سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مراقب باشیم منافق از دنیا نرویم !

جهاد

آیه 24 سوره توبه حاوی هشدار مهمی به مسلمانان است. خداوند در این آیه، بر نقطه حساسی دست گذاشته است و آن محبت قلبی است:

قُلْ إِن كَانَ آبَاۆُكُمْ وَأَبْنَآۆُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ

بگو: اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشانتان (كه اصول مجتمع خویشى انسانند) و اموالى كه فراهم كرده‏اید و تجارتى كه از كسادش بیم دارید و جاهاى مسكونیى كه به آنها دلخوشید (كه اصول قوام مالى اجتماع است) از خدا و فرستاده او و جهاد در راه او به نزد شما محبوب‏ترند پس منتظر باشید تا خداوند فرمان خود را (دستور عذاب شما را) صادر كند، و خدا گروه نافرمانان را هدایت نمى‏كند

بنابراین آن کسانی که حقیقتاً ایمان آورده اند ، همانطور که در زبان و ظاهر هیچ چیز را بر خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا ترجیح نمی دهند، در دل خود نیز هیچ گاه محبت پدران و برادران و همسران و بستگان و اموال و کاسبی و منزل ، در دل آنها بیشتر از محبت خدا نیست.

از این آیه نتایج و بهره های فراوانی می توان گرفت که در اینجا تنها به سه نکته اشاره می کنیم:

1- مۆمنان مثل بقیه مردم، خانواده و کسب و کار و خانه دارند و آن را دوست می دارند.

2- محبت خدا و رسول او و جهاد در راه او در نظر مومنان از محبت آنها به خانواده و پول و کاسبی و خانه شان بیشتر است.

3- محبت قلبی ما به چیزهای مختلف با هم فرق دارد. مثلا بعضی افراد و چیزها را بیشتر از افراد و چیزهای دیگر دوست داریم. اما کنترل آن با ماست که کدام را بر کدام از لحاظ دوست داشتن مقدم بداریم.

مطابق این آیه، مۆمنان دوست داشتن قلبیشان را هم کنترل می کنند. به عبارتی آنان مهار قلب خود را در دست می گیرند و اولویت بندی قلبشان را همیشه در اختیار دارند ؛به طوری که اجازه نمی دهند محبت پول یا خانه یا بستگانشان به حدی در دلشان شدید شود که از محبتشان به خدا و رسول خدا هم بالاتر رود.

یکی از روشن ترین آزمایشهای خدا، شرکت در جهاد است زیرا آنجا که فدا کردن جان و مال مطرح باشد دیگر هر کسی نمی تواند ادعای دوستی کند

با اینکه این آیه از دوست داشتن قلبی سخن به میان آورده است، اما راه بررسی این محبت، بررسی عملکرد است.

 

باید اهل عمل باشیم

یکی از سنت های خداوند آن است که مۆمنان را تنها به خاطر آنکه با زبان خود به دین اقرار می کنند، رها نمی کند. بلکه آنها را در موقعیت های امتحان قرار می دهد و آنان را بین دو راهی ها قرار می دهد تا باطن خود را آشکار کنند ؛ به طوری که آن کسی که محبت خدا و رسول در دلش از هر چیز دیگر شدید تر باشد ، پیروز و موفق می شود ولی آن کس که ادعای پوچ کرده باشد می لغزد.

به عبارت قرآنی، " آیا مردم گمان كردند كه آنان رها مى‏شوند تا بگویند ایمان آوردیم و آنها (به وسیله عمل) آزمایش نخواهند شد؟ : أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ " (سوره عنکبوت، آیه2)

 

روشن ترین آزماش خداوند

یکی از روشن ترین آزمایش های خدا، شرکت در جهاد است ؛ زیرا آنجا که فدا کردن جان و مال مطرح باشد دیگر هر کسی نمی‌تواند ادعای دوستی کند.

شاید ما تا آخر عمر هم برایمان امکان نداشته باشد که در جهاد شرکت کنیم ؛ مثلا به این علت که امام و پیشوای حقی که در زیر پرچم او جنگ کنیم نیابیم ، اما باید بکوشیم این شعله محبت را در خود زنده نگه داریم.

به عبارتی سعی کنیم همواره قلب خود را در این جهت تقویت کنیم که هر لحظه حاضر باشیم در راه خدا و رسول خدا، تحت فرماندهی امام معصوم و یا کسی که یقین کنیم تحت فرمان امام معصوم است ، در جبهه حق بجنگیم و هر قدر هم که خانواده و مال و کاسبی و خانه خود را دوست داشته باشیم، باز محبت خدا و رسول در ما آنقدر قوی و کارا باشد که ما را از وابستگی های مزاحم عاطفی برهاند و به جبهه جنگ برساند.

آن کسانی که حقیقتا ایمان آورده اند همانطور که در زبان و ظاهر هیچ چیز را بر خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا ترجیح نمی دهند، در دل خود نیز هیچگاه محبت پدران و برادران و همسران و بستگان و اموال و کاسبی و منزل در دل آنها بیشتر از محبت خدا نیست

این گونه به سوی ایمان راستین گام برداریم

سخن خود را با روایتی که از پیامبر نقل شده است پایان می دهیم:

من مات و لم یغز و لم یحدث نفسه بالغزو مات علی شعبه من النفاق: آن كس كه جنگ نكرده یا فكر جنگ را در مغز خود نپرورانده است، وقتى بمیرد در حالتی از نفاق مرده است. (مستدرک، حاکم نیشابوری، ج2، ص79)

یعنی یکی از نیت هایی که شخص مومن دارد آن است که همواره آماده است که اگر جنگ حقی پیش آمد حتما در جبهه حاضر باشد. کسانی که همواره به دنبال بهانه تراشیدن هستند تا از میدان جنگ دور باشند، از ایمان راستین بهره مند نیستند.

لازم به توجه است که معلوم نیست هر جنگی که با نام اسلام و دین انجام شود، خداپسندانه باشد؛ همانطور که اهل‌بیت علیهم السلام بسیاری از قیام های زمانه خود را تأیید نمی کردند و دوستان خود را از کمک کردن به بسیاری از قیام کننده ها باز می داشتند.

