سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



سکرات مرگ

سکرات مرگ

یکی از موضوعاتی که راه گریزی برای فرار از آن نبوده و دیر یا زود همگان با او مواجه می‌شوند، مرگ است. البته مرگ در اعتقادات ما مسلمانان مخصوصاً مذهب تشیع، پلی است بین دنیا و آخرت که در آن لحظه انسان باید تمام پیوندهای خود را با جهانی که سالیان دراز با آن خو گرفته بود، قطع کند و در عالمی گام بگذارد که برای او کاملاً تازه و اسرارآمیز است.

یکی از ذکرهای مهمی که اولیای خدا، بزرگان و عرفا به شاگردانشان توصیه می‌کنند ذکر «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» است. بخصوص صبح‌ها بعد از نماز مستحب است، انسان 19 بار این ذکر را بگوید.


همیشه لحظه­ جدایی، دردناک است

در لحظه وقوعِ این انتقال چشم حقیقی انسان باز می‌شود و اسراری را مشاهده می‌کند که قبل از آن لمس نکرده بود؛ بی‌ثباتی جهان مادی که عمرش را در راه خدمت به آن صرف کرده می‌بیند و حوادث بعد از مرگ را کم و بیش مشاهده می‌کند، در این لحظه است که وحشت تمام وجود او را فرا می‌گیرد؛ وحشتی ناشی از تنهایی و بی کسی. از اینکه با تن و وجودی که سالیان سال خو گرفته، باید خداحافظی کند و هر آنچه دارد را بگذارد و برود. و این گونه است که گفته می‌شود این حالت انتقال برای هیچ کس، آسان نیست؛ چراکه روح سالیان دراز با این تن، خو گرفته و پیوند داشته است. لذا وقتی از امام صادق (ع) می‌پرسند که چرا روح هنگامی که از بدن خارج می‌شود، احساس ناراحتی می‌کند، ایشان می‌فرمایند: «زیرا بدن با آن خو گرفته و رشد کرده است.»(1)

از این نکته نباید غافل شد که میزان سکرات و دردناکی لحظات جدایی برای همه یکسان نیست؛ مسلماً آنها که علایق خاصی به دنیا دارند، انتقالشان از آن بسیار سخت‌تر است و نیز کسانی که مرتکب گناهان بیشتری شده‌اند سکرات موت برای آنها شدیدتر است، لذا هرچه انسان دلبستگی کمتری به دنیا داشته باشد و خود را بیشتر و بهتر برای سفر آخرت آماده کرده باشد، سکرات موت برایش راحت‌تر خواهد بود.

توصیفی از حالات سکرات مرگ

در یکی از خطبه‌های نهج البلاغه، «سکرات مرگ»، این‌گونه توصیف شده است: «در سکرات مرگ، سستی و ضعف سراپای انسان را می‌گیرد و رنگ رخسار او تغییر می‌کند. در ابتدا زبانش از گفتار باز می‌ماند، ولی چشم و گوش و اندیشه او هنوز از کار نیفتاده‌اند. او درباره دنیا و اموالش با حسرت می‌اندیشد و پشیمان می‌شود. سپس مرگ بر او چیره‌تر می‌شود و گوش او نیز از کار می‌افتد؛ نه سخن می‌گوید و نه صدایی می‌شنود، چشمانش در حدقه چرخ می‌زند و چهره اطرافیان و حرکت لب‌های آنان را می‌بیند ولی صدایشان را نمی‌شنود. پس از مدتی، سایه مرگ چشمان او را نیز فرا می‌گیرد و جان از بدنش خارج می‌گردد.»(2)

محبتِ علی (ع) سکرات موت را آسان می‌کند

در روایتی داریم از نبی اکرم (ص) می‌فرماید: «هر کس که علی را دوست داشته باشد خداوند بر او سکرات موت را آسان می‌کند.»(3) پس هر چقدر این محبت عمیق‌­تر باشد، صمیمیت بیشتر باشد، آسانی جان دادن هم بیشتر خواهد شد.

خداوند تبارک و تعالی وقتی ملک الموت را برای قبض روح مؤمن می‌فرستد، ملک الموت با تشریفات و ادب خاصی به سراغ مؤمن می‌رود. امام صادق (ع) می‌فرماید: «پنج تن (ع) در موقع احتضار بالای سر مُحتضر می‌آیند و مؤمن محتضر آنها را می‌بیند و با دیدن آنها و بهشت به آسانی جان می‌دهد».


به عبارت دیگر، ما در دنیا این ملحق شدن را داریم. یعنی در دنیا بر اساس عشق به آنها، دستورات، روش و منش و نوع زندگی آنها زندگی می‌کنیم و بدیهی است که موقع وفات انسان با دیدنِ این معشوق‌ها و پیوستن به آنها شاد می‌شود و سختی مرگ را فراموش می‌کند.

پیوستن به اهل بیت در هنگام احتضار وقتی اتفاق می‌افتد که شخص در زندگی دنیا اهل اطاعت از خدا و رسول او بوده و با آنها زندگی کرده باشد.

در دنیا با این 4 گروه زندگی کن

قرآن در سوره نساء آیه 69 می‌فرماید: «و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند در زمره کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته [یعنی] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند».

پیوستن به اهل‌بیت در هنگام احتضار وقتی اتفاق می‌افتد که شخص در زندگی دنیا اهل اطاعت از خدا و رسول او بوده و با آنها زندگی کرده باشد.


کسانی که اهل اطاعت خدا و رسول هستند، با کسانی معیت پیدا می‌کنند که خداوند به آنها نعمت داده است. «حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً» یعنی این 4 گروه برای تو در دنیا رفیق­‌های خوبی هستند. با آنها زندگی کن. براساس رفاقت با آنها زندگی کنید. قرآن در این آیه مبارکه به ما مژده می‌دهد که هر کس که خدا و رسول را اطاعت بکند، با آنها خواهد بود. «معیت» را به عنوان معلول «اطاعت» ذکر می‌کند. می‌گوید شما با هر کس که می‌خواهید محشور بشوید، باید منش و روشش را قبول داشته باشید به همان نحو زندگی کنید در این صورت با آنها محشور می‌شوید.

آنهایی که از نظر لباس پوشیدن، قیافه، رفتارهای فردی و خانوادگی و اجتماعی مقلد کسی می‌شوند با آنها محشور می‌شوند. این یک قاعده است که پیامبر (ص) فرمودند: «هر کس خودش را شبیه هر گروهی دربیاورد با همان‌ها محشور می‌شود.»

کسی که یک عمر با پیامبر و اهل بیت (ع) رابطه داشته و زیارت عاشورا خوانده؛ زیارت سایر معصومین (ع) را خوانده و به اینها دلدادگی داشته، طبیعی است که موقع مُردن آنها بالای سر انسان می‌آیند. جان دادنِ آسان و شیرین محصول رفاقت با اهل بیت (ع) است.

