سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



نقش اختیار انسان در هدایت یا گمراهی اش

"انسان" و هیچ موجود دیگری، نه خالق است، نه ربّ، نه مالک، نه قادر و نه هدایت کننده است؛ بلکه پس از موهبت عوامل هدایت در درون (عقل، منطق، شعور، فطرت، الهام)، و نیز عوامل هدایت در برون (نبی، رسول، وحی و امام)، که همه روشنگر راه رشد و هدایت و نیز راه پرتگاه و هلاکت هستند، "انتخاب" می کند. هر کدام را انتخاب کرد، خدا به همان مقصد و مقصود هدایتش می ‌کند و به آثار و نتایج دنیوی و اخرویش که آن را نیز خداوند متعال خلق، مقدر (اندازه) و مقرر کرده است، می‌ رساند.


اختیار انسان

انسان در انجام دادن کارهای خود دارای اختیار است و آموزه های قرآنی هم با این حقیقت منافاتی ندارد و موید آن است، ولی از آن جا که قرآن بعضی از آیاتش بعضی دیگر را تفسیر می کند، باید آیات را کنار هم گذاشت تا معنای واقعی آن بدست آید.

کلمه اضلال (گمراه کردن) در آیات قرآن به خدا و به شیطان و به دیگران نسبت داده شده است. باید توجه داشت که اضلال خدا روی چه شرایطی، چگونه و برای چه کسانی است.

اضلال خداوند اضلال ابتدایی نیست و این اضلال برای کسانی است که با اختیار خود موجب گمراهی خود را فراهم کرده اند. مثل آن که فرمود: مومن و معتصم را هدایت می ‌کند: «فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَاعْتَصَمُواْ بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَیَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطًا : اما كسانى كه به خدا ایمان آورده و به او تمسک جستند، به زودى آنان را در رحمت و فضلى از جانب خود در مى ‏آورد و به راهى راست به سوى خود هدایت مى ‏كند.
کافر و ظالم را هدایت نمی ‌کند: «إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ وَظَلَمُواْ لَمْ یَكُنِ اللّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً» (النساء، 168) كسانى كه كفر ورزیدند و ستم كردند خدا هرگز در صدد آمرزش آنان و اینكه به راهى هدایتشان كند نیست. (هدایت آنان مشیّت و اراده الهی نیست).

اضلال خداوند اضلال ابتدایی نیست و این اضلال برای کسانی است که با اختیار خود موجب گمراهی خود را فراهم کرده اند

مثال: ما نیز همین کار را می ‌کنیم. فرض کنید رئیس صاحب یک شرکت هستید و می ‌گویید: "هر که را بخواهم استخدام می ‌کنم" – بعد شرایط را بیان کنید و بفرمایید: افراد مومن، متخصص، سالم، کاری و متعهد و دلسوز، بدون سوء پیشینه، دارای مدرک تحصیلی فلان و ... را استخدام می ‌کنم.
خدا هم می ‌فرماید: بندگان خالص، مومن، دارای عمل صالح، متقی و آنان که مرا دوست دارند و بر من شریکی نمی‌ گیرند و به دیگران ظلم نمی‌ کنند را به صراط مستقیم تا مقام قرب خودم هدایت می ‌کنم و در بهشت خودم جای می ‌دهم.

نقش انسان، اختیار و اراده‌اش در هدایت یا گمراهی چیست؟

نقش "انسان و اختیارش"، فقط در "انتخاب" است، نه نتیجه‌ی آن.

به عنوان مثال: اگر مقابل انسان یک نوشیدنی گوارا مثل آب سالم یا آب میوه ‌ی سالم و همچنین یک نوشیدنی مضر مثل شراب مسکر یا اسید قرار گرفت، و برای انسان روشن شد که هر کدام چیست و چه آثاری دارد؟ فقط "انتخاب" این که کدام را بنوشد با خود اوست، هر کدام را نوشید، آثار و عواقبش در اختیار او نیست و "جبری" است. نمی تواند بگوید: من دلم می‌ خواهد شراب مسکر بنوشم تا عقلم کامل ‌تر شود و یا اسید بنوشم تا ویتامین‌ های بدنم تقویت شوند.
این مهم، در تمامی شئون فردی و اجتماعی حیات بشر حاکم است. شما انتخاب می‌ کنید که با چه کسی ازدواج کنید – چه رفتاری را در خانواده پیشه کنید – با پدر و مادر چگونه رفتار کنید – فرزند را چگونه و بر اساس چه آموزه‌ ها و فرهنگی تربیت کنید - چه شخص یا جناحی را به مسئولیت انتخاب کنید – چه شغلی را برای امرار معاش برگزینید و ...، اما هر کدام را انتخاب کردید، آثار و عواقب خودش را در پی دارد. آن دیگر در اختیار شما نیست.

لااکراه فی الدین

قرآن کریم در این باب سخن می گوید

یک - خداوند متعال در قرآن کریم فرمود که در دین (اعتقادات) هیچ اجباری نیست «لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ»، یعنی شما را مثل ملائک یا حیوانات مجبور نیافریدم، بلکه عقل و شعور و اراده و اختیار دادم و هیچ کس نیز نمی ‌تواند اعتقادی را به زور بر دیگری تحمیل کند.

