سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



عوامل مخرب همدلی و هم‌زبانی

 
عوامل مخرب همدلی و هم‌زبانی

همدلی و هم‌زبانی عاملی بسیار مهم و کار آمد برای جذاب افراد گرد مشترکات دینی و اخلاقی است. هر گاه همدلی و هم زبانی از جامعه ای رخت بربندد، روح تعامل و یکپارچگی و اتحاد از آن جامعه برچیده خواهد شد، اضطراب،  تشویش و چند دستگی سایه شوم و سیاه خود را بر سر جامعه انسانی خواهد گستراند، از اینرو برای در امان ماندن از آسیب های اختلاف و چند دستگی سزاوار است قدری در خصوص عوامل مخرب همدلی و هم زبانی مطالعه و بررسی صورت گیرد، تا اینکه موانع رسیدن به این شاخص ارزشمند بر طرف گردد در در این نوشتار سعی داریم به طور اجمال به چند مؤلفه ی تأثیر گذار در تخریب همدلی و هم زبانی اشاره کنیم.

دور ماندن از اصول اخلاقی و شاخص های دینی

هر جامعه ای که از اصول و مبانی انسان ساز اخلاقی، فاصله گیرد روح حیوانیت و ددمنشانه گی اساس و پایه زندگی جمعی آنان را در معرض فروپاشی قرار خواهد داد.

۱-حرص و دنیا پرستی:
یکی از مهمترین شاخص های فروپاشی همدلی و هم زبانی در یک جامعه قوت گرفتن گرایش های حریصانه به دنیا است. هر گاه افراد به جای اینکه توجه به منافع هم نوعان خود داشته باشند،  تنها در فکر  خواسته های دنیایی خود باشد نمی توان انتظار داشت زندگی مسالمت آمیز توأم با عدلت و مهرورزی قوت گیرد. آموزه های وحیانی و اسلامی جامعه انسانی را یک جامعه همدل و هم افق می داند که بهره یکی بهره همه و رنج یکی رنج سایر به حساب می آید؛ از اینرو با حرص و طمع که با همدلی و هم‌زبانی در تعارض از به مقابله بر خواسته است و به شدت از این رذایل اخلاقی نکوهش کرده است. در روایتی از امام على (علیه السلام) نقل شده است: «اَلحِرصُ موقِعٌ فى كَثیرِ العُیوبِ؛[۱]حرص انسان را به عیب هاى زیادى مبتلا مى كند». هر گاه انسان به بلای خانمان سوز حرص دچار گردد تنها به فکر منافع دنیایی خود است به طوری که حتی خود را از ماندن در کنار ولی خدا نیز محروم می سازد کما اینکه در خصوص دنیا طلبی اطرافین پیامبر (صلی الله علیه واله و سلم) این چنین بیان شده است: «وَ إذا رَأوْا تِجارَةً أوْ لَهْواً انفَضوا اِلَیها وَ تَرَكُوكَ قائِماً قُل ما عِنْدَ اللهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهوِ وَ مِنَ التِجارَةِ وَ اللهُ خَیْرُ الرّازِقین؛[جمعه/۱۱]هنگامی كه تجارت یا سرگرمی و لهوی را ببینند، پراكنده می‌شوند و به سوی آن می‌رودن و تو را ایستاده به حال خود رها می‌كنند، بگو آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است و خدا بهترین روزی دهندگان است.»


۲-بخل ورزی و تنگ نظری
از جمله موانع همدلی و هم‌زبانی بخل ورزی و تنگ نظری در روابط اجتماعی است. آموزه‌های اسلامی افراد به سخاوتمندی و دستگیری از دیگران دعوت می نماید، در طرف مقابل صفت رذیله بخل ورزی افراد را به امساک و عدم دستگیری و کمک به دیگران هدایت می کند. شخص بخیل همه چیز را تنها برای خود می خواهد، و حتی از محرومیت دیگران لذت می برد. بخل ورزی از از جمله صفات زشت و شومی است که در فرهنگ آیات قرآن مجید به شدت از آن نهی شده است. « وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لِلَّهِ میراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ؛[سوره آل عمران/۱۸۰] كسانى كه بخل مى‏ورزند، و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده، انفاق نمى‏كنند، گمان نكنند این كار به سود آنها است بلكه براى آنها شر است بزودى در روز قیامت، آنچه را نسبت به آن بخل ورزیدند، همانند طوقى به گردنشان مى‏ افكنند. و میراث آسمانها و زمین، از آن خداست و خداوند، از آنچه انجام مى‏ دهید، آگاه است». به راستی چه جنونی مصیبت‌بارتر و چه حماقتی خسارت بارتر از اینکه انسان عمر شریف خود  و نیز توان و نیروی که خداوند متعال در اختیار او قرار داده در راه جمع آوری مال، و دریغ کردن از دیگران هزینه نماید. .[۲]

