سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



کسی را به زور نمی توان به بهشت برد!

سوال از خدا پاسخ 
از شما

«کسی را به زور نمی توان به بهشت برد» این عبارتی است که این روزها به مضامین مختلف از افراد مختلف می شنویم؛ سخنرانان، فیلم ها، روزنامه ها و ... . مستند غالب گویندگان متدین نیز برخی آیات قرآن است. در میان آیات، لا إکراه فی الدین[1]، سر راست ترین آیه به شمار می آید. اما آیات دیگری نیز هستند که همین مضمون از آنها قابل برداشت است، مثل آیه 99 سوره یونس: اگر پروردگارت مى‏خواست، تمامى اهل زمین ایمان مى‏آوردند، پس آیا تو مردم را به اكراه وا مى‏دارى تا اینكه مۆمن شوند؟ [2]


خداوند از پیامبرش پرسیده است: آیا تو مردم را بر ایمان آوردن مجبور می کنی؟ اگر خداوند می خواست خود بر این امر قادر بود و همه را مۆمن می کرد. ولی چون در آن ایمان فایده‌ای نبود، خداوند از انجام آن خودداری کرد. پس ای رسول، تو نیز خویشتندار باش و از خطا رفتن مردمان نرنج.

ایمان، برآمده از قلب است و اگر از قلب برنخیزد ایمان نیست، این دلیلی است که خداوند به خاطر آن پیامبرش را از اجبار مردم باز می دارد.

اما در دین، سلسله ای از احکام وجود دارد که بوی اکراه و اجبار دارند؛ اینکه اگر عمل نادرستی از شخصی سر بزند، باید به او تذکر داد (نهی از منکر و امر به معروف)، اینکه اگر شخصی مرتکب زنا یا دزدی شد بر او حد شرعی جاری شود، اینکه اگر شخصی از دین خارج شد مرتد دانسته شده و در برخی موارد حکم به مرگ او شود و بسیاری احکام دیگر که از زبان تا عمل، فرد را مجبور به دینداری می کند.

 

آزادی در انتخاب دین

اساس دین بر پایه آزادی در عقیده است. اسلام، توسعه دینی با توسل به زور و شمشیر و گلوله را نه تنها نمی پسندد که آن را بی فایده نیز می داند. عقیده و اندیشه را نمی توان با اجبار به افراد قبولاند بلکه می توان با تذکر و راهنمایی و توضیح، اندیشه و عقیده ای را معرفی کرد، بشارت و انذار داد و پیامبرگونه مذکِّر بود اما انتخاب در اختیار شخص است؛ عقیده جدید را بپذیرد یا رد کند.

تا قبل از دروازه ایمان، اختیار وجود دارد. اما با ورود به شهر مۆمنین، طوق بندگی به گردن انسان آویخته می شود و انسان باید گوش به فرمان اولیاء دین و عمل کننده به احکام آن باشد

پذیرش عقیده، تعهد به دینداری

وقتی شخصی از چراغ قرمز عبور کند، مأمور راهنمایی و رانندگی او را جریمه می کند. هیچ کس مأمور را به علت اجبار راننده بر مراعات قانون سرزنش نمی کند. چه اگر او نیز کوتاهی کند توسط مافوق خود مورد بازخواست قرار می گیرد. مافوق نیز مورد سرزنش نیست.

افراد با پذیرفتن زندگی اجتماعی، قانونی را امضا کرده اند که به موجب آن در صورت تخلف، مورد مۆاخذه قرار گیرند. آنها در پذیرش زندگی اجتماعی مختارند؛ می توانند به تنهایی زندگی کنند یا جامعه های گوناگون با قوانین متفاوت را انتخاب کنند. اما بعد از انتخابشان، به ناچار باید در برابر قوانین آن سر تسلیم فرود آورند.

اجبار

حال مۆمنان نیز چنین است. آنان نیز با ایمان خود، تأیید می کنند که خود را به مراعات دین و اصول آن پایبند بدانند. دین را به اختیار و آزادانه بر می گزینند اما در برابر احکام و قوانین آن خاضع اند. این خضوع، نشان از صداقت در ایمان دارد.