البته علت را نیز بیان داشت و فرمود: به دلیل آن که راه رشد و راه گمراهی کاملاً روشن شده است «قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» - سپس نقش اختیار و اراده انسان در "انتخاب" را نیز بیان نمود: «فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُوْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ - پس هر كه به طغیانگر (شیطان و پیروانش) كفر ورزد و به خدا ایمان آورد حقّا كه به دستگیره محكم چنگ زده كه گسستن ندارد، و خداوند شنوا و داناست.» (البقره، 256»
پس اختیار کافر شدن به طاغوتِ (درون و برون) و ایمان به الله جلّ جلاله، و یا خدایی ناکرده بالعکس، با انسان است، اما وقتی انتخاب کرد، هدایت در مسیر انتخاب شده و رسیدن به آثار و عواقبش در اختیار خودش نیست، بلکه طبق نظام و قوانین حکیمانه خلقت و هدایت است.

اگر کسی الله جلّ جلاله را معبود و هدف گرفت، خداست که او را به سوی کمال و قرب خودش هدایت می‌کند – و اگر کسی طاغوت ‌ها را معبود، هدف و محبوب گرفت، خداست که او را به سوی همان ها هدایت می ‌کند و خداست که هر دو را به نتیجه انتخابشان می ‌رساند.
دو – در آیه ‌ی بعد، چگونگی هدایت را بیشتر شرح داده و می ‌فرماید: هر کس به الله ایمان آورد، خدا او را هدایت می ‌کند. این خداست که او را به واسطه ‌ی ایمان، از ظلمات به نور می ‌برد، نه این که خودش خویشتن را هدایت کرده و از ظلمت به نور می‌ برد «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ - خدا سرپرست و كارساز كسانى است كه ایمان آورده باشند، ایشان را از ظلمت ‏ها به سوى نور هدایت مى‏ كند» - و هر کس به طاغوت ایمان آورد، هدایتش را به طاغوت می ‌سپارد؛ و البته که مسیر هدایتی طاغوت همان است که خداوند متعال در نظام حکمیانه ‌ی خلقت و هدایت مقدر و مقرر کرده است، یعنی خروج از نور به سوی ظلمات «وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآوُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ - و كسانى كه (به خدا) كافر شده اند، سرپرستشان طاغوت است كه از نور به سوى ظلمت سوقشان مى ‏دهد، آنان دوزخیانند و خود در آن بطور ابد خواهند بود. (البقره، 257»
پس این خداست که هدایت می ‌کند یا هدایت نمی کند، اما راه را با اختیار خودش انتخاب می کند.
  سه - خدای متعال اسبابی برای هدایت قرار داده و همچنین طرق و اسبابی نیز برای گمراهی قرار داده است، مثل آن که فرمود: دعوت به حق و اسلام یکی از این طرق هدایت است، پس انتخاب با انسان است که دعوت را بپذیرد و بیاید یا نپذیرد و نیاید؟ هر کدام را انتخاب کرد، آثار و عواقبش طبق هدایت و ربوبیت الهی بر  او مترتب می ‌گردد: وَاللّهُ یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلاَمِ وَیَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» (یونس، 25)
خدا (با زبان قرآن و زبان خلقت) بندگانش را به سوى دار السلام (بهشت که سلامتی محض است) دعوت مى ‏نماید، و از میان آنان هر كه را بخواهد به سوى صراط مستقیم هدایت مى‏ كند.
یعنی دعوت عمومی است، همه دعوت می‌ شوند، اما از میان همگان، آنان که این دعوت را می ‌پذیرند را به سوی دارالسلام دعوت می کند.

بندگان خالص، مومن، دارای عمل صالح، متقی و آنان که مرا دوست دارند و بر من شریکی نمی‌ گیرند و به دیگران ظلم نمی‌ کنند را به صراط مستقیم تا مقام قرب خودم هدایت می ‌کنم و در بهشت خودم جای می ‌دهم.

نتیجه:
نتیجه آن شد که "انسان" و هیچ موجود دیگری، نه خالق است، نه ربّ، نه مالک، نه قادر و نه هدایت کننده است؛ بلکه پس از موهبت عوامل هدایت در درون (عقل، منطق، شعور، فطرت، الهام)، و نیز عوامل هدایت در برون (نبی، رسول، وحی و امام)، که همه روشنگر راه رشد و هدایت و نیز راه پرتگاه و هلاکت هستند، "انتخاب" می کند. هر کدام را انتخاب کرد، خدا به همان مقصد و مقصود هدایتش می ‌کند و به آثار و نتایج دنیوی و اخرویش که آن را نیز خداوند متعال خلق، مقدر (اندازه) و مقرر کرده است، می‌ رساند.

چرا برای هدایت دعا می‌ کنیم؟

«رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ» (آل‌ عمران، 8)
(آنان مى ‏گویند) پروردگارا، دل ‏هاى ما را پس از آنكه ما را راهنمایى كردى منحرف مگردان، و از جانب خود رحمتى به ما مبذول دار، زیرا كه تویى كه بسیار بخشنده ‏اى.
برای هدایت خود دعا می ‌کنیم و از او می ‌خواهیم که ما را هدایت کند، یعنی یک لحظه به خودمان وانگذارد، و از او می‌ خواهیم که پس از هدایت شدن نیز از مسیر خارجمان نگرداند (چون هدایت و گمراهی به اراده و قدرت اوست)، می‌ خواهیم تا بابت گناهانمان ما را از شمول رحمت و صراط مستقیم خارج نکند.