۳-اهانت و تحقیر دیگران
اهانت و تحقیر افراد از هیچ کس و با هیچ بهانه ای پذیرفتنی نیست. عقده حقارت که از بلاهای بزرگ جوامع انسانی و منشأ بسیاری از شکست ها، محرومیت ها بیمارهای روانی، انحراف اخلاقی و جرایم بی شمار اجتماعی است، در موارد زیادی ریشه در تحقیر و اهانت انسانها و برخورد غیر انسانی با آنان دارد. به همین جهت آموزه های اسلامی به شدت با این رویه غیر اخلاقی برخورد نموده است. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنِ اسْتَذَلَ‏ مُؤْمِناً وَ اسْتَحْقَرَهُ لِقِلَّةِ ذَاتِ یَدِهِ‏ وَ لِفَقْرِهِ شَهَرَهُ اللَّهُ‏ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَى رُءُوسِ الْخَلَائِقِ‏؛[۳]حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر كه مؤمنى را بخاطر ندارى و فقرش پست و كوچك شمارد، خداوند روز قیامت او را در برابر خلائق رسوا كند (و بزشتى شهره سازد)». هر انسانی از هر ملت و نژادی علاقه‌مند است و آرزو دارد در نظر دیگران از جایگاه شایسته و قابل توجهی بر خوردار باشد به همین جهت سازگاری و حسن تفاهم در میان شهروندان یک جامعه بدون آنکه شخصیت اعضای آن مورد توجه و احترام کامل سایرین قرار داشته باشد،  ممکن نخواهد بود.[۴]

۴-عیب جویی و عیب تراشی
از جمله موانع سخت همگرایی و همدلی اجتماعی گناه شوم عیب جویی و عیب تراشی است. عیب جویی دردی کشنده، بلایی خانمان سوزی، گناهی بزرگ است، که نفس را تیره، جسم را بیمار، جامعه را آلوده و روح برادری، صمیمت و اعتماد را نابود می سازد. در میان خلق های فاسد و گناهان تباه کننده، کم ترین گناهی تا این اندازه بذر تنفر را در دل مردم به وجود می آورد.کسی که به این گناه دچار می شود نمی تواند با دیگران تعاملی توأم با مهرورزی و هم زبانی داشته باشد، چرا که از دیگران چیزی جز بدی و نقص مشاهده نمی کند. در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «مَن اَحصى عَلى اَخیهِ المُؤمِنِ عَیبا لِیَعیبَهُ بِهِ یَوما ما كانَ مِن اَهلِ هذِهِ الآیَةِ قالَ اللّه عَزَّوَجَلَّ: اِنَّ الَّذینَ یُحِبّونَ (اَن تَشیعَ الفِاحِشَةُ فِى الَّذینَ آمَنوا لَهُم عَذابٌ اَلیمٌ فِى الدُّنیا وَ الآخِرَةِ وَ اللّه یَعلَمُ وَ اَ نتُم لا تَعلَمونَ ؛)[۵]هر كس درصدد عیب‏جویى برادر مؤمنش برآید، تا با آن روزى او را سرزنش كند، مشمول این آیه است: كسانى كه دوست دارند(، زشتى ‏ها در میان مردم با ایمان شیوع پیدا كند، عذاب دردناكى براى آنان در دنیا و آخرت خواهد بود و خداوند مى ‏داند و شما نمى‏ دانید.)»

سخن آخر:
برای دستیابی به یک جامعه همدل و هم زبان علاوه بر، توجه داشتن بر نکات و شاخص های تقویت همدلی و هم زبانی، نیازمند برطرف نمودن موانع شوم و رذایل اخلاقی  است که سدی محکم و سخت در برابر این هدف عالی می باشند.
_________________________
[۱]. تصنیف غررالحکم و درر الکلم ص ۲۹۵ ، ح .۶۳۹
[۲]. فرهنگ صفات، عباس اسماعیلی یزدی، ص۵۶۵.
[۳]. الكافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏۲، ص۳۵۳.
[۴]. فرهنگ صفات، ص۶۲۲.
[۵]. مستدرك الوسایل و مستنبط المسایل ج ۹، ص ۱۱۰، ح ۱۰۳۷۹
- نظرات (0)

من نماز می خونم ولی

گناه

من نماز می خوانم ولی مشروبم می خورم!! (یا جمله ها یا کارایی مشابهش!)

تو مراسم احیا شرکت می کنیم و فردا در محل کار و یا جایی که می بینیم کارمان خیلی گیر است، از رشوه دادن و گرفتن ابایی نداریم!!

روزه می گیریم ولی حجابمونو حفظ نمی کنیم.

تو کاسبی ها دروغ می گوییم، احتکار می کنیم، با چک ها بازی می کنیم و ربا می دهیم و می گیریم و بعضاً هم تا اذان می شود صف اول مسجد حضور داریم و خدا می داند این آمدن به مسجد برای خداست یا اینکه در چشم مردم "حاجی" مورد اعتماد بازار و صنف خودمان باقی بمانیم و از این راه بتوانیم صفر حساب هایمان را بالاتر ببریم!!

