سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



چرا با در بسته مواجه می شویم

در بسته

گاه مى ‏شود درهاى زندگى به رویمان به كلى بسته مى ‏شود و دست به هر كارى می زنیم با درهاى بسته رو به رو مى ‏گردیم، از هر جا که حرکت می کنیم، بسته و بسته است

سبب بسته بودن درها چه کسی است خودمان یا خداوند؟

آری گاهی خداوند برای امتحان بندگانش سختی قرار داده است اما برخی از سختی ها را خود به زندگیمان راه می دهیم، علت آن چیست؟

مدت ها به دنبال این علت می گشتم تا به آیه ای برخوردم: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى» ( طه/124)  و هر كس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگىِ تنگ [و سختى‏] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى ‏كنیم.»
«یاد خدا» عجیب است؛ چیزی که هم دنیا را در پی دارد و هم آخرت، اگر نداشته باشیم زندگی در دنیا سخت خواهد بود.با کلمه «یاد خدا» به یاد آیاتی می افتم که بارها شنیده ایم: «الا بذکر الله تطمئن القلوب» آری با یاد خدا دل ها آرام می شود. در واقع یاد خدا مایه آرامش جان، تقوا و شهامت است و فراموشی آن مایه اضطراب و ترس و نگرانی.

 

علت فراموشی یاد خدا

از مهمترین علت های فراموشی خداوند، خود فراموشی است. به قول حافظ آنچه باعث می شود انسان از ذکر خداوند غافل شود فقط توجه انسان به خودش است.     

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست                         تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
یعنی انسانی که خودش را معیار همه چیز قرار داده و همه را برای خودش می‌ خواهد. به همین جهت از حضور خدای متعال، غافل می‌گردد. برای رهایی از این مانع باید به درمان خود بینی بپردازیم تا بتوانیم خدای خود را بیاد داشته باشیم .

از مهمترین علت های فراموشی خداوند، خود فراموشی است. به قول حافظ آنچه باعث می شود انسان از ذکر خداوند غافل شود فقط توجه انسان به خودش است.     

معنای حقیقی اعراض از خدا در روایات

در روایات اسلامى مى‏ خوانیم كه از امام صادق علیه السلام پرسیدند منظور از آیه مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاً چیست؟

فرمود: اعراض از ولایت امیر مومنان علیه السلام است. (تفسیر نور الثقلین، ج3، ص 405)
آرى آن كس كه الگوى خود را از زندگى على علیه السلام بگیرد، همان ابر مردى كه تمام دنیا در نظرش از یك برگ درخت كم ارزش تر بود آن چنان به خدا دل ببندد كه جهان در نظرش كوچك گردد، او هر كس باشد، زندگى گشاده و وسیعى خواهد داشت، اما آنها كه این الگوها را فراموش كنند، در هر شرایط گرفتار معیشت ضنك هستند.

 

مصادیق اعراض از خداوند

یاد خداوند متعال فقط ذکر زبانی نیست، آنچه مهم است این که ایمان در مرحله عمل هم خود را نشان دهد و به اظهار لفظی بسنده نکند چرا که اگر انسان فقط به ذکر لفظی اکتفا کند، به پیامد های ناشی از اعراض یاد خدا، مبتلا خواهد گردید.

از جمله مصادیق عملی می توان اسراف را یاد کرد؛ به این معنا که نعمت هاى خداداد مانند چشم و گوش و عقل را در مسیر هاى غلط به كار انداختند و اسراف چیزى جز این نیست كه انسان نعمت را بیهوده بر باد دهد. (تفسیر نمونه، ج‏13، ص: 332)
اگر من با زبان خود دروغ، غیبت، تهمت و...همه را انجام دهم به گونه ای از آن چه خداوند به من اعطا نموده در جهت ناپسند استفاده نموده ام که این خود نمونه از اعراض از یاد خداوند است.

اگر خداوند به من قدرت جسمی و یا مالی اعطا نموده و من به واسطه این ها به دیگری ظلم کنم، باز این هم نمونه ای از اعراض خداوند است.
با توجه به روایات، مهم این است که در مسیر ائمه علیهم السلام حرکت کنیم و آن ها را به عنوان الگو قرار دهیم و ببینیم آن ها در عمل و رفتار خود چگونه خدا را یاد می کنند.

اگر بخواهیم ائمه علیهم السلام را الگو قرار دهیم زندگیمان باید شبیه آنان گردد؛ باید از ظلم، دروغ، غیبت، خیانت در امانت و... همه به دور باشیم که این ها همه مصادیقی از اعراض خداوند است.

«به درستی که فراموشی یاد من، قلب ها را سخت می‌ گرداند» چرا که تنها با یاد خدا دل ها زنده می ‌شود و مرگ دل ها در فراموشی خداست.  

