سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



دعایی که مستجاب نمی‌شود

دعایی که مستجاب نمی‌شود

حدیث دیگری از پیغمبر اکرم است که آن را، هم علمای شیعه در کتب معتبر خود مثل اصول کافی روایت کرده‏ اند و هم علمای اهل تسنن. غزالی این حدیث را در احیاء العلوم نقل می‏ کند و سند آن در کتب حدیث اهل تسنن هست: لتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْروفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکرِ اوْیسَلِّطَنَّ اللَّهُ عَلَیکمْ شِرارَکمْ فَیدْعوا خِیارُکمْ فَلا یسْتَجابُ لَهُمْ‏ .

یعنی باید امر به معروف و نهی از منکر را داشته باشید، این دو باید وجود داشته باشند وگرنه بدان شما بر شما مسلط می‏ شوند، بعد خوبان شما می ‏خوانند و به آنها جوابی داده نمی‏ شود. اکثر این‏طور معنی می‏ کنند که بعد از آنکه بدان شما بر شما مسلط شدند، نیکان شما به درگاه الهی می ‏نالند و خداوند دعای آنها را مستجاب نمی‏ کند. یعنی قومی که امر به معروف و نهی از منکر را رها کنند، خاصیتشان این است که خداوند رحمت خود را از آنها می‏ گیرد؛ هرقدر خدا را بخوانند دعای آنها به موجب این گناه مستجاب نمی ‏شود. 

ولی غزالی معنی لطیفی برای این آیه کرده است- با اینکه مرد به اصطلاح درویشی است و در مسائل اجتماعی دیده نمی‏ شود- می‏گوید معنی این جمله‏ (فَیدْعوا خِیارُکمْ فَلایسْتَجابُ لَهُمْ) این نیست که خدا را می‏ خوانند و خدا دعای آنها را مستجاب نمی ‏کند. معنایش این است: وقتی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند آنقدر پست می ‏شوند، آنقدر رعبشان، مهابتشان، عزتشان، کرامتشان از بین می‏ رود که وقتی به درگاه همان ظَلَمه می‏ روند، هرچه ندا می ‏کنند به آنها اعتنا نمی‏ شود. یعنی پیغمبر فرمود: اگر می‏ خواهید عزت داشته باشید و دیگران روی شما حساب کنند، امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید. اگر امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشید اولین خاصیت آن ضعف شماست، پستی و ذلت شماست، دشمن هم روی شما حساب نمی‏ کند.
منبع:
کتاب حماسه حسینی، نوشته شهید مطهری، ج1/ ص201 و 202


- نظرات (0)

حق الناس گره كور زندگی

حق الناس، گره کور، طناب
گاهی اوقات با همه تلاش هایی كه انجام می دهیم توفیق رشد و پیشرفت حاصل نمی شود و به بن بست می خوریم. چرا به موفقیت نمی رسیم؟ این گره های كور را چه كسی در زندگی مان می اندازد؟ آیا كسی غیر از ما می تواند در خوشبختی یا بدبختی ما سهم موثری داشته باشد؟
باید در زوایای نهفته مسیری كه آمدیم خوب جستجو كنیم و در نهانخانه دلمان ببینیم چكار كردیم ، دفتر حساب و كتاب را بگشاییم و روشنایی و تاریكی آن را بررسی كنیم ، این همان محاسبه است. قرآن پاسخ این سوالات پیچ در پیچ ذهنمان را به زیبایی می دهد .
 وَ مَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَیَعْفُو عَنْ كَثِیرٍ(شوری/٣٠) ؛ هر مصیبتی به شما رسد بخاطر اعمالی است که انجام داده‌اید، و بسیاری را نیز عفو می‌کند

آری بسیاری از مشكلات و مصائب به دستان خود ما در زندگی ایجاد شده است ، زیرا زندگی ما محصول اعمال و رفتار ماست گاهی حقوقی كه بر گردن ماست و ما آگاهانه یا ناآگاهانه در اداء آن غفلت می كنیم، آثار و عواقبی در زندگی ما بجا می گذارد كه جبران آن بسیار سخت است .

حق الناس گره كور زندگی

شریف ترین مخلوق خداوند كه صاحب حق است انسان می باشد. به همین علت رعایت و نادیده گرفتن حق، ارتباط مستقیمی با عدالت خداوند دارد. حقوق مردم، برای خداوند بسیار با ارزش است تا جایی كه خداوند از حق خود می گذرد اما از حق مردم نمی گذرد. این بیانگر این امر است كه احترام به حقوق دیگران و ادای آن یكی از اساسی ترین اهداف ادیان آسمانی است. قرآن كریم در آیات بسیاری مومنان را چه در باب مسائل اقتصادی و چه در باب حقوق اجتماعی دعوت به احترام به حقوق مردم نموده است .