تا حالا چقدر با این موارد برخورد داشته ایم؟ یا حتی برای خودمان اتفاق افتاده که.

داشتم قرآن می خواندم که به سوره ی حجر رسیدم. عجب سوره ای، عجب مضامینی و چه زیبا می توان رفتارهای روزمره مان را با این آیات کلام الله مجید رصد کرده، ارزیابی کنیم و بسنجیم.

این سوره که به ظاهر آیات کم و کوتاهی دارد، از مفاهیم بسیار مهمی آکنده است.

مثلا آیه های  88 تا 91 که خواندن آن دو دقیقه هم وقتمان را نمی گیرد!!

لاَ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُوْمِنِینَ

وَقُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى المُقْتَسِمِینَ

الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ

فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِیْنَ

و به آنچه ما دسته‏ هایى از آنان [كافران‏] را بدان برخوردار ساخته‏ایم چشم مدوز، و بر ایشان اندوه مخور، و بال خویش براى مومنان فرو گستر.(88)

و بگو: «من همان هشدار دهنده آشكارم.» همان گونه كه [عذاب را] بر تقسیم‏كنندگان نازل كردیم.(89)

همانان كه قرآن را جزء جزء كردند [به برخى از آن عمل كردند و بعضى را رها نمودند].(90)

پس سوگند به پروردگارت كه از همه آنان خواهیم پرسید.(91)

حواسمان به اسراف کردن نیست و این در حالی است که با هر اسراف اخوت خود را با شیطان محکم تر می کنیم ؛إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ

روی صحبت اصلی ما بر همین انسان هایی است که الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ؛ همانان‌ كه‌ قرآن‌ را بخش‌ بخش‌ كردند.

آن‌ را به‌ اجزای‌ گوناگون و پراكنده‌ای‌ تقسیم‌ كرده‌ بعضی‌ از آن‌ را شعر، بعضی‌ از آن‌ را سحر، بعضی‌ را کهنه و مانند این‌ شمردند.

به ‌قولی‌: معنای‌ «عضین‌» ایمان‌ آوردنشان‌ به‌ بعضی‌ از قرآن‌ و كفرشان‌ به‌ بعضی‌ دیگر از آن‌ است.

با تأسف‌ كه‌ این‌ آفت‌ هم‌ اكنون‌ ـ اگر نه‌ در عقیده‌ ـ اما در عمل، دامن گیر خیلی از ما بچه هایی که به ظاهر ادعای دین و مذهب هم می کنیم را گرفته است.

از یک طرف نماز اول وقت و شرکت در کلاس های بحث و وعظ و موعظه مان ترک نمی شود، تسبیح دستمان می گیریم و خود را دائم الذکر می دانیم اما چه فایده که دل شکستن دیگران، بازی کردن با آبروی مردم، دروغ گفتن شده جزء جدایی ناپذیر از زندگی روزمره مان! 

در ظاهر خود را نماز خوان و روزه گیر، عامل به قرآن و دستورات اهل بیت نشان می دهیم اما در عمل کردن پایمان می لنگد.

بعضاً همان طور که گفتم نماز را در اول وقت می خوانیم اما آنجایی که باید صداقت را چراغ راه زندگی و کسب و کار خود قرار دهیم، به سخن می آییم و می گوییم: مگر در این جامعه می شود با صداقت کار کرد؟!!

نمازمان را در صف اول به جماعت می خوانیم اما در داد و ستد هایمان ردپای پررنگی از ربا و رشوه وجود دارد!!

در هیئت های عزاداری حضور پررنگ و دو آتیشه ای داریم ولی حواسمان به حق الناس نیست، به رضایت پدر و مادر که یک امر واجبی است توجهی نداریم و خودمان را دلخوش به این اعمال خوب اما مستحبی کرده ایم!!

می گوییم قرآن برایمان عزیزترین کتاب است، آن را احترام می کنیم، برکتی برای خانه ها و مجالسمان می دانیم اما به تعبیر خود قرآن آن را مهجور قرار داده ایم؛ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا و خبری از عمل کردن به آیاتش نیست

خود را متدین نشان می دهیم اما آنجایی که حرف از مراسم عروسی و جهیزیه دادن و ... به میان می آید انگار نه انگار که دین و اهل بیت در این زمینه چه سخنانی داشته اند؛ آنها را که نمی بینیم و نمی شنویم هیچ، تازه برای خود از لسان اهل بیت شأن و شئونات می سازیم که شأن من این است و ....

