سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



تأمّلی در آیه 17 سوره نوح

خلقت انسان

اینکه خداوند متعال می فرماید:«وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتا/ و خدا شما را از زمين [مانند] گياهى رويانيد»(نوح/17)، به چه معناست؟

این سوره مبارکه درباره محاجّه حضرت نوح(علیه السلام) با دشمنان است، و بیان می کند که هرچه حضرت قوم خود را به توحید و یکتاپرستی دعوت کرد، آنها نپذیرفتند وایمان نیاوردند، لذا برای اینکه آنها ایمان بیاورند حضرت نوح نعمتهای الهی را برایشان بازگو می کند تا شاید به خاطر این همه نعمت شاکر شوند و ایمان بیاورند، حضرت" نوح" در بيانات عميق و مستدل خود در برابر مشركان لجوج نخست دست آنها را گرفته و به اعماق وجودشان برد، تا آيات انفسى را مشاهده كنند، سپس همان گونه كه آيات مورد بحث مى‏ گويد آنها را به مطالعه نشانه‏ هاى خدا در عالم بزرگ آفرينش دعوت كرده و آنان را به سير آفاقى مى‏ برد و نخست از آسمان شروع كرده، مى ‏گويد:" آيا نمى‏ دانيد چگونه خداوند هفت آسمان را يكى بالاى ديگرى آفريده است"؟! (أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً)، سپس مى‏ افزايد:" خداوند ماه را در ميان آسمانهاى هفتگانه مايه نور و روشنايى براى شما قرار داد، و خورشيد را چراغ فروزانى" (وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً)، سپس بار ديگر به آفرينش انسان باز مى‏ گردد، و مى‏ افزايد:" خداوند شما را همچون گياهى از زمين رويانيد"! (وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً) تعبير به" انبات" و رويانيدن، در مورد انسان، به خاطر آن است كه:
اولا: آفرينش نخستين انسان از خاك است،
ثانيا: تمام مواد غذايى كه انسان مى‏ خورد و به كمك آن رشد و نمو مى‏ كند از زمين است، يا مستقيما مانند سبزيها و دانه‏ هاى غذايى و ميوه‏ ها، و يا به طور غير مستقيم مانند گوشت حيوانات[1]، چون خلقت انسان بالأخره منتهى مى‏ شود به عناصر زمينى، و خلاصه همين عناصر زمين است كه به طور خاصى تركيب مى‏ شود، و به صورت مواد غذايى در مى‏ آيد، و پدران و مادران آن را مى‏ خورند، و در مزاجشان نطفه مى شود، و پس از نقل از پشت پدران به رحم مادران، و رشد در رحم كه آن هم به وسيله همين مواد غذايى است، به صورت يك انسان در مى‏ آيد و متولد مى‏ شود. حقيقت نبات هم همين است، پس جمله مورد بحث در مقام بيان يك حقيقت است، نه اينكه بخواهد تشبيه و استعاره‏ اى را به كار ببرد.[2]
ثالثا: شباهت زيادى در ميان انسان و گياه وجود دارد و بسيارى از قوانينى كه حاكم بر تغذيه و توليد مثل و نمو و رشد گياهان است بر انسان نيز حكمفرما است.

اين تعبير در مورد انسان بسيار پر معنى است و نشان مى‏ دهد كه كار خداوند در مساله هدايت فقط كار يك معلم و استاد نيست، بلكه همچون كار يك باغبان است كه بذرهاى گياهان را در محيط مساعد قرار مى‏ دهد تا استعدادهاى نهفته آنها شكوفا گردد. در مورد حضرت مريم نيز در آيه 37 آل عمران مى‏ خوانيم: وَ أَنْبَتَها نَباتاً حسنا" خداوند به طرز شايسته ‏اى گياه وجود مريم را آفريد و پرورش داد"[3]

پی نوشت:
[1] تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی،دار الكتب الإسلامي،تهران‏، 1374 ش‏،ج25،ص78 .
[2] ترجمه تفسير الميزان‏، طباطبايى، سيد محمد حسين، سيد محمد باقر موسوى همدانى،دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم،ج20،ص50
[3] تفسیر نمونه،همان


- نظرات (0)

