سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فضیلتی که در جامعه کمرنگ شده است

ادب

ادب یکی از واژه ای نسبتا پرکاربرد است که شاید در شبانه روز چندین مرتبه آن را بشنویم، سوال این است که ادب چیست؟ و چگونه می توان به یک نفر گفت با ادب و یا بی ادب.

با توجه به آنکه ادب یک واژه عربی می باشد، در لغت نامه ها به معنای هدایت کردن مردم به سوی کارپسندیده ،اخلاق نیکو و خوش و بازداشت آنها از کار زشت، تعریف شده است . فخرالدین بن محمدعلی طُریحی ، از مفسران قرآن کریم و عالمان دینی امامیه در قرن یازدهم  نخستین عالم شیعی است که در توضیح واژگان مشکل قرآن و حدیث، کتاب نوشته است در کتاب مجمع البحرین ادب را به حسن اخلاق تعریف کرده است.(1)

اگر کسی دارای ادب اسلامی باشد با هیچ یک از کارهای خود باعث ذلت و بی احترامی به دیگران نمی شود، خداوند در سوره توبه آیه  104 خطاب به مسلمانان می فرماید که وقتی صدقه میدهید فکر نکنید به فقیر داده اید، نه بلکه شما به خدا پرداخت میکنید پس نباید بخاطر این کارتان بر سر آنها منت بگذارید و یا خدایی ناکرده باعث از بین رفتن آبروی او شوید.

حسن بن محمد دیلمی عالم شیعی در تعریف ادب  اینگونه آورده است: «حقیقت ادب، جمع شدن صفت های نیک و دور کردن صفات زشت است...»(2) همچنین علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر المیزان می فرمایند: ادب، هیأت زیبا و پسندیده است که طبع و سلیقه چنین سزاوار می داند که هر عمل مشروعی چه دینی باشد مانند دعا و امثال آن و چه مشروع عقلی باشد مانند دیدار دوستان بر طبق آن هیأت واقع شود.(3)

بعد از توضیح  لفظ ادب لازم است به سراغ قرآن برویم تا ببینیم چه موضعی نسبت به ادب دارد و از منظر قرآن ادب به چه معنا می باشد.

نشانه خردمندی و باعث مغفرت الهی

 در رابطه با اهمیت ادب در قرآن می توان گفت همین بس است که قرآن، رعایت ادب و نگاه داشتن حرمت افراد در روابط اجتماعی، نشانه خردمندی  دانسته شده است. «اِنَّ الذینَ یُنَادُونَکَ مِنْ وراءِ الحُجراتِ أَکْثَرُهُمْ لایَعْقِلونَ؛ (ولی)کسانی که تو را از پشت حجره ها بلند صدا می زنند، بیشترشان نمی فهمند. »(4) 

در آیه ای دیگر بعد از آنکه قرآن مسلمانها را به رعایت ادب نزد رسول الله (صلوات الله علیه) امر می نماید در ادامه آن می فرماید: افرادی که ادب را رعایت میکنند کسانی اند که خداوند دل هایشان را برای پرهیزکاری آزموده ( و آماده ساخته ) است. أُولئِكَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ»(5)  و در انتهاء می فرماید: آنان را آمرزش و پاداشی بزرگ است. یعنی رعایت ادب مقدمه ای برای پرهیزکار شدن و باعث دریافت اجر و مغفرت الهی می باشد.

ندای فطرت که مورد غفلت واقع شد

خداوند تبارک و تعالی در سوره نور(6)، رعایت حقوق دیگران را به عنوان ادب نام برده ورعایت ادب وحقّ دیگران را سرچشمه ى سعادت بشر معرفی میکند. «ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ» و در انتهاء آیه می فرماید: آداب واخلاق دینى، همان نداى فطرت است، كه مورد غفلت قرار گرفته و باید با تذكر آنرا بیدار كنیم. «لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (7)

تبعیت از رهبر اسلامی و حفظ نظم جامعه

در زمان صدر اسلام وقتی سپاه اسلام به سوی احد حرکت کرد، مصادف شد با شب عروسی جوانی به نام حنظله که این جوان آمد نزد رسول الله صلوات الله علیه وآله و اجازه گرفت تا مراسم عروسی خود را برگزار کند و بعد به سپاه اسلام بپیوندد که پیامبر صلوات الله علیه و آله به وی اجازه داد و فردای آنروز بدون آنکه غسل جنابت بکند به جبهه رفت و شهید شد، نبی مکرم اسلام بعد از شهادت حنظله فرمودند: «فرشتگان او را غسل دادند».  که این آیه نازل شد : إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا كانُوا مَعَهُ عَلى أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ ٦
مؤمنان (واقعى) تنها كسانى هستند كه به خدا وپیامبرش ایمان آورده و هرگاه با پیامبر بر كارى اجتماع نمایند، بدون اجازه او نمى روند.(8)

قرآن با بیان این آیه میخواهد بگوید اجازه گرفتن از رهبر الهی و تسلیم او بودن یکی از نشانه های ادب است، (9) یعنی اگر انسانی ادب داشت بالطبع به نظام و رهبر خود نیز عشق می ورزد و تابع محض رهبر زمان خود می باشد و اگر ادب در جامعه ای نباشد باعث از بین رفتن نظم آن جامعه و سرپیچی افراد از رهبران خود خواهد شد.

خشوع در عبادت

خاشع بودن در عبادات یکی از آثار ادب داشتن می باشد: «الذین هم فى صلوتهم خاشعون» همانان كه در نمازشان خاشع و فروتنند. (10) 
در این آیه خداوند می فرماید: کسانی که وقتی نماز میخوانند متوجه هستند که در برابر چه کسی ایستاده و با او راز و نیاز میکنند، ادب را رعایت کرده و در عبادت خود  خشوع (ادب جسمی روحی) خواهند داشت. همانگونه که داریم روزی رسول اكرم صلى الله علیه و آله دید كه شخصى در حال نماز با ریش خود بازى مى كند، فرمودند: اگر او روح خشوع داشت، هرگز این كار را نمى كرد.

قرآن با بیان این آیه میخواهد بگوید اجازه گرفتن از رهبر الهی و تسلیم او بودن یکی از نشانه های ادب است، (9) یعنی اگر انسانی ادب داشت بالطبع به نظام و رهبر خود نیز عشق می ورزد و تابع محض رهبر زمان خود می باشد و اگر ادب در جامعه ای نباشد باعث از بین رفتن نظم آن جامعه و سرپیچی افراد از رهبران خود خواهد شد.

