سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چرا باید یکتاپرست باشیم؟!

خدا ، دعا ، یکتا پرست

بر اساس روایات، فردى كه براى حمایت از فرستادگان الهى به شهر انطاكیه آمد، حبیب نجّار بود كه از او به «صاحب یس» نیز تعبیر شده و در ردیف مؤمنِ آل فرعون كه به حمایت حضرت موسى(علیه السلام) برخاست، شمرده شده است.
این مرد كه غالب مفسران نامش را "حبیب نجار" ذكر كرده اند از كسانى بود كه در برخوردهاى نخستین با رسولان پروردگار به حقانیت دعوت آنها و عمق تعلیماتشان پى برد، و مومنى ثابت قدم و مصمم از كار در آمد، هنگامى كه به او خبر رسید كه در قلب شهر، مردم بر این پیامبران الهى شوریده اند، و شاید قصد شهید كردن آنها را دارند، سكوت را مجاز ندانست ، و با سرعت و شتاب خود را به مركز شهر رسانید و آنچه در توان داشت در دفاع از حق فروگذار نكرد.(تفسیر نمونه)
او می گوید: وَمَا لِیَ لَا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؟ چرا خدا را نپرستم؟ خدا مرا خلق کرده، دارم به سوی او هم بازمی گردم، حال چه دلیلی دارد که در این میانه، کس دیگری را بپرستم؟ چرا به کس دیگری تکیه کنم؟
در سوره یاسین، از قول مؤمن آل یس یاد مى دهد كه چرا باید یكتاپرست بود؛ زیرا پدید آورنده تنها خدایى است كه به سوى او نیز بازگشت همگان است. مبدأ یكى و معاد هم یكى است، پس چرا براى غیر او سر تعظیم فرود آوریم؛ كسى كه او ما را از نیستى پدید آورده و همه جور نعمت عنایت فرموده است و آیا کسی که انسان باشد غیر از خدا، آلهه دیگری می گیرد؟
در مسافرخانه که خیلی آدم به دور و بری هایش دل نمی دهد، چون از جای دیگری آمده، به همان جا هم در حال برگشتن است، پس چه دلیلی دارد که این وسط، دل به چیز دیگری بدهد؟ أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن یُرِدْنِ الرَّحْمَ نُ بِضُرٍّ لَّا تُغْنِ عَنِّی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا وَلَا یُنقِذُونِ؟ آیا خدای دیگری انتخاب کنم از خدایی که رحمان است؟ و به خاطر رحمان بودنش، اراد ضرر برای هیچ کس نمی کند، بنابراین اگر یک ضرری قرار شد به ما برسد، باید بدانیم که دیگر هیچ راهی برای دفع آن وجود ندارد، وجود ندارد، چرا که اگر راهی بود، خدا به خاطر رحمان بودنش، آن راه را جلوی ما می گذاشت. چرا که این راهی بوده که خودمان رفته ایم، و بازگشتی برایش متصور نیست. پس شفاعت هیچ چیز به درد ما نمی خورد. چرا که خداوند، به واسط رحمان بودنش، هر کاری که ممکن بوده، برای نجات بشر انجام داده.
سه نکته در آیه وَمَا لِیَ لَا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ:
1- كسانى كه در برابر آفریدگار خود بندگى نكنند در دادگاه وجدان محكومند. (و مالى لا اعبد)
2- یكى از راه هاى دعوت دیگران، بیان اعتقادات منطقى خود است. (مالى لا اعبد الّذى...)
3- توجّه به مبدأ و معاد سرچشمه ى بندگى است. (فطرنى و الیه ترجعون) (تفسیر نور)
و آن گاه به آنان هشدار داد كه: "وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ "؛ به هوش كه شما نیز در روز رستاخیز تنها به سوى او بازگردانده مى شوید و اوست كه كیفر كفر و بیدادتان را به شما خواهد داد.


عواملی که ما را از توحید دورمان کرده است
یادمان باشد بشر موجودی مشرک نبوده که کم کم به توحید نزدیک شود! بلکه بشر موجودی موحد بوده که عواملی سبب انحراف او از توحید شده است. و باور ما بر این عقیده راسخ است که اولین فرد بشر، خود پیامبری بوده که از امهات تعالیم آنها، یکتاپرستی می باشد.
با توجه به این مقدمه باید گفت عواملی که سبب دور افتادن از توحید می شود به دو دسته کلی قابل تقسیم هستند. عوامل بیرونی و عوامل درونی که هر کدام از این ها را به اختصار بیان می کنیم:

عوامل بیرونی:

۱- شیطان

شیطان سردسته گمراهان و دشمن سرسخت انسان هاست که آنها را از مسیر سعادت منحرف می کند. و مهمترین غرض او بازداشتن انسان ها از توحید است که محوری ترین نقطه سعادت بشر است:
«اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ[مجادله/۱۹] شیطان بر آنان مسلّط شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده.»

۲- ثروت و فرزندان

انسان در زندگی مادی خود، ممکن است دچار غفلت شده و اندک اندک به منزلی برسد که هیچ رنگ و بوی خدایی در آن باقی نمانده باشد:
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ[منافقون/۹] اى كسانى كه ایمان آورده اید! اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نكند!»

۳- تهاجم فرهنگی

کسانی که در جوامع به نوعی الگو شده اند، در صورت انحراف می توانند سایرین را منحرف کنند. مثلا در زمان ما جوامع غربی که پیشرفت مادی چشمگیر کرده اند و به نوعی الگو قرار گرفته اند، که می توانند انسانهای بسیاری را در گمراهی خود سهیم کنند. همان گونه که قارون ها و فرعون ها با مطرح بودن در جامعه سایرین را به گمراهی کشانده اند.
«وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَیْ ءٌ یُرادُ[ص/۶] سركردگان کفار بیرون آمدند و (در مقابل دعوت پیامبر به توحید)  گفتند: «بروید و خدایانتان را محكم بچسبید، این چیزى است كه خواسته اند (شما را گمراه كنند)»

۴- همنشین یا محیط نامناسب

محیط فاسد و دوستان ناباب سبب گمراهی انسان می شوند و او را از مسیر توحید باز می دارند:
«یا وَیْلَتى لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً * لَّقَدْ أَضَلَّنىِ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنىِ[فرقان/۲۸-۲۹] اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم! او مرا از یادآورى (حق) گمراه ساخت بعد از آنكه (یاد حق) به سراغ من آمده بود!»

عوامل درونی

حال با توجه به عوامل بیرونی می توانیم عوامل درونی ای که کمک کننده و زمینه ساز آن عوامل بیرونی هستند را به روشنی ببینیم:
هوای نفس انسان مسیر را برای شیطان هموار می کند.
دنیا طلبی و آرزوهای دراز و ... سبب دل بستن به ثروت و قدرت می شود.
جهالت سبب پیروی کورکورانه از دیگران می شود و... .


- نظرات (0)

عواملی که انسان را از عاقبت بخیری دور می کنند

بهشت و جهنم ، عاقبت بخیری

"در قرآن کریم در موضوع ایمان آوردن و توصیف مؤمنان ، حدود 258 مورد داریم که می فرمایند: آمَنوا : ای کسانی که ایمان آورده اید ... و حدود 13 مورد است که می فرماید: آمِنوا: ایمان بیاور
این نکته در خود رازهایی را دارد ، می فرماید: ایمان داشتن هنر نیست که من مرتبا دنبال این باشم که ایمان دارم ، فلانی با ایمان است  و.. چرا که همه ما انسان ها با ایمان آمده ایم و ارزشمند هستیم: لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسانَ فی أحْسَنِ تَقْویم (سوره تین، 4) ... در سوره مباركه مائده فرموده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَیْكُمْ أَنفُسَكُمْ لاَ یَضُرُّكُم مَّنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ» (مائده، 105) ای مومنین! خودتان را بشناسید. خودتان را بیابید و از خودتان مراقبت كنید." (به نقل از بیانات حجت الاسلام پناهیان) 
اگر ما افراد  در جامعه بر ارزش و بر كرامت خودمان بصیرت پیدا کنیم  و بدانیم كه چه كرامت و ارزشی داریم، آن وقت است که گوهر درونی خود را کشف کرده و از آن بهره برداری می کنیم: « لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسانَ فی أحْسَنِ تَقْویم ثُمَّ رَدَدْناهُ أسْفَلَ سافِلینَ»
اگر این را فهمیدیم ، ارزش های عرشی را پیدا می کنیم و آن گاه است که وقتی دیو را بیرون کردیم، فرشته فضائل اخلاقی در وجود ما مستقر می شود.