اشکارشدن عیوب


سوره توبه

برای هر کدام از سوره‌های قرآن خواص و آثاری ذکر شده است. در بیان فضائل سوره توبه نیز فوائدی ذکر شده که برخی از آنها عبارتند از:
1. «هر کس که هر ماه سوره انفال و برائت(توبه) را بخواند، هیچ‌گاه دچار نفاق نشده و از شیعیان امیرالمؤمنین علی(ع) محسوب خواهد شد».[1]
2. «در روز قیامت به همراه شیعیان حضرت علی(ع) از نعمت‌های بهشتی تناول می‌کند تا حساب و کتاب مردم تمام شود».[2]
3. «شفاعت پیامبر(ص) نصیب او می‌شود و به تعداد منافقان به او ده ثواب داده می‌شود و ده گناه از او بخشیده می‌شود و عرش و فرشتگان حامل آن، تا زمانی که در دنیا زنده است بر او درود می‌فرستند».[3]
با توجه به مطالب ذکر شده؛ آشکار شدن عیوب، جزء آثار و خواص سوره توبه نیست. البته درباره نام‌های سوره توبه، گفته شده است که به این سوره «فاضحه» نیز گفته می‌شود به این دلیل که در این سوره از احوال منافقان سخن به میان آمده و عیوب و خیانت‌های آنان را آشکار کرده است.[4]

پی نوشت:
[1]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 106، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، 1406ق.
[2]. سید ابن طاووس، رضی الدین علی، الدروع الواقیة، ص 70، بیروت، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1415ق.
[3]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 89، ص 277، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.
[4]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏5، ص 3، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش؛ ابیاری، ابراهیم، الموسوعة القرآنیة، ج 2، ص 62، مؤسسة سجل العرب، 1405ق.


- نظرات (0)

دستورقتل کفار


قران و کفار

اگر بخواهیم منطق قرآنی را درست درک کنیم، باید آیات را به طور کامل و به عنوان یک مجموعه منسجم، مد نظر قرار دهیم. و الا اگر هر کسی مطابق خواسته های خود، بخشی از آیات را انتخاب کند، می توان ادعاهای مختلف و متناقضی درباره قرآن داشت که  چیزی جز تحریف قرآن نخواهد بود و خود قرآن این شیوه را  به شدت آن را نکوهش کرده است:

الَّذينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضينَ (۹۱  حجر) همانها كه قرآن را تقسيم كردند (آنچه را به سودشان بود پذيرفتند، و آنچه را بر خلاف هوسهايشان بود رها نمودند.

به نظر می رسد، تمام آیات قرآن درباره مواجهه با مخالفان در سه دسته، قابل بیان باشند. که از هر کدام به نمونه ای اشاره می شود:

الف) آیاتی که به روشنگری و  صبر و مدارا در مقابل مخالفان دستور می دهد:

وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ (۶ توبه) و اگر يكى از مشركان از تو پناهندگى بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود (و در آن بينديشد)! سپس او را به محل امنش برسان، چرا كه آنها گروهى ناآگاهند!

ب) آیاتی که به قول معروف می فرماید: عیسی به دین خود و موسی به دین خود.

لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دينِ (۶کافرون) (حال كه چنين است) آيين شما براى خودتان، و آيين من براى خودم.

ج) آیاتی که به مقابله سخت و خشن در مقابل کفار دستور می دهد:

فَإِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها  (۴ محمد) پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‏اند برخورد كنيد، گردنها [يشان‏] را بزنيد. تا چون آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد، پس [اسيران را] استوار در بند كشيد سپس يا [بر آنان‏] منّت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد]، تا در جنگ، اسلحه بر زمين گذاشته شود.

با توجه به این سه دسته می توانیم بگوییم اسلام سه مرحله را در مقابل مخالفان بیان نموده است:

۱-ابتدا باید منطق خود را توضیح داده و کفار را به سمت حق دعوت کنیم. طبیعتا بعضی اسلام می آورند و بعضی در کفر خود باقی می مانند.

۲-کسانی که در کفر خود باقی بمانند، اگر قبول کنند که همزیستی مسالمت آمیزی با مسلمانان داشته باشند و نظام اجتماعی ای را با مسلمانان شکل دهند، با آنها پیمان بسته می شود. و می توانند مناسک دینی خود را داشته باشند.

۳-کسانی که علاوه بر اصرار خود در کفر، تلاش دارند مانع راه حق مسلمانان نیز بشوند. و هر طور شده، آنها را از اسلام باز گرداند اگر چه با راه انداختن جنگ و انواع فتنه ها که در مقابل این گروه باید چنان سختی نشان داد، که قدرتشان از بین برود و دست از مزاحمت و توطئه علیه مسلمانان بردارند.