عدم غرور و تکبر

از دید قرآن از دیگر نشانه های ادب ، غرور و عجب نداشتن : « فَعَسى أُولئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدینَ » امید است چنین گروهى از هدایت یافتگان باشند.(11)

گاهی مواقع بعضی انسانها با انجام دادن چند عبادت، به غرور و عجب  می رسند و فکر میکند که کار بسیار بزرگی انجام داده اند،  که ادب قرآنی اقتضاء می کند انسان اعمال و عبادت خود را در برابر نعمت های خداوند هیچ بداند تا به مرحله غرور نرسد که غرور باعث بطلان عبادات و از بین رفتن اجر آنها و مانع تکامل انسان می شود.

حفظ آبروی دیگران

 روزی امام صادق علیه السلام از یكى از یاران خود پرسید: زكات مال خودت را چه مى كنى؟ گفت: فقرا نزد من مى آیند و به آنها پرداخت مى كنم. امام فرمود: این كار تو سبب ذلّت فقرا است و هر كس دوست خدا را ذلیل كند، گویا در كمین جنگ با او نشسته است. (12)

اگر کسی دارای ادب اسلامی باشد با هیچ یک از کارهای خود باعث ذلت و بی احترامی به دیگران نمی شود، خداوند در سوره توبه آیه  104 خطاب به مسلمانان می فرماید که وقتی صدقه میدهید فکر نکنید به فقیر داده اید، نه بلکه شما به خدا پرداخت میکنید پس نباید بخاطر این کارتان بر سر آنها منت بگذارید و یا خدایی ناکرده باعث از بین رفتن آبروی او شوید.
« أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ» آیا نمی دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد ، و صدقات را می گیرد ، و خداوند توبه پذیر و مهربان است؟!

نتیجه:

با توجه به این مطالبی که ذکر شد ، فهمیدیم که رعایت ادب مورد تاکید قرآن و پیامبر صلوات الله علیه وآله و ائمه معصومین علیهم السلام  بوده است ، و ادب هم در جامعه و هم در ارتباط شخصی لازم است و برای رسیدن انسان به کمال (که هدف از خلقت انسان همین میباشد) و ارتباط با خداوند رعایت ادب ضروری و مورد تاکید قرار گرفته است، واگر امروز در جامعه و زندگی ما مشکلاتی وجود دارد یکی از دلائل آن عدم رعایت ادب می باشد.


منابع:
1. مجمع البحرین، ج1،ص51.
2. ارشاد القلوب الی الصواب، حسن بن ابی الحسن دیلمی،ترجمه عبدالحسین رضایی، ص۳۸۳.
3. تفسیر المیزان، ج۶، ص۲۶۰.
4. حجرات/۴.
5. حجرات/3.
6. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ .نور/ 27
7. تفسیر نور/ج 6 /ص 168.
8. نور /62
9. تفسیر نور/ ج 6 /217
10. مومنون/2
11. توبه/ 18.
12. جامع الأحادیث، ج 9، ص 351.

 


- نظرات (0)

دینی که قدرتمند خواهد شد!

قران ، دعا ، نماز
 ، ارتباط با خدا

نشان دادن جایگاه حقیقی عناصر و مظاهر طبیعی و سوق دادن انسان به سمت حقیقت و توجه دادن او به خدای حقیقی و بهره گرفتن از مظاهر طبیعی برای اثبات حقایق غیرمحسوس و متعالی بر عهده قرآن است. قرآن از محسوسات کمک گرفت، با بیان ضعف و ناتوانی و تغییر و تحول مدام آن ها ذهن انسان را از خدا فرض نمودن آن ها بازداشت و در عین حال وجود آن ها را دلیلی بر اثبات حقایق عالم هستی قرار داد تا بیندیشند و با عبور از ماده به معنا برسند و با گذر از پوست، مغز را دریابند.
از دید قرآن هدف غایی طبیعت شناسی، افزون بر معرفت انسان ها درباره خداوند و تقرب به اوست؛ اما به عنوان اهداف متوسطه می توان یک رشته مسائل دیگر را ذکر کرد که پی بردن به آن ها مقدمه رسیدن به آن هدف نهایی است.

دلداری دادن به پیامبر اسلام(صلی الله و علیه وآله)

رسول گرامی اسلام(صلی الله و علیه وآله) از هدایت نشدن کافران و مشرکان، آه حسرت می کشید و دلسوزانه بر حالشان تأسف می خورد که چرا حق و حقیقت را باور نمی کنند و چرا بدبختی و شقاوت را به جان می خرند و چرا در مقابل نشانه های روشن خداوند سر تسلیم فرود نمی آورند. خداوند با تعابیر مختلفی به دلداری حضرت پرداخته است و در این میان، از روشی منحصر به فرد استفاده کرده و آن، بهره گیری از پدیده های طبیعت است.

قرآن اسلام را برای بشر به ارمغان آورده است و در عظمت و بزرگداشت این دین بزرگ الهی فراوان سخن گفته است؛ دینی که به تدریج رشد می کند و به رغم میل کافران، بر شوکت و قدرت آن افزوده خواهد شد

قرآن در آیات 43 تا 54 سوره فرقان، پس از بیان اینکه مشرکان به پیامبر اسلام(صلی الله و علیه وآله) می خندیدند و آن بزرگوار را به باد تمسخر می گرفتند، برای تسلی و دلداری قلب آزرده حضرت، نشانه هایی از نعمت های الهی را بر شمرده است؛ نعمت هایی همچون: ایجاد روز و شب در اثر گردش زمین، در حالی که اگر همیشه روز یا شب بود، مشکلات طاقت فرسایی ایجاد می شد؛ نعمت خواب و بیداری؛ نعمت بادها و نزول باران؛ نعمت سرسبزی زمین ها پس از باران؛ نعمت وجود دریاهای آب شیرین و شور و مخلوط نشدن آن ها با یکدیگر و ... .

