سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



رمزگشایی از رفتار وقیحانه آل سعود

آل سعود، رفتار وقیحانه، فاجعه منا

در فرهنگ روایات، حج یکی از مهمترین ارکان و پایه های اسلام معرفی شده است.[1] میعادگاه حج بهترین و زیباترین عمل عبادی برای همگرایی و به نمایش گذاشتن اتحاد و انسجام اسلامی است. به راستی اگر هر امت و مذهبی غیر از اسلام، از این موهبت و شاخصه دینی برخوردار بود، برای اتقان مذهب و جامعه خود از آن به بهترین وجه استفاده می نمود، ولی با این حال شاهد هستیم، کلید داران بیت الله الحرام با کج سلیقگی و سوء مدیریت، این میعادگاه الهی را دست مایه اهداف سیاسی و رفتار های غیر دینی خود قرار داده و مراسم عبادی حج را وسیله ای برای اعمال سلطه و استبداد علیه سایر ملل اسلامی قرار داده اند.

اخلاق و منش پرده داران خانه ی وحی

شاهد هستیم سران سعودی مانع انجام این مراسم عبادی برای کشورهایی همچون ایران، سوریه و عراق شده اند. رفتار زشت و غیر اسلامی که پیش از آن کفار قریش به انجام آن مبادرت ورزیدند: «إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذی جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فیهِ وَ الْبادِ وَ مَنْ یُرِدْ فیهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ؛[سوره حج آیه 25] كسانى كه كفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا و مسجد الحرام- كه آن را براى مردم قرار دادیم و مقیم و مسافر در آن یكسانند- باز مى  دارند، و نیز هر كه در آنجا كجروى و ستمكارى- آزار مردم- خواهد او را از عذابى دردناك بچشانیم.»

وقتی سخن از خانه خدا و خدمتگزاری این مکان مقدس به میان می آید، این چنین تصور می شود گروهی عهده دار این سمت و مسئولیت مهم شده باشند که دارای اخلاق کریمانه و الهی ویژه هستند؛ این در حالیست که خبرها حاکی از بدترین و سخیف ترین رفتارها توسط خادم الحرمین است. بسیاری از زائرین خانه خدا از رفتارهای تحکم آمیز و توأم با توهین و تحقیر عمال سعودی در مراسم حج گله و شکایت دارند، از جمله بدترین و زشت ترین رفتارهایی که در سال های اخیر توسط خادم الحرمین نسبت به زائرین خانه خدا صورت گرفته، اعمال محدودیت و ممنوعیت نسبت به انجام این عمل عبادی است.

در حالی که خدای متعال همه مسلمانان را به این واجب و عمل عبادی تشویق و امر نموده، همچنانکه شاهد هستیم سران سعودی مانع انجام این مراسم عبادی برای کشورهایی همچون ایران، سوریه و عراق شده اند. رفتار زشت و غیر اسلامی که پیش از آن کفار قریش به انجام آن مبادرت ورزیدند: «إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذی جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فیهِ وَ الْبادِ وَ مَنْ یُرِدْ فیهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ؛[سوره حج آیه 25] كسانى كه كفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا و مسجدالحرام- كه آن را براى مردم قرار دادیم و مقیم و مسافر در آن یكسانند- باز مى دارند، و نیز هر كه در آنجا كجروى و ستمكارى- آزار مردم- خواهد او را از عذابى دردناك بچشانیم.»
همچنین خدای متعال در آیه دیگر می فرماید: «ههُمُ الَّذینَ كَفَرُوا وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ الْهَدْیَ مَعْكُوفاً أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّه؛[سوره فتح، آیه25] آنها كسانى هستند كه كافر شدند و شما را از (زیارت) مسجد الحرام و رسیدن قربانی هایتان به محل قربانگاه بازداشتند.»

رمزگشایی از رفتار وقیحانه آل سعود

هر انسان منصف و آگاه به آموزه های دینی، زمانی که رفتارهای بی شرمانه ی آل سعود را مشاهده می کند این سوال به ذهن او متبادر می شود که انگیزه و علت این گونه رفتارها چه چیز می تواند باشد؟

1-جلب اعتماد و رضایت کشورهای استکباری:

آنچه مسلم و قطعی به نظر می رسد، این است که کشورهای استکباری هیچ گاه به دنبال هم بستگی و اتحاد مسلمانان نبوده و همواره از این موضوع نگران و ناخوشایند بودند، از این رو با طرح برنامه ای دقیق و از پیش طراحی شده به دنبال بر هم زدن این انسجام اسلامی بوده اند.
کشورهای سعودی نیز که جیره خواران آن کشورهای استکباری به حساب می آیند با خوش خدمتی و بازی در نقشه دشمن بیشترین سهم را در بر هم زدن این اتحاد به خود اختصاص داده تا اینکه با این رفتار غیر اسلامی رضایت حامیان استکباری خود را جلب نمایند. این در حالی است که خدای متعال هر گونه گرایش و نزدیکی به سران کفر و استکبار را ممنوع کرده است: «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ؛[سوره هود، آیه 113] و به كسانى كه ستم كردند مگرایید- به آنان پشتگرم مشوید- كه آنگاه آتش دوزخ به شما هم خواهد رسید و براى شما جز خدا هیچ دوست و سرپرستى نباشد و آنگاه یارى نشوید.»

