سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



شیرینی فهم تخصصی دین

ماندگاری
در هفدهمین روز از سال 83 (ه.ق)، ستاره‌ای در خاندان عصمت و طهارت درخشید که نور برکات وجود او تا امروز هم زمین را روشن نگاه داشته است. ابوعبدالله جعفر بن محمد (ع)، رییس مذهب شیعه، بخشی از حیاتش را مصروف مهندسی علمی و فرهنگی کرد، تا هم اسلام را از غبار بدعت‌های دوران پاک گرداند و هم کاری کند تا شیعه بتواند روی پای خودش بایستد و این استراتژی موفق بود؛ چراکه شیعه تا امروز مکتبی پویا و زنده باقی مانده است.

گرچه زندگی معصومین ابعاد مختلفی دارد، اما شاید بتوان بعد اصلی زندگی امام صادق(ع) را حیات علمی او و دانشگاه پهناورش معرفی کرد که به تعبیر برخی، او را به مغز متفکر جهان شیعه تبدیل کرد.

حجت‌الاسلام ماندگاری، کارشناس مسائل دینی، در مصاحبه با "تبیان" به تبیین بعد از زندگانی ششمین اختر تابناک عصمت و طهارت پرداخت که در ادامه مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانید؛

سه شعار بین‌المللی که انبیا آن را توحیدی کردند

حجت‌الاسلام ماندگاری مأموریت اهل بیت علیهم‌السلام را توحیدی کردن سه شعار بین‌المللی عنوان کرد و گفت: شعار اول به‌عنوان اساسی‌ترین شعار این است که هر چه فهم و دانایی ما بیشتر، سهم ما بیشتر و خسارت ما کمتر خواهد بود؛ شعار دوم می‌گوید هرچه قانون‌پذیری ما بیشتر، محکومیت ما کمتر و امتیازاتمان بیشتر است؛

فهم دینی دائمی است و عنصر ولایت همیشه پاسخگوی دین است. هیچ زمانی نداریم که از دین سؤال داشته باشیم و پاسخگو نداشته‌ باشیم.

 و شعار سوم اینکه هرچه پاداش ارزشمند‌تر، استقامت و پایداری در آن مسیر بیشتر و شیرین‌تر می‌شود. این سه شعاری است که در زندگی بشر اهمیت دارد و مردم دنیا پای این سه شعار حتی جان خودشان را هم می‌گذارند.

وی افزود: وظیفه اولیاء و انبیا این بوده که این سه شعار را تبدیل به شعار توحیدی کنند. فهم را دینی کنند، رعایت قانون را به قوانین الهی و تقوا برسانند و استقامت را به استقامت دینی برای رسیدن به پاداش‌های اخروی ارتقا دهند.

تلاش پیامبر در گسترش فهم دینی

ماندگاری فعالیت و تلاش پیامبر اکرم اسلام را در این همین راستا توصیف کرد و گفت: پیغمبراکرم(ص) تمام تلاششان را کردند که به مردم بگویند اصل اسلام این آیه است: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ »[1] یعنی فهم و اندیشه باید در بستر اسلام قرار بگیرد و این فهم دینی ارزشمند است؛ چراکه قرآن می‌فرماید: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ»[2]؛ همچنین کاری کردند که مردم رعایتشان از لحاظ قانونی دینی شود، لذا فرمودند: إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»[3] و «وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا»[4]؛ و فرمودند باید استقامتتان هم دینی باشد: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ»[5]؛ پس این سه گام را همه پیغمبرها برداشتند.

هیچگاه اسلام بدون پاسخ‌گو نبوده است

او در ادامه به جامعیت فهم دینی ازنظر نگاه دنیوی و اخروی داشتن و نگاه ظاهری و باطنی داشتن اشاره کرد و گفت: فهم دینی دائمی است و عنصر ولایت همیشه پاسخگوی نیاز‌های دین است.

امام صادق (ع) شیرینی فهم دینی را به‌صورت تخصصی به مردم چشاندند و این کار باتربیت شاگردانی در بحث فقه و اصول و کلام و قرآن و طب و مباحث فلسفی و.. انجام گرفت.

 هیچ زمانی نداریم که از دین سؤال داشته باشیم و پاسخگو نداشته‌ باشیم. یک زمان پیغمبرها پاسخگو بودند، یک زمان امام معصوم و یک زمان فقها، تا اینکه در آینده ظهور و رجعت ان شاء الله واقع شوند؛ و اگر اینگونه نبود، نقض غرض لازم می‌آمد.