اثر ذکر "بسم الله الرحمن الرحیم" در آسان جان دادن

روایت است که عزرائیل (ع) وقتی برای گرفتن جان مؤمن می­‌آید، مؤمن احساس عدم آمادگی و حالت غافلگیری برایش دست می‌دهد، نه اینکه بدش بیاید. یک ذره تأنی، تأمل معطلی و احساس سنگینی دارد. خداوند تبارک و تعالی به عزرائیل (ع) می‌فرماید: «کف دستت بنویس "بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم" و نشانش بده.»

تا او «بِسمِ الله» را می‌بیند یک دفعه متوجه می‌شود که در بهشت است. یعنی اصلاً مسیر را متوجه نشده که تا بهشت آمده، انتقال را نفهمیده. همین که «بِسمِ الله» را دیده، روح از بدن بیرون آمده و بدن را رها کرده است. خوش به حال کسانی که با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» انس دارند.

انس گرفتن در دنیا با ذکر "بسم الله الرحمن الرحیم"

یکی از ذکرهای مهمی که اولیای خدا، بزرگان و عرفا به شاگردانشان توصیه می‌کنند ذکر «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» است. بخصوص صبح‌ها بعد از نماز مستحب است، انسان 19 بار این ذکر را بگوید. انسان با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» در دنیا محشور و مأنوس باشد. نه اینکه «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» را فقط موقع کارها بگوید. هر چند این هم خیلی ارزش دارد که انسان در شروع هر کاری چه مادی و چه معنوی با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» شروع کند، این خیلی ارزش دارد. بلکه انس با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» یک مقام سلوکی است که انسان باید طی بکند تا به حقیقت «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» نائل و با آن محشور شود. حال آنهایی که از «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» لذت می‌بَرند، چه مژده خوبی برای آنهاست.

اینگونه نیست که یک نفر در دنیا هیچ انسی با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» یا اذکار طیبه و پنج تن آل عبا نداشته باشد و موقع مُردن دیدن اینها برایش اشتیاق بیاورد، بلکه اگر انس نباشد، حالش خراب می‌شود. کسی که با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» انس نداشته باشد، با شنیدن صوت قرآن خیلی حالش بد می‌شود.

خیلی از آدم‌ها هستند که در موقع مُردن اگر برایشان «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» بگویی، آیه قرآن بخوانی، اسم پنج تن را بیاوری، حالشان خراب می‌­شود و فریاد می‌کِشند. اذکار طیبه، خمسه طیبه (ع)، چهارده معصوم (ع)، نشانه‌های مقدس، شعائر الهی چیزهایی هستند که یک فطرت پاک با آن‌ها سنخیت دارد. حقیقت انسان و خلقت انسان بر اساس همین مقدسات است. چقدر خوب است انسان در دنیا واقعاً با اینها انس بگیرد.

سکرات موت، اتفاقاتی است که هنگام قرار گرفتن شخص در حالت احتضار، برای او پیش می‌آید.

پی نوشت:
1- بحار الانوار ج 6 صفحه 158 .
2- نهج البلاغة‌، نسخه و تصحیح محمد عبده، خطبه۱۰۷، ج۱، ص۲۱۲؛ محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج۱۱، ص۱۲۴. 
3- «مَن أَحَبَّ عَلیّاً هَوَّنَ اللهُ عَلَیهِ سَکَراتَ المَوت»/ فضائل الشیعه، ص3.

منابع:
مطلب "احتضار و سختی جان کندن" نوشته محمدرضا غفاری
سایت منتظران منجی؛ استاد شجاعی
مقاله "سكرات و غمرات مرگ" نوشته معصومه عباسی


- نظرات (0)

سحروجادوکردن

جادو
این روزها شاید از برخی دوستان و آشنایان زیاد شنیده‌باشید که کارهایم گره‌خورده است. یکی می‌گوید دست به هر کاری می‌زنم نمی‌شود. دیگری مدت‌هاست که یک کار متناسب با شرایطش را پیدا نمی‌کند. دختر یا پسر جوانی هرچه مورد ازدواج برایش فراهم می‌شود نمی‌شود که نمی‌شود.

اما به‌راستی باید دید که آیا همه‌ی این‌ها در حالت عادی بوده و یا اتفاق و حادثه پنهانی پشت ماجرا قرار دارد؟
برای این‌که کاری در زندگی ما با موفقیت انجام بشود یا نه عوامل بسیاری وجود دارند که شمارش آن‌ها زمان زیادی را می‌طلبد. از ایجاد عوامل برکت‌زا در زندگی گرفته تا انجام آنچه که برکت و رحمت را از زندگی دور می‌کند. برای آشنایی بیشتر با این امور کتاب‌هایی تاکنون تألیف شده‌اند که کمک شایانی را به بالا بردن کیفیت زندگی اسلامی مسلمانان داشته و دارند. کتاب‌هایی مانند مفاتیح‌الحیات، نهج‌الرسول و حلیه‌المتقین که هرکدام معدنی از معارف هستند که کاربرد زیادی را در زندگی امروز انسان دارند، اما در اینجا قرار است به یکی از عوامل جدی گرفتاری انسان‌ها بپردازیم؛ یعنی سِحر و جادو.

این روزها افراد زیادی هستند که تا به این کلمه می‌رسند درجا می‌گویند: خرافات است! پس ابتدا باید ببینیم که شرع مقدس اسلام آیا معتقد به خرافه بودن آن است و یا اصل وجود آن را در عالم قبول دارد؟

اول؛ در قرآن کریم سوره شعرا آیه 41 که پیرامون مواجهه حضرت موسی (ع) با ساحران است، قرآن به وجود جادوگران تصریح می‌کند که برای مقابله با حضرت موسی به دربار فرعون آمده‌اند.

در قرآن کریم سوره شعرا آیه 41 که پیرامون مواجهه حضرت موسی (ع) با ساحران است، قرآن به وجود جادوگران تصریح می‌کند


آنچه که مٌسَلَم است این است که قرآن کتابی عاری از هرگونه خطا و اشتباه است پس اگر از لفظ "ساحر" در این آیه استفاده کرده است یعنی اصل وجود داشتن سِحر و جادو را قبول داشته و به‌تبع آن، کسانی را که با استفاده از آن شیوه به مقابله با حضرت موسی آمده‌اند را ساحر یعنی جادو کننده نامیده است.