این تعهد و پایبندی نمی تواند تنها به برخی احکام باشد، چرا که چنین تعهدی، نابسامانی به دنبال خواهد داشت. قرآن نیز چنین ایمان ناقصی را مورد سرزنش قرار داده است.[3] پایبندی به همه اصولِ یک امرِ مقبول، نه تنها در اسلام که در همه ادیان و در همه کشورها و در همه قراردادهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی لازم دانسته شده است. البته در حوزه دین، کوتاهی در برخی احکام دین، شخص را از زمره دینداران خارج نمی کند اما از حکم مجازاتِ معادل آن نیز نمی رهاند.

تا قبل از دروازه ایمان، اختیار وجود دارد. اما با ورود به شهر مۆمنین، طوق بندگی به گردن انسان آویخته می شود و انسان باید گوش به فرمان اولیاء دین و عمل کننده به احکام آن باشد.

اساس دین بر پایه آزادی در عقیده است. اسلام، توسعه دینی با توسل به زور و شمشیر و گلوله را نه تنها نمی پسندد که آن را بی فایده نیز می داند. عقیده و اندیشه را نمی توان با اجبار به افراد قبولاند. می توان با تذکر و راهنمایی و توضیح، اندیشه و عقیده ای را معرفی کرد، بشارت و انذار داد و پیامبرگونه مذکِّر بود اما انتخاب در اختیار شخص است؛ عقیده جدید را بپذیرد یا رد کند

اختیار حتی در خروج از دین

انسان در پذیرش یا رد ایمان، صاحب اختیار است و این اختیار همیشه با اوست. حتی وقتی مۆمن به دین شد، باز هم اختیار دارد که از تدین دست بکشد. ولی نباید فراموش کرد که همان گونه که پذیرش دلیل می طلبد، رد کردن نیز دلیل می خواهد و خروج از دین از روی منطق و دلیل صحیح، هیچ گونه منعی ندارد.

دست شستن از تدین اگر تنها تا همین اندازه باشد، اسلام با آن مخالف نیست. آیات آزادی در انتخاب نیز مۆید آن است. اما اگر خروج از دین، همراه با اقدامی عملی علیه آن باشد؛ مثلاً توهین کند یا دیگران را به خروج از دین تشویق کند در این صورت دین سکوت را روا ندانسته و شخص را با برچسب ارتداد، مورد مۆاخذه قرار می دهد.

 

احترام به آزادی

اسلام انتخاب و عقیده انسان ها را محترم می شمارد ، هر چند خالی از خطا نمی داند. بعثت انبیاء در راستای اصلاح این خطاها و گوشزد کردن انتخاب صحیح است. اما اختیار نهایی را به افراد واگذارده و با وجود روشن بودن مسیر صحیح و خطا[4]، اکراه و اجبار بر انتخاب مسیر صحیح را نیز نمی‌پسندد.[5]

 

پی نوشت ها:

[1] بقره / 256

[2] وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمیعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَكُونُوا مُۆْمِنین

[3] بقره / 85

[4] قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی؛ بقره / 256

[5] یونس / 99




- نظرات (0)

با افراد احمق ازدواج نکنید!!

ازدواج

بعضی انسان ها اخلاقشان بد است و این اخلاق را از کوچکی و بدو تولد دارند و در واقع ذاتی آنها است. در روایات نقل شده، این افراد عذاب زیادی می بینند. آیا این مطلب با عدل خدا سازگاراست زیرا این اخلاق در ذات آنهاست و آنها در ایجاد آن نقشی ندارند؟

ابعاد شخصیت انسان

آنچه در شکل گیری شخصیت انسان و شاکله انسان موثر است یک عامل و دو عامل نیست. این گونه نیست که شخصیت انسان و تربیت انسان را تنها یک عامل، مثل عامل وراثت وژنتیک شکل بدهد. اگر منظور از ذاتی این است که وقتی متولد می شوند تندخوئی و بداخلاقی را از والدینشان به ارث برده اند یعنی این بد اخلاقی جنبه ژنتیکی دارد.

