سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مثال های قرآن، عبرت آموزند

قران
عبرت آموزی در تمثیلات قرآنی

اسلام دینی است كه همواره آدمی را به سوی زندگی بهتر هدایت می كند؛ از این روست كه خدای متعال در قرآن احوال امت های پیشین را برای عبرت گیری و تربیت آدمی ذكر كرده است.

یكی از اهداف تربیت الهی نیز همین است كه آدمی با مشاهده حوادث و دگرگونی های روزگار و با دقت و تأمل در تحولات تاریخی و احوال امت ها، فراز و نشیب ملت ها، حیات و مرگ تمدن ها و فرجام و سرانجام ستمگران و مستكبران، عبرت بگیرد .

خداوند با ذكر وقایع تاریخی گذشته در قرآن می خواهد چشمان انسان به درستی گشوده شود و به بصیرت دست یابد و بتواند از ظواهر امور بگذرد و باطن امور را ببیند، از محسوسات به معقولات برسد و خود را از فرو رفتن در گرداب فریب ها حفظ كند و در راه های خطا كه دیگران مكرر رفته اند، گام نگذارد و روش عبرت گیری، راهی استوار در رساندن انسان به این مقصد تربیت است.
بنابراین عبرت گیری، انسان را اهل عبور از غفلت به بصیرت می كند و او را از خانه غرور بیرون می آورد و به خانه شعور می رساند؛ چرا كه انسان در خانه غرور خویش گرفتار است، از آنچه بر سر دیگران رفته است، درس نمی آموزد و خطاهای گذشتگان را تكرار می كند و به همان راهی می رود كه آنان رفتند.(1)

عبرت گیری، انسان را اهل عبور از غفلت به بصیرت می كند و او را از خانه غرور بیرون می آورد و به خانه شعور می رساند؛ چرا كه انسان در خانه غرور خویش گرفتار است، از آنچه بر سر دیگران رفته است، درس نمی آموزد و خطاهای گذشتگان را تكرار می كند و به همان راهی می رود كه آنان رفتند

برخی از مثال های قرآن با برداشتن حجاب زمان و مكان از مقابل چشمان آدمی، او را با گذشته و تحولات تاریخی پیوند می دهند و ماجرای قوم و تاریخ پیشینیان را همچون آینه ای شفاف در پیش روی وی قرار می دهند و علل عظمت و انحطاط جوامع و عوامل عزت و ذلت دولت ها و راه نیك بختی و بدبختی امت ها را به خوبی نشان می دهند تا خردمندان در آن ها بیندیشند و عبرت گیرند؛ همچنان كه امام علی (علیه السلام) فرموده است: «پس شما در امور و حوادث روزگار تجربه آموختید و از تاریخ گذشتگان پند گرفتید، مثل ها برای شما زده اند و به امری آشكار دعوت شده اید، جز ناشنوایان كسی ادعای نشنیدن حق را ندارد و جز كوران كسی ادعای ندیدن واقعیت نمی كند؛ كسی كه از آزمایش ها و تجربه های خدادادی سودی نبرد، از هیچ پند و اندرزی سود نخواهد برد».(2)

عاقبت كفران نعمت

خداوند نتیجه كفران نعمت های الهی را در قالب یك مثال عینی این گونه ترسیم كرده است: «وَ ضَرَبَ اللّه مَثَلًا قَرْیةً كَانَتْ آمِنَةً مّطْمَئِنَّةً یأْتِیهَا رِزْقهَا رَغَدًا مِّن كلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّه لِبَاسَ الْجوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانواْ یصْنَعونَ (١١٢) وَلَقَدْ جَاءهمْ رَسولٌ مِّنْهمْ فَكَذَّبوه فَأَخَذَهم الْعَذَاب وَ همْ ظَالِمونَ (١١٣) »؛ «و خدا شهرى را مثل زده است كه امن و امان بود [و] روزیش از هر سو فراوان مى رسید پس [ساكنانش] نعمت هاى خدا را ناسپاسى كردند و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى دادند، طعم گرسنگى و هراس را به [مردم] آن چشانید و به یقین فرستاده اى از خودشان برایشان آمد، اما او را تكذیب كردند پس در حالى كه ظالم بودند، آنان را عذاب فرو گرفت».(3)
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیات فرموده است: «این آیه درباره قومی نازل شده است كه نهری داشتند به نام نهر "ثرثار" و بلاد ایشان به خاطر داشتن آن، بلادی سبز و خرم و پر درآمد بود، به طوری كه با خمیر نان خود را تطهیر (استنجاء) می كردند و می گفتند خمیر نرم تر است و بدن ما را اذیت نمی كند.

همین كفران به نعمت خدا و استخفاف به آن، باعث شد كه خدا نهر ثرثار را خشكاند، خشكسالی كارشان را به جایی رساند كه همان خمیر خشكیده ها را جمع آوری نمودند و خوردند و بلكه بر سر تقسیم آن دعوا راه انداختند».(4)
عبارت «خداوند لباس گرسنگی و ترس را به آنان چشاند» اشاره به آن است كه از سویی آن چنان قحطی و ناامنی آن ها را فرا گرفت كه گویی همچون لباس از هر سو آنان را احاطه كرده و بدنشان را لمس می كرد و از سوی دیگر این قحطی و ناامنی آنچنان برای آن ها ملموس شد كه گویی با زبان خود آن را می چشیدند.

 این دلیل بر نهایت فقر و فلاكت و فقدان امنیت است كه سراسر وجود زندگی انسان را پر می كند. در حقیقت همان گونه كه در آغاز، نعمت امنیت و رفاه وجود آن ها را پر كرده بود، در پایان نیز بر اثر كفران، فقر و ناامنی به جای آن نشست.(5)

امام علی (علیه السلام) فرموده است: «پس شما در امور و حوادث روزگار تجربه آموختید و از تاریخ گذشتگان پند گرفتید، مثل ها برای شما زده اند و به امری آشكار دعوت شده اید، جز ناشنوایان كسی ادعای نشنیدن حق را ندارد و جز كوران كسی ادعای ندیدن واقعیت نمی كند؛ كسی كه از آزمایش ها و تجربه های خدادادی سودی نبرد، از هیچ پند و اندرزی سود نخواهد برد

سید قطب در تفسیر «فی ظلال القرآن» درباره این تشبیه زیبای قرآن می نویسد: «این تعبیر قرآنی گرسنگی و ترس آن ها را به صورت عینی مجسم نموده و آن را همچون لباسی قرار داده است و اشاره داشته كه آن ها گویی این لباس را می چشند؛ چرا كه چشیدن بالاترین درجه احساس است و حتی از لباسی كه پوست بدن را لمس كند، برای انسان ملموس تر و محسوس تر است. به هر جهت در این تعبیر برای آن كه نهایت گرسنگی و ترس و اضطراب آن ها را ترسیم كند (از محسوس ترین) حواس بشری بهره جسته است تا شاید سایر ستمگران كه چنین عاقبتی در انتظار آن هاست، حذر كنند».(6)

سرگذشت «اصحاب القریه» نمونه ای دیگر

خداوند در سوره «یس» نیز سرگذشت قومی را به تصویر كشیده است كه این نیز درس خوبی برای اهل عبرت به دنبال دارد.(7) خداوند در انتهای آیات برای بندگانی كه عاقبت و سرنوشت دردناك همه اقوام سركش پیش از خود را به وضوح مشاهده كرده اند، ولی از آنان عبرت نگرفته اند، اظهار تأسف و تحسر می كند.

سرنوشت این اقوام بیانگر آن است كه خداوند با ارسال پی در پی پیامبران، درهای رحمت خود را بر بندگان خطاكار خود گشود و فرصت بازگشت را در اختیارشان قرار داد، اما آن ها درهای رحمت را بر خود بستند و با استهزای پیامبران و اولیای خدا، به ساحت مقدس الهی اسائه ادب كردند و از این رو چنگال های قهر الهی، گردن های آنان را به سختی فشرد و آنان را به سختی مجازات كرد.

حكایت هلاكت این اقوام درس عبرت خوبی برای تمام عصرها و نسل ها به شمار می رود، اگرچه انسان های نگون بخت از این حوادث پند نمی گیرند و جا پای آنان می گذارند!
نكته قابل توجه اینكه در این دو تمثیل و دیگر تمثیلات قرآنی از نام قریه و محل آن و پیامبرانی كه در آن جا مبعوث شدند و مردی كه به یاری آنان شتافت و مانند این ها سخن به میان نیامده است و حكایت ها در نهایت ایجاز و اختصار مطرح شده است.

این بدان سبب است كه روش قرآن در طرح داستان ها، آن است كه از وقایع تاریخی تنها بخش های زنده و نقش آفرین آن را بر می گزیند و قصه را در مسیر جزئیات و تفسیر بیشتر نمی اندازد چرا که این امر فكر و اندیشه آدمی را از تدبر و عبرت آموزی باز می دارد.(8)
نیاوردن جزئیات و تفصیلات در تمثیلات قرآنی، از آن روست كه نشان دهد سنت الهی در نصرت حق و از بین بردن باطل امری تخلف ناپذیر است و در تمامی عصرها و نسل ها جریان دارد و تنها به افرادی مشخص و زمانی معین و شرایطی خاص محدود نمی شود و چشمان عبرت بین در هر زمان و مكان و هر شرایطی می توانند از این جریانات برای زندگی خویش ره توشه برگیرند و آن را چراغ راه خویش قرار دهند: «وَلَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیكمْ آیاتٍ مّبَینَاتٍ وَ مَثَلًا مِّنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلِكمْ وَ مَوْعِظَةً لِّلْمتَّقِینَ»؛ «و قطعا به سوى شما آیاتى روشنگر و خبرى از كسانى كه پیش از شما روزگار به سر برده اند و موعظه اى براى اهل تقوا فرود آورده ایم».(9)

پی نوشت ها:
1. مصطفی دلشاد تهرانی، سیری در تربیت اسلامی، ص 278.
2. نهج البلاغه، نامه 31.
3. نحل: 112 و 113.
4. طباطبایی، تفسیر المیزان، ج12، ص 578.
5. مكارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج11، ص 432.
6. فی ظلال القرآن، ج4، ص 2199.
7. یس: 31 13.
8. ر.ك:حمید محمدقاسمی، تمثیلات قرآن و جلوه های تربیتی آن، ص 196.
9. نور: 34.


- نظرات (0)

در این مسابقه برنده باشید

بیانات آیت الله مکارم شیرازی  

کار خیر ، بهشت ، امید

در زندگی های روزانه مان گاه افرادی را می بینیم که در روابط اجتماعی و انجام یک سری امور خیر و نیک همیشه پیش قدم هستند. مقصودمان تنها امور خیر در مادیات نیست ... این افراد در مسائلی چون؛ خوبی کردن به دیگران، بخشیدن اشتباهات، آشتی کردن و ... پیش قدم می شوند. این افراد همیشه در میدان مسابقات نفر اول هستند ...

با توجه به این كه عده ای از مردم در بدست آوردن مال و سرمایه و یا در رسیدن به پست و مقام در پی رقابت و پیشی گرفتن از یكدیگرند و عده ای نیز انرژی های خود را در راه اختلافات و دسته بندی های بی اهمیّت یا كم اهمّیت هدر می دهند، آیاتی از قرآن کریم نیز مردم را دعوت می كند كه رقابت و مسابقه را به سمت و سوی امور با ارزش و كار های خیر سوق بدهند.

در آخرت نیز کسانی که درکارهای خیر پیشتاز بوده اند از بهشت و مواهب آن بهره مند می شوند و از هرگونه حزن و اندوهی در امان بوده و از آسودگی و آسایش بهره مند خواهند شد

عمل به این دستور الهی، نه تنها باعث می شود كه كارهای خیر به انجام برسد بلكه حس سبقت و پیشی گرفتن بر دیگران كه در ذات انسان به ودیعه گذاشته شده است، رنگ و جهت الهی گرفته و از هدر رفتن انرژی ها در موارد بی ارزش یا ضد ارزش جلوگیری شود.
با عنایت به بعضی از آیات قرآن، مشاهده می كنیم كه خدای تعالی با معرفی بعضی از برندگان میادین مسابقات در كارهای خیر برای آنها جوایز با ارزشی در نظر گرفته است.
در سوره واقعه می فرماید: ( وَ السّابِقونَ السّابِقونَ أولَئِكَ المقَرَّبونَ) یعنی پیشی گیرندگان آن پیشی گیرندگان هم آنها نزد پروردگارشان مقربند. همچنین در سوره ی حدید آیه 10كسانی كه قبل از فتح مكه ایمان آورده اند و از مال خود انفاق كرده اند را نظر درجه با كسانی كه بعد از پیروزی مسلمانان در آن نبرد ایمان آورده و از مال خود انفاق نموده اند، مساوی ندانسته و پیشی گیرندگان را دارای درجه و رتبه بزرگتری معرفی مینماید. ( ...لا یَستَوِی مِنكم مَن أَنفَقَ مِنَ قَبلِ الفَتحِ وَ آمَنَ أولَئِكَ أَعظَم دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنَفَقوا مِن بَعد وَ قاتَلوا... )

یا در روایتی از امام حسین علیه السلام می خوانیم که :

أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة
هر یک از دو نفرى که میان آنها نزاعى واقع شود و یکى از آن دو رضایت دیگرى را بجوید، سبقت گیرنده اهل بهشت خواهد بود. (محجه البیصاء ج 4،ص (228)
بنابر این پیشی گرفتن در كارهای خیر در اسلام از جایگای ویژه ای برخوردار است و عمل پیش گیرندگان و اشخاص پیشی گیرنده فراموش نمی شود.
قرآن کریم در تشویق و ترغیب مردم به عمل به خیر و نیکوکاری نیز از دو واژه سرعت و سبقت بهره گرفته است.
إِنَّ الَّذِینَ هم مِّنْ خَشْیَةِ رَبِّهِم مّشْفِقونَ (57) وَالَّذِینَ هم بِآیَاتِ رَبِّهِمْ یؤْمِنونَ (58) وَالَّذِینَ هم بِرَبِّهِمْ لَا یشْرِكونَ ﴿۵۹﴾ وَالَّذِینَ یؤْتونَ مَا آتَوا وَّ قلوبهمْ وَجِلَةٌ أَنَّهمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعونَ ﴿۶۰﴾ أوْلَئِكَ یسَارِعونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَ همْ لَهَا سَابِقونَ ﴿۶۱﴾
کسانی که ایمان به روز واپسین دارند و معتقدند که بازگشت همه به سوی خداست و بالاخره کسانی که لحظه های غفلت و کوتاهی برای جلب رضایت معبود را جایز نمی شمارند؛ همیشه در مسابقات نیکی ها حضور دارند. ( مومنون/57-61)
فرشتگان، (نازعات/4) پیامبران (انبیاء/90) و بندگان صالح خدا (آل عمران/114 و توبه/100) در قرآن به این ویژگی ستوده شده اند که در کارهای نیک از پیشی گیرندگانند.

هر کار خیری در دنیا آثاری خواهد داشت که از مهم ترین آن ها علاقه و دوستی و الفت خدا به این بنده است که نتیجه آن در رفتارهای دیگران نیز ظهور و بروزپیدا می کند و مردم وی را دوست داشته و به وی محبت می ورزند

به جز گروه نخست که همواره جویای پیشگامی در این مسیر می‌باشند، خداوند دیگر بندگان و ایمان آورندگان را نیز تشویق به سبقت در کار های خیر می کند:
«... اگر خدا مى خواست همه ی شما را امت واحدى قرار مى داد ولى خدا مى خواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید (و استعدادهاى مختلف شما را پرورش دهد). پس در نیکی ها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه شما، به سوى خداست سپس از آنچه در آن اختلاف مى کردید به شما خبر خواهد داد.» (مائده/48)
از این رو گاه سخن از یسارعون فی الخیرات (آل عمران آیه ۱۱۴) و گاه از سابق بالخیرات (فاطر آیه ۳۲) و فاستبقوا الخیرات (بقره آیه ۱۴۸) است.

