ساعتي از اين تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است. علاوه بر اين ذکر قلبي، با زبان نيز کلمه شهادت گفتن (و ذکر اسم ربه).

3- اظهار شکستگي و فروتني و کوچکي در پيشگاه پروردگار نمودن و به عبادت و پرستش پرداختن (فصلي) هر کس اين سه مرحله را پيمود بسر منزل فلاح و رستگاري مي‌رسد و اين است معني (قد افلح من تزکي).

عبدالله بن مسعود گفته است که مقصود از آيه «ذکر اسم ربه فصلي» آن است که انسان زکات مال خود را بدهد و نماز را اقامه کند

عده‌اي بر اساس روايات رسيده معتقدند که منظور از «تزکي» دادن زکات فطره و خواندن نماز عيد است (7)، بعضي نيز تزکيه را در اينجا به معني دادن صدقه مالي دانسته‌اند. مهم اين است که تزکيه معني وسيعي دارد که همه اين مفاهيم را در برمي‌گيرد، هم پاک‌سازي روح از آلودگي شرک و هم پاک‌سازي از اخلاق رذيله، و هم پاک‌سازي عمل از محرمات، و هر گونه ريا، و هم پاک‌سازي مال و جان به وسيله دادن زکات در راه خدا، زيرا طبق آيه اخذ من اموالهم صدقه تطهر هم تزکيهم بها: (از اموال آنها صدقه‌اي (زکات) بگير تا آنها را به وسيله آن پاک‌سازي و تزکيه کني) دادن زکات سبب پاکي روح و جان است. بنابراين، تمام تفسيرها ممکن است در معني گسترده آيه جمع باشد.

چند روايت که در ذيل اين روايت آمده است را مرور مي‌کنيم: عبدالله بن مسعود گفته است که مقصود از آيه «ذکر اسم ربه فصلي» آن است که انسان زکات مال خود را بدهد و نماز را اقامه کند و بر اين اساس مرتباً مي‌گفت:« رحم الله امرءا تصدق ثم صلي يعني خدا بيامرزد کسي را که صدقه بدهد و نماز بخواند. سپس آيه ياد شده را تلاوت کرد.

عده‌اي ديگر گفته‌اند منظور از صدقه همان زکات فطره است که در اول ماه شوال پرداخت مي‌شود. و تکبيرهاي روز عيد و نماز عيد فطر را نيز شامل مي‌شود. و به عبدالله بن عمر نافع مي‌گفت: آيا صدقه داده‌اي؟ اگر پاسخ مي‌‌داد بله صدقه داده‌ام به وي مي‌گفت پس بيا به مصلي برويم و نماز بخوانيم و اگر پاسخ مي‌داد: صدقه نداده‌ام به او مي‌گفت صدقه بده تا به مصلي برويم و نماز بخوانيم. سپس آيه ياد شده را تلاوت مي‌کرد.

ابوخالد گفت: نزد ابوالعاليه رفتم، به من گفت روز عيد قبل از آن که براي نماز بروي به اينجا مي‌آيي؟ پاسخ دادم: بله وقتي روز عيد فرارسيد به نزد وري رفتم، از من پرسيد آيا افطار کرده‌اي؟ پاسخ ‌دادم: بله پرسيد آيا غسل کرده‌اي؟ گفتم: بله گفت: آيا صدقه داده‌اي گفتم بله گفت تو را به اين خاطر به اينجا فرا خوانده‌ام که در ابتدا اين اعمال را انجام دهي و پس از آن به مصلي بروي، آنگاه اين آيه را خواند و گفت مردم مدينه هيچ صدقه‌اي را برتر از آن نديدند که کسي به کس ديگر آب دهد. (8)

شخصي از امام صادق عليه السلام پرسيد معناي آيه قد افلح من تزکي چيست؟ فرمود: اين است که هر کس زکات فطره بدهد، رستگار ميشود. پرسيد معناي آيه و ذکر اسم ربه فصلي چيست؟ فرمود اين است که (براي نماز عيد) به سوي جبانه برود و نماز بخواند و منظور از جبانه، صحرا است. (9)

رسول خدا صلي الله عليه و آله همواره در روزهاي عيد فطر قبل از رفتن به مصلي فطره را تقسيم مي‌کرد و اين آيه را مي‌خواند: «قد افلح من تزکي و ذکر اسم ربه فصلي.» (10)

آداب نماز عيدخداوند متعال در فرازي از آيه 31 سوره اعراف مي‌فرمايد: «خذوا زينتکم عند کل مسجد...» يعني هنگام رفتن به مسجد زينت‌هاي خود را برداريد. اين خطاب به همه فرزندان آدم به عنوان يک قانون هميشگي که شامل اعصار قرون مي‌شود که زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود داشته باشيد.

اين جمله مي‌تواند هم اشاره به زينت‌هاي جسماني باشد که شامل پوشيدن لباس‌هاي مرتب و پاک و تميز و شانه زدن موها، و به کار بردن عطر و مانند آن مي‌شود، و هم شامل زينت‌هاي معنوي، يعني صفات انساني و ملکات اخلاقي و پاکي نيت و اخلاص و اگر مي‌بينيم در بعضي از روايات اسلامي تنها اشاره به لباس خوب يا شانه کردن موها شده و اگر مي‌بينيم تنها سخن از مراسم نماز عيد و نماز جمعه به ميان آمده است، دليل بر انحصار نيست بلکه هدف بيان مصداق‌هاي روشن است و هم‌چنين اگر مي‌بينيم که در بعضي ديگر از روايات، زينت به معني رهبران و پيشوايان شايسته تفسير شده دليل بر وسعت مفهوم آيه است که همه زينت‌هاي ظاهري و باطني را در بر مي‌گيرد.

در کتاب المقنع گفته است: «سنت در افطار عيد قربان اين است که بعد از نماز انجام شود و در عيد فطر قبل از نماز. (11)

از امام صادق عليه السلام نقل شده که فرمود: اگر در روز عيد فطر براي رسول خدا صلي الله عليه و آله عطر مي‌آوردند اول به زنان خود مي‌داد. (12)

نويسنده : محمدناصر حسيني علايي

پي نوشت ها:

1- تفسير نمونه، ج 5، ص131.

2- تفسير ابوالفتوح رازي، ج 2، ص 18.

3- مستدرک الوسائل، جلد 6، ص 137.

4- وسايل‌الشيعه، ج 7، ص 455/ الکافي، کليني ج4، ص 166.

5- الميزان، علامه طباطبايي، ج2، ص 28.

6- تفسير ابوالفتوح رازي، ج2 ، ص 68.

7- بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 93، ص 104، ح 3.

8- تفسير ابوالفتوح رازي، ج12، ص 62.

9- من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج1، ص 501، ح 1474.

10- تفسيرالميزان، ج20، ص 271.

11- همان ج 6، ص 337.

12- من لا يحضره الفقيه، ج2، ص 174، ح 2055.

منبع: http://whc.ir


- نظرات (0)