- نظرات (0)

سه "گناهی" که کیفر آن ها به قیامت نمی ماند

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) فرمود:

کیفر سه گناه به قیامت نمی ماند و در همین دنیا مجازات می شود:

۱ - عاق پدر و مادر

۲- ظلم و تجاوز به مردم

۳ - ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۷۴)

در ادامه به بررسی هر یک از این گناهان از نگاه قرآن می پردازیم تا انشالله با شناخت و دوری کردن از آنها، سعادت دنیا و آخرت را نصیب خود کنیم.


والدین ، پدر و مادر

طلبکار بودن از پدر و مادر

این روزها همه چیز عوض شده، هیچ چیز رنگ و بوی سابق را ندارد؛ یکی از آنها هم احترام به پدر و مادرها که خداوند بزرگ در قرآن کریم آن همه سفارش در مورد ایشان کرده است .

گاهی ما چنان با پدر یا مادر خود صحبت می کنیم که گویی طلبکار هستیم و حق و حقوقمان را خورده‌اند.

گاه در پاسخ محبت بی ‌حد و حصرشان چنان ناسپاسی می‌ کنیم که قلبشان به درد می‌آ ید.

جوانانی دیده می شوند که به پدر و مادرشان پرخاش می کنند، گاه جواب پرسش‌ هایشان را نمی دهند و گاه با بی اعتنایی از کنارشان رد می ‌شوند و بی محابا انگار نه انگار که خداوند متعال به صراحت گفته است که حتی یک «اف» هم به ایشان نگو.

به رفتار خودمان و اطرافیانمان نگاه کنید " اف" که خوب است بعضی ها حتی دست تعرض به سمت ایشان دراز می کنند. چه بسیار افرادی که به راحتی به آنها ناسزا می گویند و حتی کتکشان می ‌زنند. این خیلی دردناک است ولی واقعیتی است در جریان.

وقتی ما دستور صریح خداوند را نادیده می‌ گیریم چطور می خواهیم دینداری کنیم؟ دیگر چه حدی نگه داشته خواهد شد؟

مواظب باشیم که عاق نشویم

عقوق والدین عبارت است از: «به خشم آوردن و آزردن و شکستن خاطر پدر و مادر و البته که آزردن یکى از آنها نیز موجب عاق شدن می شود.» [محدث قمی، شیخ عباس،نزهه النواظر فی ترجمه معدن الجواهر، ص ۱۲۸]

در کنار ایمان به خداوند و عدم شرک به او، فرمان به نیکی در حق پدر و مادر داده شده است و از رنجاندن آنان حتی با کوچک ترین کلمه نهی شده است.

 ستمگر سه نشانه و علامت بیان شده است:
الف- نسبت به کسی برتر از اوست نافرمانی می‌ کند.
ب- بر آنکه فروتر از اوست به چیرگی ستم می‌ کند که این شیوه بسیاری از حاکمان لاابالی بوده و می ‌باشد.
ج- ستمگران را یاری و پشتیبانی می‌ دهد

در روایات نیز اگرچه عاق والدین را جزو گناه هان کبیره شمرده است، [عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، صحت، باب جهاد با نفس، ص ۱۹۸] ولی مانند آیات قرآنی حدی برای این موضوع تعیین نشده است و جهت بزرگ داشت حق والدین، تنها به صرف رنجیده شدن آنان اشاره شده است. [کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافى، مصطفوى،ج‏۴ ، ص 50]

اذیت شدن آنان و رنجیده خاطر شدن والدین ملاکی است برای در نظر گرفتن حقوق واجب والدین.[۵] اگر فرزند در مواردی مخالفت با نظر والدین داشته باشد که این مخالفت موجب اذیت آنان شود، سبب عاق شدنش را فراهم کرده است.

گناه بعدی؛ ظلم به دیگران

از گناهانی که به حکم عقل و شرع بسیار مذمت شده است؛ ظلم است. انسان ظالم بیش از این که به دیگران ظلم کند؛ به خود ظلم کرده است. زیرا اگر انسان کار خوبی انجام دهد؛ در اصل به خودش خوبی کرده است.

مثلا کسی که دست فقیری را می گیرد، به خویشتن لطف کرده است. بله فرد کمک کننده به فقیر کمکی رسانده است؛ ولی در واقع، دنیا و آخرت خود را آباد کرده است.

کسی هم که در حق دیگران بدی می کند؛ در اصل به خودش ستم کرده است؛ زیرا در دنیا و آخرت ضرر می کند.

در قرآن مجید، آیات زیادی در مذمت ظلم وارد شده است که به برخی از آن ها اشاره می شود: «إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ قطعاً برای ستمگران عذاب دردناکی هست» [ابراهیم، 22]

«وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ : ستمگران در عداوت شدید دور از حق[و در برابر حق] قرار گرفته اند» [حج، 53]

«لاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ؛ آگاه باشید؛ لعنت خدا بر ستمگران باد.»[هود، 18]

«یَوْمَ لَا یَنفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ؛ روز قیامت روزی است که عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان نمی بخشد و لعنت خدا بر آن ها، و جایگاه بد نیز برای آنان است.» [غافر، 52]

«وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ؛ خداوند ستمکاران را دوست ندارد» [آل عمران، 57]
به کلمه ظلم و ظالمین در قرآن مراجعه کنید تا ببینید چه جزای بزرگی برای ستمکاران در نظر گرفته شده است. «لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَكَذَلِكَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ؛ برای آنان بستری از دوزخ و برفرازشان پوشش هایی از آتش است و ما این گونه ستمکاران را پاداش می دهیم.» [اعراف، 41]