بیان مبدأ پیدایش و نحوه تکوّن موجودات و پدیده ها

در برخی آیات، کشف مبدأ خلقت و مراحل تکوّن بعضی از موجودات و پدیده های طبیعی مطرح شده است. از این آیات تشویق به فراگیری دانش طبیعی و کشف مبدأ آفرینش معلوم می شود؛ چرا که کشف مبدأ خلقت و نیز اطلاع یافتن از نحوه تکوین اشیاء از ابزار مهمی است که انسان ها را به مبدأ متعال نزدیک می کند: «أَوَلَمْ یرَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَیءٍ حَی أَفَلَا یؤْمِنُونَ»؛ «آیا كسانى كه كفر ورزیدند ندانستند كه آسمان ها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم و هر چیز زنده اى را از آب پدید آوردیم آیا [باز هم] ایمان نمى آورند».(1)
علامه طباطبایی می نویسد: «ما همواره مشاهده می کنیم عناصر زمینی و جوّی از یکدیگر منفصل می شوند. انواع گیاهان از زمین جدا می شوند و حیوانات برخی از برخی منفصل می گردند و صورت هر مخلوق دارای آثار جدید است. کرات آسمانی و زمین نیز ماده هستند و احکام ماده بر آن ها جاری می شود. تکرار تولدها و انفصال ها ما را به این نقطه می رساند که روزی همه زمین و کرات دیگر به هم پیوسته بوده اند و آسمان و زمینی نبوده است. بعدها بر اثر تدبیری منظم، هر یک از موجودات فعلی از آن مجموعه جدا شده و نظام فعلی آفرینش تحقق یافته است».(2)

بیان نظم و انسجام و هدفداری طبیعت

در بسیاری از آیات قرآن، وجود نظم و انسجام و هدفداری در طبیعت دلیلی بر حکمت خالق حکیم ذکر شده است. این آیات افزون بر نشان دادن علم و حکمت الهی، فکر انسانی را به انسجام پدیده های طبیعی سوق می دهد و به بشر می آموزد حوادث عالم طبیعت را تصادفی فرض نکند و در پی کشف قوانین منظم آن ها باشد.
فکر رسیدن به جامعه آباد و سالم، بدون تلاش جدی برای آن و به انتظار اعجاز و تصادف و خرق عادت نشستن در بین مردم، وجود نخواهد داشت. افراد جامعه اگر بفهمند که کارهای خدایشان از چه انسجام و اتقانی برخوردار است، بی شک هیچ کاری را به سستی نخواهند گرفت و زندگی را بازیچه نخواهند دانست و پراکندگی و بی انسجامی از بین گفته ها و رفتارهای آنان رخت بر خواهد بست.
«أَوَلَمْ یتَفَكَّرُوا فِی أَنفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى وَإِنَّ كَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ بِلِقَاء رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ»؛ «آیا در خودشان به تفكر نپرداخته اند خداوند آسمان ها و زمین و آن چه را كه میان آن دو است، جز به حق و تا هنگامى معین نیافریده است و [با این همه] بسیارى از مردم لقاى پروردگارشان را سخت منكرند».(3)

خوار شمردن منافقان و تحقیر آنان

کشف مبدأ خلقت و نیز اطلاع یافتن از نحوه تکوین اشیاء از ابزار مهمی است که انسان ها را به مبدأ متعال نزدیک می کند: «أَوَلَمْ یرَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَیءٍ حَی أَفَلَا یؤْمِنُونَ»؛ «آیا كسانى كه كفر ورزیدند ندانستند كه آسمان ها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم و هر چیز زنده اى را از آب پدید آوردیم آیا [باز هم] ایمان نمى آورند

قرآن برای اثبات برخی از مسائل از مثل استفاده کرده است؛ از جمله برای تبیین حالات منافقان و روشن نمودن برنامه های مزورانه آنان از مثال آوردن از مظاهر طبیعی بهره جسته است. برای مثال پس از بیان صفات و ویژگی های منافقان ، مثالی دقیق و گویا از حالات آنان بیان می کند و می فرماید: آنان همانند کسانی هستند که در دل شب ظلمانی آتشی افروخته اند تا در پرتو نور آن، راه را از بیراهه بشناسند، اما خداوند آن را خاموش می کند. آنان می پندارند با این آتش مختصر می توانند با ظلمت ها پیکار کنند، اما ناگهان بادی سخت می وزد یا باران درشتی می بارد و آتش خاموش می شود: «مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِی ظُلُمَاتٍ لاَّ یبْصِرُونَ».(4)

خوار کردن و سرزنش کافران

قرآن با بهره گرفتن از طبیعت، حالات و اعمال کافران  را ترسیم کرده است. برای مثال می فرماید: بیابانی خشک و سوزان را در نظر بگیرید که کسی در آن گرفتار آمده، به جای آب به دنبال سراب می دود و عاقبت از تشنگی جان می دهد. سعی و کوشش کافران مانند دویدن به دنبال همین سراب است: «وَالَّذِینَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّى إِذَا جَاءهُ لَمْ یجِدْهُ شَیئًا»؛ «و كسانى كه كفر ورزیدند كارهایشان چون سرابى در زمینى هموار است كه تشنه آن را آبى مى پندارد تا چون بدان رسد آن را چیزى نیابد».(5)

تشویق مردم به ایمان و تقوا و انفاق در راه خداوند

قرآن مردم را به تقوا و ایمان فرا می خواند و با تعابیری زیبا، حسن عاقبت مؤمنان و پرهیزکاران را نشان می دهد و با ارائه دلایل و شواهد، مردم را به راستی و پاکی و درستی هدایت می کند. یادکرد قرآن از طبیعت و عناصر طبیعی گاه در این راستا قرار دارد. برای مثال می فرماید: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ»؛ «و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمین برایشان مى گشودیم».(6)
برخی مفسران منظور از برکات آسمان ها و زمین را نزول باران و روییدن گیاهان دانسته اند(7) و برخی دیگر نیز آن را به اجابت دعاها و حل مشکلات زندگی تفسیر کرده اند.(8)

خبر دادن از پایان عالم مادی

قرآن عالم مادی و کرات آسمانی و حیات زمینی را جاویدان نمی داند و به صورت های مختلف بیان می کند که روزی چرخه حیات مادی از حرکت باز خواهد ایستاد، بدون آن که زمان مشخصی را برای آن بیان کند: «كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا»؛ «نه چنان است آنگاه كه زمین سخت در هم كوبیده شود».(9)

کلام آخر:
قرآن اسلام را برای بشر به ارمغان آورده است و در عظمت و بزرگداشت این دین بزرگ الهی فراوان سخن گفته است؛ دینی که به تدریج رشد می کند و به رغم میل کافران، بر شوکت و قدرت آن افزوده خواهد شد: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَینَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا یبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ یعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیغِیظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ».(10)

پی نوشت ها:
1. انبیاء: 30.
2. المیزان، ج14، ص 280.
3. روم: 8.
4. بقره: 17.
5. نور: 39.
6. اعراف: 96.
7. زمخشری، الکشاف، ج1، ص 472.
8. مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج6، ص 264.
9. فجر: 21.
10. فتح: 29.


