سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



پیامدهای سونامی مصرف لوازم آرایش

لوازم آرایش  

میل به زیبایی و زیبا بودن یکی از امیال فطری و خدادادی است، که همه افراد بشر از داشتن آن بی نصیب نیستند. به قطع و یقین می توان این چنین ادعا نمود، اگر فطرت افراد دستخوش تغییر و دگرگونی قرار نگرفته باشد، تمایل زیادی به زیبایی را در وجود خود مشاهده می نماید. آموزه های اسلامی نیز با توجه به غنا و محتوای ارزشمند خود افراد را به سوی زیبایی و زیبا بودن در زندگی ترغیب نموده است. آنچه در این بین دستخوش آسیب و انحراف قرار گرفته، مصداق، ابزار و شیوه زیبا شدن است.
با اندک نگاهی به شیوه و سبک زندگی افراد به خوبی می توان انحراف را در ابزار زیبا شدن مشاهده نمود. 
سؤال مهمی که در این نوشتار سعی داریم به آن دست یابیم شناسایی موارد انحرافی زیبایی است. آیا به راستی می توان با پوشیدن گرانترین و مشهورترین مارک های لباس جهان، و استفاده از انواع لوازم آرایش، زیبایی افراد را ضمانت کرد؟

معنا و مفهوم واژه ای به نام «زیبایی»

واژه ای به نام زیبا در لغت برگرفته از مصدر زیبیدن در معانی همچون: زیبنده، شایسته، نیکو، جمیل، خوش نما، و آراسته به کار گرفته شده است. و همچنین می توان این چنین بیان داشت: زیبایی یعنی حالت و کیفیت زیبا، که عبارت است از نظم و هماهنگی که همراه عظمت و پاکی در شیئی است و عقل و تخیل و تمایلات عالی انسانی را تحریک کرده و لذت و انبساط را به ارمغان می آورد. [۱]
یکی از زیباترین مصادیق این تعریف از زیبایی را می توان در خلقت زیبای انسان مشاهده کرد که خداوند متعال در توصیف او این چنین می فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی أَحْسَنِ تَقْویمٍ؛ [تین، آیه۴] [كه] به راستى انسان را در نیكوترین اعتدال آفریدیم.».«فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ؛ [مومنون، آیه۱۴] آفرین باد بر خدا كه بهترین آفرینندگان است».
در تبیین زیبایی ظاهری انسان می توان این چنین ادعا نمود که، هندسه زیبا و دقیقی بر اندام انسان حاکم است. اندازه و ترکیب رنگ ها، توازن و تناسبی شگفت انگیز میان آنها برقرار است، که حاکی از عظمت خالق زیبایی هاست.

خدا زیبایی و آرایش کردن را دوست دارد!

بر خلاف تصور بعضی افراد، عشوه گری و تبرج نمایی تنها مختص به زنان نیست، بلکه گاهی جامعه مردان نیز به این مرض مهلک گرفتار می شوند و به نوعی به تنّازی زنانه دچار می شوند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در روایتی ارزشمند در توبیخ این دسته افراد می فرماید: «لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهَاتِ بِالرِّجَالِ مِنَ النِّسَاءِ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهِینَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ؛[5] خدا زنان و مردانی که خود را به جنس مخالف شبیه می کنند، لعنت کرده است».

با اندک توجهی در منابع ارزشمند اسلامی به خوبی می توان جایگاه و اهمیت زیبا شناسی را در آن مشاهده کرد. اهمیت و جایگاهی که منابع اسلامی برای زیبایی قائل بوده را به راستی نمی توان در هیچ آیین و مذهبی مشاهده نمود. در اهمیت زیبا دوستی همین بس که در روایتی ارزشمند از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خداوند متعال زیبا و طالب زیبایی معرفی شده است: «إنّ اللّه تعالى جمیلٌ یُحِبُّ الجَمال، و یُحِبُّ أنْ یَرى أثَرَ نِعمَتِهِ على عَبدِهِ، و یُبغِضُ البُؤْسَ والتَّباؤسَ [۱]؛ خداوند متعال زیباست، زیبایى را دوست دارد و دوست دارد اثر نعمت خود را در بنده اش ببیند. او فقر و فقرنمایى را دشمن دارد».
در اهتمام و توجه آیین مقدس اسلام به مقوله زیبایی می توان به سفارش خداوند متعال به زیبا پوشی در حین عبادت و بندگی اشاره کرد خداوند متعال آن قدر برای زیبایی افراد اهمیت قائل است که دوست می دارد در حین ملاقات بنده اش او را زیبا مشاهده نماید: «یا بَنی آدَمَ خُذُوا زینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ، قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِه؛ [اعراف، آیات32و31] اى فرزندان آدم، نزد هر مسجدى- به هنگام نماز- آرایش خویش- جامه و آنچه مایه آراستگى است- فرا گیرید، و بخورید و بیاشامید و اسراف مكنید، كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد. بگو: چه كسى آرایشى را كه خدا براى بندگان خود پدید آورده حرام كرده است».
همچنین در روایتی دیگر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل شده است که فرمودند: «اِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ إِذَا خَرَجَ إِلَى إِخْوَانِهِ أَنْ یَتَهَیَّأَ لَهُمْ وَ یَتَجَمَّلَ؛[3] خدای تعالی دوست دارد وقتی بنده اش نزد برادران خود می رود با هیأت و ظاهری پرداخته و آراسته برود».

آرایش و زیبایی های مذموم و پوشالی!

هر چند انسان ها به طور فطری تمایل به زیبایی دارند و زیبا پسند هستند، ولی آنچه مسلم است در پاره ای از موارد به خوبی نتوانسته اند برداشت درستی از زیبایی داشته باشند، از این رو می توان این چنین ادعا نمود که برخی امور و تصاویر که در نظر انسان زیبا به نظر می آیند، در واقع زیبا نیستند، بلکه زیبانما هستند.
به تعبیر دیگر زیبایی های مجازی هستند نه زیبایی واقعی، تصویر زیبا داشتن از زیبایی های مجازی نیز در بسیاری از موارد به خاطر تسویل و تزیین شیطان است. «وَإِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ؛ [انفال، آیه 48] و آنگاه كه شیطان كارهاى آنها را برایشان بیاراست». بعضی از موارد که در نظر انسان زیبا جلوه نموده است به راستی دارای زیبایی واقعی نیستند.
آن دسته افرادی که با صرف هزینه های هنگفت مبادرت به تبرج و آرایش برای جلوه گری در اجتماع و در برابر دیدگان افراد نامحرم می نمایند به راستی مصداق واقعی زیبایی را گم کرده اند؛ چرا که خدایی که خود طالب زیبایی است این چنین رفتارهایی را زشت شمرده است: «وَ قَرْنَ فی بُیُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى؛ [احزاب، آیه 33] و در خانه هاتان آرام گیرید، و به شیوه جاهلیت پیشین به خودنمایى بیرون نیایید». 