پاداش سبقت در کارهای خیر

بنابر این سبقت گرفتن در مسابقه ی خوبی ها را جدی بگیریم که انشالله پاداش دنیوی و اخروی آن شامل حالمان واقع شود.
چرا که  در دنیا انسان ها با کارهای خیر و پیشتازی و سبقت در خیر رفاقت و دوستی خداوند و مردمان صالح بهره می برند. هر کار خیری در دنیا آثاری خواهد داشت که از مهم ترین آن ها علاقه و دوستی و الفت خدا به این بنده است که نتیجه آن در رفتارهای دیگران نیز ظهور و بروز می کند و مردم وی را دوست داشته و به وی محبت می ورزند.
این گونه است که افراد خیر و نیکوکار با کارهای نیک خویش بر دل های مردم حکومت و ولایت دارند و مردم ناخواسته به سخنان و گفتارهای ایشان دل بسته و عمل می کنند. ریشه این ولایت و حب مردم را می بایست در ولایت الهی جست: وَلِكلٍّ وِجْهَةٌ هوَ موَلِّیهَا فَاسْتَبِقواْ الْخَیْرَاتِ أَیْنَ مَا تَكونواْ یَأْتِ بِكم اللّه جَمِیعًا إِنَّ اللّهَ عَلَى كلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بقره آیه ۱۴۸)
در آخرت نیز کسانی که در کارهای خیر پیشتاز بوده اند از بهشت و مواهب آن بهره مند می شوند و از هرگونه حزن و اندوهی در امان بوده و از آسودگی و آسایش بهره مند خواهند شد: جَنَّات عَدْنٍ یَدْخلونَهَا یحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلؤْلؤًا وَلِبَاسهمْ فِیهَا حَرِیرٌ(32) وَقَال وا الْحَمْدلِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفورٌ شَكورٌ(34) (فاطر آیه 33 و 34)


- نظرات (0)

نسخه ای برای حکیم شدن!

سکوت ترک کلام بطور مطلق است، ولى «صَمْت» به معنى ترک سخن گفتن در امورى است که هدف صحیحى را تعقیب نمى کند (تَرْک ما لا یَعْنِیهِ) و آنچه براى سالکان الى اللّه و راهیان راه خدا و علاقه مندان به تهذیب نفس ضرورت دارد، بیشتر «صمت» است نه «سکوت».





سخن

امام على علیه السلام مى فرماید: به خاموشى و سكوت از هر حرف لغو و بیهوده و باطلى هیبت و بزرگى پدید آید كه خاموشى از لغو نشانه عقل و خردمندى است و با انصاف و برابرى، پیوستگان و دوستان بسیار گردند و با نیكى كردن منزلت ها بزرگ شود و با فروتنى و تواضع نعمت حق بر انسان تمام شود و با تحمل رنج ها و سختى ها، بزرگى لازم و واجب گردد و با رفتار خوب و پسندیده دشمن شكست مى خورد و با حلم و بردبارى در برابر سفیه و نادان، یاوران انسان بسیار مى شوند. (نهج البلاغة: حكمت 224؛ بحار الأنوار: 66/ 410، باب 38، حدیث 126)

در جایی دیگر حضرت على (علیه السلام) فرمود: لا خَیْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحکْمِ، کَما اَنَّه لاخَیْرَ فِى الْقَولِ بِالْجَهْلِ : نه سکوت دانشمند سودى دارد، و نه سخن گفتن جاهل (نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۱۸۲ و ۴۷۱)
داریم که در جایی امام رضا (علیه السلام) در روایتی می فرماید: «إنّ الصَّمْتَ بابٌ مِن أبواب الحکمة»

در جمع بندی این چند روایت در باب رابطه حکمت و سکوت و سخن گفتن باید گفت: یکی از آداب حکیم شدن همین خاموش بودن، بجا سخن گفتن، کم سخن گفتن و مانند آن است. به ما گفته اند کم حرف بزن و وقتی هم که می خواهی حرف بزنی هم خوب حرف بزن و هم حرفِ خوب بزن چرا که تو املا می کنی و فرشته ها می نویسند: إِنَّ عَلَیکمْ لَحَافِظِینَ؛ کِرَاماً کَاتِبِینَ؛ لذا مواظب باشید که خوب املا کنید.

هدف از ستایش سکوت در آیات و روایات اسلامى، باز داشتن از پرگویى و سخنان لغو و بیهوده و گفتارهاى اضافى و غیر لازم است وگرنه در بسیارى از موارد، سخن گفتن، واجب و لب فرو بستن و سکوت، حرام مسلّم است

در حقیقت نه «سکوت» براى «همه کس» و «همه جا» ارزش محسوب مى شود و نه سخن گفتن براى «همگان» در «هر مکان». بلکه «سخن گفتن» و «دم فرو بستن» از امور نسبى هستند که نسبت به «افراد» و «زمان ها» و «مکان ها» سنجیده مى شود. چه بسا سخن گفتن شخصى از مهم ترین واجبات و سخن گفتن دیگرى از بدترین محرمات باشد! و چه بسا سکوت انسانى در مکانى عبادت و سخن گفتن همان انسان در مکانى دیگر گناه شمرده شود!
بنابراین مؤمنِ عاقل و هوشیار کسى است که اوّلا در هر موضوعى که قصد سخن گفتن دارد اطّلاعات کافى کسب کند و ثانیاً موقعیّت شناس باشد; در غیر این صورت سکوت کند. (مباحث مختلف مربوط به سکوت و سخن، از جمله: سکوت و اصلاح زبان، سکوت در آیات قرآن مجید، سکوت در روایات اسلامى، خطرات زبان، اصول کلّى براى رفع خطرات زبان و مباحث دیگر را، در کتاب اخلاق در قرآن آیة الله جوادی آملی جلد اوّل، صفحه ۲۹۸ ملاحظه بفرمایید)
دو چیز طیره عقل است دم فروبستن *** به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى!

در حقیقت آنچه درباره اهمّیّت سکوت و آثار سازنده و مثبت آن در تعمیق تفکّر آدمى و جلوگیرى از اشتباهات و مصون ماندن از انواع گناهان و حفظ شخصیّت و ابهّت و وقار، و عدم نیاز به عذر خواهى هاى مکرّر و مانند آن آمد، به این معنى نیست که سخن گفتن همه جا نکوهیده و مذموم باشد، و انسان از همه چیز لب فرو بندد، چرا که این خود آفت بزرگ دیگرى است.

هدف از ستایش سکوت در آیات و روایات اسلامى، باز داشتن از پرگویى و سخنان لغو و بیهوده و گفتارهاى اضافى و غیر لازم است وگرنه در بسیارى از موارد، سخن گفتن، واجب و لب فرو بستن و سکوت، حرام مسلّم است. مگر نه این است که نعمت بیان به صورت بزرگترین نعمت در سوره الرّحمن بعد از نعمت آفرینش انسان شمرده شده است، و یکى از بزرگترین افتخارات نوع بشر داشتن زبان گویا و قدرت بر تکلّم است.

بسیارى از عبادات بزرگ مانند نماز، تلاوت قرآن و اذکار، به وسیله زبان انجام مى شود و نیز امر به معروف و نهى از منکر، تعلیم علوم واجبه، ارشاد جاهل، تنبیه غافل، و راهنمایى به سوى حقّ و عدالت، و بسیارى از شؤون تعلیم و تربیت به وسیله زبان انجام مى گیرد; هیچ دانشمند و صاحب فکرى نمى گوید در این گونه موارد باید سکوت کرد. آنچه مایه بدبختى انسان و بازداشتن او از تهذیب نفس و سیر و سلوک الى اللّه است سخنان اضافى و به اصطلاح «فضول الکلام» است; بنابراین، باید از هرگونه افراط و تفریط در این مسأله شدیداً پرهیز کرد.

امام سجّاد علىّ بن الحسین (علیه السلام) در این باره سخنى دارد، که سخن آخر و قول فصل است و حقّ مطلب را به خوبى ادا فرموده است.

کسى از آن حضرت پرسید: آیا سخن گفتن افضل است یا سکوت؟ امام سجاد (علیه السلام) در جواب فرمود:هر کدام از این دو آفاتى دارد، هرگاه هر دو از آفت در امان باشد، سخن گفتن از سکوت افضل است، عرض شد اى پس چگونه است این مطلب؟

فرمود: این به خاطر آن است که خداوند متعال، پیامبران و اوصیاى آنها را به سکوت مبعوث و مأمور نکرد، بلکه آنها را به سخن گفتن مبعوث کرد، هرگز بهشت با سکوت به دست نمى آید، و ولایت الهى با سکوت حاصل نمى شود، و از آتش دوزخ با سکوت رهایى حاصل نمى شود، همه اینها به وسیله کلام و سخن به دست مى آید، من هرگز ماه را با خورشید یکسان نمى کنم، حتّى هنگامى که مى خواهى فضیلت سکوت را بگویى با کلام آن را بیان مى کنى و هرگز فضیلت کلام را با سکوت شرح نمى دهى!» (بحارالانوار، جلد ۶۸، صفحه ۲۷۴)

در اینجا معیار روشنى داریم، هرگاه ما سخنانى را که در شبانه روز مى گوییم روى یک نوار ضبط کنیم و بعد با دقّت و سختگیرى و خالى از تعصّب به بررسى آن بپردازیم مشاهده مى کنیم که از میان صدها یا هزاران کلمه که در طول یک شبانه روز از ما صادر شده، مقدار کمى از آن مربوط به اهداف الهى یا حوائج زندگى و ضروریّات حیات مى باشد و بقیّه فضول کلام و سخنان اضافى است که در لا به لاى آن احیاناً مطالب ناروا و گناه آلود یا سخنان مشکوک و مشتبه مى باشد. هدف از سکوت مبارزه با انبوه فضول کلام و سخنان اضافى و بى هدف، و احیاناً بى معنى یا گناه آلود است.

صمت با سکوت فرق می کند

هرگز بهشت با سکوت به دست نمى آید، و ولایت الهى با سکوت حاصل نمى شود، و از آتش دوزخ با سکوت رهایى حاصل نمى شود، همه اینها به وسیله کلام و سخن به دست مى آید

این نکته نیز شایان توجّه است که «صمت» و «سکوت» هر چند در منابع اصلى لغت تقریباً به یک معنى تفسیر شده است، ولى در کلمات بعضى از علماى اخلاق تفاوتى در میان آن دو دیده مى شود; به این معنى که، سکوت ترک کلام بطور مطلق است، ولى «صَمْت» به معنى ترک سخن گفتن در امورى است که هدف صحیحى را تعقیب نمى کند (تَرْک ما لا یَعْنِیهِ) و آنچه براى سالکان الى اللّه و راهیان راه خدا و علاقه مندان به تهذیب نفس ضرورت دارد، بیشتر «صمت» است نه «سکوت»

بنابراین کلام و سخنان باید به سمت و سوی کلام مفید هدایت شوند؛ چرا که بسیاری از سخنان که بر زبان جاری می شود، کم فایده و بیهوده است، سزاوار است که انسان خود ساخته، بر زبان و گفتار خود، کنترل و مراقبت داشته باشد.

این گونه سخن بگوییم

پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) زبان خویش را نگه می داشت و سخن نمی گفت، مگر در اموری که به آن حضرت مربوط باشد، یا سودمند باشد، وقتی هم سخنی می فرمود، الفت بخش و وحدت آفرین بود، نه اینکه عامل تفرقه باشد و یا موجبات بددلی و کدورت افراد، نسبت به یکدیگر را فراهم آورد. (بحارالانوار، علامه مجلسی، ج١۶، ص١۵١). همچنین فرد خردمند در سخن گفتن، سطح فکر و میزان معلومات طرف مقابل را در نظر می گیرد.

چنانچه امام صادق (علیه السلام) فرمود: «رسول خدا (صلی الله علیه وآله) هرگز با مردم، با عمق عقل و درک خود سخن نگفت و می فرمود: ما پیامبران، ماموریم که با مردم به اندازه ی عقل آنان حرف بزنیم» (همان)
از دیگر ویژگی های سخنان پیامبر (صلی الله علیه وآله) می توان به روشن، گویا و واضح بودن آن اشاره کرد چنانکه هر شنونده ای آن را می فهمید و درک می کرد. (مکارم الاخلاق، طبرسی، ص ٢٣)


- نظرات (0)

3 پلان از سفر حاجیان امسال

حج


حجّت قبول نوبت قربانی تو شد وقت سماع و سلسله جنبانی تو شد
 احرام بسته اند ملائک به دیدنت    برخیز وقت آینه گردانی تو شد
قربانی تو چیست چه آورده ای بگو   از هر چه هست و نیست که ارزانی تو شد
قربانی تو هیچ کسی نیست جز خودت    حج ات قبول نوبت قربانی تو شد
                              

پلان اول

بالأخره روزی که سالیان سال توفیقش را می خواستند فراهم شده است: اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام ...  چند سالی است که انتظار چنین روزی را کشیده بودند ... خودشان را برای این سفر معنوی آماده می کنند ... وصیت نامه هایشان را می نویسند، حساب و کتاب های مادیشان را؛ حق الناس ها و حق الله ؛ خمس و زکات هایشان را صاف می کنند ... به همه زنگ می زنند، حلالیت می طلبند ... می خواهند هیچ ناصافی در زندگیشان نباشد تا انشالله خداوند حج را از ایشان قبول کند

پلان دوم:

صحرای عرفات حرم خداوند نیست ... خداوند به حاجیان می گوید: از حرم بیرون بروید ... درعرفات گریه کنید، توبه کنید و وقتی پاک پاک شدید؛ گویی تولدی دوباره پیدا کرده اید، آن وقت به حرم من وارد شوید ...
از حرم خدا خارج شدند ... در صحرای عرفات ضجه و ناله زدند، اشک ریختند ... التماس کردند ...توبه کردند ... اجازه ی ورود به حرم گرفتند ... شب عید قربان در حرم وارد شدند... شب در صحرای مقدس مشعر بودند و صبح به سرزمین مقدس منا آمدند ...

پلان سوم:

عجب مرگی ... در چه سرزمینی ،  در چه شرایطی ... شرایطی مشابه به سرزمین کربلا آن هم 20 روز قبل از محرم ... شاید خودشان هم فکر نمی کردند که با رفتن این باره به خانه ی خدا، محرم امسال را در میان ما نباشند ...