دوم؛ از رسول خدا (ص) درباره جادوگر سؤال شد حضرت فرمودند: «وقتی دو مرد عادل بیایند و علیه او (جادوگر) شهادت دهند، خونش مباح است». (1)

این یعنی پیامبر اسلام اصل وجود جادو و سِحر را قبول داشته‌اند پس حکم به مجازات جادوگر داده‌اند و اِلا اگر اصل وجود آن را منکر بودند پس دلیلی هم نداشت که به مجازات برای شخص خاطی حکم کنند.

عده‌ای قائل‌اند از زمان امیرالمؤمنین علی (ع) تمامی جادو و جادوگرها برای همیشه سفره‌شان جمع شده و دیگر اثری از آن‌ها پیدا نیست. اما برای اینکه این مسئله روشن شود به حدیث ذیل توجه کنید:

سوم؛ محمد بن عیسی می‌گوید: «از امام رضا (ع) درباره سِحر سؤال کردم. فرمودند: سِحر واقعیت دارد».(2) اینکه امام رضا (ع) پس از گذشت سالیان زیادی از زمان حیات مبارک حضرت علی (ع) همچنان معتقدند جادو و سحر وجود دارد، باعث می‌شود کسانی که قائل‌اند پس از حضرت علی (ع) دیگر جادویی در کار نیست حرفشان از اعتبار ساقط شود.

این سه دلیل ذکرشده برای اثبات اینکه این مسئله یعنی سحر و جادو هنوز هم وجود داشته و دارد کافی می‌باشد هرچند احادیث بسیارِ دیگری هم هستند که اصل وجود این حرام شرعی را پذیرفته‌اند و در مواردی هم راهکارهایی را برای دفع آن بیان نموده‌اند.

اصلاً چرا باید کسی دیگری را جادو کند؟

حالا شاید سؤال پیش بیاید که اصلاً چرا باید کسی دیگری را جادو کند؟
اینکه چرا کسی دیگری را جادو می‌کند تا مثلاً در زندگی زناشویی یا مسائل مالی او مشکلی را ایجاد کند می‌تواند عوامل مختلفی را داشته باشد که یکی از مهم‌ترین آن‌ها حسادت است. حسادت آفتی است که روان شخص حسود را وحشیانه می‌جود. حسادت به موفقیت‌های دیگری، می‌تواند موجب آن شود که شخصی با استفاده از این عمل غیرانسانی زندگی دیگران را با مشکل مواجه سازد.

جادو یکی از بزرگ‌ترین گناهان کبیره در دین اسلام است. این گناه پشتوانه رذیلانه‌ای را در عاملانش دارد. جادو به گفته شرع مقدس به شِرک نزدیک است. و بزرگی گناه آن‌قدر زیاد است که همان‌طور که از پیامبر اسلام (ص) نقل کردیم اگر ثابت شود که کسی جادوگر باشد حکم او اعدام است.


پیامبر اسلام (ص) پیرامون حسادت می‌فرمایند: حسد نورزید؛ زیرا حسد ایمان را می‌خورد همان‌گونه که آتش هیزم را می‌خورد.(3) در این‌که کس دیگری را خودش و یا با کمک نفر سومی جادو کند در حرمت آن هیچ شکی وجود ندارد چراکه جادو یکی از بزرگ‌ترین گناهان کبیره در دین اسلام است. این گناه پشتوانه رذیلانه‌ای را در عاملانش دارد. جادو به گفته شرع مقدس به شِرک نزدیک است. (4) و بزرگی گناه آن‌قدر زیاد است که همان‌طور که از پیامبر اسلام (ص) نقل کردیم اگر ثابت شود که کسی جادوگر باشد حکم او اعدام است.

همین‌طور نبی مکرم (ص) می‌فرمایند: «سه نفرند که وارد بهشت نمی‌شوند: شراب‌خوار، جادوگر و قطع‌کننده پیوند خویشاوندی». (5)

با تمامی مطالبی که ذکر شد این بدان معنا نیست که هر گره‌ای که در زندگی‌مان ایجاد شود سریع گمان به جادو شدن خود ببریم. گاهی اوقات اعمال و رفتار ما باعث ایجاد موانع و مشکلاتی در زندگی‌مان می‌شوند. گاهی هم مصلحت خداوند آن است که آن خواسته شخص انجام نشود و یا این‌که فعلاً زمان آن فرانرسیده است.

چه باید کرد؟

حالا سؤالی که مطرح می‌شود این است که چه باید کرد؟
در روایات مختلفی از معصومین علیهم‌السلام بعضاً راهکارهایی ارائه‌شده است. ازجمله آن‌که امام رضا (ع) درباره رفع سحر می‌فرمایند: هرگاه تو را سحر کردند، دست خود را تا برابر چهره‌ات بالا بیاور و بگو: «بسم‌الله العظیم، بسم‌الله العظیم، رب العرش العظیم»(6)

هرگاه تو را سحر کردند، دست خود را تا برابر چهره‌ات بالا بیاور و بگو: «بسم‌الله العظیم، بسم‌الله العظیم، رب العرش العظیم»


هم‌چنین برای برطرف کردن آن می‌توان به فردی حاذق و مسلط مراجعه نمود که هدفش صرفاً گرفتن مبلغی بیشتر و بیشتر نباشد و نخواهد به هر بهانه‌ای طلب مُزد کند. این مهم است که او دانش لازم و جامع را داشته باشد تا مبادا کاری کند که گره دیگری بر مشکلات قبلی افزوده شود.

و در نهایت اینکه کسی که جادو می‌کند به‌غیر از حق‌الناسی که بر گردن او می‌آید، خشم خداوند را نیز برمی‌انگیزاند و چنین شخصی دچار عوارض دهشتناک فراوانی خواهد شد که معلوم نیست هیچ‌گاه قابل جبران باشند و شاید او را برای همیشه به نابودی بکشانند.

پی نوشت:
1. تهذیب الاحکام جلد 6 صفحه 283
2.مکارم الاخلاق صفحه 413، نهج الرضا صفحه 244
3.قرب الاسناد صفحه 29 حدیث 94
4.الکافی جلد 7 صفحه 260
5.نهج الرسول صفحه 160
6.بحارالانوار جلد 92 صفحه129



- نظرات (0)

دلگرم شدن به خدا


الابذکرالله تطمئن القلوب

امام على(ع) می‌فرماید: یاد خدا عقل را آرامش مى‌دهد، دل را روشن مى‌کند و رحمت او را فرود مى‌آورد. (غررالحکم، ج2، ص66،)

و یا در جایی دیگر می‌فرمایند: خدا را خالصانه یاد کنید تا بهترین زندگى را داشته باشید و با آن راه نجات و رستگارى را بپیمایید.(بحارالأنوار، ج78، ص39، ح16)

به این آیه توجه کنید:

الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قَلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏(رعد 28)

ترجمه

(هدایت شدگان) کسانى هستند که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرام مى‏‌گیرد. بدانید که تنها با یاد خدا دلها آرام مى‏‌گیرد.

