سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



چرا «اعوذ بالله» قبل از تلاوت قرآن لازم است

«اعوذ بالله

در اسلام همه چیز نیاز به برنامه دارد مخصوصا بهره گیرى از کتاب بزرگى همچون قرآن، به همین دلیل در خود قرآن براى تلاوت و بهره گیرى از این آیات آداب و شرائطى بیان شده است که عبارت است از:
١ـ تماس گرفتن با خطوط قرآن باید توأم با طهارت و وضو باشد. قرآن مى فرماید: قرآن را جز پاکان لمس نمى کنند." [1]

این تعبیر ممکن است هم اشاره به پاکیزگى ظاهرى باشد، و هم اشاره به این که درک مفاهیم و محتواى این آیات تنها براى کسانى میسر است که از رذائل اخلاقى پاک اند، یعنی انسان باید از صفات زشتى که بر دیده حقیقت بین او پرده مى افکند، دور باشد تا از مشاهده جمال حق و حقایق قرآن محروم نگردد.
٢ـ قرآن را باید به صورت" ترتیل" تلاوت کرد، یعنى شمرده، و توأم با تفکر. [2]

٣ـ به هنگام آغاز تلاوت قرآن باید از شیطان رجیم و رانده شده درگاه حق، به خدا پناه برد، چنان که در آیات قرآن می خوانیم: "هنگامى که قرآن مى خوانى، از شرّ شیطان مطرود، به خدا پناه بر!» [3]

در روایتى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم که در پاسخ این سؤال که چگونه این دستور را عمل کنیم؟ و چه بگوئیم؟ فرمود بگو:"استعیذ بالسمیع العلیم من الشیطان الرجیم "

گفتن اعوذ بالله حتما قبل از بسم الله الرحمن الرحیم باشد:
اینکه در هنگام تلاوت قرآن، گفتن "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" باید قبل از "بسم الله الرحمن الرحیم "باشد به این دلیل است که "بسم الله الرحمن الرحیم "جزء قرآن است از این رو باید قبل از ورود به متن قرآن باشد.

و در روایت دیگرى مى خوانیم که امام به هنگام تلاوت سوره حمد فرمود: "اعوذ باللَّه السمیع العلیم من الشیطان الرجیم، و اعوذ باللَّه ان یحضرون" یعنی:" به خداوند شنوا و دانا از شیطان رجیم پناه مى برم، و هم به او پناه مى برم از اینکه نزد من حضور یابند"!
استعاذه به معنی درخواست پناهگاه از خداوند است. درخواست پناه، گاهی، تکوینی و گاهی تشریعی است. همان گونه که در سوره فلق می خوانیم برای دفع شرور طبیعی باید از پناهگاه تکوینی خدا استفاده کنیم، و آن عبارت است از: مجموعه قوانین و سنن الهی که به صورت علل و عوامل طبیعی در نظام آفرینش برقرار شده است. و برای مصون ماندن از شرور نفسانی آنگونه که در سوره ناس نیز فرموده باید از پناهگاه تشریعی خدا استفاده کرد و آن عبارت است از: مجموعه تعالیم الهی است که به عنوان مبانی اعتقادی و برنامه های تربیتی در شرع مقدس، مقرر گردیده است.
اصولاً زیرا طبق بینش توحیدی هیچ مؤثری در عالم وجود نیست؛ مگر خدا (لا مؤثر فی الوجود الاّ الله) و هیچ حرکت و نیرویی نیست، مگر به اذن و قدرت خدا (لاحول ولا قوّة الاّ بالله) و به طور استقلال از دیگران هیچ کاری ساخته نیست، بلکه همه کارگزار اویند.
البته باید استعانت و استعاذه از سر صدق باشد، همانگونه که هنگام اعلام خطر، گفتن جمله «من به پناهگاه می روم» مشکلی را حل نمی کند، بلکه باید به سمت پناهگاه رفت و در آن قرار گرفت. (تسنیم، ج 3، ص 399)
در آیه «و إمّا ینزغنّک من الشیطان نزغ فاستعذبالله إنّه سمیع علیم» (اعراف ﴿7﴾ : 200 و فصلت ﴿41﴾ : 36) امر شده که به خدا پناه ببریم و با تمام دل و جان به سمت حق رو کرده و از او استمداد بجویم، که همین استعاذه واقعی است. (شیطان شناسی، ص 170)
پس قرآن کریم دستور به استعاذه از شیطان؛ آن موجود وسوسه انگیز را می دهد. معصومین علیهم السلام نیز موارد متعددی را گوشزد کرده اند که در واقع هشداری برای انسان است که به هنگام خطر، سریعاً خود را در حصن حصین الهی قرار دهد تا در امان بماند. (محمدی ری شهری، میزان الحکمة، باب 3008)