2-سوء تدبیر و مدیریت، عدم بصیرت و آگاهی دینی و سیاسی:
خدای متعال هر گونه گرایش و نزدیکی به سران کفر و استکبار را ممنوع کرده است: « وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ؛[سوره هود، آیه 113] و به كسانى كه ستم كردند مگرایید- به آنان پشتگرم مشوید- كه آنگاه آتش دوزخ به شما هم خواهد رسید و براى شما جز خدا هیچ دوست و سرپرستى نباشد و آنگاه یارى نشوید.»

یکی از بارزترین عواملی که موجب رفتارهای وقیحانه کشورهای سعودی شده را به درستی می توان سوء تدبیر و عدم بصیرت و آگاهی آنان معرفی کرد. به راستی بی توجهی به عواقب خطرناک اختلاف و تفرقه در بین صفوف مسلمین ریشه در عدم آگاهی و فقدان بصیرت سران سعودی دارد، اگر آنان به درستی در می یافتند که جدا کردن کشورهای انقلابی و مسلمان همچون ایران از صفوف مسلمین تنها موجب تضعیف خود ایشان خواهد بود، هیچ گاه مانع انجام مراسم عبادی حج ایرانیان نمی شدند. عاقبت این فتنه انگیزی و ایجاد تفرقه تنها موجب سستی و بی اعتباری دولت سعودی در بین کشورهای اسلامی خواهد شد؛ کما اینکه خدای متعال نیز پیش از این عواقب این اختلاف و چند دستگی را این چنین هشدار داده است: «وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُكُمْ؛[سوره انفال، آیه 46] و خدا و پیامبرش را فرمان برید و با یكدیگر ستیزه و كشمكش مكنید كه سست و بد دل شوید و نیرو و دولتتان برود.»

سخن آخر:

هر چند که بیت الله الحرام در سرزمین عربستان سعودی واقع شده، ولی این مکان نباید، بازیچه ی اهداف پلید و سیاسی دولت سعودی قرار گیرد، چرا که سرزمین وحی به خاندان سعودی تعلق نداشته و تمام مسلمین در آن سهم دارند به همین جهت می بایست حق عبادت و بندگی آنان نیز در این مکان مقدس، محترم شمرده شود.

 پی نوشت ها:

[1]. الكافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص18. «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ  عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ  وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَةِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ ءٍ كَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَةِ؛ اسلام روى پنج پایه نهاده شده: نماز و زكاة و روزه و حج و ولایت و چنان كه براى ولایت (در روز غدیر خم یا در عالم میثاق) فریاد زده شد، براى هیچ چیزى دیگر فریاد زده نشد»


- نظرات (0)

ابراهیم علیه السلام در دو راهی

قربانی کردن 
اسماعیل

در مسیر بندگى، انسان بارها بر سر دو راهی غریزه و وظیفه قرار می گیرد، در این دو راهی خطرناک، هر وقت وظیفه را انتخاب کند، در خط فرشتگان و پاکان قرار گرفته و آن روز برای او عید است! غریزه فرزند دوستی به ابراهیم (علیه السلام) می گوید اسماعیل را ذبح نکن و وظیفه به او می گوید فرزندت را در راه خدا ذبح کن! 
ابراهیم (علیه السلام) در این دو راهى، وظیفه را بر امیال شخصی و غریزه پیروز می کند و عید قربان، عید پیروزی عقل و وحی بر هوا و هوس می شود. و این گونه است که در حدیثی از حضرت علی (علیه السلام) آمده: «هر روزی که در آن معصیت خدا نشود، عید است.»

سربلندی ابراهیم علیه السلام از همه آزمایش ها 

امام سجاد (علیه السلام)  به شبلی می ‌فرماید: «آیا هنگام قربانى، نیت کردی که حنجره طمع را ذبح کنى؟ اگر این کار را نکردى، پس قربانى نکرده‌ ای.»