البته نمی توان تأثیر وراثت را انکار کرد و این یک واقعیت است که والدین در مسائل روانی، روحی و حتی جسمی ، هوش ، استعداد، اجتماعی بودن و نبودن و آنچه که در فرزند هست تأثیر دارند یعنی از طریق ژن ها خصوصیات روحی - روانی والدین به فرزندان منتقل می شود و این امر ثابت شده.

روایات هم در این زمینه فراوان است. روایات بسیاری هست که سفارش می کنند همسری با چنین ویژگی ها انتخاب بکنید. در تعلیل آن سفارش ها نوعاً به همین نکات اشاره می شود. " إیاکم و تزویج الحمقاء فانّ ولدها ضیاع و صحبت ها بلاء" با همسران احمق ازدواج نکنید چون فرزندی که از آنها متولد می شود ضایع خواهد شد.

این دسته از روایات که این همه تأکید می کند که همسران چنین وچنان انتخاب بکنید برای همین است که خصوصیات روحی والدین از طریق ژن ها به فرزندان منتقل می شود. در این بخش تردیدی نیست منتها اینکه تصور بشود تنها عامل سعادت انسان و تنها عامل شکل دهی تربیت انسان یا شخصیت و شاکله انسان ژن ها و وراثت هستند تصور اشتباهی است.

محیط ، فرهنگ (فرهنگ عامّه)، تاریخ، اقتصاد ، نظام حکومتی، نظام سیاسی حکومت، مذهب و ... همگی موثر هستند. در کنار همه اینها دیگر بحث قضا و قدر را مطرح نمی کنیم که آن نیز از اهمیت برخوردار است.

با وجود همه این موارد آنچه که حرف آخررا می زند اراده خود انسان است. کسانی که به لحاظ ژنتیکی تندخو هستند ، اراده آنها کمتر است و فرصتی که برای اراده باقی می ماند کمتر است. آنهایی که به لحاظ ژنتیکی خوش اخلاق هستند مجال و فرصتی که برای اراده شان باقی می ماند بیشتراست.

مثلاً فرض کنید عواملی که باعث می شود یک برخورد خشونت آمیز رخ دهد آنهایی که بد اخلاق هستند نود درصد آن عوامل وجود دارد که ممکن است پنج درصد یا ده درصد مربوط به ژنتیک و ذات آنها باشد و بقیه مربوط به عوامل دیگر است. اگر چه اراده ده درصد موثر است اما حرف آخر را می زند.

در افعال اختیاری انسان در هر حالتی اراده و اختیار خود انسان، حرف آخر را می زند که اصطلاحاً می گویند جزء اخیر علّت تامّه در افعال اختیاری انسان، اراده خود انسان هست

اگر همه ی عوامل جمع بشوند و انسان از لحاظ والدین هم بداخلاق باشد، محیط هم او را بد اخلاق بار آورده باشد باز هم تأکید می کنم همه اینها جمع باشند، اما شخص تصمیم نگیرد بد اخلاقی بکند، می تواند خودش را کنترل کند، مجبور نیست که حتماً تندخو باشد.

ممکن است گفته شود اگر هیچ جایی برای اراده نماند یعنی همه عواملی که گفتیم دست به دست هم دادند و صد در صد شدند و اراده را کاملا از تصمیم گیری خارج کردند چطور؟ در پاسخ می گوییم اگر واقعاً به جایی رسید که اراده اصلاً موثر نبود در آن صورت هیچ گونه تکلیف، مسئولیت و مواخذه ای ندارد، اما این یک فرض است.

در افعال اختیاری انسان در هر حالتی اراده و اختیار خود انسان ، حرف آخر را می زند که اصطلاحاً می گویند جزء اخیر علّت تامّه در افعال اختیاری انسان، اراده خود انسان هست.