وی افزود: بعد از رحلت پیامبر(ص) همه تلاش دشمن این بود که فهم دینی را دچار انحراف کند، لذا به‌جای ولی‌ای که پیامبر و خدا انتخاب کرده بودند دیگران معرفی شدند و وقتی پاسخگو عوض شود، فهم دینی هم عوض می‌شود.

امام باقر(ع) و امام صادق(ع) شیرینی فهم دینی را به مردم چشاندند

این کارشناس مسائل دینی در پاسخ به این سؤال که نقش امام پنجم و ششم شیعیان در تغییر مسیر دینداری جامعه از انحراف چه بوده است گفت: در زمان امام باقر(ع) به دلیل اینکه انتقال قدرت از بنی‌امیه به بنی العباس بود، یک فترتی ایجاد شد و امام باقر(ع) فرصت پیدا کردند برای چشاندن شیرینی فهم دینی؛ چون فهم دینی را اگر مردم درک کنند، هم با عقلشان مطابق است و هم با فطرت و سعادتشان هماهنگی دارد. امام باقر(ع) این کار را کردند چون امامان قبل از او فرصت این کار را نداشتند؛ البته امام سجاد(ع) فریاد زدند و پذیرش کردند، ولی امام باقر(ع) شیرینی فهم دینی را به مردم چشاندند.

وقتی امام صادق(ع) دایره فهم دینی را وسیع کردند، شما می‌بیند حتی کسانی که خیلی هم امامت حضرت را هم قبول نداشتند آمدند و از سفره علمی حضرت بهره‌مند شدند؛



او در ادامه در تبیین نقش کلیدی امام ششم در تکامل اندیشه دینی گفت: امام صادق (ع) شیرینی فهم دینی را به‌صورت تخصصی به مردم چشاندند و این کار باتربیت شاگردانی در بحث فقه و اصول و کلام و قرآن و طب و مباحث فلسفی و.. انجام گرفت. در دانشگاه امام صادق(ع)، برای هر موضوعی پاسخگویی تربیت می‌شد. زراره ابن اعین یک دست از مسائل را پاسخ می‌داد، محمد بن مسلم هم دسته دیگر را، هشام هم به گروهی دیگر از سوالات پاسخگو بود. در شاگردان حضرت هم تنوع علمی بود و هم تنوع جغرافیایی؛ شاگردان هرکدام برای جایی بودند، بعضی‌ها هم از ایران بودند. لذا کاری که امام صادق(ع) انجام دادند، کاری بود که امامان قبل از او خیلی زمینه انجام آن را نداشتند؛ یعنی امام شیرینی فهم تخصص دین را به ما چشاندند و مردم فهمیدند در هر مسئله‌ای کلام دین جامع‌ترین است، کامل‌ترین است و به‌روزترین است.

مهندسی امام صادق(ع)، سرآغاز نهضت‌های دینی و علمی

ماندگاری نتایج اقدام امام صادق(ع) در تخصصی کردن فهم دینی را مهم توصیف کرد و در این‌باره توضیح داد: وقتی امام صادق(ع) دایره فهم دینی را وسیع کردند، شما می‌بیند حتی کسانی که خیلی هم امامت حضرت را هم قبول نداشتند آمدند و از سفره علمی حضرت بهره‌مند شدند؛ حتی دشمنان گفتند ما زیر آسمان عالم‌تر از جعفر بن محمد نداشتیم.

تمام حرکت‌های علمی مدیون کاری هستند که امام صادق(ع) و امام باقر(ع) شروع کردند.


او در ادامه گفت: این قدم اول بود برای جا انداختن اسلام. این دو امام وقتی سفره فهم دینی را پهن کردند، طبیعتاً یک بخشی از فهم دین مربوط به قوانین دین می‌شود، امتیازاتش و محرومیت‌های عدم انجامش، یک بخشی از فهم دین مربوط به نتایج دینی برای استقامت می‌شود، لذا ما نهضت‌های شیعی را از اینجا زیاد می‌بینیم و شاهد راه افتادن قیام علیه ظالمان و قیام برای اجرای حدود الهی  هستیم؛ اتفاقاتی هم افتاد، ولی دشمن با تمام وجود مقاومت می‌کرد و تقریباً همه را سرکوب کرد، ولی آن جریانات آثار خودش را گذاشت و بعد زمینه باز شد برای امام رضا(ع) که زیباترین تفسیر را از نهضت فهم دینی، یعنی ولایت ایجاد کند. بنابر این تمام حرکت‌های علمی مدیون کاری هستند که امام صادق(ع) و امام باقر(ع) شروع کردند.