تقوای مضاعف

در سوره مباركه حشر آیه 18 آمده است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ»

یکی از عواملی ما را از عاقبت بخیری دور می کند چنانچه مستوجب عذاب الهی می شویم ناشکری خوب بودنمان است... چنانچه خداوند می فرمایند: جَزَیْنَاهُم بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِی إِلَّا الْكَفُورَ (17، سبأ): این [عقوبت ] را به [سزاى ] آنكه كفران كردند به آنان جزا دادیم و آیا جز ناسپاس را به مجازات مى رسانیم؟

ای کسانی که ایمان آورده اید ... ای کسانی که خوب هستید مراقب باشید که این خوب بودن مغرورتان نکند... "شما یک نفس خطرناک دارید ، مراقب آن باشید ... با تقوا حصاری برای خوب بودنتان ایجاد کنید تا از شما محافظت کند...اتّقُوا اللهَ : سپری جلو امیالتان قرار دهید و نگذارید امیال نفسانی شما را به صورت حیوان دربیاورد و ضایع تان كند.... خوب بمانید." (به نقل از بیانات حجت الاسلام صدیقی)
خیلی هایی که خوب بودند،  نتوانستند خوب بمانند ، عاقبت بخیر نشدند ...
نکته ی اصلی این است که مراقب باشیم بد نشویم ... بفهمیم که چگونه می شود که ادم بعد از خوب بودن بد می شود ...وقتی این نکته را بفهمیم که مهم خوب ماندن است ،  دیگر به خوب بودنمان مغرور  نمی شویم چون لغزش را برای خودمان دور نمی بینیم ... وقتی این را بفهمیم  آن وقت است که وقتی یک ادم خوب بد شد، کسی آسیب نمی بیند ، چون ادم ها دیگر ملاک نیستند...
منافق شدن و بد نشدن هنر است ... قول دادن هنر نیست، ماندن و وفای به عهد و قول و قرار ارزش دارد ...
"مؤمن شدن هنر نیست، مؤمن ماندن هنر است ... در قرآن کریم به طرق مختلف این ارزشمندی و خوب بودن انسان را به او گوشزد می کند ... : وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا (شمس، 7).... خدا از جان و روح ما تعریف می کند ... ما موجود خوبی هستیم ...او ما را آفریده است ... ما نور هستیم ... وجود ما عطر عالم است ... همه عالم کائنات برای خدمت کردن به ما افریده شده اند ...عزیز خدا هستیم: وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ... خدا با خلقت ما به خودش آفرین گفت: فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ (مؤمنون، 14)" (به نقل از بیانات حجت الاسلام پناهیان)
به تو نمی گویم چگونه خوب شو، به تو می گوییم که چه چیزهایی به تو ضربه می زند و تو چگونه خودت را محافظت کنی ...فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا (شمس، 8)
آن جایی هم که می گوییم : قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا (شمس، 9) در حقیقت زمینه ی بارورتر شدن و بالنده تر شدن تو را تذکر و یادآور می شویم ...
بنابر این  قصه ی اصلی بر این است که شیطانی که خوب شده بود و 6 هزار سال هم عبادت کرده بود، چگونه شد که بد شد ... چنانچه در حدیث می فرمایند: برای عاقبت بخیر شدن بترسید و گریه کنید ... اینکه بعد از هدایت ، گمراه نشویم ، این اهدنا الصراط المستقیم که هر روز می خوانیم ، اصل معنای استقامت، فاستقم یعنی ادامه دادن، تداوم داشتن و تا آخر ماندن است که در این صورت است که عاقبت بخیر خواهیم بود.
قرآن کریم در مورد منافقان می فرماید: ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ: این بدان سبب است كه آنان ایمان آورده، سپس به انكار پرداخته اند و در نتیجه بر دلهایشان مهر زده شده و [دیگر] نمى فهمند. (ایه 3 منافقون) ... این ها در ابتدا ایمان داشته اند اما این ایمان و خوب بودنشان تداوم نداشته و سر انجام بد شده اند ...

استغنا و احساس بی نیازی عاملی است که انسان طغیان می کند و آن وقت است که او را از عاقبت بخیری دور می کند ؛امری که در سوره ی علق به صراحت از این موضوع سخن می گوید: كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى ﴿۶﴾ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى ﴿۷﴾

نکته اصلی این است که عاقبت به خیری نصیب چه كسی می شود. "خیلی ها در این خط آمدند، اما نماندند: «زبیر» سالیان متمادی اهل جبهه بود. او حتی بعد از رسول الله تسلیم سقیفه نشد؛ كنار علی ایستاد و از حریم فاطمة الزهرا سلام الله علیها دفاع كرد. جانانه و غیرتمندانه دفاع كرد. شمشیر زبیر شكسته شد و در خانه امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب كتك خورد، اما چون اهل مراقبه نبود، این سرمایه را به آتش كشید و به جهنم افتاد؛ مقابل ولایت شمشیر كشید و به مقابله با خط پیغمبر كشیده شد." (به نقل از حجت الاسلام صدیقی) 
این خطر برای همه ما هست ... كوشش كنیم خوب بودن هایمان را تداوم ببخشیم ... شاهنامه آخرش خوش است ... هنر اصلی خوب ماندن است.
بنابر این باید دید چه عواملی باعث می شود انسان از این خوب ماندن فاصله بگیرد و عاقبت بخیر نمی شود؟
"یکی از عواملی ما را از عاقبت بخیری دور می کند چنانچه مستوجب عذاب الهی می شویم ناشکری خوب بودنمان است... چنانچه خداوند می فرمایند: جَزَیْنَاهُم بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِی إِلَّا الْكَفُورَ (17، سبأ): این [عقوبت ] را به [سزاى ] آنكه كفران كردند به آنان جزا دادیم و آیا جز ناسپاس را به مجازات مى رسانیم؟
از خدا به خاطر خوب بودنمان تشکر و سپاسگزاری کنیم.
عامل دیگر طغیان کردن و مستغنی بودن است؛ احساس استغنا کردن است
این استغنا و احساس بی نیازی عاملی است که انسان طغیان می کند و آن وقت است که او را از عاقبت بخیری دور می کند ؛امری که در سوره ی علق به صراحت از این موضوع سخن می گوید: كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى ﴿۶﴾ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى ﴿۷﴾ آغاز خراب شدن انسان در این است خود را مستغنی می داند و این باعث می شود انسان طغیان می کند... بنابراین باید جلوی این طغیان ها را گرفت." (به نقل از بیانات حجت الاسلام پناهیان)
که هر کدام از این ها بحث مفصلی دارد که انشالله در مقالات دیگر مطرح خواهد شد.
به امید آنکه با لطف و کرم خداوند عاقبت بخیر شویم ...

منابع:
به نقل از سخنرانی های اساتیدی چون: حجت الاسلام پناهیان و حجت الاسلام صدیقی



- نظرات (0)

مومنی میان خانواده کفر

مومن آل فرعون

پیامبر نبود، نبی نبود، از اوصیاء و اولیاء هم نبود. اما به جز انبیاء الهی ردپای کسی به قدر او روی آیه‌ها نمانده است. آنقدر که سوره‌ای را به افتخارش نام‌گذاری کنند.

پیامبر نبود، نبی هم نبود، از اوصیاء و اولیاء ‌هم نبود. اما مظهر استجابت دعای رسول خدا بود، آنجا که به فرعون گفته بود: ‌انّی عذتُ‌ بربّی و ربّکم. آنجا که به خدا پناه برده بود از شرّ فرعون. خدا، استعاذه موسی را با او مستجاب کرده بود؛ و قال رجلٌ مؤمنٌ‌ من آل فرعونَ یَکتُم ایمانَه ...

پیامبر و نبی که نبود هیچ، از اولیاء و اوصیاء هم که نبود هیچ، وسطِ خانواده کفر و انحراف بزرگ شده بود و نفس می‌کشید. توی همان خانواده‌ای که فرعون بزرگ شده بود؛ رجلٌ‌ مؤمن من آل فرعون. آنقدر که توی آن شرایط خفقان خانواده‌اش، ایمانش را مخفی کرده بود؛ یکتم ایمانه. تا راه را برای بهانه ما ببندد؛ جامعه و خانواده و محیط و ... نمی‌دانم همین بهانه‌ها که ردیف می‌کنیم برای شانه خالی کردن‌هایمان.

پیامبر نبود، اما سپر جان پیامبرش شده بود. آن‌ هم با قدرت منطق و استدلال. با خوب حرف زدن. اتقتلون رجلا ان یقول ربّی الله و قد جاءکم بالبیّنات من ربّکم؟ پیامبر نبود. اما وجدان های خوابیده قومش را با سؤال بیدار کرده بود. با خوب تبیین کردن؛ فمن ینصرنا من بأس الله ان جاءنا... انّی اخافُ‌ علیکم... ما لکم من الله من عاصم... انّما هذه الحیوة الدّنیا متاع... من عمِل سیّئه فلا یُجزی الّا مثلها... یا قوم اتّبعون اهدکم سبیل الرّشاد...

سلسله پیامبری و نبوّت ختم شده. هزار و چهارصد و چند سالی می‌شود. اما کاش سلسله حبیب‌ها و آسیه‌ها و مؤمن‌های آل‌فرعون‌ تمام‌ نشود. سلسله کسانی که تمام قد مقابل مظاهر انحراف و کفر و شرک و جهل و نفاق جامعه‌شان، قد عَلَم کنند

پیامبر نبود، اما حجت خدا بود برای قومش. آنقدر که وقتی نشنیدند حرف‌هاش را، عذاب خدا نازل شد برای آل فرعون. فوقیه الله سیّئات ما مَکِروا و حاق بآلِ فرعونَ سوء العذاب.

سلسله پیامبری و نبوّت ختم شده. هزار و چهارصد و چند سالی می‌شود. اما کاش سلسله حبیب‌ها و آسیه‌ها و مؤمن‌های آل‌فرعون‌ تمام‌ نشود. سلسله کسانی که تمام قد مقابل مظاهر انحراف و کفر و شرک و جهل و نفاق جامعه‌شان، قد عَلَم کنند.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

وَ قَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن یَقُولَ رَبِّیَ اللهُ وَ قَدْ جَاءکُم بِالْبَیِّنَاتِ مِن رَّبِّکُمْ وَ إِن یَکُ کَاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِن یَکُ صَادِقاً یُصِبْکُم بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ... .

پی‌نوشت:

تیپ شخصیت مبارزاتی مؤمن آل فرعون به نظرم خیلی شبیه است به حبیب نجّار. شنیده باشید شاید. توی روایات هم هست. که شباهت می‌دهند حضرت ابوطالب(ع) را به مؤمن آل فرعون. به جهت مبارزه توآم با تقیه و  کتمان ایمان علیرغم اعتقاد قوی.