خدا زیبایی را دوست دارد، ولی نه هر نوع زیبایی را، خدا بندگان زیبای خود را دوست دارد ولی نه هر بنده ای را؛ چرا که هر زیبایی در راستای اهداف الهی نیست، بلکه  بعضی از مصادیق آن در جهت مقاصد شوم شیطانی ساماندهی می شود.

«تبرج، به معنى آشكار شدن در برابر مردم است، و از ماده"برج" گرفته شده كه در برابر دیدگان همه ظاهر است. اما اینكه منظور از جاهلیت اولى چیست؟ ظاهرا همان جاهلیتى است كه مقارن عصر پیامبر (صلی الله و علیه و آله) بوده، به طورى كه در تواریخ آمده در آن موقع زنان حجاب درستى نداشتند و دنباله روسرى هاى خود را به پشت سر مى انداختند به طورى كه گلو و قسمتى از سینه و گردنبند و گوشواره هاى آنها نمایان بود، و به این ترتیب قرآن همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از این گونه اعمال باز مى دارد.[4]
برخلاف تصور بعضی افراد، عشوه گری و تبرج نمایی تنها مختص به زنان نیست، بلکه گاهی جامعه مردان نیز به این مرض مهلک گرفتار می شوند و به نوعی به تنّازی زنانه دچار می شوند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در روایتی ارزشمند در توبیخ این دسته افراد می فرماید: «لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهَاتِ بِالرِّجَالِ مِنَ النِّسَاءِ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهِینَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ؛ [5] خدا زنان و مردانی که خود را به جنس مخالف شبیه می کنند، لعنت کرده است».

تبعات شوم سونامی مصرف لوازم آرایش


1-اهرمی برای جهنمی کردن خود و دیگران:
هر چند انسان زیبایی را دوست دارد ولی نباید از یاد ببرد که در منطق قرآن هر نوع تبرج و جلوه گری در اجتماع نمی تواند مصداق زیبایی باشد؛ چرا که این شیوه جلوه گری و عوام فریبی هر چند ظاهری متفاوت به انسان می بخشد ولی آنچه مسلم است باطن و سیرت او را رنگ و بوی شیطان و دنیایی می دهد، زیبایی ظاهری که افراد را نه به خدا بلکه به مظاهر دنیایی مشغول می سازد، آیا به راستی کسی می تواند ادعا نماید که با این همه عشوه گری و تن نازی هدفی جز قرب و رسیدن به خدای متعال را ندارد؟

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل شده است که فرمودند: «اِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ إِذَا خَرَجَ إِلَى إِخْوَانِهِ أَنْ یَتَهَیَّأَ لَهُمْ وَ یَتَجَمَّلَ؛[3] خدای تعالی دوست دارد وقتی بنده اش نزد برادران خود می رود با هیأت و ظاهری پرداخته و آراسته برود».

2-بر انگیختن شهوت مردان:
شاید زنی که به انواع ادوات آرایشی و رنگ لعاب های زیبایی خود را تجهیز و تبرج نموده براستی نداند که چه تأثیر منفی و مخربی بر روان و هیجانات درونی مردان ایجاد می نماید او تنها دوست دارد که زیبا جلوه نماید، ولی غافل از این که زیبایی او به قیمت برانگیختن قوه ای در وجود مردان ختم می شود که در حالت عادی و متعارف نباید این چنین آشفته و پریشان باشد.

سخن آخر:

خدا زیبایی را دوست دارد، ولی نه هر نوع زیبایی را، خدا بندگان زیبای خود را دوست دارد ولی نه هر بنده ای را؛ چرا که هر زیبایی در راستای اهداف الهی نیست، بلکه  بعضی از مصادیق آن در جهت مقاصد شوم شیطانی ساماندهی می شود.

پی نوشت ها:
[۱]. محمد معین، فرهنگ فارسی: ج۲، ص۱۷۶۷. به نقل از حسن خرقانی، قرآن و زیبایی شناسی،ص۸۱.
[2]. بحار الأنوار: ج 10، ص92.
[3]. وسائل الشیعة، ج 5، ص11.
[4]. تفسیر نمونه: ج 17، ص290.
[5]. الكافی:  ج 5، ص552، ح4.


- نظرات (0)

اینقدر به دنیا ناسزا نگو

دنیا ،مذمت دنیا ،تبیان، راه 
رسم طلبگی

بسیاری از  ما  در طول زندگیمان تا اوضاع بر وفق مرادمان است با رضایت تمام دل به دنیا می سپاریم و زرق و برقش را چون معشوقی می ستاییم و بر آن ها عشق میورزیم  آبادش مکنیم و از هر چیزش بهره ای برده ایم دوچندانش را میخواهیم و همین که این معشوق کذایی ما را با واقعیت روبه رو کرد  زبان به لعن و نفرینش میگشاییم و از زشت کرداریش شکایت میکنیم انگار نه انگار که این منفور همان معشوق دیروزمان بود او که تماما بد و خوب خود را آشکار و عیان میدیدیم و خود را فریب دادیم اکنون چرا باید نفرین شود؟ سزاوار نفرین و لعنت کیست ؟ او یا خود تو ؟

پیامبر اسلام از دشنام دادن دنیا جلوگیرى مى کند:

این دنیا علاوه بر اینکه قبحى ندارد، بلکه وسیله سعادت و خوشبختى است و از این لحاظ بود که رهبران اسلامى آن را در سخنان خودشان بزرگ شمرده و بسیار ستوده اند و کسانى را که دنیا را مذمت و توبیخ مى نمودند، مورد نکوهش و سرزنش قرار داده و آنان را بر خطا و اشتباهشان مطلع و آگاه ساخته اند.

از باب نمونه دو حدیث یکى از پیامبر خدا و دیگرى از خلیفه بلافصل و جانشین حقیقى و واقعى آن حضرت نقل مى شود:

1 - از پیامبر بزرگوار اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل کرده اند که فرمود: دنیا را دشمن ندارید و به آن دشنام و ناسزا نگویید. زیرا آن مرکب و سوار خوبى است براى مرد مؤمن ، بندگان خدا به وسیله آن به خیر و سعادت و نیکبختى مى رسند و از انواع و اقسام بلاها و مصائب و گرفتارى هاى مختلف و گوناگون نجات یافته و خلاص مى شوند.