خداوند متعال ابراهیم (علیه السلام) را بارها و بارها آزمود؛ «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُن»؛ شکستن بت ها، فتنه نمرود و افکندن ابراهیم (علیه السلام) به آتش، مواجهه با خورشید و ستاره پرستان، هجرت دادن هاجر و اسماعیل به مکه، ذبح اسماعیل و ....، از جمله این آزمایشات است و چون از همه آزمایشات الهى سرفراز بیرون آمد، مقام امامت را به او عطا فرمود؛ «قالَ إِنِّى جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماما» (البقره 124)
پس از مدتى ابراهیم علیه السلام خوابى را که از آن مأموریت ذبح فرزندش را دریافته بود با وى در میان گذاشت و اسماعیل (علیه السلام) نیز پذیرفت و پدر را به اجراى فرمان خداوند تشویق نمود؛ «قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنى إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرینَ»، وقتى هر دو آماده انجام این دستور شدند و به نقل روایات متعددى، شیطان را که تلاش مى کرد مانع اجراى این امر الهى گردد، ناکام گذاردند، ابراهیم (علیه السلام) مشغول ذبح شد، ولى خداوند متعال ابراهیم را ندا داد: «اى ابراهیم! آن رؤیا را تحقق بخشیدى (و به مأموریت خود عمل کردى) ما این گونه، نیکوکاران را جزا مى دهیم، این مسلّماً همان امتحان آشکار است، ما ذبح عظیمى را فداى او کردیم؛ «إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبینُ، وَ فَدَیناهُ بِذِبْحٍ عَظیم» (الصافات 100- 107)

معناى فدا و وجوه ذبح عظیم

در معناى «فداء» مرحوم طبرسى در مجمع البیان گفته است: «چیزى را گویند که به جاى چیز دیگرى قرار داده شود که از چیز اول، ضرر برطرف شود... مانند اسیرى که مقابل چیزى فدیه و آزاد شود.» (مجمع البیان، ج،8 ص: 708) 
در تفسیر نمونه آمده است «فدینا» از ماده «فدا» در اصل به معنى قرار دادن چیزى به عنوان بلاگردان و دفع ضرر از شخص یا چیز دیگر است، لذا مالى را که براى آزاد کردن اسیر مى دهند «فدیه» مى گویند، و نیز کفارهاى را که بعضى از بیماران به جاى روزه مى دهند به این نام نامیده مى شود.» (تفسیر نمونه، ج 19 ص: 116)
فداء و مشتقات آن 14 بار در قرآن کریم آمده و همه به همان معناست. (البقره،184 (5) المائده،36 (70) المعارج،11 (3) آل عمران،91 (10) یونس،54 (13) الرعد،18 (3) الزمر47) لذا قرآن کریم از چیزى که به جاى حضرت اسماعیل (علیه السلام) ذبح شد، به عنوان «ذبح عظیم»108614 یاد کرده است، اما چه چیز به جاى اسماعیل (علیه السلام) قربانى خدا شد و ذبح عظیم نام گرفت ! امام رضا (علیه السلام) فرمود: «هنگامى که عزم و اراده ابراهیم (علیه السلام) بر این قرار گرفت که فرزندش را ذبح کند، خداوند متعال به جاى او ذبح عظیمى را قرار داد و آن «کبش املح؛ قوچ سفیدى که سیاهى نیز داشت» (لسان العرب، ج 2 ص: 599) و چهل سال در بهشت چریده بود و از رحم بیرون نیامده بود و خدا آن را با دستور «کن» آفرید تا فداى اسماعیل کند.» (بحارالأنوار، ج 12 ص122 و ج 15 ص،128 ح69)

در تفسیر نمونه آمده است «فدینا» از ماده «فدا» در اصل به معنى قرار دادن چیزى به عنوان بلاگردان و دفع ضرر از شخص یا چیز دیگر است، لذا مالى را که براى آزاد کردن اسیر مى دهند «فدیه» مى گویند، و نیز کفارهاى را که بعضى از بیماران به جاى روزه مى دهند به این نام نامیده مى شود.» (تفسیر نمونه، ج 19 ص: 116)

از طرف خدا بودن این ذبح و براى خدا بودن آن وجه اصلى عظمت آن است، و در تفسیر نمونه آمده است: «در اینکه عظمت این ذبح از چه نظر بوده از نظر جسمانى و ظاهرى و یا از جهت اینکه فداى فرزند ابراهیم شد و یا از نظر اینکه براى خدا و در راه خدا بود و یا از این نظر که این قربانى از سوى خدا براى ابراهیم فرستاده شد مفسران گفت و گوهاى فراوانى دارند، ولى هیچ مانعى ندارد که تمام این جهات در ذبح عظیم جمع، و از دیدگاههاى مختلف داراى عظمت باشد.» (تفسیر نمونه، ج،19 ص: 116)

نمادی از قربانى و ذبح حیوانیت انسان

قربانى کردن حیوان، نمادی از قربانى و ذبح حیوانیت انسان است. به انسان یاد می دهد برای رسیدن به کمال انسانى، نفس حیوانی خودش را بکشد، چنان ‌که امام سجاد (علیه السلام)  به شبلی می ‌فرماید: «آیا هنگام قربانى، نیت کردی که حنجره طمع را ذبح کنى؟ اگر این کار را نکردى، پس قربانى نکرده‌ ای.»
قربانى کردن، درس بزرگ حضرت ابراهیم (علیه السلام) به همه انسان‌هاست. وقتی آن حضرت به قربانى کردن پسرش، اسماعیل مأمور شد، بدون هیچ تردیدی به جانب خداوند شتافت و جگرگوشه‌ اش را به آستان پروردگار تقدیم کرد.