حواسمان به اسراف کردن نیست و این در حالی است که با هر اسراف اخوت خود را با شیطان محکم تر می کنیم؛ إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا (اسراء/ 27)

خود را پیرو اهل بیت و امام حسین علیهم السلام می دانیم، در ظاهر عاشق ابالفضل العباس هستیم، اما حتی هاله هایی از صبر و گذشت و فداکاری این عزیزان در زندگیمان دیده نمی شود.

می گوییم قرآن برایمان عزیزترین کتاب است، آن را احترام می کنیم، برکتی برای خانه ها و مجالسمان می دانیم اما به تعبیر خود قرآن آن را مهجور قرار داده ایم؛ إنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (فرقان/ 30) و خبری از عمل کردن به آیاتش نیست.

به راستی چرا ما این گونه عمل می کنیم؟!! و این در حالی است که در قرآن و روایات از این عمل نهی شده ایم!!

پس دینداری و نمازها در کجای زندگی باید خودشان را نشان دهند؟!!



- نظرات (0)

موجوداتی خطرناک که به دنیا و آخرت ضربه می زنند

منافقان

یکی از این موجودات مضر و خطرناک برای دنیا و آخرت مسلمانان، منافقان هستند که باید با آن ها مبارزه کرد. قرآن راه کارهایی برای این مبارزه ارائه داده است که برخی از آن ها عبارتند از:

افشاگری

قرآن با افشاگری چهره های نفاق و کارهای آن ها، عامل بسیار مؤثری را برای مبارزه با آنان به دست می دهد. شناساندن این گروه در بیش از سیصد آیه و سیزده سوره با ترسیم چهره واقعی و بیان صفات و گوشزد کردن خطرهای منافقان، وظیفه متولیان امور به ویژه مرزبانان فکر و اندیشه را سنگین تر می کند. از این روست که باید به افشای روش های افرادی که در جایگاه دشمن به فعالیت براندازانه علیه نظام اسلامی هستند، پرداخت تا نتوانند با قرار گرفتن در حاشیه امنیت، به تخریب ادامه دهند. این افشاگری مضر نیست؛ بلکه نتایج بسیار مثبتی همچون: بیداری فریب خوردگان جریان نفاق و بازگشت آنان به سوی حق، هوشیاری افرادی که جریان نفاق را نمی شناسند و به انزوا کشیدن منافقان و نیز به خطر افتادن جان منافقان و در نتیجه کاهش فعالیت تخریبی آنان (1) را در پی دارد.

خداوند به مسلمانان دستور داده است که فقط در کارهای نیک با هم همکاری داشته باشند، ولی اهداف باطل و اعمال نادرست و ظلم و فساد را همراهی نکنند. این فرمان برای مقابله با طرح منافقان است که دوست دارند جامعه را به فساد کشیده شود

با افشاگری می توان چهره واقعی منافقان را به مردم نشان داد تا آن ها را با لحن گفتار و یا نحوه رفتارشان بشناسند: « وَلَوْ نَشَاء لَأَرَیْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِیمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ»؛ «و اگر بخواهیم قطعا آنان را به تو مى نمایانیم، در نتیجه ایشان را به سیماى [حقیقى] شان مى شناسى و از آهنگ سخن به [حال] آنان پى خواهى برد و خداست كه كارهاى شما را مى داند».(2)

قطع رابطه

منافقان در لباس دوستی در اجتماع های مسلمانان نفوذ می کنند و پس از استحکام، با پنجه های منافقانه خود بی رحمانه ضربه های بسیار بدی را به ریشه های خداپرستان وارد می کنند. قرآن هشدار می دهد که این گونه افراد را به حال خود وامگذارید و هیچ گونه ارتباطی با آن ها نداشته باشید و آنان را به عنوان دوست انتخاب نکنید.
در مقابل طرح دوستی آنان برای ایجاد زمینه های نفوذ خود، باید قطع رابطه با آنان را سرلوحه کار خود قرار دهیم؛ زیرا آنان از کافران عادی بدترند؛ چرا که کفار معمولی دزد و غارتگر عقاید دیگران نیستند، اما منافقان این گونه می باشند. پس هیچ گاه نباید آنان را به عنوان دوست انتخاب کرد: «فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِیَاء حَتَّىَ یُهَاجِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ»؛ «پس زنهار از میان ایشان براى خود دوستانى اختیار مكنید تا آنكه در راه خدا هجرت كنند».(3)