یاد خدا تنها به ذکر زبانى نیست، اگر چه ذکر زبانی یکى از مصادیق روشن یاد خداست، زیرا آنچه مهم است یاد خدا بودن در تمام حالات خصوصاً در وقت گناه است.

برکات یاد خدا

یاد نعمت‏‌هاى او، عامل شکر اوست.
یاد قدرت او، سبب توکّل بر اوست.
یاد الطاف او، مایه محبّت اوست.
یاد قهر و خشم او، عامل خوف از اوست.
یاد عظمت و بزرگى او، سبب خشیت در مقابل اوست.
یاد علم او به پنهان و آشکار، مایه حیا و پاکدامنى ماست.
یاد عفو و کرم او، مایه امید و توبه است.
یاد عدل او، عامل تقوا و پرهیزکارى است.

انسان، بى‏‌نهایت طلب است و کمال مطلق مى‏‌خواهد، ولى چون هر چیزى غیر از خداوند محدود است و وجود عارضى دارد، دل را آرام نمى‏‌گرداند. در مقابل کسانى‏‌که با یاد خدا آرامش مى‏‌یابند، عده‏‌اى هم به متاع قلیل دنیا راضى مى‏‌شوند. «رضوا بالحیاة الدنیا واطمأنوا بها»

نماز، ذکر الهى ومایه آرامش است. «و اقم الصّلاة لذکرى»(طه، 14)، «الا بذکر اللَّه تطمئن»

ممکن است معناى «الا بذکر اللَّه تطمئن القلوب» این باشد که به واسطه ذکر و یادى که خدا از شما مى‏‌کند، دلهایتان آرام مى‏‌گیرد، یعنى اگر بدانیم خداوند ما را یاد مى‏‌کند و ما در محضر او هستیم، دلهایمان آرامش مى‏‌یابد. چنانکه حضرت نوح علیه‌السلام به واسطه کلام الهى «اصنع الفلک باعیننا»(هود، 37) آرام گرفت و امام حسین‏ علیه‌السلام به هنگام شهادت على اصغرش با عبارت «هیّن علىّ انّه بعین اللَّه» این آرامش را ابراز فرمود و یا در دعاى عرفه آمده است: «یا ذاکر الذاکرین»

سؤال: اگرچه در این آیه آمده است که دلها، و به ویژه دل مؤمن، با یاد خدا آرام مى‏‌گیرد، امّا در آیات دیگرى مى‏‌خوانیم هرگاه مؤمن خدا را یاد کند، دلش به لرزه مى‏‌افتد. «انما المؤمنون الّذین اذا ذکر اللَّه وجلت قلوبهم»(انفال، 2) آیا این لرزش و آرامش مى‏‌توانند در یکجا جمع شوند؟ راه توجیه آن چیست؟

پاسخ: براى تصوّر وجود این همزمان آرامش و لرزش در یک فرد، توجّه به این مثال‏‌ها راهگشا است

گاهى انسان بخاطر وجود همه مقدمات، اطمینان و آرامش دارد، امّا در عین حال از نتیجه هم نگران و بیم‌ناک است. مثل جراح متخصصى که به علم و کار خود مطمئن است، ولى باز در هنگام عمل شخصیّت مهمى دلهره دارد.

فرزندان، هم به وجود والدین، احساس آرامش مى‏‌کنند و هم از آنها حساب مى‏‌برند و مى‏‌ترسند.

گاهى انسان از آنجا که مى‏‌داند فلان ناگوارى براى آزمایش و رشد و ترفیع مقام اوست، خرسند و آرام است، امّا اینکه آیا در انجام وظیفه موفق خواهد شد یا خیر، او را نگران مى‏‌کند و به لرزه مى‏‌اندازد.

انسان‏‌هاى مؤمن وقتى در تلاوت قرآن به آیات عذاب، دوزخ و قهر الهى مى‏‌رسند، لرزش بر اندام آنها مستولى مى‏‌شود، امّا هنگامى که آیات رحمت و رضوان و بهشت خداوند را قرائت مى‏‌کنند، آرامشى شیرین، قلوب آنها را فرا مى‏‌گیرد و آنها را دلگرم مى‏‌سازد.

امام سجادعلیه‌السلام در دعاى ابوحمزه مى‏‌فرماید: «اذا ذکرت ذنوبى فزعت و اذا رأیت کرمک طمعت»، یعنى هرگاه گناهان خود و عدل و قهر تو را به یاد مى‏‌آورم، ناله مى‏‌زنم، امّا وقتى به یاد لطف و عفو تو مى‏‌افتم امیدوار مى‏‌شوم.

صاحب المیزان براى این جمله، از قرآن شاهد مى‏‌آورد؛ «تقشعر منه جلود الّذین یخشون ربّهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الى ذکر اللَّه»(زمر، 23) یعنى در آغاز انسان دلهره دارد، ولى کم‏کم به آرامش مى‏‌رسد.

کسى‏‌ که از یاد خدا غافل است، آرامش ندارد و زندگى بدون آرامش زندگى نکبت بارى است. «من اعرض عن ذکرى فانّ له معیشة ضنکا»(طه، 124)

عامل آرامش و دلگرمى‏

دستیابى به اطمینان و آرامش مى‏‌تواند عوامل گوناگونى داشته باشد، ولى در رأس آنها آگاهى و علم جلوه ویژه‏‌اى دارد.

کسى‏ که مى‏‌داند ذرّه‏ مثقالى از کارش حساب دارد، «مثقال ذرة خیراً یره»(زلزال، 7) نسبت به تلاش و فعّالیّتش دلگرم است.

کسى‏ که مى‏‌داند بر اساس لطف و رحمت الهى آفریده شده، «الاّ من رحم ربّک و لذلک خلقهم»(هود، 119) امیدوار است.

کسى‏ که مى‏‌داند خداوند در کمین ستمگران است، «انّ ربّک لبالمرصاد»(فجر، 14) آرامش دارد.

کسى‏ که مى‏‌داند خداوند حکیم و علیم است و هیچ موجودى را بیهوده خلق نکرده است «علیم حکیم» خوش‏بین است.

کسى‏ که مى‏‌داند راهش روشن و آینده‏‌اش بهتر از گذشته است، «والاخرة خیر وابقى»(اعلى، 17) قلبش مطمئن است.
کسى‏ که مى‏‌داند امام و رهبرش انسانى کامل، انتخاب شده از جانب خداوند و معصوم از هر لغزش و خطاست، «انى جاعلک للنّاس اماما»(بقره، 124) آرام است.