بگذر از فرزند و مال و جان خویش              تا خلیل ‌الله دورانت کنند
سر بنه در کف، برو در کوی دوست            تا چو اسماعیل قربانت کنند
- نظرات (0)

اعمال چگونه ثبت می شوند؟

اعمال،

قرآن کریم در رابطه با نوشتن اعمال مى  فرماید: «وَ رُسُلُنا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ»؛ [ زخرف (43)، آیه 80] و فرستادگان ما که نزد آنان مى  باشند، مى  نویسند. (مأمور نوشتن اعمال آنها هستند)؛ «وَ انَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظینَ کِراماً کاتِبینَ یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ»؛ [انفطار( 87)، آیات 10- 12] و بر شما نگهبانانى است، نویسندگانى بزرگوار، مى  دانند آنچه را انجام مى  دهید.
این فرشتگان مامور الهی، از تمامى اعمال انسان آگاهند و اگر مواردى باشد که بر آنها مخفى بماند، خداوند متعال خود شاهد و گواه بر اعمال است. [حضرت امیر (علیه السلام) در دعاى کمیل می فرمایند:«وَ کُلَّ سَیِّئَةٍ امَرْتَ بِاثْباتِهَا الْکِرامَ الْکاتِبینَ الَّذینَ وَکَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ ما یَکُونُ مِنّى  وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَىَّ مَعَ جَوارِحى  وَ کُنْتَ انْتَ الرَّقیبَ عَلَىَّ مِنْ وَرائِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِما خَفِىَ عَنْهُم».خداوندا، بیامرز بر من هر بدى را که فرشتگان بزرگوارت را مأمور ثبت آنها کرده اى؛ فرشتگانى که بر حفظ اعمال من گماشته اى و آنان را به همراه اعضا و جوارحم، شاهد بر من قرار داده اى و تو از وراى آنان بر من نگهبان و شاهد بر آنچه که از آنان پنهان مانده، هستی.] قرآن کریم در این زمینه مى  فرماید: «انَّ اللَّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقیباً»؛ [نساء (4)، آیه 1] همانا خداوند بر شما نگهبان است.

فرشتگان مامور الهی، از تمامى اعمال انسان آگاهند و اگر مواردى باشد که بر آنها مخفى بماند، خداوند متعال خود شاهد و گواه بر اعمال است

قرآن کریم در جاى دیگر مى  فرماید: «وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَى الُمجْرِمینَ مُشْفِقینَ مِمَّا فیهِ وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لایُغادِرُ صَغیرَةً وَ لاکَبیرَةً الَّا احْصیها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً»؛[ کهف( 18)، آیه 49] و کتاب نهاده مى  شود، پس تبهکاران را مى بینى از آنچه در کتاب است هراسناکند و مى گویند: واى بر ما! این چه کتابى است که هیچ کوچک و بزرگى را فرو گذار نکرده، مگر اینکه همه را برشمرده است و هر عملى را که انجام داده  اند حاضر مى یابند.
ظاهر آیه این نیست که عمل نوشته شده را مى بینند، بلکه عین اعمالى را که طىّ یک عمر انجام داده اند، یکجا مى بینند. پس اعمال انسان به طور یقین ثبت مى شود، هر چند واقعیت آن ثبت براى ما روشن نباشد.

آثار اعمال در محیط منعکس می شود

در آیه 12 سوره یس خداوند به مساله معاد و رستاخیز و ثبت و ضبط اعمال براى حساب و جزا اشاره كرده، مى فرماید: ما مردگان را زنده مى كنیم (إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى)
تكیه روى عنوان ((نحن)) (ما) اشاره به این است كه با قدرت عظیمى كه همه در ما سراغ دارید دیگر جاى بحث و گفتگو نیست كه چگونه استخوان هاى پوسیده و عظام رمیم از نو جان می گیرد، و لباس   حیات در تن مى پوشد؟ نه تنها مردگان را زنده می كنیم بلكه تمام آنچه را از پیش فرستاده اند و تمام آثار آنها را مى نویسیم (وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ )
بنا بر این چیزى فروگذار نخواهد شد مگر اینكه در نامه اعمال براى روز حساب محفوظ خواهد بود.
جمله ((ما قدموا)) (آنچه را از پیش فرستادند) اشاره به اعمالى است كه انجام داده اند و اثرى از آن باقى نمانده، اما تعبیر به ((و آثارهم )) اشاره به اعمالى است كه از انسان باقى مى ماند و آثارش در محیط منعكس می شود، مانند صدقات جاریه (بناها و اوقاف و مراكزى كه بعد از انسان باقى می ماند و مردم از آن منتفع مى شوند.)
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد كه ((ما قدموا)) اشاره به اعمالى است كه جنبه شخصى دارد، ((و آثارهم)) اشاره به كارهائى است كه سنت می شود و بعد از انسان نیز موجب خیر و بركت، و یا شر و زیان و گناه مى گردد.
در پایان آیه براى تاكید بیشتر مى افزاید ما همه چیز را در كتاب آشكار احصا كرده ایم (وَکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ)