آزار و اذیت مومن در اسلام حرام است و به طور كلی شكستن دل انسان مومن كه به تعبیر روایات احترام او از كعبه بیشتر است دارای آثار وضعی و جانبی فراوانی است زیرا دلی كه شكست به سادگی التیام نمی یابد و جبران آن دشوار است .


حق الناس حقوقی است كه انسان در رابطه با دیگران باید رعایت كند و رعایت نكردن حقوق دیگران باعث گرفتاری انسان در دنیا و قیامت می شود .
امام جعفر صادق(علیه السلام) می فرماید: ما عبدالله شیء افضل من اداء حقوق المومن؛ هیچ عبادتی بالاتر از اداء حق مومن نیست. (بحار/ج٧٤/ص٢٤٢)

ارزش مومن

انسان از حرمت بالایی برخوردار است پس باید شخصیت او حفظ گردد. هر گونه تحقیر و تمسخر، ضربه ای بر پیكره روح شخص وارد می سازد كه تا سالها این آسیب چون زخمی وجود آن شخص را نابود می كند. علت اینكه در آیات و روایات به حق الناس اهمیت فراوانی داده شده بخاطر صدمه هایی  است كه به  شخصیت انسان در مسیر رشد وارد می شود.
حق الناس فقط در مسایل مالی نیست بلكه دل شكستن از مصادیق بارز حق الناس است كه غالبا به این امر مهم بی توجه هستیم، به راحتی به عرض و آبروی مسلمان صدمه می زنیم ، دلی را می شكنیم ، توهین می كنیم ، شخصیتی را خرد می كنیم و رد می شویم غافل از اینكه با این كار، گره كوری به زندگی خود می زنیم و تا جبران مافات نكنیم آن گره باز نمی گردد.      

كفاره دل شكستن

آزار و اذیت مومن در اسلام حرام است و به طور كلی شكستن دل انسان مومن كه به تعبیر روایات احترام او از كعبه بیشتر است دارای آثار وضعی و جانبی فراوانی است زیرا دلی كه شكست به سادگی التیام نمی یابد و جبران آن دشوار است .


پس در مرحله اول باید انسان مراقب باشد دلی را نشكند و قلبی را جریحه دار نسازد و اگر خدای ناكرده این اتفاق افتاد باید به سرعت جبران و تلافی كند و دل شكسته را التیام بخشد و آن را بدست آورد .

در حدیث آمده است كه خداوند می فرماید: انا عند المنكسره قلوبهم ؛ من همدم قلب های شكسته هستم یعنی انسان دل شكسته در پیشگاه خداوند دارای جایگاه ویژه ای است .

صدمات جبران ناپذیر

شاید از خود سوال كنید چرا این قدر این مساله مهم است؟ در جواب می گوییم آیا  تا بحال انسان هایی را دیده اید كه دچار بیماری های روانی باشند. مثلا كله شق، خسیس ، لجباز ، بیش از حد تمیز و وسواس گونه ، دارای افسردگی سنگین ، دچار اضطراب فراگیر ، مبتلا به خشم انفجاری ، بدجنسی و كینه توزی یا بیش از حد شكاك ، باشند ، اینها آسیب هایی است كه در دوران كودكی به فرد وارد شده و مسلما با محبت و توجه و عشق نمی شود این همه صدمه زد. همه این بیماری ها با شكستن روح و روان آدمی ایجاد می شود و دیگران بدون توجه به اهمیت این امر ضربات خود را وارد می كنند و به راحتی رد می شوند و گاهی سالها انسانی بیمار می شود و تمام ابعاد زندگی فرد درگیر این مشكل می گردد و روح او را فلج می سازد زیرا بعضی چیزها گران بدست می آیند و ارزان از دست می روند شاید نتوان باور كرد كه شخصیت یك انسان محصول یك عمر زندگی و تلاش و سختی است كه ممكن است در یك لحظه از دست برود و خدشه دار شود.

حال كلام بنده اینست كه چگونه می شود روح زخمی انسانی را التیام بخشید؟ آیا بهتر نیست اندكی تامل و صبر كنیم و به راحتی در شكستن دلها و زخم زبان ها تعجیل نكنیم.