عامل مهمی که سبب توفیق خواهد شد تقوا و ترک معصیت است که در آیات و روایات بسیاری به آن اشاره شده است

خیلی از این حاجیان  یکی از دعاهای اصلیشان این بود روزی امسال کربلا، اربعین ، پای پیاده را از دست خود خدا بگیرند اما خدا چه روزی نصیبشان کرد ... مرگ و رسیدن به لقای خودش در یکی از بهترین سرزمین ها ، لبیک گویان، با شرایطی شبیه به شرایط عزیزترین مخلوقش حسین علیه السلام را نصیبشان کرد ...
عجب روزی نصیبشان شد ... بعد از حج و درک عرفات و پاک شدن از گناهان به دیدار خداوند نایل شدند، اگر نگوییم توفیق از جانب خدا بوده است؛ «و ما توفیقی الا بالله: از خدا در هر کار توفیق می طلبم.» (سوره هود؛ آیه 88) پس چه چیزی می تواند باشد؟
در حقیقت این ها از مصادیق کامل و امت مؤمن به معنای واقعی بودند که فرشتگان به زیبایی به استقبالشان آمدند : الَّذِینَ تَتَوَفَّاهم الْمَلآئِكَة طَیِّبِینَ یَقولونَ سَلامٌ عَلَیْكم ادْخلواْ الْجَنَّةَ بِمَا كنتمْ تَعْمَلونَ " فرشتگانی که مومن را قبض روح می کنند با پاکیزگی و با خوبی به او می گویند سلام بر شما وارد بهشت شوید به خاطر کارهایی که انجام دادید یعنی با سلام و صلوات مومن را وارد عالم برزخ می کنند. (آیه  32 سوره نحل)
مؤمنانی که توفیق پیدا کردند درجه ای از مقام شهیدان را به خود اختصاص دهند: «المؤمن علی أیّ حال مات و فی أیّ ساعة قبض، فهو شهید»؛ «مؤمن در هر حال و زمانی که بمیرد، شهید است. (میزان الحکمه، ج 5، ح 9803)
خدا می داند که لحظات آخر کدام یک از این حاجیان توانستند صاحب و مولایشان را ببینند و بشناسند:
امام صادق (علیه السلام) فرمود: مردم امام زمان خود را نمی یابند، او در موسم حج [و در منا و عرفات] شرکت می کند و آنان را می بیند ولی آنان او را نمی بینند.» (منتخب الاثر، ص319)
«محمد بن عثمان عمری»، یکی از نائبان چهارگانه ی امام زمان (عج) می گوید: «به خدا سوگند: صاحب الزمان علیه السلام در موسم حج، همه ساله حضور می یابد و مردم را می بیند و می شناسد. مردم [هم] او را می بینند، اما نمی شناسند.» (بحار الانوار، ج53، ص152)

از جهان دل به تو بستم به خدا مهدی جان       طالب وصل تو هستم به خدا مهدی جان
هر كجا یاد تو و ذكر تو و نام تو بود بی َتأمل بنشستم به خدا مهدی جان

پلان سوم:

تشییع جنازه ای عظیم؛ همراه با سلام و صلوات و فاتحه خوانی به این با شکوهی ... پیر و جوان، کوچک و بزرگ حضور داشتند ... اصلاً هم کاری به سیاست و مذهب و نوع تفکر نداشتند ... فقط آمده بودند که با این بدن های مطهری که در غربت در برابر گرمای سوزان و با لب تشنه شهید شده اند را همراهی کنند و آنها را تا خانه ی ابدیشان بدرقه کنند.
به واقع این روزی ها چگونه است که عده ای به این زیبایی نصیبشان می شود؟!
صحبت از رزق و روزی است ... البته اشتباه نشود، منظور در این جا رزق مادی نیست، ما دو نوع رزق داریم: رزق مادی و رزق معنوی
رزق و روزی تنها به مواهب مادی نیست. روزی معنای وسیعی دارد که روزی های معنوی را نیز در برمی گیرد بلکه رزق اصلی، همین رزق و روزی معنوی است. در دعا نیز تعبیر رزق در مورد روزی های معنوی بسیار به کار رفته است.
آیات زیاد دیگری هست که می توان همین معنا را از آن ها گرفت مانند (آیه 29 انفال، 5 طلاق، 76 آل عمران، 47 توبه و ...) و همچنین در روایات نیز این مضمون تأکید شده است.
شهادت و حج از موارد رزق معنوی است که ما در دعاهای خود این روزی ها را از خداوند درخواست می کنیم: اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام؛  اللّهم ارزقنی الشهادة فی سبیلک. (تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و نویسندگان، ج20، ص374؛ تفسیر الکبیر فخر، ج23، ص112 و ج2، ص30)

اگر کسى در حالى که داراى محبّت اهل بیت(علیهم السلام) باشد، بمیرد، شهید از دنیا رفته است، و نیز آمرزیده مى شود و با ایمان کامل از دنیا مى رود

برای رسیدن به این روزی ها، لازم است که توفیقاتی نصیب آدمی شود و این توفیقات به تعبیر آیات و روایات حاصل نمی شود مگر با فراهم شدن شرایط و تلاش در اجرای یک سری فرمول هایی در زندگی که وقتی با این حاجیان عزیز مقایسه می کنیم، کاملا صدق می کند ...
عامل مهمی که سبب توفیق خواهد شد تقوا و ترک معصیت است که در آیات و روایات بسیاری به آن اشاره شده است.
«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقرَى آمَنواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ ...» (سوره اعراف، آیه 96)
و چنانچه مردم شهر و دیار همه ایمان آورده و پرهیزکار می شدند همانا ما، درهای برکات آسمان و زمین را بر روی آن ها می گشودیم.
وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّه مَخْرَجًا * وَیَرْز قْه مِنْ حَیْث لَا یَحْتَسِب » (سوره طلاق، آیه 2و 3)
«هرکس تقوا پیشه کند خداوند راه بیرون شدن را بر او می گشاید و از جائی که انتظار ندارد به او روزی عطا کند.»
« وَأَنِ اسْتَغْفِر واْ رَبَّكمْ ثمَّ توبواْ إِلَیْهِ یمَتِّعْكم مَّتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مّسَمًّى وَ یؤْتِ كلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَه ...» (سوره هود، آیه 3) و اینکه از پروردگار خویش آمرزش طلبید، سپس به سوی او بازگردید تا شما را تا مدت معینی به خوبی بهره مند سازد و به هر صاحب فضیلتی به مقدار فضیلتش ببخشد...(در تفسیر «متاعاً حسناً» که در آیه آمده: «المنافع المتتابعه الدینیه ی و المالیه ی» (کاشانی، فتح الله، زبده ی التفاسیر؛ ج3، ص253) تعبیر شده یعنی منافع دینی و مالی، هر دو را در برمی گیرد و در تفسیر هدایت (مترجمان، تفسیرهدایت: ج 5، ص14) به رزق نیکو تفسیر کرده اند، یعنی خداوند، در مقابل توبه و طلب آمرزش، آن ها را از رزق نیکو بهره مند می سازد و رزق را همان طور که گفته شد مادی و معنوی است و مردن بعد از تولد دوباره خودش یک نعمت و رزق است.)
حسرت می خوریم بر اینکه ما که قرار است بالأخره روزی از این دنیا برویم؛ كلّ نَفْسٍ ذَآئِقَة الْمَوْتِ (آل عمران، 185) و معلوم نیست به چه عاملی این اتفاق بیافتد؛ بیماری تصادف، آتش سوزی و یا .... و در قیامت چگونه و با چه حالتی وارد صحرای محشر می شویم، چه سرانجامی در انتظارمان است در حالی که این عزیزان به این زیبایی مرگ را به بهترین شکل لبیک گفتند و زیباتر اینکه در قیامت به بهترین شکل حاضر خواهند شد: مَن ماتَ م حرِماً ح شِرَ م لَبِیّاً ؛ کسی که در احرام از دنیا برود فردای قیامت در حالی محشور می شود که فریاد می زند لبیک اللهم لبیک (الحجّ و العمره، ص 158)
در روزی که خدا خلق اول و آخر را جمع می کند و همه گرفتار هستند: وَ ذَلِكَ یَوْمٌ یَجْمَع اَللَّه فِیهِ اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلْآخِرِینَ مَنْ وَجَدَ لِقَدَمَیْهِ مَوْضِعاً وَ لِنَفْسِهِ (نهج البلاغه، خطبه 102)
بهترین انسان ها آن است که یک جای پا پیدا بکند بایستد نفسی بکشد تا نوبت حساب رسی اش شود ؛ در این حال عده ای لبیک گویان وارد صحرای محشر می شوند ...
و این گونه است که این عزیزان و حاجیان قربانی در عرفات، پس از تولد دوباره شان در غربت به فیض شهادت نایل شدند ؛ در روایات آمده است اگر کسى در حالى که داراى محبّت اهل بیت (علیهم السلام) باشد، بمیرد، شهید از دنیا رفته است، و نیز آمرزیده مى شود و با ایمان کامل از دنیا مى رود.(تفسیر کشّاف، ج 3، ص 403)
و مگر نه این است که این حاجیان با دل هایی سرشار از محبت اهل بیت علیهم السلام به زیارت قبر رسول خدا و ائمه بقیع علیهم السلام رفته بودند
پس ؛ ای حاجیان ، نوشیدن شهدی از مقام بلند شهادت گوارای وجودتان ... برای ما هم دعا کنید.


- نظرات (0)

روش کار در تفسیر مجمع البیان چگونه است؟

مجمع البیان

مجمع البیان به اتفاق آراء شیعه و اهل سنت، در جامعیت، استحکام مطالب، شیوه ترتیب و تنظیم آنها و در روش تفسیر و تبیین مفاهیم آیات، منزلت خاص و جایگاه ویژه ای دارد.

شیخ محمود شلتوت رئیس اسبق دانشگاه الازهر می گوید: «مجمع البیان در بین کتاب های تفسیری قرآن بی همتاست.»
مجمع البیان شامل مباحثی چون قرائت، اعراب، لغات، بیان مشکلات، ذکر موارد معانی و بیان، شأن نزول آیات، روایات وارده و شرح و تبیین قصص و حکایات است. این تفسیر تا حد زیادی متأثر از تفسیر التبیان شیخ طوسی است.

مجمع البیان فی تفسیر القرآن

مجمع البیان، از تفاسیر مهم قرن ششم و به زبان عربی است. سبک و شیوه تدوین و تبویب این تفسیر در میان همه تفسیر های اهل سنت و شیعه، چه فارسی و چه عربی بی سابقه و کم نظیر است زیرا نظمی متین و خاص و مرتب با روش علمی و ساده دارد و ویژگی اش همین است که این نظم و ترتیب در عرضه مباحث می باشد.
تفسیر مجمع البیان در مسائل ادبی از نحو و لغت و اشتقاق و تصریف و ... مباحث مشروح و مبسوطی را دارد که جنبه نحو و لغت در آن قوی تر است. در مباحث لغوی به طور دقیق با کمک اشعار عربی، مباحثی را مطرح می کند و در مباحث نحوی و ادبی ، تکیه گاه دیگران است.
مجمع البیان به اتفاق آراء شیعه و اهل سنت، در جامعیت، استحکام مطالب، شیوه ترتیب و تنظیم آنها و در روش تفسیر و تبیین مفاهیم آیات، منزلت خاص و جایگاه ویژه ای دارد. شیخ محمود شلتوت رئیس اسبق دانشگاه الازهر می گوید: «مجمع البیان در بین کتاب های تفسیری قرآن بی همتاست.»

شیخ ابوعلی، فضل بن حسن بن فضل طبرسی، مفسر، فقیه کامل و محدث جلیل القدر و موثق و از علمای مشهور امامیه قرن ششم هجری است. سال تولد او را بین سال های 460 تا 470 هجری قمری گویند

مجمع البیان شامل مباحثی چون قرائت، اعراب، لغات، بیان مشکلات، ذکر موارد معانی و بیان، شان نزول آیات، روایات وارده و شرح و تبیین قصص و حکایات است. این تفسیر تا حد زیادی متأثر از تفسیر التبیان شیخ طوسی است.

معرفی اجمالی مفسر

شیخ ابوعلی، فضل بن حسن بن فضل طبرسی، مفسر، فقیه کامل و محدث جلیل القدر و موثق و از علمای مشهور امامیه قرن ششم هجری است. سال تولد او را بین سال های 460 تا 470 هجری قمری گویند.
لقب این بزرگوار را امین الاسلام و امین الدین و کنیه او همان شیخ ابوعلی، می باشد. آن طور که در کتاب «تاریخ بیهقی» آمده، این عالم بزرگوار در شهر سناباد طوس مشهد وطنش بوده و مدت 25 سال در سبزوار از شهرهای استان خراسان، مقیم بود.
در تمام این سال ها، به تعلیم و تدریس و تألیف مشغول و همیشه مورد تکریم و عنایت بزرگان و مخصوصاً سادات "آل زیاره" که از سادات و خاندان های اصیل و شریف خراسان بودند، قرار داشت.
طبرسی، از شیخ ابوعلی پسر شیخ طوسی معروف به مفید ثانی و شیخ عبدالجبار قاری رازی که از فقهای شیعه در ری بود، روایت می کند. صحیفة الرضا علیه السلام از جمله مرویات اوست.
از اساتید او، شیخ حسن بن حسین بابویه قمی، شیخ ابوالحسن عبیدالله محمد بیهقی، جعفربن محمد الدرویستی (درشتنی) و دیگران می باشند. وی استاد بسیاری از بزرگان و راویان عرفان خود از جمله، شیخ عبدالله دوریستی، شیخ حسن بن فضل صاحب مکارم الاخلاق (که پسر خودش) می باشد، شیخ منتجب الدین صاحب فهرست، ابن شهر آشوب مازندرانی صاحب مناقب و قطب راوندی شارح «نهج البلاغه» و دیگر از اکابر وقت بود. پسرش شیخ حسن و نوه اش صاحب مشکوة الانوار و بعضی از سلسله و نزدیکانش همه از بزرگان و عالمان بودند.

خودش نیز در فنون متداول زمان و علوم مانند نحو و صرف و شعر و ادبیات و ریاضی، فقه و تفسیر، بسیار متبحر و در مرتبه عالی بود. شیخ طبرسی، در دو مسئله از مسائل فقهی، فتوای خاص دارد:

 1- بحث رضاع 2- در معاصی. مولفات این دانشمند بزرگ بیشتر از 20 است که بعضی از آنها موجود و از بقیه جز نام، چیزی در دست نیست. سال وفات او، همچنان به نقل از تاریخ بیهقی که فقط 15 سال بعد از مرگ او نوشته شده، در شب عید قربان سال 548 در سن حدود هفتاد و چند سالگی در سبزوار بود. او را به مشهد مقدس منتقل و مزارش اکنون در 250 متری شمال شرقی حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام، در کنار خیابان طبرسی، در فلکه شمالی است. 

ساختار و تقسیم بندی کتاب

مفسر ابتدا از نظر اختلاف قرائت، سپس از نظر لغت و مشکلات لغوی و از نظر اعراب کلمات سپس از نظر اسباب نزول و معنی آیه را مورد بحث قرار داده و بعد احکام آیه و قصص را به مطرح می کند. در پایان تحت عنوان نظم، ربط و پیوند معنائی آیات را به یکدیگر و ربط هر آیه از آیات را به آیات قبل و بعد از آن ها و همچنین ارتباط سوره های قرآن را با هم بیان کرده است.

تفسیر از دیدگاه صاحب نظران

عبدالجلیل رازی در کتاب «النقض» خود گوید: اگر شیعه امامیه بخواهد از مفسران خود لافی بزند...، از تفسیر امام محمد باقر علیه السلام و از قول جعفر الصادق و امام حسن عسگری علیهما السلام و بعد از آن از تفسیر شیخ کبیر ابوجعفر طوسی و شیخ محمد قتال و تفسیر خواجه ابوعلی طبرسی باید بزند که آن اولی ها همه معصوم و آخری ها همه عالم و امین و معتمد بودند.

این تفسیر بارها در ایران و مصر و لبنان به طبع رسیده است. یکی از بهترین چاپ های آن به تحقیق حاج سید هاشم رسولی محلاتی در سال 1379 ه ق است که بعد مکرر از سوی انتشارات «دار احیاء التراث العربی» تجدید چاپ شد

بنابراین طبرسی از نظر عبدالجلیل، خبیر و عالم و امین بوده است. مؤلف تاریخ بیهقی ابوالحسن علی بیهقی شیعه در کتابش گوید: این امام در نحو فرید عصر بود و در علوم دیگر به درجه افادت رسید.
شیخ منتخب الدین رازی شاگرد طبرسی در کتاب فهرست می نویسد: الشیخ الامام، امین الدین ابوعلی و الفضل بن الحسن ... الطبرسی ثقه فاضل دین عین .... الخ دیگران نیز مانند علامه حلی، ابن شهر آشوب مازندرانی (شاگرد خودش)، قاضی نورالله شوشتری، علامه مجلسی، شیخ یوسف بحرانی و خونساری صاحب «روضات الجنات» و مامقانی و سید محسن عاملی و دیگران... هر یک به زبانی در عدل و وثاقت و فضل و جلالت او سخن گفته اند. (برای مطالعه این مطالب می توان به کتاب طبرسی و مجمع البیان مراجعه شود). 

چاپ و نشر

این ده جلد تفسیر، یک بار در صیدا و دو بار در تهران و تبریز در دو مجلد بزرگ، چاپ شده است. امروزه نسخه های کهن و نفیس خطی از این تفسیر در کتابخانه های عمومی و خصوصی در دست است و بیشتر از 15 نسخه از این تفسیر در کتابخانه آیة الله مرعشی (قم) وجود دارد.
این تفسیر بارها در ایران و مصر و لبنان به طبع رسیده است. یکی از بهترین چاپ های آن به تحقیق حاج سید هاشم رسولی محلاتی در سال 1379 ه ق است که بعد مکرر از سوی انتشارات «دار احیاء التراث العربی» تجدید چاپ شد. در حدود 20 سال قبل نیز به کوشش عده ای از فضلا از جمله احمد بهشتی و محمد مفتح به فارسی ترجمه و منتشر شد. 