انواع كتاب هاى ثبت اعمال

"نامه اعمال شخصى" است كه ثبت كننده تمام كارهاى یك فرد در سراسر عمر او است ، قرآن مى گوید: روز قیامت به هر كس گفته مى شود: اقرء كتابك كفى بنفسك الیوم علیك حسیبا: «خودت نامه اعمالت را بخوان ، كافى است كه خود حسابگر خویش باشى.» (اسراء/ 14)

از آیات قرآن مجید چنین استفاده می شود كه اعمال انسان در چند كتاب ثبت و ضبط می گردد، تا به هنگام حساب هیچ گونه عذر و بهانه اى براى كسى باقى نماند.
1- "نامه اعمال شخصى" است كه ثبت كننده تمام كارهاى یك فرد در سراسر عمر او است ، قرآن مى گوید: روز قیامت به هر كس گفته مى شود: اقرء كتابك كفى بنفسك الیوم علیك حسیبا: «خودت نامه اعمالت را بخوان ، كافى است كه خود حسابگر خویش باشى.» (اسراء/ 14)
این همان كتابى است كه ((نیكوكاران آن را در دست راست دارند و بدكاران در دست چپ.(حاقه/ 19 و 25).
2- كتابى است كه ((نامه اعمال امت ها)) است، و بیانگر خطوط اجتماعى زندگى آنها می باشد چنانكه قرآن مى گوید: كل امة تدعى الى كتابها: روز قیامت هر امتى به نامه اعمالش فرا خوانده می شود. (جاثیه - 28)
3- همان كتاب نامه جامع و عمومى لوح محفوظ است كه نه تنها اعمال همه انسانها از اولین و آخرین، بلكه همه حوادث جهان در آن یكجا ثبت است، و گواه دیگرى در آن صحنه بزرگ بر اعمال آدمى است، و در حقیقت امام و رهبر براى فرشتگان حساب، و ملائكه پاداش و عقاب است.

حدیثی گویا و بیدار کننده

در حدیث گویا و بیدار كننده اى از امام صادق (علیه السلام) می خوانیم: رسول خدا وارد زمین بى آب و علفى شد، به یارانش فرمود: هیزم بیاورید، عرض كردند: اى رسول خدا! اینجا سرزمین خشكى است كه هیچ هیزم در آن نیست، فرمود: بروید، هر كدام هر مقدار می توانید جمع كنید، هر یك از آنها مختصر هیزم یا چوب خشكیده اى با خود آورد، و همه را پیش روى پیغمبر (صلى الله علیه و آله) روى هم ریختند (شعله اى در آن افكند و آتشى عظیم از آن زبانه كشید) سپس پیامبر اکرم فرمود: اینگونه گناهان (كوچك) روى هم متراكم مى شوند (و شما براى تك تك آنها اهمیتى قائل نیستید!) سپس فرمود: بترسید از گناهان كوچك كه هر چیزى طالبى دارد، و طالب آنها آنچه را از پیش فرستادند، و آنچه را از آثار باقى گذاشته اند مى نویسد و همه چیز را در كتاب مبین ثبت كرده .(نورالثقلین، ج4، ص378)
این حدیث تكان دهنده ترسیمى است گویا از تراكم گناهان كم اهمیت و آتش عظیمى كه از مجموع آنها زبانه مى كشد.

منابع:
مجموعه جزوات صفیر هدایت؛ حجت الاسلام ضیاء آبادی


- نظرات (0)

گاهی شاد و گاهی افسرده ام؟!

خندان و غمگین

براى هر كارى «بسم اللّه» بگویید، حتى سر سفره اگر نوع غذا را تغییر دادید «بسم اللّه» را تجدید كنید. (بحار، ج 63، ص 421)