هنگامى که بنده خدا مى گوید: خدا بر دنیا لعنت کند، دنیا در پاسخ وى مى گوید: آفریننده خلایق و پروردگار عالمیان بر گناهکار لعنت کرده و نفرین خویش را بر او بفرستد. 1

 

2 - کلام على (علیه السلام ) درباره دنیا:

مرحوم سید رضى در نهج البلاغه روایت کرده است که : حضرت على (علیه السلام ) هنگامى که شنید: مردى دنیا و سراى ناپایدار را مذمت و نکوهش ‍ مى کند، به او فرمود: اى کسى که دنیا و جهان فعلى را مورد سرزنش قرار داده و از آن عیب جویى و بدگویى مى کنى در حالى که به کارهاى فریبنده و اغفال کننده آن گول خورده و به چیزهاى بیهوده و پوچ آن فریفته شده اى و از ناراستى هاى آن پیروى نموده اى ، تو بر آن ادعاى جرم و گناه مى نمایى ؟ یا آن تو را مجرم و گناهکار مى داند؟ 2

کى دنیا عقل و خرد تو را از دستت ربوده و به حیرت و ضلالت انداخت ؟ و چه وقت تو را فریب داده و مغرور ساخت ؟ آیا آنجاهایى که پدرانت را از پا درآورد و به هلاکت و تباهى رسانید و آنان را جزو پوسیدگان قرار داد، تو را گول مى زند؟ و یا خوابگاه هاى مادرانت ، که با خاک همبستر و همخوابه شده اند، و تمام بدن ها و جسم هایشان پوسیده و با خاک برابر و یکسان گشته اند تو را مى فریبد؟

هنگامى که آنان بیمار و ناخوش بودند، چقدر و چه اندازه خودت برایشان خدمت و پرستارى نمودى و اطبا و پزشکان را بالاى سرشان احضار و به عیادت آنها آوردى و پس از معلوم شدن مرض و تشخیص درد، از دارو و درمان جویا شدى و آخرین فعالیت و سعى و کوشش خود را در نجات و بهبودى آنان انجام دادى . و لیکن با این همه تقلا و تلاش از دارو و درمان سود نبردى و کسالت و نقاهتشان برطرف نشده و زایل نگشت و ناراحتى و گریه و ناله تو، به ثمر نرسید و خوف و ترس تو فایده نبخشید و به مقصود و آرزویت نایل نشده و نتوانستى ایشان را از چنگال مرگ رها سازى .

دنیا با حوادث و وقایع خود، تو را مطلع و آگاه مى سازد، که تو نیز نظیر و همانند پدرانت خواهى شد و آن رفتارى که با آنان انجام داده ، با تو نیز خواهد نمود و با زبان حال مى گوید: اى بشر و اى فرزندان آدم ! از احوال و سرگذشت پیشینیان پند و اندرز بگیرید و بیوگرافى و سرگذشت گذشتگان را سرمشق خودتان قرار داده و مایه عبرت بدانید و از مرگ آنان به مرگ و فناى خود پى ببرید.

هنگامى که بنده خدا مى گوید: خدا بر دنیا لعنت کند، دنیا در پاسخ وى مى گوید: آفریننده خلایق و پروردگار عالمیان بر گناهکار لعنت کرده و نفرین خویش را بر او بفرستد

آگاه باشید با شما آن چنان رفتار خواهم کرد، که با پدران و نیاکان شما انجام داده ام و بى شک دنیا سراى درستى و راستى است ، براى کسانى که گفتار آن را باور داشته و سخنانش را تصدیق نمایند و خانه سلامت و ایمنى است از عذاب هاى پروردگار عالمیان ، براى کسانى که اخبار آن را فهمیده و دریافته اند و سراى اندوختن دارایى و ثروت است.3 براى اشخاصى که از آن به روز مبادا و واپسین خود، آذوقه و توشه بردارند و خانه پند و اندرز است ، براى افرادى که از تبدلات و تغییرات مختلف و گوناگون آن پند و اندرز دریابند.

و این دنیا محل عبادت بندگان خدا و پرستشگاه رادمردان حق و دوستان خدا مى باشد و جاى نمازگزارى و درود فرشتگان الهى است و جایگاه فرود آمدن وحى و الهام بر پیامبران خدا و سفراى پروردگار عالمیان مى باشد.

دنیا محل تجارت و بازرگانى اولیاى خدا و مقربین است ، تا از این دنیا منفعت و سود برده و در مقابل آن ، از نعمت هاى مختلف بهشت و سراى جاویدانى بهره مند گردند. پس کیست که دنیا را سرزنش و نکوهش کند؟ در حالى که خود دنیا فریاد دورى را بلند کرده و توده هاى مختلف جمعیت را به فراق و جدایى خویش آگاه ساخته است و فناى خود و ساکنینش را خبر داده و مرگ خویشتن و سایرین را اعلام نموده است و به وسیله سختى و گرفتارى هایش سختى روز رستاخیز را به فرزندان آدم نشان داده و شناسانده است و به فرح و شادى خود، به فرح آخرت و خرسندى روز قیامت ، امیدوار ساخته و آرزومند گردانیده است. 4

برخى از مردم ، شبانگاه در دنیا با کمال آرامش و آسایش ، به خواب ناز رفته اند ولى بامدادان با مصیبت و غمزدگى و آفت ، روبرو گشته اند و این هشدارى است ، که مردان را از خواب غفلت و بیهوشى بیدار سازد و به کارهاى ارزنده و شایسته ، ترغیب نماید و از چیزهاى بیهوده و پوچ بر حذر دارد.

روز قیامت عده اى که عمر عزیز و سرمایه گرانمایه را مفت و رایگان از دست داده و به روز واپسین خود، چیزى را پس انداز نکرده اند، دنیا را توبیخ و سرزنش مى کنند ولى جمعى در برابر آنان دنیا را تعریف و ستایش نموده و مورد مدح و ثنا قرار مى دهند؛ زیرا دنیا با وقایع خود، آنان را بیدار و هوشیار ساخته و به آنان پند و اندرز داده است و ایشان نیز با جان و دل مواعظ و نصایح آن را پذیرفته و به روز مباداى خود؛ از دنیا آذوقه و توشه برداشتند.6

خلاصه امثال و نظایر این گونه سخنان ، از رهبران اسلامى ، بسیار و فراوان است که به عنوان اختصار از هر کدام نمونه اى نقل گردید.