تفاسیر هم عصر طبرسی

الف: تفاسیر معروف شیعه در قرن ششم:
1. "روح الجنان و روح الجنان" یا "روح الجنان و روض الجنان فی تفسیر القرآن" تألیف حسین بن علی بن احمد خزاعی معروف به ابوالفتوح رازی.
2. "تفسیرالقرآن" و "خلاصه التفاسیر" تألیف ابوالحسن سعید بن هبه الله معروف به قطب الدین راوندی، و چند تفسیر دیگر.
ب: تفاسیر معروف اهل سنت در قرن ششم:
1. "الکاشف عن حقایق غوامض التنزیل" و "عیون الأقاویل فی وجوه التأویل" تألیف علامه محمود بن عمر بن محمد بن عمر ابوالقاسم زمخشری (467 538).
2. "احکام القرآن" تألیف محمد بن عبدالله بن محمد بن عبدالله بن احمد امام ابوبکر بن عربی معافری اندلسی.
3. "تفسیر کبیر" تألیف فخر رازی ( 544 606) شافعی اشعری.
4. "کشف الأسرار و عده الأبرار" تألیف علامه میبدی (552) از شاگردان خواجه عبدالله انصاری (481) صاحب تفسیر القرآن. 


- نظرات (0)

قلب قرآن


به گزارش خانه دوم:این‌که می‌گویند «سوره یس قلب قرآن است، و در خود این سوره آیه‌ای وجود دارد، که قلب سوره یس است. و در آن عدد مشخصی معیّن شده است که اگر آن آیه را به آن تعداد بگوییم چیزهایی مشاهده می‌کنیم»، آیا چنین چیزی در حدیثی آمده است؟ اگر آمده؛ آن آیه کدام آیه است و تعداد آن چقدر است؟
 
پاسخ اجمالی
در روایت به این نکته اشاره شده است ‌که سوره «یس» قلب قرآن است؛ چنان‌که امام صادق(ع) می‌فرماید: «هر چیزى، قلبى دارد و قلب قرآن سوره یس است».[1]
 
برخی اندیشمندان اسلامی نیز آیاتی را به عنوان قلب سوره یاسین معرفی کرده‌اند:
 
1. آیه پایانی سوره یس: «بنابراین [از هر عیب و نقصى‏] منزّه است خدایى که مالکیّت و فرمانروایى همه چیز به دست اوست، و به سوى او بازگردانده می‌شوید».[2] این آیه شریفه بر این‌که خداوند صاحب ملکوت و هرچه در آن است، تأکید می‌کند؛ از این‌رو قلب این سوره معرفی شده است.[3] این را از کلام ابن عبّاس برداشت کرده‌اند که گفت: «من نمی‌دانستم چگونه این فضیلت‌ها به قرائت سوره یس اختصاص یافته است، تا این‌که دانستم به خاطر این آیه است».[4]
 
2. قلب سوره یس آیه «سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحیمٍ»،[5] است.[6]
 
در منابعی که این آیات را به عنوان قلب سوره یس معرفی کرده‌اند، چیزی درباره خواص و تعداد خواندن آن چیزی نگفته‌اند.
 
همچنین؛ در مورد آنچه درباره قلب بودن این آیات گفته شد؛ روایتی از پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) نیافتیم و شاید این موضوع، تفسیری استحسانی از جانب مفسران باشد یا مستند به روایتی باشد که به دست ما نرسیده است.
 
 ======================
 
[1]. صدوق، محمد بن على‏، ثواب الاعمال و عقاب الأعمال، ص 111، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، 1406ق؛ نیز ر. ک: «ثواب خواندن سوره یس»، سؤال 37699.
[2]. یس، 83.
[3]. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج ‏3، ص 400، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1377ش؛ حقی بروسوی،  اسماعیل، تفسیر روح البیان، ج ‏7، ص 442، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
[4]. تفسیر جوامع الجامع، ج ‏3، ص 400؛ بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیروت، ج ‏4، ص 275، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1418ق.
[5]. «بر آنها سلام [و درود الهى] است این سخنى است از سوى پروردگارى مهربان»؛ یس، 58.
[6]. بونى (م 622ق)، احمد بن على، شمس المعارف الکبرى، ص 175، بیروت، موسسة النور للمطبوعات، چاپ دوم، 1427ق؛ بقاعی(م 885ق)، إبراهیم بن عمر، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، قاهره، دار الکتاب الإسلامی، بی‌تا؛ ابن عجیبه، احمد بن محمد، البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، تحقیق: قرشی رسلان، احمد عبدالله، ج ‏4، ص 557، نشر حسن عباس زکی، قاهره، 1419ق.

- نظرات (0)

خطر از دست رفتن اصل سرمایه بسیار جدیست؟


عمر

یک هشدار جدی در سوره عصر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم؛ بنام خداوند بخشاینده مهربان 

وَ الْعَصْرِ (1) ؛ سوگند به عصر 

إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ (2) ؛ که حقّا انسانی در خسران و زیان کاریست 

إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ (3)

مگر آن کسانی که ایمان آورده‌اند و عمل صالح و شایسته انجام داده و یکدیگر را به متابعت حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایی سفارش نموده‌اند.

 

قسم به زمان 

قسم هایی که خداوند در قرآن مطرح می کند، نشانه ناباوری ما انسان ها می باشد.

اما این نکته را نیز نباید فراموش نکنیم که قسم های خدا با قسمی که ما انسان ها می خوریم تفاوت دارد.

خدای حکیم وقتی قسم می خورد ، علاوه بر تأکید محتوای کلامش تناسبی هم بین قسم و سخنش وجود دارد.

در این سوره خداوند به زمان قسم می خورد و بعد خسران انسان را بیان می کند.

پس معلوم می شود که این خسران با زمان در ارتباط است، به عبارتی خسران در موردی صورت می گیرد که به زمان مربوط می شود و آن عمر انسان است.

ما انسان ها با یک سرمایه محدودی به دنیا آمده ایم و قرار است با این سرمایه تجارتی برای حیات واقعیمان در جهان آخرت داشته باشیم ، اما زرق و برق دنیا ما را دچار غفلت کرده و همه توجهمان را به خودش معطوف ساخته است.

به عبارتی به گونه ای که خودمان هم متوجه نمی شویم، در حال از دست دادن سرمایه مان هستیم و لحظه به لحظه به آخرش می رسیم، ولی از این حقیقت مهم غافلیم.

چه بخواهیم و چه نخواهیم سرمایه‌های وجودی خود از دست می دهیم، ساعات و ایام و ماه ها و سال های عمر به سرعت می‌گذرد، نیروهای معنوی و مادی تحلیل می‌رود، و توان و قدرت کاسته می‌شود.

دم و بازدم های روزانه همچون اره دوسره در حال بریدن نخل عمر آدمی است؛ به طوری که در دم یک بار می برد و در بازدم هم یک بار و هرچه می برد به قطع کامل نزدیک می شود و روزی خواهد رسید که این درخت قطع می شود و روی زمین می افتد. و انسان می ماند ودنیا دنیا حسرت!!!!!

یک قلب استعداد معینی برای ضربان دارد، وقتی آن استعداد و توان پایان گرفت قلب خود به خود می‌ایستد، بی آنکه عیب و علت و بیماری در کار باشد.

خالق مهربانمان در این سوره به ما هشدار می دهد که ای انسان نسیان گر، همه شما در این زندگی دنیا خسران می کنید، مگر انسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند.

ولی قضیه به همین جا ختم نمی شود، زندگی دنیا یک عمل جمعی است و تو در برابر دیگران هم مسئول هستی ؛ پس باید دیگران را هم به حق و صبر سفارش کنی.

 

فرق خسران و ضرر در چیست؟

چرا خداوند در این سوره مبارکه کسی را که لحظات عمرش را از دست می دهد خاسر می نامد؟

الخُسْرُ و الخُسْرَان: انتقاص رأس المال (المفردات فی غریب القرآن، ص: 282)

خسران: کم شدن اصل مال

أنّ الأصل الواحد فی المادّة (ضرر): هو ما یقابل النفع (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 7، ص: 25)

ضرر در مقابل نفع و سود است ولی خسران کم شدن از اصل سرمایه است.

کسی که عمر خود را به غفلت می گذراند، در واقع او در حال کم کردن لحظه به لحظه از اصل سرمایه اش است و قدم به قدم به مرگ و تمام شدن سرمایه اش نزدیک می شود ، نه اینکه سود کمتری می برد. و این بسیار قابل تأمل است

والعصر

"فخر رازی" در تفسیر این آیه سخنی نقل می‌کند که حاصلش چنین است:

"یکی از بزرگان پیشین می‌گوید: معنی این سوره را من از مرد یخ‌فروشی آموختم، فریاد می‌زد و می‌گفت: ارحموا من یذوب رأس ماله ارحموا من یذوب رأس ماله!:" رحم کنید به کسی که سرمایه‌اش ذوب می‌شود، رحم کنید به کسی که سرمایه‌اش ذوب می‌شود"! پیش خود گفتم این است معنی إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ: عصر و زمان بر او می‌گذرد و عمرش پایان می‌گیرد، و ثوابی کسب نمی‌کند و در این حال زیانکار است" «تفسیر فخر رازى، ج 32، ص 85.»

به هر حال از نظر جهان‌بینی اسلام دنیا یک بازار تجارت است همانگونه که در حدیثی از امام هادی علیه السلام علی بن محمد النقی می‌خوانیم:

الدنیا سوق ربح فیها قوم و خسر آخرون: "دنیا بازاری است که جمعی در آن سود می‌برند و جمع دیگری زیان «تحف العقول، ص 361 (كلمات امام هادى" علیه السلام ").»

در اینجا می توانیم جهت هدایتی که خالقمان در این سوره مبارکه درصدد بیان آن است را این گونه بیان کنیم:

زمان می گذرد و سرمایه انسان از کف می رود و انسان دچار خسران می شود مگر آن دسته از انسان هایی که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام بدهند و یکدیگر را به حق و صبر سفارش کنند.

شاید ابتدا به نظر برسد پیام این سوره مبارکه در دو آیه آخر آن است اما اگر کمی دقت کنیم از آنجا که آیه دوم جواب قسم است، پس از اهمیت بیشتری برخوردار است و آیه های سوم و چهارم هم به عنوان تبصره بیان شده اند.

پس آن آیه ای که اصل ماده را تشکیل می دهد، اولویت دارد .

بنابراین نکته اصلی در آیه دوم نهفته است که اشاره به خسران انسان در از دست دادن زمان و سرمایه عمر دارد.

در روایات آمده است که" وقتی اصحاب و یاران پیغمبر اکرم صلی الله و علیه وآله به یکدیگر می‌رسیدند پیش از آنکه از هم جدا شوند سوره" و العصر" را می‌خواندند، و محتوای بزرگ این سوره کوچک را یادآور می‌شدند، سپس با یکدیگر خدا حافظی کرده به سراغ کار خود می‌رفتند"

تنها راه نجات انسان، عمل به 4 رکن است

ما مسلمانان باید با توجه به هشدار دلسوزانه خالق عزیزمان ، با تمام وجود این مهم را بپذیریم که تنها راه نجات عمل به این چهار رکن اساسی در زندگیمان است؛ ایمان با تمام وجود به خدا از همه جنبه ها و رعایت همه موازین آن .

انجام عمل صالح که ایمان بدون عمل مثل انسان بدون سر است (این عمل صالح را با «ال» آورده تا همه اعمال صالح را شامل بشود، نه اینکه هر کس یک جنبه از اعمال صالح را بگیرد وبقیه را رها کند).

اگر پدر و مادر به فرزندش بگوید من تو را دوست دارم، ولی کاری برای فرزند نکند، فرزند می‌گوید این چه دوستی است که همراه با کار نیست. قرآن به پیامبر می‌فرماید: «به مردم بگو اگر خدا را دوست دارید پس باید مرا پیروی كنید.»(سوره آل‌عمران، آیه 31)

دوستی و ایمان باید همراه با عمل باشد، آن هم عمل صالح و کار شایسته، آن هم همه کارهای خوب که زمینه‌اش به وجود می‌آید، نه این که بعضی عمل‌های خوب را انجام دهیم و بعضی دیگر را انجام ندهیم ؛ همان طور که اگر نردبانی یکی دو تا پله داشت ما را به پشت بام نمی‌رساند.

اگر بیمار به بعضی از دستورات پزشک عمل کند، به سلامت کامل نمی رسد.

اگر فرزندی به دنیا آمد و فقط دست یا پا و یا سر او بزرگ شد و بقیه اعضای بدن او همچنان کوچک باقی ماند، این طفل نمی‌تواند زندگی سالم داشته باشد.

ایمان و عمل مثل نخ و سوزن است اگر با هم باشند لباس دوخته می‌شود.

و بعد اینکه، این کشتی ساکنین زیادی دارد و به حکم این سوره شریفه نمی شود کسی نسبت به بقیه مسافران بی توجه باشد و فقط به خودش بپردازد؛ چرا که هرکس کشتی را سوراخ کند، موجب غرق شدن همه افراد می شود.

خسران

این مسأله را جدی بگیریم و هماره در صدد فرصتی برای عمل به این آیات پایانی سوره باشیم، همانطور که مسلمانان صدر اسلام آن را جدی گرفتند.

در روایات آمده است که" وقتی اصحاب و یاران پیغمبر اکرم صلی الله و علیه وآله به یکدیگر می‌رسیدند پیش از آنکه از هم جدا شوند سوره " و العصر" را می‌خواندند، و محتوای بزرگ این سوره کوچک را یادآور می‌شدند، سپس با یکدیگر خداحافظی کرده به سراغ کار خود می‌رفتند."(در المنثور" جلد 6 صفحه 392)

 

نکته:

1- توصیه حق و صبر در زمره اعمال صالح است اما ذکر جداگانه آنها دلیل اهمیت فوق العاده آنها در جلوگیری از خسران است.

توسعه این فرهنگ میزان غفلت انسان ها را کاهش می دهد و این امر راهی برای تأمین هرچه بیشتر هدف سوره، یعنی رهایی از قاعده عمومی خسران است.

2- نکره بیان شدن لغت «خسر» دلیل بر خسرانی بزرگ و غیر قابل جبران می باشد.

چیزی که ممکن است به ذهن ما برسد این است که شکر خدا ما مسلمانان که هم ایمان داریم و هم عمل صالح انجام می دهیم و هم با حفظ شرایط سعی می کنیم امر به معروف ونهی از منکر کنیم. (انشاءالله) پس جزء خسران کننده ها نیستیم.

این را نیز فراموش نکنیم که اگر هوس امر به معروف را در خود بکشیم و به آن توجه نکنیم، با توجه به این آیه شریفه قطعاً از خاسرین بزرگ خواهیم بود. (جدی بگیریم)

باید گفت همان طور که میزان ایمان و عمل است و عمل صالح دارای مراتب است، خسران هم دارای مراتب مختلفی می باشد.

هر کس به میزانی که از این امور غافل است، دچار خسران می شود.

با این توضیح می شود گفت به جز معصومین (علیهم السلام) بقیه انسان ها از خسران رهایی کامل ندارند، ولی هر کسی می تواند با سعی و تلاش بیشتر از میزان خسارت خود بکاهد.