- نظرات (0)

نشانه هایی از شهیدی که نمرده است

باغ بهشت، ونکور کانادا، معماری سبز

 وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْیةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْسَلُونَ(یس/13)

و برای آنها، اصحاب قریه (انطاکیه) را مثال بزن هنگامی که فرستادگان خدا به سوی آنان آمدند

گویا هنگامی که این نشانه های راستین بر قلب پر راز و رمز پیامبر کرامت و انسانیت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)  نازل می گردید، مسلمانان در عسرت و سختی وصف ناپذیری  بودند و خدای منان"جلت عظمته"  آنان را از سرگذشت پر فراز و نشیب امت های گذشته باخبر می ساخت، که پیامبران و همراهان آنان در گذشته تاریخ ، چگونه در تقابل با سختی ها، قد خم نکردند و تا آخر و انجام کار ایستادند و ابلاغ رسالت نمودند و این نشانه ها ، ضمن همه رمز ها و رازهایی که دارد ، حاوی نکته های بسیاری است که چون انسان در زندگی شخصی خویش بکار بندد، پهنای زندگی را پر بار کرده و دیری نمی گذرد که انسان از سایر هم طرازان خود ، به طور محسوسی ، فراتر و برتر می شود .

این نشانه ها ، ضمن همه رمز ها و رازهایی که دارد ، حاوی نکته های بسیاری است که چون انسان در زندگی شخصی خویش بکار بندد، پهنای زندگی را پر بار کرده و دیری نمی گذرد که انسان از سایر هم طرازان خود ، به طور محسوسی ، فراتر و برتر می شود

در این آیه به پیامبر اشاره می شود که ای پیامبر  برای "مسلمانان" جریان اصحاب قریه را مثال و شاهد بیاور (کلمه قریه به هر مکانی که عده ای در آن جمع باشند اطلاق می شود و مضافاً به خود انسانها نیز قریه گفته می‌شود و آنگونه که در فارسی  روستا را قریه می نامند، در عربی چنین نیست . قریه به شهر های بزرگی، چون مکه ، مصر و انطاکیه نیز در قرآن اطلاق گردیده است) و منظور از اهل قریه در این آیه، شهر انطاکیه ای است که اکنون یکی از شهر های مهم مسیحیان در ترکیه می باشد و در زمان نزول این آیات ، انطاکیه یکی از شهرهای امپراطوری روم بوده که پس از فتوحات اسلامی در قلمرو شامات در آمد و در همان زمان ، مقرر گردید ، اهالی آن  جزیه داده و به کیش مسیحیت باقی بمانند . وجریانی که قرآن نقل می فرماید، مربوط به عصر حضرت عیسی مسیح است ، که اهل آن وادی، نخست ایمان نیاوردند و دست از بت پرستی نکشیدند ، ولی در زمانهای واپسین ، با تبلیغات بسیار مردان الهی و موحدان تاریخ ، مسیحی شدند و تا کنون بر همان آیین مانده اند و در زمان فتوحات اسلامی نیز حاضر نشدند ، به کیش اسلام در آیند .

قرآن کریم

قرآن حکیم می فرماید : به سوی اصحاب قریه  (انطاکیه)  دو فرستاده  (که یکی شمعون و دیگری یوحنا ، نام داشت) را گسیل داشتیم تا آنان را بیم و مژده دهند ، آن فرستادگان چون به دروازه های انطاکیه رسیدند ، ماموریت خویش آغاز کردند و چوپان پیری دیدند که اهشامش را به چرا آورده بود ، به چوپان، جریان خویش باز گفتند و چوپان ، حرف های خوب آنان را شنید و گفت: چگونه مدعایتان را اثبات می کنید؟  آنان با معجزه ای آشکار ، حقانیت خویش آشکار ساختند و آن چوپان که طبق شهادت روایات، به اندازه چشم بر هم زدنی ، کفر نورزیده بود ، پشتیبان آن فرستادگان الهی شد .

 آنان با معجزه ای آشکار ، حقانیت خویش آشکار ساختند و آن چوپان که طبق شهادت روایات، به اندازه چشم بر هم زدنی ، کفر نورزیده بود ، پشتیبان آن فرستادگان الهی شد

آن فرستادگان از نزد چوپان آمدند و در مرکز شهر به تبلیغ رسالت پرداختند و از مردم آن دیار خواستند که  بت پرستی را کنار گذاشته و به پرستش خدای لایزال روی آورند ، اما  اهل قریه هرگز نپذیرفتند، لاجرم فرستاده ای دیگر (به نام پولس) به آنان پیوست و بدینسان سه فرستاده الهی که شاید از سوی حضرت مسیح (علیه السلام) به آن دیار آمده بودند، با جدیت بیشتری به تبلیغ رسالت  پرداختند و هر چه اصرار به دعوت به سوی حق نمودند ، سودی نبخشید ، (ناگزیر به معجزه روی آوردند و مردگان را زنده کرده و بیماران لاعلاج را درمان می نمودند) ولی  اهل قریه بازهم بر نمی تافتند و نمی پذیرفتند و می گفتند: شما انسانهایی چون ما هستید و خدای بخشایشگر؛ چیزی فرو نفرستاده است و شما دروغگویانی بیش نیستید . خود را به نادانی می زدند و با وصف آنکه می دانستند همه انبیاء الهی پیش از آنان چون ابراهیم پیامبر ، انسان بوده اند، بازهم ایمان نمی آوردند و بهانه می آوردند که شما اگر فرستادگان خدا می بودید ، باید از جنس فرشتگان باشید و خلاصه  آنکه : معجزه های پی در پی نیز، ثمری نبخشید .

فرستادگان خدا به آنان گفتند : پروردگار ما می داند ، ما فرستادگان او به سوی شماییم و ما ماموریت خویشتن به انجام رساندیم و با معجزات پی درپی، حجت را بر شما تمام نمودیم .

اهل قریه پا را فراتر نهادند و گفتند : مدتی است که شما به شهر و دیار ما آمده اید و شما با خود، بد یمنی و شومی به ارمغان  آورده اید. اگر تمام نکنید و بازهم (به دعوت به سوی خدا) ادامه دهید شما را سنگسار می نماییم و به شکنجه ای دردناک ، گرفتار می سازیم  .

جهنم

فرستادگان گفتند : (ای بیچارگان غرق شده در نادانی) بد یمنی، همراه خود شماست ، اگر خوب بیندیشید و بیاد آورید، بلکه شما جماعتی طغیانگر و تجاوزگرید (و بغی و ستم را از حد گذرانده اید). 

(ناگاه) از آن سوی شهر از نقطه دور دستی ، مردی با تلاش (فراوان برای پشتیبانی و حمایت فرستادگان خدا به سوی مرکز شهر و محل درگیری یاران شیطان با فرستادگان الهی ، به معرکه)  آمد و به تایید رسولان خدا قیام نمود و آن مرد، همان چوپانی است که در دروازه ورودی شهر با پیامبران خدا هم کلام شده و نام او حبیب نجار* بود که پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله و سلم ) از او به عنوان یکی از سه پیشگام امت ها که هرگز غیر از خدا را پرستش نکردند یاد کرده است .

(آن مرد الهی بی مقدمه و بدون وحشت از تنهایی و مرگ به همشهریان خود) گفت : ای همشهریان ؛ از رسولان خدا پیروی کنید (آنان رسولان خدا هستند) از کسانی پیروی کنید که در قبال هدایت و ابلاغ رسالت از شما چیزی نمی طلبند ، حال آنکه آنان، هدایت یافتگان درگاه الهی اند، (راستی) چرا خدایی را که مرا آفریده است نپرستم ؟ و حال آنکه تمام شما بسوی او بازمی گردید (و مبدء و معاد شما با اوست) آیا (سزاوار است ) بت هایی را پرستش کنم که ، اگر خدای (بزرگ منان) اراده نماید، زیانی به من رساند، شفاعت و حمایت آن بت ها، هیچ سودی به حال من نخواهد داشت و آنان نمی‌توانند مرا نجات دهند .

او ادامه داد (ای همشهریان؛) بدرستیکه اگر چنین کنم ، پس در این هنگام هر آینه  در گمراهی آشکاری خواهم بود .

(ای همشهریان ؛) به پروردگار شما ایمان آورده ام ، سخن مرا بشنوید .

اهل قریه انطاکیه؛ چون سخنان آن مرد بزرگ را شنیدند ، تاب نیاوردند و او را در زیر بارانی از سنگ و چوب گرفتند و آنقدر بر سر و روی و پیکر او تاختند، تا آن بزرگ تاریخ، بی جان به زمین افتاد و آن چنان پیکر مطهرش را لگد مال کردند که در دم، جان به جان آفرین تسلیم کرد .

وقتی روح ملکوتیش به سوی اعلی علیین پر کشید ، ملکوتیان به او گفتند : به بهشت جاوید برزخ، در آی؛ آن شهید بزرگ ، بی آنکه شکایت همشهریان خود را نزد خدا برد به آنان گفت:  ای کاش ؛ همشهریان من می‌دانستند که چگونه خدا مرا بخشید و (در بهشت) نیکو داشت (و آنان این چنین، پایان یکتاپرستی و ایمان به خدا و معاد را می دانستند، تا ایمان می آورند).

و بدینسان شهادت یکی از بزرگترین شهیدان تاریخ رقم خورد و حبیب نجار به سوی خدا پر گشود و او هرگز نمی میرد و جاودان است و تابنده .

و بدینسان شهادت یکی از بزرگترین شهیدان تاریخ رقم خورد و حبیب نجار به سوی خدا پر گشود و او هرگز نمی میرد و جاودان است و تابنده .

دوستان تبیانی در ترجمه این آیات شریفه از سوره یاسین ، علاوه بر آنکه با داستان سوزناک شهادت یکی از بزرگان تاریخ آشنا می شوید ، می توانید از لابلای این کلمات پر از نور که از منبع لایزال حی قیوم آمده است ، توشه های علمی برگیرید و به دانش خویش افزون سازید.