قرآن کریم دستور به استعاذه از شیطان؛ آن موجود وسوسه انگیز را می دهد. معصومین علیهم السلام نیز موارد متعددی را گوشزد کرده اند که در واقع هشداری برای انسان است که به هنگام خطر، سریعاً خود را در حصن حصین الهی قرار دهد تا در امان بماند

البته این پناه بردن نباید محدود به لفظ و سخن باشد بلکه باید در اعماق روح و جان نفوذ کند به گونه ای که انسان هنگام تلاوت قرآن از خوهای شیطانی جدا گردد، و به صفات الهی نزدیک شود، تا موانع فهم کلام حق از محیط فکر او برخیزد و جمال دلارای حقیقت را بدرستی ببیند. (تفسیر نمونه، ج 11، ص:401)
بنا بر این پناه بردن به خدا از شیطان هم در آغاز تلاوت قرآن لازم است و هم در تمام مدت تلاوت هر چند به زبان نباشد.

گفتن اعوذ بالله حتما قبل از بسم الله الرحمن الرحیم باشد:
اینکه در هنگام تلاوت قرآن، گفتن "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" باید قبل از "بسم الله الرحمن الرحیم "باشد به این دلیل است که "بسم الله الرحمن الرحیم "جزء قرآن است از این رو باید قبل از ورود به متن قرآن باشد.
همچنین در روایتی آمده است که اولین چیزی که جبرئیل درباره قرآن به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) گفت این بود: ای محمد بگو: "أَسْتَعِیذُ بِالسَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ" سپس گفت بگو: " بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ".[4]


پی نوشتها:
[1] - واقعه، 56: لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ.
[2] - مزمل ،4: وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا.
[3]-نحل،98، فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ
[4]-  مستدرک الوسائل ج : 4 ص : 265- 4، الشَّیْخُ أَبُو الْفُتُوحِ الرَّازِیُّ فِی تَفْسِیرِهِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ أَوَّلُ آیَةٍ نَزَلَتْ أَوْ أَوَّلُ مَا قَالَهُ جَبْرَئِیلُ لِرَسُولِ اللَّهِ ص فِی أَمْرِ الْقُرْآنِ أَنْ قَالَ لَهُ یَا مُحَمَّدُ قُلْ أَسْتَعِیذُ بِالسَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ ثُمَّ قَالَ قُلْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ .

منبع :

تفسیر نمونه ج 11


- نظرات (0)

گاهی یک ببخشید، کاری می‌ کند کارستان

معذرت 
خواهی

آیا تا به حال برای شما اتفاق افتاده که در یک صحنه یا موقعیتی ، خطاکار و کسی که مقصر بوده ، شما باشید ؟!

مصداق آن هم می تواند در خیلی از موقعیّت ها نمودار باشد ؛ در مسائل خانوادگی بین زن یا شوهر ، در رانندگی و یا در کوچه و بازار ...

اگر در این موقعیت شما در عین مقصر بودن شاکی بشوید و طرف مقابل را مورد مؤاخذه قرار بدهید ، شاید کار به جاهای باریک کشیده شود ...

به واقع چرا این نوع رفتارها از بعضی از ما آدم ها دیده می شود؟!

رفتاری طلبکارانه و حق به جانب ...

شاید یکی از مهمترین دلایل و ریشه ی این کارها یک نوع قبول داشتن خود و نوعی غرور و تکبر در درون انسان است که نتیجه اش هم گاهاً عواقب جبران ناپذیری را به بار می‌ آورد .