گسترش روح تعاون

منافقان در راستای بی ارادگی و میراندن روح شهامت و شجاعت در مسلمانان می کوشند که فساد را در جامعه رواج دهند تا بتوانند تمامی دارایی های مادی و معنوی آنان را به یغما ببرند و آن را تباه سازند: «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ یَشْعُرُونَ»؛ «به هوش باشید كه آنان فسادگرانند، لیكن نمى فهمند»(4)
خداوند به مسلمانان دستور داده است که فقط در کارهای نیک با هم همکاری داشته باشند، ولی اهداف باطل و اعمال نادرست و ظلم و فساد را همراهی نکنند. این فرمان برای مقابله با طرح منافقان است که دوست دارند جامعه به فساد کشیده شود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلاَ الْهَدْیَ وَلاَ الْقَلآئِدَ وَلا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ وَلاَ یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده اید! حرمت شعائر خدا و ماه حرام و قربانى بى نشان و قربانی هاى گردن بنددار و راهیان بیت الحرام را كه فضل و خشنودى پروردگار خود را مى طلبند، نگه دارید و چون از احرام بیرون آمدید [مى توانید] شكار كنید و البته نباید كینه توزى گروهى كه شما را از مسجدالحرام باز داشتند، شما را به تعدى وادارد و در نیكوكارى و پرهیزگارى با یكدیگر همكارى كنید و در گناه و تعدى دستیار هم نشوید و از خدا پروا كنید كه خدا سخت كیفر است» (5)

منافقان در لباس دوستی در اجتماع های مسلمانان نفوذ می کنند و پس از استحکام، با پنجه های منافقانه خود بی رحمانه ضربه های بسیار بدی را به ریشه های خداپرستان وارد می کنند

اتحاد و برادری

یکی از شیوه های مهم منافقان در جامعه اسلامی، تفرقه اندازی می باشد؛ زیرا آنان می دانند هیچ گاه نخواهند توانست بر مسلمانان یک پارچه و متحد سلطه پیدا کنند. از این رو در صدد بر می آیند تا وحدت را از میان شان بردارند و مرزهایی بین آن ها به وجود بیاورند و نیروهای انقلابی را به احزاب و جناح های مختلف تقسیم کنند.
 قرآن نسبت به این شیوه آنان چنین هشدار می دهد: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ».(6)
با وحدت، تمام نقشه های دشمنان نقش بر آب می شود. دامن زدن به اختلاف نتیجه ای جز ضعف و شکست ندارد و کمک به تحقق خواست دشمن است، از این روست که قرآن هشدار می دهد: « وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِیحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»؛ «و از خدا و پیامبرش اطاعت كنید و با هم نزاع مكنید كه سست شوید و مهابت شما از بین برود و صبر كنید كه خدا با شكیبایان است».(7)

بصیرت دینی

مقابله کارساز با شبهه افکنی و تضعیف مبانی اعتقادی مسلمانان، پاسخ گویی به موقع و منطقی به شبهه های منافقان است تا خلع سلاح شوند و از تأثیرگذاری آنان بر جامعه کاسته و یا به طور کلی قطع شود. پاسخ گویی منطقی و مستدل به شبهه ها، مهم ترین نشانه افتخار مکتب حیات بخش اسلام است که از پشتوانه قوی عقل و فطرت برخوردار می باشد. برای اجرایی کردن این برنامه لازم است ضمن آشنایی دقیق با مکتب، به شبهه شناسی منافقان نیز پرداخت.

عدم شرکت در مراسم آنان

«وَلاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلاَ تَقُمْ عَلَىَ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُواْ وَهُمْ فَاسِقُونَ»؛ «و هرگز بر هیچ مرده اى از آنان نماز مگزار و بر سر قبرش نایست؛ چرا كه آنان به خدا و پیامبر او كافر شدند و در حال فسق مردند».(8) این عمل نوعی مبارزه منفی و مؤثر با منافقان است تا آنان بدانند در جامعه اسلامی محل و اعتباری ندارند؛ زیرا مؤمن راستین در حال حیات و حتی پس از مرگ، محترم است. دستور به غسل و کفن و دفن او در همین راستا می باشد. عدم شرکت در این مراسم درباره یک فرد از گروهی به معنای طرد آنان از جامعه اسلامی است.

مبارزه قهرآمیز

نظام اسلامی با جریان نفاق در مرحله حرف، به مقابله فرهنگی و روشنگرانه می پردازد؛ اما با اقدام به تخریب توسط آنان با شدت برخورد خواهد کرد.(9) خداوند متعال افزون بر برخوردی که با منافقان در آخرت خواهد داشت: «إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرًا»(10) به مؤمنان نیز شیوه برخورد با آنان را می آموزد: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ».(11)

پی نوشت ها:
1. احمد خاتمی، سیمای نفاق در قرآن، ص 199.
2. محمد: 30.
3. نساء: 89.
4. بقره: 12.
5. مائده: 2.
6. آل عمران: 103.
7. انفال: 46.
8. توبه: 84.
9. سیمای نفاق در قرآن، ص 204.
10. نساء: 145.
11. توبه: 73.


- نظرات (0)

چرا گاهی به قرآن، کریم و گاهی مجید می گویند؟



قرآن وجوه حسن و نیکی بسیاری دارد که آن ها با صفاتی بیان می شوند و در خود قرآن تعدادی از این صفات بیان شده است اما از بین این اوصاف، دو وصف کریم و مجید، مشهورتر شده اند.