شاید بتوانیم نکته های زیر را از ترجمه و اندیشه در آیات برگیریم.

1- مردان حق گوی و حق جوی از تنهایی نمی هراسند و یکه و تنها به میدان سختی ها می روند

2- عشق انسان های بزرگ به هدایت مردم حتی پس از مرگ

3- هدایت به حق و راستی ، محتوای دعوت انبیاست

4- دعوت به حق بدون چشم داشت ، تاثیر گذار تر است

5- گمراهی می تواند آشکار باشد چون بت پرستی و می تواند پنهان باشد چون ریا ، کبر و ...

6- مردان حق جو به دنبال حقیقت هستند و گمراهان بر مدار موهومات می چرخند

7- مشکلات را انسان باید در درون خود جستجو کرده و از همانجا در صدد رفع آن باشد و طبق حدیث شریف : درد ما گناهان ماست و درمان آن نیز، استغفار و طلب بخشش از خداوند است .

8- تجاوز گری و اسراف سرمنشاء بسیاری از طغیانگری هاست

9- بلاغ مبین  و تبلیغ آشکار  و روشن در هدایت بندگان تاثیر بیشتری دارد 

10- انسان های حق جو می توانند یاور همدیگر بوده و جمعاً به هدایت گری  اشتغال ورزند

11- بخشش و آمرزش گناهان ، اولین قدم برای تکریم انسان است

12- از سر سختی دشمنان نباید نومید و بیمناک شد

13- شاید بتوان به این نکته رسید که غالب مومنان از اقشار پایین دست جامعه هستند

14- حمایت از حق با تلاش و کوشش امکان پذیر است

15- روش تبلیغ و شیوه های آموزش را باید از رسولان الهی آموخت

و..... نکته هایی دیگر که از اندیشه در این آیات الهی می توان برداشت نمود .


* شخصیتى كه در متون اسلامى به مؤمن آل‌یس و یا صاحب آل یاسین ملقب است. مطابق نقل برخی کتب ؛ نام او را  حبیب ‌بن اَبریا، حبیب ‌بن مرى و یا حبیب ‌بن اسرائیل نیز گفته اند. همچنین غیر از نجاری، شغلهاى گوناگونى چون ریسمان‌بافى و كفاشى نیز برای او ذكر کرده اند و گفته‌اند چون پیش از ایمان آوردن بت‌تراش بوده است،  او را با این لقب خوانده‌اند اما این نقل  با روایت سباق الامم در تعارض است که می گوید : پیشگامان امت ها که هرگز کفر نورزیده اند سه نفر بوده اند 1- علی بن ابیطالب (ع) 2 - حزقیل مومن آل فرعون و 3 - حبیب نجار مومن صاحب یاسین. نقل است که پیکر او را در بازار انطاکیه به خاک سپردند.


- نظرات (0)

آرزوی ملکه مصر

نفرتیتی

در سوره تحریم ، به ناسازگارى بعضى از همسران پیامبر اكرم(صلى الله علیه و آله) اشاره شده است و در پایان سوره چند نمونه مثبت و منفى از زنان خوش بخت و بدبخت یاد مى‌شود، دو نمونه منفى و بدعاقبت همسران نوح و لوط هستند، آن دو با این كه با دو پیامبر الهى در زیر یك سقف زندگى مى كردند، از چنین زمینه‌اى بهره نگرفتند تا به كمال معنوى برسند بلكه به آن دو پیامبر خیانت كردند و اهل آتش شدند.

در مقابل از دو نمونه مثبت یاد مى‌شود. یكى مریم، و دیگرى آسیه همسر فرعون، آسیه در خانه فرعون بود و با او زندگى مى كرد، اما ادعاى خدایى او را باور نداشت بلكه یك انسان موحد بود كه خداوند در قرآن كریم از او به عنوان نمونه و مثل براى مؤمنان یاد مى‌كند.

گویند وقتى فرعون دانست كه همسرش خداپرست است دستور داد آنقدر او را شکنجه کردند که در نهایت در زیر شکنجه جان داد.

ملكه موحد فرعون در زیر شكنجه این گونه خدا را مى‌خواند و دعا مى‌كرد:

رَبِّ ابْنِ لِی عِندَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ 1

بارالها، براى من نزد خودت در بهشت خانه اى بساز، و مرا از فرعون و كردارش نجات ده، و مرا از قوم ستمكار رهایى بخش .

رسول خد( صلى الله علیه و آله) فرمود: سه نفر یك چشم بر هم زدن هم به وحی (و خداوند) كافر نشدند، مؤمن آل یاسین ، على بن ابیطالب، آسیه همسر فرعون .2

در حدیث دیگرى رسول خدا(صلى الله علیه و آله) آسیه همسر فرعون را یكى از چهار زن برتر بهشتیان شمرد.


1-  سوره تحریم  آیه 11

2-  نور الثقلین ج 5، ص 377 . البته این روایت به نقلی دیگر نیز وارد شده است: در ترجمه المیزان، ج 7، ص 122، در قسمت بحث روایى نویسنده آورده است که: در مجمع البیان از تفسیر ثعلبى و او به سند خود از عبدالرحمان ابى لیلى از رسول خدا(ص) روایت كرده كه فرمود سبقت یافتگان همه امت‏ها سه نفرند كه حتى چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزیدند: على بن ابیطالب، صاحب سوره یس و مؤمن آل فرعون است، چنان که می‌بینید در این روایت آسیه نام برده نشده است. و مراد از صاحب سوره یاسین همان مومن آل یاسین است که در تفاسیر  نام وی حبیب نجار معرفی شده است.


- نظرات (0)

چرا باید یکتاپرست باشیم؟!

خدا ، دعا ، یکتا پرست

بر اساس روایات، فردى كه براى حمایت از فرستادگان الهى به شهر انطاكیه آمد، حبیب نجّار بود كه از او به «صاحب یس» نیز تعبیر شده و در ردیف مؤمنِ آل فرعون كه به حمایت حضرت موسى(علیه السلام) برخاست، شمرده شده است.
این مرد كه غالب مفسران نامش را "حبیب نجار" ذكر كرده اند از كسانى بود كه در برخوردهاى نخستین با رسولان پروردگار به حقانیت دعوت آنها و عمق تعلیماتشان پى برد، و مومنى ثابت قدم و مصمم از كار در آمد، هنگامى كه به او خبر رسید كه در قلب شهر، مردم بر این پیامبران الهى شوریده اند، و شاید قصد شهید كردن آنها را دارند، سكوت را مجاز ندانست ، و با سرعت و شتاب خود را به مركز شهر رسانید و آنچه در توان داشت در دفاع از حق فروگذار نكرد.(تفسیر نمونه)
او می گوید: وَمَا لِیَ لَا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؟ چرا خدا را نپرستم؟ خدا مرا خلق کرده، دارم به سوی او هم بازمی گردم، حال چه دلیلی دارد که در این میانه، کس دیگری را بپرستم؟ چرا به کس دیگری تکیه کنم؟
در سوره یاسین، از قول مؤمن آل یس یاد مى دهد كه چرا باید یكتاپرست بود؛ زیرا پدید آورنده تنها خدایى است كه به سوى او نیز بازگشت همگان است. مبدأ یكى و معاد هم یكى است، پس چرا براى غیر او سر تعظیم فرود آوریم؛ كسى كه او ما را از نیستى پدید آورده و همه جور نعمت عنایت فرموده است و آیا کسی که انسان باشد غیر از خدا، آلهه دیگری می گیرد؟
در مسافرخانه که خیلی آدم به دور و بری هایش دل نمی دهد، چون از جای دیگری آمده، به همان جا هم در حال برگشتن است، پس چه دلیلی دارد که این وسط، دل به چیز دیگری بدهد؟ أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن یُرِدْنِ الرَّحْمَ نُ بِضُرٍّ لَّا تُغْنِ عَنِّی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا وَلَا یُنقِذُونِ؟ آیا خدای دیگری انتخاب کنم از خدایی که رحمان است؟ و به خاطر رحمان بودنش، اراد ضرر برای هیچ کس نمی کند، بنابراین اگر یک ضرری قرار شد به ما برسد، باید بدانیم که دیگر هیچ راهی برای دفع آن وجود ندارد، وجود ندارد، چرا که اگر راهی بود، خدا به خاطر رحمان بودنش، آن راه را جلوی ما می گذاشت. چرا که این راهی بوده که خودمان رفته ایم، و بازگشتی برایش متصور نیست. پس شفاعت هیچ چیز به درد ما نمی خورد. چرا که خداوند، به واسط رحمان بودنش، هر کاری که ممکن بوده، برای نجات بشر انجام داده.
سه نکته در آیه وَمَا لِیَ لَا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ:
1- كسانى كه در برابر آفریدگار خود بندگى نكنند در دادگاه وجدان محكومند. (و مالى لا اعبد)
2- یكى از راه هاى دعوت دیگران، بیان اعتقادات منطقى خود است. (مالى لا اعبد الّذى...)
3- توجّه به مبدأ و معاد سرچشمه ى بندگى است. (فطرنى و الیه ترجعون) (تفسیر نور)
و آن گاه به آنان هشدار داد كه: "وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ "؛ به هوش كه شما نیز در روز رستاخیز تنها به سوى او بازگردانده مى شوید و اوست كه كیفر كفر و بیدادتان را به شما خواهد داد.