قیامت

در روایتی امام باقر علیه السلام ظلم را به سه دسته تقسیم می کنند:

ظلم و ستم سه گونه است: ستمی که خدا می آمرزد و ستمی که خدا نمی آمرزد و ستمی که خدا رها نمی کند. آن که خدا نیامرزد؛ شرک به خداست و آن که می آمرزد؛ ستم بر نفس است و آن که وا نگذارد، حق بندگان است بر یکدیگر. فرمود: آنچه مظلوم از دین ظالم بستاند؛ بیشتر از آن است که ظالم از دنیای مظلوم می ستاند» [بحارالانوار، ج‏72، ص 311]

فردای قیامت، کارهای نیک ظالم را بر می دارند و به مظلوم می دهند و همین طور گناهان مظلوم را به ظالم می دهند.

اذیت شدن آنان و رنجیده خاطر شدن والدین ملاکی است برای در نظر گرفتن حقوق واجب والدین.[۵] اگر فرزند در مواردی مخالفت با نظر والدین داشته باشد که این مخالفت موجب اذیت آنان شود، سبب عاق شدنش را فراهم کرده است

در سخنان حضرت علی (علیه السلام) برای ستمگر سه نشانه و علامت بیان شده است:
الف- نسبت به کسی برتر از اوست نافرمانی می‌ کند.
ب- بر آنکه فروتر از اوست به چیرگی ستم می‌ کند که این شیوه بسیاری از حاکمان لاابالی بوده و می ‌باشد.
ج- ستمگران را یاری و پشتیبانی می‌ دهد. [دشتی، محمد؛ حکمت 350]

گناه سوم: ناسپاسی

تا به حال چقدر برایتان پیش آمده که در مقابل خیر و نیکی که به دیگران کرده اید، از طرف مقابل ضربه ای خورده اید که تشکر که هیچ، نمای کاملی از ناسپاسی بوده است؟!

حال ببینید ما بندگان چقدر از این رفتارها در مقابل خداوند داریم و جا دارد که او با ما چه بکند؟

در قرآن آیات بسیاری در نکوهش کفران نعمت وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌ کنیم:
«و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت، اگر شکرگزاری کنید (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است.» [ابراهیم/7]

در آیه دیگری، در سوره نمل خداوند، شکر و کفران نعمت را فایده و ضرری برای خود بنده می ‌داند؛ زیرا اگر خداوند، بندگان را از ناسپاسى برحذر مى ‌دارد و به سپاسگزارى دعوت مى ‌نماید به خاطر این نیست که براى او تفاوتى مى ‌کند؛ چرا که خداوند در فرض ناسپاسى نیز در بسیارى از اوقات به لطف و کرم خویش ادامه مى ‌دهد شاید بیدار شوند و خود را از انعام پروردگار، بر اثر ناسپاسى محروم نکنند بلکه این شکرگزاری به سود خود بنده می ‌باشد: «.. و هر کس شکر کند به نفع خود شکر می‌ کند و هر کس کفران نماید (به زیان خویش نموده است که) پروردگار من غنی و کریم است.» [نمل /40]

و در آیه‌ ای دیگر برای کسانی که کفران نعمت می‌ کنند مثلی زده و می ‌فرماید: «خداوند (براى آنها که کفران نعمت می‌کنند) مثلى زده است: منطقه آبادى را که امن و آرام و مطمئن بوده و همواره روزیش به طور وافر از هر مکانى فرا می‌ رسید اما نعمت خدا را کفران کردند و خداوند به خاطر اعمالى که انجام می‌ دادند لباس گرسنگى و ترس را در اندامشان پوشانید.» [نحل / 112]


- نظرات (0)

شما هم این حرف ها را شنیده اید؟

مثل خداست
مردم هم مثل خدا هستند
بعضی از مردم هم کار خدا را می ‌توانند انجام دهند
من موبایلم رو به اندازه خدا دوست دارم
فرزندم دلم را ربوده است، مثل خدا می ‌ماند.
رئیس سازمان مرد توانمند و مدیری است. شایسته است هرچه بگوید اطاعت کنم همانطوری که از خدا اطاعت می ‌کنم.


مردم چی میگن

اینها جملاتی هستند که هیچ گاه از زبان هیچ کدام از ما خارج نمی ‌شود.با این حال عجیب نیست که قرآن اینقدر تأکید می ‌کند که برای خدا "مثل" نگیرید. آن هم در قرآنی که قرار است تا قیام قیامت باقی بماند و برای همه مردم در همه دوران ها راهنمای زندگی باشد.
حتماً خدا در درون ما انسان ها چیزی دیده که بر این جملات تأکید کرده است که "آنها برای خدا مثل قرار دادند": وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصیرَكُمْ إِلَى النَّارِ (30)

چند نکته که این آیه به ظرافت در درون خود قرار داده است:
اول – خدا مثل و مانند ندارد، اما مردم می ‌توانند برای خدا مثل و مانند هایی را تخیل و فرض کنند و در ذهن خود قرار دهند.
دوم – کار این افراد فردی نیست و حتماً به دیگران نیز مربوط است. با روابط عمومی قوی‌ ای که دارند دیگران را هم به انجام کارهای خود تشویق می ‌کنند.
سوم – هرکس از آنها تأثیر بگیرد، به دست آنها گمراه می ‌شود.
چهارم – نیت های مادی و بهره‌ مندی دنیوی در این میان نقش مهمی ایفا می ‌کند هر چند که با پنهان کاری ها پوشیده شده باشد.
پنجم – هرچه افراد با این نیت ها بیشتر خو بگیرند، جهنمی ‌تر می ‌شوند و این طرز فکر، خودش یک جهنم است.