پی‌نوشت‌ها:
[1] سوره آل عمران، آیه 19 «دین در نزد خدا ، اسلام ( و تسلیم بودن در برابر حق ) است.»
[2]سوره زمر، آیه 9 «آیا آنان که اهل علم و دانشند با مردم جاهل نادان یکسانند؟»
[3] سوره حجرات، آیه 13 «همانا بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شمایند»
[4] سوره طلاق، آیه 2 «هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند»
 [5]سوره فصلت، آیه 30 «به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند»


- نظرات (0)

آیه‌ای از قرآن که خطر "زلزله" را برطرف می‌کند

زلزله
زمین‌لرزه یا زلزله نوعی جنبش زمین است که به علّت آزاد شدن انرژی ناشی از گسیختگی سریع در گسل‌های پوسته زمین در مدّتی کوتاه روی می‌دهد. یکی از کارهای مهم در وقوع زمین‌لرزه آن است که خود را آماده کنیم تا در صورت وقوع آن، بدانیم باید چه کار کنیم. آماده بودن و دانستن این‌که موقع زلزله چه کاری باید انجام داد، می‌تواند در انجام اقدامات سریع و به‌موقع کمک شایان توجهی کند. ترس و وحشت؛ سرعت عمل و صحت رفتار شما را کاهش می‌دهد.
در توصیه‌های بزرگان دین اسلام برای غلبه بر ترس از زلزله نیز نکاتی بیان شده است که دانستن آن خالی از لطف نیست.
آیه 41 سوره مبارکه فاطر یکی از نکاتی است که بزرگان و مفسران قرآن کریم برای غلبه مومنان از ترس از این واقعه توصیه کرده‌اند.

«إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَکَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً»

«خداوند آسمانها و زمین را نگاه می‌دارد تا از نظام خود منحرف نشوند و هرگاه منحرف گردند، کسی جز او نمی‌تواند آنها را نگاه دارد، او بردبار و غفور است!»

(سوره فاطر آیه 41 .)

** حدیثی از پیامبر اکرم (ص) نیز در کتب روایی شیعه  نقل شده که حضرت فرمودند: «هر گاه در شب (یا در روز)  و هنگام خوابیدن از وقوع زلزله و خراب شدن خانه می ترسی آیه «41 سوره فاطر» را قرائت کن ( که خانه بر سر تو خراب نخواهد شد ان‌شالله ) .  [ بحارالأنوار، ج 91، ص 51 - عَینُ الحَیات ، ج 2، ص 249 -مکارم الاخلاق، ص290-  مَن لایَحضُرُه‌ُالفَقیه -تفسیر نورالثقلین جلد 4، صفحه 368 - کَنزُ العُمّال: ج 1 ص 479 ح 2094 . ]




- نظرات (0)

پرهیز از رابطه دوستانه با کفار

ایران و آمریکا

قرآن شامل احکام، سنت‌ها و نیز مشتمل بر تمام حقایق عالم و در کلام خداوند، «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ ءٍ» یعنی بیانگر و مبین هرچیز است. 

یکی از ویژگی‌های مهمی که این کتاب مقدس را ماندگار کرده  است، ویژگی فرازمانی و فرامکانی بودن و یا جاودانگی آن است. امام صادق(ع) با اشاره به جاودانه بودن قرآن چنین  فرمود: «قرآن زنده است و مرگ بدان راه ندارد، و مانند گردش شب و روز و آفتاب و ماه در جریان است». (بحارالانوار، ج 35، ص 404) و در دیگر روایت فرمود: «خداوند بی همتا و قدرتمند، کتاب خویش را بر شما نازل فرمود و او راستگو و نیکوکار است. در قرآن خبر شما و خبر آنان که پیش از شما بودند و آنان که پس از شما خواهند آمد، همچنین خبر آسمان و زمین است...» ( کافی، ج2، ص599)

بنابراین آموزه‌های قرآن در تمام زمان‌ها و مکان‌ها دارای کاربرد است به گونه‌ای که در طول 1400 سال گذشته اندیشمندان و حق‌طلبان عالم از آیات آن در جهت اصلاح و ارتقای مناسبات  سیاسی و اجتماعی استفاده‌های کاربردی گرفته‌اند تا جایی که در قرن 14 برای اولین بار شاهد نگارش تفاسیری با رویکرد اجتماعی هستیم. این نوع تفاسیر ناظر بر مسائل روز است به این معنا که آیاتی که با وقایع روز مطابقت دارد مورد توجه مفسر قرار می‌گیرد.