تبیان به نقل از گزارش خبرنگار مهر، قرآن وجوه حسن و نیکی بسیاری دارد که آن ها با صفاتی بیان می شوند و در خود قرآن تعدادی از این صفات بیان شده است، از جمله:

۱. با شکوه: «وَ الْقُرْءَانِ الْمَجِیدِ»[ق/۱]

۲. کریم به معنای ارجمند: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَریمٌ»[واقعه/۷۷]

۳. حکیم به معنای حکمت‌آموز: «وَ الْقُرْءَانِ الحْكِیمِ»[یس/۲]

۴. عظیم به معنای بزرگ: «وَ الْقُرْءَانَ الْعَظِیمَ»[حجر۸۷]

۵. عزیز به معنای قوی و محکم: «وَ إِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِیزٌ»[فصلت/۴۱]

۶. مبارک به معنای خجسته: «وَ هَاذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ»[انبیاء/۵۰]

۷. مبین به معنای روشن‌گر: «وَ قُرْءَانٍ مُّبِینٍ»[حجر/۱]

۸و۹. متشابه به معنای همانند "کتابی که آیاتش در لطف‌، زیبایی‌، عمق و محتوا همانند یک دیگر است"  و مثانی به معنای مکرر: «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الحْدِیثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانىِ» [سورة زمر/۲۳]

۱۰. عربی به معنای زبان روشن‌، گویا و فصیح. «قُرْءَانًا عَرَبِیًّا»[یوسف‌/۲]

۱۱. غیر ذی عوج به معنای کژ نبودن. «قُرْءَانًا عَرَبِیًّا غَیرْ ذِى عِوَجٍ»[زمر/۲۸]

۱۲. ذی الذکر به معنای پراندرز.  «الْقُرْءَانِ ذِى الذِّكْرِ»[ص‌/۱]

۱۳و۱۴ . بشیر به معنای بشارت‌گر و  نذیر به معنای هشدار دهنده. «بَشِیرًا وَ نَذِیرًا»[فصلت‌/۴]

۱۵. قیم به معنای راست و درست. «قَیِّمًا»[کهف‌/۲]

اما از بین این اوصاف، دو وصف مشهورتر شده و غالبا همراه ذکر قرآن، بیان می شوند. که دو واژه کریم و مجید هستند.

کریم از ماده كرم (بر وزن فرس) است و كرامت بمعنى سخاوت، شرافت، نفاست و عزّت است.پس كریم بمعنى سخى است همچنین  بمعنى نفیس و عزیز است و هر چیزیكه در نوع خود شریف است با كرم توصیف میشود. و قرآن كریم: یعنى قرآن شریف و محترم و گرانقدر.[۱]

صفت کریم بیانگر آن است که قرآن عزیز و گرامی است، چون سخن خدا است که بر پیامبر(ص) وحی شده است. برخی گفته‌اند کریم است، چون عطا و بخشش آن زیاد است. قرآن به صفت کریم نامیده شده، چون دلایلی را که به حق می‌رساند، به خوبی ارائه کرده است. برخی گفته‌اند کریم اسم جامع و شامل است برای هر چیز که مورد ستایش قرار می‌گیرد و قرآن به خاطر پدیده‌های مورد ستایشی که در آن قرار دارد (مانند هدایت و نور و بیان و حکمت) کریم نامیده شد، چون فقیه از آن یاد می‌گیرد و به وسیله آن استدلال می‌کند؛ نیز حکیم از آن کمک می‌گیرد و با آن احتجاج می‌کند و برهان اقامه می‌نماید؛ چنان که ادیب از آن بهره می‌گیرد و به وسیله آن تقویت می‌شود، پس هر دانشمندی، ریشه و اصل علم خود را از آن می‌گیرد. جهات دیگری نیز در علت این نام‌گذاری گفته‌اند که در تفاسیر ذکر شده است.[۲]

و " مجید" از ماده" مجد" به معنى گستردگى شرافت و جلالت است، و این معنى درباره قرآن كاملا صادق مى‏باشد، چرا كه محتوایش عظیم و گسترده، و معانیش بلند و پرمایه است، هم در زمینه معارف و اعتقادات، و هم اخلاق و مواعظ، و هم احكام و سنن.[۳]

صفت مجید بیانگر یکی دیگر از ویژگی های کلام خدا و قرآن است، و آن اینکه این کتاب مجد و عظمتی به انسان می‌بخشد که هیچ کتابی دیگری نمی‌بخشد، زیرا کلام خدایی است که بالاتر از او چیزی نیست؛ نیز کتابی است که باطل در آن راه ندارد و دست تحریف بدان نرسیده، همچنین زیاده و کاستی در آن راه نیافته است.[۴]

پی نوشت ها:

[۱]. قاموس قرآن، ج‏۶، ص: ۱۰۳.