سیستم های بزرگ و کوچک، روابط استاد و شاگردی و مراد و مریدی و رئیس و مرئوسی و بزرگ و کوچکی، آبستنگاه "مثل" گرفتن برای خدا هستند. قرآن می ‌آموزد که در قیامت مستضعفان به مستکبران اعتراض می ‌کنند که با فریب های شبانه روزیشان باعث شده‌اند که مستضعفان برای خدا مثل و مانند قرار دهند.

قرآن در آیات دیگری هم به ما هشدار داده است که جزو کسانی نباشیم که برای خدا "مثل و مانند" قرار داده‌اند. (1)
قرآن به ما می ‌آموزد که "مثل" گرفتن برای خدا کار نادری نیست و در طول زندگی انسان ممکن است بارها و بارها اتفاق ‌افتد؛ بنابراین باید مراقب باشیم که در دام این جهالت گرفتار نشویم.

خدا از ما می‌ خواهد او را و نقش او را در زندگی و کل جهان بشناسیم و بزرگ بداریم. بقیه را واسطه ‌های او بدانیم که همگی بنده ‌هایی هستند که به خودی خود هیچ قدرتی ندارند به جز قدرتی که او به آنها داده است.امکانات دنیوی را از جانب او بدانیم نه از جانب واسطه ‌ها (بقره، 22)
در دوستی ‌هایمان مراقب باشیم که هیچ کسی به اندازه خدا دل ما را به خود مشغول نکند (بقره، 165) و این یک کار عملی است و محل آزمایش آن هم آنجاست که عزیزی به ما دستور می ‌دهد که کار حرامی کنیم. اگر خدا را بیشتر دوست داشته باشیم نباید نافرمانی‌ اش کنیم.
سیستم های بزرگ و کوچک، روابط استاد و شاگردی و مراد و مریدی و رئیس و مرئوسی و بزرگ و کوچکی، آبستنگاه "مثل" گرفتن برای خدا هستند. قرآن می ‌آموزد که در قیامت مستضعفان به مستکبران اعتراض می ‌کنند که با فریب های شبانه روزیشان باعث شده‌اند که مستضعفان برای خدا مثل و مانند قرار دهند. (سبأ، آیه 33)
جالب آنکه این کار معمولاً در شرایط عادی و بلکه در شرایط رفاه و آسودگی ایجاد می ‌شود. در شرایطی که مردم خود را دچار تنگنای شدید احساس می ‌کنند همه توجهشان را به خدا معطوف می‌ کنند؛ اما وقتی دوران بحرانی به پایان می ‌رسد و خدا به آنها نعمت و آسایش می ‌دهد، به "مثل و مانند "گرفتن برای خدا می ‌پردازند. (زمر، آیه 8)

بنابراین به جای اینکه تفسیر این آیات را در بتکده ‌ها جستجو کنیم، باید به سراغ زندگی روزمره خودمان برویم. اگر به زندگی خود دقیق شویم نشانه‌ های آن را خواهیم یافت. در اینجا چند مثال می ‌آوریم و مطمئن هستیم که یافتن بقیه مثال ها برای خوانندگان محترم دور از دسترس نیست. اینها مکالمات درونی ناپسندی ‌است که ما در برخی حالات با خود داریم:

"درسته که همسر و فرزندانم الان به حضور من نیاز دارند اما اگر چند سال دیگر هم روزی 18 ساعت کار کنم، زندگیمان مرفه خواهد شد. درسته که دارا هستم اما یه صدایی درونم میگه که از فقر آینده باید بترسم"

"برای اینکه آشفتگی ‌ام رو حل کنم به هر دری می ‌زنم مثل وبگردی، مشروبات الکلی، روابط با دوستان و مشغولیت با موبایل. در همه اینها به دنبال پناه می‌ گردم ولی اصلاً به یاد خدا نمی ‌افتم و نمی ‌پرسم که از جهت خدا چه کرده ‌ام که روانم اینقدر پریشان شده است."

"هرچند نمازم ممکن است قضا بشه، اما هم صحبتی دوستانم را ترجیح می ‌دهم."
"بعضی از احکام خدا به نظرم ناجور است. مثلاً چرا باید یک زناکار صد تازیانه بخورد؟"
"سرگروه ما در شرکت مرد خوش فکری است، به نظرم برای پیشبرد کار گروهی اشکالی ندارد گناه‌ های کوچکی را انجام دهیم، کمی مردم را فریب دهیم یا از راهکارهای غیر مشروع استفاده کنیم."
"من خوشبختی دخترم را می‌ خواهم. به حرف های مردم بسیار حساسم. برای جهاز دخترم گرانترین وسیله‌‌ ها را می‌خرم، حتی اگر تا آخر عمر هم به آنها احتیاج نداشته باشد."
"اگر برای عروسی خرج های اضافه نکنم، مردم پشت سرم حرف در می ‌آورند. حتی اگر مجبور شوم به زیر قرض روم، خرج های اضافه را کنار نخواهم گذاشت."
"درسته که همسر و فرزندانم الان به حضور من نیاز دارند اما اگر چند سال دیگر هم روزی 18 ساعت کار کنم، زندگیمان مرفه خواهد شد. درسته که دارا هستم اما یه صدایی درونم میگه که از فقر آینده باید بترسم."
"تا وقتی که ما هم دچار مشکل اقتصادی هستیم و دیگران به ما کالاهای بد کیفیت را در بسته بندی مرغوب قرار می‌ دهند ما هم همین کار را می ‌کنیم."
"برای من اولویت آن است که فرزندانم در درس های مدرسه و کلاس زبان عقب نمانند. نماز خواندن و رعایت حجاب خیلی اولویت ندارد."
"باید امروزی باشیم و مطابق با سبک زندگی مردم به پیش برویم، هر طور شد اشکالی ندارد."
"مدتیه رسم شده که .... ما هم باید همون کار رو بکنیم حتی اگر در توانمان نباشه."
"آخه مردم چی میگن اگه ...."
"جلوی مردم بده که ..."
"فلان کس اگه نبود الان ما از گرسنگی مرده بودیم."
"اگه فلانی نبود من هیچ وقت نمی ‌تونستم...."
شاید شما هم بتوانید این لیست را تکمیل کنید ...