اگر شما به یك كارخانه توجه كنید، به تمام كالاها و تولیدات خود، آرم و نشانه خود را مى  زند. مثلاً یك كارخانه چینى سازى، به همه ظرف هاى كوچك و بزرگ، حتّى كارتون و كامیونى كه مربوط به حمل و نقل است، نام و آرم خود را مى  زند.
پرچم هر كشورى، هم روى میز مدیران آن كشور است، هم بالاى ساختمان ادارات و هم روى كشتى هایى كه از آن كشور به اطراف دنیا مى روند.
انسان خداپرست نیز تمام كارهایش، نام و آرام خدایى دارد؛ چه  كوچك و چه  بزرگ.
حضرت ابراهیم (علیه السلام) مى گوید: نمازم، عباداتم، زنده بودنم و مرگم براى پروردگار جهانیان است: «انّ صلاتى و نُسكى و مَحیاىَ و مَماتى لِلّه رَبّ العالَمین» (سوره انعام، آیه 162)
قرآن به پیامبر (صلى  الله  علیه  وآله  وسلم) مى فرماید: هم در آغاز كار، یاد پروردگارت باش: «اِقرأ بِاسمِ ربِّك» (سوره علق، آیه 1) و هم پس از فراغت، كارى دیگر شروع كن كه در راه رضاى پروردگارت باشد، «فاذا فَرَغتَ فَانصَب و الى ربِّكَ فَارغَب» (سوره انشراح، آیه 7 - 8 )

عواملی که کارهای برای خدا را ارزش دار تر می کند

سلاح شیطان برای گمراه کردن و وادار کردن مردم به فراموشی از یاد خدا و به طور کلی فراموش کردن خیر و مصلحت خودشان، همان نفوذ و تأثیر او در آنان از راه شهوت هاست

در انجام دادن كارها برای خدا یك سری عواملی هستند كه به آنها ضریب می دهند و حتما باید آنها را در نظر گرفت از جمله زمان و مكان و شرایط سیاسی، عاطفی و... وگرنه چه بسا عملی ظاهرا برای خدا باشد اما بی ثمر و نابجا.
اما كار برای خدا، یك چیزهایی ضریب كار برای خدا را بالا می  برد. مثلاً آب دادن به تشنه فرق می  كند با آب دان به سیر. یا آب خنك در تابستان دادن با آب خنك دادن در زمستان فرق می كند. زمان فرق می  كند

دوری از یاد خدا؛ زندگی پررنج و سختی فراوانی به همراه می آورد

اگر این یاد خدا لحظه ای از زندگی هایمان فراموش شود، تبعاتی دارد که پیرو آن، ای کاش هایی را برای ما به بار خواهد آورد؛ چنانچه در قرآن کریم می خوانیم: وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی. (طه: 124) و هر آن کس از یاد من دوری کند، زندگی سختی در انتظارش خواهد بود و روز قیامت، وی نابینا محشور می شود.
کسی که به خدا توجه ندارد، هر قدر برای به دست آوردن لذت ها و منافع مادی و ظاهری تلاش کند، بنا به فطرت خداجویش که همواره او را به سوی کمالات فرامی خواند، لذت های به دست آمده او را سیراب نمی کند. آرام و قرار نمی گیرد. او یا همواره در حسرت آن چیزهایی است که ندارد یا در ترس و اندوه از دست دادن چیزهایی است که به دست آورده است. پس هرگز روی آرامش و اطمینان را نمی بیند. چنین فردی هنگام روبه رو شدن با مشکلات ، ناراحتی ها و شکست ها به سرعت دست خوش اندوه و نگرانی می شود و زندگی را برای خود سخت و دردآور می داند، ولی کسی که خدا را تنها پناه خود می شناسد و می داند پروردگار بر زندگی او نظارت دقیق دارد و حکومت بر سراسر جهان از آنِ اوست، فریب لذت های زودگذر دنیا را نمی خورد. او می داند آنچه دارد، امانتی است که باید در مسیر پیشرفت معنوی اش به کار گیرد. پس هدف خود را دنیا و رسیدن به نعمت های آن قرار نمی دهد تا با زوال آن دست خوش درد و اندوه شود یا از احتمال زوال آن نگران باشد.
به تعبیر سعدی:
هر که امروز نبیند اثر قدرت او              غالب آن است که فرداش نبیند دیدار

غفلت از یاد خدا ما را همنشین با شیطان می کند

شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: من گاهی شاد و گاهی افسرده ام و حالات روحی متفاوتی دارم. دلیلش چیست؟ حضرت فرمود: خداوند برای هر کس یک ملک و یک شیطان قرار داده است. اگر از یاد خدا غافل شود، شیطان به او نزدیک شده و دلتنگ می شود

در حقیقت نتیجه غفلت از یاد خدا ، مبتلا شدن به شیاطین است: «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطانًا فَهُوَ لَهُ قَرینٌ؛ هر آن که از یاد خدا روی گرداند شیطان همراه او خواهد شد.» (زخرف: 36)
باید گفت سلاح شیطان برای گمراه کردن و وادار کردن مردم به فراموشی از یاد خدا و به طور کلی فراموش کردن خیر و مصلحت خودشان، همان نفوذ و تأثیر او در آنان از راه شهوت هاست.
به عبارتی وجود هرگونه ناخالصی در انسان، زمینه را برای نفوذ شیطان فراهم می آورد و باعث غفلت انسان از یاد خداوند سبحان و سهل انگاری او در اطاعت از فرمان های الهی می شود تا جایی که ممکن است به مرحله ای برسد که شیطان بر او چیره شود و یاد خدا را از خاطرش ببرد که پایانش زیان کاری و خسران است.