چرا از گفتن یک ببخشید و عذر خواهی کوچک فرار می کنیم ، لفظی که می تواند جلوی آتش بسیاری از جرایم را بگیرد .

در جراید و روزنامه‌ ها از این دست داستان ‌ها زیاد گفته شده ، مثلاً درگیری کوچک که با یک عذر خواهی می توانست تمام شود ، اما به علت نبود گذشت و یا حتی تکبر و خودخواهی منجر به قتل و حوادث دیگری شده است.

راستش را بخواهید داستان تکبر سر دراز و ریشه ای کهنه دارد ؛

وقتی خداوند از ملائکه خواست تا در برابر آدم سجده کنند ، همه سجده کردند جز ابلیس ، ابلیس مبتلا به تکبر و خود بزرگ ‌بینی شده و فکر می ‌کرد که از نظر خلقت و آفرینش از آدم بهتر است. [بقره:34]

این نخستین گناهی بود که در جهان به وقوع پیوست ، گناهی که سبب شد فردی همچون ابلیس که سالیان دراز و به تعبیر امیر مومنان علی ـ علیه السّلام ـ در خطبه قاصعه شش هزار سال خدا را عبادت کرده بود ، به سبب تکبر و غرور و به دلیل انحرافات فکری ، تمام عبادات و اعمال او بر باد رفت و از آن مقام والا که همنشین با فرشتگان و مقام قرب خدا بود ، یکباره سقوط کرد و درست به همین دلیل خدا او را خوار و ذلیل و پست گردانید . [ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 127]

آخوند همدانی می ‌گوید: در سفری که به مشهد رفتم خدمت ملاحسنعلی نخودکی رسیدم و از ایشان تقاضای موعظه کردم. آقا فرمودند: «مرنج و مرنجان» آخوند همدانی می‌ گوید: به آقای نخودکی گفتم، مرنجانش راحت است، خب آدم کسی را اذیت نمی ‌کند، اما مرنج را متوجه نمی شوم، یعنی چه؟ چطور کسی به من فحش داد نرنجم، یا مالم راخورد یا غیبتم را کرد ... آقای نخودکی فرمودند: «خودت را کسی ندان!»

در حکایتی معروف آمده است که:

شخصی سوار بر اسب به کنار نهری رسید هر چه سعی و تلاش کرد اسب از نهر عبور نکرد ، بزرگی به او گفت : آب را گل آلود کن . پس از این کار ، سوار دید که اسب از نهر عبور کرد.

علت را از بزرگ پرسید . بزرگ گفت : چون اسب تصویر خود را در آب می ‌دید حاضر نمی ‌شد پا روی خودش بگذارد.
و این همان غرور و تکبر در درون انسان است.

همانطوری که در نصیحت لقمان به فرزندش که در قرآن آمده : «وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُور [لقمان/18] روی خود را از مردم به تکبر بر مگردان ، در زمین متکبرانه راه نرو ، زیرا خداوند هیچ متکبری را دوست ندارد.»

همچنین در سوره فرقان آیه ی 63 اولین نشانۀ بندگان خوب خدا را حرکت متواضعانۀ آنها دانسته است.

پس باید برای بنده ی خوب خدا شدن هم که شده این صفت را از خودمان دور کنیم و چه زمانی بهتر از ماه مبارک رمضان!

 

از کبر و غرور در خود نشانه هایی می بینی؟

1ـ آنکه چون با امثال و نزدیکان خود در مسئله‌ ای گفتگو کنی اگر حق بر زبان ایشان جاری شد و تو بر خلاف بودی ؛ و اعتراف به آن نمودی و شکرگزاری [تشکر] نمودی معلوم است تواضع داری وگرنه مبتلا به کبر و غرور هستی.
2ـ اگر در سلام کردن پیشی گرفتن بر فرد سنگین نباشد و اگر مضایقه نماید متکبر خواهد بود.
3ـ اگر فرد می خواهد در راه رفتن در کوچه و بازار کسی همراه او باشد و کسی در پیش او بایستد این نشانه کبر می ‌باشد.