کسانی که این مشکل ذاتی یا مشکل ژنتیکی را دارند ممکن است اراده شان ضعیف تر باشد و کسانی که این مشکل را ندارند اراده شان قوی تر است. به هر حال تا اراده نیاید علّت ها تامّه نمی شود و تا علّت، تامّه نشود معلول رخ نمی دهد. بنابراین اگر مواخذه می شوند به خاطر همان اراده است. اگر هم مواخذه نمی شوند باز به خاطر این است که اراده نیست.

اگر کسی به طور وراثتی صفات بدی را از والدین دریافت کرده باشد به خاطر سختی که در مسیر خوب بودن دارند طبیعی است که خداوند به آنها عوض می دهد.

 

خلاصه سخن

عوامل متعددی در شکل گیری شخصیت انسان موثر هستند اما آنچه که در تصمیم گیری ها بیشترین نقش را دارد اراده انسان است. زیرا اراده انسان علت تامه برای ایجاد معلول است.

منبع: پاسخ به سوالات اعتقادی استاد محمدی، موجود در سایت رادیو معارف


- نظرات (0)

معیارهای عجیب و غریب خواستگاران

خواستگاریدوران مجردی دختر خانم ها هم برای خودش عالمی دارد ... وقتی به یک سن و سالی می رسند تلفن ها و معرفی کردن ها شروع می شود و در برهه ای از زمان رگباری از خواستگارها هستند که سرازیر می شوند ...

هر خواستگار هم ویژگی های خودش را دارد ... یکی مومن ... دیگری نه به آن اندازه ... به قول خودشان یکی مذهبی و یکی خیلی مذهبی نه ...

یکی میگه مومن می خوام اون یکی میگه مومن امروزی می خوام ...

من همیشه با این نوع نگاه ها مشکل داشتم ... یه دختری می خوام که مومن امروزی باشه!!!... پسر مومن و مذهبی که خشک نباشه!!...

با یک سری از مفهوم ها نمی توانم ارتباط برقرار کنم ... مومن امروزی ... محجبه ی امروزی ... خانواده مذهبی که امروزی باشند ...

به نظرم میرسه یک مقداری صف بندی ها و هویت هایمان تغییر کرده ... به عبارتی هویت هایمان نامشخص و نامفهوم شده اند.

اگر مسلمان می خواهیم، قرآن تکلیف را روشن کرده است ... اگر مومن هم می خواهیم باز اسلام مشخص کرده؛ حالا بحث امروزی بودنش کجای دین آمده؟!

مشکل ما آدم ها اینجا است مؤمن را طبق نظر و سلیقه ی شخصیه خودمان می سنجیم و می پذیریم؛ یعنی هر کجایی که دین مطابق سلیقه ی ما گفته باشد آن را قبول داریم و آن فردی که آن عمل را رعایت می کند را می پذیریم و هر جا که مطابق نظر و سلیقه ی ما نباشد آن را نپذیرفته و می گوییم؛ انقدر مومن و مذهبی نه!!

به نظر من مشکل ما آدم ها اینجا است مؤمن را طبق نظر و سلیقه ی شخصیه خودمان می سنجیم و می پذیریم؛ یعنی هر کجایی که دین مطابق سلیقه ی ما گفته باشد آن را قبول داریم و آن فردی که آن عمل را رعایت می کند را می پذیریم و هر جا که مطابق نظر و سلیقه ی ما نباشد آن را نپذیرفته و می گوییم؛ آنقدر مومن و مذهبی نه!!

ما باید تکلیف خودمان را روشن کنیم که یا مومن هستیم و به دنبال مومن می گردیم یا خدایی نکرده کافر و جستجو گر کفر و بی ایمانی ...

در بیان ایمان و کفر و "الذین آمنوا" و "الذین کفروا" در قرآن هم بیان شده و چیزی به عنوان  "مابین" و "خاکستری" و " نه این و نه آن" نیامده؛ مردم یا سفید هستند یا سیاه ...

قبول دارم که ایمان مراتب دارد چنانچه کفر هم مراتب دارد، اما صف بندی کاملاً روشن و مشخص است؛ نور و ظلمت! و این صف بندی شوخی نیست ... خیلی جدی است... خیلی زیاد...