بنابراین تقسیم واکنش اسلام به قبل از قدرت یافتن  در مکه و بعد هجرت و قدرت یافتن در مدینه، غلط است. چرا که فتح بدون خون ریزی مکه، در اوج قدرت مسلمانان انجام شده، و آیه ۶ سوره توبه که در بالا اشاره کردیم، به وضوح برای زمانی است که مسلمانان قلمروی خاص خود را دارند.

همچنین در خود آیات مربوط به جهاد، تعابیری وجود دارد که به خوبی نشان می دهد، جهاد در اسلام، برای برداشتن مزاحمان از سر راه است. مثل تعبیر " حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها" (تا آنکه سنگینی جنگ برداشته شود) که در آیه بالا بیان شده و تعابیری مثل جنگ تا رفع فتنه و ...


- نظرات (0)

خطاب هاى قرآنى

قرآن

در فرهنگ محاوره در غرب و شرق عالم مى گويند مردم اين چنين اند، مردم انقلاب كردند، مبارزه كردند. وقتى مى گويند مردم، اختصاصى به مردان ندارد. قرآن كريم هم سه گونه سخن مى گويد، گاهى كه خطاب به عموم جامعه است به مذكر اشاره دارد مثل «اَلَّذينَ» و «اَلْمُؤمِنُون» گاهى كه تعبير به «رجال» دارد، وظيفه اختصاصى مردان را ذكر مى كند، گاهى هم تعبير به «نساء» دارد كه وظيفه اختصاصى زنها را بيان مى كند.
فرهنگ محاوره، فرهنگ مردم است نه مردان و قرآن كريم هم بر اساس همين فرهنگ محاوره سخن مى گويد. گاهى ذات اقدس اله مى فرمايد: مريم (علیهاالسلام)  نمونه مردم خوب است، يا آسيه نمونه مردم خوب است: «وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ»[1] در مورد زن نوح و لوط هم فرمود اينها نمونه مردم بد هستند: «ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ»[2].
ائمه (علیهم السلام) نمونه مردم خوبند و همه افراد جامعه، چه زن و چه مرد بايد به آنها اقتدا كنند. فاطمه زهرا (علیهاالسلام)  هم اين چنين است، نمونه مردم خوب است، نه نمونه زنان خوب. ذات اقدس اله در آيه اى كه تلاوت شد نفرمود نمونه زنان خوب زن فرعون است، نفرمود نمونه زنان خوب مريم است بلكه فرمود: مريم و آسيه نمونه مردم خوب هستند.
پس انسان خوب، نمونه انسان هاى ديگر است چه مرد باشد چه زن. خداوند متعال در سوره مباركه نحل مى فرمايد: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً»[3] اگر كسى داراى جان و عقيده سالم بود و كارهاى صالح انجام داد، زن باشد يا مرد، ما به او حيات طيبه مى دهيم.
در اواخر سوره آل عمران (كه مستحب است انسان موقعى كه براى نماز شب برمى خيزد اين جملات را قرائت كند) آمده است: «فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ»[4] اگر كسى مؤمن باشد و عمل خير انجام دهد چه زن و چه مرد، اجر او را ضايع نمى كنيم. در سوره مباركه احزاب هم مفصلاً مردان و زنان را كنار هم ذكر مى كند: «إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤمِنِينَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ  الْقانِتِينَ وَ الْقانِتاتِ...»[5] بنابراين هرگز خطاب هاى قرآنى به مردان نيست، خطاب به مردم است.

پی نوشت ها:
[1]. سوره تحريم66: آيه 11. 
[2]. سوره تحريم 66: آيه 10. 
[3]. سوره نحل 16: آيه 97. 
[4]. سوره آل عمران 3: آيه 5.


- نظرات (0)