مسلمان وظیفه دارد تیزبینی خود را آنقدر بالا برده باشد که سودجویان نتوانند در هنگام درگیری های دنیاطلبانه خود، با نام اسلام و دین از هیجانات او به نفع مقاصد خود سوء استفاده کنند و او را آلت دست خود قرار دهند.

بنابراین هم باید از اوضاع زمانه آگاه باشیم که فریب تزویرگران را نخوریم و هم آن که شعله جهاد و سخت کوشی و جان فشانی برای خدا را همواره در درون خود زنده نگه داریم.


- نظرات (0)

فضیلت مرد بر زن مثل فضیلت آب نسبت به زمین است

 

آیا این آیه ملاک برتری مرد بر زن است؟

بله اما نه برتری مطلق بلکه برتری نسبی

درجه: از مادّه دروج و به معنى حركت تدریجى صعودى با دقّت و احتیاط است، و این حركت اعمّ است از آنكه مكانى باشد و یا در عمل و یا معنوى.

بنابراین آیه می فرماید (نوع) مردان نسبت به (نوع) زنان از لحاظ ذات و طبیعت، دارای صفت استقامت و حركت و پیشرفت می باشند، و از لحاظ عمل و در مقام زندگى مى‏توانند حركت تدریجى و صعودى داشته و بالا بروند.

و این زمینه و استعداد در وجود مردان به خاطر موظّف بودن آنها براى تأمین زندگى و اداره امور عائله است، و لازمست پیوسته در انجام این برنامه و براى ایفاء این وظیفه طبیعى و شرعى و عقلى همیشه در كوشش و مجاهدت و فعّالیّت باشند.

پس امتیاز مردان از لحاظ استعداد حركت و ترقّى تدریجى عملى آنان است، نه بلندى مقام ایشان از جهت خلقت . (برگرفته از تفسیر روشن)

وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ" در حقیقت مفهومش این است كه مسأله عدالت میان زن و مرد به این معنى نیست كه آنها در همه چیز برابرند و همراه یكدیگر گام بردارند چرا که مرد و زن در خلقت و آفرینش متفاوتند.

بعضى از مفسران گفته‏اند كه جمله" لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ"، تنها نظر به مساله رجوع در عده طلاق دارد ولى روشن است كه این تفسیر با ظاهر آیه سازگار نیست، زیرا قبل از آن یك قانون كلى در باره حقوق زن و رعایت عدالت، به صورت" وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ " بیان شده، سپس جمله مورد بحث به صورت یك قانون كلى دیگر به دنبال آن قرار گرفته است.

و بالاخره در پایان آیه مى‏خوانیم:" خداوند توانا و حكیم است" (وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ).

ممکن است زنانی در زمینه های ذکر شده بر مردان امتیاز داشته باشند، ولی قوانین به موارد جزئی نظر ندارد، بلکه نوع و کلیت را در نظر می گیرد و بدون شک از نظر کلی مردان نسبت به زنان برای سرپرستی خانواده آمادگی بیشتری دارند

و در واقع پاسخى است براى آنها كه در این زمینه ایراد مى‏گیرند، و اشاره‏اى است به اینكه حكمت و تدبیر الهى، ایجاب مى‏كند كه هر كس در جامعه به وظایفى بپردازد كه قانون آفرینش براى او تعیین كرده است، و با ساختمان جسم و جان او هماهنگ است.

حكمت خداوند ایجاب مى‏كند كه در برابر وظایفى كه بر عهده‏ زنان گذارده، حقوق مسلمى قرار گیرد، تا تعادلى میان وظیفه و حق بر قرار شود.(تفسیر نمونه)

 

قوامیت مردان بر زنان در خانواده از نگاه قرآن چه توجیحی دارد؟ 

واقعیت این است که در قرآن موردی وجود ندارد که در آن به صورت واضح از برتری حقوقی یا فضیلت موهبتی، خارج از دایره ی اراده و اختیار انسان به "درجه" تعبیر شده باشد، بلکه واژه ی "درجه" یا "درجات" به مقام و جایگاه دنیوی یا اخروی ای اشاره دارد که اراده و عمل انسان زاینده آن باشد. [پژوهش های قرآنی، ش 25-26، سال 1380، ص 153.] "وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُواْ ". [انعام، 132.] برای همه، منزلت هایی است که ناشی از کارهای آنان است.

قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: "الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء"، [نساء، 34.] مردان قوام بر زنان هستند. [ابن منظور، لسان العرب، ج 11، واژه ی قوم.] "قام الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها". قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت. [سعید الخواری ، اقرب الموارد، واژه ی قوم.]

مفسران قرآن کریم نیز اکثراً به نقل این دیدگاه مشترک لغت شناسان پرداخته اند و "قوام" در آیه ی "الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء" را به معنای سرپرست، نگهبان و کارپرداز گرفته اند.

از باب نمونه به دو مورد اشاره می شود :

"قوام اسم است برای کسی که با جدیت به کاری می پردازد. وقتی گفته می شود، این قیم زن است، مراد کسی است که به کار او می پردازد و به نگهداری او اهتمام می ورزد". [فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 10، ص 88.]

"کلمه ی قیم به معنای آن کسی است که مسئول قیام به امر شخص دیگر است و کلمه ی قوام و قیام مبالغه در همین معناست". [طباطبائی، محمد حسین، المیزان، (ترجمه فارسی)، ج 4، ص 542.]

زن و شوهر

بنابراین، با توجه به جایگاه و منزلت زن در دین اسلام و با توجه به معنایی که برای قوام بیان شد، از آیه ی "الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء" می توان چنین برداشت کرد که آیه در بیان رهبری و سرپرستی واحد و منظم – در خانواده – با توجه به مشورت ها و مسئولیت های لازم است، نه در صدد تشریع و تجویز استبداد، سلطه و اجحاف نسبت به زنان. [تفسیر نمونه، ج 3، ص 411- 416.]