به عنوان نمونه از مجموعه آیاتی که همواره در طول تاریخ اسلام کاربرد داشته است، نحوه تعامل با دشمنان و یا دشمن‌شناسی است. مثلاً خداوند در آیه اول یک ممتحنه می‌فرماید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ ۙ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِی ۚ تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ ۚ وَمَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ»؛ این آیه مشتمل بر فرازهای عبرت‌آموزی است که ترجمه و تفسیر آن را در ادامه می‌خوانید: 
ای کسانی که به خدا ایمان آورده‌اید:
* هرگز نباید کافران را که دشمن من و شمایند یاران خود بگیرید
* شما نسبت به آنان اظهار محبت می‌کنید در صورتی که آنان به آنچه بر شما بر حق آمده است، سخت کافر شدند
 * رسول خدا و شما مؤمنان را به جرم ایمان به خدا از وطن خود آواره می‌کنند
* پس اگر شما برای جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کرده‌اید (پیوند دوستی با آنان برقرار نکنید)
* شما مخفیانه با آن‌ها رابطه دوستی برقرار می‌کنید در حالی که من به آنچه پنهان یا آشکار می‌کنید از همه داناترم
* و هر که از شما چنین کند از راه راست گمراه شده است

بر اساس آنچه از شأن نزول آیه آمده است، حرکتى از ناحیه یکى از مسلمانان صادر شد که هر چند به قـصـد جاسوسى نبود، اما اظهار محبتى به دشمنان اسلام محسوب مى‌شد، لذا آیات فوق نازل شد و به مسلمانان هشدار داد که از تکرار اینگونه کارها در آینده بپرهیزند.

نـخـسـت مـى‌فـرمـایـد: اى کـسـانى که ایمان آورده‌اید، دشمن من و خود را دوست خویش قرار نـدهـیـد، یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَا؛ یعنى آنها فقط دشمنان خدا هـسـتـنـد کـه بـا شـمـا نـیـز عـداوت و دشـمـنـى دارنـد، بـا ایـن حال چگونه دست دوستى به سوى آنها دراز مى‌کنید؟! آنـهـا هـم در عـقـیـده بـا شـمـا مـخـالفند، و هم عملاً به مبارزه برخاسته‌اند و کارى را که بـزرگترین افتخار شما است، یعنى ایمان به پروردگار، براى شما بزرگ‌ترین جرم و گـنـاه شـمـرده‌انـد و بـه خـاطـر هـمـیـن شـما را از شهر و دیارتان آواره کردند، با این حـال آیـا جـاى ایـن اسـت کـه شـمـا نـسـبـت بـه آنـهـا اظـهـار محبت کنید و براى نجاتشان از چنگال مجازات الهى به دست توانمند رزمندگان سپاه اسلام تلاش کنید؟