آزار و اذیت مومن در اسلام حرام است و به طور كلی شكستن دل انسان مومن كه به تعبیر روایات احترام او از كعبه بیشتر است دارای آثار وضعی و جانبی فراوانی است زیرا دلی كه شكست به سادگی التیام نمی یابد و جبران آن دشوار است .


در قرآن کریم آیات بسیاری وجود دارد که به این موارد اشاره نموده و در واقع، به ریشه و دلیل آزرده خاطر شدن دیگران پرداخته و توصیه هایی در این زمینه ارائه فرموده اند که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

الف. برخی آنچه از آنها نهی شده است: مسخره کردن دیگران: "یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ یکُونُوا خَیراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ یکُنَّ خَیراً مِنْهُن"؛ اى افراد با ایمان! گروهى از مردان شما گروهی دیگر را مسخره نکنند، شاید آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند و گروهى از زنان شما نیز دیگران را مسخره کند، شاید آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند.
(حجرتن/١١)

عیب جویی: "وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُم؛ به عیب جویی از یکدیگر مپردازید. (حجرات/١١)

 یکدیگر را با نام زشت خواندن: "وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقاب"؛با نامهای زشت، یکدیگر را مورد خطاب قرار ندهید. (حجرات/١١)

 روی از دیگران برگرداندن: "وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاس"؛ با بی اعتنایی از مردم رو مگردان. (لقمان /١٨)

با تکبر و غرور راه رفتن: "لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحا"؛ هنگام راه رفتن، باد نخوت بر گلو مینداز!  (لقمان/١٨)

سر از کار دیگران در آوردن و غیبت کردن: "وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضا"؛به دنبال سر درآوردن از کار دیگران نبوده و غیبت نکنید. (حجرات /١٢)

دوستی خاله خرسه

روی صحبتم با جوانان است وقتی به كسی می گوییم دوستش داریم در قبال او مسئولیم این هم از مصادیق حق الناس است، براحتی نمی توانیم بعد از مدتی خانه دلش را خراب كنیم و رد شویم و دلش را بشكنیم زیرا آسیب های جدی بر او وارد می سازیم كه گاهی تا چندین سال او نیاز به ترمیم روحی دارد .
امروزه كلمه دوست داشتن متاع بی ارزشی شده كه سر هر كوی و بامی  خرید و فروش می شود و غافل از آثار و پیامدهای سوء یی كه رد پایش بر جان و روح انسان ها باقی می ماند هستیم. دل كه بازار نیست تا محل عبور و مرور باشد دل حریم امن الهی است پس مواظب باشیم با جهل و غفلت هایمان جان و روح های پاك راخط خطی نكنیم.


- نظرات (0)

خورش سگ‌های جهنم

غیبت
 
به دور و اطرافمان که نگاه کنیم برخی را می‌بینیم که مانند گرگی از بدن هر آن‌کس که می‌شناخته‌اند تکه‌ای گوشت را کنده‌اند! افرادی که مانند دیگران لباس می‌پوشند، هرروز به سرکار می‌روند، می‌گویند و می‌خندند، اما دهانشان به خون دیگران آغشته است! این‌ها چه کسانی هستند؟

پیامبر خدا (ص) می‌فرمایند: «در شب معراج گروهی را در آتش دیدم درحالی‌که مردار (موجود مرده) می‌خوردند! از جبرئیل پرسیدم: این‌ها چه کسانی هستند؟ گفت: این‌ها کسانی هستند که در دنیا گوشت مردم را می‌خوردند»(1) یعنی غیبت می‌کردند.

در روایات احادیث فراوانی بر مذمت غیبت دیگران آمده است. غیبت در دین مقدس اسلام به‌شدت مذموم است تا آنجا که در زمان پیامبر اسلام، مردی که در محضر پیامبر بود از جای خود برمی‌خیزد. حاضران که دیدند او در برخاستنش ناتوان است گفتند: چه اندازه فلانی ناتوان است! پیامبر (ص) فرمودند: گوشت برادر خود را خوردید و غیبت او را کردید. (2)

در شب معراج گروهی را در آتش دیدم درحالی‌که مردار (موجود مرده) می‌خوردند! از جبرئیل پرسیدم: این‌ها چه کسانی هستند؟ گفت: این‌ها کسانی هستند که در دنیا گوشت مردم را می‌خوردند


غیبت برادر مؤمن به‌مانند گرگی هار، وحشیانه اعمال نیک غیبت کننده را می‌دَرَد و بر هیزم اعمال او شعله‌ای را می‌اندازد تا اعمالش از بین بروند. امام صادق (ع) می‌فرمایند: «غیبت بر هر مسلمانی حرام است و جز این نیست که غیبت حَسَنات را می‌خورد و از بین می‌برد مانند از بین رفتن هیزم به‌وسیله آتش». (3)

امروزه غیبت دارای تعاریف مختلفی شده است. خیلی‌ها به‌زعم خود و بر اساس تشخیص‌شان که در بسیاری از موارد هیچ مبنای دینی هم ندارد، اجازه غیبت مؤمنان را نه فقط برای خود، بلکه برای دیگران نیز صادر می‌کنند! برای روشن شدن این مسئله به تعریف غیبت می‌پردازیم.