 

راهکار هایی برای دست یافتن به تواضع و درمان کبر

راهکار علمی :

به شناخت خود و نفس خود بپردازد و معرفت به خود بیابد و از شناخت خود به معرفت خداوند برسد : زیرا وقتی انسان خود را بشناسد که از یک آب گندیده به دنیا و به وجود آمده و چند صباحی در این دنیا می ‌ماند ، و در هنگام مرگ نیز یک لاشه ای است که از خود هیچ اختیاری ندارد ، می ‌باشد ، دیگر به خود حقی نمی دهد و جایی برای تکبر ورزیدن نمی بیند.

علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «عَجِبْتُ للمتکبّرِ الّذی کان بالأمیس نطفةً و یکونُ غَداً جِیفةً» [مجلسی، بحار الانوار، ج 78، ص 94] تعجب می‌ کنم از آدم متکبر ، کسی که دیروز نطفه ‌ای بیش نبود و فردا هم مرداری بیش نخواهد بود ، و در عین حال تکبر می ‌ورزد.

شخصی سوار بر اسب به کنار نهری رسید هر چه سعی و تلاش کرد اسب از نهر عبور نکرد، بزرگی به او گفت: آب را گل آلود کن. پس از این کار، سوار دید که اسب از نهر عبور کرد. علت را از بزرگ پرسید. بزرگ گفت: چون اسب تصویر خود را در آب می ‌دید حاضر نمی ‌شد پا روی خودش بگذارد. و این همان غرور و تکبر در درون انسان است

راهکار عملی:

درس گرفتن از رفتار اهل بیت علیهم السلام
شخصی در حمام ، امام رضا (علیه السلام) را نشناخت و از ایشان خواست تا او را کیسه بکشد ، حضرت بدون معرفی خود و با کمال وقار تقاضای او را قبول کرد همین که آن شخص حضرت را شناخت ، شروع به عذر خواهی کرد ، حضرت او را دلداری دادند. [بحارالانوار، ج49، ص99]


درس گرفتن از سیره و روش علما

آخوند همدانی می ‌گوید: در سفری که به مشهد رفتم خدمت ملا حسنعلی نخودکی رسیدم و از ایشان تقاضای موعظه کردم.

آقا فرمودند: «مرنج و مرنجان»
آخوند همدانی می‌ گوید: به آقای نخودکی گفتم ، مرنجانش راحت است، خب آدم کسی را اذیت نمی ‌کند ، اما مرنج را متوجه نمی شوم ، یعنی چه؟ چطور کسی به من فحش داد نرنجم ، یا مالم را خورد یا غیبتم را کرد ...
آقای نخودکی فرمودند: «خودت را کسی ندان!» [بدیع الحکمه یا لطایف حکیمانه، حکمت 38، ص98]
این بزرگترین درس برای انسان است، وقتی خودش را کسی حساب نکند ، و تواضع به خرج دهد و از کبر و غرور دوری کند از حیله ‌های شیطان در امان و از عواقب خطرناک خشم به دور می ‌ماند.
البته تواضع کردن در صورتی که در مقابل یک فرد متکبر و از خود راضی باشد مناسب و پسندیده نیست ؛ زیرا تواضع و فروتنی در اینجا باعث ذلت شخص و موجب گمراهی و بیشتر شدن تکبر طرف مقابل می ‌باشد.

به امید آنکه در این ایام مبارک صفت رذیله کبر و غرور را از خود بزداییم تا انشالله اول آرامش درون را برای خود و بعد مسکّن و آرامشی برای دیگران و جامعه باشیم.


- نظرات (0)

صفتی که منشأ همه بدبختی هاست!

علامت سوال

امام موسی کاظم علیه السلام در سال 128 ه ق در یکی از روستاهای اطراف مدینه منطقه (ابواء) متولد و در سال 183 (یا 186) ه. ق  در زمان حکومت هارون به شهادت رسید.