[۲]. لباب التأویل فی معانی التنزیل، علاءالدین علی بن محمد بن ابراهیم، ج ۴، ص ۲۴۲.

[۳]. تفسیر نمونه، ج‏۲۶، ص: ۳۵۳.

[۴]. تفسیر ثعلبی، ج۹، ص ۲۱۹.

 


- نظرات (0)

آثار دهگانه قرائت سوره یس!

سوره یس

در میان مومنین مقرّب درگاه خداوند، از «سوره یس» سخن بسیار است و انسان با اندک توجّهی به بیانات پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) و بزرگان مکاشفه و سیر و سلوک، به این حقیقت پی می برد که سوره یس از موقعیت ویژه و مرتبه ای بس بلند برخوردار است و اگر آدمی بتواند با آن فضایل و مناقب آشنا شود، خواهد توانست فواید کاملی را از آن خود سازد.
امامان (علیهم السلام) برای این که مؤمنان را از موقعیت ممتاز این سوره که چونان قلّه ای پوشیده از فضایل است، آگاه کنند، فرموده اند: «یس قلب قرآن است».
موقعیت ممتاز و جایگاه برتر و منحصر به فرد بودن قلب در بدن انسان بر کسی پوشیده نیست. سوره یس نیز دارای همان موقعیت و جایگاه در میان دیگر سوره ها است و از این رو لازم است قدری از برداشت سطحی و عمومی از این سوره فراتر رویم و با بخشی از فضایل و مناقب این سوره آشنا شویم.

فرشتگان ویژه

آیة الله حاج شیخ مجتبی قزوینی خراسانی (ره) به شاگردان چنین سفارش می کردند که هر شب قبل از خواب، سوره یس را بخوانید، ولی قبل از شروع و بعد از اتمام آن، 14 صلوات بفرستید. یعنی این سوره را در بین این صلوات ها قرار دهید. بی شک این 14 صلوات هم یکی از اسرار مهم سیر و سلوکی در مکتب اهل بیت علیهم السلام است. آن بزرگ مرد فرموده بودند: بنده در زندگی به هر چه که رسیده ام و هر چه به دست آورده ام از برکت این سوره می باشد

هر یک از سوره ها و آیات و حروف قرآن کریم دارای فرشتگانی می باشد که بر آن «موکّل» هستند. مثلاً سوره ناس، فرشتگان خاص خود دارد و سوره قیامت فرشتگانی دیگر، هرگاه که یکی از این سوره ها را می خوانید، فرشتگان خاص آن سوره با شما همراه شده برای شما دعا می کنند. به این فرشتگان اصطلاحاً «ملائکه موکَّل» می گویند.
طبق روایتی، سوره انعام که یکی از با فضیلت ترین و با اهمیت ترین سوره های قرآن است ،هشتاد هزار فرشته مأموریت دارند که هنگام نزول، که همراه این سوره بودند اکنون نیز هرگاه کسی سوره را تلاوت کند، در حقّ او دعا و استغفار کنند.
از این نگاه، سوره یس دارای موقعیت برتری است؛ زیرا اگر بر هر سوره یا آیه و یا حرفی از آیات، یک فرشته موکل باشد، در سوره یس بر هر حرف، 10 فرشته موکل است که وقتی آن سوره را می خوانید در برابر شما صف می کشند و برای شما استغفار می کنند. (مجمع البیان، ج8، ص 254) 
این از لحاظ کمیت است که فرشتگان این سوره بیش از دیگر سوره هاست؛ امّا از نظر کیفیت این که فرشتگان این سوره از سنخ دیگری هستند؛ بسیار با صفا و مهربانند؛ با یک مرتبه خواندن سوره یس، با قاری مأنوس و رفیق می شوند و برای خواننده آن، کارگشایی و استغفار می کنند. آن ها هیچ گاه او را تنها نمی گذارند و اگر در این دنیا پی نیازی رود، آنها نیز نیاز او را پی گیری می کنند و برآورده می سازند. این مهربانی بسیار که در نهاد این فرشتگان گذاشته شده است، منشأ آثار بسیاری است که برای سوره یس شمرده شده است. (الدعوات، ص215) در واقع یکی از اسرار این سوره در این فرشتگان مخصوص و ویژه می باشد.)
ابن عباّس می گوید: مدّت ها فکر می کردم که منشأ این همه فضیلت در سوره یس چیست. او می گوید تمام آثار و فضایل این سوره به دلیل وجود این آیه شریفه است: «إنَّما أمْرُهُ إذا أرادَ شَیئاً اَنْ یقولَ لَهُ کُنْ فَیکُونَ» «همانا فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می گوید: «موجود باش!» آن نیز بی درنگ موجود می شود.»