فرق نبی ورسول


رسول خدا
سلام بر شما
نبی در لغت به معنای  خبر دهنده است.(۱) که اگر با تشدید نبیِّ خوانده شود به معنای رفعت و بلندى است(۲) و رسول در لغت به معنای فرستاده شده است.(۳)
واز آنجا كه در قرآن برای واژه رسول و نبی، فرق خاصی بیان نشده است، مفسرین ملاکهای هر یک را بیان کرده و آن را با شواهد و قرائنی همراه ساخته اند که البته هر یک دارای اشکالات و نقدهایی بوده است اما به نظر می رسد یگانه راه برای کشف این حقیقت رجوع به اهل بیتی است که همسنگ قرآن بوده و مفسران حقیقی آن به شمار می آیند.
بنابراين به نظر می آید فرق نبی و رسول آن است که نبی در خواب واسطه وحى را مى ‏بيند، و وحى را ميگيرد، ولى رسول كسى است كه فرشته حامل وحى را در بيدارى می بيند، و با او صحبت مى‏ كند.(۴)
آنچنانکه در روایتی از امام باقر (ع) نقل شده كه در تفسير آيه: وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا ...(۵) فرمود: الرَّسُولُ الَّذِي يَأْتِيهِ جَبْرَئِيلُ قُبُلًاپ فَيَرَاهُ وَ يُكَلِّمُهُ فَهَذَا الرَّسُولُ وَ أَمَّا النَّبِيُّ فَهُوَ الَّذِي يَرَى فِي مَنَامِهِ نَحْوَ رُؤْيَا إِبْرَاهِيمَ وَ نَحْوَ مَا كَانَ رَأَى رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ أَسْبَابِ النُّبُوَّةِ قَبْلَ الْوَحْي‏...‏(۶)
رسول، آن كسى است كه‏ جبرئيل در برابر او مجسم مى‏ شود، و او جبرئيل را مى ‏بيند و با او سخن مى‏گويد. نبى، آن كسى است كه در خواب مى‏ بيند مانند خواب‌هائى كه ابراهيم خليل مى‏‌ديد و مانند آن خوابها كه رسول خدا مى‌‏ديد پيش از وحى رسالت‏... و یا در روایت دیگری از آن امام نقل شده است كه فرمود: پيغمبر كسى است كه در خواب مى‏بيند و آواز را مى‏‌شنود و فرشته را به چشم نبيند و رسول كسى است كه آواز فرشته را بشنود و در خواب ببيند و فرشته را هم به چشم بنگرد...(۷)
بر این اسا س رسالت مقامی بالاتر از نبوت نبوت است که شخص بعد رسیدن به مقام نبوت به آن می رسد لذا به حضرت ابراهیم (ع)نخست مقام عبوديت، و سپس نبوت، و بعد رسالت، آن گاه خلت، و در آخر امامت عنایت شد.(۸) در حدیثی از امام باقر(ع) نقل شده است که فرمود به راستى خدا ابراهيم را به بندگى خود پذيرفت پيش از آنكه او را پيغمبر خود نمايد و پيغمبرش گرفت پيش از آنكه رسولش سازد و به رسالتش برگزيد پيش از آنكه خليل خودش گيرد و خليل خودش نمود پيش از آنكه امام گيردش و چون همه اين مقامات را براى او فراهم نمود (و كف خود را براى نمودن جميع مقامات به هم بست) به او فرمود: اى ابراهيم «به راستى من تو را براى مردم امام ساختم».(۹)
در نتیجه بین این دو مقام از نظر مصداقی رابطه عام(نبی) خاص(رسول) مطلق حاکم است که در برخی موارد برای شخص واحد قابل جمع است لذا هم رسول است و هم نبي یعنی هم وحی را در خواب دریافت کند و هم در بیداری.(۱۰)

پی نوشتها:
۱- ابن منظور، لسان العرب‏،چ دار الفكر‏،بيروت، بي تا، ۱۴۱۴ ه ق‏، ج ۱، ص ۴۰۵.
۲- راغب اصفهانی، المفردات في غريب القرآن، چ دارالعلم، بیروت،۱۴۱۲ق، ج ۱، ص ۷۸۹.
۳- قريشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، چ دار الكتب الإسلامية، تهران۱۳۷۱ ش، ج ۳، ص ۹۱.
۴- موسوى همدانى، ترجمه المیزان، چ دفتر انتشارات اسلامى، قم‏ ۱۳۷۴ش‏، ج ۱، ص ۴۲۰.
۵- مريم (۱۹)آیه ۵۴.
۶- مرحوم کلینی، الكافي، چ دار الكتب الإسلامية، تهران، ۱۳۶۵ ه ش، ج ۱، ص ۱۷۶.
۷- همان.
۸- موسوى همدانى، ترجمه المیزان، چ دفتر انتشارات اسلامى، قم‏ ۱۳۷۴ش‏، ج ۱، ص ۴۲۰.
۹- مرحوم كليني، اصول كافى، ترجمه كمره‏اى‏،چ اسوه، قم ‏‏۱۳۷۵ش‏، ج‏۲، ص ۴۳.
۱۰- موسوى همدانى، ترجمه المیزان، چ دفتر انتشارات اسلامى، قم‏ ۱۳۷۴ ش‏، ج ۳، ص ۳۴۵.
تفسیر و علوم قرآن،علوم قرآنی›زبان قرآن


- نظرات (0)