تفسیر نمونه آیت‌الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

سوء استفاده غلات از آیات قرآن برای اثبات تناسخ

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ اعتقاد به تناسخ اولین بار در میان هندیان، به‌صورت کامل‌تر ظاهر شد و آن را وسیله‌ای برای تصفیه روح انسان تا رسیدن به کمال دانستند، و این‌که هرگاه روح در این بدن تصفیه نشود و صاحب بدن از دنیا برود، روح ناقص به بدن‌های دیگر که در آینده خواهند آمد، منتقل می‌شود، تا به تحمل رنج‌ها و سختی‌ها به مرحله تصفیه برسد و کامل گردد، و از این‌جا به تفکرات و اعتقادات پیشوایان فرق و مذاهب می‌رسیم که تناسخ در حقیقت وسیله‌ای برای پاداش و جزای اعمال خوب و بد افراد است. لذا وقتی که دقت در کتب تاریخ و ملل و نحل می‌کنیم، می‌بینیم این‌گونه تفکرات را به بودا نسبت می‌دهند و می‌توانیم بفهمیم که اعتقاد به این صورت، یک برخورد اخلاقی بوده است که بودا با آن روش مراحل ترقی و تکامل بشری را برنامه‌ریزی نمود، تا به مرحله کمال انسانی رسیده، پس بیان این گفتار این‌که تناسخ برای تکامل انسان است و روح انسان در هر بازگشتی کامل‌تر خواهد شد، لذا درباره بودا می‌گویند که او به قلّه کمال رسید، چرا که او زندگانی بسیار سختی را تحمل کرد، تا به این درجه رسید، مثلاً درباره او می‌گویند: اولین زندگی او سگ بوده و دو زندگی بعدی او در لباس خوک طی کرده و دو زندگی بعدش را در لباس قورباغه و چهار دوره زندگی بعد از آن را به شکل اژدها ظاهر شده و ده دوره بعدی را به شکل شیر و یازده دوره را به شکل آهو و دوازده دوره را به شکل میمون و نهایتاً به انسانیت رسید که یک دوره آن دزد بوده و بعد از آن روح به بدن بودا منتقل شد و به کمال رسید.[1]
لذا غُلات با این‌گونه عقاید و تفکرات، مردم ساده‌دل را فریب می‌دادند. شهرستانی، عالم بزرگ اهل سنت در کتاب خود می‌نویسد: «و ما من ملة الاّ و للتناسخ فیها قدم راسخ...[2] هیچ آیینی وجود ندارد، مگر این‌که تناسخ در آن به‌طور عمیق نفوذ کرده باشد.» و از ره‎آورد سخن این عالم سنّی می‌بینیم که دین اسلام هم از تناسخ تهی نبوده، همان‌طور که در ادیان گذشته هم همین طور بوده است. چرا که غالیان از راه تناسخ، پیروان خود را امیدوار می‌کردند... و به پیروان خود دستور می‌دادند که از پیرامونشان جدا نشوند و به آیات قرآن استدلال می‌کردند که اگر از رهبرانتان اطاعت نکنید و آن‌ها را اذیت کنید، پس از مردن روح شما به بدن حیوانات منتقل می‌شود و دچار عذاب می‌شوید، تا این‌که پاک شوید.[3]
و اما آیاتی که در توجیه تناسخ برای پیروان ساده‌دل خود به آن تمسک می‌کردند عبارتند از: «وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ یطِیرُ بِجَنَاحَیهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ.[انعام/38] بدانید که هر جنبنده‌ای در زمین و هر پرنده‌ای که به دو بال در هوا پرواز می‌کند، امت‌هایی مانند شما انسان‌ها می‌باشند.» لذا آنان این‌گونه توجیه می‌کنند، که آن‌ها هم مثل شما انسان بودند که الان به‌واسطه گناهان به این شکل درآمده‌اند.[4] که در جواب آنان باید بگوییم که حیوانات مختلف، در اصل خلقت و رزق و تلاش و کیفیت تکثیر نسل و ... مانند انسان هستند، نه این‌که قبلاَ انسان بودند و الان به‌صورت حیوان در آمده‌اند.
و هم‌چنین آیه دیگر مثل این آیه شریفه، که خداوند می‌فرماید: «...عَلَى‏ أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنشِئَكُمْ فِى مَا لَا تَعْلَمُونَ‏.[واقعه/ 61] اگر بخواهیم شما را فانی کرده، خلقی دیگر مثل شما بیافرینیم و شما را در صورتی‌که اکنون از آن بی‌خبرید، ایجاد می‌کنیم.» لذا می‌گفتند که آن صورت، همان بدن دیگری است که روح به آن در همین دنیا وارد می‌شود.[5] که در جواب آنان باید بگوییم که این آیه تصریح به روز قیامت دارد که انسان دوباره زنده می‌شود، نه به تناسخ که به آن معتقدند.
و یا این آیه شریفه: «...لَا یدْخُلونَ الجَنَّةَ حَتّی یلِجَ الجَمَلُ فِی سَمِّ الخِیاطِ.[اعراف/ 40] ... و داخل بهشت نشوند، تا آن‌که شتر از سوراخ سوزن ردّ شود.» لذا غُلات می‌گفتند: شتر که با این بدن نمی‌تواند از سوراخ سوزن ردّ شود و مراد از آیه آن است که ارواح انسان‌های معصیت‌کار، پس از این بدن انسانی، به بدن حیوانی مانند شتر منتقل می‌شود تا پاک گردد و همین طور ادامه پیدا می‌کند و در نهایت به بدن شپش وارد می‌گردد، چرا که این حشره می‌تواند از سوراخ سوزن ردّ شود و در آن هنگام است که دوباره به بدن انسان باز می‌گردد و این است معنای وارد شدن به بهشت.[6] در جواب به آن باید بگوییم که اولاً: این آیه بر طبق یک مثال بیان شده، که هنگام محال بودن کاری، ذکر شده. ثانیاً: منظور این است که همان‌طور که ردّ شدن شتر از سوراخ سوزن محال است، وارد شدن آن‌ها به بهشت نیز محال است.
نتیجتاً ائمه معصوم شیعه (علیهم السلام) با این‌گونه اعتقادات خرافی و سست باطل، با آگاهی عمیق از مسئله تناسخ و اهداف طرح آن و نهایتاً انکار به اصول دین از طرف ایشان، با شدت هر چه تمام‌تر با این قضیه برخورد می‌کردند و به پیروان خود سفارش می‌کردند که از این‌گونه اعتقادات و تفکرات واهی دوری گزینند.