معنای غیبت و موارد آن

رسول خدا (ص) پیرامون آن‌که غیبت چیست می‌فرمایند: «غیبت آن است که برادر دینی‌ات را به آنچه کراهت دارد یاد کنی». (4) این یعنی اگر فلان دوست یا آشنای کسی در رفتار و یا زندگی خود مسئله یا نقصی را داشته باشد که مایل به دانستن دیگران نباشد و کسی که باخبر گشته آن را برای دیگران مطرح کند، غیبت او را کرده است. با این توضیح یعنی اگر کسی از بازگو کردن هر چیزی که مربوط به او است کراهت داشته باشد پس ما نباید از آن دَم بزنیم؟

تفاوت غیبت و بهتان در چیست؟

امام موسی بن جعفر (ع) به این پرسش پاسخ داده‌اند: «هرکس درباره کسی که حاضر نیست چیزی را که در او هست و مردم هم آن را می‌دانند چیزی بگوید، غیبت نیست و اگر چیزی را که در او هست و مردم نمی‌دانند بگوید غیبتش را کرده و اگر چیزی را که در او نیست را بگوید، به او بهتان زده است». (5)

این یعنی اگر فلان دوست یا آشنای کسی در رفتار و یا زندگی خود مسئله یا نقصی را داشته باشد که مایل به دانستن دیگران نباشد و کسی که باخبر گشته آن را برای دیگران مطرح کند، غیبت او را کرده است


چرا اسلام غیبت را حرام کرده؟

حرام دانستن غیبت توسط دین مبین اسلام می‌تواند دلایل مختلفی را داشته باشد. یکی از مهم‌ترین آن‌ها ترویج گناه است. یعنی کسی کار خطایی را انجام می‌دهد و دیگری آن عمل را برای دیگران مطرح کرده و به‌بیان‌دیگر آن را نشر می‌دهد. ترویج یا اصطلاحاً اشاعه گناه یکی از موارد ممنوعه در دین اسلام به شمار می‌رود.

در قرآن کریم سوره نور آیه 19 آمده است: «کسانی که دوست دارند کارِ زشت در میان مؤمنان شایع شود، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد بود.»

آثار و عواقب غیبت

برای غیبت هم مانند بسیاری از گناهان دیگر آثار و عوارضی وجود دارد. عوارضی که غیبت‌کننده را با مشکلات جدی روبه‌رو می‌کند. پیامبر مکرم اسلام (ص) دراین‌باره می‌فرمایند: «عیب‌های مؤمنین را دنبال نکنید، زیرا کسی که به دنبال عیب‌های مؤمنان باشد خداوند عیب‌های او را دنبال می‌کند و کسی که خداوند عیب‌های او را دنبال کند او را رسوا سازد اگرچه درون خانه‌اش باشد». (6)

با توجه به این روایت، یعنی صِرف غیبت کردن از کسی حتی اگر خودِ غیبت کننده با عمل آن شخص مخالف هم بوده باشد، اما او را به رسوایی دچار خواهد کرد.

همچنین حضرت زین‌العابدین (ع) پیرامون عوارض غیبت می‌فرمایند: «هرکس مردم را به عیب‌هایی که دارند هدف قرار می‌دهد، مردم او را به عیب‌هایی که ندارد هدف قرار می‌دهند». (7)

هرکس مردم را به عیب‌هایی که دارند هدف قرار می‌دهد، مردم او را به عیب‌هایی که ندارد هدف قرار می‌دهند


آیا باید غیبت شونده را از وقوع غیبت مطلع کنیم؟

در اینجا شاید عده‌ای بگویند او درباره فلانی حرف زده پس من باید شخص غیبت شده را باخبر کنم. نکته‌ای که اینجاست آن است که از این باخبر کردن چه چیزی عاید شخصِ غیبت شده می‌شود؟ در بسیاری از موارد صرفاً رابطه آن دو به‌هم‌خورده و هیچ اتفاق مثبتی صورت نمی‌گیرد. به روش برخورد امام سجاد (ع) با کسی که خبر غیبت ایشان را برایشان برده توجه کنید:

از غیبت بپرهیز که خورش سگ های جهنم است

مردی به علی بن الحسین (ع) عرض کرد: فلان کس شما را به گمراهی و بدعت‌گذاری نسبت می‌دهد. علی بن الحسین (ع) فرمودند: «تو حق هم‌نشینی با او را رعایت نکردی که سخن او را برای من نقل کردی و حق مرا هم رعایت نکردی که سخن برادرم را که من از آن خبر نداشتم به من رساندی. همانا مرگ همه ما را دربرمی و معاد محشر ماست و قیامت وعده‌گاه ما و خداوند در میان ما حکم می‌کند. از غیبت بپرهیز که خورش سگ‌های جهنم است و آگاه باش که هرکس عیب‌های مردم را زیاد بگوید همان زیاده‌گویی گواهی می‌دهد که به اندازه‌ای که خودش معیوب است به دنبال عیب‌های دیگران است». (8)

شنیدن غیبت

آنچه که گفته شد پیرامون غیبت کردن و عوارض آن بود. اما درجایی که کسی جلوی ما از دیگری غیبت می‌کند چه باید بکنیم؟ آیا شنیدن غیبت هم اشکال شرعی دارد؟

از غیبت بپرهیز که خورش سگ‌های جهنم است و آگاه باش که هرکس عیب‌های مردم را زیاد بگوید همان زیاده‌گویی گواهی می‌دهد که به اندازه‌ای که خودش معیوب است به دنبال عیب‌های دیگران است


پاسخ این پرسش را از پیامبر اسلام (ص) نقل می‌کنیم: «شنونده غیبت در حکم غیبت کننده است و گوش دهنده به غیبت، یکی از غیبت کنندگان است». (9) حضرت صادق (ع) نیز دراین‌باره چنین می‌فرمایند:«غیبت کردن از مسلمان به‌منزله کفر، و شنیدن آن و راضی بودن به آن به‌منزله شِرک است». (10)

حاج‌آقا رحیم ارباب یکی از علما و حکمای بزرگ اصفهان در اواخر عمر خود که نزدیک به یک قرن می‌شد می‌گوید: در طول صدسال زندگی‌ام نه غیبت کرده‌ام و نه گذاشته‌ام کسی جلوی من غیبت کند.

این‌که این عالم بزرگ حتی از شنیدن غیبت هم این‌چنین دوری نموده است می‌تواند دلایل متعددی ازجمله آن دو روایتی را که در این زمینه ذکر کردیم داشته باشد. همچنین شرع مقدس برای جلوگیری از هتک آبروی مؤمنی که قرار است با غیبت شدنش صورت بگیرد، اجر و پاداشی را در نظر گرفته است.

نبی معظم اسلام (ص) می‌فرمایند: «کسی که در مجلسی بشنود که از برادر (مسلمانش) غیبت می‌شود و از آن جلوگیری کند، خداوند هزار باب از شر دنیا و آخرت را از او دور می‌گرداند». (11)

باید توجه کنیم که غیبت کردن در موارد بسیاری هیچ منفعت و سودی را برای کسی که مرتکب آن می‌شود در پی ندارد. شاید کسی برای تفریح و گذراندن وقت و شاید هم برای آن‌که از فلانی خوشش نمی‌آید به این رذیله اخلاقی روی بیاورد. شاید کسی هم گمان کند که غیبت کردن از دیگری زندگی خودش و یا شنونده آن غیبت را نجات می‌دهد. ازآنجایی که در تشخیص این مسئله افراد زیادی به راه اشتباه می‌روند پس در پایان به موارد جواز غیبت که ده مورد است و اسلام آن را مجاز شمرده، از کتاب گناهان کبیره تألیف شهید آیت‌الله سید عبدالحسین دستغیب می‌پردازیم.

در این موارد غیبت حرام نیست

اول؛ غیبت کردن از کسی که فسقش آشکار باشد نه پنهان، مثل‌اینکه ظرف شراب را آشکارا در خیابان و بازار به‌دست گرفته بیاشامد و همچنین کسی که پرده حیا را انداخت، یعنی در حضور مردم از گناه کردن حیا نکرد. باید دانست که قدر مسَلَم جواز غیبت همان گناهی است که در آشکارا به‌جا می‌آورد و نیز باید دانست که غیبت متجاهر به فسق، در صورتی جایز است که خودش اقرار به گناه داشته باشد بنابراین اگر برای عمل خود عذر صحیحی اظهار کند غیبتش جایز نیست.