بی توجهی امام (علیه السلام) به هشام

در احوالات آن امام همام آورده اند که، روزی امام کاظم علیه السلام وارد یکی از کاخهای هارون در بغداد شد. هارون به قصر خود اشاره کرده و با نخوت و تکبر پرسید: این قصر از آن کیست؟ (هدف او از این کار آن بود که شکوه و قدرت خود را به رخ امام علیه السلام بکشد).
حضرت بدون آن که کوچکترین اهمیتی به کاخ پر زرق و برق او دهد، با کمال صراحت فرمود: این خانه، خانه فاسقان است; همان کسانی که خداوند درباره آنان می فرماید: «سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذینَ یَتَكَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ یَرَوْا كُلَّ آیَةٍ لا یُؤْمِنُوا بِها وَ إِنْ یَرَوْا سَبیلَ الرُّشْدِ لا یَتَّخِذُوهُ سَبیلاً وَ إِنْ یَرَوْا سَبیلَ الغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبیلاً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلینَ؛ به زودی کسانی را که در زمین به ناحق کبر می ورزند و هرگاه آیات الهی را ببینند، ایمان نمی آورند و اگر راه رشد و کمال را ببینند، آن را در پیش نمی گیرند; ولی هرگاه راه گمراهی را ببینند، آن را طی می کنند، از آیات منصرف خواهم کرد; زیرا آنان آیات ما را تکذیب کرده، از آن غفلت ورزیده اند.» (1) 

خداوند با عبارت «سَأَصْرِفُ» منصرف خواهم ساخت تاکید کرده است که کسانی که تکبر بورزند راه آنان را تغییر خواهم داد و آنها را هدایت نخواهم کرد و از نور ایمان محرومشان خواهم کرد که این محرومیت بخاطر عملکرد خودشان می باشد (یَتَكَبَّرُونَ )

هارون الرشید از این پاسخ سخت ناراحت شد و در حالی که خشم خود را به سختی پنهان می کرد با التهاب پرسید: پس این خانه از آن کیست؟ امام علیه السلام بی درنگ فرمود: این خانه ملک شیعیان و پیروان ماست، ولی دیگران آن را با زور تصاحب کرده اند. این خانه در حال عمران و آبادی از صاحب اصلی اش گرفته شده است و هر وقت بتواند آن را آباد سازد، پس خواهد گرفت.
اگر به این واقعه و جواب امام کاظم علیه السلام به هارون، توجه کنیم نکات اخلاقی بسیاری به دست می آید که می تواند سرلوحه زندگی ما شیعیان باشد.

بی توجهی به زرق و برق دنیا

راوی میگوید که امام علیه السلام اصلا توجهی به کاخ زیبای هارون نکرد و حتی آنرا تحقیر کرد چون امام تربیت شده قرآن است و خداوند در وصف دنیا می فرماید: «ذلِكَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»  (لیکن) این جمله، مایه تمتّع زندگی دنیاست، و [حال آنکه] فرجام نیکو نزد خداست. (2)
ما شیعیان باید با تمسک به سیره آن امام بزرگوار ، سبک زندگی خود را تنظیم کنیم و مواظب باشیم تا زرق و برق دنیا ما را فریب ندهد و یا در حسرت  نداشتن مال دنیا نباشیم و گونه ای زندگی بکنیم که به دست آوردن مال دنیا ما را از یاد خدا و معنویت باز ندارد و هیچ وقت دنیا در چشم و دل ما عزیز نباشد.

نداشتن تکبر

نکته دیگری که از جواب امام علیه السلام به هارون برداشت می شود تاکید بر قبح تکبر و لزوم ترک این رذیله اخلاقی، امام کاظم علیه السلام وقتی دید هارون بخاطر زرق و برق دنیا متکبر شده آیه 146 اعراف تلاوت کردند.
در این آیه خداوند با عبارت «سَأَصْرِفُ» منصرف خواهم ساخت تاکید کرده است که کسانی که تکبر بورزند راه آنان را تغییر خواهم داد و آنها را هدایت نخواهم کرد و از نور ایمان محرومشان خواهم کرد که این محرومیت بخاطر عملکرد خودشان می باشد (یَتَكَبَّرُونَ ).
امام علیه السلام با قرائت این آیه به ما می فهماند که هدایت و راه نجات در دست خود انسان می باشد «لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا ... یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا» و اگر انسانی تکبر بورزد باعث می شود که راه درست را اشتباه رفته و دیگر هیچ نشانه ای نمی تواند آن انسان را هدایت کند. «یَتَكَبَّرُونَ ... كُلَّ آیَةٍ».
در این آیه با تاکید بر اینکه خداوند کسی را بی جهت از لطف خودش محروم نمی کند، می گوید که انسانی که محتاج و مخلوق خداوند است اگر تکبر کند کاری اشتباه و نادرست انجام داده است «یَتَكَبَّرُونَ ... بِغَیْرِ الْحَقِ» که این تکبر هم بخاطر خیالات و افکار باطلی می باشد که در ذهن انسان به وجود می آید.