پی آمد های اعراض از ذکر خدا

غفلت از یاد خدا آثار زیانبار و ویرانگری به دنبال دارد که در زیر به برخی از این اثرات سو آن، نگاهی خواهیم انداخت:
1. تنگی معیشت و کوری در قیامت
در آیه 124 سوره طه خداوند بیان می کند اگر از ذکر من رویگردان شوید زندگی را برایتان سخت و روز قیامت شما را کور محشور می کنم و در ادامه خداوند علت نابینایی را بیان می کند: « این به خاطر آن است كه آیات ما به سراغ تو آمد همه را بدست فراموشى سپردى و از مشاهده آن چشم پوشیدى و تو امروز به دست فراموشى سپرده خواهى شد" (قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَكَذَلِكَ الْیَوْمَ تُنسَى) (126، طه) (تفسیر نمونه، ج‏13، ص: 327)
2. همنشینی با شیطان
 وَمَن یَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ «و هر كس از یاد [خداى‏] رحمان دل بگرداند، بر او شیطانى مى‏گماریم تا براى وى دمسازى باشد. » (زخرف/ 36)

3. قساوت قلب

کسی که به هر دلیلی از ذکر و یاد خدا، دوری می ‌کند همچنانکه یکی از فواید ذکر خدا، بصرت دل و نورانیتش می ‌باشد در مقابل با دوری از یاد خدا، به قساوت قلب مبتلا می ‌گردد، چنانکه به حضرت موسی علیه السلام وحی گردید که ای موسی «به درستی که فراموشی یاد من، قلب ها را سخت می‌ گرداند» چرا که تنها با یاد خدا دل ها زنده می ‌شود و مرگ دل ها در فراموشی خداست.  




- نظرات (0)

داستانی از یک واقعیت تلخ!!

چشم

یادش بخیر شب های ماه رمضان .. مسجد و سخنرانی ... یاد یک روایتی که عالمی در بالای منبر می خواند افتادم ... از امام باقر علیه السلام در کتاب شریف کافی ...  با شنیدنش همه ی مردم با نگاه متعجبانه و البته با اظهار پشیمانی به همدیگر نگاه می کردند ...


کلام معصوم بیان یک واقعیت تلخ بود که متأسفانه کم دچارش نشده ایم ... این واقعیت تلخ را یادآوری می کرد که آبروی دیگران -که از کعبه بالاتر است- برای بسیاری از ما مهم و محترم نیست! یَجِبُ لِلمُومنِ عَلَی المُومنِ اَن یَستُرَ علیهِ سبعینَ کبیرةً: بر هر مومن واجب است تا از هر یک از مومنین هفتاد گناه کبیره را بپوشاند!

در جامعه ی امروز به نظر خیلی حرف سنگینی است ...
با توجه به این روایت همه ی ما مسئول هستیم و باید از هر نفر از مومنین هفتاد عنوان گناه کبیره ‌اش را مخفی کنیم، بپوشانیم و برایش آبروداری کنیم و هیچ گاه علیه او استفاده نکنیم! 

باید عیوب، گناهان و زشتی های دیگران را بپوشانیم و فراموش کنیم. و افسوس که آبروی دیگران امروز در رسانه ها، روزنامه ها، تیترهای مجلات؛ برای فروش بیشتر، بالا رفتن کانتر بازدید و هزار دلیل دیگر چه ارزان خرید و فروش می شوند ...

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده‌اند: نازل ترین مرتبه کفر این است که مرد از برادرش کلمه‌ای را بشنود آن کلمه را نگه دارد تا روزی علیه آن برادر استفاده کند تا برادر را مفتضح کند! (بحارالانوار ، جلد۷۷)

باید عیوب، گناهان و زشتی های دیگران را بپوشانیم و فراموش کنیم. و افسوس که آبروی دیگران امروز در رسانه ها، روزنامه ها، تیتر های مجلات؛ برای فروش بیشتر، بالا رفتن کانتر بازدید و هزار دلیل دیگر چه ارزان خرید و فروش می شوند ...

چه ارزان و چقدر آسان در یک دعوای ساده یا مشاجره بین دو نفر، دو خواهر، دو دوست حرمت ها و حقوق یکدیگر را نادیده می گیریم و اسرار دیگران را فاش می کنیم ...

اینجا قصه "مقابله به مثل" اصلاً جا ندارد! پرده دری ممنوع است! فاش کردن سرّ ممنوع است حتی اگر سرّ تو را فاش کرده باشد!!

امروزه غیبت رایج ترین گناه است و هرجا که باشیم از مهمانی ها و جلسات خانوادگی و فامیلی تا محافل علمی، کوچه و بازار، ادارات و مدرسه و دانشگاه و مسجد و هیئت و همین اینترنت و... خلاصه همه جا حتی گورستان و مراسم تدفین! غیبت و سخن از غیر و ریخته شدن آبروی مسلمان؛ غباری تیره بر زنگار قلب ما اضافه می کند.
در حالی که واجب است سینه هر یک از ما گنجینه اسرار دیگران و صندوق امانات آنها باشد و نه تنها فقط مجالس و گفتار آنها نزد ما امانت باشد و گفتن و یا شنیدن عیوب و اسرار آنها را خدای ستار، حرام کرده است بلکه گناه کبیره آنها را نیز باید بپوشانیم. آن هم هفتاد گناه بزرگ!

 

ستار شو ستار شو  ... خو گیر از حلم خدا

روشمان را تغییر دهیم. فرموده است یَـجـبُ؛ لازم است و می بایست همگی ستار شویم! هر کس باید از خودش شروع کند. تو نیز خودت از خودت شروع کن و راه نجات تنها؛ مبارزه با نفس و کنترل زبان و گوش است.