کسى‏ که مى‏‌داند کارِ نیک او از ده تا هفتصد بلکه تا بى‏‌نهایت برابر پاداش دارد، ولى کار زشت او یک لغزش بحساب مى‏‌آید دلخوش است. «مثل الّذین ینفقون اموالهم فى سبیل اللَّه کمثل حبة انبتت سبع سنابل فى کلّ سنبلة مأئة حبة»(بقره، 261)

کسى‏ که مى‏‌داند خداوند نیکوکاران را دوست دارد، «ان اللَّه یحب المحسنین»(بقره، 195) به کار نیکش دلگرم مى‏‌شود.

کسى‏ که مى‏‌داند کار خیرش آشکار و کار شرّش پنهان مى‏‌ماند، «یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح» شاد است.

عوامل اضطراب و نگرانى‏

یکى از شایع‏ترین بیمارى‏‌هاى قرن حاضر، اضطراب و افسردگى است. براى این بیمارى که داراى علائمى همچون انزواطلبى، در خود فرورفتن، خودکم‏بینى و بیهوده انگارى است، دلایل بسیارى را ذکر کرده‏‌اند، از جمله:

شخص افسرده از اینکه همه چیز را مطابق میل خود نمى‏‌بیند داراى افسردگى شده است، در حالى که ما نباید بخاطر اینکه چون به همه آنچه مى‏‌خواهیم، نرسیدیم، از مقدار ممکن آن هم دست برداریم و تسلیم شویم.

شخص افسرده با خود فکر مى‏‌کند که چرا همه مردم مرا دوست ندارند و حال آنکه این امر غیر ممکنى است و حتّى خدا و جبرئیل هم دشمن دارند، لذا انسان نباید توقّع داشته باشد که همه او را دوست بدارند.

شخص افسرده گمان مى‏‌کند که همه مردم بد هستند، در صورتى‏که چنین نیست و خداوند به فرشتگانى که این توهّم را داشتند پاسخ داد.

شخص افسرده گمان مى‏‌کند که همه ناگوارى‏‌ها از بیرون وجود اوست، در حالیکه عمده تلخى‏‌ها عکس‏‌العمل و پاسخ خصلت‏‌ها و کردارهاى خود ماست.

شخص مضطرب از شروع در کارها نگران است و احساس ترس و تنهایى مى‏‌کند. حضرت على‏ علیه‌السلام براى رفع این حالت مى‏‌فرماید: «اذاخفت من شى‏ءٍ فقع فیه»(بحار، ج 71، ص 362) از هر چه مى‏‌ترسى خود را در آن بی‌انداز که ترس هر چیز بیش از خود آن است.

شخص مضطرب نگران آنست که آینده چه خواهد شد. این حالت را مى‏‌توان با توکّل بر خدا و پشتکار درمان کرد.

چون در بعضى کارها ناکام شده است، نگران است که شاید در تمام امور به این سرنوشت مبتلا شود.

چون بر افراد و قدرت‏‌هاى ناپایدار تکیه دارد، با تزلزل آنها دچار اضطراب مى‏‌شود.

و خلاصه امورى همچون عدم قدردانى مردم از زحمات آنها، گناه، ترس از مرگ تلقین‏‌هاى خانواده به اینکه نمى‏‌دانى و نمى‏‌توانى، قضاوت‏‌هاى عجولانه، توقّعات نابجا و تصوّرات غلط، علت بسیارى از افسردگى‏‌ها و اضطراب‏‌ها مى‏‌باشد که با یاد خدا و قدرت و عفو و لطف او مى‏‌توان آنها را به آرامش و شادابى مبدل ساخت.

تفسیر آیه «الّذین آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذکر اللَّه» را در روز 14 خرداد 73 در همدان مى‏‌نویسم، زیرا بمناسبت پنجمین سالگرد رحلت امام خمینى (ره) براى سخنرانى آمده‏‌ام. کسى‏ که در پایان وصیّت‏نامه بسیار مهم خود مى‏ فرماید: «من با دلى آرام و قلبى مطمئن و ضمیرى شاد و روحى امیدوار به فضل الهى از خدمت شما مرخص مى‏‌شوم.»

پیام‌ها

نشانه انابه واقعى، ایمان و اطمینان به خداست. «من اناب، الذین امنوا ...»
ایمان بدون اطمینان قلبى، کامل و کارساز نیست. «امنوا وتطمئن قلوبهم»
یاد خدا با زبان کفایت نمى‏‌کند، اطمینان قلبى هم مى‏‌خواهد. «تطمئن قلوبهم بذکر اللَّه»
تنها یاد خدا، مایه‏ آرامش دل مى‏‌شود. «بذکر اللَّه تطمئن القلوب»
امروزه دارندگان زر و زور و تزویر بسیارند ولى از آرامش لازم خبرى نیست.


- نظرات (0)

ذلت و عزت از منظر خدای متعال

آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری

خدای متعال یک جواب خیلی عجیبی داده است و می‌‏‏فرماید «وَ لِلَّـهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لَـکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ»(منافقون/۸)، شما اگر مدار شهر را از مدار رسول بیرون بردید، شهر ذلیل می‌‏‏شود، رسول ذلیل نمی­شود. عالم اگر از مدار بندگی برگشت یا شما بندگی نکنید خدا ذلیل نمی‏‏شود؛ و مگر این پیغمبر به شما احتیاج دارد که شما وقتی شهر را عوض کردید پیغمبر ذلیل بشود مگر عزتش را از شما گرفته بود که حالا ذلیل بشود. عزتی که از دستگاه کفر می‌‏‏آید را می‌‏‏توانید جا به جا کنید آنجا که جای عزت نیست. در یک کلمه جواب خدای متعال این است که مگر شما عزتی به پیغمبر دادید که می‌‏‏خواهید بگیرید و اصلاً مگر شما عزتی دارید؟ عزیز یعنی نفوذ ناپذیر یعنی کسی که هیچ کس نمی‌‏‏تواند به او فرمانی بدهد.