ابلیس و تکبر

خداوند وقتی آدم را خلق کرد به تمام ملائک دستور به سجده بر آدم داد که همه به جز شیطان بر او سجده کردند «إِلَّا إِبْلِیسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِین» جز ابلیس كه سر باز زد و تكبّر كرد، و از كافران گردید (3)
شیطان که از نژاد جن بود در جمع فرشتگان و یکی از معبودین خداوند بود که در روایات آمده است که شیطان چند هزار سال عبادت خداوند می کرد ولی بخاطر تکبر، از دستور خداوند سرپیچی کرد و تكبّر و جسارت ابلیس، سرچشمه ى بدبختى هاى او شد. «كانَ مِنَ الْكافِرِینَ»

امام کاظم و برخورد با تکبر علی بن یقطین

هدایت و راه نجات در دست خود انسان می باشد «لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا ... یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا» و اگر انسانی تکبر بورزد باعث می شود که راه درست را اشتباه رفته و دیگر هیچ نشانه ای نمی تواند آن انسان را هدایت کند. «یَتَكَبَّرُونَ ... كُلَّ آیَةٍ»

علی بن یقطین از یاران امام کاظم علیه السلام بود و امام به نیکی از او یاد کرده است، یک روز یک مرد شتربان به نام ابراهیم جمال به دیدار علی بن یقطین می رود که وی او را نمی پذیرد و با او ملاقات نمی کند. بعد از این اتفاق علی بن یقطین به مدینه جهت زیارت امام کاظم علیه السلام می رود: امام اول او را قبول نمیکند و بعد از اصرار و گریه و زاری کردن علی بن یقطین امام او را می پذیرد و با حالت غضبناک به او نگاه می کند و می گوید: «چرا فلان روز که در کوفه ابراهیم جمال به تو پیغام داد مشکلی دارم، اجازه ملاقات به او ندادی؟ خیال کردی او چون سر و کارش با شتر است در نزد ما مقام و منزلتی ندارد؟ اکنون به تو می گویم تا او را از خویش راضی نگردانی، من دیگر به تو توجهی نخواهم نمود» (4)
در این داستان آمده است تا علی بن یقطین از ابراهیم جمال که از شیعیان موسی بن جعفر علیه السلام بود معذرت خواهی نکرد و غرور و تکبرش را نشکست، امام با او صحبت نکرد و بعد از شکستن غرور علی ابن یقطین بود که امام علیه السلام با آغوشی باز و گشاده رویی او را پذیرفت.

کلام آخر:
ما شیعیان ائمه علیهم السلام باید به وسیله اعمال خودمان باعث زینت و افتخار اهل بیت علیهم السلام بشویم نه باعث ناراحتی آنها و یکی از مواردی که ائمه علیه السلام از آن ناراحت شده و قرآن نیز تاکید بر ترک این رذیله اخلاقی کرده است تکبر می باشد چیزی که باعث ابطال اعمال و ناراحتی امام علیه السلام می شود. امید است که با تمسک به سیره اخلاقی امامان علیه السلام تمام رذائل اخلاقی مخصوصا تکبر از ما دور بشود.

پی نوشت ها:
1. اعراف / 146.
2. آل عمران / 14.
3. بقره/ 34
4. کرامات و مقامات عرفانی امام موسی بن جعفر؛ سید علی حسینی قمی، نبوغ چاپ دوم 1382.