عواملی که ما را از توحید دورمان کرده است
یادمان باشد بشر موجودی مشرک نبوده که کم کم به توحید نزدیک شود! بلکه بشر موجودی موحد بوده که عواملی سبب انحراف او از توحید شده است. و باور ما بر این عقیده راسخ است که اولین فرد بشر، خود پیامبری بوده که از امهات تعالیم آنها، یکتاپرستی می باشد.
با توجه به این مقدمه باید گفت عواملی که سبب دور افتادن از توحید می شود به دو دسته کلی قابل تقسیم هستند. عوامل بیرونی و عوامل درونی که هر کدام از این ها را به اختصار بیان می کنیم:

عوامل بیرونی:

۱- شیطان

شیطان سردسته گمراهان و دشمن سرسخت انسان هاست که آنها را از مسیر سعادت منحرف می کند. و مهمترین غرض او بازداشتن انسان ها از توحید است که محوری ترین نقطه سعادت بشر است:
«اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ[مجادله/۱۹] شیطان بر آنان مسلّط شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده.»

۲- ثروت و فرزندان

انسان در زندگی مادی خود، ممکن است دچار غفلت شده و اندک اندک به منزلی برسد که هیچ رنگ و بوی خدایی در آن باقی نمانده باشد:
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ[منافقون/۹] اى كسانى كه ایمان آورده اید! اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نكند!»

۳- تهاجم فرهنگی

کسانی که در جوامع به نوعی الگو شده اند، در صورت انحراف می توانند سایرین را منحرف کنند. مثلا در زمان ما جوامع غربی که پیشرفت مادی چشمگیر کرده اند و به نوعی الگو قرار گرفته اند، که می توانند انسانهای بسیاری را در گمراهی خود سهیم کنند. همان گونه که قارون ها و فرعون ها با مطرح بودن در جامعه سایرین را به گمراهی کشانده اند.
«وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَیْ ءٌ یُرادُ[ص/۶] سركردگان کفار بیرون آمدند و (در مقابل دعوت پیامبر به توحید)  گفتند: «بروید و خدایانتان را محكم بچسبید، این چیزى است كه خواسته اند (شما را گمراه كنند)»

۴- همنشین یا محیط نامناسب

محیط فاسد و دوستان ناباب سبب گمراهی انسان می شوند و او را از مسیر توحید باز می دارند:
«یا وَیْلَتى لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً * لَّقَدْ أَضَلَّنىِ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنىِ[فرقان/۲۸-۲۹] اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم! او مرا از یادآورى (حق) گمراه ساخت بعد از آنكه (یاد حق) به سراغ من آمده بود!»

عوامل درونی

حال با توجه به عوامل بیرونی می توانیم عوامل درونی ای که کمک کننده و زمینه ساز آن عوامل بیرونی هستند را به روشنی ببینیم:
هوای نفس انسان مسیر را برای شیطان هموار می کند.
دنیا طلبی و آرزوهای دراز و ... سبب دل بستن به ثروت و قدرت می شود.
جهالت سبب پیروی کورکورانه از دیگران می شود و... .


- نظرات (0)

کارهایی که سکرات موت را کم می کنند!

مرگ

کمتر کسی در زندگی وجود دارد که غم از دست دادن یکی از نزدیکان خود را مشاهده نکرده باشد. همه ما انسانها در زندگی خود عزیزانی را که سالیان سال در کنارمان بوده اند را در لحظه های پایانی عمرشان به یاد داریم.

تصویری  که ما از مرگ نزدیکان به یاد داریم بیشتر شبیه یک خوابیدن آرام و بدون درد سر است. این در حالی است که در پس این آرامش ظاهری و ابدی واقعیت های دردناک و پنهانی وجود دارد که اگر کسی به آن واقف شود به تکاپو در پیدا کردن راه چاره ای برای فرار از آن مهلکه خواهد افتاد.

احتضار و لحظه جان کندن در قرآن

هنگامى كه مرگ بنده اى مؤمن فرا مى رسد؛ فرشتگان با قدح هایى از آب كوثر بر بالین او حاضر مى شوند ... و روح او را تسلّى مى دهند تا تلخى و سختى مرگ را احساس نكند

خداوند متعال در آیات متعددی سختی زمان جان کندن را برای بندگان بیان فرموده است. «وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحیدُ؛ [ق،19] و سرانجام، سكرات (و بیخودى در آستانه) مرگ بحق فرامى رسد (و به انسان گفته مى شود:) این همان چیزى است كه تو از آن مى گریختى!».
در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف این چنین بیان شده است: «سَكْرَةُ الْمَوْتِ» حالتى است شبیه به « مستى» كه بر اثر فرا رسیدن مقدمات مرگ، به صورت هیجان و انقلاب فوق العاده اى به انسان دست مى دهد، و گاه بر عقل او چیره مى گردد، و او را در اضطراب و ناآرامى شدیدى فرو مى برد. چگونه چنین نباشد در حالى كه مرگ یك مرحله انتقالى مهم است كه باید انسان در آن لحظه تمام پیوندهاى خود را با جهانى كه سالیان دراز با آن خو گرفته بود قطع كند، و در عالمى گام بگذارد كه براى او كاملا تازه و اسرار آمیز است، به خصوص اینكه در لحظه مرگ انسان درك و دید تازه اى پیدا مى كند، بى ثباتى این جهان را با چشم خود مى بیند، و حوادث بعد از مرگ را كم و بیش مشاهده مى كند. اینجا است كه وحشتى عظیم سر تا پاى او را فرا مى گیرد و حالتى شبیه مستى به او دست مى دهد ولى مست نیست.[1]

شدت و سختی جان کندن روح از بدن

در سختی و شدت سکرات موت همین بس که اولیای الهی نیز از مواجه شدن با این واقعیت هولناک در اضطراب و نگرانی به سر می برده اند. آنچه از روایات اسلامی بدست می آید این است که سختی جان کندن افراد صالح و نیکوکار که خود را مهیای این موقف خطرناک کرده اند به مراتب راحت تر از کسانی است که هیچ گونه آمادگی و توشه ای برای آن مهیا ننموده اند:
در حدیث قدسى این چنین نقل شده است: هنگامى كه مرگ بنده اى مؤمن فرامى رسد؛ فرشتگان با قدح هایى از آب كوثر بر بالین او حاضر مى شوند ... و روح او را تسلّى مى دهند تا تلخى و سختى مرگ را احساس نكند.[2]
از آیات الهی نیز استفاده می شود که روز قیامت مؤمنان مورد استقبال فرشتگان قرآن می گیرند و با کرامت و بزرگواری به ایشان خوش آمد گفته می شود: «وَ الْمَلائِكَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ،[رعد،24] (و به آنان مى گویند:) سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان! چه نیكوست سرانجام آن سرا (ى جاویدان)».
و اما در خصوص سختى جان دادن كافران از امام صادق (علیه السلام) این چنین نقل شده است: حضرت على (علیه السلام) به چشم درد مبتلا شده بود. پیامبر گرامى اسلام (صلی الله و علیه و آله)، به عیادت ایشان آمد؛ در حالى كه حضرت، از شدت درد، فریاد مى كشید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: آیا از درد چشم بى تابى مى كنى؟! حضرت على (علیه السلام) عرضه داشت: یا رسول اللَّه! تاكنون چنین دردى نكشیده ام.

پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: یا على! چون ملك الموت براى گرفتن جان كافر بیاید، سیخى از آتش همراه اوست كه روح كافر را با آن، چنان بیرون مى كشد كه دوزخ صیحه و فریاد مى کشد. على (علیه السلام) برخاست و در بستر خویش نشست و عرض كرد: یا رسول اللَّه! این سخن را تكرار كن. من درد خود را از شنیدن آنچه فرمودى، فراموش كردم. سپس عرض كرد: آیا از امت شما هم كسى این گونه جان مى دهد؟ رسول گرامى (صلی الله و علیه و آله) فرمود: بله! پادشاه ستمگر، خورنده مال یتیم و كسى كه شهادت دروغ مى دهد، این چنین است.[3]
از آیات الهی نیز به خوبی سختی حال روز کافران نمایان است؛ چرا که خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «وَ لَوْ تَرى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذینَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریقِ؛[انفال،50] و اگر ببینى كافران را هنگامى كه فرشتگان (مرگ)، جانشان را مى گیرند و بر صورت و پشت آنها مى زنند و (مى گویند:) بچشید عذاب سوزنده را (به حال آنان تأسف خواهى خورد)!».

علاج سختی جان کندن در روایات اسلامی

با توجه به سختی و شداید جان کندن، هر انسان آگاهی به دنبال راه چاره ای برای در امان ماندن از آن سختی هاست. با بررسی  و تأمل در روایات اسلامی راههای مختلفی برای در امان ماندن از این گرفتاری ها بدست می آید:

1-توجه به خویشاوندان و به جا آوردن صله ارحام

امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «هر کس یک روز از آخر ماه رجب را روزه بگیرد حق تعالی او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد ا زمرگ و از عذاب قبر»

توجه به خویشاوندان و اهتمام داشتن به امور ایشان نه تنها موجب برکات فراوان مادی و معنوی در دنیا می شود بلکه زمینه سعادت و آرامش ابدی را نیز به وجود می آورد. تأثیر این فریضه ی الهی حتی در زمان جان کندن محتضر نیز قابل مشاهده است.
شیخ صدوق در این خصوص از امام صادق(علیه السلام) این چنین نقل می کند: «مَنْ أَحَبَّ أَنْ یُخَفِّفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ فَلْیَكُنْ لِقَرَابَتِهِ وَصُولًا وَ بِوَالِدَیْهِ بَارّاً فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ هَوَّنَ اللَّهُ عَلَیْهِ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ وَ لَمْ یُصِبْهُ فِی حَیَاتِهِ فَقْرٌ أَبَداً؛[4] هر كس دوست دارد خدا سختیهاى جان كندن را بر او آسان كند باید صله رحم كند و به پدر و مادرش نیكى كند چون در این صورت خدا جان كندن را بر او آسان كند و در زندگى دچار پریشانى و فقر نشود».