 

پاسخ سؤال :

باید توجه داشت که دنیا اطلاقاتى دارد:

زندگی

1 - زندگى : گاهى دنیا به خود هستى و حیات و زندگى اطلاق مى شود و طبیعى است هستى و زندگى ، خود به خود مذموم نیست . زیرا کسى که دنیا و زندگى آن را براى عبادت خالق متعال و به جا آوردن کارهاى خیر دوست داشته باشد؛ این گونه اعمال و کارهاى دنیوى ممدوح و پسندیده است ، بلکه عین آخرت است و از این جهت حضرت سیدالساجدین ، امام زین العابدین (علیه السلام )، در دعاى "مکارم الاخلاق" به خدا عرضه مى دارد "پروردگارا به من عمرى بده ، تا روزى که در طاعت و بندگى تو مصرف مى شود، اما هنگامى که عمرم مرتع شیطان و چراگاه ابلیس گردید روحم را بگیر". 7

2 - گاهى هدف از دنیا اجناس و وسایل و ابزار و طلا و نقره و... دنیوى مى باشد این هم خود به خود مذموم نیست اما وقتی انسانی همه همت خود را صرف آنها کرد و از رسالت انسانِّتش غافل شد این دلبستگی مذموم است.

3 - لذات دنیوى : بعضى از اوقات غرض از دنیا، بهره مند شدن و لذت بردن از خوردنى ها و آشامیدنى ها و و و دنیوى مى باشد و این نیز، همانند اولى و دومى مذموم نمى باشد ، پس ‍ دنیاى مذموم کدام است ؟

4 - دنیاى مذموم : انسان اگر دوست داشته باشد که در دنیا زنده بماند تا گناه و معصیت را انجام بدهد و آرزوهاى طول و دراز داشته باشد و از این سبب ، مرگ را فراموش نموده و اموال سرشار و کلانى از حلال و حرام روى هم انباشته کرده و گرد آورد، این دنیاى مذموم است .

در این حالت است که دنیاى او مزرعه شر و چراگاه شیطان مى گردد و به چنین دنیایى ، مولاى متقیان ، امیرالمؤمنین على (علیه السلام ) در کلمات قصار و سخنان کوتاه خود، اشاره نموده و فرموده است :

"این جهان کشتزار ابلیس (مطرود درگاه الهى ) است و اهل آن خدمتگزاران شیطان مى باشند.8

و با عبارت روشن تر، دنیاى مذموم مجموعه امور و کارهایى است ، که بشر را از تسلیم اوامر الهى و فرمانبردارى پروردگار خود، باز داشته و از محبت و دوستى آفریننده خلایق ، جلوگیرى نماید و نگذارد انسان به کارهاى سودمند، اقدام نموده و گام هاى مؤ ثر و قدم هاى برازنده ، به نفع سراى جاودانى و همیشگى بردارد.9

و لیکن عده اى از علما و دانشمندان چون پى نبرده اند که مقصود واقعى و مراد حقیقى رهبران دینى از دنیا چیست و نتوانسته اند، هدف اساسى را به دست بیاورند، از این جهت راه را اشتباه پیموده و گفته اند: مقصود از دنیا، زمانه و روزگار است و برخى گمان کرده اند که مراد: اسباب و وسائل زندگانى آن مى باشد.10

 

منبع : گفتارهای علوی


1- قال رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ): لا تسبوا الدنیا فنعمت مطیه المؤمن ، فعلیها یبلغ الخیر و بها ینجو من الشرانه اذا قال العبد: لعن الله الدنیا، قالت الدنیا: لعن الله اعصانا لربه فاخذ الشریف الرضى بهذا المعنى فنظمه بیتا:

یقولون الزمان به فساد   فهم فسدوا و ما فسد الزمان 

بحار، ج 77، ص 178، حدیث 10؛ دانشمندان اهل تسنن شبیه این احادیث را در كتابهاى خود نیز نقل كرده اند. سنن ابى داود، ج 2، ص 658 و صحیح ترمذى ، ج 9، ص 107 و عارضه الا حوذى فى شرح الترمذى ، ج 9، ص 107.

497- ایها الذام للدنیا المغتر بغرورها المنخدع باء باطیلها! اتغتر بالدنیا ثم تذمها، انت المتجرم علیها ام هى المتجرمه علیك ؟ فیض الاسلام ، ص 1138.

498- ان الدنیا دار صدق لمن صدقها، و دار عافیه لمن فهم عنها، و دار غنى لمن تزود منها، و دار موعظه لمن اتعظ بها فیض الاسلام ، ص 1138.

499- فمن ذایذمها و قد آذنت ببنیها، و نادت بفراقها، و نعت نفسها و اهلها، فمثلت لهم ببلائها البلاء، و شوقتهم بسرورها الى السرور فیض الاسلام ، ص 1138.

500- فذمها رجال غداه الندامه و حمدها آخرون یوم القیامه ، ذكرتهم الدنیا فتذكروا و حدثتهم فصدقوا، و وعظتهم فاتعظوا. شرح نهج البلاغه شیخ محمد عبده ، ج 3، ص 590 و تتمه منهاج البراعه ، ج 21، ص 199 و فیض الاسلام ، ج 6، ص 1138.

501- صحیفه سجادیه ، دعاى 20، ص 99.

502- شرح ابن ابى الحدید، ج 20، ص 325، حكمت 720؛ الدنیا مزرعه ابلیس ، و اهلها اكره حراثون له فیها.

503- سفینه البحار، ج 1، ص 465، ماده دنا؛ فاعلم ان الذى یظهر من الایات و الاخبار على ما نفهمه ان الدنیا المذمومه مركبه من مجموع امور یمنع الانسان من طاعه الله و حبه و تحصیل الاخره . بحار، ج 73، ص 20 و 21.

504- انوار نعمانیه ، ج 2، ص 172.

505- سنن ابن داود، ج 2، ص 658 و صحیح مسلم ، ج 7، ص 45 و بحار، ج 59، ص 2 و علل الشرایع ، ج 2، ص 677 و عارضه الا حوذى فى شرح صحیح الترمذى ، ج 9، ص 107.

 


- نظرات (0)

جایگاه سبّ و لعن در اسلام

فرق لعن و دشنام

موضوع سب و لعن از مسائل نخستین در جهان اسلام بلکه در عالم بشری و مورد ابتلای جوامع مسلمان و غیرمسلمان می‏باشد ، و ابعاد اخلاقی، اجتماعی، سیاسی وسیع دارد، که قابل بحث و بررسی فراوان می‏باشد.

این موضوع حداقل در درون جامعه اسلامی و در برخورد با پیروان مذاهب و مسالک مختلف مطرح و مورد ابتلاء بوده و هست.

مسئله مهم آن است که متأسفانه موضوع سّب و لعن کاملاً ، تفکیک نشده و در مواردی خلط مبحث شده ، بطوری که عده‏ای با حسن نیت لعن و ناسزا را هردو، فی حد نفسه عملی ممنوع می‏انگارند ، در صورتی که این دو باهم در مفهوم و حکم متفاوتند و هرکدام مصادیق متفاوت خود را دارند .