در روایت است که به امیرالمومنین عرض کردند دیشب چه کردید ایشان فرمودند: یا رسول الله هزار رکعت نماز خواندم؛ عرض شد چگونه؟ و حضرت فرمود: خود شما فرمودید که اگر سه مرتبه این ذکر را بگویید برابر با هزار رکعت نماز می‌‏‏شود. «یَفْعَلُ‏ اللَّهُ‏ مَا یَشَاءُ بِقُدْرَتِهِ‏ وَ یَحْکُمُ‏ مَا یُرِیدُ بِعِزَّتِهِ» عزیز آن کسی است که هرچه اراده و حکم می‌‏‏کند هیچ کس نمی‌‏‏تواند در حکمش دخالت کند. عزیز آن کسی است که به فرموده حضرت: «لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُه»(1) یعنی اگر هفت اقلیم را به من بدهید و بگویید یک پوست جو از دهان مورچه بگیر، نمی‌‏‏گیرم. عزیز آن کسی است که وقتی حکومت مشرق و مغرب عالم را به او دادند و در خانه اش وارد شدند، فرمود «لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَهِ عَنْزٍ»(2) یعنی اگر تکلیف الهی نبود قبول نمی‏‏کردم و ریسمان خلافت را برگردن شتر خلافت می‌‏‏انداختم و می‌‏‏دیدید که این دنیای گسترده که شما برای آن سر و دست می‌‏‏شکنید در نزد من از آب بینی بز بی‌قیمت تر است. شما می‌‏‏توانید عزت این آدم را بگیرید؟ ذلیل آن کسی است که با یک لقمه و یک نسیم شیطان برمی­گردد. امیرالمومنین «کالجبل الراسخ لا یحرکه العواصف»(3) یعنی مثل کوه استواری است که طوفان‌ها فقط گرد و غبارش را می‌‏‏گیرند آیا شما می‌‏‏توانید این آدم را ذلیل کنید؟ مگر عزتش را از شما گرفته که به او برگردانید. در داستانی گفته شده که پشه­ای روی درخت چنار نشست و به این چنار صد ساله گفت: خودت را بگیر می‌‏‏خواهم بپرم؛ چنار گفت: مگر تو وقتی نشستی من متوجه شدم که حالا می‌‏‏خواهی بپری، خودم را بگیرم!

بنابراین آنها می‌­گفتند که در شهر می‌‏‏رویم و مدار ارزشهای شهر را به هم می‌‏‏زنیم و یک شهری می‌‏‏سازیم که ذلیل‌ها در آن شهر اعز بشوند و عزیزها ذلیل بشوند. ذلیلها مدار عزت و شرافت شوند و از آن شهری که شهر عزیزها است این ذلیلها را بیرون می‌‏‏کنیم؛ آیا شهری که بر مدار شیطان شد شهر عزیزها است؟ این شهر ذلیلها است. شما هرچه بکنید این پیغمبر عزیز است شما ذلیل هستید ولو یک شهر دیگر بسازید. شما اگر کنار پیامبر باشید عزیز می‌‏‏شوید و اگر جدا شوید ذلیل می‌‏‏شوید.

الان این بساطی که کفار در عالم به پا کردند، آیا نبی اکرم اسلام را ذلیل کردند یا خودشان ذلیل شدند. شما عزت تان این است که کنار پیامبر باشید یا عزت پیامبر این است که کنارش شما باشد. شما سفره تان را جدا می‌‏‏کنید، سفره تان حرام می‌‏‏شود، شما طعامتان غسلین و زقوم می‌­شود.

سر سفره پیامبر گرامی اسلام نشینید و جامعه را یک سمت دیگری ببرید تا دنبال شما بیایند، که رفتند؛ یا مردم به امیرالمومنین سلام کنند یا نکنند، حضرت ذلیل نمی‏‏شود. در زیارت غدیریه یک تعبیر عجیبی است که ناظر به بیان حضرت است و در نهج البلاغه مرحوم سید رضی آن را نقل کردند. جناب عقیل نامه نوشت که اینطوری همه از اطراف شما پراکنده می‌‏‏شوند این که کشورداری و زعامت نشد؛ حضرت یک جواب عجیبی دادند و فرمودند: « ُ لَا تَزِیدُنِی کَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی وَحْشَةً وَ لَوْ أَسْلَمَنِی النَّاسُ جَمِیعاً لَمْ‏ أَکُنْ‏ مُتَضَرِّعاً اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْتَ وَ آثَرْتَ الْآخِرَةَ عَلَى الْأُولَى فَزَهِدْتَ»(4) همه مردم دور من جمع بشوند من احساس عزت نمی‏‏کنم. عزت من از اینجا نمی‏‏آید. یک می‌لیارد آدم بروند یا بیایند من وحشت نمی‏‏کنم. همه مردم من را به دشمن تسلیم کنند هم متضرر نمی‏‏شوم زیرا «اعتصمت بالله فعززت» یعنی امیرالمومنین با اعتصام به خدای متعال عزیز شد.

خدا رحمت کند یک عزیزی اعتصام را اینطور توضیح می‌‏‏داد: ماء معتصم، مثل چاهی که آبش کم است ولی چون چشمه دارد به آن معتصم می‌‏‏گویند و وقتی ملاقات با نجس یا متنجس کند، متنجس را پاک می‌‏‏کند و خودش نجس نمی‏‏شود؛ ولی اگر رابطه اش با آن مبدأ قطع شد یک انگشت متنجس هم به آن بزنی متنجس می‌‏‏شود. ماء الحمام هم معتصم است، زیرا یک حوزچه هایی کنار خزینه‌ها درست می‌‏‏کردند و به خزینه وصل می‌‏‏کردند و می‌‏‏گفتند: چون وصل به خزینه است معتصم است. کسی که به خدا وصل شد، معتصم می‌‏‏شود. اگر عالم بیاید و برود؛ همه کافر یا مومن بشوند، گرد و غبارش روی این انسان نمی‏‏‌نشیند؛ چون ساحتش اجل از اینهاست که همه عالم کافر بشوند یک غباری روی وجود او بنشیند.

مگر بنی امیه عزت امام حسین را گرفتند؟ «اعتصمت بالله فعززت» کسی که دستش به دامن خداست، عزتش را از خدا می‌‏‏گیرد و اگر همه عالم بیایند برای او فرقی ندارد و همه عالم بروند باز هم تفاوتی نمی‏‏کند. آن روزی که همه او را تنها می‌‏‏گذارند و محاصره اش می‌‏‏کنند و العیاذ بالله طناب به گردنش می‌‏‏اندازند احساس خواری نمی‏‏کند؛ و آن روز هم او عزیز است و اینها ذلیل هستند. آن روزی هم که دورش می‌‏‏آیند باز هم احساس عزت نمی‏‏‌کند.

منافقین گفتند که ما برمی­گردیم و فضای شهر را عوض می‌‏‏کنیم. حضرت آمده مدینه درست کرده اما ما فرهنگ عالم را برمی‏‏گردانیم و مدینه فسق درست می‌‏‏کنیم. فاسق غیر از آن کسی است که گناه می‌‏‏کند. در روایت است که به حضرت عرض شد: شیعیان شما گناه می‌‏‏کنند بگوییم فاسق هستند؛ حضرت فرمود: نه، بگویید که فاسق العمل هستند. فاسق خودش از مدار عهد بندگی خارج است.