2-عدم اذیت و آزار والدین و تحصیل رضایت ایشان

سعید بن یّسار می گوید از امام صادق (علیه السلام) شنیدم كه مى فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) به هنگام مرگ جوانى بر بالین وى حاضر شد، به او فرمود: بگو: لا اله الا اللَّه، پس چندین بار زبانش گرفت. حضرت به زنى كه بر بالین او نشسته بود فرمود: این جوان مادر دارد؟ عرض كرد: آرى، منم مادرش. فرمود: تو بر او خشمگین و ناراضى هستى؟ عرض كرد: آرى، شش سال است كه با او سخن نگفته ام. حضرت به او فرمود: از وى راضى شو، عرض كرد: خداوند از او راضى باشد به رضایت شما اى رسول خدا.

پس رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) به آن جوان فرمود: بگو: لا اله الّا اللَّه و او گفت. پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به او فرمود: چه مى بینى؟ گفت: مردى سیاه چهره، زشت رو، با لباس چرك و بدبو، كه در این لحظه نزدیكم آمده و گلویم را گرفته مى فشارد. پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به او فرمود: بگو: یَا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسِیرَ وَ یَعْفُو عَنِ الْكَثِیرِ اقْبَلْ مِنِّی الْیَسِیرَ- وَ اعْفُ عَنِّی الْكَثِیرَ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیم. پس جوان این كلمات را گفت، پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به او فرمود: نگاه كن چه مى بینى؟ گفت: مردى را مى بینم سپید چهره، زیبا رو، خوشبو، و خوش لباس كه نزدیكم آمده، و آن مرد سیاه را مى بینم كه از من رو گرداند و دور شد. حضرت فرمود: دعا را تكرار كن. او تكرار كرد، فرمود: چه مى بینى؟ گفت: دیگر آن مرد سیاه را نمى بینم، و این مرد سپید را مى بینم كه نزدیكم آمده است. سپس بر همین حالت جان سپرد.

3-قرائت قرآن بر بالین محتضر

همچنین محقق کرکی، خواندن سوره الصافات و یس را از روایات برای رفع سکرات موت استفاده کرده است.[5]

4-روزه ماه مبارک رجب

در روایت از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «هر کس یک روز از آخر ماه رجب را روزه بگیرد حق تعالی او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر».[6]

سخن آخر

با توجه به آیات و روایات فراوانی که گویای سختی و شدت لحظه جان دادن است، سزاوار است انسان به ضعف و ناتوانی خود رحم نموده و موجبات سختی بیش از پیش آن را با ترک اوامر الهی و انجام محرمات فراهم ننماید.

پی نوشت ها:
[1]. مکارم شیرازی و جمعی از محققان، تفسیر نمونه، ج 22، ص254.
[2]. بحارالانوار، ج 77، ص 27.
[3]. شیخ عباس قمی، منازل الاخره،ص14 به نقل از بحارالانوار: ج 6، ص 170.
[4]. شیخ صدوق، الأمالی، ص389،ح14.
[5]. جامع المقاصد ج۱، ص۳۵۳؛
[6]. بحارالانوار، ج 94، ص 33.


- نظرات (0)

کی گفته چهل روز عزاداری؟

اربعین ، عزاداری

حقیقت این است که مؤمن پیرو اهل بیت علیهم السلام سرخود کاری نمی کند. رفتار شیعه با شاقول امامش که مظهر اعتدال و راستی است سنجیده می شود. برچسب افراط برای یک شیعه جایی معنا پیدا می کند که (خدایی نکرده) رفتارش از امامش جلو زده باشد. "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ " (حجرات1) "اى كسانى كه ایمان آورده اید از خدا و رسول او پیشى مگیرید و از خدا پروا كنید كه خدا شنواى دانا است. "
اما وقتی دیگران را با معیارهای خودمان می سنجیم، خیلی راحت به خیلی ها برچسب افراطی بودن می زنیم.
گاهی ممکن است ظرفیت ما برای کاری کم باشد و زود خسته شویم؛ این دلیل نمی شود که ظرفیت بیشترِ دیگران را به پای افراط کاری آن ها بگذاریم. مثلاً اگر من توان نیم ساعت عزاداری برای امام حسین علیه السلام را دارم، حق ندارم کسانی را که یکی دو ساعت در محفل روضه می مانند، افراطی بخوانم. بماند که اصلاً عزا و اشک بر اباعبدالله علیه السلام ، دل را جلا می دهد و خودش ظرفیت قلب ها را وسعت می بخشد. در مصیبت اهل بیت علیهم السلام، "غم" تعریفی غیر از تعاریف معمول خود پیدا می کند.

امام صادق علیه السلام فرمودند: ای زراره! آسمان چهل روز بر حسین علیه السلام خون گریه کرد و زمین چهل روز با تیره و تار شدن، گریست و خورشید با کسوف و سرخی چهل روز گریست...و ملائکه الهی برای آن حضرت چهل روز گریستند...

از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: "هر نالیدن و گریه ای مکروه است مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام" (امالی طوسی، ص 162) و فرمود: "نفَس کسی که بخاطر مظلومیت ما اندوهگین شود، تسبیح است و اندوهش برای ما، عبادت است." (امالی شیخ مفید، ص 338)
راستی باید از دوستانی که عزاداری چهل روزه و اربعین گرفتن را کاری افراطی می خوانند سؤالی کرد: اگر چهل روز عزاداری را افراط و زیاده روی می دانید، برای خون گریستنِ شب و روز حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف در غم جدش امام حسین علیه السلام چه تعریفی دارید؟!

اما چرا اربعین؟

امام صادق علیه السلام فرمودند: ای زراره! آسمان چهل روز بر حسین علیه السلام خون گریه کرد و زمین چهل روز با تیره و تار شدن، گریست و خورشید با کسوف و سرخی چهل روز گریست...و ملائکه الهی برای آن حضرت چهل روز گریستند..." (مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 10، ص: 313)
امام حسن عسكرى فرموده است: "پنج چیز از نشانه هاى مؤمن است. گزاردن پنجاه و یك ركعت نماز واجب و نافله و زیارت اربعین و انگشتر در دست راست كردن و پیشانى بر خاك ساییدن و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم." (روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، مجلسى، محمدتقى ج 5، ص: 389)

پس دو نکته:

اول- قرارهای چهل روزه، موضوعی است که هم در نظام تکوین عالم و هم در نظام تشریعی ما وجود دارد و این را از قرآن کریم و روایات معتبر اهل بیت علیهم السلام گرفته ایم.
دوم- اگر برای سالار شهیدان و حتی برای مصیبت وفات یکی از عزیزانمان عزاداری می کنیم و اربعین می گیریم، این را هم از فرهنگ نورانی اهل بیت علیهم السلام گرفته ایم. مدعی نیستیم که بی اشتباه و کاملیم یا همه ی کارهایمان دقیقاً مطابق ائمه ی هدی علیهم السلام شده است اما حداقل این را مطمئنیم که در مورد اصلِ اربعین گرفتن و حتی پیاده به زیارت رفتن، سرخود عمل نمی کنیم و دلیل قطعی داریم.

یک راز اربعین

از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: "هر نالیدن و گریه ای مکروه است مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام" (امالی طوسی، ص 162) و فرمود: "نفَس کسی که بخاطر مظلومیت ما اندوهگین شود، تسبیح است و اندوهش برای ما، عبادت است

پرچمی که باید برافراشته می ماند به هر قیمتی، مانده است. حالا یک محفل گرم خانوادگی دارند مأموران ویژه ی خدا. این خانواده، هر چه داشته، خرجِ همین مأموریت ویژه کرده است؛ فقط چند سربازِ خسته مانده اند، باز هم برای ماندنِ پرچم اسلام. دیگر حجت، تمامِ تمام شده است. اگر آن گونه که گفته اند، چهل، عدد تکامل است، اربعین سالار شهیدان، صحنه ی بی نظیر تکامل انقلاب عاشوراست. مأموریت، تمام شده. منطق و استدلال و سخن، سنگ تمام گذاشته اند. اینجای ماجرا، دیگر از هجوم طوفان احساس، حرف زدن سخت می شود.
رازهای اربعین شاید هزارها باشد اما یکی از هزارها، استوار ماندن پرچم دین خداست. یک درس اربعین استقامت است.
"وَ بُشْرى لِلْمُحْسِنین ؛ إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ" (احقاف12-13) "محسنین" كسانى هستند كه از نظر اعتقادى در خط توحید، و از نظر عمل در خط استقامت و صبرند.
قرآن پاداش استقامت کنندگان در راه خدا را چنین بیان فرموده است:
"إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی كُنْتُمْ تُوعَدُونَ؛ نَحْنُ أَوْلِیاؤُكُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ لَكُمْ فیها ما تَشْتَهی أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فیها ما تَدَّعُونَ"(فصلت30-31) كسانى كه گفتند پروردگار ما خداوند یگانه است سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنها نازل مى شوند كه نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است. ما یاران و مددكاران شما در زندگى دنیا و در آخرت هستیم و براى شما هر چه بخواهید در بهشت فراهم است و هر چه طلب كنید به شما داده مى شود.
اربعین تجسم واقعی این کلام است که ما برای خدا تا آخر ایستاده ایم. شاید برای خوشه چینی از این سفره ی معرفت، باید دست به دامان کوه های استقامت شویم.