چه خوب بود که ستّار بودن را از خدای مهربانمان یاد بگیریم؛ چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) در حدیثی می فرمایند: "از خداوند درخواست کردم که در روز حساب، حساب رسی امت را به خودم واگذار کند که بندگان اگر لغزشی داشتند آبروی من پیش پیامبران پیشین نرود. خداوند پاسخ داد حساب آنها را خودم به عهده می گیرم که اگر لغزشی داشتند آبرویشان پیش تو هم نرود.(به نقل از گناهان کبیره، نوشته شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، باب ریختن آبروی مومن)

مراقب باشیم اگر حیثیت و آبروی خودمان برایمان مهم است که هست، چنانچه در زندگی همه ی تلاشمان این بوده که ذره ذره آبرو به دست آوریم و آن را حفظ کنیم، پس مراقب آبروی دیگران باشیم که اگر خدایی ناکرده دستمان به ریختن آبروی کسی آلوده شود مطمئن باشیم که دیر یا زود این بلا بر سر خودمان هم خواهد آمد ...

چند توصیه کاربردی :

• محاسبه ‌ی هر روزه‌ی خود (قال الکاظم علیه السلام:لیس منا من لم بحاسب نفسه فی کل یوم)
• اطلاع و اشراف به عیوب خود، برنامه ریزی و تلاش گام به گام برای رفع آنها.
• بی توجهی به عیوب دیگران.
• توجه به لزوم رعایت حرمت و گرامیداشت مومن (مومن یعنی هر کسی که به خدا، رسول و اهل بیت علیهم السلام ایمان دارد حتی گناهکار)
• توجه به خوبی ها و نکات مثبت دیگران و بیان و نشر خوبی ها.
• دوری (یا فرار) از غیبت و دفاع از غیبت شونده (گفتن یا شنیدن غیبت فرقی ندارد؛ السامع احد المغتابین)
• کنترل و مراقبت دائمی خود تا لحظه مرگ.
و همه ی این ها در کنار دعا و توسل به اهل بیت و تفویض امور به خدای بزرگ(به نقل از حجت الاسلام شهاب مرادی)

 

نکته ی آخر اینکه:

مراقب باشیم اگر حیثیت و آبروی خودمان برایمان مهم است که هست، چنانچه در زندگی همه ی تلاشمان این بوده که ذره ذره آبرو به دست آوریم و آن را حفظ کنیم، پس مراقب آبروی دیگران باشیم که اگر خدایی ناکرده دستمان به ریختن آبروی کسی آلوده شود مطمئن باشیم که دیر یا زود این بلا بر سر خودمان هم خواهد آمد ...

زبانی که بجای اینکه با سخنان نرم و لطیفش دل دیگران را بدست آورد، گاهی می بینیم که دائماً با درشت ترین صحبت ها و سخت ترین کلمات همه چیز را به یکباره خراب می کند.

کمی بیشتر مراقب این ماهیچه کوچک و نرم باشیم و افسارش را به دست بگیریم، نگذاریم افسار زندگیمان بی مهابا به دستش بیافتد

زهرا اجلال





- نظرات (1)

شیطان هر فرد چه چیز است؟

شیطان جهنمیاسیکی از سوره هایی که بر خواندن روزانه، خواندن در مواقع مختلف تأکید شده است سوره ناس می باشد.

در ادامه به بررسی مختصری از محتوای این سوره می پردازیم:

در سوره ناس از خطرهایی حرف می زند که از انسان ها و از کسانی که انسان با آنان زندگی می کند ناشی می شود.

قرآن کریم در این سوره خطرهای پیش روی انسان را بر می شمرد. برخی خطرها از جانب پادشاهان و حاکمان است و برخی خطرها از جانب خدایانی است که انسان ها در گذشته می پرستیدند.

خطر سوم خطر مردمی است که تلاش می کنند عقاید انسان را مخفیانه فاسد کنند و در مسیر انسان و در ایمان او مشکلات و تشکیک هایی را به وجود بیاورند.

نوعی از این خطر از جانب انسان هاست، و برخی دیگر را عناصر نامرئی به وجود می آورند که قرآن آنها را "جن" و "جنة" می نامد.

قرآن در برابر این خطرها به ما آموزش می دهد و یادآوری می کند که این خطرها از جانب بشر است. پس چرا به معبود بشر و آفریدگار او پناه نبریم؟ کسی که به بشر قدرت و هدایت و استواری داده است.

 

شیطان هر فرد، همان تردیدها و شک هاست

شک هایی که در مسیر حرکت و گام برداشتن عارض انسان می شود و در سینه انسان ایجاد وسوسه می کند، برای عزم و اراده او خطری بزرگ است.

ما مکلف هستیم که هرگاه فهمیدیم رسالت، وظیفه و خیر در عملی هست آن را بدون تردید انجام دهیم. اگر تردید کنیم، این تردید از جانب شیطان و از سپاهیان شیطان است. شیطان برای فرد همان است که تردید ها و شک های نفسانی را ایجاد می کند.

ما در جهان امروز، شدیداً گرفتار این تشکیک کنندگان هستیم که اعتماد به نفس ما و اعتماد به دوستانمان را ضعیف می کنند. بنابراین از شر این وسوسه کنندگان و کسانی که مخفیانه تشکیک می کنند و از شر وسوسه و وسوسه گر نهانی به خداوند و به خالق انسان پناه می بریم.