پی نوشت ها:
1. انداد جمع "ند" است(هموزن ضد) به معنای "مثل و مانند" و آیاتی که در آنها کلمه "انداد" وجود دارد به شرح زیر است:
الَّذی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره، آیه 22)
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ یَرَى الَّذینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعَذابِ (بقره، آیه 165)
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصیرَكُمْ إِلَى النَّارِ (ابراهیم، آیه 30)
وَ قالَ الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذینَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَكْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ فی‏ أَعْناقِ الَّذینَ كَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كانُوا یَعْمَلُونَ (سبأ، آیه 33)
وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ ما كانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلیلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ (زمر، آیه 8)
قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذی خَلَقَ الْأَرْضَ فی‏ یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِكَ رَبُّ الْعالَمینَ (فصلت، آیه 9)


- نظرات (0)

صفتی که دروغ و کفر را با هم دارد!

در زندگی های روزمره دقت کرده اید چه رفتارهایی از ما سر می زند و با یکدیگر چه برخوردهایی داریم؟در ظاهر یکدیگر مخلصم و چاکرم می گوییم ... تعظیم می کنیم ... لبخند می زنیم ... حرف همدیگر را تصدیق می کنیم اما تا طرف می رود، شروع می کنیم به بدگویی کردن از او و ....


دو رویی

نزدیک خانه مان، محله مان یکی از دوستان، فامیل و... می بینیم کلی تعارف و دعوت و قسم و آیه که بفرمایید تو که اگر نیایید ناراحت می شم و ... اما در دل چیزی غیر از زبان داریم ...

تازه اگر اون بنده خدا هم به زبانمان نگاه کند و لحظاتی را به خانه بیاید یا در دل و یا حتی وقیح تر، به ظاهر و پشت سرش کلی بد و بیراه می گوییم...

***

تلفن زنگ می زند .... حوصله صحبت کردن نداریم ... مخصوصا با کسی که الان صدایش را می شنویم ... اما در ظاهر کلی خوش و بش می کنیم و می گوییم: دلم برای صدایت تنگ شده بود، چه قدر خوب شد زنگ زدی ... اصلاً الان می خواستم بهت زنگ بزنم ... نه بابا چه مزاحمتی... شما رحمتید ...

***

همه ی این ها در حالی است که در منطق قرآن سه عنوان مختلف دروغ و کفر و نفاق می‌ یابیم. دروغ از بد‌ترین گناهان است، تا آنجا که در برخی احادیث کلید همۀ بدی ‌ها وصف شده است. بنابراین دروغگویی مقیاس ‌ها را وارونه و کلیه امور اجتماع را ویران می‌ کند. چرا که روابط بشر با یکدیگر بر نیازهای واقعی و توانایی‌ های واقعی آنان بنا نهاده شده است؛ این نیاز‌ها و توانایی ‌ها چون به راستی ابراز شود می ‌تواند تأثیر گذار باشد.

نفاق شامل «کفر» و «دروغ» است؛ زیرا منافق، در درون کافر است و در سخنانش دروغ‌ گو. در نتیجه عمل نفاق او شامل همه ضررهای دروغ و تمام بدی‌ های کفر است

برابر هر درخواستی، اجابتی است و در برابر هر توانایی، درخواستی از دیگران. در نتیجه، کار میان افراد در جامعه به درستی پیش رفته و شکل می گیرد، اما دروغ این مقیاس‌ ها را وارونه می ‌کند و تصویری غیر واقعی از نیاز‌ها و توانایی ‌ها ارائه می ‌دهد و در نتیجه روابط میان انسان ‌ها دستخوش تنش می ‌شود.