 چنانکه قرآن تصریح دارد ، سب و ناسزا حتی به دشمن بدخواه و کافر مطلقاً ممنوع است .

اما لعن در مواردی مجاز است و موارد مجاز و عدم جواز آن در قرآن و سنت به تصریح آمده .

 بنابراین جا دارد که سب و لعن را از دیدگاه لغوی و اخلاقی و تاریخی و روائی و فقهی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم و به تفاوت معنوی و حکمی بین آنها توجه کنیم و به ذکر موارد و مصادیق هرکدام بپردازیم : 

 

سب و لعن از بعد اخلاقی و تربیتی:

تعریف سب و لعن

غزالی سب را اینطور تعریف می‏کند که :"  سب عبارت است از گفتن چیزهای زشت با جمله‏های صریح و بی پرده و بدون کنایه و رمز، و بیشتر درباره عمل جنسی و آنچه بدان مربوط می‏شود می‏آید .

 

واژه های دیگر

فحش، هر سخن و عمل زشت را گویند .

هجاء و هجو ، ضد مدح و ثنا را گویند . پس آن مترادف ذمّ است و برخی گفته‏اند : هجاء ذکر معایب و کاستی‏ها و بازگو کردن زشتی ها است .

و اما لعن عبارت است از : طرد و دور کردن و نفرین و دعای بد . و برخی گفته‏اند : لعن از جانب خدا در آخرت به معنای کیفر و عقوبت و در دنیا ، انقطاع از رحمت الهی و عدم موفقیت می‏باشد .

لعن از زبان انسانی نسبت به انسان دیگر، به معنای نفرین می باشد .

برخی گفته‏اند : لعن از جانب خدا ، به معنای طرد و دور گرداندن و راندن و از سوی مردم ، به معنای شتم و سب و ناسزا می‏باشد .

شیخ انصاری در معنی و مفهوم سب به عرف ارجاع نموده است .

 

بررسی بعد اخلاقی مسئله سب و لعن:

دشنام و ناسزا گویی و لعن و نفرین یکی از آفات زبان است که متأسفانه در جوامع اسلامی رایج است و در نکوهش آن علمای اخلاق از فریقین بیاناتی دارند که به آنها می‏پردازیم:

غزالی در نکوهش سب و لعن می‏نویسد : فحش و سب نکوهیده‏اند و ناشی از خبث نفس می باشند . رسول خدا(ص) فرمود : " انَّ اللَّه لا یحبّ الفاحش المتفحش الصیّاح فی الأسواق ؛ خداوند فحش دهنده بسیار دشنام گوی را که در بازارها عربده و فریاد می‏کشد ، دوست نمی دارد. "

درباره ضد اخلاقی و اسلامی بودن لعن و نفرین، غزالی می‏نویسد : لعن و نفرین یا برای جهاد و یا برای حیوان یا انسان است و همه آنها نکوهیده است .

 پیامبر (ص) فرمود : « المؤمن لیس بلعّان ؛ مؤمن بسیار نفرین کننده نیست. »

صفات مقتضی لعن و نفرین سه چیز است : کفر، بدعت و فسق و این موارد ، به سه صورت قابل تحقق است ؛

 اول:  لعن به صفت کلی ، مثل لعنت خدا بر کافران ، فاسقان و بدعتگذاران.

دوم : لعن و نفرین با وصف خصوصی ، مثل لعنت بر یهود ، نصاری ، مجوس و خوارج .

سوم: لعن شخصی ، مثلاً بگوید لعنت بر یزید . غزالی می‏گوید : در مورد نخست مجازات کنید. سومی خطرناک می‏باشد و جز در مورد اشخاصی که یقیناً کافر و بی توبه مرده‏اند ، مثل ابوجهل و فرعون که لعن شخص آنها شرعاً ثابت است ، در بقیه موارد باید از لعن شخصی اجتناب کرد.

پیامبر فرمود : « لاتسبوا الناس فتسبوا العداوة منهم ؛ به مردم فحش و ناسزا نگویید که از آنان عداوت و دشمنی خواهید دید. »

البته کاملاً واضح است که سب و لعن مؤمن حرام است ، ولی درباره غیر مؤمن « فاسق ، فاجر و کافر و ظالم » جائز ، بلکه بخصوص لعن آنان مستحب و طاعت و عبادت می‏باشد .

چنانکه در دعاهای مأثوره و نیز در خود قرآن کریم افراد ظالم مورد لعن و نفرین قرار گرفته‏اند .

رسول خدا(ص) فرمود : " انَّ اللَّه لا یحبّ الفاحش المتفحش الصیّاح فی الأسواق ؛ خداوند فحش دهنده بسیار دشنام گوی را که در بازارها عربده و فریاد می‏کشد ، دوست نمی دارد. "

 -  سب و ناسزا از دیدگاه قرآن و سنت

لعن

قرآن در مورد سب و دشنام کفّار می‏فرماید :« ولا تسبوُّا الذین یدْعون من دون اللَّه فیسبوا عَدْواً بغیر علم  ؛ کسانی را که جز خدا را می‏خوانند و می‏پرستند ، دشنام و ناسزا مگویید  ، زیرا ممکن است آنها نیز خدا را از روی جهالت و نادانی فحش و ناسزا ‏گویند .»

استاد علامه طباطبائی هم بیانی هماهنگ با کلام سایر مفسران - اما با ویژگیهای خود - دارد ، ایشان چنین می‏نویسند: آیه ، یک ادب دینی را یاد می‏دهد که بدین وسیله مقدسات دینی جامعه حفاظت می‏شود و ساحت دین از آلوده گشتن به اهانت و سخنان سخیف و رکیک نابخردان و شتم و فحش و ناسزاگوئی سفیهان حفظ می‏شود.

در آیه ی دیگری از قرآن آمده است ؛ " یا ایها الذین آمنوا لایَسخَر قومٌ من قومٍ عَسَی‏ أن یکونوا خیراً مِنهُم و لانساء من نساءٍ عَسَی‏ أن یَکُنَّ خیراً منهنَّ  ؛ ای ایمان آوردنده‏ها ! مردمی از شما مردمان دیگر را مسخره نکنند ، شاید آنان بهتر از ایشان باشند ، و زنان ، زنان دیگر را مسخره ننمایند شاید اینان بهتر از ایشان باشند . " « الحجرات آیه 11 »

بررسی چند روایت در زمینه سب:

از طریق شیعه و سنّی نقل شده است که رسول خدا (ص)  فرمود : « سباب المؤمن فسوق ... ؛ ناسزاگویی به مؤمن فسق و گناه است .» و در دیگر روایات بطور کلی از فحاشی و بد دهنی ، ممانعت بعمل آمده و انسانها از دشنام و ناسزاگویی ، حتی‏ به طبیعت بی جان ، باد ، روزگار و مردگان و هرچیز دیگر، باز داشته شده‏اند .