 این هشدارى است به همه رهروان راه حق كه منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافه اصلى ببینند؛ یا برنامه هایشان را در شكل انحرافى مشاهده كنند؛ هرگز چنین نیست.

آنها وسواس خنّاسند و كارشان حقه و دروغ و نیرنگ و ریا كارى و ظاهرسازى و مخفى كردن حق

به ما تکلیف شده است که این دو سوره ناس و فلق را هر روز صبح و هنگام هر سفر و پیش از انجام هر کار دشوار و سختی بخوانیم. و مراد از خواندن این سوره یادآوری این نکته است که بدی ها، و سختی ها و مشکلات هر اندازه گسترش یابند، تا هنگامی که ما به پادارنده امر خداوند باشیم و به او ایمان داشته باشیم و مجری اراده و میل او باشیم، همه کارها از آن اوست و هیچ کس نمی تواند با پروردگاری که خالق همه چیز است و آسمان ها در هم پیچیده و در ید قدرت اوست معارضه و مقابله کند.

هنگامی که این دو سوره را می خوانیم احساس می کنیم راه روشن شده است و امید به آینده داریم و در مسیرمان هستیم و خطرها از هر جانبی کنار زده می شوند. به همین سبب، درمان هر سختی توسل به خداوند و تاکید بر ایمان به خداست.»

وسوسه، اراده قاطع را سست می کند و شک و تردید می آورد

قرآن در این سوره شکل دیگری از شرور را معرفی می کند که با شروری که در تفسیر سوره فلق گفته شد تفاوت دارد.

در سوره فلق قرآن از شر آشکار (مانند شر آفریده ها) و شر خفی (مانند شر حسود یا جادوگران) سخن گفت. اما در این سوره به ما می آموزد که از شری که نه کاملاً آشکار است و نه کاملاً خفی نیز به خدا پناه پناه ببریم.

«وسواس خنّاس» بدین معناست که آدمی نفس خویش را در برابر احساساتی درونی می یابد که گاه می آید و گاه می رود. خنّاس کسی یا چیزی است که پس از ظاهر شدن، مخفی می شود. موجودی که ظاهر می شود، درون انسان نجوا می کند، او را تحریک می کند، می ترساند، وسوسه و تهدید می کند و سپس پنهان می شود و در حالتی دیگر دوباره ظاهر می شود.
خناس همان كسى است كه در سینه هاى انسان ها وسوسه مى‏ كند (الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ)؛ وسوسه گرانى از جن و انسان (مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ).

برای توضیح بیشتر باید گفت: واژه «وسواس» در اصل صداى آهسته اى است كه از به هم خوردن زینت آلات برمى خیزد. بر این اساس به هر صداى آهسته نیز وسواس گفته می شود و بعد به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل انسان پیدا مى‏شود و شبیه صداى آهسته اى است كه در گوش مى خوانند نیز اطلاق گردیده است. «وسواس» در آیه مورد بحث به معنى اسم فاعل (وسوسه ‏گر) آمده است.

و این هشدارى است به همه رهروان راه حق كه منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافه اصلى ببینند؛ یا برنامه هایشان را در شكل انحرافى مشاهده كنند؛ هرگز چنین نیست.

آنها وسواس خنّاسند و كارشان حقه و دروغ و نیرنگ و ریا كارى و ظاهرسازى و مخفى كردن حق.

اگر آنها در چهره اصلى، ظاهر شوند؛ اگر آنها باطل را با حق نیامیزند و اگر آنها صریح و صاف سخن بگویند؛ به گفته امام على علیه السلام «لم یخف على المرتادین؛ مطلب بر پویندگان راه خدا مخفى نخواهد ماند»؛ اما آنها همیشه قسمتى از این مى گیرند و قسمتى از آن و به هم آمیزند تا بر مردم مسلط شوند چنان كه امیر مۆمنان علیه السلام در ادامه همین سخن مى فرماید: «فهنالك یستولى الشیطان على اولیائه؛ و این چنین شیطان بر دوستان و پیروانش تسلط می یابد.(نهج البلاغه، خطبه 50)(برگرفته از تفسیر نمونه 27/ 472-473)
اینجا نکته تربیتی وجود دارد که تأکید می کند از این شری که که گاهی آشکار و گاهی نهان است باید به خدایی که دارای 3 صفت است پناه ببریم: پروردگار مردم، فرمانراوی مردم و خدای مردم.

صفت های خویش را بازبینی کنیم تا دریابیم چه صفتی است که به واسطه آن وسوسه گر خناس نفوذ می کند و ضعف درونمان از چیست که ما را در زمان تصمیم گیری مردد، ترسان و نگران و بزدل می کند

در حالی که در سوره فلق از 4 شرّ به یک صفت خدا پناه بردیم، پرورگار صبحگاه. این بدان معناست که این شرّی است خطرناک تر از شرور گذشته یاد شده، چرا که این شر نه آشکار است که با آن روبرو شویم و نه نهان است تا از آن بپرهیزیم و آماده مواجه باشیم. در هر حال از شرّ وسوسه گر نهانی به خدا پناه می بریم.