دروغ گاه زمینه كفر یا نفاق را در انسان فراهم می سازد. زمانی كه دل دروغگو از ایمان خالی شد، كفر یا نفاق به آن راه خواهد یافت؛ چنان كه روایت شده: مردی خدمت رسول اكرم (صلی الله و علیه وآله) رسید و عرض كرد:

ای رسول خدا! كار اهل آتش چیست؟ پیامبر فرمود: دروغ. هرگاه دروغ گوید، فاسق می شود و هرگاه فاسق شود، كافر می شود و هرگاه كافر شد، در آتش قرار می گیرد.[محدث نوری: مستدرك الوسائل، ج ۹، ص ۸۹، ح ۱۰۳۰۵]

بنابراین، دروغ افزون بر دور ساختن ایمان از قلب انسان، زمینه كفر عملی او را نیز فراهم می كند.
همچنین دوگانگی میان واقعیت و خبر شخص دروغگو، مایه پیدایش و رشد صفت پلید نفاق در دل او می شود امیر مومنان علی (علیه السلام) می فرماید: دروغ انسان را به نفاق می كشاند. [آمدی: غرر الحكم، ص ۲۲۰، ح ۴۴۰۸]
و نیز طبق نقل حضرت صادق (علیه السلام)، پیامبر اكرم (صلی الله و علیه وآله) فرمود: سه چیز است كه در هر كس باشد، منافق است؛ اگر چه روزه بگیرد و نماز بخواند و گمان كند كه مسلمان است:
۱) آن گاه كه او را امین به شمار آورند، خیانت كند.
۲) آن گاه كه سخن براند دروغ گوید.
۳) آن گاه كه پیمان بندد، پیمان شكند. [كلینی: كافی، ج ۲، ص ۲۹۰، ح ۸]

نفاق شامل «کفر» و «دروغ» است؛ زیرا منافق، در درون کافر است و در سخنانش دروغ‌ گو. در نتیجه عمل نفاق او شامل همه ضررهای دروغ و تمام بدی‌ های کفر است.

منافق از آن جهت که دروغ ‌گوست، ملاک‌ های اجتماعی را در ارتباطات درست مردم تغییر داده و دگرگون می ‌کند و از جهتی دیگر او در ذات خود کافر است؛ یعنی در جهت ‌گیری اصلی خود و از کاروان بزرگ هستی که به سوی هدف برجسته ‌ای از کمال در زندگی امت می‌ تازد، منحرف شده است.

آنچه سبب می ‌شود انسان به دروغ احساس نیاز کند، یا خود را به طمع یا به نفاق محتاج بداند،‌‌ همان ضعف نفس است. این ‌ها نتایج ضعف درون است که نفاق از بارز‌ترین صورت‌ های این ضعف به شمار می‌رود

قرآن کریم بیماری نفاق را در معرض رشد و پیشروی در زندگی و نفس انسان می ‌داند: زیرا ممارست بر هر خصیصه نفسانی، باعث می ‌شود آثار و نتایج آن در نفس انسان گسترش یابد؛ چه خوب باشد و چه بد.

همچنان که اگر ایمان درونی ، و همچنین شجاعت و سخاوت، همراه با ریاضت ‌های عملی باشد، رشد می ‌کند و فزونی می ‌یابد، صفات بد مانند حسد و کفر و طمع و از جمله، نفاق نیز چنینند و اگر انسان مقتضیات آن ‌ها را عملاً دنبال کند این صفات در درون او رشد می‌ کنند و ریشه می ‌دوانند.

به همین علت قرآن کریم در آیۀ دهم سورۀ بقره می فرماید: «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ» در دل هایشان مرضی است و خدا نیز بر مرضشان بیفزوده است و به کیفر دروغی که گفته ‌اند بر ایشان عذابی است دردآور...

منشأ این بیماری که جمع کفر و دروغ، هر دو، است -در زبان، دروغ است و در قلب، کفر- ضعف و فریب ‌کاری است و ضعف نفس که در پس دروغ و در پس کفر نهفته است، ریشۀ تمام مصیبت ‌ها و بدی ‌هاست.

آنچه سبب می ‌شود انسان به دروغ احساس نیاز کند، یا خود را به طمع یا به نفاق محتاج بداند،‌‌ همان ضعف نفس است. این ‌ها نتایج ضعف درون است که نفاق از بارز‌ترین صورت‌ های این ضعف به شمار می‌رود.


- نظرات (0)

ریشه ی همه ی مشکلات ما چیست؟

گناه ، بدحجابی

معنای غضب خداوند چیست؟

19 بار کلمه «غَضِبَ» در قرآن آمده است، همچنین سه بار خشم خدا با «سَخِطَ» مطرح شده است و یک بار با جمله «آسَفُونَا» بیان شده است.

غضب خداوند صفت فعل خداست نه صفت ذات.

صفات ذات خدا مثل علم، حیات و ... است، اما خشم خدا صفت فعل خداست یعنی کار خداست. مثل ما عصبانی نمی‌ شود، خشم خدا یعنی کیفر گناهان و مقصود عقاب خداوند است.

به تعبیر دیگر غضب الهی چیست باید بگوئیم مراد از عصبانیت خداوند همان انتقام و بلا و عذاب الهی می باشد (قاموس قرآن، ج‏5، ص: 104) ؛ كما اینكه در روایتی از امام باقر علیه السّلام نقل شده ، فردی به نام عمرو بر ایشان وارد شد و گفت: فدایت گردم خداوند می فرماید: وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى‏ مراد از غضب چیست؟ امام فرمود: «هُوَ الْعِقابُ یا عَمْرُو یعنى غضب خدا عقاب او است اى عمرو، سپس امام باقر علیه السلام در توضیح كلام خود فرمودند: هر كه پندارد خدا از حالى به حالى در میاید او را با صفت مخلوق وصف كرده؛ چیزى خدا را تحریك نمیكند تا او را تغییر دهد. (معانی الأخبار-ترجمه محمدى ج‏1 ص : 41)

 

چه چیزی سبب خشم خداوند می‌شود؟

انواع گناهان مستوجب خشم خداوند است اگر شخص گناهکار توبه نکند. هر انسانی به اندازه گناهش مورد خشم خداست. اگر کسی بخواهد مورد خشم خداوند قرار نگیرد، باید نافرمانی خداوند را انجام ندهد. هر مشکلی که در زندگی پیدا می‌ کنیم، به خاطر گناهی است که انجام داده ‌ایم، حتی اگر زمین خوردیم و دستمان خراش برداشت، این هم نشانه یک گناه است.