فراموش نکنیم و خودمان را هم گول نزنیم که در این میان مومنی که اهل ماهواره و دیدن فیلم های آنچنانی نداریم... مومنی که پای غنا و اهل موسیقی و... نداریم .... خانم محجبه ی مومنی که در برابر نامحرم خودنمایی کند، شوخی کند، آرایش داشته باشد نداریم ... مومنی که یک شب همراه با گناه عروسی را با حرف هایی مثل "یک شب هزار شب نمی شود " طی کند نداریم ...

درست مثل ماجراهایی که در تاریخ اسلام هم کم نداریم ...کربلا ... امام حسین و یارانش یک سو و طرف مقابل همه یزیدی ...

همیشه، به این مسئله ی صف بندی که هویت ما در گرو آن است؛ اهمیت دهیم، فکر کنیم ... و هر از گاهی خویش را محک زده بیازماییم

" هرچه در سوی تو حسینی شد
و دیگر سو همه یزیدی"(شعر سپید بسیار زیبای آقای گرمارودی )

مومنی که هم حسینی باشد و هم یزیدی نداریم ...

اینک هر چیز یا سرخ است
یا حسینی نیست

همیشه، به این مسئله ی صف بندی که هویت ما در گرو آن است؛ اهمیت دهیم، فکر کنیم ... و هر از گاهی خویش را محک زده بیازماییم
استقامت کنیم تا بمانیم
تا موفق به انجام تکالیف ایمانیمان شویم و انشالله عاقبت به خیر.



- نظرات (0)

با دنیا مثل بیت المال رفتار کنیم


نعمتهای خدا

«لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَ اللَّهُ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُور» (الحدید، 23)
تا بر آنچه از دست ‏شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است ‏شادمانى نكنید و خدا هیچ خود پسند فخر فروشى را دوست ندارد.

در انتهای آیه ذکر شده، به مختال اشاره کرده است؛ مختال به معنى متکبر است، زیرا تکبر از خیال فضیلت، و پندار برترى بر دیگران پیدا مى ‏شود .

تنها کسى گرفتار این حالات مى‏ شود که مست ناز و نعمت گردد، ولى وجود آفات و مصائب براى آنها که قابل بیدارى و هدایتند این مستى و آثار آن را از بین مى ‏برد.
افراد با ایمان با توجه به اصل فوق هنگامى که به نعمتى از سوى خدا مى ‏رسند خود را امانتدار او مى‏ دانند، نه از رفتن آن غمگین مى‏ شوند نه از داشتن آن مست و مغرور، در حقیقت آنها خود را همچون مسئولان بیت المال مى‏ دانند که یک روز اموال زیادى را دریافت، و روز دیگر هزاران هزار پرداخت مى ‏کنند، نه از دریافتش ذوق زده مى ‏شوند و نه از پرداختش غمگین.
و چه تعبیر جالبى دارد امیر مومنان على علیه السلام در باره همین آیه آنجا که می فرمایند:
تمام زهد در میان دو جمله از قرآن است، آنجا که خداوند متعال مى‏فرماید:لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ تفسیر (نمونه، ج‏23، ص: 367)
این براى آن است که به خاطر آنچه از دست داده‏ اید غمگین نشوید، و به آنچه خدا به شما داده دلبسته و مغرور نباشید، بنا بر این هر کس بر گذشته تاسف نخورد و به آنچه در دست دارد دلبسته نباشد، زهد را از هر دو طرف در اختیار گرفته است. ( نهج البلاغه، حکمت 439 )

این براى آن است که به خاطر آنچه از دست داده‏اید غمگین نشوید، و به آنچه خدا به شما داده دلبسته و مغرور نباشید، بنا بر این هر کس بر گذشته تاسف نخورد و به آنچه در دست دارد دلبسته نباشد، زهد را از هر دو طرف در اختیار گرفته است.