حالات روحی متفاوتی دارم؛ گاهی شاد و گاهی افسره ام

شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: من گاهی شاد و گاهی افسرده ام و حالات روحی متفاوتی دارم. دلیلش چیست؟ حضرت فرمود: خداوند برای هر کس یک ملک و یک شیطان قرار داده است. اگر از یاد خدا غافل شود، شیطان به او نزدیک شده و دلتنگ می شود. قرآن کریم به روشنی به این مسئله اشاره می کند: إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ. (مائده: 91)
شیطان می خواهد با شراب و قمار میان شما کینه و دشمنی افکند و شما را از یاد خدا و نماز باز دارد. آیا خویش را باز می دارید.


- نظرات (0)

شش نوع حیات و سبک زندگی در آموزه های دینی!

سبک زندگی، آموزه های دینی

زندگی نعمت بسیار مهمی است که خداوند به همه موجودات عالم عطا کرده است. حیات و هستی اولین نعمت می باشد که به آن افاضه وجود نیز می گویند. اما آیا همه یک گونه حیات دارند؟
معنای حیات حیوانات و گیاهان و کل موجودات عالم با انسان تفاوت دارد .حیات انسانی عالی ترین نوع و درجه زندگی محسوب می شود؛ حیاتی که در یک سو از مبداء هستی آمده و از سوی دیگر به معاد ختم می شود. مسیر بین مهد تا لحد فاصله اندکی است اما نوع زندگی هر انسانی در این زمان مشخص می گردد.

آیا همه انسان ها زندگی یکسانی دارند؟ حیات تعلق به جسم دارد یا روح ؟ آیا حیات ابدی است یا مقطعی؟ مختص به عالم ماده می شود یا در عالم برزخ و قیامت هم ادامه پیدا می کند ؟ 
منظور ما از حیات همان سبک زندگی است. قرآن به باورها، عقاید، افکار، راه و روش و عملکرد ما حیات می گوید و تقسیم بندی های خاص خود را دارد. البته محور اصلی بحث در قرآن همین حیات می باشد که باید به کمال برسد یعنی سبک زندگی یک انسان در حد شرافت انسانی او باشد نه در حد حیات حیوانی. حیات طیبه ، کمال حیات انسانی است؛ زندگی که دور از هرگونه آلودگی و پلیدی باشد: مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُوْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ؛ هر كس از مرد یا زن كار شایسته كند و مومن باشد قطعاً او را با زندگى پاكیزه اى حیات [حقیقى] بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى دادند پاداش خواهیم داد. (نحل/97)

شش نوع حیات و سبک زندگی در آموزه های دینی وجود دارد

در تقسیم بندی نوع حیات آیات و روایات 6گونه زندگی را بیان می کنند :

1-زندگی ناآگاه و بدون استقلال، شخصیت، آزادی و اختیار

زندگی مرتاضان حرفه ای همین است که همه ساعات و لحظات عمر خود را در فلمروی فوق طبیعت و ماده سپری می کنند و گمان می کنند با این نوع زندگی روح را به حد نصاب رشد و کمال می رسانند. آن ها گمان می کنند که هدف اعلای حیات به فعلیت رسیدن همین ابعاد لطیف و ظریف روح می باشد اینان طعم رشد وکمال را نمی چشند و نیروی تحریک را از دست می دهند. چنانچه قرآن کریم با این نوع رویکرد موافق نبوده و می فرماید: وَابْتَغِ فِیمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا: او با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مكن

حرکت و احساس ابتدایی و تولید مثل از مهمترین شاخصه های این سبک زندگی است. افرادی که فقط خوردن و خوابیدن و شهوترانی هدف واقعی آنان می باشد، نه معنای زندگی را می فهمند نه می توانند درکی درباره زندگی معنوی و اخروی داشته باشند.
در گردبادها و مشکلات این دنیا هیچ تصمیم و اختیاری ندارند و چون بیدی هستند که در مسیر باد قرار گرفته اند و به این سو و آن سو می روند. از خود بیگانه اند و هرگونه مکتب و فلسفه ای را پوچ و بی معنی قلمداد می کنند؛ نه اهل دنیا هستند نه اهل آخرت ، هیچ سعی ای برای بدست آوردن دنیا و آخرتشان ندارند .