از جمله صفات پسندیده و خصال نیکو رسول خدا(ص) آن بود که هرگز بددهنی و ناسزاگویی نمی‏کرد ؛

« لم یکن رسول اللَّه سبّاباً ولا لعّاناً ولا فحّاشاً »

از مجموعه این روایات و برداشتی که از آیه 108 سوره انعام داشتیم استفاده می‏شود که؛

 سب و دشنام بطور کلی عمل غیر اخلاقی و مطلقاً جائز نیست و با وجود این ادله قاطع  ،چگونه یک مسلمان به خود اجازه می‏دهد که به مسلمان دیگر فحاشی کند ، و شیعه آگاه که خود را مقید به پیروی از قرآن و سنت پیامبر اکرم و اهل بیت می‏داند ، هرگز زبان خود را به سب و فحش آلوده نمی‏کند .

 

-  حکم سبّ خدا و پیامبر و امامان معصوم

از فروع مهم ، مسئله سبّ و ناسزاگویی به خدا و پیامبر و انبیاء دیگر و امامان معصوم می‏باشد که احترام آنان از هر مؤمن دیگر بیشتر و سب و دشنام به آنها دارای بعد سیاسی، اجتماعی و جنبه جنگ روانی و تبلیغاتی دارد.

هم زمان با ظهور اسلام در مکه و پس از آن در مدینه، یهود سست پیمان و مشرکان عهدشکن و بی فرهنگ و دیگر کفّار فسادگستر، شیوه سب به پیامبر را پیش گرفتند ، و اسلام برای حفظ قداست پیامبر در فقه سیاسی اش با این جریان برخورد اصولی کرده ودشنام دهنده به خدا ورسول خدا و هم چنین دشنام دهنده به بقیه انبیاء را مهدورالدّم دانست و حکم به اعدام آنها کرد .

 و به عقیده شیعیان، دشنام دهنده به امامان معصوم و حضرت فاطمه (ع) نیز مهدور الدّم و محکوم به اعدام می‏باشد و این مطلب را از اقوال پیامبر (ص) و ائمه معصومین استفاده می‏کنیم و فقهاء عظام ما نیز به استناد همین اقوال چنین فتوائی دارند.

صاحب جواهر می‏نویسد : هرکس پیامبر (ص) را سب و دشنام و ناسزا گوید ، شنونده می‏تواند بلکه واجب است او را بکشد بی آنکه احدی از فقهاء در این مسئله مخالف باشد،  بلکه اجماع محصّل و منقول برآنست .

 علامّه حلّی می‏نویسد : هرکس خدا و رسول و انبیاء و فرشتگان و امامان را سب و ناسزا گوید نزد ما قتل او واجب می‏شود ، امّا جمهور (اهل سنت) ، می گویند از او می‏خواهند توبه کند و اگر توبه نکرد ، تعزیرش می‏نمایند .

هدف از ذکر این فتوی و حوادث تاریخی و سیره‏ای آن است که ابعاد سیاسی،  اجتماعی دشنام به رسول خدا را روشن‏تر سازیم و توضیح دهیم که چرا پیامبر این امر را چنین مهم تلقی فرموده است ونیز چرا در تداوم همان جریان ، مرحوم امام خمینی کار ضد اسلامی سلمان رشدی را جدی گرفت و رسماً وجوب قتل او را اعلام فرمود.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : « سباب المؤمن فسوق ... ؛ ناسزاگویی به مؤمن فسق و گناه است»

- لعن و نفرین از دیدگاه قرآن و سنت

در قرآن کریم بعضی افراد ، بیش از چهل بار ، بخاطر داشتن بعضی از صفات و حالات ، مورد لعن خدا ، رسول ، ملائکه و مؤمنان قرار گرفته‏اند ؛

ناسزا گویی در عصبانیت

1- شیطان : الحجر آیه 35 و آیه 78

2- کافرین : البقره آیه 161 و الأحزاب آیه 64

3- مشرکین و منافقین : الفتح آیه 8 والتوبه آیه 68

4- ظالمین : هود آیه 18 و غافر آیه 52

5- مفسد فی الارض : پیمان شکنان و کسانی که قطع صله رحم می‏کنند الرعد آیه 25

6-  دروغگویان : ال عمران آیه 61

7- یهود و اصحاب السب : المائده آیه 78 و النساء آیه 47

8- کتمان کنندگان حقیقت : البقره آیه 159

9- بهتان زنندگان به زنان پاکدامن : النور آیه 23

10- آزار دندگان به پیامبر(ص) : الأحزاب آیه 57

11- قاتل مؤمنین : النساء آیه 93

12- جهنمیان : الأعراف آیه 38

علاوه بر اینها گروهائی هستند که در اخبار و احادیث پیامبر (ص) نیز لعن شده‏اند .

 

روایاتی در منع لعن و نفرین

رسول خدا (ص) فرموده است : « المؤمن لیس بلّعان ؛  مؤمن بسیار لعن و نفرین کننده نیست.  »

اولاً: باید گفت لحن این روایات با لحن منع از سب و ناسزا تفاوت دارد.

ثانیاً: ناظر به مواردی است که لعن مجاز نیست و شخصی استحقاق لعن و نفرین را ندارد.

ثالثاً: با توجه به اینکه در بسیاری از این احادیث صیغه مبالغه به کار رفته روشن است که کسانی مراد این روایتند که دهانشان همیشه و بنا حق به لعن و نفرین باز است.

شیخ انصاری می‏نویسد: " سبّ و شتم مؤمن فی الجمله به دلیل کتاب و سنت حرام است .

 

استثنا در موارد سبّ و شتم مؤمن

 البته مؤمن متظاهر به فسق ، مستثنی است و ناسزاگوئی به وی اشکالی ندارد چرا که او حرمتی ندارد و آیا چنین کاری از باب نهی از منکر است که شرایط آن باید وجود داشته باشد ؟ !

استثنای دوم در مورد اهل بدعت است که سب و دشنام به بدعت گذار، جایز است .

استثنای سوم جایی است که دشنام شونده از دشنام ناراحت نشود و یا اصلاً آن کلمه برای او کسرشأن و توهین نباشد .

ابن اثیر می‏نویسد: سب و ناسزاگوئی به مؤمن وقتی فسق است که از روی تأویل واقع نشود و گرنه فسق و گناه نیست .

 ابن حجر در ص 251کتاب "صواعق محرقه" خود تصریح دارد که مذهب و فتوای او نسبت به کسی که لعن کند ، تکفیر نیست.