باید در برابر هر کس که با شیوه های مرموز، شک و تردید یا ترس و ضعف در راه حق ایجاد می کند، ایستاد

وسوسه خناس، هم از شرّ آشکار و هم از شرّ پنهان، خطرناک تر است؛ نفاق درون انسان و منافقان در جامعه، انواعی از وسوسه ها خناس است. باید در برابر هر کس با شیوه های مرموز، شک و تردید یا ترس و ضعف در راه حق ایجاد می کند، ایستاد.

ایستادگی به این شکل است که باید به پروردگارمان و فرمانرایمان و خدایمان پناه ببریم. به خدا پناه می بریم بدین معنا که کمک و توان را از او استمداد می کنیم تا دل هایمان با یاد او آرام گیرد و نیز به او نزدیک می شویم تا به اقتضای تربیت خدا و حکم و عبادت او عمل کنیم، خود و صفاتمان را پاک و طاهر کنیم.

صفت های خویش را بازبینی کنیم تا دریابیم چه صفتی است که به واسطه آن وسوسه گر خناس نفوذ می کند و ضعف درونمان از چیست که ما را در زمان تصمیم گیری مردد، ترسان و نگران و بزدل می کند.



- نظرات (1)

حرص به زندگی دنیا؛ امری مفید یا مضر

طمع

اگر بخواهیم ریشه ای نگاه کنیم دنیا مثل یک دانشگاه یا مدرسه است. آیا اینکه انسان به دانشگاه علاقمند باشد خوب است یا نه؟


از جهت تعالی و کسب علم و رسیدن به مدارج علمی خوب است ولی از باب اینکه حریص باشد که در آن بماند ، خوب نیست. باید ببیند چرا می خواهد بماند؟

اگر مهلت بیشتر می خواهد که اندوخته بیشتری داشته باشد این خوب و مناسب است اما صرف ماندن در دنیا و حرص بر آن مذموم است.

امیرمومنان علی (علیه السلام) تعبیر بسیار جالبی در تعریف حرص دارد، هنگامی كه از ایشان پرسیدند حرص چیست؟ فرمود: حرص آن است كه انسان چیز كمی را جست ‌و جو كند در برابر چیز بسیاری كه از دست می‌ دهد!

بارها شده افراد مسنی را دیده‌ایم كه بعد از 80-70 سال عمری كه از خدا گرفته‌اند هنوز كه هنوز است حرص مال دنیا را می ‌زنند. شاید میلیارد‌ها ثروت و دارایی جمع كرده‌اند اما طوری دنبال ریال و دلار به نرخ روزند كه شب و روز را نمی ‌شناسند. خواب و خوراك هم ندارند. با اینكه می ‌دانند چند صباحی بیشتر زنده نیستند دست از عطش سیری ‌ناپذیرشان برای دنیا طلبی بر نمی ‌دارند. آدم را یاد بیماری استسقاء و جوع می ‌اندازند كه نه آب و نه خوراك هیچ‌ كدامشان درد تشنگی و گرسنگی مرضشان را چاره نمی ‌كنند.

عطشی سیری ‌ناپذیر برای جمع كردنی كور و بی‌ هدف. مثل تشنگانی كه هر چه از آب شور دریا می‌ خورند تشنه ‌تر می ‌شوند، نه دریا دریا آب، سیرابشان می ‌كند نه خوردن تمام دنیا.

حرص مانند بسیاری از مشكلات مشابه‌ اش نخستین نقطه‌ای را كه از كار می ‌اندازد عقل آدمی است. عقل كه از كار افتاد هدف و منطق از افعال آدم گم می ‌شود.

این است كه شخص از یاد می‌ برد كه پول و مال دنیا را برای چه می ‌خواهد. فقط حرص می ‌زند. یادش می ‌رود كه پول برای آسایش و آرامش زندگی است نه اینكه آسایش و آرامش زندگی، فدای پول. بیش از همه خودش را رنج می ‌دهد و حتی بهره‌ ای از دارایی‌ ای كه دارد هم نمی ‌برد و غالباً آن را برای وراثش به ارث می ‌گذارد و این از همه بدتر است.

این است كه حضرت علی (علیه السلام) فرمود: حرص، مركب خستگی و تعب است. (فهرست غرر، ص 60)

و انسان حریص، همواره فقیر و نیازمند است اگرچه مالك تمام ثروت ‌های جهان گردد. (فهرست غرر، ص 61)

وابستگی به حیات دنیا برای کسب فرصت برای ازدیاد توشه آخرت مثبت است.

به دنیا نیز این گونه نگاه کنیم؛ تنها برای رسیدن به هدف اصلی تلاش کنیم و آن را همچو نردبانی بدانیم که عاقبت آن را از زیر پای انسان می کشند؛ هر که بالاتر رود و طمع بیشتری به آن داشته باشد، به هنگام سقوط آسیب بیشتری می بیند، انسان حریص کسی است که از پله های این نردبان با شیفتگی و حرص بالا می رود اما نمی داند که عاقبت زین نردبان افتادن است

این عبارت دعای مکارم اخلاق است که حضرت از خدا می خواهند:

خدایا عمر من را تا موقعی که عمر من تقدیم به طاعت تو می شود طولانی کن اما اگر یک موقع عمر من چراگاه و مرتع شیطان شود و من را به آن سمت می برد من را قبض کن و ببر.