دوم؛ در مقام شکایت مظلوم از ظالمی که به او ستم کرده و بیان ظلمی که به او شده، غیبت دیگر مانعی ندارد. و احتیاط آن است که اظهار تظلم نزد کسی کند که امید دادخواهی از او داشته باشد.

سوم؛ هرگاه مسلمانی از کسی مشورت کرد در باب معامله‌ای که با شخص معینی می‌خواهد انجام بدهد، و طرف مشورت، عیبی از آن شخص می‌داند که اگر نگوید معامله صورت می‌گیرد و آن مسلمان به‌زحمت و در ضرر می‌افتد، و در حقیقت به‌واسطه اظهار نکردن، مسلمانی را در ضرر انداخته و به او خیانت کرده است. باید دانست که احتیاط در این مسئله، رعایت کردن دو چیز است: یکی آن‌که در صورتی عیب آن شخص را بگوید، که ضررِ مفسده‌ی نگفتن، بیشتر باشد. و دوم آن‌که ذکر عیب آن شخص در صورتی جایز است که از ذکر آن برای جلوگیری از مفسده معامله‌ی با او، ناچار باشد. پس اگر بدون ذکر عیب کفایت می‌کند، مثلاً همین‌قدر که بگوید صلاحت را در این معامله نمی‌دانم و او هم می‌پذیرد، باید به همان اکتفا کرد.

چهارم؛ غیبت کردن به‌قصد نهی از منکر، به این معنی که هرگاه منکری را از مسلمانی ببیند و بداند که اگر غیبتش را بکند آن را ترک می‌کند. ولی اگر احتمال بدهد که ترک کرده، ذکر آن جایز نیست و اگر آن گناه نهانی است، نقل آن برای دیگران حرام است و با اجتماع شرایط نهی از منکر، باید او را از آن گناه بازدارد و اگر بازداشته نشود و بداند که اگر گناه او را برای دیگران نقل کند، ترک خواهد کرد در این صورت نقل گناه او جایز است؛ لیکن به‌شرط اینکه ترک آن گناه از ریخته شدن آبروی آن مسلمان مهم‌تر باشد.

پنجم؛ غیبت و ظاهر کردن عیب کسی که گمراه و گمراه‌کننده است و در دین خدا بدعت گذاشته، به‌قصد اینکه مردم‌فریبش را نخورند و در دامش نیفتند.

ششم؛ غیبت کردن از فاسقی که روایتی نقل کرده یا بر امری شهادت داده، به‌قصد اینکه فسق او را بشناسند و به قولش ترتیب اثر ندهند.

هفتم؛ ذکر کردن کسی به عیب و نقصی که به آن مشهور و نشانه‌اش شده، مانند اعمش (کسی که مبتلابه ضعف بینایی و آب چشم است) و احول (چشم چپ) و اعرج (شَل) و نظایرش. لیکن درصورتی‌که قصد عیب گذاری نداشته و فقط به منظور معرفی و شناسانیدن آن شخص باشد و طرف هم به ذکر این القاب ناراحت نباشد. وگرنه باید خودداری کرد و به جهت دیگری او را شناسانید.

هشتم؛ رد کردن کسی که به‌دروغ ادعای نَسَبی کند (ادعای فامیل بودن).

نهم؛ در کتاب کشف الریبه، از بعضی فقها نقل کرده که هرگاه دو نفر، گناهی از شخصی ببینند و در غیابش با یکدیگر نقل کنند، جایز است. زیرا گوینده چیز پنهانی ازنظر شنونده برایش نگفته، بلکه چیزی را که خودش دیده برایش بازگو می‌کند.

دهم؛ به‌طورکلی هر موردی که مصلحت غیبت کردن، از مفسده هتک احترام مؤمن بیشتر باشد. (مانند غیبت خانم یا آقایی جهت شناسانیدن آن‌ها در جواب کسی که برای تحقیق ازدواج آمده است.)