 

منابع :

قرآن کریم - کتاب شبهای پیشاور از شیرازی - نهج البلاغه - اصول کافی - سفینة البحار - المحجة البیضاء از فیض کاشانی صحیح مسلم و بخاری - مستدرک الصحیحین - مسند احمد بن حنبل - جواهر الکلام - تذکرة الفقهاء علامه حلی - الموطأ ابن مالک - الأحکام فی الحلال و الحرام - صواعق المحرقه از ابن حجر - الفِصَل: ابن حزم - تاریخ طبری - جامع السعادت نراقی - آفات زبان از سید محمد امین - سب و لعن از دیدگاه اخلاقی و فقه سیاسی - تفسیر قرآن از علامه طباطبائی - تفسیر امام فخر رازی - نفحات اللاهوت فی لعن الجبت و الطاغوت از محقق کوکی - کتاب السبعة من السلف از سید مرتضی


- نظرات (0)

بندگان مورد نفرت خداوند


سخنرانی
و بدتر از همه اینکه این حرف زدن ها و عمل نکردن ها به قدری زشت و ناپسند است که آدمی را در پیشگاه خدایش مورد خشم و نفرت قرار می دهد!

مثلا خیلی از ما سنگ اهل بیت علیهم السلام را به شدت به سینه می زنیم و خود را رهرو آن ها می دانیم اما آیا ما واقعا پیرو ایشان هستیم؟ ما چقدر با سیره و رفتار ایشان در ابعاد مختلف زندگی آشنا هستیم که چنین با یقین خود را شیعه علوی می دانیم؟ اگر به ما بگویند هم اینک بگو برخورد یکی از معصومان علیهم السلام با فلان موضوع چگونه بوده است آیا می دانیم؟ از هر کدام از ایشان چند دستور تربیتی – اخلاقی در ذهن داریم؟ هیچ می دانید این ادعای بی اساس ما خداوند را به خشم می آورد؟

امام سجاد(علیه‌السلام) مى‌فرمایند: «أَلا وَإنّ أبْغَضَ النّاسِ إلىَ اللهِ مَنْ یقْتَدِی بِسُنَّةِ إمام وَلا یقْتَدِی بِأَعْمالِه؛ آگاه باشید مبغوض ترین مردم نزد خدا کسى است که خود را پیرو امامى بداند اما به اعمال او پایبند نباشد».(1)

براى روشن شدن این حدیث دو نکته را بیان مى کنیم:

1. قول، فعل و تقریر معصوم(علیه السلام) حجّت است و سنّت را مجموعه اى از اینها مى دانیم، یعنى وقتى دنبال رهبرى، مى رویم فقط به سخنش توجّه نداریم بلکه اعمال و کردار و سکوتش هم براى ما معیار است.

آیا رفتارهای خود را دقیقا با ایشان چک می کنیم؟ یا برای مشورت به آثار و اخبارشان سر می زنیم؟ یا امام و پیشوای ما خودمان هستیم و اجتهادمان؟ اگر ما پیرو ایشان بودیم آیا اکنون این وضع جامعه مااین بود؟!

2. یکى از مسائلى که اسلام به شدت آن را نهى مى کند، نفاق و منافق است؛ چرا که اینها گفتارشان با اعمالشان یکى نیست.

با توجّه به این دو نکته معناى حدیث روشن مى شود که مبغوض ترین مردم نزد خداوند کسانى هستند که از نظر اعتقاد مکتبى دنبال امامى هستند، اما از نظر برنامه هاى عملى دنبال آن پیشوا نیستند؛ یعنى پیشوا را در سخنانش پیشوا مى دانند نه در اعمالش. از این گونه احادیث چنین برمى آید که مسائل اعتقادى با اینکه زیربناست اما اگر پشتوانه عملى نداشته باشد بى ارزش است و این را مى رساند که اعتقاد متزلزل است؛ چون اگر اعتقاد راسخ باشد محال است که در اعمال انسان انعکاس پیدا نکند.

قطره هاى باران در سنگ اثر نمى کند اما در خاک نرم فرو مى رود خیس مى کند و چشمه و قنات درست مى شود و بذرها را سیراب مى کند و باغ و مزارع از آن بوجود مى آید. عالم اگر به علمش عمل نکند نفوذ کلامش به صفر مى رسد

شخصى محضر امام صادق(علیه السلام) آمد و عرض کرد: آیا ایمان همان اعتقاد و شهادتین به زبان است یا عمل هم جزء آن است؟ امام(علیه السلام) فرمود: «الإیمانُ عَمَلٌ کُلُّه؛ ایمان تمامش عمل است و شهادتین گوشه اى از ایمان است».

نکته مهمّى که باید واعظین و مبلغین توجّه داشته باشند این است که اگر بخواهیم مواعظ ما در دل ها اثر بگذارد باید ابتدا خود بدان عمل کنیم، چرا که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «اگر عالمى به سخنش عمل نکند مواعظ او از دل ها مى ریزد همان گونه که قطره هاى باران از سنگ هاى سخت مى ریزد؛ اِنَّ العالِمَ اِذا لَمْ یعْمَلْ بِعِلمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقلب ها کَما یزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفا» .(2)

قطره هاى باران در سنگ اثر نمى کند اما در خاک نرم فرو مى رود خیس مى کند و چشمه و قنات درست مى شود و بذرها را سیراب مى کند و باغ و مزارع از آن بوجود مى آید. عالم اگر به علمش عمل نکند نفوذ کلامش به صفر مى رسد.

 

رابطه ایمان و عمل

در قرآن همواره ایمان در كنار عمل صالح آمده است: «آمنوا و عملوا الصّالحات» ایمان و عمل صالح مانند نخ و سوزن هستند و به شرطى كارآیى دارند كه به هم متّصل باشند. با جدایى آنها از هم، چیزى دوخته نمى‏شود.

قرآن مى‏فرماید: اگر خدا را دوست دارید، از پیامبر اطاعت كنید: «اِن كنتُم تُحبّون اللّه فاتّبعونى»(سوره آل‏عمران، آیه 31)

بسیارند كسانى كه مى‏گویند: ایمان داریم ولى عمل نمى‏كنند، مى‏گویند: خدا را دوست داریم ولى با او حرف نمى‏زنند و نماز نمى‏خوانند، مى‏گویند: ولایت امیرالمؤمنین‏علیه السلام را به دل داریم، امّا در عمل هیچ شباهتى به آن حضرت ندارند، مى‏گویند: به امام زمان علیه السلام ایمان داریم، ولى سهم امام را كه بر آنان واجب است نمى‏پردازند، اگر به دنبال این ادّعاها عمل و حركتى نباشد، باید در صداقت خود شك كنیم.