عمر دنیا به استقلال نباید محبوبیتی برای انسان داشته باشد انسان باشد، درست مثل اینکه کسی نمی گوید دانشگاه بده، صندلی دانشگاه بده! اگر کسی مراقب باشد و از این صندلی و موقعیتی که پیدا کرده درست بهره برداری کند بسیار هم شایسته و بایسته است.

بنابر این تلاش برای زندگی دنیا، داشتن امکانات دنیوی در حد معقول و درست مانعی ندارد و آن چیزی که منع شده است دلبستگی به این مکان و جایگاه است.

حرص است که مذموم است و آدمی را از هدف اصلی باز می دارد.

به دنیا نیز این گونه نگاه کنیم؛ تنها برای رسیدن به هدف اصلی تلاش کنیم و آن را همچون نردبانی بدانیم که عاقبت آن را از زیر پای انسان می کشند؛ هر که بالاتر رود و طمع بیشتری به آن داشته باشد، به هنگام سقوط آسیب بیشتری می بیند، انسان حریص کسی است که از پله های این نردبان با شیفتگی و حرص بالا می رود اما نمی داند که عاقبت زین نردبان افتادن است.

 

به خدا اطمینان كنید

امام علی (علیه السلام) ریشه حرص را چنین بیان فرموده‌اند: «بنای آزمندی و بخل بر شك و كم‌ اعتمادی به خدا استوار است.» (میزان الحکمة، ج3، ص 26) گاهی اگر به قدر اثر یك داروی مسكن به خدا اطمینان كنیم دچار بسیاری از ترس ‌هایمان نمی ‌شویم.

زمانی حرص می ‌زنیم كه احساس نیاز به بیشتر و بیشتر داشته باشیم یا از كمبودی در ترس و هراس. اما اگر بدانیم سهم ما محفوظ و روزی ما مقدر است و با تلاش معقول به آن می ‌رسیم دیگر حرص‌ زدن الكی، برایمان یك خود آزاری بی ‌معنا می ‌شود.

امام حسین (علیه السلام) می‌ فرمایند: «نه خودداری از حرام و ناپسند، مانع روزی می ‌شود و نه حرص، روزی بیشتر می ‌آورد، چرا كه روزی تقسیم شده و اجل حتمی است و حرص (تنها) به سوی گناه می ‌كشد.» (اعلام الدین، ص 428)
به خدایمان كمی بیشتر اطمینان كنیم.

اگر چه لجبازی كردن معمولا كار خوبی نیست اما به ‌عنوان یك فرجه خوشایند، تا دلتان بخواهد می ‌توانید با نفستان و در این مورد با حرص لجبازی كنید. هر چه بیشتر خواست، كمتر بهش بدهید. مطمئن باشید اینطور است كه مطیع امر شما می ‌شود

با حرص لجبازی كنید

امام علی (علیه السلام) فرموده‌اند: از حرص، با قناعت انتقام بگیر، چنان كه با قصاص از دشمن انتقام می ‌گیری. (كافی، ج2، ص 138، ح3) دوای درد حرص قناعت است.

وقتی می ‌دانیم سیر شدن در مرام حرص نیست پس این راه را با خوراك دادن به او نمی ‌شود به آخر رساند. باید در این مسیر یك سر و ته كرد و بر عكس راه رفته را پیمود.

باید یك قاعده همیشگی را به یاد داشته باشیم كه كلّاً رفتار نفس آدمی مثل رفتار آتش است. هرچه خوراك هیزمش را بیشتر فراهم كنی شعله‌ های تقاضایش بیشتر می ‌شود.

سعی نكنید آتش شعله ‌های حرص را هم را با هیزم بیشتر خاموش كنید. هرچه بیشتر به او بدهید بیشتر می‌ خواهد. اگر می ‌خواهید دست از سرتان بردارد گوش به حرفش ندهید. اگر چه لجبازی كردن معمولا كار خوبی نیست اما به ‌عنوان یك فرجه خوشایند، تا دلتان بخواهد می ‌توانید با نفستان و در این مورد با حرص لجبازی كنید. هر چه بیشتر خواست، كمتر بهش بدهید. مطمئن باشید اینطور است كه مطیع امر شما می ‌شود.

به قول مولانا:

                 تو گاو فربه حرصت به روزه قربان كن                                    كه تا بری به تبرك هلال لاغر عید

 

آرامش را جایگزین بی‌ تابی كنید

ثروتمندان زیادی را دیده ‌ایم كه پول دارند اما آرامش ندارند. دارایی دارند اما آسایش ندارند. امام صادق (علیه السلام) می ‌فرمایند: حریص از 2خصلت محروم شده و در نتیجه 2 خصلت را با خود دارد: از قناعت محروم است و در نتیجه آسایش را از دست داده است، از راضی بودن محروم است و در نتیجه یقین را از دست داده است. (خصال ص 69 - وسایل الشیعه ج 16، ص 20، ح 20856)

اگر به ‌دنبال ثروت واقعی هستید باید آن‌ را در آرامش و آسایش جست‌ و جو كنید و اگر پول و دارایی، این دو را از شما بگیرند نقض غرض كرده‌اند، پس راه را گم نكنید.