از آن جا که خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است، طبیعی است که – مانند یک اجتماع بزرگ – رهبری و سرپرستی واحدی را می طلبد. بنابراین، این مسئولیت به جهاتی و به لحاظ خصوصیاتی که در مردان وجود دارد، نظیر غلبه ی قدرت تفکر مرد بر نیروی عاطفه و احساسات وی، داشتن بنیه و نیروی جسمی بیشتر در جهت دفاع از حریم خانواده و تعهد مالی در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداخت هزینه های زندگی، به عهده ی مرد گذاشته شده است.

البته ممکن است زنانی در زمینه های ذکر شده بر مردان امتیاز داشته باشند، ولی قوانین به موارد جزئی نظر ندارد، بلکه نوع و کلیت را در نظر می گیرد و بدون شک از نظر کلی مردان نسبت به زنان برای سرپرستی خانواده آمادگی بیشتری دارند.

از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) درباره ی برتری مردان بر زنان سۆال شد، آن حضرت فرمود: "کفضل الماء علی الارض، فبالماء تحیی الارض و بالرجال تحیی النساء"، ثم تلاهذه الآیة "الرجال قوامون علی النساء". [کاشانی، فیض، تفسیر صافی، ج 1، ص 448.] فضیلت مرد بر زن مثل فضیلت آب نسبت به زمین است، با آب زمین زنده می شود و با مردان زندگی زنان به نشاط و شادابی و زایندگی می رسد. آن گاه پیامبر آیه ی "الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء" را تلاوت فرمود.

امام صادق (علیه السلام) در این باره می فرماید: "من سعادة الرجل ان یکون القیم علی عیاله" [وسائل الشیعة، ج 15، ص 251.] و قوامیت بر خانواده نشانه سعادت مرد است.

در فرهنگ قرآن قوامیت مرد کوچک ترین زمینه ای را برای تسلط، استبداد و تعدی باقی نمی گذارد. این توهم که آیه ی فوق زمینه تعدی و سلطه مردان بر زنان را باعث می شود، شاید به جهت عدم تبیین معنای قوام در تحقیقات و پژوهش های قرآنی باشد

طبق این دو روایت اگر مسئولیت قوامیت به دوستی در محیط خانواده انجام پذیرد، موجب نشاط، طراوت و سلامت زندگی است.

 


- نظرات (0)

کدام وعده ها باور کردنی است؟

وعده های 
خدا

تا به حال به کسی وعده ای داده اید یا کسی به شما وعده داده است؟

چقدر می شود به این وعده و وعیدهایی که بین ما آدم ها صورت می گیرد اطمینان کرد؟ اصلاً این ها قابل اطمینان هستند؟

چند درصد آنها قابلیت اجرا شدن را دارند؟

صاحب این وعده ها چه کسانی هستند؟ به آنها اعتماد دارید؟

خود ما چقدر به وعده هایی که داده ایم عمل کرده ایم؟


یکی از کسانی که وعده های زیادی را در کتابی ارزشمند داده است خدای متعال است؛ او به بندگان خودش وعده هایی داده است؛ البته وعده های او کجا و وعده های ما کجا؟!! 

واژۀ وعد در قرآن 151بار استعمال شده که 91 بار از این تعداد به وعده های خدا، که در موقعیّت های متفاوت صادر شده، اختصاص یافته است که نشان از اهمیّت این مطلب دارد.
یادمان باشد که تنها و تنها روی وعده های خداوند می شود حساب کرد و فقط وعده های او حق است: «...أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ» [یونس‏/55] «...آگاه باشید وعدۀ خدا حقّ است »

اگر حرفی زده، وعده ای داده حتمی و قطع است و او خلف وعده نمی کند؛ «فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَه‏ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقام : پس گمان مبر كه خدا وعده‏اى را كه به پیامبرانش داده، تخلّف كند چرا كه خداوند قادر و انتقام گیرنده است‏. »[إبراهیم‏/47]
«إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِع: كه آنچه به شما (درباره قیامت) وعده داده مى ‏شود، یقیناً واقع ‏شدنى است‏.» [مرسلات‏/7]

تا به حال به وعده هایی که خدا داده است دقت کرده اید؟! اصلاً می دانیم که خدا چه وعده هایی داده است؟

وعده های او را جدی می گیریم یا وعده هایی که بندگان او به ما می دهند را؟
خدای حکیم با توجّه به نیاز های بشر و با در نظر گرفتن شرایط زمان و مکان بندگان، به آنها وعده هایی داده است که در ادامه از باب تذکر، یاد آوری می کنیم:

 

وعدۀ مغفرت و أجر عظیم:

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیم‏ : خداوند، به آنها كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند، وعده آمرزش و پاداش عظیمى داده است.» [مائده/9]

بیشترین و مهمترین وعده هایی که خداوند به بندگان داده است وعده هایی است که مربوط به مسألۀ روز جزا و یقینی و قریب الوقوع بودن آن می باشد:

وعدۀ معاد و قیامت:

بیشترین و مهمترین وعده هایی که خداوند به بندگان داده است وعده هایی است که مربوط به مسألۀ روز جزا و یقینی و قریب الوقوع بودن آن می باشد:
«إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعاً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَوُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُه‏...: بازگشت همه شما به سوى اوست! خداوند وعدۀ حقّى فرموده او آفرینش را آغاز مى ‏كند...» [یونس‏/4]

 

وعدۀ بهشت و نعمت های بهشتی:

از دیگر وعده هایی که در قرآن بسیار به چشم می خورد آیاتی است که بهشت و نعمت های آن را به مومنین، وعده و بشارت می دهد:
«وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلاً: و كسانى كه ایمان آورده‏اند و اعمال صالح انجام داده‏اند، به زودى آن را در باغ هایى از بهشت وارد مى ‏كنیم‏... وعده حق خداوند است و كیست كه در گفتار و وعده ‏هایش، از خدا صادق تر باشد؟» [نساء/122]
 

وعده های خدا
وعدۀ جهنّم و عذاب های جاودانه:

خداوند همان گونه که به انسان وعدۀ بهشت داده است، به آنها وعدۀ عذاب نیز داده تا بدانند که همۀ اعمال آنها ثبت و محاسبه شده و لذا مجاز به انجام هر کاری نیستند:
«وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ : و دوزخ، میعادگاه همه آنهاست» [حجر/ 43]