مگر می شود خوشحال یا ناراحت نشد؟

نکته ای که قابل ذکر است این می باشد که؛ منظور از «تَأْسَوْا» صرف ناراحتی نمی ‌باشد. معلوم است که انسان وقتی با مصیبتی مواجه می‌ گردد، کسی یا چیزی را از دست می ‌دهد، ناراحت می ‌شود. بلکه دلبستگی انسان به هر چیزی به غیر از خدا آن قدر زیاد است که وقتی آن را از دست می‌ دهد، دچار ناراحتی توأم با یأس می ‌گردد! گمان می‌ کند چون چنین مصیبتی به او اصابت کرده است، دیگر همه ‌ی دنیا برایش تیره و تار شده و هیچ آینده و امیدی ندارد!
و منظور از «تَفْرَحُوا» در قبال نعمت ‌هایی که خدا می ‌دهد نیز صرف خوشحالی نمی ‌باشد، معلوم است که انسان فقیر، نیازمند و گرفتار، از گشایش و به دست آوردن و رفع نیاز خوشحال می ‌شود. این احساس را نیز خدا در وجود انسان قرار داده است که ضمن برخور داری از امید و انگیزه، شاکر نیز باشد و اگر خوشحال نشود که نمی‌ تواند شاکر باشد.
اما، یک عده هستند که وقتی نعمتی به آنان عطا می ‌شود، گمان می ‌کنند که؛

اولاً دیگر هیچ نیاز و دغدغه‌ای ندارند و بالتبع طغیان می‌ کنند (كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى * أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى: چنین نیست، بلکه حقاً كه انسان سركشى مى ‏كند * همین كه خود را بى‏ نیاز پندارد) (علق، 6-7)

ثانیاً گمان می ‌کنند که این نعمت پایدار است و دیگر هیچ عاملی نمی ‌تواند آن را ضایع نموده و یا از دستش خارج نماید؛ از این رو «فرحناک» می‌ گردند.

در جهان ‌بینی توحیدی و اسلامی، به غیر از خداوند باقی، همه چیز فانی است و به غیر از او که هدف و غایت است، همه چیز وسیله و ابزار است، لذا به دست آوردن یا از دست دادن ابزار، یأس یا فرحناکی توأم با تفخر، تکبر و بخل ندارد.

لذا حق تعالی متذکر می‌ گردد که این چنین فرحناک نشوید، چرا که؛

اولاً شما نیازها و گرفتاری ‌های دیگری هم دارید که مانع از فرحناکی شما می‌گردد و نباید با یک نعمت آنها را فراموش کنید.

ثانیاً بدانید که این نعمت نیز پایدار و ابدی نیست، بلکه اجلی دارد و به موقع‌ اش از دست می ‌رود.

بنابر این مومنین به وقت اصابت یک مصیبت (خیر یا شرّ)، نه مأیوس می ‌شوند و نه فرحناک، چرا که می ‌دانند همه چیز فانی است به غیر از خدا و می ‌گویند ما از خدا هستیم و بازگشتمان نیز به سوی اوست: «ألَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ» (البقره، 156)
[مومنین همان] كسانى (هستند) كه چون مصیبتى به آنان برسد مى‏گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏گردیم.
چنانچه در جهان ‌بینی توحیدی و اسلامی، به غیر از خداوند باقی، همه چیز فانی است و به غیر از او که هدف و غایت است، همه چیز وسیله و ابزار است، لذا به دست آوردن یا از دست دادن ابزار، یأس یا فرحناکی توأم با تفخر، تکبر و بخل ندارد.



- نظرات (0)

اجرای 4 پلان نجات بخش در زندگی!

بازار

پلان یک:

پیشانی اش پینه بسته بود ... معلوم نیست از سجده های طولانی بود یا ...

همه او را حاج آقا خطاب می کردند ... لحظه ی اذان ظهر ... برای اینکه از صف اول نماز جماعت جا نماند رو کرد به منو گفت: الان وقت نمازه و نماز اول وقتم دیر می شود، بعد نماز بیا ... چک هایی که بابت سود پول هایی که داده بود و دستش داده بودم را در گاو صندوق گذاشت که خدایی نکرده شیطان گولم نزند و خدمتشان نرسم و سود پول ربایی که با من بسته بودند کم شود ... نماز اول وقتشان قبول انشالله!! ...