منابع:

بیانات دکتر محسن میرباقری






- نظرات (1)

قدیمی ها، جدیدی ها را تحویل بگیرند!

انبیا

انبیاء داراى هدفى مشترك هستند. لذا پیامبران قبلى، آمدن انبیاى بعدى را بشارت مى ‏دادند و نسبت به آنان پیمانِ ایمان و نصرت دارند، و پیامبران بعدى، انبیاى قبل را تصدیق مى‏ كردند.

وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّیْنَ لَمَا آتَیْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُوْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِی قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِینَ (آل عمران- 81)

فَمَن تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (آل عمران ـ 82)

و [یاد كن] هنگامى را كه خداوند از پیامبران پیمان گرفت كه هرگاه به شما كتاب و حكمتى دادم سپس شما را فرستاده‏اى آمد كه آنچه را با شماست تصدیق كرد البته به او ایمان بیاورید و حتما یاریش كنید آنگاه فرمود آیا اقرار كردید و در این باره پیمانم را پذیرفتید؟ گفتند آرى اقرار كردیم. فرمود پس گواه باشید و من با شما از گواهانم.

پس كسانى كه بعد از این [پیمان] روى برتابند آنان خود نافرمانانند.

 

پیمان مقدس‏

به دنبال اشاراتى كه در آیات پیشین درباره وجود نشانه‏ هاى روشن پیامبر اسلام در كتب انبیاء قبل آمده بود در این آیات اشاره به یك اصل كلى در این رابطه مى‏ كند و آن اینكه پیامبران پیشین (و به دنبال آنها پیروانشان) با خدا پیمان بسته بودند كه در برابر پیامبرانى كه بعد از آنها مى ‏آیند سر تعظیم و تسلیم فرود آورند.

در حقیقت همان طور كه پیامبران و امت هاى بعد موظف‏اند نسبت به پیامبران گذشته و آیین آنها احترام بگذارند و اصول آنها را محترم بشمرند، پیامبران و امت هاى پیشین نیز نسبت به پیامبران بعد از خود چنین وظیفه‏اى داشته‏اند، در آیات قرآن كراراً اشاره به وحدت هدف پیغمبران خدا شده است و این آیه نمونه زنده‏اى از آن است.

 

نكات آیات:

1- آیا آیه فوق تنها درباره بشارت انبیاء پیشین و پیمان آنها نسبت به پیامبر اسلام است؟ یا هر پیامبرى را كه بعد از پیامبر دیگرى مبعوث شده در بر مى‏ گیرد؟

"میثاق" در اصل از ماده "وثوق" به بعضى اطمینان و اعتماد گرفته شده به همین دلیل به پیمان هاى موكد كه مایه اطمینان است میثاق گفته مى ‏شود

ظاهر تعبیرات آیه یك مساله كلى و عمومى است، اگر چه خاتم پیامبران مصداق بارز آن است و با روح مفاهیم قرآن نیز همین معنى وسیع و گسترده مناسب است بنابراین اگر مى‏ بینیم در اخبارى تصریح شده كه منظور از آن پیغمبر گرامى اسلام است، از قبیل تفسیر آیه و تطبیق آن بر یك مصداق روشن محسوب مى‏گردد نه این ‏كه معنى آن انحصار بوده باشد.

فخر رازى در تفسیر خود از امام على علیه السلام نقل مى‏ كند كه: هنگامى كه خداوند آدم و سایر انبیاء را آفرید، از آنها عهد و پیمان گرفت كه هرگاه محمد صلی الله و علیه وآله مبعوث شد به او ایمان آورند و یارى ‏اش كنند. (تفسیر كبیر، جزء هشتم، صفحه 115)

2- سخن دیگر درباره آیه این است كه آیه مزبور گرچه درباره پیامبران است، ولى بدیهى است كه در مورد جانشینان آنها نیز صادق مى‏ باشد زیرا جانشینان راستین آنها از آنان جدا نیستند و همه یك هدف را تعقیب مى‏ كنند و همیشه پیامبران جانشینان خود را معرفى كرده و نسبت به آنها بشارت داده و مردم را به ایمان آوردن و یارى آنها دعوت نموده‏اند و اگر مى‏ بینیم در روایاتى كه در ذیل آیه در كتب تفسیر یا حدیث ما نقل شده جمله "وَ لَتَنْصُرُنَّهُ" درباره على علیه السلام تفسیر شده و مسأله ولایت را مشمول آن دانسته‏اند، در حقیقت اشاره به همین معنى است.

3ـ تفاوت مكتب انبیاء، مانند تفاوت برنامه‏ى دو استاد یا دو استاندار است كه در اصول مسائل علمى و سیاسى، داراى جهت واحدى هستند ولى در مسائل جزئى، به جهت تفاوت‏ هاى فردى دانش آموزان یا شرایط منطقه‏اى، برنامه‏ هاى گوناگون ارائه مى‏ دهند. (تفسیر مراغى)

حضرت على علیه السلام فرمودند: خداوند از انبیاى پیشین پیمان گرفت كه مردم را به بعثت پیامبر اسلام و صفات او خبر و بشارت دهند و به آنان فرمان تصدیق آن حضرت را بدهند. (تفسیر مجمع البیان)

امام صادق علیه السلام فرمود: مراد از «جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ» پیامبر اسلام است. (تفسیر نور الثقلین)

 

بحث لغوی:

1ـ "اصر" در اصل به معنى گره زدن چیزى و یا نگهدارى آن با قهر و غلبه است و به امورى كه انسان را از كارهاى مهم باز مى‏ دارد"اصر" گفته مى‏ شود و به همین مناسبت به پیمان موكد این واژه اطلاق شده زیرا شكستن آن انسان را از ثواب و خیرات محروم و ممنوع مى‏ سازد.