 

نصرت الهی، وعده‌های الهی

نصرت الهی قطعاً و یقیناً و بدون هیچ تردیدی متوقّف به این است که ما دین خدا را نصرت کنیم: ... إِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُركُم ...» [سوره محمد ، آیه 7]

...وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه ...» [سوره حج، آیه 40]

 

در ازدواج خدا حمایت می کند

انگیزه براى ازدواج، باید تبدیل بشود به یک اقدام عملى؛ ازدواج باید تحقق پیدا بکند. اینکه خداى متعال می فرماید: ... اِن یَکونوا فُقَرآءَ یُغنِهِمُ اللهُ مِن فَضلِه ... [سوره نور، 32]، این یک وعده‌‌ ى الهى است؛ ما باید به این وعده، مثل بقیه ‌‌ى وعده ‌‌هاى الهى که به آن وعده ‌‌ها اطمینان می کنیم، اطمینان کنیم.

ازدواج و تشکیل خانواده، موجب نشده است و موجب نمی شود که وضع معیشتى افراد دچار تنگى و سختى بشود؛ یعنى از ناحیه‌‌ ى ازدواج کسى دچار سختى معیشت نمی شود؛ بلکه ازدواج ممکن است گشایش هم ایجاد کند.




- نظرات (0)

مجرمان را چگونه وارد دوزخ مى كنند

دوزخ

در محشر، هر انسانی كه (در دنیا) به ندای هر كس لبیک گفت و دعوت او را اجابت و از او پیروی كرد با همان كس وارد محشر می‏شود. (آیة الله جوادی آملی، تفسیر موضوعی، ج4، ص349)

انس بن مالک نقل می کند: مردى، از رسول خدا صلى الله علیه وآله درباره قیامت پرسید. حضرت فرمود: براى آن روز، چه فراهم كرده اى؟ گفت: دوستى خدا و رسولش را. حضرت فرمود: تو با كسى خواهى بود كه دوستش دارى.» (بحارالأنوار ،ج 27 ، ص 85-86)

در این مقاله بر آن هستیم که به طور اختصاصی به موضوع مجرمان و چگونگی ورود این دسته از مردم در قیامت را با هم مروری داشته باشیم.

مجرمین چه کسانی هستند؟

مجرمین واقعی کسانی هستند که به دلیل دور بودن از ولایت اهل ‌بیت (علیهم السلام)،  به ویژه امام امیر المومنین علی(علیه السلام) از نماز و روزه و خیرات مقبول درگاه الهی به دور بوده‌اند.
چنانچه پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) ذیل آیۀ شریفه "فِی جَنّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِینَ * مَا سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ.."، در مورد «مجرمین» به مولا امیر المومنین (علیه السلام) فرمودند: «یا علی! ... والمجرمون هم المنكرون لولایتك ...» یا علی! مجرمین همان منکرین ولایتت می ‌باشند. (تأویل الآیات:2/738)

و چه جرمی بالاتر از مخالفت و انکار ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) و ائمه طاهرین (علیهم السلام) است که باعثخلود همیشگی در آتش خواهد بود؟!
خداوند در چندین آیه از آیات سخن از مجرمین به میان آورده و برای آنها عذابی دردناک مقرر فرموده است:
"وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا " (مریم/86) و مجرمین را پیاده به سوی آتش دوزخ برانیم. پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) به مولا امیرالمومنین (علیه السلام) در تفسیر این آیۀ شریفه فرمودند: «یا علی! ... "وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا " و هم اعدائك یساقون إلى النار بلا حساب» یا علی! [مراد از آیه که می ‌فرماید:] «مجرمین را پیاده به سوی آتش دوزخ می‌ کشانیم» آنان دشمنان تو می ‌باشند که بدون حساب آنها را به سوی آتش می‌ کشانند. (تأویل الأیات/1/307)

 

تشریفاتی مختص مجرمین!

"کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ " (مرسلات/18) ما با مجرمین این ‌گونه رفتار می‌ کنیم.

در آیات قبل از این آیه، خداوند از عذاب ‌های شدید برزخی نسبت به تکذیب کنندگان پیامبران در مورد اوصیائشان و همچنین هلاکت پیشینیان سخن می ‌گوید، سپس می ‌فرماید: "کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ " «ما با مجرمین این‌ گونه رفتار می ‌کنیم» که امام ابا الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) در ذیل این آیه در مورد «مجرمین» فرمودند: «من أجرم إلى آل محمّد(صلی الله علیه و آله) وركب من وصیه ما ركب» یعنی کسانی که جرم و بدی به آل محمد(صلی الله علیه و آله) نمودند و در حق وصی رسول الله(صلی الله علیه و آله) آن ظلم را انجام دادند و حق او را غصب کردند [آنان مجرمین هستند]. (الکافی/1/435)

خداى تعالى با این جمله رسول گرامیش را خبر مى دهد که مجرمین به ذکر ایمان نمى آورند، و این روش در امت هاى گذشته نیز سابقه داشته است، چون سنت آنها نیز این بود که حق را استهزاء کنند و پیروى ننمایند

در سوره «حاقه» مى خوانیم: «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ، ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ» (سوره حاقه، آیات 30 و 31) «[گویند] بگیرید او را و در غل كشید، آنگاه میان آتشش اندازید.»
و در سوره «دخان» چنین آمده: «خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَى سَوَاءِ الْجَحِیمِ» (سوره دخان، آیه 47) «او را بگیرید و به میان دوزخش بكشانید»!
در آیات متعددى تعبیر به «سوق» و راندن شده است، مانند: آیه 86 سوره مریم: «وَ نَسُوقُ الْمجْرِمِینَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً»؛ «مجرمان را (همچون شتران تشنه كامى كه به سوى آبگاه مى روند) به سوى جهنم مى رانیم.»