خداوند اجابت خودش را در دعا مخفی کرده است، هیچ دعایی را کوچک نشمار، خداوند ولی و دوست خودش را در میان بندگان خودش پنهان کرده است و با ظاهر و قیافه نمی شود آن ها را شناخت

در روایت است که گاهی خداوند بر ملتی غضب می کند و بر آنها عذاب می آید مثل قوم نوح و ...، اما بعضی وقتها غضب می کند، اما عذاب نمی آید و یکی از علایم آن گرانی است، عمرها کوتاه می ‌شود، کاسب‌ ها سود نمی ‌برند، زمین‌ ها خوب میوه نمی ‌دهد، آب کم می شود و باران نمی ‌آید، و در آخر اشرار بر مردم حکومت می‌ کنند و مستحق حکومت اشرار می ‌شوند. (کافی جلد 5 صفحه 317)

نکته این است که گاهی انسان توجه ندارد و فکر می کند گناه کوچک است. اما همین در زندگی انسان اثر دارد.

روایتی از مرحوم شیخ صدوق است که امام حسین (علیه السلام) از پدرش امیرالمومنین (علیه السلام) نقل می‌ کند، می ‌فرماید: خداوند چهار چیز را در چهار چیز پنهان کرده است:

رضای خدا در اطاعت خدا قرار داده شده، پس هیچ طاعتی را کوچک نشمار.

غضب خودش را در گناه پنهان کرده است پس هیچ گناهی را کوچک نشمار چه بسا همین گناهی را که انجام می دهی گناهی باشد که آمرزیده نشود.

وقتی می خواهیم گناهی را انجام دهیم مواظب باشیم ممکن است خداوند بگوید دیگر مشمول هدایت من نمی شوی و مسیر زندگیت عوض شود.

خداوند اجابت خودش را در دعا مخفی کرده است، هیچ دعایی را کوچک نشمار، خداوند ولی و دوست خودش را در میان بندگان خودش پنهان کرده است و با ظاهر و قیافه نمی شود آن ها را شناخت.

اگر کسی می خواهد مغضوب الهی واقع نشود نباید گناهان کوچک را هم انجام دهد چرا که باعث می شود انسان توفیقش را از دست بدهد. بنابراین گناهان کوچک راه انجام گناهان بزرگ است.

در قرآن می بینیم که کلمه غضب برای بعضی به کار رفته است. مثل قوم عاد. کسانی که مورد غضب خداوند قرار می گیرند گناهانشان طوری است که سنگین تر از افراد دیگر است.

در ادامه به بیان قرآن پیرامون اسبابی که موجب خشم خداوند می شود می پردازیم:

1- كسانى كه درباره (توحید و ربوبیت) خدا محاجّه و ستیزه مى‏ كنند. (شورى- 16)
2- كسانی كه به نشانه های خدا كفر می ورزیدند .(بقره- 61)
3- كسی كه مومنى را به عمد بكشد. (نساء- 93)
4- كسانی كه در بهره برداری از نعمت های الهی كفران نعمت نموده و آنرا در راه معصیت الهی صرف نمایند. ‏ (طه- 81) ( ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏16، ص: 55)

امام باقر علیه السلام در توضیح كلام خود فرمودند: هر كه پندارد خدا از حالى به حالى در می آید او را با صفت مخلوق وصف كرده اند؛ چیزى خدا را تحریك نمیكند تا او را تغییر دهد

5- كسانی كه در میدان نبرد به دشمن پشت می كنند .(انفال- 16)
6- كسانی كه بعد از ایمان به خداوند كافر شده و به كفر خود خرسندند .(نحل- 106)
7- كسانی كه به خداوند متعال سوء ظن دارند. (مجادله- 6)
8- كسانی كه پیامبران الهی را می كشتند. (بقره- 61)
9- یهودیان به دلیل كفر به آیات الهی. (بقره- 90) و (آل‏عمران - 112)
10- و مردان و زنان منافق. (مجادله- 6)
11- و مردان و زنان مشرك. (مجادله- 6)

 

یشترین خشم خدا از چه كاری است؟

همان طور که گفتیم خشم خداوند به دلیل گناهی است كه انسان انجام می دهد.

و در روایتی امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: "حواریون به عیسی بن مریم (علیه السلام) عرض كردند. ای آموزگار خوبی ها، ما را آگاه ساز كه چه چیز سخت تر است؟ فرمود: سخت ترین چیز خشم خدای عزوجل است. گفتند: در چه چیز از خشم خدا می توان پرهیز كرد؟ فرمود: به خشمگین نشدن.

گفتند: آغاز خشم چیست؟ فرمود: تكبر و خود بزرگ بینی و تحقیر كردن مردم".[سفینه البحار،‌ ج 2، ص 318]

بنابراین، با ترك معصیت و نافرمانی خدا می توان از خشم الهی به دور بود.


منابع:
بیانات آیت الله ری شهری

گناه ‏شناسى، محسن قرائتى


- نظرات (0)