- نظرات (0)

خسران زده های دنیا و آخرتی

آیه قران

هدف

هدف از زندگی، تکامل نفس انسان و صعود او به مراتب بالای انسانیت و حیات طیبه می باشد. پس این هدف با آسایش محض او در این دنیا منافات دارد. او برای ماندن نیامده است برای ساختن نفس خود به این دنیا آمده تا علاوه بر تربیت و ساختن خود، بتواند در تربیت دیگران هم موثر بشود او حیات ابدی در پیش دارد. هدف او ساختن برای ماندن است نه نابود کردن خود...

موانع زندگی

در این مسیر با جاده صاف و همواری مواجه نمی شود بلکه راه را پر از موانع می بیند که برای اینکه به مقصد و نهایت برسد راهی جز برطرف کردن موانع ندارد، زیرا خاصیت عالم ماده و ملک این است که در ظرف زمان و مکان موانع بسیار زیادی موجود است. حال هر کسی که اهداف بلندتری دارد و قانع به زندگی و حیات حیوانی نیست بالطبع باید مسیر سخت تری را همراه با موانع بیشتری طی کند .
به طور مثال کسی که در برنامه هدفمند زندگی تحصیل در مدارج بالا را در جدول وجودی خود  قرار می دهد صد در صد با موانع بیشتری مواجه می شود و قدرت روحی بسیار بالایی باید داشته باشد  تا به رفع این موانع بپردازد و در نهایت به مقصد برسد.

قانون عالم  امکان

خداوند در قرآن به فرزند آدم قول داده که راه های موفقیت را به کسانی که در مسیر او قدم بردارند نشان دهد و این نکته ظریف نشان دادن راه به معنای هموار کردن و برطرف کردن موانع می باشد

موانع جزء قانون و سنت الهی است اما آنچه بسیار مهم است اینکه فلسفه وجود موانع، قدرتمند کردن انسانها و رشد و تعالی آنهاست و باعث مقاوم سازی جسم و روح انسان می شود در نتیجه رسیدن به مقصد سهل الوصول تر می شود. چرا که خداوند در قرآن به فرزند آدم قول داده که راه های موفقیت را به کسانی که در مسیر او قدم بردارند نشان دهد و این نکته ظریف نشان دادن راه به معنای هموار کردن و برطرف کردن موانع می باشد.
وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ
 كسانى كه در راه ما كوشیده اند به یقین راه هاى خود را بر آنان مى نماییم و در حقیقت خدا با نیكوكاران است (عنکبوت/ 69)

عبارت "جاهدوا فینا" در آیه تعبیر وسیع و مطلقی است که هر گونه تلاش را که در راه خدا و برای او صورت گیرد شامل می شود. خواه در طریق کسب معرفت باشد یا جهاد نفس یا مبارزه با دشمن یا صبر بر طاعت یا شکیبایی در برابر وسوسه معصیت یا در مسیر کار نیک.
کسانی که در این راه به هر شکل و به هر صورت برای خدا مجاهده کنند مشمول حمایت و هدایت الهی هستند.
منظور از سبل در اینجا راه های گوناگونی است که به سوی خدا منتهی می شود. خدا به مجاهدان راهش وعده داده و پیروزی و موفقیت او را درگرو دو چیز شمرده است: اخلاص و جهاد. پس برطرف کردن موانع و مشکلات در گرو اخلاص و جهاد در راه خداست.

اعراض از یاد خدا

خداوند در یک جا موانع را از بین نمی برد بلکه زندگی را بر انسان سخت می کند و آن درجایی است که انسان خدا را فراموش می کند. اعراض از یاد خدا، نادیده گرفتن حلال و حرام الهی، فراموش کردن خدا و بی رنگ کردن نقش خدا در زندگی از عوامل بسیار مهمی است که زندگی او سخت شود و امور بر او گران گردد و پای او را فلج کرده و عرصه بر او تنگ گردد.
وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى(124/طه)
و هر كس از یاد من دل بگرداند در حقیقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى كنیم

اعراض از یاد خدا؛ نابینا در محشر حاضر می شود

اعراض از یاد خدا ،نادیده گرفتن حلال و حرام الهی، فراموش کردن خدا و بی رنگ کردن نقش خدا در زندگی از عوامل بسیار مهمی است که زندگی او سخت شود و امور بر او گران گردد و پای او را فلج کرده و عرصه بر او تنگ گردد