- نظرات (0)

عناصر مذهبی که بویی از سعادت نبرده اند!

در تصور و باور ساده اندیشان همین که انسان بتواند به وظایف عادی و شرعی خود همچون نماز، روزه و تهجد جامه عمل بپوشاند در زمره ی سعادتمندان و رستگاران عالم به شمار می آید؛ این در حالی است که تاریخ شاهد و گواه بر فرجام نا خوشایند عناصر مذهبی بوده است که هیچ گاه در خصوص این وظایف کوتاهی نمی نمودند و به تهجد و بندگی شهرت داشتند! ولی با این حال بویی از سعادت و کمال واقعی را نبردند.
شیطان پرستی ، عناصر مذهبی


با بیان این مطلب جای طرح این پرسش باقی است که چه عنصری در سعادت و رستگاری افراد نقش تعیین کننده ایفا می نماید؟ آیا به صرف تهجد و عبادت می توان ضمانت نهایی سعادت افراد را تضمین نمود.

کلید واژه ای به نام بصیرت

یکی از کلمات و مفاهیم کلیدی که در فرهنگ قرآن و نهج البلاغه از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردار می باشد واژه بصیرت است. واژه بصیرت از ماده «بصر» است. احمد بن فارس در خصوص معنای آن می نویسد: یکی از معانی «بصر» به معنای علم به چیزی می باشد «هو بصیر به؛ او به آن چیز دانا است» [1]
بصیرت در لغت، به معنای عقیده قلبی، شناخت، یقین، زیرکی و عبرت آمده است.[2] بصیرت در اصطلاح، عبارت است از قوه ای در قلب شخص، که به نور قدسی منوّر بوده، به وسیله آن حقایق اشیا و امور را درک می کند؛ همان گونه که شخص به وسیله چشم، صُوَر و ظواهر اشیا را می بیند[3]

بصیرت در فرهنگ و منابع اسلامی

از امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: مَنْ عَمِیَ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ غَرَسَ الشَّكَّ بَیْنَ جَنْبَیْهِ؛ هر كه از دیدن آنچه در برابر اوست نابینا باشد، نهال شكّ را در میان دو پهلوى خود (سینه اش) بنشاند

در قرآن کریم مشتقات «بصر»، 148 بار و واژه «بصیرت» دو بار تکرار شده است. در منطق و ادبیات قرآن و نهج البلاغه کسانی که دارای برداشتی سطحی و ظاهری از دنیا و واقعیات پیرامون آن هستند و هیچ گونه برداشت صحیح و عمیق از حوادث و رویدادهای اطراف خود ندارد بی بصیرت شناخته می شوند و از طرفی کسانی که علاوه بر علم به ظاهر مادی و محسوس دنیا واقعیت های غیبی و پشت پرده آن را به خوبی درک و تحلیل می کنند از عنصر بصیرت برخوردار هستند.
البته نمی توان انتظار داشت در این عبارت مختصر تعریف دقیق بصیرت و مفهوم آن بدست آید؛ چرا که مؤلفه ها و شاخصه های فراوانی باید در کنار هم قرار گیرد تا اینکه شخص بتواند در باتلاق حوادث و فتنه های زمان به سلامت خارج شود: امام علی (علیه السلام) در معرفی شخص بصیر می فرماید: « وَ إِنَّمَا الدُّنْیَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى لَا یُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَیْئاً وَ الْبَصِیرُ یَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ یَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا فَالْبَصِیرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَ الْأَعْمَى إِلَیْهَا شَاخِصٌ وَ الْبَصِیرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَ الْأَعْمَى لَهَا مُتَزَوِّد؛[4] همانا، دنیا نهایت دیدگاه كسى است كه دیده اش كور است، و از دیدن جز دنیای محجور چیزی نمی بیند، و آن كه بیناست نگاهش از دنیا بگذرد و از پس آن خانه آخرت را نگرد. پس بینا از دنیا رخت بردارد، و نابینا رخت خویش در آن گذارد. بینا از دنیا توشه گیرد، و نابینا براى دنیا توشه فراهم آرد».
خداوند متعال برای بیان اهمیت و جایگاه بصیرت به نمونه های عینی و قرآنی اشاره کرده و ایشان را به بندگان معرفی می فرماید: «وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدی وَ الْأَبْصارِ؛ [ص، آیه 45] و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب خداوندان دستها- كنایه از نیرو و قدرت براى طاعت و عبادت- و دیدگان- كنایه از بینش و بصیرت در دین و حقیقت- را یاد كن».

سه پیامد هولناک بی بصیرتی در جامعه اسلامی

داشتن بصیرت و قدرت تحلیل و بررسی حوادث، رویدادها، و واقعیات پیش روی یکی از ضروریات زندگی فردی و اجتماعی افراد در دنیا است. هرگاه شخص و یا گروهی به خوبی از این عنصر و شاخص ارزشمند برخوردار نباشد پیامدهای دردناک و خطرناکی را باید به انتظار بنشیند؛ چرا که در عرصه انتخاب بین حق و باطل این افراد بی بصیرت هستند که گاهاً خود را در میدان باطل می بینند و از حق و برکات آن محروم می شوند. به طور کل می توان پیامدهای بی بصیرتی را این چنین برشمرد:

1-گرفتار شدن در عذاب الهی

«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون؛ [اعراف، آیه179] و هر آینه بسیارى از پریان و آدمیان را براى دوزخ بیافریدیم- سرانجامشان به دوزخ مى رسد-، [زیرا] دلهایى دارند كه به آن [حق را] در نمى یابند و چشمهایى دارند كه به آن [حق را] نمى بینند، و گوشهایى دارند كه به آن [حق را] نمى شنوند. اینان بسان چارپایانند بلكه گمراه ترند همینانند غافلان».