 

سیمای مجرمین در قیامت

«یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُوْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالأقْدَامِ؛ تبهكاران از سیمایشان شناخته مى ‏شوند و از پیشانى و پایشان بگیرند.» (آیه 41 الرحمن)

گروهی را از نواصی می گیرند. ناصیه در زبان عربی موی جلوی سر را می گویند. این که در وضو می گویند مسح سر بر ناصیه باشد یعنی بر قسمت جلوی سر باشد. اینجا که دارد: «فیوخذ بالنواصی و الاقدام» گروهی را از ناصیه شان و گروهی را از پایشان می گیرند، اشاره به این است که افراد که اخذ می شوند یک جور اخذ نمی شوند. چرا یک جور اخذ نمی شوند؟ (چون) هر کدام گناهشان در یک جاست. قلابشان همان مرکز گناهشان است.

«هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ؛ این است همان جهنمى كه تبهكاران آن را دروغ مى ‏خواندند. (الرحمن/ 43)

در سوره روم آیات 55 تا 57 می فرماید: وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ کَذَلِکَ کَانُوا یُوْفَکُونَ

وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالإیمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتَابِ اللَّهِ إِلَى یَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا یَوْمُ الْبَعْثِ وَلَکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

فَیَوْمَئِذٍ لا یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ

قیامت

و روزى كه رستاخیز بر پا شود مجرمان سوگند یاد مى‏كنند كه جز ساعتى [بیش] درنگ نكرده‏اند [در دنیا هم] این گونه به دروغ كشانیده مى‏ شدند.  

و[لى] كسانى كه دانش و ایمان یافته‏اند مى‏ گویند قطعاً شما [به موجب آنچه] در كتاب خدا[ست] تا روز رستاخیز مانده‏اید و این روز رستاخیز است ولى شما خودتان نمى‏ دانستید. 

و در چنین روزى [دیگر] پوزش آنان كه ستم كرده‏اند سود نمى ‏بخشد و بازگشت به سوى حق از آنان خواسته نمى ‏شود.

 

خود را از مجرم شدن دور ندانیم!

خداوند متعال در آیه 30 سوره فرقان‌، شكایت آن حضرت را مطرح كرده و می ‌فرماید:

"وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا؛ و پیامبر [خدا] گفت پروردگارا قوم من این قرآن را رها كردند."

این شكایت گرچه بر اساس ظاهر آیه شامل حال مسلمانانی كه دعوت قرآن و پیامبر اكرم ‌را پاسخ ندادند، می‌ شود؛ ولی كافران و مشركانی نیز دعوت قرآن را نپذیرفتند، در روز قیامت مورد بازخواست قرار می‌ گیرند.

در آیه 31، سوره فرقان‌، خداوند متعال برای دلداری و دلجویی پیامبر اكرم‌ صلی الله و علیه وآله می‌ فرماید: "وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَکَفَى بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا؛ و این گونه براى هر پیامبرى دشمنى از گناهكاران قرار دادیم و همین بس كه پروردگارت راهبر و یاور توست."

امام ابا الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) در ذیل این آیه در مورد «مجرمین» فرمودند: «من أجرم إلى آل محمّد(صلی الله علیه و آله) وركب من وصیه ما ركب» یعنی کسانی که جرم و بدی به آل محمد(صلی الله علیه و آله) نمودند و در حق وصی رسول الله(صلی الله علیه وآله) آن ظلم را انجام دادند و حق او را غصب کردند [آنان مجرمین هستند]

یعنی همان طور كه مجرمان را دشمن تو كردیم‌، برای هر پیامبری دشمنی از قومش وجود داشت و معنای قرار دادن دشمن از مجرمان ـ كه همان رد كنندگان دعوت قرآن كریم هستند ـ این است كه خداوند متعال بر دل ‌های گناهكاران به جرم گناهشان‌، مُهر می ‌زند، در نتیجه‌، دشمن حق شده و دعوت كننده به سوی حق را نیز دشمن می‌ دارند و او را رد می ‌كنند.

بنابراین‌، مجرمان مسلمانان و امت پیامبر اكرم ‌هستند كه دعوت قرآن كریم را رد می ‌كنند و پیامبر اكرم‌ صلی الله و علیه وآله نیز از آن ‌ها به پیشگاه خداوند متعال شكایت می ‌برد. (المیزان‌، علامه طباطبایی‌؛ ج 15، ص 205 و 206، تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مكارم شیرازی و دیگران‌، ج 15، ص 76ـ79)

در سوره حجر آیه 12 می فرماید: «کَذلِکَ نَسْلُکُهُ فی‏ قُلُوبِ الْمُجْرِمینَ»؛ همان گونه که ما پیام هاى خود را براى امّت هاى گذشته فرو فرستادیم و مورد تکذیب قرار گرفت، این قرآن را نیز به گونه اى در دل هاى این مجرمان راه مى دهیم که سرانجام مورد انکار آنان قرار گیرد.

کلمه سلوک به معناى نفوذ کردن، و نفوذ دادن است.

معناى آیه این است که: وضع رسالت تو و دعوتت به ذکرى که بر تو نازل شده شبیه به وضع رسالت هاى قبل از تو است، همانطور که در آن رسالت ها عکس العمل مردم این بود که رسالت ما را رد نموده، استهزاء کنند، و ما این چنین ذکر (قرآن) را در دل هاى این مجرمین نفوذ داده و داخل مى کنیم.

خداى تعالى با این جمله رسول گرامیش را خبر مى دهد که مجرمین به ذکر ایمان نمى آورند، و این روش در امت هاى گذشته نیز سابقه داشته است، چون سنت آنها نیز این بود که حق را استهزاء کنند و پیروى ننمایند.

مراقب باشیم با دور شدن از حق و خدایی ناکرده مسخره کردن مسائل حق و درست در دسته مجرمین قرار نگیریم.

منابع:

کتاب: برزخ «پس از مرگ چه می‏گذرد؟»؛ نوشته مهدی فربودی

مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 6
- نظرات (0)

فرد با سه شرط امنیت دارد!

امنیت

دین مبین اسلام به عنوان دینی که آموزه های آن تمام زوایای زندگی انسان را مورد توجه داشته و خواهان سعادت بشری است، برای مسأله امنیت اهمیت فوق العاده ای قائل شده است. در تعداد زیادی از آیات قرآن به این مولفه اشاره شده که توجه ما را به اهمیت آن جلب می کند.
خداوند در قرآن می فرماید: «قَالُواْ كُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ: (به خاطر بیاورید) هنگامى كه خانه كعبه را محل بازگشت و مركز امن و امان براى مردم قرار دادیم» (بقره: 135). 