انجام عمل صالح که ایمان بدون عمل مثل انسان بدون سر است (این عمل صالح را با «ال» آورده تا همه اعمال صالح را شامل بشود، نه اینکه هر کس یک جنبه از اعمال صالح را بگیرد وبقیه را رها کند)

فضیلت سوره عصر

در فضیلت این سوره فرمودند: 

هر کس سوره عصر را در نمازهای مستحبی قرائت کند، خداوند در روز قیامت چهره اش را نورانی و خندان و چشمش را روشن کرده تا او را وارد بهشت نماید. (ثواب الاعمال، ص 125)

از رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم نقل شده است: 

هر کس این سوره را قرائت نماید ، عاقبت کار او به صبر و شکیبایی ختم خواهد شد و در روز قیامت همراه با یاران حق محشور خواهد شد. (مجمع البیان، ج 10، ص 434)

گویند اگر سوره مبارکه عصر را بر کسی که تب داشته باشد بخوانند ، تب او زائل گردد واگر این سوره را بر فرد افسرده بخوانند ، از افسردگی بیرون آید. (درمان با قرآن، ص 162)

در حدیثی از امام هادی علیه السلام علی بن محمد النقی می‌خوانیم:

الدنیا سوق ربح فیها قوم و خسر آخرون:" دنیا بازاری است که جمعی در آن سود می‌برند و جمع دیگری زیان. (تحف العقول، ص 361)

همچنین امیر مۆمنان علی علیه السلام در عبارت نورانیش فرمود: نفس المرء خطاه الی أجله" نفس های انسان گام های او به سوی مرگ است. (نهج البلاغه، کلمات قصار جمله 74)

و چه زیبا سروده:

در قطع نخل سرکش عمر حیات ما 

چون اره ای دو سر نفس اندر کشاکش است

دم و بازدم های روزانه همچون اره دوسره در حال بریدن نخل عمر آدمی است؛ به طوری که در دم یک بار می برد و در بازدم هم یک بار و هرچه می برد به قطع کامل نزدیک می شود و روزی خواهد رسید که این درخت قطع می شود و روی زمین می افتد و انسان می ماند ودنیا دنیا حسرت!!!!!


- نظرات (0)

راهکارهایی برای قضا نشدن نماز صبح !

نماز

نماز در حقیقت فرصتی است تا انسان با خدای خویش صحبت کند، و این توفیقی است که از جانب حضرت دوست، نصیب بندگانش می شود تا بتوانند در طول شبانه روز دقایقی را با معبود خویش به مناجات بپردازند؛ (طه، 14) لذا درخواست پیامبران و اولیای الهی همواره از خداوند متعال این بود که پروردگارا

ما را توفیق ده تا در زمره نمازگزاران باشیم.

قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) چنین نقل می کند: «رَبِّ اجْعَلْنی مقیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذرِّیَّتی رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دعاءِ»؛ (ابراهیم، 40) پروردگارا، مرا برپا کننده نماز قرار ده، و از فرزندانم (نیز چنین فرما)، پروردگارا دعاى مرا بپذیر.
این مسئله آن قدر برای ابراهیم (علیه السلام) اهمیت دارد که بعد از درخواست از خدا، دوباره می فرماید این درخواست مرا اجابت کن.

در جایی دیگر خداوند از ویژگی منافقان را تنبلی در نماز می داند: إِنَّ الْمنَافِقِینَ یخَادِعونَ اللَّهَ وَهوَ خَادِعهمْ وَإِذَا قَاموا إِلَى الصَّلاَهِ قَاموا کسَالَى یرَاءونَ النَّاسَ وَلاَ یَذْکرونَ اللَّهَ إِلاَّ قَلِیلاً (نساء:۱۴۲)-همانا منافقان، خدا را فریب می دهند در حالی که خداوند، آنان را فریب می دهد. و هنگامی که برای نماز بر می خیزند با سستی و تنبلی، و برای نشان دادن مردم، نماز می خوانند. و خدا را فقط اندکی یاد می کنند.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم

در این میان توجه به نماز صبح در آیات و روایات نیز مشاهده می شود؛ چنانچه قرآن کریم می فرماید: «أَقِمِ الصّلاةَ لِدلوكِ الشّمْسِ إِلى غَسَقِ اللّیْلِ وَ قرْآنَ الْفَجْرِ إِنّ قرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهودًا»؛ ( اسراء، 78 )
نماز را از زوال خورشید، تا نهایت تاریکی شب، (نیمه شب) بر پادار و همچنین قرآن فجر (نماز صبح) را؛ چرا که قرآن فجر، مورد مشاهده (فرشتگان شب و روز) است.
طبق روایاتی در ذیل آیه شریفه وارد شده است، مقصود از «قرآن الفجر» نماز صبح است و این روایات را دانشمندان شیعه و اهل تسنن نقل کرده اند.

در بیانی رسول خدا صلی الله و علیه وآله می فرمایند: کسی که نماز صبح نخواند قرآن از او بیزار است.
هرکه نماز ظهر بجا نیاورد پیامبران الهی از او بیزارند.، هرکه نماز عصر را ترک کند فرشتگان از او بیزار است. هر که نماز مغرب نخواند دین از او بیزار است و هر که نماز عشارا ترک کند خدای جهان از او بیزار است. (اسرار الصلوه/ص۳۴)

حضرت مهدی (علیه السّلام) به یکی از مشتاقان دیدارش که به زیارت آن حضرت موفق شده بود دوباره فرمود: از رحمت خدا دور است کسی که نماز صبح را چندان تاخیر بیندازد تا ستاره ها ناپدید شوند و نماز مغرب را به حدی تاخیر بیندازد تا ستاره ها ظاهر شوند. (حق الیقین/ص۳۰۲)

حال در این میان این سؤال پیش می آید که برای اینکه صبح برای نماز بتوانیم راحت بلند شویم و این فریضه به بهترین شکل انجام شود چه کنیم؟

خواندن نماز صبح در اول وقت آن شاید از نمازهای دیگر مشکل تر باشد؛ چرا که کندن از رختخواب گرم و لذت خواب در ابتدای راه سخت است ولی نماز گزار می تواند با کمی تمرین و ممارست از منافع سحر و صبح بهره مند گردد و از فیض نماز اول وقت (بالاخص نماز صبح) بی نصیب نماند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم . (میزان الحکمه / ج 7 / ص 3129)

یکی از راه هایی که می توان با توجه کردن به آن از خواب صبح دل بکنیم و توجه ویژه به نماز بالاخص نماز صبح پیدا کنیم این است که کمی فکر کنیم و در مورد نعمت های خداوند بیاندیشیم ... یکی از نعمت هایی که به ما ارزانی شده است خواب است ... اگر چیزی به نام خواب وجود نداشت، چه اتفاقی می افتاد!! خواب و استراحت یکی دیگر از نعمت های خداوندی است که ما از آن غافل هستم. امیدواریم خداوند توفیق شکر گذاری نعمت هایش را به ما عنایت بفرماید.
چنانچه قرآن کریم در مورد شب و استراحت در آن می فرماید:" وَ جَعَلْنَا نَوْمَکم سبَاتًا وَ جَعَلْنَا الَّیلَ لِبَاسًا؛ و خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادیم ، و شب را پوششى (براى شما) ".(نبأ، 10)

اگر انسان واقعا نسبت به الطاف و نعمت های خداوند توجه داشته باشد و بداند که کسی که قرار است به هنگام نماز با وی صحبت کند همانی است که ما را از نیستی به دنیا آورده و تمامی نعمت های خود را نیز بر ما ارزانی داشته تا به نهایت کمال و درجات بالای بهشتی دست پیدا کند. او همانی است که اختیار کمی و زیادی روزی ما را دارد؛ همانی است که مرگ و زندگی ما در ید قدرت اوست و... با این حال آیا نسبت به نماز با بی حالی برخورد خواهیم کرد و یا آنکه سر از پا نشناخته و با تمام وجود به اقامه نماز عاشقانه خواهیم پرداخت؟

سؤالی که بی پاسخ می ماند

تمام کسانی که صبح بیدار می شوند و کسانی که حتی قبل از صبح بیدار می شوند و نماز شب می خوانند اینها با ساعت بیدار نمی شوند. ساعت کمک می کند ولی ساعت به انسان انگیزه نمی دهد

من از شما سوال می کنم آیا در مواقعی که قرار است صبح زود از خواب بلند شویم نیز نمی توانیم از خواب بلند شویم؟

مانند مواقعی که برای رفتن به کوه و گردش با دوستان خود صبح زود برنامه ریزی کرده ایم!  یا مثلا امتحان داریم! آیا تاکنون فکر کرده اید چرا وقتی با دوستمان قرار داریم فوراً بیدار می شویم و چه بسا بدون کوک کردن ساعت و از مدت ها قبل از ساعت قرار خود به خود بیدار می شویم و هیچ چیزی مانع بیدار شدن ما نمی شود اما هنگامی که می خواهیم نماز بخوانیم و با خدا صحبت کنیم و قرار ملاقات با خدا داریم اینطور نیستیم و هر کاری می کنیم بیدار نمی شویم و اگر بیدار شویم دوباره می خوابیم؟
می دانید مشکل ما چیست؟ مشکل این است که ما به قراری که با دوستمان داریم بیشتر معرفت داریم و بیشتر ایمان داریم و رابطه با دوستان را بیشتر دوست داریم تا نسبت به خداوند.
از رابطه با دوست لذت می بریم اما از رابطه با خدا لذت نمی بریم. وقتی یاد دوست را در ذهن خود کوک می کنیم بدون ساعت بیدار می شویم ولی وقتی یاد خدا را در خود کوک می کنیم نمی توانیم بیدار شویم. این یک مشکل فنی ایمانی است. تمام کسانی که صبح بیدار می شوند و کسانی که حتی قبل از صبح بیدار می شوند و نماز شب می خوانند اینها با ساعت بیدار نمی شوند. ساعت کمک می کند ولی ساعت به انسان انگیزه نمی دهد.

دستگاه انگیزشی انسان را فقط و فقط خدا تحریک می کند. تا معرفت و محبت خدا در دل انسان کوک نشود انسان نمی تواند بیدار شود. ما اگر می خواهیم صبح بیدار شویم اول باید عشق خدا را در خودمان کوک کنیم و بعد البته رعایت مواردی هم می تواند کمک کار باشد.

راهکارها و دستور العمل هایی در ضمن روایات از سوی پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) به ما رسیده است که آنها نیز بهترین راهکار برای به موقع بیدار شدن جهت اقامه نماز صبح خواهند بود.
امام صادق (علیه السلام) از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) نقل می کند: «هر کس که بخواهد شب برای عبادت برخیزد؛ چون در بستر خود خوابید بگوید: (بسم اللَّه) بار خدایا مرا از مکرِ خود آسوده مدار، یاد خودت را از خاطرم مبر و مرا در گروه غافلان قرار مده، من در فلان ساعت برخیزم. محققاً خدای متعال برای او فرشته اى می گمارد که او را همان ساعت بیدار کند. [کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 2، ص 540]

در ادامه به بیان نکاتی در این امر می پردازیم:

هیچ کس نیست که (آیه) آخر سوره کهف (قلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلکمْ یوحى إِلَیَّ أَنَّما إِلهکمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا) را هنگام خوابیدن بخواند، مگر این که در هر ساعتى که بخواهد از خواب بیدار شود.»

1- هر چه معده در هنگام خواب شب سبک باشد، به هنگام صبح راحت تر می توانید از خواب برخیزید.

حضرت عیسی علیه السلام می فرماید: ای بنی اسرائیل! پرخوری نکنید؛ زیرا هر که زیاد بخورد، زیاد می خوابد و هر که زیاد بخوابد، کمتر نماز می خواند و هر که کمتر نماز بخواند، در زمره غافلان قلمداد می شود. (اسرار نماز، محسن قرائتی)

2- بدن انسان به خصوص در شب به خواب کافی نیاز دارد و اگر این نیاز برطرف نشود در کار روزانه و... ایجاد خلل می کند. شب نشینی ها و خوابیدن دیر هنگام در بیدار نشدن برای نماز و یا کسالت در آن بسیار مؤثر است. معمولا ً کسانی که تا دیر وقت بیدارند، نمی توانند نماز صبح را بجا آورند. اگر هم بیدار شوند طبیعی است که نمازی با کسالت و خواب آلودگی بخوانند .
حضرت علی علیه السلام درباره ی آیه ی " ای کسانی که ایمان آورده اید در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه می گویید " پرسیدم فرمودند: شما را از خواب آلودگی و چرتی است که نمی گذارد بدانید در رکوع و سجود و تکبیرتان چه می گویید. (همان/ ج 7 / ص 3129). بنابر این دیر خوابیدن در شب ما را از درک لذت های معنوی در سحر و نماز محروم می کند.

3-همان طور که انجام عبادت ایمان را افزایش می دهد، گناه نیز ایمان فرد را سست کرده و توفیق عبادت را از فرد می گیرد. بر این اساس باید انسان از گناه خود توبه حقیقی نماید تا به انجام عبادت موفق شود.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و سلم می فرمایند: نیکی را نور دل و آرایه (زیبای و روشنای) رخسار و نیروی کار یافتم و بدی و گناه را سیاهی دل و سستی در کار و زشتی چهره .(میزان الحکمه/ج3/114)

آیه ای که معجزه می کند

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «هیچ کس نیست که (آیه) آخر سوره کهف (قلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلکمْ یوحى إِلَیَّ أَنَّما إِلهکمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا) را هنگام خوابیدن بخواند، مگر این که در هر ساعتى که بخواهد از خواب بیدار شود.» [همان].


- نظرات (0)

تسلیتی به بازماندگان حادثه منا

هیچ بنده ای به مصیبتى گرفتار نشود كه هنگام به یاد آوردن آن مصیبت «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعونَ » گوید و هنگام وقوع آن صبر کرده باشد، جز این كه پروردگار گناهان گذشته او را خواهد بخشید. و هر گاه یاد آن مصیبت افتد و این كلام را بر زبان جارى سازد، خداوند گناهانى را كه در میان این دو استرجاع (یعنی خواندن این آیه) از او سر زده، می آمرزد. [کافی، ج3، ص 224]


حادثه منا

بالأخره حاجیانمان از سفر آمدند ...
عزیزان حجتان مقبول و سعیتان مشکور...
از طرفی از فراغ و دوری شما اشک می ریزیم، اشک برای مصیبتی که بر خانواده هایتان سنگینی می کند ... عزیزانی منتظر که پروانه وار بر گرد شمع هایشان می چرخند و در فراغتان اشک غم می ریزند...
از طرفی دیگر اشک حسرت می ریزیم که چه زیبا به لقای پروردگارتان رفتید؛  در یکی از بهترین زمین های خدا ، لبیک گویان، در صحنه ای شبیه به کربلا در آن گرمای سوزان ملک الموت به سراغتان آمد چه صحنه ی سختی ... پس از سال ها انتظار به خانه خدا مشرف شدند و حال این گونه باید به استقبالشان رفت ...
عده ای از بازماندگان گویا هنوز مرگ و فراغ عزیزانشان را باور نمی کنند ... منتظر هستند کسی بگوید این خبر دروغ است؛ یا اشتباهی شده! یا لااقل هنوز امیدی به بازگشتش هست!
حادثه خیلی خیلی تلخ و جانگداز است ... شاید آرزو کنی ای کاش این ها همه خواب باشد. حاضری همه چیزت را بدهی تا او را برگردانی. حتی شاید آرزوی مرگ کنی. اما افسوس ... ! بازگشتی برای عزیزانمان نیست ... واقعیتی است تلخ که اتفاق افتاده ...

در روز قیامت، هنگامی که دفترها گشوده می شود و ترازوهای حساب و کتاب را می آورند، براى اهل بلا و گرفتارى، ترازویى نصب نمى گردد و دفترى برای آنان گشوده نمى شود، سپس آیه «إِنَما یوَفَى الصَابِرونَ أَجْرَهمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» را قرائت فرمودند.

همه رفتنی هستیم، کوچک و بزرگ، پیر و جوان هم ندارد ... وقتی زمانش برسد همه می روند اما چگونه مردن و کجا و در چه شرایطی با دنیا خداحافظ کردن، خودش داستانی دارد ... این عزیزان به واقع مرگ زیبایی داشتند .... خدا را در خانه ی خودش دیدن و به لقایش لبیک گفتن ... خیلی لذت دارد ... خوشا به حالشان ...