2-گمراهی و گرفتار شدن در جریانهای انحرافی

بارزترین پیامد بی بصیرتی، گمراهی و ضلالت است. گمراهی واژه ای دارای مصادیق فراوان است، به این معنا که گمراهی می تواند به شکل های گوناگونی معنا پیدا کند، ولی علت اساسی گرفتار شدن در آن را به راستی می توان بی بصیرتی افراد معرفی کرد. با اندک توجهی در محیط اطراف خود می توان جریانهای انحرافی فراوانی همچون شبکه های ماهواره ای و اینترنتی را مشاهده کرد که با ظاهری زیبا و فریبنده محتوای گمراه کننده خود را تبلیغ و ترویج می نمایند، چه بسیار تحرکات مرموز و فتنه انگیزی که در اتاق های فکر معاندین طراحی و برنامه ریزی شده است و این تنها افراد بی بصیرتند که گرفتار آن دام می شوند: «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْكَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ لَوْ كانُوا لا یُبْصِرُون؛ [یونس، آیه 43] و از آنان كسی هست كه به تو مى نگرد [ولى نه با چشم دل ] آیا تو مى توانى كوران را راه نمایى گرچه نبینند؟».

3-گرفتار شدن در دام شک و تردید

کسی که راه و مسیر صحیح و الهی خود را در عرصه های مختلف فرهنگی، دینی، سیاسی به درستی انتخاب ننموده و از آگاهی و علم کافی در خصوص آرمانهای مقدس خود برخوردار نیست، با اندک شبهه و ایرادی دستخوش تزلزل و تردید می شود. به طور مثال تردید در اهداف والای انقلاب اسلامی و بازی کردن در میدان دشمن ثمره و نتیجه بی اطلاعی و بی بصیرتی است. از امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: مَنْ عَمِیَ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ غَرَسَ الشَّكَّ بَیْنَ جَنْبَیْهِ؛[5] هر كه از دیدن آنچه در برابر اوست نابینا باشد، نهال شكّ را در میان دو پهلوى خود (سینه اش) بنشاند».

موانع بصیرت در آیات و روایات

از امام علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: بینا کسی است که  بشنود و بیندیشد، بنگرد و بینا شود و از عبرتها بهره گیرد

1-تبعیت از هوای نفس: هرگاه افراد به جای بهره مندی از قوه عاقله و آموزه های وحیانی، خود را اسیر خواهش های نفسانی و شیطانی  می نماید نباید انتظار داشته باشد که در عرصه انتخاب بین حق و باطل طرفدار حقیقت گردد؛ چرا که هوای نفس و شیطان جز سوق دادن افراد به سوی ضلالت و گمراهی کار دیگری انجام  نمی دهند: « أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ؛ [جاثیه، آیه 23] آیا دیدى كسى را كه خداى خود را خواهش و هوس دل خویش گرفت و خدا از روى دانش گمراهش كرد و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر چشمش پرده افكند؟ پس كیست كه او را پس از [فرو گذاشتن ] خدا راه نماید؟ آیا پند نمى گیرید؟».

2- حب و بغض های افراطی و غیر عقلانی: «حُبُّكَ لِلشَّیْ ءِ یُعْمِی وَ یُصِمُّ.[6] حبّ شیء انسان را کور و کر می کند».


3-عدم استفاده از قوه تعقل و اندیشه سالم: کسانی که در زندگی از قوه تعقل و اندیشه صحیح استفاده نمی نمانید به عواقب شوم گرفتار شدن در دام بی بصیرتی مبتلا می شوند: از امام علی(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: بینا کسی است که  بشنود و بیندیشد، بنگرد و بینا شود و از عبرتها بهره گیرد». [7]

کلام آخر:

این نوشته را با یکی از جملات زیبای رهبری به پایان می رسانم ایشان می فرمایند: «در ماجرای دفاع از دین، از همه چیز بیشتر، برای انسان، بصیرت لازم است. بی بصیرتها فریب می خورند، بی بصیرتها در جبهه باطل قرار می گیرند بدون اینکه خود بدانند. همچنان که در جبهه ابن زیاد، کسانی بودند که از فساق و عجار نبودند، ولی از بی بصیرتها بودند».[8]

پی نوشت ها:
[1]. معجم مقاییس اللغه: ج1، ص 253 و254.
[2]. لسان العرب، ابن منظور، ج۴، ص۶۵، واژه«بصر».
[3]. فرهنگ قرآن، ج ۶، ص۲۶۴.
[4]. نهج البلاغة (للصبحی صالح): ص  191.
[5]. تصنیف غرر الحكم و درر الكلم: ص72، ح1073. 
[6]. من لا یحضره الفقیه: ج 4، ص380، ح5814.
[7]. تحف العقول: ص155.
[8]. بیانات ارزشمند مقام معظم رهبری در تاریخ: 22/4/71.


- نظرات (0)

این دعا مستجاب می شود

ایمان

تا به حال در زندگی حالت اضطرار پیدا کرده اید؟!  به چه چیزی و به چه کسی متوسل شده اید؟!

در شرایط  کاملاً اضطرار ، شرایطی که همه ی درها را به ظاهر بر روی خود بسته می بینیم ، واقعاً باید چه کرد؟

نمی خواهم شعار بدهم ، بحث نصیحت کردن هم نیست، یک عمل تجربه شده است ...

مهمترین، نزدیک ترین و مؤثر ترین راه وصل کردن سیم دل ها با خدا است.

اگر از سویدای دل با حال اضطرار و انقطاع از غیر، خدا را بخوانیم، غیر ممکن است که گشایشی از جانب خدا ایجاد نشود...

خداوند گشایش ایجاد می کند. چنان که قرآن می فرماید:

«أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ ...» (سوره ی نمل، آیه ی 62)

کیست که درمانده ای را زمانی که او را بخواند، اجابت کند و گرفتاری را بر طرف سازد.

« وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُوْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» (سوره ی بقره آیه ی 186)

و هر گاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزدیكم، و دعاى دعاكننده را- به هنگامى كه مرا بخواند- اجابت مى ‏كنم، پس [آنان‏] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد كه راه یابند.

«وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ» (سوره ی طلاق، آیه ی 2 و 3)

هر کس تقوا و پرهیزگاری پیشه می کند (مراعات واجب و حرام الهی در حد علم و در حد قدرت) خداوند برای او گشایش ایجاد می کند و رزق او را از جایی که گمان نمی کند، می دهد.

در این خصوص برای یقین بیشتر می توانید به صورت میدانی از مۆمنین و تجارب آنان تحقیق نمایید. پس اولین و آخرین راه برای بیرون آمدن از سختی ها و اضطرار های زندگی یک راه بیشتر نیست؛ دعا و اتصال به رازق کل شیء، خدای متعال است. اوست که مسبب الاسباب و سبب ساز حقیقی است.