مولا امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: شرّ الاوطان ما لم یأمن   فیه القطّان. بدترین وطن ها آن وطنى است كه ساكنانش در آن امنیت نداشته باشند

باید به این نکته توجه داشت که خداوند در این آیه اشاره ای به اوصاف دیگر نکرد بلکه فقط امنیت را مورد توجه قرار داد که نشان از اهمیت آن دارد. همچنین می فرماید: «و (به یاد آورید) هنگامى را كه ابراهیم عرض كرد: «وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَ َذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ... : پروردگارا! این سرزمین را شهر امنى قرار ده! و اهل آن را- آنها كه به خدا و روز بازپسین، ایمان آورده اند- از ثمرات (گوناگون)، روزى ده!...» (بقره/ 126). جالب اینكه ابراهیم نخست تقاضاى" امنیت" و سپس درخواست" مواهب اقتصادى" مى كند، و این خود اشاره اى است به این حقیقت كه تا امنیت در شهر یا كشورى حكمفرما نباشد فراهم كردن یك اقتصاد سالم ممكن نیست! (تفسیر نمونه، ج 1، ص: 452) نه فقط در بُعد اقتصاد، که در ارتقاء بُعد فرهنگ، سیاست و دین و ... هم ما پیشرفتی نخواهیم داشت.
و دوباره خداوند در سوره ی تین از مکه ی مکرمه به «بلد امین» یعنی سرزمینی که دارای «امنیت» است، تعبیر می کند و این نشان از اهمیت این صفت برای خانه ی با شرافت و جلالتی همچون کعبه است. چون امنیت یكى از خواصى است كه براى حرم تشریع شده، و هیچ جاى دیگر دنیا چنین حكمى برایش تشریع نشده، و این حرم سرزمینى است كه خانه كعبه در آن واقع است (ترجمه المیزان، ج 20، ص: 539) و خداى تعالى درباره آن فرموده: «مگر ندیدید که ما حرمی ایمن درست کردیم» (عنکبوت/ 73).
قرآن در سوره نحل آیه 112 می فرماید: «وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ یَصْنَعُونَ: خداوند (براى آنان كه كفران نعمت مى كنند،) مثلى زده است: منطقه آبادى كه امن و آرام و مطمئن بود و همواره روزیش از هر جا مى رسید امّا به نعمت هاى خدا ناسپاسى كردند و خداوند به خاطر اعمالى كه انجام مى دادند، لباس گرسنگى و ترس را بر اندامشان پوشانید»
در آیات فوق براى این منطقه آباد خوشبخت و پر بركت، سه ویژگى ذكر شده است كه نخستین آنها امنیت، سپس اطمینان به ادامه زندگى در آن، و بعد از آن مساله جلب روزى و مواد غذایى فراوان مى باشد كه از نظر ترتیب طبیعى به همان شكل كه در آیه آمده صورت حلقه هاى زنجیرى علت و معلول دارد، چرا كه تا امنیت نباشد كسى اطمینان به ادامه زندگى در محلى پیدا نمى كند، و تا این دو نباشند كسى علاقه مند به تولید و سر و سامان دادن به وضع اقتصادى نمى شود. و این درسى است براى همه ما و همه كسانى كه مى خواهند سرزمینى آباد و آزاد و مستقل داشته باشند، باید قبل از هر چیز به مساله "امنیت" پرداخت، سپس مردم را به آینده خود در آن منطقه امیدوار ساخت، و به دنبال آن چرخ هاى اقتصادى را به حركت در آورد. (تفسیر نمونه، ج 11، ص: 433). با یادآوری همین چند آیه اهمیت امنیت در قرآن برای ما روشن می شود.

تا امنیت نباشد كسى اطمینان به ادامه زندگى در محلى پیدا نمى كند، و تا این دو نباشند كسى علاقه مند به تولید و سر و سامان دادن به وضع اقتصادى نمى شود. و این درسى است براى همه ما و همه كسانى كه مى خواهند سرزمینى آباد و آزاد و مستقل داشته باشند، باید قبل از هر چیز به مساله "امنیت" پرداخت، سپس مردم را به آینده خود در آن منطقه امیدوار ساخت، و به دنبال آن چرخ هاى اقتصادى را به حركت در آورد

امنیت در روایات

امام صادق علیه السّلام مى فرمایند كه پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: هر كه بامداد را به شام رساند و از سه چیز برخوردار باشد دنیا بر او تمام است. او كسى است كه بامداد را به شام رساند در حالى كه بدنش سالم است و از امنیت برخوردار است و توشه همان روز را دارد، و اگر چهارمى هم داشته باشد نعمت دنیوى و اخروى او هم تمام گردد كه این همان اسلام است. (بهشت كافى / ترجمه روضه كافى، ص: 191).
از مهمترین مقاصد پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله در محیط عربستان جاهلى و پرآشوب برقرار كردن صلح و امنیت بود میان قبائل خونخوارى كه همیشه با هم در نبرد بودند و میان همه افرادى كه به شكار هم دیگر خو گرفته بودند. (أصول الكافی/ ترجمه كمره اى، ج 6، ص: 662)
امام صادق علیه السلام می فرمایند: «مردم به سه چیز نیازمندند: امنیت ، عدالت، رفاه » (تحف العقول / ترجمه جنتى، متن، ص: 512).
مولا امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: شرّ الاوطان ما لم یأمن   فیه القطّان. بدترین وطن ها آن وطنى است كه ساكنانش در آن امنیت نداشته باشند (شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، ج 4، ص: 172). و روایات فراوان دیگری که مجال پرداختن به آنها نیست.