پی‌نوشت:

[1]. مذاهب الاسلامیین، عبدالرحمان بدوی، دارالعلم للملایین، بیروت، لبنان، ج2 ص66.
[2]. ملل و نحل، شهرستانی، دارالمعرفه، بیروت، لبنان، ج2 ص255.
[3]. المقالات و الفرق، اشعری، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ص45.
[4]. وقفه عند نظریه التناسخ، آیه الله معرفت، مطبعه آلاداب، نجف، عراق، ص142.
[5]. تبصره العوام، نشر اساطیر، داعی حسنی رازی، تهران، ایران، (1364ش)، ص88.
[6]. المقالات و الفرق، اشعری، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ایران، لبنان، ص49.

منبع :**


- نظرات (0)

چراشکرخدا

شکرگزاری

مرحوم محدث قمی، صاحب مفاتیح الجنان در کتاب سفینة البحار روایتی بسیار زیبا آورده است؛ روزی حضرت موسی به خداوند متعال عرضه داشت که خدایا، عابدترین بنده ات را به من نشان بده. آدرسی به او داده شد تا بتواند عابدترین بندگان خدا را ببیند.
موسی به آن آدرس رفت و دید که فردی فلج است که جزامی و بیماری برص هم داشت. اول شک کرد که آیا عابدترین مردم چنین انسانی است؟ چرا که در نظر او عابدترین انسان ها علی القاعده باید جانمازش پهن باشد و شب و روز در حال نماز و راز و نیایش باشد. پرسید خدایا من درست آمدم؟
جبرئیل نازل شد و گفت: موسی شک نکن، این فرد از عابدترین مردم است که همین الان هم من مأمور شده ام  چشمانش را از او بگیرم. موسی که شاهد این صحنه ها بود، می بینید که وقتی فرد نابینا شد سرش را رو به آسمان کرد و خدا را با لفظ یا "بارّ و یا وصول؛ کسی که خیلی به من خوبی کردی و خیلی به من صله و نعمت داده ای"، یاد کرد.

در این لحظه موسی تعجب کرد و جلو رفت و گفت: من موسی پیامبر مستجاب الدعوه خدا هستم. اگر حاجتی داری به من بگو که من به درگاه خدا واسطه شوم تا دعایت مستجاب شود. آن فرد تشکرد کرد و گفت؛ خدا هر چه را به لازم و در خیر و صلاح من بوده به من داده است. موسی عرضه داشت که خدا چه چیزی به تو داده، ظاهرت را هم گرفته است؛ فلج و جذامی و پیسی،چشم هایت را هم گرفته است!
رو کرد به موسی و گفت: یا موسی! خدا لطف کرده و معرفت نسبت به خودش را در این منطقه به من داده است، در این منطقه همه بت پرست هستند و به لطف او تنها من خدا پرست هستم، با این وصف می خواهی که شاکر خدا نباشم؟!
و این جا بود که موسی فهمید چرا این پیرمرد فلج، کور،جزامی و کسی که به بیماری پیسی گرفتار است، عابدترین بندگان نزد خداوند است.


حال من و شما از این داستان برای زندگی هایمان چه عبرتی می توانیم داشته باشیم؟ آیا من و شما در چنین شرایطی باز هم شاکر نعمتهایی که داریم و در بسیاری مواقع خیلی هم توجه نمی کنیم هستیم؟ نگاهمان را که نسبت به همه اتفاقات عالم زیبا کنیم خواهیم دید که به راحتی می توانیم همه چیز را زیباتر ببینیم و آن وقت است که این باور روز به روز در ما قوی و قوی تر می شود که "هر چه از دوست رسد، نیکوست"

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
                  منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
                 که در طریقت ما کافریست رنجیدن


- نظرات (0)