- نظرات (0)

خنده های حلال و خنده های جهنمی

خنده

طرح مسأله:

یکی از موضوعات و مسائل اخلاقی که بسیاری از اجتماعات  و گروه های انسانی به آن دست به گریبان هستند موضوع  استهزاء، و تمسخر قومیت های مختلف است. بسیاری از افراد به بهانه فراهم کردن محیطی شاد برای اطرافیان با به سخره گرفتن قوم یا گروهی سعی در ایجاد مجلسی شاد و مفرح  می نمایند.
این آسیب اجتماعی تا به اندازه ای پیشرفت می نماید که در حساس ترین ارگان های فرهنگی همچون صدا و سیما که رسانه ای همگانی و ملی است رسوخ نموده و موجبات ناراحتی و تهییج احساسات قومی و قبیلگی گروه بی شماری از انسانها را فراهم می سازد.
سوال بسیار مهمی که در این خصوص مطرح می باشد این است که؛ این رویه و رویکرد ناپسند اخلاقی و اجتماعی در فرهنگ اسلامی به چه صورت مورد نقد و انتقاد قرار گرفته  و چه آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی برای آن معرفی شده است.

جایگاه و اهمیت شادی و خنده حلال در اسلام

در سیره و رفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) نقل شده است که: «هرگاه یکی از اصحاب اندوهگین بود، حضرت با شوخی کردن او را شادمان می فرمود»

خداوند متعال در توصیف اهل بهشت ایشان را غرق در شادی و سرور معرفی می نماید این مطلب خود می توان گواه بر این باشد که انسان فطرتاً طالب شاد زیستن است و آن را یکی از شاخص های خوشبختی و سعادت می داند. چرا که در غیر این صورت خدای متعال برای ترغیب بندگان از نعمت شادی و فرح سخن نمی فرمود.
خداوند در توصیف اهل بهشت می فرماید: «فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْیَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً؛[انسان،11] خاطر این عقیده و عمل) خداوند آنان را از شرّ آن روز نگه مى دارد و آنها را مى پذیرد در حالى كه غرق شادى و سرورند». و همچنین در بیان احوال بهشتیان این چنین می فرماید: «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ، ضاحِكَةٌ سْتَبْشِرَة [عبس،39-38] در آن روز [بهشتیان] چهره های درخشان و خندان و شادمان دارند».

سفارش مؤکد به شاد کردن مؤمنان

در منابع روایی با روایاتی زیبا برخورد می کنیم که نه تنها از شادی و سرور در زندگی نهی نمی نماید، بلکه الگوهای برتر زندگی را با این شاخص رفتاری به عموم مردم معرفی می نماید.
برای نمونه در سیره و رفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) نقل شده است که: «هرگاه یکی از اصحاب اندوهگین بود، حضرت با شوخی کردن او را شادمان می فرمود».[1]
علاوه بر این مطلب در کتب روایی ابواب مستقلی در خصوص شاد کردن دیگران با عنوان ادخال سرور وجود دارد، که به خوبی حاکی از جایگاه و اهمیت خنده و شاد کردن دیگران است. برای نمونه در روایتی امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «إِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِدْخَالُ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ؛[2] به درستی که محبوب ترین اعمال نزد خدای متعال ادخال سرور در قلب مومن است».

منطقه ممنوعه شادی و خنده

هر چند شاد کردن مؤمنین و اطرافیان یکی از آموزه های دینی و روایی به شمار می آید ولی نباید فراموش کرد این مطلب هیچ گاه به معنای جواز ورود در مناطق ممنوعه شادی نیست؛ از اینرو شادی های ممنوع همچون مسخره کردن، لودگی، هجو، هزل و جُک سازی در سبک زندگی اسلامی جایگاهی نداشته و به شدت از آن نهی شده است. هیچ گاه آموزه های دینی و اسلامی به کسی اجازه نداده است به بهانه شاد کردن مجلس، گروهی را به باد تمسخر و استهزاء بگیرند. نه تنها در این خصوص مجوزی صادر نشده است بلکه این مورد از جمله بزرگترین گناهان کبیره به شمار آمده است.

هزل و هجو ممنوع

مزاح و شوخی که یکی از عوامل برجسته شادی است اگر با سبک سری، بی شرمی، و گستاخی بیامیزد، «هزل» نامیده می شود که در اسلام مطرود است و اگر با تحقیر و بد گویی و ناسزا آمیخته گردد، آن را هجو می خوانند و این نیز در فرهنگ و آداب اسلامی به شدت مورد توبیخ و سرزنش قرار گرفته است. 
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ یَكُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ یَكُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛[حجرات،11] اى كسانى كه ایمان آورده اید، گروهى [از مردان] گروه دیگر را مسخره نكنند، شاید آنان- كه مسخره شده اند- از اینان- كه مسخره كرده اند- بهتر باشند و نه زنانى زنان دیگر را، شاید آنان از اینان بهتر باشند. و از خودتان- از یكدیگر- عیبجویى مكنید و یكدیگر را به لقبها [ى بد و ناخوش ] مخوانید. بد نامى است نام كردن [مردم ] به بدكردارى پس از ایمان آوردن [آنها]. و هر كه توبه نكرد پس اینانند ستمكاران».

ریشه و عامل استهزاء و تمسخر دیگران

با مطالعه  و بررسی حالات و خصوصیات انسان می توان عوامل مختلفی  برای  رذیله زشت و غیر اخلاقی مسخره کردن را برشمرد:

1- خود برتربینی: به روشنی می توان یکی از علل تمسخر دیگران را خودبرتر بینی معرفی نمود. گاهی دیده شده است کسانی که از لحاظ امکانات مادی و اجتماعی و علمی خود را برتر از دیگران می پندارند، به راحتی به  خود اجازه استهزاء دیگران را می دهند. کم نیستند افرادی که به واسطه داشتن مرتبه ی علمی، زیر دستان خود را حقیر شمرده و با القاب و سخنان سخیف آنان را دست می اندازند.
خداوند متعال در قرآن می فرماید: «فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُن؛[غافر/83] و چون پیامبرانشان دلایل آشكار برایشان آوردند، به آن چیز [مختصرى] از دانش كه نزدشان بود خرسند شدند، و [سرانجام ] آنچه به ریشخند مى گرفتند آنان را فرو گرفت».

2. دشمنی و عداوت:  گاهی نیز می توان منشأ این رفتار غیر اخلاقی را دشمنی دانست کما اینکه در طول تاریخ گمراهان برای مقابله و ستیز با پیامبران الهی از این حربه استفاده می نمودند. «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فی شِیَعِ الْأَوَّلینَ وَ ما یَأْتیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ؛[حجر،11-10] و ما رسولان خود را پیش از تو به میان اقوام پیشین فرستاده ایم. هیچ پیامبرى بر آنها مبعوث نشد، جز آنكه مسخره اش كردند».

3. حسادت: گاهی انگیزه استهزاء دیگران حسادت است. افرادی كه ضعف شخصیت دارند و نمی توانند كمالات دیگران را ببینند سعی می كنند با مسخره كردن آنها شخصیت شان را از بین ببرند.[3]

آثار و پیامدهای شوم استهزاء و تمسخر

شوخی های غیر اخلاقی و تمسخرهای بی شرمانه اگر در ضمیر انسان ماندگار شود علاوه بر این که ادب و متانت و صفات اخلاقی را از وجود او می رباید او را نیز از یاد خدا غافل می نماید

1-استهزاء و تمسخر، تخریب شخصیت
از جمله بدترین آثار و پیامدهای استهزاء دیگران، تخریب حرمت ها و شخصیت افراد است. هر انسانی برای خود حریم و حرمتی قائل است که دوست ندارد توسط دیگران به سخره گرفته شود؛ آموزه های دینی نیز حرمت انسان مؤمن را به منزله کعبه می داند که نباید هتک شود. از امام صادق (علیه السلام) این چنین نقل شده است که فرمودند: «الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ؛[4] حرمت مؤمن از كعبه بزرگتر است».

2-فراموشی و غفلت یاد خدا
شوخی های غیر اخلاقی و تمسخرهای بی شرمانه اگر در ضمیر انسان ماندگار شود علاوه بر این که ادب و متانت و صفات اخلاقی را از وجود او می رباید او را نیز از یاد خدا غافل می نماید. «فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْری وَ كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُون؛[مومنون،110] امّا شما آنها را به باد مسخره گرفتید تا شما را از یاد من غافل كردند و شما به آنان مى خندیدی».

3-موجب نفرت، تفرقه و اختلاف
عنایت و توجه آموزه های دینی به اتحاد، همبستگی و همگرایی دینی و اسلامی غیر قابل توصیف است. بسیاری از آیات مسلمانان را به اتحاد و مهرورزی با همنوعان دعوت می نماید. این در حالی است که اگر فرهنگ اسلامی و مهرورزی جای خود را به سبک سری، توهین و تمسخر دهد ثمره ای جز اختلاف و نفرت در جامعه برداشت نخواهد شد.

نتیجه و حاصل کلام

بر اساس آموزه های دینی، شادی و نشاط دارای حد و مرز مشخص است. محتوی و قالب شادی و نشاط نباید با روح توحیدی و فرهنگ اسلامی در تضاد و ستیز باشد، خنده و لبخند و جملات خنده آور نباید موجب لکه دار کردن شخصیت و حریم های اخلاقی و انسانی افراد شود.

پی نوشت ها:
[1]. علامه طباطبایی، سنن النبی (صلی الله علیه وسلم)، ص.60
[2]. الكافی، ج 2، ص189، ح17.
[3]. وسائل الشیعة، ج 16، ص349.
[4]. الخصال، ج 1،ص27.


- نظرات (0)

گریه چهل روزه ی آسمان برای امام حسین (علیه السلام)

اربعین

جایگاه و اهمیت اربعین در قرآن

در قرآن کریم آیاتی به طور خاص توجه ویژه ای به عدد چهل دارد، آنچه مسلم است نمی توان به طور قطع و یقین فلسفه وجودی و حکمت  عدد چهل را در همه ی این موارد بدست آورد، جز آنچه از ظاهر آیات مشخص می شود و یا از روایات معصومین مطلبی بدست می آید.