انواع امنیت

امنیت دارای مراتب گوناگون است که نبودن آن در هر بخشی موجبات نارضایتی، اضطراب، تشویش و نا امنی در سطوح مختلف جامعه را به همراه داشته و از رشد فردی و اجتماعی جلوگیری می کند. از قبیل: امنیت فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، قضایی، جغرافیایی و ....
در امنیت فردی شخص نباید احساس خطر کند یا به خاطر ترس از دست دادن مال یا آبرو یا هر چیز دیگر مضطرب و احساس نا امنی به او دست دهد. به این دلیل که در واقع به نظر می رسد ابعاد گوناگون امنیت، به بُعد فردی آن برگشته و به دنبال تأمین بُعد فردی است. زیرا فرد فرد جامعه اند که اجتماع را بوجود می آورند و اگر فرد جامعه دارای امنیت باشد نشانگر این است که ما اجتماع، سیاست، اقتصاد و فرهنگی دارای امنیت داریم.

راههای دستیابی به امنیت

مولا علی علیه السلام در کلمات قصار خویش به راه های دستیابی به امنیت اشاره می کنند. ایشان می فرمایند: خدا ایمان را برای پاکسازی دل از شرک (امنیت روانی) و نماز را برای پاک بودن از خودپسندی (امنیت روانی) و زکات را عامل فزونی روزی (امنیت اقتصادی)،...، و حج را برای نزدیکی و همبستگی مسلمانان (امنیت اجتماعی)، و جهاد را برای عزت اسلام (امنیت اجتماعی و جغرافیایی)، امر به معروف را برای اصلاح توده های ناآگاه، و نهی از منکر را برای بازداشتن بی خردان از زشتی ها(امنیت فردی و اجتماعی)، صله رحم را برای فراوانی خویشاوندان (امنیت فردی و اجتماعی)، قصاص را برای پاسداری از خون ها، و اجرای حدود را برای بزرگداشت محارم الهی (امنیت قضایی و اجتماعی)، و ترک میگساری را برای سلامت عقل (تأمین روانی و اجتماعی)، ... سلام کردن را برای امنیت از ترس ها (امنیت فردی) و امامت را برای سازمان یافتن امور امت (امنیت فردی، اجتماعی و سیاسی)... واجب کرد. در این روایت به صراحت امام به آنچه که موجبات امنیت را در سطوح مختلف آن فراهم می کند اشاره کرده و اهمیت آن را به ما گوشزد کردند. (نهج البلاغه، حکمت 252)


- نظرات (0)

عواقب شوم کفران نعمت


شکر
كفران نعمت و ناشكری چیست؟

كفران نعمت چند گونه است كه یكی از موارد آن، گناه كردن با نعمت است:

و َقَالَ علیه السلام: مَنِ اسْتَعَانَ بِالنِّعْمَةِ عَلَی الْمَعْصِیَةِ فَهُوَ الْكَفُورُ.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: كسی كه با نعمت خدا گناه می كند، كفران نعمت و ناسپاسی می كند.  (مستدرك الوسائل ج11 ص353)

در روایت دیگر، ضمن تاكید بر اهمیت شاكر بودن و تحسین آن و مذمت شدید ناسپاسی، به بیان شكر و نا شكری عملی می پردازد:

عَنْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ أَحَبُّ النَّاسِ إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ الْعَامِلُ فِیمَا أَنْعَمَ بِهِ عَلَیْهِ بِالشُّكْرِ و َأَبْغَضُهُمْ إِلَیْهِ الْعَامِلُ فِی نِعَمِهِ بِالْكُفْرِ.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: محبوب ترین مردم نزد خداوند، بندگان شاكری هستند كه با استفاده درست و خداپسندانه از نعمت های خدا، شكر آن را به جا می آورند، و مبغوض ترین مردم نزد خدا، مردمی هستند كه با استفاده نامشروع از نعمت های خدا، كفران نعمت و ناسپاسی می كنند. (مستدرك الوسائل ج11 ص353)

ناچیز شمردن نعمت ها:

یكی دیگر ازموارد ناشكری، به حساب نیاوردن نعمت های ارزشمند خداوند است كه در اختیار ما قرار داده و ادعا كردن این كه خدا به من نعمتی نداده. قرآن كریم برای بیدار كردن ما می فرماید:

«وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصُوها.»  ؛  و اگر بخواهید كه نعمت های خدا را بشمارید، نمی توانید. (سوره نحل آیه 18)

و اما مناسبت معنای لغوی و اصطلاحی:

مناسبت معنای لغوی و اصطلاحی آن، چنین است كه كسی كه كفران نعمت می كند، با نادیده گرفتن نعمت های فراوان و ارزشمند خداوند، گویا روی آن را می پوشاند و آن را انكار می كند یا حق آن را ادا نمی كند.

ناسپاسى در برابر نعمت‌هاى خالق سبب می‌شود كه انسان در برابر مخلوق نیز ناسپاس می‌شود، نه تنها ارزشى براى محبتها وخدمات بى‌شائبه دیگران قائل نشود، بلكه خود را طلبكار آنان بداند و این صفت سبب تنفر و بیزارى مردم از چنین افرادی می‌شود و به این ترتیب ناسپاسان گرفتار انزواى اجتماعى و نداشتن یار و یاور، در برابر مشكلات زندگى خواهند شد

عواقب کفران نعمت

ناسپاسى و کفران نعمت آثار سوء گسترده‌اى از نظر معنوى و مادى در زندگى انسان‌ها دارد که به بیان برخی می‌پردازیم:

1.  عدم معرفت خدا:

ناسپاسى از نعمات خداوند سبب می‌شود كه انسان از معرفت خدا دور بماند و این بزرگترین خسران و زیان است. بزرگان علم در مورد انگیزه معرفة الله به سراغ این مسأله رفته‌اند كه شكر نعمت، نخستین انگیزه شناخت پروردگار است؛ زیرا تشكر و سپاسگزارى از بخشنده نعمت، یك امر وجدانى است؛ انسان هنگامى كه خود را غرق نعمت می‌بیند و می‌داند این همه نعمت در درون و برون وجود او است و اینها از خود او نیست به فكر تشكر از بخشنده نعمت می‌افتد و همین امر راه خداشناسى را براى او هموار می‌سازد ولى ناسپاسان نه اعتنائى به نعمت دارند و نه بخشنده نعمت و لذا از معرفة الله نیز محروم می‌شوند.[1]