پی نوشت:

1. گناهان کبیره، صفحه 273
2. العهود المحمدیه صفحه 855
3. گناهان کبیره ص 275
4. مکاسب محرمه
5. اصول کافی جلد 2 صفحه 358
6. نهج الرسول صفحه 507
7. اعلام الدین صفحه 299
8. نهج السجاد صفحه 294
9. مستدرک الوسائل کتاب حج باب 136
10. کشف الریبه   
11. مکارم الاخلاق صفحه430


- نظرات (0)

قداست نهفته در عدد چهل

اربعین
از دیرباز، اعداد در بین اقوام و ملل مختلف و در علوم گوناگون، جایگاهی خاص داشته است. به طور مثال عدد سیزده در بسیاری از فرهنگ‌ها، بار معنایی منفی و منحوس دارد و یا نسبت به عدد هفت یا چهل، رویکردهای مثبتی وجود دارد. فارغ از اینکه برخی از تصورات افراد نسبت به اعداد، برخواسته از خرافات و توهمات است، اما به نظر می‌رسد در بعضی از اعداد به واقع رازی نهفته باشد.

یکی از اعدادی که شاید بتوان به گونه‌ای اسرارآمیز بودنش را ثابت کرد، عدد چهل و یا همان اربعین در زبان عربی است. عدد چهل در تاریخ، ادبیات و در عرفان جایگاه ویژه‌ای دارد و می‌توان با توجه به آیات و روایات، رویکرد دین اسلام به این عدد را مثبت ارزیابی کرد.

جایگاه چهل در تاریخ قبل از اسلام

قبل از ظهور دین اسلام، عدد چهل در اعراب کاربردهایی داشته؛ از جمله اینکه نشان از بلوغ، رشد و کمال هر فرد محسوب می‌شده و یا حداقل سن ورود به دارالندوه، جایی که قریش در آن جمع می‌شدند و تصمیم‌گیری می‌کردند بوده است.

علاوه بر انعکاس تاریخی، اهمیت عدد چهل در اشعار نیز بازتاب داشته؛ لفظ چهل در این شعر مولانا را می‌توان در معنای کمال و بلوغ اخذ کرد: آدمی را اندک اندک آن همام/تا چهل سالش کند مرد تمام.

قرآن چهل را نشانه کمال و بلوغ می‌داند

در قرآن چهار بار لفظ اربعین ذکر شده است. به طور مثال خداوند در آیه 51 سوره بقره می‌فرماید: «و [یاد کنید] زمانی که [برای نازل کردن تورات] چهل شب با موسی وعده گذاشتیم» و یا در آیه 15 سوره مبارکه احقاف می‌فرماید: «سی ماه تمام مدت حمل و شیرخواری او بود تا وقتی که طفل به حد رشد رسید و آدمی چهل ساله گشت. (و عقل و کمال یافت)؛

سیر و سلوک افراد سالک تحت عنوان چله‌نشینی معروف است. مثلاً اگر یک سالک اهل سیر و سلوک چهل روز روزه بگیرد یا عبادت کند به مقام عرفانی خاصی می‌رسد.

با توجه به اینکه زمان نزول تورات چهل شب ذکر شده و همچنین در تفاسیر آمده است که آیه 15 احقاف، چهل سالگی را شروع رشد و بلوغ فکری می‌داند، می‌توان نتیجه گرفت که از نگاه قرآن جایگاه عدد چهل، جایگاهی خاص است.

همچنین وجود روایاتی همچون آثار حفظ چهل حدیث، دعا برای چهل مؤمن، بعثت غالب انبیاء در چهل سالگی و اینکه پیامبر به ابوذر فرمود هنگامی که مؤمنی از دنیا می‌رود زمین تا چهل روز برای فقدان او گریان و عزادار است و بسیاری از روایات و قرائن دیگر، دلالت بر اهمیت اربعین یا همان عدد چهل دارد.[1] 

اسرار اربعین در عرفان اسلامی

درباره تأثیر اعداد از علامه سید مهدی بحرالعلوم نقل شده است که گفت؛ «خود به عیان دیده‌ام و به بیان دانسته‌ام که این مرحله شریفه، از مراحل عدد را خاصیتی خاص و تاثیری مخصوص است، در ظهور استعداد(ها) و تتمیم ملکات، در طی منازل و قطع مراحل.»[2]

همچنین در عرفان اسلامی چله گرفتن برای رسیدن به یک مقصود معنوی امری متداول است. آیت‌الله محسن غرویان در مصاحبه‌ای با خبرگزاری ایلنا گفت: «سیر و سلوک افراد سالک تحت عنوان چله‌نشینی معروف است. مثلاً اگر یک سالک اهل سیر و سلوک چهل روز روزه بگیرد یا عبادت کند به مقام عرفانی خاصی می‌رسد. اما نهایتاً اینکه واقعاً چه اسراری در عدد چهل وجود دارد بر ما و حکما مشخص نیست، اما می‌گویند قطعاً اسراری در این عدد و برخی اعداد دیگر وجود دارد.»