همه وصیت نامه هایشان را نوشته اند، حلالیت طلبیده اند، حق الناس ها و حق الله هایشان را داده اند و همه را تسویه کرده اند ، حمد و سوره و نمازشان را اصلاح کردند ... خلاصه پاک پاک شده اند
واقعاً چه زمان و شرایطی بهتر از مردن پس از تولد دوباره انسان بعد از اعمال حج، آن هم در سرزمین عرفات ...

قربانیان حادثه منا در لحظاتی جان به جان تسلیم کردند که خداوند از آنها راضی بوده است: إِذَا أَخَذَ النَّاس مَوَاطِنَهمْ بِمِنًى، نَادَى منَاد مِنْ قِبَلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنْ أَرَدْتمْ أَنْ أَرْضَى فَقَدْ رَضِیت: هنگامى كه مردم در منا در جاى خود استقرار مى یابند منادى خداوند ندا مى دهد: اگر مى خواستید من از شما راضى شوم، راضى شدم. (کافی، ج 4، ص 262)

آل سعود، روی جاهلیت را سفید کرده است

اگر کمی تاریخ را تورّق کنیم می بینیم که مردم روزگار جاهلیت در مثل همین ماه ذی الحجه که ماه حرام می دانستند، اجازه به خودشان نمی دادند دست روی کسی بلند بکنند ... در تاریخ داریم اگر کسی قاتل پدرش را در این چند ماه حرام می دید، قاتلی که روزها به دنبالش بود اگر در یکی از این ماه ها او را می دید، به احترام این ماه از کنار او عبور می کرد ...
اما این سعودی ها که با نام اسلام و با رفتارهایشان تیشه بر ریشه ی اسلام می زنند، رحم نکردند ... و این ها روی مردم روزگار جاهلیت را سفید کردند.

تسلیتی به بازماندگان حادثه منا

لحظه ای نمی توانیم خودمان را به جای این خانواده های داغدار بگذاریم و عمق این غم را درک کنیم ... فقط می توان برای تسلّای دلشان از بیان امیرالمؤمنین علیه السلام تسلیتی را خدمتشان داشته باشیم...

امیر الؤمنین علیه السلام در تسلیت به «اشعث ابن قیس» در مرگ فرزندش چنین فرمود:
اى اشعث اگر برای پسرت اندوهناکی، چون پدر هستی این اندوه شایسته است؛ امّا اگر شكیبا باشى هر مصیبتى را نزد خدا پاداشى است.
اى اشعث اگر صبر كنى مقدرات بر تو جارى مى شود و تو پاداش خواهى داشت و اگر ناشكیبائى و بی تابى كنى باز هم مقدرات مسیر خود را طى می كند و وزر و گناه بر تو خواهد بود.
اى اشعث فرزندت تو را شاد می نمود در حالى كه آزمایش و امتحان بود و مرگ او تو را محزون کرد در حالى كه براى تو پاداش و رحمت است
. [نهج البلاغه (فیض الاسلام)، حکمت شماره 283، صفحه 1227]
برایشان آرزوی صبر داریم .... چرا که تنها با صبر است که انسان آرامش می گیرید ... با صبر است که می توان از این آزمایش الهی نیز بیرون آمد : وَلَنَبْلوَنَّکمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمجَاهِدِینَ مِنکمْ وَالصَّابِرِینَ وَنَبْلوَ أَخْبَارَکمْ  [محمد: ۳۱] (و البته شما را مى آزماییم تا مجاهدان و صابران شما را باز شناسانیم و خبرهای [مربوط به] شما را رسیدگى کنیم)
«إِنَما یوَفَى الصَابِرونَ أَجْرَهمْ بِغَیْرِ حِسابٍ»؛ در قیامت، پاداش صبر و استقامت صابرین، بدون اندازه گیری و بی حد و حصر است و به غیر از خداوند، کسی از میزان آن اطلاع ندارد.

هنگامى كه مردم در منى در جاى خود استقرار مى یابند منادى خداوند ندا مى دهد: اگر مى خواستید من از شما راضى شوم، راضى شدم.

رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) در روایتی فرمودند: در روز قیامت، هنگامی که دفترها گشوده می شود و ترازوهای حساب و کتاب را می آورند، براى اهل بلا و گرفتارى، ترازویى نصب نمى گردد و دفترى برای آنان گشوده نمى شود، سپس آیه «إِنَما یوَفَى الصَابِرونَ أَجْرَهمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» را قرائت فرمودند.
این صبر بر غم و فراغ عزیز و از دست دادن عزیز به قدری سخت است که در حدیث قدسی خداوند خود می فرماید: إِذَا وَجَّهْت إِلَى عَبْدٍ مِنْ عَبِیدِی مصِیبَةً فِی بَدَنِهِ أَوْ مَالِهِ أَوْ وَلَدِهِ ثمَّ اسْتَقْبَلَ ذَلِكَ بِصَبْرٍ جَمِیلٍ اسْتَحْییت مِنْه أَنْ أَنْصِبَ لَه مِیزَاناً أَوْ أَنْشرَ لَه دِیوَان (بحارالانوار، ج 68، ص 93) وقتی به بنده ی من مصیبتی رسید اگر مصیبت زده صبر کرد من خدا فردای قیامت خجالت می کشم بگویم دیوان عمل او را ترازی او را باز کنید و حساب او را ببینم. [بحارالانوار، ج 79، ص 116]

 کلام آخر

یادمان باشد خدا برای مؤمن بد نمی خواهد. اگر عزیزتان را از دست داده اید؛ اولاً بدانید جدایی شما موقت است و در دیار باقی دوباره در کنار هم خواهید بود. ثانیاً ناراحتی کوتاه شما در دنیا پاداش ابدی خواهد داشت. این پاداش آن قدر بزرگ است که اگر مؤمن بداند كه خداوند چه پاداش بزرگى در برابر بلا برایش آماده كرده آرزو مى كند كه در دنیا او را با قیچی ها تكه تكه كنند. [کافی، ج 2، ص 255]

به ماه محرم نزدیک می شویم ... عزیزان داغدار، صحرای کربلا را مجسم کنید، در کربلا بر خاندان اهل بیت علیهم السلام چه گذشت؟
در آن شرایط امام حسین (علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیها) چگونه برخورد کردند؟
مگر جز این است که آنها در برابر مقدرات الهى، تسلیم و راضی به رضای الهی بودند. چنانچه امام حسین (علیه السلام) قبل از شهادت و در اوج مصیبت می فرمایند: «رِضَى اللَهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَیْتِ»؛ حضرت زینب سلام الله علیها نیز در مجلس ابن زیاد، علی رغم تنهائى در برابر آن همه دشمن، سختی و فشارهایی که بر ایشان آمده بود با اطمینان قلبی و رضایت از مقدرات الهی فرمودند: «مَا رَأَیْت إِلَا جَمِیلًا».

این حرف ها قطعا چیزی از ظلم آل سعود و بی کفایتی آن ها  کم نمی کند ...
خدا به حرمت امیرالمومنین علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها و اهل بیت علیهم السلام که حاجیان عزیز میهمان این انوار الهی بودند به بازماندگانشان تسکین و آرامشی را عطا کند.
الهی آمین


- نظرات (0)

علائم ظهور و ملک عبدالله عربستان


بر اساس روایات مستدل و مستند معصومین (ع) سرزمین حجاز <عربستان کنونی> در روایات مربوط به آخر الزمان، آبستن حوادث بسیار مهمی است. از مهمترین این حوادث می توان به اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی حجاز، درگیری های نظامی در سرزمین حجاز،قتل نفس زکیه در مسجدالحرام،خسف یا فرو رفتن سپاهیان سفیانی در بیابان بیداء عربستان و مهمتر از همه، ظهور حضرت مهدی (عجل الله) از شهر مکه، اشاره کرد.

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بر اساس روایات مستدل و مستند معصومین (ع) سرزمین حجاز <عربستان کنونی> در روایات مربوط به آخر الزمان، آبستن حوادث بسیار مهمی است. از مهمترین این حوادث می توان به اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی حجاز، درگیری های نظامی در سرزمین حجاز،قتل نفس زکیه در مسجدالحرام،خسف یا فرو رفتن سپاهیان سفیانی در بیابان بیداء عربستان و مهمتر از همه، ظهور حضرت مهدی (عجل الله) از شهر مکه، اشاره کرد.  وقایع مربوط به اختلافات خاندان پادشاهی حجاز و مرگ آخرین پادشاه مقتدر این خاندان به نام عبدالله، نشانه ای است که در سالهای نزدیک به ظهور اتفاق می افتد و نشانه مهمی برای نزدیکی زمان ظهورحضرت حجت (عجل الله) می باشد و میتوان آنرا به عنوان قطعه اول پازل ظهور انتخاب و معرفی کرد.

همانگونه که ذکر شد، در روایات مربوط به آخرالزمان، سخن از اختلاف در پادشاهی حجاز به میان آمده است. نکته  بسیار جالب و عجیبی که دیده می شود، این است که در عصر حاضر که اکثریت کشورها حکومت جمهوری را پذیرفته اند و حتی تعدادی از کشورهای عربی همچون عراق، سوریه، مصر، الجزایر و ... نیز صاحب حکومت جمهوری شده اند، کماکان کشور عربستان توسط حکومت پادشاهی اداره می شود و این نکته از نظر انطباق با روایات بسیار مهم و قابل توجه است ؛ چرا که در روایات درباره حکومت حجاز (عربستان) ذکر شده است که حکومت حجاز در عصر ظهور ، در دست خاندان "بنی فلان یا آل فلان" است.
از آنجا که در روایات سخن از یک خاندان شده است (آل فلان یا بنی فلان)، می توان دریافت که حکومت حجاز در عصر ظهور قاعدتاً باید پادشاهی باشد تا افراد مختلفی که همگی به یک خاندان تعلق دارند، در رأس حکومت قرار گیرند. مطمئناً احتمال اینکه در یک حکومت جمهوری، افراد متعددی از یک خاندان بتوانند رئیس جمهور شوند بسیار بعید است. توجه کنید که عرض کردم چند نفر، نه 2 نفر از یک خاندان ؛ چرا که گهگاه دیده شده است که یک پدر و یک پسر توانسته اند رئیس جمهور یک کشور شوند؛ مثل آمریکا که بوش پدر و بوش پسر به ریاست جمهوری رسیده اند، یا سوریه که حافظ اسد و بشار اسد رئیس جمهور گشته اند؛ اما در هر صورت تا به حال دیده نشده است که افراد متعددی از یک خاندان رئیس جمهور شوند.


همانگونه که ذکر شد، در تعدادی از روایات، سخن از بنی فلان یا آل فلان به میان آمده است. در زیر، یکی از این روایات را ملاحظه می فرمایید:
« از ابوبصیر نقل شده است که گفت:
خدمت امام صادق (ع) عرض کردم : ابو جعفر (امام باقر (ع)) می فرمود: قائم آل محمد (عج) 2 غیبت دارد که یکی طولانی تر از دیگری است. فرمود: آری. این امر تحقق نیابد مگر آنکه در خاندان فلان اختلاف به وجود آید و حلقه تنگ شود و سفیانی ظهور کند و بلا سخت گردد و مرگ و کشتار مردم را فرا گیرد و آنان به حرم خدا و پیامبرش پناهنده شوند. (١)

روایت دیگری نیز با مضمون مشابه از امام رضا(ع) نقل شده است:

« بزنطی از حضرت رضا (ع) روایت می کند که فرمود:  از  جمله  نشانه های  فرج، حادثه ای است که بین 2 حرم مکه و مدینه رخ دهد. پرسیدم آن حادثه چیست؟ فرمود: تعصب قبیله ای بین 2 حرم بوجود آید و فلانی از خاندان فلان، 15 رئیس قبیله را به قتل رساند. (٢)
در روایت های ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از آخرین خاندان پادشاهی حجاز، با عنوان خاندان فلان یا آل فلان نامبرده شده است .
ذکر یک نکته بسیار مهم: بنا بر نظریات عالمان دین یکی از دلایلی که ائمه ی اطهار (ع) عبارت بنی فلان یا آل فلان را برای آخرین خاندان پادشاهی عربستان برگزیده اند و صریحاً به نام دقیق این خاندان اشاره نکرده اند، می تواند این مسئله باشد که ذکر نام صریح این خاندان، موجب می شده است تا خاندان های پادشاهی که در عربستان حکومت کرده اند، هیچ کدام نام ذکر شده در روایات را بر خود ننهند؛ چرا که هیچ خاندانی  قاعدتاً  دوست نمی دارد که نامش، همنام آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایت های ذکر شده از معصومین (ع) باشد. زیرا درصورت همنام بودن نام این خاندان ها با آخرین پادشاهی عربستان در روایات، موجب عکس العمل شیعیان اهل بیت (ع) می شده است .
در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، روایات ذکر شده از معصومین (ع)، تنها به ذکر عبارت بنی فلان اکتفا نکرده و مختصات دقیقتری از آخرین پادشاه مقتدر عربستان نیز ارایه کرده اند. به طوری که برخی از روایات، نام آخرین پادشاه عربستان را « عبدالله  » عنوان کرده اند. روایت زیر از آن جمله است :
« امام صادق (ع) فرمودند:
هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم را برای او تضمین می کنم. سپس فرمود: وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عجل الله) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت چند ماهه و چند روزه شود. راوی می گوید: سئوال کردم: آیا این ماجرا به طول می انجامد؟ فرمود: هرگــــــــــــز. (٣)
ملک عبدالله پادشاه عربستان که هم اکنون 86 سال سن دارد!
همانگونه که ملاحظه فرمودید، روایت فوق از پادشاهی به نام عبدالله نام می برد که مرگ او در ایام نزدیک به ظهور اتفاق می افتد. نکته مهم اینکه اولین عبارت این روایت، حالت شرطی داشته و مرگ عبدالله را پیش زمینه  ظهور حضرت قائم (عجل الله) معرفی می کند: "  هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم (عجل الله) را برای او تضمین می کنم ... "
همچنین ادامه  روایت بیان می دارد که بعد از مرگ عبدالله ، اختلافات زیادی بر سر به دست گیری قدرت پدید می آید و این مسئله تا ظهور حضرت قائم (عجل الله) ادامه می یابد. با توجه به این مطالب، به وضوح می توان دریافت که عبدالله حاکم حجاز می باشد و مرگ او منجر به اختلافات داخلی در حکومت حجاز شده و ضعف و اختلافات داخلی در حکومت فاسد حجاز ، زمینه مساعدی برای ظهور حضرت مهدی (عجل الله) فراهم خواهد کرد ؛ در این میان به نظر میرسد یکی از ملزومات ظهور حضرت ، مهیا شدن شرایط شهر مکه است و با توجه به عداوت و دشمنی فرقه وهابیت که در حال حاضر اندیشه غالب در عربستان است و شدیدا از سوی آل سعود رواج یافته و حمایت می شود ظهور اتفاق نخواهد افتاد مگر در شرایطی که هرج و مرج بر سرزمین حجاز سایه افکنده باشد ؛ چرا که یقینا وجود یک حکومت مقتدر و منسجم ضد شیعه و ضد مهدی مانع بزرگی برای گرد هم آمدن یاران حضرت است و از آنجا که روایات شریف دلالت بر اوضاع نابسامان حجاز در هنگامه ظهور دارد می توان گفت که این نابسامانی جز در شرایط عدم وجود یک حکومت مرکزی مقتدر مهیا نخواهد شد.