2.عدم تشکر از مخلوق:

 ناسپاسى در برابر نعمت‌هاى خالق سبب می‌شود كه انسان در برابر مخلوق نیز ناسپاس می‌شود، نه تنها ارزشى براى محبتها وخدمات بى‌شائبه دیگران قائل نشود، بلكه خود را طلبكار آنان بداند و این صفت سبب تنفر و بیزارى مردم از چنین افرادی می‌شود و به این ترتیب ناسپاسان گرفتار انزواى اجتماعى و نداشتن یار و یاور، در برابر مشكلات زندگى خواهند شد.[2]

امتحان

3.   زوال نعمت:

 کفران نعمت منجر به زوال نعمت‌ها می‌شود؛ زیرا خداوند حكیم است نه بى‌حساب چیزى به كسى می‌بخشد و نه بى‌جهت چیزى را از كسى می‌گیرد اما آنها كه ناسپاسى می‌كنند با زبان حال می‌گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حكمت خداوند ایجاب می‌كند كه این نعمت را از آنها بگیرد و آنها كه شكر نعمت را بجا می‌آورند در واقع می‌گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما افزون کن.

امام صادق(علیه السلام) در این‌باره می‌فرمایند: اگر سپاسگزاری کنی نعمت‌ها پایدار است و اگر کفران ورزی، دیری نمی‌پاید.[3]

4.  مجازات زود‌رس:

کفران نعمت یکی از صفات مهلکه‌ای است که مجازاتش خیلی زود در همین دنیا نیز گریبان انسان را می‌گیرد. امام رضا(ع) در این‌باره می‌فرمایند: سریع‌ترین مجازات‌ها، مجازات کفران نعمت است.[4]

5.  عدم احساس خوشبختی:

  کسانی که نعمت‌های ارزشمند و بی‌شمار خداوند را نمی‌بینند و آن را انکار می‌کنند و همیشه نق می‌زند که خدا به ما چیزی نداده و یا کسانی که از نعمت‌های خدا در راه گناه استفاده می‌کنند، هیچ‌وقت در دنیا احساس خوشبختی و رضایت نمی‌کنند و پیوسته احساس کمبود و خلأ می‌کنند.

6.  سلب آرامش:

  یکی از عواقب کفران نعمت، سلب آرام از زندگی آدمی است. خداوند در آیات 15تا 17 سوره سبأ به این علل و عوامل اشاره می‌كند و از مردم می‌خواهد كه با بهره‌گیری درست از نعمت‌ها و شكر و سپاس آن زمینه های بقاء و استمرار آسایش را فراهم آورند.[5]

توجه به آیات و روایاتی که در باب شکرگزاری وارد شده است، انسان را به کسب این صفت و بهره‌مندی از عواقب آن ترغیب می‌کند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این‌باره می‌فرمایند: کسی که چیزی بخورد و شکر کند، اجر او مثل کسی است که برای خدا روزه گیرد و کسی که بدن او صحیح باشد و شکر نماید، اجر او مثل اجر مریضی است که صبر کند و اجر غنی شاکر، مثل اجر فقیر قانع است

راه درمان

1.  کسب معرفت نسبت به انواع نعمت‌ها:

  نخستین راه تحصیل شکرگزاری، کسب معرفت و تفکر در انواع نعمت‌های ظاهری و باطنی خداوند است؛ چرا که توجه و تفکر در این نعمات، ریشه‌های ناسپاسی را در انسان می‌سوزاند و روح شکرگزاری را در انسان تقویت می‌کند.[6]

2.  توجه به زندگی افراد پایین‌تر:

یکی دیگر از راه‌های مؤثر در درمان ناسپاسی توجه به زندگی افرادی است که در سطح پایین‌تری قرار دارند و از نعمات کمتری برخوردار هستند.

انسان هر قدر در زندگی افراد کم بضاعت بنگرد، روح شکرگزاری در او تقویت می‌شود؛ چرا که خود را در جایگاه او تصور می‌کند و ازاینکه زندگی مانند او ندارد، خدا را شکر می‌کند. اما بر عکس، هر چه به زندگی انسان‌های بالاتر بنگرد وسوسه‌های شیطانی او را به ناسپاسی و ناشکری دعوت می‌کنند.

3. توجه به اهمیت شکرگزاری:

توجه به آیات و روایاتی که در باب شکرگزاری وارد شده است، انسان را به کسب این صفت و بهره‌مندی از عواقب آن ترغیب می‌کند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این‌باره می‌فرمایند: کسی که چیزی بخورد و شکر کند، اجر او مثل کسی است که برای خدا روزه گیرد و کسی که بدن او صحیح باشد و شکر نماید، اجر او مثل اجر مریضی است که صبر کند و اجر غنی شاکر، مثل اجر فقیر قانع است.[7]

4.  توجه به بلای نازل شده:

انسان باید به این مسأله بیاندیشد كه هر مصیبت و بلایى از بلاهاى دنیا که بر او فرود آید بدتر از آن هم تصور می‌شود، لذا باید شكر كند كه گرفتار بدتر از آن نشود.

نقل شده است كسى به یكى از بزرگان شكایت برد و گفت: دزد به خانه من آمده و همه چیز را با خود برده است، به او گفت: برو شكر خدا كن كه اگر به جاى آن دزد شیطان به خانه تو می‌آمد و ایمان تو را می‌برد چه می‌كردى؟[8]

 

پی نوشت ها:

[1] - مکارم شیرازی، ناصر؛ پیشین، ج3، ص62

[2] - همان

[3] - کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق؛ پیشین، ج2، ص77

[4] - حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه، بیروت-لبنان، احیاء تراث عربی، 1370 ، ج16، ص312

[5] - سبأ / 15- 17

[6] - نراقی، احمد؛ معراج السعاده، قم، موسسه فرهنگی انتشاراتی طوبای محبت، چاپ اول، 1385 ، ص680

[7] - همان، ص675

[8] - فیض کاشانی، محسن؛ المحجه البیضاء فی تهذیب الحیاء، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به حوزه علمیه قم ، ج7، ص227


- نظرات (0)