از آیه ی محل بحث می توان دریافت که برای اجابت دعا، تحقق دو شرط لازم است: 1- انسان به حد اضطرار و درماندگی برسد« امن یجیب المضطر» 2- انسان از تمام اسباب مادی ناامید بشود و با تمام وجود، فقط خدا را بخواند« اذا دعاه» در این حالت، انسان ارتباط قوی و محکمی با خدا پیدا کرده و خداوند نیز دعای او را مستجاب و گرفتاری او را برطرف می کند.« و یکشف السوء»

رابطه ی اضطرار و اجابت دعا

یادمان باشد با توجه به آیه أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ، برای اجابت دعا، تحقق دو شرط لازم است:

1- انسان به حد اضطرار و درماندگی برسد «امن یجیب المضطر»

2- انسان از تمام اسباب مادی ناامید بشود و با تمام وجود، فقط خدا را بخواند «اذا دعاه»

در این حالت، انسان ارتباط قوی و محکمی با خدا پیدا کرده و خداوند نیز دعای او را مستجاب و گرفتاری او را برطرف می کند: وَیَكْشِفُ السُّوءَ.

نکته ی مهم در این میان این است که ما حقیقتاً دعا کنیم، با تمام وجود...

دعای حقیقی دعایی است که از لفظ خارج می‌شود و به معنا می ‌رسد و حقیقتاً از صمیم دل بر می ‌خیزد و وقتی انسان می ‌تواند چنین دعایی کند که خودش را در نهایت نداری و ناچیزی و فقر بداند.

در چنین حالت وقتی آدم در نهایت فقر، نیستی و نداری خودش را در برابر پروردگار عالم که غنی علی ‌الطلاق است، می‌ بیند و می ‌داند، در این حالت خود به خود دعایش حقیقی می شود.

عمده مسأله در دعا و استجابت دعا این است که خواست حقیقی در کار باشد. دعا به زبان و لسان قال فقط نباشد. به زبان حال هم باشد؛ اینکه انسان متوجه باشد که در هر جهتی به خدای متعال نیازمند است و این همان حالت اضطرار و مضطر شدن است ...

اگر کسی که در حال اضطرار باشد و هیچ سببی را در دور و بر خودش نبیند، در این حالت اضطرار به پروردگار متعال متوسل شود، دعایش مستجاب می‌شود.

بنابر این مشکلات و سختی ها، مضطر شدن ها توجیهی نیستند برای اعمال خلاف ما، بلکه این مضطر شدن راهی است برای نزدیک شدن بیشتر به خداوند و استجابت زودتر برای خواسته هایمان انشالله


- نظرات (0)

راهی برای رهایی از بدهکاری

رهایی از بدهکاری

در قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام در باب موضوع اقتصاد و مسائل وابسته به آن؛ اعم از بدهکار و طلبکار و رفتار هرکدام از آنها در مقابل یکدیگر سخن گفته شده است ...
یکی از موضوعات مطرح در باب مسائل اقتصادی موضوع دِین می باشد.

حکم دین

به صورت طبیعی اگر کسی خودش را به زیر بار دِین ببرد، از جهت جایگاه اجتماعی افت پیدا می کند و این امر مکروه شناخته می شود. یعنی کسی که از راه درآمد خود می تواند زندگی طبیعی خود را داشته باشد و با این حال خود را زیر بار دِین ببرد مکروه خواهد بود.
حال اگر نیاز مالی جدی باشد، به همان اندازه که نیاز جدی است از کراهت بدهی کاسته می شود. گاهی ایجاد بدهی مباح شناخته می شود. گاهی دِین مستحب محسوب شده و گاهی معاملات منتهی به دِین در صورتی که نیاز فرد ضروری باشد و به جز معامله دینِ معامله دیگری نیاز فرد را رفع نکند، واجب شمرده می شود.
لذا حکم دِین در اسلام از مکروه شروع شده و مباح، مستحب و واجب را در بر می گیرد. به طور کلی احکام دِین بستگی به شرایط انسان دارد اگر انسان در شرایط طبیعی باشد، زیر بار دِین رفتن مکروه است و هر چقدر نیاز انسان بیشتر باشد استقراض منتهی به دِین به سمت واجب میل می کند.

وفای به دِین

اگر كسى در حالى كه قادر است، حق مسلمانى را به خاطر ترس از فقر، ادا نكند، باید بداند كه خدا قادرتر است كه او را فقیر كند تا این كه او بخواهد غناى خود را با ندادن حق دیگران تامین كند

یکی از مسائل جدی که در مورد دِین به آن بسیار پرداخته شده بحث وفای به دِین است. آیه نخست سوره مائده بیان می کند: "ای کسانی که ایمان آورده اید به صورت کامل و تمام عیار به قراردادهای خود پایبند باشید."
یکی از اصول پایبندی به قرار داد، تعهد به ادای دِین در سررسیدهای مقرر است. اگر من یک معامله مدت دار انجام داده ام باید در موقع مقرر شده، بدهی خود را بپردازم و به وفای به موقع آن پایبند باشم.
قرآن با استفاده از لفظ وفا و با صیغه امر، وفای به دین را واجب می شمارد.
در روایتی امام على علیه السلام: شَرُّ النّاسِ مَنْ لا یَعْتَقِدُ الاَمانَةَ وَ لا یَجْتَنِبُ الْخیانَةَ؛ بدترین مردم كسى است كه پایبند به امانت نباشد و از خیانت دورى نكند. [غررالحكم، ج۴، ص۱۷۵، ح ۵۷۳۴]
و نیز طبق روایاتی که از پیغمبر صلی الله و علیه و آله به ما رسیده ایشان وفای به عهد را ویژگی بهترین امت می داند. می فرماید: پیامبر صلی الله علیه و آله: خیارُكُمْ اَحْسَنُكُمْ قَضاءً لِلدَّیْنِ؛ بهترین شما كسانى هستند كه قرض خود را بهتر ادا كنند. [نهج الفصاحه، ح ۱۴۷۴]