چه قدر خوب می شد که نسبت به گناهان حیا می کردیم ...

 

پلان دو:

همین که کلید را می اندازد و وارد خانه می شود، تن و بدن خانم و اهالی خانه به لرزش در می آید ... دوباره اومد ... استرس و اضطرابشان شروع می شود ... از بد اخلاقی ها و بد دهنی هایش خسته شده اند

آدم انقدر بد اخلاق ... آخه نماز جماعت، هیئت رفتنی که اخلاق آدمو درست نکنه چه حسنی داره ...

بابا به همه مقدسات قسم خدا فقط از ما نماز و روزه و عبادت و پینه بستن پیشانی نمی خواهد ... رکن اساسی اسلام اخلاق است اخلاق ... إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاق (محجة البیضاء، جلد 3، ص 174) ... فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ ... : پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پیرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه ... (159، آل عمران)

چگونه است که دم از اسلام و دوستی با آل الله علیهم السلام می زنیم ... دم از عشق به رسول خدا صلی الله و علیه وآله می زنیم اما اخلاق نداریم ... چنانچه پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرمایند: محبوب ‏ترین شما در نزد خدا، خوش اخلاق ‏ترین شماست.(مجمع البیان، ج ۱۰، ص 780)

چگونه است که دم از اسلام و دوستی با آل الله علیهم السلام می زنیم ... دم از عشق به رسول خدا صلی الله و علیه وآله می زنیم اما اخلاق نداریم ... چنانچه پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرمایند: محبوب ‏ترین شما در نزد خدا، خوش اخلاق ‏ترین شماست.

پلان سه:

وقتی وارد بازاری می شویم و دنبال کالای خاصی هستیم همانطور که ما جنس مورد نظر خود را جستجو می کنیم و چشمانمان به دنبال آن می چرخد و فروشنده ها هم چشمانشان به دنبال مشتری گوشه و کنار را دید می زند، در این میان عده ای هم در حال گفتگو با مشتریان هستند ... اگر به مکالمات فروشنده ها و مشتریان دقت کنیم می بینیم که هر فروشنده ای با ادبیات خاص خود مشغول قسم خوردن های مکرر ، قسم هایی که اکثرشان دروغ است ... دروغ و دروغ ... وقتی هم اعتراض می کنی که از این همه دروغ کاسبی خسته نشده اید؟

اول که دروغ هایشان را انکار می کنند ولی در ادامه می گویند: مگه میشه بدون دروغ کاسبی کرد؟ دروغ نگم چه جوری پول در بیارم؟!!

در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله است که می فرمایند: سه نفر (سه گروه از مردم) در روز قیامت از توجه و لطف و عنایت حضرت حق تعالی بی بهره اند: یکی از آنها کسی است که خدا را وسیله کاسبی خویش قرار داده است، چیزی را نمی خرد مگر با سوگند، و چیزی را نمی فروشد مگر با سوگند.» (آثار الصادقین، جلد 4، ص 170)

پناه می بریم از دروغ گفتن در کار و کاسبی، معاملات و مبادلات اجتماعی ... از سوگند های دروغ ...

اگر به دروغ قسم بخوریم مرتکب گناه کبیره شده ایم، گناهی که شهرها را به ویرانه مبدّل می سازد. (محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء جلد 3، ص 173؛ احیاء العلوم، جلد3، ص 161)

 

پلان آخر:

برای یک کار اداری وارد سازمانی شدم ... بماند که برای یک کار کوچک که می توانست یک روزه که چه عرض کنم، چند ساعتی تمام شود، این بار چندم است که پا به اینجا می گذارم ...

یه روز یه مسئول رفته مرخصی بدون اطلاع ... یکی الان حوصله نداره و به بهانه های مختلف کار را به تعویق می اندازه ... اون یکی از یه ساعت قبل از ساعت مقرّر به بهانه ناهار و نماز در را بسته ...