در عصر حاضر که بنا به نظر بسیاری از علما و محققین، " عصر الظهور " می باشد، تعداد زیادی از نشانه های ظهور به صورت پی درپی محقق شده اند. با توجه به این مسئله، ضرورت دقت در وضعیت سیاسی و نظامی کشورهای منطقه و تطبیق احتمالی (نه قطعی) حوادث منطقه  خاورمیانه و جهان بر روایات مربوط به آخرالزمان، بیش از پیش آشکار می گردد. در این میان، وقایع کشور عربستان به دلیل اهمیت شهر مکه در مسئله ی ظهور حضرت مهدی (عجل الله) و تحرکات وهابیون در قرن اخیر، از اهمیت بسیاری برخوردار است.
نکته ی عجیب تر اینکه، حوادث سالهای اخیر عربستان و به حکومت رسیدن پادشاه جدید این کشور، لزوم توجه ویژه به روایات آخرالزمانی ییرامون وضعیت عربستان را دوچندان می نماید.
همانگونه که در روایات ذکر شده ملاحظه فرمودید، نام آخرین پادشاه مقتدر حجاز (عربستان)، عبدالله می باشد. عجیب اینکه از سال 2005 میلادی و پس از مرگ ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عربستان به دست برادر ناتنی وی، ملک عبدالله بن عبدالعزیز افتاد. البته از سال 1996 میلادی و به دنبال سکته ی ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عملاً به دست ولیعهد آن زمان این کشور، یعنی ملک عبدالله  افتاد؛ اما حکومت و سلطنت رسمی ملک عبدالله ، از سال 2005 میلادی آغاز گشت.
ملک عبدالله بن عبدالعزیز در سال 1924 میلادی به دنیا آمد. پدر او ملک عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود و مادرش فهده بنت عاصی نام داشتند.ملک عبدالله پنجمین پسر ملک عبدالعزیز بود که مطابق قانون اساسی عربستان پس از برادر ناتنی اش ملک فهد و در هنگامی که 81 سال از عمرش می گذشت، بر مسند پادشاهی عربستان تکیه داد. از سال 2005 تا کنون، ملک عبدالله پادشاه عربستان می باشد.

این مسئله که بعد از قرن ها، شخصی به اسم عبدالله حکومت و سلطنت را در حجاز بر عهده گرفته است، از اهمیت بسیاری برخوردار است. زیرا همانگونه که ذکر گردید، آخرین پادشاه مقتدر حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله) نیز عبدالله نام دارد. بنابراین احتمال دارد (توجه کنید که فقط احتمال دارد) ملک عبدالله فعلی، همان عبدالله ذکر شده در روایات باشد. البته همانگونه که گفته شد، این فقط یک احتمال است نه یک مسئله  100% قطعی ؛ چرا که ممکن است در سال های آینده، افراد دیگری با نام عبدالله بر مسند قدرت در عربستان تکیه زنند و به همین دلیل است که بنده در مطلب گذشته از همراهان و دوستان این وبلاگ درخواست کردم تا در بررسی مباحث مرتبط با مهدویت از دو فاکتور عقلانیت و معنویت بهره گیرند و هر یک خود به نتیجه ای شخصی برسند تا خدای ناکرده خواندن این مطالب باعث شبهه نشود و چه بسا کسانی هستند که با افراط در مصداق شناسی به توقیت (تعیین وقت برای ظهور حضرت حجت)رسیده اند که امریست نکوهش شده و غیر قابل قبول که در احادیث به کرٌات دیده می شود.

از جمله این روایات می توان به فرمایش معصوم (ع) استناد کرد که فرموده اند : «... واما ظهور الفرج فانه الی الله تعالی ذکره و کذب الوقاتون  ; و اما ظهور فرج همانا در اختیار خداوند متعال است و وقتگذاران دروغ گفتند (۴) و همچنین رحمان بن کثیر نقل می کند که نزد امام صادق علیه السلام بودم که مهزم وارد شد . از آن حضرت پرسید: فدایت گردم، آیا مرا خبر نمی دهید از زمان این امری که انتظار آن را می کشیم؟ آن حضرت فرمود: «یا مهزم! کذب الوقاتون;  ای مهزم! وقتگذاران دروغ می گویند .» (۵) و همچنین از امام باقر (ع)با تاکید بیشتری ذکر شده است . آنگاه که فضیل بن یسار از زمان ظهور پرسید، امام پنجم در جواب او فرمود: «کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون .»بدون تردید مقصود از وقت تعیین کردن در اینجا، عبارت است از مشخص کردن دقیق سال و روز ظهور و گرنه تعدادی از روایات به صورت اجمال برخی محدوده های زمانی ظهور را مشخص کرده اند .

همانطور که عرض شد ممکن است ملک عبدالله  عربستان که از سال 2005 میلادی رسماً حکومت این کشور را بر عهده گرفته است، همان عبدالله حاکم حجاز ذکر شده در روایات باشد. البته علت بیان این انطباق , صرفاً نام عبدالله نیست؛ بلکه مسایل دیگری نیز وجود دارند که احتمال درست بودن این انطباق را تا حدی افزایش می دهند . یکی از مسایلی که تا حدی ملک عبدالله و خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان را با مطالب ذکر شده در روایات پیرامون آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان، تطبیق می دهد، شرایطی است که خاندان پادشاهی آل سعود در حال حاضر آن را تجربه می کند.

در روایات ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از اختلافات و کشمکش در آخرین خاندان پادشاهی حجاز در زمان نزدیک به ظهور سخن به میان آمده است.  عجیب اینکه  خاندان پادشاهی آل سعود نیز کم کم می رود تا شرایط ذکر شده در روایات را تجربه کند و دچار اختلافات در رأس حکومت شود. گرچه ملک عبدالله به دلیل به دست گیری عملی قدرت از سال 1996 تاکنون، توانسته است حکومت عربستان را با اقتدار حفظ نماید، اما وضعیت خاندان آل سعود بسیار شکننده است و بنابر نظر اکثر کارشناسان مسایل سیاسی، در آینده ای نزدیک، خاندان آل سعود دچار بحران جدی در به دست گرفتن قدرت خواهد شد.
یکی از معضلات بزرگی که خاندان آل سعود در طی دهه های اخیر با آن روبرو بوده است، این است که مطابق قانون اساسی کشور عربستان، تنها پسران ملک عبدالعزیز، حق دارند پادشاهی عربستان را به دست گیرند !!!!!! و بعد از مرگ یکی از پسران او، پسر دیگر عبدالعزیز باید پادشاهی عربستان را در دست گیرد با توجه به اینکه پسران عبدالعزیز همگی مسن هستند، احتمال اینکه در طی مدت کوتاهی یکی پس از دیگری فوت نمایند و تمام پسران عبدالعزیز از بین بروند، زیاد می باشد. (٧)
این مسئله حتی در مورد انتخاب ملک عبدالله نیز مشکلاتی ایجاد کرده بود که گرچه در نهایت حل شدند، اما این نگرانی را در بین مسئولان عربستان ایجاد کرد که پادشاه آینده نیز ممکن است به مشکل ملک عبدالله گرفتار شود.
جریان این مشکل از این قرار است که تمامی پسران عبدالعزیز که واجد شرایط پادشاهی می باشند، حداقل 70 سال سن دارند و فاصله سنی این پسران نیز از یکدیگر بسیار کم است. برای مثال ملک عبدالله  که بعد از برادرش فهد به حکومت عربستان رسید، بنا به قولی تنها چند ماه و بنا به قول دیگری 3 سال از فهد کوچکتر بود و فاصله سنی عبدالله با برادر کوچکترش شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز نیز بسیار کم می باشد. بنابراین این اختلافات سنی کم، خود از یک سو موجب اختلافات شدید بین ملک عبدالله و شاهزاده سلطان بر سر جانشینی ملک فهد شده بود، اما به هر حال به دلیل اینکه ملک عبدالله عملاً قدرت را از سال 1996 در دست داشت، مشکل چندانی در بحث جانشینی فهد، پیش نیامد . اما با توجه به اینکه ولیعهد کنونی عربستان یعنی شاهزاده سلطان نیز در حدود 85 سال سن دارد و وضعیت سلامتی اش نیز نامناسب است،احتمال اینکه در طی سالهای آینده فوت نماید، زیاد است.

بقیه پسران عبدالعزیز نیز همگی مسن هستند و به احتمال زیاد تعداد زیادی از آنان در عرض چند سال آینده فوت خواهند کرد. بنابراین به زودی باید شاهد انتقال قدرت از پسران ملک عبدالعزیز به نوادگان عبدالعزیز باشیم که این مسئله نیز خود به زودی بحران واقعی و منازعات و اختلافات داخلی شدیدی را در خاندان آل سعود پدید خواهد آورد.

این مسئله حتی از چشم خبرنگار روزنامه مشهور فیگارو نیز به دور نمانده و این روزنامه در روز چهارشنبه ٣ آگوست ٢٠٠۵ در مقاله ای با عنوان " عربستان: آبستن اختلافات داخلی آل سعود " به آن اشاره کرده است.(٨)

بدین ترتیب هیچ بعید نیست که پس از مرگ ملک عبدالله که در سنین کهولت و پیری به سر می برد، عربستان صحنه  کشمکش و درگیری خاندان آل سعود شود. این مسئله با روایات اسلامی که درباره ی آخرین خاندان پادشاهی حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله) بیان شده اند، مطابقت زیادی دارد. چرا که در یکی از روایات آمده است:

وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عجل الله) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت های چند ماهه و چند روزه شود. (٩)

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، به نظر می رسد که وضعیت خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان، شباهت بسیار زیادی با آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایات مربوط به آخرالزمان دارد. گرچه این تطبیق قطعی و صد در صد نمی باشد، اما توجه به آن و پی ریزی مناسبات سیاسی و نظامی شیعیان با عربستان بر پایه ی آن، خالی از لطف نمی باشد. بدین صورت که با توجه به شباهات ذکر شده، شیعیان باید وضعیت داخلی خاندان پادشاهی عربستان را به دقت زیرنظر گیرند تا اختلافات و جنگهای داخلی عربستان در سالهای آینده، گریبانگیر آنها نشود. از سوی دیگر، با مشاهده ی اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی عربستان، باید بیش از پیش احتمال نزدیکی ظهور حضرت مهدی (عجل الله) را داد و مطابق این احتمال، آمادگی ها را در جهت استقبال از آن حضرت و دوری از فتنه های آخرالزمان، افزایش داد.

باز هم لازم به ذکر است که واقعاً ممکن است ملک عبدالله پادشاه کنونی عربستان و خاندان آل سعود (خاندان پادشاهی عربستان)، آخرین پادشاه و آخرین خاندان پادشاهی حجاز نباشند و در آینده نیز پادشاهان دیگری در عربستان حکم برانند، اما به هر حال نمی توان شباهت ملک عبدالله و خاندان آل سعود را با روایت های ذکر شده در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، نادیده گرفت. بنابراین بهتر است که توجه ویژه ای به وضعیت عربستان سعودی در عصر حاضر داشته باشیم.

بخش دوم

محققین مسلط به زبان عربی در بررسی متون و مقالات عربی مرتبط با ظهور حضرت حجت (عجل الله) به روایتی از یک کتاب مشهور به نام « دویست و پنجاه علامت تا زمان ظهور امام مهدی (عجل الله):  مائتان و خمسون علامة حتی ظهور الامام المهدی (عجل الله) » نوشته علامه سید محمد علی طباطبایی حسنی چاپ شده در سال 1419 هجری قمری در شهر بیروت، برخوردند که ماحصل این بررسی را در ادامه می خوانید :

« عن مسند احمد عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم : یحکم الحجاز رجل اسمه علی اسم حیوان، إذا رأیته حسبته فی عینه الحول من البعید و اذا اقتربت منه لا تری فی عینیه شیئاً، یخلفه أخ له إسمه عبدالله، ویل لشیعتنا منه؛  اعادها ثلاثاًً : بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة. »(10)

« از مسند احمد از پیامبر (ص) نقل شده است: مردی در حجاز حکومت خواهد کرد که اسمش چون اسم حیوان است ؛ هنگامی که او را از دور ببینی ، تصور می کنی که در چشمش کژی (انحراف) وجود دارد و هنگامی که به او نزدیک می شوی، در چشمش چیزی نمی بینی ؛ بعد از او برادرش که نامش عبدالله است ، خلافت  می نماید ؛  وای بر شیعه ما از او . . . سپس سه مرتبه تکرار کردند : خبر مرگش را به من بشارت دهید تا من ظهور حجت را به شما بشارت دهم. »


محقق و استاد برجسته جناب خادم الامام (عجل الله) که اصرار زیادی هم در به کار نبردن عنوان استاد در مورد خودشان دارند ضمن تهیه این کتاب و بررسی آن در صفحه 122 با این روایت روبرو می شوند که متن اسکن شده آن را می بینید ؛


نکته مهم اینکه همانطور که ملاحظه می فرمائید در ذیل روایت مذکور توسط علامه طباطبائی قید شده است که "هذا الخبر نقله إلیٌ أحد الفضلاء المطلعین" یعنی : "این خبر را یکی از انسان های فاضل و مطلع برایم نقل کرده است" و این جمله نشانگر آن است که علامه طباطبائی خود شخصا این حدیث را از کتاب مسند احمد (کتاب مورد وثوق اکثر علمای سنی) استخراج ننموده است و امکانش وجود دارد که صحت سند آن در کتاب اصلی (مسند احمد) به اثبات نرسد .

اما اگر این روایت با همین مضمون در کتاب اصلی هم آمده باشد انطباق عجیبی با وضعیت فعلی خاندان آل سعود دارد.

با یک جستجوی ساده در مترجم گوگل می توان به معنی اسم فهد پی برد ؛ فهد در لغت عربی به معنای یوز پلنگ است ! عجیب اینکه روایت می فرماید : بعد از پادشاهی که نامش همچون حیوان است، برادرش عبدالله به پادشاهی می رسد. در عربستان کنونی نیز ملک عبدالله که برادر ملک فهد «  یوزپلنگ » است، سلطنت را از سال 2005 میلادی و به دنبال فوت ملک فهد به عهده گرفته است . روایت ذکر شده در ادامه بیان می دارد: « ویل لشیعتنا منه : وای بر شیعه ی ما از او. ». اما آیا ملک عبدالله سزاوار چنین توصیفی است؟

بنا بر ادعاهای وهابیون ؛ خاندان آل سعود و خصوصا شخص ملک عبدالله با روافض (لقب شیعیان در کتب وهابیون) برخورد قاطع نمی کنند ! و چون معتقد به مباح بودن خون شیعیان هستند همواره خواستار محاکمه و به بند کشیدن پیروان اهل بیت (علیهم السلام) هستند .

گرچه در ماههای اول سلطنت ملک عبدالله بیان می شد که وی  شخص معتدل و میانه رویی است و با ملک فهد که در زمان او حجاج شیعه در روز برائت از مشرکین به خاک و خون کشیده شدند، تفاوت دارد، اما گذشت زمان ثابت کرد که نه تنها خطر او برای شیعیان و سایر مسلمانان آزاده از ملک فهد کمتر نیست، بلکه ملک عبدالله به مراتب خطرناک تر است.(11)

با وجود اینکه ملک عبدالله در طی این سالها تلاش نموده است تا در ظاهر و در جریان مناسبات سیاسی با کشورهای منطقه خود را فردی صلح طلب معرفی نماید، اما شواهد امر دقیقاً خلاف این نکته را ثابت می کند؛ به طوری که از زمان آغاز رسمی سلطنت ملک عبدالله ، حملات گروه های تکفیری تحت حمایت عربستان به شیعیان عراق، افزایش یافته و حتی هتک حرمت این گروههای تکفیری به عتبات عالیات و حرم ائمه (ع) در عراق افزون گشته است. از زمان آغاز سلطنت ملک عبدالله، مفتیان وهابی عربستان که تحت حمایت کامل خاندان آل سعود هستند، فتواهای بی شرمانه ای صادر نموده که این فتواها به دست گروه های تکفیری عراقی تحت حمایت دولت عربستان سعودی اجرا شده و منجر به کشتارهای هر روزه ی شیعیان عراقی و انهدام زیارتگاه های معصومین (ع) شده است. علاوه بر این ملک عبدالله  ارتباط بسیار قوی با امریکا و اسراییل برقرار نموده و بدین ترتیب به مسلمانان خیانت کرده است. این ارتباط تا بدانجا است که سران سعودی در زمان سلطنت ملک عبدالله، با جرج بوش میگساری و رقص شمشیر می نمایند.