حکم تأخیر ادای دین

در بعضی روایات عنوان شده است که اگر کسی توانایی پرداخت بدهی را داشته باشد و پرداخت آن را به تعویق بیاندازد این مسئله ظلم است و در واقع خیانت است.
در بیانی امام باقر علیه السلام مى فرمایند: مَن حَبَسَ حقَّ امرِى مُسلم و هو یَقدرُ على اءَن یُعطیَه ایَّاهُ مَخَافَةَ مِن اءَنَّه ان خَرَجَ ذلكَ الحقُّ مِن یدهِ اءَن یَفتَقِرَ كانَ الله عزّوجلّ اءَقدَرَ على اءَن یُفقِرَه منهُ على اءَن یُغنىَ نفسَه بِحَبسه ذلكَ الحقَّ (من لا یحضره الفقیه ، ج 3، ص 112، حدیث 477، وسایل الشیعه ، ج 18، ص 331، حدیث 23788).
اگر كسى در حالى كه قادر است، حق مسلمانى را به خاطر ترس از فقر، ادا نكند، باید بداند كه خدا قادرتر است كه او را فقیر كند تا این كه او بخواهد غناى خود را با ندادن حق دیگران تامین كند.
منظور امام علیه السلام این است كه اثر وضعى نپرداختن بدهى و ندادن حق صاحب حق، این است كه انسان در نهایت، محتاج و فقیر مى شود.
از جمله تعابیر دیگرى كه در روایات به كار رفته این است كه اگر بدهكار در اداى دین، مسامحه كند، آبرو و حیثیت خود را در معرض خطر قرار داده است؛ یعنى علاوه بر اثر وضعى آن كه فقر دنیوى و عقوبت اخروى است، موجب مى شود كه آبروى او در معرض خطر قرار بگیرد.

امام رضا علیه السلام در روایتى از پدرشان و ایشان از رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى كنند كه حضرت فرمودند: لَىُّ الواجدِ بالدَّینِ یُحِلُّ عِرضَهُ و عُقُوبتَه ما لَم یكُن دَینُهُ فیما یَكرَه الله عزّوجلّ(وسایل الشیعه ، ج 18، ص 334، حدیث 23792).
مسامحه و سستى انسانى كه توانایى پرداخت دین را دارد، علاوه بر عقوبتى كه دارد عرض و آبروى او را در معرض خطر قرار مى دهد.
پس ادای دِین یکی از آموزه های جدی قرآن و سنت پیامبر و سنت ائمه اطهار علیهم السلام می باشد.
در کنار آیات فوق، حدیث نبوی معروف «المسلمون عند شروطهم» (وسائل الشیعه، ج 18، ص 16) نیز دلالت می کند که مسلمانان به آنچه ملتزم شده اند، وفا دارند و طبق التزامشان عمل می کنند.

سخنی با طلبکاران عزیز

هر کسى که در عمر خود یک بار سوره "یس" را بخواند دچار تنگدستى و بدهکارى و خانه خرابى و رنج و دیوانگى نشود. و به جذام و وسواس و سایر بیماری هاى زیان آور مبتلا نمى گردد، و خداوند دشوارى مرگ را بر وى آسان مى  کند، و خود کار قبض روحش را به عهده مى گیرد، و در زمره کسانى خواهد بود که خداوند متعال گشایش روزى و شادمانى او به هنگام مرگ و اسباب خشنودى به پاداشهاى اخروى او را تضمین کرده است

در کنار سفارش به ادای به موقع دین، به طلبکاران نیز سفارشاتی شده است. به طلبکاران توصیه شده اگر کسی بدهکار بود، برای او فرجه و فرصت فراهم کنید.
به عبارتی قرآن با توصیه ای اخلاقی، بحث حقوقى خود را تكمیل مى كند. قرآن کریم به طلبكاران مى گوید: در این گونه موارد كه بدهكاران سخت در تنگنا قرار دارند اگر بدهى آنان بخشوده شود، از هر نظر براى شما بهتر است. (أَن تَصَدَّقُواْ خَیرٌ لَّكُم) احساس كینه توزى و انتقام را به محبت و صمیمیت مبدل مى سازد و افراد ضعیف جامعه را به فعالیت مجددى كه نتیجه اش نصیب همگان مى شود، وا مى دارد و اضافه بر اینها، صدقه و انفاقى در راه خدا محسوب مى شود كه ذخیره روز پسین خواهد بود. [تفسیر نمونه 2/378-377]
این مطلب در آیه 280 سوره مبارکه بقره مطرح شده است: «اگر (بدهکار) تنگدست بود، او را تا فراخ دستی مهلت باید داد و صدقه دادن شما (گذشت از بدهی) برای شما بهتر است، اگر بدانید».

کلام آخر:

امام محمد باقر علیه السلام در بیانی دستور العملی برای جلوگیری از بدهکاری و تنگدستی توصیه کرده اند که البته قبل از بیان روایت، این نکته را فراموش نکنیم که این سفارش به تنهایی و بدون در نظر گرفتن مسائل دیگر و مرتبط با گرفتاری ها و تنگدستی های انسان اعم از سستی و تنبلی، دروغ گفتن در زندگی، ربا، عدم پرداخت خمس و.... قطعا به تنهایی کارگشا نخواهد بود.
امام محمد باقر علیه السّلام فرمودند: هر کسى که در عمر خود یک بار سوره "یس" را بخواند دچار تنگدستى و بدهکارى و خانه خرابى و رنج و دیوانگى نشود. و به جذام و وسواس و سایر بیماری هاى زیان آور مبتلا نمى گردد، و خداوند دشوارى مرگ را بر وى آسان مى کند، و خود کار قبض روحش را به عهده مى گیرد، و در زمره کسانى خواهد بود که خداوند متعال گشایش روزى و شادمانى او به هنگام مرگ و اسباب خشنودى به پاداشهاى اخروى او را تضمین کرده است. (ترجمه ثواب الأعمال، ص: 295)

منابع:
پژوهشکده پولی و بانکی؛ مقاله رسول خوانساری و فرشته ملاکریمی
مقاله موسویان و بهاری قراملکی. 1391، مبانی فقهی بازار پول و سرمایه، انتشارات دانشگاه امام صادق (علیه السلام)



- نظرات (0)

این تصویر حقیقی نیست!