خلاصه سرتان را درد نیاورم بالأخره با هزار تا سلام و صلوات و خواهش مسئول مرتبط با منّت و حرف کار ما را انجام داد ...

با خودم گفتم ما داریم به کجا می رویم ... چرا اخلاقیات برایمان کم اهمیت شده اند، چرا باورهای دینی در نزد ما رنگ باخته اند ... مگر نه این است که خدمت کردن به مردم در آموزه های ما سفارش شده است و خود اهل بیت علیهم السلام نیز توفیق این عمل را از خداوند خواستار بودند ...

انبیاء عمده وقتشان را در اجتماع و سر و کله زدن با مردم؛ آن هم بیشتر "مردم هدایت نشده" می گذراندند و "سخن گفتن" را از "سکوت" لازم تر و ارجح می دانستند و اساساً انبیاء عظام از جانب خدای متعال، مکلّف به "سخن گفتن" و ارتباط و تعامل بودند، نه سکوت و انزوا!

چنانچه رسول خدا صلی الله و علیه وآله می فرمایند: بعد از دین (ایمان به خداوند) ، بشر دوستی و نیکی به مردم اعم از رستگار و گناهکار ، سرآمد تمام کارهای عاقلانه است. (بحارالانوار، ج 74، ص 137)

در فرمایشی از امام حسین (علیه السلام) است که فرموده اند: هرکس اندوهی را از دل یکی از اهل ایمان بزداید، خداوند متعال غصه های دنیا و آخرت او را از میان بردارد .

امام سجاد (علیه السلام) در دعاى خود می فرمایند: خدایا بر محمد و آلش درود فرست و... به دست من كارهاى خیر را براى مردم جارى كن. (صحیفه سجادیه، دعاى بیستم)
در جاى دیگر می فرمایند: خدایا بر من لباس تقوا بپوشان تا بتوانم در راه فضل و كمال، از دیگران پیش بیفتم و زیادى مالم را به مستمندان ایثار كنم.(صحیفه سجادیه)

 

سخن آخر:
یادمان باشد برخی صفات کریمه از عبادات مستحبی موثرتر و نجات بخش ترند هرچند این طور به نظر نیاید.

یادمان باشد اسلام دینی است که با آمدن انبیاء اثبات کرده است طرفدار تعاملات اجتماعی است نه صرف عبادت های فردی ...
اغلب مردم کسی را که کمتر صحبت می کند و یا کمتر می خندد و سرش در گریبان خود است و... مثلا دائماً روزه است و عبادات فردی اش و احوال فردی خودش را مهم تر می داند، متدین تر و او را به نجات نزدیک تر می دانند.

در حالی که انبیاء عمده وقتشان را در اجتماع و سر و کله زدن با مردم؛ آن هم بیشتر "مردم هدایت نشده" می گذراندند و "سخن گفتن" را از "سکوت" لازم تر و ارجح می دانستند و اساساً انبیاء عظام از جانب خدای متعال، مکلّف به "سخن گفتن" و ارتباط و تعامل بودند، نه سکوت و انزوا! ا

خلاصه اینکه این رشته سر دراز دارد و به همین مختصر اکتفا می کنم و یک روایت برای نجات و سلامت بیشتر در تعامل با جامعه تقدیم می کنم:
این فرمایش نورانی امام زین العابدین؛ علی بن الحسین علیه السلام است:
هركس داراى چهار خصلت باشد، ایمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و خداوند را در حالی که از او راضی و خشنود است ملاقات خواهد کرد:
۱.  تقواى الهى به طورى كه بتواند بدون توقّع و چشم داشتى، نسبت به مردم خدمت نماید.
۲.  راست گویى و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگى.
۳. رعایت حیا نسبت به تمام زشتى هاى شرعى و عرفى.
۴.  خوش اخلاقى و خوش برخوردى با اهل و عیال خود. (اصول کافی، ج 2، ص 107)


- نظرات (0)