شهری که بر مدار این ولات درست بشود، ارزشها در آن زیر و رو می‌‏‏شود؛ ولی عزتی که از طرف خدا آمده را نمی‏‏توانید بگیرید، چون متکی به خداست، مگر به عزت امیرالمومنین دستتان می‌‏‏رسد، اگر طوفان به پا کنید، فقط گرد و غبارش را می‌‏‏گیرید مگر می‌‏‏توانید کوه را تکان بدهید؟

خدای متعال می‌‏‏فرماید: ممکن است شما برگردید و مدینه را هم برگردانید و هزار و چهارصد سال بیشتر و کمتر مدار عالم را از مدار توحید به یک وادی دیگر ببرید و امپراطوری بنی امیه به پا کنید که ادامه آن هم امپراطوری غرب بشود؛ اما گردی بر دامن این پیغمبر نمی‏‏شیند و مومنین ذلیل نمی‏‏شوند. شما یک شهر ذلیل ها، شهر موشها و شهر حیوانات و وحوش و جنگل و دامداری مدرن درست می‌‏‏کنید؛‌ اما چوپان ذلیل نمی‏‏شود. چگونه مومنین ذلیل شوند مگر مومنین عزتشان را از شما گرفتند که ذلیل شوند.

شما شهری بر مدار فسق و فجور درست می‌‏‏کنید و زیباشناسی مردم و عزت‌ها و همه چیز عوض می‌‏‏شود و در نگاه آنها امیرالمومنین جایگاه ندارد؛ اما مگر آنها به امیرالمومنین یک جایگاهی دادند که حالا اگر از نگاه آنها بیافتد ذلیل بشود؟!

البته خدای متعال نمی‏‏‌فرماید که شما نمی‏‏‌توانید مدینه را برگردانید؛ بلکه می‌‏‏گوید مدار عزت را نمی‏‏توانید عوض کنید. مدار عزت و ذلت که دست شما نیست. آن کسی که معتصم بالله است، عزیز است؛ ولو همه شما کافر بشوید و او مومن باشد. همه بت بپرستند و ابراهیم خلیل خدا می‌‏‏پرستید. ولو او را در آتش بیاندازید باز هم او احساس عزت می‌‏‏کند. دورش جمع شوند باز هم برای او تفاوتی ندارد.

بنابراین طرح دومی که جریان نفاق دارد می‌‏‏خواهد یک عالمی درست بکند پوسته‌اش پوسته اسلام است و نماز هم می‌­خوانند ولی باطنش فسق و خروج از عهدها و می‌ثاقها و قطع روابط الهی است. در جامعه روابط دیگری را می‌‏‏خواهند پی‌ریزی کنند و یک جامعه‌­ای که عزت و ذلت در این جامعه به هم بخورد؛ اما خودشان ذلیل می‌‏‏شوند چون از پیغمبر خدا جدا شدند. کسی به پیغمبر خدا متصل شد شیطان با همه قوا به او حمله می‌‏‏کند اما کاری نمی‏‏تواند بکند. قرآن می‌­فرماید «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ»(اعراف/۲۰۱) شیطان گردباد می‌‏‏فرستد اما به جای این که غفلت کند بصیرتش بیشتر می‌‏‏شود، این مومن است. ولی اگر از پیامبر خدا جدا شدید، شیطان با یک نفس تو را می‌‏‏برد؛ حتی یک تعریف یک تکذیب یک جمله یک صحنه در تو هیجان ایجاد می‌‏‏کند.

آیا شهری که جدای از رسول است عزیز است؟ الان شما این به اصطلاح مستکبرین عالم و متمدنین غرب را عزیز می‌‏‏دانید؟! یک مشت آدم ذلیل که با نفسِ شیطان در عالم راه می‌‏‏روند عزیز هستند و پیغمبر خدا را ذلیل کرده اند؟! تمام قیام سیدالشهداء برای این است که مدار را دوباره برگرداند و این مدینه را از دست اینها بیرون بیاورد. حضرت فرمود «وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ‏ لِطَلَبِ‏ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَر وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِی‏»(5) اصلاح یعنی شهری که بر مدار نفاق به پا شده به مدینه الرسول برگردانی. حضرت برای همین قیام کردند. صلی الله علیک یا ابا عبدالله.

پی نوشت:
(1) نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: ۳۴۷
(2) نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: ۵۰
(3) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۱، ص: ۴۵۵
(4) المزار الکبیر (لابن المشهدی)، ص: ۲۶۸
(5) بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏۴۴، ص:329


- نظرات (0)

اسرار نهفته در سوره الفاتحه

سوره حمد

هریک از سوره‌های قرآن بنا به شرایطی بر رسول اکرم (ص) نازل شده اند. اگر بخواهیم آن‌ها را تفسیر نماییم و یا به اسرارشان پی ببریم، قطعا نیمی از مسیر را رفته ایم و هنوز راه زیادی می‌ماند تا بتوانیم به آنچه که قصد پروردگار از نزول آن سوره بوده است برسیم. اما با این حال در احادیث و روایات تا حدی به خواص آن‌ها اشاره‌ شده است و در همین راستا باشگاه خبرنگاران جوان قصد دارد تا در این مطلب اسرار نهفته در سوره حمد سوره‌ای که هر روز در نماز خوانده می‌شود و واجب است را برای شما شرح دهد، پس بسم الله...

سوره الفاتحه

سوره الفاتحه، اولین سوره قرآن کریم است که ۷ آیه داشته و به شرح زیر است:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿۱﴾
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿۲﴾
ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است.

الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ﴿۳﴾
بخشنده و بخشایشگر است.

مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿۴﴾
(خداوندى که) صاحب روز جزا است.

إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿۵﴾
(پروردگارا) تنها تو را مى پرستیم و تنها از تو یارى مى جوییم.

اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ ﴿۶﴾
ما را به راه راست هدایت فرما!

صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ ﴿۷﴾
راه کسانى که آنان را مشمول نعمت خود ساختى، نه راه کسانى که بر آنان غضب کردى و نه گمراهان

معرفی سوره حمد

نام‌ها و سبب نامگذاری سوره حمد
نام اصلی این سوره، فاتحة الکتاب است؛ به این جهت که اولین سوره قرآن است و قرآن با آن گشوده می‌گردد؛ و از آن رو که قرائت آن در نمازها، واجب است؛ همچنین به این علت که نخستین سوره‌ای است که فرود آمده است.

این سوره به سبع المثانی و ام القرآن هم معروف است.

به علت ارزش و اهمیت خاص این سوره، بیش از بیست نام برای آن ذکر شده است که مشهورترینِ آن‌ها عبارتند از: حمد، ام القرآن، سبع المثانی، کنز، اساس، مناجات، شفاء، دعا، کافیه، وافیه، راقیه (یعنی پناه‌دهنده).

محل و ترتیب نزول سوره حمد
سوره حمد یا فاتحه، بر خلاف تمام سوره‌های دیگر، دو بار نازل شده است: یک بار در مکه و بار دیگر در مدینه؛ به همین جهت، به آن مثانی هم می‌گویند؛ البته از آن رو که اولین بار در مکه نازل شده، آن را سورهٔ مکی می‌خوانند.