اهمیت عدد چهل و رابطه آن با اربعین حسینی

برای تکمیل و اتقان بیشتر این مبحث، به سراغ حجت الاسلام علی ثمری، روحانی سرشناس و سخنران معروف رفتیم.

او در ابتدا درباره اهمیت عدد چهل در متون دینی گفت: خداوند در آیه‌ای درباره حضرت موسی کلیم الله می‌فرماید: «وَ وَاعَدْنَا مُوسَی ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ»[3] بنابر این آیه خداوند مسیر خودسازی را چهل روزه برای حضرت موسی بسته؛

در حادثه عاشورا هم در مدت زمان چهل روز غلبه خون بر شمشیر و تسوق حق بر باطل بعد از شهادت حضرت سید الشهدا در اسارت اهل بیت محقق شد.

و در تفسیر همین آیه شریفه که در تفسیر برهان است امام صادق علیه السلام می‌فرماید: خداوند تبارک تعالی جنس خلقت انسان را طوری قرار داده که در هر چهل روز امکان تحول صد در صدی برای انسان ممکن است. و این از اسرار اربعین است. لذا حدود حریم همسایه را چهل خانه ذکر می‌کنند؛ نقبای بنی اسرائیل را گفته‌اند چهل نفرند؛ فاصله زمانی که حضرت آدم بعد از آن خطایی که از او سر زده گریه می‌کرده چهل روز است؛ چهل شب حضرت صدیقه اطهر در خانه مهاجر و انصار می‌رفته؛ در نماز شب به چهل مؤمن گفتند دعا کنید؛ بعد هم در حدیث هست که «من اخلص لله اربعین صباحا جرت ینابیع الحکمه من قلبه و علی لسانه»؛ خداوند سری در درون انسان قرار داده که اگر چهل روز خالصا لوجه الله وجودش را در راه بندگی خدا قرار دهد دریچه‌های حکمت از قلبش به زبانش جاری می‌شود.

او در ادامه درباره ارتباط عدد چهل با حادثه کربلا گفت: در حادثه عاشورا هم در مدت زمان چهل روز غلبه خون بر شمشیر و تسوق حق بر باطل بعد از شهادت حضرت سید الشهدا در اسارت اهل بیت محقق شد. ممکن است سؤال شود چرا اربعین فقط در خصوص امام حسین علیه‌السلام مطرح می‌شود و درباره انبیای دیگر وجود ندارد؛ در جواب باید گفت حادثه عاشورا حادثه‌ای نفاق‌زدا و تنش‌زادا بود که به وسیله امام حسین علیه السلام و اصحابش شروع شد و بعد از شهادت این ذوات مقدس پیام حرکت ایشان توسط اسرا در فاصله زمانی چهل روز به ثمر نشست و آنچه را که دشمن داشت تعقیب می‌کرد همه به ضرر خودش تمام شد؛ یعنی مردمی که با رقص و پایکوبی به استقبال اهل بیت آمدند، حین ورود به شام همین مردم وقت خروج اسرا از شام همه گریه می‌کردند و پشیمان بودند.

پی‌نوشت‌ها:
[1]مکارم الاخلاق ص 465
[2]آشتیانی ، محسن ، اسرار عدد چهل در قرآن و روایات .
[3] سوره اعراف، آیه 142


- نظرات (0)

شفای بیماریها


داروی شفابخش بیماریهای جسمی در کلام امام علی(ع)

امام علی علیه‌ السلام:

همانا تـقـوای خــدا داروی درد قـلب‌هـای شماست و بینا کننده کوری دلهای‌تان و شفابخش بیماری جسمهایتان و برطرف کننده تباهی سینه ‌هایتان . و پاک کننده آلودگی جان‌هایتان و روشنی بخش ضعف چشم‌هایتان و فرو نشاننده ترس و اضطراب دل‌هایتان و زداینده سیاهی ظُلمتتان.

متن حدیث:


إنَّ تَقوَی اللّه دَواءُ دَاءِ قُلوبِکُم، و بَصَرُ عَمی أفئدتِکُم، و شِفاءُ مَرَضِ أجسادِکُم ، و صَلاحُ فَسادِ صُدورِکُم ، و طَهورُ دَنَسِ أنفُسِکُم،  و جَلاءُ عَشا أبصارِکُم ، و أمنُ فَزَعِ جَأشِکُم ، و ضِیاءُ سَوادِ ظُلمَتِکُم.

«نهج البلاغه، خطبه ۱۹۸»


- نظرات (0)