یکى از مسائلى که اسلام به شدت آن را نهى مى کند، نفاق و منافق است؛ چرا که اینها گفتارشان با اعمالشان یکى نیست

در روزگار قدیم كسانى را كه در جنگ‏ها اسیر مى‏شدند به نام برده در بازار مى‏فروختند. شخصى به بازار برده‏فروشان آمد تا برده‏اى خریدارى كند. هر برده كه هنرى داشت گران‏تر بود. به سراغ برده‏اى رفت و دید قیمت آن بسیار گران است. سبب را پرسید، گفتند: او تشنه‏شناس است و مى‏فهمد چه كسى تشنه است.

خریدار علاقمند شد، او را خرید و به منزل آورد و دوستانش را دعوت و غذایى تهیه كرد ولى سر سفره آب نگذاشت. مهمانان چند لقمه‏اى كه خوردند، یكى پس از دیگرى تقاضاى آب نمودند. برده تشنه شناس نگاهى به او مى‏كرد و مى‏گفت: دروغ مى‏گوید، او تشنه نیست. كم كم به تعداد تشنه‏ها اضافه شد و هر كدام فریاد آب سر دادند. امّا برده مى‏گفت: همه دروغ مى‏گویند. تا اینكه یك نفر از میان آنان برخاست تا آبى تهیه كند. برده گفت: این شخص راست مى‏گوید، زیرا از جایش بلند شد و فقط داد و فریاد نكرد.

آرى، كسى در ادّعاى خود صادق است كه حركت و اقدامى كند. كسانى كه اهل عمل نیستند، در واقع مؤمن نیستند و تنها ادّعاى ایمان دارند.

امیدواریم خداوند توفیق علم همراه با عمل را به همه ما عنایت فرماید. 

 

پی نوشت ها :

1. تحف العقول، حکمت 17.

2. مقدّمه کتاب معالم الدین.


منابع : سایت رسمی آیت الله مکارم شیرازی

پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام قرائتی


- نظرات (0)

قلبهای سنگی

 
قلبهای سنگی
برتری جویی دینی
از ویژگی‌های برجسته گروهای وهابی و تکفیری، آن است که به بیماری برتری‌جویی و غرور دینی مبتلا هستند، علت و منشأ این بیماری را در نا آگاهی و جهل فراوان ایشان به مبانی دینی و مولفه‌های انسان ساز قرآنی و روایی می‌توان دانست. غرور دینی از خطرناک‌ترین غرورهاست، زیرا کسی که توسط دنیا فریب خورده است، ممکن است اندرزها او را بیدار سازد. اما کسی که به وسیله باورش فریب خورده است، اندرزها او را سود نخواهد بخشید، زیرا او آنها را نمی‌پذیرد. این چنین افرادی خیال می‌کنند که حقیقت در انحصار آنهاست در حالی که در توهم خطرناکی گرفتار شده‌اند:« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً؛[کهف/۱۰۴-۱۰۳]بگو: «آیا به شما خبر دهیم كه زیانكارترین (مردم) در كارها، چه كسانى هستند؟آنها كه تلاشهایشان در زندگى دنیا گم (و نابود) شده با این حال، مى‌‏پندارند كار نیك انجام مى‏‌دهند!»

امام علی (علیه‌السلام) با تمام عظمت علمی و معرفتی که داشت، از خداوند متعال می‌خواهد که او را در پذیرش اندرزاز دیگران یاری فرماید و در پاسخ به معاویه می‌گوید:«اما اینکه مرا به تقوا سفارش کردی، امیدوارم که از اهل تقوا باشم و به خدا پند می‌برم از این که از کسانی باشم که وقتی به تقوا سفارش می‌شوند نخوت ایشان را به گناه می‌کشاند».[۲]

قساوت قلب و سخت دلی
با مشاهد رفتارهای وحشیانه‌ای که گروههای تکیفری در دنیای حقیقی و مجازی از خود بروز میدهند به خوبی میتوان قساوت و خوی ددمنشانه‌ی آنها را مشاهده نمود در حالی که بسیاری از افراد اکراه داند که حتی به حیوانات ضرر بسانند شاهد هستیم گروه های تکفیری به راحتی جان انسانها را از آنها میگیرند و سر افراد بیگناه را از تن جدا می‌سازند این افراد تنها به این رفتار زشت اکتفا ننموده و با انعکاس و بازنشر افعال وقیحانه خود نشان میدهند داری قلبهای سختر از سنگ هستند.
«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِیَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ؛[ البقرة/۷۴]پس از آن دلهای شما چون سنگ ، سخت گردید ، حتی سخت تر از سنگ که ازسنگ ، گاه جویها روان شود ، و چون شکافته شود آب از آن بیرون جهد ، و گاه از ترس خدا از فراز به نشیب فرو غلتد ، و خدا از آنچه می کنید غافل نیست.»

تعصب شدید و افراطی
از جمله ویژگی های مذموم وغیر اخلاقی گروه‌های تکفیری وهابی تعصب شدید و بدور از عقلانیت است. تعصب شدید و مذموم همراه با جمود فکری ویک جانبه نگری همراه است، که پیشداوری های غیر منطقی را به دنبال دارد، نشانه این نوع تعصب موضع گیری‌های تند و خشن و گاه خونریزی و غارت اموال و تحقیر دیگران و توسل به کلمات زشت و توهین آمیز است. این گونه متعصبان کمتر ارزشی برای افکار دیگران قائل نیستند، و گوش شنوایی برای دلایل مخالفان خود ندارند،[۲] این درحالی است که خداوند متعال در قرآن مجید مسلمانان را به نرمش و تحلیل سخنان دیگران و انتخاب احسن رهنمود می‌سازد.«الْبُشْرى‏ فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ؛[زمر/۱۸-۱۷] پس بندگان مرا بشارت ده! همان كسانى كه سخنان را مى‏‌شنوند و از نیكوترین آنها پیروى مى‏‌كنند آنان كسانى هستند كه خدا هدایتشان كرده، و آنها خردمندانند.»

سخن آخر
به روشنی پیداست که افکار و ریکری تکفیری فاصل بسیاری از آموزه‌های قرآنی و اسلامی دارد، خداوند متعال در قرآن کریم رمز پیروزی و موفقیت پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه واله) خوی نیکو اخلاق زیبای ایشان معرفی می‌فرماید، ولی با این حال گروه هایتکفیری هیچ گاه حاضر به تجدید نشر در عقاید و رفتارهای زشت و وقیحانه خود نیستند.
_____________________________
پی‌نوشت:
[۱].حسین احمد الخشن، اسلام و خشونت، ترجمه موسی دانش،ص۱۵۴
[۲]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار،ج۳۳،ص۸۰.
[۳].مکارم شیرازی، وهابیت بر سر دو راهی،ص۵۷.
- نظرات (0)