2ـ "میثاق" در اصل از ماده "وثوق" به بعضى اطمینان و اعتماد گرفته شده به همین دلیل به پیمان هاى موكد كه مایه اطمینان است میثاق گفته مى ‏شود.

 

تشابه با آیات دیگر:

در آیه مذکور قرآن مجید پیمان‏ شكنان را مورد مذمت و تهدید قرار مى ‏دهد و مى‏ گوید: "سپس هر كس بعد از این همه پیمان هاى موكد و میثاق هاى محكم سرپیچى كند و روى گرداند و به پیامبرى همچون پیامبر اسلام كه بشارت ظهورش همراه نشانه ‏هاى او در كتب پیشین آمده ایمان نیاورد، فاسق و خارج از اطاعت فرمان خداست."

و مى‏ دانیم كه خداوند این گونه فاسقان لجوج و متعصب را هدایت نمى‏ كند همان گونه كه در آیه 80 سوره توبه آمده است: وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ و كسى كه مشمول هدایت الهى نشد، سرنوشتش دوزخ و عذاب شدید الهى است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ در مدیریّت الهى، لازمه‏ى سپردن مسئولیّت‏ ها، گرفتن پیمان است. «أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ»

2ـ هر جا كار سخت است، پیمان گرفتن لازم است. دست برداشتن از آئین و سنّت موجود، و ایمان و حمایت از شخص نوظهور، ساده نیست. لذا خداوند میثاق مى‏ گیرد. «أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ ...»

آمدن پیامبر خاتم صلى اللَّه علیه و آله قطعى است، لذا از همه‏ى انبیاء پیمان گرفته شده، نه بعضى از آنها. «مِیثاقَ النَّبِیِّینَ»، «جاءَكُمْ رَسُولٌ»

4ـ جریان نبوّت، مایه‏ى وحدت است، نه اسباب تفرقه و انشعاب. «رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُوْمِنُنَّ بِهِ»

5ـ انبیاء داراىهدفى مشترك هستند. لذا پیامبران قبلى، آمدن انبیاى بعدى را بشارت مى ‏دادند و نسبت به آنان پیمانِ ایمان و نصرت دارند، و پیامبران بعدى، انبیاى قبل را تصدیق مى ‏كردند. «مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُوْمِنُنَّ»

قدیمى‏ ها، جدیدى‏ ها را تحویل بگیرند، آنها را به مردم معرّفى كنند و زمینه‏ ى رشد بعدى‏ ها را فراهم آورند. «لَتُوْمِنُنَّ»، «لَتَنْصُرُنَّهُ».

همان طور كه پیامبران و امت هاى بعد موظف‏اند نسبت به پیامبران گذشته و آیین آنها احترام بگذارند و اصول آنها را محترم بشمرند، پیامبران و امت هاى پیشین نیز نسبت به پیامبران بعد از خود چنین وظیفه‏اى داشته‏اند، در آیات قرآن كراراً اشاره به وحدت هدف پیغمبران خدا شده است و این آیه نمونه زنده‏اى از آن است

7ـ ایمان به تنهایى كفایت نمى‏ كند، بلكه حمایت نیز لازم است. «لَتُوْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»

8ـ در میان انبیاء، سلسله مراتب است و خاتم النبیّین اشرف آنهاست، زیرا همه‏ى انبیاء باید مومن به او و حامى او باشند. «لَتُوْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»

9ـ وقتى انبیاى پیشین موظّف به ایمان و حمایت از پیامبر اسلام هستند، پس پیروان آنها نیز باید به او ایمان آورده و از او اطاعت كنند. «لَتُوْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»

10ـ حمایتى ارزشمند است كه از ایمان سرچشمه گرفته باشد. «لَتُوْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»

11ـ مهم، داشتن روح تسلیم و پذیرفتن حقّ است، چه بسا در عمل، شرایط لازم به وجود نیاید.

انبیاى قبل، زمان پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله را درك نكردند، ولى این روحیه را داشتند. (مثلًا شهید شدن یك مسأله است و آمادگى براى شهادت مسأله‏اى دیگر. چنان كه خداوند نمى ‏خواهد خون اسماعیل ریخته شود، ولى مى‏ خواهد ابراهیم آمادگى كامل براى قربانى كردن فرزند داشته باشد. ممكن است ما زمان ظهور حضرت مهدى علیه السلام را درك نكنیم، ولى انتظار ظهور، و عشق و علاقه و انس و آمادگى براى حضورش، مسأله‏اى است كه در ده ها آیه و روایت سفارش شده است) «لَتُوْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»

12ـ پیمان‏ شكن فاسق است. «فَمَنْ تَوَلَّى»، «هُمُ الْفاسِقُونَ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر مراغى

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر كبیر، جزء 8




- نظرات (1)