داعش

سرچشمه اسلام

چندی پیش، عربستان، یکی از بزرگ ترین مدعیان اسلام در جهان، اقدام به اعدام تنی چند از مخالفان حکومتش کرد که در رأس آن ها عالم مجاهد، شیخ نمر النمر قرار داشت. بزرگ ترین خطایی که از این عالم مسلمان سر زد و برخورد حکومت سعودی را در پی داشت، انتقاد از رفتارهای ضد اسلامی حاکمان عربستان بود. این رفتار خشونت آمیز عربستان وقتی در کنار حملات وحشیانه این کشور به یمن، حمایت های بی دریغ از گروهک های تکفیری در سوریه و عراق و حضور این کشور در همه ناامنی های منطقه مورد توجه جهانیان قرار گیرد، نه تنها جذابیتی ندارد، بلکه زمینه نفرت و دوری را فراهم می کند.
                      نماند ستمکار بد روزگار                  بماند بر او لعنت پایدار (سعدی)
بهمن ماه سال گذشته بود که اولین نامه رهبر انقلاب خطاب به جوانان غربی منتشر شد. آن نامه که درست بعد از حادثه اهانت یکی از نشریات فرانسوی به ساحت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نوشته شد جوانان را به شناخت و بررسی اسلام دعوت می کرد؛ شناختی که منابع آن دست اول باشد نه اینکه از کانال رسانه های غربی یا گروه های تروریستی عبور کرده باشد. ایشان در آن نامه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و قرآن را تنها راه مطمئن برای آشنایی با اسلام معرفی کرد؛ قرآن به عنوان برنامه جامع اسلام برای بشر و پیامبر به عنوان یک الگوی تمام عیار و نتیجه کامل برنامه های قرآن.

 تقوا، که همان دوری از تاریکی ها و پلشتی هاست، اصلی ترین کلیدواژه ای است که اخلاق قرآن بر مدار آن می چرخد.

قرآن و خشونت

در قرآن کریم نه تنها هیچ دستوری در زمینه بی رحمی و سنگدلی صادر نشده و ساحت خود را به این پلیدی نیالوده بلکه دعوتش از ابتدا تا انتها به حُسن و پاکی و کمال است و پیش بینی عاقبتی ناخوشایند برای زورگوهای متکبر.
تقوا، که همان دوری از تاریکی ها و پلشتی هاست، اصلی ترین کلیدواژه ای است که اخلاق قرآن بر مدار آن می چرخد.
تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لایُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلا فَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ؛ (قصص؛ 83)
این سراى آخرت را تنها براى کسانى قرار مى دهیم که اراده برترى جوئى در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک براى پرهیزگاران است.
این ادعای قرآن است و در جای جای آن بر این ادعا پای می فشرد و از آن منحرف نمی شود. قرآن بهترین مصداق انسانیت را در حضرت محمد صلی الله علیه و آله می بیند. اخلاق او را می ستاید و به عنوان الگو، معرفی اش می کند.

پیامبر و خشونت

احوال و اخلاق رسول خدا صلی الله علیه و آله به صورت گسترده در کتب تاریخی و روایی منعکس شده است. حتی جزئی ترین رفتارهای پیامبر، مثل خوردن و راه رفتن و خوابیدن و لباس پوشیدن، مورد توجه قرار گرفته و برای سایرین روایت شده است.
قرآن کریم، اخلاق پیامبر صلی الله و علیه و آله را چنین توصیف می کند:
وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیم ؛ (قلم؛ 4) و یقیناً تو بر ملکات و سجایاى اخلاقى عظیمى قرار دارى.
حسن رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله اختصاص به مسلمین نداشت؛ بلکه شامل کفار و مشرکین و اهل کتاب نیز می شد. از همین رو بود که در مدت حضور پیامبر در مکه، ارتباط مردم با پیامبر موجب واهمه مشرکین از مسلمان شدن آن ها بود، تا جایی که با روش هایی مثل تحریم و توهین سعی در قطع این ارتباط داشتند.
لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك؛ (ال عمران؛ 159) اگر درشت خوی و سخت دل بودى از پیرامونت پراکنده مى شدند.
همین مطلب، اخلاق پیامبر را برای مردم عصر امروز روشن می کند. پیامبر خود می گوید که اخلاق اهل بیت چنین است: بخشیدن کسی که به آن ها ظلم می کند و بخشش به کسی که آن ها را محروم می کند. خشونت با این جوانمردی که از پیامبر نقل شده قابل جمع نیست.

در قرآن کریم نه تنها هیچ دستوری در زمینه بی رحمی و سنگدلی صادر نشده و ساحت خود را به این پلیدی نیالوده بلکه دعوتش از ابتدا تا انتها به حُسن و پاکی و کمال است و پیش بینی عاقبتی ناخوشایند برای زورگوهای متکبر.

بهانه های واهی

شاید برخی از مسلمان نماها برای رفتارهای افراطی و خشونت آمیزشان دلایلی بتراشند؛ دلایلی که در ظاهر آن ها را از قرآن گرفته اند اما با ندانستن حقیقت، در مسیر شیطان گام برداشته اند. این دو نمونه را بنگرید: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم ؛ (فتح؛ 29)
محمّد (صلی الله علیه و آله) فرستاده خداست؛ و کسانى که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربان اند.
برخی از واژه «أشدّاء» خشونت برداشت کرده اند در حالی که «شدة» به معنی صلابت است و قدرت نه به معنی خشونت.

پیامبر صلی الله علیه و آله از جایی عبور می کرد. دید عده ای سنگی بلند می کنند. پرسید که چه می کنند. گفتند که با این آزمایش، محکم ترین و قوی ترین مرد (أشدّنا وأقوانا) معلوم می شود.
در جای دیگری از قرآن خداوند به مسلمانان در مورد رفتار با کفار چنین دستور می دهد:
وَلْیَجِدُوا فیكُمْ غِلْظَة؛ (توبه؛ 123) آن ها باید در شما «غلظة» را ببینند.
مرحوم علامه طباطبایی (ره) در مورد معنی «غلظة» چنین می گوید: «غلظة» به معنی شدت و سرسختى نشان دادن به خاطر خداست، و معنایش این نیست که با کفار خشونت و سنگدلى و بداخلاقى و قساوت قلب و جفا و بی مهری نشان دهید، چرا که این معنا مورد مذمت همه اصول دینی است. (المیزان؛ ج9؛ ص404)

کلام آخر:

شاید حاکمیت جهالت است که حاکمان زورگو را وا می دارد تا عالمان را سر به نیست کنند و این چنین تصویر زشتی را از اسلام ترسیم کنند که هر چند تصویر حقیقی نیست، اما تأثیر نامیمونش را خواهد گذاشت.
          چون سفیهان راست این کار و کیا                        لازم آمد یَقتُلونَ الأنبیاء (مولوی)


- نظرات (0)