1-کمال بلوغ  و رشد نهایی در چهل سالگی

هر چند افراد به اقتضای منطقه جغرافیایی و زیستی خود و نوع آداب و معاشرتی که دارند در سنین پایین زندگی مکلف و مفتخر به انجام وظایف شرعی و دینی می شوند ولی در بسیاری از  موارد کمال نهایی و بلوغ فکری، دینی، و اجتماعی در سنین بالاتر رخ می دهد. از اینرو خداوند متعال می فرماید: «حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَةً؛[احقاف،15] تا آن گاه كه به رشد كامل خود و به چهل سال برسد».
علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریف می فرماید «بلوغ اشد» به معناى رسیدن به زمانى از عمر است كه در آن زمان قواى آدمى محكم مى شود...، بلوغ چهل سال عادتاً ملازم با رسیدن به كمال عقل است».[1] اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) در چهل سالگی به پیامبری مبعوث می شود[2]می تواند گواه بر کمال نهایی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) باشد؛ کما اینکه علامه طبرسی در ذیل این آیه شریفه و بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) می فرماید: منظور آنست كه در این سنین انسان به كمال رأى و عقل رسیده، و در واقع در چهل سالگى به این مقام خواهد رسید.[3]

اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) در چهل سالگی به پیامبری مبعوث می شود[2]می تواند گواه بر کمال نهایی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) باشد؛ کما اینکه علامه طبرسی در ذیل این آیه شریف و بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله)می فرماید: منظور آنست كه در این سنین انسان به كمال رأى و عقل رسیده، و در واقع در چهل سالگى به این مقام خواهد رسید

2- هشدار به چهل ساله ها!

از آنجایی که انسان در چهل سالگی به غایت بلوغ و کمال عقلی دست می یابد و انسان چهل ساله تجربه های فراوانی همچون ناپایداری زندگی دنیا و از دست دادن نزدیکان خود را در این سن بدست آورده، سزاوار است که نسبت به اوامر و نواهی الهی بی مبالات نباشد. و از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل است كه «خداوند فرشته ای را مامور كرده است تا در هر شب صدا بزند: «وَ یَا أَبْنَاءَ الْأَرْبَعِینَ مَا ذَا أَعْدَدْتُمْ لِلِقَاءِ رَبِّكُم؛[4] ای كسانی كه چهلمین بهار عمر خود را سپری می كنید! برای ملاقات با پروردگارتان چه چیزی آماده كرده اید [و چه پاسخی دارید]»

 3-چهل شب در میقات تا ملاقات

«وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَة؛[ اعراف،142] و ما با موسى، سى شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب (دیگر) تكمیل نمودیم به این ترتیب، میعاد پروردگارش (با او)، چهل شب تمام شد».
راز اینکه خدای متعال در ابتدا فرمان سی شب ماندن در میقات را از حضرت موسی (علیه السلام)  مطالبه می نماید و سپس آن را به چهل شب ارتقاء می دهد را چه بسا نتوان به طور قطع و یقین مشخص نمود، ولی از آنجایی که مفسران همه اذعان به عبادت و بندگی موسی (علیه السلام) در این مدت دارند می توان ارتباط منطقی بین مناجات با باری تعالی در این مدت و دست یابی به تصفیه و تزکیه دل را  استفاده نمود، کما اینکه این مطلب نیز با روایات اسلامی سازگاری دارد، در واقع چهل شب تزکیه و تصفیه دل و مناجات با باری تعالی می تواند سنگینی بار وحی و ملاقات را آسان تر و دل را برای دریافت  وحى و الهامات غیبی آماده نماید. هر چند که مفسران دلایل دیگر را نیز همچون امتحان و آزمایش قوم بنی اسرائیل بیان کرده اند.[5]

4-چهل شب اخلاص تا دست یابی حکمت

در متون روایی نیز چهل روز تصفیه دل و دوری از گناه  و معصیت موجب نزول رحمت الهی و باز شدن چشمه های علم و معرفت الهی معرفی شده است. از پیغمبر (صلی الله علیه و اله و سلم) این چنین نقل شده است که فرمودند: «مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً فَجَّرَ اللَّهُ یَنَابِیعَ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ؛[6] رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود: هر كس براى خداوند چهل روز عبادت كند و اخلاص داشته باشد خداوند چشمه هاى دانش را از قلبش بر زبانش جارى مى كند.

 در روایتی از امام باقر (علیه السلام) این چنین نقل شده است. «مَا بَكَتِ السَّمَاءُ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ یَحْیَى بْنِ زَكَرِیَّا إِلَّا عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فَإِنَّهَا بَكَتْ عَلَیْهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً؛[11] بعد از حضرت یحیى بن زكریّا علیهما السّلام آسمان بر احدى نگریست مگر بر حضرت حسین بن على علیهما السّلام چه آنكه چهل روز آسمان بر آن حضرت گریه مى کرد».

5-چهل خانه و حقوق همسایه

در فرهنگ اسلام همسایه از جایگاه و اهمیت خاصی برخوردار است از این رو حقوق مشخصی برای او در بین مسلمین معین نموده است. در روایتی از پیامبر اکرم (صلى اللَّه علیه و آله) به امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: ای علی! همسایه را گرامی بدار گر چه کافر باشد.[7] درباره حدود همسایگی و رعایت حقوق آنان می فرماید: «كُلُ أَرْبَعِینَ دَاراً جِیرَانٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ؛[8] تا چهل خانه از چهار سوی منزل یك مسلمان، از روبه رو، پشت سر، از سمت راست و از سمت چپ، همسایه یك مسلمان به شمار می آید. »

چهل شب در فراق امام حسین (علیه السلام)

یکی از جان گدازترین اربعین هایی که در تاریخ اسلام منشأ بیداری اسلامی شد اربعین حسینی است. اربعین حسینی روز ۲۰ ماه صفر و چهلمین روز واقعه کربلا و شهادت امام حسین (علیه السلام) است. مشهور است که اسیران کربلا روز ۲۰ ماه صفر سال ۶۱ ه ٍ.ق در بازگشت از شام، برای زیارت مدفن امام حسین (علیه السلام) به کربلا آمده اند. در این روز جابر بن عبدالله انصاری به زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) آمده است.[9] در اهمیت و ارزش زیارت امام حسین (علیه السلام) در این روز اینکه در حدیثی از امام حسن عسکری (علیه السلام) پنج نشانه برای مؤمن شمرده شده است. یکی از این پنج نشانه زیارت اربعین معرفی شده است. [10]

چهل شب گریه آسمان برای حسین(علیه السلام)

واقعه تلخ کربلا آن قدر سخت و جان گداز است که نه تنها آزادی خواهان و شیعیان حضرت بلکه آسمان و زمین نیز داغدار و گریان آن شهادت مظلومانه بوده اند. در روایتی از امام باقر (علیه السلام) این چنین نقل شده است.
«مَا بَكَتِ السَّمَاءُ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ یَحْیَى بْنِ زَكَرِیَّا إِلَّا عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فَإِنَّهَا بَكَتْ عَلَیْهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً؛[11] بعد از حضرت یحیى بن زكریّا علیهما السّلام آسمان بر احدى نگریست مگر بر حضرت حسین بن على علیهما السّلام چه آنكه چهل روز آسمان بر آن حضرت گریه مى کرد».

آثار و برکات اربعین حسینی (علیه السلام)

1-اربعین تجلی اتحاد و همبستگی
بعد از هزار و چند سال از واقعه عاشورا و اربعین شهادت امام حسین (علیه السلام) شاهد هستیم که در سرتاسر جهان مسلمانان و آزادی خواهان جهان تحت یک پرچم گرد هم جمع می شوند و یاد آن امام همام و رسالت و نهضت انسان ساز او را به یاد آورده و تجدید پیمانی دوبار با آن نهضت بزرگ امضاء می نمایند.
2-اربعین نماد قدرت و ایستادگی در برابر دشمن
از جمله برکات و آثاری که اربعین در سالهای اخیر به بار داشته است. همایش جمعیت میلیونی شعیان و محبان اهل بیت علیهم السلام است. جمعیت کثیری که علی رغم تهدید و ترور پا در عرصه ی عشق بازی و تجدید پیمان نهاده اند. این حرکت که غالبا به صورت پیاده صورت می گیرد یکی از پرجمعیت ترین راه پیمایی ها در جهان شمرده می شود. در سال ۱۳۹۲ ه ٍ.ش پیش بینی حدود ۲۰ میلیون زائر شده بود. در برخی گزارش ها از حضور ۱۵ میلیون شیعه به کربلا در روز اربعین سال ۱۴۳۵ه ٍ.ق /۱۳۹۲ ه ٍ.ش خبر داده اند. جمعیت کثیری که می تواند دشمن وهابی و سلفی را از خیال های واهی از بین بردن شیعیان ناامید نماید.

سخن آخر: موارد استفاده عدد چهل در روایات

موارد استفاده عدد چهل در روایات بسی فراتر از آن چیزی است که در این نوشتار کوتاه بیان شد، به طور کل می توان مجموع روایاتی که در آن عدد چهل مورد اشاره قرار گرفته را در اموری، سیاسی، اقتصادی، نظامی، و علم آموزی، و حتی بهداشت و تغذیه دسته بندی کرد.

پی نوشت ها:
[1]. ترجمه المیزان، ج 18، ص307.
[2]. طبرسی، مجمع البیان، ج 10، ص 514.
[3]. ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 22، ص396.
[4]. إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص32.
[5]. تفسیر نمونه، ج 6، ص340.
[6]. بحار الأنوار،ج 67،ص249، ح25.
[7]. جامع الاخبار، ص84.
[8]. الكافی،ج 2، ص669،ح1.
[9]. ابن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۲۲۵.
[10]. طوسی،تهذیب الاحکام، ج۶، ص۵۲.
[11]. كامل الزیارات،ص90، ح9.


- نظرات (0)