2- زندگی دنیوی برای دنیای محض

این سبک زندگی، همه آگاهی و اندیشه ها و خواسته را برای ماده و مادیات بسیج می کند. تمام هدفشان بدست آوردن دنیا و امکانات آسایشی آن است. اینان دنیا را با همه تعلقات و امکانات بدست می آورند و راضی هستند اما این رضایت معلول خنثی نمودن احساسات عالی و نادیده گرفتن لزوم درک موقعیت شخصی در کل مجموعه جهان هستی است که بوجود آورنده سه سوال بزرگ از کجا آمده ام ؟ به کجا می روم؟ برای چه آمده ام؟ می باشد: وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ: و زندگى دنیا جز بازى و سرگرمى نیست و قطعا سراى بازپسین براى كسانى كه پرهیزگارى مى كنند بهتر است آیا نمى اندیشید. (انعام /32)

3- زندگی معنوی برای بعد لطیف روح یا برای اخرت محض

این گروه با اعراض کامل از دنیا و بی اعتنایی به طبیعت و آنچه در آن می گذرد، با سرکوب کردن غرایز و احساسات طبیعی، برای وصول به امتیازات و عظمت های موعود در آخرت تلاش می کنند. زندگی مرتاضان حرفه ای همین است که همه ساعات و لحظات عمر خود را در فلمروی فوق طبیعت و ماده سپری می کنند و گمان می کنند با این نوع زندگی روح را به حد نصاب رشد و کمال می رسانند. آن ها گمان می کنند که هدف اعلای حیات به فعلیت رسیدن همین ابعاد لطیف و ظریف روح می باشد اینان طعم رشد و کمال را نمی چشند و نیروی تحریک را از دست می دهند. چنانچه قرآن کریم با این نوع رویکرد موافق نبوده و می فرماید: وَابْتَغِ فِیمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا: او با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مكن. (قصص /77)

4- زندگی دو عنصری دنیوی و اخروی که هر یک مستقلاً هدف قرار می گیرد

اشخاصی که با دو بال معرفت و عمل سازنده و صالح و با اطمینان به هدف اعلای زندگی حرکت می کنند اگر چه نمودهای زندگی آنان مادی و دنیوی است یعنی در پهنه ماده حرکت می کنند ولی حقیقت و مغز باطنی این زندگی حیات اخروی است: مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُوْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ: هر كس از مرد یا زن كار شایسته كند و مومن باشد قطعاً او را با زندگى پاكیزه  اى حیات [حقیقى] بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى  دادند پاداش خواهیم داد

حیات در نظر اینان به دو حقیقت یا دو عنصر جداگانه تقسیم می شود که ارتباطی به یکدیگر ندارد و به اصطلاح متداول هم خدا را می خواهند هم خرما را. نمی دانند که حیات آدمی حقیقتی است غیر قابل تجزیه، اگر چه دارای ابعاد متنوعی می باشد و این ابعاد مانند واحدهای متشکل در یک مجموعه پیوسته و مرتبط است که در یکدیگر تاثیر می نماید. زندگی دنیوی آنان ابعاد جدایی دارد و آخرت جدا. اینان در ساعاتی به آخرت می پردازند و ساعاتی به دنیا ... وقتی در دنیا غرق می شوند از آخرت غافل و زمانی که به عبادت می رسند، از دنیا دوری می کنند. در صورتی که دین سبک و روش زندگی است که هم اعمال دنیا و هم آخرت را در بر می گیرد .

5- زندگی معنوی نما برای زندگی مادی

این گروه با نادانی رسوا کننده و چهره های تصنعی به مبارزه با واقعیت حیات می پردازند. اینان ریاکارانی هستند که ظاهراً خود را تحت لوای دین قرار داده و به جلب لذات مادی و امور دنیوی می پردازند و بالواقع دین را برای رسیدن به متاع دنیا می خواهند .

6- زندگی دنیوی در مسیر حیات اخروی

این سبک زندگی را پیامبران الهی و حکمای راستین برای بشریت عرضه و تبلیغ می نمایند آنان زندگی را یک حقیقت بسیار عالی و با عظمت معرفی می کنند و این پدیده را قابل ترقی و اعتلاء تا منطقه جاذبه ربوبی می نامند. از دیدگاه آنان اگر این حقیقت عظمی با دو بال معرفت و عمل سازنده به پرواز در آید و از آلودگی های گوناگون طبیعت حیوانی آزاد شود، در مسیر حیات اخروی قرار می گیرد و حیات معقول نامیده می شود. این است این زندگی که هر چه در این دنیا بگیرد.

مقصود اینست که اشخاصی که با دو بال معرفت و عمل سازنده و صالح و با اطمینان به هدف اعلای زندگی حرکت می کنند اگر چه نمودهای زندگی آنان مادی و دنیوی است یعنی در پهنه ماده حرکت می کنند ولی حقیقت و مغز باطنی این زندگی حیات اخروی است: مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُوْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ: هر كس از مرد یا زن كار شایسته كند و مومن باشد قطعاً او را با زندگى پاكیزه  اى حیات [حقیقى] بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى دادند پاداش خواهیم داد. (نحل /97)


منابع:
تفسیر نور - آیة الله جوادی آملی
شرح نهج البلاغه - علامه محمد تقی جعفری


- نظرات (0)