علاوه بر اینکه در دنیا زندگی بر او سخت می گردد در قیامت هم نابینا محشور می شود، از خدا سوال می کند خدایا چگونه مرا دنیا نابینا کردی در حالیکه در دنیا چشمانم بینا بود. خداوند می فرماید: در دنیا آیات، نشانه ها و دستورات و قوانین ما را نادیده گرفتی پس در قیامت به چهره باطنی دنیا محشور شدی.
قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِیرًا
مى گوید پروردگارا چرا مرا نابینا محشور كردى با آنكه بینا بودم (طه/125)
قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَكَذَلِكَ الْیَوْمَ تُنسَى. مى فرماید همان طور كه نشانه هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى امروز همان گونه فراموش مى شوى (126/طه)

از خود فراموشی تا خدا فراموشی

کسانی که خود واقعی شان را فراموش می کنند و  در مسیر دنیا به لهو و لعب و بازیچه های این دنیا دل ببندند در نهایت خدا را فراموش می کنند و حاصلی جز تباهی وجود ندارد... اینان مصداق اتم آیات والعصر هستند. خسران زده های دنیا و آخرتی هستند که نابودی جسم و جانشان نتیجه اعمال و افکارشان می باشد
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم                                                       
به نام خداوند رحمتگر مهربان   
وَالْعَصْرِ ﴿1﴾
سوگند به عصر [غلبه حق بر باطل]
إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿2﴾                                                
كه واقعا انسان دستخوش زیان است
إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿3﴾        
مگر كسانى كه گرویده و كارهاى شایسته كرده و همدیگر را به حق سفارش و به شكیبایى توصیه كرده اند

منابع :
تفسیر تسنیم ٓ آیة الله جوادی املی
تفسیر نور ٓ محسن قرائتی



- نظرات (0)

خیلی جالبه بارداري طاووس

در یکی از معروفترین دانشگاه های جانور شناسی در هند تحقیقی صورت گرفت مبنی بر نحوه جفت گیری و تولید مثل طاووس . یک جفت طاووس را در قفس بزرگی قرار دادن و یک نگهبان نیز گذاشتند تا لحظه جفت گیری را ثبت کند . روزها گذشت و یک روز طاووس ماده تخم گذاشته بود . همگان در تعجب بودند . نگهبانان که به صورت شیفت بوده اند گفتند محاله : چون ما جفت گیری مشاهده نکردیم . مسئولین و دانشجویان تصمیم گرفتن که با دوربینهای پیشرفته این دو طاووس را کنترل کنند . شصت و یک روز گذشت ... هیچ جفت گیری مشاهده نشد ... ولی باز هم طاووس ماده تخم گذاشت . همه با تعجب به دنبال جواب این معما. طاووس هر شصت و یک روز میتواند یک تا سه تخم بگذارد .خبر پیچید ... تیم تحقیقاتی جانور شناسان از سراسر دنیا رفتند هند . همه اذعان داشتند که تا حالا جفتگیری طاووس را ندیده اند . تحقیقات پیچیده تر شد ولی بی فایده بود . بعد از یک سال جوانی از دانشجویان که اهل بلژیک بوده به تیم تحقیق میگوید . جواب معما در نهج البلاغه علی ابن ابی طالب نوشته شده . من اون کتاب را مطالعه کردم و این مطلب را اونجا دیدم در خطبه ای به نام طاووس . تحقیقات شروع شد و نهج البلاغه را اوردند . خطبه طاووس چنین نوشته شده :



شگفتا از خلقت طاووس که با اراده خدا باردار میگردد بدین گونه که طاووس ماده پرهای خود را باز میکند و طاووس نر از عظمت الهی اشک از چشمانش جاری شده . طاووس ماده نزدیک نر میگردد و یک قطره از اشک او میخورد و باردار میگردد و پس از شصت و یک روز تخم گذاری میکند . تیم تحقیقات فیلمهارو لحظه به لحظه چک میکنند و این واقعیت را میپذیرند . ...
حضرت علی(ع)
خطبه 165به نام طاوس

- نظرات (0)