طرز خواندن

بزرگانی که خود با این سوره مأنوس بوده اند اغلب برای شاگردان و افراد پاک نهاد در مورد قرائت آن سوره دستورالعمل هایی نیز داشته اند.
آیة الله حاج شیخ مجتبی قزوینی خراسانی (ره) به شاگردان چنین سفارش می کردند که هر شب قبل از خواب، سوره یس را بخوانید، ولی قبل از شروع و بعد از اتمام آن، 14 صلوات بفرستید. یعنی این سوره را در بین این صلوات ها قرار دهید. بی شک این 14 صلوات هم یکی از اسرار مهم سیر و سلوکی در مکتب اهل بیت علیهم السلام است. آن بزرگ مرد فرموده بودند: بنده در زندگی به هر چه که رسیده ام و هر چه به دست آورده ام از برکت این سوره می باشد. (شماره 19، مجله بشارت)
با توجه به این فرمایش می توان گفت: «یس در این مکتب، محور سیر و سلوک و نردبان رسیدن به بالاترین مقامات معنوی می باشد»

آثار و بركات سوره

1) آثار دهگانه قرائت سوره یس

از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «قرآن برتر از همه چیز غیر از خدا می باشد. پس کسی که به قرآن احترام گذارد، هر آینه، خداوند متعال را احترام و عزّت گذارده و کسی که به قرآن بی حرمتی کند، البته حق او را ناچیز شمرده است. حرمت قرآن [بر گردنت] مانند حرمت پدر، بر گردن فرزند است. خداوند ابتلاها و آزمایش های دنیا را از کسی که قرآن را بشنود و بلاهای آخرت را، از قاری قرآن دور می کند.
همانا در کتاب خدا سوره ای است که «عزیز» نامیده می شود و قاری آن سوره «شریف» نامیده می شود، این سوره، در نزد خدا، مصاحبش را به تعداد [افراد قبیله های] «ربیع» و «مضر» شفاعت می کند. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: آن سوره «یس» است؛ بعد از آن فرمودند: ای علی، سوره ی «یس» را بخوان؛ که در سوره ی «یس» ده برکت است:
1.گرسنه ای نمی خوابد، مگر اینکه سیر می شود.
2. تشنه ای نیست، مگر اینکه سیراب می شود.
3. برهنه ای نیست، مگر اینکه پوشانده می شود.
4. مجردی نیست، مگر اینکه ازدواج می کند.
5. فردی ترسناک از چیزی نیست، مگر اینکه ایمن می شود.
6. اسیر و زندانی نیست، مگر اینکه نجات پیدا می کند.
7. بیماری نیست، مگر اینکه بهبودی می یابد.
8. مسافری نیست، مگر اینکه در سفر یاری می شود.
9. و نمی خوانید این سوره را، در نزد مرده ای، مگر اینکه [گناهان او را] کم می کند (و بر مقداری از گناهانش چشم پوشی می نماید).
10. و کسی که گم کرده ای دارد، این سوره را نمی خواند، مگر این که [گم شده اش را] پیدا خواهد کرد..(1)

2)جهت امنیت یافتن از چشم زخم و شر جن

در كتاب المصباح آمده: هر كس سوره «یس» را با خود همراه داشته باشد از چشم زخم  و از شر جنیان در امان بوده و خواب های خوش می بیند. (2)

3) داشتن قلبی نیرومند و ذهن قوی

نمی خوانید این سوره را، در نزد مرده ای، مگر اینکه [گناهان او را] کم می کند و بر مقداری از گناهانش چشم پوشی می نماید

اگر می خواهید قلبی نیرومند و ذهنی قدرتمند داشته باشید به سخن امام صادق علیه السلام عمل كنید كه فرمود: هر كس در نهم شعبان سوره «یس» را با گلاب و زعفران نوشته و بنوشد در حفظ و امان خواهد بود و قلبش نیرومند و ذهنش قوی می گردد.(3)

4) برای دیدن پیامبر اكرم صلی الله علیه و اله وسلم در خواب

در حاشیه زادالمعاد علامه مجلسی آمده جهت دیدن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در خواب سه شب و هر شب سی مرتبه «آیه 42 یس» را بخواند.(4)

5) رفع فقر

جهت رفع فقر هر بامداد «آیه 68 یس» را قرائت كند. 5)

6) دوای دردها

از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و لم نقل شده است: هر كس سوره یس را نوشته و پس از شستن از آب آن بنوشد در درونش هزار گونه دوا و نیز هزار گونه نور و یقین و بركت و رحمت را وارد كرده است و هر گونه دردی را از او دور می كند. (6)

پی نوشت ها:
(1)المصباح كفعمی، ص182
(2)المصباح كفعمی، ص313
(3) مستدرك الوسائل، ج4، ص313
(4)زاد العماد، ص511
(5) همان، ص490
(6)مجمع البیان، ج8، ص254

منابع:
کتاب «فضائل القرآن و العترة»، تألیف مرحوم آیت اللّه حاج میرزا ابوالفضل نجفی قدسی اصفهانی(ره)
مجله بشارت



- نظرات (0)