از سوی دیگر بنا بر گزارش های بی شماری که از سوی حجاج شیعه بخصوص حجاج شیعه ی ایرانی به دست رسیده است، در طی 3 – 2 سال اخیر، فشارهای زیادی بر حجاج ایرانی وارد آمده است که تاکنون سابقه نداشته است. این فشارها تا به آنجا بوده است که برخی از علما از جمله آیت الله مکارم شیرازی، بحث احتمال تحریم حج عمره را مطرح نمودند.

یکی از آخرین شاهکار های ملک عبدالله در  خیانت  به  شیعیان،  دست داشتن دستگاه های اطلاعاتی عربستان سعودی به همراه دستگاه اطلاعاتی کشور خائن اردن در ترور شهید حاج عماد مغنیه بود که این مسئله خود یکی از ننگین ترین جنایات ملک عبدالله می باشد.

همچنین جنایات اخیر که در شهر مقدس مدینه به دست دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی عربستان و نیز نیروهای افراطی وهابی موسوم به نیروهای امر به معروف و نهی از منکر وابسته به دولت عربستان انجام شدند و در طی آن ها تعداد زیادی از شیعیان به شهادت رسیدند و تعداد دیگری نیز زخمی شدند، خود حکایت از دسایس شیطانی ملک عبدالله عربستان دارند . با توجه به مسائل گفته شده، به راحتی می توان دریافت که عبارت « ویل لشیعتنا منه »  در روایت ذکر شده،  کاملاً  برازنده ملک عبدالله می باشد.

با توجه به مطالبی که ذکر شد، این احتمال وجود دارد که ملک عبدالله و خاندان آل سعود، آخرین پادشاه مقتدر و آخرین خاندان پادشاهی عربستان باشند. چرا که چندین روایت از معصومین (ع) ذکر شده است که اوضاع حجاز در آخرالزمان را پیشگویی کرده اند و این پیشگویی ها تا حد زیادی بر وضعیت کنونی عربستان منطبق است. گرچه ما انسان ها از خطا و اشتباه مبری نیستیم و ممکن است در تحلیلها اشتباه نماییم ، اما در هر حال توجه به اوضاع کنونی عربستان و تحلیل آن بر طبق روایات آخرالزمانی معصومین (ع) خالی از لطف نیست و می تواند ما را در برخورد با پیشامدهای آخرالزمان یاری نماید.


بخش سوم


حجاز سرزمینی است که خورشید اسلام از آنجا طلوع کرد. عربستان سعودی به خاطر قرار گرفتن در منطقه مهم خلیج فارس و داشتن بزرگترین ذخایر نفتی و گازی جهان، از نگاه بین المللی ارزش بسیار زیادی دارد. در جهان اسلام نیز این کشور با داشتن پیشینه تاریخی بسیار کهن و وجود کعبه شریف، نقش بسیار مهمی ایفا میکند . عربستان سرزمینی است که حضرت ابراهیم (ع) در آنجا به فرمان خدا ، جایگاه و مأمن اصلی یکتاپرستی را بنیان نهاد و با بعثت رسول اکرم (ص) حیات جدیدی را تجربه کرد .


فارغ از دیدگاه های سیاسی و بین المللی هم این کشور کانون اتفاقات شریفی خواهد بود که تبیین و شناساندن اهمیت تحولات آن نیازمند ساعتها کار کارشناسی و تحلیل های گسترده و نگاشتن مقالات متعدد است.

در "قطعات پازل -شماره 1 . . . عربستان - بخش دوم" به بررسی یکی از روایاتی پرداختیم که اگر در صحت سند آن به یقین برسیم ، بدون شک تکلیف بسیاری از وقایع آینده نزدیک ، روشن خواهد شد و شبهه اندازان را در موضع ضعف قرار خواهد داد . اما به دلیل اهمیت ویژه این روایت بر آن شدم تا تحقیق کاملتری در مورد این روایت و دیگر مسائل مربوط به وضعیت اجتماعی کشور عربستان در عصر ظهور انجام دهم .

دوستان عزیز ؛ بررسی این روایت از آن جهت حائز اهمیت مضاعف است که اثبات آن ؛ اثبات یکی از پنج علامت محتوم نیست و آنانی را که تعیین مصداق شخصیتهای حتمی و به تبعش تفکر نزدیکی ظهور را اشتباه میدانند به تعمق بیشتر فرا می خواند .

« از مسند احمد از پیامبر (ص) نقل شده است : مردی در حجاز حکومت خواهد کرد که اسمش چون اسم حیوان است ؛ هنگامی که او را از دور ببینی ، تصور می کنی که در چشمش کژی (انحراف) وجود دارد و هنگامی که به او نزدیک می شوی، در چشمش چیزی نمی بینی ؛ بعد از او برادرش که نامش عبدالله است ، خلافت  می نماید ؛  وای بر شیعه ما از او . . . سپس سه مرتبه تکرار کردند : خبر مرگش را به من بشارت دهید تا من ظهور حجت را به شما بشارت دهم. » (12)

اگر شرط فرض را بر صحیح بودن سند این روایت رسیده از حضرت محمد (ص)  قرار دهیم ، اثبات انطباق مفهوم کلی این حدیث بر شرایط موجود ؛ منـــــوط به صحت برقراری رابطه برادری بین عبدالله (پادشاه فعلی عربستان) و حاکمیست که نامش شبیه نام یک حیوان است و از اینجا پی میبریم که کلمات کلیدی این روایت همانا ١ - اسم آن حاکم و ٢ - کژی چشم اوست .

ترکیب چهره  منحوس فهد که نمایانگر سیرت پنهان ماسونی (به تحقیق جناب خادم الامام (عجل الله) در سایت وعده صادق) اوست بر کسی پوشیده نیست و کژی چشم درتمامی تصاویری که از او در دسترس است هویداست .

» » »

اما طبق تحقیقات انجام شده و بررسی سایتهای عربی به این موضوع پی بردیم که فهد در لغت عرب غالبا در دو معنی شاخص است :

١ - فَهَد به فتح ف و ه و سکون دال به معنی حیوان درنده خو و یا همان یوزپلنگ است.

٢ - فَهد به فتح ف و سکون ه و دال به معنی خوش یمن و مبارک است.

گویش مردم عربستان و متون موجود در سطح اینترنت حاکی از آن است که نام نامبارک پادشاه پیشین عربستان ملک فَهد بن عبدالعزیز بوده است (یعنی مورد دوم) و در صحبتی که با یکی از اساتید زبان عربی (که عرب زبان هم هستند) داشتم ایشان هم بر این مسئله صحه گذاشتند و گویش ملک فَهَد (مورد اول) را تنها مختص ما ایرانیان دانستند . با این اوصاف ممکن بود که تحلیل روایت فوق با شبهه در اساس آن مواجه شود. اما با دقت بر متن رمز آلود  "یحکم الحجاز رجل اسمه علی اسم حیوان" متوجه می شویم که این نام به صورت مطلق به نام یک حیوان پیوند نخورده است ! یعنی نفرموده است که او همنام یک حیوان است و فرموده ؛" اسمه علی اسم حیوان" ! که ترجمه دقیقش میشود : اسمش چون اسم یک حیوان است .

که این شباهت میتواند در لفظ یا معنا باشد . پس برای بنده جای سئوالی در مورد انطباق این روایت بر احوالات سلاطین اخیر آل سعود باقی نمی ماند. البته به شرط صحت سند ، که آنرا در قسمت چهارم قطعه عربستان بررسی خواهیم کرد.

و اما در تحقیقات به آمارهای جالبی هم از تعدد زوجات ، پسران و دختران خاندان آل سعود دست پیدا کردم که اطلاع از آنها به کشف حقایق وقایع آینده کمک میکند :

شمار دقیق همسران و فرزندان عبدالعزیز (پدر ملک فهد و ملک عبدالله) نامعلوم است . گفته می‌شود که او ۱۷ تا ۲۲ همسر قانونی و ۳۷ تـــا ۴۸ پسر مشروع ! داشته ‌است. البته با توجه به قوانین مربوط به تعدد زوجات در اسلام هیچگاه بیش از ۴ زن در یک زمان نداشته . تعداد دختران او به درستی مشخص نیست و در یکی از منابع  ۲۱۵ نفر برآورد! شده ‌است. تعداد پسران او را نیز تا ۱۵۰ نفر ذکر کرده‌اند هر پنج پادشاه پس از عبدالعزیز از فرزندان او بوده‌اند . (13)

در پست اول عربستان گفتیم که ارثیه تاج و تخت در خاندان آل سعود (طبق وصیت ملک عبدالعزیز)  از برادر به برادر می رسد و نه از پدر به پسر ! حالا بیائید و اوضاع سلطنت را بعد از ملک عبدالله ترسیم کنیم با علم به اینکه ولیعهد ایشان هم اکنون ٨۶ ساله و دارای امراضی همچون سرطان است (14) ، نکته اول : اگر برای ملک عبد العزیز سعودی که بنیانگذار پادشاهی آل سعود است همان ۴٠ پسر مشروع !! را در نظر بگیریم و کاری به رقم ١۵٠ نداشته باشیم و البته در نزاع بر سر میراث حکومت کاری هم به آن 215 نفر فرزندان دختر ملک عبدالعزیز نداشته باشیم ، در بدترین حالت (با عنایت به تزاید نسل در این خاندان!) می بایست حد اقل ۴٠٠ نوه پسر برای ملک عبدالعزیز در نظر گرفت . نکته دوم : با توجه به اینکه تا کنون ۵ نفر از پسران ملک عبدالعزیز به سلطنت رسیده اند :


سال

نام حاکم سعودی

۱۹۰۲-۱۹۵۳

عبدالعزیز بن عبدالرحمن بن فیصل

۱۹۵۳-۱۹۶۴

سعود بن عبدالعزیز

۱۹۶۴-۱۹۷۵

فیصل بن عبدالعزیز

۱۹۷۵-۱۹۸۲

خالد بن عبدالعزیز

2005-1982

فهد بن عبدالعزیز

تا کنون - 2005

عبدالله بن عبدالعزیز

حداقل 17 برادر دیگر از آنها باقی می ماند (زنده اند) که به ترتیب :1 - شاهزاده مشعل که حتی از ملک عبدالله هم بزرگتر است ولی فهد اورا از سلسله وراث تاج و تخت کنار گذاشته است 2 - شاهزاده سلطان 3 - شاهزاده عبدالرحمن جانشین وزیر دفاع 4- شاهزاده نایف وزیر کشور 5 - شاهزاده سلمان امیر منطقه ریاض 6 - شاهزاده طلال پدر ولید بن طلال مدیر اداره سرمایه گذاری المملکه القابضه 7 - شاهزاده بندر که در بستر بیماریست 8 - شاهزاده بدر که نایب رئیس گارد ملی است 9 - شاهزاده متعب که وزیر امور شهر و روستاست 10 - شاهزاده احمد جانشین وزیر کشور 11 - شاهزاده عبدالله 2 بن عبدالعزیز 12 - شاهزاده عبدالمحید امیر منطقه مکه مکرمه 13 - شاهزاده میقرن امیر منطقه مدینه منوره 14 - شاهزاده سلطان نایب امیر منطقه ریاض 15 - شاهزاده نواف رئیس قبلی سازمان استخبارات عربستان و مشاور فهد 16- شاهزاده فواز 17 - شاهزاده ممدوح . شایان ذکر است که شاهزادگان سلطان ، نایف ، سلمان و احمد با ملک فهد برادر تنی بوده و از مادری از قبیله سئودری هستند ولی با ملک عبدالله برادر ناتنی هستند.(15) یقینا تمامی شاهزادگان فوق حائز شرایط سلطنت نیستند و البته به طور قطع همگی آنها بالای 58 سال سن دارند ، ضمن اینکه یکی از شاخصه های پادشاهی در این خاندان سن است که پس از ملک عبدالله امیر سلطان و امیر عبدالرحمن را کاندید تاجگذاری مینماید که هر دو بالای 82 سال سن دارند و اولی در بستر مرگ است.

نکته سوم : چند سالی است که اخباری بگوش میرسد مبنی بر اینکه پادشاه فعلی عربستان دیگر حاضر به ادامه عمل به وصیت پدرش نیست و سعی دارد تا پس از خود سلطنت را در خاندان خودش و در میان پسرانش موروثی کند ! (16) ملک عبدالله صاحب 15 پسر و 21 دختر از چهار زن عربستانی، سوری، لبنانی و اردنی است .

تاریخ عربستان در چند دهه گذشته نشان می دهد که همواره بر سر مناصب و پستهای لشکری و کشوری ما بین این هفت هزار شاهزاده و نوادگان آنها رقابتهای شدیدی بوده است . اگر بخواهیم خاندان 20 هزار نفری آل سعود را در چند خانواده اصلی جمع کنیم ، چهار خانواده در عربستان قابل شناسایی هستند. در حقیقت این چهار خانواده چندان هم که تصور می‌رود، زندگی مسالمت آمیزی با یکدیگر ندارند و با وجود تلاش‌های که ملک فهد برای ایجاد اتحاد میان آنها صورت می‌داد ، رقابت آنها گاه به کشمکش‌های سیاسی منجر می‌شود .(17)

جمع بندی نکات بالا : با نگاهی به آنچه گذشت در می یابیم که اوضاع حکومت در آینده عربستان دست کم بسیار پیچیده و بغرنج خواهد بود و عاشقان و منتظران حضرت صاحب الامر (عجل الله) با تعمق در این اوضاع  ناخودآگاه به یاد روایت امام صادق (ع) می افتند که فرمود :  هرکس برای من مرگ عبدالله را تضمین کند من ظهور قائم را برای او تضمین می کنم ….آنگاه که مرگ عبد الله فرا رسد، مردم در جانشینى او نسبت به هیچکس به توافق نمى رسند و این جریان تا ظهور حضرت صاحب الامر همچنان ادامه مى یابد، عمر سلطنت هاى چندین ساله بسر آمده ، نوبت پادشاهى چند ماهه و چندین روزه فرا مى رسد. ابوبصیر مى گوید: پرسیدم : آیا این وضع به طول مى انجامد؟ فرمود: هرگز! . و این درگیرى بعد از کشته شدن این پادشاه (عبدالله ) منجر به کشمکش بین قبیله هاى حجاز مى شود.(18)

 

منابع و مآخذ

١  – بحارالانوار، ج 52، ص 157.
٢  – بحارالانوار، ج 52، ص 210.
– کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه  266.
٣  – بحارالانوار، ج 52، ص 210.

۴  – کتاب الغیبه، شیخ طوسی، مؤسسه معارف اسلامی، قم، ص 291 .

۵  – کتاب الغیبة، ص 426 و الکافی، ثقة الاسلام کلینی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 8 جلد، 1365 ه . ش، ج 1، ص 368 .

۶  – کتاب الکافی، ج 1، ص 368 .


٧  – http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_of_Saudi_Arabia

٨  –  عربستان: آبستن اختلافات داخلی آل سعود

٩  – بحارالانوار، ج 52، ص 210.

 

 

10 - کتاب ، تألیف سید محمد علی طباطبایی حسنی، ناشر: موسسه  البلاغ بیروت، چاپ دوم، 1425 هجری قمری (2004 میلادی)، صفحه ی 122.

 

11 - http://mouood.org/content/view/8548/2

 

12 - کتاب ، تألیف سید محمد علی طباطبایی حسنی، ناشر: موسسه  البلاغ بیروت، چاپ دوم، 1425 هجری قمری (2004 میلادی)، صفحه ی 122.

13 - http://looklex.com/e.o/ibn_saud.htm

14 - http://www.khabaronline.ir/news-3908.aspx

15 -علی نمکی نایب رئیس انجمن نخبگان ایران -  روزنامه شرق چاپ 12 مرداد 1384 - دانشگاه صنعتی شریف

16 -  http://www.hawzah.net/Hawzah/News/NewsView.aspx?NewsID=79784&LanguageID=1&NewsType=1

http://majd.samablog.com/post1.php

http://www.khabaronline.ir/news-3848.aspx

http://iranpardis.com/showthread.php?t=40329

http://www.centralclubs.com/235-t52674.html

17 - http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3285

http://www.khabaronline.ir/news-3908.aspx

18 - بحارالانوار جلد ۵۲ ص ۲۱۰ و


- نظرات (0)