این سوره، نخستین سوره قرآن به ترتیب مصحف و پنجمین سوره به ترتیب نزول است.

تعداد آیات و کلمات سوره حمد

سوره فاتحه ۷ آیه، ۲۹ کلمه و ۱۴۳ حرف دارد. این سوره به لحاظ لفظ و حجم، از سوره‌های کوچک قرآن یا «مفصلات» است و در میان مفصلات نیز از سوره‌های «قصار» به شمار می‌آید. بر طبق روایات، این سوره در عین اختصار، در معنا بزرگ و «ام الکتاب» و اساس قرآن است. در فقه شیعه، سورهٔ حمد در هر یک از نماز‌های واجب و مستحب دو بار خوانده می‌شود.

غرض سوره حمد

سوره حمد با توصیف خداوند از راه نعمت‌های او آغاز می‌شود و با صفت ربوبیت ادامه می‌یافته و دو نوع رحمت، ظهور ذات و اراده‌اش را در عوالم وجود بیان می‌کند.

مالکیت روز جزا، تصرف قاهرانه الهی در عالم و تحول عمومی عالم و سرّ معاد را به بهترین کیفیت می‌رساند.

بیان آیه تبعد از زبان بنده «ایاک نعبد ...» و حصر عبادت معرف استعداد انسان برای تحول و تکامل است است که تنها ممیز آدمی همین است.

صراط مستقیم گویای تشریع، قوانین و شریعت است.

پایان سوره اسرار و علل موت و حیات، ترقی و انحطاط افراد و ملل گذشته است.

فضیلت‌ها و خواص سوره مبارکه "حمد"
«سوره حمد» نسخه‎ای است برای درمان همه آلام جسمی و روحی. و چون انسان «العیاذ بالله» بیمار شد، امام صادق علیه السلام فرمودند: سوره‌ «حمد» سوره‌ای است که ابتدایش «حمد» خدا و وسطش «اخلاص» و آخرش دعا است.

از سلمة بن محمد نقل است که گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: کسی که سوره حمد او را شفا نبخشد، چیزی او را شفا نمی‌بخشد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: سوره حمد بر هیچ دردی خوانده نشد، مگر اینکه دردش آرام می‌گیرد.

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: به تحقیق خدای متعال به من گفته ای محمد به تو هفت آیه از مثانی و قرآن عظیم داده ایم. پس فاتحه الکتاب را جدا کرد و بر من منت گذاشت آن را در برابر قرآن عظیم قرار داد.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: فضیلت سوره حمد مانند فضیلت حاملان عرش است، هر کس آن را قرائت کند، ثوابی مانند ثواب حاملان عرش به او داده می‌شود.

از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: به تحقیق خدای متعال به من گفته: ای محمد به تو هفت آیه از مثانی و قرآن عظیم داده ایم. پس فاتحه الکتاب را جدا کرد و بر من منت گذاشت آن را در برابر قرآن عظیم قرار داد».

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هرکس سوره حمد را قرائت کند خداوند به عدد خواندن تمام کتاب‌هایی که از آسمان نازل شده به او ثواب و پاداش عنایت می‌فرماید.

برخی از خواص سوره حمد


رفع مسمومیت

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل شده است: «سوره حمد مایه شفای مسمومیت است»

از این سوره می‌توان به دو گونه در این موارد استفاده کرد؛ یکی اینکه سوره حمد را بر آبی خوانده و به بیمار بنوشانند و دوم اینکه سوره حمد را نوشته و پس از شستن از آب به دست آمده به بیمار مسموم بدهند.

جهت رفع تب

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: هر کس، با ایمان سوره مبارکه فاتحه را چهل بار بر قدح آب با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بخواند و آن آب را بر روی کسی که تب دارد بپاشد، تب از او زایل می‌شود.

زیادی نور چشم

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:، چون کسی را درد چشم باشد یا در بینایی او ضعفی باشد در اول ماه، چون هلال ماه را ببیند دست بر چشم خود بنهد و سوره فاتحه را ۱۰ بار با نیت خالص و توجه به معنی آن بخواند و در آخر سوره مبارکه «توحید» را ۳ بار بخواند بعد از آن ۷ بار بگوید: «یا ربِّ قَوِّ بَصَری».

سپس بگوید: «اللهم اکف انت الکافی، اللهم عاف انت المعافی». درد چشم و ضعف بینایی به صحت مبدل می‌گردد.

ایجاد برکت

در کلامی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: هرکس، هنگامی که وارد خانه خود می‌شود، سوره حمد و توحید را قرائت نماید خداوند فقر را از خانه او دور کرده و برکت زندگی او را به حدّی زیاد می‌کند که به همسایگانش نیز می‌رسد.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: فضیلت سوره حمد مانند فضیلت حاملان عرش است، هر کس آن را قرائت کند، ثوابی مانند ثواب حاملان عرش به او داده می‌شود.

از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است: «هرکس سوره حمد را قرائت کند، به لطف و عنایت الهی، در‌های خیر دنیا و آخرت به روی او گشوده خواهد شد.»

ختومات مجرب

۱) نماز عجیب و مشکل گشا
اگر کسی به نیت قضای حاجت دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت ۱۹ مرتبه بسم الله الرحمن الرحیم بگوید و بعد از آن سوره حمد را تلاوت نماید و بعد از تمام شدن نماز ۷۸۶ مرتبه آیه بسم الله الرحمن الرحیم را بگوید هر حاجتی داشته باشد برآورده خواهد شد. ان شاءالله.

۲) برکت و گشایش روزی
از مولا علی علیه السلام نقل شده است: «اگر رزق و روزی و ثروت زیادی می‌خواهی و دوست داری از هر بنده و آزادی بی نیاز باشی و به زودی به آرزوهایت برسی و از غل و غش و حیله در امان باشی؛ پس «فاتحة الکتاب» را بخوان که اسرار عجیبی در آن نهفته است.

برای رسیدن به آرزو‌ها و حاجت هایت، این سوره را در پنج نوبت (صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشا) ۱۰۰ مرتبه تلاوت کن.

۳) جهت عزت و شخصیّت و حفظ آبرو
در روز جمعه شروع کند تا ۴۱ روز، و هر روز ۴۱ مرتبه سوره مبارکه حمد را بخواند و بعد از اتمام بلافاصله ۱۳ بار این دعا را بخواند: «یا مُفَتِّحُ فَتَّح یامُفَرِّجُ فَرَّج یامُسَبِّبُ سَبَّب یامُیَسِّرُ یَسَّریامُسَهِّلُ سَهَّل یا مُتَمِّمُ تَمَّم برحمتک یا ارحم الراحمین»


- نظرات (0)